باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم بد نیست سه جلسهای که تحت عنوان «همدمیِ عبد و ربّ» بر روی سایت هست را دنبال بفرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم با مطالعهی مطالبی مثل «معرفت نفس» راهْ گشوده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم این سخن درستی باشد. مگر در قرآن نداریم: « وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً (115)/نساء) که یکی از انحرافات افراد پیرویکردن از راه غیر مؤمنین است به همان معنای مردم که حضرت امام بر آن تأکید دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اختیار عبارت است از انجام فعل و ترک فعل، و هرکدام را شما ترجیح دهید آن، فعلِ شما میشود هرچند انسان در مختاربودن مجبور است ولی نه در انجام فعل. بد نیست سری به جزوهی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفهی اصلی این سایت، ارتقاء فرهنگ دینی و جوابگویی به سؤالات معرفتی است. اگر خود را مشغول این چراها بکند که تا حشر هم این چراها تمام نمیشود! به گفتهی مولوی: «گر شوم مشغول اشکال و جواب / تشنگان را کی توانم داد آب». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نمیدانم 2- با نظر به درک حضور تاریخی که انقلاب اسلامی در منظر ما قرار میدهد، قرآن برای ما هدایتها خواهد داشت 3- رویهمرفته میتواند درست باشد، ولی کلّی نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه قبلاً عرض شد معنا و اشاراتِ این واژهها را با توجه به کاربرشان در جملات میتوان فهمید و لذا نمیتوان به راحتی گفت واقعیت حجاب حقیقت است، زیرا حقیقت هم واقعیت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینها «چشیدنی» است و فوقِ مباحث فلسفی و کلامی است، چون بحثِ فتح باب در میان است. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: چند صباحی است از حضورتون فیض نبردم. اما چند سحری پای رکابتون در پیاده روی و بعضا جلسه ها تون را بودم و جواب خیلی سوال ها رو حضوری پرسیدم. اما یک مسئله مهمی که واقعا امروزه دارد اذیت میکنه من و امثال من و در نگاه وسیع تر کل جامعه را گسستگی اقتصادی و کوچک شدن سفره مردم و عصبانی شدن مردم از شرایط که بنظرم خیلی خطرناک هستش و متاسفانه متاسفانه علیرغم قسم هایی که خوردیم تو محافل و جوامعه ای که حضور داشتیم رو شخص آقای رئیسی واقعا انتظارها براورده نشده و باور کنید تو جوامع مایه سرکوب ما شده و ما جوابی نداریم. وزیر وعده خودرویی در سال جدید میده و حالا برعکسش رو فرمان میده. یک وزیر دیگه حرف از وامهای بدون ضامن میزنه ولی هر بانکی تسهیلاتش فرقی نکرده بعضا سخت تر شده و از این دست رفتارها زیاد هستش. البته شاهد هستیم یک اقداماتی میکنه ولی واقعا جواب گوی بازار و مردم نیست. مردم واقعا نگران هستند و متاسفانه عصبانی. دیگه انگار تاب و تحمل ندارند. اما شما و امثال شما چقدر در کشور هستید؟ چند ملیون از جمعیت کشور را مهیا برای شرایط سخت از هر نوعش کردید؟ اگر در این دولت اتفاقاتی رقم نخوره چطور میتوان حرف حاج قاسم را به عمل رساند که فرمود ایران حرم اهل بیت است مواضب باشید آسیب نبیند. واقعا اگر صدایتان به بالا میرسد صدای مردم را برسانید. سنگر مردم خالی از آذوغه شده اگر بهشون نرسید خط میشکنه و اگر خط شکست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به تجربه سالیانی که در متن انقلاب و در امور اجرایی داشتهام میتوانم خدمت جنابعالی عرض کنم همه آنچه این روزها با آن روبهروئیم بنا بود پیش آید. ولی با دولتی که خود را در مقابل چنین مشکلاتی میباخت و تسلیم میشد. و اینجا است که به مدد الهی مردم، با انتخاب جناب آقای رئیسی موجب شدند تا دولت، با روحیهای انقلابی با این امور و معضلات روبهرو شود و مطمئناً از آنها ما را عبور میدهد همانطور که حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» با روحیه انقلابی و با توکل به خدا ملت را از معضل جنگ عبور دادند و تجربهای شد برای عظمت تاریخیِ ملت ایران. یقیناً ما نیز در این شرایط با پیروزیهایی که برای انقلاب پیش میآید از مشکلِ جنگ اقتصادی نیز به صورت مبنایی عبور خواهیم کرد، همانطور که اخیراً ملاحظه کردید وزیر کشاورزی نسبت به آرد مراکز صنعتی در حال برنامهریزی اساسی میباشند که از این جهت مشکل قاچاق در این مورد خاص مرتفع خواهد شد، إنشاءالله. و این تجربهای میشود برای سایر اموری که به جهت یارانهای بودن، عملاً این مردم هستند که از یارانه محرومند و نه قاچاقچیان. هنر مردم آن است که به گفته رهبر معظم انقلاب: «واقعاً هم جفای به مردم است، هم جفای به کشور است، هم جفای به انقلاب است، اگر امروز کسی بخواهد مردم را ناامید کند و احساس بنبست را به مردم القاء کند و بخواهد روحیهی مردم را بشکند و ارادهی مسئولین را تضعیف کند.» ( ۱۴۰۱/۰۱/۲۳) و بیحساب نیست که رهبر معظم انقلاب در سخنان اخیرشان با دانشجویان در رابطه با امید نسبت به آینده فرمودند: «البتّه بعضی از نسلهای گذشته شما اینجا کم آوردند، در این مورد کم آوردند و دچار خطا شدند؛ یعنی آنجایی که نبایستی مأیوس بشوند، نباید ناامید بشوند، ناامید شدند، و این ناامیدی آنها را از میدان خارج کرد، و بعضیهایشان هم بدجوری خارج شدند! حالا بعضیها فقط خارج شدند امّا بعضیها علاوه بر خارج شدن از میدان مبارزه انقلابی، همصدای با دیگران هم شدند. خب پس این توصیه اوّل من: مواظب باشید به افق پشت نکنید، به قلّه پشت نکنید، همیشه به سمت قلّه و به سمت افق روشن حرکت کنید.» فرمودند:« توصیه من به شما دانشجوها پرهیز از انفعال و ناامیدی است؛ مواظب باشید؛ یعنی مواظب خودتان باشید، مواظب دلتان باشید، مواظب باشید دچار انفعال نشوید، دچار ناامیدی نشوید. شما باید کانون تزریق امید به بخشهای دیگر باشید. بله، نابسامانیهایی در بخشهای مختلف وجود دارد امّا این نابسامانیها غیر قابل رفع است؟ ابداً؛ اینها قابل رفع است. مدیران خوبی هستند، وجود دارند، انشاءاللّه می توانند، می کنند، کما اینکه تا حالا خیلی از کارها انجام گرفته. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! واقعیترین واقعیات این است که در توحیدِ انقلاب اسلامی خود را جای دهیم و در معرض عطایی قرار گیریم که هویت قدسی ما را به ما برمیگرداند. مطمئناً امیدواریِ شما در ادامهی انقلاب و حضور جهانیِ آن، واقعبینی کاملی است. عرایضی در مرکز «سرای هنر و اندیشه» در رابطه با شخصیت امام به مناسبت رحلت آن بزرگوار تحت عنوان «در معرض عطایی که با حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» به ظهور آمد» شد که متن مورد بحث ذیلاً خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
در معرض عطایی که با حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» به ظهور آمد
باسمه تعالی
۱. «تفکر»، راهي است به سوي حقيقت، بدون آنکه گمان کنيم حقيقت در دست ما قرار دارد. زيرا تفکر از جايي آغاز ميشود که ندايي ما را به سوي خود فرا خواند و آن «ندا» به عنوان ارادهي الهي در جلوهي شخصیت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» و انقلاب اسلامي به صدا در آمده و همانطور که شهداء را به خود دعوت کرد و آنها پذيرفتند؛ ما را نيز به خود دعوت ميکند تا پس از دفاع مقدس از نقشي که بايد ايفاء کنيم، غافل نمانيم.
۲. با تفکر نسبت به شخصیت اشراقی امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» رخصت مييابيم تا وارد ساحتي شويم که انقلاب اسلامي مجال نماياندن خود را مييابد. بايد بياموزيم که چگونه به حقيقت، مجالِ به ظهورآمدن بدهيم.
۳. باید در جستجوي انديشهاي باشيم که متذکر عطاي الهي است و عطاي الهي را براي ما قابل فهم ميکند، آنچه در اين زمانه عطاي الهي را به صورتي اصيل و نه انتزاعي به ما ميدهد، تفکري است که ما را متوجهي راز تاریخی حضور امام در این زمانه مینماید.
۴. ولي به نظر ميآيد بسي اندک تفکر کردهايم زيرا آنچه خداوند براي انديشيدن به ما عطا کرده - يعني حقيقت، در مظهري به نام امام و انقلاب اسلامي- طوري است که در عين «ظهور»، به «خفا» ميرود، در نتيجه نميتوان به راحتي با آن ارتباط برقرار کرد مگر با انديشهاي که حقيقت را در تشکيکيبودنِ آن چشيده باشد.
۵. با شناخت ارادهي الهي در اين عصر با جهانی روبهرو میشویم که همهچیز در آن معنای دیگری پیدا میکند، زیرا بودن انسان معنای دیگری به خود میگیرد.
۶. نظر به شخصيت قدسي حضرت امام خميني «رضواناللّهتعاليعليه» و تفکر در بسترِ تاريخي انقلاب، آيا روحِ تازهای نخواهد بود که در مواجهه با غرب، ولي در بستر اسلام شيعي، در حال تولد است؟
۷. ميتوان گفت انقلاب اسلامي رخدادي است که ميخواهد گذشتهي توحيدي بشر را در تاريخي بين دو جهان به ظهور آورد، جهاني بين جهان توحيدي و جهان مدرن. و شخصیت حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» نیز چنین جایگاهی داشت و سبب نگهداري ما در این تاریخ شد.
در مواجهه با شخصیت امام سه نوع رویکرد پیش آمد: ۱. رویکرد استادهای اخلاق ۲. رویکرد آقای هاشمی و آقای سید حسن خمینی ۳. رویکرد رهبر معظم انقلاب که در عین توجه به دو رویکرد قبلی سبب نگه داری ما نیز خواهد بود.
۸. با حضور امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» در این تاریخ چيزي براي انديشيدن به انسان داده شده تا نسبت به زمانهي خود فکر کند و از بنبستهايي که روبهروي خود ميشناسد عبور نمايد، تنها از طريق انديشهاي که در مواجهه با شخصیت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» پیش آمد ميتوانيم از تنگناهاي تاريخي، چه در امور اخلاقي و چه در امور اقتصادي و اجتماعي، عبور کنيم. مشکل آن است که ما هنوز به امام و انقلاب اسلامي آنطور که لازم است نميانديشيم و براي گوشسپردن به نداي تاريخي آن -که عين تفکر است- تلاش نميکنيم.
۹. تا زماني که ما نسبت به آنچه از طرف خداوند در اين تاريخ به ما روي آورده، نينديشيم؛ ياراي عبور از تنگناهاي موجود را نداريم مگر آنکه بتوانيم تعلقِ ذاتي خود را در اين زمانه متوجهي انقلاب اسلامي و حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» و اهداف اصيل آن قرار دهيم و اجازه ندهيم با انواع کاهليها، اين عطاي الهي از ما روي برگرداند، در حاليکه همهي ما متوجه هستيم ذات ما کششي دروني نسبت به آن دارد و به همين جهت راه شهدايي که براي تحقق و بقاي انقلاب اسلامي آنطور فداکاري کردند را پاس ميداريم و حاج قاسم را میفهمیم.
۱۰. ما از طريق انقلاب اسلامي در شخصیت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» و نه در شخصیت سیاسیون طرفدار انقلاب، به حکم تقدير الهي به راهي کشيده شدهايم که هرچند آن راه چندان روشن نيست، ولي شواهد فراواني حکايت از آن دارد که آن راه، راهِ آيندهي ما است، هرچند هنوز اهداف اصيل آن از ما دور است. ولي اگر بخواهيم به خالصترين تفکر رجوع کنيم، نميتوان خود را در معرض تندبادِ آن قرار نداد، زيرا هر ملتي که بخواهد آن تقدير بلند را براي خود محقق کند گريزي ندارد که خود را در پناه تندبادهاي شديدِ دوران خود قرار دهد. گويا ما در اين تاريخ خودمان نشانهي آن تندباد هستيم.
۱۱. اين يک سؤال اساسي است که در فهم انقلاب اسلامي و شخصیت تاریخی حضرت امام، چه ابعادي از آن ناانديشيده مانده است و ما هنوز نتوانستهايم به اهدافی که آن بزرگوار مدّ نظر داشت، دست يابيم؟ جز اين است که حضرت امام «رضواناللّهتعالیعلیه»، حقيقيترين انديشه در اين تاريخ را در افق جان ما قرار داد تا ما انساني شويم که آن انديشه براي او آرامشبخش باشد؟ هرچند ممکن است در برههاي از زمان، افقِ روبهروي ما تيره و تار گردد و «وقت» گم شود. ولي در هر حال، «وقتِ» ما در اين زمانه، با حضرت امام متولد میشود که بودنِ اصیل ما است.
۱۲. زباني نیاز است تا به بودنی متذکر باشد. زبانی که از هر امر حاضر ديگري، رساتر باشد و بر انسان وارد شود.
۱۳. بگذاريم انوار الهي از طريق جمال امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» به سويمان ظاهر شود تا تفکری به ما عطا شود که بر روح حضرت امام عطا شد و آغازي شد براي تاريخ ما.
۱۴. پيام آن مردي که در وصيتنامهي خود فرمود: «با دليآرام و قلبيمطمئن و روحيشاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و بهسوي جايگاه ابدي سفر ميكنم...» این پیام خبر از آن ميدهد که او راهِ آرامش در اين تاريخ را در سُکنيگزيدن در سايهي انقلاب اسلامي و صيانت از آن در مقابل ما قرار داد.
۱۵. امید است سلوک ذیل شخصیت إشراقیِ حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» راهی باشد که در آن راه بتوانیم با عطایایی روبهرو شویم که هرگز با فکر به دست نمیآید و تنها باید خود را در معرض آن قرار داد. آری! در معرض «جمالی» که «جلال» الهی را نمایان میکند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! رابطهی خویشاوندی به تنهایی مهم نیست، ولی چون اهل سنت نیز این روایت را از پیامبر خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» قبول دارند که احترام به یک فرد با احترام به خانوادهی او محقق میشود؛ حضرت میخواستند از این جهت آنها را متذکرِ انحرافشان بنمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. فکر میکنم در فضایی که حضرت امام گشودند به نحو معجزه آسایی زنان معنای خاصی از زندگی را برای خود یافتند که نه معنای گذشتهی ما بود و نه معنای دنیای مدرن البته هنوز ما اول کار هستیم و زنان ما آنچه باید برای خود تعریف کنند را به اجمال دارند. به یاد آر فیلم «یتیم خانهی ایران» را که آن خانم چگونه با نگهبانی خود، بالاخره به سالار کمک کرد که داروها را از قافلهی انگلیس مصادره کند و کودکان گرفتار وبا را نجات دهد. کار آن زن به ظاهر فقط نگهبانی بود ولی همین نگهبانی که عملاً حرکتی نرم است نقش آفرین بود. نگهبانی زنان ما در حفظ و حراست حیات دینی در این تاریخ هنوز به ظهور نیامدهاست. ۲. جوانان ما در شرایط بسیار سختی به سر میبرند از یک طرف فضای باز دنیای بی بند و باری مدرن و از طرف دیگر علاقهی قلبی آنها به معنویت آنها را در فشار قرار دادهاست امید است با افول دنیای غرب تکلیف آن جوانان نیز روشن شود و نه در نسبت با ازدواج این همه تنگنا در میان باشد و نه در حفظ ایمان چنین در زحمت باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مباحث معرفت نفس میتواند مفید باشد إنشاءاللّه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از آدرسی که برای کتاب مذکور ارائه فرمودید. در مورد کتابهای فرهنگ شرق، آقای دکتر شایگان میفرمایند من و آقای دکتر حسین نصر، کتابهای حکمت هندی را ترجمه میکردیم و برای علامهی طباطبایی میخواندیم و ایشان سختْ علاقهمند به آنها بودند و در بسیاری موارد آن را تأیید میکردند. بنده هم بعضاً از آن کتابها از جمله «اوپانیشادها» استفاده کردهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در رابطه با این موضوع در دو کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» و «هدف حیات زمینی آدم» به میان آمده است. آری! شیاطین هم مثل انسان، هم جسم دارند و هم روح. منتها جسم آنها شبیه جسمِ صور ذهنی است و آنها حامل همهی اسماء الهی نیستند و به همین جهت شیطان که از جنس جنّ است باید به آدم سجده کند که حاملِ همهی اسماء الهی میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- از نظر مفهومی شیطان مثل هر انسان کافری متوجهی عقاب الهی است ولی به جهت فعالبودن نفس اماره نمیتواند به حکم خدا تمکین کند. 2- اتفاقاً انحراف از اسماء، همان انحراف از ائمه است زیرا اسماء الهی، مظاهر دارند و مظاهرِ تامّ و تمام آنها ائمه «علیهمالسلام» میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه مرحوم آشتیانی، انبیاء و ائمه را افضلِ خلق میدانند؛ احتمالاً منظورشان باید این باشد که انبیاء و ائمه با نظر به سطح مخاطبانشان سخن میگفتند و از این طریق در اصلاح جامعه میکوشیدند. ولی عرفا چنین محدودیتی نداشتهاند. ولی در هر حال، همان اسرار و مبانی که عرفا دارند همه را در لابهلایِ سخنان انبیاء و اولیاء به دست آوردهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با وجود عالَم برزخ و قبر در قرآن داریم: چون انسانها از سكرات گذشتند و وارد عالم برزخ شدند و با قواعد آن عالم روبه رو گشتند و عوامل غفلتى كه در دنيا آنها را از ابديتشان غافل مى كرد، همه از مقابل انسان عقب رفت، در آن حال اگر فرد متوفى اهل ايمان نباشد با يك پشيمانى فوق العادهاى روبه رو مى شود و از خدا تقاضا مى كند خدايا مرا برگردان بلكه عمل صالحى انجام دهم. قرآن در اين رابطه مى فرمايد: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».[1] چون آن كفار را مرگ فرا گرفت، تقاضا مى كنند؛ پرودگارا مرا برگردان بلكه عمل صالحى در آنچه ترك كرده ام انجام دهم. جواب مى شنود ديگر نمى شود و تا قيات مانعى پشت سر آنها هست كه نمى توانند به دنيا برگردند.
پس معلوم مى شود آنها، اولًا: پس از مرگ و قبل از قيامت در عالمى بين دنيا و قيامت قرار مى گيرند. ثانياً: در آن دنيا هوشيارى و شعور دارند و نتيجه كارهايشان را مى يابند كه پشيمان مى شوند و تقاضاى برگشت به دنيا را مى كنند. ثالثاً: اين تمنّا در شرايطى است كه فاقد نفس امّاره - كه موجب انجام گناه و غفلت است - هستند، ولى اگر به دنيا برگردند به اين جهت كه زندگى دنيايى همواره با نفس امّاره همراه است، دوباره همان كارهايى را انجام مى دهند كه در مدت عمر خود انجام دادند و اين است كه در جواب به آنها گفته مى شود: «كلّا إنّها كلمةٌ هو قائلُها» نه! راست نمى گويند، اين يك حرفى است كه اينها مى زنند و لذا خداوند مى فرمايد: «و لَو رُدُّوا لَعادوا لِما نُهُوا عَنْهُ و إنَّهُم لَكاذِبُونَ».[2] اگر آنها برگردند باز به همان كارهايى كه پيامبران در دنيا از كارها بازشان مى داشتند، برمى گردند و آنها دروغ مى گويند.
موفق باشید
[1] ( 1)- سوره مؤمنون، آيات 99 و 100.
[2] ( 1)- سوره انعام، آيه 28.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر خوبی است ولی هر اندازه روح انسان از طریق عبادات با نور حق مرتبط باشد، راه و جهت رسیدن به اهداف الهی برایش گشودهتر میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر سیر مطالعاتی روی سایت که مبتنی بر روش معرفت نفسی است با ذوقتان هماهنگی داشت؛ خوب است که از آن استفاده کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصلاح گردید.تشکر. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و ادب حضور استاد عزیز و بزرگوار: در سوالی که پیشتر از شما درباره معنای شاکله در آیه شریفه: «کل یعمل علی شاکلته» پرسیدم جنابعالی نظر علامه طباطبایی را تبین فرمودید. در ادامه پژوهشی که در این باره آغاز کردم با فرضیهها، سوالات و یافتههایی مواجه شدم که ضرورت داشت جهت اطمینان از مسیر تحقیق با شما در میان بگذارم. ۱. بحث لغوی: عرب زمان پیامبر (ص) با توجه به اینکه شاکله از ریشه شکل به فتح (ش) باشد یا به کسر آن دو معنا را ممکن است برداشت کند. در صورت اول زمانی که میگفته (شَكَلْتُ الدابَّةَ أَشْكِلُها شَكْلاً) أي: شَدَدْتُ يَدَها وَرِجْلَها. منظورش این بوده که او را شکل دادم. در این صورت معنای شاکله در آیه شریفه این است که دستوپای عمل انسان را میبندد و او را محدود میکند. در صورت دوم که به معنای (هیئت، صورت و فرم) به کار میرود معنای گستردهتری دارد و چون از این ریشه هم فعل متعدی ساخته میشود و هم فعل لازم و هم استعمال آن به عنوان اسم فاعل صحیح است و هم اسم مفعول، این ظرفیت در واژه شاکله وجود دارد که هم از یک سو شکل پذیر باشد و هم شکل دهنده. شکل پذیر از آن جهت است که عواملی بر او اثر میگذارند و شکل دهنده از آن جهت است که عمل را شکل میدهد. معنای متعدی شکل به فتح (ش) میتواند با معنای آن به کسر (ش) هم سازگار باشد؛ چراکه شکل دادن به معنای صورت در نهایت و نتیجه موجب بستن و محدود کردن ـ به همان معنایی که عرب درباره دابه به کار میبرد ـ هم میگردد. ۲- بحث روایی: در کتب: (تفسیر عیاشی، تفسیر البرهان، نورالثقلین، الکافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب الاحکام) روایاتی ذیل آیه شریفه از امام صادق علیه السلام نقش شده که معنای شاکله را (نیت و عمل) میدانند. از آنجا که بحث یک مسئله تربیتی است نه تعیین تکلیف مکلف و به حوزه فقه اکبر مربوط است و نه فقه اصغر و از آنجا که هر واژهای در هر علمی معنایی به تناسب آن علم دارد، بین (نیت) در این روایات با (نیتی) که شرط فقهی انجام عمل است مانند: نیت نماز ظهر یا نیت روزه قضای ماه رمضان که موجب تفکیک و تعیین نوع عمل است تفاوت وجود دارد. در اینجا منظور از نیت هر آن چیزی است که منجر به انگیزه، قصد و حرکت در انسان به سوی یک عمل میشود و او را بر میانگیزاند. نه اینکه در ذهن و لسان خود نوع عملش را معین کند. به همین دلیل امام صادق علیه السلام میفرمایند: نیت به منزله روح نسبت به بدن است و بدن همان عمل انسان است. از این رو بحث علامه صحیح است که فرمودند: شاکله» نسبت به عمل انسان، نظیر روحِ جاری در بدن است که بدن با اعضاء و اعمال خود آن را مجسم مینماید. از آنجا که بین اصولیون از متاخرین موافقت وجود دارد که در بحث الفاظ اخذ چند معنا برای یک لفظ چنانچه با هم تعارض و تناقض نداشته باشند بلامانع است و همه این معانی که برای شاکله تحقیق شد یا از باب اعم و اخص یا از جهت موافقت در نتیجه با هم قابل جمع است، میتوان نتیجه گرفت که: اولا) اگر چه انسان یک شاکله اولیه دارد؛ ولی این شاکله خود نرم و شکل پذیر است و انتخابهای انسان به این شاکله شکل میدهد. پس اینگونه نیست که شاکله فقط همان بنیه اولیه انسان باشد قبل از تربیت؛ بلکه تداوم و تکرار در تثبیت یک عمل و تبدیل آن به رفتار و عادت میتواند این صورت جدید را در شاکله تثبیت کند و همواره عمل انسان تحت تاثیر شاکله است. از این بحث میتوان اینچنین نتیجه گرفت که تربیت پایدار باید منجر به تثبیت صورت جدید شاکله شود وگرنه در حد اطلاعات و آگاهی باقی میماند و چون شاکله همچون دابه دست و پای عمل انسان را میبندد، انسان در زمانی که هوشیاری و حافظه خود را از دست بدهد ـ مانند شرایط دشوار که انسان در معرض سختی قرار میگیرد ـ ناچار بر اساس شاکله خود رفتار میکند و اینچنین است که برخی در هنگام خشم یا سختی و دشواری دقیقا بر خلاف آن چیزی رفتار میکنند که در زمان هوشیاری. آن زمان که مغز خسته است، اعصاب به هم ریخته و جریان تفکر مختل شده، شاکله به صورت واضحی حقیقت خود را نمایان میکند و روشن میشود که در باطن انسان چه خبر بوده است. آنچه انسان در طول سالها با عمل و رفتار خود ساخته یکباره بیرون میریزد و هر آنچه از اجداد و نیاکان خود به ارث برده و دست خوش تغییر نشده را پدیدار میکند. با این اوصاف جای تعجب نیست که جنابعالی در کتاب خویشتن پنهان میفرمایید: "تا عالم انسان عوض نشود جایگاه دستورات روشن نمیشود وگرنه آن آقا به طبیعت خودش برمیگردد و میگوید: خدا لعنتت کند، پدر سوخته! چرا اینطور کردی؟ و بعد کتک را شروع میکند." توجه به شکل پذیر بودن شاکله از یک سو و شکل دادن به عمل و بستن دست و پای عمل از سوی دیگر به عقیده من ضرورت توجه انسان به حضور در عالم دینی را که مکررا بیان فرمودهاید توضیح میدهد. ثانیا) شناخت شاکله میتواند نتایج مطلوب گستردهای داشته باشد. در اموری مانند ازدواج، تربیت، مشاوره و استخدام فرد شاکلهشناس قادر است ظرفیتها و نقاط ضعف افراد را تشخیص دهد. به ویژه در مشاوره شاکلهشناسی قرآنی میتواند ضعف روانشناسی را که بر رفتار بنا شده آشکار کند و ریشه عمل که شاکله است را برملا سازد و متناسب با آن چارهاندیشی کند. همچنین از طریق نگاه به والدین و اجداد و اقوام یک فرد میتوان عمل او را در شرایط مختلف پیشبینی کرد و دریافت که این خصلتها و روحیات در فرد متاثر از کدامیک از این افراد است. پرسش مهمی که در بحث شاکله باید پاسخ داده شود آن است که شاکله اولیه بر چه اساسی شکل پذیرفته و متاثر از چه عواملی است؟ آیا پدر و مادر در ایجاد این شاکله میتوانند نقش موثری ایفا کنند؟ آیا تربیت قبل از فرزندآوری آغاز میشود؟ به کمک قرآن، احادیث و علومی مانند طب میتوان چنین نتیجه گرفت که در سه نقطه حساس، والدین بر شاکله فرزند خود اثر میگذارند: اول: خون والدین: موید من در این ادعا آنجاست که در زیارت امین الله میخوانیم: «اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره، لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمّات ثیابها.» همین مضمون در زیارت وارث هم آمده. سلسله خونی که در اصلاب و ارحام ائمه معصومین علیهم السلام جریان داشته از میان نسلی به نسل بعد گذشته که طهارت خود را حفظ کرده و از پلیدی جاهلیت به دور مانده. این مسئله در مورد هر یک از ما چگونه است؟ به نظر میرسد تعمق در این مسئله که من از چه نسلی هستم و از چه اصلاب و ارحامی به وجود آمدهام، بیانگر این خواهد بود که چرا برخی از کارها و رفتارها و عادتها را بدون آنکه بخواهم به گونهای خاص انجام میدهم؟ چرا به طریق خاصی راه میروم؟ به گونه خاصی میخندم و چرا هر چه میکنم نمیتوانم به راحتی از برخی عادتها خلاص شوم؟ دوم: نطفه: در روایات ما درباره لحظه انعقاد نطفه دستوراتی وارد شده، مواردی نهی شده، مواردی دیگر مکروه دانسته شده و نحوه مطلوب آمیزش توصیف شده است. داستان ابلق شدن گوسفندان حضرت شعیب نشان میهد فرزند انسان ذی شعور چگونه ممکن است از حالات پدر و مادر خود در لحظه انعقاد نطفه متاثر شود. تفاوت پدر با مادر در تشکیل نطفه: در توضیح آیه شریفه {وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ} از ابن عباس نقل شده که قَالَ: خُلِقوا فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ، وصُوِّروا فِي أَرْحَامِ النِّسَاءِ. آیه حرث نیز آنجا که میفرماید: (نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ) به همین معنا اشاره دارد که بذر ویژگیهای خود را از پدر میگیرد و زن کیفیت رشد را مشخص میکند. از این رو انتخاب همسر، تکلیف و مسئولیتی است که بر عهده مردان گذاشته میشود تا با انتخاب رحم مطهر و شایسته نسل را مدیریت کنند. سوم: شیر مادر: از امیرالمومنین نقل است که فرمودند: اِیّاکُم اَن تَستَرضِعُوا الحمَقاءَ، َفاِنَّ اللّبَنَ یُنشِئُهُ عَلَیهِ رسول خدا نیز فرمودند: تَوَقَوُّا اَولادَکُم لَبَن البَغِیَّة وَ المَجنُونَة،فَاِنَّ اللَّبَنَی یَعدی در این روایات بنابر قاعده: (العلة تعمم الحكم) ما امکان سرایت دادن علت به سایر افراد خودش را داریم و میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که روحیات مادر همراه با شیر به فرزند منتقل میشود. البته در اینجا بحث دیگری هم در تربیت جنین مطرح است که عوامل غیبی از جمله اراده الهی چه نقشی دارد؛ زیرا اراده الهی علت تامه است و دعا از اسباب جلب خیر خداوند است به همین دلیل در شب انعقاد نطفه دعاهای مخصوصی وارد شده است. از سوی دیگر در روایات مربوط به این دوران از شیطان هم زیاد گفته شده و نشان میدهد که شیطان هم این نقاط حساس را به خوبی میشناسد و هر لحظه فرصت طلبانه آماده مداخله است. آنچه برای من سوال جدی است و نتوانستم موضوع را با خود حل کنم این است که چگونه ماده ای مانند خون، نطفه و شیر میتواند روحیات، خلقیات، باورهای قلبی، استعدادها و تواناییها و شکل اولیه رفتارهایی مانند نوع نشستن را به فرزند سرایت دهد؟ مگر نه اینکه ماده عین حرکت است و از قبل و بعد خود بیخبر است؟ بعید است مسأله به DNA و ژنتیک خلاصه شود؛ چرا که میدانیم حاکم اصلی و وجه پایدار انسان نفس است و حداقل بعد از تعلق روح به بدن، اختلافی نیست که روح خود طفل، مدیریت شکلدهی بدن را هم برعهده دارد. این سوالی است که در آن منتظر راهنمایی و پاسخ شما میمانم. سوال دیگری که باید پرسید این است که آیا نحوه عمل پدر و مادر در این چند مرحله موجب جبر برای فرزند میشود یا از آنجا که نفس ذاتا مختار آفریده شده او انتخابگری میکند؟ و اگر آنچه به او سرایت مییابد انتخاب خود اوست، این انتخابگری چگونه است و چطور میشود آن را درک کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله در مورد شاکله و نظر به آیه مربوطه متذکر نکات خوبی شدهاید. عمده آن است که متوجه شویم وقتی قرآن میفرماید: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا» با مبنای آنکه انسان را مختار می داند، متذکر این امر میشود تا ما نسبت به شاکله خود و یا به تعبیر روانشناسان به منش خود حساس باشیم. به آن معنا که در مسیر کمالات خود به کلیتی از شخصیت خود نظر داشته باشیم که ماورای اطلاعات خود و یا عادات و اعمالمان میباشد که در اصطلاح عرفانی به آن «ملکات» میگویند. و به همین جهت میفرماید انسان در دنیای دیگر که شاکله او نقشآفرین است، این ملکات او هستند که انسان را فرا میگیرد و از انسان صادر میشود آنچه باید صادر شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احکامی که مبتنی بر بنیانهای قرآنی است که مستقیماً بشر با آنها رابطه دارد و مافوق زمان و مکان است. آری! اگر عالِمی با توجه به مبای قرآنی مطابق زمانه حکمی بکند، این حکم ممکن است مطابق تغییر شرایط از نظر ظاهر، تغییر کند. قمار در هر حال حرام است ولی وقتی بازی شطرنج دیگر حکم قمار را ندارد، همچنان قمار حرام است ولی بازی شطرنج دیگر حرام نخواهد بود. با توجه به این امر است که میتوان گفت صراحت رعایت پوشش برای زنان در قرآن، تغییرپذیر نیست. ولی بر اساس شرایط، میتوان نحوهی آن پوشش تغییر کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حدّ حضور شیطان در خیال و وَهم است. اگر کسی مقیّد به نور عقل باشد، تحت تأثیر شیطان قرار نمیگیرد. موفق باشید
