بسم الله الرّحمن الرّحیم: موضوع :آنگاه که خودمان خود مان نیستیم
«مرده شو تا مخرج الحی الصمد / زندهای زین مرده بیرون آورد»
منظور از مُخرج الحی، الله باری تعالی است، برگرفته از آیه ۹۵ سوره انعام «یخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ»... به عبارتی مولانا در این بیت انــسـان را به ۲ بُـــعد تقسیم کرده است، بُـــعدی که وقتی انسان در آن واقع است «مُرده» و بُـــعدی دیگر که در آن انسان حقیقتا «زنده» است... شاید سوال پیش آید که انسان زنده را میدانیم که چه مفهومی دارد اما مرده بودن انسان در زنده بودناش که معنای مُحَصل ندارد، پس انسان مُرده چگونه زنده است؟ برای جواب به این سوال باید آثار مولانا را به طور دقیق بررسی کرد تا منظور او از مردگی و زندگی کشف شود. مولانا زنده گی انسان را آنچنان که در ذهنیت مرسوم زمانه رواج دارد که عبارتست از نَفَس کشیدن و خوردن و نوشیدن و خوابیدن وکار کردن... خلاصه نمیکند بلکه «زنده گی» را در معنا و افق بس بلندی طرح میکند، او زندگی را در زندگی نباتی نمیشناسد، و آنرا تنها مرده ایی که البته زنده ایی در درون خود دارد، بیان میکند او زندگی را «در بدست آوردن چیزها» نه! بلکه «در از دست دادن چیزها» میبیند، با این بیان یعنی انسان در بدو تولدش یک موجود نباتی، حیوانی، است که البته بالقوه در خود «انسان» دارد و خارج شدن «انسان» از این حیوانیت و نباتیت را، مستلزم «از دست دادن» وجهی از توهمات باطل و تخیلات خفاشی، میداند. یعنی مرده شدن! نسبت به آنچه، بطور توهمی «خود» انگاشته ایم! مرده شُـــــــــــو، تا مُخرج الحی الصمد / زنده ایی زین مرده، بیرون آورد. حال دعوت میکنم به ریشه واژه انفاق توجه فرمایید انـفـاق: به معنای جدا کردن بخشی از هرچیزی به منظور بخشیدن آن بخش جدا شده، است، بعبارتی انفاق یعنی جدا کردن آنچه مال خودم نیست ولی در مال خودم هست، حتی مفهوم شناسان در این باورند که منافق نیز با نفاق هم ریشه است، چراکه منافق بلعکس انفاق کنند، بجای جدا کردن، به جمع میپردازد. اَنفَقَ و اِنتَفَقَ و نیز نامهایی چون نفقة، نافقاء و نَیفَق را از ریشه نفق به معنی از دست دادن یا از دست رفتن است. حال از طرفی در قرآن آیه داریم «انتم الفقرا» یعنی ذات حقیقی انسان فقیر است و بی چیز!، ولی قدرت جذب آنچه مال خود نیست، را دارد لذا آیه ۳۷ و ۳۸ سوره محمد (ص) بسیار نکته جالبی دارد. میفرماید شما در مقابل این دادن چیزها سخت بُخل ورزید «إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ» ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺩ، ﺑﺨﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻳﺪ (٣٧) حال آیه ۳۸ میفرماید، این بُخل ورزی به ضرر خودتان است، اگر به بخل ورزی دچار شوید [یعنی به دادن آنچه بر اساس توهمات باطل مالک دروغین آن گشته اید] و اگر اختیارانه پس ندهید! آنگاه با خــــــودی از خـــــــــــــود مواجه خواهید شد که مثل خودتان نیست!!! یعنی «خود توهمی» یعنی ما خود نخواهیم بود در عین آنکه خود را خود می انگاریم. به عمق خطر باید فکر کرد!! آیه ۳۶همین سوره مبارکه سِّر عجیبی بیان میکند اگر اهل ایمان و تَقوا باشید وضعیت فرق دارد. اگر اهل ایمان و تقوا باشیم، خداوند تعالی، اموالتان را پس نمیگیرد! «وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ» ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﻴﺪ، ﺧﺪﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ [ﻛﻪ] ﺍﻣﻮﺍﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ [ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻴﺪ](٣٦) در متن سوره، «تقوا و ایمان» را در قــــیـــد تبعیت از رسول الله صلی الله علیه و آله بیان میفرماید یعنی جایگاه ولایت!! حال بنظر حقیر جایگاه ولایت و انقلاب از چنین گسترده گی برخوردآر است، بدون ولایت مداری، انسان حتی خودش نیست! در یک توهمی زندگی میکند که بقول مولانا، مرده است و توهم زندگی میکند از زحمات امثال شما ها باید تا سر حد جان ممنون بود. بی جا نیست که شما خود من هستید، یعنی استاد طاهرزاده، خود من متعالی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد جمله آخر باید عرض کنم که بنده قابل این حرفها نیستم. آری! در برهوت این دوران مردی را یافتم به نام حضرت روح الله که اگر تمام مصیبتها بر سرم بریزد، دست از او بر نخواهم داشت و به گفته جناب نظامی گنجوی: «گرم سنگ آسیا بر سر بگردد / دل آن دل نیست که از دلبر بگردد.»
در مورد مردههایی که نفس میکشند، حقیقتاً «خودِ توهّمی» که فرمودید در میان است و با گستردهشدنِ خود از طریق انفاق، خود را به معنی حقیقی آن احساس خواهیم کرد به همان معنای خارجکردن زندگان از دل حیاتی که در واقع، مرگ است و این امروز به عالیترین شکل ممکن در دل انقلاب اسلامی با ظهور شهادت به میان آمد از آن جهت که شهادت، حیاتی برتر است و این مائیم و سخن حضرت روح الله که فرمود: « ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم.» و نیز فرمود: خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است. و خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست؛ و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» آیا این همان سخن جناب مولانا نیست که فرمود: «مرده بدم زنده شدم؟» موفق باشید
با عرض سلام: رهبری تاکید داشتند که وزیر آموزش و پرورش مشخص گردد ولی هنوز مشخص نشده است به نظرتان این دولت در راستای منویات رهبری حرکت می کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که رهبر معظم انقلاب مکرر فرمودند به این دولت اعتماد و امید دارند. البته تعیین وزیری در شأن آموزش و پرورش کار آسانی نیست. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیک و رضوانُه خدمت استاد طاهرزاده عزیز: و باز دوباره با زحمت خواندن وجیزه این کمترین مواجه شدید جداً پیشا پیش از اینکه این نوشته باعث زحمت و وقت شما میشود عذرخواهم و امیدوارم مطلبی را که جایی نداشتم یا گوشی نیافتم و یا دلی ندیدم برای حضورِ آن، این جا را اختیار کردم؛ برای آنکه مفتاحی باشد برای دیگر فتوحات.
«اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه»: ما با انسانِ امروز از وجوهِ محدود و دست و پا گیرِ دین سخن گفتهایم و هیچگاه فراخنای وسعت و سعه زندگی در بستر تقوا را با او در میان نگذاشتهایم و یا در سخن، از آزادی وسیع انسان در جهان و عوالم وجودی درونیاش سخنی با او نزدیم. انسانِ امروز گسترهاش و محدودهاش و کرانهاش در رسانهای است که او را به تمام نقاط دنیا متصل کرده است آنهم اتصال عرضی و نه طولی، آنهم محدود و نه وسیع، و همچنین پنهان و نه پیدا. اینجا آن نقطه شروعی است که اگر خوب بتوانیم وجهی از جهانبودگی و یا زیست جهانِ گشوده متعالی او را در برابر او بگشاییم و با او مفاهمه کنیم انسان در کرانه ابدی خود که همه خود اوست و همه در جهان پنهان اوست و اوست که مرتبط با عالمهاست، دیگر تلاش نمیکند تا خود را از رنج عالم مدرن که بر اساس خیالات و توهّمات بنا شده است جستجو کند و در آخر هم دست به خودکشی یا افسردگی یا پوچی بزند. به نظر میرسد مسیر پوچی انسانِ این تاریخ، نه از سر انتخابِ آزاد او بلکه از سر گسیختگی او از عالم معنا صورت گرفت و او در این انتخاب مخیر در میان این یا آن نبود بلکه ناگزیر خود را در توهمات سراسر پوچ عالمی یافت که وجهی از معنا که مأمن اُنس یا ملجأ آرامش او در دنیا باشد نبود و حال انسانی مانده است و یک دنیا پوچی و تاریکی و سرگردانی در عرض و افقی به میان آمده است دقیقا در طول زندگی او که از جنس دیگری است و در ساحت نهان و پنهان خود اوست که برای درک آن نیازمند تنبه و اشارتی است تا خود را از شر تاریخ نهیلیسم نجات دهد و درست در مقابل این گسیختگی دست شهدا را می توان به این نسل نشان داد که از افق مقدس تاریخ حیات معنوی آویخته شده است تا این گسیختگیِ انسا ن را درمان کند و اگر ما او را در این حیات به وسعت انتخاب آزادی که دارد و سالهاست که این آزادی را در ذیل جبر زمانه عالم و مناسبات تاریخ غرب یا گم کرده است و یا بدان راه ندارد، به او نشان ندهیم؛ بدانیم هزاران کار فرهنگی هم رنگی به او نخواهد بخشید و دستی از او نخواهد گرفت. آیا وقت آن نرسیده است تا در هنگامه ندای جهاد تبیین بر کرانه این دستور الهی آن افق بیکرانگی انسان را به روی او بگشاییم تا انسان از ضیق تنگ و معیشت ضنک امروزین خود بیرون بیایید و دست به انتخابی فوق رسم زمانه بزند؟ کاری که در هر برهه از تاریخ اسلام با جلوه های ناب و متعالی از آن رویرو بودیم!! آیا وقتش نشده تا فکری کنیم که چرا بشرِ امروز، از سخنان مذهبی و دین خسته است و گوشش بدهکار این سخنان نیست؟ شاید بازگشت جواب این سخن به همان وجه متعالی انسان این عصر است که در طلب ساحتی دیگراز سخن و زبان و انسان است و دیگر سخنان دینی و مفاهیم مذهبی نیوشای وجود او نمیباشد و او خود را در طلب کمالی دیگر و سخنانی از جنس سخنان اولیا و انبیا جستجو میکند! در این عصر انسان سخن زیاد شنیده است و مفاهیم زیادی میداند و انباری از اطلاعاتی است که دهکده جهانی با او در میان گذاشته است اما آنچه این انسان گم کرده است و طلب امروزین اوست و نیاز فردایی اوست، همان مطلوب متعالی و حقیقت قدسی و ندای فطری اوست که نه در ارتباط عرضی که در سیر طولی انسان نهان شده است و هر از چند گاهی در بروزات تاریخی همانند تشییع شهدا و یا مقابله با استکبار ظهور میکند. مگر در تشییع شهید حاج قاسم این را ندیدیم؟ یا در تشییع شهید حججی؟ یا در تشییع شهدای امنیت یا مدافعان حرم یا در شبهای قدر یا در اعتکافها یا در پیادهروی اربعین؟ پس زبانی دیگر باید به میان آید و آوینیها بایست به سخن درآيند که تاریخ، گوشی است برای سخنانی از این جنس و از این نسل، آنگاه خواهید دید که دیگر در این جهان، قدرتِ نظام مدرن و جهانِ استکبارْ قدرت نخواهد بود. بلکه قدرت، زبان ملتی خواهد شد که سخنش مطلوب و مطبوع گوشِ فردایِ انسان و بشر آخرالزمانی است و این زبان از آنِ امت محمّدی است که طلب جمع انسانی را در اوج دارد - البته در این وجه سخنان زیادی است که در این وجیزه حقیر نمیگنجد- خلاصه سخن آنکه دین هیچگاه از بدو تولدش صِرف اعمال دست و پا گیر نبوده است و رسالت پیامبران، تعلیم اعمال عبادیِ صِرف در پیشگاه خدای غایب نبوده است. دین یک گستره طولی و لایههای تو در تو و به هم پیوستهای است که امم در قله و عمیقترین لایه آن قرار دارد که انسان را از ظاهر به ابعاد درونی دین رهنمون میشود. یعنی هم راه را نشان میدهد و ارائه طریق میکند و هموست که دست بشر را میگیرد و به تاریخ مدد میرساند و او را ایصال به مطلوب نهاییاش میکند.
ما متاسفانه با جوان امروز و بشر این تاریخ سخن از لایههایی از دین گفتهایم که او را قانع نکرده است، بلکه موجب درگیری او با دین و دیانت شده است. باید پرسید چرا؟ مگر نه این است که دین، طلب و نهاد فطری بشر فردای و امروز ماست و سخن انبیا سخن گوش جان بشر است و مطلوب نهایی و آزادی بخش اسنان در گرو گوش سپردن به این سخنان است؟ پس چرا این مطلوبِ حقیقی بشر در تضاد با طلب انسان این تاریخ قرار گرفته است؟ باید بگوییم ما در یک خلل و نارساییهای تاریخی قرار گرفتهایم و نتوانستیم با وجه تاریخیِ انسان امروز ارتباط برقرار کنیم تا در طلب لذتها و زیباییپسندیِ او، دین را قادر به رفع طلب او نشان دهیم و انبیا را کمال نهایی و وجه غیبی خویشتن انسا ن بیابیم و آنان را وجهه رجوع انسان به خود اصیل و متعالی و در «خودبودگیاش» نشان دهیم تا انسان در این عصر کاملاً فردایی زندگی کند، فردایی متعالی و پیوسته در غیبِ دین و در افق عالم معنایی که از دین برای زندگیاش پسندیده است. کاری که انبیا در زیستِ تاریخی خود انجام دادند انسان را در بودنِ جاودانه خود که اصیلترین و حقیقیترین بودنهاست، حاضر کردند و نه قانع، و انسانها نیز تصدیق کردند و نه تأیید. ما با انسان در وسعت ابدی و بیکرانگی «وجود» برخورد نکردهایم و برای رفع این نقص به دنبال هزاران کار (دام) افتاده ایم. انسان در ساحت ورود به عالم حقیقتِ وجود، حقیقت را در تمام مراتب آن از صدر تا ذیل تصدیق میکند و آنگاه است که فراتر از وَهم و خیالِ زمانه زندگی خواهد کرد. بنابراین به عنوان مثال وقتی سخن از تقوا میشود باید در افق آزادی متعالی انسانِ حاضر در عالمها، «تقوا» را معنا کنیم تا انسان، تقوا را وجه آزادی و رهایی از اسارتِ تاریخِ پوچانگاری بیاید و تصدیق کند، نه آن را معیشت ضیق تنگ در رسم و رسومات مذهبی! «تقوا» وجه مطلوب آزادیِ انسان است که در قالب مفاهیم و الفاظ دینی به حجاب رفته است و به همین خاطر است تا سخن از تقوا میشود افراد احساس بیگانگی میکنند در حالیکه از آن چیزی میگریزند که مطلوب و گمشده جانشان است .«تقوا»، همان گستره عالمی از آزادی و آزادگی است که نیاز امروز و فردای بشر این تاریخ است که باید در همان ساحت و همان زبان با او در میان بگذاریم. آنگاه خواهیم دید که چگونه انسان به سوی او اشتیاق نشان خواهد داد! و باز باید بگویم سخن در این مطلب زیاد است و ترس از ملال خاطر عزیزان دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله درست در همین جا است که جهان مدرن، عوالم طولی را با سیطره پوزیتیویسم و حسّگرایی در حجاب برد و زبانی ماند که همین زبان عرفی است بدون اشاره به جهانهای بیکرانه دیگر که پیامبران خدا متذکر آن شدند. در جلسه اخیر مربوط به سوره شمس با نظر به آیه «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8) که بعد از آیه «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» آمده، اینطور عرض شد:
تعارضِ بین «تقوا» و «فجور» در درون و بیرون
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» (9) [1]
۱. حضرت محمّد «صلواتاللهعلیهوآله» از بالای کوه حِرا، پس از خلوت نشینی های طولانی با آن سوابق پاک، به عنوان پیامبر خدا، از انسان سخن میگوید و پس از آن اشارات عجیب که در آیات ۱ تا ۷ سوره شمس با ما در میان گذارد که حکایت از جهانی میکند که برای آن حضرت گشوده شده و پس از آنکه فرمود: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» و نظر به نفسِ انسان نمود و تعادلی که خداوند در آن شکل داد تا انسان را به عالیترین شکل وصف کند. حال میفرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا.»
از عظمت انسان سخن میگوید که در درون خود باید فجور و تقوایِ خود را احساس کند، زیرا فجور و تقوا را در خودش به او الهام کرد تا انسان به خود آید، که چه هست و چه نیست. آری ای انسان! در تنهایی خود هرچه هستی، خودت همان میباشی.
۲. هان! ای جوانی که احساس میکنی نسبت به بیرون، هیچ نسبتی با هیچ چیز نمیتوانی برقرار کنی - حتی با خودت و دینت- همچنان با خودت همراه باش و در این حال بنگر آیا میتوانی در خود احساس کنی، هرگاه که وارستگی پیشه میکنی، احساس بالیدن و پرورشیافتن داری؟ این همان تقوایی است که از درونات به تو الهام شده خود را دنبال نماید و از طریق تذکرات تقوای درونی خود را پاک نگه دارد تا بالیدن خود را احساس کند.
فرمود: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا»: حقیقت این است که آنکسی بالیدن خود را درک میکند و احساس نتیجهمندی میکند، که با تقوایی که میشناسد و به او الهام شده (که قصه تقوا چیست) خود را پاک نگه دارد.
۳. وقتی میفرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» حکایت از آن دارد که تعارضی در درون انسان هست، که باید نسبت به آن انتخابی داشته باشد، حال یا خود را با تقوایی که میشناسد، از فجور، پاک نگه میدارد و یا در حالت دوم با فرورفتن در آلودگیها زندگی را میبازد.
۴. پیامبران و والدین دلسوز و حکیم متذکر همان الهام از فجور و تقوایی هستند که هرکس در درون خود آن را میشناسد. پس ما نباید با جوانان از امری سخن بگوییم که نسبت به آن بیگانهاند، باید با خودشان و از پیش خودشان، با خودشان آشنایشان کنیم.
۵. نا امیدی و غفلت، هر دو موجب میشود تا انسان در اکنونِ تکراری خود بماند و خود را متعلّق به آیندهای که به کمک تقوایِ جان، ظهور میکند و او را در نزد خود بسط میدهد؛ نیابد و این همان احساس پوچی است که بشر مدرن گرفتار آن شده است.
۶. زندگی و انتخابهای ما اگر با جان ما اتصال پیدا نکند، با اصل اصلها که اتصال جان ماست با خداوند، ارتباط پیدا نمیکند و عملاً از حضور خود در آغوش گسترده خداوند محروم میشویم و این یعنی: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها».
۷. خطر سقوط انسانها و جامعه از موقعی پیش میآید که انسان از مواجهه با «خود» صرف نظر کند، و در روبهرویی با هرچیزی و هرکسی، این مواجهه را در نظر نگیرد. در حالیکه باید در میدان انتخابِ فجور و تقوا با هرکس و هرچیز مواجه شد، تا از اتصالِ با خود باز نمانیم.
۸. فرمود: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»: آیا این آیه، حکایت از ابعاد میدانی انسان در هستی نمیکند که چگونه باید با خود کنار بیاید؟ رازِ اشارات آیات قبل از این آیه و آیات بعد از این آیه را، میتوان در همین آیه جستجو کرد که میفرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا». یعنی وقتی در خود حاضر شدی و تعارض بین فجور و تقوای خود را درک کردی، مییابی چگونه در جهان محمّدی میتوان حاضر شد. در این مورد خوب است شهید حاج قاسم سلیمانی را مدّ نظر آورید، که چگونه در این زمانه، فجور و تقوایِ نفس خود را شناخت و تا کجاها در این جهان و این تاریخ پیش رفت، جهانی که به تعبیر مقام معظم رهبری در یک «پیچ تاریخی» است و باید جای خود را در آن مشخص کنیم.
۹. با ظهور انقلاب اسلامی، رویهمرفته انسانی در حال طلوع است که متوجه فجور و تقوای خود و دیگران است. برعکسِ انسان غربی و جهان استکباری که متوجه ابعاد متفاوت انسان نیست و لذا اگر در قضایای اخیر، به تعبیر رهبر معظم انقلاب، دشمنان نقشه جامع میکشند ولی محاسبههای آنها، برای پیادهکردن آن نقشهها غلط در میآید - مانند نقشههای قبلیشان- به جهت نشناختن انسان و تعارض درونی است که دارد.
۱۰. انسانِ انقلاب اسلامی، بهتر و بهتر متوجه میشود در میدان تعارضِ فجور و تقوای درونی، باید و باید در جهان بیرونی انتخابی را به عهده بگیرد که میدان تقابل فجور و تقوا است حتی اگر به قیمت همه سختیهایی باشد که برای انسانهای بزرگ پیش آمد، مثل زندانیشدن حضرت یوسف «علیهالسلام» و یا مانند سالهای تبعید حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» در عراق.
۱۱. با نظر به آیه مورد بحث، جنگی در میان است که چون در درون، از آن گریزی نیست، در بیرون نیز نمیتوان جبهه خود را مشخص نکرد. یا با تندادن به فجور در جبههای خواهیم بود که مریم رجوی را برای ما به عنوان رئیس جمهور انتخاب میکنند، و یا با حضور در تقوای درونی در جبههای حاضر میشویم که رهبر معظم انقلاب آن را فرماندهی میکنند و اسلام و شریعت محمّدی «صلواتاللهعلیهوآله» با امثال آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» به ما کمک میکند تا در مبارزه درونی و بیرونی موفق شویم و در زمره متقین قرار گیریم.»
باید به زبانی اندیشید که قرآن را برای ما بگشاید که این البته، اول بحث است. موفق باشید
[1] - سوره شمس
سلام: مشورتی از شما میخواستم: با توجه به اینکه حضرت آقا در دیدار با مردم سرافراز قم فرمودند که :«دروه ما دوره ای حساس و مهم است؛ از سنن الهی بهره ببرید». و قبل از آن نیز فرمودند: («تدبر در قرآن» ما را به حقایق می رساند). لذا خط فکری ای در بنده تشکیل شده که پیگیر سنن الهی در عالم آفرینش باشم و در حد خودم این موارد را برای خودم تحلیل کنم و در آینده تبیین کنم.ان شاءالله خواستم بدانم روشمندی بنده برای پیگیری این مسئله نوین چیست؟ اگر تفسیر قیّم المیزان را پیشنهاد میفرمایید، این خط فکری را چگونه در آن دنبال کنم؟ پیش نیاز تحقیق درباره این مسئله چیست و روشمندی درست تحقیق به نظر شما باید چگونه باشد؟ با تشکر 🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت یکی از خصوصیات بارز تفسیر قیّم «المیزان» تأکید علامه طباطبایی بر نمایاندن سنتهای الهی در قرآن است. در این رابطه عرایضی در جواب سؤال شماره 19706 تحت عنوان «سنّت سقوط تمدنها از نظر قرآن در المیزان» شده است که خوب است به آن رجوع فرمایید. این حساسیت موجب میشود که در دیگر سورههای قرآن نیز ما متوجه سنن الهی باشیم که واقعیترین واقعیات عالم است به این معنا که اگر صدام حسین به عنوان یک واقعیتِ به ظاهر قدرتمند به انقلاب اسلامی حمله میکند، سنت خدا به عنوان واقعیترین واقعیات به حکم «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ» خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه میدارد، که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمیدارد؛ سرنگون میکند. موفق باشید.
سلام استاد گرامی: آیا دختر خانمی که اهل نماز و حجاب است اگر ولی فقیه را قبول نداشته باشد میشود به ایشان گفت شما کافر هستید؟ کلا چطور باید با این افراد صحبت کرد چون خودشان هم دنبال حقیقت هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابداً نباید چنین افرادی را کافر محسوب نمود. زیرا اساساً مانند بسیاری متوجه این امر نیستند که لازمه دینداری در زمان غیبت تبعیت از ولیّ مسلمین است. إنشاءالله باید به مرور متذکر این امر بشوند که در زمان غیبت برای قرارگرفتن ذیل ولایت الهی با توجه به برکاتی که دارد، قرار گرفتن ذیل ولایت ولیّ امر است. موفق باشید
سلام وقت شما بخیر: مادر عزیزم چند سالیست به دلیل وضعیت حجاب در جامعه و مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر، به ضرورت از خانه بیرون میروند. ایشان کلاس های امر به معروف آقای تقوی را شرکت کردند و خیلی نگران انجام صحیح این فریضه ی دینی هستند. طوری که به شدت رویشان فشار هست و جز به ضرورت از منزل خارج نمیشوند. اعتقاد ایشان طبق نظر رهبر عزیزمان هست که در مورد تذکر لسانی میفرمایند همه جا احتمال اثر بدهید و یا جایی دیگر که میفرمایند : به منکری رسیدید بگویید و رد شوید. مادر بنده به شدت اذیت هستند چون فقط تذکر لسانی را قبول دارند. محترمانه میگویند و توهین میشنوند ولی به هیچ عنوان خودشان توهین نمیکنند و رد میشوند. سوال بنده از شما این است که در شرایط کنونی جامعه، با توجه به اغتشاشات و توهین های علنی به بانوان با حجاب، آیا باز هم تذکر لسانی در خیابان باید داد؟ من خیلی به ایشان میگویم الان تذکر لسانی در پیاده رو و خیابان وقتی شرایط گفت و گوی دوستانه نیست چیزی جز فحاشی و توهین به چادر ما نخواهد داشت میگویم من و شما با چادرمان و حضور در خیابان ها به نوعی درحال امر به معروفیم ولی ایشان میگویند به خانمی که شالش افتاده باید بگویم شالت را بگذار، بی تفاوت رد شوم؟ ولی وقتی توهین میکنند و هر لحظه ترس حمله ور شدن به ما هست چه کنیم؟ خیلی نگران امنیت جانی مادرم هستم. البته ایشان به ضرورت بیرون میروند و همین محبوس کردن خودشان در منزل هم مرا غمگین میکند دوست دارم با مادرم در پیاده رو راه برویم و با چادرمان، با پوشش تمیز و کاملمان بی صدا نهی از منکر را فریاد بزنیم مادرم از خداوند میترسند که نکند با عدم تذکر لسانی، به تکلیف عمل نکرده باشند یا زنان را گستاخ تر کنند در کشف حجاب. لطفا ما را راهنمایی بفرمایید. مادرم سخنان استاد شجاعی را خیلی خیلی قبول دارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که شرایط امر به معروف در جایی معنا دارد و مؤثر است که رابطه شخص آمر به معروف و آن کسی که بدان امر به معروف میشود رابطه دوستانه باشد و از این جهت رابطه خصومتی که اکنون توسط دشمنان پیش آمده است، آن رابطه نیست که ما مکلّف به امر به معروف با آنان باشیم مگر آنکه إنشاءالله همین فتنهها بستری شود تا بفهمند شریعت الهی از سر دوستی و محبت انسانها را دعوت به دیانت میکند. در رابطه با محبتی که باید بین آمر به معروف و طرف مقابل جاری باشد خوب است به این آیه توجه کنید که میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (توبه/۷۱) و مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند كه به كارهاى پسنديده وا مى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و نماز را بر پا مى كنند و زكات مى دهند و از خدا و پيامبرش فرمان مى برند آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد كه خدا توانا و حكيم است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: سوالاتی از خدمتتان داشتم. ۱. در مورد کلمه تاریخ که مکرر از آن در بیانات و کتب خود استفاده می کنید، اگر تعریف تاریخ را به آنچه مرسوم است حساب نکنیم، آیا می توانیم بگوییم که تاریخ در بیان شما به این معنی است که اگر تاریخ را با اجزا آن بخواهیم تعریف کنیم، هر تاریخ جدید یعنی یک استکبار جدید و یک نماد جدید اراده خدا و لوازم و اشخاص آن در اجتماع؟ و اگر اینگونه است زمان مثلا آیت الله قاضی را باید چگونه بنامیم؟ ۲. در بررسی افراد و رفتار افراد جامعه این را کنجکاو بودم که مثلا چه می شود که یک نوع پوشاک، یک نوع بیان و گویش، یک نوع سبک زندگی و... به سرعت در جامعه باب می شود، با دقت در افراد متوجه میشم که اکثرا هرچند آنچه در سطح جامعه، باب شده را ناخوشایند می دانند ولی برای هم سطح شدن و به نظر آنها عقب نماندن از یک رسم خود را با آن رسم هماهنگ می کنند.حال در بیان شما جمله ای با عنوان اینکه بشر این دوران میخواهد با "بودِ"خود زندگی کند وبه کمتر قانع نمی شود، حال که بود هر شخص به وسعت جهان است، سوال اینکه ما تا چه حد می توانیم تبعیت افراد از مُد را تقلای آنها برای زندگی با بود خود بدانیم، وآیا اصلا این تبعیت از رسم باب شده هر روز در جامعه را می توانیم در این حوزه بحث کنیم یا نه صرفا تبعیت از دنیا طلبی و... است که قبلا هم بوده. ۳. در ادامه مطلب و سوال دوم آیا وجهی از این زندگی با بود خود منتهی کم رنگ تر را در دوران انسانهای قدیم هم داریم؟ ۴. آیا می توانیم یکی از علل حوالت بشر این دوران به ساخت ابزار برای زندگی خود را علت زندگی در بود جهانی خود بدانیم؟ ۵. در آخر اینکه خواست سوال کنم که چه کتابی را به عنوان منبع موثق مطالعه تاریخ ایران و اسلام معرفی می کنید؟ ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در این مورد خوب است به این نکته توجه شود که «وجود» در هر عصری حضور و ظهوری مناسب آن عصر و تاریخ دارد، این نکتهای است که میتوان از آیه «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن» مدّ نظر آورد. این خدا همواره در هر تاریخی به صورتی زنده و فعّال در صحنه است، از جمله در انقلاب اسلامی. خدایی که نیچه مرگ آن را مطرح میکند، خدای مفهومی است که به عنوان واجب الوجود در ذهنها جای دارد ولی خدای پیامبران و در این زمان خدای امام خمینی «رضواناللهتعالیعليه»، خدای دیگری است و این است، خدایی که عین بقا و حضور است. انقلاب اسلامی متذکر این شأن از حضور خداوند در این تاریخ میباشد. ۲. بشر آخرالزمانی آزادی را جزو ذات خود میداند و اگر آن را با هویت قدسیاش همراه نبیند، گرفتار نوعی پوچی و سرگردانی میشود و عملاً تن به هر کاری میدهد که در بشر جدید ملاحظه میکنید. ۳. بشر دیروز بیشتر با باورهایش زندگی میکرد و نسبت به این امر در آرامش بود. ۴. همینطور است. ۵. به نظر میآید کتاب «انقلاب اسلامی؛ طلوع جهان بین دو جهان» و جزوه «انقلاب اسلامی و فهم امام خمینی از انسان و جهان مدرن» https://lobolmizan.ir/leaflet/1005?mark=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C در این مورد کمک میکند. موفق باشید
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز: برای خیلی از جوانان امثال من حکمت این مصلحت اندیشی ها اصلا قابل هضم نیست. هنگام ملاقات ابن زیاد با هانی بهترین فرصت برای کشتن ابن مرجانه بود که ثمره ی این حرکت از حکومت بر کوفه و.... تا نسل ما ادامه داشت. و نبود عزم جدی برای برحورد با فقر. روابط بین المللی. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله را باید با تحقیق بیشتر دنبال بفرمایید. شواهدی که جناب آقای دکتر مصطفی صادقی در کتاب «پیامبر و یهود حجاز» آوردهاند، موضوع «فتک» و یا به اصطلاح «ترور» را به حاشیه میبرند و قضیه نگرانی طایفه و همسر هانی است که راضی نبودند عبیدالله در منزل آنها کشته شود و جناب مسلم به احترام آنها و اینکه میهمان آنها بود از آن کار سر باز زد. دقایقی در آن کتاب است که خوب است به آن رجوع شود. موفق باشید
سلام استاد: متاسفانه وضعیت مملکت طوری شده که روز آزادی خرمشهر رو هم نمیتونیم تبریک بگیم از بس مجبوریم به خاطر حوادث ناگوار همیشه تسلیت بگیم تو این کشور.
اسمه تعالی: سلام علیکم: به یاد آورید که صدام، نه! تمامّ جهان کفر در جلوه های مختلف از تحجر وهابیگری بگیر تا بی حیایی فرهنگِ غربی با شعار لیبرالیته آمده بودند تا راهی را به بن بست بکشانند که راه توحیدیِ حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» بود به سوی جهانی که انسانیت انسان، محور تفکر باشد و قلبها آنچنان با عاطفه و عقلانیت به ظهور آیند که تحمل یک فقر و یک فقیر برایشان نماند. و دیدید که نتوانستند! و این خرمشهر نیست که آزاد شد، این انسانیت اسیر شده در جبهه کفر بود که آزاد شد تا ما با صد امید بتوانیم با همه این موانع، آری! با همه این موانع، چه موانع داخلی و چه موانع خارجی راه را ادامه دهیم و نفسِ ماندنِ نظام اسلامی بدون تن دادن به جبهه های ضد انسانی، نشانه امیدواری نسبت به آینده است. به زخمهایی که بر پیکرمان نشسته است، منگر! به اراده پولادینی که راه توحیدی مان با عزم رهبرِ قدسی که در ما ایجاد کرده است، بنگر! و زندگی یعنی همین و بس. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: با توجه به صحبت های اخیر حضرت آقا برای معلمان و تاکید بر اندیشه های امام در آموزش و پرورش در مقطع ابتدایی از چه سنی شروع کنیم و با کدام کتاب امام شروع کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده حضوری است که معلمان باید با احساس مسئولیت نسبت به نسلی که در مقابل خود دارند، برای خود شکل دهند و زندگی را در همین حضور و احساس مسئولیتْ احساس کنند که موجب رضایت درونی غیر قابل توصیفی خواهد شد. در مورد حضرت امام عمده توجه به شخصیت تاریخی ایشان است که باید از این جهت الگو و اسوه باشد. موضوع معارف عرفانی حضرت امام «رضوان اللهتعالیعلیه» امر دومی است که به نظر میآید کتاب «مصباحالهدایه» مبنای خوبی را به مخاطبان میدهد. شرح آن کتاب را در سایت میتوانید دنبال بفرمایید. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/sound/653
بسمه تعالی سلام علیکم: ضن عرض تشکر، نظر شما درباره سخن زیر چیست؟ «هم در روایات و هم در بیانات رهبری عزیز اینطور بر می آید که اصل زمینه سازی ظهور که ان شاءالله نزدیک است، به دست ما ایرانیان خواهد بود. با این حال این طور به نظر می رسد که بخشی از مردم و نه همه، در این راستا در حال انجام وظیفه هستند. به عبارتی بسیاری هم هستند چه در بین مسئولین و چه مردم، که سطحشان از سطح معیارهای اسلام و اصول جمهوری اسلامی پائین تر است. و حیف از جمهوری اسلامی و رهبری است که یک چنین افرادی زیر پرچم آن باشند و بخواهند در زمینه سازی ظهور نقشی داشته باشند.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال آنهایی که در بستر فرهنگ انتظار در امروز و فردایِ جهان مهدوی، ذیل ولایت نایب الإمام در حال انجام وظیفهاند، بهترین نحوه بودن را تجربه میکنند و در همان راستا سعی در عمقبخشیدن به آن دارند. موفق باشید
سلام علیکم: استاد ما بطور کلی حضور قلبمون در نماز خیلی ضعیفه اما یه مدتی هستش که صبحها که برای عبادت پا میشیم، همه مصیبتهایی دنیا بهمون هجوم میکنه و کلی با افکار منفی، نگرانی، حدیث نفس سر کله میزنیم. نمیدانم چرا قدرت دفع این افکار تو صبح نسبت به بقیه روز ضعیف تر هستش، نماز و عبادات صبح با همین افکار پیش میره و هیچ چیزی دستگیرمون نمیشه. اما همین که صبح که میشه و زندگی جریان عادیش رو شروع میکنه انگار نه انگار که همون آدمیم، همه چی آروم و سر جاشه و هیچ نگرانی نیست. فردا صبح دوباره همین برنامس. از جنابعالی راهنمایی میخواستم که چطوری بر این موضوع غلبه کنیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که این نوع خطورات، قبل از سکرات و قبل از حضور در برزخ سراغ انسان بیاید تا انسان نسبت به راه حلّهای عبور از آنها بیندیشد. پیشنهاد ما در این مورد رجوع به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» است که در سایت هست و دنبالکردن راهحلهای پیشنهادی آن کتاب. موفق باشید
با سلام وعرض ادب: ببخشید استاد من تازه از الان میخوام تفسیر المیزان را شروع کنم راهنمایی میفرمایید تفسیر المیزان علامه طباطبایی را با کدام مترجم خریداری کنم؟ واینکه آیا شما تدریس تفسیر را دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ترجمه مرحوم موسوی همدانی که امروزه در بازار هست، ترجمه نسبتاً خوبی است. مباحث قرآنیِ روی سایت، عموماً بر مبنای تفسیر المیزان مطرح شده است. میتوانید به آنجا رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/category/3?tab=sounds موفق باشید
با سلام: ببخشید من باز مزاحم اوقات شما میشوم، گاهی مسائلی پیش می آید که کار درست و یا غلط را تشخیص نمی دهم یا هر آنچه میدانم را انجام می دهم اما باز هم نتیجه درست نیست و وجود مشکلاتی را می فهمم، ایراد کار من چیست؟ من خیلی از افراد را می بینم که بدون آنکه تزکیه کرده باشند یا زحمتی به خود بدهند به راحتی صلاح خود را تشخیص می دهند پس چرا من هر کاری و تلاشی که می کنم از چاهی که درون آن افتاده ام در نمی آیم؟ چرا هیچ کسی نباید در کنار من باشد چرا باید همه چیز را به تنهایی تجربه کنم و بفهمم؟ چرا من باید تا این حد سختی و رنج را تحمل کنم؟ و چرا هیچ گشایشی غیر از پرتاب شدن در ...نیست؟ من به خدا باور دارم به اینکه راه درستی هست اما واقعا دارم خرد میشوم و گاهی به مرگ عامدانه فکر میکنم ولی جسارت آنرا ندارم ولی شاید روزی پیدا کنم، فکر می کردم شما و اسلام و دین پاسخ درست هستید پس چرا نتیجه ایی نمی گیرم؟ یعنی باز هم در حال افراط و تفریط هستم؟ دعا کنید زود این دنیا را ترک کنم. شاید دعای شما در حق من مستجاب شود. ما زیاران چشم یاری داشتیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: دعا میکنم جهانی را خداوند مقابل شما بگشاید که متوجه شوید تنهایی هم در جای خود نهتنها بد نیست، بلکه خودش جهانی است. در این مورد به جزوه «هویت قدسی زن و حضور در جهان گستردهی امروز» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کدام حدیث؟!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در به کار بردن واژه «نور»، نوعی استعاره در کار است تا انسان در مواجهه با ارواح مقدس اولیای الهی به نورانیتی متوجه شود که جان او را فرا میگیرد و حجابهای بین او و حقیقت را مرتفع میکند و به همین جهت در سوره اعراف قرآن را به نور توصیف فرموده و میفرماید: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَه» پیروی کنید از نوری که بر آن حضرت نازل شده. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع سؤالات چون حالت شخصی دارند، به ایمیل سؤالکننده فرستاده میشود و اینطور جواب داده شد: 31333- باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً باید موضوع را با روانپزشک در میان بگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. سعی بر آن بوده است که همه مطالب آن دو مجلد ترجمه شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بسیار حساسی است و بستگی دارد آن فقیه، جایگاه آن موضوع را در گستره شرع در کجا ببیند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روح تاریخی آن سوره مبارک، عجیب است و ما را به این زمان نزدیکتر میکند. عرایضی در شرح آن سوره شده است إنشاءالله که مفید افتد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اسم جامع اسماء یعنی حضرت «الله» در مظهریت قلب انسانی به ظهور میآید به همان معنایی که فرمود: «علّم آدم الاسماء کلّها». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به او متذکر شد خداوند در کنار این مصائب میخواهد او را متوجهی راهی دیگر و جهانی دیگر بکند. در جواب سؤال شمارهی ۲۷۶۵۶ عرایضی و اشاراتی در این رابطه شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد باید از دفتر مرجع تقلیدتان سؤال بفرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر آنکه زمانهی خود را درست بشناسد. فرمود سوگند به عصر و زمانه، از آن جهت که غفلت از آن موجب خسران انسان میشود مگر آنکه ایمان داشته باشد و عمل صالحی که مناسب زمانه است انجام دهد. موفق باشید
