بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
31168
متن پرسش
سلام: در حرکت جوهری گفتید نفس بدلیل تعلق به بدن حرکت جوهری بر آن اثر می‌کند. حال سوال بنده اینست که حرکت مربوط به عالم ماده است چطور نفسی که ذاتش متفاوت با عالم ماده است و حرکت پذیر نیست حکم عالم ماده در آن اثر می‌کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در بحث حرکت جوهری عرض شده مقام نفس تا به مرحله عقل نرسیده، مقام تعلق به بدن را دارا می باشد و لذا با حکم بدن دارای حرکت جوهری خواهد بود تا آنکه از مقام نفسیت به مقام عقل خود برسد که در آن صورت دیگر حرکت جوهری برایش معنا ندارد. در این مورد خوب است به کتاب معرفت نفس و حشر رجوع شود. موفق باشید

30576

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و تبریک قرن نو خدمت استاد گرامی: ان شاء الله قرن نو، قرن اسلام به معنای واقعی کلمه باشد ان الدین عندالله الاسلام حدیث در ارسال 30569 بیشتر منظور این بود که گویا می شود از این حدیث برداشت کرد که کسی که نتواند خط سلسله نبوت و خط دین را در حیات اجتماعی زمانه خودش تشخیص دهد نمی تواند ادعای تبعیت از ما نزل الله علی محمّد و علی آنبیائه به آن معنایی که باید را داشته باشد. لطفا نظر خود را در مورد این برداشت بفرمایید. تکرار حدیث برای تبرک: در تفسیر امام می‌فرماید: مردی پیش امام سجاد (علیه السلام) آمده و گفت: چه می‌گویی درباره کسی که به (ما نزل الله علی محمّد و علی آنبیائه) و به آخرت معتقد بوده و نماز می‌خواند و زکوة می‌دهد و صله رحم کرده و آعمال صالح انجام می‌دهد. ولی اظهار می‌کند که: نمی‌دانم که حقّ در موضوع خلافت با علی بن آبی طالب است يا با دیگری. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اگر کسی همه این آعمال صالح را بجا آورده و اظهار کند که نمی دانم پیغمبر خدا محمّد است يا مُسیلمه. آیا به عقیده تو از این اعمال نفعی میبرد يا نه؟ آن مرد گفت: نه. امام فرمود: همچنین باشد حال رفیق تو. و چگونه می‌توان گفت که کسی معتقد است به همه آنجه به پیغمبر خدا نازل شده است و در عین حال نمی‌داند که خلیفه پیغمبر اکرم کیست؟!
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! تعیُّنِ نبوت غیر از تعیّنِ ولایت است و این‌جا است که اگر انسان تعین ولایت را گُم کند، از ظاهر ئعبادات عدول نمی‌کند، ولی از نتایج عبادات که ارتباط با حضرت حق است، محروم می‌شود به اعتبار «الله ولیّ الّذین آمنوا». باید راهِ ولایت الهیه بر خود را از طریق عبادات هموار کرد و این بدون نظر به تعیّن و نمود خارجی محقق نمی‌شود. موفق باشید

30453

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استادِ اخلاق بنده معتقد است که سلوک باید در چارچوب فقه ظاهری باشد و سالک در انتها مسیر چنان شود که مستحبات بر او واجب و مکروهات بر او حرام گردد. او به شدت من رو از استفاده از مولوی و ابن عربی و... امثالهم و شخص محوری منع کرده و به تجربیات آنها نیمخورده و پسخورده می‌گوید. بنده خودم دچار تردید و شک در نظر استادم گردیدم. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید اگر حجّت تاریخی خود را حضرت امام خمینی قرار دهیم و بقیه‌ی افراد را در نسبت با شخصیت ایشان ارزیابی کنیم، خطر کمتری پیش می‌آید. در نفیِ ابن‌عربی احتمالاً مشکلی باید باشد و این غیر از آن است که کسی نخواهد ابن عربی بخواند. موفق باشید

30121

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: وقت تون بخیر. من در جریان خواستگاری که کار جدی می‌شد، دچار ترس و دلهره زیادی شدم که قبلاً تجربه نکرده بودم. برای همین رو آوردم به استخاره و بعد از اینکه جواب استخاره بد آمد با توافق طرفین بخاطر استخاره کار را دنبال نکردیم. الان تقریبا چهار ماه از استخاره قبلی زمان می‌گذرد، برای خواستگاری مجدد باید دوباره استخاره گرفته شود یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. خود انسان باید تا آن‌جا که ممکن است و بر اساس ملاک‌های دینی و عقلانی، موضوع را انتخاب کند. موفق باشید

29864

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام مجدد: در ادامه پاسخ 29845 می‌خواهم بگویم: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز اگر که لطف بفرمایید و کمی افقی را که آوینی می گشاید با افقی که حاج قاسم می گشاید مقایسه کنید و بفرمایید هرکدام از آنها چه وجهی از انقلاب را برای ما به نمایش می گذارند؟ سلوک عملی و علمی و فکری شهید فخری زاده بیشتر ذیل کدام یک از دو جلوه بالایی بود؟ آیا فخری زاده بیشتر آوینی گونه بود یا حاج قاسم طور؟ یا اینکه فخری زاده شروع مسیری بود برای جمع وجه آوینی انقلاب با وجه حاج قاسم انقلاب؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد شهید آوینی بحث‌هایی در کانال «سرّ دوران» به آدرس @serredoran هست و در مورد حاج قاسم مطالبی تحت عنوان «به راستی همه‌ی ما حاج قاسم هستیم» به آدرس http://lobolmizan.ir/post/1687 و همین یادداشت اخیر که در بنر سایت هست، می‌توانید دنبال بفرمایید. به نظر می‌آید شهید فخری‌زاده را باید در راستای شخصیت حاج قاسم معنا کرد. موفق باشید

28303
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیزم: ببخشید تا چه مقدار «شانس و اقبال» در زندگی دخالت دارد؟ آیا اصلا باید شانس را به رسمیت بشناسیم؟ فرقش با رزق و قضا و قدر چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در اسلام چیزی به نام شانس و اقبال نداریم. آنچه مورد توجه است تقدیری است که خداوند برای انسانها مقدر می‌کند. موفق باشید

27970

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: بنده ۱۶سال دارم و پایه دهم دوره متوسطه دوم هستم. تصمیم دارم که به توفیق الهی طلبه بشم. خواستم درخواست کنم اگر بشه خصوصیات یک طلبه تراز انقلاب اسلامی رو بفرمایید اینکه چه معیار هایی برای فهم این که برای طلبگی در این سن آماده هستم یا نه وجود داره. اگر بشه منابعی هم درباره مطالعه روی این موضوعات بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جزوه‌ای تحت عنوان «وظیفه و نحوه سلوک طلبه عصر انقلاب اسلامی» روی سایت به آدرس زیر هست. ولی «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس» / خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید

لینک «وظیفه و نحوه سلوک طلبه عصر انقلاب اسلامی»

27827
متن پرسش
با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات خدمت استاد. با توجه به این موضوع که هستی و وجود عدم نمی شود و ما پس از مرگ به عالم برزخ می رویم و بعد از برزخ در قیامت جاودان خواهیم ماند؛ منظور هلاکت و فنا در آیات «کل شیء هالک الا وجهه» و «کل من علیها فان * و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام» چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر شیئ دو وجه دارد، وجهی که در نسبت با بقیه در عالم کثرات معنا دارد و وجهی که مربوط به هستی و وجود آن است. آیه‌ی مذکور می‌فرماید هر شیئ و هر موجودی، وجهی و نسبتی دارد که هم‌اکنون هالک و نابود است، مگر آن وجهی که وجهِ الهی و وجودی هر موجود و شیئ می‌باشد. وجه وجودیِ درخت همان حیات است که به نور ظهور حیاتِ حق در صحنه است. ولی وجه نسبی آن همان درخت خاص می‌باشد. آنچه می ماند وجه وجودی آن درخت است. با همین نگاه در آیه‌ی بعد می‌فرماید هر آنچه بر زمین است فانی است، به اعتبارِ وجهِ نسبیِ کثراتِ عالم ارض، و آنچه می‌ماند وجهِ ذولجلالی و والای هر مخلوقی است. مثل حیات که در درخت به ظاهر محسوس نیست، چرا که حیات، اجلّ از برگ و ساقه می‌باشد که به طور محسوس به حسّ مادی دیده شود. موفق باشید

27766

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله استاد: میخاستم بدونم جهان بینی حضرت آقا مبتنی بر عرفان اسلامیه؟ ایشون خودشون فرمودن در عرفان نظری هیچ ورودی ندارم و از طرفی نسبت به نحله عرفا خیلی علاقه نشون میدن.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم دنبال‌کردن نگاه عرفانیِ حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» است و دقت بر روی حکمت صدرایی که بحمداللّه رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» خیلی خوب روح و روان و قلب خود را در این میدان‌ها پرورانده‌اند. موفق باشید

27676

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد بزرگوار: مدتی است که خوابی رو حس می کنم چند بار دیده ام. این که عرض می کنم: حس می کنم، چون کامل مطمئن نیستم که چند بار دیدم. ولی گمانم خواب را مثلا قبل از اذان فکر کنم چند بار دیده ام. نمی دانم چرا این خواب رو دو سه بار دیدم. پرونده ی اعمال بنده هم پر از گناه و معصیت خداوند متعال است. ولی نمی دونم، شاید خداوند می خواد چیزی با این حقیر در میان بگذارد. آن خوابم، خواب عذاب آوری هست. یعنی خوابی هست که با دیدن و حس کردنش با عذاب بیدار می شوم. می گن خواب رو نباید به کسی گفت. بنده به این چیزا اصلا هیچ وقت توجه نمی کردم. ولی مکرر تجربه کردن این خواب پریشان و از طرفی دیدن بعضی از واقعیت ها داخل زندگی روزمره که با اون خواب یک انطباق هایی داره، اذیتم کرده است. مدتی هست که خداوند توفیق طلبگی به این حقیر داده است و به خود می گویم شاید قرارگرفتن کسی چون من، در این جایگاه مناسب نیست، چون واقعا بنده از شایستگی خدمت به حضرت ولی عصر (عج) خیلی فاصله دارم. اگر قرار هست اتفاقی بیافتد چه کنم که جلویش را بگیرم و اساسا چگونه باید به این جور خواب ها توجه کرد. ببخشید طولانی شد. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تعبیر خواب نمی‌دانم. ولی نباید در کار خیر به این نوع خواب‌ها اهمیت داد. شاید شیطان می‌خواهد از این طریق شما را منصرف کند. موفق باشید

27500
متن پرسش
سلام استاد: متاهل هستم. یه بچه دارم. شغلی هم دارم که الحمدلله در حد کفاف هست. کتاب های شما رو میخونم، اما یه خلائی بزرگ در دلم هست که اذیتم میکنه، احساس می کنم که سنم رفته بالا و خیلی راه در پیش دارم که هنوز قدمی بر نداشتم، از طرفی دوست دارم ادامه تحصیل بدم، اما شرایطش نیست کلا دوست داشتم از این وضع و شرایط فعلی، بالاتر برم؛ البته نه از نظر مادی و دنیایی؛ بلکه دوست داشتم از دیپلم به درجات بالای علمی برسم؛ و به جای روزی ۸ و ۹ ساعت مشغول بودن واسه حقوق، به درس و تعلیم و تعلم می پرداختم. جانم تشنه ی علم آموزی و تحقیق هست. اما کار کردن واسه پول و حقوق، من رو در حصر قرار داده. دوست داشتم مثل بازنشستگی یه حقوقی در ماه می گرفتم و میدادمش به خانواده، و خودم می نشستم و به درس و تعلیم و تعلم و تحقیق می پرداختم. ببخشید مزاحم شدم. درد دلی بود. ببخشید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! معلوم نیست آن‌چه تصور می‌کنید بهتر و نتیجه‌بخش‌تر باشد. هنر آن است که یک دست در کار و یک دست با یار باشد. ملاحظه کنید که اگر ما را در «احسن التقویم» آفریدند، ولی به سوی «اسفل‌السافلین» یعنی زندگی در دنیا و به‌سربردن در امورات دنیایی آورده‌اند تا در دل این مشکلات بتوانیم خود را بیابیم. هنر شما همین باید باشد که در همین شرایط، اسیر دنیا نباشید. موفق باشید

27317

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: نظر استاد درباره فرقه های صوفی چیست؟ برخی از اعضای این فرقه ها (نعمت اللهی گنابادی) ادعا دارند که استاد مشرف شده اند به سلک آنها.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در هیچ‌یک از فرقه‌های صوفیانه حاضر نیستم، هرچند نسبت به مؤسس سلسله‌ی گنابادیه یعنی آیت اللّه سلطان محمد گنابادی احترام خاصی دارم. و افرادی که در آن سلک و سلوک قدم می‌زنند انسان‌های وارسته‌ای هستند که نسبت به انقلاب و نفی استکبار، با انقلاب همراهی دارند و این غیر از جریان‌هایی است که تحت تأثیر غرب می‌باشند. موفق باشید

26561
متن پرسش
با سلام: استاد بعضی مواقع صحبت‌هایی کرده‌اید که به موقع بر روی سایت لب المیزان نمی‌آید. آیا راهی نیست برای آن‌که ما زودتر به آن مطالب دست پیدا کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که برای بارگزاری بر روی سایت، مراحلی باید طی شود، بعضاً رفقا از طریق کانال زیر زودتر اقدام به قراردادن آن صوت‌ها کرده‌اند. بد نیست به آن کانال رجوع فرمایید. موفق باشید https://eitaa.com/hasannazari110

26560

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد: با توجه به سفارشات مکرر شما بر برنامه ریزی و داشتن برنامه و همچنین سیر زندگی امام خمینی (ره) برنامه ریزی را جدی تر در زندگی پیگیری کردم و از تغییر یافتن آن نگران نیستم چرا که به این باور رسیدم که با هر تغییری آن برنامه رو به تکامل می رود و با وجود من بهتر تطبیق پیدا می کند. اما دو مطلب است که ذهنم را درگیر کرده اول اینکه، هر آنچه از عالم مرگ دوست دارم که بدانم از لطف و عنایت پروردگار به وسیله ای به من می رسد در وقت معین که خداوند فقط آن را می داند و وقتی آن مطالب که یا در غالب مطلب یا صوت است چنان مرا جذب می کند که تمایل بسیار شدید دارم تمام کارهای دیگر را معلق نگه دارم تا این داغی لدت این هدیه الهی از دست نرود و آن را به اتمام برسانم، مثلا ۴۰ جلسه سخنرانی را پشت سر هم گوش کنم که مطالب زیادی هم بدست می آورم ولی در مداومت بر برنامه دچار اخلال می شوم و طبیعتا در تمرین بالا بردن اراده در زمینه برنامه مشخص باز می مانم؟ ثانیا به حدیثی بر خوردم که امام صادق (ع) فرمودند برای بندگی خدا ۱) خود را مالک ندان ۲) برای خود برنامه نریز ۳) به دنبال رضایت خداوند باش. استاد لطفا مرا راهنمایی کنید، با توجه به حدیث برنامه ریختن خلاف پذیرفتن برنامه خداوند است؟ منظور حدیث چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در همان مورد هم که سعی دارید مدتی در احوالات خود به‌سر ببرید، بالاخره مناسبِ آن احوال برای خود سلوک و سبکی باید داشته باشید. ۲. برنامه‌ریزی‌هایی که مورد تأکید بنده و امثال بنده است مثل همان برنامه‌ریزی‌هایی است که در درون دین در وقت خاصی نماز می‌خوانید. پس برنامه‌ریزی برای هرچه بهتر واردِ دین‌شدن، غیر از برنامه‌ریزی‌هایی است که انسان بخواهد زندگی خود را خودش مدیریت کند. موفق باشید

26249

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: من یه مشکلی دارم و اونم اینه که در بیشتر موارد احساس می کنم اون چیزی که من فکر می کنم درست تره و بقیه اشتباه فکر می کنند. در هیچ زمینه ای خودم رو برتر از بقیه نمی بینم و وقتی خصوصیات آدم های خود شیفته را خواندم دیدم من هیچ کدام از اون خصوصیات را ندارم. ولی فقط در این یک مورد خاص اینطوری هستم. خیلی وقتها هم آسیب دیدم از این بابت و مجبور به عذرخواهی شدم ولی بازم تکرار کردم. واقعا درمان این مرض که البته ریشه ژنتیکی هم داره واقعا برام حیاتی است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بنده چیزی نمی‌دانم. شاید مطالعه‌ی کتاب‌های اساتیدی مثل شهید مطهری، چنانچه همراه با دقت و تدبّر باشد کمک کند. موفق باشید

26221
متن پرسش
سلام علیکم: چرا خداوند متعال برای تزکیه و تطهیر انسان مومن گناهکار مساله عذاب را تنها راه حل می داند آیا از طریق دیگری نمی شود انسان تزکیه شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عذاب چیزی نیست جز حاصلِ عملِ هرکس. به همین جهت قرآن می‌فرماید: «فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» پس به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می شدند باید کمتر بخندند و بسیار بگریند. موفق باشید

25313

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: نظرتان راجع به حمله ترکیه به کرد های سوریه چیست؟ ظاهرا در بعضی روایات مربوط به ظهور به حمله ترکها اشاره شده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست نقشه‌ای از دشمن است تا نه‌تنها منطقه همواره در آشوب بماند، ترکیه هم به گمانِ برگرداندنِ دولت عثمانی ضعیف و ضعیف‌تر گردد. موفق باشید

25055

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: اگر کسی فکرش به امور بیهوده گذشته باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در آن کتاب عرض شد آمدنِ خیالات در اختیار ما نیست، ولی دنبال‌کردنِ آن در اختیار ما است. و اگر دنبال نشود، پس از مدتی قدرت خود را از دست می‌دهد و در نهایت از تأثیر می‌افتد. موفق باشید

24998
متن پرسش
با سلام: نفس یا من به صورت بدیهی درک می کند و می فهمد که این تن یا بدن غیر از اشیا و جدا از اشیا اطراف است و اشیا خارجیت دارند نسبت به تن و بدن، حال سوال این است که نفس چگونه درک می کند و می فهمد که غیر از بدن و این تن است؟ و تن خارجیت دارد از من؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر در مباحث «معرفت نفس» ملاحظه  نفرمودید که نفس به اعتبارِ ذات مجرد خود، به خود و به غیر خود می‌تواند علم داشته باشد؟ پس ده نکته در معرفت نفس، برای چه کسی تنظیم و شرح شد؟! موفق باشید

24905
متن پرسش
سلام علیکم: وقتتون بخیر. در مورد موارد اندکی که بخت دختران بسته می شود آیا امکان این هست که طلسم مال شخص دیگری باشد ولی دختر از رویش رد شود و بختش بسته شود؟ اصلا طلسم یک چنین قدرتی می تواند داشته باشد؟ صحبت بعضی عوام الناس است. به نظرم خیلی غیر واقع و مسخره می آید. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ابداً نباید به این حرف‌ها توجه کرد. به تقدیرات الهی فکر کنید که در جای خود می‌تواند مأوای ما باشد. موفق باشید

24698

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: در یکی از سخنرانی هایی که انجام دادین شما فرمودین که ما انسان ها هر کدوم خواستیم در زمان کدام پیامبر (ص) به دنیا بیاییم. ادله هایی که بر این مسئله دارید رو بی‌زحمت ذکر کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به مباحث مربوط به «اعیان ثابته» رجوع فرمایید. موفق باشید

24132

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز شما در جواب سوال ۲۴۱۲۸ فرمودید که (صورت خارجی «مُعِد» خواهد بود تا نفس ناطقه، صورتی مطابق آن در ذهن ابداع کند و بدین لحاظ می‌توان به نحوی به آن‌چه از خارج در ذهن داریم، اعتماد کرد و این غیر از بدیهی‌یافتنِ ادراک خارجی است) ۱. منظور جنابعالی از بدیهی یافتن ادراک خارجی همان حضوری یافتن آن است٬ یعنی جنابعالی بدیهی بودن را در این موضوع به علم حضوری داشتن نسبت به ادراک خارجی می دانید؟ مثل ادراک حضوری مجردات در عالم غیب و شهود؟ ۲. اما در جواب سوال ۲۴۱۲۱ فرمودید: (آری! انسان به صورت بدیهی متوجه می‌شود که نفس ناطقه‌ی او به همان چیزی علم دارد که در خارج هست) این بدیهی بودن انطباق صورت ذهنی با صورت شیئ خارجی نزد نفس چه نوع بدیهی هست؟ ممنون از پاسخ ها
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم علم به آن‌چه در خارج یافته‌ایم به حکمِ آن قاعده که «هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است» علمِ ما به خارج برای نفس، حضوری است هرچند که در نسبت به خارج حصولی باشد. ولی بحث بدیهی‌بودنِ اعتماد به علم‌مان به خارج، برمی‌گردد به این‌که نفس ناطقه در پیش خود و بدون هرگونه مقدمه‌ای علمِ خود به خارج را قابل اعتماد می‌داند. موفق باشید

23302

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم: اینکه ارسطو می آید برای اندیشه متد می دهد چرا کار اشتباهی است؟ و اینکه می گویند غرب در متد گیر افتاده به چه معناست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بر سر آن نیست که به‌کلّی از متد یا منطق روی بگردانیم. بلکه بحث بر سر آن است که حقیقت، وسیع‌تر از آن می‌باشد که بتوان همه‌ی ابعادِ آن را در متد پیدا کرد. در این مورد خوب است به نظریات گادامر در کتاب «حقیقت و روش» رجوع فرمایید. موفق باشید

22458
متن پرسش
سلام استاد: در بحث ذات شناسی همیشه مثال نور را می زنید و می فرمایید که نور را با ساحتی که خودتان هستید یعنی درک قلبی می یابید نه حس و نه عقل مفهومی ایراد می گیرند که نور مادی چگونه با ساحتی که خودمان هستیم و مجرد هست می یابیم در حالی که بین مجرد و ماده اتحاد حاصل نمی شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نور را به اعتبارِ نورانیتش نمی‌توان ذرات فوتون پنداشت. مثل آن‌که حرکات دست را به اعتبار حرکاتش نباید به بدن نسبت داد، بلکه صورت اراده‌ی نفس است. موفق باشید

39198
متن پرسش

سلام علیکم: ناظر به سوال ۳۹۱۷۹ مطالبی عرض می‌کنم، اول تقریری کوتاه از آنچه سوال کننده فرمودند و سپس پاسخی که بیان خواهم‌کرد، ایشان (پرسش کننده محترم) مدعی بودند: «روایت از جهت سندی بی اعتبار، غیر قابل انتساب به ائمه و از جهت دلالی قابل بحث است، بنابر این قاعده ی مدعای جناب طاهرزاده اساسا از این حدیث استخراج نشده بلکه از مقدمات عقلی بوده و این حدیث برای آن موید است»... و اما درنگی در این مدعا: هر حدیثی که در سندش رفع و رفعه و مرفوع در آن وجود داشت بی اعتبار و مخدوش نیست که در پایان این سوال در پانویس توضیح خواهم داد، ثانیا این حدیث توسط علمای متقدم و متاخر به عنوان کلام معصوم صدها بار بیان شده و انتساب آن به امام رضا علیه السلام مورد پذیرش بسیاری از اعاظم بوده و هست و اگر بخواهیم به روش خود استاد طاهرزاده در تصدیق و تصحیح روایات عمل کنیم (همچون ارجاع چندین باره به علینا القاء الاصول و علیکم التفریع) پس به طریق اولی اساسا از حدیث مذکور صحیح تر نداریم. به عنوان نمونه به سوالات 38234 ، 37192 ، 28809 رجوع کنید، دقت کنید این سبک تصحیح احادیث توسط هر کس چه بلایی بر سر متون خواهد آورد، من با فلان مبنا فلان متن را تایید می‌کنم، شما با مبنایی دیگر همان متن را تضعیف و تکذیب، چه خواهد شد؟ ثالثا تمام عبارات این حدیث در دایره ی محکمات قرآن و حدیثیِ شیعه و دارای عبارات و مفاهیمی ست که تماما لفظاً و معناً مکرراً آمده و هیچ عبارت و مفهوم جدید و عجیبی ندارد و خط به خط و کلمه به کلمه ی آن دارای عبارات مشابه، مترادف و مفاهیم مشابه در دیگر متونِ قطعی الصدور هستند. از جهت دلالی نیز متوجه نشدم کجایش قابل بحث است. چرا، پر مسلم است که دلالت به ادعای استاد ندارد. و اما مسأله ی تشکیک، برای اینکه یادآوری کنم جناب طاهرزاده چه فرمودند عین عبارات ایشان را می آورم و سپس با مباحث شما مورد بحث قرار می‌دهیم. ایشان در سوال اول به شماره ۳۸۹۵۶ می نویسند: «ما نمی‌گوییم که رهبر انقلاب معصومند، ولی آیا آنچه بر زبان می‌آورند حکایت الهامات الهی برای هدایت این ملت نیست؟! از امام رضا «علیه‌السلام» هست که حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده می‌گرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود موفق و محکم و مورد تأیید الهی است.» برادر گرامی اگر نگاه استاد فقط موید برای تشکیک بود چرا کلمه ی معصوم را از «معصوم موفق مسدد موید» حذف کردند؟ ضمنا آن عبارتی که آوردند «لم تجد فیه غیر صواب» یعنی چه؟ یعنی در او جز درستی و اصابه به حق نمی‌بینی. منظور عصمتِ رتبی و نسبی ست؟ خب این که بازی کردن با حدیث خاص معصوم لازم ندارد، پر واضح است هرچه انسان متقی تر شود اصابت به حق در نظرات و اعمال او بیشتر می‌شود، اما عبارت حدیث چه بود؟ جز حق و درستی و راستی از او نمی‌بینی، و در هیچ سوال و موضوع و مسأله ای از جواب درمانده نمی‌ماند، مثالی می‌زنم، پرواضح است هرچه دست انسان بیشتر در آب شستشو شود پاکیزه تر می‌شود، تشکیکی ست، اما اگر کسی راجع به فردی گفت، دست فلانی هیچ آلودگی ندارد و جز پاکی در دست او نبوده و نیست، هیچگاه آلوده نمی‌شود، اصلا او آب پاکیزه است، حالا کسی این عبارت را مدام برای افراد دیگر که از قضا به نسبت دیگران بیشتر خود را شست و شو می‌دهد بیاورد و بگوید این عبارت تعمیم برای دیگران ست. خیلی واضح است. حالا عبارتی که می‌گوید آقای الف پاکی مطلق است را تعمیم می‌دهید که بگویید آقای ب چون دستش را زیاد می‌شوید هم به نسبت پاک ترین در بین ماست؟ چرا آیه تطهیر را تعمیم نمی‌گیرید؟ چرا آیه ولایت را؟ چرا صراط المستقیم در سوره حمد را؟ انتهای این تعمیم ها و حد و مرزش کجاست؟ به سان آن عزیزی که فرمودند امام فرمود آنی تارک فیکم الثقلین، رهبری و مثلا قانون اساسی، قبلا هم عرض کردم عبارات دیگری برای نشان دادن توفیقات خداوند به ولی فقیه می‌توان استفاده کرد، همانطور که او را می توان بر اساس شرع، نقد و بررسی کرد، اما اصرار برخی برای استفاده از عبارات خاص معصومین برای ولی فقیه آنجا جالب می‌شود که اگر نظر یا عملکرد رهبری در موردی با حدیث قطعی الصدور در تقابل قرار گیرد، اصلا ذهن حق ندارد به دایره ی بررسی عملکرد رهبری ورود کند، چون ایشان زبان خداست، استاد طاهرزاده چند بار باید شفاها و کتبا بگویند و بنویسد تفاوت حضرت آقا و حضرت امام تفاوت حسنین علیهما سلام است و اساسا هر جا که خامنه ای چنین گفت و چنین کرد امام هم بود همین کار را می‌کرد؟ در زبان وجود، در زبان خداوند، مگر اختلاف و اشتباه و خطا معنا دارد؟ چند بار باید ایشان این قواعدی که نامش را عقلی می‌گذارید یا مکشوف از نقل را در خفا و علن جار بزنند؟ ما نیز معتقدیم بهتر از رهبری یا پیدا نمی‌شود یا سخت پیدا می‌شود ، اما این مبانی و این صحبت ها جز عصمت تراشی و بستن دهانِ توضیح خواهان و منتقدین با چوب تقدیس نیست. برای همین است که صدها مورد در کشاکش مباحث علمی دقیق با نقل قول از رهبری (زبان خدا) بحث را به پایان می رسانند. کما اینکه در سوال ۳۱۴۳۹ به اشتباه عبارت العبد اذا اختاره الله را ابتدای حدیث معرفی می‌کنند و در همان سوال (استاد طاهرزاده) گفته اند: خداوند هرکس را به همان اندازه که برای اداره‌ی امور بندگانش انتخاب کند، به همان اندازه مددهای فوق‌الذکر را به او ارزانی می‌دارد و در این رابطه است که ما به نائب ائمه رجوع می‌کنیم، در آن حدّ که حضرت صاحب الأمر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در تأیید نوّاب خود می‌فرمایند: سخن آن‌ها سخن من است» بلی استاد طاهرزاده. ما در تبعیت از ولی فقیه ماجوریم و اعتماد به فقیه ما را با حد زیادی به نظر امام نزدیک می‌کند، اما شما لزوم تبعیت را مطرح نمی‌کنید ، شما یکراست عصمت و علم الهام شده را مطرح می‌کنید. حال سوال این جاست اساسا ولی فقیه فقط امام و رهبری بوده اند؟ شیعه از زمان غیبت صغری تاکنون ولی فقیه نداشته؟ در هر عصر و زمان و مکان نبودند فقهایی که ولایت داشته اند؟ می‌توانید اثبات کنید هیچ‌یک خطا نکرده اند؟ نظرات متناقض و متضاد این بزرگان با یکدیگر دال بر چیست؟ (حتی در زمان واحد)، فقط هم زمان غیبت نیست، در زمان حیات ائمه نیز وکلایی بوده اند که نه مثل ولی فقیه در عصر ما غیر منصوص و عام باشند بلکه منصوص و خاص بوده اند و الی ماشاء الله در نظرات و عملکرد اشتباه هم داشته اند، اساسا نفوذ حکم حاکم اسلامی از طریق اذن عام توسط معصوم با زبان خدا بودن متفاوت است. در سوال و جواب ۳۹۱۹۳ دقیق بنگرید، جناب طاهرزاده همانگونه که مکرراً هر روز می‌فرمایند، رهبری را زبان خدا می‌دانند ، و اینچنین است که در هر دوگانه ای که نظر رهبری یک طرف باشد بی چون و چرا نظر ایشان را حق می‌داند (چیزی که خود ولی فقیه قبول ندارد)، خود رهبری این مطالب را قبول دارند؟، در همین انکار نیز همین اصل اثبات می‌شود، اگر به اشتباه منکرند که این اولین اشتباهشان و اولین نقض برای «لم تجد فیه غیر صواب» است و اگر به درستی این ادعا را منکرند که جناب طاهرزاده به خطا رفته اند و با زبان خدا مخالفت می‌کنند. پانویس: حدیث الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ مرفوع بوده و برخی از سلسله‌ی سند ذکر نشده است؛ ولی در جهت تقویت آن باید گفت این حدیث با سند کامل توسط شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه بدین صورت نقل شده است: «حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنی القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم...» (1395 ق، ج 2: 675). ولی اشکال در این است که شیخ صدوق این حدیث را به سندش از کلینی نقل می‌کند و کلینی هم از قاسم بن علاء به طور مرفوع از عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا (علیه‌السلام) نقل کرده است. چگونه می‌شود کلینی در کافی مرفوعاً نقل کرده، ولی شیخ صدوق به نقل از کلینی مسند نقل کرده است؟ حل اشکال: شیخ صدوق این روایت را از کتاب کافی کلینی اخذ نکرده است. نجاشی، ضمن ترجمه‌ی کلینی و بیان کتاب‌های کلینی، غیر از کافی که در مدت ۲۰ سال تصنیف کرده است،‌ کتاب رسائل الائمة (علیه‌السلام) را می‌شمارد (نجاشی، 1365: 377) و شیخ طوسی در فهرست نیز آن را از کتاب‌های کلینی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمارد و می‌گوید: «وله کتاب الرسائل» (1420 ق: 135)، این کتاب کلینی به دست ما نرسیده؛ ولی در دست شیخ صدوق بوده و در مواردی از آن اخذ کرده است. از آنجا که کسانی چون محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی و محمد بن موسی بن متوکل از ثقات هستند (خویی، 1371: 19-18، 300-54) و اینکه قاسم بن مسلم نیز از اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) و فاضل و ممدوح هستند و درباره‌ی راویان این حدیث ذمی ذکر نشده و اکثر راویان آن، ثقه و مورد مدح هستند حدیث با تصحیح سندی از حالت مرفوعه ی عادی خارج می‌شود. باز هم تاکید می‌کنم عبارات و مفاهیم این حدیث در متون قطعی بارها آمده و برای شیعه قطعی ست. برای مطالعه بیشتر می تواند به مقاله ی راویان احادیث مهدویت، قاسم بن علاء همدانی نوشته ی محمد مسعودی رجوع کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عیناً جواب کاربر محترمی که با سوال جناب عالی مواجه شدند خدمت شما ارسال می‌شود ولی اجازه دهید از این به بعد این سایت وارد چنین مطالبی که بیشتر تخصصی است؛ نشود و خود عزیزان اگر مایل بودند با همدیگر مطالب را دنبال نمایند. موفق باشید
بسمه تعالی
با عرض سلام خدمت استاد گرامی و کاربر محترم که وقت شریف خود را برای مطالعه  نگاره بنده مصروف فرمودند.
در پاسخ به فرمایش شما بایستی عرض کنم همان گونه که در نوشته قبلی بنده تأکید شده بود، عرض کرده بودم حتی اگر این روایت شریف هم در میان نباشد، می توان با ادله حِکمی ـ معرفتی، هدایت شدن و هدایتگریِ فوق بشریِ فقیه در عصر غیبت را روشن ساخت و البته روایت حتی اگر از جهت سندی یا دلالی مورد قبول نباشد، ضرری به اصل مطلب نخواهد زد.
حال شما می فرمایید این روایت از جهت سندی معتبر است. خب چه چیزی نیکو تر از این؟ خدا خیرتان دهد، لله درّکم و علیه اجرکم.
از جهت دلالی هم لطفا توجه فرمایید که عرض شد: تمام اشکال عزیزان (که شما نیز در نوشته  خود مجددا بر آن تأکید فرموده اید) بر این نکته مستقر بود که موضوع روایت، منحصر به معصوم است و توسعه موضوعی درست نیست. بنده عرض می کنم که حتی اگر این را بپذیریم باز می توان با «توسعه حکمی» و «تنقیح مناط» حکم معصوم را به فقیه در عصر غیبت سرایت داد. تقاضا دارم به «تنقیح مناط» که ضمن سه مقدمه گفته شد (مخصوصا مقدمه اول که در مقام کشف مناط که عبارت از «وظیفه هدایتگری از جانب خدای متعال بر عهده بنده ی مختار» است) توجه فرمایید.
به نظر بنده این عبارت استاد که خودتان هم نقل کرده اید: «ما نمی گوییم رهبر انقلاب معصومند ولی آیا آن چه بر زبان می آورند حکایت الهامات الهی برای هدایت این ملت نیست؟» دقیقا به همان تنقیح مناط که در نوشته ی قبلی توضیح داده شد اشاره دارند.
بنابر این با روشن شدن دلالت و آن چه در تصحیح سند از راه تواتر معنوی فرمودید کمک شایانی به ادعای استاد کرده اید چرا که روایت را از مقام موید به به مقام دلیل رسانده اید.
تا این جا عرض بنده تمام است و می توانید وقت شریفتان را برای مطالعه ادامه  این نگاره که دخالتی در نتیجه ندارد صرف نفرمایید ولی از آن جهت که بحثی را به شکل علمی مطرح فرموده اید، آن چه در بررسی بخشی از کلامتان به نظرم می رسد عرض می کنم:
اولا: بحث تواتر، بحثی است صغروی و العهدة علی مدعیها. (مخصوصا که توجه داشته باشید که به دست آوردن مناط، در تواتر لفظی روشن تر است تا تواتر معنوی)
ثانیا: فرموده اید هر چند سند روایت در کتاب شریف کافی مرفوعه است  ولی با توجه به پذیرش اصحاب، معتبر می شود در حالی که می دانید که قبول اصحاب بایستی به شکل پذیرش عملی (شهرت عملی) باشد که طبیعی است در روایات اعتقادی موضوع ندارد.
ثالثا: سند در کمال الدین این چنین است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَرْوَزِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْقَاسِمِ الرَّقَّامِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِم‏
سند فوق، مشتمل بر دو سند است:
سند اول: محمد بن موسی بن المتوکل (به خاطر اکثار روایت اجلاء، ثقه است) محمد بن یعقوب (ثقه جلیل) قاسم بن العلاء (توثیق شیخ طوسی را دارد. رجال شیخ، رقم6243) قاسم بن مسلم (مجهول) عبد العزیز بن مسلم (مجهول)
پس به خاطر مجهول بودن دو راوی، نمی توان روایت را معتبر دانست.
البته شما قاسم بن مسلم را ممدوح و از اصحاب امام صادق«علیه السلام» دانسته اید در حالی که اولا بنده مدحی برای وی نیافتم، ثانیا همان طور که می دانید صرف مدح برای اثبات وثاقت کافی نیست و ثالثا که از همه مهم تر است این که: اگر از اصحاب امام صادق«علیه السلام» باشد چگونه از امام رضا«علیه السلام» (آن هم با یک واسطه) نقل روایت می کند؟؟
در سند دوم غیر از محمد بن ابراهیم که با ترضّی شیخ صدوق قابل توثیق است، تمامی راویان مجهول هستند.
در پایان عرض می کنم که اساسا در بحث «اعتبار سنجی احادیث»، بابی برای اعتبار سنجی احادیث غیر فقهی که در مقام کشف حجت در احکام ظاهریه نیست می توان باز نمود که در آن مقام، اعتبار سنجی احادیث به این شکل نخواهد بود.            

نمایش چاپی