با سلام: این متن ذهنم را درگیر کرد اگر ممکن است جواب کامل و دقیقی بدهید چون شبهه ای است که داخل کانالهای اصلاح طلب کپی میشود، البته نمی دانم واقعا نویسنده اقای حائری هستند یانه. ✍️شهاب الدین حائری شیرازی چند روز پیش رهبر انقلاب به مناسبت آغاز ماه مبارک رمضان با مردم سخن گفتند و از مردم خواستند در ماه مبارک به قرآن توجه ویژه نمایند. در همین ضمن برخی اوامر قرآنی را گوشزد نمودند و از آنجمله این امر را که «از غیر خدا نترسید و فقط از خدا بترسید» سپس به خاطره ای از امام راحل اشاره کردند که محل بحث در این نوشتار است ایشان گفتند: پس از تسخیر سفارت آمریکا فشار بر ما زیاد شد که آنجا تخلیه شود بنده و آقای هاشمی و یک نفر دیگر در قم خدمت امام رسیدیم و قضایا را گفتیم امام از ما پرسید آیا از آمریکا میترسید بنده گفتم نه امام گفتند پس بلند شوید و بروید سفارت را لازم نیست خالی کنید.» برای نگارنده این متن سوال پیش آمد آیا اهل بیت که در برابر سلاطین جور زمان خود تقیه میکردند از این پادشاهان میترسیدند؟ قطعا جواب منفی است. آنچه امامان شیعه را بر آن میداشت که شیعیان را دعوت به تقیه و کتمان عقیده بلکه همراهی ظاهری با نظام جور نمایند تا آنجا که امام معصوم خطاب به خلیفه ای سفاک چون هارون الرشید میگفت : یا امیر المومنین ..... مراعات مصلحت بود و پدید آوردن فرصت برای رشد و نمو تشیع تا خونی بی حاصل ریخته نشود. در ایات و روایات تقیه چنان جایگاهی دارد که ملازم ایمان است و فقدان تقیه به معنی بی ایمانی دانسته شده که معصوم فرمود: «لا دین لمن لا تقیه له _ دین ندارد کسی که تقیه نکند.» البته پیداست آنچه عموم مردم را به حمایت از تسخیر سفارت آمریکا فراخواند. عمری تحقیر و استعمار بود اما آیا بهتر نبود به تبعیت از سیره اهل بیت در مواجهه با فرعون زمان، مسیری مصلحت اندیشانه بکار میبردیم؟ آیا اظهار دشمنی آنهم به شیوه ای کاملا خلاف عرف و معاهدات بین المللی یعنی بالا رفتن از دیوار سفارت و به گروگان گرفتن کارمندان، آمریکای ظالم را در چشم جهانیان، مظلوم جلوه نداد و جای طلبکار و بدهکار را عوض نکرد؟ عایدی مادی و معنوی انقلاب که هزاران خون پاک بپایش ریخته شده از این فتح سفارت و انقلاب دوم، چه بوده و هست؟ بنظر نگارنده مهمترین مانع نوسازی سازه های فرهنگی و سیاسی از پس تخریب نظام شاهنشاهی، توجه افراطی به خارج مرزها و داعیه اصلاحگری در سطح بین الملل بود که با تسخیر سفارت رخ داد و انقلاب را از ساختن خود باز داشت. چرا وضعیت فرهنگی ما روز به روز بدتر میشود چرا صداقت و امانت که شاخصه فرهنگی یک نظام دینی است دائما رو به افول است؟ پاسخ را بایست در وضعیت نابسامان اقتصادی جست که پیامبر (ص) فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد_ کاد الفقر ان یکون کفرا» و از اسباب مهم کاهش رشد اقتصادی و بیکاری و فقر، تحریمهای ظالمانه آمریکاست که آنهم حاصل ۴۰ سال دشمنی و رو یا رویی با هارون الرشید عصر حاضر است. عزیزان اگر میخواهیم این انقلاب بماند بایست بی مجامله و صادقانه آنرا به نقد بکشیم که اصلاح مایه ماندگاریست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به این جملهی امام خمینی فکر کنید که در سال ۴۲ فرمودند امروز تقیه حرام و افشاء ظلم حاکمان واجب است ۲. عرایضی در رابطه با جریان اشغال سفارت آمریکا در آن تاریخ را در جزوهی «ریشههای انقلاب» که بر روی سایت هست، شده. همین اندازه عرض کنم اگر آن روز، سفارت گرفته نمیشد و دولت موقت ادامه مییافت، امروز ما یکی از نوکران آمریکا بودیم با همان خفّتی که بعضیها برای تکهی نان حاضرند چکمههای ژنرالهای آمریکایی را بلیسند و مانند یک سگ سر خود را به زیر آن چکمهها قرار دهند و مانند خانم مسیح علینژاد افتخار کنند که با مایک پومپئو وزیر امور خارجه آمریکا عکس بگیرند. آیا در شرایطی نیستیم که هرکس حسینی نیست، یزیدی است و هرکس آوینی و قاسم سلیمانی نباشد، هرچه باشد هیچ چیز نیست؟! هرچند که در لواسان ویلاییهای آنچنانی داشته باشند؟!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. در این موارد نه وارد هستم و نه مایلم که وارد شوم. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم متن درخواستی تقدیم می شود . موفق باشید
چه کنیم تا قابیل نباشیم؟
باسمه تعالی
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ. لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ. إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ».(مائده/ آیات 27 تا 29)
و داستان دو فرزند آدم را به حقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى پذيرد! (27) اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ترسم! (28) من مى خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش كشى)؛ و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران! (29)
۱. قهرمانیِ هابیل، قهرمانیِ مرد جنگجو نیست، بلکه حماسهی یک شهید است تا در راهِ مقصود هرگز ایمان را ویران نکند.
۲. بالاترین نیرو در عین تواضع و فروتنی و نه فرومایگی، ظهور میکند. در این حالت آنچه خدایی است پیش میآید.
۳. هابیل قهرمانی است که از خون و حرصِ فرومایه که به قدرت حرص دارد، پاک است. قهرمانی است خالی از خشونت، برای آنکه شعلهی مقدس ایمان همواره روشن بماند.
۴. در کربلا عطشِ شهیدشدن در میان بود. هابیل میداند با این نحوه شهادت چه جبههای را میگشاید. دفاع در عین انتخاب شهادت. زیرا اگرپیشدستی نکنی و او را نکشی، شهیدت میکنند و لذا امام پیشنهاد زُهیربنقین را برای پیشدستی و شکست سپاه حرّ نپذیرفتند تا شروعکنندهی جنگ نباشند. این یعنی باید فراسوی مرگ فکر کرد.
۵. با قدرتنمایی قابیل آنچه میماند نیستانگاری است، ولی با برخورد جناب هابیل آنچه میماند کرامت است و بزرگواری، بدون آنکه ذلت و خواری در میان آید و اینکار از جابهجاکردنِ کوههای بلند سختتر است که چگونه اخلاق را در هویتی کریمانه پایدار نگه داشت و نه اخلاقِ ترسوها و ذلیلها. تاریخ کریمانهای که حضرت روح اللّه خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در این دنیای قابیلی به میان آورد تا ریشهی هرگونه نیستانگاری کنده شود.
۶. هم ریشهی نیستانگاریِ ارادهی معطوف به قدرت و هم ریشهی نیستانگاریِ انفعالیِ ظلمپذیر که جریان غربگرای ما بدان مبتلا است، خواستارِ نیستی ما میباشد و ریشه در فرهنگ قابیلی دارد.
۷. جریان نیستانگاریِ انفعالی بهزعمِ خود میخواهد نه قابیل باشد و نه هابیل، و این یعنی فرار از هر مخاطرهای که قابیلیان منشاء آن هستند، و این یعنی فروافتادن در برهوتِ بیارزششدن برترین ارزشهای فراحسّی و ماندن در حوزهی نفی و انکارِ هر امر مقدس. این یعنی ندیدنِ جایگاه هابیل که محل ظهور تقواست و ندیدن امام حسین «علیهالسلام» که محل تقابل با یزید است و ندیدنِ نظام اسلامی که نظام استکباری آن را نادیده میگیرد. این یعنی هنوز هابیل و هنوز قابیل، و هنوز این قابیل است که در اوج بیخردی، کارِ زشت خود یعنی تجاوز به یمن را با هزار رسانه و ثروت نمیتواند پنهان کند و هر روز خوار و خوارتر میشود؛ «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».
۸. تواناییِ بشری تنها در حوزهی إعمالِ قدرت قابیلی نیست که امروز عَمالقه به میدان آوردهاند و شما بنیاسرائیلیان از ترس آنها به زعیم خود یعنی حضرت موسی«علیهالسلام» میگویید: ما هرگز وارد آن شهر نمیشویم تا زمانی که آنها در آن شهر قرار دارند «إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها»(مائده/24).
۹) استمرار إعمال قدرت قابیلی ناپایدارترین نحوهی بودن است و همواره نحوهای از ندامت را به دنبال دارد از آن جهت که به آنچه میخواستند هرگز نمیرسند، چه آن قابیل، یزید باشد و چه شاه و چه صدام و چه آل سعود و چه آمریکا؛ و به همین جهت به فریبکاری دست میزنند زیرا کار خود را باید پنهان کنند و در این کار، فریبکاری برایشان ضرورت مییابد و سقوطشان نیز از همینجا شروع میشود.
۱۰) چه کنیم که با نظر به سیرهی خاصّ حضرت هابیل، قابیل نباشیم؟
۱۱) همه میخواهند هابیل باشند، ولی هابیلشدن راه و رسم خاصّی دارد که در آیات 28 و 29 سورهی مبارکهی مائده متذکر آن است.
۱۲) قابیل پشیمان شد ولی نه از آن کاری که کرده بود، بلکه از آنکه نتوانست به جای آن کلاغ، خودش جسد برادر را پنهان کند، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (31) زیرا کار زشت او نسبت به برادرش روی دستانش مانده بود. و خداوند بالاخره ورود میکند و در این موارد هم نیز جهان را در اختیار زشتکاریِ زشتکاران قرار نمیدهد.
۱۳) قابیل به نهایتی میاندیشید که نهایت نبود و پشیمانی او از آن جهت برایش پیش آمد که متوجه شد حساب همهجا را نکرده بود، نه آنکه چرا به چنین کاری دست زد.
۱۴. وای اگر هابیل که معنیِ زندگی است در همهی ابعادِ آن، به معلمی تبدیل شود که تنها به ما توصیههای اخلاقی مینماید. معلمی که آیندهنگری در او کاسته شده است. فضیلتهای هابیل برای ساختنِ یک آیندهی متعالی است و لذا متوجه است بنا نیست به اسم توصیه های سادهی اخلاقی، صمیمیت بمیرد. او میخواهد بنیانگذارِ صمیمیت برای همهی بشریت باشد و لذا علی «علیهالسلام» دوسال در جبههی صفین کار را به درازا میکشند که شاید جنگی صورت نگیرد.
۱۵. سخنان هابیل این آغازین انسان، صدای انسانی است که میخواهد زندگی را به درستی شروع کند و به همین جهت میگوید: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ» (28). و قابیل چیزی جز یک انسانِ ضد زندگی نیست. از سخنان جناب هابیل، نوری از زندگی به درخشش آمده است و این، احتیاطکاری نیست، این، استحکامِ شخصیتی است که زندگی را میشناسد و میتواند از زهر، پادزهر بسازد و در مقابل خصومتی آنچنان سهمگین و بیدلیل، راهی ماورای آن خصومت به میان آورد. دفاع در مقابل تجاوز، حاشیهی این هماوردی است. حسین «علیهالسلام» خواست کربلایی بسازد تا معنای زندگی گم نشود. آری! مسلّم آنجایی که باید از خود دفاع میکرد، فروگذار نکرد.
۱۶. قابیل به «قدرت» میآویزد و آل سعود به قابیل، و هابیل به «حقیقت» نظر دارد و حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» به حسین«علیهالسلام».
۱۷. مگر میتوانند به خودیِ خود این شهدای ما را با حیلهها و رسانههای خود پنهان کنند؟ مگر آن خدا که سنگر دیگری برای حضور شهدای ما در فکه و شلمچه و طلائیه گشوده است، به قابیلیان فرصت میدهد که از سرِ خود هرکاری بخواهند انجام دهند؟ آن غراب مأمور خدا است تا به قابیلیان بفهماند از شما هیچ کاری ساخته نیست، حتی در پنهانکردنِ جنایتی که انجام دادهاید.
۱۸. آری! قابیل پشیمان است اما نه از کاری که کرده؛ پشیمان است از آنکه نتوانست به نتیجهای که میخواهد برسد. تا سر حدّ مرگ، زخم خورد زیرا خواست تنها با خشم و تحقیر کارِ خود را جلو ببرد و حال در حالِ شکستن است، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ». زیرا میداند بالاخره دور، دورِ هابیل خواهد شد و کسی سراغ قابیل را نمیگیرد. و این است که گفت: «يا وَيْلَتىَ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي» وای بر من! آیا من از اینکه همچون این کلاغ باشم و بتوانم این سند رسوایی را پنهان کنم عاجزم؟
۱۹. این نالههای فروخورده از رنجی درونی، قصّهی هرکسی است که قابیلی عمل کند و چون خشایارشاه، دریا را تازیانه زند تا از غمی که احاطهاش کرده است، رهایی یابد ولی هیچ پاسخی درنیابد. پوچی گلویش را میفشارد، زیرا خواست به خدا اعتراض کند چرا قربانیاش قبول نشد. با قتلِ هابیل، خواست همهی محرابها را خراب کند تا دیگر قربانگاهی در میان نباشد. چقدر زود سرود پیروزیِ او، مارشِ شکست را به صدا در آورد! «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».
۲۰. رقصی بر فرازِ زوال، قصّهی قابیلی است که امروز ترامپ نام گرفته است تا هابیلیان، استحکام خود را بر فراز رقصِ شمشیر ترامپ با آل سعود را نشان دهند و نمایندهی صلح و دوستی برای انسانیتِ از دسترفته باشد.
۲۱. باز میپرسم چه کنیم که قابیل نباشیم؟ نه با «لنین» شدن در شوروی و نه با «جمالعبدالناصر» شدن در مصر و نه با «احمدبن بِلا» شدن در الجزایر و نه با «چگوارا» و «فیدلکاسترو» شدن در کوبا، هابیل نخواهیم شد زیرا باز در گردونهی ارادهی معطوف به قدرت قدم گذاشتهایم و این غیر منطق هابیل است که گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ». باید به راهی قدم گذاشت که حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» در این زمانه در مقابل بشر امروز گشود و به جناب هابیل اقتدا کرد، وگرنه باز از طریق FITF و برجام، رقصی در فراز پرتگاه به میان میآید و باز فریاد در خلأ و قرنی در حالِ زوال و در حال کوری معنوی و تکرارِ سرگردانی بنیاسرائیل در سرزمینِ تیه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچوجه نمیتوان گفت حیوانات آن نوع عقلی که منجر به فهم کلیات باشد و مطابق آن زندگی و تمدن بسازند را دارا هستند. آنها در موطن قوهی واهمه که معانی را به صورت جزئیه درک میکند، قرار دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: طلب عفو و استغفار، وجوه مختلفی دارد در آن حدّ که حتی فرمودهاند: «وجودک ذنب لایقاس به ذنب»؛ هستی تو گناهی است که هیچ گناهی به پایهاش نمیرسد. لذا بسیاری موارد، استغفار و طلب عفو در راستای آن است که خداوند حجابی که مانع بین ما و اوست را برطرف نماید که این از اصیلترین نحوهی استغفار است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بدون آنکه قطع رابطه کنید و بدون آنکه درگیر شوید فکر کنید بالاخره چگونه باید این مردم را متوجهی عالَمی کرد که بالاتر از این عالَم باشد. در آن صورت خداوند راههایی را بر قلب شما اشراق میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تذکرات خوبی است. همهی ما باید متوجهی چنین اموری باشیم. بالاخره یک شخصیت فکری فرهنگی نباید با نگاه محدودِ حزبی به جریانهای کشور نظر کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ایمان کامل به آنچه از طرف خدا آمده، و ارزش خاص برای عبادات قائلبودن. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که حضرت امام زعامت کلی آیت اللّه بروجردی را پذیرفته بودند ولی ایشان را معصوم نمیدانستند. لذا تذکراتی در آن دو مورد نسبت به آیت اللّه بروجردی داشتند و وقتی هم مؤثر نیفتاد، مقابله نکردند به آن معنا که خود را در عرض ایشان قرار دهند، بلکه کنار کشیدند و تنها در درس ایشان حاضر میشدند زیرا دیگر احساس وظیفهای در این مورد نمیکردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روح انقلاب اسلامی نفحهای الهی است جهت عبور از استکبار، استکباری که حجاب توحید است و این روح بر قلب حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» اشراق شد و رهنمودهای ایشان موجب شد تا بنده و امثال بنده در نقد فلسفهی غرب و تفکر غربی به نوشتههای امثال دکتر داوری و هایدگر رجوع نماییم که عملاً تفصیل رهنمودهای حضرت امام بود. این حضرت امام بودند که در ابتدا، ما را متوجهی ظلمات غرب کردند. در این رابطه معتقدم اگر نیروهای انقلاب نتوانند زبان فلسفیِ فرهنگی که حضرت روح اللّه به صحنه آوردند را، به میان آورند؛ عملاً مسئولیت خود را نسبت به انقلاب اسلامی درست انجام ندادهاند. در آخر گفتگوی خود را با یکی از اساتید تفکر غرب خدمتتان ارسال میدارم. موفق باشید
سؤال: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟
جواب: با سلام: شما خودتان میدانید که خردمندانِ هر تاریخ کسانیاند که متوجهی ظرفیت زمانهی خود میباشند، ظرفیتی که در زمانی دیگر غایب میشود[1] و تفاوت «شهادت» با «انتحار» در همین جا است. در انتحار، احساساتی کور و بیآینده در میان است ولی در شهادت، خردمندی خاصی در راستایِ فهم ظرفیت تاریخی به میان آمده است و به همین جهت شهادت، تاریخساز است. زیرا شهید، خردمندترین انسان روزگار خود میباشد و بیش از همه به مسائل روزگار خود فکر کرده است. از این جهت آن صوت را برای جنابعالی ارسال داشتم، چون میدانستم در فهم تفکر تاریخی به کمک میآیید و قصهی آن روز که عرض کردم باید با ملکوتِ هگل مرتبط شد، عطش فهم کشف تاریخیِ خودمان را باید به کمک آن معلم بزرگ به همان معنایی که هایدگر از او تعلیم گرفت و ابتدا خواست «وجود» را در «زمان» بیابد و هگل افقِ عمیقتری را در مقابل او گذاشت که آن آینه، تاریخ است و نه «زمان». زیرا با نظر به «زمان» هنوز در چمبرهی مفاهیم گرفتاریم. وای! اگر ما با ادعایِ فهمِ هگل و هایدگر، فهمِ تاریخی را از آنِ خود نکنیم و در این روز و روزگار، در راستای جستجوی «وجود» به چیزی جز آینهی انقلاب اسلامی نظر داشته باشیم. آیا وقت آن نیست که از طریق انقلاب اسلامی، تفکر را، آری تفکر در «وجود» را به خود و جامعهی خود برگردانیم؟
میگویی: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟ به من بگو: فلسفه را که رجوع به «وجود» است باید در کجا جستجو کرد تا مثل بعضیها، تازه نخواهیم هگل و هایدگر را در یک غالب متافیزیکی جدید قرائت کنیم؟
درکِ آیندهی تاریخی که همان نظر به بیکرانهی وجودی است که در مقابل ما گشوده شده است، با درکِ ظرفیتی رخ میدهد که خداوند برای آن ملت تقدیر کرده، اگرچه هنوز همهی ملت متوجهی آن نباشند ولی با اقدامی مناسب، عالمِ انسانیِ خاص آن ملت ظهور میکند و آن ملت بر خلاف باور نظام سلطه جای خود را در آن تاریخ باز مییابد و این نکته، هم در کربلا معلوم شد و هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم حضرت زینب کبری«سلامالله علیها». آیا در جای دیگری باید تفکر را و یا بگو فلسفهای که از آنِ امروزِ تاریخ ما است، باید جستجو نماییم؟
آنچه آیندهنگری و تدبیر را به یک ملت برمیگرداند توانایی برای قدمگذاشتن در راه آینده است و این با شناخت ظرفیت تاریخی پیش میآید. در این مسیر، نه خوشبینیِ بیجا کار را جلو میبرد و نه بدبینیِ بیدلیل. تنها با درکِ درست امکاناتی که خداوند در مقابل آن ملت قرار داده کار جلو میرود که آن امکانات مخصوص آن ملت و مربوط به تقدیر تاریخیِ آن ملت است و شهدا در طول تاریخ هرکدام متوجهی چنین تقدیری در تاریخ خود هستند و از این جهت نه کار را آسان میدانند و نه غیر ممکن، هرچند آن تقدیر به قیمت شهادت آنها محقق شود.
بنده از دکتر داوری بزرگ استفادههای فراوانی بردهام و او بود که معنای فهم هایدگری را به بنده آموزش داد، ولی معلم من، یعنی معلم تفکر این دوران، روح اللّه خمینی است. کافی است که به اشارات او نظر کنیم در آن حال، آینهای که آینهی نظر به «وجود» است، در مقابل ما گشوده میشود. به همین جهت معتقدم سؤال و جواب بین ما و شما در حدّ تذکر معنای حقیقی گفتمان را به ما برمیگرداند، بدون آنکه بخواهیم برای همدیگر استدلال بتراشیم. دوران، دورانِ تذکر و اشارت است به چیزی که میخواهد اسیر متافیزیک منجمدِ سردِ آزاردهنده نباشد.
[1]- این همان غفلتی است که امثال توابین بعد از نهضت کربلا داشتند که دیگر آن ظرفیت که شهدا کربلا متوجه آن بودند برای آنها غایب شد و عملا به اسم شهادت، دست به خودکشی زدند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور جواب داده شده بود: 19914- باسمه تعالی: سلام علیکم: در دو حوزه باید تلاش بفرمایید: یکی آنکه خیال خود را مشغول کنید تا خیالات شما، شما را مشغول نکند و به اشاراتِ غیر قابل پذیرش شما را بکشاند که در این رابطه بعد از مطالعهی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» مباحث معرفت نفسی را از کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن دنبال شود و ورزش هم فراموش نگردد. و در حوزهی دوم در حین نوع فعالیت اول، به روانپزشک نیز رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و با توجه به نظر به سیرهی عرفا، جناب عطّار «تذکرة الأولیاء» را نوشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم روزه برای عموم افراد مهم است مگر آنکه طبق آیات قرآن عدهای طاقت آن را نداشتهباشند که خداوند از طریق دیگری رحمت خود را برای آنها جاری خواهد کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالعهی بحث «معرفت نفس» در این رابطه شروع خوبی است تا اصل این موضوع برایتان روشن شود که چگونه باید با خودتان برخورد کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با خودآگاهی نسبت به آثار منفی آنها، در آنجایی که ضرورت دارد وارد میشویم، در نتیجه اثر آن کم میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار نکتهی خوبی است، با توجه به اینکه نخواهیم از تقدیر الهی که عالیترین نحوهی وجود ما است، به چیز دیگری نظر کنیم. و لذا از حضرت حق تقاضا نماییم: «اَللّهُمَ اَجعَل نَفسی مُطمَئِنَّةً بِقَدَرکَ راضیةً بِقَضائکَ». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم استاد علیآقا مدرس زنوزی، فیلسوف مسلّم جامعِ بین مشاء و حکمت متعالیه با آثار ارزشمندی هستند، ولی شاید با شرح آیت اللّه جوادی از «اسفار» به طور مستقیم نیاز نباشد که به آثار ایشان رجوع شود، مگر برای کار تحقیقی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما امروز در شرایطی هستیم که هر آنچه ابعاد شخصیتی رهبر انقلاب را در فضای واقعبینی مدّ نظر قرار دهیم، بیشتر متوجه میشویم که حقیقتاً خداوند اراده کرده است تا چرخشی در این تاریخ ایجاد کند و در این راستا انسانی مناسب آن اراده را مدد میرساند و اینهمه حکمت و دلسوزی و بصیرت؛ آینهی نمایش ارادهی خدا است. امید است که ما در پیاله عکس رُخ یار ببینیم تا پیاله را پاس داریم، به همان معنایی که به گفتهی مولوی: «راند حق، این آب را در جوی تو / آفرین بر دست و بر بازوی تو». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه حقانیت انقلاب اسلامی شده باشند و مقابله کنند، عملاً با حق مقابله کردهاند. ولی در بسیاری موارد این افراد به ظاهرِ قضایا مینگرند و مخالفت مینمایند و نه به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به مرور در بستر رعایت دستورات شرع مقدس، این رذایل رفع میشود. به همین جهت در روایت داریم: «آخرین چیزی که از قلوب صدیقین خارج میشود، حبّ ریاست است». موفق باشید
