باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً خوابهایی که جنبهی حضوری آنها کمتر است و به صورت، درآمده است در حافظهی خواببیننده میماند. سؤال فوق این بود که چرا خوابها در حافظه نمیماند؟ و ما تنها آن وَجه را جواب دادیم و این بدان معنا نیست که هیچ خوابی در حافظه نمیماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه حضرت امام و مقام معظم رهبری به عالَم و آدم ما را در فضای فرهنگی انقلاب اسلامی قرار میدهد. موفق باشی
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است، زیرا در کشف حدسی نیز قلب سالم متوجه حقایق میشود، منتها به صورت اجمالی انوار حقایق را درک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان این نوع سخنان هستم. البته چیزی نیست که طیّ یک سؤال و جواب بتوان در آن ورود کرد. آنچه مهم است بنا بر فرمایش آیت اللّه حسینی طهرانی، باید ببینیم در آن فضای خفقانی که با خلیفهی دوم بهوجود آمد، مورخین چه اندازه میتوانستند سخن بگویند. آیا بیش از طرحِ اشاراتی که تنها اهل فکر متوجهی قضیه شوند؟ به گفتهی ایشان: در مورد آتش زدن درِ خانه ى حضرت فاطمه (س) و آن برخورد عجيب با حضرت على (ع) علاوه بر متون شيعه، حتّى مورخين اهل سنّت كه سخت تحت فشار بودند نيز هرچند ناقص، واقعه را ذكر كرده اند. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (ج 1، ص 134 و ج 2، ص 19) پس از ذكر سند مىگويد: ابابكر به دنبال على (ع) فرستاد و از او بيعت خواست، و على (ع) بيعت نكرد و با عمر شعله اى از آتش بود. فاطمه (س) عمر را در خانه خود ديد و گفت: «يَابْنَ الْخَطّاب! اراكَ مُحَرِّ قاً عَلَي بابي؟ قالَ: نَعَمْ، وَ ذلِكَ اقْوي فيما جاءَ بِهِ ابُوكِ وَ جاءَ عَلِيٌّ (ع) فَبايع»؛ اى پسر خطاب! مىبينم كه مىخواهى درِ خانه ى مرا آتش بزنى؟ گفت: آرى، و اين آتش زدن در آنچه پدر تو آورده، استوارتر است، و على (ع) آمد و بيعت كرد. با توجه به اينكه مورخين اهل سنّت عادتشان آن است كه در آنچه روايت مىكنند، از ذكر آنچه برايشان مشكل ايجاد مىكند خوددارى مىكنند و اگر متوجّه شوند در روايت تاريخى خود، عليه خلفاء روايت مىكنند از روايت خود دست مىكشند، بايد در چنين فضايى روايات آنها را بررسى كرد. چنانچه ابراهيم بن سعيد ثقفى با طرح سند روايت مىگويد: «وَاللهِ ما بايَعَ عَلِيٌّ حَتّي رَأي الدُّخان قَدْ دَخَلَ بَيْتِهِ»؛ يعنى به خدا سوگند على با ابابكر بيعت نكرد، مگر اينكه ديد دود داخل خانه شد. (امام شناسى، آيت الله حسينى تهرانى، ج 10، ص 395). و نيز عبدالفتّاح عبدالمقصود در ج 1 كتاب امام على عليه السلام ص 343 مىنويسد: فاطمه به سلمى گفت: «بستر مرا در وسط خانه بگستران» و در ادامه گفت: «در اين ساعت روح از بدنم مفارقت مىكند، شستشو كرده ام، ديگر كسى بازوى مرا برهنه نسازد». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! عهد دینی را تجدیدکردن و با آن روحیه در جوهر مدرنیته، تصرفنمودن، ارادهی مهمی است که حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» در مقابل ما گشودهاند. و این که میفرمایید باید نگرانِ تهاجم فرهنگی بود، حرف درستی است. زیرا تا مردم ما متوجهی حضور تاریخی خود نشدهاند، چنین مشکلی در میان است و به همین جهت باید بیش از پیش مردم را متوجهی حقیقتی کرد که در جانشان به ارادهی الهی برای حضور در این تاریخ نهفته است. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی و جهان گمشده» شده است که چند نکتهی آن را جهت نظر به افقی که در پیش است؛ خدمتتان ارسال میدارم: موفق باشید
حیا و حریم
۳. نمونهای روشن از جهان گمشده را میتوان در غفلت از «حیاء» و «حریم» دانست. گوهر زندگیِ اصیل، «حیاء» و رعایت «حریم افراد» است. «حیاء»، موجب میشود تا انسانها از آشکارساختن و نمایش و برخوردهای تند پرهیز کنند و «حریم»، نگاهبان مرزها است. حریم، فقط نوعی جدایی نیست. هرچند هالهای را ایجاد میکند که مانع تجاوز دیگران باشد، ولی ضمن آنکه تمامیت آدمی را حفظ میکند، حریم دیگران را نیز نگه میدارد. زیرا اساساً در صورتی میتوان حریم داشت که برای حریمِ دیگران هم اهمیت قائل شد. حریم، طرفین را به هم میپیوندد، بدون آنکه در همشان آمیزد. آنها را با هم یکی میکند، بیآنکه به اختلاط بگرایند. آن صمیمیت، غیر از اختلاط و ترکیبی است که امروز در جهان مدرن باب شده است. این دو با هم تفاوت جوهری دارند. زیرا صمیمیت واقعی در صورتی میسر است که حریمها حفظ شود.
بازگشت به ادب ایرانی و همدلی اسلامی
۴. حریم، شهوات را به «عواطف» و خواستها را به «تمنّا» و توقعات را به «تفاهم» تبدیل میکند. حریم، فقط در روابط اجتماعی مصداق نمییابد بلکه میتوان جوهر آن را در نحوهی همزیستی مرد و زن، در تنظیم فضای خانه، در تقسیم فضای شهر، در لباس پوشیدن، در عفتِ کلام و در تعارف و تواضع جستجو کرد، با نحوهای از سازش و سکوت و بردباری.
حریم، حافظ خلوت فرد است و بستری است برای شکفتگیِ ذهنی، فضایی است که امکان سیر در حالات درون را به انسان میدهد و همانطور که امروز با روح غربی، محیط زیست در معرض نابودی است، خلوت درونی انسانها هم در معرض آلودگی است. زیرا حریمی که حافظ محیط ذهنی است مورد اصابت قرار گرفته و به اعتباری دیگر گمشده است.
حریم، عامل مؤثر در ایجاد هماهنگی ناشی از طلب یگانگی با مبدء هستی و طبیعت و اجتماع انسانها است. هماهنگی در صورتی میسر است که هیچچیز از مقام خود فرو نیفتد و جای دیگری را نگیرد و اختلاط پدید نیاید و موقعی که همهچیز در جای خود است، تصرف، تعدّی و رقابت از میان میرود و در غرب این نوع هماهنگی به هم خورده و تبدیل به نظام مدنی شده و برخوردها و اجتماعها در قالب ساعت ملاقات و قرار قبلی شکل گرفته و ساعت، حاکم بر روابط عمومی شده است و آنچه نوعی رابطهی عاطفی بود، به ارتباط قانونی و فرمولهای خشک آداب تبدیل شد. در نتیجه طبقهبندیهایی که از این راه بهوجود آمد دیگرحریم نبود، فاصله بود و مرزهای جدایی به صورت قراردادهای قانون بر ما تحمیل گشت و از آن طرف آن صمیمیتِ مقدس مبدل به آمیزشی شد که دیگر نه مرزی میشناسد و نه حریمی و بعضاً این نوع به ظاهر صمیمیت چه اندازه به خشونت مبدل میشود. با حضور در فرهنگ غربی، به نام انتقاد نهتنها چیزی برای هم باقی نمیگذاریم و زخمهای التیامناپذیری بر روان همدیگر وارد میکنیم، بلکه با خشونتهای مشمئزکننده، بیادبی را به نهایت میرسانیم، زیرا در ادب غربی فقط رعایت اصول اجتماعی و مدنی، ادب به حساب میآید و این غیر از آن فروتنی است که مجال شکفتگی به دیگران میدهد. ادب غربی، زائیدهی همکاری قانونی است و ادب ایرانیاسلامی، پروردهی همدلی و همدمی است. انقلاب اسلامی، مسیر برگشت به ادب ایرانی و همدلی اسلامی است.
حیاء؛ بازتابی از «راز»
۵. حالتی که حریم را آشکار میکند و جان میبخشد، «حیاء» است. حیاء احساسی آمیخته با «راز» است. حیاء میپوشاند و میگشاید و از نمایش میپرهیزد. حیاء، نحوهی بروز حریم است و به یک اعتبار کاشف است و به یک اعتبار حاجب.
جامعهای که افراد آن آراسته به «حریم» و «حیاء» باشند، جامعهای است گشوده به راز. حیاء، بازتابی است از وجهِ رازآمیز عالم در حریم ارتباطات اجتماعی.
زنی که پوشش لازم به تن دارد و بدون شتابزدگی، خرامان راه میرود، ضمن آنکه خود را پوشانده، به حرکاتش دو چندان معنا میدهد. زیرا آن نوع پوشیدگی در حین دفع، نوعی به ظهورآوردنِ حیاء و وقار و رعایت حریمها نیز هست. به همین جهت در جامعهای که حریم واقعی باشد، حیاء نیز هست.
در حریمِ میان زن و شوهر، در سکوتی که استاد را به طالب دانش پیوند میدهد، در فروتنی میان دوستان، در احترام فرزند به والدین، نوعی محوشدن است در برابر دیگری، مثل محوشدن مادهی تابلوی نقاشی در صورتهای تابلو، از آن جهت که آن رنگ از آن به بعد خود را در کلیّت تابلوی نقاشیشده احساس میکند. و اینها همه در فضای تمدنی خاصی صورت میگرفته که امروز از منظر ما پنهان شده و تنها امیدی که برای برگشت آن جهان گمشده در میان است، به تحققرسیدن اهداف انقلاب اسلامی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: دو بحث در میان است یکی در موضوع آن سؤال که جواب همان است که داده شده. ولی بحثِ دیگر در مورد قسمت دوم سؤال است که به یک معنا بلاتشبیه، بحثِ بد و بدتر است که حکم آن معلوم است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده در همان سؤال اول آن بود که انتقادکردن از امثال دکتر داوری باید محفوظ باشد. ولی نقد و انتقاد غیر از تکفیر است. حرکات و سخنان آقای عباسی اولاً فاخر و در شأن کسی نبود که جوانان ما باید به سوی او نظر داشته باشند. ثانیاً شخصی مقابل آقای عباسی است و آقای عباسی میخواهد او را نقد کند که فیلسوف فرهنگ است و نه یک شخصیتِ ژورنالیستی. از این مهمتر بنده معتقدم جریان مذهبی و حوزوی ما نیاز دارند دکتر داوری را ببینند و با او بیندیشند، نه آنکه مقلد او باشند. سخنان آقای عباسی موجب تنفر به چنین دانشمندانی میشود و از این جهت سختْ باید نگران بود، زیرا با غفلت از امثال دکتر داوری «تفکر» میمیرد. در حالیکه وقتی «تفکر» زنده باشد اولین انتقاد یعنی انتقاد متفکرانه به امثال آقای داوری معنا پیدا میکند و این دیگر، تکفیر نیست، گفتگویی است متفکرانه، که جامعهی ما امروز در این تاریخ سختْ به آن نیاز دارد و تفکر مبنایی بین انتقاد و تکفیر است. ای کاش امثال آقای عباسی به مخاطبان خود کمک میکردند تا قدرت تفکر به آنها عطا شود. بنده بر اساس همین دغدغه بود که بحث «ما و آینده» را در آن مصاحبه به میان آوردم و رفقا به صورت جزوه تنظیم نمودند و بر وری سایت قرار دادند. فکر نمیکنید عدهای از نخبگانِ کشور که احتیاط میکنند به جریان اصولگرایی نزدیک شوند و ما آنها را متهم به دوری از ولایت فقیه میدانیم، نگران این امر هستند که با قدرتگرفتنِ هرچه بیشتر جریان اصولگرایی، با قدرتگرفتنِ هرچه بیشتر امثال آقای عباسی روبهرو میشوند؟ بنده عدهای را میشناسم که ابداً با جناب آقای رئیسی مسئله نداشتند، ولی نگران تبعات حضور افرادی بودند که تفکر قبیلهای آنها بر سعهای که انقلاب اسلامی سختْ بدان نیازمند است؛ حاکم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همهی این حرفها با تجربهی اینچنینی که احساس میکنید دستتان به هیچجا بند نیست؛ آنچه گذشته است را بازخوانی خواهید کرد و با تجربهای برتر به دینداریِ اصیلی برمیگردید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل آن است که هنوز انقلاب نتوانسته است مردم را متوجهی این امر بکند که جریانهای سیاسی و اشرافی که سنگ مدیریت امثال آقای هاشمی را به سینه میزنند، از جنس انقلاب اسلامی نیستند و ادامهی انقلاب اسلامی با چنین افرادی ممکن نیست. سعی باید کرد راهی که امام «رضواناللّهتعالیعلیه» در آغاز انقلاب گشودند، باز زنده شود مثل امام حسین «علیهالسلام»که فرمودند میخواهم به سیرهی جدّم و پدرم برگردم. آن آغازین است که باید در انتها نیز به میان آید به همان معنایی که مبدأ و معاد از هم جدا نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که بعضی از بزرگان حوزه و دانشگاه متذکر شدهاند آقایان غفلت دارند که در زمان طاغوت چگونه حتی اجازهی کوچکترین حرکات مذهبی را با سختی برخورد میکردند و حالا در بستر انقلاب اسلامی که حاصل زحمات امام و رهبری و شهدای ولایی است اینچنین آزادانه دعوت به نحوهای از تقابل با نظام میکنند نظامی که همهی همتش احیای همان دینی است که ائمهی ما برای آن شهید شدهاند. تأسف ما از آن جهت است که چگونه فقه اصغر منهای فقه اکبر حالت همهجانبه به خود میگیرد و خود را عین دیانت میداند. در حالیکه وقتی فقه اصغر کاربرد لازم را دارد که مبتنی بر بصیرتی باشد که الهیات تاریخی یعنی زمانشناسی در میان باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در خواب با «خودش» روبهروست که تردید معنا نمیدهد. ولی در بیداری با پدیدههای خارج از ذهن روبهرو میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضور تاریخی اسلام با حضور نبوت نبیّ اکرم «صلواتاللّهعلیهوآله» در عالم جای خود را باز کرد و بدین لحاظ خداوند به رسول خود فرمود: «لا تکلّف إلاّ نفسک» یعنی یک تنه هم که شده است، بایست تو مسئول کار خودت هستی. از این به بعد هست که بشریت باید نسبت خود را با نبوت مشخص کند که بهترین راه جهت این امر، امامت انسانهای معصوم است که بعد از نبوت، همچنان ادامه دارد. موفق باشید
سلام و عرض ارادت: شما در جواب سوال مربوط به اشعار آقای میثم مطیعی فرمودید لازم است هویت نهضت خود را بوسیله شعارهایمان تببین کنیم. من خودم را از ارادتمندان این مداح عزیز می دانم، اما سوال بنده از حضرتعالی این است که اولا مگر حضرت آقا در خطبه های نماز عید فطر نفرمودند نیاز کشور در موقعیت فعلی به اتحاد و انسجام است! خب مگر تریبون نماز فطر و مخاطبین آن را فقط از یک جناح خاص تشکیل می دهند! چرا در شرایط حاضر ما بوسیله اشعاری موج وحدت شکنی را در جامعه القا کنیم؟ مگر ما موظف به این نیستیم که موقعیت شناس باشیم؟ تقریبا همین مضامین شعری در نماز عید فطر پارسال توسط همین مداح نیز خوانده شد، ولی آیا واکنش ها همین طور بود؟ خب شرایط کشور در سال گذشته بسیار متفاوت از امسالی بود که روز قدس آن اتفاق افتاده بود و بعضی هم از تعبیر آتش به اختیار رهبری سو تعبیر کرده بودند! خب چرا نسنجیده و بدون در نظر گرفتن قواعد بازی و جنگ رسانه ای عمل کنیم؟ حتی اگر همین اشعار در مراسم های بیت رهبری یا دیدار شعرا با آقا خوانده می شد، به این شکل بهانه دست پوچ اندیشانی نمی دادیم که اصل مضامین شعر و مطالبه گری های حقیقی را به حاشیه راندند و رییس جمهور و دولت را مظلوم نشان دادند (هر چند غیر واقعی) دوما از مصاحبه حضرتعالی با جناب یاسر عرب می توان فهمید ما باید برای دیگران حق فکر کردن و نظر دادن قائل بشیم، و از دگر ستیزی دوری کنیم، با این تفاسیر چرا باید از تریبون نماز عید فطر به گونه ای بهره ببریم که برای مردم تصور مصادره طلبی و نادیده گرفتن رای مردم و توهین به رییس جمهور قانونی کشور (هر چند غیر واقعی) تلقی شود؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید تقریباً همهی مضامین اشعاری که آقای مطیعی خواندند، سخنان رهبری بود که در سالهای اخیر مطرح کرده بودند. و آقای مطیعی در فضای حماسی آن را ادا کردند. مشکل اینجاست که عدهای از سیاسیون طوری خود را تعریف کردهاند که مثلاً اگر برجام نقد شود، به آنها بر میخورد. در حالیکه نقد برجام، نقد آمریکاست نه نقد دولت. خطری که کلیّت ما را تهدید میکند آن است که شعارهای اصلی انقلاب به جهت موضعگیریهای بعضی از جریانهای سیاسی فراموش شود. و این مسئلهی بسیار حساسی است که هرگز نباید به آن تن داد. به نظر بنده دولت باید طوری خود را تعریف کند که تأکید بر شعارهای انقلاب، موجب نقد دولت نگردد. هرگز نباید حرّیت و آزادگیِ انقلاب را گرفتار موضوعاتی کرد که دولتها برای خود بهوجود آوردهاند. به قول بعضیها دولت یازدهم کاری کرده که گویا مثل نقد هولوکاست که در دنیا جرم است، نقد برجام جرم حساب شده است!! و از آن خطرناکتر نقد سند 2030 میباشد!!! چه شده است نقد چنین سندی که هویت ملی و دینی ما را نشانه رفته است، برای دولت گران میآید؟! آیا در این حالت که چنین سندهایی نقد شود، قراردادنِ تریبون نماز جمعه برای جبههی خاصی است؟ یا تریبون نماز جمعه، آزاد از هرگونه جبههبندی باید فضای نقد هر انحرافی باشد و این ضامنِ آزادگی ما است. رضا خان به مرحوم مدرس پیغام داد که «پا روی دم ما نگذار». و مرحوم مدرس آن مردِ حرّ آزاده در جواب گفته بود «اعلیحضرت بفرمایند دمشان را کجا گذاشتهاند که ما روی آن پا نگذاریم». این که نمیشود که هرجا سخنی گفته شود که به زعم دولتیان خوش نمیآید آن را سخن خطی و گروهی قلمداد کرد. انتقاد، روحِ یک ملت است و جواب انتقاد، روحافزاییِ روحهاست. موفق باشید
تحلیل سیاسی، فرهنگی با رویکرد «نقد درون گفتمانی» بخش سوم «آقای میثم مطیعی عزیز و دوست داشتنی، استدعا داریم پرونده درخشان خود را لکه دار نکنید‼️ هر چند که بنده از ارادتمندان و دوستداران جناب مطیعی به دلیل مدیحه سرایی ها و مرثیه سرایی های که با مضامین انقلابی همراه است، می باشم!! اما مع الاسف اشعاری که در عید فطر خواندید کام ما را تلخ کرد!! هر چند بنده اطمینان دارم که از سر دلسوزی خواندید! و علی رغم کانال ها و سایت های که شما را به عقده گشایی یا ابوکینه متهم نمودند!! اما برای همگان روشن هست که این چنین نیست!!! آقای مطیعی عزیز!! شما دیروز در مقابل رئیس جمهوری این گونه شعر سرودید که حدود 24 میلیون مردم به وی اقبال داشتند، و هرکدام از آن ها به دلایل غلط یا صحیح به جناب روحانی رأی دادند، و ما نیروهای انقلاب سعی کنیم که با همین افراد دست در دست هم برای فائق آمدن بر معضلات و بن بست ها یکپارچه بشیم! آقای مطیعی عزیز!! کلیت مضامین اشعار دیروز شما را می پذيرم و مورد تأیید هست! اما استحضار داشته باشید که شما با مردمی مواجه هستید، که این لحن و سبکی را که انتخاب کردید را به عقده گشایی یا تندروی متهم می کنند، نه این که مثل دوستان مان حماسی بودن اشعار را استنتاج نمایند!! بنده گمان می کنم سرودن و خواندن چنین اشعاری جزء صدمه به «اتحاد» کشور و ملت که دست آورد چندانی ندارد، امیدوارم که حضرتعالی به عنوان یکی از مداحان نزدیک به بیت رهبری از این پس دقت بیشتری به خرج دهید!!! لذا بهتر هست انتقادهای خویش را از مجاری صحیح به گوش دستگاه های نظارتی برسانیم!» سلام استاد عزیزنظر جنابعالی در مورد یادداشت فوق چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در جایگاه تاریخی خاصی قرار داریم که هویت نهضت خود را از طریق شعارهایمان دائماً باید زنده نگه داریم مثل شعارهای اصحاب امام حسین«علیهالسلام» در روز عاشورا در مقابل جبههی کفر و استبداد یزیدی. در این حال اگر بخواهیم از این کلیّتِ حضور خود دست بشوییم، از «خود» دست شستهایم. همچنانکه رهبری عزیز با شعار «من انقلابی هستم» مواظب بودند فضای مذاکرهی دیپلماتها هویت ما را شکل ندهد. آیا میتوان در آن حالت به بهانهی آنکه دولت در حال مذاکرهی دیپلماسی است، هویت خود را نادیده بگیریم؟ حتی در اینجا بحث شعر و شاعری هم نیست تا کسی بگوید اشعار ضعیف یا قوی بود، قصّهی حماسه است و حماسیزیستن و زندهبودن، که امروز معنای زندگی در حماسی زندگیکردن است. دولت هم باید معنای خود را در عمقِ تعلقش به همین نحوه شعارها، خود را ادامه دهد. پس مسئله مافوق نظر به موضوعات جزئی است تا بگوییم چه کسی بدش میاید و چه کسی خوشش میآید. همه نیاز دارند که در فضای چنین روحیهی حماسی، خود را معنا کنند. مثل آنکه ما با پرتاب موشکهای خود به مقر تروریستها، خود را معنا کردهایم و مثل فرانسه و انگلستان، گرفتار پیداکردنِ فرد تروریست نشدیم. مگر در آنجا همه در جبههی حماسی واحد مشخص نکردند ما از جنس دیگری هستیم؟ اینجا نیز ما همه و یکصدا روشن کردیم «چه هستیم» و «چه باید باید باشیم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی جز حضرت حق، همهی مخلوقات از نظر وجودی تجلیّات انوار الهی هستند و هرچه هست وجوداتاند به صورتهای مختلف، اگر از آن جهت که وجود میباشند به مخلوقات نظر شود و وجود را تجلیِ وجود مطلق بدانیم که در ممکنالوجودها ظهور دارند، در منظر ما عالَم چیزی جز اسمای الهی نخواهند بود 2- قسمت دوم سؤال که مربوط به جناب ملاصدرا است، روشن نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی به ایمیلتان جواب داده شده بود . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: امام مهدی«عجلاللّهتعالیفرجه» مظهر رحمت الهیاند و لذا فقط با معاندینی که مانع ظهور توحید در عالم میشوند، مقابله میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون می خواهید به حافظه بسپارید در حالی که اصلا نباید نگران این مسائل باشید بگذارید ملکات خودتان کار خود را بکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در موطن قلبی، همینطور است. ولی در موطنِ خلقی و فیض اقدس، رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» وحی را از حضرت جبرائیل میگیرند. یعنی جنبهای از آن حضرت که با خلق روبهرو است از طریق جنبهی باطنیِ خود که مقامِ ملک وحی است، وحی را نازل میکند. بدین لحاظ نمیتوان گفت حضرت عین وَحی میباشند، ولی در یکی از مراتب باطنیِ وجودیِ خود، از ملک وحی جهت تفصیلِ حقیقت اجمالی وحی، به ارادهی الهی بهرهمند میگردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این زمانه که هنوز تکنولوژی مناسب فرهنگ خود را شکل ندادهایم، چارهای نداریم که با خودآگاهیِ لازم و با نظر به فرهنگی که در این تکنولوژی پنهان است از آن استفاده کنیم تا نه شیفتهی آن شویم و نه متوقف گردیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله جواب جگر سوخته شما همان زندگی توحیدی است که به دنبال آن هستید و با نور حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» شراب توحیدی مقربین را بر شما، نه آنکه بچشانند، بلکه مینوشانند تا در مستی و هستی، خود را احساس کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان این روایت نیستم. آری! اگر اهل قبرستان با همین اذکار متذکر عظمت اهلالبیت «علیهمالسلام» باشند و همراه ما آن صلوات را تصدیق و تکرار کنند، إنشاءالله به نور اهل بیت منوّر میشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تازه انسان در این دنیا آمده است که مأوای حضور در آغوشِ حق را پیدا کند و این با راضیشدن به تقدیر الهی محقق میشود. در این شرایط برایش سختی و آسانی یکسان است.
«زیر دریا خوش بود یا روی آن / مهر او دلکش بود یا قهر او». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان نیاز دارد به دوست و برادرانی که با آنها مأنوس باشد که در دین تحت عنوان «اِخوان ایمانی» مطرح است ولی باید سعی کرد کسی را دوست داشت که آینهی نمایش زیباییهای الهی باشد. موفق باشید
