با سلام: می خواستم بدانم که آیا برهان صدیقین که شما شرح داده اید، همان شرح قاعده (بسیط الحقیقه کل الشیاء و لیس بشئ منها) است؟ ممنون از پاسخ شما!
باسمه تعالی: سلام علیکم: از طریق «برهان صدیقین» و با حضور در ابعاد متعالی آن، به آن قاعده شریف که قاعده قاعدهها است و عمق توحید حِکمی را به میان میآورد؛ میتوان رسید. موفق باشید
سلام و درود: بابیه الان کجا هستند و چقدر پیرو دارند؟ ظاهرا فقط بهاییان دیده میشوند!
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. موفق باشید
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: در شرح معرفت نفس و حشر انتهای فایل شماره پنج میفرمایید که نفس درک کننده است و بدون واسطه اعضا و جوارح خودش رو درک میکنه. اشکالی که پیش اومده اینه که علم امروزی همه چیز رو به مغز ربط میده که درک کننده و همه کاره مغزه و از طریق سیستم اعصاب با کل اعضای بدن در ارتباط. اگر بگیم خود مغز و سیستم اعصابم توسط نفس درک میشن که شاهدی براش نداریم چون در وجود خودمون چیزی به نام مغز و اعصاب درک نمیکنیم. جواب این اشکال چیه؟ خدا قوت. التماس دعا در این ایام
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث «ده نکته در معرفت نفس» روشن میشود که انسان بدون این بدن خودش با خودش همراه است و تمام آنچه را که به مغز و اعصاب نسبت میدهیم در انسان بدون این بدن، حاضر است و نمونه آن را در خواب و رؤیا میتوان دنبال کرد. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: درمورد مسیر خودشناسی تا خدا شناسی تا به حال تصور ما این بود از درون خود شناخت را شروع می کنیم تا به خدا شناسی برسیم و اگر بنا باشد به علوم انسانی راهی در سیر انسان ارائه شود باید از خود، فارغ از دین و... شروع کند تا با این شناخت و نگاه متفاوتی که می یابد باب ورود به شناخت رب هم برایش لاجرم باز می گردد اما در این مقاله گویی تفاوت نگاه هست: با عنوان معرفت نفس از دیدگاه ملّاصدرا و افضلالدین کاشانى، سال ششم، شماره سوم، بهار 1388، 77ـ 117 و مولفان : مصطفى عزیزى علویجه صادق لاریجانى "در حکمت متعالیه، قاعده اى را مطرح کرده اند که عبارت است از: «ذوات الأسباب لاتُعرف اِلّا بأسبابها»؛ یعنى دست یابى به شناخت حقیقى نسبت به معلول، در گرو شناخت اسباب و علل آن است. بنابراین، علم به هر شىء، اگر از راه علم به علل و أسباب آن شىء به دست نیاید، در معرض نابودى و دگرگونى قرار خواهد گرفت. در مقابل، علمى که از راه شناخت اسباب به دست آید، ثابت و خلل ناپذیر خواهد بود و با دگرگونى معلول، دستخوش تحوّل نخواهد شد. در باب «معرفت نفس»، مى توان از همین قاعده و اصل کلّى کمک گرفت: معرفت حقیقى نفس، هنگامى جامه عمل مى پوشد که ما کار را با شناخت علل و اسباب نفس آغاز کنیم. علّة العلل نفس انسان، همانا، خداوند متعال است. انسان از راه شناخت و معرفت شهودى به حق تعالى، مى تواند به حقیقت و گوهر وجودى خود باریابد. صدرالمتألّهین در تعبیرى دقیق مى گوید: «المنطوى شهودها (نفس) لذواتها فى شهودها لِلحقّ الاوّل.» بنابراین، انسان هرچه به خداوند نزدیک شود، در واقع به حقیقت خویش نزدیک شده است؛ و به هر میزان که از خداوند دور شود، از حقیقت و گوهر خویشتن دور شده است. از این رو، فراموشى خداوند سبب فراموشى «خود» مى شود: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» (حشر: ۱۹). به بیان دیگر، خود واقعى انسان، خداست و تنها از راه ارتباط با خداست که انسان خود واقعى خویش را بازمى یابد. محال است که انسان بتواند خویش را جدا از علّت و آفریننده خود، به درستى بشناسد. علّت واقعى هر موجود مقدّم بر وجود آن موجود به حساب مى آید و از خودش به خودش نزدیک تر است: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (ق: ۱۶)؛ «وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال: ۲۴). به نظر مى رسد که تفاوت روش اهل معرفت در باب «معرفت نفس» (که برگرفته از قرآن مى باشد) با روش یوگاى هندى در همین امر است که اهل معرفت، کشف خود واقعى و تقویت و تکامل آن را برایند ذکر خدا و اخلاص و عبادت مخلصانه مى دانند و به دنبال آن، مراقبت و نوعى ریاضت نفسانى را تجویز مى نمایند؛ ولى در روش یوگا، از آغاز، به تمرکز ذهنى و ریاضت هاى دیگر پرداخته مى شود.» سوال اینست اگر بخواهیم برای انسان نسخه ای در روانشناسی و سیر کردن بدهیم از خود او شروع می شود یا از ابتدا بحث الله و رب العالمین باید طرح شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که در این مورد بحثهای مفصلی مطرح شده بخصوص در رابطه با روایتهای مشهور «معرفت نفس» که علامه طباطبایی در کتاب «رسالۀ الولایه» آن روایت را به میان آوردند حاکی از آنکه شناخت خداوند در انسان، منوط به شناخت نفس ناطقۀ خود او است در خودش. و آیه ۱۹ سوره حشر را عکسِ نقیص آن روایات باید دانست که فراموشی نفس را منوط به فراموشی خدا میداند به این معنا که پس هرکس خود را فراموش کرده، خدا را فراموش کرده. حاصل کلام علامه در «رسالۀ الولایه» آن است که روشن میکنند هر اندازه انسان در «بودن» و هستِ خود که عین ربط به وجود مطلق است؛ حاضر شود، نسبت خود با خدا را مییابد. گویا این نوع حضور که در مکتب جناب صدرا در راستای طرح «اصالت وجود» پیش میآید در نسبت انسان با خدا نهاییترین حضور باشد. موفق باشید
سلام بر استاد گرامی: به احتمال بسیار بالایی آقای جلیلی از ادامه رقابت انصراف خواهد داد و آقای قالی باف باید با دکتر پزشکیان رقابت نماید، سال این است که: ۱. چون باید به شخصی صالح رای داد، آیا جنابعالی آقای قالیباف را ترجیح میدهید یا آقای پزشکیان را؟ ۲. اگر آقای قالیباف گزینه صالح شما میباشد، خواهشمند است کاملا به صورت مصداقی و عینی مزایای آقای قالیباف را بر آقای پزشکیان بیان فرمایید. به نظر میرسد این دو سوال، دغدغه ذهنی تمام افرادی است که تاکنون با جنابعالی مسیر این دوره انتخابات را طی نموده اند و در بزنگاهی جهت انتخاب نهایی قرار گرفته اند. متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرض بعیدی است ولی با اینهمه اساساً نگاه آقای دکتر قالیباف به انقلاب و اهداف متعالی آن قابل مقایسه با نگاه آقای پزشکیان که جامعه را گرفتار روزمره گی های معمولی می کند؛ نیست. موفق باشید
سلام و رحمت: استاد بنده جوانی ۲۰ ساله هستم و وقتی به خودم نگاه میکنم و خلوتی دارم و فکر میکنم به این نتیجه میرسم که هیچ چیزی را نمیدانم، جایگاه هیچ چیزی برایم روشن نیست، یک سری کتاب هایی مثل جوان و انتخاب بزرگ و اشتی با خدا و طرح کلی اندیشه اسلامی و چند کتاب دیگر هم خوانده ام ولی شاید این مطالب در حد اطلاعات بیشتر برایم نماند، از شما راهنمایی میخواهم، برنامه ای میخواهم ۳،۴،۵ ساله تا جوابگوی جانم باشد، اینقد چه کنم چه کنم نکنم، راهم برایم روشن باشد، دلم میخواهد به حقیقت هر چیز برسم، نفس را بشناسم، وقتی به زیارت میروم نمیدانم در محضر چه کسی هستم، نمازم فقط از حفظ خواندن اذکار و روزه ام فقط گرسنگی و تشنگی است، با ۲۰ سال سن هنوز به هر جمعیتی نالان شدم هستم، و اینها مرا اذیت میکنند و من خسته ام از این حضور و این نوع وجود که برای خود ساخته ام، حرف زیاد است ولی شرایط نیست، ببخشید طولانی شد، در پناه حق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به لطف الهی همین دغدغهها هست که انسان را حساس می کند تا بیشتر خود را دریابد و به مرور با ابعاد متعالی خود در عالم حاضر شود. بالاخره مقصد، قرآن و روایت است البته با طیّ مقدمات. مقدماتی مثل «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» کمک میکند تا به لطف الهی با استماع صوت شرح سورههای عنکبوت و زمر و روم و آلعمران، آرامآرام از طریق تفسیر قیّم المیزان با قرآن آشنا شوید و در کنار آن در راستای رجوع به روایت شرح حدیث «ای اباذر» که روی سایت هست رجوع شود، خوب است. https://lobolmizan.ir/sound/661?mark=%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B0%D8%B1. موفق باشید
سلام علیک و جمیع مغفرته و رضوانه: باز هم با عرض طلب پوزش و با عرض شرمساری از جناب استاد و صاحبان فضلی که در این مکتب درسی استفاده کردند و یا استفاده می کنند. امیدروارم با این نوشته تضییع وقتی نشود و این نوشته قابل باشد برای کاربرانی که در این مکتب درسی وقت می گذارند. بسم الله الرحمن الرحیم چمران و حضور در عالم معنایی امام روح الله (سلام الله علیه) «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي» (آنگاه که خداوند به پیامبر خود و خلیفه اش در زمین می فرماید بگو:این است آن راهی که من از روی بصیرت و بینش و آن نگاه نافذ خود و کسانی که مرا پیروی می کنند برگزیده ام و به سوی آن راه دعوت می کنم.) جناب خواجه عبدالله انصاری در کتاب شریف منازل در تعریف بصیرت می فرماید «البصیرة ما یُخَلِّصُکَ عنِ الحیرةِ» بصیرت، آن اندیشه ی صائب و آن فهم تاریخی است که با آن «فهم مقدس و اندیشه ی قدسی» در صحنه های حساس تاریخی به سراغ انسان هایی می آید که بدنبال حقیقت برای گذر از حیرت تاریخی عصر خویش می گردند! آری گذر از رنج حیرت تاریخی زمانه ی ما مساله ی مهمی است که اندیشمندان و متفکران بدنبال راهی برای درمان درد بشر امروز می گردند. بصیرت یک اندیشه است که از درون می جوشد و نه از بیرون یک مفهوم حصولی نیست تا با صرف گزارش انسان بتواند آن را از آنِ خود کند، بلکه حاصل یک فهم حضوری است که بشر در گذر از تاریخ حیران روزگار خویش و در گمگشتگی زمانه در جستجوی حقیقتی که بتواند در آن حقیقت خودش باشد و از بیگانگی و درد خودبنیادی امروزین خود رها شود با بصرت روبرو خواهد شد. اگر امروز بپرسند بصیرتی که تاریخ بتواند خود را در آن از طوفان بلای نهیلیسم یا عصر حیرانی خود بنیاد غرب نجات دهد کدام است؟ بی معطلی می گویم (خمینی و چمران هایش) راه برون رفت از حیرت این تاریخ اند و ما به هر اندازه ای که با چمران در تاریخ مان هم افق و هم نظر شویم در امتداد طلوع فجر بصیرتی هستیم که خمینی اشارت و بشارت آن بود. هر بصیرتی اشارتی است در تاریخ خود و هر تاریخ مدیون پیغمبری است که به آن بصیرت منور است و حامل اشارتی است که پیروانش را به آن بشارت می بخشد و چمران جزو همان تابعین است او از انصار بصیرت است و درست از همان چشمه ای سیراب شده است که امام خمینی عزیز به عالم تاریخ ما گشود. چمران مصداق بصیرت تاریخ دورانی است که تکنیک را در خدمت انقلاب اسلامی در مقابله با جهان حسی و ادراک مادی بشر قدسی می بیند و از دریچه ی عالم معنا تکنیک را در خدمت جهان غیب میفهمد نه برای تسخیر عالم ماده!!
{نه می شود گفت خمینی به تنهایی و نه می شود گفت چمران به تنهایی!} چمران، چمران است چون در افق معنایی خمینی زیست می کند و در تاریخ حاضر می شود و خمنی خمینی است چون تاریخی که با خمینی شروع شد را چمران ها به نمایش می گذراند. اگر چمران نبود بصیرتی که با شارت خمینی به تاریخ بشر بازگشت گم می شد و اگر خمینی نبود چمران یک دانشمند فرزانه ای بود در گوشه ای از تاریخ بی آنکه امتداد عینی تاریخی پیدا کند و بی آنکه حضورش در تاریخ جدید ادامه ی انسان قدسی در عالم معنایی پیغمبران باشد و دیگر چمران از تابعین نمی بود. راه هم عالَمی با خمینی، فهم بصیرتی است که با جهان خمینی که «انقلاب اسلامی» ظهور آن بود آغاز می شود و این آغاز شروع پایان عصر حیرت است و چمران ها فتح الفتوح تاریخی حضور بشر امروز در چنین ساحتی از تاریخ می باشند. کافی است برای معیت با تاریخ معنایی خمینی در امتداد حضور چمران در تاریخ هم قدم شویم می شود حاج قاسم، میشود حججی، می شود صدرزاده، می شود احمدی روشن، می شود علی محمدی، می شود شهریاری، میشود نه به دیروز گذشته و نه به فردای پوچی عصر حیرت بلکه می شود (انسان عالَم خمینی) می شود چمران تا نه ادامه گذشته ی دیروزمان باشیم و نه ادامه ی فردای تاریک غرب، بلکه با عین بصیرت از تحیر میان دیروز و فردا به امروزی که افق قدسی فردا را پیش جان و دل بشر می گشاید امید داریم و انتظار الفرج من الفرج. شاید سطر سطری از سخنان «باب بصیرت» منازل سخنانی داشت تا برای با چمران بودن و حضور در افق تاریخ بصیرتی که با امام (رضوان الله علیه) به روی نسل کنونی گشوده شده سخن ها بگوییم ولی این ویژه طرحی است برای تفصیل و آغازی است برای سخن های نو به نو و این کمترین کوچک تر از آن است که از خمینی و یارانش دم بزند اما چه باید کرد؟ باید بیش و بیش تر از دیروز با نسلی که گوش هایش و جانس مستعد سخنان تازه ای است از سخنان بکر و تازه سخن گفت و باید برای همدلی و تفصیل تبیین افق بصیرت تاریخی امام به گفتگو نشست و حرف ها زد تا افق معنایی انسان ها یافت شود و اشارت هایی که پر از بشارت برای فردای تاریخ بشرند از پس پرده به ظهر در متن عصر حیرت بیایند و حجاب حیرانی و ضلالت را پاره کنند و انسان با وجوه قدسی و معنوی عالم الهی اش مرتبط شود و خود بنیادی رنگ ببازد تا در خود بودگی در عین ربط و تعلق به کمال مطلق برای انسان گشوده شود. والسلام
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته شما چه شده است که بعضی از انسانها نمیبینند انقلاب اسلامی چه افقی را در مقابل ما و تاریخی که در پیش است، گشوده است تا انسان که خودش مسئله خودش شده است؛ به بهترین شکل خود را درک کند؟ زیرا به گفته جنابعالی گذر از رنج حیرتِ تاریخی زمانه، مسئله مهم ما میباشد به همان معنایی که بفهمیم مرحوم شهید چمران چه معنایی در خود دید که توانست برای به فعلیترساندنِ آن معنا، خود را در حضرت امام احساس کند و در نسبت با حضرت امام، جهانی را که سخت چنین افرادی مانند شهید چمران به دنبال آن بودند؛ گشوده بیابد. و حقیقتاً همانطور که میفرمایید مرحوم شهید چمران مصداق بصیرت تاریخ دورانی است که تکنیک را در خدمت انقلاب اسلامی میتوان قرار داد ولی به جهانی ماورای جهان مادی و محسوس با حسّ مادی نظر کرد و در افق معنای حضرت روح الله زیستن، جناب مصطفی چمران میشود شهید چمران و کامران آوینی میشود شهید مرتضی آوینی! و چه اندازه محرومند آنانی که چنین استعدادهایی داشتند و آن افق معنایی را که میتوانستند با حضرت روح الله در خود بیابند، از آن جدا شدند. آیا امثال آقای دکتر عبدالکریم سروش، عبرت تاریخیِ عدهای نخواهد شد بخصوص تا آنجایی که از فرط عصبانیت، اخیراً آن فحشنامه رکیک را در مورد آقای دکتر رضا داوری مینویسند. بحث در مورد شخصیت آقای دکتر داوری نیست، بحث در جهنمِ فروزانی است که در شخصیت آقای سروش و امثال سروش زبانه میکشد، زیرا نفهمیدند اینان میتوانستند در بستر انقلاب اسلامی حاج قاسم و احمدی روشن شوند و حال، با کویری گسترده در شخصیت خود روبرو هستند، زیرا به افق قدسی فردایی که در پیش است نظر ندارند، حال هرجا که باشند در هیچکجا نیستند. چه اندازه «انسانِ عالَمِ امام خمینی» بزرگ، ولی غیر قابل دسترس است مگر برای همتهایی بلند. موفق باشید
یا محبوب! به اسم خدایِ آرمان علی وردی: عرض سلام و رضوان حضرت معشوق بر شما باد و عیدِ مبارک و سعیدِ عاشقان نیز برایتان پر از قرب باشد.
شاید دیگر این صفحه و این نام کاربری نشان دهندهی انسان پریشانی باشد که خودش هم در کار خودش مانده، اما این از الطاف الهی است که کسی سخن دل را بشنود. من در مورد مکاتب غربی و پوچ گرایی و این نیستانگاری که گریبان بشر امروزی را گرفته است چیزی نمیدانم و به حدّ خود تقریباً بیسوادم. اما همین را میدانم آنجا که آرمانِ علی وردی درون آن خفته و سید مرتضی آوینی روایت میکند و چمران مناجات میخواند، یک خبری دیگر است. هر قدر بیشتر عزم مواجه می دهند من بیشتر در مییابم که وای! جز این جهنم است! به راستی که این است آنچه است که جز آن هیچ نیست! و این جز خدا نیست تمام آنچه از سواد و کلمات بیحس از او در ذهن ریخته بودم به آنی به برون رفت، انگار میگفت سخن از چه میگویی اگر چیزی در دنیا هست این است! آری! اصلاً نمیتوانم بگویم چه خبر است، جان تصدیق میکند و عقل میخندد. لیک این چیست؟!! انگار هر بار قویتر از قبل این فریاد مرا سراسیمه صدا میزند و انگار هر بار آنقدری قویتر از قبل هست که به حذفشدن مانند آن راضی نباشد. از هدف خلقت و اسفار اربعه هیچ نمیدانم ولی میدانم هرچه هست این است. از طرفی این مستی را فقط «بغض» و «اشک» معنا میکنند. انگار عقل راحت است که نمیفهمد ولی دل فقط گریه میکند. باید با آرمان علی وردی و شهید چمران و حاج حسین چه کرد؟! نمیدانم!! اما میدانم بی یاد آنان و چیزی فراتر از آن که نمیدانم چیست، نیست میشوم...
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً باید به شهدا و عطشی که نسبت به شهادتشان داشتند، فکر کرد. از آن جهت که با تمام جان، یافته بودند در دل شهادت است که میتوانند حیاتی فعّال ماورای حیات دنیایی و برزخی را بهدست آورند و فهمیده بودند به حکم «بل احیاء» حیاتی به سراغ آنها میآید که میتوانند به نور آن حیات، جواب دغدغههایشان که نجات انسانها است، بهتر و بهتر بدهند. و اینجا است که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» همین نکته را رازگشایی کردند و فرمودند: «همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» موفق باشید
سلام علیکم: حقیر از طلاب حوزه علمیه هستم که برای تبلیغ رمضان میخوام برم یه روستایی که از لحاظ معارف دینی کم کار شده. میخواستم از شما مشورت بگیرم که از کجا شروع کنم و چه مباحثی و چه فعالیتهایی برای مدیریت و رشد دینداریشون انجام بدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید اگر از قرآن شروع کنید و در دل آیات الهی، متذکر مبحث معرفت نفسی و معاد بشوید، کمک خوبی به مخاطبان خواهید کرد. إنشاءالله. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: در فضای مجازی آقایی که انقلابی هستش بهم ابراز علاقه کرد و گفت که من دنبال دختر نجیب میگردم و این مدت که در یک گروه بودیم فهمیدم شما دختر نجیبی هستین و من قصدم آشنایی برای ازدواج هستش، من گفتم که فعلا از احساسات حرفی زده نشه تا محرمیت ایجاد بشه اما اون قبول نمیکنه و میگه چون ما هر دو راضی هستیم پس ۵۰٪ محرمیت ایجاد شده چون در خطبه عقد هم اگر هر دو طرف راضی نباشن عقد باطله پس همین رضایت ما یعنی درصدی از محرمیت. اما بازم من قبول نکردم بهم میگه تو خیلی دنیا رو سخت میگیری اصلا هیچ گناهی نداره چون ما مال همدیگه هستیم و اگر گناهی بود گردن من، ولی من دارم اذیت میشم. من نمیخوام گناه کنم، نمیخوام رابطه ای رو با گناه شروع کنم. از وقتی وارد این رابطه شدم احساس میکنم از خدا دور شدم و از طرفی خیلی روم نمیشه باهاش حرف بزنم. نمیدونم باید چیکار کنم کار درست چیه؟ هر لحظه منتظرم یه بلایی سرم بیاد واسه این کار به اون آقا هم که این رو میگم عصبانی میشه مگه ما چیکار کردیم تو اونجایی و من اینجا و ما فقط حرف میزنیم. میگم حتی حرف زدنشم گناهه باید محرم بشیم بعد حرفهای احساسی زده شه، من نمیخوام از خدا دور بشم. نمیخوام گناه کنم. نمیخوام احساس کنم از رحمت خدا دور شدم. شما بگین چیکار کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد حتماً باید مسیر ازدواج از طریق همان روش سنتی و خواستگاری از طریق خانواده کار جلو برود و ابداً خودتان بدون در جریان قراردادن خانواده در این موارد هیچ اقدامی نکنید، وگرنه موجب خواری و سبکی شما خواهد شد. موفق باشید
با سلام و ادب: ۱. استاد عزیز یه فرصتی جهت تدریس درس دینی و تفکر در پایه هفتم برایم پیش آمده (دختران) شما چه تئصیه و پیشنهادی دارید؟ ۲. و اینکه به نظر شما آیا صحبت از مسائلی مانند کرم چاله ها و عبور از جهان های موازی برای آماده کردن ذهن بچه ها برای فهم بهتر بحث معاد و خداشناسی کار درستی است؟ ممنونم. موید به تاییدات الهی باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. معرفت نفس از مسیری که کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» مدّ نظر قرار میدهد. ۲. به نظر میآید از طریق «معرفت نفس» مخاطب شما نسبت به آن امور که چندان واقعی نیست و بیشتر مبتنی بر تئوریها و فرضیات است، مستغنی شود. موفق باشید
با سلام: در بحث کشف عارف، شما می فرمایید: آن کشف را به کشف معصوم ارایه می دهید، اگر مخالف بود آن را رد میکنید. سوال مگر چقدر کشف از معصوم در اختیار ماست؟ اگر می شود توضیح دهید. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نسبت با حقیقت، ملاک سیره و گفتار معصوم است و این در هر کشفی کمککار میباشد. مهم کلیاتی است که در سیره و سخن معصوم اعم از قرآن و روایت مدّ نظر ما باید باشد. موفق باشید
سلام استاد: امروزه، دو سوال: فردی که فلسفه غرب را نقد کرده بصورت تخصصی، و همینطور روانشناسی غرب را داریم؟ اگر داریم چه کسانی هستند؟ با تشکر از شما و وجودتان که همچون چراغی روشن راه ما را روشن میکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم منظورتان چه کسانیاند؟ بیشتر باید تلاش کرد به جای نقد فلسفه غرب و یا فلسفه اسلامی، آنها را فهمید و هر کدام را در جای خود قرار داد. مشکل اینجا است که بعضیها گمان میکنند یک فلسفه داریم و سعی میکنند بقیه فلسفهها را با آن فلسفه بفهمند، و این ممکن نیست. موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و گرامی: ان شاء الله همانطور که راه صحیح را به ما نشان دادید قرآن و اهل بیت علیهم السلام همیشه همراهتان باشند. سوال بنده درباره محل حضرت آدم قبل از هبوط است. برداشت بنده از کتاب هدف حیات زمینی آدم ص ۳۹ این بوده که: حضرت آدم علیه السلام در زمین دنیا خلق شده اند ولی نظرشان به عالم معنا بوده که همان بهشت برزخی می باشد. ولی ظاهرا در متن تفسیر المیزان و تسنیم این هست که خلقت حضرت آدم علیه السلام در بهشت برزخی بوده نه در دنیا. سوال دوم اینکه اگر بپذیریم خلقت حضرت آدم علیه السلام در بهشت برزخی بوده، این اشکال پیش می آید که طبق آیه ۱۲ سوره مومنون وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ﴿۱۲﴾و به يقين انسان را از عصاره اى از گل آفريديم؛ خلقت اولیه از گل بوده در حالیکه بهشت برزخی در عالم مثال هست. حال چگونه ممکن هست بدن مادی درست شده از گل در عالم مثال وارد شود؟ این امر محال است. مگر اینکه بگوییم منظور از سلاله من طین، مادی دنیایی نیست. یا اینکه آن بهشت برزخی مثالی نیست. ممنون از وقتی که میگذارید. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همانطور که اخیراً در جلسه شنبه با متن مرحوم علامه بحث به میان آمد؛ علامه نیز متذکر همین نکته ای هستند که می فرمایید. یعنی اول زمین، سپس حضور در بهشت برزخی و امتحانی که پیش آمد و هبوط، تا معلوم شود بهر حال آدم باید در زمین مأموریت خلیفة اللهی خود را انجام دهد. موفق باشید
سلام علیکم: سر قدر در مرتبه احدیت است یا واحدیت؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: علیالقاعده مقامِ سرّ قدر به اعتبار آنکه مقامی است فوق هر کثرتی، باید مقام احدیت تصور شود. موفق باشید
سلام: پرسشگر شماره ی 39298 هستم. قبلا هم مزاحمتان شده ام. با معرفی گروهی که ۲۰ نفریم. که بنده برای این گروه چنین نیتی کردم. افراد به تعداد دلخواه صلوات و قرآن خوانی بفرستند. مجموع موارد فرستاده شده را از طرف کل اعضا (چه اعضا فعال باشند چه نباشند) به: پیامبران و شهدا و برای تعجیل فرج امام زمان و به تمامی اموات و همچنین به تمامی افراد جهان (مؤمنان و مسلمانان، حاضر و غایب در این گروه) هدیه میکنیم. قربة الی الله هر کسی این بنر را دید ۱ صلوات فرستاد عضو حساب است ان شاءلله. اینجا ان شاءلله گفتم که اگر کسی کافر است این بنر را دید و صلوات فرستاد، بعدا نیاد بگه صلوات های هدیه شده به من کو؟ شما گفتین. میگم من گفتم ان شاءلله.. یعنی اگر خدا بخواهد عضو حساب هستید. فقط یک نکته، من نمیدونم چرا به شدت وسوسه میشم که این گروه را منحل کنم. فقط و فقطم ذهنم درگیر این شده است که در قسمتی که به مؤمنین و مسلمانان جهان هدیه میکنیم. امکان ندارد چون آنها زنده اند. در اینترنت حدیث زیاد هست که میگه میشه به زنده ها هم صلوات هدیه کرد و بارها از مرکز ملی پاسخ گویی استان قدس رضوی صحت این نیت را پرسیده ام و بعد این گروه را زدم. ولی بعد مدت ۲۰ روزه که گذشته الان این فکرها به ذهنم میان که میگم شاید احادیث جعلی است. و یک عده سودجو میخواستند به خودشان ثواب برسد این حرف را زده اند گفتند حالا ما میگیم، تا به زنده ها هم صلوات بفرستند، اگر شد که چه بهتر اگرم نشد، نشده دیگه و اینجا نیت بنده غلط بشود. یا اینکه تو لایق این گروه نیستی چون گنه کاری پاکش کن. البته گناه خاصی که نه چون ۱۷ ساله روی تخت خوابیده ام. استاد حقیقتا این افکار به ذهنم میاد زیاد. دو روزه گروه رو بستم و به اعضا گفتم این گروه دیگر چنین نیتی ندارد نفرستید. چون هر یک از اعضا نفری ۵۰۰ صلوات هم که در روز میفرستادند ۱۰.۰۰۰ صلوات میشود. میترسم چیزی به گردن بنده بیفتد که چنین گروهی زدم. ما واقعا درهدفمان مصر هستیم و میخواهیم سخاوتمندانه و آگاهانه و صادقانه در راه رضای خدا، این صلواتها را حتما هدیه کنیم و بسیار استقبال کردند خانمها. ولی اگر نیت در قسمت آخرش آنگونه که من فکر میکنم غلط باشد چه؟ ولی حقیقتا دلم نمیاد از این نیت دست بردارم. هر وقت برای گروه صلوات میفرستم با گریه میفرستم. ولی شبانه روز در این افکار هم غوطهورم. از خواب و خوراک افتاده ام و به این نیت فکر میکنم. خودم استخاره کردم انبیا آیه ۵۸ آمد. سرانجام [با استفاده از يك فرصت مناسب]، همهی بتها جز بت بزرگشان را قطعهقطعه كرد، شايد سراغ او بيايند. نمیدونم تفسیر استخارش چی میشه. استاد بنده یک نیت نگذاشته باشم وسط و همه مردم به نیت اشتباه صلوات بفرستند! چون فقط کانالهای مذهبی، چون تفسیر نور، آیه به آیه استاد قرائتی و تفسیر نهج البلاغه و مشابه اینها بنر میدم یهو زیاد نشن افراد. و نیت غلط باشد! شما میگین افراد باید معرفت داشته باشند و صلوات بفرستند. خب وقتی فرد در کانال استاد قرائتی عضو است پیش زمینه ای از آگاهی و معرفت دارد. در آن کانال صوتهای تفسیر نور استاد قرائتی گذاشته میشود. یا کانالهای صوتی استاد شجاعی و پناهیان. اونجاها تبلیغ کنم؟ نظرتون چیه که هدیه به مؤمنین و مسلمانان جهانش رو بردارم. هر چه شما فرمودید. چون الان امام نیست که از او بپرسیم و مطمئن شویم و ز شما نظر میخام چون قطعا اطلاعات و معرفتتان از بنده بیشتر است. یعنی میشه بگیم اگه خدا نخواد به آنها نمیرسه؟ یا بگم امام زمان وکیل هستند اگر میداند در نیت دست ببرد. یا کلا به نیابت از امام زمان یا یک شهید باشد گروه که اگر میخواهد در نیت دست ببرد. چون اینجا هم برایم جای سوال است که آیا همچین حرفی که میزنم درست است؟ از ابتدا که گروه را ساختم گفتم به نیابت از بهترین شهیدی که در این عالم هست باشه و من فقط مدیرم همین. چون بنده که قابل نیستم. لطفا کتابی در مورد اینکه معصوم تا چه مقدار در جهان اجازه دارد آیا اجازه دارد در نیت افراد هم دست ببرد. تا من ازشون بخوام اینکار رو بکنن برا نیتم. نمیدونم در این قسمت گیجم با سوالات نادانانه انگار! خوبه گروه رو کم باز بذارم. تا، فقط سرمون گرم مستحبات نباشه. به هر حال من تا زنده ام میخاستم اینکار رو بکنم و برم. دوست داشتم با کمک از کانالهای مذهبی افراد فعال را به هزار نفر برسانم. چون حقیقتا سخت است تبلیغ. سرم را بند کار بیهوده نکرده باشم؟! و اینکار واقعا ذخیره ی قبر و قیامت همه باشه. ولی نیاز به یک همراه دارم که راهنمای ام بکند. اگه تکه آخر نیت را برداریم که هدیه به مؤمنین کل جهان است چون زنده اند چطوره!؟ از کودکی به من میگفتن فقط به اموات میشه هدیه داد. حقیقتا تازه متوجه شدم که به افراد زنده هم ثواب اعمال مستحب را میشه هدیه داد. اگه من گفتم هدیه به همه مومنان جهان گردن شما؟ یعنی شما اینقدر مطمئنینن؟ اون دنیا اعضا نیان بگن چرا نیت آخرش غلط است. حقیقتا شرمنده ام که وقت شما را گرفتم. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه میفرمایید که سیرۀ علمای ما به این شکلها نبوده است، هرکس در نزد خود در انتخاب ذکری که با آن بتواند برای خود و دیگران ورود کند، وارد میشده است و امثال جنابعالی سعی بفرمایید به کمک دوستان شرایط تبیین حقایق و معارف را در میان آورید به همان معنایی که هر اندازه اهل ایمان در معارف توحیدی خود عمیق باشند، اعمال آنها پذیرفته میشوند. اینجا است که خود انسان از درون خود مییابد که چه اندازه اذکار وارده بخصوص اذکار ماه رجب، جان او را به سوی حضرت ربّ العالمین روشن و روشنتر میکند. موفق باشید
سلام علیکم: از اینکه وقتتان را میگیرم عذرخواهم. اما چند تا سوال داشتم که امیدوارم راهنمایی ام کنید: چند سال پیش بود که یکهو یک احساس خیلی چکشی به من وارد شد و من متوجه شگفتی خودِ بودن یا وجود شدم. حالم اینطور بود (و هست) که کمی تمرکز نیاز دارم تا به آن حالت حیرت برسم و در آن با مطلق وجود روبرو هستم آنجا دیگر هیچ شبهه ای نسبت به هیچ چیز وجود ندارد و دیگر استدلالی هم برای وجود خدا و... لازم نیست. این حالت برایم بیشتر جلالی و ترسناک نمود داشت تا شب قدر ماه رمضان امسال این حالت بسیار شدید شد اما دیگر ترسناک نبود و آن حالتِ وجود، حس خوبی داشت. تا آخر ماه رمضان آن حالت بود اما بعد از ماه مبارک مثل گذشته کمرنگ شد. ماه پیش وقتی سفر زیارتی به مشهد رفتم باز در مشهد خودم را در حضور وجود مطلق میدیدم. این حالت گاهی کم و بیش هست در نماز هم گاهی سعی دارم بعنوان حضور قلب کمی در این حالت باشم اما نمیدانم باید چکارش کنم. خیلی هم فرّار است بطوری که وقتی در آن حالت هستم تعجب میکنم که چطور میشود در این حالت نبود و چند وقت بعد که از آن حال خارج شده ام تعجب میکنم که چطور میشود در آن حالت بود. جدیدا سخنرانی حضرتعالی پیرامون برکات نظر به وجود را گوش دادم اما باز نمیدانم چگونه باید این نظر را جهت دهی کنم و اصلا به کدام سمت؟ در وجود مطلق و در حالت بی فکری که سمتی وجود ندارد. ممنون میشوم من را راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان هر اندازه در ابعاد مجرد خود حاضر شود، نسبت به حقایق بهتر میتواند رابطه برقرار کند. و در این رابطه مباحثی چون «ده نکته در معرفت نفس» و کتاب «خویشتن پنهان» میتواند مؤثر باشد. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: مدتی پیش بنده در محیطی بودم که در آنجا بخاطره تذکر یه پیرزن سالخورده به خانم بیحجاب متاسفانه درگیر لفظی به همراه رفتارهای ناشایست و نازیبایی پیش آمد. دیگه با منطق چنین افرادی آشنا هستید که چه میگویند و چه میکنند! و حاجت به بیان حادثه نیست. اما مسئلهای که برای خودم بعد از این حادثه پیش آمد، تنفر شدیدی در قلبم نسبت به افرادی که عامدانه با پوشش نامناسب و برهنه وارد جامعه میشوند، به وجود آمده. انسان هستیم و زیست ما اجتماعیاست و نیازمند به اجتماع پس نمیتوان روی از این نیاز گرداند. من با این تنفر بوجود آمده چه کنم؟ آیا تحلیلی برای چنین حس قلبی در مسیر بندگی هست؟ جایگاهی دارد؟ اگر ندارد چگونه متعادل و درمانش کنم؟ چگونه این آتش خشم و انزجار را به حق هدایت کنم؟ چگونه در دام شیاطینی که جامعه رو به سوی دوقطبی سازی سوق میدهند نیافتم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در مسیر رعایت دینداری راهی و سبکی در این جهان برای زندگی خود داریم که آن، همراهی با حجاب و عفاف است. اگر طرف آماده بود تا متذکر ضعفهای او شویم به او تذکر میدهیم وگرنه با جدیّت راه خود، میدان حضور انحراف مسلّم کم و کمتر میشود و اینان در اقلیت خود که چون راهشان باطل است، تحمل آن را ندارند و معلوم است خود را به در و دیوار میزنند حتی به قیمت خودکشیِ خود. این هنوز اول راه است. عمده آن است که متوجه شوند راهی که ما برگزیدهایم هر روز با نعمتی و رحمتی و نشاطی بس گشوده روبهرو هستیم . به گفته آن عزیز:
آنجا که یاران میروند، ماغم گساران می رویم تا آسمان آبی و دلهای یاران می رویم
دلهای ما را همرهان مانند خود آبی کنید در این کویر تشنه کام ما سمت باران می رویم
دلها اگر آبی نشد ، مانند گل سرخش کنید تا دشت لاله چون دوان، دیوانه واران میرویم
با دست های لاله ها، ایران ما آباد شد توران اگر جنت شود ما سمت ایران میرویم
آنجا که یاران میدمند ، هردم به هر معبر دمی با آن صدای آشنا، با یاد جانان میرویم
از یاد یاران شهید، دل چند خون است و وحید با عطر و بوی لاله ها ما هم به میدان میرویم
دشمن اگر ناقوس را آهنگ جنگش سر دهد با بیرق سرخ آمدیم، چون سربداران میرویم
آنجا که یاران میروند ، با ناز و شادان میرویم این کوله بار انداختیم، این بار عریان میرویم
موفق باشید
بذارین من میون تموم علم و دانش های آدما دو کلمه حرف راست بزنم هرچند برای آدما معنی نمیده اما اگه بهش برسن باعث می شه یه کاری برای خودشون بکنن بالاخره یه تکونی برای خودشون بخورن. چرا هعی میخوای زندگیتو خوب کنی یا دنبال اینی که دیده بشی یا گدایی بودن کنی از عالمو آدم؟ مشکل ما قیافه و اقتصادو دانش و مدرک، پول، چقدر فهمیدن و... نیست! مشکل ما اینه که میخوایم باشیم! ما اصلا نباید باشیم بخدا قسم نباید باشیم چون ذات اینی که هستیم بکل دشمنه ماست! بر فرض آدم خوبی که فکر میکنی بودی و خوب بودنت نتیجه داد، عزیزم اصلا چرا متوجه نیستی که نباید باشی... ما نباید باشیم بخدا قسم نباید باشیم. اصلا نه علمی بخون و نه برای من حرف تو آستین داشته باش و نه خدارو قاطی اشتباهاتت کن، واقعیت خودتو بپذیر چون این عین واقعیت خوده تک تک آدمای دنیاست یعنی نبودن. بخدا نه به تو ربطی داره که چرا فلان آدم دین درستی نداره و نه به اون مربوطه تو چته، به تنها کسی که مربوطه خداست تموم مشکلاتو با خدا حل کن اما وقتی هستی خدا نیست پس بیخود با خودت حرف نزن رازش اینه که نباشی وقتی نباشی خدا هست اونوقت کاری کن که هیچ وقت نباشی و اینقدر نباش تاتموم شی. اگه ادمیزاد میدونست میتونه نیست و نابود شه حتی تو دنیا و برزخ و قیامت. بخدا قسم تو آروزی نبودن آتیش می گرفت خاکسترشم به باد میداد تا حتی بو و دودِ سوختگی هم ازش نمونه. بس کن آدمیزاد خسته شو از خودت خسته شو... . بذار راستشو بگم بهت تو کلام خدا "دنیا" یعنی نفسانیت یعنی خواستن یعنی بودن برای نفس یعنی"بودن"! خدا خودش داره میگه بازیه . از وقتی که یادمه دردم این بوده که چرا هستم الان قلبم درد میگیره، گاهی ریه هام خفم می کنه، بدنم از بین رفته، هیچ آدمی منو دوست نداره، هیچ کسیو ندارم، سواد ندارم، مدرک ندارم، پول ندارم؛ من هیچی نیستم و بخدا از اولم هیچی نمی خواستم چون اصلا خودمو نمیخوام. نه میخوام بهشت برم نه جهنم نه میخوام خوب باشم نه بد نه میخواممراد باشم و نه مرید من فقط میخوام نباشم و بابت این خواسته که عاجزانه هیچی نمیخوام و نیست و نبودن رو میخوام عذاب کشیدم. بخدا اگه اینو نوشتم فقط بخاطر اینه اگه کسی میترسه از نبودن بدونه نبودن تنها راه نجاته. نور از خودش میاد و خوده نور هیچی نیست اما یادت باشه تو تاریکی نبودن معنی نمیده پس لازمه نبودن نوره و نور اسلامه و یادت باشه هیچ یک ازین کلمات به دردت نمیخوره چون من نیستم و تو هستی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این کلمات مرا به یاد آن غزل جناب فیض کاشانی انداخت که میفرماید:
گفتم رخت نديدم گفتا نديده باشي
گفتم ز غم خميدم گفتا خميده باشي
گفتم ز گلستانت گفتا که بوي بردي
گفتم گلي نچيدم گفتا نچيده باشي
گفتم ز خود بريدم آن باده تا چشيدم
گفتا چه زان چشيدي از خود بريده باشي
گفتم لباس تقوي در عشق خود بريدم
گفتا به نيک نامي جامه دريده باشي
گفتم که در فراقت بس خون دل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشيده باشي
گفتم جفات تا کي گفتا هميشه باشد
از ما وفا نيايد شايد شنيده باشي
گفتم شراب لطفت آيا چه طعم دارد
گفتا گهي ز قهرم شايد مزيده باشي
گفتم که طعم آن لب، گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آيد شايد چشيده باشي
گفتم به کام وصلت خواهم رسيد روزي
گفتا که نيک بنگر شايد رسيده باشي
خود را اگر نبيني از وصل گل بچيني
کار تو (فيض) اينست «خود» را نديده باشي
موفق باشید
با عرض سلام: محال است در هستی دو چیز وجود داشته باشد. سوالم درباره رابطه ما با خدا و توحید و وحدت شخصی وجود است. میخواستم ببینم تصور درستی دارم یا اشکالی به این نحوه تصور وارد است. سوال اول: فرض کنیم قایل باشیم که یک وجود جدا از خداوند داریم، محذوراتی پیش خواهد آمد، اول اینکه باید فاصله ای عدمی بین وجود ما و خداوند باشد یعنی اینکه وجود من امتداد دارد تا یک حدی و در آن حد برخورد میکند به عدم و سپس بعد از آن عدم، وجود خدا شروع میشود حال آنکه محال است بین وجود من و خدا عدم و خلا قرار داشته باشد چون عدم حقیقتی ندارد پس چون وجود من با خدا متصل است در اصل فقط یک چیز وجود دارد و به این وجود یگانه خدا میگوییم. حال این اتصال شامل کمالات وجودی من است با خدا زیرا اگر اینطور نباشد خدا ماهیت پیدا میکند و به ذهن میاید یعنی اینکه این وجود آخر دارد، چون به ذهن در میاید، و آخر داشتن وجود یعنی اینکه امتداد یافته و به عدم رسیده حال آنکه وجود به عدم نخواهد رسید پس محدوده ای ندارد تا به ذهن دراید. ۲. همین موضوع درباره اتصال موجود مجرد و مادی مطرح میشود یعنی محال است ماده از مجرد جدا باشد چون بینشان عدم قرار ندارد تا دو چیز فرض شود یعنی اگر به ماده که وجود محدود است کمالات وجودی اضافه شود به شکل مجرد درمیاید یعنی وجود مجرد همان وجود مادی است با کمالات بیشتر و این کمالات بینهایت اضافه شود همان وجود خداست پس در اصل وجودات مادی کمالات محدودی از کمالات خداست. ممنون از پاسخگویی شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید که همه این نکات با بحث «اصالت وجود» و تشکیکیبودن آن که جناب ملاصدرا مطرح میکنند؛ به خوبی روشن میشود تا نه ما همه چیز را خدا تصور کنیم و نه خداوند را محدود بنماییم. نکات خوبی را در این رابطه متذکر شدهاید. موفق باشید
«من ای صبا ره رفتن به کوی یار نمیدانم / تو میروی به سلامت، سلام ما برسان» چیزی برای گفتن ندارم فقط التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه ما امیدوار به رحمت الهی هستیم و همین اندازه که میدانیم راهی در پیش است و باید در انتظاری بس بزرگ به امری فکر کرد که خداوند به نور خون شهدا برای ما تقدیر کرده است. آیا امیدواری از این بیشتر که دشمنانی اینچنین خبیث و باطل داریم؟!! این همان راهی است که باید در آن قدم گذاشت انشاءالله. موفق باشید
سلام استاد: مدتی هست ذهنم دچار پراکندگی و عدم تمرکز زیادی شده. سر مطالعه به گروه فرهنگی میپرد. وسط جلسه فرهنگی روی بچه ها میپرد. وسط بازی بچهها روی مجموعه های دیگری که فعالیت میکنم و همینطور ادامه دارد. نوشتن را دوست دارم ولی همین پرش ها توفیق نویسندگی را هم از من سلب کرده. استاد چه کنم ذهنم قرار بگیرد؟ چه کنم موقع انجام هر کاری فقط به همان فکر کند؟ ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید همیشه در هر مطالعهای به دنبال مسئله اصلی متن و کتابی باشیم که در حال مطالعه آن هستیم. و یا در هر جلسه و هر تلاشی و در هر نوشتنی، آنچه مدّ نظر داریم را مشخص نماییم و در اطراف آن بگوییم و بنویسیم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: وقت حضرت عالی بخیر. این روزها کلیپ های زیادی از خشونت و وحشیگری افراد می بینیم و قویا غصه دار هستیم. کلیپ وحشیگری از عده ای اوباش در باره آرمان علی وردی دیدم که قلب هر انسانی رو به درد می آورد ولی کاش همین بود، کاش ما هم مثل همین عزیر جانمان را در راه حق و حقیقت می دادیم، که البته خون شهید بی ثمر نیست. اما چرا انقلاب اسلامی باید چنین رفتار خشنی با معترضین داشته باشه؟ استاد پیام شهرام گیل آبادی (مدیر شبکه رادیویی جوان و معاون قالیباف و خانواده شهید) از برخورد نیروی انتظامی رو ببینید - اینها چه توجیهی داره؟ ................، واقعا قلبم فشرده شد؛ شکستم. پلیس فقط نظاره گر بود. یکی گفت: «سى ثانیه وقت دارى گورت را گم کنى». نمى دانستم باید بروم، بایستم، چه کنم؟ یکى از نیروهاى پلیس بطرى آبى به من داد و در گوشم گفت من عذر مى خواهم کارى از دست ما بر نمى آید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه بنده هم خبرهایی از این جنس و یا به شدت کمتر شنیدهام حاکی از اینکه این افراد بدون آنکه دورههای لازم را دیده باشند در اموری ورود کردهاند که برای ورود در آن امور، تعلیم لازم را ندیدهاند. بحمدالله شنیدم با تذکرات مکرر بعضی از دلسوزان، گویا تا حدّی در حال تغییر رویه هستند و وظیفه ما میباشد که با تذکرات خود از این معضل تاریخی به خوبی عبور کنیم. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: بنده الحمدلله طلبه شده ام و حدود بیست سال سن دارم، از نوجوانی ذهنم پر از شبهه میشد و قرار برایم نمیگذاشت، تردید آزار دهنده ترین حس زندگی میشد، در حوزه توحید و شبهات پیرامون آن الحمدلله توفیق شد تمام شبهاتم حل شد و باعث شد اهل مطالعات فلسفی و چشیدن طعم شیرین آن بشوم. مدتی است درباره ی مذهب و امامت دچار تردید شده ام از طرفی هم به شدت حرف زیاد است و قطعا هیچوقت به تمام نظرات احاطه پیدا نمیکنم پس من چگونه بین این همه حرف حق را بیابم، به گونه ای که دیگر شک با قلب من بازی نکند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی از قواعد و سنن عالم آگاه شدیم، بقیه موارد در دل آن سنتها جایگاه خود را مینمایانند همانطور که در جواب سؤال شماره 33770 عرض شد رجوع به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» إنشاءالله کارساز است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: از اینکه برای جواب دادن به این سئوال وقت میگذارید متشکرم. در کتاب جوان و انتخاب بزرگ شما برای اثبات روح استدلال هایی از جمله دیدن خواب، عوض شدن مولکول های بدن، قطع عضو و... میآورید که دانشمندان علوم تجربی برای هر یک از این استدلال ها توجیهات فیزیولوژی دارند. برای مثال میگویند اگر خواب دیدن مربوط به روح است چرا انسان های کور خواب بصری نمیبینند. و خواب را حاصل کنش های مغز میدانند. اینکه قطع و نقض عضو به منیت ما خللی وارد نمیکند برای این است که مغز که فعل و انفعالات ما به آن برمیگردد سالم است اگر آن ناقص شود آنوقت منیت ما تحت الشعاع قرار میگیرد. و اینکه اگر با تغییر مولکول ها منیت ما تغییر نمیکند برای این است که مولول ها DNA های ثابتی دارند. از شما تقاضا دارم به اشکال ها جواب دهید و برای تحقیق بیشتر در این زمینه منابعی را جهت مطالعه بیشتر به بنده معرفی کنید. ممنون و متشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با همه این حرفها باز این احساس در ما هست که این «من» هستم که بدن خود را با همه این انفعالات درک میکنم. بنابراین آن کسی که بدن خود را درک میکند چیزی غیر از خود بدن است. مطلب را در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن و سپس در کتاب «خویشتن پنهان» که به همین سؤالات پرداخته است، میتوانید دنبال کنید. موفق باشید
