۱_آیا بعد از غیبت امام زمان ، دورهای بوده که مردمش مثل الان و یا بهتر ، عدهای پای کار دین باشند ؟ منظورم از این لحاظ است که اینکه به این مردم که ۱۸۰ شب تو میدون هستند میگن ملت برگزیده برای ظهور امام زمان ، قبلا هم نمونه ای بوده؟ اگر بوده دلیل عدم ظهور چی بوده ؟ ۲_قطعاً نباید به یه پرچم گردونی اکتفا کنیم و امیدوار به ظهور باشیم. تازه اونی که من دارم میبینم ،کم هستند کسانی که به نیت کمک به ظهور امام زمان بیان و متاسفانه در خیلی از مسائل اولیه دینی هم مشکل دارند از طرفی با توجه به وجود زیاد عبدالصالحین دارای کرامات و اسم اعظم، و نیز رجعت خیلی از افراد، قطعاً توی بحث فرمانده و نیروهای اصلی امام زمان مشکلی ندارند بحث نیروهای عادی است مثل من که میخوام بدونم از لحاظ اعتقادی و خودسازی و بعدش تاثیر بر دیگران جهت جذب و در عین حال شناسایی امام زمان و شیعه و مقاومت به دنیا در چه حدی باید باشیم این دو سوال را توضیح بدید ممنون میشم
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است. در اینکه مثل روز روشن است که ما به یک معنا به ظهور نزدیک شدهایم و باید این شرایط را پاس بداریم و شکر کنیم؛ ولی البته که حفظ آن مانند حفظ هر عطای الهی نیاز به توجه خاص دارد. محال است که این حضور خیابانی با اراده و تحلیل خود مردم شکل گرفته باشد و چقدر خوب است خود مردم متوجۀ چنین عنایتی باشند. و کافی است همین حضور را بدون هر حاشیهای درک کنند اگر در آن حدّ است که هر شب در مدتی محدود با پرچمهای افراشته در میادین حاضر شوند و بدون هیچ سخن و هیچ مجلسی به خانهها برگردند؛ همین حکایت از آن دارد که این مردم در جمع ارادهمندِ خود متوجۀ امری هستند که با شهادت آقای شهید ایران و تجاوز دشمنان حقیقت پیش آمده است. آری! آمدهاند تا روشن کنند متوجۀ چنین امری هستند در مقابل انبوه مردمان سرگردانی که متوجۀ چنین امر مهمی نمیباشند و این یعنی «...كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» چه اندازه بزرگ و پیروز و توانا هستند آن مجموعۀ کم و با ارادههای بزرگ در مقابل مجموعههای کثیر با ارادههای پراکنده. و معلوم است که خداوند با آنانی است که میدانند ذیل ارادۀ الهی در صحنه هستند و خداوند با جان چنین انسانهایی که با شکیبایی و پایداری در تاریخ خود حاضرند، یگانگی دارد. موفق باشید
سلام و ارادت خدمت استاد بزرگوار و عزیزتر از جان غرض از مزاحمت آن بود که میدانم از فردا در پاسخ به سوال کاربران یکی از ترجیع بندهای مورد استفاده حضرت عالی از کلمات رهبری معظم عبارت خواهد بود از «قاطعانه اعلام میکنم ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد ممنوع است» و هر کسی هرچند نقد دلسوزانه ای به مسئواین امر کند وی را متذکر این جمله میسازید. حال اگر به عبارات قبل از این سخن توجه کنیم متوجه میشویم که مخاطب اصلی این سخن مسئولین و کسانی هستند که با دوگانه سازی انسجام مردم را ز میان میبرند. این در حالی است که در سخنان حضرت عالی بیش از آن چه مسئولین و مخاطبین اصلیِ این سخنان مخاطب قرار گیرند، مردم کف میدان را مخاطب قرار میدهید. در حالی که نکته قابل توجه آن است که از قضا رهبر معظم، در همین پیام مردم را «آشکار کننده انسجام» نامیدند. از این پیام هم که بگذریم، در سایر کلمات رهبر معظم تاکید بر انسجام بسیار دیده میشود ولی آیا دقت کرده ایم که خود ایشان، در بیشتر موارد مسئولین را ملزم به رعایت انسجام کرده اند؟ مثلا در پیام چهاردهم خردادشان «کاشت بذر یاس و تردید» را از عوامل اختلاف و از اصلیترین ابزارهای جنگ ترکیبی برشمردند در حالی که ما نگاه دیگری داریم تا جایی که اگر مسئولی با سخنانش بذر یاس را منتشر کند به او نخواهیم گفت «لطفاً انسجام را رعایت فرمایید» بلکه برعکس، نقد مسئولین را از عوامل اختلاف میشماریم. یعنی اگر از رهبر معظم بپرسیم منظورتان از اینکه فرمودید «قاطعانه اعلام میکنم ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد ممنوع است» چیست؟ پاسخ خواهند داد: تکلیف مردم آن است که بر وحدت اصرار داشته باشند، به تنازع نپردازند و تداوم اعتماد به مسئولین داشته باشند (۲۶ تیر) و همانطور که تا کنون انسجام را رعایت کرده اند(۶ شهریور)، ادامه دهند. و تکلیف مسئولین آن است که دوگانه سازی نکنند (۶ شهریور)، نقاط ضعف را روایت نکنند (۲۶ تیر و ۶ شهریور)، به دشمن روحیه ندهند و دوستان را سردرگم نکنند(۶ شهریور) اعتماد متقابل به مردم داشته باشند (۱۴ خرداد)، ایجاد یاس و تردید نکنند (۱۴ خرداد). بنابر این اگر از فردا یکبار به مردم یکبار فرمودید «ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد ممنوع است» به مسئولین چندین بار بفرمایید و یا لا اقل اگر شخصی مثل رهبری معظم برای بار دوم بیانیه داد و به مسئولین گفت «راوی ضعف نشده و انسجام را حفظ کنید» متهم به از بین بردن انسجامش نفرمایید. عرض دوم بنده که در حقیقت سوالی از محضرتان است عبارت است از این که اگر قبل از پیام امشب، ما به آقایان قالیباف و پزشکیان عرض میکردیم «با استفاده نابجای کلمات (هر چند از روی صداقت) به دشمن روحیه ندهید و با این کار دوستان را حیران و سردرگم نکنید» آیا شما این کلام را مغایر انسجام، خارج از تاریخ و غیر حکیمانه نمینامیدید؟ آیا به ما نمیفرمودید «به سفارش های رهبر حکیم انقلاب عمل کرده و در مسیر ایجاد تمدنی عظیم، انسجام را رعایت کنید»؟ نمیدانم پاسخ چیست آیا این را میفرمودید یا نه ولی این را میدانم که رهبر حکیم انقلاب همین کلمات را به مسئولین فرمودند و در کنار آنکه مردم را آشکار کننده انسجام نامیدند، مسئولین را به رعایت انسجام مکلف کردند. حضرت استاد ما هر چه داریم از شما داریم و اگر نکته ای میگوییم از سر دلسوزی است و اینکه دوست داریم حضرتعالی بیش از قبل جانب انصاف را رعایت فرمایید. به هر حال بی ادبی بنده را ببخشید و لطفا در پاسخ نفرمایید «به آینده ای فکر کنید که با حضور تمدنی ایران، تاریخ دیگری به صحنه میآید که در سایه انسجام انسان، ظهور جدیدی از بشر مد نظر قرار میگیرد»
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست حال این مائیم و تفکر نسبت به سخنان شخصیتی که به نظر میآید با احاطۀ کامل نسبت به زمانه و انسان و شرایط فرهنگیِ ما سخنان دقیق و فوقالعادهای را با ما در میان گذاردهاند. همانطور که در جواب سؤال شمارۀ 42206 عرض شد این سخنان، وجهِ باطنی خاصی دارد و نباید آن را تا محدودۀ جریانهای سیاسی تقلیل داد. در عظمت آن سخنان همین بس که به نظر بنده احدی از علمای بزرگ و جلیلالقدر را نمیشناسم که بتوانند در چنین عمق و وسعتی سخن بگویند که باطن انسان احساس کند روح و روان ما را مورد خطاب قرار دادهاند تا در راههای بلند و عمیقی وارد شویم. توجه به این امر نه تنها موجب می شود تا ما متوجه نور نیابت حضرت حجت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در نوشتههای رهبری شویم ، علاوه بر آن دلگرم به آیندهای هستیم که خداوند برای این ملت اراده کرده است ،به همان معنایی که در جواب سوال شماره 42213 مطرح شد که چگونه مردم، بعثت گونه به میدان آمده اند . موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم حضور رهبری سید مجتبی؛ اشاره ای بر بازگشت به عهد امام عسکری علیه اسلام. غیبت و امامت غیبی امام زمان عجّل الله نحوه ای از امامت را پیش آورد که قله نحو حضور دینی_ انسانی ای بود بر اساس اراده الهی از خلقت مقرر گشته. اما عهد امام عسکری علیه اسلام_که گویی هنوز عهد آن بزرگوار به بلوغ و تکامل خود نرسیده تا امام بعد از ایشان خلافت را ادامه دهند_ عهدیست که بزرگترین مسئولیت را _در برابر دیگر امامان_ نسبت به آمادگی خلافت غیبی دارد؛ امامی که با واسطه، به صورت غیر مستقیم و از پس پرده با مأمومین خود مرتبط بود. و امروز رهبری خامنه ای جوان بازگشت به همان عهد عسکری علیه السلام است؛ رهبری ای که در باطن تمامی نا امنی ها و قضایای اجتماعی و زدوبند های سیاسی، اراده الهی را محقق میسازد، و آن همان تقویت رجوع غیبی و معنوی خلائق به امام خویش است. آری! نباید در ظاهر متوقف گشت و بازی های سیاسی مارا از حقیقت درحال ظهور و ارادات الهی درحال پیشروی مارا غافل کند که در اینصورت جایگاه انسانی از دست خواهد رفت و جهنم بی مکانی مارا خواهد سوزاند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و این نسبتی که در حال حاضر بین مردم با رهبر خود و بین رهبر با مردم شکل گرفته، در جای خود بسیار عجیب است به طوری که هم مردم در باطن خود آماده هستند سخنانی را بشنوند که باید نسبت به آن سخنان بسیار فکر کرد و گویا دارند با آن سخنان باطن خود را احساس میکنند؛ و هم رهبر عزیز گویا با آگاهی تمام با ابعاد باطنی ما با ما سخن از عمق حضور در تاریخی که در آن قرار داریم، سخن میگویند. کافی است متوجۀ افقی باشیم که بدان اشاره میکنند و با تعبیر «فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت» ما را متذکر نکات ظریف تمدنی کردهاند که البته لازم است به جای جایِ آن پیام و سخنان اشارتگونه، با دقت تمام و با نظر به حضور تاریخیِ خود در این زمانه که به تعبیر ایشان «ایرانِ هرچه قویتر» است؛ توجه لازم بشود. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز. در پرسش و پاسخ شماره ۴۲۱۷۴، درباره جریانهای عریانی در خیابانها نکاتی را فرموده بودید: https://eitaa.com/matalebevijeh/23546 و
https://eitaa.com/matalebevijeh/23547https://eitaa.com/matalebevijeh/23547
از فرمایشات حضرتعالی اینگونه برداشت میشود که عبور از این جریانها، در نهایت نیازمند یک حرکت فرهنگی عمیق و عبور از فرهنگ غربی و آمریکایی است که به نظر بنده نیز سخن درستی میباشد.
اما در کنار این بحث فرهنگی، آیا دولت و دولتمردان نیز وظیفه ندارند بر اساس قوانین موجود، از رواج این نوع برهنگی در فضای عمومی جلوگیری کنند؟ در این رابطه، جناب آیتالله مهدوی، امام جمعه، نیز تذکراتی به دولتمردان داشتهاند: https://eitaa.com/janfada_hejab/109
خواهشمندم نظر خود را در این زمینه بفرمایید. آیا دولت موظف است برای جلوگیری از رواج این نوع برهنگی در فضای عمومی، در چارچوب قوانین موجود اقدام کند؟ و چگونه میتوان این وظیفه را بهگونهای انجام داد که موجب تقابل و ایجاد تنش و اغتشاش در جامعه نشود؟ با تشکر
باسمه تعالی. سلام علیکم. آری! حکایت عبور از آمریکا و فرهنگ برهنگی یک بحث است که ما باید در فعالیتهای فرهنگی مدّ نظر قرار دهیم و بحث دیگر وظیفه دولت و دولتمردان است که با تاکید بر قوانینی که شرط شهروندی میباشد مانع زیر پا گذاردن آن قوانین توسط عدهای بشود، قوانینی که مسلماً این نوع برهنگی ها را بر نمیتابد و تاکید آیت الله مهدوی از این جهت تاکیدی لازم و ضروری میباشد. حداقل همان اندازه که اگر شهروندی رعایت قوانین رانندگی را نکرد باید از بعضی از امکانات شهر محروم شود، چرا دولت در رابطه با این نوع عریانیها در این رابطه اقدام نمیکند، بدون آنکه نیاز باشد تقابلی صورت بگیرد و اغتشاشی را دامن بزند که بهانهای باشد برای دشمنان ما که گمان کنند ما گرفتار اختلافات داخلی هستیم. موفق باشید
با سلام و احترام: الحمدلله که زمان انقلاب، امثال شما دوآتشه و اهل انگشتر شکاندن بودید! (مزاح بنده اشاره به روی میز زدنتان در آموزش و پرورش دارد!) وگرنه اگر آن زمان هم مثل الان مدام حرف از بخاطر دهی شهری را ویران نکنیم و مسئول خائن نداریم و وحدت بی قید و شرط و... بود، امثال بنی صدرها عزل و شوت که نشده بودند هیچ، تمام نقشهشان را هم عملی کرده بودند. چگونه باور نکنیم و بر حذر نداریم که امروز جبهه نفاق داخلی از طریق رئیسجمهور ساده لوح (و نه ساده)، در حالیکه خودش هم ان شاءالله خبر ندارد، دست در دست و هماهنگ با دشمن در حال انتقام از نظام اسلامی و سرنگونی آنست؟ جبهه نفاق و رهبران پیر و فرتوت آن بعد از القای این امر به دشمن که مانع تمام اهدافشان و مانع فروختن و دو دستی تقدیم کردن کشور، رهبر شهید است، دشمن را ترغیب کردند و اکنون بعد از شهادت و کنار زدن ایشان توسط دشمن، هم مدیون هستند و هم فرصت را تکرار نشدنی می یابند فلذا با تمام قوا و با هزار نقشه مشترک با دشمن به میدان آمده اند و ما همچنان میگوییم ان شاءالله بز است... شما را چه شده که مصداقی از آن همه آیاتِ نفاق در زماننا هذا نمی یابید؟! از نظر کاملا شخصی اینجانب، متاسفانه با سرعتی که جریان نفاق گرفته است، بزودی نظام مقدس اسلامی و رهبری معظم بالاجبار بین دو راهی حفظ نظام یا برخورد و پاکسازی منافقینِ شمشیر کشیده و فرصت را نهایی یافته قرار خواهند گرفت و امت حزب الله باید به دقت تحولات را رصد کند و البته فقط منتظر امر رهبری باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: صفای این شور و دلسوزیِ شما. خدا میداند اگر در آن زمان که بنیصدر بود و انقلاب، تهدید میشد، باز قرار گیریم؛ نهتنها باید روی میز زد، در زمرۀ کسانی باید قرار گرفت که مشهور شدیم «به کفشزنها به رئیس جمهور» آنگاه که بنیصدر به میدان امام آمد و صراحتاً مقابل حضرت روح الله «رضوان اللهتعالیعلیه» قد علم کرد و حضرت امام نیز او را از مسئولیتی که به او داده بودند، عزل کردند. و حال، مائیم و ایرانی که بناست جهانی شود و حقیقتاً این ایران، ایدۀ حکمرانی و زندگی در جهانی شده است که مردم به دنبال تعالی هستند و اگر بنا داشتیم تنها از شرّ ترامپ راحت شویم اینهمه احتیاط که رهبر معظم انقلاب نسبت به عدم اختلاف دارند، لازم نبود. به سخن حجّت خدا در این زمانه حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» فکر کنید که بر حفظ اتحاد مقدس و حفظ حرمت مسئولان دلسوز و خدمتگزاران نظام اسلامی بویژه دولت محترم تاکید داشتهاند و دوری از آنچه موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینه ساز نسبت های نادرست به مسئولان محترم می شود، در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم خورده ملت ایران است. اینجا است که باید متوجه باشیم با تاریخ دیگر و آیندۀ دیگری روبهرو هستیم که حتی حضرت سجاد «علیهالسلام» راه و روش زیدبن علی آن مرد شجاع و متقی و بنیانگذار انصارالله را ادامه ندادند و این است که شما امروز با شیعه به وسعت جهان روبهرو هستید و انصار الله عزیز را با آن حماسه و صفا در عین آنکه به یک معنا در زمرّۀ اهل سنت قرار دارند؛ ذیل دفاع از خود قرار دادهاید. اینجاست که باید در مواجهه با آنچه در جنگ رمضان پیش آمد و ایران را نمادی خاص در مقابل جبهه استکبار قرار داد، با نگاه تاریخی نگاه کرد و از این زاویه این رخداد را بررسی نمود و معلوم است که در رابطه مقابله با آمریکا با دو نوع حضور پیش میآید که به نظر میآید نگاه تمدنی به این رخداد ما را در فهم پیامهای رهبر انقلاب دقیقتر و هرچه دقیقتر میکند. موفق باشید
«السَّلام عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ...السَّلام عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الأعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ» سلام استاد بزرگوار: چرا بعد از شهادت آقای شهید ایران، دیوانهوار کل تمدن غرب رو به آتش نکشیدیم؟ بعد از شهادت ایشان چه چیز مهم تری برای از دست دادن داشتیم؟ مخصوصاً با توجه به مطالب و برکاتی که در مورد جهاد و شهادت نقل شده دیگه چه جای نگرانی وجود داشت؟ آیا ترسیدیم گرسنه بمانیم و دنیا و زیرساختهامون آسیب ببینه و سبک زندگی های غربی و غربزده مون متلاشی بشه؟ الان مثلاً زندگی و زنده ماندن بدون وجود مبارک رهبر شهید خیلی خوبه؟! پس کجا رفت آن همه سخنان امامین انقلاب در مورد ایستادگی ملت ایران؟! آقای شهیدم! علی الدنیا بعدک العفا😭❣
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن عزیز که جلالاش ما را حیران کرده بود چگونه خواست که در مقابل شهادتش انجام دهیم که قبل از شهادت، با ما از نوعی مبعوثشدن خبر داد؟ و حقیقتاً بعثتی در ایران که او برای شرافت و عظمتش تلاشها کرده بود؛ پیش آمد، و همۀ مردم با تمام وجود به میدان شهادت آمدند. چه آن عزیزانی که پای لانچرها با علمِ به شهادت حتمی ایستادند، و چه آنهایی که به خیابانها آمدند و هزاران حیلۀ دشمن را که بنا داشت در خیابانها عملی کند، خنثی نمودند. و از ایرانی که بنا بود با شهادت رهبرش، کشورِ شکستخورده بسازند تا رجّالهها و برهنگان خیابانی میداندارش باشند؛ ایرانِ بزرگی ساختند که مسلّماً این ایران، آغازِ یک تاریخ است و خدا کند این حضور را با تقوای تمام پاس بداریم و به راهی که حضرت سجاد «علیهالسلام» پس از شهادت امام حسین «علیهالسلام» از طریق دعای «مکارم الاخلاق» مقابل ما گشودند، بیندیشیم تا نهتنها شهادت آن مرد الهی را پاس داریم، به نتایج بزرگی که آن شهادت در پی خواهد داشت رهنمون گردیم. و اینجا است که به راز تأکیدات حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» باید فکر کرد که میفرمایند از هر مطلبی که موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینهساز نسبتهای نادرست به مسئولان محترم میشود باید احتراز کرد. به جای آنکه متاسفانه بعضیها دشمنیها را تا آنجا دامن میزنند که سخنان جناب سردار قالیباف در عراق را تقطیع میکنند به امید آنکه خود را مطرح نمایند. https://eitaa.com/rahe_khamenei/52114 موفق باشید
سلام به استاد عزیز: استاد کمی از امام حسن عسگری «علیهالسلام» برایمان بگویید که از یک طرف حضور آن حضرت تا آنجاها بوده است که قلب مبارک حضرت نرگس خاتون «سلاماللهعلیها» از آن دور دورها، جذب آن حضرت میشودhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23532 و از طرف دیگر آنچنان در محاصره هستند که حتی شیعیانشان نمیتوانند با آن حضرت تماس داشته باشند، ولی با اینهمه شیعیان از پیامها و نظرات آن حضرت بیبهره نبودند. از آن نزدیکی و از آن دوری برایمان بگویید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: سلام بر امامی که غدارترین دشمنان حقیقت ایشان و پدر بزرگوارشان را یعنی حضرت هادی «علیهمالسلام» را در سامرا تبعید نمود، به امید آنکه آن حضور را که حکایت حضور آخرالزمانی بشر بود از صحنه تاریخ خارج کنند و اتفاقاً حضوری در همان زمان از حضرت امام حسن عسکری «علیهالسلام» به میان آمد که اگر از یک طرف به ظاهر در صحنه نبودند، ولی اتفاقاً با حضور مکتوبات و پیامهای خود، عمیقترین معارف را با مردم و با شیعیان در میان گذاشتند و به همین جهت آثار و ادعیهای که از ناحیۀ مقدسه یعنی سامرا به ما رسیده عمیقترین معارف را در بر دارد؛ اعم از زیارت «جامعه کبیره» از امام هادی «علیهالسلام» و دعای مشهور مربوط به ماه رجب که در آن داریم: «اللهُمَّ إنّى أسألُك بِمَعانى جَميعِ ما يدعوك بِهِ وُلاةُ أمرِك» تحت عنوان توقیع شریف در ماه رجب و بنده شرح مختصری برای آن دعای جلیل القدر داشتهام. https://lobolmizan.ir/sound/649 اینکه میفرمایند آن دعا از ناحیۀ مقدسه صادر شده احتمالاً میتواند از حضرت امام عسکری «علیهالسلام» باشد. مهم نظر به نوع خاصی از «غیبت» و نوعی خاص از «حضور» از طریق آن حضرت در میان است که میتوان آن شرایط را با شرایط امروزین خود تطبیق داد که از یک طرف رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در نوعی غیبت به سر میبرند و از طرف دیگر با پیامهای فوقالعاده عمیق و دقیق خود در صحنۀ امروزین تاریخ ما حاضرند. موفق باشید
استاد عزیز سلام. خدواند انشاءالله شما را حفظ کند. در رابطه با فرمایشات جنابعالی در خصوص ( هویت معلم در دنیای پسا جنگ ) ما مانده ایم و سبکی که هنوز به صورت مطلوب در ما ایجاد نشده تا همواره بتوانیم در نسبت با دانش آموزان به گونه ای شویم که همچون مغناطیس آنها را از فضای بی معنایی که در آن گرفتار شدند و خود را به تعبیر خودشان در باتلاق درس می بینند نجات دهیم. بزرگترین همّ و غم آنها نبود معنا از تعاریفی که برای آنها در خصوص درس کرده اند می باشد. آنها می خواهند این درس ها برایشان معنا پیدا کند و با درس ها نسبت پیدا کنند ولی فضای آموزشی برای آنها تعریف کرده که بخوان و حفظ کن و بیست بگیر و بعد هم فراموش کن و او به قول خودش می گوید، پس کو فایده اش؟ استاد سبک تان را به ما هم یاد بدهید تا همچون دانش آموزی که می فرماید درس خواندن برای من همانند فرو رفتن خنجری در قلبم بود و هیچ ارتباطی با آن نمی توانستم برقرار کنم و حال خود را مدیون استادی همچون شما می داند که موجب قبولی آن در کنکوری شدید که متقاضی اش دانش آموز گریز پایی بود که خوب تحصیل نمی کرد و حال رئیس سازمان برنامه و بودجه این کشور شده و از سخنانی که همچون مغناطیسی آن را به عالم معنا کشیده دم می زند https://eitaa.com/vo_isf/36901 و اکنون ما هستیم و راز این سخنانی که راه ارتباط ما با دانش آموز و دانش آموز با درس را در مقابل ما می گشاید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ابتدا رفاقت و احساس یگانگی با دانشآموز است که غذای جان معلم میباشد و معلم باید به دانشآموز، حقیقتاً بیش از جان خود عشق بورزد زیرا او وسعت معلمش میباشد. قبلاً عرض شد و به نظرم در خاطراتم باشد که از شهریور که هنوز یک ماه به گشوده شدن مدارس بود بنده آنچنان دلم هوای دانشآموزانی را میکرد که حتی نمیدانستم چه کسانی باید باشند؛ ولی به عشق آنها اشک میریختم. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA&tab=posts&inner_tab=leaflet . نکتۀ دوم اینکه بنده قابل آن نیستم ولی علت علاقمندیِ بنده به معلمی فرصتهایی بود که معلم میتواند مطالعه کند مانند سه ماه تابستان و تعطیلات عید، و اینکه 4 روز در هفته بیشتر درس نمیدهد بخصوص که سعی بر آن بود که زندگی معلمی را زندگی سادهای قرار دهیم و همسر بنده نیز به اهمیت کار واقف بودند. به همین جهت اگر چندین مرتبه باز به دنیا بیایم حتماً کسوت معلمی و یا کسوت روحانی بودن را انتخاب خواهم کرد. عرایضی در این رابطه شده است که خوب است سری به آن بزنید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85&tab=sounds موفق باشید
به نام خدای حکیم سلام علیکم استاد بزرگوار شیخ نظامی هستم شاگرد همیشگی شما همانطور که مستحضرید به لطف هدایت ها و مباحث عالی شما در پانزده سال گذشته برای بکارگیری مباحث معرفت نفس در روشهای تربیتی کودک و نوجوان، در خانه معرفت مشهد، تلاش های زیادی انجام گرفته است. در زمبنه دستیابی به شیوه های انتقال مفاهیم عمیق معرفت نفس به نسل نو، انچه انجام شده است به شرح ذیل است. الف: برکزاری سالانه کارگاه های آموزشی تخصصی برای مربیان و والدین آشنا به مباحث معرفت نفس، ودر پایان هر دوره، بررسی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف و کارآمدی روش های ارائه شده با بکارگیری عملیاتی آن ها توسط شرکت کنندگان و ارائه طرح درس و ارتقاء محتوای اموزشی در سال بعد. ب:انجام پژوهش های علمی و دانشگاهی در قالب پایان نامه های دانشجویان روانشناسی ایرانی و غیر ایرانی به منظور ساماندهی مبانی روشهای ارائه شده در قالب علمی قابل استناد. استاد ارجمند در آستانه برگزاری دهمین دوره کارگاه آموزشی تخصصی هستیم. در این دوره ابتدا مخاطبان مجموعه صوتی در باب مقایسه مبانی تمدن ایران شیعی، و تمدن غرب در انسان شناسی و جهان بینی و ظهور این مبانی در انواع محصولات فرهنگی و تربیتی را دریافت می کنند. هدف از این محتوای آموزشی آنست که شرکت کنندگان ، خود قدرت تحلیل و بررسی و شناخت در انواع مفاهیم ارائه شده به نسل نو را داشته باشند مثلا انسان و جهانی که به فرزند ما در داستان سیندرلا عرضه می شود با مبانی تمدنی ما چه تمایزها و یا اشتراکاتی دارد و مربی یا والد این نگاه را در دوره آموزشی تمرین کند تا کم کم بتواند به متربی هم این نکاه را منتقل کند. این مساله از نگاه ما می تواند یک نکاه فرقان گونه به مربی یا والد بدهد و به تدریج این نگاه به متربی نیز منتقل گردد تا هر محصولی اعم از پوشاک، فیلم ، کتاب، موسیقی و.. را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و سپس در شناخت نسبت خود با آن، آگاهانه آن را انتخاب یا کنار بگذارد یا محتاطانه انتخاب نماید. در بخش دوم مباحث مطرح شده در جلد هشت اسفار در باب معرفت نفس به شیوه های متنوع عملی در کار با کودک و نوجوان ارائه می گردد. بنا بر این هست که کودک و نوجوان با این مباحث مواجه شوند در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود، یک فرایند تجربه خود حقیقی در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود. در نهایت برای بزرگسالان انتقال مفاهیم معرفت نفس که درنگاه اول برای برخی ثقیل و غیر قابل ارائه به کودک می آید، راهگشا گردد. غرض از این مطلب اینست که حضرتعالی توصیه و تذکاری در اصلاح این طرح اگر لطف بفرمایید، قطعا راهگشای ماست.اینکه محتوای کلی را مناسب می دانید و چه خلأ یا غفلتی ممکن است رخ داده باشد؟ اطلاعات دقیق تر دوره در کانال بارگزاری شده و سایر همراهان با مباحث ارزشمند حضرتعالی می توانند نکات پیشنهادی خود را به ایدی مسوول دوره منتقل و همراه ما باشند. لینک اطلاعات دوره خدمت دوستان https://eitaa.com/khanemarefat/2863
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را باید شکر کرد که متوجۀ راهی شدهاید که راه بشر آخرالزمانی میباشد، بشری که سؤالهای نهایی دارد و تنها با جوابهایی که جواب آن سؤالات است، قانع میشود و از این جهت است که گفتهاند: در این دوران، انسان خودش مسئلۀ خودش شده است. زیرا هیچ چیزی جز خودش را معنای بودن حقیقیاش احساس نمیکند و اگر بودن خود را که همان معنای او میباشد در میدان معرفت نفس در ابعاد گوناگون با او در میان نگذاریم تا وسعت خود را در امورات مختلف زندگی احساس نکند؛ پوچی و نیهیلیسم آزارش میدهد. حکایت نسبت او با خودش به عنوان حضوری بیکرانه و بودنی در نسبت خودش با دیگران به عنوان نسبت انسانیت او با انسانیت دیگر انسانها – که همان روحیۀ تمدنیِ بشر جدید است- و نسبت او با خالق خود که روحیۀ عبودیت است. آری! انسان آخرالزمانی در این سه نسبت میتواند متوجۀ خودش باشد به عنوان آن سه نوع نسبت. و بحمدالله در روشهای تربیتی خود متذکر این نوع حضور هستید تا آنجایی که در جلسۀ اخیر بحثی تحت عنوان «نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف» https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 شده است . به تفاوت جملۀ «حَسْبُنَا كِتَابُ الله» که خلیفۀ دوم در مقابل سخن پیامبر اسلام«صلواتاللهعلیهوآله» گفت، آنجایی که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» در آن حالت احتضار فرمودند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» فکر کنید که دو نوع فکر است نسبت به انسان و راهی که باید در مسیر عبودیت از طریق آخرین دین، که دینِ آخرالزمانی است برای بشر آخرالزمانی طی کند و این است تفاوت تفکر اهل سنت با تفکر شیعه که در این دوران میتوان بازخوانی کرد و به نسبت انسان در سه نسبتی که عرض شد باید بیندیشیم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: سبکبالان خرامیدند و رفتند مرا بیچاره نامیدند و رفتند سواران لحظه ای تمکین نکردند ترحم بر من مسکین نکردند اسیر و زخمی و بی دست و پا من رفیقان این چه سودا بود با من؟ رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟ جوانمردان جوانمردی کجا رفت؟.. اگر دیر آمدم مجروح بودم اسیر قبض و بسط روح بودم در باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زانسو نخندید رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند رها کردند در زندان بمانم دعا کردند سرگردان بمانم شهادت نردبان آسمان بود شهادت آسمان را نردبان بود چرا برداشتند این نردبان را؟ چرا بستند راه آسمان را؟ بر این در وایِ من قفلی لجوج است بجوش ای اشک هنگام خروج است در میخانه را گیرم که بستند کلیدش را چرا یا رب شکستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: و آن کلید، با شهادت آقای شهید ایران حقیقتاً پیدا شد و بحمدالله مردمی به صحنه آمده اند که ماورای مرگ و زندگی به همان معنای شهید زنده به میدان آمده اند که حقیقتاً این معجزۀ همان شهید عزیزی است که سبکبالانه رفت و تاریخی را به عنوان ایران بزرگ در مقابل ما گشود که نه تنها دشمنان انقلاب اسلامی فکر آن را هم نمی کردند و اساساً نمی فهمند چه کرده اند و چه شد؟!!! حتی متأسفانه بعضی از دوستان انقلاب هم متوجۀ عظمت این کار نشده اند. نمونه ای از آن در قسمت دوم سؤال و جواب شمارۀ 42151 با عنوان "رهبر شهید و انسانیت و فتح بابی برای دختران جوان"عرض شد که چگونه با شهادت آن مرد الهی، انسانیت به عنوان گمشدۀ بشریت به ظهور آمد تا هرکس حقیقتاً به دنبال انسانیت است آقای شهید ایران را مدّ نظر آورد که این در جای خود یک مکتب می تواند باشد به عنوان مکتب آقای شهید ایران. موفق باشید
استاد عزیز سلام و عرض ارادت الحمد الله که هستید، ... روانپزشک هستم دعا گوی شما هستم دعایمان بفرمایید.استاد عزیز بعد از شهادت رهبرمان بزرگترین سختی عمرم را چشیدم و هنوز در غم ایشان هستم و شاید جز ظهور حضرت چیزی دلم را ارام نکند .خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر همه ابعاد سعادت و افق های سعادتی که در ذهنم داشتم و به عقلم می رسید خدا برایم گشود و به نوعی حجت را برایم کاملا تمام کرد و دیگر این من هستم و متاسفانه کاهلی و سستی و تنبلی ها که امید دارم خدا کمک کند و ببخشد.الحمد الله هیات علمی هستیم و وظایف یک هیات علمی مذهبی را هم خودم هم همسرم در حد توان انجام می دهیم خدا را شکر باب جهاد و سیر وسلوک هم باز شده است و مثل کودکان کنار ساحل ادای شنا کردن در می اوریم.دو سوال دارم مدتی است نگران فسیل علمی شدن خود هستم و منطقا گرفتن فوق تخصص یا فلوشیپ تا هم به روز شوم و هم حرفی نو به عنوان مذهبی داشته باشم بین فلوشیپ ها مرددم می خواهم بفرمایید دقیقا جای من بودید دقیقا چکار می کردید .فلو نروسایکیاتری در لبه علم است ولی سختی تهران و....فلو اعتیاد خیلی به نفع جامعه و نیاز جامعه ولی به قولی ارتباط با این بیماران که همه دروغ می گویند روح انسان و روان را خسته می کند و البته کلاس کار را پایین می اورد فوق اطفال که راحت است میام اصفهان ولی خیلی علاقه ندارم و شروع جدی مباحث معرفت النفس و قرانی و در کنار ویزیت بیماران سخنرانی و مشاوره و...که در این اخری چون مجبور نیستم مثل دانشگاه نگران پشت گوش انداختن هستم .ممنون می شوم بفرمایید چه کنم همین فضایی که دارم بمانم یا ..... سوال دوم از مباحث حضرت عالی برداشتم این است برای حاضر شدن در جهان کنونی از بی حجابی و...غصه نخوریم و انسانیت انسانها را نشانه بگیریم یعنی استاد طاهرزاده عزیز در عمل کمی لیبرال شده است استادی که از ایشان امر به معروف های جدی البته به جا و عاقلانه را یاد گرفتیم حالا می فرمایند کوتاه بیایید .البته استاد خوب من روانپزشک هستم و درصدی از بیمارانم بدون روسری و.....هستند و هیچ وقت تذکر زبانی در محیط کارم نداده ام چرا که این دختر بچه را اگر من از خودکشی فرار و....نجات دهم به همه چیز می ارزد ولی در محیط دانشگاه و....چه کنیم برداشت من از صحبتهای حضرت عالی این است خیلی دیگه گیر ندهیم تفکرات حق خودمان را بیان کنیم و با انسانیت دیگران مواجه شویم و اگر در امر به معروف دعوا و اختلاف می خواهد بشود ما کوتاه بیایم ایا این برداشت از مباحث شما صحیح است
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به هر حال ماورای نظم موجود جهان مدرن باید حضوری را مدّ نظر داشته باشید که در سبک استادی خود در عین حفظ شخصیت علمی به عنوان یک ارزش، دانشجویان جنابعالی متذکر شخصیتی باشند که به انسانیت آنها اشاره دارد بزرگی هایی که متذکر ارزش یک ملت است و همواره اساتید برای دانشجویانی که به دنبال یک نمونه از بودن هستند؛ ماورای صدها کتاب میتواند مؤثر باشد. با توجه به این قاعده، خودتان بررسی بفرمایید که آیا در آن رشتۀ فلوشیپ، خود را باید ادامه دهید؟ یا در آن نوع تخصص دیگری که می فرمایید.
2- در این نکته که به گفتۀ جنابعالی طاهرزاده لیبرال شده یا با شهادت رهبر انقلاب با پدیدۀ عجیبی روبرو شده ایم که تصور آن را هم نمی کردیم که ما در چنین تاریخی وارد شویم که دختران ما در عین عدم تقیّد به ظاهر شرع به صورت غیر قابل تصوری به رهبری ِ شهید علاقه مند هستند که بنده این رخداد را یک امر تاریخی و آغازی می دانم که باید به آن فکر کنیم. آیا جز این است که ریشۀ این علاقه مندی توجه به شخصیت و انسانیت آن رهبر شهید است؟ که این بانوان که همواره سرگشتۀ انسانیت هستند در عین آزادی در آن رهبر شهید، احساس کردند؟ باید این نوع رخداد را که با شهادت آن مرد الهی پیش آمد به عنوان فتح باب حضور انسانی در نظر بگیریم که خود را ذیل رهبری احساس می کند و می خواهد خود را در این راستا انتخاب نماید. در اینجاست که ما وارد تاریخی می شویم که غرب با رنسانس و با محوریت انسان تحت عنوان اومانیسم وارد شد ولی با غلبۀ سکولاریسم از هویت قدسی انسان غافل گشت. در جلسه ای در روز جمعه در تاریخ 23 مرداد با آقای دکتر فلاح که از اساتید روان شناسی بودند در این مورد تا حدّی بحث شد https://eitaa.com/matalebevijeh/23508 که آیا این انسان که تنها در سوبژگی و جهان خود میخواهد خود را انتخاب کند تا چه اندازه امکان خود را در این زمانه دارد که یا با حضور در انسانیت خود در نسبت با انسانی متعالی، انسانیت خود را معنا بخشد؟ و یا گرفتار نیهیلیسم و پوچی شود.
و بحمدالله شخصیت آقای شهید ما در این زمانه الهام بخش انسانیت انسانها شد و در این بستر است که بانوان ما در گذرگاه انتخاب بی حجابی و بی بند و باری و یا حضور در انسانیت و پیرو آن رعایت شرع قرار گرفته اند تا در عین احساس آزادی، به حجاب و عفاف رو آورند. این نوع عرایض فتح بابی است که رفقا در این جهان اینستاگرامی در مورد این نسل بیندیشند. موفق باشید
سلام بد ترین روز برای من روزیه که در مباحث چرخ بزنم و هی گوش کنم و قرآن بخونم و بازم نفهمم ... اره الانم همون جوریم راستش من قبلا از بسکی دل خودم رو با پیام دادن به شما خوش میکردم حدود ۱ ساله که ن دیگه مباحث رو دنبال میکنم نه ... کلا گفتم بکش بیرون از این مباحث طاهرزاده، اما رفته بودم جاتون خالی کربلا همین طور که لا شلوغیا دورمیزدم و گنبد آقا رو میدیدم و با خودم گفتم تا کی در وطن خویش غریب ، من مشکلات زیادی دارم و به قصد حل این ها رفته بودم مثلا با دعا ولی ن فایده ای نداشت ، سیم متصل نبود و نیست الان فقط با خودم میگم کربلا چیه؟ تو زندگی شاید ارزش آدم ها به این باشه که چقدر میتونند پول دربیارند و زرنگ ترند و خلاصه وقتی توی زندگیمون هستیم باید وحشی و بیشرف تر از همدیگه باشیم تا جایگاهمون مشخص بشه ولی کربلا هم که میریم هی دلمون میخواد اشک الکی بریزیم که خودمونو یه جوری جا کرده باشیم ، یا مثلا کار های بیخودی انجام بدیم که بقیه بگن باریکلا این امام حسین رو هم داره. خسته شدم، ن میمیرم نه میتونم بپرم تو بغل امام حسین، اره من نمیتونم ، حالا بنظرم مشخص شد که باید ببینم چجوری میتونم ، واقعا چجوری؟ این دنیا مگه ول میکنه؟ همین طوری چسبیده و ول نمیکنه این اینستاگرام و ... زیاد و فرصت برای به تکلیف رسیدن کم . چند ماه پیش قول داده بودم اگه تکلیفم مشخص نشه خود کشی میکنم ولی مثلا میگم تا دو ماه دیگه اگه فرجی نشه ولی باز اینجام و دارم از شدت فشار بیشتر خودم رو مشغول کار ها بیهوده میکنم ، مثلا شبا بیدار میمونم و صب تا شب سرم تو گوشیه و نمیدونم ... یک دفعه ای شد که نوشتم
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حکایت، حکایتِ تنها شما که فدایتان بشوم نیست. حکایت نسلی است که بنا دارد در فردایی بزرگ حاضر شود با قامتی بلند که تا عرش بلند باید باشد؛ ولی ما او را به کوتولهای تبدیل کردهایم که بناست در محدودۀ نمور و تاریک زندگیهای تکراری و سخنان تکراری خفه کنیم و به خاک بسپاریم مگر آنکه و مگر آنکه به آیندهای نظر کنیم که بیش از آنکه آقای شهید ایران بسیار از او گفت، حال رهبر عزیز انقلاب بیش از آن رهبر شهید ما را متذکر جهانی کرده است به وسعت همۀ انسانها در میدان ایرانی که «جهان» شده است. در مسیر برگشت از کربلا در «تکیه اربعینیها» عرایضی تحت عنوان «ایرانی دیگر و اربعینی دیگر» https://eitaa.com/soha_sima/5963 شد و همۀ حرف در آن بود که اگر متوجۀ حضور در ایرانِ آینده با شخصیتی تمدنی به وسعت همۀ انسانیت نباشیم، هیچ کجایی نخواهیم بود! اینکه همواره گرفتار قبض و بسط هستید و نمیدانید باید بروید و یا باید بنشینید؛ حکایتِ نسلی است که میخواهد پرواز کند ولی آنچه به او پیشنهاد میکنند قفسی بیشتر نیست. به نظر میآید طاهرزاده از حدود 20 سال پیش آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود را به میان آورد و البته تنها خبری بود بدون راه حلّ تا به مرز سلوک ذیل شخصیت حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» رسیدیم که شخصی بود برای ادامۀ شخصیت انسانی ما و او را طوری در جان خود تجربه کردیم که با آقای شهید ایران سیراب شدیم و گمان کردیم به همۀ آنچه رسیدنی بود، رسیدیم که ناگاه با مردی روبهرو شدهایم که به حکم «الولد سرّ ابی» حقیقتاً به اسراری اشاره دارد که تنها و تنها در آینده به ظهور میآید آیندهای بس بزرگتر از آنکه ما در تشییع آن مرد الهی در ایران و عراق دیدیم، آیندهای بزرگ که تنها و تنها با توصیههای فوقالعادۀ این رهبر سراسر اَسراردان، امکان تحقق آن فراهم است آنگاه که از یک طرف:
به اتحاد مقدس تأکید میکنند و از طرف دیگر: بر حفظ حرمت مسئولین دلسوز خدمتگذار بویژه دولت محترم ما را متذکر میشوند و از دوری و انشقاق و دودستگی بر حذر میدارند که زمینهساز نسبتهای نادرست به مسئولین محترم و زمینۀ تحقق اهداف دشمنان خواهد شد.
خدا میداند این تذکرات، اصیلترین تذکراتِ تاریخی در این زمان برای حضور در ایران تمدنی با هویت انسانیِ آخرالزمانی میباشد امری که امثال جنابعالی چنین ظرفیتی را در خود دارید و اگر از این نکتۀ مهم غفلت کنید باز به قول خودتان نمیدانید چه هستید و چه باید بکنید و کجا باید قرار بگیرید. موفق باشید
سلام و عرض ادب محضر استاد عزیز، به امید گشایش و فرج پیرو پرسش ۴٢٠٧٧ با شما ادامهی گفتگو میدهم تا بلکه نوری برای درک خویشتن و دیگری به قلبمان بتابد که گویا جایگاه نسبت برقرار کردن با ولی زمان و اتحاد حقیقی در همین حوالی است. لحظاتی که احساس آن محرومیت قلب مرا میآزرد، خیلی چیزها در نظرم میگذشت، اول اینکه ما با بالاترین محرومیت یعنی فقدان آقای شهیدمان است مواجه شدیم که از همه خسرانها عظیمتر است... بعد متوجه حال و احوال مردم شدم که با آمدن در این تشییع تاریخیِ بیمانند به امید دیدار ایستادهاند و وقتی اعلام شد که حتی یک دیدار هم ممکن نیست، حیران و بعضی آشفته و بهم ریخته شدند و اکثرا بدون توجه به اطراف به سرعت میرفتند تا شاید با رسیدن به نماز با بودنی دیگر، عهدی تازه کنند، اینجا دیدم دیگر زبان و کلام دل تسلا نیست، فقط سبک آقای شهید بود که جمعیت را پیش میبرد. حیرت غلبه داشت و خدا میداند به هرکس چه میگذشت، عدهای پس بیتابی درون خویش برنمیآمدند و زبان به نارضایتی میگشودند، آن هم عشق بود که راهی جز فریاد برای ابراز نیافته بود. آیا ما آن محبت را هم درک میکنیم و آن آشفتگی هم برایمان نماد عشق هست؟ تلخ است، صبوری و حلم بهتر است، سعه صدر شیرینتر است، آری! ولی هر کس در این راه، حالی دارد و قدری که او را پیش میبرد... جویای درکی هستم که مبدأ وحدتهاست، درک دیگری و دیدن انسان در هر صحنه و آزاد شدن از رتبهبندیهایم آرزوست، آیا میشود خدا را یافت در این اختلاف نظرها و اختلاف گفتار و اختلاف رفتارها؟ راحت نیست، من هم چون بقیه مشتاق رؤیت احوال اهلبیتیام در خویش و دیگران و این فقدان برایم جانگدازتر است، اما ما انسانیم و لاجرم از طی طریق تا شدن... آری! در مصائب عدهای زینبوار عظمت و زیبایی حق را میبینند و خطبه میسرایند و روضه به پا میکنند و بعد از مدت کوتاهی پر میکشند، برخی سجادوار علاوه بر خطبهخوانی در دعا نجوای عاشقانه میخوانند، برخی رقیهوار ناله سر میدهند در غم فقدان دق میکنند، برخی بیابانگرد و شاعر میشوند، یکی شعر حماسی میسراید، یکی نغمهی غم میسراید، یکی چون آن شبان در دوران موسی کلیم(ع) نجوایی دارد، قطعا تفاوت وجود دارد اما جای ما کجاست؟ باز ادامه میدهم، فکر مرا با خود میبرد به درد دوستانی که به هزار و یک دلیل از آمدن در این سیل خروشان محروماند و به سربازان خدوم، گمنام، امنیتی و دفاعی ایران عزیز که از جان خویش و حتی از حضور در چنین عرصههایی هم گذشتهاند، درد آنها قطعا بیشتر است، آن دم بود که اویس قرنی در نظرم آمد. و درود بیپایان بر آقای شهید ایران که خود سردمدار این محرومیت ظاهری بود، او از زیارات و خیلی از اعمال و احوال که ما به طور عادی برخورداریم، محروم بود و به یقین در قرب فکر و راه و سبک به حضرات معصومین علیهمالسلام بود که چنان دُردانه شد در این تاریخ... خوش به احوال هرکس که برای مولا، اویس است و چنان جان در گرو آن یار دارد که امر مولا بر قلب و عملش حاکم است. ناگهان مردمی در نظرم میآمدند که همعصر حضرات معصومین علیهمالسلام بودند، در یک مکان و زمان، حتی نماز خواندن ولیِ خدا را دیدند، شب تا صبح صدای نجوایش را شنیدند، حتی عدهای پشت خیام نشستند و گریه کردند و در جنگ مشارکت نکردند، و امام سجاد علیهالسلام فرمودند لعنت خدا بر شما... قصه بسا پیچیده است در عین سهل بودن و... درد دیدار دردیست اما درد رؤیت و لقا که شما فرمودید در لایهای عمیقتر و حضوری از جنس حیات طیبه محقق شدنی است... و در نهایت، با تمام وجود دیدار، رؤیت و لقا را برای خویش و دیگران خواستارم، و آگاهی به آن فقدان بالاتر را هم... و از او گشایشی در ساحت باطنیتر طلب کردم... هرچند انسانم و محتاج نمود و نماد... استاد عزیز، فکری مرا به سمت ادامهی گفتگو میکشاند، درست است که ما در عین محرومیت ظاهری از مواهب بیکران رب العالمین بهرهمندیم، اما آیا آن سبکی که فرمودید در این مراتب راهگشا نیست؟ میشود که سبکی شویم بر مبنای ولایتی که محبت بین امام و امت است و در مراتب مختلف ولایت جاری و ساری است؟ و آیا درک انسانی و مودت و محبت و ود ما را از باتلاقهای نخوت و بیانگیزگی نجات میدهد؟ پس باز آن سبک بگویید. منظورم از درک دیگری، درک در ساحت انسانی است، درک در ساحتی که خود را دیگری ببینم... یک نحوه نگاه پدیدارشناسانه توحیدی... سعی کردم شرح درون دهم تا بتوانید کمک کنید برای عبور و رشد... امید است هم چون نگارمان خامنهای شهید، هم حُسن روی دوست را در نمایش خلق ببینیم و هم بر سر عهد ابدی و ازلی پر پرواز بگشاییم! ای مهر فروزان تو بشو مأمن جانم تا رخ فرزانهی تو در رخ خلق ببینم. اللهم ارزقنا
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً به جایگاه خودآگاهی جدید بعد از شهادت رهبر انقلاب در نسبت با نهضت ایمانی امام حسین«علیهالسلام»، فکر کردهاید که چگونه مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود میباشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمیگذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و مردم ما فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهانِ دیروز و امروز عمیقتر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنه ای پیش آمد، طوری در جهان حاضر میشویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان مینگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان میبیند و نه در حجاب 150 سالۀ غربزدگی، و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمیگیرد، نقش آفرین نباشد و گمان کند میتواند آخرین تصمیم باشد. و چه زیبا، آری! و چه زیبا به یگانگی در نسبت خود با انسانهایی قرار گرفتیم که همۀ تلاش دشمنان حقیقت آن بود که این یگانگیها را از میان بردارد در مسیر اربعینی، آن پیر زن افغانستانی با آن آداب خاص خود آنقدر به آن بانوی متجدد نزدیک بود که حقیقتاً نور توحید در جمال هر دو به زیبایی تمام به میان آمده بود. و البته و صد البته باید مواظب بود که عاداتهای عادی هر قوم، حجاب این حضور توحیدیِ فوق العاده نگردد. امری که معلوم است رسانههای دشمن برای جدایی ما بدان دامن میزنند که قرآن تحت عنوان «مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَار» از آن نام میبرد. بدین معنا که عاداتهای روزمرّه انسان را از دیدن حقیقت توحید که در زبان و حرکات انبیاء به ظهور میآید، غافل کند. خوشا به حال آنانی که در این حضور اربعینی، فردای بزرگ توحیدی را نهتنها مدّ نظر که حتی در حرکات و سکنات این مردم نظارت میکنند.
به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه« و با به میان آمدن انقلاب اسلامی، از فتوحات آخرالزمانیِ ایشان در درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان دارد تا انسانها خود را در بعثتی خاص در برابر غربزدگی بیابند و این غیراز شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود مردم به نحوی تجلی کرده که معنای حضور آخرالزمانی خود را می شناسند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران حقیقی که تفکر تاریخی دارند، میتوانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر است که حقیقتاً کربلا را در تاریخ خود حاضر کردهایم و اکنونِ خود را با نظر به امامی که به زیارت او رفتهایم تا شخصیت او را در افق خود، حاضر و حاضرتر کنیم؛ به میان آوردهایم و این است معجزۀ زیارت وقتی تاریخی بدان بنگریم. در این مورد سخن بسیار است ولی کلامی بزرگتر از همین نکته در میان نیست که باید به معجزۀ زیارت در نگاهِ تاریخی نظر کرد تا او را در تاریخ خود که به سوی نهاییترین حضور است برای همۀ انسانیت بنگریم و از این حضور در اکنونِ خود بیگانه نباشیم. و این است معجزۀ زیارت، وقتی تاریخی بدان بنگریم. موفق باشید
سلام و درود و نور الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه و شما استاد بزرگوار: استاد طاهرزاده عزیز من بعنوان یک انسان نگرانم که نکنه قبل از اینکه برای انتقام و قصاص خون پاک امام سید علی خامنه ای وظیفه ام رو انجام داده باشم، از دنیا برم. برای همین واقعا میخوام که شما راهنماییم بفرمایید. این دغدغه قلبمه، شب و روزم رو به این فکرم و خودمو مدیون رهبرم میدونم. من برای انتقام خون امام شهیدم از قاتلینش چه کار باید بکنم؟ التماس دعا در نماز شبهای تان
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم این ارادۀ اصیل است که به لطف الهی در مردم ما پیش آمده است و حکایت نابودی ترامپ، حکایت یک قصاصِ عادی نیست، حکایتِ نابودی نماد استکبار است و همین ارادۀ بزرگ مردم ما اولین قدم انتقام خواهد بود و انشاءالله خداوند قهّار هرچه زودتر به دست مردم ما این ارادۀ بزرگ را محقق کند تا معنای حضور تاریخیِ ما از این طریق به ظهور آید از آن جهت که با یک شخص روبهرو نشدهایم بلکه با فرهنگ استکبار روبهرو شدهایم و این زمینه و بستر ظهور انسان کامل را در بر دارد، انشاءالله.
همانطور که از جوانب مختلف عرض شده جنگ ما با آمریکا از یک جهت غیر از جنگ ما با عراق است زیرا ما به لطف الهی با استکباری در حال جنگ هستیم که جایگاهی برای انسانیتِ انسانها قائل نیست و با تحقیر همه انسانها آن استکبار خود را دامه میدهد و در این راستا انتقام ما از ترامپ انتقامی است که موجودیت استکبار را به حاشیه میبرد و این لطف بزرگی میباشد که برای ما و برای جهان پیش آمده.
جنگی است که منجر به معنابخشی ما به عنوان ایران بزرگ شده است و جمهوری اسلامی یعنی تغییر در جهان و خداوند زمینه این حضور را برای ایران فراهم کرده و ما نباید به کمتر از این حضور در مقابل آمریکا راضی باشیم زیر به هر حال ایران برای مردم جهان دیگر تنها یک کشور نیست بلکه یک ایده است در مقابل آمریکایی که به دروغ میخواست خود را به عنوان یک ایده مطرح کند.
انتقام از ترامپ انتقام از یک شخص نیست بلکه یک فرصت است برای نشان دادن عظمت ایران و به حاشیه رفتن آمریکای جنایتکار که چهره خود را با ترامپ بهتر نشان داده و مقاومت به معنای واقعی در چنین میدانی ظهور میکند و از این جهت برای ایران این انتقام که امری فوق یک قصاص عادی میباشد، یک فرصت است تا روح ایران به عنوان فرهنگ مقاومت در جهانِ همه مردم نهادینه شود و ترامپ عملاً گمان کرد با شهادت جان مردم یعنی آقای شهید ایران، ایران روح مقاومت را فرو مینشاند، غافل از آن که همه آزادیخواهان جهان را در مقابل خود قرار داد آزادیخواهانی که بنا دارند با ایرانِ آینده زندگی کنند، همه آنها همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند اولیا دم آقای شهیده ما خواهند بود. جا دارد در این رابطه مصاحبه استادمحمد هادی محمودی، مدیر اندیشکده علم و سیاست فارسی را با جناب آقای دکتر زادور دنبال فرمایید. https://eitaa.com/tabien_voice/8255 موفق باشید
هر کس که حسینی است حقیرش مشمار/ در رتبه کبیر است صغیرش مشمار
عنوان گدائی درش آقائی است / آقاست گدای او فقیرش مشمار
سلام استاد گرامی .استاد امسال ما جامونده کربلا هستیم إن شاالله رفتنی شدید به سرزمین عشق و دلدادگی و معرفت از ما جامونده ها هم یاد کنید . ما امسال به خاطر دنیا ومراعات مالی برای خریدن وسیله نقلیه نرفتیم عقل بنده احساسی وعقل همسر محتاط که نمیخواد دستش جلو کسی دراز باشه .من درکشون میکنم ولی چه کنم که امسال انگار بیقرارتریم واشک امان مون نمیده هر چند میدونم اصل کاری نطلبید. فقط خواستم بگم التماس دعا .
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت دلهایی که دورا دور در آنجایی هستند که جسمها در آنجا حاضر نیست، در جای خود حکایت مهمی میباشد. آنجایی که آن شخص خدمت مولایمان رسید که برادرم دوست داشت در کنار شما با دشمنان اسلام جهاد کند ولی در یمن زندگی میکند. آنجا بود که حضرت فرمودند چه کسانی که در صُلب پدرانشان هستند ولی اکنون در کنار ما میباشند زیرا حکایت، حکایتِ حضور جانها است. و جناب خواجه ابوسعید ابوالخیر به زیبایی آن را بیان فرموده است:
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی (آری! ما «او» هستیم و «او» ما، و این یعنی اتحاد روحانی روحها.
و این یعنی چه بسیار جاماندههایی که در واقع به جهت دلهای سوختهشان، جا نماندهاند. یا حکایت جناب اویس قرنی را دارید که آمد در مدینه تا پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله را ملاقات کند که به جهت قولی که به مادرش داده بود قبل از ملاقات پیامبر خدا به یمن برگشت و جالب است که همین که پیامبر وارد مدینه شدند فرمودند : بوی اُوَیس قَرَنی را از یمن استشمام میکنند و میفرمایند:اِنّی اَشَمُّ رائِحَةَ الرَّحْمَنِ مِنْ جانِبِ الْیَمَنِ. من بوی نسیم حضرت رحمان را از جانب یمن استشمام میکنم. موفق باشید
سلام و عرض ادب سخن از دیگری است و درک دیگری... اما کدام دیگری و چه درکی؟ ما مبتلایان تاریخیام، ما پدری را از دست دادیم که از پس رنجها و ظلمات این تاریخ او را یافته بودیم، ما در ظلمتکدهی تحجر و تجدد غم میخوردیم و فراق میکشیدیم. ما از پس سالها درد مردی را یافته بودیم که در همهی ساحات انسانی بینظیر و بیبدیل بود، او که اولین قدم شناختش برای من ساحت علمیاش بود، کم کم چنان رخ نمود که دلم جز او سکینهای نمییافت و نمیخواست. استاد شاید عمق این محبت و عشق از یک جایی توسط معارف صدرا که شما برای ما گشودیم قویتر و قویتر شد ولی پدری او، پدری است در طراز عجیبی از انسانیت... او محبوبی بود که در بیاناتش نوعی آرامش و تفکر مییافتیم، در تفکر و خواندن بیاناتش در ساحتی عمیقتر و در انتظار دیدارش مراتبی عجیب از انتظار را درک میکردیم و در دیدارهای سخت و دشوارش یک ساحتی از دل و دلدادگی را میچشیدیم و در آن موقعیت تبیین راه و جایگاهش و دفاعش، در عین درد، محبت و عشقی بیمانند را تجربه میکردیم. ما امام از دست دادهایم، ما درد فراق مردی را میکشیم که کلمه پدر برای نسبتمان کم است... و زبان قاصر از زخمی که قلبهای ما را مجروح کرده. به شخصه در عین درد فراق و درد زخمی که میکشم، حس خسران دارم و اینکه آنطور که او پای ما و انسانیت ایستاد و حقش بود من پایش نایستادم، حس یأس و ناامیدی ندارم، من تا چهلم حضرت آقا توان شنیدن صوت و خواندن متن تفصیلی نداشتم، آن جاهایی که غم مرا فرا میگرفت به چند دقیقه نمیرسید، کلام و بیانات خود حضرت آقا را در درونم میشنیدم و چنان آرام میشدم که خودم حیرت میکردم و گاهی چنان به وجد میآمدم که ساعتها مینشستم و فقط به رب خامنهای پرور فکر میکردم و از خدا چنین ربوبیتی را برای خودم و همه تمنا میکردم.... اما مگر میشود عاطفه را خاموش کرد، مگر میشود سهم دل و دیده را ندید، مگر میشود با دم زدن از معارف و عقلانيت، انسان و انسانیت را منتفی کرد. میخواهم هم درد دل کنم، هم تمنای درک واقعی دیگری را به وجه حقیقی بکنم. استاد این ملت ۱۴۶ شب است در غم ریخته شدن خون ولی مهربان و بزرگ خویش، مبعوث شده و آواره کوچه و خیابان، این ملت سوختهی درد است تا اینک مبعوث شده است، هفتهی تشییع حضرت آقای شهید ایران تجلی این احوال بود، هرکس هرطور میتوانست خود را به او میرساند تا آنی در جمع عشاقش باشد و جان خویش را در این مسیر و با حداقل یک دیدار صیقل دهد و مرهمی هرچند ناچیز بر قلب خویش گذارد و با او عهد ببندد تا پای جان و با اهل و خانواده پای او میایستد، همه در تمنای بودن و حضور تاریخی و در ادامه در تمنای پاسخگویی به احساسات و عواطفشان بودند. نمیشود منکر عشق و محبت و مصادیق زمینیاش شد، چه بسا که در عین حضور تام و تمام جانهای متبرک اهل بیت علیهمالسلام ما یقین داریم زیارت بر سر مزارشان فرق دارد. چه میشود که بعضی دوستان عزیزتر از جان ما خویش را به وداع در مصلی تهران و نماز تهران و تشییع تهران و تشییع و نماز قم و تشییع و نماز مشهد میرسانند و جالب است مسیر طولانی در مشایعت آن پیکر مطهر قدم میزنند ولی وقتی کسی که چه تهران و چه مشهد توفیق دیدار یک لحظه دیدار آن پیکر مطهر را به دلیل خرد عدهای که الآن میخواهم به حسن ظن گذر کنم، نیافته است و وقتی صحبت از آمدن پیکر در صحن پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میشود و بیتاب ماندن و لحظهی دیدار میشود، سرزنش میشود که ای وای شما با این مباحث و معارف درگیر ظاهری، و دوست دارم فریاد بزنم و بگویم آره من عاشقیام که معشوق از دست دارم، آره من سطحیام، آره من محتاجم یک آن تابوت پدرعزیزتر از جانم را ببینم، چه میشود ما برای خویش و احساسات و عواطف خویش ارزش قائلیم و لابد احساسات خویش را از ساحت قلب میدانیم و بقیه را سخیف و سطحی😭😭😭، کو درک دیگری؟ شما به من بگویید معارفی که انسان را از ساحت محبت و عشق ورزیدن به ولی خارج کند، معارف اهل بیت علیهمالسلام است؟ عقل قدسی است؟ این چه ادعایی است؟ این چه زبانی است؟ ما را چه میشود؟ شما به من بگویید چرا در زیارت بعید حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید صورت مزار بساز و اسم بنویس؟ چه چیزی باید پاسخ داده شود در جان من انسان که این گفته میشود؟ استاد، همهی ما انسانیم، جمع حس و عقل و قلب، تا کی قرار است برای خودمان اصالت قائل باشیم برای دیگری نه...استاد، شما بهم بگویید چرا آقای شهید ایران برای مردم و دیدار مردم، خانواده شهدا و دیدارشان جا قائل بود؟ آن همه محبت و بوسیدن برای چه بود؟ چرا چنان عاشقانه حاج قاسم را میبوسیدند؟ چرا بین شهدا این همه محبت و تبادل عواطف انسانی زنده بود؟ چرا ما همه چیز را ذبح میکنیم؟ وای چرا ما انسانها برای عواطف خود اصالت قائلیم و خود را حق میپنداریم و دیگری سطحی و سخیف و سادهلوح است... این درد است، درد درک نکردن دیگری را در همین نزدیکی بیابید، همین جا... ما مبتلاییم... حتی ازدواج نکردن دهه شصت را همین جا بیایید، و بترسیم از خدا برای کشتن انسان به اسم عقلانیت، به اسم معارف... استاد سهم دل و دیده در معارف کجاست؟ سهم ابعاد طبعی و طبیعی انسان در دین کجاست؟ ولایت مگر محبت جاری در دل امام و امت نیست؟؟ جرم زن بودن، مجرد بودن کم بود، جرم آشنایی با معارف هم اضافه شده... ببخشید من خیلی درد کشیدم و سعی کردم صبر کنم تا در آرامش و با منطق مورد پسند شما و دوستان بنویسم ولی باز تا در آن نقطه قرار میگیرم بهم میریزم. ولی فارق از همه درد کلامم، سوالاتم جا دارد برام و چالشه... حلال کنید خدانگهدار
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که آقای شهید ایران را همانطور که در این کلمات نوشتهاید؛ «فهم» کنیم و به عنوان آینۀ نمایش ربوبیت حضرت ربّ العالمین با نظر به شخصیت ایشان به حکم «قالوا بلی شهدنا» به تماشای ربوبیت او بنشینیم. و اینجا است که جان ما با شیفتگیِ تمام اشک میریزد تا ملاقات خود را بیش از پیش در جان خود نگه دارد. و این اشک در جای خود حکایتی از «لقاء» و «رؤیت» است.
بخواهیم و نخواهیم «حقیقت» در نمادها رُخ مینمایاند و نه در محفوظات و در فلسفه. مهم آن است که ما را عزم رؤیت افزون از عزمِ دانستن باشد حتی آنگاه که با کلمات الهی روبهرو میشویم میتوانیم از حضرت حق تقاضا کنیم: «وَ ارْزُقْنی حُسْنَ الْمَنْظَرِ فیما یُرْضیكَ عَنّی» بدین معنا که «او» نگاهِ زیبایی به ما عطا کند، نگاهی که او، راضی باشد. و این یعنی حتی باید نگاه را بالاتر از فکر در میدانهای ظهور حقیقت به میان آورد از آن جهت که جایگاه حقیقت در نمادها و شخصیتها به ظهور میآید زیرا حکایت آنها «آشِکاری» است و نه «دانایی».
حال ذیل حضوری که آقای شهید ایران مقابل ما گشودند که از جنس حضور در «وجود» است در عین بیکرانگی، همه جا هستیم و در عین حال هیچجایی نیستیم و این در جای خود رازِ زندگی میباشد و در این حضور، هیچ محرومیتی محرومیت به حساب نمیآید. حضوری است فوق محرومیتها. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب و ارادت محضر استاد عزیز! چهارشنبه در جلسه «ما و برکات یگانگی و خطر تقابل بزرگ»، نکاتی جاری شد که وقت بیان در محضرتان نبود، اندکی مینگارم تا او چه بخواهد و چه پیش آید. شما از سبک شدن گفتید، بارها در جاهای مختلف به اینکه ما باید یک سبک شویم اشاره کردهاید، مدتها برایم ابهام داشت که چه سبکی؟ و ما انسانیم در عین تفکر و اندیشه محتاج مصداق. اکنون که در این نقطهی خاص تاریخ ایستادهایم، مدتی است فکر میکنم شاید بهتر است بگوییم ما فرزندان و نسل آقای شهید ایران چارهای جز این نداریم که متفکرانه و متدبرانه چشم باز کنیم و دست به زانو زده و سبک «امام خامنهای شهید» را سرلوحهی خویش قرار دهیم. آری الحمدالله عشق به او پیشران ماست، اما سختی این راه این است که باید او شویم، پس با فکر، بصیرانه نگاه کنیم و حرکت و عمل کنیم. سبک آقای شهید ایران در تمام مراتب و حوادث عظیم انقلاب اسلامی وجود دارد: آری حدود ٣۶ سال سبک او در لباس زعامت و رهبری پیشروی ماست و حدود ۱۰ سال در لباس مسؤل و مجاهد پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بیش از ۱۰ سال در لباس مبارز و مجاهد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، حقا تابلویی بینظیر و دقیقی برای انسان انقلابی و آزاده ترسیم کرده است که ابهامی ندارد، هرچند درک آن، محتاج انس با قرآن و شناخت انسان و شناخت تفکر امام خمینی به عنوان مبادی فکری ایشان است تا عقلانیت و زمانهشناسی و حضور به موقع و خروج به هنگام داشته باشیم وگرنه با کجفهمی و بیهنری خویش میتوانیم آن را هم چون تاریخ عظیم شیعه گشتل کرده و به حاشیه رانده یا به حجاب فهم نابخردانه خویش بکشانیم، البته این هم محرومیت شخصی است وگرنه سبک او مانا است و اهلش با او پرواز خواهند کرد. آری سبک او، سبکی است شفاف و روشن که البته بسیار حکیمانه و آیندهنگارانه است و از شدت شفافیت و روشنایی ممکن است خطر سادهنگری آن را به حجاب برد و چون بسیار حکیمانه است ممکن است ترس ما که او نیستیم و ما نمیتوانیم ما را از آن بیبهره کند. امری بسیار لطیف و باز هم صراطی است که باید با توسل به خودشان و توکل به حق به آن چنگ زد. کلام را طولانی نکنم، نهایت و غایت سبک آقای شهید ما در وسعت بسیار زیادی پیش چشم ماست، همو که میفرماید روی کفنم فتوایم در اتحاد بین شیعه و سنی را بنویسید تا نهایت سعه وجودی مورد نیاز جهان اسلام را در مسیر رشد مورد نیاز انسان مسلمان متذکر شود و این ذکر دیگر فقط یک فتوای ساده نیست، یک فتوایی است که خونشان بهای درک و فهم آن است. پس برای عبور از ظلمات آخرالزمانی و ایستادن در جبههی نهایی مبارزهی انسان با مستکبرین جهان وحدت حیاتی است، با تمام اختلاف نظرها. اما شاخص بودن سبک آقای شهید ما این است که در عین این فتوا، پای اصول و مبانی شیعه مستقر است و هر سال دههی فاطمیه روضهی حضرت زهرا سلاماللهعلیها را برپا میکند و میفرماید رزق و روزی سال مردمم را آنجا میگیرم. این یعنی جامعیت حضور ایشان. اگر این گفته نشود فرزندان بر حق او عمق کلامتان را شاید متوجه نشوند و فقط کنند دارند دعوت به رها کردن میشوند، در حالی که منظور حضور تاریخی در سایه وحدت اسلامی و حتی انسانی است برای فتح الفتوح نهایی این تاریخ. درکم این است، زاویهی دید بسیار باز و گستردهی آقای شهید ما که در اوج درک اسلام و انسان و انسان این تاریخ است، به سوی افق حقیقی اسلام حرکت میکند. و امروز ولیزمان ما و نایب برحق امام زمان عج، فرزند صالح ایشان که وجودشان و کلامشان سند حقانیت انقلاب اسلامی و حقیقت ولایت فقیه است در پیام خویش تابلوی عظیمی از این وسعت را به نمایش گذاشت، آری! او به همهی عالم نشان داد ولی فقیه و رهبری در انقلاب اسلامی یعنی تجلی و سردمداری جمهوریت، و علی الاصول او یعنی قطعا من ولی فقیه امت اسلامی که باطن ساری و جاری امت اسلام را صیانت، زعامت و رهبری میکنم بر اصول حقیقی اسلام که مبارزه با استکبار است ایستادهام و حتی اذن و اجازهای که دادم برای تفاهمنامه و مذاکره با ایستادن در موضع اصول است و عَلَم مولا را برداشتم برای رفع موانع در مسیر راه رسیدن به قله، برای شدن تک تک انسانهای هم عصرم، از توی مردم انقلابی کف خیابان که باید سعه وجودی داشته باشی و علمدار وحدت باشی تا آن انسانهای منتظر منجی عالم ولی در سیطرهی رسانه و مکر استکبار، همه و همه. آری او که بر اصول ایستاده، اجازه حرکت در جهت مذاکره را داده، او که منتقم است، متوجه سبکهای مختلف انتقام است... چون وسعت و جامعیت مسائل بسیار است و محدود نیست. قضیه به اصطلاح صراطی است یعنی بر لب تیغ به سوی حق حرکت کردن، ساده نیست، راحت نیست، عمیق است و بصیرتی تاریخی را محتاج است که البته حضرت آقا سیدمجتبی خامنهای متوجه است که باید با همین مردم این مسیر طی شود و به این دلیل با مردم در میان میگذارند، او با تمام وجود ایستاده تا مردم را به سمت ریل قطار تمدن نوین اسلامی که آقای شهید ما زیر ساختهایش را فراهم کرده، سوق دهد. سبک نرم افزاری شیعه و آزادمردان تاریخ، بودن است نه صرفا گفتن، و یا بهتر است بگویم «بودنی است در عین گفتن» ولی تحمیل در آن نیست ولی تبیین هست، ایجاد میدان تفهیم هست. یعنی زبانش بر آمده از جانش است که جانش همان سبک بودنش را به تجلی میکشد البته در موقعیتها این موضوع به صحنهی نمایش میآید. نظرتان را مشتاقانه با جان پذیرا هستم انچه نوشتم قطعا پر از نقص است. یک تعبیر شاعرانه هم در جلسه به جانم نشست، برایتان مینویسم، امیدوارم در توصیف عاجز نباشم. وقتی از وحدت میگفتید و از اینکه در نقص دیگری متوقف نشویم. و فرمودند شاید حتی خیرخواهی خالصانه در درک دیگری این است که باید پوشاننده نقایص باشیم. گلبرگهای گل در نظرم آمد، هر گلبرگی زیباست و لطیف اما در نقطه اتصال که گل کامل متولد میشود، یک حالتی دارد که خود را به کاسبرگ میسپارد تا آن حالت را بپوشاند، ظاهر آن جمع شدن در پس زبری حتی هست ولی زیباست و گل متولد میشود در آن اجتماع لطیف و زیبا.... سرتان را درد آوردم و وقت چون دُرتان را گرفتم، امیدوارم آنچه به قلم آمد، راهی بر خودم و انسان منتظر تاریخ بگشاید و اطاله کلام و زمان نباشد. این روزها، دردم دغدغهی امامی است که در غیبت پس غیبت است و درک شدنشان حتی توسط طرفدارانشان بسا بسیار سختتر از درک شدن امام و پدر شهیدشان است. ما خسران زدگان تاریخ هستیم و امام شهیدی از بین ما رفته که ابرمردی بیمانند بود و هر چه بگوییم کم است برای وصف این خسران عظیم... دل به هیچ تسلی نمییابد جز بیانات خودشان و پیامهای امام جوانمان. دعا کنید اگر عمری هست در راه او باشد ولاغیر. حلال بفرمایید و التماس دعای خیر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که ملاحظه فرمودید آقای شهید ایران حتی شیعه را برای جهانیان معنا کردهاند تا گمان نشود شیعه یک فرقهای میباشد مقابل دیگران، بلکه رسالتی است تا به همگان عظمت انسانیِ آنان گوشزد شود و همانطور که فرمودید این رسالت، حقیقتاً هویت صراطی دارد یعنی از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است و با نظر به شخصیت امروزین آقای شهید ایران و رهبر معظم انقلاب میتوان این راه را طی کرد مشروط بر آنکه بدانیم همچون «مو» باریک و ظریف است و تأمّل زیاد نیاز دارد، و همچون شمشیر تیز است و نمیتوان روی آن متوقف شد. نکته، نکتۀ دقیقی است که سبک نرمافزاریِ شیعه چگونه باید باشد که انسان با بودن و شخصیت خاصی که در مواجهه با افراد به میان میآورد، هرکس با هر موقعیتی که دارد خود را در آن فرد جستجو کند و به خود آید که چه کسی میتواند باشد بدون جدال و بدون تحمیل نظر. در شهادت آن مرد الهی، تولد دیگری برای هر آن کس که با انسانیت خود، خود را درک میکرد پیش میآید. به عنوان نمونه https://eitaa.com/matalebevijeh/23334 همانطور که عرض شد: این عزیزان به دنبال چه نوع حضور و چه نوع انسانیتی بودند که تا این اندازه سرگردان شدند و حال، خود را در آقای شهید ایران یافتند؟ که در واقع تولّد دیگری میباشد. در این مورد رفقا زحمت کشیدهاند و در کانال «رهبر شهید و آینه انسانیت» https://eitaa.com/aieneh_ensaniyat بعضی از این موارد را جمعآوری کردند. آری! «رهبر شهید و آینه انسانیت». موفق باشید
سلام و رحمت مجدد بر استاد عزیزتر از جان و عذرخواهی مجدد در خصوص پاسخهایی که مرقوم فرمودید دو نکته عارض میشوم. ۱. نگاه کردن به افق تمدنی انقلاب فراتر از اختلافات موجود به یک معنا درست است و به یک معنا غلط. دستیابی به افق تمدنی روشن ناگزیر از خلال اصلاح وضع موجود یا دست کم کسب شناخت و بصیرت نسبت به خطاها و انحرافات و نفوذهای حاد امروز محقق میشود. مادام که مقامات کشور فریفته و مجری سیاستهای استعماری تحت القائات شبکه نفوذ باشند و بین جامعه فکور انقلابی نیز نسبت به آنها آگاهی و تذکر اتفاق نیفتد پیشرفتی حاصل نمیشود و لذا این مباحثات و مناظرات خودش بخشی از این فرایند گذار تمدنی است. ۲. اما گشایشهای معنوی که با ایثارگری و بذل جان خواص اسلام مثل رهبر شهید و شهید سلیمانیها و حماسههای تشییع به قاعده رزق لایتحسب هر از چند گاه نصیب جبهه انقلاب میشود نهایتاً باید در قالب حکمرانی صحیح دینی نهادینه شود تا ممد و مثبِت آن حال و آن صفا در ساختار اجتماعی شود و غایت حکومت اسلامی که حیات طیبه است برای احاد مردم محقق شود. حتی اگر تحقق این مهم برای آینده بقیهاللهی تقدیر شده باشد اما در دوره غیبت باید صورتی از آن حکمرانی مطلوب در ذهنها ترسیم شود و حتی الامکان از استمرار خطاهای مفرط در حکمرانی که موجب مزید ابتلائات و خسارات در دوره غیبت است اجتناب شود البته به مقداری که سعه تنگ و بضاعت مزجات دوره غیبت اجازه میدهد. لذا وقتی افق تمدنی نورانی که حضرت استاد بدان التفات میدهند را با ملاحظات بالا تفصیل دادیم و صورت راهبردی و فرایندی بدان بخشیدیم، آنگاه تمام آنچه در نقد خطاهای مفرط دوستان خودی عرض شد محل اعراب خود را یافته و دیگر حمل به مقولات روانشناختی و اخلاقی مثل نابردباری یا عدم تحمل تفاوتها یا نفی دیگران نمیشود. به هر حال نسبت به تهدیدات حاد و خطاهای خسارتباری که در این مسیر طولانی رخ می دهد باید موضع و واکنش داشت و با احاله به لمعههای گذرا از وجود برترمان که در ایامالله ظاهر میشود، نمیتوان آن خطاها را که ناشی از صورت نهادینه و پایدار استعمار در نظام دانشگاهی و حکمرانی کشورمان و دستکاریهای شبکه نفوذ است نادیده گرفت. به هر حال غفلتها و خطاهای حکمرانی این دوستان موجب ریختن خون مردم و ضربات جدی به امنیت و کیان کشور و جبهه مقاومت شده است و نمیتوان به دلیل امید به حیات أنسی و رفقیِ آینده از تذکر خطاهای مهلک امروز خودداری کرد. استاد گرامی خود از دوپارگی تاریخی و وجودی ما در منزلگاه واقع در بین تجدد و ظهور سخن گفته اند و نگرانی ما نیز از شرور ناشی از آن پاره غربزده است که در کنار آن پاره نورانی ایمانی، به سان قرین شدن آب و آتش، در وجود برخی دوستان خودی قرین شده است و سر منشأ خطاها و خلطهای بزرگ. اما در خصوص نظری که از جناب دکتر زارعی در خصوص بحث کودتا از آقای نبویان ارجاع دادید. یکی از صغرویات و حقایق تاریخی مهم که شناخت آن بسیار ضروری و البته بسیار نادر است، آگاهی از وضعیتی است که شبکه نفوذ بر سر دستگاه اطلاعاتی کشور آورده است. مطالعات ما حاکی از تأثیرگذاری قابل توجه شبکه نفوذ حتی بر عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور است که شامل تأثیرگذاری فکری و شناختی و سازمانی تا حتی سلطه و انحراف میشود بدان سان که میتوان گفت دستگاه اطلاعاتی کشور اغلب خود یا مجری یا بازیچه طرحهای نفوذ است. فلذا اعتماد جناب دکتر زارعی به شهادت مقامات اطلاعاتی کشور در کمیسیون امنیت ملی، نوعی خوش خیالی است. استاد گرامی را به مصاحبه آیتالله سید محمد خامنهای درباره واقعه مک فارلین و همکاری راهبردی آقایان هاشمی و روحانی با آمریکا و انگلیس به واسطه شبکه مخفی اسرائیل، مقالات آقای عبدالله شهبازی با عنوان سرویسهای جاسوسی و انقلاب اسلامی در باره سیطره شبکه زیتون بر دستگاه اطلاعاتی و افشاگریهای آقای احمدینژاد از شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور ارجاع میدهم. اجمالاً اینکه به دستگاه اطلاعاتی که جان و فرماندهان کشور را هم نمیتواند حفظ کند و مانند جریان سیاسی غربگرا فریفته شبیخون مذاکراتی دشمن میشود (که در آن تعمد هم قطعا دخیل است) نمیتوان اعتماد کرد. بگذریم که ما درگیری آقای زارعی با چهرههای فوقالعاده بصیر جبهه انقلاب را نمونهای از بازیخوردگی خود ایشان به دست شبکه نفوذ میدانیم و یک بار تلاشمان برای تنبه و التفات ایشان به این بحث مهم به دلیل خوشبینی ساده لوحانه ایشان به «ارگانهای قانونی نظام مقدس جمهوری اسلامی» بی نتیجه ماند. مطمئناً یکی از گامهای بزرگ ما به سوی آینده بقیهاللهی و تحقق وجود متعالی معنوی ترابطی و انسی، شناسایی و رسیدگی به شبکه نفوذی به غایت خبیث در دستگاه اطلاعاتی کشور است که مرتب مشغول ایجاد آشوب شناختی در کنار ترویج انحرافات سیاستی و ضربات امنیتی است؛ کاری که شاید در آینده از عهده احمدینژادها و بهتر از اوها بر بیاید. ان شاء الله عذرخواه از دوام تصدیع التماس دعا با خاکساری
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه این نوع مکالمه را به معنی واقعی نوعی گفتگو میدانم؛ موجب خرسندی بنده میباشد و منظور بنده از گفتگو همان واژۀ «دایلوگی» است که جناب هگل در تاریخ خود به میان آوردند تا نسبت انسانها در تفاوتهای نگاه به سوی تعالیِ برتر سوق پیدا کند. لذا «تز» در مواجهه با «آنتی تز» نتیجه نفیِ یکی و اثبات دیگری نمیشود، بلکه حاصلی پیش میآید تحت عنوان «سنتز». ما در حضورِ تمدنی خود در چنین جایگاهی قرار داریم و هگل متوجۀ این خطر بود که به جای مواجهۀ اندیشهها، تقابل اندیشهها پیش آمد و بسیار تلاش کرد که چنین نشود. ولی با تأسف تمام جنگ جهانی اول و دوم در دل همان اروپایی که اندیشهها به میان آمدند، ظهور کرد و حدود 80 میلیون از آن مردم، خودشان را به دلایلی که از نظر خودشان موجه بود، به قتل رساندند. حال، این مائیم و آینده ای دیگر که اگر بتوانیم ذیل اسلام و انقلاب اسلامی به وسعتی که آقای شهیدمان نسبت به انسانها داشتند؛ خود را ادامه دهیم تا آن حدّی که حتی توصیه میفرمایند تا فتوایشان در مورد «عدم توهین به بزرگان اهل سنت» را روی کفنشان بنویسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23281 حال مائیم و آیندهای که یا میتوانیم از این خطر عبور کنیم و یا با هزار دلیل هر کدام به گمان خودمان، «دیگری» را نفی میکنیم. خطری که حضرت آیت حقّ، آیت الله سید مجتبی خامنهای با بصیرت خاص تاریخیشان متوجه شدهاند و اینچنین در پیام اخیر خود تحت عنوان «تبیین مسائل مهم کشور» در تاریخ ۲۶ / تیر / ۱۴۰۵ متذکر اصولیترین امور در این برهه که اصرار بر «وحدت کلمه» و «اتحاد مقدس» است؛ شدند. امری که انتظار میرود عزیزانِ دلسوزی مانند شما طلایهدار و پیشتاز چنین امری باشید. مسائلی که مطرح میکنید بسیار فرعیتر از آن است که مشغول آنان شویم همچنانکه آقای شهید ایران، خود را مشغول این امور نکردند و با سبکی خاص، آری! با سبکی خاص نشان دادند که کجاها را باید مدّ نظر قرار داد و تاریخ گواه است که مسلمانان آن اندازه که با خُلق حضرت محمد«صلواتاللهعلیهواله» به اسلام گرایش پیدا کردند، بر اساس وَحی الهی آن گرایش را نداشتند. که البته این اولِ بحث است. در این رابطه خوب است به مصاحبۀ آقای جواد موگویی و دکتر عباس عراقچی توجه فرمایید. https://eitaa.com/arshiv3133/330 آیا میتوان آقای عراقچی و امثال ایشان را در عین تفاوتهایی که با آنها داریم، آنان را از خود ندانیم؟ موفق باشید
سلام و عرض ادب بر استاد معزز مردد بودم مجددا مصدع حضرت عالی شوم یا نه. با این حال با توجه به خطیر بودن شرایط و سابقه خطاهای بزرگ حکمرانان در دو-سه سال اخیر و پیچیدگی بیسابقه تحولات سیاسی و تشتت آرائی که فکر میکنم برخی بزرگان را هم میتواند به اشتباه بیاندازد نکاتی عارض میشوم. در نوشتههای قبلی بر اهمیت شناخت انضمامی از تاریخ و امروز در کنار بصیرتهای کلی دینی و معنوی برای نیل به بصیرت حقیقی تأکید کرده بودم. یکی از واقعیات انضمامی امروز نقش آقای قالیباف و تیم مشاوران ایشان است و مطلب اخیر شما در تمجید از ایشان داعی برای این نامه جدید شد. از یک منظر کلی، ما شاهد یک دودستگی جدی در جناح انقلاب هستیم. از یک سو جناح سیاسی آقای قالیباف با سابقه مدیریت شهرداری تهران و ریاست مجلس که با دولت اصلاح طلب پزشکیان که مورد حمایت اصلاحطلبان تندرو است ائتلاف کرده است و از سوی دیگر جناح خالص انقلابی که اغلب شخصیتهای نخبه/باسابقه مستقل بدون سابقه و/یا لاحقه سیاسی حزبی و دولتی هستند. این دو جناح در عمده مسائل مانند اقتصاد و سیاسی خارجی دارای اختلاف نظرات جدی کارشناسی و البته اعتقادی هستند که با توجه به اوضاع وخیم سه سال اخیر اختلافات آنها به دعواهای لفظی پیروانشان کشیده است. این تلقی من از این شکاف است. اما با کمال تعجب مطالب جناب استاد را که درباره آقای قالیباف میخوانم (خصوصا پاسخ ۴۱۹۹۲) تصویری متفاوت میبینم. تلقی جناب استاد ظاهراً این است که آقای قالیباف مجسمه بصیرت و ایثار و حضور آگاهانه در میدان خطیر امروز در کنار مشاورانی آگاه هستند و منتقدین ایشان مشتی افراد کینهای و تندرو هستند که علتش عمق نداشتن ایمانشان است! در حقیقت به نظر میرسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفتهاند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است! بنده در سؤال ۴۱۹۷۳ به طور مفصل به خطاهای جدی آقای قالیباف و آقای مهدی محمدی در جریان مذاکرات اشاره کردم. تقاضا دارم استاد گرامی مجدداً آن مرسوله را مد نظر قرار دهند. در این فقره موارد بیشتری عرض میکنم. جناب آقای مهدی محمدی، با توجه به هوش بالایی که دارند، روایتی از مذاکرات ارائه میکنند که طبق آن هر اتفاقی بیفتد نگاه آنها نقض نمیشود و لذا همیشه میتوانند وقایع را توجیه کنند. ابتدا میگفتند هدف تفاهمنامه تثبیت دستاوردهای میدانی است. اما ضمن آن این را هم میگفتند که البته ما خوشبین نیستیم و میدانیم به احتمال زیاد ترامپ سعی خواهد کرد تفاهمنامه را نقض کند. طبق این روایت دوگانه زیرکانه، تفاهمنامه چه نقض بشود چه نشود ایشان میتوانند بگویند مصیب هستند چون هر دو حالت را پیشبینی کردند. اما سؤال جدی این است که آیا دستاورد نقدی که تفاهمنامه به ترامپ و نتانیاهو داد قابل اغماض است؟ اعم از خروج هزاران نفتکش از تنگه و بهبود جدی بازار نفت و ذخایر نفتی استراتژیک آمریکا (https://farsnews.ir/EnqelabStreetTV/1784220470438521935/)، ضمن خروج ترامپ از زیر فشار انتقادات سیاسی و لغو مصوبه احتمالی کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی او و اقدام به محاصره دریایی ایران بعد از تفاهمنامه و اقدام اسرائيل به اشغال و پاکسازی قومی جنوب لبنان بعد از ۲۵ سال پایداری تمامیت ارزی لبنان و ضربات جدی به زیرساختهای حزبالله. آیا همه این خسارتها که برخیشان واقعا جبرانناپذیر نیز هستند قابل اغماض است؟ به علاوه آقای قالیباف تفاهمنامه را سند شکست آمریکا نامیدند و گفتند میخواهند گرهای که با دست باز میشود را با دندان باز نکنند. معنی این تعبیرها آیا این نیست که بر خلاف القائات آقای محمدی، آقای قالیباف به توفیق این تفاهمنامه خیلی خوشبین بودهاند و به آن دل بسته بودند؟! به علاوه آیا مذاکره مستقیم با آمریکا بعد از منع آن از طرف رهبر شهید آن هم بعد از شهادت ایشان معنای بسیار زشتی ندارد؟ یعنی انگار تیم مذاکرهکننده بگوید با وجود حذف شخصیت معنوی بزرگ ایران که مانع مذاکرات بوده است ما حالا خودمان حاضریم مذاکره مستقیم کنیم با شیطانی که حالا دستش به خون رهبر ما هم آلوده است؟! به نظر شما آیا چنین برداشتی در ذهن بسیاری از سیاسیون غربی و مردم خودمان شکل نمیگیرد؟ پیشتر این هم عرض شد که مجموعه وفاق و آقای قالیباف و محمدی تظاهر میکردند که در مذاکرات همه چیز با رهبر معظم هماهنگ است. روایتی که آقای نبویان و برخی دیگر از نخبگان جبهه انقلاب دادند و بعدا با پیام علنی رهبری تأیید شد این بود که بر خلاف قول آنها تخطیهای جدی در مذاکرات از خطوط رهبری اتفاق افتاده بود که موجب تذکر جدی ایشان شده بود که منجر به اعلام برائت محترمانه ایشان از مذاکرات در پیام علنی ایشان شد! بنده برخی از این موارد را در سؤال ۴۱۹۷۳ هم مطرح کرده بودم اما استاد محترم با تذکر یک سری کلیات به راحتی از کنار همه آنها بدون هیچ پاسخی عبور کردند و امروز میبینم به یک نگاه تملقآمیز و شاعرانه از آقای قالیباف و محمدی رسیدهاند! بنده تلقیام این است نگاه عارفانه و رومانتیکی که حضرت استاد به عالم و آدم دارند (که در جای خود بسیار مطلوب و عالی است) اما از حیث روششناختی این تهدید را ایجاد میکند که با نگاه اسماء اللهی! و رحمانی! به شایستگیهای نسبی و سمبولیک افراد (مانند سابقه ایثارگری آقایان پزشکیان و قالیباف) این خطاها و اشکالات جدی آنها را نبیند؛ خصوصاً که در اطراف آقای قالیباف مشاورانی هستند که شخصاً انسانهای مؤمن و نجیب و باهوشی هستند اما چه کنیم در عرصه پیچیده سیاست ایمان و نجابت و هوش به تنهایی کافی نیست و برخی مسائل سیاسی آنقدر تخصصی و فنی و پیچیده و نیازمند ملاحظات جامع است که متخصصین هم دچار اشتباه میشوند، چه برسد به اینکه استاد گرامی بخواهند ایده غروب هستهای و طلوع نفتی آقای شاکری مشاور اقتصادی آقای قالیباف را که ایدهای برای همکاری نفتی استراتژیک با آمریکا بوده را به عنوان یک سند افتخار برای آقای قالیباف تلقی کنند با اینکه این ایده به عنوان یک ایده استعماری از طرف کارشناسان انقلابی نقد شده است! بگذریم که همین آقای شاکری با دفاع از راهاندازی سیاست ارز توافقی به دست آقای همتی، در فاجعه سقوط بیسابقه ارزش پول ملی در دو سال اخیر که نهایتاً موجب شورشهای دیماه شد مقصر هستند. مطالبی که عرض شد به طور تفصیلی از طرف نخبگان جبهه انقلاب مطرح شده است ولی نه تنها مسموع واقع نشده بلکه ایشان در این مدت از طرف جریان اصلاحات و برخی نزدیکان آقای قالیباف مورد طعن و هتاکی قرار گرفتهاند اما حضرت استاد میپندارند این نخبگان منتقد آقای قالیباف هستند که دچار تندروی هستند آن هم به دلیل ضعف ایمان! متاسفانه همین نگاه اما به شکل غلیظتر و تندتر آن در آقای دکتر مجتبی زارعی هم هست که یگانه همّ خود را در این دو سال درگیر شدن با همه نخبگان منتقد وفاق و آقای قالیباف کردهاند و همزمان داعیه سیاست فطرت و متعالیه نیز دارند! استاد محترم! فرصت بیشتر برای تفصیل این انتقادات فنی و تخصصی نیست. اما تأمل در لیست بلندبالای منتقدان آقای قالیباف که طیفی از چهرههای نخبه سیاسیتر تا فنیتر جبهه انقلاب را تشکیل میدهد باید موجب شود که در اعتماد مطلق به دو سه چهره متخصص اطراف آقای قالبیاف تردید نمایید: آقایان رسایی، ثابتی، نبویان، ایزدخواه، جبرائيلی، صمصامی، فؤاد ایزدی، عطا بهرامی، یوسف عزیزی، علی عبدی، فرشاد مؤمنی، حسین راغفر، حسین دهباشی و ... این تصور که این طیف متنوع که همگی یا سابقه سیاسی قابل توجه و/یا سابقه علمی و تخصصی دارند و اغلب درستترین پیشبینیها را در موضوعات مختلف داشتهاند همگی اشتباه میکنند و فقط آقای قالیباف و محمدی و شاکری درست میگویند به نظرم ناشی از کانالیزه بودن منابع اطلاعاتی استاد گرامی است. برای آشنایی بیشتر با این طیف منتقد گفتگوی اخیر دراین لینک را نیز علاوه بر لینکهای پیامهای قبلی پیشنهاد میکنم https://www.aparat.com/v/gaf2w28 حضرت استاد هر طور صلاح دیدند این پیام را با کم یا زیاد منتشر بفرمایند یا نفرمایند. مشکلی نیست. عذرخواه از تصدیع و التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت! در راستای دو گفتگویی که تحت عنوان«ما را گفت و گویی در میان است» https://eitaa.com/matalebevijeh/23124 و https://eitaa.com/matalebevijeh/23167 عرض شد . عنایت دارید که ورود اینگونه به این مباحث نیاز به فرصت زیاد دارد تا بتوانیم روح و روحیۀ همدیگر را درک کنیم بخصوص که بنده ابداً و ابداً منتقدین به آقای قالیباف را «مشتی افراد کینهای و تندرو» نمیدانم و نگفتهام. و این بسیار برای امثال عزیزانی چون جنابعالی خطرناک است. و از آن بدتر اینکه میفرمایید: «در حقیقت به نظر میرسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفتهاند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است». خدا به من و شما هر دو رحم کند. به من رحم کند اگر چنین نگاهی دارم! و به شما رحم کند اگر چنین برداشتی از سخنان بنده حقیر دارید! به نظر بنده همۀ مشکل آن است که جایگاه تاریخی تفاهم نامه درست دیده نشود و فکر میکنم رهبر معظم انقلاب با تمام امید در این آخرین پیامشان سعی بر آن داشتند تا از این زاویه ما را وارد تاریخی کنند که بتوانیم «همدیگر» را بفهمیم و در این صورت نگاه امثال جنابعالی به بنده به اینکه گمان شود منتقدین آقای قالیباف تندرو هستند، به کلی تغییر میکند زیرا بنده عزیزان را دعوت به «تفکر» میکنم و اتفاقاً نگاه جناب آقای دکتر مجتبی زارعی در حالت کلی، نگاه حکیمانه میدانم https://eitaa.com/Dr_Zareii_Siasatefetrat/4015 و این را برای امثال جنابعالی بسیار خطرناک میدانم که شخصیتی همچون آقای دکتر مجتبی زارعی را درک نکنید.
آرزومندم افرادی مانند آقایان رسایی و ثابتی و نبویان بتوانند افرادی چون آقای زارعی را درک کنند، در آن صورت است که ما در جهان «دیگری» وارد میشویم که بحث آن مفصل است. حقیقتش انتظار داشتم بعد از پیام اخیر رهبر انقلاب این نوع نگاه که بیشتر نفی نگاه هر آنکس غیر از نگاه خودتان است تغییر کند، به همان صورتی که جناب آقای دکتر سعدالله زارعی در یادداشت اخیر خود در روزنامه کیهان تحت عنوان «توشهای از پیام بصیرت و جهاد رهبر انقلاب» در این مورد متذکر نکات خوبی شدهاند. https://eitaa.com/MANABEVIZHEH/797
البته بنده با نظر به دغدغههای دلسوزانه جنابعالی و امثال جنابعالی به هیچ وجه ناامید نمیباشم، از آن جهت که انقلاب اسلامی راهی میباشد به سوی تعالی هرچه بیشتر انسانها در انسانیت خود و دیگران، امری که در پرسش و پاسخ شماره ۴۲۰۵۹ میتواند مدّ نظر قرار گیرد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23300 و سعی بنده آن است در سلسله مطالب «روایتهای برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor متذکر همین امر باشم که البته گویا هنوز زمانۀ آن نرسیده است. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم (اعتدلال نفسانی؛ لازمه اقتصاد اسلامی). مواجه تفکر غرب با جامعه از جنس سرعت و کثرت روحیه ای را گستراند که انسان ها بخواهند در کمترین زمان به بیشتزین سود برسند. اینچنین ضمضمه های گران فروشی به فریاد فقر کشیده شد. روحیه ای که دیگر مایل نبود روالِ _شاید بشود گفت هزاران ساله ی_ تعاونات بشری را ادامه دهد؛ به گونه ای که دیگر فعالیت خود را به سود معمول ادامه نداد و خواست هرآنچه ار دست دارد را به بالاترین سود ها مبادله کند. آن روال هزاران ساله ای که بیان شد، روحیه ای عقل گرا بود که حساب و کتاب داشت و حس رضایتمندی از تعاملات اقتصادی متعادل_یا به نگاه امروزی، خورد!_ باعث میشد کار خویش را به بهترین شیوه در اوج حس مسئولیت پذیری به انجام برساند. جهان امروز نیز لاجرم از بازگشت به همان روحیه گذشته است که برپایه تعقل و منطق و ارتباط برابر و اجتماع گرای درضمن حفظ خود است تا از خود گرایی محض خارج شود. آن روحیه ای که در غالب ها نمیگنجید، و امروز نیز با ابزار های جدید تا حدود بسیاری همخوان است؛ اگر چه که برخی از ابزار های امروز برپایه همان روحیه ی غربی شکل گرفته اند که ذاتا با مناعتطبع و قناعت و تعقل در تضاد هستند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم معنایی است که بشر باید از خود داشته باشد. انقلاب اسلامی به عنوان «جهان بین دو جهان» متذکر حضور انسان جدید است در جهان جدید، در عین توجه به انسانیت انسانیِ انسانها تا با رعایت هر انسانی از آن جهت که انسان است، عملاً خود را در وسعت انسانیتِ انسانها حاضر میکند که نماد امروزینِ آن را در آن «آقای شهید ایران» یافتید تا آنجایی که وصیت کردند روی کفن خود آن جمله را بنویسند https://eitaa.com/matalebevijeh/23281 موفق باشید
سلام علیکم حضرت آقا تو پیام اخیرشان مبنی بر خونخواهی و قصاص قاتلان آقای شهید فرمان قتل صدر تا ذیل فهرست دست اندرکاران و مباشران را داده ، درسته؟ ترامپ و ونس و روبیو و هگست و کوشنر و ویت کاف هم شامل این لیست میشه دیگه؟ آیا منطقیه وقتی امام حکیم جامعه دستور قتل کسانی رو صادر کرده گروهی رو هم برای مذاکره با آنها بفرسته؟؟در این رابطه جایگاه مذاکره چه میشود ؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- امروز موضوعِ قصاص از طریق ایران و بصیرتی که در مردم پیش آمده، یک فرهنگ شده است تفکر تاریخی یعنی اینکه جبهه استکبار با روحیه تمامیت خواهی اش بنا داشت ایران مستقل را از میان بردارد و حال ما با تولد ایران جدیدی روبرو هستیم همراه با مردمی که متوجه آشوب داخلی نیز هستند میدانند لازمه این حضور تاریخی صبر و بصیرت و توجه به آن آینده بزرگ است و اینجا است که این ملت به جای قصاص ترامپ به عنوان یک فرد، موضوع انتقام را پیش کشیدهاند از آن جهت که قصاص کشتن یک نفر است در ازای آن کسی است که او کشته. در حالی که انتقام مقابله با شخصی است که نماینده یک فرهنگ است به همان معنایی که ترامپ رئیس جمهور آمریکا میباشد و به عنوان رئیس جمهور تصمیم گرفته پس انتقام از او انتقام از جمهور و جمعیتی است که او نماینده آنها میباشد . آری جناب مختار کسانی را قصاص کرد که آنها زیر نظر عبیدالله و عمر سعد که آنها نیز ذیل یزید ملعون بودند فعالیت میکردند که در جای خود موجب تشفی خاطر بازماندگان شهدای کربلا شد ولی حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» به عنوان منتقم با جریان یزید مقابله میکنند و بحمدالله مردم ما به عنوان منتقم با به قتل رساندن ترامپ و امثال او با یک جریان مقابله میکنند. و نگاه تاریخی کمک میکند تا متوجه تفاوت جایگاه تاریخی مختار با امامی که موصوف هستند به «این الطالب بدم المقتول به کربلا» باشیم و از این طریق است که ایران جدید به میدان میآید تا برای همیشه سایه ترور را نه تنها از کشور ایران بلکه از جهان دور کنند و این رسالت ایران میباشد که پیش آمده است و از این جهت انتقام، عملاً یک حرکت سیاسی میباشد در راستای سیاست گذاری جهان از طریق ایران. 2- البته در هیچ شرایطی مذاکره منتفی نیست، مهم آن است که آن مذاکره وسیلهای باشد برای تحقیر متجاوز و احیای حق ملت، و از آن جهت که مفاد مذاکرۀ ما با آمریکا عملاً تحقیر آمریکا بود؛ ترامپ زیر بار نرفت و به گفتۀ رهبر معظم انقلاب امضای خود را بیارزش و وحشیگری خود را ثابت کرد. به گفته سردار محسن رضایی چرا در حین جنگ با آمریکا همچنان مذاکره را ادامه ندهیم ؟ https://eitaa.com/matalebevijeh/23285 . چه اندازه خوب است که با دقت بر پیام اخیر رهبر معظم انقلاب که میفرمایند: « از اصولیترین امور، اصرار بر اتحاد مقدّس در همهی سطوح است، پرهیز از تفرقه و تنازع وظیفه همگانی است» باید متوجه باشیم طوری سخن نگوییم که شخصیت و نقش آنها مدّ نظر قرار نگیرد. موفق باشید
سلام ببخشید این جنگ به نقطه غیر قابل بازگشت رسیده. اینجا همان مرحله ظهور و بروز این جنگ وجودی ست.یا استقلال و امنیت و خاک ایران خواهد ماند یا ابرقدرتی و قدرت هژمون بودن آمریکا در جهان ... هیچ حالت سومی متصور نیست. یا آمریکا باید یک پیروزی روشن به دست آورد و تنگه هرمز را کاملا تحت اختیار داشته باشد یا زیربنای قدرت این فرعون زمان متلاشی خواهد شد و همین جنگ نقطه عطف غرق شدندآمریکا خواهد بود. لذا بسیار طبیعی و بدیهیست که تمام ظرفیت های خارجی و داخلی اعم از منافق و کودتاچی و سلطنت طلب و اصولگرای غربگرا و اصطلاح طلب مفسد و همسایه خائن و...همه و همه به این میدان خواهند آمد. جنگ احزاب انقلاب اسلامی ست.به هوش باشید و بیدار که دل به یاران سست عنصر نبندید و نگاهتان به نائب امام زمان باشد و بدانید که ((هر مصر فرعونی دریا دارد...)) اینجا محل تفسیر شدن آیه کلّا انّ معی ربّی ست.اینجا محل بلعیده شدن تمام سِحرهاست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکمت الهی را بنگرید که چگونه از طریق تنگه هرمز میدانی برای حضور ما در تاریخ گشوده است که جبهه استکبار هیچ راهی برای نجات خود از این میدان ندارد و تماماً با تحقیر و شکست روبرو شده است .چه خوب گفتند که: امروز "تنگهی هرمز"، تنگه اُحد است. درود بر دلاورمردان محافظ تنگه که هیچ غنیمتی قلب و توجه مراقب آنها را فریب نمیدهد. در این رابطه خوب است به لطف الهی بیندیشیم که چگونه خدا مقدّر کرده است تا ما بتوانیم در مقابل جبهۀ استکبار با آنهمه قدرتهای ظاهری، بایستیم و به لطف الهی همانطور که میفرمایید هیبت جهان استکبار از طریق این ملت بشکند. همانطور که آقای رامین نصیری نکات خوبی میفرمایند https://eitaa.com/matalebevijeh/23215
ایالات متحده حتی تصور هم نمیکرد که روزی کشوری بتواند در برابرش بایستد و از اجرای دستوراتش سر باز زند؛ با این حال، ایران نه تنها چنین کرد، بلکه آن را به وضعیتی از تحقیر کامل کشاند.
🔹این یک واقعیتی است که حاکمیت آمریکا را زجر میدهد؛ تصور اینکه ملتی وجود دارد که برای قدرت و هیبت آمریکا تره هم خُرد نمیکند، پایبند به ارزش ها و اعتقادات خود است، از شرف و عزت و استقلال خود دفاع میکند، و بر همین اساس سخت ترین ضربات را به امپراتوری زر و زور و تزویر وارد کرده، آنها را زجر میدهد.
🔹حال نه توانایی سرکوب این ملت را دارند، و نه میتوانند با وعده های سر خرمن آن را بفریبند. ایران اکنون به کمتر از تسلیم آمریکا و اخراج ارتش تروریستی اش از منطقه خلیج فارس راضی نخواهد شد.
موفق باشید
باسلام خدمت استاد گرامی. استاد گرامی سوالاتم را می خواستم با مقدمه وموخره طولانی تری خدمتتان ارسال کنم ولی جهت اختصار سوالاتی مختصر جهت رعایت حال ازخدمتتان می پرسم تشکر از وقتی که می گذارید ۱.استاد عزیز نمیدانم درست می گویم یا نه ولی در ذهنم اینگونه سوال هست که چرا در انقلاب تعداد افرادی که ذات انقلاب را درک کنند ویا اینکه خودآگاهی به آگاهی خود داشته باشنددر بعد از دفاع مقدس به نسبت کم بوده اند؟تا بتوانند در اجرا هم تاثیر گذار تر باشند.آیا این داستان کلی افکار بلنداست که اینگونه یاران اصلیش در ابتدا کم تعدادند؟ ۲.چرا با گذشت سالیان سال ما نتوانستیم سبک زندگی مخصوص خودمان را به شیوه متناسب انقلاب اسلامی عزیزمان ترتیب دهیم.استاد چرا ما به جز افراد صالح شاخص انقلابمان الگوی فردی سبک زندگی و...به تعداد تاثیرگذار تربیت نکردیم؟ آیا زهر شبه سقیفه سازیهای بعد از انقلاب صرفا بوده یا خیر ۳.خب شاید به نسبت افراد منصوب به انقلاب ومسولان،مردم بیشتر نیازمند یک سیستم تذکر و یاداوری دائمی واگاهی دادن به اگاهی ذاتی انقلاب شان در ادامه انقلاب داشتند حال اگر اسم این سیستم تذکر را مجموعه ساختار اموزشی کشور از اموزش وپرورش بگیرید تا حوزه وتبلیغات وصداوسیما و..هرچند برخی بیشتر تحت نظارت حاکمیت هست آیا نیاز نبود که ما این قسمت از اجرا واموزش را بیشتر در قانون اساسی یا به شیوه دیگر که قابل اجرا باشد تحت اشراف نظام برای پیاده سازی وروشن کردن مردم از اینکه ما در انقلاب حرفمان چیست چه میخواهیم و...قرار دهیم تا هنوز بعد از گذشت قریب پنجاه سال گاهی سوالات ابتدایی در ذهن برخی مردم وحتی مسولان ناشی از عدم فهم انقلاب اسلامی شکل نگیرد. حال استاد باتوجه به مشکلی که درقسمت قبل بیان کردم می بینیم که ذات روشن ودرخشنده انقلاب ما گاهی آنچنان مورد غفلت قرا می گیردوجهل عده ای نسبت به انقلاب فضای موج سواری عده ای مغرض را فراهم می کند تا مقاصد ضد دین وانقلاب را پی بگیرند وفضای جامعه را هرچند کوتاه مدت مغشوش کنند وما مجبور باشیم برای وحدت با آنها وفاق کنیم بجای اینکه اصول انقلاب محور وحدت باشد عده ای ناآشنا با مفاهیم انقلاب واسلام پیش قراولان محور بشوند به جای اینکه اصول اصلی انقلاب محور اتحاد ووحدت باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مولایمان حضرت علی«علیهالسلام» میفرمایند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ،» در راه هدایت از کمی اهل آن وحشت نکنید، بحمدالله مردم مبعوث شدهای داریم که ماورای این جزئیات داخلی متوجه اصل انقلاب و جایگاه شخصیت رهبر عزیز هستند و به خوبی میدانند ما تا کجاها در حال جلو و جلوتر رفتن به سوی تمدن نوین اسلامی هستیم و این امر نیاز به سبک خاصی دارد که در رهبر شهید ما بود و به نظر بنده اگر ما جهان جدید و بشر جدید را بشناسیم، در درک جایگاه این انقلاب بزرگ بسیار موفق خواهیم بود و به هر حال خدا میداند چه اندازه باید نسبت به آیندۀ این انقلاب با همه ضعفهایی که داریم امیدوار باشیم، به همان معنایی که آن رهبر شهید به خوبی نسبت به آیندۀ تاریخ این انقلاب امیدوار بودند.
چشم اندازی پیش روی ماست که بسیار تعیینکننده است و مهمترین فاکتور این خواهد بود که جامعۀ ما اتحاد و انسجام و تابآوری خود را حفظ کند. میدان بزرگی در مقابل این جبهه طرحریزی شده که بسیار نیازمند صبر و پایداری و شکیبایی و حفظ وحدت ملی میباشد و معلوم است که دشمنان ما بسیار امیدوار به نتیجه جنگ شناختی شان هستند تا صبر و اعتماد به دستاندرکاران را کاهش دهند، در حالی که بحمدالله فرزندان این انقلاب در میدان نبرد با نهایت توان در صحنه هستند. به گفتۀ اساتید اهل نظر جنگی که در ذهنها پیش آمده، به عنوان جنگ شناختی مهمتر از جنگی است که در بیرون در حال انجام است و با نظر به جایگاه تاریخی آنچه بحمدالله پیش آمده بزرگتر و پیچیدهتر از آنی است که ما فکر میکنیم. آمریکاییها احمقانه تلاش میکنند با جغرافیا بجنگند با جغرافیایِ جزایر و جغرافیای ساحل و جغرافیای عمق به آن امید که مثلاً نیروی دریایی نتواند از تنگۀ هرمز صیانت کند و البته ضد انقلاب نیز در این مسیر به کمک آن که ما را ضعیف نشان دهد در تلاش است، ولی سخت باید متوجه بود شکست از نقطهای شروع میشود که ما اجازه دهیم دشمن در ذهن ما برنامهریزی کند غافل از آنکه ما به پشتیبانی ایمان الهیِمان میجنگیم. زیرا به خوبی میدانیم شکست از زمانی برای یک ملت پیش میآید که ذهن و قلب خود را به ادبیات دشمن بسپارد.
مهم آن است که متوجه باشیم هیچ جای تردیدی نسبت به عظمت جایگاه تاریخی این جنگ نیست، آری! ما نیازمند به روح حماسی هستیم که تاریخساز باشد و ذیل حضور سیاسی و اقتصادی، آن حضور، حضور دیگری میگردد که اجازه به سیطرۀ جهان مدرن ندهد و راز امیدواری رهبر شهید ما در همین راستا بود . این است که ما نیازمند به روحی بودیم که در این دفاع مقدس رمضانی با بعثت مردمی در حال طلوع میباشد و در این راستا میتوان امیدوار به تغییر نظام آموزشی خود نیز بود و این مشروط بر آن است که یاران انقلاب به جای آنکه با نگاههای دراز مدت و با نظر به اهداف بلند تمدن نوین اسلامی، «همدیگر را بفهمند، نفی همدیگر نکنند.» موفق باشید
🔸 قصهی تشییع شهدا، بهخصوص سیدالشهدای انقلاب اسلامی، حرکتی عظیم در سنت فرهنگی شیعه است که بابی از معرفت را به روی انسان میگشاید. 🔹 ما در «آینهی تشییع» خود را بازمییابیم؛ خودی که به وسعت یک تاریخ است. مواجههی ما با دیگران در تشییع، آن وسعت حضور و یگانگی ما را آشکار میکند. در آنجا خود را در عهد با انبیا و اولیا احساس میکنیم و در وسعت تاریخی خویش ادراک میشویم. 🔸 این صحنه، غایت حضور انسان بر روی زمین است؛ یعنی پیدا شدن «خود تاریخی» انسان و آن وسعت ازلی و ابدی او؛ وسعتی که در یگانگی با حقیقت توحیدی میتواند حاصل شود. 🔹 به تشییع حاج قاسم توجه کنید. آن تشییع چگونه به تعبیر حضرت آقا «باطن ملت را روشن کرد»؟ ما در صحنهای قرار گرفتیم که از همهی فاصلهها آزاد شدیم. هر کس را میدیدیم، گویا خود را میدیدیم. گویی فاصلهها برداشته شده بود و یگانگی را در نسبت با یکدیگر میچشیدیم. حضرت آقا فرمودند باطن ملت ایران آشکار شد. باطن، همان یگانگی میان مردم بود، هرچند در ظاهر تفاوتها و فاصلهها وجود داشت. شهادت حاج قاسم و تشییع او، ظهور باطن ملت ایران بود. حال با این دید، آیا میتوانیم به تشییع حضرت آقا بیندیشیم که چه وسعتی را باید انتظار کشید و تا کجا باید خود را مهیا کرد که خود را در آن وسعت احساس کنیم؟ آنچه در این تشییع آشکار میشود، پیدا شدن همین وسعت تاریخی است. راه کربلا و راهی که حضرت آقا با شهادتشان پیمودند، توحیدی را که در ذهن و باور ماست، در صحنهای پیش روی ما میآورد که آن را «مییابیم». 🔸 آیا غایت حرکت جمهوری اسلامی، پیدا شدن همین صحنهی تشییع نیست؟ آیا نباید بیندیشیم که راهی که حضرت آقا میپیمودند تا بابی از معرفتالله برای انسانها بگشایند، در رخداد تشییع ایشان محقق میشود؟ باید خود را مهیا سازیم که این غایت را ادراک کنیم. در غیر این صورت، ممکن است مسئلهی تشییع را صرفاً پلهای برای رسیدن به چیزی دیگر بدانیم و نتوانیم حضور خود را در آن به درستی فهم کنیم و دچار غفلت شویم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً نکته همان است که فرمودید که چگونه وقتی انسان ذیل ارادۀ الهی در تاریخ خود وسعت خود را احساس کند، در آن تشییع تاریخی در مواجهه با دیگران، هرکس را، نفحهای از نفحات الهی مییابد که گویا با او اُنسی دیرین دارد و به یگانگی که یاران مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» مفتخر هستند، نظر میکند. آیا این نحوه حضور، همان حضوری نیست که سخت بدان نیاز داریم، با سبکی که باید مخاطب ما با نظر به آن سبک متذکر تفکری باشد که گفتنی نیست؟ و باز باید به افقی که از طریق آن سبک میتوان به آن اشاره کرد، بیندیشیم افقی که همچون جامِ جهانبین «حاضر» است ولی باید باز جلو رفت. «گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد». حال مائیم و جام جهان بین انقلاب. موفق باشید
🔸 اخوان ثالث در پایان شعر «زمستان» میگوید: «حریفا! رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است». یعنی اگر فهمیدی که در زمستان هستی، آن چراغی که باید بیفروزی، «باده» و «مستی» است. 🔹 مسئلهی شهادت، یک نحو مستی حضور در نسبت با حقیقت است که آن چراغ راه آینده است. اگر این مستی نباشد، در تنگنای همین زمستان تجدد و دوگانگیهایش باقی میمانیم. 🔸 از این منظر باید به شهادت آقا اندیشید و دید چه درک عمیقتری در ایشان نسبت به انقلاب اسلامی و اسلام پدید آمده بود که حیات دینی عالمانهی خود را در مسیری دنبال کردند که یک ملت «مست» شد؛ مستِ نسبتی با حقیقت. نه صرفاً آگاهی دینی دادند، نه فقط واجبات و محرمات را تذکر دادند، و نه تنها حدودی در سیاست نهادند. بلکه راهی را گشودند که ما بتوانیم در آن قدمی که پیامبران در تاریخ برداشتند، حاضر شویم. پیامبران مستیِ حضوری نسبت به توحید پیش میآوردند. ما نیز اگر در این مسیر قرار گیریم، از مکر لیل و نهار جهان امروز آزاد میشویم. 🔹 شهادت آقا یک انتخاب بود، نه یک تصادف. ایشان عزم کردند که ملت ایران از این مرحله عبور کند و یک نحوه حیات را در وجود خود بچشند و به سوی شهادت بروند تا آن چراغ باده را در برابر ما بیفروزند. ما نیز در اشک بر ایشان و در تشییعشان، باید انتظار چنین مستیای را در خود بکشیم. ببینیم چه نحوه مستیای میتوانیم پیش آوریم که در آن، خود راهی بیابیم و خود عزمی به سوی آینده کنیم، و منتظر تکلیفی از بیرون نباشیم، بلکه آنچه را در وجود خود مییابیم، محقق سازیم. این همان نقطهای است که انسان در عالم انقلاب اسلامی میتواند متولد شود و آن آزادگی انسان محقق گردد. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که چگونه با حقیقت، مأنوس شویم امری که هم «هست» و هم «چیزی نیست». این است آن مستی و حیات و حرارتی که ما را در بر میگیرد و جلال خود را، آری! و جلال خود را به میان میآورد که به یک معنا حیرت است و امری که میتوان نام آن را «توحید» گذارد و دل در گرو آن قرار داد و اشک را تجربه کرد بدون آنکه این اشک نظر به چیزی و ماهیتی داشته باشد. امری که شهدای عزیز و آقای شهید ایران با حضور در عالم انقلاب اسلامی مدّ نظر داشتند و با سبک خاص خود مدّ نظرها آوردند. حال ماییم و آن «جلال». موفق باشید
