باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم این نوع زندگی که انسان کمتر تحرک دارد و بیشتر با وسایل نقلیه سفر میکند، این مشکلات را برای مردم، چه در غرب و چه در جاهای دیگر بهوجود میآورد و از این جهت نمیتوان از بعضی از ابزارهایی که به تبع این نوع زندگی مورد نیاز قرار میگیرد، استفاده نکرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف صحیحی است و اگر مسئولان اجرایی در سخنان خود و در اعمال خود متذکر چنین اهدافی باشند، مردم یکشبه ره صدسالهی را طی میکنند. ولی ما از نظر تاریخی مسیری را جهت این امر باید در مردم و مسئولان طی کنیم و مهم آن است که بتوانیم در این رابطه برنامهریزی نماییم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نمیدانم موضوع چیست. شاید نیز لازم نیست بدانم. ولی همین اندازه عرض میکنم آنچه دین خدا در مقابل ما قرار داده، راهی است که هر انسانی میتواند وارد آن شود و از راهی که رفته است به سوی خدا برگردد. سعی کنید طبق قاعدهای که میگوید: «رَه چنان رو که رهروان رفتند» مثل عرف مردم زندگی کنید و زندگی خود را مطابق مردم معمولی شکل دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور جواب داده شد: 23110- باسمه تعالی: سلام علیکم: واللّه اعلم. بالاخره نظر مقام معظم رهبری آن است که دولت تا آخر فرصت قانونیاش بر سر کار باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نتوان اینطور سخن گفت. عمده جهتگیریِ غلط این علوم است که به جای کشف استعدادهای عالم، به سرکوب و تصرف بیرحمانهی آن میپردازند. بحثی تحت عنوان «نظر به ماهیت تکنیک» در این رابطه شده است که بر روی سایت میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید در بحث «عقل تکنیکی» خواستیم نظر هایدگر را در مورد ماهیت تکنیک متذکر شویم و اینکه چگونه انکشاف تاریخی که در غرب شروع شد، با حجابِ گِشتل از جایگاه خود خارج گشت. ولی در بحث «گزینش تکنولوژی» سخن از آن است که ما به عنوان شرایط اضطراریِ خود لااقل افسونِ تکنولوژی نگردیم آنهم تکنولوژیِ گِشتلشده. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان مصر هم بنیاسرائیل بعد از حضرت یوسف «علیهالسلام» کارشان به ذلت و خواری کشید و در مقابل فرعون تا آنجا ذلیل شدند که خدمتگذاریِ قبطیان کارشان بود و به همین جهت حضرت موسی «علیهالسلام» تلاش کردند آنها را از مصر خارج نمایند. بنیاسرائیل به جهت روحیهی توحیدی که در پیروی از حضرت موسی «علیهالسلام» بهدست آوردند؛ قرآن در توصیفشان میفرماید: «يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» (47/ بقره) و آنها متوجهی این امر نشدند که ملاکِ برتری، توحید است و نه نژاد. و همین توهّم موجب شد تا از توحید محمدی «صلواتاللّهعلیهوآله» استقبال نکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر از من بپرسید علوم تربیتیِ واقعی «عرفان عملی و نظری» است یعنی «منازلالسائرین» و «فصوصالحکم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید میتوان موضوع را در عین ارتباطدادن به تقدیر الهی راهِ انتخاب انسان را برای آنکه مقدرات خود را تغییر دهد، مسدود نکرد، به همان معنایی که در روایات داریم: حضرت علی «علیهالسلام» از کنارِ دیوار در حالِ فروریختن خارج شدند و فرمودند از تقدیری به تقدیری یا از قدری به قضایی پناه بردم. به این معنا که اگر در سایهی دیوارِ در حال خراب مینشستند، تقدیر ایشان آن میشد که دیوار به ایشان لطمه بزند. با همهی این اوصاف ما باید در حدّ توان خود فعالیت داشته باشیم، نه آنکه گمان کنیم میتوانیم همهچیز را در اختیار بگیریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک باید دستورات شریعت باشد و اگر وارداتِ قلبیه در عین مطابقت با شریعت الهی موجب تواضع بیشتر و بندگی باشد، خوب است و اگر موجب نحوهای استقلال در مقابل احکام الهی باشد، بد است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص کتابی را که بتوان به راحتی معرفی کرد، نمیشناسم. کتاب «زینب» از خانم بنت شاطی نکات خوبی دارد ولی بدون ضعف نیست. در کتاب «سقای آب» از مهدی شجاعی نکات خوبی در مورد حضرت ابالفضل«علیهالسلام» مدّ نظر میآورد. در این موارد باید بیشتر به روایاتی رجوع کرد که در کتابهایی مثل «بحارالانوار» مطرح شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم:
بحمداللّه بحث نسبتاً مفصلی درکتاب «صلوات برپیامبر«صلواتاللّهعلیهواله» عامل قدسیشدن روح» که بر روی سایت هست، در این باب موجود است، بدان رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد آنکه میفرمایند فقر انسان را به کفر نزدیک میکند به آن معنا است که انسان نباید با تنبلی خود به فقر دامن بزند وگرنه پیامبران عموماً اهل ثروت نبودند و کافر هم نشدند 2- بنده خودم خیلی ارادت به این نوع بیمهها ندارم ولی شاید بتوان اینطور توجیه کرد که یک نوع سرمایهگذاری برای آینده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میتوانید با نظر به توحید اسلامی و عمقی که این توحید دارد، او را متذکر اهمیت اسلام نمایید از آن جهت که اساس هر دینی توحید است وگرنه از نظر اخلاقی همهی ادیان متذکر اخلاق میباشند. ولی دین مسیحیت خدایی را برای خود تعیین کرده است که میتواند در حضرت مسیح«علیهالسلام» حلول کند و این با توحید حقیقی نمیخواند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اسم جلال حضرت حق اقتضا دارد تا هر ناشایستهای به آن حریم نزدیک نشود و شیطان از این جهت، مظهر اسم جلال حضرت حق است. موفق باشید
با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد طاهرزاده عزیز: روز شنبه هفته گذشته قبل از شروع نماز خدمتتون رسیدم در رابطه با متنی که منتسب به مولانا بود سوال پرسیدم و حضرتعالی به دلیل کمبود وقت و در دسترس نبودن کل متن مورد نظر، امر فرمودید که در قسمت پرسش و پاسخ سایت سوال را همراه با متن مورد نظر ارسال کنم. متن زیر منتسب به مولاناست و مکالمه وی با شیطان است، منتهی در آثار ایشان چیزی پیدا نکردم مبنی بر این موضوع ولی با اینحال این متن جای فکر کردن داره سوالم این هست که موضوعی که در این متن مطرح شده در ظاهر با آیات و روایات در تضاد هست به گونه ای که شیطان خطاب به حضرت حق می فرماید تو مرا اغوا کردی و یا در جایی دیگر در جواب سوال حضرت حق که می فرماید از چه رو سجده نکردی؟ بحث تکبر رو به میان میاره و می گوید من از آتشم و آدم از خاک و در جایی دیگر قرآن اشاره می کند که (کان من الکافرین) و یا در جایی دیگر خط و نشان می کشد که من سر راه بندگانت قرار می گیرم و آنها را گمراه می کنم به جز مخلصین. ولی با اینحال فکر می کنم که در باطن باید یه پیامی داشته باشه که خواهشمندم حضرتعالی شرح بفرمایید. و این نکته رو هم عرض کنم که قبلا کتاب هدف حیات زمینی آدم رو هم مطالعه کردم. التماس دعا. یا حق. مولانا گفت : روزي در سير، ابليس را ديدم و او را گفتم «از چه بر آدم سجده نکردي؟» گفت: «تو بندهي مولاي خويشي، من هم بندهي مولاي خويش اگر شمس تبريزي از دري در آن مجلس که در آن نشستهاي درآيد و انبياء جملگي از دري ديگر به آن مجلس وارد شوند تو روي به شمس ميکني يا ايشان؟» گفتم: «ولله که جز در شمس بنگرم!» گفت: «مگر نه ايشان انبيا باشند؟» گفتم: «مرغ دلم گرفتار بند شمس است و مولاي من اوست». گفت: «اگر شمس امر کند که در ايشان نگري؟» گفتم: «آخر دل نميرود!» گفت: «بعيد از تو، آنچه خود ميداني، از من چرا پرسي؟!» گفتم: «تو ميدانستي که اگر سجده نياوري به عذاب مبتلا ميشوي و آنچه نبايد بر سرت ميآيد؟» گفت: «آري!» گفتم: «پس از چه، سجده نبردي!» گفت: «ميل او بر عذاب من بود و راه سلوکم اينچنين بود» مختار بودم که امر او را اطاعت کنم يا دل به ميل او بندم، پس ميل او را بر امر او بالاتر و مقدم دانستم ميل او آزمايش بنيآدم بود و قبول اين ماموريت، امتحان من!» گفتم: از چه رو کبر ورزيدي گفت: «آنکه با کدخدايي دوستي دارد، فخر فروشد گفتم: «به قيمت قهر و عذاب؟!» گفت: «مگر تو نگفتي عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد؟» آن عاشقي که قهر را لطف نميبيند، عاشقش نگويند که او در بند خويش است، نه در بند معشوق دهان بستم و در عشق نگريستم چه او را عاشقي پاکباخته ديدم گفت: «جز حضرت باري چه کس را قدرت در کائنات که بخواهد مرا مجازات کند؟» گفتم: «هيچکس!» گفت: «هر چه از دوست رسد خوب است، گر همه سنگ و گر همه چوب است!» طرفه حاليست که ابليس راست گويد! باز گفت: «ميل خداي اين است که نگذارم نامحرم در حريم دوست رود جز آنها که خدايت دوستار ايشان است و ايشان دوستار خداي در ديدار دو عاشق، جاي ابليس کجاست؟! من دفع مزاحم ميکنم در ديدارمولايم با عاشقانش». آخرالامر بر فراق من هم پاياني است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به هر حال به ما فرمودهاند:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر
قصه عجیبی است قصه اهل دل، که در ابلیس چه چیزهایی مییابند. حقیقتاً اگر همه حق را در جناب شمس تبریز دیدند و او را آینه همه آنچه باید باشد، یافتند؛ چگونه میتوانند دل به جای دیگری ببندند؟ به یاد صحبت شهید حاج قاسم باشید که به او گفتند اگر رهبری امر فرمودند که جهت ریاست جمهوری نامزد شوید، چه کار میکنید؟ و او گفت میروم آنقدر گریه میکنم تا حضرت آقا دلشان رحم بیاید و منصرف شوند. زیرا بالاخره دل، در جای دیگر سپرده بود. ۲. گویا در درون جان جناب مولوی این حرفها نهفته بود که راستی! اگر شیطان سجده کرده بود، مسیر اغوای بندگان و وسوسههای آنها که موجب امتحان اشخاص میشود، به کجا میکشید؟ اینجا است که قصه تکوین شیطان در منظر جناب مولوی به ظهور میآید و این حرفها در تکوین شیطان برای جناب مولوی به ظهور آمده است. ۳. آری! عرفا متوجه هستند که بالاخره شیطان، مظهر اسم جلال حضرت حق است.
به هر حال مولوی از این نحوه حضور خود گزارش داده تا به ما بگوید میتوان نظر به وجه تکوینیِ هر موجودی و هر مخلوقی داشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا سلوک را همین ندانید که باید چون شمع در آن ظلمات بدرخشید و با مهربانی زیاد آنها را در عمق جانشان متوجه کنید که ریشهی این آرامش از طرف شما و آن خشونتها از طرف آنها در آن است که راهِ دیانت و دوستداشتنِ خوبان را آنها گم کردهاند. بالاخره متذکر خواهند شد. گفت:
نوح نهصد سال دعوت مینمود ** دم به دم انکار قومش میفزود
هیچ از گفتن عنان واپس کشید ** هیچ اندر غار خاموشی خزید
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آن روایت که میفرماید: «الف الف آدم ابوالبشر» داشتهایم و با توجه به حرکت جوهری عالم متوجه میشویم، عالم ماده با حرکت جوهری خود به قیامت تبدیل میشود و باز با نظر به تعطیلنشدنِ تجلی، عالم دیگری تجلی میکند با آدم ابوالبشرِ دیگری.
در مورد فرمایش علامه، آری! آن آدم که در ابتدای خلقت، خود را در آغوش حضرت حق در برزخ نزولی یافت با نظر به شجرهی ممنوعه یعنی عالم کثرت، هبوط خود را که احساسِ حضور در عالم کثرات است شروع کرد. عرایضی در این مورد در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه ایمیل جنابعالی مشکل دارد. در حالیکه این نوع سؤالها را بیشتر به صورت شخصی به ایمیلِ کاربران محترم ارسال میداریم. اینطور جواب داده شد:
23605- باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن بود که در دعا، از خدا طلب قتل فیسبیلک داریم، پس چرا میگویید طلب شهادت در دعا نیست؟ موفق باشید
