با سلام خدمت شما استاد گرامی! من قبلاً خیلی به فلسفه و عرفان اسلامی اعتقاد داشتم تا اینکه مناظرات تفکیکی ها و فلسفه و عرفان به دستم رسید. انتقادات آنها را درباره فلسفه و عرفان شنیده و حق را به تفکیکی ها میدهم. الان آن شخصیت فلسفی و عرفانی من بهم ریخته. احساس میکنم تو خالی شدهام. به نظر شما آیا باید راه کلام را بروم و دست از فلسفه و عرفان بردارم؟ با تشکر منتظر راهنمایی شما هستم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده برای حضور در ایمانی زنده که جوابگوی مسائل امروزینِ ابعاد معنوی ما باشد، نمیتوانیم از فلسفه صدرا و عرفان ابنعربی فاصله بگیریم، مگر آنکه بتوانیم خود را راضی کنیم به هر آنچه از ظاهر شریعت فهمیدهایم برایمان کافی باشد. به نظر میآید بیحساب نیست که حضرت امام در دعوت گورباچف به اسلام، شخصیت صدرا و ابن عربی را به میان میآورند، زیرا عقل بشر جدید، جهت فهم اسلام نیاز به چنین حضوری دارد که آن حکیم بزرگوار و آن عارف فرهیخته به میان آوردهاند. آیا نگاه رهبر معظم انقلاب به فلسفه صدرایی حکایت از حضور آن فلسفه در آینده ما ندارد که میفرمایند: «به گمان ما فلسفه اسلامي در اسلوب و محتواي حکمت صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام آن را خواهد يافت.» موفق باشید
سلام استاد عزیز: بنده در بحث اصالت وجود یک مشکلی دارم. ما وقتی مثلا مفهموم انسان را در نظر میگیریم برای آن میتوانیم یک مصداق عینی بیابیم اما در باره مفهموم وجود نمیشود این را تصور کرد که مانند انسان یک مصداق عینی در خارج داشته باشد و خارج عین خود وجود باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً معنای «اصالت وجود» همین است که تنها میتوان با مظاهر آن روبرو بود و اگر وجود مطلقی نباشد، این مظاهر چه معنایی جز مظاهر آن وجود خواهند داشت؟ موفق باشید
آموزگار لبخند، وصیت کردی میان گلستان شهدا دفن شوی که هم دل خودت آرام باشد، هم زیارتگاهت نکنند، هم دست یافتنی برای مردم باشی، میخواستی دست یافتنی باشی ولی نشدی آخر چطور دستم به آستان دستانت برسد؟ ... به قول استاد؛ بعضی ها دوست نداشتن را بلد نیستند و تو جزء آن بعضیها بودی، مهربان بودن با همه را تو به من فهماندی، کاش شاگرد مکتبت باشم... نام او از آسمانی آسمانتر، یاد او از جاودانی جاودانتر، قلب او از مهربانی مهربانتر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! او به ما فهماند که باید با همه مهربان بود تا پیامبرگونه به نجات بشریت اندیشید. مگر پروردگارمان به رسولش نفرمود: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ» (توبه/128) هان! ای انسانها، رسولی از جان خودتان به سوی شما آمده است که بسی بر او گران است که شما در سختی باشید و بسیار حریص و مشتاق است که شما در مسیری اینچنین گشوده و سراسر رحمت پای گذارید. و این است که هر محبتی از حاج قاسم فرزند انقلاب به سوی هر کسی جاری شود، در عمل، آن کس آن را به حساب تاریخی میگذارد که با انقلاب اسلامی شروع شده و ناخودآگاه، خود را متعلّق به آن تاریخ میداند و این است اسرار حضور شهید حاج قاسم سلیمانی که نزدیکِ نزدیک و دورِ دور است. موفق باشید
سلام علیکم استاد: در فیزیک عنوان میکنند که انرژی نه بوجود می آید نه از بین می رود بلکه از صورتی به صورتی دیگر تبدیل میشود بعد عده ای نقبی میزنند که در این صورت مبدا جهان انرژی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به گفته لاوازیه همواره انرژی تبدیل به ماده و ماده تبدیل به انرژی میشود. ولی بحث در این است که ماده اولیهای که این تبدیل در آن صورت میگیرد، نمیتواند به خودی خود و بدون علت باشد. موفق باشید
با سلام و احترام: بنده دبیر درس هنر دبیرستان هستم و متاسفانه در شرایط اخیر غالب شاگردانم حرفها و صحبتها و جو فضای مجازی را تکرار میکنند. از اسلام و حکومت جمهوری اسلامی زده هستند. البته همه به علت جو خانواده و تربیت نادرست و حضور در فضای مجازی و باور اخبار کذب بیگانگان است. خیلی دوست داشتم که در بین دانش آموزان و به مناسبتهایی از انقلاب دفاع کنم. چند جلسه هم برایشان از اساتید بیرون مدرسه و قوی در کلاس آورده شد و بحث کردند. اما اثری نداشت. همچنان بر همان فعل هستند که هستند. از طرفی عذاب وجدان دارم که سکوت کردم و در این موضوعات روز حرفی نمیزنم. چند باری خواستم حرف بزنم اما جو بهم میریزد. و بجای تدریس درس باید کل کلاس حرف بزنم و یک تنه دربرابر ۳۰ دانش آموز که متاسفانه اهل سکوت کردن و گوش کردن نیستن. اگر هنگام صحبت کردن سکوت میکردند عالی بود. اما در حالت عادی هم اهل همهمه و صحبت زیادن. شما می فرمایید من چه کنم؟ آیا در پیشگاه خدا مسئول نیستم که از انقلاب دفاع نمیکنم در کلاسهای درسم؟ خیلی آشفته و عذاب وجدان دارم. احساس میکنم شبیه آدمهایی هستم که از ترس آسیب ندیدن و اذیت نشدن از سیدالشهدا دفاع نکردند و خسرالدنیا و الاخره شدند. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میاید هنوز فضا در ذهن بسیاری از دانشآموزان آشفته است. هنوز زود است اینان باور کنند گرفتار فریبهای فضای مجازی هستند هرچقدر جلو برویم بیشتر دروغهای فضای مجازی از یک طرف و شکست به اصطلاح براندازانه آنها بیشتر و بیشتر روشن میشود. در آن حالت اگر زمینههای آن را با دلسوزی نسبت به آنها فراهم کرده باشیم، و زمینه گفتگو بدون طعنه پیش آید، این نسل با هوشیاری خود متوجه فریب بزرگی میشود که از طریق فضای مجازی گرفتار آن شده بود. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزگوار: ۱. اعتقاد صحیح مبتنی بر دین در موضوع (قسمت) چیست؟ ۲. درباره چیستی دعا و اعتقاد صحیح در مورد دعا نیز توضیحاتی را بفرمائید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آنچه باید در این موارد مدّ نظر قرار داد انتخاب انسان است و ما بیشتر در تبعات انتخابهای خود حاضر میباشیم. ۲. انسان با دعا به معنای حقیقی آن جایگاه وجودی خود را تغییر میدهد و در نتیجه در موقعیتی دیگر قرار میگیرد با سرنوشتی دیگر. موفق باشید
سلام استاد عزیز: شرمنده که سوال زیاد میپرسم خداخیرتون بده. در مورد آهنگهای ناجوری که سوال کردم در باشگاه با صدای بلند پخش میشه حقيقتا تمام آهنگها همونهایی است که در مجالس عروسی میخوانند و بعضی از خواننده ها هم خانم هستند تا جایی که بعضی از افراد هم با ین آهنگها در باشگاه میرقصند. با تشکر از شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال فتوای رهبر معظم انقلاب آن است که چنانچه استماع موسیقی موجب فتنه و فحشا نباشد، چه زن همراه آن بخواند و چه مرد، حرام نیست. و چنانچه شک داشته باشیم که موجب فتنه و فحشا میشود یا نه، در این مورد هم می فرمایند حمل بر حلیّت آن بنمایید. موفق باشید
با عرض سلام و ادب: استاد بنده دوستی دارم که اعتقاد بسیار شدیدی به استخاره دارد به گونه ای که برای هر کاری استخاره میکند، اگر بد بیاد از اون کار می ترسه و دوری میکنه الان تصمیم گرفته بچه دوم بیاورد ولی هرچه استخاره میکنه بد میاد و آیه عذاب است. علت بد آمدن استخاره هم شاید بیماری دوستم باشد که دکتر بهش توصیه کرده بهتر بچه دار نشوید یا شاید بخاطر اینکه دست تنها وغریب است و از خانوادش دور است و کسی را ندارد که کمکش کنه به هر حال واقعا مانده چه کار کند. از یک طرف خودش و شوهرش بچه میخواند و از طرف دیگه دلش به خاطر بد آمدن استخاره آرام نیست و می ترسه مشکلی برای خودش یا بچه اش پیش بیاد. ممنون میشم که در این زمینه ما را راهنمایی بفرمائید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که آنچه در این امور برای ما حجّت است، عقل و مشاوره با صاحبنظران است در آن حدّ که به ما فرمودهاند در این موارد پشت به استخاره، پشت به قرآن محسوب نمیشود. موفق باشید
سلام و عرض ادب: لطفا درمورد نظم جهانی جدید راهنمایی میفرمایید. جایگاه ایران در این نظم جهانی چه می باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: میدانید که این موضوع عرض عریضی دارد و در محدوده یک سؤال و جواب نمیگنجد. پیشنهاد میشود گفتگویی که آقای دکتر سید مهدی ناظمی با روزنامه فرهیختگان داشتهاند را مورد مطالعه قرار دهید به امید آنکه إنشاءالله بابی از تفکر را برای شما بگشاید: موفق باشید
متن کامل این یادداشت در دو قسمت:
http://fdn.ir/75780
http://fdn.ir/75838
بسم الله. سلام علیکم: عرفای بزرگ شیعه با آن همه علم و ریاضات و عبادات سخت که باعث تفاوت بسیار زیادشان با مردم عام میشود و باعث برتر بودن آنها نسبت به دیگران میشود با توجه به «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» چگونه هیچ گاه خود را برتر از دیگران نمیدانستند و حتی برتر بودن نسبت به دیگری در ذهنشان هم نبوده؟ و آیا واقعا در ذهنشان هم فکر برتر بودن نبوده!؟ یا اینکه این فکر بوده اما در عمل با آن مجاهده می کردند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه انسان بیشتر خود را با رفع حجابها در محضر حضرت حق احساس کند، بیشتر متوجه فقر وجودی خود و خالیبودن دست خود میشود. بنابراین حقیقتاً این بزرگان، خود را اقلّ اقلّین مییابند. موفق باشید
سلام: من دختر ۲۷ ساله هستم و مدتهاست به لطف خدا در مسیر کسب معرفت و خودسازی و سلوک هستم و از معارف توحیدی اساتید مختلف و شاگردانشون امثال امام خمینی و علامه طباطبایی و علامه طهرانی و علامه حسن زاده و دیگر بزرگان استفاده میکنم و در این مسیر میگن بهتره رفقای سلوکی خوبی داشته باشیم که در سیر ما خیلی موثر هستند و منم متاسفانه افراد اینچنین رو سراغ ندارم. قبلا بعضی رفقای مجازی که بودن خیلی کمک میکردن و برام اثرات خوبی داشت ولی از داشتن رفیق همشهری محرومم. ممنون میشم اگر شما خانمی در این مسیر سراغ دارید معرفی کنید و سن و شرایط دیگه ایشون مهم نیست فقط ساکن شهر اصفهان باشند و جدیت در سلوک داشته باشن و اگر ممکنه لطف کنید این رو در کانالتون هم بزارید که اگر کسی هست خودش رو بهتون معرفی کنه و بهم اطلاع بدین خدا خیرتون بده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید با حضور در جلساتی که این نوع مباحث انجام میگیرد، خود به خود رفقایی را بیابید و از آن طرف به نظر میآید با ارتباط با کانال «مطالب ویژه» با نظرات مختلفی که به شما کمک کند، آشنا خواهید شد. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh
سلام استاد گرامی: در یکی از پاسخ ها گفتین فایل های سیر تاریخی الهیات اسلامی رو گوش بدین خوبه. این فایل ها رو می خواستم اون شخصی که گفته بودین پیام دادم گفت به آدمین کانال ندای اندیشه مراجعه کن به ادمین مراجعه کردم ۵ روز طول کشید یه جواب سلام بده. تشکر از شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: لطفاً بفرمایید کدام سوال و جواب و شماره آن منظور شما می باشد؟ موفق باشید
با سلام: مجموعه های زیادی وجود دارند که همّ و غم و شعارشان انقلاب و نظام اسلامی است با این وجود در عمل ضعف ها و شکاف عمیقی با مبانی نظام اسلامی دارند، انجام دادن کارهای مثبت با نیت قرب خداوند که موجب تقویت این مجموعه ها میشود از آن حیث که نمیتوان گفت استفاده نیکو از آن خواهد کرد صلاح است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال وظیفۀ ما میباشد که به آن عزیزان کمک کنیم تا در کارهای خود بهترین نتیجه را پیش آورند. موفق باشید
«رسید مژده که دلمرده میشود دلشاد / مهار خرمن کهنه به باد باید داد» «بدون هیچ سرانجام، گرم مستی باش / برقص! قاصدکی باش بیهوا در باد» «زمام امر خودت را به دست دوست بده / بصیر اوست که دارد نظر به حال عباد» «همیشه پشت زمین گرم آسمان بودست / ببین که تکیهزده هر گزارهای به نهاد» «به جای طعنهزدنها به کار آینهها / میان دل بنشانیم نور جای سواد» «مرا گذر بده از هر پلی به سوی خودت / اگر به هر کس و ناکس مسیر دل افتاد» «نترس، غصّه به پایان رسیده، شادی کن / فرارسیدن ماه رجب مبارکباد...» ۱۴ دیماه ۱۴۰۳
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باز امیدواری به رحمت الهی و باز نظر به آیندهای که تنها از طریق ایمان میتوان حضور آن را در دوردستها احساس کرد. ایمان، آری! ایمان، این بزرگترین سرمایهای که هر روز متذکر مژدهای است که خبر از سرآغاز رحمت دیگری است به همان معنایی که جنابعالی در سرودۀ خود میفرمایید: «همیشه پشتِ زمین گرم آسمان بوده است». پس ما را و یأس چرا؟! هرگز. زیرا: «إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ». الحمدلله که خداوند راهی مقابل ما گشوده که هرگز بنبست ندارد. شعر زنده و خوبی سرودهاید. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام خداوندعلیم براستاد طاهرزاده حفظه الله: سالروز شهادت استاد مطهری و گرامی داشت مقام استاد را تبریک عرض می کنم. از خداوند عزیز طول عمر با عزت برای شما استاد بزرگوار مسئلت می نماییم. قلم و نام و یاد و علمتان پربرکت و ماندگار. لطفا سلام ما را به محضر استاد برسانید. از ایشان توصیه ای به یادگار می خواهیم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها حرف بنده آن است که متوجه دغدغههای آن مرد بزرگ یعنی شهید مطهری باید بود. شهید_مطهری، رادمردِ آزاداندیش متفکری بود که خیلی زود و به خوبی متوجه مسئله حضور زنان مسلمان در هویت اجتماعیشان گردید. گواه این ادعا، کتابهای «مسئله_حجاب» و «نظام حقوق زن در اسلام» که از یک طرف، مقابلهای بود با متحجّرین، و از طرف دیگر مقابلهای با روشنفکران غربزده. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیک بجوامع السلام:
«دعا و مناجات؛ عبور از نیست انگاری»
امام علی علیه السلام میفرمایند: «من قرع باب اللَّه فتح له» كسي كه درِ خانه خدا را بكوبد، به رويش باز شود.
در روزگاری که نهیلیسم در تاریخ زیست انسانی مان حاضر شده است و انسان ها در فضای آن تنفس می کنند باید به فکر حضوری دیگر از تاریخی باشیم که بتواند در فردای زندگی انسان حاضر باشد تا انسان ها به آن دل بسپارند و در آن حاضر شوند. حسی شدید تر و ایمانی شور انگیز تر تا بتواند آن ها را از تلخ کامی نیست انگاری دوران رهایی ببخشد. جهیدن از هیچستان عالم نهیلیسم علاوه بر حضور بنیان های نظری تاریخی اش محتاج انگیزه های عملی و شور انگیز اجتماعی از جنس وجود است تا بتواند حس احساس حضوری که آدمی گم کرده بود را بیابد و از فضای تنگستان پوچی به فراخنای خنک عالم انس مشرف شود. انسان تاریخ ما سردرگم مناسبات عالم نهیلیسم شده است و به این خاطر گوشاش از شنیدن حرفهای تکراری و بیهوده و سخنانی مذهبی که آن سخنان، تاریخ خودشان را از دست دادهاند و نمیتواند مطلوب جان انسان تاریخ ما باشد و ما همچنان با اصرار بر آن سخنان در پی آن هستیم که با بشر امروزین سخن ها بگوییم و این یعنی کلافه کردن خود و مخاطبی که دارد رنج می برد از تحیری که دچارش شده است. ما برای گذر از رنج تاریخ نیست انگاری و پوچی باید ابتدا در آن حاضر شویم و سپس از آن عبور کنیم، حاضر شدن به معنای فهم مناسباتی که ما و آدم امروز را در بر گرفته است و عبور به معنای افقی عالی و برین که در مقابل این انسان قرار دهیم تا او آن عالم را مطلوب جان خود بیابد و حضور در آن ساحت را حقیقت گمشده ای که در پی اش بود پیدا کند و این افق گشایی و عوض شدن ساحت ها با زور و جبر مهیا نمی شود بلکه به انتظار نشستن اما انتظاری فعال در جهت گشودگی عالم و آدم با هم که این گشودگی در حال گسترش است در تاریخ امروز ما و اهل فهم زمانه ظهورات آن را می یابند و مشاهده می کنند و هم اینان اند که باید در بستر تاریخ با بیان هایی متناسب با جان انسان امروز با او به گفت بنشینند و او را برای تغییر ساحتی جدید مهیا کنند. بی شک بشر در فردای این گشودگی حاضر می شود و عطای نهیلیسم را به لقایش خواهد بخشید و انسانی دیگر ظهور خواهد کرد. غزه نمونه ای از وضع حمل انسانی است که مشاهده می کنید تقابل انسانی شور انگیز در برابر عالم نیست انگار غربی که آدم را معطوف به اراده ی غلبه بر دیگران معنا می کند و اما صحنه ی حضور ایمان همان چیزی است که فردا با آن مواجه خواهیم شد و آنهم، نه به صورت فردی بلکه حضوری جهانی و انسان جهان فردایی ما از جنس همین ایمان است و آنهم در ساحت شورمندی و شورانگیزی و نه ایمان دیروزین و نمادین! این نمونه ای است از حضور پس فردایی عالم انسانی و مناسبات ایمانیاش.
اما برای نجات جوان امروز و آدمی که تمام ساحت انسانی اش در تحت لوازم هیچستان نهیلیسم قرار دارد بایست نظر به وجوه جدیدی از زبانی متناسب با این تاریخ بود تا بتوان ظهورات و بروزات مناسبات جدید تاریخی را روایت کرد و به گوش اش رساند. آری به نظر می رسد زبانی که بتواند در امروز تاریخ به گفت آید جز وجود نیست چرا که از جنس نیستان است (بشنو از نی چون حکایت میکند از جداییها شکایت میکند) و زبانی است در برابر زبان هیچستان. به نظر میرسد همانگونه که زبان تاریخی است گوش ها یا بهتر بگویم فهم ها نیز تاریخ است و اگر با زبان و گوش تاریخ خود همراه نباشیم نه می توانیم سخن زمانه را بگوییم و به گوشها برسانیم و نه گوش شنیدن حرفهای زمانه را میشنویم و بنابرااین گرفتار آنی میشویم که امروز هستیم و بسیاری از گرههای آدمی در این عصر با زبان گشوده خواهد شد منتهی باید زبان مطابق زمانه به میان آید و گرنه شاهد همین بیرونقی در گفتگو خواهیم بود. اما ما قائلیم که این زبان به میان آمده و گوش ها نیز آماده شنیدن شده اند و جان ها در پی حقیقتی دیگر در هستند و خسته از آنچه که امروز با آن مأنوسند. (پس ای زبانِ وجود به سخن آی و گوشهای خسته از عالم نیهلیسم را سیراب کن) امروز وجه گشودهای که میتواند آدمی را از درون جانش آشنای ساحت حضور بگرداند، عالم مناجات است، همان عالم و ساحت درونی ارتباط انسان با بینهایت با گشودهترین وجه عالم هستی و عالم وجود، ارتباطی که دستِ بریده آدم نیستانگارزده را به ریشه و مبدا تکوین حقیقیاش که گمشده جانش نیز میباشد متصل میکند و فریاد کو کوی انسان را به حقیقت هو هویاش میرساند. آی آدمها! این صدای خداست که پس از فریاد خدا مرده غرب، به گوش میرسد. آگاه شوید و از خود و وجود خود و حقیقت درونیتان به آن بپیوندید و با این آشنای جان آدمی، این بیابان خشک هیچیها را بوستان دوستان کنید و از عدم به وجود سیر کنید و خود را برهانید .
مناجات یکی از این ساحت هاست که باید با انسان در میان گذاشت می دانم سخن از چگونگی به میان آوردن است و چگونگی بردن این انسان است به پای این سفره! اما بایست با صبر و مدارا در انتظار بود تا افق های آن بیش از پیش خود را بنماید و آدمی خودش را در آن عالم پیدا کند، آری به زور و جبر نمی شود! پس ما چه کنیم؟ بایست متذکر طلوع آن تاریخ باشیم و نسبت به حضور ادمی در آن به تبیین حالی باشیم که امروز به آن دچاریم و حالی که فردا با آن روبرو خواهیم شد.
مناجات با خدا یکی از آن لایههای ارتباط انسان است که دقیقا در نقطه رسیدن انسان به ضعف و درد و رنج اش به سراغ او میآید، ارتباط با عالمی برتر و گفتگو با عالمی بی نهایت که به تمام ابعاد و ساحات وجود انسان آگاه است و تکیه گاه انسان بی سامان و بی پناه تاریخ می شود. مناجات صورتی تاریخی دارد که اگر از آن غفلت کنیم فقط به درد حسینه ها و مساجد می خورد در حالی که ساحت تاریخی مناجات و دعا را امام معصوم در صحیفه سجادیه برایمان به میان آوردند انسان اگر در تاریخِ بیسامان نهیلیسم به سامان عالم قدس دست پیدا نکند حیات زندگی زمینی اش با مرگ طاقت فرسا تفاوتی نخواهد کرد. ببینید صحیفه سجادیه در تاریخی به میان آدم ها آمد که ظلمت پوچستان بنی امیه به سراغ آدم ها آمده بود و حضرت سجاد (علیه السلام) با صحیفه و دعا آدمی را به تاریخ خودش بازگرداند تاریخی که امتداد حیات حسینی بود و ارتباط آدم و عالم با ساحت قدسی اش. نباید از حیات حقیقی انسان غفلت کرد و گرنه صورت عالم مدرن جای خالی حقیقت را به راحتی تصرف خواهد کرد و ما می مانیم و انسانی درون تهی و بی مایه که برای این حس پوچی و آزار دهنده ی درونی اش دست به هر رفتار و عملی می زند تا خودش را از این بی سامانی برهاند و تاریخی را می سازد پر از مسئولیتگریزی و خشونت و بیتوجهی و چشمپوشی از آنچه در پیرامونش میگذرد. اما اگر صورت تاریخی وجود و حقیقت به میان آدمی برگردد می شود آن نمایش بی بدیلی که در اربعین و تشییع شهدا مشاهده می کنیم، می شود راهیان نور، می شود مجالس شبهای قدر و اعتکاف که آدمهایی در آن به میان میآیند که در ظاهر متفاوتند اما متوجه حضور حقیقتی فراتر از آنچه با عالم مدرن به سراغشان آمده شده اند و ما باید با این نظر به سراغ ادامه تاریخ برویم و این حس را و این فهمی را که ظهور کرده است در جان آدم آخرالزمانی تقویت کنیم و نگذاریم گرفتار تخدیر شود و ما را با فراموشی مواجه کند و یا به جای پرداختن به حضور انسانی اینچنین دنبال تربیتی باشیم در همان گذشته دیروزین.
مناجات با صورت تاریخیاش، امروز میتواند ما ار از ظلمت تاریخ نیست انگار عبور دهد اگر ما این توانایی را در خود بوجود آوریم که بتوانیم با زبان وجودی با این انسان سخن بگوییم؟ شاید بپرسید زبان وجودی چیست؟ زبان وجودی از چیستی بر نمیآید که محکوم به چگونگی باشد. زبان وجودی همان زبان ساحت حضور است که بیان آن حقیقتی است که مطلوب فهم جان آدمی است که از ما طلب حقیقت را می کند. و حتما زبان وجودی نباید به گفت آید، گاهی با یک صحنه تاریخی به گفت میآید و انسانها آن را تصدیق می کنند و گاهی در یک حادثه ای به وقوع می پیوندد و انسان ها را با آن روبرو می کند همچون یوم الله هایی که از پس گذراندیم و یا گاهی با تشکل ها و برنامه هایی همچون جشن بزرگ غدیر یا سفری همچون راهیان نور. باید بیش از این در این باره سخن گفت و از آن سخن به میان آورد تا بتوان ابعاد بیشتری از آنچه بر ما میگذرد و آنچه باید به سراغمان بیاید و یا آنچه را که باید منتظر باشیم تا ما را در بر بگیرد بشویم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: از «مناجات» سخن به میان آوردید و اینکه چگونه جایگاه اصیل مناجات را با درک نیستانگاری «فهم» کنیم تا به جای سخنگفتن از معنای مناجاتی که تاریخِ آن گذشته است، به مناجاتی بپردازیم که امروز و فردا و پس فردای ما را احیاء میکند و این، حقیقتاً همان ایمان است که گمشده ما میباشد. ایمانی که اگر مانند باورهای انتزاعی، جزمیتِ لازم را ندارد و چون بید در جانِ ما لرزان است؛ ولی همه حقیقت و همه معنا در همین ایمان است. عرایضی تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهمالسلام» و عرفا » در پیش است که در آنجا نسبتِ بین فلسفه وجودی به همان معنای اصالت وجود و ایمان به میان آمده است و در آنجا عرض میشود:
در حضوری که با فلسفه وجودی پیش میآید جدّ و جهد آن حضور و یا ایمان نقش مهمی دارند هرچند منجر به شوقی مبهم میگردد که در ادامه آن جدّ و جهد میتواند معنادارتر شود ولی نه به صورتی که با عقل انتزاعی میتوانیم با باورهای خود به صورتی جزمی بهسر ببریم.
مولانا در دفتر دوم مثنوی, حکایت شخصی را میآورد که شتری گم کرده است و با جدّ و جهد فراوان، پُرس پرسان از نشانههای شتر از این و آن، در جستجوی گمشده خویش برمیآید. شخص دیگری که شتری گم گشته ندارد، با مشاهده گرم رَویِ شخصِ شتر گم کرده، به گونهای مبهم پی میبرد که این تکاپو گزافه نیست. پس به دنبال او روان میشود و سرانجام شتر گمشدهاش را که همان ایمان است، مییابد به آن معنا که کدام انسانی است چنین شتر گمگشتهای ندارد؟ آن شخصی که به ظاهر شتری گم نکرده بود، در جدّ و جهد آنکس که شترش گم شده بود؛ شتر گم گشته خود را میبیند و این بار با جدّ و جهدی بیشتر به دنبال آن رهسپار میشود:
بوی برد از جدّ و گرمیهای او که گزافه نیست این هیهای او
اندر این اشتر نبودش حق، ولی اشتری گم کرده است او هم، بلی
خطاب به آن شخص که از ابتدا واقعاً شتری گم کرده بود. میگوید:
مر تو را صدقِ تو طالب کرده بود مر مرا جدّ و طلب صدقی گشود
صدق تو آورد در جستن تو را جستنم آورد در صدقی مرا
به همان معنایی که حضرت سجاد «علیهالسلام» در دعای «ابوحمزه» که دعای تمرین حضور در ایمان است، به جای تکیه بر اعمال خود برای نجات از عقوبت الهی، به فضل الهی امیدوارند و عرضه میدارند: «لَسْتُ أَتَّکِلُ فِی النَّجَاةِ مِنْ عِقَابِکَ عَلَى أَعْمَالِنَا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنَا...»؛ عامل نجات من از عقاب تو تکیه بر اعمالم نیست، بلکه امیدواری به فضلی است که تو بر ما داری. این همان توجه به صدق راهی است که رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» مقابل آن حضرت گشودند و با نظر به صدقِ آن راه، حضرت سجاد «علیهالسلام» در دعای ابوحمزه در آن راه گام میزنند به همان معنای حاضرشدن در ایمان و تجربه آن حضور که با تکیه بر اعمال ما نمیماند ولی با نظر به فضل او میتوان حضور آن را تجربه کنیم.
گر آدمی همچنان خود را در آن موقعیتهای ایمانی با همان قبض و بسطهایی که پیش میآید، نگه دارد آن بصیرتها مکرر در مکرر میشوند و سالک را بیش از پیش در فضای ایمانی قرار میدهد، ایمانی از جنس ایمانی که حضرت سجاد «علیهالسلام» اینطور از آن در خود احساس میکنند که: « الهي لَوْ قَرَنْتَني بِالاَصْفادِ وَمَنَعْتَني سَيبَكَ مِنْ بَينِ الاْشْهادِ ودَلَلْتَ عَلي فَضايحي عُيوُنَ الْعِبادِ وَاَمَرْتَ بي اِلَي النّارِ وَحُلْتَ بَيني وَبَينَ الاَبْرارِ، ما قَطَعْتُ رَجآئي مِنْكَ وَما صَرَفْتُ تَاْميلي لِلْعَفْوِ عَنْكَ» خدايا، اگر مرا با زنجيرها ببندی، و عطایت را از میان همه خلق از من منع کنى، و ديدگان بندگانت را بر رسوايیهايم بگشايي، و فرمان دهى که مرا به آتش دوزخ کشند و میان من و نیکان جدایى افکنى، اميدم را از تو نخواهم بريد، و آرزويم را از عفو تو باز نخواهم گرداند. و این نوع مناجات، ما را به ایمانی رهنمون میشود که اولیای الهی در جان خود دارند. موفق باشید
موضوع: آیا تئوری حجاب اجباری دارای مبنای عقلی است؟ اگر «آزادیِ مطلق» انسان را مورد بررسی قرار دهیم، بوضوح مشخص است، که آزادی برای انسان امری نسبی است و اصولا طبیعت بر انسان امکان آزادی مطلق قائل نیست و از آن گذشته آزادی مطلق امر مطلوب انسان نیست، حال اگر تئوری اساسا دروغ «حجاب اجباری» را فرض میکنیم، این تئوری سودای ارمغان آوردن آزادی را دارد، بدون اینکه توضیحی محصل از آزادی ارائه کند، مثلا «حجاب» را در ایده امری جبری فرض کرده و بعدا به رّد آن میپرداند، حال سوال اینجاست! آیا حجاب امری جبری است؟ توضیح اینکه در تعریف امر جبری داریم _ امر جبری امری است که در آن آدمی بنا به مصالح خود و یا مصالح محیط زندگی خود اصولا نمیتواند اختیارانه عمل کند_ با این توضیح باید به یک سوال دیگر پرداخت. آیا اساسا انسان میتواند بدون حجاب با انواع اقسام آن به زندگی خود ادامه دهد؟ سوال دیگر، با این شیوه نگاه آیا قانون به هر نوع اش_آیا اجباری است؟ یا انسان در برابر قانون اختیار عمل نکردن دارند؟ هر انسانی با سطح معمولی درک از محیطش اذعان میکند که بدون قانون زندگی اجتماعی ممکن نیست!! چراکه نظم و انضباط امری حیاتی است تا امورات اجتماعی برپایی خود را حفظ کنند لذا هرکسی میتواند بطلان این جمله را تصدیق کند یعنی «مبارزه با قانون»! هیچ انسان سالمی حکم بر برکنده شدن «قانون» نمیدهد، چراکه میداند، حکم برکنده شدن قانون حکم بر آشوب است و مضافا این حکم بر برکنده شدن قانون، خود قانون گذاری است!!! یعنی هر حکمی برعدم اجرای حکمی دیگر، خود، حکم است و مجری و طالب آن نمیتواند بگوید «حکم نکنید» زیرا این نیز حکم است. حال در مساله حجاب نیز، _جدای از حدود الهی آن_، این سوال مطرح است، که حدود حجاب تا کجاست؟ باید از مبلغین نه به حجاب پرسید، نه به حجاب تا کدام مرز؟ اگر بگویند «نه به حجاب» هیچ حدی ندارد این یعنی حکم و اجازه به لختی کامل، و اگر بگویند «نه به حجاب» مثلا تا روسری، بازهم، حدی مشخص کرده اند، حال به چه اعتباری میگویند حجاب اجباری؟ این خود نیز اجباری دیگر است. بدون تعصب مبلغان این تئوری «خود از پوچی» گفتار خود آگاهند. امـــــــا چـــرا بعضی ازجوان و دختران ما با مساله چنین آشکار، ناآشنایند؟ چرا نمیتوان با آنان مذاکره مفید بحال کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که میفرمایید بشر جدید در بستر خودبنیادیاش گرفتار عقل روشنگری شد، عقلی که هیچ امری را برنمیتابد و عملاً نوعی درگیری با خود است بیش از آنکه درگیری با دیگران باشد و حاصل آن دو جنگ جهانی در همان میدانی شد که بشر جدید خواست همه چیز را زیر سؤال ببرد و به نام آزادی تا نفی انتخابهای متعالی که نوعی انتحار است، جلو رفت و ما به نام کشف حجابهای این روزها با آن نوع از انتحار انسانهایی روبرو هستیم که حاصل پوچی و سرگردانی و نیستانگاری آنان است زیرا به بهانه کشف حجاب، مقابل تاریخی ایستادهاند که بنا دارد انسانها را از مسیر عقل روشنگری به ساحت عقل قدسی سیر دهد و اینجا است که مطمئن باشید نهتنها این افراد گرفتار بلای بیتاریخی خود میشوند حتی کارشان موجب میگردد تا چهره فرهنگی که به بهانه کشف حجاب خانمها قصد مقابله با نظام اسلامی را دارد؛ سیاه و رسوا شود. آری! اینجا است که قوانین تأکید بر پوشش جامعه اسلامی، تأکید بر احیای انسانیت است و تعبیر رهبر معظم انقلاب که کشف حجاب یک حرام سیاسی است؛ معنای خاص خود را دارد و این غیر از کشف حجابی است که در سالهای قبل از انقلاب به عنوان متجددشدن مطرح بود که آن نیز در جای خود نوعی گسست از فرهنگ بومی ایرانیتشان به حساب میآمد. موفق باشید
سلام استاد: اخیراً فحشنامه ای منتسب به دکتر سروش در مورد حکیم و فیلسوف فرهیخته جناب دکتر داوری اردکانی منتشر شده. علاقمند هستیم نظر حضرتعالی را در مورد راز این حملات و توهین ها بدانیم. چرا آقای سروش از جناب دکتر داوری تا این حد کینه و کدورت در دل دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم آن نوشته را که حقیقتاً فحشنامه بود، دیدم. آقای سروش بخواهند و یا نخواهند در این نوشته اخیرشان و توهینهایی که به جناب آقای دکتر داوری کردهاند، که البته سابقه هم دارد؛ نشان میدهد در اوج بیبصیرتی تمامِ وجودشان را کینه و تکبّر فرا گرفته است. و اینجا است که میتوان فهمید همه سخنانشان حتی نظریههای اخیری که در رابطه با حقیقت مطرح کردهاند که عملاً نفیِ هر حقیقتی است، ریشه در شخصیت کینهورزانه ایشان نسبت به هر حقیقتی دارد. آری! «چون خدا خواهد که پرده کس درد / میلش اندر طعنه پاکان برد». موفق باشید
یا محبوب! عرض سلام و رضوان حضرت معشوق بر شما. عشق این سفرهی مبارک و این فضل گسترده شده در حقیقت حیاتتان فراگیر باشد. حرف دل است در میان کوچههای دل، در میان این برهان و آن استدلال، ناگهان عشقِ سکوتِ دل، شکست و نوایِ آتشِ جان را افروخت. این عشق بود که استدلال را روانهی جان کرد در میان کتب و هزاران خیالات عدد اندیش. شبهای رمضان حرف دیگری برای گفتن دارند، سفره ای به رویم گشوده شد، من ماندم و وصفش: «خاک بر فرق من و تمثیل من».
استاد: میدانم راه چیست و شروعها و باید و نبایدها را میدانم. گفتید: وقتی عقبنشینی کرد به معنای محرومیت نیست، اما نمیدانم این درد چیست که گریبان این روزها را گرفته و فریاد میزند: نه؟!! این، عاشقی نیست، بیگمان از این منِ وهمانگیز و بخل و کینه و نیستی بیزارم. کثرت، بغضِ جان را چنگ میزند، اصلاً قابل توضیح نیست، اما انگار حیرانتر از پیش آن دانستههای وهمیام بر باد رفتی، چون کودکی در مکتب خانهی عشق منتظر استادم، شاید باز هم نیاز به راهنماییهای شورانگیزتان است، اما بیهیچ اضافهگویی برای ما با آن حضوری که همیشه میفرمایید دعا کنید. اجرتان با حضرت محبوب، رمضانتان پر از کَرَمِ کریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این اواخر عرایضی در شرح غزل شماره ۱۲۳ شده است که امروز و فردا در معرض نگاه رفقا قرار میگیرد، به این امید که صدایی از درون رفقا دارد میگوید در طوفانی که در این ماه رمضان پیش آمده است، باید در کجا ایستاد؟ که نه از هماهنگی با طوفان محروم باشیم و نه این طوفان، ما را در سنگلاخها و درّههای افکار سرگردان پرتاب کند. به هر حال نه میتوان از طوفانی که پیش آمده چشمپوشی کرد و آن را نادیده گرفت، که در آن صورت ضرر کردهایم. و نه میتوان بدون اراده و بدون تأمّل در هستی خود، خود را به آن سپرد.
از جناب مولوی بشنوید که فرمود:
نکتهها چون تیغ پولاد است تیز ** گر نداری تو سپر واپس گریز
پیش این الماس بیاسپر میا ** کز بریدن تیغ را نبود حیا
زین سبب من تیغ کردم در غلاف ** تا که کج خوانی نخواند بر خلاف
موفق باشید
سلام استاد، خدا قوت! چرا باید احترام افراد مسن رو داشت؟ دلیل عقلانی آن چیست؟ چرا اینقدر بر احترام به بزرگتر تاکید شده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» میفرمایند: وَقِّرُوا كِبارَكُمْ وَ ارْحَمُوا صِغارَكُمْ وَ صِلُوا اَرْحامَكُمْ؛ به بزرگترهايتان احترام بگذاريد و با كوچكترها مهربان باشيد و صله رحم نماييد. آری! بزرگان گنجینههای تجربه و حکمتاند و چنانچه مورد احترام و توجه قرار گیرند، ما به خوبی در گذشته خود برای حضور در آینده حاضر میشویم. موفق باشید
با سلام: پاسخ کسی که برای سبک زندگی دینی و سیر و سلوک میگوید فقط انجام واجبات و ترک محرمات کافیست و بقیه چیزها لازم نیست چه باید بگوییم؟ اینکه ما میخواهیم به کمال انسانی برسیم باید در مسیری حرکت کنیم که آیت الله بهجت ها و آقای قاضی ها و حتی شهدا رفتند مسیری که خیلی خیلی بالاتر از واجب و حرام بوده اما چگونه پاسخ این مسئله بدهیم که برای سعادت انجام واجبات و ترک محرمات کافیست! اینکه برای هر چیز خط قرمز شرع کافیست مثلا نگاه به زن به هر صورتی که هست اگر با شهوت همراه نباشد اشکال ندارد! در صورتی که ما میبینیم علما و شهدا و هر کسی که در مسیر حق بوده و به درجاتی رسیده حتی به چهره خانم هایی که حجاب کاملا شرعی دارن نگاه نمیکردند یا بحث موسیقی هر موسیقی که لهو و لعب باشد اشکال شرعی دارد اما همه رهروان مسیر الی الله مراقباتی در رابطه با شنیدار هایشان داشته اند اینکه کسی بخواهد در مسیر حق باشد و پیش برود لازمه آن سیر و سلوک است ولی از طرفی روایاتی داریم که میگوید تنها انجام واجبات و ترک محرمات کافیست. این مشکل را چگونه حل کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً همینطور است که برای سلوک، انجام واجبات و ترک محرمات کافی است. میماند در انجام واجبات مثل اقامه نماز، حضور قلبی نیاز داریم که مقدمات آن تا آنجا که ممکن است همان انجام مستحبات و ترک مکروهات است و روایات اخلاقی با نظر به اینکه ما در انجام واجبات و ترک محرمات موفق شویم؛ متذکر ما شده است. موفق باشید
سلام استاد عزیز: نظر شما درباره نقدهای ادبی که بعضی از آقایان به تسنیم دارند چیست؟ ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص بنده به آن کتاب رجوعی نداشتهام مگر بندرت. هرچند که از صوتهای آیت الله جوادی که منجر به تفسیر تسنیم شد، استفادههای زیادی کردهام. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: ۱. نمیدانم چرا اکثر علما و سخنران های ما در تعریف دین و سلوک فقط بر جنبه فردی (رعایت حلال و حرام؛ یا بحث استاد و چله رفتن و....) تاکید دارند. مگر نباید این سلوک فردی در جامعه نقش داشته باشد؟ ۲. مگر سلوک اجتماعی (کار برای جلو بردن انقلاب و رسیدن به امام زمان) بالاتر از سلوک فردی نیست؟ ۱. چرا علما در زمان و سلوک آیت الله قاضی ها مانده اند؟ آیا جوان ما با این سلوک جلو میرود به راستی سلوک فردی به تنهایی چقدر میتواند در تعالی یک شخص در این زمان موثر باشد.؟ ۴. مگر ما استادی بالاتر از این انقلاب و رهبر در این تاریخ داریم؟ ۵. چه شده است که در تعریف اهل بیت فقط به گفتن تاریخ و ذکر مصیبت اکتفا میکنیم؟ پس برای ما چه گفته اند؟ هدف چه بود؟ جوان ما چه کسی را الگوی خویش بداند؟ ۶. تا کی میخواهیم در بی تاریخی زندگی کنیم. چرا نباید به لسان جوانان صحبت نکرد؟ ۷. به راستی که هر کس رابطه دلی با این انقلاب و رهبر ندارد در چه جهانی و با کدام خدا هم کلام است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نکته مهمی را متذکر میشوید. عرایضی در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» شده است. آری! در آن شرایط که شیعه در موضع حکومت نبود، بیشتر در موضوعات وظایف فردی باید تذکر داده میشد. ولی امروز که به گفته حضرت امام بسیجیان واقعی ره صدساله را یکشبه طی میکنند، در کنار سلوک فردی، سلوک اجتماعی و فرهنگ مقابله با استکبار بسیار کارساز است. ۲. در این مورد خوب است به جواب سؤال شماره 34155 رجوع فرمایید. عرایضی در سؤال و جوابهای رفقا شده است که میتواند نسبت به سؤالات جنابعالی راهگشا باشد. بخصوص جواب سؤال شماره 34090 . موفق باشید
باعرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز: سوالی که مدت هاست ذهن مرا به خود مشغول کرده اینست که در روایات داریم محبت قلبی برادر مومنت به خود را نسبت به محبتی که به او داری بشناس از طرفی هم موارد بسیاری بر خلاف آن در زندگی مشاهده میشود در هر دو مورد چگونه این دو موضوع با هم قابل جمع است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در بستر حضور در دینداری به ما توصیه شده است همان اندازه که متوجه علاقه و تعلّق خود به برادران دینی خود میباشید، متوجه باشید برادران مؤمن شما نیز در همان بستر و در همان راستا چنین علاقهای به شما دارند. ولی اگر ذیل حضور در دین الهی نباشد و بخصوص در بستر حضور در انقلاب اسلامی این رابطهها شکل نگرفته باشد؛ دوستیهای توهّمی است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی: «انزوا طلبی» و عزلتی که در آيات و روايات به آن سفارش شده و بر آن تأکید شده، به چه معناست؟ بعضی از علما این دسته از احادیث رو اسثناء دونستن، نظر شما در این باره چیه؟ در پناه حق
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع توصیهها بیشتر مربوط به شرایطی است که حق و باطل از هم جدا نبوده و شرایط، شرایط فتنه بوده است. در این شرایط است که به ما میفرمایند خود را از صحنه دور بدارید. ولی وقتی جبهه حق در مقابل باطل مشخص است، نمیتوان به بهانه فتنه از آن جبهه فاصله گرفت وگرنه از حق فاصله گرفته شده است. موفق باشید
