سلام و عرض ادب: احساس میکنم خدا خیلی از من بدش میاد و من رو لایق نمیدونه و از من «ناامیده». «خدا» از من ناامیده. البته خیلی بهم لطف داره و خیلی اوقات حس معنوی و ادراکات معنوی دارم. چون لطف خدا شامل همه میشه. ولی حس میکنم دیگه هیچ امیدی بهم نداره و برای همیشه رانده شده هستم. من ناامید نیستم و این حسه باعث نمیشه تلاش نکنم. یعنی همه چیز سر جای خودشه. ولی خب بدجوری به قلبم افتاده که دیگه کاملا رانده شدم از درگاه او. مثل شیطان که دیگه نمیتونه برگرده و «خدا بهش امیدوار نیست». به نظر میاد خدا چیزی از من میدونه که ازم ناامیده. که اون چیز رو یا خودم نمیدونم چیه یا میدونم ولی کوچک می شمارم. و مثل شیطان، نفسم طوری تعین گرفته که هیچ راهی ندارم. دلایل متعددی هم داره این حسم. شما تایید میکنید؟ با این درکم چه مواجهه ای داشته باشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ وجه چنین نیست. خدایی که در اوج رحمت است به هیچ وجه بر مخلوق خود بیتوجهی نمیکند. «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛ در ضمن سری به سؤال و جواب شماره ۳۶۲۵۷ بزنید. مهم آن است که راه اُنس با خداوند را از طریق معارف عالیه مانند «معرفت نفس» طی کنیم. و البته به نتایج مورد پذیرش جان خود میرسیم. موفق باشید
سلام استاد خسته نباشید: برخی میگویند خدا عمل را از کسی قبول می کند که دنبال حقیقت رفته باشد و همه کارهایش را کرده باشد و به یقین رسیده باشد؟ ما برای به یقین رسیدن در امور اعتقادی مان حتماً باید کل دنیا را بگردیم و همه چیز را ببینیم تا به یقین برسیم، یا اگر از علمای دینی بپرسیم و کتاب های مختلف بخوانیم یا مثلاً کسانی که علاقه دارند، در حوزه علمیه تحصیل کنند، نمی توانند به یقین برسند و حتماً باید حرف کل مردم دنیا را بشنوند و بین آنها به حقیقت اعتقاداتشان برسند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! یقین، معرفت به حقیقت است که نسبت به حقیقت هیچگونه ضعفی انسان نداشته باشد و این ربطی به گشتن و سفر به دنیا ندارد! باید در مسیر دستیابی به حقیقت با قرآن و تفاسیر ارزشمندی مانند «المیزان» و با نهج البلاغه آشنا و آشناتر شد. موفق باشید
سلام برشما استاد عزیز: کشور ما مشکلات زیادی دارد. تقریباً ما در هر وزارتخانه و مکان و امور دولتی، بلااستثناء یک مشکل داریم! در اقتصاد مشکل داریم، در فرهنگ و حجاب مشکل داریم، در بحث های آموزش و پرورش که می بینیم چه قدر دارد به دانش آموزان از هر لحاظ مثل ایجاد استرس و فضای رقابتی و... ظلم می شود، در بحث کار و مسکن، حتی در بحث نظامی هم در جنگ ما ضعف هایی داشتیم و یا در بحث روابط ما الان لبنان برایمان اصلاً انگار مهم نیست و هزاران مشکل و فساد دیگه... من به عنوان یک نوجوان که میخواهم کار فرهنگی هم بکنم، چه طور می توانم با وجود این همه مشکلات در تقریباً همه جا، باز بروم و تبیین انقلاب و جمهوری اسلامی را بکنم و بگویم که این مسیر و حکومت حق است؟ آخر کدام حکومت و مسیر حقی در همه جایش مشکل و فساد هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این رابطه نیاز به نظر به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و مواجهۀ ما با جهان مدرن و تنگناهایی که در این راستا پیش میآید در میان است که بحث آن مفصل است و در سلسله مباحث «غربشناسی» بدان پرداخته شده. که پیشنهاد میشود پس از مطالعۀ کتاب «مدرنیته و توهّم» همراه با شرح صوتی آن و کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی» همراه با شرح صوتی و یا فیلم آن، به مباحثی که تحت عنوان «جهان بین دو جهان» پرداخته شده است؛ رجوع فرمایید تا روشن شود بالاخره باید ما ملاحظه داشته باشیم در جنگی وارد شدهایم که ذیل تمدن اسلامی پیش آمده است و این رقابت دو گروه نیست. موفق باشید
سلام علیکم استاد: الان شیعیان و برادران ما در لبنان دارند شهید می شوند. همان هایی که در جنگ به عهد خود پایبند بودند و به کمک ما برخواستند. پس چرا الان که اسرائیل در حال قتل عام آن عزیزان است، کشور و حکومت ما هیچ حرکتی انجام نمی دهد؟! چرا رهبری چیزی نمی گویند؟ اصلاً در این اوضاع برگزاری جشن و شادی برای غدیر، وقتی برادرانمان و خواهرانمان در لبنان در حال شهید شدن هستند، درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت اسرائیل وحشی یک چیز است اینکه گمان میکند حال که در میدان مقابله با ایران شکست خورده، میتواند با برخورد شدید با حزب الله، موضوع شکست را پنهان کند. لذا بیچاره دیروز هشدار تخلیه ضاحیه بیروت را صادر کرد که با تهدید قاطع ایران و ساخت معادله جدید قدرت، عقب نشست. سازمان رادیو و تلویزیون رژیم صهیونیستی به نقل از منبعی مطلع اعلام کرد که این رژیم برای انجام حمله بزرگ به ضاحیه جنوبی بیروت برنامهریزی کرده بود اما در لحظه آخر و به دنبال مداخله آمریکا این عملیات به تعویق افتاد.
زیرا هشدار قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیاء (ص)؛ این بود که ساکنان سرزمینهای اشغالی منطقه را ترک کنند
با توجه به نقض مکرر آتشبس توسط رژیم، در صورت عملی شدن ترک ضاحیه فرمودند ساکنان بخشهای شمالی و شهرکهای نظامی در سرزمینهای اشغالی هشدار میدهیم اگر نمیخواهند آسیب ببینند، منطقه را ترک نمایند. و این راه جدیدی شد تا جبهۀ مقابله با اسرائیل در راستای دفاع از جبهۀ مقاومت معنای خوبی به خود بگیرد از آن جهت که عملاً با این پیام، ایران به آمریکا و اسرائیل هشدار داد که محورهای مقاومت از هم جدا نیستند. اینکه نقض آتشبس در هر جبهه، نقض آن در تمام جبهههاست، بدین معناست که هر اقدام اسرائیل تبعاتی فراتر از جغرافیای مورد حمله دارد. و ترامپ روز دوشنبه در شبکه تروث سوشال نوشت: من تماس تلفنی بسیار سازندهای با نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل داشتم و هیچ نیرویی به بیروت نخواهد رفت و هر نظامیای که در راه آن باشد، قبلاً بازگردانده شدهاند. و اینجا است که معنی گشوده شدن جبههای دیگر در مقابل اسرائیل، خود به خود پیش آمد. و این، اول کار است برای حضور در دفاع از جبهۀ مقاومت و معنای حضور ایران به طور مستقیم در آن منطقه. امری که نتانیاهو ابداً پیشبینی نکرده بود و گمان میکرد میتواند جنگ خود با حزب الله را از جنگ ما با آمریکا و اسرائیل جدا کند. و این را باید به فال نیک گرفت که وزارت امور خارجه در بیانیهای در پی نقض مستمر آتشبس توسط اسرائیل و آمریکا، نقض آتشبس در هر یک از جبههها را نقض آن در تمامی جبههها خواند و اعلام کرد: با تمام توان و با استفاده از همه ظرفیتها بر اساس حق ذاتی دفاع مشروع، از منافع خود در هر کجا که لازم بدانیم، دفاع میکنیم. این آن راهی است که به طور مستقیم شروع شده است. به امید آنکه حتی حزب الله بتواند برای اشغالگریهای اخیر اسرائیل در دل همین قاعده که باید اسرائیل به پشت رودخانۀ لیتانی برگردد، کار خود را ادامه دهد و اسرائیل نتواند تهدیدهایی از نوع تهدیدی که در مورد ضاحیه کرد، انجام دهد. در ضمن نکاتی که استاد مهدی محمدی در سخنان اخیرشان در رابطه با لبنان فرمودهاند میتواند برای فکر در مورد لبنان به ما کمک کندhttps://eitaa.com/matalebevijeh/22761 موفق باشید
به بنده بگید چطور حاج قاسم و حضرت آقا و ایضا شهدای از این جنس اینقدر راحت قرآن میخواندند و با صحیفه مانوس بودند و اهل حافظ و سعدی و مولوی و حتی رمان خوان و رمان شناس و از طرفی اینقدر راحت اهل انس و اهل عبادت با آن مانوسات عجیب و غریب. چطور ایمان و اخلاص و عملی یافته است؟(https://www.aparat.com/v/qwm85xf) چطور این حجم کار و این حجم از احساس مسئولیت و تکلیف شناسی وحود دارد؟ این ها را از کجا آورده اند؟ شاید بدست آوردنی نیست و ویژگی و استعداد شخصی شان است و ما هم اینگونهایم: بی مسئولیت و تکلیف نشناس و راحت طلب و به سختی در انس قرار گرفتن و چقدر با فشار قرآن و صحیفه و متون دینی را خوندن و ...کارمان شده روز تا به شب و شب تا به روز برنامه ریزی و تنها طلب انس و طلب اینکه وظیفه چیست و باز زمین گیر بودن و هیچ اتفاقی نیفتادن. نیهیلیسم و پوچی را چه قدر راحت ازش عبور کرده اند. ما که بیچاره ایم. و زمینگیرِ زمین گیر. سلام خدا بر آوینی و آن غماش و به فدای آن سِلک و احوالاتش. آخر چه کنم و چگونه صبر کنم و آخر چه میشود؟ انتظار و توقع بیجا از خود دارم؟ زندگی همین است؟ ما فقط باید گوشه بنشینیم و حسرتِ حال و اخوالات این مردان را بخوریم؟ پس ما کی مرد میشویم؟ عمرمان به سرآمد و هنوز نیهیلیسم تا مغر استخوانمان را میسوزاند. ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ / منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟ / شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش / آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟ / هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد / در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟ / آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند / نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟ / هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است / ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟ / باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش / کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟ / عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟ / دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟ / ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی / عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟ / حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج / فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که انسان همچون به گفتۀ جنابعالی حاج قاسمها و حضرت رهبر شهید از ابتدا برای خود هدفی را تعریف کند که آن، معنی بخشیدن به خودش باشد و اینجا است که جایگاه هر چیزی را نسبت به آن هدف معلوم میکند. عزیزانی که نام بردید خیلی زود متوجه شدند در تاریخی قرار دارند که تاریخ حضور شخصیت حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» میباشد و همواره در نسبت با آن شخصیت که برایشان پذیرفتنیترین شخصیت بود، جایگاه هر چیزی را میتوانستند معلوم کنند و حتی به گفتۀ جناب حافظ که در غزل مطرحشده از نسیم سحر نیز، آرامگه یار را که منزل عاشقکشِ عیّار است میپرسیدند. مانند آنکه مردم ما هر شب از نسیم معنوی که به سراغشان میآید، آرامگه یار را که همان انس با رهبر شهید است، پرسش میکنند و معلوم است که این راه، راهِ سراسر «سؤال» و «اجمال» است و باید منتظر آتش شعلهوری بود که همان نور الهی است تا خود را در آنجا از أنانیتها آزاد کند و این امری بالاتر از اطلاعات عادی میباشد. روحی میخواهد که متوجۀ «اشارات» باشد به همان معنایی که از هر حادثهای، آینهای بسازد که در آن روحانیتی خاص را به میان میآورد روحانیتی که همچون ابرویِ یار اشاره به بالاها دارد زیرا که اگر محبوبِ ازلی مدّ نظر نیاید، تکرارِ بینتیجهای است هرچند این حضور، آسان نیست و بعضاً بادهای خزانی دل را تاریک میکند، ولی «صبر» و «تابآوری» و «انگیزههای متعالی» چیز دیگری را که در گمان نمیگنجد به میان میآورد. موفق باشید
سلام و احترام حاج آقا. وقتتون بخیر. من خیلی به حقیقت علاقه دارم و یکساله که عاقل شدم. یه جا فرمودید تقوا یعنی هرچی میدونید عمل کنید و اگه به هرچه میدونید عمل کنید، اونچه نمیدونید خدا تعلیم میده. میخواستم بپرسم برای اینکه روی نفس مون پا بذاریم یعنی از قوه واهمه نجات پیدا کنیم، این برنامه مورد تایید شماست؟ که لیستی از چیزهایی که میدونم رو بنویسم. مثل تقید زیاد روی واجبات، ترک محرمات تحت هر شرایط سختی، نکات اخلاقی و... ، مراقبت از مبتلا نشدن به خطاهای بدیهی مثل سوء ظن و ... ؛ خوش اخلاقی و حمایت از حق و ولی فقیه، قرآن یه صفحه در روز. اینها رو انجام بدم و جلوی هر مورد تیک بزنم تا از قلم نیفته، و اونوقت میتونم مطمئن باشم وقتی هرچی میدونم بهش عمل کردم، بدون شک خدا چیزهایی که نمیدونم رو تعلیم میده؟ یعنی نور علم به قلبم تابیده میشه و همینطور باز به علم جدید عمل کنم، مجددا علم جدیدتر میاد، میخواستم بپرسم این روش مورد تاییدتون هست؟ چون واقعا از علم حصولی نمیتونم بگم خسته ام ولی اون چیزی نیست که جان من میخواد و تا جایی که متوجه شدم برای علم حضوری، باید هرچیزی بهش یقین دارم رو حتما انجام بدم وگرنه کار جلو نمیره. درست فهمیدم؟ این روش تیک زدن خوبه؟ و تضمینیه یا خیر؟ از مواردی شروع کنم که بهش یقین کامل دارم. مثل شریعت و برخی نکات اخلاقی و قرآن.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار خوبی میباشد و البته با تدبّر در قرآن و دنبالکردن مباحث «معرفت نفس» و مباحث توحیدی مانند «برهان صدیقین» حضور معنوی انسان طوری رشد میکند که بیشتر جهت روح به امور متعالی جلو و جلوتر میرود که این معجزۀ تدبّر در قرآن است. موفق باشید
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد بزرگوار و تبریک و تهنیت فرا رسیدن عید غدیرخم: ببخشید استاد بابت گناهانی که درگذشته انجام دادیم و حق الناس هایی که برگردن مون هست چکار کنیم؟ واقعا فکرکردن به این گناهان و اینکه چراانجام دادیم روح ما رو آزرده می کنه آیا با استغفار و پشیمانی وسعی بر ترک گناه امیدی به ببخش خدای رب العالمین هست؟ یا نفس مان با این گناهان حجاب گرفته و باید در برزخ به سختی پاک شوند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! توبه، این عزیزالقدرترین لطف الهی از آن جهت که او «توّاب» است و البته چنانچه حق الناس طوری است که میتوان با رجوع به افراد، جبران کرد، باید آن کار را انجام داد و اگر ممکن نیست به نیت آنان باید ردّ مظالم بدهیم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدر: بنده یادداشتی درباره اینکه آیا در برجام و مذاکرات اخیر به رهبری تحمیل صورت گرفته! دارم که میخواستم اگر صلاح بدانید نظر ارزشمندتان را بفرمایید: یک سوال از منتقدان آتشبس و مذاکره 👈 چرا رهبر شهید بطور کاملاً صریح و شفاف در نامه برجام (هنگام تایید اولیه نه بعد از اجرای ناموفق آن) از نقاط منفی آن صحبت کردهاند اما رهبر حاضر انقلاب، هیچ نقطه منفی از آتش بس و مذاکرات نفرمودند؟ ایشان دو بار از مذاکرات نام بردند یک بار خطاب به مردم: مســّلماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است. و بار دیگر خطاب به امام زمان (عج): به دعای خــاص حضرتتان برای غلبه قاطع بر دشــمن چه در صحنــه مذاکرات و چه در میــدان نبرد دل بستهایم. آیا رهبر حاضر در این موضوع به این مهمی تعارف کرده اند که نقطه ضعفی را ذکر نکرده اند؟ چرا رهبر حاضر از خطرات و عواقب انحراف به این بزرگی سخن نگفتند چنانکه رهبر شهید صریح و شفاف درباره برجام عواقب و نقاط ضعف را ذکر کردند؟ نتیجه گیری: مصوبه آتشبس، انحراف و نقطه ضعفی نداشته است و یک تصمیم بسیار صحیح، بدون تحمیل و خردمندانه بوده است. پ.ن: عین متن رهبر شهید در نامه تایید برجام: «محصول مذاکرات که در قالب برجام شکل گرفته است، دچار نقاط ابهام و ضعفهای ساختاری و موارد متعدّدی است که در صورت فقدان مراقبت دقیق و لحظهبهلحظه، میتواند به خسارتهای بزرگی برای حال و آیندهی کشور منتهی شود.» متن کامل نامه: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=31168 ✍️ ناصر بهارلو، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجائی https://eitaa.com/N_Baharloo با تشکر از لطف شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای حجت الاسلام مهندس وطن فداء در کانال «راجعون (بازگشت به خویشتن) https://eitaa.com/bazgasht_be_khishtan نکات خوبی را فرمودهاند که عیناً آن نکات خدمتتان ارسال میشود.
درباره این موضوع باید یادداشت مفصلی نوشت، اما پیش از آن به این بیندیشیم؛ مذاکرات ایران با اروپا، امریکا و سازمان ملل تاریخچه ای به درازای عمر انقلاب دارد اما آیا این مذاکرات در برههها و دولتهای گوناگون معناهای یکسانی داشته است یا اینکه سیری طی شده و این معنا دوره به دوره تغییر کرده است؟
در نگاهی ساده مذاکره، مذاکره است چه فرقی دارد؟ اما در نگاهی عمیق تر و تاریخی تر به نظر میرسد ذات قویم و اصیل انقلاب توانسته است مذاکره با غرب، که در دهه هفتاد و در دوران جناب خاتمی به سان یک #ایدئولوژی دنبال میشد را به مرور به تراز یک #استراتژی در دوران جناب روحانی فروکاسته و اکنون نیز در دوران اخیر آن را در حد یک #تاکتیک میان تاکتیک های گوناگون عرصه نبرد تنزل دهد. یا اینکه مذاکره با امریکا در دولت موقت یا دولت اصلاحات که ذیل پارادایم #تسلیم به غرب تعریف میشد را به مذاکره ذیل چارچوب #منفعت و #چارهجویی در دولت تدبیر و امید بدل ساخته و اکنون مذاکره را ذیل گفتمان عمومی #مقاومت جایابی کند.
اینکه اکنون اصل مذاکره مصلحت است یا مفسده، خدمت است یا خیانت، وجیه است یا بی وجه موضوعی قابل بررسی است و شاید با مطلوبیت های نگاه خالص انقلابی فاصله داشته باشد اما اینکه در سیر مذاکرات در دولتهای پس از انقلاب، امروز، اولا ذیل گفتمان مقاومت و ثانیا صرفا در تراز یک تاکتیک نبرد در کنار سایر تاکتیکها دارد دنبال میشود، نه به عنوان یک ایده آل یا حتی یک استراتژی، پیروزی بزرگی است در مسیر دولت سازی انقلاب و زمینهی مهمی است برای رفتار انقلابیتر دولتهای بعد و البته محصول زحمات ۴۷ ساله رهبران و نخبگان انقلابی و همراهی تودهی مردم که باید مورد توجه قرار گیرد. من حس میکنم ما از مسیری که امده ایم غافلیم لذا نقد ما نسبت به مذاکرات یک عقب ماندگی تاریخی دارد و در فضای دوره ی تاریخی اصلاحات یا روحانی دارد مشابه سازی میشود ، لذا حامل نحوی تحجر میشود.
بنده در مواجهه با متن جناب آقای حاج آقا وطن پناه اینطور نوشتنم: با سلام. بنده خدا را شکر میکنم که این چنین دقیق یادداشت خود را تحت عنوان «مذاکره با امریکا؛ از ایدئولوژی تا استراتژی از استراتژی تا تاکتیک» با مخاطبان در میان گذاشتهاید. بسیار نکات دقیقی را به میان آوردهاید . توجه به تاریخی که نه تاریخ آمریکا میباشد بلکه تاریخی است که با ایران آغاز شده، بسیار مهم است و اینجاست که ما به هر دلیلی وارد تاریخی شدهایم که حتی با این معنا از مذاکره حرف دیگری داریم غیر از حرفهایی که تاکنون تحت عنوان مذاکره در بین ما و آمریکا یا در بین ملل دیگر با همدیگر پیش میآمده . ای کاش رفقای عزیز ما در این مورد بسیار بیندیشند.
تصور اینکه هنوز از نظر دیپلماسی در تاریخِ جنگ قبل از رمضان قرار داریم، نوعی غفلت از تاریخی میباشد که با نفی ابرقدرتی آمریکا آغاز شده و لذا نباید تصور شود این نوع مذاکرات که بعد از جنگ رمضان در میان است از جنس مذاکرات قبلی میباشد، در حالیکه «دولت و ملتِ» ایران در تاریخ دیگری قرار گرفته است و اگر گمان میکنیم از موضع ضعف وارد مذاکره شدهایم به جهت آن است که هنوز خود را در تاریخ گذشته احساس میکنیم، غافل از اینکه حضوری بسیار بزرگ در نسبت ایران با آمریکا در دل «ملت و دولتِ» ایران پیش آمده و «ملت و دولت» در این حضورِ بزرگ حاضرند و پیامهای رهبر عزیز انقلاب حکایت از این حضور دارد که به آیندۀ درخشانی که پیش روی ما میباشد تذکر میدهند
موفق باشید
سلام استاد: من به شدت حس ناکارآمدی و غیر مفید بودن میکنم، خیلی کارها انجام میدم ولی روحم راضی نیست، عذاب وجدان رهام نمیکنه، نمیدونم چکار کنم، نه میتونم بیشتر از این فعال باشم نه از خودم راضی میشم، این روزا که خودم رو مدام با عروس رهبر مقایسه میکنم و میبینم فرسنگها فاصله دارم اصلا یعنی میشه من با این زندگی یه روزی شهید بشم؟ فکر نمیکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه عهد خود با خدا را ذیل اسلام و انقلاب اسلامی و ولی فقیه همواره زنده نگه دارید، این خداوند است که با نظر به آیات جلیلالقدر قرآن به ما وعده داده است که قدمقدم ما را به جایی میرساند که: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» پس مائیم «لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» و این یعنی نه بنای خودنمایی داشته باشیم و نه آنکه بخواهیم از مسیری که خداوند و اولیای الهی در مقابل ما گذاردهاند، فاصله بگیریم. و این یعنی نظر به توصیۀ فوق العادۀ ولی فقیه زمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای که فرمودند:
«از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند».
و این است راه امروزین ما، و چه اندازه از راهِ حقیقت فاصله دارند آنانی که به بهانههایِ حتی موجه، بعضاً در تریبونهای شبهای میدانها، به اختلافات دامن میزنند و مسئولانی که امروز با تمام وجود و در حد اندیشۀ خود در تلاشند تا ما را از مشکلاتِ پیش آمده عبور دهند؛ مورد توهین قرار میدهند. این افراد دروغ میگویند که دلسوز ملتاند زیرا متوجۀ افق بلندی که امامِ جامعه مد نظر دارند نمیباشند. و این است غفلت بزرگ امروزینمان. موفق باشید
با عرض سلام و احترام: میشه کتابی در رابطه با فلسفهی ظهور و امام زمان به من معرفی کنید که خیلی هم سنگین نباشد (برای یک جوان تازه کار باشد) و کتاب هایی هم برای درک روزهای خیلی مهم مانند شب های قدر و عاشورا و تاسوعا و روز عرفه و ... اخیرا کنجکاوی و علاقه زیادی در رابطه با شناخت امام زمان پیدا کردم ولی کتابی نمی یابم که بتواند پاسخگوی پرسش هایم باشد. سوال های خیلی زیادی دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوع مهدویت، عرایضی شده است که میتوانید بر اساس آمادگی و ذوق خود به آن مباحث رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/category/21?tab=posts&inner_tab=book موفق باشید
سلام بر استاد گرامی: سوالی ذهنم را درگیر کرده. در کشور ما مراسمات دینی متعدد و زیادی در خیابان ها و محلات از جمله غدیر و نیمه شعبان و محرم و سایر اعیاد و شهادت ها (و یا سایر مراسمات مانند تشیع شهدا و ۲۲ بهمن و روز قدس و همین تجمعات این شب ها) برگزار می شود که واقعاً جای شکرش باقی است. اما خب در این مراسمات بحمدالله تعداد زیادی از مردم می آیند و خب بر طبق قاعده خیابان های زیادی بسته می شود و یا به خاطر جمعیت زیاد و موکب های زیاد، صداها زیاد می شوند و خب برخی که در این مراسمات حضور پیدا نمی کنند و حالا یا در خانه هستند و یا نمیخواهند بیرون بروند که به خاطر شلوغی ها در این روزها نمی شود، می خواستم ببینم که بر این امر هم حق الناس تعلق می گیرد؟ یعنی اگر حق الناس تعلق بگیرد، مردم با حضور در این مراسمات و یا حتی جشن گرفتن آنها، ثواب که نمی برند، گناه هم می کنند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: روی هم رفته میتوان گفت آری! قواعد و قوانین و سنتهای یک اجتماع، جزیی از آن اجتماع است و همانطور که برای حفظ جامعه باید قوانین رانندگی را در عین محدودیتهایی که پیش میآورد، بپذیریم، جایگاه سنتهای یک جامعه که راز بقای آن جامعه میباشند را نیز باید همواره در نظر داشت ولی در عین حال باید طوری آن سنتها انجام گیرد که تا حدّ ممکن مراعات دیگران بشود، ولی هرگز نباید آن سنتها که یک جامعه را در حیات تاریخیاش حفظ میکند، به حاشیه رود. موفق باشید
بسمه تعالی. بنا به گفته رهبر شهیدمان «....... امروز شما در دنیا این را میبینید، قبل از دوران امام حسین (علیه السّلام) هم این دوجبههای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته، امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همهی اینها «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبههی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»، با هر کسی که با جبههی شما میجنگد، میجنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به وسیلهِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در همهِی احوال هست. «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» اینجوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که باید بپیمایید. اگر اینجور فکر کردیم، اینجور شناسایی کردیم، اینجور همّت کردیم، زندگی معنا پیدا میکند، زندگی هدف پیدا میکند. پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم. جوانیتان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. انشاءالله شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامهریزی کنید؛ برای اینکه برنامهریزیتان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید. اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف عالیهی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من، جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما فرصت داد. میتوانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما میتوانید از این فرصت استفاده کنید. میشود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ المُؤمِنون.(۴) انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=57406). قسمتی از بیانات آقای شهیدمان است در مراسم اربعین سال ۱۴۰۳. عجب بودنی است این بودن. بیشتر مقصدم این قسمت از متن است که میگویند «جوانیتان را قدر بدانید و برنامه ریزی کنید» و بعد ارجاع میدهند به قرآن" الی آخر. کمی صحبت کردن و نوشتن برایم سخت است، میترسم از حرفهایم مقصد دیگری فهمیده شود، اما شما به حکمِ «فَبَشّرالعِباد، ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓۚ» ناگفتهها را بخوانید. این متن را و فیلمش را بارها دیدهایم و چه جانی یافتهام. ای مرد در چه استحکامی سخن میگویی و چقدر از آنچه میگویی مطمئن هستی و خودت رازش را نیز گفتهای و آری چقدر ما خود را در آن زندان در کنار تو در حال قرآن خواندن طلب کردیم و حیرت کردیم و هنوز حیرانیم. اما چرا قلب من اینقدر سخت است. چگونه در آن شرایط قرآن میخوانی؟ والله چنین راهی و آنچنان شرایطی است که قرآن را برای جانمان به سخن درمیآورد. به قول حاج قاسم خطاب به بچههای مدافعان حرم که اینجا جای مستحبات است، این جا جای نماز شب خواندن است. آری! این نحوه زندگی، این امیال و این آرزوها و این نسبتها که به خدا نمیدانم چطور و از کجا اینها برایم پیش آمده و این بنبستها... اینها که بعید میدانم قرآن خواندنی و نماز شبی را پیش بیاورد. آری! من دوباره با تو میخواهم قرآن بخوانم. با تو میخواهم باز نماز بخوانم. با تو میخواهم باز ایمان بیاورم. اما چطور در کوره راه دوام بیاورم؟ چطور در این بیتابیها از دست نروم؟ این همه بیانسی از کجا؟ این همه سختی در انس چگونه؟ بماند. زبانم توان بیان بطن سختیای که جانم با آن دست و پنجه نرم میکند را، ندارد. بد نیست به رسم جلسات خودتان تفعلی به جناب لسانالغیب بزنم: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس / زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس. قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس. از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف همان است که گفتید و حقیقتاً آن مرد الهی و آن رهبر ربانی در میدان زندگیِ همراه با معنا، با آن سخنان که همچنان باید خواند و گوش داد؛ ما را حاضر کرد. زیرا جهان امروزین بشر بسیار گستردهتر از آن است که با آنچه تا دیروز از انسان و از قرآن و از خدا و از نماز میفهمیدیم، ما را کفایت کند و از این جهت اجازه دهید که به همان غزل لسان الغیب که آوردید بنگریم و ما باشیم و گلستان جهان و گلعذاری که ما او را حضرت آیت الله سید علی خامنهای مینامیم و حقیقتاً «زین چمن سایۀ آن سرو روان ما را بس». اینجاست که چه اندازه انسان با هر آنکس که به هر نام و عنوانی در اینجا نیست، فاصله پیدا میکند و راهی را مییابد که قصرِ فردوس جهان یعنی آیندۀ درخشان این انقلاب اسلامی جلویش گشوده میشود و این همان «دیر مغان» ماست با رندیِ شبهای خیابانها و دلبستگی به رهنمودهای حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» که این یعنی توجه به اشاراتی، آری! توجه به اشاراتی که ما را متذکر فردایی دیگر در اکنونمان مینماید. و اینجا است که خدا میداند با تمام وجود احساس میکنیم: «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم». آیا همین حضور، همان دولت صحبت آن مونسِ جان نیست؟ که تنها این بشر با این نوع حضور میتواند خود را ادامه دهد و نه آنکه ما را به بهشت حواله دهد. حکایت حضور در بهشت، حکایت قرون وسطایی ما بود و امروز، در جمال امام شهیدمان همۀ آنچه قسمت آخرالزمانیِ ما بود، به میان آمد و ما را هیچ گِلهای نیست زیرا او را شهید نکردند، بلکه یک ملت را اعم از زن و مرد به شهدای زندهای تبدیل کردند که هرگز از آن فردای بزرگ انسانیت منصرف نمیشوند هرچند هزار بار کشته شوند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: بنده سالهاست مباحث شما را دنبال میکنم و در زمینه غربشناسی و تاریخ فلسفه غرب مطالعاتی دارم. یک مجموعه تربیتی، از بنده دعوت کردهاند تا برای مربیانشان غربشناسی تدریس کنم. توصیه شما برای سیر مباحثی که ارائه بدهم چیست؟ کدام کتاب یا مطلب شما یا اشخاص دیگر مرا در این زمینه میتواند کمک کند؟ اجمالا مد نظر حقیر این است که به آنها بفهمانم غرب فقط تکنولوژی و سیاست نیست؛ «نوعی فهم انسان» است. تربیت مدرن، محصول همان فهم انسان است. مربی مسجد اگر این مبانی را نشناسد، ناخواسته همان انسان مدرن را بازتولید میکند حتی با ظواهر دینی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «مدرنیته و توهّم» و شرح صوتی آن، امید است که بتوانید به آنچه به دنبال آن هستید برسید. موفق باشید
سلام خدمت شما استاد عزیز: سوالی داشتم: حقیقت چیست؟ آیا حقیقت در هر موضوع یکی است یا نه؟ تفاوت حقیقت و واقعیت چیست؟ باید دنبال کدام برویم؟ حقیقت یا واقعیت؟ کدام مسائل را باید با حقیقت و کدام مسائل را باید با واقعیت بررسي و قبول کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار حساس است. اخیراً در جلسۀ چهارم بحث «رهبر شهید و خلق معانی جدید در کلام» نکاتی در رابطه با حقیقت و جایگاه آن عرض شد. خوب است به آن بحث رجوع شود. https://eitaa.com/soha_sima/5821 موفق باشید
سلام علیکم: موضوع سخن بنده اینست: «چرا با وجود ولیفقیه هم وحدت حاصل نمیشود؟!» از وحدت به معنای نفی اختلاف نظر و سلیقه که لازمه جامعه بوده سخن نمیگویم، سخن در وحدت مبانی و عدم نفی یکدیگرست. چرا این وحدت که یکی از برکات و محصولات وجود ولی در جامعه باید باشد در اهل ولایت دیده نشده و حاصل نمیشود؟ دل انسان از دیدن این همه اختلاف مبانی در میان حزب اللهی ها به درد میآید و بدتر وقتی می بیند همگی مرجع اختلاف خود را ولیِ جامعه معرفی میکنند دلش میترکد! رهبر جامعه رئیس جدید تیم مذاکره کننده و خط و خطوط تعیین میکند و در پیام خود می گوید برای مذاکرات دعا کنید، بعد عده ای از مردم حزب اللهی و نمایندگان ایشان اساساً با اصل مذاکره مخالفت میکنند و می گویند چرا با مذاکره به رهبری خیانت میکنید؟!! عده ای دیگر هم می گویند چرا بر خلاف موضوعات رهبری مذاکره می کنید؟! شاید بتوانم بحث تحمیل و عبور از خطوط قرمز را در دوران رهبر شهید فقید آنهم به علت بروز فترت در بیداری بخشی از جامعهی وقت، قبول کنم، اما مگر میشود اکنون که بعثت بروز و ظهور کرده و مردم تمام قد پشتیبان ولایت هستند حرف از تحمیل زد؟ بنده آن ایراد رفقا را حمایت از رهبر ندانسته و اتفاقا ناخواسته ایراد وارد کردن به ایشان می دانم که گویی نتوانسته اند علیرغم این بعثت و حضور حاضرین به نفع عامه مسلمین بهره برده و با سکوت خود تحمیل و ضرر ایشان را پذیرفته اند! اینکه عده ای انقلابی واقعی چون رسایی و ثابتی و نبویان و ... خود را مدافع و مراقب خطوط رهبری میدانند و لحظه به لحظه بر مذاکراتی های ماموریت یافته از همان رهبر میتازند واقعا چگونه است؟ رهبری فرمود فریادهای شما در خیابان بر مذاکرات اثر دارد؛ اما گویا عده ای گمان کرده اند فریادهای ما بر مذاکره کنندگان مقصودشان بوده! آیا قول عده ای که معتقدند در فتنه ها و چند دستگی ها، برای حصول آن وحدت، قول و بیان صریح تر از جانب رهبری نیاز است درست است؟ و در پایان با طرح مجدد موضوع، نظر حضرتعالی را خواستارم که چرا با وجود ولیفقیه هم، آن وحدت حاصل نمیشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً رهبر معظم انقلاب با سخنان خود بخصوص در پیام اخیرشان به مجلس، حجّت را تمام کردند. از آن جهت که سخن رهبر معظم انقلاب با نظر به عنایاتی که به ایشان میشود برای حفظ جبههای که مقابل شیطانیترین جریان ایستادهاند و با نظر به بصیرتی که دارند، سخنشان برای ما حجّت است و حال در نظر بگیرید ایشان در پیام فوقالعادهای که به مناسبت آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم مطرح فرمودند که در واقع، وظیفۀ بسیار بزرگی بر دوش ما خواهد بود و آن رعایت «وحدت» است. تا آنجایی که فرمودند: « بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند». و این حکایت از آن دارد که با توجه به چنین رویکردی میتوان بسیار نسبت به آینده امیدوار بود و خود را مشغول اموری که موجب بدبینی نسبت به مسئولان میشود، ننمود. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: این علي عليه السلام کیست که خداوند او را پیشوای ما قرار داده و اطاعت از امرش را واجب نموده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن در این مورد بیش از حدّ است که در میدان سؤال و جواب بگنجد. اسلام را! و عظمت اسلام را! که چنین انسانی را تربیت نمود که به تعبیر جناب مولوی: «ای علی که جمله عقل و دیدهای .... شمه ای بنما از آنچه دیدهای» میگوید ای علی تو تنها عاقل نیستی، خودِ عقلی و خودِ بصیرت هستی و از آن حضرت تقاضا میکند شمهای از آن بصیرت را به ما بده. تا آنجایی که در وصف آن حضرت میگوید: «تو ترازوی احدخو بودهای / بل زبانۀ هر ترازو بودهای» که هر اندازه در این بیت فکر کنیم، جا دارد. موفق باشید
سلام الله علیکم: استاد طاهرزاده عزیز امام خمینی رحمة الله علیه درباره دو جمله «و لتصنعَ علی عَینی» و «و اصْطَنعتُک لنفسی» بیان داشتهاند که اگر چشم دل باز کنی، یک نغمه روحانی و لطیفی میشنوی که جمیع مسامع قلبت و سراسر وجودت از سِرّ توحید پر شود. تقاضا دارم حضرتعالی ما را به این لذت قلبی از سِرّ توحید رهنمون فرمایید. سپاس.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در امر حضور توحیدی و توجه توحیدی، ابتدا باید در معرفت نسبت به این امر بزرگ حاضر شد که آن، «برهان صدیقین» است با ارزش فوقالعادهای که دارد و سپس منوّرشدن به نگاه قرآنی که در اعتکاف رمضانی امسال عرایضی تحت عنوان «آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق و در طلب دیدار حق» https://lobolmizan.ir/sound/1782?mark=%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1 شد. امید است مؤثر افتد. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار: سوالی دارم: طبق توصیه حضرتعالی من تمام صحبتهای آقای مهدی محمدی را گوش می دهم.که میگوید مذاکرات هم بخشی ازجنگ است و به آقای قالیباف هم تا حد زیادی اعتماد دارم اما بازهم نگرانیم راجع به نتیجه مذاکرات با توجه به تجربه تلخ برجا م برقرار هست که چطور خطوط قرمز رهبر شهید رعایت نشد درحالیکه گفته میشد که مذاکرات برجام با هماهنگی رهبر شهید انجام شده. البته به دیگران که در این مورد خیلی مخالف و بدبین هستند توصیه به حفظ وحدت میکنم لطفا بیشتر راهنمایی فرمایید چگونه این نگرانی را برطرف کنم و اطمینان پیدا کنم که درانجام وظیفه خود در دفاع از دستاوردهای شهیدان و رزمندگان کوتاهی نکرده ام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید توصیههای رهبر معظم انقلاب بخصوص پیام فوقالعادهای که به مناسبت آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم مطرح فرمودند که در واقع، وظیفۀ بسیار بزرگی بر دوش ما خواهد بود و آن رعایت «وحدت» است. تا آنجایی که فرمودند: « بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند». و این حکایت از آن دارد که با توجه به چنین رویکردی میتوان بسیار نسبت به آینده امیدوار بود و خود را مشغول اموری که موجب بدبینی نسبت به مسئولان میشود، ننمود. موفق باشید
سلام و رحمة الله استاد عزیز: خدا شما را حفظ کند. بنده یکی دو سالی هست که کانال های شما را در ایتا دنبال میکنم و پیگیر مطالبی که در آن قرار می دهید هستم. بحمداللَّه مطالب شما ما را در زمینه تبیین و درک و معنا و موارد دیگر در جای بسیار خوبی حاضر کرده است و به این خاطر خدا را شاکر هستیم که ما را به لطف خودش با چنین اساتیدی آشنا کرده است. اما مطلبی که خدمت شما می خواهم عرض کنم با دیدگاه انتقادی و دلسوزانه نسبت به خودم و دیگر اعضا هست که اگر اشکال از ما هست از آن مطلع شویم و به مسیر درست آن نظر کنیم و بنده آن را در مثالی خدمت شما عرض میکنم. در سطح جامعه ای که هستیم همانطور که عرض شد در حد زیادی مطالب شما راهگشا بوده است اما در یک مسیر بنده احساس ضعف میکنم که هنگامی که ما در خصوص مطالب شما با دیگران صحبت میکنیم دست مان پر است ولی تا به بحث تحلیل شرایط میشه ما اینجا حرف زیادی برای گفتن نداریم. برای مثال در شرایط قبل از جنگ شما صوت آقای خوش چشم را در گروه قرار داده بودید و ما آن را که گوش کردیم و در بحث های خودمان با نظر به خوش چشم می گفتیم که جنگ نمی شود اگر هم بشود رهبر را نمی زنند و کسانی که با نظر به رسانه های خارجی با ما گفت و گو می کردند گفتند که جنگ می شود و شد و در ابتدای جنگ رهبر ترور شد. در ابتدای جنگ ما با توجه به رسانه های داخلی گفتیم که رهبر ما شهید نشده و آنها بالعکس گفتند شده و شد. در ادامه در اوج جنگ آنها به ما گفتند که دارد توافق می شود و ما با نظر به حرف آقای مهدی محمدی که اصرار داشت توافق نمی شود گفتیم که نمی شود ولی شد. در ادامه در جایی که آقای طائب فرمودند در سخنرانی شان ترامپ در کنگره این بار برای ادامه جنگ دستش را خواهند بست و پایان او خواهد بود ولی دیدیم که اتفاقا رای کافی را به پایان جنگ ندادند و دستش همچنان باز ماند هر چند که بنده از مسائلی که مطرح فرمودند در خصوص آیات قرآن و محکمات خیلی مفید و عالی دونستم برای خودم مطلب ایشان را ولی بعضی از نظرات ایشان در خصوص بحث نظامی گری با واقعیت میدانی ما حداقل ۳۰ سال فاصله داشت و به صورت تخصصی حرف ایشان در مسائل نظامی که مطرح فرمودند جای بحث داشت و در ادامه هم که آقای مهدی محمدی وضعیت را در آستانه جنگ خواند یا آقای خوش چشم که گفت تا یه هفته ديگه جنگ میشه ولی مجددا حرف کسانی که با نظر به رسانه های خارجی با ما سخن می گفتند شد که جنگ نزدیک نیست و به سمت توافق دارند پیش می روند. چرا اینگونه دارد می شود؟ بنده هر چند که اصلا دوست ندارم خودم را متوقف و درگیر این مسائل کنم و نظر اساتید مثل مهدی محمدی و طائب و.... را بر نظر خود ترجیح میدهم اما این موارد جزئی آیا خبر از این نمی دهد که ما هر چند در شناخت حقیقت دشمن بهتر از او خودش را می شناسیم ولی در روند بازی های آن و سبک کار آنها هنوز به شناخت نسبی و متعادل نرسیدیم؟ استاد آیا اینها خبر از این نمی دهد که ما در روند معادلات ضعف داریم و این ضعف ها در مواردی در بحث فریب عوام و جهانیانِ بعضا از همه جا بی خبر موجب گمراهی می شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که ضعف داریم ولی به نظر میآید همان عزیزانی را که نام بردید جوانب مختلف را با نظر به آنچه از میدان میدانند، با ما در میان میگذارند و خودشان هم جوانب دیگر را نفی نمیکنند. ولی بعضیها خیلی راحت حدس میزنند و اگر حدسشان محقق شد، میگویند ما که گفتیم. و اگر محقق نشد، خیلی راحت از آن ردّ میشوند. و البته همین امور را نیز طبیعی بدانید. مهم توجه به افقهای بلندی میباشد که در این جنگ، مقابل ما گشوده شده است و روایتهایی که باید از جایگاه تاریخیِ این رخداد داشته باشیم که در این مورد سعی شده است در مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor تذکراتی داده شود و از آن مهمتر، تذکراتی است که رهبر معظم انقلاب در پیامهای خود متذکر میشوند. موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام: بعضی از اساتید سیر و سلوک هستند که ذکر خاص و گرفتن چله و برنامه منظم به شاگردانشون میدهند. آیا شما کسی را سراغ دارید که به بنده حقیر معرفی نمایید؟ آیا شما این نوع راهها را میپسندید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده کسی را سراغ ندارم و به نظر میآید همین دستوراتی که مرحوم شیخ عباس قمی از طریق ائمه «علیهمالسلام» در مفاتیح آوردند، کارساز است آنهم بدون افراط و سختگیری. موفق باشید
سلام جناب استاد: بنده مدتی هست دارم شرح صوتی مقالات استاد شجاعی که روی سایت هست رو گوش میدم، خیلی شیفته این مسیر بودم و الان شوقم بیشتر شده، برای اینکه از این مسیر به الله جل جلاله برسم چه نکاتی رو باید رعایت کنم؟ با اینکه گناه سد راه هست اما ناخودآگاه انجام میدهم و اگر یادم باشه سریع استغفار میکنم. خیلی دوست دارم سریع این راه به پایان برسد و به خدا برسم. سوال بعدم این هست آیا این مسیر مشکلات زیادی داره یا اینکه راحته؟ چون احساس میکنم خیلی دارم امتحان میشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به رحمت واسعۀ الهی ان شاءالله از موانع عبور خواهید کرد. به خودتان سختگیری نکنید و فراموش نفرمایید که یکی از صفات خوب که خداوند برای بندهاش بسیار دوست دارد، صبر بر معصیت است. بدین معنا که همواره در مقابل امیال غیر الهی صبر پیشه کند و باز صبر پیشه کند تا نتایج گشوده شدنِ راه در مقابل حضرت حقّ را بیابد. https://eitaa.com/matalebevijeh/22720 موفق باشید
سلام بر استاد طاهرزاده عزیز: امیدوارم که در صحت و سلامت باشید و ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید. حضرت امام خمینی در تأویل «فاخلع نعلیک» فرمودهاند که در میعادگاه به حضرت موسی خطاب به قطع ریشههای محبت دنیا و مهمترین آنها زن و فرزند باشد، رسید. لکن به رسول ختمی مرتبت امر به حبِّ علی مرتضی شد. که در این سِرّ جذوه ای است که دم از او نزنم. سپاسگزار خواهم بود چنانچه حضرتعالی ما را از این سِرّ مطلع سازید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در مسیر اُنس با حضرت محبوب باید از هر آنچه در این راه حجابِ آن اُنس میشود منصرف شد و نسبت به هر آنچه مظهر آن راه میباشد، همچون مولایمان علی «علیهالسلام» دل سپرد. و البته این به معنای نفی جایگاه زن و فرزند نیست آنها در جای خود راههای اُنس با زندگی معنوی هستند. موفق باشید
«یا دلیل المتحیرین» سلام استاد بزرگوار; سرم پایین است😔. شرمسارم. از خودم منزجر و متنفرم. کی قرار است شیطان دست از سر ما بردارد؟ به لطف خدا ماه رجب و شعبان و رمضان نسبتاً خوبی داشتم. مخصوصاً اینکه این ایام الله با ایام الله جنگ با استکبار و شهادت قائد عظیم الشأن انقلاب اسلامی آمیخته بود. چه خوش روزگاری بود. «شهادت نردبان آسمان بود /شهادت آسمان را نردبان بود / چرا برداشتند این نردبان را؟ / چرا بستند راه آسمان را؟» ولی دوباره زمین خوردم. دوباره از نفس و شیطان شکست شدیدی خوردم. نومید نیستم. ولی خسته ام. دعا کنید زودتر بمیرم. تا همگان از دستم خلاص بشوند. خطاب به پدر و رهبر شهیدم: تو بالا رفته ای من در زمینم / پدر جان روسیاه و شرمگینم😭
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! و نه! با افقی که آن مرد الهی در مقابل ما گشود، اگر ۷۰ بار هم زمین بخوریم باز قد عَلم کرده، خود را زیر سایۀ صفای آن رهبر شهید ادامه میدهیم و اینجا است که جای تنفر از خود نمیماند، ولی جای همّتی که ما را در جایگاهی بس بلندتر از دیروزمان قرار میدهد؛ در میان خواهد بود. آیا این نوع حرارت و شوری را که انسانها در این شبها در خود مییابند را، میتوان حکایت حضور انسانیتی متعالی که شیطان را به شیون انداخته است؛ ندانیم؟ امیدوار باشید و امیدوار. عنایت بفرمایید که رهبر جوان انقلاب در رابطه با حج و حاجیان در پیام خود ظرایف دقیق و عمیقی را با ما در میان گذاشتهاند که لازم است با دقت هر فرازی را مد نظر قرار دهیم. در این رابطه متن پیام رهبر انقلاب را با نظر بر فرازهای آن مد نظر رفقا قرار میگیرد. https://eitaa.com/arshiv3133/59 موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز: استاد ببخشید یه سوالی در ذهنم داشتم؛ اینکه با وجود این همه مشکلات اقتصادی، فرهنگی، معیشتی، تربیتی، مدیریتی و حکمرانی، وجود فسادهای اخلاقی و جنایی زیاد، تربیت های نادرست، دین زدگی گسترده، نارضایتی مردم و... چرا بازهم باید از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران طرفداری و دفاع کنیم؟ شاید بگویید که امروزه جمهوری اسلامی ایران، مرکزیت و مدیریت یک جبهه حق را بر عهده دارد و خب در این مسیر مشکلاتی هم هست. اما خب الان بعضی به دلیل بی اطلاعی یا هرچیز دیگری، زندگی آرام و با رفاه را در مدت عمر کوتاه خود ترجیح می دهند و کار به بقیه اش ندارند و دوست ندارند مبارزه طولانی مدت با کفر کنند. و خب از طرفی دیگر حکومت ما یک جمهوری است، و با اینکه حکومت ما مدیریت یک جبهه حق علیه باطل را دارد و اگر نابود شود تقریباً ممکن است جبهه مقاومت نابود شود، اما اگر مردم خود آن کشور آن حکومت را نخواهند که به نظر میرسد اکثریت حرفشان این است، پس تکلیف چیست؟ وظیفه ما چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در اینکه این ضعفها هست؛ بحثی نیست. ولی با اینهمه اساساً قابل مقایسه با بقیۀ کشورها نمیباشد و همین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که اینچنین در مقایسه با بقیۀ حکومتها بسی بزرگ و آیندهدار است در مقابل جهانی که در اوج بیآیندگی و پوچی، هر روز خود را گرفتار انواع بحرانها مییابند. چگونه از چنین الطافی که حضرت پروردگار به ملت ما نموده است که برای حفظ خود در جهانی که به سرکردگی استکبار بنا دارد ایران را تجزیه کند تا هیچ قدرتی در مقابل اسرائیل نباشد؛ غفلت کنیم؟
اگر جمهوری اسلامی یک. مثبت داشته باشد و همه آن نقاط مثبت آن را در نظر نگیریم همین مقابله با رژیم صهیونی باشد در دفاع از مردم مظلوم فلسطین به حکم «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا.»
شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند] نمی جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده. موفق باشید
بسمه تعالی. عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: چند سالی هست مباحث استاد یزدان پناه رو پیگیری می کنیم، اخیرا درس اخلاق تهران رو که چهارشنبه ها برگزار می شد، در بین تجمعات و سردر دانشگاه تهران برگزار می کنند، هفت هفته است که سخنرانی دارند. دو جلسه آخر رو که گوش دادم دیدم به خلاف سیره رایج شون دقیقا به روایات آخر الزمانی و برخی آیات قرآن اشاره می کنند و به طور صریح و با قاطعیت اون رو به شخصیت ها و شهرها و ... این ایام و سال ها تطبیق می دهند. یا مثلا امتی که طبق فرموده رسول الله ص عهده دار ولایت میشن و جایگزین قومی که کفران نعمت کردند قوم سلمان هستند و استاد این رو همین مردم این روزهای ایران دانستند و فرمودند منظور پیامبر همین مردم ایران بوده. مایل بودم نظر حضرتعالی را درباره این بیان استاد یزدان پناه و همچنین تغییر سبک شون در این موارد، بدونم. سپاس بی کران.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همه چیز حکایت از آن دارد که تاریخ، در حال آخرالزمانیِ خودش پیش میرود و بحمدالله شواهد زیادی این امر را تأیید میکند. به این معنا که آری! چهرۀ آخرالزمانیِ تاریخ، بیشتر از پیش خود را نمایان کرده است ولی البته این هرگز به معنای تعیین وقت ظهور نیست و به معنای آنکه فردا و پس فردا آن حضرت ظهور میکنند؛ نیز نمیباشد. ولی درک شرایط تاریخی به نحوۀ آخرالزمانی آن بسیار مهم است و از این جهت چه اندازه بصیرتی در ائمۀ ما «علیهمالسلام» در اشاره به چنین ظرفیتهایی بوده است. موفق باشید
