سلام علیکم عرض ادب و احترام خدمت استادگرامی . به راستی به کدام افق نظر میکنید که در آن تمام کثرات عالم سیاست و افرادی که این مقدار حواشی دورشان هست به راحتی برایتان مسائلش حل میشود؟! خیلی ها دوست دارند بدانند استادطاهرزاده چگونه می اندیشد که چنین ارامشی دارد . چگونه استاد طاهرزاده ای که قطعا نقدهایی دارد به اقای قالیباف عراقچی و و و... چه عینکی میزند که الان همه این عزیزان دل که بقول خود شما سرداران ما هستند را در پازل انقلاب تعریف میکند و دوگانگی یا چندگانگی نمیابد؟! بقول برادر عزیزمان اقای یامین پور:
«اگر مدتی مطالب کانال استاد طاهرزاده را دنبال کنید احتمالاً از زاویهی نگاه او به سیاست تعجب خواهید کرد. او به دنبال "درک" است؛ درک انسان و موقعیت و حضور او در تاریخ. از این زاویه انسانها از آنچه در آینهی رسانهها دیده میشوند، به شما بسیار نزدیکترند. این زاویه، زاویهی اُنس است نه غلبه، نه رقابت و نه قضاوت. در این موقف شما بیرون از هیجان سیاست قرار میگیرید. پس جریانشناسی و تعیین تکلیف و برچسبزنی بیرنگ شده و تعطیل میشود. از این زاویه، حکمت و عقل قدسی آشکار و کینهتوزی ناپدید میشود.»
دعای حضرتعالی را خواهشمندم.یاعلی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این ما هستیم و فهمِ آیندۀ تمدنی که پیش آمده. و در این راستا انسانها میتوانند به جای نظر به محدودیتهای امور نزدیک به آن افقهای دور نظر کنند و مردم عزیزی که هرکدام با نظر به آن افقهای دور، دیگری را درک میکنند نکتهای که امروز صبح در جلسۀ « جایگاه تاریخی رخدادکربلا» با مخاطبان محترم در میان گذاشته شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23240 و همۀ تلاش بنده در سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor آن است که متوجۀ تاریخ بزرگی که برای ما پیش آمده، باشیم و در این صورت حکایتِ «المؤمنُ مرآت المؤمن» پیش میآید. موفق باشید
سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: آرزویم همه این است که حاصر باشم / در حضوری که حیات است محیا باشم. هر چه زمان میگذرد بیشتر بیشتر این سوال و بهتر است بگویم نیز در وجودم رخ می نماید که چگونه میتوان حاضر شد و این حضور را هم به آن آگاه بود؟؟ مطالبی به نظر رسید که خواستم از منظر شما استاد عزیزم بپرسم آیا این یافت درست است؟ آیا حضور امام حسین در همه ی ادوار تاریخی به دو صورت است؟ یعنی علاوه بر حضور کلی ایشان و وجود خود حضرت آیا می توان جان افرادی چون سید حسن ها و سید علی ها را هم جان هایی تهی از خود و سرشار از روح حسین دانست؟ آیا نه این است که از جان این بزرگواران بوی حسین و روی حسین می اید؟ آیا این ها همان آینه ی جمال یار نیستند؟ بعد از شهادت رهبر عزیزمان در میدان علیخانی متنی را تهیه و خدمت مردم عزیز خواندم آنجا گفتم امروز جهان نه با یک خامنه ای که با میلیون ها خامنه ای روبروست. استاد آیا اینگونه است که این افراد چون به شهادت می رسند گویی سیری از وحدت به کثرت رخ می دهد و در جان های آزاده خانه می کنند و چون مردم مبعوث می گردند این سیر از کثرت رو به وحدت می گذارد و دایره سیر و کمال و رشد کامل می گردد و اینجا انسان کامل حاضر است.ایا یکی از رموز تاکید رهبر معظم و آن والظاهر والباطن همین است؟ و استاد عزیزم پرسش دیگرم که خواستم با شما در میان بگذارم این است که چه در جان رهبر عزیزمان هست که با ایشان می توان حضرت حجت را تجربه کرد؟ برای حفظ ایشان توصیه شما بر چه عمل قرآنی و محمدی هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! «آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». مگر نایب حضرت حجت«عجلاللهتعالیفرجه» آینۀ ظهور انوار آن حضرت نمیباشند که با شخصیت همهجانبۀ خود اشاره به آن حقیقت نهایی انسانی دارند؟ خدای را بسی شکر که ما با چنین مرد الهی، احساس نمودیم چگونه راه انس با حضرت محبوب برای انسانها گشوده است. و البته این، اولِ حرف است. 2- حکایت نایب الامام بودنِ آن رهبر شهید را ساده نگیرید. هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسانها میتوانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید
سلام استاد. نظرتان را درباره متنی که نوشتم، میخواستم. 🔸گامِ مُحال. ✍علی جلالی اصفهانیهای قدیم اگر میدیدند کودکی دستش به طاقچه و بلندی نمیرسید که چیزی را بردار، از سر شوخی به او میگفتند: «سَرِت را بذار زیر پات، تا قَدِت بلند شه و دستِت برسه!» همین مضمونِ به ظاهر طنزآمیز ولی سراسر حکمت را سعدی چنین گفته است: سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک/ پای بر سر نَنِهد، دستِ وی آن جا نرسد آری وصال در مرتبه بالایی قرار دارد و دستِ کسی به راحتی به آنجا نمیرسد. باید قید سَر را زد و سر را زیر پا نهاد و یک پله بالاتر رفت تا به آنجا رسید. ظاهراً در شهادت چنین حکمتی است. مقامی است که جز با جانباختن در راه دوست به آن نمیتوان رسید. اما گاهی یک نفر سرش را زیر پای عزیزانش مینهد تا آنها بالا روند. به قول سعدی: سر که نه در پای عزیزان رَوَد/ بارِ گرانی است کشیدن به دوش شهادت رهبری هرچند جانسوز است اما ما را سرافکنده نکرد بلکه حس میکنم با این شهادت، همه ملت یک پله بالاتر رفتند. پلهای که هر چقدر همه میکوشیدیم نمیتوانستیم از آن بالا برویم. رهبر شهید مثل کوهنوردی باتجربه به ما میگفتند: «گام اول را برداشتید و حالا نوبت گام دوم انقلاب است. خطرات راه اینهاست و پرتگاهها آنجاست. به قله نزدیکیم و باید گامی بلند بردارید!» ولی انگار هر کار میکردیم نمیشد و نمیتوانستیم این قدم بعدی را برداریم. انگار این قله وصل خیلی بالاتر از قَدِ ما بود و ما در بُهت و درماندگی مانده بودیم و هاج و واج به هم نگاه میکردیم و برخی در دل و برخی به زبان حرفش را انکار میکردیم. او که مسیر و قله را میدید و ناتوانی ما را، سر در قدم ما عزیزانش نهاد تا قدمان بلند گردد و این پله بعدی را بتوانیم طی کنیم. تا به قله نزدیکتر شویم. او با شهادتش ما را از این راهِ محال عبور داد. پله بعدی که چشم انتظار ما بود، پله بعثت ما بود. ما باید مبعوث میشدیم و اکنون جهانیان ما را در پلهای دیگر میبینند. پلهای که باید بر فراز آن، رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم : به نکات دقیق و ارزشمندی اشاره فرمودهاید. حقیقتاً همینطور است که شهادت آن مرد الهی ما را در جایگاهی از تاریخ مان قرار داد که بدون آن شهادت شاید سالها طول میکشید و معلوم نبود تا اینجاها قد بکشیم و به چنین بعثتی که این مردم تا مرز خونخواهی از خبیث ترین جبهه و شخص به میان آمده است برسیم ،به هر قیمت که باشد و این است آن حضور تاریخی عظیمی که پیش آمده و از خدا عاجزانه میخواهیم تا در درک آن و در حفظ آن ما را یاری بفرماید .باید از شرایط موجود فهم درستی داشت تا خطای محاسباتی پیش نیاید و لازمه آن صبرو تابآوری و خسته نشدن است و با نظر به اهداف الهی. با مردمی در صحنه انقلاب هستیم که هر کدام در جای خود هسته مقاومت میباشند که روی پای خود ایستادهاند با شایستگی کامل و این است عامل امیدواری ما نسبت به آینده تمدنی که در پیش است، با ایرانی قدرتمند و قدسی که همدیگر را نیز میفهمیم . موفق باشید
۱. استاد چرا عده ای با وجود صراحت کلام سید علی خمینی سخنران مدعو مراسم رهبری ، باز با تقطیع و شیطنت و نامردی سعی دارند به فتنه گری و بی اعتبار سازی نهادها و تصمیمات نظام ادامه دهند؟ ۲. خاطر شریفتان هست سالیان قبل در یکی از انتخابات ها رهبر شهید گفتند نظر من به فلان کاندیدا نزدیکتر است ، بر اساس قاعده ای که عده ای دارند تشریح و بنا میگذارند که مسئولان وقتی نظر رهبری را میفهمند دیگر حق ندارند خلافش را انجام دهند و بالاترین نهاد نظام یعنی شعام را انگ میزنند و تخطئه میکنند که آرائشان باطل است چون میدانستند نظر رهبری این نیست ، بر این مقدمات این افراد نتیجه نخواهند گرفت که مسئولین موظفند آراء انتخابات را در مثال فوق دستکاری کنند؟ و یا اگر سهام حق ندارد رای دیگری دهد پس به طریق اولی مردم حق ندارند رای دیگری دهند ؟ عاقبت این حرف های عجیب به کجا ختم میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : حقیقتاً به نکته مهمی متذکر هستید و دغدغه بنده نیز از همین جنس است که چرا همدیگر را نمیفهمیم و چرا در جهانِ نیروهای انقلاب که انگیزههای مقدس دارند حاضر نباشیم ؟ بنده نیز همین نوع فعالیتهایی که متذکر شدهاید را دیدهام و واقعاً نگران هستم که چرا بعضیها با انگیزه های به ظاهر انقلابی و ولایی ، چنین میکنند. امید است مردم عزیز ما مرز خود را از این افراد جدا کنند . نمونه کارهایی که انسان را نگران میکند میتوانید ملاحظه بفرمایید https://eitaa.com/arshiv3133/250 که چگونه با تقطیع سخنان حجت الاسلام آقای سید علی خمینی عملاً موضوع را تغییر میدهند. خود مردم ما باید با هوشیاری و سواد رسانهای متوجه این امور باشند. اتفاقاً آقای مهدی محمدی متذکر همین امر شدند که جناب حجت الاسلام سید علی خمینی بر آن تاکید داشتند https://eitaa.com/mohammadi61/1046 موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر میبخشید من متوجه نمیشم چرا شما و شاگردهای خاصتون همچنان میگید که مذاکره درسته و رهبری منظور دیگهای داشته. من از اول گاردی به این موضوع نداشتم. الان هم میترسم خیلی محکم حرف بزنم دو فردای دیگه آقایون ایکس و ایگرگ شهید بشن پشیمون بشم. اما رهبر در پیامشون به وضوح گفتن که نظرشون چیز دیگهای بوده. بعدا هم کلیپهایی از رهبر شهید بیرون اومد که مذاکره رو خطا میدونستن. پیامهای شما و شاگردهاتونو خوندم. اصلا واضح صحبت نمیکنید. انگار یه چیز خصوصی بین خودتون هست که میدونید و انتظار دارید بقیه بدون دونستنش بفهمنش. در مورد پیام رهبر هم انگار چنین دیدگاهی دارید. چیزی که من از حرفاتون برداشت کردم اینه که فکر میکنید رهبر منظور دیگهای داشته و اکثریت مردم فقط به جمله علی الاصول چسبیدن. در صورتی که ما حدیث داریم خداوند پیامبران رو فرستاد که با مردم قدر عقولهم صحبت کنند. اگر واقعا رهبر میخواسته چیز دیگهای بگه و مردم متوجه نشدن و بد فهمیدن، اینجا ایراد به سید مجتبی وارده. چون ایشون نباید چنین پیام مهمی رو به این شکل بیان میکرد که باعث شکاف عمیقی در جامعه بشه. این که یک جلسه خصوصی با نخبگان و عارفان نبود. پیام عمومی به ۹۱ میلیون نفر بود. وظیفه رهبر جامعه اسلامی هم اینه که طوری صحبت کنه که اکثریت مردم درکش کنن. بنابراین من فکر میکنم منظور ایشون همون برداشتی هست که اکثریت مردم دارن، یعنی تحمیل مذاکرات از جانب گروهی خاص. البته ممکن هم هست من اشتباه کنم. برای همین پیام دادم که ببینم واقعا منظورتون چیه. اما لطفا جواب بدید. یک جواب که واقعا جوابه. ما رو به گمان خودمون یا کلیپهای پراکنده واگذار نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم : حساسیت جنابعالی در این موارد بسیار ارزشمند است. ولی ملاحظه میفرمایید که بحث در این مورد بسیار مفصل است و همانطور که آقای دکتر حداد عادل و آقای فضائلی و سردار محسن رضایی فرمودند نمیتوان از واژه علی الاصول رهبر معظم انقلاب در آن بیانیه نتیجه ای گرفت که منجر به اختلاف شود.https://eitaa.com/arshiv3133/192 و https://eitaa.com/arshiv3133/186 و https://eitaa.com/arshiv3133/227 به نظر بنده نکاتی که جناب حجت الأسلام والمسلمین حاج آقا تویسرکانی مسئول محترم نمایندگی ولی فقیه در نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در رابطه با واژه علی الاصول رهبر انقلاب فرمودند قابل استفاده میباشد. https://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 این موارد است که دعوت میکند از حوزه ردّ یا قبول افراد به میدان تفکری که در افق تمدن نوین اسلامی میتوان حاضر شد فکر بفرمایید. که البته بحث در این مورد بسیار است . شاید تذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor بتواند تفکری که نیاز این تاریخ است را متذکر شود . موفق باشید
سلام استاد متشکر از مطالب راهگشا که واقعاً باب دیگه ایی ر رو به قلب ما باز کرد نظرتون ر در مورد شخص آقای پزشکیان هم به ما میگین؟ چون گاهی از ایشون توقع رفتار مقتدرانه تری در برابر ترامپ داریم اما یا سکوت یا توییت ضعیفی در پاسخ ترامپ میزنن و این روزها داغ آقا هم برای ما سنگین و رفتار ایشون در خور این زمان نیست
باسمه تعالی: سلام علیکم : یقیناً این بنده خدا با روحیهای که دارد از جنس انقلابی که آن رهبر شهید عزیز بنا داشتند در جهان حاضر کنند و جوابگوی روحهای تشنه نسبت به حقیقت هستند ، نمیباشد. مهم عظمت روحیه آن شهید بزرگوار بود که چگونه بنا داشتند به جای مقابله مستقیم که متهم میشدیم به دیکتاتوری با حکمتی آنچنانی انقلاب را از این جریان عبور دهند همانطور که ما را از امثال آقای هاشمی رفسنجانی عبور دادند این است نکته اصلی که ما بدانیم بدون درگیری و توهین چگونه با نظر به آن افق متعالی که تمدن اسلامی مدنظر دارد از این موانع عبور کنیم و خود را درگیر این موانع ننماییم و در این مورد بسیار باید حساس بود دقتی که عزیز دل ما آقای مهدی رسولی از خود نشان دادهاند. https://eitaa.com/arshiv3133/243 این است آن هوشیاری تاریخی. موفق باشید
هر چه به تو نگاه میکنم و به مشیِ لحظه به لحظه و در هر میدان مبارز بودنت، به اینکه تاریخ صدر اسلام را تمام لحظات مبارزه گونهاش از جهاد اکبر و اصغر را در این زمانه حاضر کردی، حیرت میکنم. تو نیز "لمعهای"و "لمحهای" از آسمان ولایت بودی که به ما عطا شدی. اینکه چگونه این سیره و این مشی را یافتی نمیدانم، اما در اوج زمینگیری و زمینخوردگیام هنوز تو را طلب دارم و زندگیِ مبارزهگونهات را هر چند هنوز ناکامِ ناکام خود را مییابم. اینکه این زمینگیری را چگونه فکر کنم بماند، این مبارزه عطای الهیای است که به خاطرش تو را به ما دادند :" مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا (لِخُلْقِنَا) وَ طَهَارَهً لأَِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَهً لَنَا وَ كَفَّارَهً لِذُنُوبِنَا ". مقاومت و مبارزه عطایی الهی است که در تو جلوهگر شد. و این افقی که از تشییع شما میرود که روشنتر و روشنتر شود، مشی مبارزه در تمام وجوه را میطلبد. آری افق آینده را تشییع تو روشن کرده است، آینده بدون آمریکا و اسرائیل در افق تشییع تو میتوان از سر حیرت به نظاره نشست، هر چند عادات غربیمان کوره راهش کرده است. تشییع تو را که میبینم، آری عزای تو از جنس عزای سیدالشهداست و باید با ارادهای قویتر این راه را برویم، اما غمی سنگین از جنس هدر رفتن عمر و نیافتن و نرفتن و نشدن بر دلم سنگینی میکند. تو را و شهیدانت را که میبینم، بگو چه کنم؟ حاج قاسمت را که میبینم، تمام غمهای از دست رفتنم و اینکه چه عمری از من تباه شده بیچارهام میکند. بماند... شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم کای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت خواجه حافظ شیرازی @Esharenakhana
باسمه تعالی: سلام علیکم : همه عرض بنده آن است که . نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسانها میتوانند در آن حاضر شوند بنگریم؟.
در جواب یکی از کاربران محترم عرض شد: در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید میتوانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیلترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمدهاند و میپرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالیترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برایمان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! میبینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنههایی اینچنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! میبینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمدهای و من تو را مشاهده میکنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفتهاند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند.
همه عرض بنده در همین نکته است که میتوانیم در شخصیت آن رهبر شهید نور ربوبیت حضرت رب العالمین را بنگریم و این است نظر به آینه ربوبیت حضرت رب العالمین. موفق باشید
« بسم رب الزهرا » خداوندا ای هستی مطلق همه تو ای جانِ جانان و محبوبِ محبوب ترینان هر زمان ای اشتیاقِ دل انگیزِ هستی در جامِ جهان نمای ما ای تو همه هستیِ ما ای غایت و مقصود همه تو تو را قسم به آهِ مظلوم در هر صورت و مکان و زمان تو را بر رگانِ بریده علی اصغر تو را بر بدن ارباً اربا علیِ اکبر تو را به داغِ دلِ زینبِ کبرا تو را به لبانِ خشکِ ابنا الحیدر تو را به چشمانِ شرمنده ابالفضل العباس تو را به عصرِ عاشورا و تن های فتاده به خاک و خونِ کربلاییان تو را به غربت و تنهایی حسین در دهشتِ دشتِ نینوا تو را به ابدان مطهر کربلاییان زیر نعلِ اسبِ یزیدیان هر زمان تو را به سینه شکستهِ فاطمه زهراءِ علیِ مرتضیٰ آری تو را به غربت قرآن در طول زمان مگذار مگذار مگذار که امید شیعیان تو مردم و ملتِ کربلایی تو آرمان بلند امام شهید و امت آخرالزمانی ما خاک به خون و جگر آمیخته شیعیان تو انتظار هزار اندی ساله تحقق آرمانِ اسلام محمدی تو در تطاول زمان و آن حقیقت مکتوم و مظلوم در صیرورت زمان از میان جانمان به غفلت و نسیان ذات نهفتهِ زمان و حیلت و مکر دشمنان در هر زمان، بگذرد در طول تطاول زمان. آری تو را به اشک های این ملتِ مظلومِ مقتدر در تشییع پیکر امام شهیدمان، وداع مان رنگ و بوی هجرت ده از عهد های شکسته و نومید به انتظار دیدار او از چشمان خشکیده به اشک حضور او از زبان های بسته و مکتوم به وصف او از خیال های آشفته و مکدر به آرمان او از دستان خسته و ناتوان به ساختن ایران کربلایی او از پاهای به گِل تپیده برای حرکت به سوی او از ابتلایِ ملت تو در آزمونِ وحدت و الفت و حضور از قلب های تکیده و رنجور و نا امید از غربتِ مردانِ مرد آن جان های مضطر و به لب آمده برای حضور بیشتر برای تو از عقل های تکیده به جهل از نبودن ها و حسرت های حضور برای تو از ساده اندیشان راه آرمانِ بلند او آری هجرتمان ده، هجرت دوباره به یاد قصۀ حضور او هجرتی به یادِ حسرتِ نگاه و بیان و صدایِ او قلم و دست و آغوش و بوسه گرم الهی او دقت و ظرافت و هیبت و جلال او به ای ایران بخوان های مکرر او به خون دل ها و صبر و انتظار به لقایِ تو او به خونِ بر خاک نشسته او به دستانِ مشت کرده و ایستاده در برابر دشمنان ما و او به صلابت به اقتدار به قیام و قعود و غرش و فریاد او آری که ما ترک کردیم حیات خود را بعد از حیات او آری که ما ترک کردیم ممات خود را با شهادت او و یافتیم حیات و ممات دوباره خود در وداع و دیدار هزار باره او. به امید دیدار و ملاقات با او در قتلگاه و آرامگاه او در بر امام رئوف ما و او.
باسمه تعالی: سلام علیکم : از امام رضا «علیهالسلام» هست که حضرت میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده میگرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آنقدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف می یابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می دانست از دلِ ویرانه ها حوادث نویی می شکفند و از این جهت میتوان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» می نامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که می خواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم. در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد می شود به آثار ایشان رجوع شود تا رویکردمان به آن مرد الهی رویکرد حقیقی باشد و از این جهت همچنان با او زندگی را ادامه دهیم. و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم. در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی همواره او را مدنظر داشته باشیم و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی. موفق باشید
سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همینجا خیلی مصدع شدم و همانطور که فرمودید این بحث دامنهدار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافتههایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرتهای کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایههای عمیق معارف دینی است که اغلب چهرهها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیاتبخش و نجاتبخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه میکنند. این خلاصه آنچیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سالها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کلنگر و آیندهگرایانة جناب استاد که با چاشنی خوشبینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بیوجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعهبار نظام و ارگانهایش میگذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سختافزاری و نرمافزاری شکلگیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصلهای کلی آن را ذکر مینمایم. این مطالب را به طور مفصلتر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلینژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونههای مهم از کارنامة نیرنگآمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر میکنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروههای چپ تمام شود و نه سرویسهای غربی. نتیجة فرعی: مشروعیتزدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهرههای سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مکفارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آنها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاستهای پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظهکار یهودی ریگان است. منوچهر قربانیفر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقیمانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونهها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونههای اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانهای و مجازی علیه چهرههای سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدینژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانتهای هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده میشود که به نظر میرسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شدهاند ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمانیافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزتالله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهرههای فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیمسازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغالتحصیلان دانشگاهی و دادن مشورتهای استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریعالقلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکدههای خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئههای ترکیبی شناختی-امنیتی برای بیآبرو کردن جریان انقلاب و حزباللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژیهای آرمانگرا: ۳.۱. قتلهای زنجیرهای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزباللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میلگرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتلهای زنجیرهای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمتآمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند میخوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزباللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانهای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمانگرایی سرکوبگر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنشهای سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمانهای انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمکگیر کردن آنها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آنها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگریهای آقای احمدینژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوبها و شورشها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیتهای فوقالعاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقهای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت میگیرد. آقای احمدینژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینکهای بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره میکنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالبترین خروجی آن مدنیزاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئلهدار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دستاندرکاران معاملات ایران-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مکفارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشهای کشور از طریق عملیاتهای ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهرههای نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریبخوردگان و وابستگان و آلت دستهای مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحثهای اندیشهای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سختافزاری و عواملش، اصولا اجازه شکلگیری دیالوگهای معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمیدهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمیدهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه میشود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهرههای نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگهای معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری میدانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرحهای براندازانه بعدی عمل میکند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمیدانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سالهای گذشته دنبال میکردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشههای جریانهایی که متذکر شدید به طور طبیعی خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشههای بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشیگریهای هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خرابتر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحههای آنها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیتهای آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمیبرد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشتهاند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شدهاید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن با آن باندها گمان میکنند که انقلاب در همین محدودهها متوقف میشود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده میشود جهتگیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججیها و حاج قاسمها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کردهام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه میداد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بیثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریانهای فاسد که به نامهای مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیتهای اجرایی که داشتهام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین از آن خود میپنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع شبها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور میکنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمیباشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آیندهای نظر میکنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایراندوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایراندوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاسآفرینی کردید، نمیتوانید بگویید ایراندوستید. شاخصِ عمدهی ایرانستیزی یاسآفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بنبست است؛ اینها شاخص های ایرانستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغههای ارزشمندتان. موفق باشید
سلام استاد گرامی ۴ماه خونین دل در شهادت آقامون ومنتظر تشییع ایشون بودم .دلم پر پر میزد که در مراسمشون شرکت کنم . خیلی دوست داشتم درتهران حضور پیدا کنم که به دلایلی توفیق نشد و درمراسم قم به بدرقه آقای شهید رفتم.حدود۱۳،۱۴ ساعت در مسجد مقدس جمکران چشم انتظار آقا بودیم .بعد نماز بر پیکر پاک ایشون به قصد تشییع به بیرون مسجد رفتیم که در وسط راه گفتند پیکر آقا را به جایگاه میارن برای زیارت مردم .. ولی ما که از روز قبلش چشم انتظار بودیم در ازدحام جمعیت نتونستیم بر گردیم و توفیق این دیدار ازمون سلب شد. وقتی هم شهدای عزیز را به مسیر تشییع آوردن ، بخاطر همراهانمون نتونستم تا آخر عزیزان را مشایعت کنم ویه مقدار مسیر را که دنبالشون رفتیم ..برگشتیم.... از همون مدقع تا حالا خیلی حالم گرفته وبده، یه غم بزرگ ، یه بغض سنگین، یه درد عمیق ویه حسرت عظیم رو دلم مونده که چرا نتونستم یه دل سیر آقای مجاهد شهیدمون را ببینم وزیارت کنم .تو راه که بر میگشتیم تا خونه فقط اشک میریختم که چرا این توفیق ازم سلب شد....
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضوری است که بحمدالله این مردم با نظر به شخصیت آن مرد الهی متوجه شدهاند با شهادتش افقی برای ادامه بودن ما گشود و بتوانند راهی را که خداوند پیش آورده بیش از پیش بشناسند و با جدیت تمام آن را ادامه دهند زیرا مردم ما اعم از زن و مرد انسانهای دیگری شدهاند برای حضور در جهانی که دیگر جهان آمریکا و اسرائیل نیست ، حال ما هستیم و آینده ای که آن مرد الهی در مقابل ما گشود به خصوص در بیانیه گام دوم. به نظر میآید وقت آن رسیده است تا او را بازخوانی کنیم و بیانیه گام دوم از این جهت حرفهایی برای آینده ما دارد. موفق باشید
سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانیست و وقتتان را میگیرد.
رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیهاش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظهاش با اشک یاد شما میکنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمیتوانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاریهایتان، در کلمات منِ حقیر نمیگنجد.. از خودم مینویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته اینها هم هست) دورم از جایی که میتوانم شما را ببینم. کاش این چشمها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پسفرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربهای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرفها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمیدانم به خود آن روزهایم چه میتوانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بودهاید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمیشود.. اکنون که شما در ظاهر رفتهاید و از دنیای مادیت جدا شدهاید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش میتوانستم در تمام تشییعهای این هفته و تمام مراسمها و تمام روضهها باشم، کاش میتوانستم تمام اشکهایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشکها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پستتر است.. میخواهم این اشکها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافتهاند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمیخواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید میتوانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیلترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمدهاند و میپرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالیترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برایمان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! میبینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنههایی اینچنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! میبینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمدهای و من تو را مشاهده میکنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفتهاند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافتهایم. پس خواهیم گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و اینجا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش میکند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص میشود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید
"....أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ : پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است..." قسمتی از خطبه ۲۷ نهجالبلاغه با نظر به شهدا خصوصا حاج قاسم عزیز و آن رهایی و نسبتهایی که برایش پیش آمد و سیره خود امام شهیدمان، انشاءالله اشاراتی پیش بیاید و قلبمان متذکر شود. کتاب "قاسم" نوشته مرتضی سرهنگی را که میخواندم، از این همه گویا بدون مانع بودن و سختی بودن راهی که حاج قاسم میرفت در حیرت بودم و اشک بیتابی میریختم و البته منظورم از سختی، راحتی جان و وسعت وجود و روح آماده پرواز اوست و اینکه در تصمیم گیری و انتخابها دچار سختی نمیشود و چقدر کارها انگار در زمان و موقع خودش انجام میشود و نسبتها و ارتباط آدمها و کارها به راحتی پیش میآمد. این همه کار و مسئولیت و این راهی که پیش آمده برای ایشان و دیگران، استعدادها و ویژگیهای شخصی و شخصیتی و فردی اینهاست، و یا اقتضای راه توحید است بدین معنا که غم دلدار خواب و خوراک را از اینها میگیرد؟ این پرسش به نظرم خیلی حساس است. شاید نقطهای است که نه میشود خود شخص را نادیده گرفت و نه میتوان همه چیز را به او نسبت داد. بگذارید طور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در ابتدا قسمتی از خطبه ۲۷ را آوردم. باب جهاد تنها برای اولیاء خاص او باز شده است. بنده بعد از شهادت حاج قاسم در جایی مشغول به کار شدم که ایشان مشغول بودند و نه برای شغل و نه برای مزایا و تنها به شوق او این راه را رفتم. به شوق او نه یک دلداگی ساده که با دیدن برخی ناملایمات و شرایط بد و بروکراسیهای اداری بخواهد از دست برود. منتها حاج قاسم هم دور از این شرایط نبود که آدمها را گرفتار شغل و مزایا و دنیادوستی و کار نکردن، ندیده باشد و آخرین سخنرانیاش با سپاه موید این قصه است. اما او خود را در کدام نقطه نگه میداشته است؟ حال پرسش بنده اینجاست: خُب به آدمها و به شرایط نگاه میکنم. به خصوص به خودم و این احوالاتِ به زبان شما بیتاریخی و نیستانگاری خویش مینگرم. به این ناهمزبانی و حتی بد زبانیای که بین خود با خویشتن و با دیگران میبینم. نمیدانم، شاید بنده تیره و تار میبینم، ولی آخر که باید فکر کرد. حال این احوال را چطور دریابیم_احوالِ جهادِ بیوقفه و طلب شهادت. و چطور آدمها_ که هر کدام ایدهای دارند و راه حل را چیزی میدانند و مابقی را بدان دعوت میکنند_ آری چطور آدمها مثل حاج قاسم و حاج احمد از همه چیز گذشتهاند و اینطور قربون همدیگر میروند. میدانم. بله میدانم که در وجود و نگاه وجودی و توحیدی است که این نسبت پیش میآید و لذتش را در جانم که نه ولی در ذهنم چشیدهام. اما چطور در این وضع بینسبتی میتوان دوام آورد؟ از اینکه باید انتظارگونه و آمادهگرانه این راه رفت_ مجسمه این احوال حاج قاسم و سیدالشهدایمان است_ شکی نیست و به خوبی صحبتهای اخیرتان از بعد از جنگ که درک سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را که به نظرم بعد جنگ خیلی روشنتر درک میشود را متوجه هستم. و از طرفی دورهی تصمیم گیری و تقسیم کارهایی که به دور از جان انسانها باشد نیز گذشته است، منتها بنده کمی وضعیت را در این مورد که عرض کردم بحرانی میبینم. حال پرسش اصلیام که در بین حرفها شاید پیدا باشد را باز میپرسم: در این شرایطی که خود و از بیرون از خود مطرح کردم چگونه فکر کنیم و چطور راه برایمان باز میشود؟ چطور شب و روز برایمان از بیمعنایی در میآید و لحظه به لحظه در جانمان استقرار در مغز عالم را حس خواهیم کرد؟ چطور آدمها در پیوندی از جنس پیوند اصحاب عاشورایی سیدالشهدا و اصحاب عاشورایی امام خمینی قرار میگیرند و قربون همدیگر میروند؟ دیگر این تجربه اینگونه کنار هم بودن و اینقدر چون آینه همدیگر را یافتن را میتوان یافت؟ بنده خیلی این را سخت برای خویش مییابم. در صحبت کردن با رفقایم خود و هر کداممان را در توهمی یا در منفعتی یا خیلی خوبش در همزبان نبودن با همدیگر یافتم. و این ناهمزبانی بعد از قضایای یک سال اخیر یا شدیدتر شده یا همان است که وخامتش به بیشتر به چشم میآید. اینکه مشکل چشم تیره و تار بین بنده است و چشم دیگری میخوام و یا شرایط و نسبت آدمها تیره و تار است_که البته بی ربط به هم نیستند_ را نمیدانم ولی آخر باید به این مسئله فکر کرد. شاید راه جهاد و شهادت از این تفکر پیدا بشود. یاعلی مدد
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! آنگاه که شرایط به زیباترین حالت، شرایطِ مقابله با دشمنان خدا و دشمنان انسانیت است و خداوند با لطف خود راهی را برای این مقابله به نام «جهاد» گشوده است؛ چه حضوری و چه حیاتی در انسان طلوع میکند! و البته هرکس را در این میدان راه نمیدهند تا به بهانۀ «جهاد»، دشمنسازی بکند و با دشمنان خیالی خود درگیر شود. اینجا است که مولایمان تأکید دارند آن جهاد دروازهای میباشد که خداوند در مقابل اولیای خاص خودش میگشاید. مانند دروازهای که مقابل حضرت روح الله«رضوانالله تعالیعلیه» و قائد شهید عظیم ما گشود، به جای آنکه مانند بعضیها با همه درگیر میشوند به جز با دشمنان خدا. به هر حال قصۀ بیمعنایی را باید در همین جاها جستجو کرد وقتی به نحوی دشمنان خدا فراموش شوند و جنگ و جهاد با دشمنان خدا به حاشیه رود. حال جنگ نظامی باشد و یا جنگ فرهنگی، خدا میداند اگر در کنار همدیگر در این مبارزه قرار بگیریم، آنچنان در یگانگی نسبت به همدیگر حاضر میشویم که شهید آوینیِ عزیز به آستین خالی حاج حسین خرازی عزیز دل میبست تا همۀ زندگی را بیابد. اگر جناب ملکالشعرای بهار فرمود: «زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو / نیست هنگام تامل بیدرنگ آماده شو» منظور آن است که هیچ لحظه از زندگی بدون جهاد نباشد؛ یا جهاد با نفس و یا جهاد با خصم. و عجیب است که این دو در مولایمان جمع شد تا او را مولای متقیان نامیدند. موفق باشید
سلام علیکم ما و قانون اساسی... شاید علی الاصول ، تحققِ اصلِ مهمِ "وَ قاتَلوهُم حَتی' لَا تکونَ فِتنَه" از طریق ادامه دادن مقاومت و تاب آوری تا ایام انتخابات کنگره و رساندن ترامپ به عاقبت کارتر و سرنگونی او ، راه درستتری بود اما لشکر اسلام با چه کنم چه کنم ها و نداریم نداریم های رئیس دولت و الیگارش منفعت در غرب طلب ، از کنار خیمه های معاویه برگشت و پا از گلوی آن بدن نیمه جان شده آمریکا برداشت تا مجددا نفت به زیر ۷۰ دلار و معیشت مردم آمریکا به دوران قبل از جنگ بازگردد ... پر واضح است که دشمن مانند جنگ ۱۲ روزه ، رفت تا با چاره اندیشی برای خلأها و باگ های این جنگ ، بعد از گذران مسائل سیاسی داخلی بازگردد . شاید علی الاصول امروز که در جنگ بوده و نصف راه را رفته بودیم تحمل سختی ها تا رسیدن به ریشه کنی فتنه ، راحت تر از چند ماه بعدی بود که دشمن تجدید قوا کرده و برای تنگه و مانند آن چاره ای جُسته سراغمان می آمد ، اما هر چه ولی جامعه از خطر اشتباه محاسباتی مسئولان فرمود افاقه نکرد. با پیام بی سابقه و منحصر به فرد رهبری معروف به "علی الاصول" ، خیلی از مسائل و مبانی قانونی کشور مورد تأمل و بعضا محل مناقشه قرار گرفته است. ابتدا باید بیان کنم که صدور این پیام هوشمندانه ، خطر خدشه وارد کردن به ولایت فقیه را دور کرد ، زیرا اگر این اختلاف نظر بعدها و پس از ضرر و زیان کشور علنی میشد این اشکال به کارآیی ولایت فقیه پیش میآمد که چگونه می شود چه بی حمایت قاطبه جامعه ( رک و راست بگویم کما در زمان رهبری شهید و برجام و وجود عوام فریبی مانند روحانی) و چه با حمایت قاطبه جامعه مبعوث شده کما زماننا هذا ، خلاف نظر رهبری انجام شود. اما این پیام صریح نشان داد در صیانت از حقوق جامعه برخواسته ای که ۱۰۰ شب است از رهبرشان سعادت و هدایت را مطالبه میکنند هیچ مسامحه ای راه ندارد. اما از موارد قابل تأمل آنکه همه ما معتقدیم ولی فقیه خاصتا بعد از انتصاب به رهبری جامعه ، مورد برخی عنایات و تفضلات خاصه الهی قرار میگیرند ، اما چگونه میشود وقتی ولی جامعه به همراه ملت ، اتفاقا باهم ، منفعت مملکت را کشف کنند قانون اساسی به چند نفر در شواریی به نام عالی امنیت ملی اجازه دهد جلوی آن کشف را بگیرند و احیانا باعث ضرر سنگین و جبران ناپذیر به جامعه شوند. جایگاه آن الهام و کشف چه می شود ؟! آیا قانون اساسی به واسطه ایجاد محدودیتی به نام شورا ، مانع از اجرای آن حکم الهی که به واسطه عنایات خاصه ربانی حاصل شده است نشده؟ عده ای گفته اند این نشان از دموکراسی است چون اینان مستقیم و غیرمستقیم نمایندگان ملت هستند! اما وقتی خود ملت رأسا پشت امام جامعه آمده و به کشفی رسیده اند و می خواهند آن را جاری کنند ، دیگر نمایندگان چه معنایی دارند؟! قابل تأمل دیگر ؛ اینکه قانون اساسی ریاست این شورا را به رئیس جمهورانی میدهد که معمولا به علت تحصیلات آکادمیک از فهم واقعی امنیت به دور هستند علیالخصوص این فرد که الفبای آن را هم نمی داند و اتفاقا مدام بر علیه امنیت ملی سخن میگوید ، خود محل تامل است و با اینکه از ابتدای انقلاب تا کنون بارها از آن ضربه خورده ایم اما در صدد اصلاح آن بر نیامده ایم. آیا احساس نمیشود ظرائفی از دید قانون اساسی پنهان مانده است ؟...
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در این مورد بسی مفصل است و در عین اعتماد به عزیزانی که همه و همه دغدغۀ ایرانِ اسلامی و حضور ذیل شخصیت آن رهبر شهید را در خود زنده نگه داشتهاند و بنا دارند با قاطعیت تمام به عنوان ایرانِ ابرقدرت در مقابل متجاوزین کوتاه نیایند، آری! در عین اعتماد به آنها بالاخره طبیعی است که به هر دلیلی ضعفها و یا اشتباهاتی دارند. مهم آن است که با همان مبانی و اصولی که انقلاب اسلامی و رهبرِ الهی آن مدّ نظرها میآورند، جایگاه افراد و افکار را با همان طمأنینه بررسی نماییم. در آن صورت است که اولاً: از سایۀ خیمهگاه اصیل انقلاب فاصله نمیگیریم و با حکمت علوی از افراط و تفریطها مصون میمانیم. ثانیاً: مواظب هستیم برای آبادکردن دهی، شهری را ویران نکنیم. و این در صورتی است که با وسعت حضور جهانی تمدن نوین اسلامی در نزد خود و در نزد دیگران حاضر باشیم. در اینجا با این حضور است که میتوانیم سخنان حکیمانه و روش حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای را درک کنیم. به همان معنایی که در جواب سؤال کاربر شمارۀ 41946 عرایضی شد. و باید از خود بپرسیم ما چه نسبتی باید با سخنان و روش حکیمانۀ رهبرمان داشته باشیم که نه اندیشیدن را در این رابطه ترک کنیم و نه از اشارات شخصیت ایشان فاصله بگیریم. موفق باشید https://eitaa.com/arshiv3133/186
سلام استاد گرامی این متن رو چگونه ارزیابی میکنید؟ ۱. از اعتماد اولیه تا طرح پرسشها از زمان آغاز جنگ دوازدهروزه تا همین چند روز پیش، گزارشها و تحلیلهای آقای مهدی محمدی را با حسنظن دنبال میکردم. ایشان که در جایگاه مشاور ویژه آقای قالیباف فعالیت میکنند، همراه با ایشان در مواضع رسمی پیش از آتشبس و تفاهم، بارها تأکید داشتند که شیوه نبرد باید به گونهای باشد که کشور در چرخه «مذاکره ـ جنگ ـ مذاکره ـ جنگ» گرفتار نشود و اعلام میکردند تا تحقق بازدارندگی کامل، مسیر نبرد ادامه خواهد یافت. ۲. تغییر روایت پس از تفاهم با این حال، در روزهای اخیر و در شرایطی که بسیاری از دستاوردهای ادعایی این تفاهم بیش از پیش رنگ سراب به خود گرفته است، روایت دیگری مطرح میشود. اکنون گفته میشود که «از ابتدا میدانستیم در آینده دوباره جنگی رخ خواهد داد و این تفاهم صرفاً فرصتی برای خرید زمان و آمادگی بیشتر بوده است.» ۳. مواجهه با نقد و برچسبزنی سیاسی در کنار این تغییر روایت، هر صدای انتقادی نیز به سرعت با برچسب اغراض سیاسی و جناحی کنار گذاشته میشود. چنین رویکردی، که در آن روایتها تغییر میکنند و نقد نیز به حساب خصومتهای سیاسی گذاشته میشود، برای افکار عمومی قابل پذیرش نیست و پرسشهای جدی درباره صداقت و انسجام مواضع ایجاد میکند. ۴. ضرورت پاسخگویی در برابر افکار عمومی مذاکرهکنندگان به رهبری معظم تعهد دادهاند و طبیعی است که در برابر وعدهها، تحلیلها و تصویرهایی که از آینده ارائه کردهاند، در برابر ملت پاسخگو باشند. اعتماد عمومی سرمایهای است که با وعدههای اغراقآمیز و تصویرسازیهای غیرواقعی آسیب میبیند. ۵. مسئولیت پیامدهای آینده اگر در آینده شکاف و بیاعتمادی در جامعه شکل گیرد، مسئولیت آن پیش از هر چیز بر عهده کسانی خواهد بود که با وعدههای بزرگ و روایتهای خوشبینانه، افکار عمومی را به مسیری هدایت کردند که با واقعیت فاصله داشت. چنانکه گفتهاند: «سخن را با سخنِ پیشین درآمیختند که از عقل و از تدبیر، برنگشتند»
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با نظر به حضوری که به لطف الهی در نسبت با جهانیشدن ایرانِ اسلامی پیش آمده، جای و جایگاه هر سخن و هر فعالیت و هرکس را مدّ نظر قرار دهیم تا به جای مطلقنگری که بیشتر روحیۀ منطق ارسطویی میباشد، با فهمِ تاریخی و نظر به «اصالت وجود» در فهم همدیگر حاضر شویم. امری که متفکرانی همچون هایدگر متوجۀ ارزش آن شدند و به دلایل زیادی که در کتاب «هستی زمان» مطرح فرمودند، ما را متذکر تاریخ عبور از سیطرۀ منطق ارسطویی کردند با متذکرشدن به «وجود» و «انسان». در آن صورت است که میتوانیم کنار همدیگر، همدیگر را «فهم» کنیم و از تاریخِ قرون وسطایی که تاریخ همه یا هیچ است که منجر به دوقطبیشدن خواهد شد؛ عبور کنیم و به حضور تمدنیِ خود بیندیشیم که در آن صورت در جهانِ همدیگر حاضر میشویم به جای اینکه جهانِ خود را مطلق کنیم و هر آنکس که در جهان ما حاضر نیست را، نفی نماییم. آیا این به همان معنا، همان تحجّری نیست که حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» با تأکید بر «اتحاد» خواستند ما را از آن عبور دهند؟ موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم و رضوانه و ریحانه مائیم وجهانی پیش رو در انتظارما! یا فتاح در طلیعه ظهور ولایت سید مجتبی خامنه ای«حفظه الله»، ما شاهد حضور درکرانۀ معناهایی از زندگی شدیم که تا دیروز از آن غافل بودیم، ما با او وارد مرحله جدیدی از انسان سیاسی الهی شدیم، انسانی برانگیخته برای ساخت جهان های از دست رفته! استعدادهایی که با شروع این جنگ به فعلیت رسیدند آنهم نه در ساحت فردی بلکه در یک ساحت و فعلیت اجتماعی، جهانی در میان ویرانه های عالم تکنیک و مدرنیته، برای خلق انسان جدید انتظار می کشید و این با شهادت سید علی گشوده شد. ما در لبۀ خلق معناهایی متعالی از حماسه و خون و فتح به تاریخی هستیم که مناسباتش را تا امروز بر صورت پول وثروت و شهوت و قدرت بنا کرده بود. این دستاوردی است که نیازمند روایت و حفظ است. وقتی معنا از جامعه ای رخت بر می بندد، پوچی تاروپود زندگی آدمی را در می نوردد و اینگونه است که تاریخ، تاریخ فرار می شود! فرار از خود و سرکردن با انواع بیخودی ها برای گذران زندگی سرد و بی روح، و تاریخ در فروبستگی درجا می زند! اینک، بار دیگر رایحۀ معنا و فطرت و معنویتی از دست رفته از جانب شرق جغرافیای تاریخ به مشام غرب زدۀ بشر وزیده است و نوید و عطر دیگری را با خود دارد. زندگی بدون ننگ و عار و تعفن زدۀ ابزوردیسم، دستی از دل تاریخ بلند شده است و به سوی آدمیت کشیده شده تا او را از غربت غربی دوران در طلوع افقی نو و امتدادی سرخ از خون انسان های پاک در عالمی سراسر معنا و شور و حماسه بکشاند. عزیزان، اگر در پی انتقام خون شهید سید علی میگردید، انتقام خون این شهید خلق حماسۀ معنایی از انسان است که مناسبات عالم مدرن سالیانی است با فریب و شهوت و قدرت آن را از پیش روی انسان ها با خلق نظام سرمایه داری و مناسبات ساختار لیبرال وگم شدن معنویت در بستر سکولاریسم پنهان کرده است و الان این سرمایه عظیم(خون جوشیدۀ سید علی) در اختیار تاریخ ماست تا با روایت حماسۀ این خون بنیان و روح اومانیسم و نظام تکنیکی یزید دوران را ویران کنیم! امّا کو زینبی؟ کو زین العابدینی؟؟ اگر گرفتار نزاع هایی شدید که اساسا نزاعی خارج از فهم این تاریخ بود شما نتوانستید حامل پیام آن حماسه باشید و نتوانستید بر قلۀ فتح آن تشت رسوایی بنی امیه دوران را بر ملا بکنید و مگر جز این است که یکی از مطهرات نجاست های تاریخی در طول سالیان متمادی خصوصا از حادثۀ کربلا به بعد «خون» است، خون شهید کاخ کفر را ویران میکند. یک جهان خون خواه او خواهند شد اگر روایت این خون افقی که آنها هم سالیانی است در انتظار آن هستند را پیش چشم شان نشان دهد. اگر این خون، هبه ای است الهی که خداوند آن را به امت محمدی ارزانی داشت تا موجبات رسوایی تاریخ یزیدی را بر ملاکنیم، جفاست اگر گرفتار نزاع های بی مایه و سیاسی شویم. رفقا، خونخواه امام شهیدمان خداست و این خون مطهر ظهور اراده ای است که تاریخ دیگری را برایمان می گشاید و عجول نباشید و بمانید و ببینید و با عقل و عشق مجرا و مجلای طلوع این خونی باشید که غایت اش پایان کفر است. وقتی سخن از ارادۀ تاریخی خداوند در دل یک ملت می شود باید نقش مان را در آن اراده ذیل ولیّ آن تاریخ پیدا کنیم تا به خوبی از دل آن تاریخ گذر کنیم. امروز بیش از هر روز دیگر، ارادۀ خداوند را در آغوش ملتی احساس میکنیم که خودشان را در بعثت ارادۀ الهی مبعوث میبینند و پرچم دار مشیت تاریخی حق در عالم شدهاند. و صد افسوس و فغان که این شور و جوشش حماسه را با تنازع برهم بزنیم!!! خدا از این ناشکری نخواهد گذشت.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت کلمات جنابعالی، حکایت هر آن کسی است که متوجه شده آری! انسانی که به گفتۀ شما در عین سیاسیبودن، الهی باید باشد و در عین الهیبودن، سیاسی. و امام شهید ما همۀ این حکایت بود و چه شهادتی بود این شهادت! اگر دیروز این زینب«سلاماللهعلیها» است که آن شهادت را درک کرد و در جای خود عالَمی شد تا ما در صحیفۀ وجود او افقی را نظارت کنیم، که خدا میداند هر روز عظیمتر از دیروز این افق خودنمایی میکند و چه هنرمندانه این بانوی بزرگ متوجه شدند آن حضور، نیازمند روایت و حفظ است؛ نکتهای که جنابعالی در نسبت شهادت رهبر شهیدمان متذکر شدید.
گفتید اینک بار دیگر رائحۀ معنویت و فطرت از دسترفته به مشام غربزدۀ بشر وزیدن آغاز کرده تا او را از غربتِ غربی دوران در طلوع افقی نو که حکایت حماسه و ایمان است، بکشاند، و حقیقتاً چنین است. و معنای انتقام را درستروایتکردنِ حماسۀ آن خون دانستید و حال، ملاحظه میکنید که از یک طرف این امام سجاد«علیهالسلام» است که با حضوری نرم همچون حضور آیت الله سید مجتبی خامنهای به میان آمده و از طرف دیگر این بانوان ما میباشند که چگونه بعثت تاریخیِ خود را در حرکات و کلام خود تجربه میکنند تا آغازی باشند برای فردایمان. و به گفتۀ شما جهانی میباشند که همه خونخواه امامِ شهیدشان هستند ولی زینبگونه. و اینجا است که آری! و صد آری! چه اندازه به بیراهه میرویم اگر مشغول دعواهای سطحی شویم به گمان اینکه هر کدام، خود را حق میدانیم و برادران ایمانی خود را باطل. https://eitaa.com/arshiv3133/177 آیا وقتی در دل چنین شهادتی میتوانیم پرواز کنیم، شایسته است که هر کدام پای دیگری را پایین بکشیم؟ موفق باشید
قل الله ثم ذرهم... نتوانستم چیزی ننویسم، در تعجبم از کسانی که پای دروس معرفت النفس و اسفار و فصوص شما انقلابی شدند و سری در سرها در آوردند و اکنون صاحب نظر شده و بدون رعایت تقوای سیاسی و علمی به این و آن اتهامات علمی و سیاسی میزنند، حقیر با دروس شما حرف ملاصدرا و فلسفه غرب و محی الدین و اخلاق و انقلاب را تا حد فهم خودم درک کردم، با پیامهای بعضی دوستان یاد حرف مسلم ابن عقیل میافتم که به پشت سریهایی که یکی یکی کم میشدند گفتند: یا اشباه الرجال و لا رجال... آه که این کج فهمیها چه حلاجها را بر سر دار نبردهاست و آه از این عقول خوش بر و رو که چه جلوات حقانی را که در حجاب نبردهاست. سردار قآنی فرمانده سپاه قدس که انقلابی ترین قواست میفرماید آن دیپلمات مذاکره کننده فرقی با رزمنده پای لانچر ندارد! آه از خرقه و آه از اطلس و آه از زهدهای ریایی! و باز در تاریخ چاهی باید جست و لایعقلونی جماعت را در آن فریاد زد و گریست! براستی تا کی قرار است متوجه نور ربانی تاریخی نشویم؟ مملکت قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، مجلس و هزار و یک نهاد دیگر دارند، همه اینها نمیفهمند و خائن را تشخیص نمیدهند و فقط من میفهمم!! بخدا قسم مطمئن هستم اگر روزی جنگ شود شاگردان مخلص شما مثل همیشه در خط مقدم خواهند بود و کربلایی خواهند ساخت، بگذارید متهممان کنند به لیبرالیسم و اصلاح طلبی و کند روی! یاد استخوانهای در گلو و خارهای در چشم میافتم و صبری که جمیل است! نمک خوردیم و نمکدان را شکستیم خدایمان ببخشد که با پیامهای بعضا نا محترمانه همه آنچه بودیم و میتوانستیم باشیم را بر باد دادیم! تقوا که نباشد حرمت استاد از یاد خواهد رفت. تقوا که نباشد بجای انقلابیگری وهابیگری سر بر میآورد! چه زمانهای شده که هرکس بیشتر پشت سر این و آن غیبت کند و مرگ بگوید و فحش بدهد انقلابی تر است! جمهوریت ما کجا رفت؟ وحدتمان کو؟ فقط میتوانم بگویم اللهم عجل لولیک الفرج.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارۀ 41908 عرض شد به نظر میآید آمادگی برای حضور تمدنی و وسعتی که باید در عین ایرانِ ابرقدرت با انسانها و انسانیت آنها داشت؛ کار آسانی نیست و از این جهت باید به رفقایی که همراهی نمیکنند و گمان دارند که مثلاً طاهرزاده گرفتار یک جریان سیاسی شده است، حق بدهید زیرا نظر به جایگاه سیاستی که در عین دیانت با حضور جهانی باید مدّ نظر آید، امری است که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» حتی در سال ۱۳۵۸ اینطور با ما سخن میگویند:
«امروز روزى نيست كه كسى اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سى سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئله اى بود. اما وقتى كه دنيا عوض شده است، ملتها يكى بعد از ديگرى دارند بيدار مى شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مى روند.»
آری! «همّت بلند دار که مردان روزگار / با همّت بلند به جایی رسیدهاند» مردم ما بحمدالله با همت بلند جهانیشده میتوانند آن دور دورها را بنگرند و با احترام به همین عزیزان باید گرفتار جدایی نشویم و همدیگر را «فهم» کنیم و این است حضور تمدنی به وسعت ایران جهانیشده. موفق باشید
سلام و ادب به محضر شریف شما استاد گرامی: من خیلی وقت نیست که با شما آشنا شدم. در شهر شما هم نیستم، و به جلسات شما هیچ دسترسی حضوری ندارم، و فقط از دور با مطالبی که در کانال و سایت گذاشته میشه در جریان مبانی فکری شما قرار میگیرم. وقتی میبینم برخی از شاگردان قدیمی شما که گویا سالها از محضر شما بهره بردند، در جریانات سیاسی فعلی به شما ایراد میگیرن، و بعضا دیگه محضر شما رو قابل استفاده نمیدونن آه از نهادم بلند میشه. چون میبینم منی که قبلا مثل الانِ اون بزرگواران فکر میکردم، به دنیای فکریِ تازهای قدم گذاشتم که خیلی گستردهتر و عمیقتر از قبل است، و این عزیزان دارن از دریای عمیقی که توش بودن بیرون میرن و گسترهی جریانات رو بر خودشون تنگ میکنن. اذعان دارم که ممکنه هنوز فرمایشات شما استاد بزرگ رو کامل فهم نکنم، و گاهی احساس میکنم انقدر ژرف و خاصه که برای روح کوچک امثال من قابل هضم و درک دقیق نیست، ولی باز با این حال این رو میفهمم که عین حق و حقیقته، و جلوتر از زمانهست، شایدم به همین دلیله که بعضیها با اینکه روح پاکی دارند ولی مباحث و نظرات شما رو بر نمیتابند، اما فرمایشات شما، حتی ذره ذرهی پاسخهای شما به سوالات، برای بنده جذابیت عجیبی داره و بیش از هر مطلبی برام قابل استفادهست. از شما سپاسگزارم. و از خداوند متعال قدرت فهم مطالب و مباحث و نظرات شما استاد عزیز را برای خود و دیگر دوستان خواستارم. و همچنین از شما خواهش میکنم جهت عاقبت بخیری و شهادت حقیر و دیگر آرزومندان، از اعماق قلب پر از حقایقتون دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خوبیِ قضیه آن است که ان شاءالله حالت مریدی و مرادی در میان نیست و به نظر بنده بعد از جنگ رمضان و حضوری که ایران به عنوان یک قدرت جهانی پیدا کرده، موضوعِ سیاستی است که عین دیانت است آن هم به معنای جهانیِ آن. و این نکته را با حضور تمدنی مدّ نظرآوردن، کار سادهای نیست و این در واقع از طریق طاهرزادهای در حال تذکر است که در عین نظر به انسانِ جهانیشده، متذکر ایرانی است که حتی ایرانیها میخواهند ایرانیتر شوند. و این غیر از حضور در ایرانی است که مردم ما در محدودۀ باورهای فردی بخواهند خود را ادامه دهند. شاید مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و شرحی که رفقا در بعضی از قسمتهای این متون داشتهاند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22984 و https://eitaa.com/matalebevijeh/22970 و چند جلسۀ دیگری که رفقا در آن موضوع بحث کردندمفید باشد. موفق باشید
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام. استاد عزیز با خواندن دو پرسش آخری که در کانال مطالب ویژه گذاشتید واقعاً از ته دل ناراحت شدم. (۴۱۸۸۰ و ۴۱۸۷۹) خودم رو در کنار شما دیدم و این تنهایی رو احساس کردم و در دلم گفتم چه من در کنار استاد هستم حتی اگر اشتباه کرده باشم چون نظری که داشتم در مورد تفاهم مذاکره در زمان حال حاضر نسبت به زمان قبل از جنگ رمضان از سر تعصب و لجاجت نبوده به همین خاطر نتونستم این احساس و حس رو با شما در میون نگذارم. استاد به خدا ما هم دوست داریم که شهادت نصیبمون بشه و در این راه تمام هستی خودمون رو فدا کنیم حتی حاضریم از آبرومون هم بگذریم. به امید فتح نهایی منتظر جوابتون هستم استاد یا علی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند به لطف خودش جنابعالی را به نور حکمت ذیل حضور تاریخیِ آن رهبر شهید منوّر بگرداند و در نهایت، زندگی تان منتهی به شهادت شود. حقیقتاً ما برای حضور در تاریخی که باید تمدن نوین اسلامی در آن به میان آید نیاز به «حکمت» داریم به همان معنایی که حضرت سجاد «علیهالسلام» در آن روایت متذکر شدند که خداوند برای متعمّقون در آخرالزمان، سورۀ اخلاص و ۶ آیۀ اول سورۀ حدید را نازل فرمود و به همان معنایی که رهبر شهیدمان میفرمایند: «فلسفه در اسلوب و محتواي صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام خواهد يافت». و اینجا است که آری! ما نیاز داریم افراد با عقاید خوب خود مثلاً در نقصهای طرح مذاکره متوجۀ نظرات افرادی که با دلسوزی نظر به مذاکره دارند را هم مدّ نظر قرار دهیم و متأسفانه این امر در بعضی از رفقا دیده نمیشود. اینجا است که نگران میشویم آیا افقی که برای حضور در تاریخ تحقق تمدن اسلامی گشوده شده است، ناهموار نمیگردد؟ موفق باشید https://eitaa.com/bartarin_hozoor/125
سلام عرض میکنم خدمت استاد طاهرزاده عزیزم که هرچه در حوزه غرب شناسی دارم را از ایشان دارم. در خصوص سوال مطرح شده۴۱۸۷۶ حرف امت مبعوث شده نه دعواهای جناحی است و نه دیدید دیدید گفتن حرف فقط یک چیز است که لااقل مسئلههایی که به حیات و ممات انقلاب وابسته است را از عینک ولی فقیه ببینیم.وقتی امام خامنه ای علی الاصول نظر دیگری داشتند چرا برای تفاهم نامه ۲۵ بار(طبق نظر اقای ذاکانی اصرار به رهبری) پیش رهبری برده شود.حرف امت مبعوث شده این است که چرا وقتی عده ای از همین مردم کف خیابان میگفتند امام جامعه رضایت ندارد انگ سوپرانقلابی و خوارج میخوردند. در واقع همان تیتر روزنامه هممیهن را همین که بزرگ نوشته بود همه چیز با اذن رهبری است را همین جریان بر سر امت مبعوث شده میزدند. درواقع در این چند شب قبل، اغلب تریبون داران با اینجور صحبت کردن،غیر مستقیم به امت مبعوث شده میگفتند شما نقد نکنید، صحبت نکنید، همهچیز هماهنگ است. امت مبعوث شده هم در این شب قدر دانستند که بله در زمان جنگ هم میشود چیزی را خلاف نظر رهبری تحمیل کرد و پیش برد.ای کاش جای این صحبتها علی الاصول برگردیم به نظر امام جامعه.از ادامه دادن در مسیرِ نظری غیر از نظر آقا برگردیم خداوند عاقبت همه ما را ختم ب شهادت کند. ان شاالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید موضوع بسیار حساسی در میان است از این جهت که رهبر انقلاب به هر دلیلی مصحلت ندیدند نظر خود را به صراحت مطرح کنند و در پذیرش نظر دولت هم اذن برای امضا کردن تفاهم دادند. آیا دولت توان اجرای آن را چه اندازه دارد نمیدانیم ولی هر چه هست نباید گفته شود مسئولان امر نظر خود را بر رهبری تحمیل کردند. https://eitaa.com/arshiv3133/131 آری به هر حال رهبری بصیر مطابق ظرفیت زمانه جامعه ما را جلو و جلوتر خواهند برد. https://eitaa.com/barzegar1359/4121
موفق باشید. جناب استاد سید جواد میری در کانال خود در تلگرام در رابطه با جایگاه تاریخی جنگ رمضانی ما نکاتی را تحت عنوان «امید و ناامیدی: امکان ناممکنها» فرموده اند که خوب است به آن نکات فکر شود.
امید و ناامیدی: امکان ناممکنها
من نمیدانم شما چگونه با این جنگی که بر ما آوار شد روبرو شدید ولی "چیزی" در درون من با این جنگ "رخداد" و من نمیخواهم این رخی که در پس این حوادث خود را بر من نمایاند رها کنم. درک من از این رخداد این است که ما را با مفهوم "سنت الهی" دوباره آشتی داد و ما را از سطح به نحوی به عمق برد و جانهای ما را متحول کرد. البته مانند بسیاری از رخدادهای زندگی بسیاری از ما ممکن است "رخداد" را تبدیل به "امر مبتذل" کنیم و خود را از دایره تحول وجودی خارج کنیم تا بتوانیم به تنظیم کارخانه برگردانیم ولی فهم من از موقعیت این است که باید "امید" را باور داشت. به دنبال این کلمه بودم که به سخنی از امام علی این آموزگار بزرگ بشری برخوردم که میگوید
كُن لِما لا تَرجُو أرجى مِنكَ لِما تَرجُو ؛ فإنّ موسى بنَ عِمرانَ عليه السلام خَرَجَ يَقتَبِسُ لِأهلِهِ نارا، فَكَلَّمَهُ اللّه عزّ و جلّ فَرَجَعَ نَبيّا ، و خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَأٍ فَأسلَمَتْ مَع سُليمانَ عليه السلام ، و خَرَجَ سَحَرَةُ فِرعَونَ يَطلُبُونَ العِزَّةَ لِفِرعَونَ فَرَجَعُوا مُؤمِنِين"َ .
به عبارت دیگر، او میفرماید به آنچه "اميدش" را ندارى اميدوارتر باش از آنچه بدان اميد دارى ؛ زيرا كه موسى بن عمران عليه السلام رفت كه براى خانوادهاش آتش برگيرد اما در آن جا خدا با او به سخن در آمد و او پيامبر برگشت؛ ملكه سبا نيز از كشور خود بيرون آمد، اما به دست سليمان عليه السلام مسلمان شد؛ و جادوگران فرعون براى تقويت قدرت فرعون بيرون آمدند اما ايمان آوردند و برگشتند. هنگامیکه به این جمله و مثالهایی که علی میآورد میاندیشیم به این نتیجه میرسیم که در پس حوادث که ممکنها را ناممکن میکند و ناممکنها را ممکن آنگاه باید بلندای تحلیل را عوض کرد و از چشماندازی دیگر به هستی و خویشتن و جامعه و تحولات آن اندیشید. برای ما بسیاری از امیدها ناممکن بود و بسیاری از ناممکنها واقعیات روزمره مسلط بر حیات جمعی ما اما این جنگ هندسه جامعه را متحول کرد و آنچه را امیدش را نداشتیم برایمان ممکن کرده است و البته سختیها، رنجها، مشقتها، مرگها و دردهای بیشماری را هم بر جانهای ما وارد کرده است ولی کیست که نداند در پس هر تولدی "دردها" نهفته است. من به آینده ایران امیدوارم و بر این باورم که هر جریانی به این "سیل امید" بپیوندد در فردای ساختن ایران جایی خواهد داشت و هر جریانی به دنبال تحمیل ناامیدی به جامعه باشد خواهی نخواهی از صحنه معادلات فردا حذف خواهد شد. بادهایی در حال وزیدن است و خود را باید در معرض آنها قرار دهیم تا کشتیهای وجودمان به حرکت درآیند و ...
سیدجواد میری
سلام علیکم و رحمه الله جسارتا می خواستم نگاهی انتقادی به زاویه دید حضرتعالی مطرح کنم، به نظر می رسد اعتقاد به نوعی جبرگرایی تاریخی(احتمالا تحت تاثیر مآثر هایدگر و پیروانش) در تحلیل هایتان مشهود است ، چرا که تحت تاثیر دیدگاه تاریخی ، بسیاری از رخدادها را همانگونه که به وقوع میپیوندند میپذیرید و توجیه می کنید، نظیر رخداد جنگ اخیر و بعد از آن آتش بس و مذاکره و تفاهم، و نیز تحت تاثیر همین دیدگاه به سراغ افرادی رفته اید که در جنگ اخیر مدافع و توجیه کننده وضع موجود بودند نظیر آقای طائب و آقای محمدی(که هیچ کس غیر از حضرتعالی ایشان را استاد خطاب نمی کند و الان مشخص شد بسیاری از ادعاهای ایشان نادرست بوده است)، نگاه تاریخی و تمدنی داشتن بسیار عالی و لازم، ولی خطر افراط در آن تا رسیدن به مرزهای جبرگرایی هم قابل توجه است ، چرا که از خود شما یاد گرفته ایم که خداوند با هیچ قومی عقد اخوت نبسته است، سرنوشت هر قومی دست خودش است و اگر قومی خدا را یاری نکنند جایگزین خواهند شد، عذرخواهی بابت اسائه ادب
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی یعنی در حادثهها متوجه ارادهی الهی باشیم که چگونه حادثهها را تدبیر و جلو میبرد تا سرنوشت افراد مشخص شود. در این تاریخ نگاه تاریخی حکایت از آینده بزرگی برای مردم ما در میان است و این غیر از جبر گرایی است زیرا اراده الهی در نسبت با طلب انسانها به ظهور میآید به حکم آن که فرمود «یسئله من فی السماوات والارض» هر آن کس که در آسمان و زمین است از او تقاضا میکند «کل یوم هو فی شأن» و او بر اساس طلب مخلوقات مطابق زمانه شأنی از شئون خود را به ظهور میآورد. حال ماییم و توجه به ایرانی قدرتمند که این چنین دلها را به خود جلب کرده تا انسانیت خود را در این میدان احساس کنند. https://eitaa.com/arshiv3133/122 آیا این ملت ها با این همه تعلق به ایران اگر بدانند ما در داخل خود این اندازه تحمل همدیگر را نداریم این امید بزرگ آنها به یأس تبدیل نمیشود؟ خداوندا چگونه اراده کرده ای که این ملتها تنها به جهت آنکه بازیکنان ایرانی را پیدا کردهاند پرچم به دست تقاضای امضا دارند؟ آیا این حکایت از آن ندارد که خداوند اراده کردهاست بشریت امروز از طریق ایران متوجه حقایق زمینی و زندگی خود شود؟ https://eitaa.com/arshiv3133/132 موفق باشید
استاد عزیز سلام. چیزی که من می فهمم اینه که شما هر کس که مطابق فکر خودتان حرف می زند را اهل فکر و زمانه فهم خطاب می کنید و دیگران نمی توانند با شما هم فکر شوند و یا دروغگو هستند و یا لایق پرخاش در مسجد هستند چون یه حرفی زدند. متن پیام رهبری در مورد توافق صریحا مشخص است. یه دوستی پیام می فرستد حاشیه متن آقا را پر رنگ می کند و وزن اصل پیام را کم می کند و شما خدا را شکر می کنید که چنین اهل فکری هستند. آیا آقای مهدی محمدی حرف های خلاف واقع ندارند؟ من پیام آقای برزگر را که شما مطالبشون را تایید می کنید برایتان فرستادم خطای گفتارشان را به عرض رساندم اما شما ترجیح دادید این خطاها را ندیده بگیرید. اغماض های کلامتان خیلی زیاد شده. حقیقت حضور زمانه چیست که از خطاهای موافقمان تفاهم می توان گذر کرد ولی نمی توان نیم نگاهی هم به کلام منتقدان داشت. برهان صدیقینی برای درک زمانه ارائه دهید که این تناقضات را پوشش بدهد و الا بنده و طیف گسترده ای از مخاطبان همیشگی شما از شما دلسرد خواهیم شد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال هنوز همهی حرف بنده آن است که باید جریانهای دلسوز اعم از طرفداران مذاکره و یا مخالفان مذاکره همدیگر را درک کنند و این طور نیست که یک جبهه بنای خیانت داشته باشد و اساساً به این نکته فکر کنید چرا رهبر انقلاب با آن که نظر دیگری داشتهاند اجازهی امضاء آن تفاهمنامه را به آقای رئیس جمهور دادند. آن هم مشروط بر آن که دو سوم شورای عالی امنیت ملی آن را تأیید کنند. آیا این حکایت از آن ندارد که مصلحت نمیدانستهاند در آن شرایط نظر خود را بدهند حاکی از آن که ممکن است دولت آمادگی آن نوع برنامه را نداشتهباشد؟ ولی با این حال مسئولیت را به دوش شعام گذاشتند بدان معنا که آنها ذیل نظر رهبری به هر چه رسیدند رئیس جمهور عمل کند. بنابر این، این نه تحمیل به رهبری حساب میشود و نه به نحوی مقابلهی رئیس جمهور با رهبری. و به همین جهت در پیام خود میفرمایند «تفاهم نامه ای بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند» با توجه به این امر نباید طوری تصور شود که ما فضا را فضای دو قطبی کنیم و از جامعیتی که نظام اسلامی بدان نیاز دارد عدول نماییم. و حال این ماییم و جهانی که «سیاست آن عین دیانت آن و دیانت آن عین سیاست آن است» این است جهانی که در پیش است و باید نسبت به آن بسیار بیندیشیم.
زیرا وقتی میتوانیم از غرب عبورکنیم که غرب را به خوبی بشناسیم و تنها در آن صورت است که متوجه میشویم باید به انسان دیگری فکر کرد تا روشن شود آنچه در ایران تمدنی در عرصۀ «زیستن با دیگری» اهمیت دارد، حقیقتِ جاری و ساری در زندگی است که با نگاه تاریخی به رخدادها پیش میآید. در این حالت است که همدیگر را میفهمیم. نکتهای که جناب حجت الاسلام آقای محسن عباسی ولدی به خوبی مطرح فرمودند https://eitaa.com/arshiv3133/134 موفق باشید
با سلام خدمت استاد طاهرزاده در سوالات دیدم فرمودید که در حال عبور از آینده ای که لیبرال ها تصویر کردن هستیم !!!! چطور اینرا می فرمایید در حالیکه دوست و غیر دوست همه در حال تحلیل این هستند که جمهوری اسلامی پوست اندازی کرده بله در جنگ قدرتمند حاضر شد و پیروز میدان بودیم تا به اینجا اما اگر انسانها و زندگی و طلب آنهارا مد نظر قرار دهیم اتفاقا در بعد از جنگ وضع حجاب و همزمان پارتی های رقص و مشروب خواری آنهم با لوکیشن دقیق در فضای مجازی و آزاد نشان از تغییر جمهوری اسلامی دارد اینها مثال بود برای اینکه جامعه و همچنان حکومت از اسلام سیاسی فاصله خواهد گرفت و به اسلام فرهنگی و مبلغ دین مثل ترکیه نهایت تدبیل خواهد شد و شما نیک میدانید اصل و اساس انسان است اصل و اساس حکومت هم انسان است حکومتی که عملا نشانه های قوی در او ظاهر است که از زیست اسلامی و اهداف آن دست شسته و به ناچار و یا خود خواسته پی کنار گذاشتن شریعت است چطور میفرمایید از لیبرالیسم در حال عبور است ؟؟!!! صرف شکست نظامی آمریکا در این مرحله که لزوما ربطی به فرهنگ لیبرال ندارد مگر لیبرال ها قدرت کشور را نمیخواهند؟؟ مگر آنها خواستار دفاع ملی نیستند ؟؟ واضحا جایگزین شدن ایده ایران به جای تاکید بر اسلام نشانه بزرگ این تغییر است و از فردا قطعا شهروند جای مومن و یا قانون جای شریعت و امثال اینها پیش می آید بله قطعا تجاوز به کشور که از سوی بیگانه هست و لازمه آن دفاع است را چرا به پای انقلاب بگذاریم ؟؟ قطعا نیروی انقلاب مانع تسلط دشمن شده اما در اصل دفاع که همه مشترک هستند به جز عده ای صهیونیست فارسی که پهلوی ها باشند به نظر میرسد اتفاقا جریان انقلاب به جهت فرهنگی که جهت اصیل و مخصوصا با آینده ارتباط دارد میدان را واگذار کرده و مسئله فقط زمان و تغییر نسل است به نظر میرسد ۵ سال آینده ایران کن فیکون شده باشد و عملا حکومت یک حکومت عرفی شده باشد که البته باز کشور شیعی غنیمت است نهایت یک کشور نسبتا مقتدر منطقه ای شیعی خواهیم شد که به دنبال ارضای نیاز بیشتر شهروندان است و فرهنگ مصرف و زیست غربی در آن غلبه شدید بر زیست مومنانه پیدا کرده
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحث بسیار مفصل است و باید به حضور ایرانی که ادامۀ جهان مدرن نیست، فکر شود. حداقل اشاراتی با جنابعالی در میان گذاشته میشود تا میدانی باشد برای تفکر و تمدنی که مسلماً ادامۀ تمدن مدرن نیست.
مسلماً ایران، منهای حضور فعّال ولایت فقیه، ایرانی نیست که بتواند در جهان آینده موثر باشد و این مشکلی است که روشنفکران ما و متحجّرینِ بیتاریخ در آن گرفتار هستند. آیا راز ارادت فوق العاده مردم ما به رهبر شهید، ریشه در آن تذکراتی ندارد که آن مرد نسبت به آینده با ما در میان گذارد؟ آیندهای که منهای حضور فعّال ولایت فقیه، آیندۀ اصیلی نمیباشد در حالیکه ملت ما و کشور ایران در چنین تاریخی حاضر شد که سخت به دنبال آن بود و بدان نیاز داشت و آن رهبر شهید متذکر آیندهای شد که ما بدان نیاز داشتیم و داریم.
در حالیکه بنیاد جهان تجدد سست شده و به تبع آن طرفداران آن جهان به حاشیه رفتهاند، لازمۀ بصیرتِ تاریخی آن است که متوجۀ جهان دیگری شویم که جهان پوچیها نباشد بلکه حضور در آن موجب برافروختگی جانها گردد، برعکس جهان مدرن که جهانِ بحرانها میباشد و حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» خیلی زود در افق نگاه خود متوجۀ آیندۀ جهان مدرن که سراسر بحران است، شدند و در گشودن جهانی دیگر همّت کردند و ما همانند رهبر شهیدمان با حضور در جهانِ حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» میتوانیم از بحرانهای جهان مدرن با روحیۀ آخرالزمانی و تأکید بر انسانیت انسانها عبور کنیم. آری! راه نجات در بیرون کشور نیست https://eitaa.com/bartarin_hozoor/121 ولی ایرانی که با حضور قدسیِ مردم ادامه پیدا کند وگرنه باز سیطرۀ جهان غرب است. موفق باشید
استاد طاهرزاده استاد راهبر یا خبرنگاری انقلابی سلام و روز بخیر: در این روزها مطالب اساتید صاحب فکر و اندیشه اعم از اینکه تولید فکر کنند یا صرفا اهل فکر باشند را مرور کرده و میکنم و آنچه موجب شده بود به دامان این اساتید پناه برم این بود که نیازمند راهبر بوده و نمیخواستم در تله خبرنگاران هرچند انقلابی بیفتم ولی متاسفانه میدیدم که در این میان استفاده ام از مطالب استاد بزرگوارم جناب طاهرزاده عزیز بیشتر به اندازه استفاده از خبرنگاری شده (که با منابعی آن هم در حد برنامه های تلویزیونی مثل به وقت ایران و یا با اطلاعاتی که از گزارش های آقای محمدی به دست میآید) خبر مینگارد و در مواردی در همان سطح نیز تحلیل میکند. نمیدانم چرا به مطالب اساتید دیگر (چه موافق روند مذاکرات و چه مخالف) که رجوع میکردم (حتی اساتیدی که نه تولید کننده فکر بلکه فقط اهل فکر بودند مراجعه میکردم)، همیشه راهبری میدیدم ولی در کلمات و سخنان استاد طاهرزاده که نه فقط اهل که مولّد فکر است، غالبا حرفهایی نه در شأن بلند ایشان. آنچه برایم ناراحت کننده تر بود این بود که میدیدم در آن دسته از کانالهای انقلابی که بیشتر در فضای فکری انقلاب قلم زده و تشنگان را سیراب میکنند و تا این زمان مطالب استاد را نیز منعکس میکردند، دیگر خبری از کلمات ایشان نبود و ای وایِ من نکند آنها نیز مثل فهم ناقص من، استاد را نه راهبر که خبرنگاری انقلابی دیدهاند؟ سوالم را نزد برخی دوستانی که همیشه به استاد رجوع میکردند بردم و وقتی از برخی شنیدم «اگر استادی، در حد اطلاعاتی که خودت هم از چند برنامه و مصاحبه داری ظاهر شده، زین پس همکلاسی توست نه استاد راهبرت» بر فرق خویش کوفتم و بر سرمایه ای که دارد از دستمان میرود گریستم. همین
باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما شوم که اینچنین دلسوزانه به دنبال آنی هستید که بیش از پیش با حقیقت روبرو شوید. آری! در این مورد باید گشودگی لازم را در خود ایجاد کنیم، این شرط مهمی است که حتی مولوی حکایت میکند از آنکه اگر میخواهید سراغ من بیایید باید سوءِ فهم و سوءِ اخلاقِ خود را زمین بگذارید، نتیجهاش آن میشود که در وصف آنچه برای انسان پیش میآید میفرماید:
گفت که: «دیوانه نهای، لایق این خانه نهای» رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که: «سرمست نهای، رو که از این دست نهای» رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که: «تو کشته نهای، در طرب آغشته نهای» پیش رخ زندهکُنش کشته و افکنده شدم
گفت که: «تو زیرککی، مست خیالی و شکی» گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
گفت که: «تو شمع شدی، قبلۀ این جمع شدی» جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
گفت که: «شیخی و سَری، پیشرو و راهبری» شیخ نیَم، پیش نیَم، امرِ تو را بنده شدم
گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم» در هوسِ بال و پرش، بیپر و پرکنده شدم
گفت مرا عشقِ کهن: «از برِ ما نقل مکن» گفتم: «آری، نکنم، ساکن و باشنده شدم»
وقتی انسان بتواند خود را در حضور بیکرانۀ حضرت حق پیدا کند، عمق حضور خود را بیشتر و بیشتر مییابد و همۀ عرایض بنده در آن است که حضور تمدنیِ ما از ما میخواهد که در جهان همدیگر، همدیگر را پیدا کنیم. و حکایت « گفت که: «تو شمع شدی، قبلۀ این جمع شدی»، حکایتِ دیروزی بود که دیروز بود و امروز میتوانیم در تاریخی حاضر شویم که ذیل ارادۀ الهی به آیندهای بیندیشیم که مفاهیم و باورهای انتزاعی و به گفتۀ جنابعالی «راهبربودن برای دیگران» طاقت آن را ندارد و اینجا است که تا کنون در 67 شماره با عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor/116 عرایضی مطرح شده است. باشد که هر آن کس دغدغۀ حضور و در جهانی دارد که ایران، مدّ نظرها آورده است، تذکری باشد. خوب است نظری به جواب سؤال شمارۀ 41849 انداخته شود. موفق باشید
سلام و نور و رحمت الهی تقدیم به حضرت حجت ارواحنا فداه و استاد طاهرزاده: استاد حضرت آقای شهیدمان فرمودند که این ملت مبعوث شده اند، ولی در حال حاضر ما چیز دیگه ای داریم میبینیم، اینکه من سؤالات افراد از شما رو میخونم خیلی افراد دچار ازهمگسیختگی فکری شدند، حتی این اختلاف نظر رو در بین اساتید بزرگ هم میبینیم. انگار حتی افرادی که حول محور ولایت فقیه هم قرار دارند یک نظر نیستند و البته این بیشتر بخاطر شرایط غیبت امام جامعه هست. چنانچه حضرت امام سید مجتبی خامنه ای فرمودند منتظر دستور امام نباید باشید، باید هرکسی بتونه تشخیص بده که چه تصمیمی الان تصمیم ولی فقیه جامعه هست. الان واقعا ما در غربال سخت و پیچیده ای هستیم. خدا کمکمون کنه. من واقعا هر شب دلم میخواد رو به قبله بشینم و گریه کنم و التماس خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کنم که بهمون رحم کنند. «اللهم إنا نشکوا الیک فاقد نبینا و غیبة ولینا و شدة الفتنا بنا و تظاهر الزمان علینا و کثرة عدونا و قلة عددنا.» یکی میگه مذاکره خوبه، یکی میگه بده، ترس ترور امام جدیدمون، ترس از کودتا گران و خائنین. استاد من که مطمئنم این مذاکرات هم نتیجه ای نخواهد داشت، یعنی آمریکا رو از منطقه بیرون نمیکنه و انتقام خون آقا رو نمیگیره. استاد از نظر شما انتقام خون آقا و بچه های میناب و سرداران و مردم شهید مون چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال باید در این مورد زیاد و زیادتر فکر کرد به اعتبار آنکه حکایت زمانهای که در آن قرار داریم زمانه ای بسیار حساس است که باید ماوراء ردّ و قبول افراد به جهانی که افراد در آن حاضر هستند و نسبتی که میتوان با آنها برای حضور بیشتر در جهان همدیگر برقرار کرد بیندیشیم. بیش از همه عزیزان به این فکر کنند که ما در چه تاریخی هستیم و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب به چه نوع حضوری اشاره دارد و این با نظر به تمدنی فکرکردن پیش میآید امری که رهبر شهیدمان و حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای رهبر حی و حاضر بدان تأکید خاص دارند و در همین رابطه عرایضی در سلسله مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor شده است. آری آنگاه که به آیندهای درخشان که مسلماً در این دفاع مقدس در مقابل ملت مبعوث شده ایران قرار گرفته نظر کنیم میتوانیم همدیگر را بفهمیم و این یعنی اتحادی که مد نظر رهبرانمان میباشد وگرنه ما نیز در حضور تمدنی خود که در آینده پیش میآید گرفتار همان جنگ جهانی اول و دومی میشویم که در اروپا پیش آمد و بیش از ۶۰ میلیون خودشان را به قتل رساندند. موفق باشید
سلام و رحمة الله: استاد طاهر زاده عزیز آیا می توان گفت که ما در محاسبات مان در خصوص دشمن در مواردی خوش بينانه عمل کرده و آن را دست کم گرفته و کوتاهی می کنیم؟ از سخنرانی رهبر شهید در جمعه نصر گرفته که فرمودند ما هیچ احتمالی نمیدیم که دشمن بخواد از بیرون به ما حمله کنه و تا صحبت شما در خصوص محاصره دریایی ترامپ که آن را احمقانه خطاب کردید ولی امروز در برنامه هایی همچون به وقت ایران و افرادی همچون آقای مهدی محمدی اون را موثر دانستند و یا در موردی ديگر که عرض کردم مسائل را خوش بینانه نگاه میکنیم بدین جهت بود که خود آقا نیما در برنامه به وقت ایران هم اشاره داشتند که این محاسبه اسرائیل از اینکه ما به تهدیدات مون عمل نمیکنیم ناشی از رجز های بی مورد فرمانده هامون هست که بی جا رجز می خوانند و در وقت عمل کوتاهی می کنند مثل سخن اون بزرگواری که می فرمود اگر خلبان اسرائیلی از روی باند بلند شه و ایران را بزنه وقتی برگرده اسرائیل نیست که روش بشینه و این موارد طبق گفته بچه های به وقت ایران در دستگاه محاسباتی دشمن اثر گذار هست و یا آقای مهدی محمدی در اوایل مذاکرات چندین بار گفتند که باید محاصرات برداشته شود و تحت هیچ عنوان نباید تثبیت بشود و آتش بس کامل در لبنان اجرا شود تا ما به مذاکره برویم که هیچ کدام شان محقق نشد و محاصره همچنان باقیست و ما مانديم و خوش خیالی های مان از اساتید. استاد ما ریشه این مشکلات را از کجا بینیم؟ و چطور جمع بندی کنیم که هر دفعه پیش خودمون نگیم که نکنه این حرفا که میزنن همش خیال باشه و با واقعیت ها ما سوپرایز بشیم مثل زمانی که اقای خوش چشم گفتند که جنگ نمیشه و اگر هم بشه رهبر را نمی زنند؟ استاد اگر ما این نظام را دوست نداشتیم این سوال را که ناشی از نگرانی ها هست نمی پرسيديم و واقعا هم نگرانی داره که چرا سخن اساتید و عزیزان ما در اون سطح که خودشان مد نظر ها می آوردند محقق نمیشه و نکنه این ديدگاه ها موجب اشتباه رفتن مسیر بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد همانطور که جنابعالی دقت فرمودهاید، در نگاه تمدنی و اینکه بحمدالله ایران میتواند جهانی برای بشر این دوران شود؛ بسیار مفصل است. و همچنانکه مکرراً عرض شده https://eitaa.com/bartarin_hozoor . ما در این شرایط تاریخی که انسانها هر کدام در سوبژگیِ خود جهانی هستند که باید با جهان آنها ارتباط برقرار کرد به راحتی نمیتوان در میدان ردّ و قبول اهل فکر مسئله را تمامشده به حساب آورد. عرض شد بحث آن مفصل است بخصوص در شرایطی که طلوع خورشید تمدن نوین اسلامی در حال ظهور است. در رابطه با اینکه باید در فهمِ انسانها حاضر شد که امری ماورای معنای ظاهری کلمات آنان است؛ در این رابطه مصاحبهای با جناب حجت الاسلام آقای روح الامین شده است که فکر میکنم امکان تفکر در این موضوع را میگشاید. https://eitaa.com/varastegi_ir/2244 موفق باشید
