بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
32076

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: من نقاشی کردن رو دوست دارم ولی نمی خوام عقلم رو از دست بدم نمیشه هر دو تا رو با هم داشت؟ یا این نقاشی باید تبدیل به چیز دیگه ایی بشه؟ مثلا شعر؟ من نمیخوام خیالم رها باشه ولی هنر اون رو تغذیه میکنه پس چرا نمی تونم ازش بگذرم؟ چرا درمن استعداد های متناقضی هست که هر کدوم هم رو نقض میکنن ولی نمی تونم هیچکدوم رو رها کنم یا فدای دیگری کنم؟ چرا دیگران انتخاب راحتری دارن؟! آیا این یک امتحانه یا همشون میتونن کاربردی بشن؟ من دوست دارم یک فرد علمی باشم اما نمی تونم از فکر نقاشی دربیام! آیا این یکی از مراحل سلوکه؟ این مساله همیشه من رو سرگردان می کرد گاهی عکاسی، خوشنویسی، نویسندگی و نقاشی، گاهی المپیاد و علوم دیگه والبته علاقه به مطالب دینی یه جورایی همه کاره و هیچکاره، میدونم باید شخصیتم توحیدی بشه ولی انگار صبر اون رو هم ندارم، چه کنم استاد؟!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هنر نقاشی و شعر و هر هنری می‌توان افق‌هایی را به ظهور آورد که ابعاد گمشده انسان‌ها است و در همین رابطه بحث تخیّلِ خلاّق امر مهمی است. سعی می شود جزوه آن روی سایت قرار گیرد. بحث  جهان_گمشده_در_عالم_خیال  در کانال اشارت در تلگرام موجود است https://t.me/esharat موفق باشید

32018
متن پرسش

سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز و گرانقدر: استاد قبلا سوالی در مورد سایه نداشتن ائمه و رسول اکرم مطرح شد پاسخ دادین که «شاید غلبه‌ی روح مبارک رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» بر عالم جسم چنین اقتضایی را در پی داشته باشد که جسم آن حضرت سایه ندارد، با این همه معنای درست این خبر را نمی‌دانم.» استاد، چرا سایه نداشتن نمی تواند مقوله ای از جنس همین مفاهیم که می فرمایید باشد (همه مطالب نقل از سخنان حضرتعالی می باشد) «ما عموماً، با سایه های ذهنمان زندگی می کنیم و به حقیقی ترین بُعد زندگی که همان ابدیت است رجوع نداریم هنگامی که حضرت طوری سخن می گویند که ما مجبور می شویم این سایه ها را کنار بگذاریم، از خود می پرسیم پس چه کار بکنیم چون کار دیگری نداریم» . «کسی که دنیا را جدّی گرفت با سایه های ذهن اش زندگی می کند، چه از آن سایه ها بترسد و از آن ها فرار کند و چه با آن سایه ها رفیق شود و با آن ها دل خوش کند، در هر دو صورت از واقعیت بیگانه است، چون سایه های ذهنی واقعیت ندارند. راه نجات از این که انسان بازیچه ی سایه های ذهنی نشود، یک راه بیشتر نیست و آن جدّی گرفتن حیات ابدی است.». «آن هایی که از مسیر رسیدن به خدا منحرف شدند برایشان عذاب دردناکی است، به جهت آن که یَوْمُ الحساب را فراموش کردند. اگر قیامت و حیات ابدی برای افراد جدی شود سایه های ذهنی قدرت و توانایی شان را از دست می دهند.» «ما باید سایه ها را از روی ذهن و قلبمان برداریم تا بتوانیم کاملاً آزاد نفس بکشیم، اگر شما از کسی که علناً کار حرامی را انجام می دهد و در تاریکی زندگی می کند، نپرسید که این چه وضعی است؟ او از شما می پرسد که چرا اینقدر خودت را به احکام دین مقیّد کرده ای.» «اگر انسان آسمانی شود و پناه روح و جان خود را خدا بداند از این نوع فشارهای روحی راحت می گردد. دیگر سایه ها در ذهن او حکومت نمی کنند که با درهم پیچیده شدن سایه ها او هم درهم پیچیده شود، بلکه خدا بر او حکومت می کند.» «اهداف وَهمی غیر واقعی است و نباید به فکر برآوردن اهدافی این چنینی برآمد و فکر کنیم چون این شخص رئیس است پس مهم است و یا چون این سنگ گرانقیمت است پس مهم است، اینها نسبت و اعتباریاتی است که اذهان بشری ساخته اند و ریشه در سایه ذهن انسان ها دارد. و از این جهت نباید وقت خود را صرف اهداف وَهمی نمود.» «علم باید طوری باشد که بتواند ما را به خودمان بشناساند نه اینکه یک «منِ» بدلی به ما بدهد که سایه ی ذهن ما شود. بعضی علم ها یک «منِ» بدلی به انسان می دهد.» «بدبخت آن کسی است که چیزی جز اجسام و ظواهر را نمی شناسد، زیرا مرگ، همه چیز او را نابود می کند ولی اگر ماوراء زندگی دنیایی، به مالک مرگ نظر داشت هیچ وقت با نابودی مطلوباتش روبه رو نمی شد. اگر انسان توجه داشت که کل حیات، در زندگی دنیایی اش خلاصه نمی شود و اگر خود را وسیع تر از تنفس بدنی اش، در دست خالقی حکیم احساس کرد، هرگز سایه ی تنگ و تاریک دنیاگرایی بر او فشار نمی آورد تا گمان کند همه چیز تنها در دنیا یافت می شود، آیا در زندگی با انسان هایی روبه رو نشده اید که نگران لباس های مستعمل با آرنج های سوراخ و کفش های مندرس خود نیستند ولی نگرانند که مبادا ستارگان بر جانشان ندرخشند؟ این ها ماوراء مرگ و زندگی، با خدا زندگی می کنند. با خدایی که در همه چیز و از همه چیز می توان سراغ او را گرفت.» «باید خود را از سایه های آن ذهنی که همواره ما را به خود مشغول می کند و از نظر به خداوند باز می دارد آزاد کرد.» «همین که همه همت انسان این باشد که منِ مستقل از حق، یعنی مَن وَهمی را حفظ کند، از مسیر درست دور می افتد و به مقصدی که باید برسد، نمی رسد و عملاً با سایه زندگی خود زندگی می کند در حالی که سایه زندگی، اصل زندگی نیست، انسان را به اهداف دروغین عادت می دهد و اندیشه اش را در مسیر همان اهداف دروغین به کار می برد.» «تو ابدیت داری ولی دنیا ابدیت ندارد، پس تو برای دنیا خلق نشده ای، خود را مواظب باش که به دنیای ناپایدار گره نزنی. خیلی عجیب است که آدم خود را در سایه های زندگی مصرف کند. سایه ها می میرند و او می ماند، ولی بدون هیچ محتوایی. کسی که وقتش را صرف سایه کرد، سایه چون حقیقت ندارد، می رود، اما او نمی رود.» «سایه های ذهنی ما که ما را از حیات ابدی غافل کرده بود، همه و همه کنار می روند و در آن حالت شما زنده می شوید و زندگی حقیقی شروع می گردد.» محو او گشتند آخر بر دوام / سایه در خورشید گم شد والسّلام

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی را مطرح فرموده‌اید مبنی بر این‌که سایه‌های ذهنی چه اندازه حجاب حقیقت می‌شوند و مسلماً رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» از چنین سایه‌های ذهنی مبرّا بوده‌اند. به قول شاعر بزرگوار آقای رافعی:  اگر همسایه ها بی سایه بودند / حصار خانه ها سنگی نبودند. که منظور ایشان نیز همین سایه‌های ذهنی است. ولی اگر واقعاً رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» هنگامی که در بین مردم بودند، جسم‌شان سایه نداشته است، قضیه غلبه روح بر جسم به میان می‌آید. ولی احتمالاً شاید بتوان گفت همان هنگامی که بین مردم بودند، مردم آن‌چنان از حضور آن حضرت بهره‌مند می‌شدند و احساس آرامش می‌کردند که اصطلاحاً این حالت نداشتن سایه قلمداد می‌شد. و به همین جهت در مورد ائمه «علیهم‌السلام» نیز در بعضی روایت‌ها داریم که آن‌ها نیز سایه نداشتند، گویا به معنای روان بودن حضور آن‌ها برای روح‌های مخاطبین‌شان بوده است. موفق باشید

31985
متن پرسش

سلام استاد عزیز: می‌خواستم بدونم یک مومن تا کجا میتونه پل های پشت سرش رو خراب کنه؟ اگر شخصی مومن بوده و حتی مقام بالایی داشته ولی در حال حاضر بگونه ای کار رو خراب کرده [با غفلات] که با اینکه ته دلش میدونه خدا می‌بخشه ولی میدونه که دیگه آب از سرش گذشته. نمی‌دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه. ولی سوال آخر اینکه الان که شخص پل های ماقبلش رو خراب کرده و مدتی به سبب آن بگونه ای از رحمت خدایی دور بوده چگونه با اینکه ضعیف النفس هست بتواند تمام گذشته را جبران کنه؟ گاهی دچار این میشم کا واقعا اعتقادم به «انت اکرم من ان تضیع من ربیت و الی اخر» رو از دست میدم. چون می‌بینم خیلی زحمت کشیدم ولی بازم خدا اونجوری که باید، راضی نشده. آهی می‌کشم و باز ادامه میدم. حال میخوام بگم شما راهی بس محکم و سریع به من نشان دهید که استارت بزنم و دیگر به عقب نگاه نکنم. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به ما فرموده‌اند که هرگز از رحمت حضرت معبود مأیوس نباشید. فرموده‌اند: «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم‏» بگو ای بندگان من که در مورد خود تندروی کرده‌اید و از مرز بندگی خدا خارج شده‌اید! از رحمت خدا مأیوس نگردید. به تعبیر «أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» نظر بفرمایید تا روشن شود چه اندازه خداوند متوجه نحوه لغزش‌های ما می‌باشد و در همان راستا تذکر می‌دهد راه جبران بسته نیست. اسرافِ بر جان، یعنی روح و روان و جان خود را از تعادل و یگانگی خارج‌کردن. یعنی یک بُعدی‌شدن و در اموری که مهم نیست افراط و تفریط به خرج‌دادن. گاهی انسان نمی‌فهمد مشکلش چیست، وقتی خداوند به آن مشکل اشاره می‌کند تازه می‌فهمیم دردمان و مشکل‌مان و جهت و ریشه‌ی آن کجاست و چرا کارمان به انتخاب اموری کشیده شده که ربطی به شخصیت اصیل انسانی‌مان نداشته و عملاً گرفتار نوعی از خودبیگانگی شده‌ایم، در آن حدّ که نمی‌دانیم چگونه باید باشیم و چه نوع شخصیتی را در رابطه با خود باید دنبال کنیم؟ احساس می‌کنیم که نمی‌دانیم چه هستیم و آن انضباط قلبی را که راحت با آن با خدا بتوانیم ارتباط پیدا کنیم را گم کرده‌ایم. حسرت افرادی را می‌خوریم که در عالمِ روحانی خود به‌سر می‌برند و ما آن کیفیتی را که به کمک آن بتوانیم ماورای زمان، با روح تاریخی که اولیای الهی در آن زندگی می‌کردند، زندگی کنیم از دست داده‌ایم.

خداوند دقیقاً در آیه‌ی فوق به چنین انسانی پیغام می‌فرستد که ای پیامبر به همان‌هایی که در به کارگیری خود جانب افراط را طی کردند بگو راه بسته نیست و می‌توانید به همان نقطه‌ی کمالی که در طلب آن بودید برسید. مگر تحت تأثیر دام‌های دنیای مدرن زندگیت را خراب نکرده‌ای و انضباطی را که باید در بندگی داشته باشی از دست نداده‌ای؟ از رحمت الهی مأیوس نباش، باز هم آن حالات روحانی رزمندگان، باز مناجات‌های شبانه‌ی دلسوختگان، باز ایثار و محبت همه‌ی آنها در سعه‌ی رحمت الهی، در پیش است. چرا یأس؟

۲. ظرفیت انسان آن‌چنان گسترده است که راهزنانی چون فُضیل بن عیّاض‌ها را تا مرز اولیای الهی پیش می‌برد که خوب است سری به زندگی‌نامه او بزنید. موفق باشید              

31186

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد عزیز سلام: استاد به نظر شما چقدر این نوع نگاه درست است که؛ چه از لحاظ فردی و چه از لحاظ اجتماعی، انسان همیشه به راه و روشی مایل شده و فقط آن‌را انتخاب می‌کند و مرحله بعد خداوند حاصل آن انتخاب را چه از لحاظ فردی و چه اجتماعی که فضای کلی تاثیر گذار بر انتخاب بعدی شخص است را شکل می دهد که حالا آن فضای کلی شکل داده شده در خارج و داخل انسان که بر تصمیم و انتخاب بعدی او تاثیرگذار است را خداوند یا به جهت تنبیه و برگشت به راه اصلی یا به جهت ارتقا فرد شکل می دهد. چون فقط خداوند است که به جهت علم به همه ابعاد وجودی من، می داند که بعد از انتخاب اول من چه فضایی را در اطراف من شکل دهد که من با انتخاب بعدی در جهت تنبیه و برگشت یا ارتقا حرکت کنم و بیهوده مسیر نپیماییم. حال در موضوع ظهور امام زمان (عج)، با توجه به انتخابی که روح کلی جامعه داشته، شرایط امروز ما از گرفتاری به مدیریت لیبرال سکولار در بخش اجرایی کشور و یا گرفتاری به داعش و... در منطقه و مدرنیته و... در جهان، فضای کلی ساخته شده توسط خدا و حاصل انتخاب های اول ما است که خداوند جهت تنبیه و برگشت به جهت اصلی یا ارتقا ما برای ما ساخته، شاید بتوان گفت که فقط حکیمان امروزه می توانند بدانند که با توجه به انتخابهای اشتباه ما و با توجه به اینکه خداوند انتخاب گری را از انسان نمی گیرد و او را آزاد آفریده، هیچ سناریویی بهتر از وضع موجود جهان برای آگاه کردن انسان به وجود صاحب الزمان نیست، با خاک و کود و آب و... داعش و غرب فقط گُل در تعادل صاحب الزمان در جانها و در انتخابهایمان سر بر می آورد. حال می توان گفت که همواره انسان در تاریخ ظرف تقاضایی رو برای خود ساخته که این ظرف همواره با باران جواب ایجاد گزینه های برتر برای رفتن ادامه مسیر توسط خداوند پرشده. حال شاید بتوان این را گفت که جهت کلی و انتخاب های اساسی تاریخ را خداوند مثل رودخانه هایی کنار هم ساخته و حیطه کارکرد انتخاب انسان فقط انتخاب بین گزینه هایی است که خدا برای ما قرارداده است و انسان باید هنر انتخاب رودخانه ای که آن‌را به هدفی که خدواند برای او از ازل تدبیر کرده و هماهنگی تکوین و تشریع است سریع تر و راحح تر برساند را داشته باشد. به نظرم آن ظرف تقاضایی که باید از جانب انسان بسوی اراده اصلاح جهان توسط خدا دراز شود، ظرفی است که حاصل تغییر در جان انسان و صرفا نحوه انتخاب ماست وگرنه شرایط را که خدا پدید می آورد و تغییر در انتخاب ما هم حاصل عبرت گیری از گذشته ی ماست، فقط بحثی که اینجا برایم نیمه تمام است اینکه چرا ما عبرت نمی‌گیریم؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی را مطرح فرموده‌اید. آری! برای درک سنت‌های جاری در عالم و در هر زمان، حکمت نیاز است تا در بستر حکمت، متوجه سنت‌ها باشیم. عرایضی در رابطه با نکاتی که در ابتدای سخن خود فرموده‌اید تحت عنوان «معنای حضور در جهان بین دو جهان و انسان آخرالزمانی» در کانال «مطالب ویژه» شده است. خوب است نظری به آن مطلب داشته باشید. موفق باشید

30761

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: توی سخنرای استاد طاهرزاده یک آقایی رو مثال می‌زد می‌گفت ایشون فهمیده بوده که قسمت اینه که خونه دار نشه و مستاجر بمونه. خوب ما باید از کجا بفهمیم قسمتمون چیه که تلاش بیخودی و اضافی الکی نکنیم تا وقتمون تلف نشه؟ اینطوری هر کسی کمی تلاش می‌کند و بعد که به نتیجه نرسید از روی تنبلی دنبال کار را نمی‌گیرد و می‌گوید صلاح نیست مثلا من خانه دار شوم. از کجا بدانیم تلاشمان کافی بوده است. و تنبلی نکنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌طور نیست که ما تلاش نکنیم. بحث در آن است که اگر بدون حرص تلاش خود را انجام دادیم و احساس کردیم گویا تقدیر دیگری برای ما رقم خورده، به همان تقدیر راضی باشیم به همان معنایی که در آخر دعای «ابوحمزه‌ی ثمالی» از خداوند تقاضا می‌کنیم: «اللَهُمَّ إنِّى أَسْأَلُکَ إیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِى، وَ یَقِینًا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ یُصِیبَنِى إلَّا مَا کَتَبْتَ لِى، وَ رَضِّنِى مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

بار خدایا! من از تو مسألت دارم ایمانى را به من بدهى که خودت بواسطه آن ایمان در دل من بیائى و بالمباشره قلب مرا تصرّف نمائى، و یقینى را که با آن بدانم که هیچ گزندى و وارده‌اى به من نمى‌رسد مگر آنچه را که تو براى من مقدّر نموده‌اى، و مرا از زندگانى به مقدارى که براى من معیّن نموده‌اى و بهره داده‌اى راضى و خشنود گردانى؛ اى خداوند أرحم الرّاحمین! موفق باشید

30534

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز! با توجه به فرارسیدن ماه شعبان، می‌خواستم ببینم شرح زیبای مناجات شعبانیه که به صورت صوت است، به صورت مکتوب و جزوه هم درآمده است؟ همچنین حدیث معراج را که در اعتکاف سال های گذشته بحث کرده اید!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه توفیق نشده. ولی متن نوشته‌شده‌ی «هشدار که ماه شعبان آمد!» می‌تواند إن‌شاءالله متذکر عزم خوبی باشد. موفق باشید

30523

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما: اگر بخواهیم کتاب شرح کتاب گلشن راز را مطالعه کنیم شما کدام شرح فارسی آن را مناسب می دانید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: غیر از شرح لاهیجی، شرح دیگری را سراغ ندارم. شرح جناب لاهیجی در جای خود شرح مفیدی است. موفق باشید

29759

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در خصوص سوالات ۲۹۷۳۵ و ۲۹۷۴۱ خواستم بگویم که احیانا در سوره ای که بنده را ارجاع داده اید اشتباه نکرده اید؟ چون به فهرست عناوینی که در سوره جاثیه به آن پرداخته اید نگاه کردم اما ارتباطی با سوالی که من از محضرتان پرسیدم نداشت. تنها ارتباطی که با دیدن عناوین سوره به ذهنم رسید این بود که هدفتان این بود که به من تذکر بدهید که گرفتار علم ناقص نشوم. تازه شاید هم این برداشت را به اشتباه کردم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قصد بنده بیشتر آن بود که با حضور در آن فضای فکری، خود به خود عالَمی در مقابل جنابعالی گشوده می‌شود که از این حالت به حالت برتری می‌رسید. موفق باشید

28473

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب و ارادت استاد گرامی! پدر و مادرم در سال های آغازینی که به سن تکلیف رسیده بودم، برای انتخاب مرجع تقلید، به من گفتند: آقای مکارم آسان تر گرفته اند(!) ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کن و بنده چنین کردم. در آن مدت، مهم ترین مساله ای که مطابق فتوای ایشان عمل کردم، وقتی بود که دانشگاه اصفهان قبول شدم و برای نماز و روزه هایم به حکم ایشان رجوع نمودم. سال آخر دانشجویی که با شما آشنا شدم و مطابق تفکرات و تعالیم شما، ارادتمند و عاشق رهبرم شدم، با یک روحانی، برای تغییر مرجع تقلید و مقلد رهبر شدن، مشورت کردم. ایشان جواب صریحی به من ندادند فقط گفتند: باید یقین به اعلم بودن ایشان نسبت به آقای مکارم داشته باشید. این حقیر نیز چون قلبا به این یقین رسیده بودم، مرجع تقلید خود راتغییر داده و مقلد رهبر شدم و در این 7-8 سال مطابق فتوای ایشان عمل کرده ام. تا این که سال گذشته به حوزه رفتم. با استاد فقه خود در این باره صحبت کردم و اکنون در درستی کار خود شک کرده ام. هر چند همچنان قلبم تصدیق میکند ایشان در غیر سیاست نیز اعلم از غیر هستند. آیا می توانید در این زمینه، این حقیر را راهنمایی بفرمایید؟ آیا با توجه به این که انتخاب اولیه ام براساس علم نبوده و بر مبنای سخن افراد غیر عالم، مرجع تقلید خود را انتخاب نموده ام، میتوانسته ام مرجع خود را تغییر دهم؟ لطفا اگر پاسخ به سوالم برایتان ممکن نیست، راهنمایی بفرمایید به کجا و چه کسی مراجعه نماییم؟؟؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:
همانطور که در رساله آمده، اگر شخصی بدون تحقیق از مرجعی تقلید کند مانند کسی است که اعمالش بدون تقلید بوده. بنابر این بایستی از اساتید خود در حوزه تحقیق کرده و اعلم را پیدا کنید.

بنده مقام معظم رهبری را اعلم میدانم. اگر شما هم پس از تحقیق، به ایشان رسیدید میتوانید به تقلید خود ادامه دهید

27990

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: در جواب یکی از پرسش های قبلی من فرمودید که باید با دشمنان مدارا کرد، سوال بنده این است که نیت مدارا کردن را هر بار که بخواهیم با آنها برخورد یا صحبتی داشته باشیم یا کاری برایشان انجام دهیم باید در ذهن بیاوریم یا همین‌که یک‌بار برای همیشه این نیت را بکنیم کافیست؟ و دوم اینکه مباحثی که مطرح می کنید برای من بسیار جذاب است و در عمق جانم نفوذ می‌کند اما برای آنکه خیلی زود آنها را فراموش نکنیم و هم چنین بعد از خواب یا حتی روز بعد تاثیر آن را در خود به طور مداوم احساس کنیم باید چه کاری غیر از خلاصه بر داری انجام دهیم تا آن احساس و حال خوب را حفظ کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین‌طور که می‌فرمایید، خوب است. ۲. بنا نیست مطالب در حافظه بماند. ارزش کار به آن است که آن مطالب، تصمیمات ما را رشد دهد. موفق باشید

27695
متن پرسش
شادروان مهندس بازرگان علاقه ای به گرفتن پست و مقام نداشتند و هنکام قبولی آن بسیار از همفکران و یاران ایشان همانند مرحوم آیت الله طالقانی ایشان را منع کردند. حالا چرا ایشان اینکار را کردند و مدت کوتاهی مسئولیت پذیرفتند معلوم نیست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» معتقد بودند ملی- مذهبی‌ها با پیسکوتی آقای بازرگان از منافقین خطرناک‌ترند. موفق باشید

امام خميني در پاسخ نامه وزير كشور چنين مرقوم فرموده اند:

 بسم الله الرحمن الرحيم : جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي، وزير محترم كشور ايده الله تعالي : در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به امريكا است، و در اينباره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است، و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد امريكاي جهانخوار را، كه هرچه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد مي دانند. و اين از اشتباهات آنها است.  در هر صورت، به حسب اين پرونده هاي قطور و نيز ملاقاتهاي مكرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، كه اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند ملتهاي مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مي زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي خورد كه قرنها سر بلند نمي كرد، و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند، و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويلهاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهكهاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است.

«نهضت آزادي» و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كرده اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولات و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است, بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذبالله تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آنكه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مي گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند. والسلام علي من اتبع الهدي. توفيق جنابعالي را از خداوند تعالي خواستارم.

روح الله الموسوي الخميني

26222

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: توی فضای مجازی مطلبی با این عنوان دیدم که همسر شهید سپهبد سلیمانی حاج قاسم رو در خواب دیده اند و حاج قاسم به همسرشان فرموده اند که قرآن کریم رو باز کنند و بین صفحات سوره بقره رو جستجو کنند یک تار مو می بینند. آن تار مو رو گرفته داخل لیوان آب انداخته و بخورند خیلی از دوستان گفته بودن که جستجو کرده اند و آن تار مو رو دیده اند. بنده هم جستجو کردم بین دو کتاب قرآن آن تار مو ها رو دیدم. استاد آیا این مطلب رو می توان به یک نوعی شفاعتی از جانب شهید سلیمانی به حساب آورد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف‌ها از قبل هم مطرح بوده است. نباید دنبال کرد. موفق باشید

25782
متن پرسش
سلام علیکم: آقای دکتر خسرو باقری می گویند که دو نوع تقوا داریم، یکی تقوای گریز و دیگری تقوای ستیز (حضور). اساسا تقوای ستیز (حضور) چیست!؟ و چگونه می توان به این سطح از تقوا دست یافت...!؟ با توجه به نحوه ی ارتباط امروزی در جامعه اگه طبق تقوای گریز بریم که باید منزوی و خونه نشین بشیم!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تقوای ستیز یعنی سردار حسن باقری، یعنی سلحشوری و در دلِ آن سلحشوری‌ها متوجه‌ی موانع حضور خود در تاریخِ توحیدی خود بودن و خود را از آن موانع مثل تکبّر و دروغ، آزادکردن، وگرنه برای نجات از این نوع رذائل باید جان بکَنیم. موفق باشید   

25402
متن پرسش
با سلام: آیا می شود گفت که در دنیا افعال نفس ناطقه با این بدن دنیوی انجام می شود اما در آخرت توسط ملکات نفسانی خودش که کسب کرده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید همین‌طور است که می‌فرمایید. موفق باشید

33726
متن پرسش

سلام بر استاد عزیر طاهرزاده عرض ادب و احترام: استاد، بنده با تامل در داستان گوساله سازی سامری و گوساله پرستی بنی اسرائیل، به نکاتی رسیده ام. که احساس می‌کنم برای شناخت فتنه ها و عبور از آن خیلی کمک کننده است. اگر زحمتی نیست نگاهی به این مطلب بیندازید و خواهشا ایرادهای آن را مطرح فرمایید. جسارت های بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید. اجرتان با مادر سادات، حضرت فاطمه الزهراء. سید محمد صادق موسوی بنده ایی از بندگان شما. مطلب : # عصای‌موسی در جهاد تبیین ۳ بسم الله الرحمن الرحیم سوال: فتنه از کجا شروع می‌شود و راه نجات یافتن از آن چیست؟ با دقت در فتنه هایی که در طول تاریخ رخ داده است، روشن می‌شود جایی که فتنه از آن جا آغاز می‌شود، درون افراد است. روند شروع و ادامه فتنه ها این گونه است که فردی از درون، دچار فتنه می‌شود و یک امر باطلی در نظر او با امر درستی زینت داده می‌شود و در جای حق می‌نشیند. سپس آن فرد با گفتار و اعمال و رفتار، آن امر تزیین شده را به دیگران منتقل کند. امر زینت داده شده، در درون دیگران اثر می‌گذارد و برای آنها هم جذاب می‌شود. در ادامه جمعی دچار فتنه می‌شوند و این امر منجر به اتفاق ها و حرکاتی می‌شود که در انتها تعداد بسیار زیادی را از راه توحید و خدا پرستی خارج می‌کند. خداوند متعال در قرآن، روند شکل گیری فتنه ها را با مثالی تاریخی روشن می‌فرمایند. این فتنه در قالب داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل بیان شده است. آن زمانی که حضرت موسی به کوه طور رفتند و تاخیری ده روزه از موعد مقرر داشتند. وقتی جناب موسی از این موضوع مطلع می‌شوند به سرعت خودشان را به قوم می‌رسانند. و بنی اسرائیل را توبیخ می‌کنند. سپس از مبدا و شروع کننده این فتنه می‌پرسند: ای سامری این فتنه چه بود که تو برپا کردی و چه چیزی تو را وادار کرد که این کار را بکنی؟ (فما خطبک یا سامری) سامری در جواب دو موضوع را توضیح می‌دهد: ۱. من چیزی دیدم که بقیه ندیدند، من اثری از رسول (خاک پای جبرائیل) را پیدا کردم و روی گوساله پاشیدم و آن دارای صدایی شد. «له خُوار» ۲- نفس من آن را برایم بیاراست. «سولت لی نفسی». با دقت در این داستان مشخص می‌شود که روند شروع فتنه سامری از تسویل نفس اوست. در واقع نفس سامری، امر باطلی را به وسیله‌ امر حقی زینت می‌دهد و در ادامه اثری از این کار می‌بیند و ناخواسته دچار فتنه می‌شود. امرِ باطل، شراکت گوساله در ربوبیت خداوند است که به وسیله امر حق، که حیات بخشیِ حضرت جبرائیل است، زینت داده می‌شود. داستان سامری و تسویل نفس او، درس بزرگی است برای شناخت هر فردی که ناخواسته، دچار تسویل نفس شده و نفس او امر باطلی را به وسیله یک امر حقی زینت دهد و در جای امر حق می‌نشاند. این تسویل نفس به گونه ایی است که در اغلب مواقع، شخص متوجه نمی‌شود که دچار انحراف و التقاط شده است. لازم به ذکر است که همه امور دینی این قابلیت را دارد که زینت بخشِ امر باطلی شود و فرد و یا افرادی را دچار فتنه کند و از راه توحید و خدا پرستی خارج کند. اموری مانند نماز، روزه، کسب علم، احترام به قرآن، نماز شب و.... تنها راه نجات از تسویل نفس، توجه به شریعت و رعایت کامل همه باید و نباید‌های عملی است. شریعت، مشخص کننده و تمییز کننده امور صحیح و خالص از امور التقاطی حق و باطل با یکدیگر است. در شریعت اسلام، باید و نباید های فردی در رساله هایی عملیه و باید و نباید های اجتماعی، در امر و نهی‌های رهبر و ولی جامعه اسلامی، مشخص شده است. نمونه هایی از تسویل نفس : ⭕️ نمازی که فارسی خوانده می‌شود و اشک دارد، همان گوساله سامری است که خُوارِ اشک و لذت عبادت را دارد و صاحبش در فتنه است. فریب آن‌را نخورید. ⭕️ مجلس عزاداری که روبه روی رهبر انقلاب باشد، همان گوساله سامری است که خُوارِ لذت اشک را دارد و صاحبش را دچار فتنه کرده است. فریب آن‌را نخورید. ⭕️ عملیات انتحاری فرد داعشی همان گوساله سامری است که نفس او با لذتِ قتل فی سبیل الله، فریب خورده است. این لذت همان خُواری است که گوساله سامری از خودش بروز می‌داد. ⭕️ جناب سید حسن آقا میری هم در چند سال اخیر، ناخواسته دچار این فتنه شده است. به عنوان مثال به تازگی، عکس دختر بی حجاب را دست در دست دختر چادری منتشر کرده است. در واقع ایشان دچار تسویل نفس شده اند و نفس ایشان، امر باطل بی‌حجابی را به وسیله امر حق مهربانی و عطوفت در جامعه اسلامی، زینت داده و هم خود جنابشان و هم فالوور هایشان دچار فتنه شده اند. ⭕️ محمود احمدی نژاد هم دچار تسویل نفس با گوساله سامری درونش با صدای خُوارِ شور و شعف انقلابی شد. ♦️♦️ در مجموع هر بحث دینی و هر فعل دینی امکان زینت بخشیدن به هر امر باطلی را دارد و صاحبش را دچار فتنه ای بس بزرگ خواهد کرد. ♦️♦️ معیار اینکه آیا عمل دینی هر کسی گوساله سامری است یا نه فقط دو چیز است: ۱. رعایت تمام امر و نهی های مسخص شده در رساله عملیه، که امر و نهی فردی خداوند را مشخص کرده است. ۲. اطاعت کامل عملی از امر و نهی رهبر جامعه اسلامی که الان رهبر انقلاب، سید علی خامنه ایی مدظله العالی هستند و امر و نهی ایشان همان امر و نهی اجتماعی خداوند است. ( آیا معجزه بودن قران را در تازگی اش لمس می‌شود.) والسلام علی من اتبع الهدی و الحمد لله رب العالمین @barayemardanejang

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همچنان‌که می‌فرمایید جایی که فتنه در آن آغاز می‌شود، درونِ افراد است. مثل همان تسویلات نفس سامری، که تصور می‌کرد حال که اثر پای حضرت جبرائیل را تشخیص می دهد و می‌تواند گوساله‌ای بسازد که همچون گاو، خوار می‌کشد، پس می‌تواند رقیب حضرت موسی «علیه‌السلام» باشد. آری! هر فعل دینی و هر توانایی‌های معنوی اگر با عبودیت حضرت ربّ العالمین همراه نباشد، امکان زینت‌بخشیدن به هر امر باطلی می‌گردد. مشکل غفلت از حضور تاریخی است که با توحید و روحیه ایمانی باید مقابل استکبار ایستاد. موفق باشید

33592

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز: من یک دانشجو هستم و در پی این حوادث و فتنه ی اخیر دچار سردرگمی بسیارزیادی شده ام. سردرگمی نه به خاطر اینکه کدام راه درست است، نه! متاسفانه قبلا مطالعه ی زیادی نداشتم برای همین برای اینکه به آن درجه ی جوان ایرانی با بصیرت برسم از این بابت سردرگمم که نمی‌دانم چگونه اطلاعاتم را بالا ببرم تا آن فعالیت های دانشجویی را داشته باشم. از کجا شروع کنم؟ کدام کتابها را مطالعه کنم؟ چگونه وقت بگذارم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد خوب است که در صحنه‌های آموختن هرچه بیشتر معارف اسلامی و الهی از یک طرف، و در صحنه درک حقیقت انقلاب اسلامی از طرف دیگر، حاضر شوید. در رابطه با معارف، پیشنهاد ما سیر مطالعاتی سایت می‌باشد و در مسائل انقلاب اسلامی، پیشنهاد می‌شود به کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌الله تعالی‌علیه» رجوع شود. کتاب روی سایت هست. موفق باشید

33488

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض تسلیت: در جریانِ کشته شدن مرحومه مهسا_امینی چند مطلب ذهن بنده را درگیر خود کرده است که از استاد گرامی، ملتمسانه خواهان حل این گره های ذهنی هستم: ۱) گروهی هستند که فقط از جنبه فقهی - یعنی اینکه حجاب واجب است پس باید رعایت بشود و اگر رعایت نشود معصیت بزرگی رخ داده است - به این پدیده نگاه می‌کنند. آنها معتقدند شخص بی حجاب در هر صورتی گناهکار است چون قوانین دینی این عمل را نهی کرده است. آنها وقتی با شخص کم‌حجابی روبه‌رو می‌شوند از دیدگاه یک گناهکارِ معصیت زده به آن شخص نگاه می‌کنند؛ این دیدگاه تا چه حدی صحیح است؟ ۲) گروهی هستند که تفکراتی خارج از مباحث فقهی و حلال و حرام دارند. این گروه معتقدند این واقعه از جنبه های حقوقی، سیاسی، امنیتی و اجتماعیِ زیادی برخوردار است که این جنبه ها بر بحث های فقهی مقدم اند و باید ابتدائا مورد بررسی قرار بگیرند. ۳) گروهی می‌گویند: «در زمانه اهل بیت علیهم السلام گشت ارشاد وجود نداشته و حتی در زمان خلافت امام علی علیه السلام نیز شواهدی نداریم که گروهی به دستور ایشان بروند در خیابانها و چشم بدوزند به ناموسِ مردم تا اگر پوشِشَش موافق فقه اسلامی نیست، او را به عدالتخانه کوفه ببرند تا ارشادش کنند. واقعا ضرورت گشت ارشاد در چیست؟ حتی اسنادی موجود است که اصلاح طلبانِ تندروی افراطی در اوایل انقلاب این قضیه را ساخته اند و خودش نتیجه ی جریان نفوذ در ایران است. شما به عنوان یک متفکر که سالهاست در اندیشه امام و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) غور کرده اید و در مباحث فلسفی و عرفانی راهبرد مخصوصی دارید، این پدیده را چگونه بررسی می‌کنید؟ با تشکر 🌹

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مقاله‌ای قبل از جریان فوت خانم امینی در رابطه با « حجاب و آزادی» تحت عنوان «تقابل حجاب و آزادی، چرا!» نوشته شده که إن‌شاءالله در اسرع وقت در سایت «لبّ المیزان» قرار می‌گیرد. خوب است به آن مقاله رجوع شود. ۲. عنایت داشته باشید جایگاه اصلی گشت ارشاد، تذکر به افرادی است که با ظاهری مستهجن، نظام جامعه و بخصوص خانواده را مختل می‌کنند و اگر هم از چنین افرادی خواسته می‌شود جهت بعضی از آموزش‌ها وارد ماشین گشت ارشاد شوند تا به مراکز مربوطه منتقل گردند، بنای سخت‌گیری نیست. حال اگر بعضاً افراط و تفریطی صورت بگیرد، امر دیگری است. ۳. مسلّماً فوت خانم امینی امری است اتفاقی و این غیر از آن است که جایگاه گشت ارشاد به‌کلّی نفی شود. موفق باشید

33130

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی. باعرض سلام: استاد در بحث ارتباطات علمی با نامحرم، زنان دغدغه مند بسیاری دچار سردرگمی هستند واغلب دچار تعارض و وسواس می‌گردند. با توجه به اینکه زمانه زمانه قدیم نیست و مقتضیات خاصی پیدا کرده و زن امروز نمی‌تواند درچهارچوب رفتار زن قدیم خود را معنا کند. از علمای اخلاق سوال می شود ایشان توصیه به ترک همکاری با نامحرم را دارند. خواستم نظر جنابعالی را بدانم. با تشکر و آرزوی توفیقات روزافزون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چند سال پیش دختر حضرت امام خمینی (ره) در پایگاه خبری «رجا نیوز» صحبتی داشتند و در آن جا ‌فرمودند حضرت امام در مورد مسائل انقلاب و نشست با مردها، هیچگونه سخت‌گیری نمی‌کردند. ولی اگر یک تماس بیجا حتی سلام بیجا به نامحرم صورت می‌دادیم، سخت‌گیری می‌کردند. موفق باشید

33101

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض احترام: درباره آموزش تفسیر المیزان بطور کامل و به صورت حضوری از شما راهنمایی می خواستم که آیا مثلا در قم یا جای دیگر محلی سراغ دارید که بتوانم حضوری و مداوم از کلاسها استفاده کنم؟ تا جایی که اطلاع پیداکردم در جامعه الزهرا و موسسه امام خمینی برای من امکان تحصیل ندارد اگر شما جایی معرفی بکنید ممنون می‌شوم (مباحث مجازی هم هستند اما حضوری ارجحیت دارد) با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءالله از دروس استاد عابدینی در این مورد بتوانید استفاده کنید. ولی در جریان جلسات حضوری نیستم. آدرس سایت ایشان https://ostadabedini.blog.ir/category/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C/ . موفق باشید

32978

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله... سلام عرض می‌کنم ...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه بیشتر تلاش بفرمایید برای درک و همراهی یکدیگر، برکات بیشتری به زندگی خود وارد کرده‌اید. اصرار بر امری که خودتان تمایل دارید هرچند که آن کار، کار خوبی باشد، شایسته نیست. موفق باشید

32840

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد بزرگوارم سلام: می‌خواستم بدانم چگونه بفهمم که در مسیر درست حرکت به سوی الله و معرفت الهی قرار دارم در کل از کجا می توانم میزان تقوای الهی را در خود بسنجم؟ سوال دیگر این که اخیرا با شخصی آشنا شدم که می‌توان گفت تقریبا در رفتار خود به نوعی عصمت رسیده اند و به گفته ی اطرافیان از حیث حجاب و عمل به واجبات و کنترل زبان و خشم و... نقصی در ایشان نیست و با وجود دیدن داغ فرزند جوان خود، بسیار آرام و صبور برخورد کردند و به معنای واقعی راضی به رضای خدا هستند. ولی نکته ای که برای من جالب بود ایشان ولایت مطلق فقیه را به هیچ عنوان قبول ندارند و رهبری را شخصی وارسته می دانند ولی لزومی به اطاعت بی چون و چرا نمی بینند و ایشان را ولی امر کل مسلمانان جهان نمی دانند و خیلی از تصمیمات رهبری را اشتباه می‌دانند و از نظر این خانم، رهبری هم مقامی همچون ریاست جمهوری است. الان مدام این سوال در ذهن من هست که اعتقاد به ولایت ولی فقیه و اطاعت بی چون و چرا از ایشان چه اهمیت و مرتبه ای از دیدگاه خداوند متعال دارد؟ در آخرت در این مورد چه اندازه مورد سوال قرار می گیریم؟ آیا ممکن است شخصی که یک انسان معمولی و پر از گناه است به خاطراعتقاد و عمل به ولایت مطلق فقیه، در مرتبه ای بالاتر از این خانم قرار بگیرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. ملاک باید عبودیت نسبت به حق و دلسوزی نسبت به خلق باشد. هر اندازه نسبت ما در عبودیتِ در مظهر حق بیشتر است، بیشتر باید شاکر باشیم. ۲. در مورد ولایت فقیه بحث در پذیرش ولایت الهی در امور اجتماعی و سیاسی است و از این جهت آیا می‌توان گفت خداوند در این امور ما را به خود واگذاشته؟ غفلت از این نکته مهم نوعی غفلت از ولایت الهی است. موفق باشید

32688

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» با توجه به حدیث فوق منظور از حجت کیست؟ آیا شامل همه ی پیامبران می‌شود مانند یوسف و... یعنی هر پیامبری حجت زمان خودش است؟ اگر چنین است حد فاصل تاریخی بین حضرت اسماعیل (ع) تا پیامبر اسلام که نه پیامبری بوده و نه امام چگونه توجیه می‌فرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه حجّت خدا در زمین بوده و در همان زمان هم حضرت موسی «علیه‌السلام» و جانشینان آن حضرت و حضرت عیسی «علیه‌السلام» و حواریون بوده‌اند. موفق باشید

31080

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیزم: با توجه به حرکت جوهری آیا می‌شود گفت که وسوسه های شیطان عرض جوهر نفس هستند؟ و اگر جواب بله باشد یعنی شیطان و شیطنت در جوهر و ذات انسان است؟ (چون وسوسه های شیطان خیلی با خیال انسان وحدت دارند) و اما التماس دعا برای بنده دارم. با تشکر از رحمات شما بزرگوار و همه ی کسانی که در این کار سهیم اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که نباید بین امور واقعی و امور ارزشی و اعتباری خلط کرد. موفق باشید

30074

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی: همان طور که قبلا عرض کردم در حال مطالعه کتاب عقل و ادب ادامه انقلاب اسلامی هستم. مباحث مربوط به تفاهم و گشودگی نسبت به همه جریان های انقلابی برایم خیلی قابل تامل بود و در مورد آن خیلی فکر کردم. ولی استاد شما در یکی از صوت ها با اشاره به کتاب راز قطعنامه آن را تند خواندید! یا در مورد آقای روحانی به زور هم که شده می‌خواهید برای او جایی در انقلاب در نظر بگیرید آن هم در صورتیکه ایشان طبق گفته خودشان دیگر انقلاب را قبول ندارند و آن را برای چند سال اول شروع نظام جمهوری اسلامی معتبر می‌دانند. غیر از آن نیز چطور چشم خود را بر این همه ناکارآمدی ارزی، رفاهی، سیاسی، امنیتی ببندیم و هنوز برای ایشان تنها نوعی اختلاف در روش و سلیقه در نظر بگیریم؟ چگونه می‌شود سلیقه کسی در هر تصمیم گیری خودش دقیقاً همان چیزی باشد که بدترین تصمیم برای نظام است؟ چگونه می‌شود برنامه های کسی دقیقاً نعل به نعل همان چیز دیکته شده در اندیشکده های معاند نظام باشد و بعد آن را تنها با اختلاف در نوع دیدگاه توجیح کنیم؟ آیا با اینکار دچار بلاهت تاریخی نخواهیم شد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 30068 عرض شد بالاخره باید بین جریان‌ها و افراد و افکاری که حجاب انقلاب هستند، با کسانی که حجاب انقلاب نیستند ولی انقلابی هم نیستند، تفکیک نماییم. اگر نظرتان باشد رهبر معظم انقلاب در آن جلسه‌ای که با اعضای مجلس خبرگان داشتند از این‌که بعضی از آقایان به جای انتقاد به دولت، هتک حرمت کردند؛ ایشان فرمودند دولت زحماتی می‌کشد و انتقاد هم دارد، ولی هتک حرمت را حرام دانستند. و موضوع از این جهت بسیار دقیق است که چگونه عمل شود تا اموری که حقیقت را وارونه می‌کند، مثل همان کتاب «راز قطع‌نامه». با جریان‌هایی که قصد خیر دارند ولی ناتوانی‌هایی در آن‌ها دیده می‌شود، بتوان تفکیک کرد و انتقادهای ما برای عبور از آن جریان باشد، نه هتک حرمت آن‌ها. موفق باشید 

30066

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز خدا قوت: استاد بنده دانشجویی هستم که در این دو سال دانشجویی الحمدلله دوستان لطف داشتن و به حرمت مذهبی بودنم برای خودم و کلامم احترام قائل بوده اند حتی افراد غیر مذهبی و بی نماز و پرت! در بین دوستان حرفم خریدار دارد دوست دارم از شما راهنمایی بخواهم برای یک موضوعی متاسفانه روحیه پوچی گری بین بعضی ها رواج دارد و احساس خستگی و پوچی و بی هدفی زندگی در آنها غلبه دارد. قبلا اهل نماز و مسجد بوده اند اما حالا نه! و فقط دوست دارند زندگی بگذرد و برود و بسیاری سوال فلسفی و کلامی در ذهن دارند. مثلا از من پرسید چرا خدا به اجبار ما را آفرید! اما چند وقت بعد دوست داشت با دانشگاه به سفر زیارتی مشهد امام رضا علیه السلام برود! و گاها از خلقت و کرده خدا ناراضی است و کلا در پوچی به سر می‌برند! نظرتان راجع به این روحیه چیست؟ چگونه با این دسته آدم ها صحبت کنیم و دلشان را نرم کنیم تا باز رو به خدا بکنند؟ آیا نیازی هست ریشه یابی کنیم تا بگوید چه شد که به پوچی رسید؟ نیازی هست محبت زیاد نثارشان کنیم؟ راه حل و درمان چیست؟ تشکر میکنم استاد عزیز از پاسختون از دعای خیرتان محروممان نکنید یاعلی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همین نکات که فرمودید کتاب «آشتی با خدا» تنظیم شده است. فکر می‌کنم اگر تک‌تکِ مباحث آن کتاب با این نوع رفقا در میان گذاشته شود، آن‌ها را به فکر فرو ببرد. موفق باشید

نمایش چاپی