بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
30119

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خدا قوت. ببخشید میشه پاسخ سوال ۳۰۱۰۶ را بفرمایید. ممنونم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور شخصی این‌طور جواب داده شد:

30106- باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 30050 شده است. إن‌شاءالله در این رابطه کمک‌کارتان خواهد بود. موفق باشید

29933

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد جان: استاد جان بنده مطالعه داشتم و تجربه. چرا بعضی در ابتدای مسیر حالات عرفانی خوبی را دارند ولی بعد حالاتشون می رود این چه علتی دارد؟ چرا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت در سالکِ مجذوب و مجذوبِ سالک است. سعی کنید این دو واژه را در اینترنت جستجو فرمایید. إن‌شاءالله مطلب روشن خواهد شد. موفق باشید

27282

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: جناب آقای طاهرزاده، در سخنان تان فرموده بودید که فلج شدن دست خودتان حکمتی داشته که نباید داروی آن را میل می کردید. در همین راستا سوالی برای بنده مطرح شده که: کسانی که کاشت مو انجام می دهند آیا به سر شما خواست خداوند این بوده که کم مو یا کچل باشند؟ آیا کاشت مو از نظر قضا و قدر، دخالت در سرنوشت انسان است که خداوند برای انسان مقدر کرده است؟ در کل اگر نظر شما را از نظر اعتقادی در مورد کاشت مو بدانم ممنون می شوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید کاری که جهت رفع بیماری و یا زیباکردن خود می‌توانید انجام دهید؛ کارِ خوبی است، ولی اصرار بر آن امر نباید داشت. موفق باشید

27168

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خسته نباشید. سوال با کد ۲۷۱۳۷ پاسخ داده نشد و در ایمیل بنده هم جوابش نبود کجا جواب را ببینم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌طور جواب داده شد: موفق باشید

۲۷۱۳۷- باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد باید به مشاوران متدین و تجربه‌دار که با این موارد روبه‌رو هستند، رجوع شود. پیشنهاد بنده آقای دکتر قاسم‌زاده به شماره‌ی 03132306295 می‌باشد. موفق باشید

 

35141

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: نیچه تقریبا ۱۴ سال قبل از شروع جنگ جهانی اول فوت شدند چگونه جنگ های جهانی اول و دوم را زیر سر افلاطون می داند؟ (این مطلب را در جلسه ۳۰ اردیبهشت فرمودید)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: او به خوبی متوجه بودکه دوگانگی بین دنیا و آخرت، حضور انسان را در نزد خود به زحمت می اندازد و کافی است که بشر قدرت نفی دیگری را پیدا کند که در آن صورت آن را اعمال می نماید و نیچه در زمان خود متوجه قدرت تکنولوژی و شدتی که در پیش بود، شده بود و از این جهت میدانست چنین برخوردی پیش می اید. همه حرف نیچه در نقد دوگانگی بین عالم غیب و عالم شهود بود. امری که آموزه های دینی درست بر عکس آن با ما صحیت می کنند به همان معنایی که ظاهر را از باطن و اول را از آخر جدا نمی‌داند و چه اندازه این آموزه ها اساسی و ارزشمند است اگر بتوانیم در آن حاضر شویم. جناب صدرالمتألهین را در این مورد بسیار بصیر می‌دانم آنجا که در تعریف نفس ناطقه می فرماید: «النفس جسم آلی ذی حیات» ملاحظه کنید این مرد بزرگ حتی نفس ناطقه را در آینه جسم می نگرد تا دوگانگی بین ظاهر و باطن و یا مجرد و ماده در میان نباشد. موفق باشید

34473

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض ادب و احترام: دختری ۲۰ ساله هستم. متولد یک شهر کوچک و اکنون در رشته پزشکی مشغول تحصیلم. مشکل بنده اختلاف‌نظریست که با خانواده خود دارم. خانواده‌ای نسبتا مذهبی، که نماز و روزه و خمس و حجاب و حقوق حلال و نذری عاشورایشان سر جایش هست، اما شبیه اکثر مردم جامعه ما، تمام دین را در همين اعمال و... می‌بینند. دقیق‌تر بگویم، آن بخشی از دین را می‌پذیرند که با عرف مطابقت دارد. و آن بخشی از دین که توسط اکثریت جامعه رها شده را رها می‌کنند (البته این فقط داستان پدر و مادر من نیست، اکثر جامعه ما همین‌گونه اند و دینداری گزینشی دارند). معیاری برای زندگیشان ندارند، هرچه مردم بپسندند می‌پسندند. نکته غم‌انگیزتر اینجاست که حاضر به پذیرش غلط‌بودن این شیوه هم نیستند!! می‌گویند اسلام دین تعادل است و دیندارتر از خودشان را «افراطی» می‌نامند. شاید هم درک می‌کنند اشتباهشان را، اما به روی خود نمی‌آورند! اینکه گاهی اشتباهاتی از افراد مذهبی دیده‌اند، واقعا دلیل محکمی نیست که همه آنها را به چشم افراطی و «ریاکار» ببینند. من هم در همین خانواده بزرگ شدم و از آنجایی که پدر و مادرم فرهنگی‌اند و به‌شدت معتقد به درس، ۱۸ سالِ تمام، همه دغدغه و هدف و زندگی من درس بود. نماز و روزه و حجاب به جای خود، اما فقط و فقط و فقط درس خواندم (البته سال کنکور معمولا نماز اول وقت و قرآن روزانه‌ام هم ترک نمی‌شد). سال کنکور که فشار روحی و روانی واردشده به بچه‌ها فوق‌العاده زیاد می‌شود، کم آوردم. آن سال یکی از آشنایان پادکستهای کتاب «معجزه شکرگزاری» لاندا برن را به من معرفی نمود و من تمام تمریناتش را مو‌به‌مو انجام دادم و پس از آن هم کتاب معروف «راز» (درباره قانون جذب و از همان نویسنده) توجهم را جلب کرد. سرتان را درد نیاورم، تا آخر آخرش رفتم، آخرش هیچ بود..! وهم و خیال و دیگر هیچ.. تصور کنید! سال کنکور چه زمان زیادی را برای انجام تمرینات وهم‌زده‌شان از دست دادم و آخرش هیچ بود. آن روزها دقیقا حال مسافر یک کشتی در حال غرق‌شدن را داشتم و آنجا بود که برای اولین بار عمیقا خدا را حس کردم و با او صحبت کردم. تمام امیدم برای کنکور، یک آیه قرآن با موضوع توبه بود که در درس دین‌‌وزندگی‌مان خوانده بودیم و با تکیه به همان، کنکور دادم و به لطف خدا نتیجه چندان هم بد نشد و پزشکی یکی از بهترین دانشگاه‌های کشور قبول شدم. اما دیگر خیلی چيزها در من تغییر کرده بود. تازه فهمیده بودم چقدر اسلام خودمان کامل است و چقدر بی‌نیازیم از داروهای تقلبی‌ای که غرب برای روحمان تجویز می‌کند. و چقدر فرق می‌کند اسلام واقعی با آنچه در خانه و مدرسه آموزش دیده‌ام!!... خدا را هم انگار تازه یافته بودم، با اینکه نسبت به معارف دینی تقریبا بیگانه بودم اما با همان سطح بسیار اندک از معرفت، آنقدر شیرینی ارتباط با خدا برایم عمیق و زنده بود که هیچ تجربه‌ای به پای آن نمی‌رسید. قبل از آن در محرم‌ها هم ذره‌تحول‌هایی را احساس می کردم. مثلا اوایل دبیرستان، تازه خواندن هری‌پاتر را تمام کرده بودم و شبیه تقریبا همه نوجوانان، بسیار مجذوب شجاعت و قهرمانگری شخصیت‌ اصلی داستان شده بودم که محرم رسید. جزء معدود مواردی بود که در مراسم هیئت شرکت کردم. یک جمله «احلی من العسلِ» روضه، تمام شکوه هری‌پاتر را برایم فرو ریخت. دو سه سال منتهی به کنکور، هر محرم تلنگری شبیه این برایم اتفاق می‌افتاد. قبل از کنکور گوشی همراه نداشتم، پس از کنکور و قبولی در دانشگاه، وارد فضای مجازی شدم. به‌خاطر مشغولیت زیاد در درس هم فرصت قرارگیری در جمع‌‌های دوستانه مذهبی را اصلا نداشتم، خانواده‌ام هم زیاد اهل مسجد و هیئت نبودند. اتفاقی در برخی کانالهای مذهبی عضو شدم و مطالبشان نظرم را جلب کرد، این را اضافه کنید به اشتیاق بزرگی که برای شناخت اسلام حقیقی و حقیقت اسلام پیدا کرده بودم و لطفهایی که از امام‌ حسین (ع) دیده بودم... یکی دو سال همین‌گونه طی شد، کتابهای مختلفی خواندم (مخصوصا از شهید مطهری) و البته کتاب‌هایی را هم ناتمام گذاشتم. گاهی هم اشتباهاتی داشتم البته. کم‌کم دروغ و غیبت را هم ترک کردم و برای چادری‌ماندن مصمم شدم. شروع دانشگاه همزمان شده بود با شیوع کرونا و تقلب‌های فراوان در امتحانات مجازی. برای امتحانات خودم که تقلب نکردم، به برادرم هم کمک نمی‌کردم. یکی از اقوام اصرار زیادی می‌کردند که در امتحانات دخترشان، تلفنی کمکش کنم، و من که همیشه دختر خوب و مطیع و تسلیم پدرومادرم بودم، برای اولین بار جلوی آنها ایستادم و گفتم که تقلب نمی‌کنم. اختلافات من و خانواده‌ام از همینجا شروع شد. من می‌خواستم تمام دین را رعایت کنم و آنها، همانقدر که دلخواهشان بود و سخت نمی‌شد برایشان. البته این موارد بسیار کم اتفاق می‌افتاد. من عموما دانشگاه بودم و منزل نبودم، وقتی هم بودم، از سر درونگرایی و حس درک‌نشدن، معمولا از احساسات درونی‌ام - که تماما معطوف دین و مخصوصا دغدغه ظهور بود- حرفی نمی‌زدم. در مدرسه که تک‌بعدی بودم، در دانشگاه هم مادرم توصیه کرده بود که سمت تشکل‌های مذهبی نروم و به درسم برسم. نرفتم، اما مگر انگیزه‌ای مانده بود برای درس‌خواندن؟! من همیشه عاشق درس و مطالعه بودم به این دلیل که عشق‌های بزرگتر را تجربه نکرده بودم. در این یکی دوسال، توفیق شد یک سفر قم و جمکران و یک سفر عتبات هم رفتم، و از هریک، یک دنیا حرف دارم برای گفتن.. دوگانگی شدیدی در خود حس می‌کردم. از یک طرف حالا اهل‌بیت را شناخته بودم و پیچ تاریخی‌ای که در آن هستیم را درک می‌کردم و مشتاق ظهور بودم و دغدغه‌ام این بود که من هم کاری انجام دهم، از یک طرف قید و بندهای دوران کودکی هنوز هم با من بود: «بایدها و نبایدهای مادرم». ضعیف‌ترین حالت اعتماد به نفس‌ و جرئت‌مندی را داشتم. چند ماه پیش به روانشناس مراجعه کردم. اینکه الآن با اطمینان کامل تقصیرها را گردن خانواده و مادرم می‌اندازم به خاطر تاییدیست که پس از چند جلسه صحبت از آن روانشناس گرفتم، تایید «کنترلگری بیش از حد مادرم» در خانواده (البته درباره من بیشتر از برادرانم) و اینکه به هرحال در وجود من نهادینه شده بود «دختر خوب» پدر و مادرم باشم. با نظر مشاور در بسیج دانشجویی ثبت‌نام کردم، با اشتیاق کامل و حس رهاشدگی، که خودم قرار است انتخاب کنم در مسیری که دوست دارم قدم بردارم. شاید باورتان نشود اما شور و شوقی بیشتر از شوق قبولی در دانشگاه را داشتم. با نظر همان روانشناس به مادرم هم نگفتم چون لزومی نداشت. البته از وقتی در بسیج دانشجویی فعالیت می‌کنم نمراتم به طرز عجیبی هم رشد داشته. از یک طرف به‌خاطر اعتمادبه‌نفس و حس زنده‌بودنی که پیدا کرده‌ام، از یک طرف چون جهاد علمی فرمان آقاست و در راستای همان عشقیست که با آن زنده‌ام. یعنی دلیل دارم و هدف دارم برای درس‌خواندن. اهل تعریف از خود نیستم، شما هم که مرا نمی‌شناسید، با صراحت می‌گویم تمام دلیل زندگی‌ام و تمام آرزویم ظهور امام زمانم است. در تمام سفرهای مذهبی اخیر که داشته‌ام، تنها خواسته‌ام (و نه مهمترین‌شان) یاری امامم بوده است. دیگر نه نظر اطرافیان برایم اهمیت دارد و نه سختی مسیر. سختی‌هایش را، هرچه باشد، با تمام جانم میخرم. آدم مؤمن و باتقوایی نیستم، سعی می‌کنم خود را اصلاح کنم اما با آنچه رهبرم از من انتظار دارد خیلی فاصله دارم. اما از صحت آرزوها و اهداف و مسيرم کاملا مطمئنم. تا اینجا ظاهرا همه چیز به خیر گذشته است اما.. مشکل اساسی و مسئله بزرگ آنجايی پیش می‌آید که صحبت ازدواج می‌شود. مدتی پیش به خواستگاری هم‌کلاسی‌ام، که عقاید و تفکراتی شبیه من داشت و تنها مشکلش سطح متوسط خانواده‌اش بود (البته خانواده‌اش مثل خانواده من فرهنگی بودند، اما آنقدر بالا نبودند که مادرم بعدا پُزشان را بدهد) و مادرم او را شبیه من «افراطی» می‌دانست، به خواست مادرم جواب منفی دادم و حتی اجازه ندادم حرف بزنیم یا به خانواده‌اش اطلاع دهد. آنجا با خودم فکر کردم من چطور می‌توانم ازدواج کنم درحالی‌که کسی که مورد تایید من است، خانواده‌ام مخالفت می‌کنند و کسی را که آنها قبول دارند، من نمی‌توانم بپذیرم... با مورد اول مشکل ندارم، اگر خانواده‌ام مخالف باشند حاضرم قبول کنم و حتی تا آخر عمر مجرد بمانم، اما در مورد دومی، واقعا نمی‌توانم قبول کنم با کسی که آنها می‌خواهند و من نمی‌پسندم ازدواج کنم. متاسفانه چنین موردی اتفاق افتاد و خانواده‌ای به خواستگاری‌ام آمده‌اند که همکار صمیمی پدر و مادرم می‌باشند و اتفاقا سِمَت و مقام و درجه بالا، زیاد در فامیلشان پیدا می‌شود. شغل پسرشان که با من نمی‌خواند بماند (ایشان مهندس برق است. خدا را گواه می‌گیرم به‌خاطر موقعیت اجتماعی و .. نیست که می‌خواهم همسرم پزشک باشد، فقط و فقط به خاطر اینست که مسیر من را رفته باشد و بهتر شرایط مرا درک کند) گویا از نظر عقاید و تفکرات هم، مسلمان است شبیه همان مسلمانی پدر و مادرم..!! می‌گویند خیلی خوب است، قبول دارم اما خوب‌بودن باید جهت‌دار باشد. با توصیفاتی که عرض کردم، من چطور می‌توانم با کسی که دغدغه ظهور ندارد زندگی کنم؟! اگر قرار باشد درک نشوم و سکوت کنم و آرزوهایم را در قلب خودم دفن کنم، همین الان هم در خانه پدرم همین کار را می‌کنم!! چرا به تعداد افرادی که مرا درک نمی‌کنند یک نفر (و البته یک خانواده) اضافه کنم؟! من هم در مسائل سیاسی افراط نمی‌کنم، در همان حد هستم که نسبت به جامعه‌ام بی‌تفاوت نباشم و تا حدی بتوانم - آنطور که رهبرم از یک دانشجو انتظار دارد - تحلیل سیاسی از اوضاع داخلی و خارجی داشته باشم و معیار -که همان تفکر امام و رهبریست- را بشناسم تا موضع‌گیری‌ام در اتفاقات و جریانات، درست باشد. این آقا حتی اگر علی‌رغم تفکرات خودش، با فعالیت من در بسیج و.. فعلا موافقت کند، بعد از ازدواج با کوچکترین خللی که فعالیت من به زندگی‌ام وارد کند (چون گفتم که با سختیهای مسیر مشکلی ندارم و خود را برایش آماده کرده‌ام بنابراین احتمال این مشکلات بالاست)، پشتم را خالی خواهد کرد و مطمئنا در چنین شرایطی خانواده‌هایمان هم طرف او را می‌گیرند، کما اینکه همین الان هم از من خواسته‌اند در صحبتهایم با ایشان از مسائل سیاسی حرفی نزنم. آنجا چه کنم؟ از مهمترین دغدغه زندگی‌ام بگذرم؟! خانواده من و ایشان بسیار مُصر به این ازدواج هستند، حتی مادرم که می‌داند این مسائل برایم مهم است و احتمال می‌دهد مخالفت کنم، بعضی مطالب را جابجا به من می‌گوید و صحبت‌های متناقضی از ایشان می‌شنوم!! اول که با کل قضیه مخالفت می‌کردم، با «فقط یک جلسه گفتگو تا ببینیم هم را می‌پسندید یا نه» راضی‌ام کردند اما الآن بین صحبت‌هایشان اینطور می‌شنوم که انگار همین اسفندماه می‌خواهند خطبه عقد بخوانند!! اگر قبلا تردید داشتم الان با این حجم از پنهان‌کاری و فریبکاری مادرم مطمئنم آن آقا مورد تایید من نیست که می‌خواهند زود قضیه را جمع کنند!! آنقدر پدر و مادرم با خانواده آن آقا رودربایستی دارند که نگو و نپرس (اگر خوش‌بین باشیم و نگوییم تحت تاثیر موقعیت اجتماعی آن خانواده است). می‌گویند اگر خواستی جواب مثبت می‌دهی اگر نخواستی، نه. اما من که می‌دانم اگر بگویم نه، برنامه‌ها خواهند داشت برای راضی‌کردنم! احتمالا آنقدر در گوشم بخوانند که نتوانم مقاومت کنم (با توجه به همان اثرگذاری و کنترلگری مادرم نسبت به من) و اگر هم مقاومت کنم بعید نیست به زور متوسل شوند! (با توجه به سوابق قبلی، مثلا اخیرا از من خواسته‌اند از تمام گروه‌های مذهبی و سیاسی لفت بدهم وگرنه خودشان گوشی‌ام را می‌گیرند و چک می‌کنند و ..). من می‌دانم و درک می‌کنم که اینها همه از سر دلسوزیست اما آنچه آنها از زندگی می‌خواهند و فکر می‌کنند عامل خوشبختیست، با آنچه من می‌خواهم فرق می‌کند. نقطه ضعفم را هم می‌دانند، می‌توانند تهدید به عاق‌کردن کنند!! به همین راحتی!! [این سوال را هم در حاشیه بپرسم که در مقابل چنین تهدیداتی من «مجبور» به اطاعت از پدر و مادرم می‌شوم یا نه] از طرف دیگر، من بیست سال بیشتر ندارم و از نظر ویژگی‌های دیگر هم تقریبا چیزی کم ندارم و تقریبا مطمئنم موقعیت‌های بهتر (که حداقل از نظر روحی و فکری در کنارش احساس امنیت داشته باشم) برای کسی شبیه من کم نخواهد بود. شما بفرمایید چه کنم؟ به ازدواجی تن دهم که مهمترین معیار من در آن نادیده گرفته می‌شود و تا وقتی ادامه داشته باشد، جز عذاب روحی و حسرت، نتیجه‌ای نخواهد داشت؟ خواهش می‌کنم این را هم نگویید که با تربیت فرزند صالح هم می‌شود در ظهور موثر بود!! آن هم به روی چشم، اما نمی‌توانم الآن تمام ظرفیت خودم را در خانه و پای درس و کار نگه دارم که بعدا فرزندانم را - تازه اگر پدرشان مانع نشود - آنطور تربیت کنم. زیباترین لحظه‌های زندگی من همانهاییست که در بسیج کنار دوستانم برای نظام و انقلاب کاری انجام می‌دهم. فرضا با ازدواج با آن آقا جهاد علمی را هم ادامه بدهم و دلم را به آن خوش کنم، این مسئله که هیچکس را نخواهم داشت که باورها و آرمان‌های مرا درک کند، تا آخر عذابم خواهد داد. می‌دانم دنیا کوتاه است و سراسر امتحان، اما در این مورد واقعا نمی‌توانم زیر بار ظلم پدر و مادرم بروم. واقعا نمی‌توانم. فعلا در ظاهر واکنش‌‌های مثبت به پدر و مادرم نشان می‌دهم که فکرشان سمت تهدید نرود. تا حدی امیدوارم بتوانم از چیزی غیر از افکار این آقا، ایراد بگیرم تا باز مسئله افراطی بودن من را پیش نکشند. یا شاید طوری حرف بزنم که خودش منصرف شود و بگذارد و برود!! شما بفرمایید چه کنم؟ و احیانا اگر تهدید کردند که شیرشان را حلالم نمی‌کنند و عاق می‌کنند و...، در قضیه‌ای مثل ازدواج، می‌توانم سرپیچی کنم؟ از زمانی که برای خواندن این مطلب صرف کردید حقيقتا متشکرم و بی‌صبرانه منتظر کسب تکلیف و راه‌حل می‌مانم. یا علی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با توجه به روحیه‌ای که در خود می‌بینید و فعلاً خود را در جای دیگری جستجو می‌کنید و از این جهت، روحاً آمادگی این نوع ازدواج‌ها را ندارید؛ بر همین نکته تأکید کنید که فعلاً آمادگی برای ازدواج ندارید و آن آقا برود زندگی دیگری تشکیل دهد و شما هم بدون جدال و درگیری با همان سعه صدری که در آموزه‌های دین می‌شناسید، از مسائل عبور کنید. ولی طوری نباشد که شخصیت‌تان شخصیت مخالف ازدواج قلمداد شود. موفق باشید

33800

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و خدا قوت استاد: در منزل فرار. من از نماز جماعت کمتر از نماز فرادا لذت می‌برم با توجه به اینکه سالهای سال نماز جماعت شرکت کرده ام و آنچنان حس معنیتی بهم دست نداده اما با نماز فرادا بیشتر احساس تقرب می‌کنم. البته اوقاتی که شرایط مساعد باشه در منزل با همسرم نماز جماعت میخونیم و سؤال من برای زمان هایی غیر از این زمان است. خدا بهتون قوت بده

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته توجه داشته باشید که در نماز جماعت با حضور در محضر خدا به وسعت نمازگزاران حاضر می‌شویم به همان معنایی که حضرت حق فرمودند: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ» موفق باشید

33579

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: عین وجود، تمام کمالات اشیا را به جامعیت دارد یا به مجموعیت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هر آنچه که کمال محسوب شود و نقص به حساب نیاید، از آن جهت که عین وجود، عین همه کمالات است، همه کمالات را به «وحدته» و به جامعیت دارد و این امری است که در بحث «برهان صدیقین» به خوبی مطرح است. زیرا مجموعیت که با وحدت ذاتی نمی‌خواند. موفق باشید

33295

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد سلام علیکم بنده 22 سال دارم و الحمدلله نسبت به اکثر هم سن و سال های خود در جامعه شناخت نسبتا خوبی به اسلام و تشیع دارم. مثلا کتاب عقاید آیت الله مصباح، بعضی از کتاب های طرح ولایت را خوندم. درس های اخلاق اساتید صاحب اجازه در قم را هم کم و بیش شرکت میکنم و با معارف عمیق اسلام و اهل بیت علیهم السلام آشنا شدم ولی چه کنم که حالم گاه به گاه هست مثلا یک هفته حس معنوی خوبی دارم، حالت تردید در وجودم نیست، قرآن میخونم استفاده های خوبی ازش میکنم برای زندگی و سوالاتم، حرم میرم خوب میتونم با حضرت معصومه سلام الله علیها ارتباط روحی برقرار کنم و.... اما یهو میبینی ذهنم شورع میکنه به طرح اشکال و شبهه و حالتم حالت شک و تردید میشه. با خود میگم چه معلوم ما حق باشیم؟ چرا من شناخت اسلام را مقدم بر شناخت مسیحیت و یهودیت و... کردم؟ چه معلوم این حس معنوی که من داشتم کسانی که به دین مسیحیت خوب عمل می‌کنند این احساس های آرامش بخش و ایمانی را نداشته باشند؟!!!؟ استاد خواهشا راهنمایی بفرماید. خیلی میترسم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان‌طور که در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» عرض شده دانایی نسبت به حقایق، مقدمه کار است باید به حضور قلبی و حضور تاریخی نسبت به آن حقایق نیل یافت. عرایضی اخیراً تحت عنوان «معنای حضور انسان آخرالزمانی نزد خود و دیگران و در جهان» شده است،امید است وسیله‌ای شود تا در این مورد بتوانیدنسبت به آنچه برایتان پیش آمده است بیندیشید. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/11304

33158
متن پرسش

با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرانقدر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات: بحمدالله توفیقی فراهم شد تا جزوه فاخر «حیات بدن اخروی» حضرتعالی را مطالعه و از مباحث قابل تامل و حکیمانه ای که در راستای زندگانی و بودن ابدی انسان در نشئه قیامت کبری است، بهره ببرم و حقیقتا از تدبرات عمیق بزرگانی چون صدرالمتالهین و علامه طباطبایی در مسئله معاد مسرور شوم. تنها یک سوال و ابهام با توجه به مباحث آن جزوه برایم مانده است و اینکه روایتی از امام صادق (ع) درباره جسم اخروی وجود دارد که خواستم لطفا چنانچه میسر است توضیحی بفرمایید که چگونه با حیات بدن اخروی که در جزوه مطرح شده است، سازگاری و تطبیق دارد چون احساس ابهام کردم که شاید تنافی بین این روایت با مباحث جزوه باشد. روایتی از امام صادق (ع) در صفحه 38 از جلد 7 بحارلانوار و صفحه 494 جلد اول تفسیر نورالثقلین: "در تفسير آيه {كَلَّما نَضِجَتْ جُلودُهُمْ بَدَّلْنا هُمْ جُلُوْداً غَيْرَها لَيَذُوقُوا الْعَذابَ؛ هر زمان پوستهاى تن آنها بسوزد، پوستهاى ديگرى بجاى آن قرار پیدهيم تا عذاب را بچشند}. در پاسخ سؤال ابن ابى العوجاء كه سؤآل كرد: ما ذَنْبُ الغَير؟ گناه آن پوستهاى ديگر چيست كه بايد بسوزند؟ امام در پاسخ فرمود: هِىَ هِىَ وَ هِىَ غَيْرُها؛ پوستهاى نو همان پوستهاى سابق است و در عين حال غير آنست. ابن ابى العوجاء تقاضاى توضيح بيشتر كرد و عرض نمود مثالى از امور دنيا در اين زمينه براى من بزنيد! امام فرمود: ارَأَيْتَ لَو انَّ رَجُلًا اخَذَ لَبِنَةً فَكَسَّرَها ثَمَّ رَدَّها فى مَلْبَنِها، فَهِىَ هِىَ وَ هِىَ غَيْرُها؛ همانند آنست كه كسى خشتى را بشكند و خرد كند، دو مرتبه آنرا در قالب بريزد و بصورت خشت تازه اى درآورد، اين خشت همان خشت اوّل است، و در عين حال غير آنست".

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آن‌که تغییر «جلود» در آیه مذکور، «جلود»، بدن‌های قیامتی است با همان صورت‌های متفاوت قوه واهمه اهل نار با همان هویتی که دارند. در مورد مثالی که حضرت صادق «علیه‌السلام» زدند همان‌طور که آیت الله جوادی در این موارد تذکر می‌دهند، این مثال‌ها بر مبنای تصور مخاطب در حکم جدال احسن است و این غیر از فضایی است که اولیای الهی «بالحکمه» سخن می‌گویند. موفق باشید

33064

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود:برخی از شیعیان و اهل سنت قایل به ازدواج ام کلثوم دختر امام با عمر هستند؟ سال چند این اتفاق افتاد؟ ( سالش است که برایم مهم است)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان اصل این موضوع هستم ولی زمان آن را نمی‌دانم. موفق باشید

33027

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز: سوالی داشتم می‌خواستم ببینم مگر خداوند نعمت ها ی خود را برای انسان نیافریده تا لذت ببرند پس چرا بعضی از مردم خود را به خاطر ساده زیستی از استفاده از آن محروم میکنن. مثلا لباس زیبا نمیپوشن یا خانه های خود را زیبا نمیکنن و مثلا فرش زیبا بیندازن و یا وسایل تزیینی زیبا استفاده کنن اگر هنر یک استعداد است پس چرا ما از تابلوهای زیبا و ارزشمند که بدست هنرمندانمون درست شده و یا از مبل های زیبا نباید استفاده کنیم به خاطر ساده زیستی و یا لباس متنوع نپوشیم چه اشکالی داره که هم به دیگران کمک کنیم هم خودمون از زندگیمون لذت ببریم یا این افراد عقیده دارن ماشین خوب ومدل بالا سوار نشیم اگر به خاطر مستحق ها است آیا در زمان حصرت سلیمان هیچ فقیری وجود نداشت که خداوند چنین کاخ و مالی به آن حصرت داده بود. لطفا مرا از سردر گمی نجات دهید. ممنون التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر اُنس با حضرت محبوب که بالاترین لذّات است، باید از هر آنچه ما را مشغول لذات وَهمی و خیالی می‌کند و از آن لذت حقیقی باز می‌دارد، فاصله گرفت. چرا که نفرموده‌اند از دنیا استفاده نکنید، خواسته‌اند ما با عنوان‌های اعتباری و لذات وَهمی خود را از آن لذت حقیقی محروم ننماییم. موفق باشید

32957

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: عرض ارادت و احترام خدمت استاد بزرگوار برای اطلاع از نظرات اندیشمندان غربی در موضوع به بن بست رسیدن نظام مدرنیته چه منابعی را معرفی می فرمایید. از لطف شما سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث فلسفی امثال هایدگر و میشل فوکو سخن‌های مفصلی را تحت عنوان «نقد مدرنیته» به میان آورده‌اند و از جمله جناب آقای دکتر داوری در کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی» و در مقاله « http://rezadavari.ir/?p=2862» . و رنه گنون در کتاب «بحران جهان غرب» در این مورد حرف‌هایی دارند. موفق باشید

32796

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: وقت بخیر. امکانش هست در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در این تاریخ کتابی معرفی بفرمایید. ممنونم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موضوع از زوایای مختلف سخن‌هایی به میان آمده است شاید خود جنابعالی بر اساس ذوق خود اگر سری به کتاب‌فروشی‌ها و یا اینترنت بزنید بهتر بتوانید مطلوب خود را بیابید. موفق باشید

32376

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: آیا داشتن حس برتری طلبی نسبت به دیگران و یا کشورهای دیگر و دنبال بهترین بودن ایرادی دارد؟ اینکه سعی کنیم از دیگران بهتر باشیم مثلا توس کلاس درس سعی کنیم بهترین دانش آموز باشیم و با دیگران رقابت کنیم ایرادی در این کار هست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به معنایی که قرآن می‌فرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا» به سوی خیرات و خوبی‌ها بشتابید، هرکجا که هستید. آری! این‌طور فعالیت برتری‌جویی نیست. ولی اگر منجر به خودبزرگ‌بینی و تکبّر بر دیگران شود، خوب نیست. موفق باشید

32308

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام استاد عزیز: استاد یه مطلبی که هست و احتمالا خودتون واقفید اینه که بنده گمان می‌کنم از ظرفیت بعضی نفوس خیلی اونطور که باید استفاده نشده شاید هم کار فرهنگی غلط و یا بعضا کم کاری و یا مسایل مربوط به دولتها باعث این قضیه شده باشه و یا کار بدون معرفت عمیق و شایسته باعث این موضوع شده باشه بنده با نفوسی گاه مواجه میشم که خیلی مستعد هستن گاه اصلا کار فرهنگی روشون صورت نگرفته ولی مستعد هستن نمونه اش خانواده شهدا، مادران، و قشر ایثار و شهادت، استاد این مادران و اینها همانانند که شهدا را پرورش دادن و بعضا سیرشان با شهداست گمانم اگر یه گروه یا موسسه ای در خود بنیاد ایجاد بشه حالا اگربحث زن هم دنبالش باشه بد نیست حالا مثل همین مجموعه هایی که بوسیله خودتون مدیریت میشه اعم از معرفت النفس و یا... تا از یه طرف بحث ایثار و شهادت که به حاشیه رفته دردول مختلف ترمیم شه هم اون نفوس مستعد دوباره جایگاه خود را پیدا کنن هم بحث علم جهت دهی اش بیاد روی انسان شناسی که در واقع وجود داره، و لطفا اگر صلاح دیدید بنده را هم مطلع کنید از چنین گروهی چون آنچه دارم می‌بینم آینه افراد این قشرشاید دچار یه سردرگمی سلوکی شدن که به گفته خودتون با ذیل شخصیت امام بودن و معرفت نفس درس میشه ۲. استاد مطلب دیگه اینکه بنده که خودم متولد سال شصت هستم گاهی وقتی از وقایع دوران خودم آگاه میشم و مثلا می‌فهمم امام (ره) در فلان دوره خودم فلان کار را انجام دادن هویت مناسب ترین برام ایجاد میشه یه مسیله که هست مثلا بچه های هر دوره نمیدونم دوره قبلی چه اقداماتی کرده براشون اگر تقویم یا چیزی از این قبیل بود و یا هست که هر فرد بفهمه خودش بتونه اون کارهایی که روش صورت گرفته دریافت کنه خوب هست بخصوص الان که خیلی نمیشه امر و نهی کرد و باید مطالب رو تبیین کرد. ممنون استاد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین‌طور که می‌فرمایید بنیاد شهید در زمانی که آقای کروبی مسئول بودند، کوتاهی‌های فرهنگی انجام شد و سعی رهبر معظم انقلاب آن است که با توجه به خانواده شهدا، آن کوتاهی‌ها راحتی‌الامکان جبران کنند ۲. به نظر بنده تلویزیون سعی دارد در این رابطه کارهای خوبی انجام دهد. موفق باشید

28951
متن پرسش
سلام استاد عزیز و بزرگوار: ممنون بابت پاسخ سوال 28943 بنده تا حدودی به حضور تاریخی و این طور بحثها واقف هستم مشکل این است که آنقدر حکمت ندارم که نحوه حضور خداوند و شأن او را در این زمان بیابم امثال بنده معمولا تابع هستیم. تا اینجا می‌فهمم که باید از این فرصت عمر استفاده کنم و نسبتم با خداوند را که رابطه بندگی است اصلاح کنم (البته با توجه به شرایط زمانه و ظهور انقلاب و... نه به صورت خانقاهی و پناه به جنگل و عبادت اینگونه) خود او در شرایطی که برایم تدارک می‌بیند مرا در این تاریخ حاضر و نهایتا به ثمر می‌رساند مگر امثال حاج قاسم و امام (ره) جز خدا را خواستند او خود را اینگونه به آنها نشان داد شاید معرکه ای که برای منِ شخصی مهیا می‌کند چیز دیگری باشد. استاد خوبم نمی‌توانم در تحیر اینکه خدا یا حقیقت در این تاریخ چه حضوری دارد بمانم این خودآگاهی تاریخی را به گمانم خود حقیقت اگر مواجهه ما با او صحیح باشد و جایگاه او را نسبت به خود بشناسیم و همت کنیم برای او باشیم در حد فهم خودمان، به ما می‌نمایاند و در لحظات حساس همانگونه که شهیدان را مهیا کرد ما را نیز به ثمر می‌رساند. به نظر می‌رسد خلوت انسانها و انس با خدا و همان لیلی که در فتح خون از آن سخن گفتید، ظلمت و سرگردانی این زمانه را هم برای انسان هویدا می‌کند و هم انسان را در یک مأمن امنی در دل این اقیانوس مواج به سمت ساحل نجات قرار می‌دهد شاید نیازی به این همه تفکر و گفتگو نباشد هرچند سلوک انسان با ارتباط و گشاده رویی و خدمت به دیگران کامل می‌شود ولی نه لزوما با فهم دنیای دیگران. نمی‌دانم استاد، من اینقدر می‌فهمم و در فهم خود حاضر و در حال سیر هستم. دلم برایتان تنگ شده و عمیقا دوستتان دارم. همیشه سخنان شما مثل آب گوارا بر جان تشنه ام می‌نشیند و طهارت دهنده و روشنی بخش است. الحمدلله. عمیقا برایتان آرزو دارم که از اصحاب خاص امام علیه السلام در کربلای این زمان باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین حساسیتی که نسبت به حضور تاریخی خود دارید، کارساز است. زیرا درک حضور تاریخی، امری است حضوری و آرام‌آرام، خود را به ظهور می‌آورد. عمده گوش‌سپردن به ندایی است که در این تاریخ به سوی قلب‌ها روان است و تقوای لازم، زمینه‌ی به تفصیل‌درآوردن آن می‌باشد. موفق باشید

27412

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در قرآن کریم در مواردی انسان مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و در مواردی از خلقت انسان و شخص بشر تعریف و تمجید شده است. دلیل این به ظاهردوگانگی قرآنی چیست و آیا انسان ها ذاتا موجوداتی دو قطبی به اصطلاح هستند که می توانند با اختیار و ظرفیت خود، به مقام تعریف و تمجید الهی برسند و در عین حال به اسفل سافلین سقوط کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در طبع و فطرت است. انسان از نظر طبعِ حیوانی خود رجوع به پستی‌ها دارد و از نظر فطرت الهیِ خود، نظر به خوبی‌ها. موفق باشید

26788

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در کتاب ده نکته فرمودید طبق نظر زیست شناسان بدن انسان چند وقت یکبار دیگه بدن قبلی نیست. همون زیست شناسان میگن مغز تا آخر عمر حتی بعد از مردن هم تا یه مدت تغییر نمیکنه. این شبهه میاد ذهن ما که: خب شاید من همون مغز باشه! این شبهه رو چجوری حل کنیم؟ ممنون استاد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه‌ی تجرد نفس و بی‌زمان و بی‌مکانی آن باشیم، دیگر نمی‌توانیم پدیده‌ی مادی مثل مغز را به عنوان نفس ناطقه‌ی انسان قلمداد کنیم. موفق باشید

37597

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقتتان بخیر: و بابت پاسخگویی تان ممنونم. نطر به پاسخ پرسش ۳۷۵۸۸، فهمیدن حکمت صدرایی و داشتن منظومه فکری فلسفی و فهم درست از فلسه و حکمت صدرایی نیاز به گذراندن موسسات تخصصی فلسفه و حکمت و شرکت در دروس میسر می‌شود؟ یا با داشتن سیر مطالعاتی و نرفتن به موسسات تخصصی می‌شود به یک منظومه فکری صدرایی رسید و بجای آن در یک رشته دیگر تحصیل آکادمیک داشته باشد؟ پیشنهادتان چیست و اگر سیر مطالعاتی مد نظر در مورد فلسفه و حکمت صدرایی هست بفرمایید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله با نسلی روبرو هستیم که گویا جناب صدرالمتالهین از قبل متوجه عقل و اندیشه آنان بوده و اتفاقاً آن مرد الهی در ذات حکمت خود، عقل اندیشه های آماده برای آنچنان سخنانی را مدّ نظر آورده و بدین لحاظ پیشنهاد می‌شود اگر با معرفت نفس و برهان صدیقین شروع کنیم، در افق «اصالت وجود» معنای بسیاری از آنچه که در این تاریخ با آن روبرو می‌شویم را درک می کنیم. شاید مباحث شرح کتاب «معاد، بازگشت به جدی ترین زندگی» افقی در این رابطه بگشاید. موفق باشید

36424
متن پرسش

«بسمِ ربّ الزهرا» می‌دانی گم‌کرده ام؛ چه چیز را؟! همه بود و نبودم، را نسبت هایم را، وجودم را و حتی شاید درد هایم را. می‌دانی شاید اصلاً قصه ما همین فراموشی است، و مگر نگفت او: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» فراموش کردند و خدا فراموش‌شان کرد؟! ما قصه‌مان را فراموش کرده‌ایم و به تب تاب افتاده‌ایم. قصه را که فراموش کنی دیگر برایت در راه بودن معنی ندارد. آری! خط پایان برایت مهم می‌شود. آری! یاد کن قصه‌ات را، نسبتت با امام مولایت را، نسبتت با برادرانت را، نسبتت با مادر و اُمَت را، نسبتت با سیرِ سیل‌آسایِ هرزگی‌ات را. راستی را! کجا می‌شود پیدایش کرد؟! آری! قصه و نسبت‌هایت را. دل تنگم، دل تنگِ قصه‌گویی که برایم قصه بخواند و بنشینم و اشک بریزم و یاد کنم سرآغازم را، درد هایم را، چشمانم را، عزم‌های رفته بر بادم را، دوستان گمشده‌ام را، گرمای سرد شده‌ام را، چشمان کورَم را، گوش‌های کَرَ و دستانِ بی‌قرارم را، شورِ عشق جوانی و نوجوانی از دست رفته‌ام را، خدایم را، امام غایبم را، رهبر تنهایم را، عزم‌های کورم را و اشک‌های خشک شده‌ام را! کجایی ای قصه‌گو؟ که پیدایت کنم، دلتنگم، وجودم پریشان و آشفته است. او که خوب می‌داند و خوب ما را راه می‌برد، ماییم که فراموش کرده‌ایم بهرِ چه آمده‌ایم و از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟! کجاست آن مصحف و قاریِ گم‌شده ما؟! کجاست مُحَمّد مصطفی و ندایِ قلب‌نوازش؟! کجاست آوینی جبهه‌های ما؟! بیا و بار دیگر قصه ما بخوان و از یادمان مَبَر که بهرِ چه آمده بودیم و چرا گم شده‌ایم، و چون اسبی که چشمانش را بسته‌اند در بیابان تاریک می‌تازیم. بیا که نمی‌دانیم به کجا رویم و کی می رسیم؟! بیا و چشمان ما را باز کن، دستی بر قلب‌های سردِ ما بزن و بخوان بنام زهرای مرضیه و حسین و حسن، و ما را بیاب و جان ده که سرمایِ مرگ چه نزدیک است و سرد، و وَه که چه ترسناک و هولناک! بیا و شور عشقِ خالصانه بچه بسیجی‌های خمینی را در ما زنده کن. چه جایت خالیستْ ای قصه‌گوی بیابانِ تاریک ما، چه خوش گفت آن فیلسوف پیر: «که وجودَت را فراموش می‌کنند، ولی عَدَمتْ را هرگز» خدایا چشمان‌مان را باز کن، قلب‌مان را پاکْ و دستان‌مان را پرتوان، و از پرتوی نور خویش بر چشمان‌مان بتاب که قصه‌گوی تو باشیم و برای تو باشیم، و قصه فراموش‌شده نسل‌مان را دوباره بخوانیم بلند با بانگی بلند و رسا. «آمین یا ربّ العالمین»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که متذکر شده‌اید ما در نسبت با انسان‌هایی که توانسته اند از پل صراط دنیا بگذرند، می‌توانیم خود را پیدا کنیم و از این جهت قصه ما، قصه آن‌ها است و قصه آن‌ها در راه‌بودن است. آری! در راه‌بودن. این جا است که آن مرد الهی و زمان‌شناس بزرگ حضرت مولوی فرمود: «ای برادر عقل، یک دم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». چرا به او که قصه‌گوی زندگی‌ها است، گوش ندهیم و اگر بهاری را تجربه کردیم نخواهیم در این راه، خزانی را احساس کنیم؟!! هنوز مائیم و راهی که در آن آوینی‌ها متولد خواهند شد، ولی این صراط و این راه، اگر دشت‌هایی دارد با دست‌هایی گشوده، ناگهان دامنه‌هایی از قله‌هایی برافراشته دارد و ما که به دشت عادت کرده‌ایم، این سختی‌ها را به عنوان نوازش تعبیر نمی‌کنیم و آن‌گاه که بنا است از قلّه فرود آییم، بی‌باکی می‌کنیم. بازشدن چشم یعنی عزمی به اندازه حضور در سرد و گرم این عالَم، یعنی امام خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» و هزاران غم به خاطر مظلومیت مردم غزه، و هزاران امید به خاطر حضور در تاریخی دیگر. قصه انسان چه اندازه عجیب و پیچیده و بزرگ است!!! موفق باشید

34525

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: «حتی تخرق ابصارالقلوب حجب النور» تداخلی با حقیقت نوری ندارد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این فراز از خداوند می‌خواهید تا شما را از حجاب‌های نوری مثل عقل استدلالی نیز عبور دهد و به نور قلب، با خدا مأنوس شوید. تازه در این مرحله است که اتفاقاً می‌توان حقیقت نوری اهل بیت را که آینه های نمایش اسما، الهی هستند، درک کرد. موفق باشید

34277
متن پرسش

با سلام خدمت جناب طاهرزاده: شاید بتوان نهیلیسم را طور دیگری نیز تعریف کرد! زمانی که با گذران مدت قابل توجهی از عمر خود پای معارف و دستورات و نصایح بهترین روش زیستن، و به امید دیدن و رسیدن و چشیدن ناگهان کشف جدیدی اتفاق بیفتد و هدف را همین در راه بودن تعریف کند؟! شاید هم از سر ناچاری و گره های کور معارف تو در تو و روایات ضد و نقیض که شاید صدسال هم خارج فقه جوابگویش نباشد. روزی شخصی از دستاوردهای انقلاب در چندین جلد کتاب می‌گوید و روزی بالای منبر از قصورات عمیق و نابخشودنی عاملان به شدت انقلابی، ریزش ها و رویش ها، جهانی بین دو جهان؟! مگر می‌شود فردی را فقط به در راه بودن تشویق کرد؟ در این راه اگر هیچ منزلی نباشد، هیچ پیشرفتی نباشد، اگر به دستور محکم و قطعی عمل کند و یا به جهت عدم خلوص و یا به جهت عدم شناخت و یا به هزاران عذر و بهانه نتیجه نگیرد، مسلم دچار پوچ انگاری می‌شود. حتما باید برای روشی که هم «شمر» پرورانده و هم «بشر حافی» و کذا و کذا در راه بودن را هدف قرار داد. پس چه شد که انقلاب شد؟ تمدن تاریخی یا آینده خیالی؟ خمینی یا بروجردی؟ حکومت معصوم یا زمینه سازی ظهور؟ عالم انسان دینی یا حواله های تاریخ گذشته؟ جذب حداکثری یا پررنگ کردن خطوط نفاق؟ روزی تاکید به نماز اول وقت و بعد کم عقلی ابراز شصت ساله نزد آیت الله بهجت؟! الحاصل استاد عزیز بیش از یک دهه پیروی از سیر مطالعاتی و محافل جنابتان چنان سردرگمی به بار آورده که عین عالم پوچی را درک کرده و می‌کنم. کاش می‌شد فهمید چطور با «سبحان الله» گفتن می‌شود احساس وظیفه کرد که جنابتان شجاعانه اعلام ارشاد و غیره می کنید؟ والسلام. موفق و پیروز

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد می‌شود سری به سؤال و جواب شماره  34142 بزنید و باز به نیهیلیسم به عنوان روحی که زمانه امروزینِ بشریت را در بر گرفته است، فکر کنید و متوجه استعدادهای بلند نسل‌تان باشید که باید جوابی درخور به آن استعدادها داد، آن هم در رجوع به حقیقت، و نه در حدّ آگاهی از حقیقت و خبردادن از آن. آری! در نسبت با حقیقت است که با اذکار قدسی، جهانی در مقابل انسان گشوده می‌شود در زمانه‌ای که انسان جز در جهان خود نمی‌تواند خود را بیابد. مسلّماً این نیازها است که انسان را جلو می‌برد تا برآورده شوند ولی باید از خود پرسید نیازها را چه عواملی به‌وجود می‌آورند؟ آیا اگر نیازهای ما را روح غرب‌زدگیِ ما تعیین می‌کند، در آن صورت آیا تلاش برای برآورده‌کردن آن نیاز‌ها، تلاش برای رسیدنِ بیشتر به روح غربی نیست که انسان را بی‌بنیاد می‌کند؟ درک این موضوع ما را دعوت می‌کند تا به نوعی از حضور در زندگی فکر کنیم که نیازهای ما معنابخشِ ما باشند و در برآوردن آن‌ها احساس آزادی و شکوفایی بکنیم و منتظر آغازی ‌شویم که در ذات خود هستیم. آغاز شور و شیدایی برای آن‌که صیدِ «وجود» باشیم که عین قرار است در عین بی‌کرانگی و این یعنی جاودانگی که گذشته را به آینده مبدّل می‌سازد و این یعنی حضور در انقلاب اسلامی و حضور در بودنی که گذشته را به آینده مبدّل می‌کند به معنای پایداری و بقاء.

موفق باشید

34136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ان شاءالله حالتون خوب باشه. استاد توی این اوضاع کشور که فشارها از داخل و بیرون هست می‌خواستم نظر شما رو در مورد این موضوعات بدونم و اینکه برداشتن روسری داره عادی میشه. آینده رو چطور می‌بینید آیا همون پیش بینی هایی که اهل بیت (ع) از آخرالزمان کردند باید درانقلاب ما رخ بده یا...؟ ممنونم 🙏

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره 34127 عرض شد اتفاقاً این افراد با سرخوردگیِ شدیدی روبرو خواهند شد. مگر تا حال شده است که انسان‌ها با بی‌حجابیِ سیاسی کاری از پیش ببرند؟ جز شکستی که آن‌ها را گرفتار بی‌تصمیمی و افسردگی می‌کند؟ آری! می‌توان گفت قصه آخرالزمان در میان است به همان معنایی که ظلمات محض در مقابل نور محض قرار دارد.

با توجه به دروغ‌های فوق‌العاده جریان مقابله با نظام جمهوری اسلامی، وظیفه همه معتقدین به نظام جمهوری اسلامی این است که اولاً: در جریان آن دروغ‌ها و تهمت‌ها باشند. و ثانیاً: مخاطبان خود را متوجه دام‌های فریب‌کارانه دشمنان بنمایند. و این‌که امیدوار باشیم آن‌گاه که دشمنان این نظام تا این اندازه در جایگاه باطل قرار دارند، مسلّماً این نظام آینده‌ای بس متعالی دارد و در دل خود کوتاهی‌هایی که دشمنان بر آن انگشت می‌گذارند را در خود مرتفع می‌سازد. موفق باشید

34025

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: از کجا باید فهمید که ملکات نفس ما چی هست؟ چه خوب چه بد؟ همون ملکاتی که تا قیامت همراهمون هست. ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملکات یعنی آن حالات و احوالاتی که به عنوان منش و شخصیت در انسان با تکرارهایی که در موضوعاتی داشته، پیش می‌آید. مثل ملکه خوش‌رویی و خوش‌اخلاقی که با مقابله با غضب در موارد متعدد، آن خوشرویی ملکه انسان می‌شود یا مثل مقابله با بخل در مسیر ادامه مکرر ایثار و بخشش. موفق باشید

نمایش چاپی