باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نفس ناطقهی انسان دارای قدرت بسیاری است که با ورزش آن قدرت را در بدن ظاهر میکنیم ولی اولیاء الهی با اُنس با حضرت حق به قدرت الهی کارها را انجام میدهند. در مورد تقویت توحید و سلوک قلبی سعی کنید سیر مطالعاتی روی سایت را دنبال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! متأسفانه علامه امینی از فضای علم عرفان اطلاعاتی نداشتهاند که بتوانند نظر دهند. در این مورد خوب است به امثال رهبر انقلاب و شهید مطهری رجوع کرد. عرایضی در صفحه ۴۲ کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی» شده است که عیناً خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
مقام معظم رهبري «حفظهاللهتعالي» در جلسهاي که با شعرا داشتند فرمودند: مثنوي همان طور که مولوي ميگويد: «هُوَ اُصولُ اصولِ اُصولِ الْدّين»[1] و گفتند مرحوم مطهري هم با من هم عقيده بود. عرض بنده آن است که اگر دل انسان آمادهي تغذيه با حقايق برتر است شما کمتر از آن را به آن ندهيد. عکس آن هم هست که اگر در حدّ مثنوي و حافظ ميتواند در حضور باشد، نميشود نور بالاتر در اختيار آن بگذاريد، چون پس ميزند. موضوع حساسي است مواظب باشيد جايگزينيها را سهلانگارانه انجام ندهيد. وقتي دل هواي سير در عوالم معنا را داشت زود با کمترين جايگزين آن را جواب ندهيد که در اين صورت سهلانگارانه جواب دل را دادهايد.
[1] - مقام معظم رهبري «حفظهاللهتعالي» در ديدار با شعرا در سال 1387- مولوي در ديباچهي دفتر اول ميگويد: هذا كِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ اُصولُ اُصولِ اُصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيَقين.
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- معلوم نیست که بتوان ایننوع خوابها را بیاعتبار دانست باید به اشارات و محتوای آنها نظر کرد 2- نمیتوان ایمان اضطراری فرعون در آن حالت را، ایمان به معنای قبول قلبی دانست 3- چیزی در این مورد نمیدانم ولی قرائتهای مختلف از آیات به معنای تحریف قرآن نیست 4- هر دو بزرگوار انسانهای ارزشمندی هستند. جناب آقای یزدانپناه چنانچه مباحثشان را دنبال فرمایید ملاحظه میکنید با دستهبندیهایی که کردهاند و ارجاعاتی که میدهند، برای تعلیم میتواند بهتر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نور را به عنوان مثال عرض میکنم تا موضوع به ذهن نزدیک شود، ولی اصل برهان یک کلمه بیشتر نیست و آن عبارت است از اینکه اگر کسی معتقد باشد موجوداتی در خارج هست یا آن موجودات باید عین وجود باشند و یا به عین وجود ختم شوند و اشکالات آقای دکتر یثربی مربوط به این موضوع نمیشود و عرض بنده در کارنکردن در زمینهی شکاکیت به معنای شناخت آن تفکر نیست، منظور آن است که عدهای وقت گذاشتهاند در موضوع نقد شکاکیت و مباحثی را در نقد آن دارند، بنده به آن روش معتقد نیستم، به همان روشی که در جوابهای متعدد عرض کردم معتقدم. و اساساً بحث شکاکیت یک موضوع فلسفی نیست، بلکه بر سر درِ تفکر فلسفی و عرفانی نوشته؛ هرکس هنوز موضوع شک خود را حلّ نکرده وارد نشود. لذا همانطور که در جواب یکی از سؤالات عرض کردم جایی برای ادامهی بحث نمیماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این سخن مبتنی بر سخن ملاصدرا است که میفرماید: «هر علم حصولی مسبوق به علم حضوری است». یعنی وقتی شما با چیزی روبهرو شدید نفس ناطقه صورت آن را در شما ابداع میکند و شما با علم به آن صورت که به صورت حضوری نزد شما است، علم به آن چیز پیدا میکنید که در بیرون است، زیرا ابزارهای حسّی ما علت معدّه هستند تا نفس به عنوان علت حقیقی صورت مناسب شیئ بیرونی را در ما ابداع کند. در این مورد کتاب «معرفتِ نفس و حشر» را دنبال بفرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کلیسا پس از چندی از جوابگویی به بشری که باید با نور حضرت محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» و مکتب اسلام تغذیه کند، باز ماند و با بعثت حضرت پیامبر«صلواتاللّهعلیهوآله» بدون بهرهگیری از اشارات توحید محمدی«صلواتاللّهعلیهوآله» بر همان آموزههای قبلی خود تأکید نمود و عملاً به مدت چند قرن مسیحیانی را مدیریت میکرد که زندگی را در تشبه به حضرت مسیح به صورت تارک الدنیا میفهمیدند و با جنگهای صلیبی و به انتهارسیدنِ آن، که داستان بسیار پیچیدهای دارد اروپا با صورت دیگری از زندگی خواست، خود را شروع کند و این اروپا، اروپایی است که دیگر معنی زندگی را در سادگی گذشته دنبال نمیکرد و لذا نتوانست به کلیسایی که با غفلت از اسلام از زمانه عقب افتاده بود، هماهنگی داشته باشد. همچنانکه نتوانست به آموزههای جامع اسلامی رجوع کند و در مقابل آن تفریط یعنی دنیاگریزی، افراطِ دنیاطلبی را پیشه کرد و این همان روحی است که امثال فرانسیسبیکن در دل آن تولد میشود و جلو میرود. موفق باشید
