باسمه تعالی
کاربران محترم عنایت داشته باشند که این سایت وظیفۀ خود را تنها در محدودۀ جواب دادن به سؤالات معرفتیِ کاربران میداند و از اینکه نمیتوانیم جوابگوی سؤالات شخصی و حالات فردی کاربران محترم باشیم؛ عذرخواهی میشود.
طاهرزاده
.
با سلام. وقت بخیر. ارادتمند. با طرح و درک ورزش تمرکزی که مدنظر شما هم هست و ترکیب آن با گرسنگی و حفظ اعتدال در خواب و میزان غذا چنان روحیه ای در من شکل میگیره که حس میکنم کار تمامه!!! انگار مثل شیخ اشراق و افلاطون نگاهم به علم هم علم حاصل عمل و علم جوششی شده. یعنی هر چقدر که سعی میکنم ورزش تمرکزی رو مقدمه برای فلسفه خوانی و حکمت و روایت خوانی و قرآن خوانی و کار علمی بکنم نمیشه که نمیشه. ورزش تمرکزی پیشم چنان موضوعیت پیدا میکنه که انگار میخوام با این تمرکز کل علوم رو از توی همین مدل و سبک استخراج کنم. انصافا فهم انسان رو تیز میکنه و وجود انسان رو ارتقا میده. اما به نظر میاد نشدنیه که بخوای کل علوم و فلسفه رو از عمل در بیاری و باید خوند و خوند و خوند. گیر کارم کجاست؟ شاید مشکلی در نفسم هست. اساسا علوم حصولی چطور میتونن سبب رشد و ارتقا وجودی بشند؟ انگار با تجرد نفس از طریق ورزش تمرکزی و یک سری اعمال در همین راستا انسان در یک اوج انسانیت قوی و مستحکمی قرار میگیره که بی نیاز از کار علمی و فلسفیه!! حتی درکی که بعد از ورزش تمرکزی از فلسفه خوانی برام ایجاد میشه خیلی متفاوته از وقتی که ورزش نکردم. اما سوالم اینه چرا در مطالعه پر کار نیستم؟ اینقدر که میخوام راه برم و غلبه بر بدن بکنم و در این مساله به وسواس افتادم در فهم قیل و قال های فلسفی حساس نیستم. کارهای علمی و نوشتن مقاله رو بی ثمر و بی نتیجه میدونم. حتی احساس حضوری که با ورزش بهم دست میده رو نمیتونم در نماز و عبادات و زیارات پیدا کنم. البته همین که دارم الان سوال مینویسم خودش نشون میده ناخودآگاه به چیزهایی دیگه ای هم نیاز دارم و فقط ورزش کافی نیست و دنبال چیز دیگه ای هستم. اما چطوره که این حضور رو در چیزایی دیگه پیدا نمیکنم؟ مثلا در نمازم هم بیشتر به سمت تمرکز روی غلبه بر بدنم میرم تا به اون حضور برسم. با خودم فکر کردم اگر نفس مجرد و اون توصیفات و تعادل و کمالاتی که درش هست رو روش متمرکز بشم به همه چی میرسم. و واقعا هم با این فرمانروایی هم به لذت برتر میرسم هم خیلی دریچه ها انگار باز میشن. این داستان رو چطور میشه در ساحات دیگه ی زندگی برد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت انسان دارای ابعاد متفاوتی میباشد که لازم است در همۀ آن ابعاد حاضر شود. آری! تمرکز و تخلیلۀ روح از مزاحمات، به روشی که آقای کریشنامورتی در کتاب «سکوت» پیشنهاد میکنند؛ جای خود را دارد ولی به نظر میاید آنچه در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرض شد در عین خالی کردن ذهن، جایگرینیِ خاص معرفتی را پیشنهاد میکند. مهم آن است که مطالعات را بر همان مبنا شکل دهیم تا ذهن خود را با معارف انسانی و الهی مدیریت کنیم وگرنه در ورزش ذهنی به یک معنا از خطورات ذهنی خالی میشویم بدون آنکه جایگزینی در میان آید. آری! برای تمرکز ذهن در مطالعه، روحیۀ خلاصهکردن و آن خلاصه را نوشتن، ناخودآگاه نقش مهمی خواهد داشت. موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز عرض ادب وقت شما بخیر شرمنده بابت مزاحمت اگر ممکن شد و فرصت داشتید لطفاً محتواهای این کانال رو نگاهی بیاندازید. در خصوص بحث تولید مردمی که مدتی مزاحم تون شدم هست. یکسری موضوعات رو داخلش آوردم و سعی بر این هست همین مسیر رو ادامه بدم انشالله تشکر از شما https://eitaa.com/tolidmardomi_janfada
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرایط حاضر این نوع فعالیتها بسیار مهم و لازم است و وظیفه دلسوزان انقلاب است که برای عبو از اقتصاد لیبرالی رفقا دست به کار شوند. آری چرا پویش جانفدا به سوی جهاد اقتصادی، با عقلانیت و رحمت حرکت نکند تا اقتصاد مردمی به میان آید و این یکی از کات بزرگ این جنگی است که به لطف الهی برای ما پیش آمده است . موفق باشید
سلام و وقت بخیر: در حوزه ماهیت خواب ها و مراتب خواب ها میخواستم بپرسم. اگر فرضا انسان در خواب یکی از بزرگان را ببیند که متذکر نکته ای هستند چگونه باید این خواب را دید؟ بنظر میرسد دو سناریو وجود دارد که یکی از آنها درست است: اول اینکه ناخودآگاه یا خیال متصل نکته ای را در اثر توجه به آن عارف یا عالم ساخته است (سابجکتیو) دوم آنکه آن عالم خودشان توجهی به شخص خواب بیننده داشته و به نوعی خیال منفصل باشد (آبجکتیو) چطور باید تشخیص داد کدام است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو مورد ممکن است و احتمال اول بیشتر است و خود فرد شاید بتواند تشخیص دهد از کدام نوع میباشد. موفق باشید
به نام خدا. این حرفو از سر لطیفه نمیزنم بل امیدوارم جنگ اتمی جهانی بشه و کل این دنیا خوب و بد برای هزاران سال نابود شه. این حرف دله. اگر درک نمیکنید ناتوان هستید. از خدا خواستارم همه دنیا را بس کند. دنیای خوب با دنیای بد، هر دو دنیا هستند. زمین اگرچه هستی است و دنیا نیست اما به ما نرسید پس میرویم. حقیقتا توان سخن نیست، راهی جز پایان نیست، خسته شوید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه به لطف الهی در مواجهه با استکبار پیش آمده، اولِ زندگی است و به آنچه در اشارات «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» شماره 159 عرض شد حکایت امروز و فردای ما میباشدhttps://eitaa.com/bartarin_hozoor/311 . موفق باشید
سلام و ادب خدمت استاد گرامی: بنده دانش آموزی در رشته انسانی هستم. تا چند سال پیش به فلسفه و علوم اجتماعی و انسانی علاقهای نسبتا طبیعی و معمولی داشتم. سال پیش سوالات و دغدغه هایی در نسبت با نحوه ی ظهور دینداری در این زمانه در من ایجاد شد و راهکارهای عادی و رایج در حل این مسائل برای من کافی نبود. توصیف این دردها چندان هم ساده نبود و آن زمان دقیقا نمیدانستم به دنبال چه هستم. کاملا اتفاقی با دکتر بیژن عبدالکریمی آشنا شدم؛ گویی ایشان از سوختگان ایشان درد بودند. در همین حین به واسطهی یک پیام در کانال دکتر، مطالبی از اقای روح الامین و نامه دکتر داوری به ایشان را دیدم و از این طریق وارد یک مسیر تازه با آنها و شما شدم. آن زمان این مطالب را نمیفهمیدم و فقط میدانستم اینها سخنی در شرح همان درد درینه است. به هر حال بنده اکنون باید انتخاب رشته دانشگاهی انجام دهم. آن علاقه به فلسفه مثل قبل پراکنده نیست و مباحث فلسفی با نظر به یک افقی صورت میگیرد. همچنین با اشاره به گفتگویی که با دکتر عبدالکریمی در سها تحت عنوان بزرگترین وظیفه متفکران داشتید، بنده تصمیم گرفتم رشته فلسفه (دانشگاه تهران) را ذیل مسیر کربلایی انقلاب اسلامی کنم. درباره انتخاب این رشته با این رویکرد اگر ممکن است نصیحتی بفرمایید. این انتخاب برای بنده که ضعیف النفس هستم خیلی دشوار است، از جهتی باید رضایت والدین را برای رشتهای که حتی درباره چیستی اش نمیدانم کسب کنم و از طرفی باید سختی های رفتن از یک شهر کوچک به تهران را قبول کنم. متاسفانه امکان تحصیل حوزه علمیه را هم ندارم. ممنون و عذرخواهی
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری فکر بفرمایید که در فلسفۀ اسلامی پیش میآید و در آن بستر البته پس از آنکه فلسفۀ «حکمت متعالیه» را چشیدید، به مرور با فلسفۀ غرب در منظر هایدگر آشنا شوید و در جمعبندی، متوجۀ مسائل «بشر جدید» خواهید شد و اینجا است که جایگاه اشارت قرآنی و شخصیتهای معصوم در رابطه با نسبت انسان با خدا و دیگر انسانها پیش میآید. و این است آن حضوری که ما در این تاریخِ آخرالزمانی میتوانیم مدّ نظر قرار دهیم و البته «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت». بنابراین جای تعلل نیست، خود به خود کارها جلو میرود. موفق باشید
سلام به استاد گرامی: مقام معظم رهبری در پیام خود در رابطه با اجلاس سراسری نماز سخنهایی را متذکر شدند که بنده را به فکر برد و حقیقتاً چه اندازه لازم است نسبت به جمله جملۀ سخنان ایشان فکر کنیم. از تعبیر «اکسیر فلاح» برای نماز بگیرید تا «چشمۀ جوشان عشق و امید و مهربانی». برای ما از آن پیام بگویید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به گفتۀ جناب جامی: «ذات نایافته از هستی بخش / چون تواند که بود هستی بخش» حقیقتاً این کلمات در رابطه با نماز، حکایت جانی است که در اتصال خود با آن ذات لایزال چنین حضوری را تجربه کرده است و حال به «گفت» آمده بهخصوص که میفرمایند:
«امّا فریضۀ نماز، تنها یک تکلیف فردی نیست و بنا بر آموزۀ قرآن، برپاداشتن نماز، اوّلین ثمره و نشانۀ حکومت صالحان است که «اَلّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُم فی الأرضِ اَقاموا الصَّلاة». بیان این آیه دقیقاً پس از آیۀ وعدۀ نصرت الهی در مورد یاران خداوند متعال و جهاد آنها در سورۀ مبارکۀ حج نشان میدهد اقامۀ نماز بهعنوان تکیهگاه مستحکم ذکر خدا و امید و اعتماد به او، نقش ویژهای در جهاد و فتح و ظفر در میدانهای مبارزه خصوصاً میدان مبارزهای که امروز پیش روی ملّت ایران است، دارد.»
و این یعنی ما در این جهاد مقدسی که برایمان پیش آمده است، چه اندازه با حضور هرچه عمیقتر در نماز میتوانیم به زیباترین شکل، آن آینده را که آیندۀ تمدن نوین اسلامی است، شکل دهیم. و فرمودند:
«اقامۀ نماز در همۀ مراحل تکمیلی و سطوح تکاملیاش در پهنۀ جامعه و کشوری که پرچم اسلام ناب محمّدی«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را برافراشته و به حاکمیّت اسلام مفتخر شده، در زمرۀ اهمّ امور است.»
و این یعنی در دل چنین حضور مقدسی میتوانیم به مرحلۀ تمدن اسلامی برسیم که به تعبیر ایشان از تلاش برای نیکوبهجاآوردنِ آن باید کوتاهی نکرد. مهم آن است که متوجه باشیم ما در تاریخی قرار داریم که سیاستمان با حضور بیشتر در معنویت و دیانت، معنای تاریخی خود را به میان میآورد و بشر جدید را که سخت به دنبال عبور از پوچیها است، نجات میدهد. مطمئن باشید اگر طعم حضور قلب در نماز به جانمان رسیده باشد هرگز گرفتار این نوع سیاستبازیها که هرکس بنا دارد در فضای فریب رسانهای دیگری را نفی کند؛ نمیشدیم زیرا نگران انقطاع قلب خود با خدا میشدیم. این است که حضرت حق فرمود: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَر». موفق باشید
سلام: ۱. برخی اهل سنت میگن خدا در روی عرش مستقره و مکانش در آسمانهاست. آیا این کفر به حساب میاد یا گناه به حساب میاد یا ایرادی نداره؟ ۲. خود من خدا رو موجودی کامل میدونم که کران تا کران هستی همه جا حضور واقعی داره یعنی در دل سنگ هست در کرات و کهکشانها هست در وجود همه چیز هست آیا این عقیده من مکان دار کردن خدا و کفر حساب میشه؟ (کفر بودن یا نبودن این عقیده رو خواهشمند ام جواب بدین حتما) یا فقط گناهه؟ چون میگن مکان داری از خصوصیات جسمه و مادیه ولی من قبول ندارم تقسیم بندی موجودات به مجرد و مادی رو. به نظرم موجودی که میگیم مادی هست هم یک نوع ظهور خداست. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این موارد عموماً تحت عنوان شرک خفی نام برده میشود که از نظر فقهی، نه گناه است و نه کفر. آری! حضور خداوند بدون آنکه مادی باشد، در همۀ عالم حاضر است مانند نفس ناطقه در بدن. در این رابطه خوب است به مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» رجوع شود و احساس حضوری که نسبت به حضرت ربّ العالمین برای انسان پیش میآید که فرمود: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» که او و فرشتگانش حتی از رگ گردن به ما نزدیکترند و کافی است به خود آییم و بیابیم «یار نزدیکتر از من به من است». موفق باشید
سلام علیکم خدا قوت: حاج آقا بنده قصد دارم ان شاءالله امسال اگر خدا بخواد ملبس بشم. اول اینکه خواستم ببینم به نظر شما شرایط برای ملبس شدن از همه جهات چیا هست؟ دوم هم اینکه کسی که ملبس شده چقدر احساساتش تحت تاثیرش قرار میده؟ شما زمانی که ملبس شدید اینطور بوده که چیزی تو دنیا وجود نداشته باشه که احساسات شما رو تحت تاثیر قرار بده؟ من الان خود کنترلیم بالاست و اینطور نیست که براحتی کسی تاثرات احساسات رو در رفتارم مشاهده کنه اما خوف و رجایی نسبت به خدا ندارم، ریشه هایی از نفاق در خودم میبینم، ریشه هایی در یاس در خودم میبینم، ریشه هایی از احساسات و تمایلات اشتباه در خودم میبینم که گاهی هم خیالاتم پر از تصورات گناه آلود میشه، غرور و تکبر خاصی دارم، عطوفت و لطافت قلبی قابل توجهی احساس نمیکنم. از قول آیت الله یزدان پناه شنیدیم که لباس ما رو حفظ میکنه از خیلی مشکلات. حالا به نظر شما چقدر از این مشکلات رو میتونه تلبس کمک به رفعش کنه؟ هرچند که در سوال اول نکات و مبانی اخلاقی، علمی، سیاسی رو میفرمایید، اما خصوصا در این مشکلاتی که عرض کردم هم نکاتی بفرمایید. ممنونم🌹🌹🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در مورد بنده باید عرض کنم که هیچوقت معمم نبودهام. ۲. در مورد ملبس بودن، آری! همانطور که فرمودهاند خودِ لباس وارستگیهایی را به همراه میآورد. ۳. عنایت داشته باشید که مردم از روحانی علاوه بر جوابگویی به شبهات و علاوه بر تذکرات اخلاقی، انتظار دارند او در مورد احکام فقهی جوابگو باشد و به همین جهت در عرف حوزویان موقعی باید معمم شد که توان تشخیص تفاوت فتاوی مراجع را داشته باشد و این عرف مهم و دقیقی است. موفق باشید
سلام علیکم: دیدم مطلبی از جناب آقای دکتر شجاعی زند در کانال قرار داده بودید که فرموده بودند جمعیت مقابل این ۲۰٪ پای کار نظام، تجمعات متحدی نیستند و در واقع جزء جزء و متفرق هستند و ... https://eitaa.com/matalebevijeh/23708 از نظر بنده اینجا سهوی رخ داده است که می توان به آن ان قلت وارد کرد. و آن اینست که حتما اتحاد به این نیست که همفکران در مکان های فیزیکی تجمع کنند مانند آنچه الان بحمدلله شاهد آن هستیم، بلکه ارباب متفرق اما هم فکر در جای جای کشور نیز میتوانند جدا جدا به اتحاد برسند و شاید بیش از آن تجمع قلیل تاثیرگذاری بنیادین داشته باشند و آن تجمع تک تک آرای ایشان در پای صندوق های مختلف رای و انتخاب یک رئیسجمهور همفکر خود و شاید به چالش کشیدن بخش هایی از نظام اسلامی هست کما اینکه تقریبا از ابتدای انقلاب تا کنون توانسته اند در این انتخاب موفق تر از آن عده پای کار باشند. اگر بخواهم نمونه بارز آن را مثال بزنم همین مسئله حجاب و برهنگی هست که آن ها با تجمع و اتحاد خود در پای صندوق های رای و توسل به کسی که بخاطر دنیا حکم خدا را کنار زد، نه در میادین و به شکل فیزیکی، بلکه به شکل غیرمستقیم توانستند نظر خود را در کشور جاری و ساری کنند و اتفاقا جمعیت پای کار فعلا فقط میتوانند حرص بخورند و فریاد بزنند و نمی توانند حریف ایشان شوند چون آن فرد بعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی با آن هاست. برای همینست که آن فرد کم خرد که بخدا واگذارش میکنیم، جمعیت انقلابی در صحنه را «اقلیت رانت خوار» خواند. مخلص کلام آنست که بنظر نمی آید همیشه جمعیتی که در صحنه نیستند متحد هم نباشند و نشوند. ممنونم راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً جناب استاد شجاعی زند نکتۀ دقیقی را مطرح فرمودهاند که لازم است با دقت بیشتر به آن نکته توجه شود. اینطور نیست که مثلاً آنهایی که برهنگی را انتخاب کردهاند، یک مجموعۀ متحد در مقابل نظام اسلامی باشند، و در مورد انتخابات هم همینطور باید بیندیشیم که حتی افراد انقلابی با نیّتهای متفاوت بعضاً به نامزدهایی رأی داده اند که جنابعالی نسبت به آنها گلهمند هستید. مهم نکتۀ دقیق استاد شجاعی زند است. موفق باشید
سلام: وقتی که فکر میکنم میبینم که ما هیچ راهی برای امید نداریم هیچ روزنه ای نیست و هیچ کاری نمیشه کرد. من موندم و پرسش هام، پرسش هایی که پرسش جواب اونه. اما من هرچی که میخوام یادم نره داشتم خود کشی میکردم که زیر گنبد اباعبدالله گفتم بزار معامله کنم جونم رو میبینم که بازم انگار این زندگی مضحک نمیخواد دست از سر ما برداره، انگار باید دائم و لحضه به لحضه کربلایی بود. کربلایی که با دعا های ایشالا خدا قسمت کنه گیر آدم نمیاد و همچنان بزرگ ترین ترسم از اینه که مثل حاج قاسم پیش امام حسین نباشم، آره بزرگ ترین ترسم اینه که قرآن بخونم و نفهمم. اگر کار برای خدا پس گفتن برای چه؟ این جملهی شهید خرازی هستش. منم میترسم با این مناسبات دنیا این معادله رو اشتباه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه انسان در این تاریخ خود را ذیل شخصیت رهبر معظم انقلاب قرار دهد و در بستر انقلاب اسلامی جلو رود؛ از پوچی که حکایت این دوران است، رهایی مییابد و در این راستا مباحث «معرفت نفس» و سپس دنبالکردن مباحث قرآنی سورهها که روی سایت هست، ان شاءالله میتواند راهگشا باشد. و در همین رابطه بحث «کربلا، مبارزه با پوچیها» مطرح شد زیرا احساس پوچی و نیهیلیسم، حکایتِ این دوران است و تنها انسانهایی از آن عبور میکنند که خود را در تاریخی قدسی که به سوی تمدن اشاره دارد؛ حاضر کنند. در این رابطه خوب است مروری به اشارات مشهور به «روایتهای برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor بشود. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: در بحث برهان صدیقین اشاره شد که انسان بخاطر اینکه از جنس وجود است قابلیت تشکیک و شدت و ضعف دارد اما جمادات و اشیاء و گیاهان قابلیت تشدید ندارند. سوال بنده اینجاست که مگر اینگونه نیست که هر آنچه که در عالم ماده وجود دارد، تجلی حقیقتیست که به شکل خاصی ظهور یافته؟ و مگر اینگونه نیست که شدت و ضعف آدمی به بدن مادی او نیست بلکه به حقیقت اوست؟ و مگر اینگونه نیست که حقیقت آدمی که روح وی باشد بر بدن مادی او اثر میگذارد؟ و بدن و روح متاثر از یکدیگرند؟ پس لاجرم اگر روح شدید تر شد، اثراتی بر روی بدن میگذارد. و آن حقیقتی که جمادات و گیاهان را بوجود می اورد نیز از جنس غیر ماده است؛ پس قابلیت شدت و ضعف دارد؛ پس میتواند ظهور خود را که همان جماد و گیاه باشد را تحت تاثیر قرار دهد و آنها نیز توصیف به وصف شدت و ضعف شوند.. درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر جا پای «وجود» در میان باشد، شدت و ضعف در میان است برعکسِ ماهیات، به همین جهت نمیتوان گفت مثلاً صندلی، صندلیتر میشود ولی میتوان گفت روح در نسبتِ بیشتر با وجود مطلق، شدّت مییابد و البته این غیر از تدبیری است که روح نسبت به بدن دارد که موجب حیات و کمال بدن میشود و روح نیز با پشتوانۀ وجودیاش نسبت به وجود مطلق، شدت مییابد. موفق باشید
سلام و عرض ادب استاد: کسی که همسر مقید به ظاهر اسلامی داره، ولی بسیار بد اخلاق و دست به زن روی بچه ها داره و با هیچ کار و حرفی هم دست بردار نیست, لازمه که باز هم بچه بیاره و تولید نسل داشته باشه؟ (جهاد فرزندآوری) . خانه جهنمی است که آتش آن سرد نمی شود، که هیچ با حضور آقا داغ تر می شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال شما در صفای خودتان با فرزندانتان، به زندگی معنا ببخشید و برخوردهای غلط همسر نباید از صفای مادری که مادران در طول تاریخ با همین نوع همسران داشتند؛ شما را محروم کند. موفق باشید
سلام و عرض ارادت خدمت استاد گرامی: ببخشید مزاحم اوقات شریفتون شدم بی مقدمه سراغ سوالم میرم و بیش از این وقتتون رو نمیگیرم. در یکی از صوتهایی که از شما گوش دادم، فرمودین که هر ملکی جلوه ی یکاسم الهی است. مثلا عزرائیل جلوه ی اسم قابض خداوند است و هر جا قبضی صورت گیرد، ایشان جلوه کرده و تاثیر گذارند. از جمله در معده که خاصیت غذا قبض می شود یا هنگامی که حب چیزی از دل شما بیرون می رود، کار حضرت عزرائیل است. فرمودین عزرائیل مثلا حب لباسی را از شما میگیرد تا شما به سراغ حب خدا روید، ولی برعکس، حب چیز دیگری را جایگزین آن می کنید. سوالي كه از محضرتان دارم: اینکه فرمودین هر قبضی کار حضرت عزرائیل است، آیا شامل امور مثبت هم می شود؟ مثلا این که دین یا امور مربوط به دین از چشم کسی بیفتد را هم می توانیم نتیجه ی قبض حضرت عزرائیل بدانیم؟ و بگوییم حضرت عزرائیل در این که این عالم ديني یا خود دین از چشم او بیفتد، نقش داشته؟ آیا ممکن است حضرت عزرائیل که فرشته الهی است در این از چشم افتادن نقش داشته باشد؟ اگر نه، پس نمیتوانیم بگوییم «هرجا» قبضی باشد کار حضرت عزرائیل است. توفيقاتنون روز افزون
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در قبض اموری است که امکان حیات معنوی و حتی مادی را فراهم میکند. و در امور منفی همینکه خداوند رحمت او را نفرستد، عملاً انسان از ادامۀ آن نوع رحمت مثل دینداری محروم میشود. از این جهت با ایجاد زمینههای تجلیِ رحمت، رحمتِ گرفتهشده برمیگردد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: در کتاب عالم انسان دینی و چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی خوندم که باید فقط در زمان حال زندگی کرد و نباید خیال گذشته و ترس آینده رو داشت. اینجوری که شما میفرمایید ما اصلا نباید فکر و خیال کنیم پس چطور آینده نگر باشیم و دست به کارهای خطرناکی نزنیم؟ یا حتی آرزو و حاجت داشتن که همش متعلق به آینده ست اینا هم مشکل دارن؟ بعد اگر کسی ترسی از آینده نداشته باشه بلکه شوقشو داشته باشه چی؟ مثلا دائم آرزوی دانشگاه رفتن در دلت باشه و به شوقش درس بخونی یا مثلا ازدواج اینکه فکر کنی به همسر و فرزند که چجور باهاشون برخورد کنی. خیلی هم احساساتی شی با این افکار و لذت ببری از اونا. یا عاشق شدن که عاشق فکر میکنه مثلا اون شخصی رو که دوس داشته سه ماه پیش دیده و اتفاقات رو مرور کنه که این میشه گذشته. آیا واقعا میشه انسان به هیچ چیزی فکر نکنه؟ اینجوری دیگه نه احساسی باقی میمونه نه دوراندیشی. اصلا همچین چیزی ممکنه؟ لطفا راهنمایی بفرمایید!
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلبِ مطرحشده در آن کتاب، ماورای این نوع مطالب است که بالاخره انسانها باید نسبت به گذشته و آینده فکر داشته باشند. بحث در آن کتاب، حضوری است که ما در حیات توحیدی و ایمانی خود آنچه باید مدّ نظر قرار دهیم، نوعی معنویت است آزاد از کثرات، و برای این مطلب باید به مباحثی مانند «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام و ارادت: پس از رهبری شهید، از چه بزرگواری باید تقلید کرد؟ خدا قوت یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنطور که از اهل خبره تحقیق شده ظاهراً آیت الله سیستانی را معرفی میکنند.
همچنین جامعه مدرسین در سال ۷۴ لیستی را معرفی کردند که در میان آنها آیت الله وحید و آیت الله مکارم در قید حیات هستند. به هر حال لازم است خودتان هم از اهل خبره تحقیق بفرمایید. موفق باشید
چرا در قرآن سوره ی نسا آیه ۳۴ آمده که اگر زنی خطا کرد ابتدا باید او را نصیحت کرد و بعد از او دوری کرد و بعد او را کتک زد؟ چرا اصلا باید راجع به این موضوع که زن کتک بخورد در قرآن صحبت شود و بعد بگویند او را آرام بزنید؟ و سوال دیگر اینکه آیا امام علی و پیامبر صیغه داشته اند؟ چرا؟ اگر قرار است که ایشان الگوی ازدواج ما باشند پس مگر نباید به یک نفر متعهد باشند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است و مراکزی که جهت جواب به شبهات تشکیل شده است به طور کامل به این موضوعات میپردازد. در مورد آن نوع تنبیه که در شرح آن آیات عرض شد روشن گردید این در وقتی است که زن با خروج بدون خبر از خانه و ارتباط با نامحرم، اعمالی انجام داده باشد که طبق قانون شرع باید توسط حاکم شرع و قاضی مربوطه حدّ بخورد و برای حفظ حریم خانه و حفظ آبروی زن، این حدّ را شوهر در خانه با ملایمت بیشتر اجرا کند که البته همچنانکه عرض شد بحث آن مفصل است و در مورد صیغه بحث در حفظ زنان بیوه و زنانی است که شوهرانشان در جنگ شهید شدهاند و به جهت کثرت زنان بیوه، وظیفۀ مردان در آن موقعیت تاریخی آن است که آنان را جزو خانوادۀ خود قرار دهند که البته در این شرایط و بخصوص در ایران، این فرهنگ، عرف نیست و نباید به آن بهانه به راحتی وارد چنین ارتباط هایی شد. موفق باشید
سلام استاد: ساعت ۴ صبح هستش. بعد مدتها نیمه شب بلند شدم. بماند که بعضی روزها نماز صبحمم قضا میشد. چرا اینقدر سنگینم برای عبادت؟ چرا هر چی تلاش میکنم حضور ندارم؟ مگه نگفتن افضل الناس من عشق العباده، پس این چه عذاب استدراجی است که دامنگیرم شده؟ چطور شهدا و حاج قاسم و امثال قائد الشهید اینقدر مقید به نماز شب بودند و راحت اهل انس و معاشقه؟ به خصوص خاطرات امام که حوله میآوردند از شدت گریه منقلبم میکنه ولی چرا اصلا شور و عشق و هیچی نیست برام. آخه زور زدنی نیست که هی زور بزنم نماز بخون و روزه بگیر و قرآن هر روز یادت نره و گناه نکن و نگاه به نامحرم نکن و غصبت رو مواظب باش و شهوت بیچارت نکنه و اینجور چیزا. حرصم میخورم ولی یک زور زدن و جون کندنی درش هست. آخه رنج سیر و سلوکی فکر نکنم باشه، رنج و سختی الکیه شاید. تا کی دنبال عزم گناه نکردن و انجام واجبات و ترک محرمات باشم. نمیدونم. دعا کنید برام. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه بالاخره باید در انجام واجبات و ترک محرمات، جدّی بود و در اینکه باید در انجام مستحبّات به خود سختگیری نکرد؛ حرفی نیست. صحبت در حضور بیشتر ذیل ارادۀ الهی و درک قرب الهی میباشد به صورتی که ممکن است و پیش میآید. در این مورد است که به گفتۀ شیخ شبستری: «تجلی گه جمال و گه جلال است» عرایضی شده تحت عنوان « ما و اکنون خویش و حضور در دینداری خاص در آیندهای بزرگ» https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D8%A7%20%D9%88%20%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86&tab=sounds که رفقا به صورت جزوه تهیه فرمودهاند https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/2084 و عزیزان فرازهایی از آن را شرح فرمودهاند https://eitaa.com/soha_sima/6056 . از این جهت باید به این نکته فکر کرد که آیا اگر در جلال الهی قرار گیریم نوعی محرومیت از آن حالات جمالیِ حضرت محبوب است؟ یا آن حالت نیز در جای خود قابل قبول میباشد. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز دلسوز: تشکر که برای دستگیری و راهنمایی وقت میگذارید. اجرتون با حضرت زهرا (س) در مورد پرسش ۴۲۳۱۶ میشه کمی بیشتر توضیح بفرمایید، خصوصا دو سه جمله آخر توضیحاتتون. اگر چنین انسانهایی در زندگیمون بیایند (با همون صفات و توضیحاتی که در دو سه جمله آخر بیان کردید) آیا باید به حساب امتحان الهی گذاشت صبر کرد؟ چاره چیه؟ چه ذکری بگیم که دلمون گرم بشه؟ آرام بشه. خیلی زندگی سخت میشه اگر ندونیم باید چکار کنیم خصوصا اگر دوری کردن ممکن نباشه، بسیار ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارۀ 42318 تذکر داده شد در ارتباط با دیگر انسانهای اهل فکر و اهل دل، خود به خود انسان در روحانیت خود بیشتر حاضر میشود و اگر آن مرد الهی، آن شهید بزرگوار فرمودند زندگینامه و آثاری که حکایت از سیرۀ شهداء میکنند را مطالعه کنیم، در این رابطه گویا با آنها زندگی میکنیم. و اینجا است که اگر با همۀ انسانها باشیم که در جای خود میتواند مفید باشد؛ در عین حال، در پیش خود هستیم. حضرت آیت الله حسنزادۀ آملی چه اندازه زیبا این نکته را با ما در میان گذاشتند: «بُوَد مرد تمامي آن كه از تنها نشد تنها / ولكن به تنهايی بود تنها، و با تنها بود تنها» در این رابطه در نسبتی که باید با رهبر معظم انقلاب و شهدا داشت، میتوان به چنین حضوری فکر کرد. در ضمن نظری به سؤال و جواب شمارۀ 40556 بیندازید خوب است. موفق باشید
سلام استاد محترم وقت شما بخیر: راه مدد گرفتن از ملائکهی مقرب الهی چیست؟ اصلا چرا باید از ملائکه کمک بگیریم در حالیکه ائمه و اولیا هستند؟ و از کجا باید پی ببریم که از چه کسی یاری و مدد بگیریم؟ از انبیا؟ اولیا؟ کدام معصوم؟ کدام شهید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسیر شریعت الهی مسیری است که خداوند برای مدد به اهل ایمان، واسطه هایی قرار داده است که همان فرشتگان باشند تا آنجایی که حتی برای وحی الهی، این فرشتۀ مقرب الهی یعنی جناب جبرائیل در میان است. با همۀ این حرفها، مددگرفتن از اولیای الهی که راه بسیار ارزشمندی می باشد، منجر میشود تا فرشتگان از مسیر آن عزیزان به کمک آیند. موفق باشید
سلام علیکم با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده مقام معظم رهبری در پیام اخیرشان فرمودند((:امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان میداند.)) به راحتی قابل درک است که قطعا عنایت امام زمان شامل ایشان شده است که این مطلب بسیار حکیمانه را بیان کردند . از حضرتعالی درخواست دارم علاوه بر شرح این مطلب نورانی بیان بفرمایبد رهبر معظم انقلاب با بیان این مطلب چه نکات مهمی را خواستند متذکر بشوند با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در سلسله اشارات « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor تأکید شده است ایران، به عنوان یک تمدن در عین جهانی بودن، هویت قدسی دارد و این، راز این سخن مقام معظم رهبری می باشد که فرمودند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان میداند.» و باید حقیقتاً به این نکتۀ مهم فکر کرد که چرا فرمودند: «قدرت اوّل جهان میداند» از آن جهت که اولاً انقلاب اسلامی هویت جهانی را برای مردم ایران و ایران بزرگ به میان آورده است. ثانیاً: به عالی ترین مطلوب بشر جدید که سخت به دنبال هویت قدسی خود می باشد؛ جواب داده است و خدا می داند هر آن کس این زمانه و این تاریخ و این بشر را بشناسد یقین دارد که ایران آری! قدرت اول جهان خواهد بود. از آن جهت که میدانیم بشر جدید با بحران هویتی که بدان گرفتار شده است، هیچ گریزگاهی در تمدن مدرن برای خود نیافت و همچنان سایۀ سنگین و سیاه نیهیلیسم او را آزار میدهد و یا به دنبال نابودی و خودکشی می باشد و یا برای رهایی خود، تنها و تنها این نظام اسلامی ایران است که در افق تاریخی اش ظاهر شده است و امید بزرگی را در او ایجاد کرده. از خداوند تقاضامندیم ما را متوجۀ این آینده که رهبر معظم انقلاب بدان تذکر داده اند باشیم و در وسعتی که شأن چنین حضور تاریخی است، خود را وسعت دهیم و همدیگر را تحمّل کنیم و راز تأکید ایشان بر انسجام و عدم اختلاف در بین خود را «فهم» نماییم. موفق باشید
عرض سلام و ادب و احترام: الان ۹ سال است که بیگناه و حتی بی خبر از توطئه ای که توسط همکاران طراحی و اجرا گردیده در سخت ترین رنجها و دردها گرفتارم کردند. خودم و خیلیها تلاش کردیم تا رفع اتهام کنیم اما نشد. فراتر از حد تصور دعا و نیایش به درگاه ائمه اطهار، صلحا، شهدا، علما و خاصتا خداوند بزرگ کردیم و همچنین نذورات تا بی گناهیم ثابت شود. اما نشد. سوال، آیا این مصیبت عظما کفاره گناهان دوره جهالت و جوانی است، ویا امتحانی برای اثبات تحمل من بر اعتقادات و یا امتحان برای دادن پاداشی بهتر از طرف ذات اقدس خداوندگار. انسان بسیار معتقد به اصول و فروع و ائمه اطهار و آگاهی هستم هم خانوادگی و هم مطالعات خودم در حیطه ایمان و عمل صالح و خوشنودی خداوند. خیلی نگرانم. لطفا راهنمایی و پاسخ بفرمائید. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال در مسیر زندگی دینی، ابتلائات و امتحانات موجب هرچه بیشتر قرب الهی ما خواهد شد تا آنجایی که آن سختی ها به جهت اشتباهات و گناهان ما می باشد، استغفار می کنیم. و آنجایی که به جهت امتحان الهی می باشد، صبر می کنیم و خداوند فرمود: «و بشّر الصّابرین». موفق باشید
استاد گرانقدرم: حرفهایم را شنیدی پس مرادی داشتی / عیبهایم را ندیدی پس مرادی داشتی / تا که دیدی شانهام از بار غم سنگین شده / از پس کوهی رسیدی پس مرادی داشتی / از میان شرق و غرب عالم هستی چرا / خانهی ما را گزیدی؟ پس مرادی داشتی / لالهی سرخ و سفید آیا برای مردن است؟ / روی زیبا آفریدی پس مرادی داشتی / آب حیوانم شدی من باقیم هرچند که / از نظرگاهم پریدی پس مرادی داشتی / آمدی از عرش ای سمیرغ، ای نور امید / در هجوم نا امیدی پس مرادی داشتی / از خموشی با تو هستم نور دل، تا های و هوی / در دلم خوش آرمیدی پس مرادی داشتی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت ارتباط ها، حکایت انسانهایی است که در جهان همدیگر خود را وسعت میدهند و هرکدام گویا دیگری هستند به صورتی نو، و زندگی در همین روح های نو به نو وسعت می یابد و زنده می گردد. مگر میشود ما جدای از همدیگر تنفس کنیم؟ در حالیکه با تنفس دیگری، احساس تنفس به ما برمی گردد مگر کسانی که تخم کینه و تنفر می پراکنند و گمان می کنند همه باید مانند آنان فکر کنند و در تلاشند حرکات افراد را تا آنجا که ممکن است بد تعبیر کنند. که این قصۀ امثال من و شماها نیست. موفق باشید
سلام وقت بخیر: من یه سوال دارم در حقیقت کمک میخوام اما نمیدونم به چه کسی رجوع کنم. اگر بخوام ساده و روان بگم من خانم هستم از گناه، از خطا، از راه اشتباه، به معنای واقعی خسته شدم. دلم میخواد باقی عمرم رو به درستی زندگی کنم اما معلم ندارم. وقتی درباره علمای بزرگی مثل آیت الله قاضی، آیت الله بهجت، اینجور اشخاص بزرگ مطالعه میکنم حسرت میخورم و آرزو میکنم ای کاش من هم میتونستم به همچین جایگاهی برسم، عاشق شهادتم اما به خودم و اعمالم که نگاه میکنم میبینم فاصله این دو بین زمین تا آسمونه 💔 دور و بر من حتی یک نفر نیست که بخواد من رو به خدا نزدیک بکنه، خودم تنها نمیتونم، ایمانم ضعیفه، راه و رسم درستش رو بلد نیستم، قطعا و صد درصد به یک راهنما احتیاج دارم ولی نمیدونم کجا به دنبالش بگردم 😭، مدام رو خودم کار کنم که انسان درستی بشم ولی تلاشم فایده نداره، از سردرگمی خسته شدم، خواهش میکنم یه راهی جلوی پای من بذارید دیگه بریدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به صحبت آیت الله بهجت فکر کنید که فرموده باشند: «علم تو استاد توست». به این معنا که هر اندازه بر معارف توحیدی خود بیفزائید به سوی تعالی لازم سیر می کنید بخصوص در مباحث «معرفت نفس» و انس بیشتر با تفاسیر قرآنی. پیشنهاد اولیه از طرف ما میتواند این باشد که ابتدا کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که روی سایت هست را دنبال بفرمایید و پس از آن به شرح صوتی سوره های زمر و عنکبوت و روم که روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید
غزل شمارهٔ ۳۱۲_ بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم / لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم / آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح، مژده داد / تا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم / از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است / آهنگِ خصم او به سراپردهٔ عَدَم / پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حال / انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم / میجست از سحابِ اَمل رحمتی ولی / جز دیدهاش مُعاینه بیرون نداد نَم / در نیلِ غم فُتاد؛ سپهرش به طنز گفت / الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم؟ / ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بود / حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضوری بس شکوهمند نسبت به آیندهای که با استقامت در مقابل جبهۀ استکبار پیش میآید که همان « از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است» و اینکه «آهنگِ خصم او به سراپردۀ عَدَم» و این انقلاب اسلامی جبهۀ مقابل را به سراپردۀ عدم میسپارد. زیرا گرفتار توهّم است. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/280 موفق باشید
