باسمه تعالی: سلام علیکم: علم ابجدی که در روایات هست هیچ ربطی به حروف ابجدی که بین آقایان مطرح است، ندارد و هرچه هست آن علم در نزد خود ائمه «علیهمالسلام» میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال هر موجودی در موجودیت خود ظهوری دارد حتی خداوند با اسماء خود در مظاهر مختلف ظهور میکند وگرنه موجودی صرفاً ذهنی و انتزاعی بدون هر گونه واقعیت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عرایضی در کتاب «عقل و ادب ادامه انقلاب اسلامی» شده است که میتواند در این مورد که سؤال فرمودهاید کمک کند. ۲. سخن بسیار درستی است و به همین جهت باید متوجه بود در هر مرحله از انقلاب در کجا قرار داریم. ما در ابتدای انقلاب بِرکه و یا نهایتاً دریاچهای بیش نبودیم که با سرازیرشدن رودخانههای گِلآلود، بهکلّی گلآلود میشدیم و لذا اگر آدمهای مشکوک در دل انقلاب حضور فعّال پیدا میکردند، ماهیت انقلاب را تغییر میدادند و در این رابطه اگر در بعضی موارد در دفع افراد مشکوک افراط شد، در صحت اصل آن قضیه نباید شک داشت. مثل وقتی تنها در ابتدای حضور ایمانیِ خود قرار داریم و نهایتِ توحید ما آن است که خداوند یکی است و شریکی ندارد، ولی از آنجایی که نور توحید ظهورِ بعد از ظهور دارد و آرامآرام خود را تا آنجا نشان میدهد که مییابید او در عین حال که «احد» است، «صمد» است. انقلاب اسلامی به نور توحیدش نسبت به ابتدای خود در حال حاضر بسیار گشوده شده، مثل آنکه اقیانوس اگر صدها رودخانه گلآلود در آن بریزند، گِل و لایها را فرو مینشاند و آبهای رودخانهها را از جنس خود میکند و در آغوش میگیرد. در این دیدگاه عرض میشود به توحیدی رسیدهایم که متوجه میشویم متفکران مذکور در آن توحید جای دارند. آری امثال مارکس و فویرباخ توحیدی نیستند و خودشان هم چنین ادعاهای نکردهاند ولی جدای این افراد، متأسفانه ما در شرایطی نیستیم که دغدغههای توحیدی متفکران جهان را بفهمیم و با فرض اینکه میخواهیم در جهان حاضر شویم آنها را از آنِ خود کنیم. ۳. همینطور است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره قلبها را اقبالی هست و ادباری. تدبّر در قرآن به کمک تفسیر شریف المیزان إنشاءالله کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه مدیریت کلان با نظر به قواعد و سنتهای کلی که ناموس فرهنگی یک جامعه است اداره میشود و در امور جزئی معاونین و کارشناسان هستند که مطابق رینگی که مدیر کلی شکل میدهد عمل میکنند و ولایت فقیه آن نحوه نگاه کلی است که نظام اسلامی بناست بر اساس آن نگاه کلی حضور تاریخی خود را در امروز و آینده معنا کند و طبیعی است که در امور جزئی بقیهی صاحبان مناصب کار خود را باید به نحو صحیح انجام دهند که متأسفانه در این موارد ما هنوز به آنچه که باید برسیم نرسیدهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نمک به عنوان یکی از مراتب عالم ماده، یکی از مراتب وجود است که وجود در این مرتبه، صفتِ شوری را از خود ظاهر میکند بنابراین آنچه اصل است وجود است که در مراتب مختلف، ظهورات مختلف دارد و آن ظهورات را صفت مینامند و اینطور نیست که صفات به خودی خود وجود داشته باشند بلکه ظهوری از وجود در مرتبههای خاص هستند. ۲. عجله نکنید تا آخر، بحث را دنبال بفرمایید إنشاءالله جواب این نوع سؤالات را خواهید یافت. ۳. وجود، تعریفبردار نیست. هرکس نزد خود آن را میفهمد، دیگر معنا نمیدهد وجود میز یا وجود خارجی و یا وجود ذهنی. بحث در مورد وجود است در مراتب مختلف. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن علمی، علم است که نافع باشد و ما را از عمل باز ندارد. ولی حرصِ به داناشدن، خودش در جای خود حجاب است. انسان خودش باید متوجهی این امر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میاید نمیتوان به راحتی در این موضوع نظر قاطع داد. ولی هرچه هست همهچیز گواه بر آن است که جهان به سوی حقیقت و در مسیر نفی استکبار جلو میرود و هرکس در این مسیر باشد، مانند کسی است که در نقطهی نهایی حاضر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه قرآن ادیان توحیدی را دعوت به اسلام نکرده، بلکه دعوت به تسلیمبودن در مقابل حکم خدا در دین خودشان نموده؛ متوجه میشویم مبنای همهی ادیان یکی است و آن ادیان، متناسب شرایط امتها ظهورات مختلف دارند و چون همه با نظر به آن مبانی، وظایف دینی خود را انجام میدهند به همان مبانی نفسالأمری متصف میشوند حتی مردم عادی اهل سنت با نظر به همان مبانی دین اسلام عمل میکنند و نتیجه میگیرند. مشکل، مربوط به علمای آنها است که تحقیق لازم را نکردهاند وگرنه مردم با این نیّت که آنچه میکنند، حکم خداست؛ به نتیجه خواهند رسید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که عرض شد بالاخره بدن، زمینه است تا روح، در تدبیرِ بدن راحت باشد و در این نمیتوان شک نکرد. میماند که هر اندازه روح، کمتر گرفتار کثرات باشد و در یگانگی خود بیشتر حاضر باشد؛ بهتر میتواند بدن را تدبیر کند و البته این غیر از تقدیر خداوند است که آن مربوط به روح است و نحوهی ارتباطی که مطابق آن تقدیر، إعمال میکند. در این موارد خوب است به کتاب «خویشتن پنهان» و نیز به آرشیو سؤال و جوابهای سایت که مربوط به «معرفت نفس» است رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: امروزه باید به این جملهی آیت الله بهجت فکر کنید که فرمودند: «علم تو، استاد توست». إنشاءالله ذیل ولایت الهی در این تاریخ میتوانید از معارف مکتب حضرت امام «رضوانالله تعالیعلیه» بهرهمند شوید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره وقتی به خود بیاییم متوجهی نحوهای از وجود مجرد که ذات خودمان باشد، میشویم و میفهمیم موجود مجرد، فوقِ زمان و مکان است و این نوعی در آستانهی درک حضور خداوند در عالَم میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» را جهت تفکر در این موارد مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه امکان ورود مستقیم برایم نیست. ولی به ایشان بگویید «هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در بستر توجه به حضرت حق آنچه را وظیفه میبیند، انجام میدهد و خودش در این رابطه فکر میکند و از نظر بقیه نیز به کمک فکر خود استفاده مینماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. کتاب را ندیدهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این قصهی هر روز ما میباشد که نسبت به رسول خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» آنطور که شایسته است برخورد نمیکنیم و به سرنوشت همان اقوامی کم و زیاد دچار میشویم و شدهایم که رسول خدا را پاس نداشتند. آیا جهان اسلام در همان مشکلاتی که بقیهی اقوام گرفتار شدند، گرفتار نیستند؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. نسبت به این عالم، زمان محسوب میشود و نسبت به جان ما، ملکوت است که گشوده شده. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همینطور مثال میزنند که انسان معنایی را در ذهن در نظر میگیرد و سپس وقتی آن را با صوت به ظهور میآورد عملاً تنفسی صورت گرفته که حامل آن معناست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این لعنتیها مثل همهی معاندان تاریخ، حجاب حضرت حقاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد در بین علمای شیعه که به یک نحو سهوالنّبی را پذیرفتهاند، بعضاً ردّ نشده. و شاید استاد بنای ورود بر چنین مواردی را نداشتهاند بهخصوص که جناب ابنعربی حرف اصلیاش چیزی بالاتر از این نکات است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه در جای خوبی قرار دارید. اگر منوّر به حکمت و معارف عالیه و اخلاق فاضله بشوید، دانشآموزان شما از گفتار و حرکات شما زندگی خود را مییابند. موفق باشید
سلام علیکم: اگر از طریق علم نجوم بتوان آینده و برخی جزئیات حیات شخصی را متوجه شد و حتی سعید و شقی بودنش را هم از همین طریق بتوان محاسبه کرد، پس تلاش و عمل و اختیار انسان چه جایگاهی دارد؟ آیا همه چیز از قبل چیده شده و ما فقط داریم مسیری که از قبل برایمان مشخص شده را طی میکنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! با این شخصیت «هماکنونی» آن مشکل پیش میآید و با تغییر خود آن آینده تغییر میکند. در این مورد خوب است به جواب سؤال شماره34849 رجوع شود و نقش دعا را در این مورد در نظر بگیرید. موفق باشید
سلام استاد طاهرزاده: من دانشجوی شما بودم. یک سوال دارم نظر شما درباره مهاجرت افغانها به ایران چیست که مشکلات زیادی برای کشوری ایجاد میکنن و سوال دوم آیا درسته به کشورهای همسایه کمک مالی کنن در حالیکه هر روز مردم ایران شاهد گرانی وسختی بیشتری هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نقشه بسیار پیچیده دشمن است که با خارجشدن از افغانستان جنگِ ایرانی افغانستانی راه بیندازد و با آگاهی به این مسئله وظیفه ما است که با سعه صدر لازم با برادران افغانستانی خود برخورد کنیم و هر اندازه خیر ما به عنوان تمدن ایرانی، خسروانی و شیعی به همسایگانمان برسد، بزرگ و بزرگتر میشویم و شامل رحمت الهی قرار گرفته مسائلمان نیز حل خواهد شد. پیشنهاد میشود به مصاحبه آقای علیزاده با آقای علیرضا کمیلی در کانال «جدال» در تلگرام رجوع فرمایید. https://t.me/jedaal/1261 موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم ورحمة الله: ضمن عرض سلام و ادب و تسلیت ایام سوگواری سیدة النساء العالمين حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها خدمت استاد گرامی جناب آقای طاهر زاده طبق فرمایش متین جنابعالی در پاسخ به سوال شماره 32045، حضرت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف و ارواحنا له الفدا ، مظهر نور کامل خداوند تبارک و تعالی هستند و علاقه به آن حضرت، عین علاقه به حضرت معبود است و متعاقبا رهبر معظم انقلاب آیت الله العظمی امام خامنهای حفظه الله تعالی ، مظهر نور آن حضرت (امام زمان ) میباشند. این حقیقت بر ما دوستداران و به قول مرحوم شهید سلیمانی عزیز «سربازان ایشان» پوشیده نیست و بعضا نه از طریق براهین فقهی در باب ولایت فقیه و امثالهم، بلکه قلبا و با تمام وجود و با چشم یقین آن را دیده و عمیقا احساس میکنیم. اما سوال اینجاست که این مطلب بسیار مهم (که رهبر معظم انقلاب مظهر نور امام زمان عج الله تعالى فرجه الشريف هستند) را چطور بر قشر مذهبی که با امامین انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی زاویه دار هستند و خود را مذهبی و اهل بیتی هم میدانند اثبات کنیم؟ ۱. طبیعتا جمع کثیری از دلسوزان و مومنین انقلابی و همچنین طیف مخالف از مردمان عادی هستند، لذا ممکن است اثبات علمی دقیق و عمیق میسر نباشد. اگر نخواهیم از باب فقهی وارد بحث شویم، تکلیف چیست؟ چگونه این مظهریت و نیابت را اثبات کنیم؟ ۲. از منظر دقیق علمی و در مباحثات بین بزرگان و اساتید چطور؟ قبلا از عنایت جنابعالی صمیمانه سپاسگزارم علیرضا حلبیان
- باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که فقه، صورت متعیَّنِ انوار نامتعیّن انوار الهی است تا انسان از طریق احکام فقهی به باطن انوار الهی منتقل شود و به همین جهت کسی دینداری را در محدوده صِرف فقهی متوقف کرد، خود را از حضور در عالم بالاتر محروم میکند. عرایضی در کتاب «در راستای بنیان حکمت حضور انقلاب اسلامی در «جهانی بین دو جهان» که در دست چاپ است، شده است. شماره 86 آن حکمتها ذیلاً خدمتتان ارسال میشود. به امید آنکه در راستای چنین گفتارهایی بتوان نسل آماده خود را متوجه موضوع مورد بحث بکنیم. موفق باشید
ايمان به ايمان و عبور از نقابهای ايمانی
بشرِ امروز نقابهایی که بعضی از انسانها به عنوان «ایمان» بر چهره میزنند را میشناسد و چون نمیتواند آن نوع ایمان را انتخاب کند، در دو راهیِ قبول کفر نسبت به آن ایمان و یا قبول ایمانِ حقیقی قرار میگیرد و بین این دو نوع شخصیت سرگردان است، گاهی این است و گاهی آن، تا آنکه با نظر به انسان کاملی که حضوری جهانی دارد، احساس کند خود را پیدا کرده است و انقلاب اسلامی درست بستر همان انسان کاملی است که هرکس میتواند آن باشد، ولی سوپرمن نباشد. مهم نیست حضور چنین انسانی چه مدت طول بکشد، مهم آن است که فرهنگی ظهور کرده که انسان میتواند بدون نقابی از ایمان که بر چهره میزند، به ایمان خود ایمان داشته باشد و بفهمد:
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
حضور در جهانِ انسانی و انسانیت، نقطه شروع ایمانی است که فریبکارانه و متحجّرانه نیست. در این نقطه است که انسان میفهمد چه هست و چه میتواند باشد و چگونه میتواند قدم در قلمروی از ایمان بگذارد که هرچه بیشتر خودش باشد، در عین پاسداشتِ وجودی از خود، در بستر عبودیت و نزدیکی به انسان کاملی که در پیش است، در عین بودن در تاریخی که در آن قرار دارد و لذا بیش از آنکه بخواهد خود را بفهمد، خود را حسّ میکند ولی احساسی که از معرفت جدا نیست، معرفتی که رو به سوی حقیقت دارد و انسان را از فروافتادن در ایمانی که نقاب او شود محفوظ میدارد؛ در ایمانی مستقر است که تنها بودن خود را دنبال میکند، بدون متوقفشدن در ماهیتی خاص، زیرا در حقیقت، ماهیتِ آن ایمان همان بودنِ آن است، یعنی «ماهیّتُةُ اِنّیّتُهُ» ماهیت آن ایمان همان بودنِ آن است و سر و کار انسان با وجودِ آن ایمان است و امکانات تمامناشدنی که در پیش دارد برای ایمانی بیشتر به ایمانی که یافته و در این رابطه به آینده بیکران خود نظر دارد و درک وجودی خویش در عالم و تعلق عمیقتری که با حضرت معبود در عهد ازلی یعنی در وجود خود با او دارد که در نسبت عبودیت انسان و معبودبودن خدا محقق میشود، امری که در ارتباطی متقابل اتفاق میافتد و انسان خود را در چنین جایگاهی که قابل توصیف نیست، احساس میکند و تنها میتواند با زبان جناب لسان الغیب بگوید:
دلم رميده شد و غافلم من درويش که آن شکاري سرگشته را چه آمد پيش
چو بيد بر سر ايمان خويش ميلرزم که دل به دست کمان ابروييست کافرکيش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ خزانهاي به کف آور ز گنج قارون بيش
این به جهت آن است که در ایمان حقیقی، «وجود» با تجلیّات خود به سراغ انسان میآید و آماده قبول جان ما است، تا خود را در مقابل آن تجلیات گشوده نگه دارد و خود را در تقدیری که باید در آن مستقر شود حفظ کند، جایگاهی که جایگاه حضور در محضر حضرت حق است، در عین حاضربودن نزد خود. خطر آنجا است که انسان از وجودِ خود در این رویداد بیگانه باشد؛ در آن صورت چگونه آن رابطه متقابل رخ دهد تا انسان خود را در آغوش خدا احساس کند و چشماندازی توحیدی وقوع یابد و زهد ریایی و نقاب ایمانی که همان خرقه پشمینه است، فرو افتد؟
اگر تاریخ جدید، نرم، نرم پا پیش مینهد و ابتدا روحها را متوجه خود و آیندهای که در پیش دارند میکند، چرا به سخن آنانی که متوجه طلوع تمدنیِ غیر از تمدن غربی شدهاند، گوش فرا ندهیم؟ چرا به آنهایی که خبر از بازگشت خدا به زندگی را دادهاند توجه ننماییم؟ اگر حقیقتِ دین باز درخشش آغاز کرده تا معنای آداب دینی با روحی تازه به میان آید، نباید گفت این عبادات نیز پوستههای دین است، نه! حقیقت از طریق همین آداب و اخلاق است که به ظهور میآید، تا امری نامتعیَّن به امری متعیّن تبدیل شود و به جای آنکه گمان کنیم «تئولوژی» پایان یافته است متوجه باشیم با انقلاب اسلامی و با برافروختن مشعل شهادت، تئولوژی و آداب دینی جای خود را پیدا میکند و آینههایی میشوند برای ظهور امور قدسی. راستی را! مگر همین تئولوژیها و ایدئولوژیهای حاکی از امور قدسی نیستند که به انسانهای مؤمن به حقیقت جهت میدهند تا دین خدا تمام ابعاد وجودی انسان را فرا گیرد؟
آیا با مدرنیته، تئولوژی پایان یافت و اگر مدرنیته در این تاریخ جایگیر شده، چاره کار تسلیمشدن در مقابل مدرنیته نیست. چاره کار عبور از تاریخ غیاب خداوند است و رجوع به حقیقت، به نور اسمای الهی و ذیل حضور خداوند با رعایت احکام و آداب شرع، حضور خداوند را در زندگی و در مناسبات انسانی نهادینه کنیم تا انسان در حضور بیکرانه اکنون جاودانه خود که گوهر فراموش شده او است، باز گردد. آیا رسالت انقلاب اسلامی در این تاریخ چنین نیست که انقطاع زمین از آسمان را جبران کند؟