جواب: پس از سلام؛ همچنان که مستحضرید سؤالا تتان گسترده است و نیاز به جواب گسترده دارد، لذا پیشنهاد میکنم ابتدا شرح کتاب «ده نکته از معرفت نفس» را که به صورت سیدی موجود است دنبال بفرمایید تا سؤالاتتان را راحتتر طرح کنید.
در مورد رابطهی بین جهان متکثر با وحدانیت، لازم است موضوعِ «وجود» را دنبال کنید ، پیشنهاد مشخص بنده مطالعه کتاب «از برهان تا عرفان» است که لازم است همراه با شرح آن در سیدی دنبال شود.
کتاب «مباحث بنیادین» را نخواندهام، ولی رویهمرفته با طرز فکر مؤلف آن آشنا هستم. مشکل را باید در موضوع «وجود» حل کرد که در بحث جواب به آقای دکتر سروش مطرح شده، چون آقای سروش هم موضوع ایجاد صوت از طرف خدا را مشکل میداند و لذا فکر کردهاند پس باید الفاظ قرآن ساختهی پیامبر«صلواةاللهعلیهوآله» باشد، میتوانید به جواب اینجانب در قسمت مقالات ویژه در سایت لب المیزان رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل آقای دکتر سروش همانطور که در مصاحبهی با میشلهوبینگ خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند، مطرح میکند، تصور بسیار غلطی است که از وَحی دارد و متوجه نیستند که حقیقت وحی به شکل حصولی و مفهومی بر قلب مبارک پیامبر خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» شکل نگرفته است، بلکه یک کشف وجودی و حضوری است. از این جهت در هر صحنهای آن حقیقت وجودی، ظهور خاص خود را آشکار میکند. در حالیکه به شکل جامع در شب قدر آن حقیقت بر قلب مبارک پیامبر«صلواتاللّهعلیهوآله» نازل شده است. پس اشکالی پیش نمیآید که از یک طرف وجهِ جامع آن در نزد پیامبر وَحی شده و در هر صحنهای به نور حضرت جبرائیل، آن حقیقت جامع، مطابق شرایط زمانی و مکانی، نمایانده شود و بشریت در متن آن شرایط زمانی و مکانی، متوجهی سنن و قواعد کلّی عالم بگردد. مثل آنکه وقتی شما قاعدهی 2+2 را برابر 4 دانستید، دیگر شمائید که متوجه میشوید هم 2 گردو با 2 گردو میشود 4 گردو، و هم 2 انسان با 2 انسان میشود 4 انسان. آری! متکلمانِ مسلمان هرگز خدا را محل حوادث نمیدانند، ولی در راستای ظهور حقایق عالم کثرت، حضرت حق حقایقی در «لوح محفوظ» متجلی نموده است که سیر رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» به نور جبرائیل برای تطبیق عالم کثرت، مطابق عالم وحدانی صورت میگیرد. و بنابراین ظهور گاهگاهِ احکام الهی به معنای تغییر ارادهی الهی نیست.
2 و 3- بشریت در حیات زمینی خود قواعدی دارد و برای آنکه آن قواعد، جهت الهیِ خود را حفظ کند، باید مطابق حقایق عالم وجود که به صورت جامع و وجودی در عالم «امر» محقق شده است، شکل بگیرد و حیات رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» در آن حدّ است که در متن سالهای نبوت خود در ظرف حوادث مختلف، آن سنن را متذکر شود تا بشر در هر حادثهی جدیدی نیز بتواند مطابق آن سنن عمل نماید. لذا است که جبرائیل در آخرین سفر حج رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» خبر اتمام این مأموریت را به حضرت داد. همچنانکه قرآن نیز فرمود: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (115)/انعام» ای پیامبر! کلمات پروردگار تو که در اوج صدق و عدل قرار دارد به انتها رسید و این کلمات، حقایق پایداری است که تغییرپذیر نیست و خدایی که تقاضای انسانها را میشنود و عالِم است به آنچه آنها نیاز دارند، این قرآن را به انتها رساند. بنابراین جایی ندارد که بگوییم اگر عمر رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» بیشتر میشد بر قرآن افزوده میگشت؛ این سخنان حکایت از تصور غلط دکتر سروش دارد. 4- تعجب بعدی از این سخن آقای سروش است که میپرسد مخاطب قرآن کیست و میگوید خبری که قرآن از پیروزی بر رومیها در سورهی روم داده است، ربطی به امروزِ تاریخ ما ندارد. غافل از اینکه خداوند با این نوع اخبار اولاً: در صدر اسلام، حقانیت سخن پیامبر را اثبات مینماید تا معلوم شود رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» مأمور پروردگاری است که عالَم را مدیریت میکند ثانیاً: برای این تاریخ، این پیام را دارد که با واقعشدنِ خبری که قرآن داد ما اطمینانی کامل به صدق سخن رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» پیدا میکنیم.
میگوید اگر به زبان عربی مبین نازل شده، چه ربطی به بقیهی ملتها دارد. غافل از آنکه بالاخره پیام خدا باید به زبان بشر نازل شود. حال اگر زبانی با توجه به نظر زبانشناسان، ظرفیت پیامهایی را دارد که ماوراء زبانهای رسمیِ گرفتار مفهومزدگی است و بیشتر به زبان شعر نزدیک است، بهترین راه گفتگو با بشر نیست؟! مگر همین امروز امثال هایدگر برای عبور از افکار متافیزیکی، زبان شعر را توصیه نمیکند؟ و منظورشان البته از زبان شعر، کلمات دارای قافیه در شعر مصطلح نیست، بلکه کلماتی است که با آهنگ خود اشاراتی حضوری را در مخاطب ایجاد میکند.
میگوید: همهی مسلمانان قرآن را نمیفهمند؛ غافل از آنکه قرآن بنا است فرهنگی را بیاورد که بشریت در زیر سایهی آن فرهنگ زندگی خود را معنا بخشد. مگر در فرهنگهای دیگر که مردم مطابق آن فرهنگها عمل میکنند، همه متوجهی مبانیِ آن فرهنگها هستند؟! آری! توصیهی قرآن آن است که مردم، فهم قرآنی پیدا کنند و جامعهی اسلامی بستری را فراهم نماید تا هرکس در کنار زبان مادری خود، زبان قرآن را نیز متوجه شود چیزی که در بعضی از مراحل تاریخی واقع شده است ولی جنبهی تمدنسازیِ قرآن را که موجب میشود در زیر سایهی آن سخنانی همچون سخن مولوی ظهور کند که به تعبیر او: «هذا كِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيقين». آیا این هنر قرآن نیست که به زبان قرآنشناسانِ دلشیفتهی همچون محمد بلخی با زبان قرآن با فارسیزبانان سخن میگویند؟ ملاحظه میکنید که مشکلات آقای سروش نهتنها در نفهمیدن معنای وَحی است، حتی نسبت به جایگاه تاریخی قرآن به عنوان وحی الهی چشم برهم گذاشته و اینهمه تأثیر کتاب وحی را بر همهی ملتهای مسلمان با هر قوم و قبیله و زبانی، نادیده میگیرد! و در این فرصت کم بیش از آن نمیتوان به ضعفهای تصور غلط ایشان از وحی بپردازیم. در ضمن عرایضی در جزوهی «غفلت از مقام نبوت در پوشش تمجید از حضرت محمد صلی الله علیه و آله» در نقد مصاحبهی آقای سروش با میشلهوبینگ خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند، شده است که میتوانید آن را در قسمت جزوات همین سایت مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً اشکال ندارد ولی بنده در این امور دارای تخصص لازم نیستم. خوب است که موضوع را با آقای حجتالاسلام اشترانی دروبلاگ « مزرعه ایمانی و علمی » در میان بگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راهکارهای مفصلی بر روی سایتها در مورد رفع وسواس فکری هست. ببینید {کدام} مطابق روحیه و شخصیت خودتان برای شما کارساز است. فکر میکنم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» در این راستا به شما کمک کند. و در مورد استاد اخلاق، جزوهی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» نکاتی جهت راهنماییهای لازم در اختیار شما میگذارد. به قسمت جزوات سایت رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: برداشت خوبی است البته اگر نظر به عین الربط بودن مخلوقات نظر به وجود اشیاء باشد و از مقام امکانیِ عین ثابتهی آنها غفلت نشود چیزی که در سوال سوم برایتان پیش آمدهاست. آری از نظر وجودی موجودات عین ربط به علت حقیقیشان هستند ولی امکانشان از خودشان میباشد.
