سلام: استادعزیز بنده خیلی مواقع دچار ناراحتی و قبض و نگرانی هستم. دلیل این ناراحتی برایم کاملا مشخص نیست. اما کمی که تأمل میکنم دلیلش را این طور حس میکنم که با خود می گویم: (عمر و زندگی به سرعت میگذرد و من به آنچه برایش آفریده شده ام، نمی پردازم و دچار روزمرگی شده ام و معرفت الهی بدست نیاورده و عمرم عبث و بیهوده میگذرد و دیگران را هم اینگونه می بینم و برایشان ناراحت می شوم.) این نوع افکار خیلی خیلی مرا آزرده می کند واحساس افسردگی می کنم. درحالیکه سعی در انجام واجبات و ترک محرمات دارم اما دلم می خواهد به بالاترین درجات سعادت و معرفت برسم. این افکار الهی است یا شیطانی؟ چگونه مقابله کنم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره انسان بعضا در قبض و بعضاً در بسط قرار دارد و این طبیعی است که در حالت قبض باید صبر و شکیبایی داشت و در حالت بسط، باید شکر کرد. موفق باشید
با سلام: با توجه به آیه «ان الدار آلاخره لهی الحیوان» آیا میتوان گفت که آنچه در خواب میبینم، هم مانند قیامت سراسر حیات است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در هر حال صورت ذهنیه دارای نوعی تجرد است و به همان دلیل که مجرد میباشد، حیات خاص خود را دارد. موفق باشید
با سلام و عرض احترام: طاعاتتون قبول، استاد گرامی این درست است که معتقد باشیم، عقیده افراد قابل نقد است اما خود افراد محترم هستند؟ مگه انسان همان اندیشه اش نیست؟ ممنون و التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال انسانها همیشه در یک باور و عقیده نیستند لذا نباید طوری با آنها برخورد کرد که وقتی در عقاید خود تجدید نظر کردند، تصور کنند ما هنوز آنها را در عقیده و باور قبلی میبینیم و از این جهت باید نسبت به افراد حتیالإمکان گشوده بود. موفق باشید
با سلام و احترام: خواستم بگویم که انگار هر راهی که خداوند پیش روی انسان گذاشته است خالی از چالش و آزمون نیست. در بحث روابط انسانی، جایی که بحث ازدواج را مطرح میکنند برای آنهایی که به هر دلیلی قادر به ازدواج نیستند، راهکاری ارائه میکنند: «عفاف». پیمودن مسیر عفاف چالش های جانبی ای دارد که طی این راه ها را دشوارتر میکنند. یکی از این چالشها، نیاز به انس و احساسات عاطفی است. جایی که فرد چنان از نداشتن انس، احساس پوچی میگیرد که تمامی اعتماد به نفسش را از دست میدهد. ناگهان میل به انزوا و تاریکی و افکار فسرده به انسان هجوم می آورند و او را به عقب میرانند. تا جایی که دیدهام، انس و رفاقت بین دو نفر چنان موجب انگیزش و حس پر بودن میشود که هردو را به سمت اهداف شان با سرعت سوق میدهد. گویی دوست داشتن و دوست داشته شدنِ همزمان، گوهریست که مال این دنیا پشیزی دربرابر آن ارزش ندارد. چنانچه پوچی در این دوران امری شایع است، نبودِ انس در این افراد مزید بر علت شده و پوچی مضاعفی را به ایشان داده است. فرد در بحث عفاف همانگونه که با مسائل جنسی دست و پنجه نرم می کند، باید با چنین مواردی هم مواجهه مطلوبی داشته باشد. راهرویِ این طریق، چه راه چارهای برای گذرانِ این دوران باید پیشه کند؟ با تشکر🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ خوب و درستی است. در این رابطه باید به انسانیت انسانها نظر کرد و در این رابطه فرهنگ مقاومت به عنوان یگانگی بین «زندگی» و «مقاومت» میتواند راه را تا انس با همۀ انسانهای عالم بگشاید زیرا «زندگی» جز «مقاومت»، زندگی نیست و در این راستا برای هر معبری جلای حقیقتی در پیش است و از این جهت، کوچه به کوچه و محله به محله و شهر به شهر از مقاومت و از انسانیت، یعنی از حقیقتی باید گفت که معنای انسانیتِ این تاریخ است. به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در پیام خود در همایش صد سالگی حوزه علمیه قم فرمودند: «تمدّن اسلامی، مبتنی بر توحید و ابعاد اجتماعی و فردی و معنوی آن است؛ مبتنی بر تکریم انسان از جهت انسانیّت ــ و نه از جهت جنس و رنگ و زبان و قومیّت و جغرافیا- است؛ متّکی بر عدالت و ابعاد و مصادیق آن است؛ متّکی بر آزادی انسان در عرصههای گوناگون است؛ متّکی بر مجاهدت عمومی در همه میدانهایی است که در آنها نیاز به حضور جهادی هست.» موفق باشید
سلام علیکم خدا قوت: ببخشید سوالی برام پیش اومده اینکه برای رسیدن به مقام فنا باید از کجا شروع و چکار کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسیر، مسیرِ حساسی است. پیشنهاد میشود اگر بتوانید با کتابهای «مقالات» آیت الله شجاعی همراه با شرح صوتی آنها که روی سایت هست، شروع بفرمایید ان شاءالله شروع خوبی خواهد بود بخصوص که رفقا میتوانند در ماه رمضان نیز با آن مباحث به امید گشایش خاص شب قدری مأنوس باشند. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/sound/750?mark=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA
سلام و عرض ادب: سوالی با موضوع فلسفه خلقت و مواردی مانند اینکه با چه معیاری بعضی از افراد در خانواده های مرفه و در شرایط مادی و معنوی خوب متولد می شوند و برخی در خانواده های فقیر و در شرایط جسمی و روحی نامناسب؟ آیا این ترجیح بلامرجح نیست؟ در پاسخ شما فرمودید که دو کتاب آشتی با خدا و عدل الهی شهید مطهری را مطالعه کنم. این دو کتاب رو مطالعه کردم ولی پاسخ دریافت نکردم برای مثال در کتاب آشتی با خدا ذیل بحث چرا خدا ما را خلق کرد در صفحه ۴۵ بیان کردید: «چراهایی که از سر کنجکاوی است غیر از چراهایی است که از سر توقف و سرخوردگی است، بحث ما فعلا بر روی چراهای نوع دوم است.» و بنده دنبال پاسخ چراهای نوع اول بودم که توضیحی در این خصوص در کتاب داده نشده بود. بعد از آن به سراغ کتاب عدل الهی رفتم و در کتاب شهید مطهری نیز در جایی که دقیقا به سوال ذهنی ای که دارم، می رسیدم بحث در همان جا متوقف میشد و توضیحی در مورد آن داده نمی شد برای مثال در صفحه ۱۶۸ کتاب ذیل بحث فواید شرور چنین بیان شده است: «خداوند متعال به هر موجودی همان وجود و همان اندازه از کمال و زیبایی را می دهد که می تواند بپذیرد، نقصانات از ناحیه ذات خود آنها است نه از ناحیه فیض باری تعالی» و این موضوع در چندین جای دیگر از کتاب بیان شده است مانند صفحه ۱۷۳: «هر موجودی از موجودات و هر جزئی از اجزا جهان، حظ و حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است.» و سوال من دقیقا همینجاست که مگر ما قبل از خلقت چیزی بوده ایم که ظرفیت داشته باشیم؟ این تفاوت در ظرفیت ها را مگر خداوند معین نکرده است؟ مبنا و منشا تفاوت در قابلیت ها چیست؟ مگر غیر از اینست که ما انسان های عادی از عدم خلق شده ایم و قبل از خلقت چیزی نبوده ایم و بعد از خلق شدن توسط خداوند ظرفیت ها و قابلیت ها نیز از طرف خداوند به ما داده شده است؟ پس چگونه به یک شی معدوم میتوان گفت در زمانیکه که تو هیچ و پوچ بودی و معدوم بودی یک ظرفیتی داشتی که خداوند طبق اون ظرفیت تو را خلق کرد؟ آیا اساسا برای یک شی معدوم می توان ظرفیت تصور کرد؟ پیشاپیش ممنون بابت پاسخگویی شما و عذرخواهی بابت اطناب پرسش.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه حرف در نکته آخر است که: «امکان هر موجودی» ذاتیِ آن است. در این مورد خوب است به سؤال و جوابهای شماره : ۲۷۹۳ و ۲۸۰۰۵ و ۳۶۴۹۳ رجوع شود. موفق باشید
سلام حاج آقا: میخواستم بپرسم عرفا سفره های غذا رو بین زن و مرد جدا میکردن؟ آیا باید سفره زن و مرد جدا انداخته بشه؟ میخواستم بدونم شما چطور زندگی میکنید، در زندگی شخص حضرتعالی مثلا سفره تون رو بین زنها و مردهای فامیل جدا میندازین؟ درباره امام خمینی و علامه طباطبایی هم ممنون میشم بگید. سوال من فقط درباره سفره انداختنه که اگه زن ها با حجاب باشن و مردهای فامیل هم آدم حسابی باشن نه جلف و سبک؛ باز هم لازمه ی سلوک اینه که سفره های غذا بین زن و مرد جدا باشن یا خیر؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور که میفرمایید لازم نیست که حتماً سفره زن و مرد جدا باشد. وقتی باید احتیاط کرد که افراد نامحرم رعایت لازم را نسبت به همدیگر نداشته باشند. ما عموماً بر سر یک سفره هستیم و بحمدلله همه رعایت میکنیم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: دو تا پرسش از محضرتان دارم. تقاضا دارم به هر کدام پاسخ مجزا عنایت کنید: ۱.به نظر حضرتعالی فضای مجازی چقدر باعث نزدیکی روح ها به همدیگر شده؟ ۲. ذات دوربین چیست؟ ما اگر مثلاً فیلمی را به صورت غیر زنده تماشا کنیم، چقدر در آن صحنه حضور حقیقی داریم؟ آیا در ذات دوربین نوعی تجرد از زمان و مکان وجود دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. ذیل یک حضور تاریخی خاص میتوانیم در فضای مجازی نیز همدیگر را درک کنیم مشروط بر آنکه ماورای کلمات، صحنهها، روحها را متوجه همدیگر بکنند. بنده بعضاً فعالیتهای دختران انقلاب را با آن نوع برخورد حکیمانهای که با بیحجابها دارند؛ نهایت نزدیکی و یگانگی با جان خود احساس میکنم. ۲. بستگی به نوع حضور و هنر دوربین و موضوعی دارد که از طریق دوربین به میان آورده میشود، مانند فیلم «آژانس شیشهای». موفق باشید
عرض سلام و ادب و احترام و ارادت به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفدا. استاد با توجه به اینکه من در جایگاه همسری و مادری وظایفی بر عهده دارم و باید اوقاتی رو صرف خانواده کنم، چگونه این شبهای ماه مبارک رو هم در کنار خانواده باشم و هم با آقا امام عصر علیه السلام بگذرونم؟ از اول ماه مبارک بنا بر آمادگی برای شبهای قدر داشتم، وقتی تفسیر سوره قدر شما رو گوش دادم، احساس کردم هر شب ماه مبارک شب قدره، اصلا نمازهایی که تا امسال خوندنش برام سخت بود، براحتی میخونم، یا دعاهای ماه مبارک رو ولی دلم نمیخواهد که جلوی تلویزیون بشینم، از طرفی دوست دارم در کنار خانواده باشم. از طرفی همسرم دوست ندارند جلوی ایشون کتاب بخونم یا صوت گوش بدم. میشه لطفاً راهنماییم بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هنر ما باید آن باشد که این دو موضوع را در کنار هم قرار دهیم زیرا انس با خانواده و صفایی که در انس پیش میآید در جای خود زمینه نزول رحمت الهی میباشد. موفق باشید
سلام علیکم: ما هر بار که کتاب «اسماء حسنا دریچه های نظر به حق» رو مطالعه می کنیم، این جمع بندی و احساس در ما آغاز می شود که همه عالم غرق حضور حق و اسماء و تجلیات اوست و تنها پرده و مانعی که در این وسط وجود دارد «حجاب گناهان» ماست. اگر این مانع کنار برود ما تماماً میهمان تجلیات گوناگون حضرت حق در سرتاسر عالم خواهیم بود و خود در دریای بی کران رحمت و حضور مطلق او احساس می کنیم. استاد نمیشه همین یک مانع رو هم خود خدا زحمتش رو بکشه و به فضل و لطف و کرمش کنار بزنه؟ چون حقیقتاً ما ضعیف و ناتوانیم و حتی از عبادات خود احساس شرمساری داریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به راهی که حضرت سجاد «علیهالسلام» در دعای مناجاتگونه «ابوحمزه» برای عبور از گناهان و ذنوب مطرح کردهاند؛ باید نظر کرد. پیشنهاد میشود با چنین رویکردی یکبار دعای «ابوحمزه» را مطالعه نمایید و از عظمت نگاهی که آن حضرت برای عبور از گناهان مدّ نظر دارند، حیرت کنید. موفق باشید
سلام علیکم: ببخشید برای اینکه عارف بالله شویم، بطوریکه خدا به طور کامل درون ما تجلی کند، (همانند امام خمینی (ره) باید از کجا شروع کنیم؟ چه کتابی بخونیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از همان راهی که حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» رفتند یعنی برهان و عرفان و قرآن. به نظر میاید سیر مطالعاتی سایت بتواند در این رابطه کمک کند. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد: من یک سوال دارم که در مورد وضعیت خودم هست البته در بعضی دیگر هم شبیه آن را میبینم. در مورد ناراحتی اعصاب و اضطراب سوال دارم. من کاملا متوجه حرفهای شما و نگاه توحیدی داشتن و کم شدن اضطراب با زیاد شدن توحید هستم. اما خودم گاهی دچار ترس میشوم که چقدر اضطراب ماهایی که بیماری اضطراب داریم ناشی از ضعف ایمان است و چقدر آن ناشی از بیماری جسمی. من آدم معتقدی هستم، انقلاب و اسلام را به شدت قبول دارم بسیار به آینده امیدوارم و آینده جهان و ایران را حقیقتا نورانی میدانم. اما سالهاست اضطراب شخصی دارم. اضطرابی که یک شخص سالم ابدا متوجه جنس این اضطراب نیست. من پنج ساله درگیر شده ام قبلا هم کمی داشتم اما الان زیاد شده. قبلا که سالم بودم همیشه به بقیه میگفتم نگران نباشید جایی برای نگرانی نیست و میگفتم چرا باید بعضیا بترسن و مضطرب باشن، الان هم با تمام وجودم میدانم خدا وجود دارد میدانم خدا همه کاره ی عالم است میدانم هیچ اتفاقی خارج از اراده او نمی افتد، اما جنس اضطراب که شروع میشود، در عین دانستن اینها دلت میلرزد من بارها خودم را ملامت میکنم که چقدر ایمانت ضعیف است اما بعضی وقتها هم که دقیق میشوم میبینم درصد زیاد از این اضطراب ناشی از بیماری جسمی است. من افرادی را میبینم که هیچ اعتقادی ندارند اما محکم هستند، نمیگم اضطراب ندارند اما جنس بیماری اضطراب یکچیزی است متفاوت با همه ترسها و اضطرابات انسان. گاهی میگم بمیرم و وارد برزخ بشم راحت بشم، بعد میگم با این روحیه نکند تو برزخ هم تاریک باشم و جایگاه پایینی داشته باشم. دوست دارم شهید بشم دوست دارم در اوج بهشت کنار پیامبر برسم، اما بروز خارجی رفتارم گاهی از کفار و بی اعتقادها هم لرزان تر است. ترسهایی دارم که ادمای معمولی متوجه اون هم نمیشن، نمیدانم در صف نانوایی که هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد و هیچ روند غیرطبیعی وجود ندارد، دچار ترس و اضطراب و لرزیدن شده اید یا نه دچار بی قراری و تپش قلب صرفا بخاطر اینکه دو دقیقه دیگه نوبت توست که باید نان جمع کنی، قطعا نشده اید و شاید الان تو ذهن خودتان یا خوانندگان بگید این آدم چقدر کم دین و تاریک و بی ایمان و ضعیف هست، اما من حالتایی رو تجربه میکنم که قبل بیماری، حتی دورانی که اعتقادات دینی ضعیفی هم داشتم تجربه نمیکردم الان تجربه میکنم. میدانم ایمانم قلبی نیست، باور به اعماق وجودم راه نیافته، اما جنس بیماری اعصاب با همه چیزیایی که آدمای سالم حس میکنن متفاوته، لحظاتی دچار اضطراب میشی که هیچ علتی برای ترسیدن نیست. سوالم این هست ما کجای مسیریم ، آیا بعد مرگ کنار بی ایمانان و تکذیب کننده گان و در سطح آنها در برزخ میشیم خودم این رو قبول ندارم اما؟ الان جایگاه ما مضطربان کجاست، شبیه مومنان که نیستم، میشه ما را هم در زمره ی منتظران بنویسند و حضرت ما رو هم سرباز قبول کنه وقتی نگاه به ضعف جسمانیم میکنم خودم خجالت میکشم از این آرزو، اما ته دلم دوست دارم باری را بردارم. بخدا ماهم دوست داریم ذیل عنایات امام زمان و حس حضور خداوند عالم، شاداب و مومنانه کنار امام زمان زندگی کنیم. دوست داریم خونمون در راه به ظهور آمدن توحید ریخته بشه، کارهایی هم انجام میدیم واسه نزدیک شدن به این خواسته اما اضطراب چیز عجیبیه. باور کنید لحظاتی که اضطراب سنگین همراه با ترس به وجود آدم غلبه میکنه، فقط میشه اسمش رو بیماری گذاشت، چون اون لحظه اصلا دو دو تا چهار تای معمولی هم واسه ماها ۴ نمیشه، و تصمیمات عجیبی سراغمون میاد که خیلی ناامید میشیم از خودمون. فقط به فضل و رحمت واسع خداوندی امیدواریم. سوال بعدیم این هست بیماری اعصابی که مرحوم علامه درگیر آن بودند چگونه بود؟ آیا هر بیماری اعصابی صرفا از کمبود توحید است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می آید مسئله و موضوع این طور که می فرمایید ماورای مشکلِ ضعف ایمان و یا ضعف اعصاب باشد. این همان روحی است که بشر جدید را در بر گرفته است و هرکس بیشتر حساس باشد، بیشتر متوجه این روح که همان نیست انگاری است می شود تا به راه حلی که تأمّل در نیست انگاری است، فکر کنیم. راهی که با حضور هرچه بیشتر شور و شعف در متن تاریخ و یگانه شدن با انسانیت انسانها، می توان نسبت به نیست انگاری از حالت انفعال تا حدّی آزاد شد و افقی را مدّ نظر قرار داد که با حضور و توجه نسبت به آن افق، آرام آرام نسبت به نیست انگاری و در کنار آن راه دیگری گشوده و احساس می شود تا آنجایی که متوجه راههایی می شویم که خداوند مقابل ما گشوده است مانند وقتی که جناب حضرت کلیم الله «علیه السلام» پس از خارج شدن از مصر که مورد تعقیب فرعونیان بودند و در زیر آن درخت در حال استراحت بودند و راه خدمت کردن به دختران حضرت شعیب «علیه السام» برایشان گشوده شد و او بدون تأمل وارد آن راه شد و ملاحظه کردید که آن شد که شد و آن حضرت با حضرت شعیب راهی را که باید طی کنند، طی کردند. در مورد مشکل اعصاب حضرت آیت الله الحق علامه طباطبایی یک مشکل جسمی بود و چیزی نبود که مانع سلوک ایشان بشود و مسلّم برای امثال ایشان قابل تحمل بود. موفق باشید
سلام به استاد گرامی: در کانال «وارستگی»«https://eitaa.com/varastegi_ir» جملهای از جناب آقای دکتر داوری آورده است که ایشان میفرمایند: «اگر در دهههای اخیر بعضی فلسفههای معاصر با نظر به فلسفه و عرفان اسلامی فهم شدهاست، این کوشش را التقاط و درهم آمیختن افکار و آراء متباین با یکدیگر نباید دانست. بلکه جهدی فکری برای درک گذشته و فهم زمان و تاریخ و نسبت ما با قدیم و جدید و جهان متجدد است. این معنی را کسانی که مستبصر نیستند و فلسفه و علوم انسانی را صرفاً امور آموختنی میدانند، درنمییابند». «https://eitaa.com/varastegi_ir/585» حال سؤال بنده آن است که سخن ایشان را چطور معنا کنیم؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: چنانچه ملاحظه میفرمایید ایشان ما را متذکر این امر مهم مینمایند که اگر فلسفههای معاصر بخصوص فلسفههای فیلسوفانی مانند دکارت و کانت و هگل و هایدگر و گادامر را مورد نظر قرار دهیم و متوجه جهانی بشویم که این فیلسوفان در آن قرار دارند؛ عملاً با مسائل و دغدغههای بشر جدید روبرو شدهایم و با متفکرانی به موضوعات میاندیشیم که موضوعات امروز ما است. و حال اگر با چنین دغدغههایی به متون عرفانی و فلسفی خود بنگریم معلوم است که بهرههای فراوانی از میراثِ عمیق و حکیمانه خود برای امروزمان به دست میآوریم. عمده آن است که در نظر به فلسفه این فیلسوفان بزرگ بنا را در فهم و همراهی با آنها قرار دهیم نه آنکه از ابتدا بنا را برای مقابله و نفی آنها بگذاریم . موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله. وقتتون بخیر استاد. استاد یه راهنمایی میفرمایید در مورد فرقه حجتیه؟ و اینکه وقتی این دسته فرقه را در جامعه باهاشون روبرو میشیم استاد باید چگونه رفتار کنیم؟ منظورم جواب قانع کننده ای که باطل بودن این فرقه را اثبات کند. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینها به این معنا منتظرهستند که در غیاب آن حضرت هر کاری مجازند انجام دهند و گویا از نظر آنها در غیاب آن حضرت، مسئولیتی بخصوص مسئولیت حاکمیت نظام اسلامی بر عهده ما نمیباشد. در حالیکه وظیفه اسلامی اعم از وظیفه فردی و یا اجتماعی هرگز تعطیل نمیشود. حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» در کتاب «ولایت فقیه» مطلب خوبی مطرح میفرمایند و یا میتوانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که روی سایت هست به قسمت «مبانی حکومت دینی» رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&tab=posts&inner_tab=book موفق باشید
سلام و عرض ادب و خسته نباشید به شما استاد عزیز و همه ی گروه لب المیزان: استاد امروز یک مطلبی در نقد شما میخواندم که در کنار زحمات و تلاش های بی وقفه ی شما در راستای بسط نظام فکری اسلام و انقلاب و.... اما ۳ عیب هم از شما استاد انقلابی و مخلص گرفته بود که محضرتان عرض میکنم ۱. در سخنرانی ها و نوشته ها استاد این امر را به خواننده القا می کند که نویسنده نوعی شیفتگی مفرط به فلان نحوه تفکر دارد ۲. راهی که شاگردان وی میپیمایند بیشترین خطر را در ساختن ایدئولوژی از مباحث استاد میدانم. ارائه مباحث فکری وی به مثابه یک بسته ایدئولوژیک به مخاطبان و چشم پوشیدن از نواقص و خلاهایی که دارد، و نیز بیتوجهی به این موضوع که این فکر باید راهی دراز را بپیماید تا به پختگی برسد، میتواند آن را کم اثر و کم فروغ نماید. از منظر برخی شاگردان، استاد طاهرزاده تکلیف همه چیز را معلوم نموده است و همین امر باعث شده است خود و نیز دیگران را صرفا به کتب وی دعوت نموده و از مطالعات دیگر احساس بینیازی کنند. حداکثر آن است که به مطالعاتی میپردازند که هم راستا با نظرات استاد است مانند کتب داوری و فردید و نصر ۳. اشکال دیگری که در فعالیتهای مجموعه استاد طاهرزاده میبینم عدم فعالیت تشکیلاتی و منظم برای بسط این تفکر در جامعه است. روشنفکران ایرانی در برهه هایی توانسته اند تفکراتی بیمایه را با نظم تشکیلاتی، جذابیتهایی که در عرصه نشر ایجاد کردهاند، و بهرهگیری مناسب از رسانه، در جامعه نشر دهند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره معلوم است که بنده بیاشکال نیستم. تلاش بنده آن است که همه متذکر انقلاب اسلامی به عنوان روحِ دینداری در این زمانه باشیم، بدون آنکه نیاز به گروه یا تشکیلات خاصی داشته باشیم. ذیل نظام اسلامی و ولایت فقیه، به خودی خود نوعی تشکیلات نامرئی است بدون آنکه آفات تشکیلات مرسوم در آن باشد و البته باید مواظب باشیم در این مسیر، نفی دیگر نظرات که متذکر دینداری میباشند؛ نشود. موفق باشید
با سلام: استاد مسجد سید اصفهان دارای سه درب که یه درب آن مختص زنان میباشد البته «بنده خودم مال اون محل بودم ولی مسایل سیاسی وعدم نزدیکی مراکزعلمی به محل مورد نظر،عدم هویت اصیل زن و همچنین هویت طلبگی، که یه مقدارش هم مقصر دول مختلف بوده و هست زمان حضورم در آن محل را به هم زد» نمیدانم مال عهد قاجار انگار باید باشه ولی آیا اینکه برای ساخت مسجد به بحث زنان و عدم اختلاط اونها اهمیت داده شده قابل تامل نیست؟ یکی هم خانه بنکدارها که اونم دوران قاجار بوده و طبق خوابی که صاحب خونه در مورد برپایی روضه داشته اونجا روضه سالانه هست و الان هم زیر نظر یکی از سادات همان نسله، در کدوم دوران تاریخ بیشتر این اهمیت به بحث زن مورد توجه بوده شاید هم مسایل سیاسی و دین در زمانهایی قوی تر بوده که به دنبال آن حفاظت از زنان بیشترحس میشده و از کدوم منبع میشه پی گیر بود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه کنید که چگونه ما در فرهنگ دینی خود جایگاه خاصی برای بانوان قائل بودهایم و با حضور فرهنگ تجدد، این امر مورد غفلت قرار گرفت. ولی منبع خاصی در این رابطه که بشود در این موضوع تحقیق کرد، در نظر ندارم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: چند سوال در یک راستا داشتم: ۱. اینکه باید همه را بهتر از خودمان بدانیم را درک نمیکنم، یعنی مثلا زهیر خودش را بدتر از شمر میدانست؟ امام خمینی خودشان را بدتر از صدام میدانستند؟ و... ۲. اینکه نمیتوانیم همه را بهتر از خودمان بدانیم نشانه کدام رذیله اخلاقی ست؟ خودم گاهی فکر میکنم نکند از تکبر باشد؟ ۳. راه درمان تکبر را میفرمایید؟ برای کسی که فقط در حد دانستن میداند که عین ربط به خدا و فقیر بالذات است، ولی این مساله را درک نکرده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. منظور نسبت به مؤمنین و انسانهایی است که پشت به انسانیتِ انسانها نکردهاند. ۲. باید متوجه خوبیهای انسانها بود و در این راستا به خود متذکر شویم وقتی دلیلی بر بد بودن آنها نداریم چرا به خوبیهای آنها نظر نکنیم؟ ۳. کتاب «شرح جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» در این مورد نکات خوبی را با ما در میان میگذارد. شرح صوتی آن کتاب روی سایت هست. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم: با توجه به اینکه بعضی سوالاتی که برای شما میفرستند انتقاد به رهبر انقلاب هست خواستم از این عزیزان تقاضا کنم اگر انتقادی هست بصورت مصداقی بیان کنند مثلا نگویند که ایشون تصمیماتشون غیر قابل تغییره یا ایشون انتقاد ناپذیر هستند. پیشنهاد میکنم به دوستان که کتاب های تاریخ اسلام بخصوص زمان حکومت امیرالمؤمنین را بخوانند و سخنان ایشان را در سایت Khamenei.ir مطالعه کنند و ببینند حضرت آقا چگونه فرصت ها و خطرات ملت را تا چند سال بعد خودشان میبینند. بنده قسم جلاله میخورم که در زندگیم کسی را ندیدم که دینداری واقعی داشته باشد و با حضرت آقا دشمنی کند یا از ایشون متنفر باشد. هم چنین بد نیست نگاهی به نظرات بزرگانی چون آیتالله حسنزاده یا آیتالله ناصری یا آیتالله فاطمی نیا یا آیتالله مصباح در مورد ایشون بیندازیم تا ببینیم چگونه شیفته ی ایشون بودند. در آخر بد نیست این قسمت از نامهی حاج قاسم سلیمانی را به احمد یوسفزاده در اینجا قرار دهم: درود میفرستم برمردی که بهاحترام همه مجاهدین و شهدا، قریب سی سال چفیه یادگار آن روزها را به گردن آویخته تا عشق به این راه و مرام و فرهنگ را به همه یادآوری کند و بر هر نوشته شما بوسه میزند و در بالاترین جایگاه فقاهت، حکمت و اندیشه، زیباترین کلمات را نثارتان میکند. چقدر مدیون این مردیم و بدون او تاریکیم. خداوندا! وجودش را برای ایران و اسلام حفظ بفرما.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این سخن شما عین حقیقت است که واقعاً اگر کسی بهرهای از دینداری برده باشد، انوار خاص هدایت الهی را در حضرت نایب الامام آیت الله خامنهای مییابد و حیرت میکند که چگونه خداوند برای این زمانه یعنی در زمان غیبت چنین انسان بزرگی را پرورانده است. میماند اگر این افرادی که متوجه جایگاه نورانی و معنوی و الهی ایشان نمیشوند را؛ همانطور که میفرمایید متذکر این امر نمود که چگونه انسانهایی که تمام عمر به دنبال حقیقت بودند مانند همان علمایی که نام بردید، این اندازه به ایشان ارادت میورزند. موفق باشید
با سلام و درود ویژه خدمت شما: متاسفانه آقای خامنه ای هرچه به جلو رفتند انعطاف ناپذیر و سخت گیر تر شده اند و این شیوه حکمرانی قبول اسلام نیست بلکه شبیه دیکتاتوری غربیست. به هیچ عنوان نصیحت پذیر نیستند و با خود رایی عملا یک ملت و کشور را به قهقرا کشانده اند. تندروها معتقدند همه قدرت باید در دست ما باشد، چه انتخاب بشویم و چه انتخاب نشویم، آن ها می گویند نسل حاضر نباید دیده شوند، و اصلا نباشند. این نظر آنها است. ولی نظر خدا این نیست. من از طرف خدا حرف نمی زنم. ولی میفهمم خدایی که ما قبول و بهش ایمان داریم، این گونه به انسان نظر ندارد. خدا میگوید شما خودتان را درست بکنید تا آن ها هم شما را قبول داشته باشند، و آن گونه که شما می خواهید زندگی کنند. اگر خودتان را درست نکنید، باید آزادشان بگذارید، تا خودشان انتخاب کنند. اگر حکومت تجدید نظر بکند و روش هایش را تغییر بدهد، در جذب نسل ها و مردم موفق می شود. ولی اگر این گونه که دارد پیش می رود ادامه بدهد، موفق نمی شود و آن ها زندگی خودشان را خواهند کرد. شما هم یک عده تندرو افراطی تربیت کرده اید که متاسفانه محبوبیت خودتان هم از بین رفته است. الان فروش کتابهای شما در بازار همین را اثبات میکند. اقای طاهرزاده با مردم باشید و همان طاهرزاده قبل بمانید. تا در دلها جای بگیرید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً بنده با توجه به سوابق فعالیتهای اجرایی که دارم و با توجه به تجربههای خود، معتقدم رهبر معظم انقلاب فوق العاده زمان شناسند و به عالیترین شکل سعی دارند از طریق انقلاب اسلامی جواب بشری را بدهند که تشنه حقیقت است. به بنیانگذار انقلاب اسلامی و تاریخی که در پیش است فکر کنید. آیا جز این است که حضور مدام حضرت امام خمینی در زندگی ما ریشه در اندیشه اشراقی حضرت امام نسبت به انقلاب اسلامی دارد و اینکه ما نسبت به آن اشراق بیگانه نیستیم، به این معنا که اندیشهای با حضور حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در این تاریخ به ظهور آمده ، تا ما را به سلوک در تقدیر توحیدی زمانه وارد کند و با توجه به این امر که امری است اندیشیدنی، نمیتوان آن را نادیده گرفت و گمان کنیم در اندیشه و اندیشیدن حاضریم.
باید از خود پرسید آیا انقلاب اسلامی چیزی است که امام آن را به این تاریخ آوردند و یا انقلاب اسلامی مظهر سنت اراده خاص الهی میباشد در این دوران و حضرت امام خمینی متذکر آن شدند؟
باید از خود پرسید حیات دینی فعال در این دوران چگونه است و آیا معنای زندگی ذیل انقلاب اسلامی و شخصیت اشراقی حضرت امام خمینی در این راستا همان حیات فعال دینی نیست که بشر امروز سخت به دنبال آن است تا تنها با خدایی که در جانها غایب است خود را محدود نکنیم؟ موفق باشید
«ما در خود چیزهایی سراغ داریم که به تمام معنای کلمه، و حقیقتا ملک ما هستند، و وجودشان قائم به وجود ما است، مانند اجزاء بدن ما، و قوای بدنی ما، بینایی ما، و چشم ما، شنوایی ما، و گوش ما، چشایی ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بویایی ما، و بینی ما، و نیز دست و پا و سایر اعضای بدن ما، که حقیقتا مال ما هستند، و میشود گفت مال ما هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است، اگر ما نباشیم چشم و گوش ما جدای از وجود ما هستی علیحده ای ندارند، و معنای این ملک همین است که گفتیم: اولا هستیشان قائم به هستی ما است، و ثانیا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا این که ما میتوانیم طبق دلخواه خود از آنها استفاده کنیم، و این معنای ملک حقیقی است.» سلام استاد: ببخشید از این قسمت از نوشته ی المیزان سوال دارم که توضیح میدهد در مورد مالکیت حقیقی و برای مثال دست و پای انسان، خب اشکالی که هست اگر من مرگ مغزی شدم دست مرا میتوانند به دیگری پیوند بزنند پس هستی دستم قائم به هستی من نیست و میتواند مستقل از من وجود داشته باشد و بعد از مرگ، خانواده میتوانند به دلخواه خود استفاده کنند پس اجزای بدن من در مالکیت حقیقی من نیستند و در مورد روح خیلی از موارد وقتی شخص مبتلا به آسیب های روحی می شود مالکیت کامل روح را ندارد مثل کسی که جنون دارد یا یکسری از اختلالات روانی یا اگر روح او تسخیر شود پس یه جورایی ما کلا روی هیچ چیزی مالکیت حقیقی نداریم و مالکیت جسم و روح من، مالکیت اعتباری میشود که از سمت خدا داده شده نه از سمت قوانین اجتماعی. سوال دیگر اینکه من چون یکم سخت هست برایم المیزان همه ی متن را تقریبا مینویسم خیلی روی ان فکر میکنم و هی اشکال میکنم و بعد به جواب میرسم و از کشف آن لذت میبرم و سعی میکنم مشکلات را با آن بسنجم و جواب ها را از دل آن پیدا کنم هم سخت و هم خیلی شیرین است اما چون خیلی دیر جلو میرود، میترسم متوقف شود نطر شما چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بدن انسان ابزار نفس ناطقه اوست تا نفس با تدبیر بدن به کمالات خود نایل شود و به همین جهت وقتی روح، بدن را رها کرد آن بدن از بین میرود. بنابراین نمیتوان گفت ما مالکِ بدنمان هستیم، بلکه ابزاری است در اختیار ما ۲. مهم، درکِ مطلب است در آن صورت همان مطلب زمینه درک بهتر دیگر مطالب خواهد شد و کار سرعت میگیرد. موفق باشید
سلام: به نظر می رسد هوش مصنوعی ثابت می کند بسیاری از چیزهایی که پیش از این حاکی از روح مجرد می دانستیم می شود بدون وجود روح مجرد نیز انجام داد. مثلا هوش مصنوعی می تواند وارد بحث و گفتگو شود سوال آیا نطق مختص موجود مجرد نبود؟ بنابرین چه ابایی وجود دارد که ما حافظه داشته باشیم بدون نیاز به بعد مجرد همانطور که بشر توانست موجودی خلق کند با حافظه و نطق بدون نیاز به بعد مجرد، خدا هم می تواند ماده ای خلق کند که حافظه و ... داشته باشد بدون بعد مجرد و آن بدن انسان و بخصوص مغز اوست از یک طرف ادله ای می خواهیم که ماده ی انسان مکفی نیست و ابعاد مجرد لازم است برای هوش و ... و از سویی ادله می خواهیم که هوش مصنوعی هیچ گاه به خودآگاهی نخواهد رسید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد لازم است با دنبالکردن مباحثی مانند «معرفت نفس»، جایگاه و مقام امور مجرد را بشناسیم تا متوجه شویم مقام وجودیِ موجودات مجرد بالاتر از آن است که فعالیتهای حسابگرانه و مادی بتواند علت وجود آنها شود. عرایضی در این رابطه در جلسه شنبه اخیر تحت عنوان «نسبت هوش مصنوعی با انسان!؟» : https://eitaa.com/matalebevijeh/14168 شده است . خوب است با دقت آن مطالب دنبال شود. موفق باشید
با سلام: لطفا پاسخ این پرسش را طوری بیان کنید که کسانی که اعتقاد کمتری به ائمه و پیامبر دارند قانع بشن. سوالی که مطرحه چرا پیامبر چند زن داشتن و اصلا دلیل اینکه اسلام گفته یک مرد میتونه ۴ تا زن داشته باشه چیه؟ شاید توجیه تعدد زن در زمان پیامبر و جنگ ها منطقی بوده اما این قانون به چه کار جامعه مدرن امروز میاد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع مباحث، مباحث بسیار گستردهای است و بزرگان دین بحثهای خوبی در این مورد کردهاند که در محدود سؤال و جواب نمیگنجد. علامه طباطبایی در تفسیر سوره نساء و سوره احزاب نکات دقیقی در این مورد فرمودهاند. در بحث سوره احزاب و نساء در تبیین فرمایشات علامه عرایضی از طریق بنده شده است. https://lobolmizan.ir/sound/637?mark=%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8 https://lobolmizan.ir/sound/698?mark=%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1
موفق باشید
سلام علیکم: در دنیای مواج امروز که طلبه هویت خود را از دست داده و فراموش کرده رسالت خود را، تفاوت میان یک مذهبی با طلبه چه می تواند باشد؟ گویا طلبه فراموش کرده فرق میان خود را با یک انسانی که از او به مذهبی بودن یاد میکنند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جایگاه طلبه، جایگاه انسانی است که اولاً: متوجه حقیقت دین الهی و هدایت آن دین برای بشریت شده است و ثانیاً: رسالت هدایت انسان ها را بر اساس نور وحی الهی به عهده گرفته و با تمام وجود سعی می کند با درک عمیق دین الهی و هدایت خلق، وجود خود را متعالی کرده و بسط دهد. موفق باشید.
سلام استاد: چند وقتیه نگرانم و پر از اضطراب. به همه چیز شک دارم و درست غلط را نمیتونم تشخیص بدم. حقانیت دین و قرآن و.. همه چیز برام پوچ شده و همه ش از خودم میپرسم که کدام طرف راست میگن؟ نکند همه این ها داستان باشه؟ شاید خنده دار باشه که در ۱۷ سالگی هنوز نتونستم طوری دین و خدا و.. رو بفهمم که دچار شک و شبهه نشم اما وقتی که میخوام برای خودم دلیل و برهان بیارم و به اون همه چیزهایی که به دنبالش رفتم و یاد گرفتم فکر کنم باز هم این افکار مزاحمم میشن و من باز به عقب برمیگردم در نماز و انجام واجباتم بسیار سست شدم و انگیزه ای برای رسیدن به اهداف زندگی و افق های بالا و ترک گناه ندارم و حتی حرف هایی میزنم که فرقی با کفر نمیکنن خودم متوجه این افکار و حرف هام هستم اما راهکاری برای درست شدنش ندارم. خسته شدم از این همه دو دلی و دوراهی و پوچی و ترس دارم که نکنه به کلی از راه واقعی و درست منحرف شم لطف کنید کمک کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموما هرچه در عمق مباحث معارف اسلامی و قرآن و معرفت نفس بیشتر ورود کنیم بهتر میتوانیم نسبت به تصمیمات خود جمع بندی داشته باشیم. پیشنهاد میشود پس از مطالعه کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» مباحث کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن را دنبال بفرمایید و پس از آن با شرح سوره زمر که همگی روی سایت هست، کار را ادامه دهید. موفق باشید
سلام و عرض ارادت: مشغول مطالعه کتاب «ادب خیال، عقل و قلب» هستم. بحثی که پیرامون خیال فرمودید برایم جالب و کاربردی آمد. اما هنگامی که میخواهم به این مباحث فکر کنم و از زندگی شخصی خودم مصداق بیاورم متوجه شدم که هنوز قوه خیال و آثار آن را نمیشناسم و این قوه را نمیتوانم از سایر قوا تشخیص دهم. فرضا حالتی در من موجود است ولی نمیدانم این حاصل خیال است یا کار قلب؟ این که این قوه چیست؟ آثارش چگونه است؟ و سوالاتی از این دست برایم پیش آمده. به طور کلی برای شناخت ریشه ای خیال و عقل و قلب و ... و تمایز آن ها و توانایی در تشخیص آثار عملی هرکدام نیازمند کتاب یا صوت یا ... برای مطالعه هستم. لطفا بنده را راهنمایی بفرمائید. با تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نوشتهای که به طور خاص وارد چنین موضوعی شده باشد، به یاد ندارم. البته در بین کتابهای عرفانی بحث در این موارد شده است. بخصوص کتاب «مصباح الهدایه» حضرت امام که در آن بحث مراتب عالم وجود را به میان میآورند تا جایگاه خیال متصل و منفصل را روشن کنند. عرایضی در شرح آن کتاب شده است که روی سایت میباشد. موفق باشید
