باسمه تعالی: سلام علیکم: ما با روبهروشدن با حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و انتقادهای اجمالی که ایشان در راستای تحقق اهداف انقلاب اسلامی نسبت به فرهنگ غربی داشتند، متوجه شدیم تفصیل آن انتقادها در کلام امثال دکتر فردید و دکتر داوری نهفته است و لذا در راستای نظر به اهداف انقلاب اسلامی و عبور از غرب، از سخن آن اساتید محترم استفاده کردیم و همانطور که میفرمایید آنها نیز مکرراً اشاره به اندیشهی هایدگر به عنوان منظمترین متفکر نقّادِ غرب، میکردند. بنده چند بار کتاب «هستی و زمان» هایدگر را با ترجمههای فارسی آن خواندهام و متوجه شدم این کتاب مثل کتاب فصوص الحکم محیالدین باید توسط استادی توانا که یک نحوه احساس ارتباط روحی با هایدگر دارد، تدریس شود که مسلّم آن استاد من نیستم. ولی این یکی از نیازهای اساسی امروز ما است. اخیراً جناب آقای دکتر صافیان در دانشگاه اصفهان با بعضی از علاقهمندان، شروع کردهاند و بنده هم به ایشان تأکید کردم که این کتاب باید تدریس شود تا طالبان تفکر هایدگر نسبت به این تفکر سرگردان نمانند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش این ابهام از آنجا برای بنده شکل گرفت که وقتی انسان متدینی وظیفهی خود میبیند که سخنان حقی را جهت تذکرات اسلامی اظهار نماید، دیگر چرا با عنوان عارف ناشناس این کار انجام گیرد که مسئولیتی به عهدهی شخص خاصی نباشد؟ مگر اینهم یک نوع تقوا به حساب میآید؟ پس چرا امامان معصوم«علیهمالسلام» چنین نکردند؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکات خوبی در آن نوشته مطرح شده است و این نشان میدهد زمان تعقل جریان اصولگرایی فرا رسیده است ولی نه تعقل اصولگرایی حزبی، که به هیچوجه نمیتوان به آن نوع اصولگرایی امید تعقل و تفکر داشت؛ ولی اصولگرایی به معنای هویتِ اصلی یاران انقلاب در مقابل جریانی که همّت عبور از هویتِ غربزدگی به سوی تاریخ جدید را دارند. این نوع اصولگرایی در حال بهخودآمدن است تا نه بر تحجر و تنگنظریِ گذشتهی خود به اسم دیانت پافشاری کند و نه از ترس تجدد، به گشودگی و آزادی که غذای مردم این جهان است بیحرمتی نماید. موفق باشید
