بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
22125

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: می خواستم ببینم مخاطب کتاب های شما چه سنی هستند. من دختری ۱۶ ساله هستم. آیا می توانم بخوانم و موفق شوم. و اینکه بنده دو سال است حب حوزه را دارم و سال دیگر وارد دبیرستان می شوم. خیلی علاقه دارم ولی آنقدر در گوش من می گویند اول دیپلم بگیر. بیخیال می شوم. ولی بعد دوباره باز همان خواسته ام را دارم. خیلی دوست دارم تهذیب نفس را از همین سن شروع کنم و فکر می کنم در حوزه می توانم. نظر شما چیست؟ (البته در شهر ما حوزه نیست برای سیکل بانوان) تشکر خواهشمندم جواب بدید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتاب‌هایی مثل «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» می‌تواند برای چنین سنی إن‌شاءاللّه مفید باشد 2- واقعاً برای خواهران قبل از دیپلم ورود به حوزه چندان مفید نیست زیرا اولاً: نکاتی که در دبیرستان می‌آموزند، در هرحال باید در زندگی از آن‌ها آگاه باشند. ثانیاً: حوزه‌های خواهران آمادگی برای پذیرش چنین سنی را ندارند. موفق باشید

 

21431
متن پرسش
سلام حاجی جان: چند سوال: 1. اعتقاد شیعه اینه که همه پیامبران معصوم اند. خوردن حضرت آدم از درخت ممنوعه آیا گناه نبود؟ 2.آیا حضرت آدم بعد از آن قول دادند که گناه نکنند؟ (چند تا از بچه ها می پرسیدن اگه حضرت آدم قول داده گناه نکنه ما هم پس نباید گناه کنیم. 3. داستان حضرت یوسف در قرآن «هَمَّ بِها» یعنی چی؟ آیا حضرت یوسف هم تمایل پیدا کرد، که با عصمت منافات دارد؟ تعریف دقیق تقوا و ورع و تفاوت این دو چیه؟ در آخر اگه کتابی در مورد پاسخ به این شبهات سراغ دارید معرفی کنید. تشکر یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در رابطه با عصمت پیامبران شده است که به عنوان نمونه یکی از سؤالات مطرح‌شده در آن کتاب را همراه با جواب آن، خدمتتان ارسال می‌شود:

سؤال: اگر انبياء در همه‏ ى مراحل معصومند، چرا خود قرآن تعبيراتى دارد كه در ظاهر مخالف عصمت آن‏هاست. مثل اين آيه كه مى فرمايد: «وَ عَصي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي»[1] و آدم عصيان كرد و ضرر كرد.

جواب: در جواب به اين سؤال به موارد زير بايد توجه كرد:

1- عصيان يعنى مخالفت با امر، و امر يا ايجابى و مولوى است كه مخالفت با آن، منافى عصمت است. مثل مخالفت با دستورِ نمازخواندن. و يا امر خدا نُدبى و ارشادى‏ است كه مخالفت با آن، منافى عصمت نيست. مثل مخالفت با اين‏كه مى ‏گويند مستحب است قبل و بعد از غذا كمى نمك بخوريد.

2- غوايه: يعنى خسران، يعنى ترك امرِ «ندبى» كه موجب فوت فضيلت و ايجاد خسران است، پس آيه مى‏ فرمايد: آدم با امر ارشادى خدا مخالفت نمود و ضرر كرد و مخالفت با امر ارشادى خداوند منافى عصمت نيست.

علاوه بر موارد فوق بايد متوجه باشيد كه آدم در آن شرايط در بهشت برزخِ نزولى بود - بهشتى كه شيطان هم در آن بود - در آن عالم و مقام، هنوز تكليف و تشريع نبوده تا تخلف و عصيان از شريعت مطرح باشد. در نتيجه آن معصيت و گناه در آن مقام، ضد شريعت نبود كه زايل‏ كننده‏ ى عصمت باشد و تازه بعد از اين تخلف بود كه دستور آمد: «قُلْنَااهْبِطُوا مِنها جَميعاً، فَامّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنّي هُديً فَمَنْ تَبِعَ هُديَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»[2] به آن‏ها گفتيم همگى از بهشت خارج شويد، پس چون از طرف من براى شما هدايتى آمد، پس هركس كه از هدايت من پيروى كرد، او را خوف و حزنى نيست. تازه در اين آيه و بعد از هبوط از بهشت خبر از آمدن شريعت مى دهد و هدايت مطرح مى شود. پس قبل از آن كه در زمين هبوط كنند، شريعتى مطرح نبوده تا تخلف از آن مطرح باشد و عصيان صورت گيرد. از طرفى اگر عصيان آدم در مقابل امر مولوى بود بايد پس از توبه باز به بهشت برمى ‏گشتند، زيرا توبه از گناهِ مولوى و برگشت به حكم مولا، شخص را به شرايط قبل از گناه برمى‏ گرداند. پيامبر (ص) در اين رابطه مى‏ فرمايند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»[3] توبه‏ كننده از گناه مثل آن است كه گناهى براى او نيست. درحالى كه آدم وحوّا پس از توبه از بهشت خارج شدند، پس عصيان آن‏ها در مقابل امر مولوى نبود. مثل اين‏كه اگر يك كودك در مقابل توصيه‏ ى پدرش كه به او مى ‏گويد دست به آتش نزن و گرنه مى‏ سوزى، پس از دست ‏زدن و سوختن، توبه كند و بگويد غلط كردم، اين نوع توبه و پشيمانى چيزى از سوختن او نمى‏ كاهد. گناه آدم نيز از همين سنخ گناه بود كه در مقابل امر ارشادى خدا آن را انجام داده و به‏ همين جهت هم پس از اين‏كه آدم توبه كرد، باز حكمِ خروج از بهشت تغيير نكرد و آثار اين عصيان بر او جارى شد. پس گناه در مقابل امر مولوى نبود كه منجر به از بين‏ رفتن عصمت شود.

موضوع ديگرى كه مى‏ توان در مورد آدم با نعمتى بيشتر دنبال كرد مسئله‏ ى آدم است در دو مقام، يكى قبل از هبوطِ به زمين و حضور در مقام بهشتِ برزخ نزولى كه آن‏جا مقام «آدميت» مطرح است. در واقع آن آدم حقيقت همه‏ ى انسان‏ها است و به همين جهت شيطان پس از هبوط از بهشت با آدميت دشمنى كرد و نه با آدم، چون در آن بهشت هم با آدميت روبه‏ رو بود. به همين دليل دشمنى شيطان با فرزندان آدم كه حامل مقام آدميت هستند هنوز ادامه دارد. يكى هم علاوه بر اين مقام كه مقام آدميت است، موضوع شخص حضرت آدم است كه بعد از هبوط به عنوان ابوالبشر با او روبه‏ روئيم كه او اولين پيامبر است.

قرآن در مورد دشمنى شيطان با فرزندان آدم مى‏ گويد: «قالَ ارَأيْتَكَ هذاالَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ، لَئِنْ اخَّرْتَنِ الي يَومِ الْقيامَةٍ لَاحْتَنِكَنَّ ذُرَّيَّتَهُ الّا قَليلً»[4] شيطان گفت: آيا اين (آدم) همان است كه بر من برترى دادى؟ اگر به من فرصت دهى تا روز قيامت حتماً دهنه به فرزندان او مى‏ زنم مگر عده‏ ى كمى از آن‏ها را. در مورد تعليم اسماء به آدم هم مى ‏فرمايد: «وَعَلَّمَ ادَمَ الْاسْماءَ كُلَّها»[5] كه مسلّم اين آدم كه مفتخر به تعليم اسماء شده، شامل حضرت حواء و همه‏ ى انسان ها مى ‏شود. يعنى در واقع حقيقت آدم يا آدميت است كه مورد تعاليم اسماء قرار مى‏ گيرد كه آيه‏ ى اول سوره ‏ى نساء به آن اشاره دارد و مى‏ فرمايد: «يا ايّهَاالنّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثيراً وَ نِساءً» اى مردم نسبت به پروردگارتان تقوا پيشه كنيد، پروردگارى كه شما را از نفس واحد خلق كرد و از آن نفس، زوجش را نيز آفريد و از آن دو، مردان و زنان كثيرى به‏ وجود آمد. اين نفس واحده همان حقيقت آدم يا آدميت است.

حاصل سخن اين‏كه آدم در مقام بهشت اوليه، به عنوان آدميت مطرح است و آن حقيقتِ همه‏ ى انسان‏ها است، يعنى همه‏ ى انسان‏ها آن عالم را داشته‏ اند و همه به شجره‏ ى ممنوعه نزديك شده ‏اند و در نتيجه همه از بهشت خارج شدند و در زمين هبوط كردند تا از طريق زندگى زمينى هركس مقام و منزلت حقيقى خود را كسب نمايد و به بهشت و يا جهنمى برگردد كه خودش در زندگى زمينى براى خود ايجاد مى‏ كند.[6]

2- در مورد حضرت یوسف «علیه‌السلام» در ادامه‌ی آیه هست که اگر نور پروردگار خود را نمی‌یافت، یعنی آن نور پروردگار منجر می‌شود که مرتکب آن گناه نشود و همین نور و بصیرت موجب عصمت همه‌ی اولیای الهی است. 3- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» می‌باشد تحت عنوان «اشکال در مورد عصمت سایر پیامبران» در صفحه‌ی 35 کتاب و خوب است که به آن‌جا رجوع فرمایید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید 

 


[1] ( 2)- سوره‏ى طه، آيه‏ى 21.

[2] ( 1)- سوره‏ى بقره، آيه‏ى 38.

[3] ( 2)- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص: 180.

[4] ( 1)- سوره‏ى إسراء، آيه‏ى 62.

[5] ( 2)- سوره‏ى بقره، آيه‏ى 31.

[6] ( 1)- در رابطه با موضوع آدميت در بهشت مى‏توانيد به كتاب« هدف حيات زمينى آدم» از همين مؤلف رجوع فرماييد.

20484
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید سوالی از خدمتتان داشتم. با توجه به تاکیدی که آیت الله قاضی (ره) داشتند برای اینکه شاگردانشون درجه اجتهاد داشته باشند چه رابطه ای بین عرفان و اجتهاد وجود دارد؟ همچنین رابطه ای بین فلسفه و اجتهاد نیز وجود دارد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً اگر کسی جایگاه احکام را بداند در سلوک خود بهتر می‌تواند از آن‌ها استفاده کند 2- فلسفه موجب می‌شود که وجهِ اخلاقی امور تا آخر حفظ گردد. موفق باشید

19931
متن پرسش
سلام استاد: سلامت باشید. در باتلاق موسقی گیر افتادم چه کنم؟ با این که همه ی جور اطلاعاتی نسبت به آن داریم اما آدم رو بدجوری می کشه چه کنم؟ و منظورم موسیقی حرام نیست، موسیقی حلال است که ساز آن، صدای زیبای اشخاص و...آدم رو می کشد. و این خود سبب می شود که انسان دائم الذکر (حتی زبانی) دیگر نباشد. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نقش موسیقی در حوزه‌ی خیال است. اگر با تعمق در معارف بتوانید خود را در موطن عقل وارد کنید، خود به خود جذبه‌ی موسیقی کم می‌شود. موفق باشید

19723

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم وقت به خیر: به نظر می رسد افرادی مانند سروش که از موقعیت های مختلف برای تخریب نظام بهره می برند باید از سوی اساتیدی مانند استاد طاهرزاده مورد نقد جدی قرار گیرند و نقدهای عالمانه از تهی مایگی علمی و گمراهی عملی ایشان در اختیار نسل جوان قرار گیرد. خواهشمند است در خصوص افاضات جدید ایشان در خصوص طعنه به رهبری و حکومت مبتنی بر ولایت فقیه نظرات خود را بیان فرمایید. با احترام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف چندان مهمی که ارزش جواب‌گویی بدان باشد در آن سخن نبود. بنده در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» مبانی فکریِ آقای سروش را طرح نمودم. آن نوع مباحث باید مدّ نظر عزیزان باشد. موفق باشید

17332

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامی: از زحمات بی حد شما بسیار متشکرم. 1. اینکه برخی می گویند کسی که فقیه نباشد نمی تواند به مراتب بالای عرفان برسد. آیا حرفی علمی است و واقعیت دارد؟ 2. شما در کتاب، «سلوک ذیل شخصیت امام (ره)»، ثابت نمودید که شخصیت امام متمایز از دیگران است و ایشان شخصیتی اشراقی و معنوی هستند. حال به نظر شما در باب فقهی هم ایشان قوی هستند؟ بهتر نیست که ما همراه با لُمعه، تحریر الوسیله امام را بخوانیم و همراه با مکاسب عروةالوثقی را؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین‌طور است. زیرا بعضی از تکالیف طوری است که اگر انسان با علم فقه، جایگاه آن‌ها را بشناسد در امر سلوک خود بهتر می‌تواند مسئله‌ی خود را حل کند 2- فرق نمی‌کند، عمده روحیه‌ی حضرت امام بود که متوجه‌ی جایگاه احکام الهی بودند. موفق باشید 

16084
متن پرسش
سلام علیکم: چگونه می توان صفات عالیه که در زیارت جامعه کبیره پیرامون اهل بيت (ع) آورده شده را درک کرد یا به عبارت دیگر به باور قلبی و عقلی نسبت به مقامات والا امام نایل آمد؟ بسیار تشکر. التماس دعا فرج
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه با رعایت شریعت الهی به عصمت از گناه نزدیک شویم، به همان اندازه مقام عصمت کل یعنی اولیاء الهی را راحت‌تر درک خواهیم کرد. موفق باشید

16036
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: با توجه به اینکه شما تاکید دارید که برای مواجه با تمدن غرب باید عمیقا فلسفه غرب را شناخت، برای شروع به مطالعات فلسفی در این مورد و مقایسه با انقلاب اسلامی و اندیشه صدرایی امام، چه سیر مطالعات فلسفی را توصیه می کنید؟ اگر استادی در این زمینه مد نظر دارید لطفا اشاره کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب هایی مثل «علل تزلزل تمدن غرب» و «گزینش تکنولوژی از دریچه ی بینش توحیدی» و «مدرنیته و توهم» برای شروع خوب است. تا این که ان شاالله برای غرب شناسی با کتاب های جناب آقای دکتر داوری کار را ادامه دهید. موفق باشید

15618
متن پرسش
سلام: اگر حضرت حق تمام عالم را با اسمائش پر کرده است تکنولوژی جدید با چه اسمی ظهور کرده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی پدیده‌ها، حجابِ حق هستند و از این جهت می‌توان گفت تکنولوژی حجابِ اسمِ قادر الهی است و مانع می‌شود تا ما با اسم قادر او در این عالم جلو رویم و دل به قدرت تکنیکی که عالم را این‌چنین به بحران کشانده؛ ببندیم. موفق باشید

15435

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: وقتتون بخیر و خسته نباشید. تشکر فراوان دارام از وقت و لطفی که برای ماها صرف میکنین،ان شاءالله خیر دنیا و آخرت شامل حالتون بشه. ببخشید استاد اینکه گفته میشه تا اونجایی که میشه سراغ مکروهات نرین باعث شده که کنجکاو بشم که بدونم مکروهات چیا هستن؟ کتاب در مورد تعداد گناهان کبیره موجود هست اما در مورد شرح مکروهات نمیدونم باشه یا نه خواهش می کنم اگر امکانش هست کتابی، منبعی در این مورد معرفی کنین. ممنون از لطف فراوانتون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رساله‌های عملیه نکاتی را متذکر شده‌اند هرچند کتاب خاصی تدوین نشده، ولی عموماً در فرهنگ دینی، اعمال مکروه مشخص شده است. موفق باشید

14115

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد و تشکر از شما: در پاسخ به سئوال 14095 چرا ملائک هر دو را تشویق نکردند و یا پیامبر (ص) هر دو را تشویق نکردند؟ چرا دو جبهه درست شده؟ بعد چرا ملائک تشویق می کنند بعد پیامبر (ص)شاهد این مسئله هستند بعد ایشان تشویق می کنند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌ها دیگر مربوط به قواعد عالم است و این‌که رسول خدا نسبت به آن قواعد چه وظایفی دارند وگرنه می‌توان هزاران هزار چرا و چرا در کار خدا ایجاد کرد. موفق باشید    

13147

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و تشکر بابت کتابهای گرانقدر شما لطفا ترتیب مطالعه کتابهای خودتان را از اول تا آخر (از نظر تزکیه کردن خود) بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی بر روی سایت از یک‌طرف و جواب سؤال شماره‌ی 13112 تحت عنوان «هندسه‌ی فکری کتاب‌ها» إن‌شاءاللّه در این رابطه جوابگوی جنابعالی خواهد بود. موفق باشید

9954

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی. سلام: اگر کسی به پدر و مادر ما فحش بدهد چه عکس العملی نشان بدهیم؟ اگر مدام تکرار شد چه کنیم؟ ممنوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراما» و هنگامى که با لغو و بیهودگى برخورد کنند، بزرگوارانه از آن مى‏گذرند. این آدم‌ها ارزش جواب‌دادن هم ندارند. موفق باشید
6827
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر منظور از اینکه در برخی آیات به پیامبر اکرم دستور داده شده بفرمایند من علم غیب ندارم چیست؟همه ما میدانیم که ایشان علم غیب داشته اند و حتی اولیا غیر معصوم هم مراتبی از علم غیب را دارا هستند و خود نفس به علت فوق زمان و مکان بودنش میتواند از غیب مطلع شود پس این علم غیب خاصی که پیامبر از آن مطلع نیستند چه علمی است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: معلوم است که علم در مقام ذات از خداوند است و در آن حدّ که خداوند لازم ببیند و برای هدایت بشر لازم باشد رسول خود و امامان را آگاه می‌کند و آن‌جایی که به پیامبر خود می‌فرماید بگو: من علم غیب نمی‌دانم مگر آنچه به من وحی شده، می‌خواهد روشن کند علم غیب ذاتی خداوند است و بشریت از رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» جز هدایت به سوی سعادت انتظار دیگری نداشته باشند. موفق باشید
2279

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد من جوانی 17ساله هستم .که به مسجد وجاهای مذهبی میروم .مشکل من این هست که بعضی از افراد را دوست میدارم و به آنها وابسته میشوم واین که دوست میدارم ومحبت میکنم به نظر من اشتباه است زیرا قلب حرم خداست .ومطلب دوم هم این است که هر کی را که خوشگل است محو میشوم و البته بین کسانی که تا به حال دوست شد افراد خراب نبوده اکثر انها مذهبی بودن وحال مشگل این است که من خیلی حام خراب میشود به خاطر این که با کسی دوست میشوم اما بعد از چند روز دیگر اورا دوست ندارم ومن فکر میکنم این بازی شیطان است وبعضی از روز ها حال معنویی پیدا میکنم اماباز گرفتار قلبم میشوم از شما خواهش میکنم راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: کتاب ادب خیال و عقل و قلب انشاءالله کمکتان می‌کند. موفق باشید.
1625

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز - در ادامه پرسش و پاسخ کد شماره 1611 - شما جاندار بودن جنین در شکم مادر را قبل و بعد از 4 ماهگی (آیات 12-14 سوره مومنون) چگونه توضیح می دهید؟ - قبل از 4 ماهگی (جنین) جان یا نفس ناطقه یا روح ندارد؟ در حالیکه موجودی جاندار است. - با توجه به علم سلولهای بنیادی که اعضای انسان را بصورت مجزا خارج از بدن و در دستگاه می سازند. جان و روح در کجا قرار دارد؟ از راهنمایی شما سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: همین‌که نطفه آماده شد تا روحی بر او دمیده شود جنین حیات پیدا می‌کند. در این مرحله جنین روحی دارد که آن روح، روح گیاه بالفعل و انسان بالقوه است. فرق نمی‌کند که روح در کجا به سلول تعلق بگیرد، چه در رَحِم و چه در جایی که شرایطی مثل رَحِم فراهم باشد. موفق باشید
23152
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: همان طور که در جریان هستید، ورود به فضای فلسفه در حوزه های علمیه از طریق کتاب بدایه الحکمه و پس از آن نهایه الحکمه علامه طباطبایی صورت می گیرد. جدای از نقدهای مهمی که به شیوه تدریس و نحوه ورود به فضای فلسفه در حوزه و همچنین به سنخ تفکر متافیزیکی طرح شده در این دو کتاب وارد است، در سطح آموزه ها نیز به نظر می رسد اشکالات غیر قابل اغماضی در این متون وجود دارد. قصد بنده این است که بخشی از انتقاداتی را که می توان از مرحله اول یا «کلیات مباحث وجود» گرفت؛ بیان کنم و نظر شما را در این زمینه جویا شوم. بحث «تشکیک وجود» که یکی از ارکان سه گانه نگاه صدرایی به عالم است، به نظر مخدوش و فاقد برهان می باشد. این نکته را از روی همان مثال مشهوری که در تایید تشکیک وجود به میان می آورند، می توان فهمید. در این مثال گفته می شود که وجود، حقیقتی است مانند نور که دارای تشکیکی طولی است و هر مرتبه از آن نورانیت خاص خود را دارد تا برسیم به مراتب پایین تر. یعنی از یک سو می توان از نور خورشید نام برد و از سوی دیگر نور آتش و در مرحله ای پایین تر از نور شمع. گفته می شود آن چه در این ها یکسان است همان جنبه نورانیت آن هاست و اختلاف در شدت و ضعف است و معمولا از اینجا وجود را هم حقیقتی مشکک که دارای مراتب گوناگون است، معرفی می کنند. در حالی که چنین قیاس و نتیجه گیری ای صحیح نمی باشد. چرا که لازمه تشکیک وجود بر طبق مثالی که زده می شود آن است که مرتبه نازله اوصاف کمالی مرتبه کامله را داشته باشد. البته به نازله. در حالی که در مورد نسبت میان وجود و موجودات، چنین چیزی وجود ندارد و ما نمی توانیم اوصافی شامل بی تعینی، پری، فقدان حرکت و ... را به موجودات نیز نسبت بدهیم. از این مثال نه تشکیک وجود، که تشکیک در ظهور را می توان نتیجه گرفت و پذیرش تشکیک در ظهور هم منوط به پذیرش عدم و ثبوتی غیر از وجود است که در کتاب بدایه، مرحوم علامه صراحتا آن را منکر می شود. وجود برای ظهور، محتاج عدم است. همان طور که نور برای ظهور، به فضای خالی و تاریک پیرامون خود محتاج است. انتقاد دوم همان بحثی بود که در سطر پایانی مورد اول بیان شد. فهم موجود و سرشت آن بدون فهم عدم به مثابه آیینه هستی آن گونه که در نگاه حکمای اُنسی (به تعبیر مرحوم سید عباس معارف) آمده، امکان پذیر نیست. و در فلسفه صدرایی، با غفلت از عدم و یکی انگاشتن «ثبوت» و «وجود» راه درک حقیقی از موجودات و نسبت میان آن ها با وجود بسته می شود. حقیقت هر موجودی عدم خاص اوست که او را پذیرای ظهوری خاص از وجود کرده است. انتقاد بعدی ناظر به خلط میان وجود و موجود در چنین نگاهی است. زیرا در چنین نگاهی موجود هم همان وجود است به نازله. یعنی علاوه بر «معیت»، یک نحوه «مقارنت» میان موجود و وجود در این فضا، اتفاق می افتد. در حالی که «افتراق هستی شناختی» میان وجود و موجود، خود امری حقیقی و اندیشه برانگیز است که می تواند سرآغاز تفکر باشد. ولی وقتی موجود، همان وجود به نازله پنداشته شود، فضا مبهم و غبارآلود می شود. در اینجا انتقاد بنده متوجه رکن دیگر اندیشه صدرایی یعنی اصالت وجود - که ناظر به موجودات گفته می شود - است. می توان مطلب را به نحو دیگری نیز بیان کرد. دوگانه اصلی و تردیدناپذیر در فضای فلسفه صدرایی، دوگانه وجود و ماهیت است. در حالی که این دوگانه در کنار دستاوردهای نظری خود، محدودیت هایی نیز برای تفکر ایجاد می کند. با توجه به چنین دوگانه ای، بحث رجوع به وجود غالبا موکول به اثبات اصالت آن در موجودات می شود و در اینجاست که مباحثی پرمناقشه و کم ثمر مطرح می شود. در حالی که می توان در خود اصالت این دوگانه تردید کرد و به جای آن از دوگانه سرآغازین تر و پرثمرتر وجود و موجود سخن به میان آورد. یکی از ثمرات چنین دوگانه ای آن است که رجوع به وجود به نحو بی واسطه تری صورت می پذیرد و محتاج اثبات افراط گونه آن در موجودات نیست. این نوع نگاه منجر به یک نحوه «شرک نظری» نیز می شود. ممکن است گفته شود که شرک آلود بودن چنین نگاهی، اساسا امکان پذیر نیست. زیرا قائلین به چنین نگاهی به حقیقتی غیر از وجود قائل نیستند و اساسا بحث شرک در اینجا منتفی است. اما نکته مهم این است که هر چند این نگاه قائل به حقیقتی غیر از وجود نیست، اما از آن جا که موجودات را همان وجود به نازله می داند، ناخواسته گرفتار چنین خطایی شده است. چرا که موجود را تا سر حد وجود بالا برده است. در چنین نگاهی ماهیت امری انتزاعی و صرفا حد شیء است و در عالم خارج حقیقتی غیر از وجود در صحنه نیست. وجود هم که امری تشکیکی است و عالم ماده هم خود مرتبه ای از «خود وجود» است. و قائل به این شده اند که نامتناهی در درون خود دارای اجزاء متناهی است! و بسیط بودن وجود زیر سوال می رود. واقع مطلب به نظر چنین است که موجود، نه وجود به نازله بلکه دارای ذاتی متفاوت از وجود است که همان عدم خاص آن موجود است و بودنش ثمره هستانیدن هستی است که همان تجلی فعلی هستی باشد و نه تجلی ذاتی آن. یعنی موجودات هست می شوند، بی آن که متصف به صفت هستی بشوند. مثل گرم شدن یک جسمی که در فاصله ای کم نسبت به آتش قرار دارد. آن جسم، گرم می شود، بی آن که آتش بشود. نکته پنجم و آخر هم عدم هم خوانی نگاه اصالت وجود با نگاه قرآن است. همان طور که مرحوم فردید هم به آن اشاره می کند و می گوید که من با نگاه صدرایی به سراغ قرآن نمی روم. فی المثل معلوم نیست که با نگاه اصالت وجودی، ضمیر «ه» در آیه «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» را بایستی به کجا برگرداند؟ اگر ثبوت و وجود یکی است، پس چرا شیء قبل از هست شدنش مورد خطاب خدا قرار گرفته و کاملا نیست به حساب نیامده؟ ممنون می شوم اگر نظرتان را درباره نکاتی که بنده طرح کردم، (نکاتی که هیچ یک از آن ها ابداع خود بنده نیست و شما هم در کتاب «از برهان تا عرفان» به اجمال به برخی از آن ها اشاره کرده اید) بیان بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل ورود به این مباحث برکات خود را دارد و این‌که باید بیشتر به تشکیکِ در ظهور فکر کرد؛ بابِ خوبی از تفکر است. ولی اجزاء متنوع بحثی که مطرح کرده‌اید هرکدام باید در جای خود بحث شود. روح «اسفار» بر عکسِ روح «بدایة الحکمه» و «نهایة الحکمه» به این مباحث نزدیک است. و اساساً جناب صدرا طوری بحث تشکیک در وجود را به میان می‌آورند که «وجود» به عنوان یک حقیقت و نه به عنوان یک مفهوم در مقابل ما و در دیدگاه ما قرار می‌گیرد و این‌جا است که موضوع ظهور و خفا که از جهتی عدم نیز در آن مطرح است، به میان می‌آید به‌خصوص نکته‌ی بسیار ظریفی که در بحث «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» به میان می‌آورد. به هر صورت جای این نوع موضوعات در محافل علمی ما به یک معنا خالی است، ولی چیزی نیست که بتوان در حوزه‌ی یک سؤال و جواب بدان پرداخت. به نظرم اگر بشود جلسه‌ای با آقای دکتر امامی‌جمعه و یا جناب استاد إنشائی داشته باشید، خوب است.

به این موضوع فکر کنید که تقرر در مورد دازاینِ ما در این تاریخ چگونه است؟ به همان معنایی که باید پرسید تقرر در مورد وجود چگونه است. آیا جز این است که ما در تاریخ قرار داریم و وقایع تاریخیِ روشنی‌گاهِ دازاین ما در جنگل سیاه تاریخ است؟ مثل تقرر وجود در موجودات که موجب روشنی وجود موجودات از هدم می‌شود و نیست‌انگاری رخت برمی‌بندد و اُنس با موجودات محقق می‌شود.

موفق باشید

23109

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: می خواستم نظر شما رو درباره علامه مصطفوی بدونم. بخصوص کتابهای تفسیر روشن، تحقیق در کلمات قرآن از ایشون. در سوالات سابق شما هم جستجو کردم تنها یکی دوبار به اجمال پاسخ داده بودید. در جواب سوال اول درباره شخصیت علامه مصطفوی یک عبارت کلی بیان کرده اید: «حکما و عرفا عموماً گمنام‌اند ولی بسیار مفیداند. مثل هوا که پیدا نیست ولی بدون آن انسان می‌میرد. موفق باشید» درباره سوال دوم هم که به معاد جسمانی و نظر ملا صدرا اشاره داشت بیان کرده اید «شاید آقایان انتظار دارند ملاصدرا ثابت کند در قیامت همین گوشت و استخوان مادی باید عود کند که این اثبات‌کردنی نیست.» البته تا آنجا که اطلاع دارم علامه مصطفوی برای عوالم مختلف بدن های متناسب با اون عالم و غذای متناسب با اون عالم اشاره کرده اند. ولی در مورد شخصیت علامه مصطفوی و این دو اثر اشاره ای نشده است. همچنین درباره روش بیان تفسیر روشن نیز می خواستم نظرتون رو بدونم نقل از علامه مصطفوی «و باید توجه داشت که: اختلاف أقوال و آراء در هر مطلبی و مخصوصا در آیات الهی، علامت احتجاب و تردید و شک و جهالت بوده، و گذشته از آنکه، کاشف از محجوب بودن و نرسیدن بحق است: موجب گمراهی و شک و جهالت بیشتر دیگران هم خواهد شد. پس طالب علم می باید با توجه خالص به پروردگار متعال و اخلاص نفس خود، پیوسته علم و عملا مجاهدت کند تا بحق برسد. قرآن کریم نیز در آغاز می فرماید: لا ريب فيه هدى للمتقين.»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با اندک اطلاعاتی که از آثار ایشان دارم در خوبی و اندیشمندبودن ایشان شک ندارم، ولی ذوق بنده با تفسیر ایشان نخواند. معتقدم تفسیر علامه‌ی طباطبایی جهت رفع مسائل امروز جامعه، بیشتر راهگشاست، هرچند تفسیر روشن، از نظر علمی جای خود را دارد. موفق باشید

21173

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و تشکر. در خصوص امر به معروف و نهی از منکر سوالی دارم. معروف به چه معنی است؟ آیا منظور دقیقا عمل صالح است یا امر عرفی در جامعه اسلامی؟ مشکل وقتی بوجود می آید که عرف جامعه اسلامی با عمل صالح فاصله می گیرد و یا امر نسبی می شود. مثلا داشتن سگ در خانه در جنوب شهر امر منکری است اما در شمال شهر منکر که نیست نشانه کلاس و یک نوع عرف است. حال اگر در شمال شهر باشی آیا نهی از سگ داشتن آیا نهی از معروف است؟! چون من برخورد داشته ام با همکارانی که اصلا در تصورشان نمی گنجد که فلان کار منکر است آنقدر که شایع شده و حالت عرف و معروف به خود گرفته. این مقدمه را بیان کردم تا یک نظری که به ذهنم رسید با شما در میان بگذارم تا راهنمایی بفرمایید. آیا می تون گفت اینکه خدا در قرآن نفرموده امر به عمل صالح و همه جا امر به معروف کرده این است که در همه جوامع با هر عرفی یک عده هستند که خرق عادت می کنند و در لبه حرمت شکنی هستند. شاید خدا با این نوع بکار بردن لفظ معروف بجای عمل صالح می خواسته جلوی خرق عادت را بگیرد جلوی عمل این افراد را بگیرد و از طرفی مردم را به کارهایی که همه می پسندند سوق دهد تا در گذر زمان عرف جامعه اصلاح شود و عرف جامعه به سمت عمل صالح برود چون در جامعه ای که عرف آن عوض شده و تبدیل به منکر شده امر کردن و دعوت نه تنها سود ندارد که باعث درد سر و درگیری در جامعه خواهد شد. جامعه ای که مثلا پوشیدن ساپورت برای خانم ها عرف شود تذکر لسانی هم باعث درگیری می شود اما در همین جامعه افرادی هستند که مثلا علاوه بر پوشیدن ساپورت مانتوی کوتاه هم می پوشند. اگر این عمل دوم که مانتو کوتاه باشد که تاره دارد پا می گیرد را منکر تلقی کنند و جامعه جلوگیری کند مانع می شود که این کار هم عرف شود و یک جوری جلوی انحراف بیشتر جامعه را می گیرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم رویهمرفته نظر خوبی است ولی عنایت داشته باشید معروف یعنی آن‌چه عقلِ سلیم و فطرت سالم آن را خوب می‌داند. موفق باشید

20824

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در مورد سئوالی که پیش تر از جنابعالی در خصوص آقای احمدی نژاد پرسیدم، حقیقتا هنوز پاسخ خود را نگرفتم، مجددا از جنابعالی می پرسم: 1. شما در جزوه جریانات سیاسی فرمودید که تصمیمات آقای احمدی نژاد تاریخ ساز خواهد شد، لطف کنید این تصمیمات را برای بنده برشمارید؟ 2. شما در این جزوه فرمودیدکه اقدامات و گفتمان فرهنگی آقای احمدی نژاد، زمانه ظرفیت پذیرش آن را نداشت! لطف کنید این گفتمان و اقدامات فرهنگی را به طور کامل برای بنده شرح دهید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای احمدی‌نژاد در یک مرحله که ذیل زعیم انقلاب عمل می‌کردند، روحیه‌ی عدالت‌خواهیِ انقلاب را به صحنه آوردند و جریان اصول‌گرای سنتی مانع فعالیت‌های ایشان می‌شد. ولی در دوره‌ی دوم ریاست جمهوری و آن خانه‌نشینی و آن یکشنبه‌ی سیاه که ایشان عقل خود را در عرض عقل رهبری قرار داد، دیگر آن احمدی‌نژاد نبود. در این مورد خوب است به جواب سؤال‌های شماره‌ی 20774 و 20800 و 20812 و 20813 مراجعه فرمایید، در ضمن در فایل صوتی که بناست بر روی سایت «لبّ المیزان» تحت عنوان « مددهای الهی به زعیم جامعه» قرار گیرد، عرایضی شده است. موفق باشید

19534
متن پرسش
با عرض سلام و خداقوت به استاد عزیز دامت توفیقاته طاعات و عباداتتون قبول و خدا خیرتون بده که برامون وقت می گذارید. یک مساله ی مهم و ضروری دارم که اگر حل نشه دچار خسران عظیمی میشم. لطفا کمک کنید. می خواستم بپرسم: 1. تفاوت عاطفه و شهوت دقیقا چیست؟ و در مرحله ی بعد. 2. دقیقا چه طوری می شود تشخیص داد که این حسی که نسبت به رفیق هم سن پسر در من یکسالی هست حس عاطفه و عشق یعقوبی هست یا عشق زلیخایی یا مخلوطی از هر دو؟ (رفیق و برادر من هم صاحب کمالات معنوی بسیار و صفا و اخلاصی فوق العاده هست و هم صاحب جمال و زیبایی ظاهری و لطافت و ملاحت فوق العاده است) 3. چه کنم که در معاشرت عشق یعقوبی من به سمت عشق زلیخایی منحرف نشود؟ و چطور بفهمم که در آن حالت منحرف شده ام؟ بسیار ممنون از استاد عزیز یرحمکم الله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در سن نوجوانی و جوانی قوه‌ی واهمه قدرت و شدت بیشتری دارد. لذا سعی کنید آن محبت را که ریشه در قوه‌ی واهمه دارد کنترل نمایید و زندگی خود را به آن رفیق‌تان متصل ننمایید. آری! به صورت مستقل زندگی کنید و احترام لازم را برای ایشان قائل باشید. موفق باشید  

19486

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: ان شاءالله طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حضوت حق قرار گرفته باشد. استاد از خدمتتون سوالی داشتم: ۱. می خواستم نظرتان را در مورد آقای دانشمند و موضع ایشان نسبت به مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) را بدانم؟ خواستگاری داریم که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی را قبول دارد ولی اینطور نیست که همیشه سخنان حضرت آقا را گوش بدهند و عمل کنند. مثلا برای انتخابات ایشون گفتند من شرکت نکردم چون واقعا مردد بودم و از آن طرف هم رهبر گفته بودند مراقب باشید رای شما حق الناس است و در آن دنیا برای این رایی که می دهید پاسخگو هستید اما از آن طرف هم گفتند رای ندادنم به این معنا نبود که مخالف رژیم باشم (چون ایشون لفظ رژیم رو آوردند بنده هم همان لفظ را به کار بردم) آیا این نوع صحبت این آقا پسر را می توان به حساب بی بصیرتی شون گذاشت؟ ۲. در مکان کلاس آموزشی هستم (آموزش هنری) که مدام به آن مربی مراجعه می شود و ایشان تبلیغ کلاسهای عرفان کیهانی رو می کنند و از آن طرف هم می دانند که من مخالف هستم، باید بگویم که این فردی که تبلیغ می کنند از افراد خانواده بنده هستند و نمی دانم باید در مقابل این تبلیغاتشان چه کنم؟ سعی کردم فردی که آمده بود و از ناامیدی و بی انگیزگی صحبت می کرد با معرفی کتاب راهنمایی اش کنم ولی باز بی فایده بود و انگار آمده بود که فقط این کلاسها را برود. استاد هر روز شاهد این هستیم که مردم زیادی به سراغ این کلاسها می روند. مگر نه اینکه سر دسته این عرفان آقای محمدعلی طاهری مرتد شناخته شده است پس چرا هیچ برخورد و مجازاتی نمی شود؟ متاسفانه از بچه های کلاس خودشان شنیدم در این دولت آزاد شده اند. استاد وظیفه ی این حقیر در مقابل این تبلیغاتی که می شود چیست؟ استاد اگر امکان دارد پاسخمان را در خصوصی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر آن خواستگار رویهمرفته انسان نجیب و سالمی است می‌شود در این موارد حساس نبود. 2- بالاخره هر اندازه ما عرفان حقیقی را مطرح نکنیم، این گرایش‌ها به جریان‌های انحرافی عرفانی در میان خواهد بود. به استاد خود بفرمایید چرا با عرفان عمیق و دقیقی که امثال حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در تفسیر سوره‌ی حمدشان مطرح کرده‌اند، مرتبط نیستند؟! موفق باشید

17581

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: جنابعالی در کتاب سلوک فرمودید که باید با همت کافی به کتاب های حضرت امام (ره) رجوع نمود و اشاره نمودید که باید مقدمات خاصی را برای رجوع به آن فراهم کرد. 1. مقصود از این مقدمات چیست؟ 2. و إن شاءالله تعالی وقتی که این مقدمات را فراهم کردیم با چه شیوه و روشی و رویکردی آثار امام (ره) رادنبال کنیم؟ 3. مطالعه چه آثاری از امام (ره) ضرورت دارد؟ به ترتیب اولویت بفرمایید باسپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی موجود در سایت، مقدمه‌ی خوبی است. بعد از آن به شرح تفسیر سوره‌ی حمد امام و شرح کتاب «مصباح الهدایه» می‌توانید بپردازید. موفق باشید

17308
متن پرسش
سلام و احترام استاد فاضل و گرامی: همانطور که مستحضرید: وقتی خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفيّاً؛ فَاحبّبْتُ انْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اعْرَف» من گنجى مخفى بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلق كردم تا شناخته شوم. معلوم می‌شود خداوند را باید در مظاهر او شناخت وگرنه شناخت خدا، شناخت مفهومی و ذهنی خواهد بود. 1. آیا خداوند را در مظاهر جلال مانند شیطان و افراد ظالم هم می توان شناخت و مشاهده کرد؟ 2. آیا نور خداوند در مظاهر جلال و بد نیز قابل مشاهده می شود؟ 3. هدف از مشاهده خدا در مظاهر جلال چیست؟ آخه نشان از بدی دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همه‌ی عالم از نظر وجودی، مظهرِ انوار حضرت حق تعالی هستند و بدی‌ها و شرّبودن آن‌ها، نسبت به غیر است و ربطی به جنبه‌ی وجودی آن‌ها ندارد. شیطان هم وسیله است تا هرکس که شایسته‌ی اُنسِ با حضرت حق نیست، از درگاه الهی دور شود؛ مظهرِ اسم جلال حق است. یعنی نور حق در صحنه است تا هرکس که شایسته‌ی اُنس نیست، پس‌زده شود. موفق باشید

15353
متن پرسش
سلام علیکم: نوروز مبارک. شما تفکر را چگونه تعریف می کنید؟ اندیشیدن چگونه ممکن است؟ ما چگونه می توانیم فکر کنیم؟ آیا بدون گذراندن مباحث منطق فکر کردن ممکن است؟ فلسفه به چه دردی می خورد؟ دکتر داوری می گوید مردم چون فلسفه را به درد نخور می دانند جزو لاطالئات می دانند آیا این حرف صحیح است؟ لب حرفهای شهید آوینی چه می باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان دارای عقل است و آن عقل، در مقابل شرایط مختلف، صورت‌های مختلفی دارد مثل عقل ریاضی یا عقل فلسفی و یا عقل قدسی. فلسفه، ما را متوجه‌ی کلیّات عالم به صورت مفهومی می‌کند و عقل قدسی ما را متوجه‌ی حقایق جامع عالم می‌نماید. این مباحث را می‌توانید در چند جلسه‌ی اول کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» دنبال کنید. موفق باشید

نمایش چاپی