بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
13418
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و آرزوی توفیق شما: می خواستم بپرسم با وجود اهمیت لباس روحانیت که در پاسخ های شما به این موضوع اشاره شده چرا شما لباس روحانیت نمی پوشید؟! استاد بنده در مورد ملبس شدن خیلی مشورت گرفتم و این مشورت ها هم با اشخاص بزرگی بوده امثال آیت الله جوادی ولی متاسفانه حالت بدی دارم حقیقتا مردد هستم بین پوشیدن و نپوشیدن و در بزرخی دردناک به سر می برم. لازم به ذکر است که حدود یک سال است که به طور موقت ملبس شدم ولی دایما نمی پوشم چون گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که باید ملبس بشم و گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که فعلا نباید دایما بپوشم. حقیقتا مانده ام که کدام طرف رضایت الهی است و کدام طرف نفس. حدود یک سال هم هست در این زمینه تفکرات طولانی و مطالعات بسیاری و مشورت زیاد داشته ام ولی به نتیجه نرسیدم. خواهشمندم کمکم کنید و چیزی بگویید تا قلبم آرام بشه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده مطالعات فقهی لازم را جهت معمم‌شدن ندارم و همان‌طور که در جواب‌های قبل عرض شد؛ روی‌همرفته طلبه باید بعد از رسائل و مکاسب، معمم شود. حال اگر دائم نمی‌تواند، بحث دیگری است. بالاخره اگر در ملبس‌شدن، نفس امّاره هم در میان است باید به نفس اماره بی‌محلی کرد، نه آن‌که از ملبس‌شدن کوتاه بیاییم. موفق باشید

8665
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: شما در بحث وحدت وجودی که در مسجد امیرالمومنین (ع) در ایام اعتکاف داشتید فرمودید وجود تشکیکی نیست و بلکه ظهور خداوند است که تشکیکی است. و آنچه که از تشکیکی بودن وجود در برهان صدیقین بیان کردیم من باب تعلیم است و حقیقت امر وحدت شخصیه وجود است. آیا با این صحبت در مورد نفس هم که شما در ده نکته بحث از تشکیکی بودن مراتب نفس می کردید برای تعلیم است و نفس انسان هم وجود تشکیکی ندارد و بلکه ظهور تشکیکی دارد؟ اگر امکان دارد کمی توضیح دهید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: تشکیکی بودن نفس به این معنا که نفس در نزد خدا است ولی دائماً می‌تواند نسبت وجودی خود را با خدا شدید کند و از حجاب‌هایش بکاهد ربطی به تشکیکی‌بودن وجود که گمان کنیم یک وجود مطلق داریم و به صورت طولی و بیرون از وجود مطلق وجوداتی هست، فرق دارد. موفق باشید
7725
متن پرسش
سلام علیکم جناب استاد عزیزتر از دل. سوال اول :‌استاد وقتی تفاسیر روایی از قبیل تفسیر منسوب به امام حسن عسگری و یا تفسیر البرهان را نگاه میکنی میبینی یک آیه را اهل بیت یک چیزی تفسیر کردند کردند و مفسرین ما چیزی دیگر تفسیر کردند . بعنوان مثال آیه (عن النباء عظیم )‌که از نباء بعنوان حضرت علی تفسیر شده است و در تفاسیر دیگر بعنوان روز قیامت . و یا سوره ی سباء آیه ی 18 که در تفاسیر روایی( قریه) را به اهل بیت تفسیر کرده اند یعنی آن شهرهایی که در آنها ایمن میگردید اهل بیت هستند . ولی در تفاسیر دیگر طوری دیگری تفسیر شده و یا به شهر مکه تفسیر شده است و یا منطقه شامات . در حالیکه وقتی امام باقر وقتی دید قتاده این آیه را به مکه تفسیر میکند بر او خرده گرفت . میشود در خصوص این تناقصات در خصوص تفسیر قرآن کمی توضیح دهید سوال دوم :‌فرق تفسیر با تاویل چیست ؟ سوال سوم :‌دکتر عباسی گفت در سایت ها و منابع فلسفی خود غربی ها آمده است آن کسی که به سقراط گفت برو خودت را بشناس و از همان لحظه فلسفه ی یونان کلید خورد شیطان بوده است . وقتی سقراط به کوه آلن میرود در معبد دلفی آن کسیکه به او میگوید برو خودت را بشناس نام اش دمون بوده است . دمون یکی از شیاطین چهارگانه ی خود غربی ها هست مثل لوسیفر . این را دکتر عباسی در مناظره ی خود با صادق زیبا کلام در چند سال پیش گفته بود وگفت من اینها را از خودم نمیگویم بلکه اینها در سایت ها و مطالب خود غربی ها آمده است . من سخنرانی را جدید شنیدم .در حالیکه حکمای ما از سقراط به بزرگی یاد میکنند مثل دکتر دینانی که سقراط را یک حکیم میداند . میشود کمی توضیح دهید با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- عنایت داشته باشید ائمه«علیهم‌السلام» در تفسیر آیات اولاً: بعضاً یک وجه از آیه را مطرح می‌کنند و امامِ دیگر، وجه دیگری را مطرح می‌نمایانند. ثانیاً: توان درک مخاطب را نیز در نظر می‌گیرند. ولی تفاسیری مثل المیزان با نظر به مجموعه‌ی این روایات و ظاهر آیات و سیاق سوره و تدبّر در قرآن ،آیه را تفسیر می‌نماید. این مثل فتوای مجتهد است که با نظر به مجموعه‌ی آیات و روایات یک فتوا را می‌دهد. ولی تأویل چیز دیگری است و امام توجه ما را به مبنایی که آیه بر اساس آن ظاهر شده برمی‌گردانند. در این مورد به تفسیر آیت‌اللّه جوادی از اول سوره‌ی عمران رجوع فرمایید 2- نظردادن در مورد سقراط و افلاطون و ارسطو و افلوطین بسیار مشکل است. آن‌قدر معارف بلند در سخنان آن‌ها هست که نمی‌توان گفت بدون ارتباط با پیامبران این سخنان از بشر صادر شده است. به همین جهت عده‌ای معتقدند این معارف تحت تأثیر حضرت موسی«علیه‌السلام» ارائه شده، مگر افلوطین که تحت تأثیر حضرت عیسی«علیه‌السلام» است. این‌که بگوییم دمون یکی از شیاطین چهارگانه است و معنای اساطیری موضوع را با معنای دینی تطبیق دهیم، کار بسیار خطرناکی است. موفق باشید
6678

حجاب و زنبازدید:

متن پرسش
سلام استاد ما تو مدرسه مون کرسی آزاد حجاب و زن داریم و بحث داریم به نظر شما گروه ما چکار کنه که کم نیاره؟چی بگیم؟که متحول بشند ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید جزوه‌ی «مرزهای ارتباط بین زن و مرد یافلسفه نگاه و حجاب »کمک کند. به آن جزوه رجوع فرمایید. موفق باشید
5701
متن پرسش
سلام استاد لطفا بفرمایید برای این که یک نوجوان بخواهد با قرآن انس بگیرد از کجا باید شروع کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: خوب است ابتدا با حفظ قرآن و مفاهیم آیاتی که حفظ کردید شروع کنید. موفق باشید
330

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام با تسکّر از جوابتون.راستش من هنوز جوابم رو در مورد سوال قبلیم در مورد زن و حقوق او نگرفتم.یعنی نمیفهمم که چطور علامه حسینی تهرانی میگویند که خدایی که زن رو بر مرد حتی در خانه قیم قرار نداده چطورو او را بر جامعه قیم قرار میدهد که این منجر میشود که زن کاملن خانه نشین شود،بعد یک نظر آقای جوادی هست که میگن زن در هنگام عقد حتی میتونه در مورد قیممیت با مرد مذاکره کند و این حق را برای خودش داشته باشد و بعد نظر رهبری هست که میگن ولایت فقط برای ولی فقیه هست و بقیه کار گزار هستن. این نگاه های ادق و دقیق گاهی متضاد هستن.خوب این طور که درست نیست که ما به هرکدوم که عمل کنیم درست عمل کرده ایم. میدونین درسته دین ثابت هست ولی میتونم تصور کنم که برداشت ما از دین مشمول گذشت زمان هست، مثل فقه یه جورایی که این موجب شک در درستی احکام میشه. لطفاً راهنمیی کنید. و این در حالی هست که علّامه حسّینی عتقاد دارند که سالک باید خودش را کاملا و بدون قید در خدمت استاد قرار بده خوب اگر اینقدر آرای انسانهای به توحیدرسیده با هم فرق کنه وای به حال بقیه. با احترام
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام اولاً؛ فراموش نفرمایید علماء دین «کثرهم‌الله» در زمان غیبت امام معصوم«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» در حدّ وسع خودشان می‌توانند با استفاده از متون دینی آنچه را به عنوان دین تشخیص می‌دهند از آن متون استخراج کنند و هرگز خودشان مدعی نیستند که آن نظر عین حکم خدا است. ثانیاً؛ هرکدام از منظری که به جامعه و موضوع می‌نگرند مطابقتی بین آنچه تشخیص داده‌اند و شرایط جامعه ایجاد می‌کنند و نظر خود را می‌دهند و لذا اگر موضوع در شرایطی مطرح است که نظام شاهنشاهی جریان دارد فرق می‌کند با وقتی نظام اسلامی حاکم است. به همین جهت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در نظام شاهنشاهی کاندیداشدن زنان را برای مجلس حرام می‌دانستند ولی در نظام اسلامی منعی جهت آن امر قائل نبودند، پس نباید گفت نظرات ایشان متضاد است. در مورد سایر عالمان نیز علاوه بر مسئله‌ی أدَق و دقیق که قبلاً خدمتتان عرض کردم و انتظار دارم سعی بفرمایید از منظر خود به حاشیه نبرید، موضوع تفاوت شرایط و تفاوت منظر نیز مطرح است، ولی آنچه عرض کردم: اگر در زمان غیبت امام معصوم«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» به هر کدام از نظرات علماء عمل شود ما به وظیفه عمل کرده‌ایم و ضرری به سلوک ما نمی‌خورد در مورد امور فردی است . همان علماء در مورد حکمِ حکومتی خود را موظف به تبعیت از نظر فقیه حاکم می‌دانند و لذا مشکلی پیش نمی‌آید که موجب اختلال در امور اجتماع شود. موفق باشید
11900
متن پرسش
سلام استاد: شما در جلسه روز دوشنبه فرمودید که چون انسان خواست از طبیعت سردر بیاورد و وارد منیت شد پس نور خدا را ندید و در طبیعت دستبرد و با طبیعت تعامل نکرد. آیا برخی تحقیقات و تفکرات فلسفی هم مثل همین اصرار بشر در سردر آوردن از طبیعت نیست؟ آیا لازم بوده که اینقدر بشر در مسائل ریز شود که برخی مواقع باعث شک و انحراف شود؟ آیا سر در آوردن که باعث می شود نور خدا دیده نشود شامل فلسفه هم می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: درست تشخیص داده‌اید، فلسفه و کلام از جهتی همین‌طور است که می‌فرمایید که بشر در زیر سایه‌ی انوار الهی نه نیاز به فلسفه دارد و نه نیاز به کلام و یا عرفان نظری، می‌ماند که وقتی با انواع سؤالات و شبهات روبه‌رو می‌شویم مجبوریم از طریق فلسفه و کلام آن شبهات را جواب دهیم و از طریق عرفان از ظلمات سطحی‌نگری نسبت به اشارات شریعت الهی خارج گردیم. از این جهت قصّه‌ی روزگار ما رجوع به فلسفه و کلام و عرفان است تا آن‌ها را بفهمیم ولی از آن‌ها عبور کنیم بدون آن‌که آن‌ها را زیر پا بگذاریم. موفق باشید

11405
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: شما در جواب سوال 11391 فرمودید: «باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دعاگوی شما هستم. این‌که در آخرین جواب عرض کردم؛ بهترین راه بی‌توجه‌شدن نسبت به آن توهّم است، یکی از بحث‌های مهم در سلوک است که می‌فرمایند همان‌طور که نباید بپرسی نور کو؟ و با همین پرسیدنت نور از منظرت در خفا می‌رود، نباید در امور بدیهی سؤال کنی فقط باید ببینی و احساس کنی.» چرا فلاسفه برای اثبات همین امور بدیهی مثل عالم خارج از ذهن و ... دلیل می آورند؟ وجود خداوند هم بدیهیست چرا برای وجودش دلیل می آورند؟ آیا فکر کردن در امور بدیهی و دنبال دلیل بودن برای این بدیهیات ،خطرناک است؟ یا اینکه اصلا از اساس کار عقلانی نیست و انسان دچار توهم و انحراف از مسیر و هدر رفت عمر و سرمایه الهی نفس می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امور بدیهی آنچنان نیست که فکرکردن در موردشان معنا داشته باشد، آنچه در مورد تطابق امور ذهنی با امور خارجی بحث می‌شود در رابطه با جایگاه و نسبت امور ذهنی با نفس ناطقه است که چگونه نفس از طریق صورت علمیِ محسوسات که در ذهن است به وجودات خارجی پی می‌برد که ملاصدرا روشن می‌کند صورت علمی محسوسات، نفس ناطقه را آماده می‌کند تا خود نفس با وسعتی که دارد صورت مناسب محسوس را در خود ابداع کند. موفق باشید

7010
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم می خواستم یک روش عملی برای مدیریت اطلاعات ,توصیه ها ونصحیت هایی از کتابها و سخنرانی ها کسب می کنیم بفرمایید. استاد بنده از سخنرانی ها نت بر می دارم و نکات مهم کتابها را های لایت می کنم اما بهه نظر من این روش اصلا کاربردی نیست.نت ها که همه جیز توش هست و یک شلم شوربایی شده و نکات مهم کتابها هم بعد ازمدتی از ذهنم فراموش میشه و قابل بازخوانی نیست. با تشکر فراوان سعید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابی به نام «روش‌ها» اثر آقای محدثی شاید بتواند کمک‌تان کند. موفق باشید
6593
متن پرسش
ﺳﻠﺎﻡ ﻋﻟﻴﻜﻢ.ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﻳﻲ و ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺍﻭ ﻛﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺑﺎﻟﺎ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﻋﻠﺖ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻓﺮﻗﻪ ﺑﻬﺎﻳﻴﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﺑﻌﺪﻱ ﺷﺪ و ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺸﺮﻙ ﻣﻴﺪﺍﻧﻨﺪ.ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻧﻆﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﻳﻲ و ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﻴﺪ.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل اصلی شیخ احمد احسائی این است که فراموش کرده ائمه«علیهم‌السلام» در ذات خود هیچ وجودی ندارند چه رسد به کمالی. فراموش کرده علت فاعلی فقط خدا است و عالی‌ترین واسطه‌ها ذوات مقدس معصومین«علیهم‌السلام» هستند و این خطا ها منشأ مشکلات بسیاری از جمله آن شد که علیمحمد باب را به خیالِ «باب‌اللّه»بودن انداخت. موفق باشید
6509
متن پرسش
سلام خواهشا پیرامون لیبرالیسم فرهنگی توضیح دهید؟ویژه باشد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر انسان گرفتار فکر و فرهنگی شود که به مرز بین شرک و توحید و حق و باطل احساس نشود و بر اساس اهداف دنیایی مفید و مضرّ برایش مهم باشد گرفتار لیبرالیسم فرهنگی شده، بدین معنا که خود را آزاد می‌داند در نگاه فرهنگی خود هرچیز را مباح بداند. در کتاب « آنگاه که فعالیت‏هاى فرهنگى پوچ مى‏شود، ص: 23» عرض کرده‌ام : «فعالیت‏هایى که در عین ظاهر دینى سخت نظر به دنیا دارد و به جاى حرام و حلال و مستحب و مکروه، مفید و مضرّ و کمى مفید و کمى مضرّ را قرار مى‏دهد و با تغییر منظر انسان‏ها از حرام و حلال به مفید و مضرّ، خوفِ از حق از بین مى‏رود و نفس امّاره میدان بیشترى مى‏یابد و میدان فکر و ذکرِ حضورى تنگ و تنگ‏تر مى‏شود. زیرا توجه به حرام و حلال‏ بودن چیزها نظر را به آخرت معطوف مى‏دارد، ولى نظر به مفید و مضرّبودن آن‏ها نظر را به دنیا مى‏اندازد و در حالت اخیر انسان به احکام الهى احترام لازم را نمى‏گذارد، بلکه از منظر دستورات مفید به آن‏ها مى‏نگرد و درنتیجه از بازگشت به حقیقت غفلت مى‏شود و به جاى بندگى خدا یک نحوه خودخواهى به میان مى‏آید، ولى با رعایت حرام و حلال خدا، انسان‏ خود را در حضور حضرت حق مى‏برد و در نتیجه با تجلى ولایت حق، انسان از بى‏سرپرستى و لذت‏پرستى افراطى در میدان زندگى نجات مى‏یابد.». موفق باشید
5972
متن پرسش
باعرض سلام وخسته نباشیدوطول عمربرای استادبنده چندماهی است که با اثارجنابعلی اشنا شده ام ویک بارهم توفیق زیارت شمارادرسالن تربیت مشهدداشته ام ودراین مدت سوالی که برایم پیش امده متفاوت بودن سلوک جنابعالی با قدما می باشدچراکه مادرمنابروکتب شنیده وخوانده ایم این که برای تزکیه نفس اورادواذکاری را بایستی متذکرشویم وریاضات نفسانی کشیدوچله نشینی کردادعیه رامداومت داشت وجلوی استاداخلاق زانوزد که طی این مرحله بی همرهی خضرنکن....وحضرتعالی برای این مهم سفارش به مطالعه کتب منتشره با رعایت ترتیب خاص می فرماییدایا این مطالعه مقدمات سیرو سلوک جنابعلی می باشدومواردبیان شده بعداز این مطالعات است خواهشمندم مساله را باز فرماییدوحضرتعالی چگونه به این بصیرت نائل گشته ایدوجهت فهم معرفت النفس نیازی به مطالعه فلسفه بطورخاص می باشدیا خیرضمنا بنده اشنایی با اثارشمارا رزقی میدانم که دراحیائ شبهای قدرماه رمضان امسال نصیب ماکردندومن شغلم مثل حضرتعلی کارمندی است ودلم می خواهدمثل شما به بصیرتی برسم وبه انچنان درکی برسم که کارکارمندی را ببوسم بگذارم کناروبه اوبپردازم با تشکرواحترام
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در جزوه‌ی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت(رضوان‌اللّه‌علیه)» عرض کرده‌ام که چرا ایشان می‌فرمایند: «علم تو استاد تو است» در حالی که در زمان قبل از ایشان جناب قاضی برداشتن استاد سلوکی تکیه داشتند. آن‌جا روشن می‌شود که ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که معارف خوبی به‌خصوص از طریق حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» ظهور کرده و الگوهای خوبی به‌خصوص توسط حضرت امام در صحنه آمده و عملاً می‌توانیم راه سلوکی خود را ادامه دهیم. البته و صد البته این بدین معنا نیست که اگر همین حالا هم استاد سلوکی قابل اعتمادی پیدا کردیم دامن‌اش را نگیریم، ولی ما کسی را استاد سلوکی می‌دانیم که از یک طرف قلباً متوجه حقایق عالم شده باشد و از طرف دیگر جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را بشناسد یعنی عالم به به زمان خود باشد. موفق باشید
5035
متن پرسش
سلام علیکم.خسته نباشید جناب استاد طاهرزاده. سوالی داشتم از جنابعالی. استاد چاره‌دان در جلسه‌ای که طلاب و دانشگاهیان در آن شرکت داشتند چند جمله فرمودند که جنابعالی نظرتان چیست؟ جملات را بسط دهید.1- اولیاء الهی از هوالاول، هوالآخر، هوالظاهر، هوآلباطن است و چون مظهریت این را دارد ابدیت را می بیند. انسانی که عالم مادیت برون آمد تا برزخ انسان که هیچ تا قیامت انسان را دیده است، چون که قیامتش قیام در همین دنیا قیام کرده است. 2- انسان در عرف عرفان مظهر مقام جامعیت الهی و صفات الهی دارد ولی درتمدن ظلمانی فرهنگ مدرنیته و در عرف آن منسوخ شده نگاه ماتریالیستی است.3- مهم‌ترین چیزی که انقلاب اسلامی را با خطر مواجع کرده است علوم سکولار است در سینما، سیاست، اخلاق، دانشگاه، اداره‌جات، موسسات علمی نفوذ کرده است. علم سکولار انسان را در عرف فرهنگ مدرنیته سوق می‌دهد. سالک الی الله با توجه به جنبه و ذات قدسیِ عرفانی خود از تمام بندهای ناسوتی برون می‌آید. البته ایشان مباحثات جدیدی هم گفتند که در آینده از جنابعالی سوال خواهم کرد. لطفاً مبسوط جواب دهید. ایشان از کسانی است که بارها فرمودند که از نوجوانی در بیعت علامه حسن زاده آملی هستم. نظرتان در مورد استاد چاره‌دان چیست؟ ایشان از مرتبطین با استاد علامه حسن زاده آملی است. نظر ایشان در مورد جنابعالی هم که وب همیار ولایت که از وب های فرمانده در عرصه جنگ نرم هست جای تأمل دارد و عمیق است. نظرتان را مبسوط بیان کنید.
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- سؤال اول را به طور مفصل در کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی» دنبال فرمایید آن جا سخن رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» بحث می‌شود که چرا حضرت می‌فرمایند: «الآن قیامتی قائم» هم‌اکنون قیامت من قائم است 2- همین‌طور است، چون قرآن برای انسان مقام خلیفة‌اللهی قائل است و به آدم به عنوان خلیفة‌الله، تمام اسماء را آموخت. موضوع را در کتاب «انسان و خلافت الهی» از آیت‌الله شجاعی دنبال بفرمایید 3- حرف درستی است، خطری که آینده‌ی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند نگاه سکولاریستی به عالم و آدم است. مبسوط آن را در کتاب «تمدن‌زایی شیعه باید دنبال بفرمایید 4- بنده وبلاگ همیار ولایت را دیدم، کار مفیدی بود ولی با استاد چاره‌دان آشنایی ندارم. موفق باشید
4951
متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز دل... یکی از اساتیدما در درس کلام جدید می گفت که درست است که اصالت وجود حق است ولی چون در بحث اصالت وجود ما ماهیت را نادیده می گیریم به همین دلیل می بینیم که در فلسفه ملاصدرا طبیعیات و پرداختن به علوم طبیعی که شالوده نیازهای اجتماعی و نیازی مبرم برای تمدن سازی است نادیده گرفته می شود مثلا با بحث اصال وجود نمی شود ما بیاییم علم درخت شناسی درست کنیم چون طبق اصلات وجود توجهی به درخت بودن درخت نمی شود که حالا بخواهد مبنای تولید چنین علمی شوددر نتیجه ما بعد از حکمت متعالیه رشد علوم طبیعی را در جامعه اسلامی و با نگاه اسلامی نداریم ممنونم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر خوب است کسی که از حکمت متعالیه چیزی نمی‌داند لا اقل نظر ندهد. این بنده‌ی خدا اصلا نفهمیده این که در حکمت متعالیه ماهیت را نادیده می‌گیرند یعنی چه، فکر کرده چیزی هست و حکمت آن را نادیده‌می‌گیرد. در حالی که همه‌ی مشکلات آن است که ما در بسیاری از موارد به چیزی نظر داریم که واقعیت خارجی آن مربوط به وجودش است و نه مربوط به محدودیت‌هایش که جنبه‌ی عدمی دارد. این چه هنری است که ما با جنبه‌های عدمی شیء بخواهیم شیء را بشناسیم؟ موفق باشید.
3706

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
ما در قسمت آخرِ سؤال 2724، از شما خواستیم «سلوک فردی» و «جمعی» را تعریف کنید، اما چون دربارة اصل لزوم استاد در سلوک جمعی هم سؤال داشتیم، شما تنها به پاسخ همین قسمت پرداختید و در لزوم استفاده از انقلاب توضیح دادید. لذا برای دریافت پاسخ شما به اصل این دو سؤال و مشخص شدن این دو واژه، مجدداً این دو سؤال را ارسال میکنیم: 1- منظور شما از «سلوک فردی» چیست؟ 2- منظور شما از «سلوک جمعی» چیست؟ آیا منظورتان «رسیدن به خدا از طریق ارتباط با جامعه» است؟‌
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده بیش از آن‌چه در کتاب در این رابطه عرض کرده‌ام ،چیزی به نظرم نمی‌رسد. موفق باشید
3598
متن پرسش
خسته نباشید ما چه گونه می توانیم جواب سوالات را در سایت دریافت کنیم؟ من چند بار سوال فرستادم اما نمیدونم چگونه جوابها را بگیرم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً ما جواب سؤالات را در عین آن‌که در قسمت پاسخ به سؤالات می‌گذاریم به ایمیل افراد نیز ارسال می‌داریم که شما ایمیلی ثبت نکرده‌اید. بنابراین باید به تک‌تک سؤالات رجوع بفرمایید تا جواب خود را پیدا کنید. موفق باشید
1018

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم بنده یک مشکل(سوال) اساسی دارم و بدون اغراق ده ها بار از این مساله صدمه خورده ام.وقتی که کتاب «جایگاه رزف انسان در عالم هستی»را مطالعه می کردم دوباره آن مشکل برایم تداعی شد.شما در آن کتاب فرمودید که انسان باید به رزقی که خدا برایش مقدر فرموده است راضی باشد چون او خالق ماست و از ما به ما مهربان تر است پس قطعا چیزی را برای ما مقدر می کند که به بهترین نحو ممکن بتوانیم آخرت خود را آباد کنیم.پس باید به همان رزق قناعت کنیم و بدانیم که تمامی اموری که برایمان پیش می آید امتحان و ابتلاء است و باید تمام تلاشمان را بکنیم که سربلند از امتحانات الهی بیرون بیاییم.الحمدلله بنده مثقال ذره ای به این امر شک ندارم.ولی شما در بخش دیگری از کتاب با استناد به احادیثی فرمودید که عواملی نظیر گناه،غفلت و ... روزی انسانها را کم میکند. حال سوال اساسی من اینجاست که فردی را در نظر بگیرید که رزق کمی دارد.او از کجا باید بفمهد(تاکیدم بر روی همین قوه تشخیص فرد مورد نظر است) که این رزق کم همان رزق مطلوبی است که خداوند حکیم برای او در نظر گرفته است و او با همین رزق کم میتواند آخرت خود را بسازد و باید بر قلت رزق خویش صبر کند یا اینکه این رزق کم را خداوند برای او مقدر نکرده است بلکه او با گناهانش سبب شده است که رزقش تقلیل پیدا کند و حالا باید استغفار کند تا رزق مطلوب خود، برای اصلاح آخرت را به دست آورد؟ مشکلی که بنده ده ها بار به آن برخورد کردم در مورد رزق نبوده است بلکه در مورد عبادات و بندگی ام!!! بوده است.بنده زمانهایی حال معنوی خوبی دارم(الحمدلله).ولی زمانهایی این حال معنوی از بنده ریشه کن می شود تا جایی که از نمازی میخوانم حالم به می خورد.سوالم اینجاست که از کجا باید بفهمم که این حالت مورد رضایت خدا هست و باید در این مساله صبر کنم یا خیر؟چون که احادیث مختلفی هست به این مضمون که خدا برای اینکه بنده اش دچار عجب و غرور نشود خواب را بر چشمان بنده اش مسلط می کند و او را از نماز شب محروم میکند چون خدا حکیم است و قطعا خیر بنده اش را میخواهد.او میبیند که این نماز شب به جای اینکه بنده را به خدا نزدیک کند، دارد او را به بیراهه میکشاند پس بهترین حالت برای او خوابیدن است.ولی من از کجا باید این مساله را تشخیص دهم.من از کجا باید بدانم که از دست رفتن حال معنوی ام به نفعم هست و باید صبر بر طاعت خدا کنم یا اینکه از دست رفتن حال معنوی ام به سبب گناهان بی شمارم است و باید برای آنها استغفار کنم. برای مثال از صبح تا ظهر حال معنوی خوبی دارم ولی به یک باره حالم دگرگون میشود.هر چه در اعمالم جستجو میکنم چیزی نمی یابم و وقتی این وضع ادامه پیدا میکند شروع به جزع و فزع میکنم و متاسفنه ده ها بار از این مساله ضربه خورده ام و حاصلی جز گناه و معصیت نداشته است؟تکلیفم چیست؟صبر بر این حالت(که البته به شرطی مد نظر خدا باشد و به وسیله آن آخرتم را آباد کنم) یا استغفار از گناهانم به خاطر این بد حالی؟ با تشکر فراوان-اللهم احفظ امامنا الخامنه ای
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی در مورد قسمت اول سؤال حقیقت این است که رزق هرکس مقسوم و تعیین‌شده است منتها گناهان موجب می‌شود تا آن رزق برای انسان تنگ شود و به سختی به‌دست آید. همان‌طور که وسعت رزق به معنی ثروت‌مندشدن نیست بلکه به معنی راحتی در کسب رزق است تا انسان به امور معنوی خود بپردازد و استغفار ما موجب می‌شود تا رزق از تنگی به وسعت تبدیل شود. در هر صورت ما همیشه در بین خوف و رجاء هستیم و باید از استغفار نسبت به گناهان و غفلت‌ها غافل نباشیم. در مورد حالات معنوی هم شما باید خود را در حال خوف و رجاء قرار دهید، چون نه می‌دانید آن قبض به جهت گناهان است و یا نه، لذا استغفار می‌کنید تا جزء مستغفرین و توابین باشید و هم امیدوارید که در هرحال از رحمت خدا بیرون نیفتاده‌اید. و این حالت خوف و رجاء تا آخر با شما باید باشد. موفق باشید
249

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استادبزگوار سوال من درموردنحوه ی امر به معروف ونهی از منکرباتوجه به تذکراتی است که دردین عزیز اسلام ونکاتی که شما فرموده اید می باشد.1-شمادر شرح نامه 31نهج البلاغه فرمودید:امربه معروف ونهی از منکرزوری واجباری نیست ومانند این می باشد که خوبی ها را به دیگران پیشنهاد کنیم2-شمادریکی از جلسات نفسیرقرآن اگراشتباه نکنم درذیل آیه ی 3سوره مبارکه قمر فرمودید:کسانی که هوای نفس آنها رافراگرفته بایدبا تنبیه بدنی باآنهابرخوردکردکه اشاره به دوره ای کردید که معلم مدرسه بودید ویک بچه ای بسیار شلوغ می کرد وکلاس را بهم ریخته بود وشما با اوبرخورد کردیدوبعدفرمودید جوامع غربی ازآن جهت زدن ندارند که بنابر انسان سازی ندارند.البته من فکر می کنم منظور شما در اینجادرمورد تربیت بودواز آن جهت که شما معلم ومسئول تربیت بودید درآنجاازعمل فیزیکی استفاده کردید.حال باتوجه به نکات بالا کلاً امربه معروف ونهی ازمنکر درکجادرحدپیشنهادکردن خوبی ها ومنفعل کردن شحصی که امرمنکر ازاوسرزده باقی می ماند ودر کجابایدبااو برخورد فیزیکی نمود.باآرزوی دوام عمربامعرفت وعاقبت به خیری برای شما.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: هرکس به عنوان مسلمان در کنار برادر مسلمان خود چنانچه زمینه باشد لازم است او را به معروف تشویق و از منکر باز دارد، ولی نظام اسلامی به حکم قاضی شرع وظایف إعمال قدرت دارد، در مورد مثال بنده شاید به عنوان مربی آن شخص، آن کار لازم بوده باشد ولی چون ممکن است عده‌ای سوء استفاده نمایند همان را هم نباید یک قاعده برای عموم نمود. موفق باشید
16046
متن پرسش
سلام استاد: طاعات قبول حقیر طلبه و مبلغ هستم و بیشتر با جوانان سر و کار دارم، در قسمت پرسش و پاسخ سایت سوالاتی که با موضوعاتی نظیر «گناه و توبه» بود مطالعه کردم و پاسخهای حکیمانه و امیدوار کننده حضرتعالی را دیدم. آیا می توانم در ایام تبلیغ این پرسش و پاسخ ها رادر اختیار جوانان قرار دهم؟ زیرا گاهی برخی جوانان با چند دقیقه گفتگو قادر به غلبه برناامیدی خود از گناه نمی شوند اما اگر این تعداد پاسخ ها را مطالعه کند روزنه امید در دلش هویدا می شود. سپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت دوران همان است که در جوابها عرض شده است و مکر لیل و نهار را که جوانان ما را گرفتار کرده است هرگز نباید پای جوانان این مرز و بوم گذاشت. عموم این جوانان معصوم اند هرچند بعضاً آلوده به گناه می باشند. ولی گنه کار نیستند. لذا به هر معنایی که بتوانید این مطلب را به آنها برسانید تا شیطان را مأیوس و آنها را امیدوار کنید کار شایسته ای می کنید. موفق باشید

13310
متن پرسش
سلام علیکم: همسر یا فرزندان یا دوستان مومنی داریم. وقتی به قلبمان مراجعه می کنیم محبت آنها برای ما بیشتر است. ولی اعتقاد داریم محیت به خدا و اهل البیت (ع) بالاتر است و نباید حکم خدا را به خاطر محبت به آنها زیر پا گذاشت. این در حد خودش مرتبه کمالی است که باید به مرتبه بالاتر کمال یعنی بیشتر جلوه کردن محبت به خدا و اهل البیت (ع) برسیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع محبت‌ها هرکدام جای خود را دارند و این‌طور نیست که محبت به فرزند و همسر در مسیر سلوک جای محبت به حضرت حق را بگیرد. آری! اگر در راستای محبت به همسر و فرزند احکام الهی را زیر پا بگذارید، باید این نوع محبت را در خود از بین برد. ولی رویهم‌رفته آن نوع محبت مانع کمال نمی‌شود. موفق باشید

12418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
در مورد شخصیت حضرت زهرا (س) چه کتابهایی را مطالعه کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالبی در کتاب‌های «بصیرت حضرت زهرا(س)» و «مقام لیلة القدری فاطمه(س)» مطرح شده و در آخر هرکدام از کتاب‌ها در قسمت منابع، آدرس کتاب‌های مهمی را در این رابطه خواهید یافت. موفق باشید

12335
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز: با توجه به مسایل مطرح شده در چهارشنبه گذشته چند سوال دارم که از استاد زحمت پاسخ به آنها را می خواهم که مورد به مورد پاسخ بفرمایند گرچه سوالاتم ابتدایی و ناشی از کم اطلاعی و عدم درک صحیح مسئله است ولی با طرح این مسایل توسط استاد در محفل عمومی خود به خود این شبهات پیش می آید و گاها ذهن را آزار می دهد: 1. حدیثی که می فرماید «اول ما خلق الله نوری» آیا الله در این حدیث هویت غیبیه است اگر آری، مگر نگفتید آن مقام «لا اسم له و لا رسم له» هستند و مگر الله برای اسم جامع جمیع صفات و اسما به کار نمی رود و اگر منظور مقام تعین اول هستند که با توجه به مباحث خود مقام نوری همان مرتبه تعین اول است و دیگر مبحث خلق الله مطرح نیست. 2. حدیثی که می فرماید برای ما حالاتی است که ما اوئیم و او ما... ، این (ما) در این حدیث حقیقت نفسی ائمه است یا مقام نوری؟ 3. اگر از صحبتهای شما برداشت شود که الله محتاج حقیقت نوری اهل البیت (ع) و یا انسان کامل است درست است و آیا این مطلب با ظواهر شرع می خواند و چرا در قرآن که کتاب هدایت به تمام معنا است از آن حقیقت مهم که نبودش باعث نبود الله است به طور روشن نامی برده نشده؟ 4. این که ائمه (ع) فرمودند ما را رب ندانید و درباره ما هر چه می خواهید بگویید این کدام مقام ائمه (ع) است؟ از طرفی طبق مباحث در مقام نوری مگر رب نیستند که حتی بالاترند؟ 5. ما در نمازهایمان با کدام مقام خدا راز و نیاز می کنیم؟ ذات - حقیقت نوری و یا الله؟ 6. اساسا آیا این تقسیم بندی ها انتزاع ذهن نیست و در خارج ما یک خدا داریم که خدایی می کند مثل وجود و ماهیت که در خارج وجود درخت و ماهیت درخت نداریم آنچه که هست درخت است و اگر این نیست اختلافی که بین بزرگان عرفا است برای چیست؟ مثلا قیصری مقام ائمه (ع) را تا تعین ثانی بیشتر نمی داند ولی بزرگانی دیگر مقام آنان را تعین اول می دانند؟ 7. این که گفته می شود ممکن امکانش از خودش است آیا امکان چیزی هست یا نه اگر چیزی هست چگونه می توان چیزی چیز باشد و از خودش باشد این که با توحید نمی سازد و اگر حقیقتا چیزی نیست که خوب چیزی نیست دیگر چگونه می فرمائید خود شما بودید که در اعیان ثابته بودید مگر اعیان ثابته چیزی جز همان علم خداست؟ علم خدا هم که همان خداست دو گانگی وجود ندارد که ما شخصیت مستقل داشته باشیم و با اراده شخصی خود چیزی را انتخاب کنیم؟ با تشکر فراوان از استاد گرامی و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جلسات شرح تفسیر سوره‌ی حمد حضرت امام خمینی به طور مفصل عرض شد در عرفان باید انسان موضوعات را و اشارات را احساس کند و بدان نظر نماید نه آن‌که فکر کند و سؤال نماید. به همین جهت می‌فرمایند با سؤال‌کردن انسان در همان علم حصولی قبلی‌اش متوقف می‌شود و در همین رابطه حضرت خضر«علیه‌السلام» نیز به حضرت موسی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً» اگر بخواهی در این مسیر همراه من باشی باید ابداً سؤال نکنی – حتی مواظب باشی در ذهن تو نیز سؤال خانه نکند – تا آن‌که خودم متذکر آن چیزی شوم که تو باید با آن مرتبط شوی یعنی حتی در آن مورد هم حضرت خضر نمی‌خواهند حضرت موسی را در موطن علمِ حصولی جواب‌گو باشند. آری! این‌جا است که باید گفت:

چون گهر در بحر گويد بحر كو

 

وآن خيالِ چون صدف‏ ديوار او

گفتن آن كو، حجابش مى‏شود

 

ابرِ تابِ آفتابش مى‏شود

موفق باشید.

11654
متن پرسش
استاد عزیز سلام: از اینکه با حوصله جواب سوالات بیشمار من رو می دهید خیلی ممنونم. در پاسخ به سوال در مورد وجود حضرت زهرا (س) در فردوس اعلی این رو فرموده بودید: «مظهریت زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها» به صورت خانم بوده و این غیر از مقام تعیّن اول است که هیچ‌گونه دوگانگی نیست تا دوگانگیِ ملاقات حضرت آدم وحوّا«علیهما‌السلام» از حضرت زهرا «سلام‌‌الله‌علیها» در میان باشد.» میشه این قسمت رو بیشتر توضیح بدید؟ مظهریت حضرت زهرا (س) به صورت خانم رو اصلا نفهمیدم. چون تا اونجا که در معرفت النفس خوندیم دیگه اونجا همه چیز مجرد هست و زن و مردی وجود نداره. سوال بعدیم در مورد حدیثی هست که در کتاب مقام لیلة القدری حضرت زهرا (س) آوردید از قول امام باقر علیه السلام: خانه علی و فاطمه حجره رسول الله است و سقف خانه شان عرش رب العالمین ..... شاید این حدیث بیان کند که تغذیه روحی و نورانی خمسه طیبه با اسماء اعظم الهی هست درسته؟ یا این حدیث میتونه تاویل آیه 36 سوره نور باشه؟ «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیه سمه و یسبح له بالغدو و الاصال» یا اینکه مقام اهل البت (ع) را بیان می کند که هر چه زیر عرش الهی است مقام و تجلی آنهاست مثل چیزی که در برهان صدیقین خوندیم که از وجود، اشد الوجود نور می گیره و او هم به نوبه خودش به شدید الوجود نور می ده و دیگر مراتب ایجاد می شود. بالای عرش هم مقام پروردگار است طبق این آیه که می فرماید: «الرحمن علی العرش الستوی»؟ آیا این برداشت درست است؟ در ادامه حدیث امام باقر (ع) هست که: در انتهای خانه شان شکافی است به سوی عرش و پرده از معراج وحی برداشته شده. آیا منظور این هست که اهل خانه حضرت زهرا (س)، نزول وحی را می فهمیدند و شهود می کردند؟ همان گونه که پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند تو آنچه من می شنوم می شنوی و آنچه من می بینم می بینی؟ آیا منظور از معراج وحی صعود وحی از خانه حضرت زهرا (س) به بالا بوده؟ یا همان نزول وحی بوده. این رو نفهمیدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اصل این موضوع را در مباحث عرفانی باید دنبال بفرمایید. کتاب «مبانی و اصول عرفان نظری» از حجت‌الاسلام و المسلمین استاد یزدان‌پناه در این مورد خوب است. در بحث حضرات خمس این نکات روشن می‌شود که چگونه مجردات در هر عالمی ظهور خاص خود را دارند 2- به نظرم همه‌ی این برداشت‌ها که از حدیث حضرت باقر«علیه‌السلام» کردید خوب است 3- همین‌طور است، اهل خانه‌ی زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» حقیقت وَحی  را با صورت نزولی‌اش احساس می‌کردند 4- به نظرم علاوه بر نزول، صعود و یا معراج وَحی را نیز می‌یافتند زیرا آن‌ها صاحب قوس نزول و صعود عالم هستی‌اند، مثل کسی که معانی را با لفظ خود به سمع افراد می‌رساند و سیر آن معانی از سمع به قلب افراد را هم می‌شناسد. موفق باشید

11418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام محضر استاد عزیز ضمن تشکر و داشتن التماس دعا از شما بنده می خواهم برای فرزندم عقیقه نمایم اما با توجه به اینکه اکثر اقوام بنده از نظر مالی دارا می باشند پدر و مادرم اصرار دارند که آن را به فامیل بدهیم و عده ای هم می گویند به نیازمند و فقیر بدهید بهتر است. با توجه به اینکه به کتاب حلیه المتقین هم مراجعه کردم اما نتوانستم جمع بندی کنم می خواستم اگر زحمتی نیست شما که اطلاعات جامع تر و بیشتری در زمینه احادیث دارید راهنمایی بفرمایید با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای رعایت حقوق ارحام مقداری را به ارحام بدهید و برای رعایت حقوق فقرا آن‌ها را هم فراموش نکنید. در هر حال رعایت حقوق ارحال کار منطقی است بحث فقیر بودن جداست. موفق باشید

11113

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامی: در خصوص سوالی که در باب روبنده مطرح شده، زمانی در کلاس تفسیر موضوعی قرآن در دانشگاه امام صادق علیه السلام این بحث مطرح شد که برخی روبنده را افراطی می دونند و می گویند اسلام گفته وجه و کفین و ... و استاد فرمودند: «حداقل» حجاب همان وجه و کفین است از آن مقدار هرچه قدر بالاتر برویم بهتر است. مثل حداقل برخورد با افراد جامعه که باید بر اساس «عدل» است از آن هرچه بالاتر روی به سمت احسان بهتر است. گفتم شاید این مطلب به درد کاربران بخورد. موفق باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که استادتان فرموده‌اند بعضی از مراجع حداقل حجاب را آن می‌دانند که یک خانم می‌تواند وجه و کفین خود را نپوشاند. بعضی همین اندازه را هم کافی نمی‌دانند. در هر صورت باید در شرایط مساعد و نه به صورتی که جنبه‌ی تظاهر و یا افراط داشته باشد، جای روبنده با سلیقه ها‌ی مناسب ایرانی‌ها ظهور کند. موفق باشید
نمایش چاپی