بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
16529
متن پرسش
استاد سلام: درباره ی معراج پیامبر (ص) در کتابی خواندم که نوشته بود که ایشان در سدره المنتهی و مشاهده جبرییل به اوج رفته، با توجه به اینکه جبرییل را خلق اول یا عقل اول در نظر می گیرند و طبق نظر عرفا که خلق اول با صادر اول تفاوت دارد و ابتدا از خدا صادر اول صادر می شود بعد خلق اول، آیا پیامبر (ص) به صادر اول هم رفتند؟ و آیا صادر اول امر است؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن‌جایی که حضرت جبرائیل«علیه‌السلام» دیگر امکان همراهی با حضرت را نداشتند حضرت تا مقام «او ادنی» جلو رفتند، که مقام صادره‌ی اول است و مقام فنای ذات. که البته بحث آن مفصل است و در شرح کتاب «مصباح الهدایه» عرایضی شده است. موفق باشید  

16120

حرکت جوهریبازدید:

متن پرسش
با سلام: من کتابهای «معرفت نفس» و از «برهان تا عرفان» و «خویشتن پنهان» و... را مطالعه کرده ام. اما سوالی برایم پیش آمده و آن اینکه طبق نظر «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» ملاصدرا، نفس حادث می شود با جسم، اما این صحبت که انسانها قبل از آفرینش کینونیت عقلانی داشتند چه می شود؟ اگر ممکنه این بحث را برایم روشن بفرمایید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن بحث در جای خود، بحث درستی است که وجود علمی انسان‌ها نزد خداوند قبل از حدوث در بستر عالم ماده واقع است. بحث ملاصدرا در رابطه با تعلق آن نفس به بدن است که این در بستر جسمانی به کمک حرکت جوهری محقق می‌شود. موفق باشید

15249
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد فاضل و ارجمند در چهل حدیث امام خمینی (قدس سره الشریف) آمده: بخاطر یک رذیله اخلاقی انسان در برزخ برای پاک شدن این رذیله باید صدها سال اخروی فشارها و عذاب ها را تحمل کند. چرا خدای رحمان برای پاک کردن یک رذیله باید یک نفر را اینقدر دچار عذاب کند؟ سپاس فراوان
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: رذیله‌ای که حضرت امام می‌فرمایند، غیر از یک گناهی است که انسان مرتکب شود و سپس تکرار نکند. منظور، ملکه‌ی اخلاقی است که با اعمال منفی برای انسان پیش آید. موفق

14670
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: 1. اینکه لازمه روح حتما بدن مناسب با آن در هر موطن است، چه لازمه ای؟ 2. آیا آن بدن که روایات می فرمایند در هیبت همین بدن یعنی بدنی با صورت دنیایی (با این تفاوت که جنسش ماده نیست ولی صورتش همان صورت دنیایی است)؟ 3. صورت چه سنی از فرد در دنیا؟ 4. اگر کسی از صورت ناموزون و زشتی برخوردار باشد چه؟ 5. اصلا چه نیازی است که ما در آنجا بدنی به شکل این بدن با ترکیبات این بدن اعم از چشم و بینی و ابرو که همه مورد نیاز زندگی در این دنیایند داشته باشیم؟ 6. اگر صورت آن بدن همین صورت بدن دنیایی است علت این هم صورت بودن چه می تواند باشد آیا نفس هر انسانی در ایجاد این صورت موثر بوده که در قیامت و برزخ باز بدنی به همین صورت را می سازد یا اینکه بر اثر شدت تعلق به بدن دنیایی این گونه است؟ با تشکر
متن پاسخ

1- روح انسان به عنوان موجودی مجرد مثل همه‌ی موجودات مجرد، صورتِ مناسب خود را دارد که همان صورت برزخی آن است و چنان‌چه بخواهد مابالقوه‌های خود را به مابالفعل تبدیل کند برای خود بدن دنیایی شکل می‌دهد 2 و 3 و 4- نفس انسانی به جهت آن‌که تسویه و متعادل شده است همواره زیباست و اگر موانعی جهت ایجاد بدن مناسب روح در مقابلش نباشد صورتی مناسب روح خود که زیبایی خاص خود را دارد می‌سازد و در این صورت سنّ و سال برایش معنا ندارد زیرا سنّ و سال در إزای تدبیر بدن در دنیا به‌وجود می‌آید 5- این بدن زیباترین و کامل‌ترین فرم را جهت تحقق قوه‌های انسانی به فعل دارد 6- خوب است بحث معاد را با حوصله دنبال کنید تا ابهامات‌تان به صورت اساسی برطرف شود. کتاب معاد بر روی سایت هست. با شرح صوتی آن مطالب را دنبال کنید. موفق باشید

14647
متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم: استاد عزیز خواهشمندم این قسمت فرمایش حضرت امام خامنه ای را که فرمودند: «همین اندازه دستاورد نیز در برابر جبهه‌ استکبار و زورگو، بر اثر مقاومت و ایستادگی به دست آمده است.» شرح دهید. با توجه به اینکه قبل آن فرمودند: «در برابر آنچه در این معامله به دست آمده، هزینه‌های سنگینی پرداخت شده است.» و همه شاهد بودیم در برابر آنچه دادیم فقط وعده های نسیه آن هم بدونه هیچ گونه ضمانت گرفتیم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هزینه‌های سنگینی پرداخت کردیم تا ثابت کنیم استکبار دروغ‌گو و کذّاب است ولی بالاخره با ایستادگی و خود را نباختن در مقابلِ تحریم‌ها؛ استکبار زیر پوشش برجام از جهتی عقب‌نشینی کرد هرچند معلوم است که فرهنگ خدعه‌ی استکباری این‌را اظهار نخواهد کرد و همیشه در هرحال باید خدعه را در شخصیت استکبار جهانی مدّ نظر داشت تا ماوراءِ خدعه، ما موضوعات را بنگریم. موفق باشید 

14385
متن پرسش
سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: سوال من در مورد مفهوم بصیرت است و آن اینکه شنیده ام که می گویند بصیرت در اصل این است که بدانی در این زمان امامت از تو چه فعل و حرکتی را انتظار دارد و آن را بدون اینکه امام زمانت و یا ولی فقیه بگوید انجام دهی (در این بابت اشاره به داستان هایی از زندگی پیامبر اشاره می کنند که به دلیل اینکه به طور کامل نمی دانم از بیان منقوص آن خودداری می کنم) اما از طرف دیگر می توانم به داستان پشت در ماندن مادرمون زهرا (س) اشاره کنم که بیان می کنند به غیر از مولا علی (ع)، سلمان و مقداد و ابوذر و زبیر هم در خانه بوده اند، اما سلمان (با توجه به حدیث منا اهل البیت، باید کارش ملاک باشد) کاری انجام نمی دهد و منتظر دستور امامش است ولی زبیر دست به شمشیر می شود و الباقی داستان. از طرف دیگر می گویند در نماز جماعت نباید از امام جلو بیفتیم و این یعنی ولایت پذیری!! حال سوال من این است اگر بصیرت این است که منتظر حرف امام نمانی و فعل و خواسته اش را قبل از بیان انجام دهی پس چگونه می توان آن را با دو مطلب فوق (داستان و نماز جماعت) جمع کرد؟ و اگر هیچ کدام درست نیست پس بصیرت یعنی چه؟ شکر خدا به خاطر وجود نعمت هایی مثل شما. ان شا الله موجب فزونی خیر و برکت گردد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام معظم رهبری در ملاقاتی که چند دوره پیش با فقهای مجلس خبرگان داشتند، موضوع بصیرت را به درک جایگاهِ تاریخی واقعه‌ای که در آن هستیم ربط دادند و در این رابطه می‌توان فهمید اگر در صدر اسلام یاران پیامبر و امام متوجه جایگاه اسلام در آن تاریخ بوده‌اند، عملاً اقدام آن‌ها بدون آن‌که لازم باشد به طور مستقیم از امام اجازه بگیرند، مطابق روحِ زمانه است که امامِ آن زمانه شخصیت اصلی آن می‌باشد و این با آن‌جایی که باید عملاً به طور مستقیم از امام پیروی کنند قابل جمع است. موفق باشید

12206
متن پرسش
سلام استاد: فرمودید مصباح الهدایه تذکره و در مسیر رویت حقایق با قلب اگه استدلال بیاریم موضوع به حجاب میره در این مسیر چطوری بفهمیم چیزی که حس می کنیم رویت حقیقت به وسیله قلبه یا القای شیطان در خیالمون؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک ما در همه‌جا شریعت الهی است، اگر در این فضا آن‌چه قلب حسّ کرد موجب تعظیم ربّ و شدت عبودیت شما شد می‌توان به آن حالت امیدوار بود. موفق باشید

10905
متن پرسش
سلام علیکم. استادعزیز،نمیدانم شایدما اشتباه میکنیم،ولی من فکرمیکنم استادطاهرزاده فقط برای اصفهان و جلسات اصفهان نیست،باورم اینست که برخی از شهرهای دیگر احساس نیاز به سخنان انقلابی و تمدن سازی شما ومانندشمادارند،ای کاش ای کاش میشد استادطاهرزاده تغییر رویه مینمودند و کمی هم به فکر ماغریبه ها بودند،میدانم که حرف امثال من زیاد اهمیت ندارد ولی بخدا نیاز است نیاز...ببخشید استادم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خود را منحصر به شهری خاص نمی‌دانم ولی عالَم و روحیه‌ام طوری است که خیلی اهل مسافرت نیستم در عین آن‌که سعی می‌کنم فکر خود را هرگز محدود به مکانی خاص و یا زمانی خاص نکنم و گویا با همه‌ی عزیزان در حال گفتگو هستم. موفق باشید
4051
متن پرسش
با سلام به محضر مبارکتان در یکی از سخنرانی هایتان با موضوع "خصوصیات قلب ممتحن" اشاره کوچکی به تصور و تصدیق داشتید آیا این موضوع را در جایی "سخنرانی یا کتاب" بطور کامل باز نموده اید؟ بنده گمشده و کلید همه فریادهای شما مبنی بر حضور دائم, به صحنه دراوردن قلب, رهایی از زمان و بسیاری از مطالب دیگر را در این نکته"فهم مبادی تصوری و سپس قبول و تصدیق" می دانم. لطفا راهنمایی بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
3438

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
نظرشما در مورد جهان موازی چیست
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: نمی‌دانم منظورتان چیست. موفق باشید
1417

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی، چند سوال دارم که خواهش می کنم به طور کامل پاسخ دهید.1- فلسفه عزاداری برای امام حسین چیست؟چرا ما برای امام حسین گریه می کنیم و اصلا چه لزومی دارد که برای انسانی که1400 سال پیش شهید شده گریه کنیم؟2-چرا ما به ابعاد دیگر حادثه کربلا در ماه محرم نمی پردازیم و فقط یه گریه ومرثیه خوانی و عزاداری اکتفا می کنیم؟ 3- ایا ما واقعا برای امام حسین گریه می کنیم یا برای خودمان؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در صفحه اول سایت بحثی تحت عنوان «جایگاه اشک بر حسین(ع) » هست شاید با مطالعه آن بتواند جواب خود را اخذ کنید. موفق باشید
1397

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام ، آیا حضور خانم ها بیرون از منزل اگر به منظور تعلیم و تعلم باشد ، و تا حد امکان سعی شود موازین شرعی رعایت شود ، ا نظر اسلام مشکلی دارد؟ مگر قول پیامبر ص نیست که کسب علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است ، پس چرا برخی آقایان مذهبی نمی پذیرند که همسرانشان در محیط خارج از خانه فعالیت داشته باشند؟با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: این آقایان مذهبی که شما می‌گویید هنوز متوجه این زمان نشده‌اند و پیشنهاد می‌کنم صفحه‌ی 4 وصیت‌نامه‌ی حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» را در مورد زنان بخوانید. بنده در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
852

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده دانشجوی ارشد یکی از رشته های مهندسی هستم ولی به دروس حوزوی(به صورت تخصصی فلسفه و عرفان) بسیار علاقه دارم .می خواستم ببینم اگر بعد از پایان دوره ارشد وارد حوزه شوم آیا در مقابل این سالیان که در دانشگاه بوده ام حقی بر گردنم هست یا نه؟و آیا شما خودتان صلاح می دانید که این کار را انجام دهم؟ با تشکر التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: اگر خداوند چنین میلی در شما انداخته و خودتان را توانا می‌بینید نتیجه‌ای که بعداً به جامعه و اسلام می‌رسانید چند برابر است چون با تجربه‌ی دانشگاهی و روح حوزوی می‌توان تاریخ جدیدی را رقم زد که زمانه منتظر آن است و با حضور فارغ‌التحصیلان دانشگاه در حوزه در حال شکل‌گیری است. موفق باشید
23702
متن پرسش
خدمت استاد عزیز سلام: می دانیم که امام وظیفه هدایت به امر و باطنی را به عهده دارد و معنا ندارد که امام هدایت و دستگیری کند و خودش از جزئیات این هدایت خبر نداشته باشد. حال سوال این است که چرا حضرت علی علیه السلام که امام برای حضرت فاطمه علیها سلام است و خودشان به دلیل امام بودنشان وظیفه نزول جبرائیل را در آن ۷۵ روز آخر عمر حضرت فاطمه علیها سلام بعهده داشته است طوری عمل می کنند که گویی هیچ اطلاعی از محتوای نزول جبرائیل ندارد و می نشینند و آنچه بر حضرت نازل شده را می نویسند و صحیفه فاطمیه شکل می گیرد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی مقامات در حوزه‌ی مقام امامت نیست. مثل مقام جناب حضرت خضر، که حضرت موسی «علیه‌السلام» مأمور می‌شوند اسراری را که در حوزه‌ی نبوت و امامت آن حضرت نیست را از جناب خضر بیاموزند و امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نیز اسراری را از زهرای مرضیه «سلام‌اللّه‌علیها» می‌آموزند که به یک معنا در باطن خود آن حضرت هست، ولی إجمالی است که تفصیل آن در کلام نورانی حضرت زهرا «سلام‌اللّه‌علیها» به ظهور می‌آید و قصه‌ی «المؤمن مرآت المؤمن» محقق می‌گردد از آن جهت که حضرت زهرا «سلام‌اللّه‌علیها» آینه‌ای می‌شوند تا امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» حقیقتی که در سرِّ خودشان هست را به تماشا بنشینند و متذکر شوند. موفق باشید

23583

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام خدمت استاد گرامی: ۱. ببخشید استاد به عقیده ای رسیدم که خواستم نظر شریف شما را بدانم؟ اگر اشتباه است صحیح آن را بفرمایید. خداوند به انسان عقلی داده که بوسیله آن حقایق را می فهمد و قلبی که آن حقایق را تصور می کند و اعضایی که آن حقایق را در عالم ماده به ظهور می رساند، پس انسان در برزخ خود با واردات قلبی که همان اخلاقیات انسان می باشد درگیر است و در قیامت خود با واردات عقلی که شامل اعتقادات اوست درگیر می شود. ۲. جایی از سخن شما را دیدم که فرموده بودید امام خمینی (ره) نتیجه سلوک علامه قاضی است. من بارها برآیم سوال بود که شیوه امام صحیح است که برای لحظه های خود برنامه ریزی می کردند و کارهای شخصی را انجام می دانند یا سیره علامه طباطبایی که در احوالات ایشان آمده اکثر اوقات را مطالعه می کردند و بیشتر امور شخصی ایشان را همسر یا فرزندان انجام می دانند و ایشان اصلا در قید زمان نبودند؟ حالا گفته شما موید این سخن است که سیره امام جامعیت دارد برای الگو گیری؟ خودم به این نتیجه رسیدم که مومن باید در امور دنیایی و آخرتی جمع کند و از هیچ کدام غفلت نکند که سیره اهل بیت همین است ولو اینکه وقت نکند بسیاری حقایق را در دنیا بفهمد ولی در آخرت می فهمد، دنیا محل خودسازی است، آیا درست است؟ ۳. چرا بعضی از اساتید بزرگوار نظیر آقای شجاعی و آقای صمدی و .. سعی دارند افراد را با عالم مثال مرتبط کنند؟ خوب مگر اراده الهی این نیست که ما در عمر مقرر در حجاب ماده او را و اهل بیت را اطاعت کنیم؟ اگر انسان با کشف و شهود بهتر بندگی می کند پس چرا دراویش بندگی نمی کنند؟ مثلا بندگی هم بکنند چه مزیتی دارد؟ اگر انسان راه خود را و مطالب علمی را بهتر می فهمد پس چه نیازی به این همه ریاضت های علمی است که علما کشیدند؟ مگر امام حسین علیه السلام نبودند و مگر حضرت ابراهیم نبودند و مگر علامه طباطبایی نبودند که به عالم مثال پشت کردند و امور را در حجاب ماده به پیش بردند؟ ۴. بنده چون حدود ده سال است به لطف الهی مطالعات خوبی روزی ام شده مطالب عقلی را با اینکه فلسفه نخواندم به خوبی می فهمم و الحمدلله جدیدا هر کتابی را آغاز به خواندن می کنم حقایق زیاد دیگری در ذهنم حاصل می شود. ولی دغدغه جدید گرفته ام که آیا من که نمی توانم حقایق را با کشف و شهود ببینم ایراد و نقصی دارم که از آن غافلم و این دغدغه که نکند تمام دریافت های عقلی ره آورد شیطان باشد و من راه را غلط رفتم و خیالات است که جای عقل نشسته؟ البته هر چه دریافت کرده ام وقتی به قرآن و روایات و علوم علما عرضه می کنم حق بودن آنها را خودم استنباط می کنم. ۵. بعد از مدتی که به شدت دچار قبض و بسط های متعدد می شدم حدود چند وقتی است آرامش وصف ناپدیری وجودم را فرا گرفته و اصلا اثری از علاقه به رذایل اخلاقی که قبلا با آنها دست و پنجه نرم می کردم نیست، احساس می کنم تازه عاقلانه رفتار می کنم آیا این تصورات من کاذب نیست؟ البته قابل بیان است به لطف خدا سه سال است در بندر عباس دور از خانواده زندگی می کنیم و روابط بسیار محدود تر از قبل شده، ولی خیلی می ترسم نکند منتقل شویم نزدیک اطرافیان و دوباره من در عالم پر از وهم آنها فرو روم و رذایل برگردد هر چند بعید می بینم مگر غفلت کنم. واقعا عذر خواهی می کنم که با سوالات سطح پایین خود شما اذیت می شوید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. فکر می‌کنم چه در قیامت و چه در برزخ، قلب و عقل هر دو در صحنه باشد. ۲. خوب است. ۳. هر اندازه انسان بهتر رعایت دستورات الهی را بکند، بدون ریاضت‌های افراطی؛ خداوند بهتر حقایق آسمانی و معنوی را در مقابل او می‌گشاید. خداوند در سوره‌ی اعراف آیه‌ی ۴۰ می‌فرماید: «إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ» برای کفار درهای آسمان را نمی‌گشاید. یعنی خداوند انسان‌های مؤمن را هر اندازه مصلحت بداند، متوجه‌ی حقایق بالا می‌کند. ۴. عمده، رعایت دستورات شرع است. خداوند خودش آن‌چه را لازم است به قلب انسان‌ها الهام می‌کند. ۵. همین‌طور که می‌فرمایید خوب است، چرا بی‌دلیل فکر کنیم تصورات‌مان کاذب است؟ در حالی‌که شریعت الهی تکلیف هر عملی را روشن نموده است. موفق باشید

22869

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام وقت شما به خیر: استاد گرامی دو سوال دارم که قبلا می خواستم از منابع دیگر جواب آنها را به دست بیاورم و مزاحم اوقات شریفتان نشوم ولی بعضاً تناقضاتی در جوابهای آنها دیدم و بنابراین به آنها اعتماد نکردم. ۱. خانم جوانی می شناسم که گاهی از روی قهوه و گاهی فقط با یک نیت کردن پیشگویی می کند و تا به حال یادم نمی آید اشتباهی از ایشان شنیده باشم و می گوید با چند پری ارتباط دارد که از نسل امام رضا (ع) هستند! و بسیار مومن و دوستدار ائمه هستند و برای مشکلات اغلب انسان را به آیات و اذکار و نمازهای خاصی به تناسب آن مشکل توصیه می کند. و هزینه کمی می گیرد. نظر شما در مورد ارتباط با ایشان چیست؟ ۲. آیا حرزهایی که توسط ائمه (ع) توصیه شده اند را هر کسی می تواند هر زمانی برای خود بنویسد و از آثار آن استفاده کند یا آنطور که بعضی سایتها می گویند زمان خاصی باید نوشته شود و برگه به نحو خاصی تا شود و بسیاری آداب دیگر که می گویند باید رعایت شود که البته در آن حدیث هیچ کدام از آن آداب ذکر نشده؟ خودم شخصا تجربه ای دارم که چند حرز (حدود ۱۵ تا) که آیت الله تبریزیان در یک برگه قرار داده و به همه توصیه نموده بودند را برای خودم تهیه کردم ولی بعد از آن به نحو محسوسی چند روز حالم بد بود و خیلی سینه ام سنگین بود و آنقدر در فشار بودم که حرزها را کنار گذاشتم. بعدا آن خانمی که در سوال یک گفته بودم گفت این حرزها برای شما سنگین است و بندازید در آب جاری و به جایش سوره والعادیات و... پیشنهاد کردند. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر می‌رسد فال قهوه شرایطی است تا ابعادِ پنهانیِ خیال تأثیر خود را بر روی صفحه‌ی قهوه ظاهر کند و آن‌چه هنوز در خیال است و برای ما در عالمِ ماده واقع نشده است، به نحوی ظهور کند. که به نظر می‌آید چیز مهمی نیست و راهی نمی‌گشاید و لذا نباید به آن پرداخت ۲. حرزهایی که بهتر می‌توان از آن‌ها استفاده کرد مثل حرز امام رضا «علیه‌السلام» که در حاشیه‌ی مفاتیح هست، نه‌تنها مشکلی به‌وجود نمی‌اورد، بلکه نتایجی را نیز به همراه دارد. موفق باشید

22402

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد ببخشید من مدتی است که میخوام در مورد منظومه و مبانی فکری امام خامنه ای حفظه الله مطالعه کنم و به گونه ای وارد عالم او بشم ولی مشکلی که دارم اینه که نمی دانم چطور و چگونه و از کجا شروع کنم. لذا خواهشمندم در این زمینه بنده و خیلی افراد دیگه رو که میدونم این سوال و دغدغه رو دارن راهنمایی بفرمایید. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمی‌دانم شاید اگر با دقت و پشتکار سخنان ایشان را دنبال کنید، اصول تفکر ایشان که به نظر بنده اشاراتِ حضرت صاحب‌الامر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» به قلب ایشان است؛ را به‌دست می‌اورید. موفق باشید

21731
متن پرسش
سلام علیکم: ۴ سال پیش تحول جدی در زندگیم بوجود اومد و خدا عنایت کرد و من را با راه دین آشنا کرد اون موقع توبه کردم و در مسیر اسلام گام برداشتم. اما الان بعد از ۴ سال می بینم مملو از رذایل اخلاقی هستم هرچی سعی می کنم و دوباره شروع می کنم و چله می گیرم و تا ترک گناه کنم به نتیجه نمی رسم اوایل خیلی روندم خوب بود اما الان یه حالت خاصی برام پیش اومده حتی خیلی مسائل برام عادی شده. حاج آقا خسته شدم ۷ روزه از ماه رجب گذشته و من هیچ کاری نکردم. بلکه دیروز یه گناه کبیره بد هم کردم. یه راهی جلوی پام بگذارید. رشته ام فلسفه و کلام اسلامی هست و مطالعاتی هم در خصوص اخلاق و اسما و... هم داشته ام اما این همه نظری خوندنی که برجان تاثیر نگذاره چه فایده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره راه مشخص است و باید با هزاران مانع هم که پیش می‌آید ما نسبت به راهی که باید در آن وارد شویم و پایداری کنیم، مصر باشیم. شیطان تلاش می‌کند با گناه‌آلودکردنِ ما، ما را از ورود در راهِ دیانت و پایداری بر آن مأیوس کند. عمده عزمی است که باید داشته باشیم حتی اگر بنا است صدبار توبه کنیم. موفق باشید

21181
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: چند سال پیش در یکی از سخنرانی‌هایتان (در دبیرستان ادب) بحث کوتاهی درباره زبان و صوت و انتقال معنا ارائه کردید. درست در خاطرم نیست؛ ولی با پرس‌وجو به این مضمون رسیدم که آنچه باعث می‌شود دو نفر سخن یکدیگر را متوجه شوند، خود زبان نیست یا شاید خود صوت نیست، بلکه معنایی است که از آن منتقل می‌شود. در این حالت، اگر آن دو نفر زبان‌های مختلف هم داشته باشند و بتوانند به تعبیر یکی از دوستان، «ترجمه وجودی» کنند، معنا منتقل می‌شود؛ خواه یک نفر ایرانی باشد و دیگری چینی و هیچ‌کدام از زبان یکدیگر سردرنیاورند؛ اما می‌توانند به‌طور معنایی حرف یکدیگر را متوجه شوند. در این باره نیاز به مطالعات و فهم عمیق دارم و دقیقاً نمی‌دانم کجا باید دنبال آن بگردم. ممنون می‌شوم در کتب و جزوات خودتان یا هرآنچه منبع مناسبی است، مرا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع گویش اصیل که بنیاد آن معناهایی است که در زبان به ظهور می‌آیند، امروزه فلسفه‌ی زبان نکته‌ی مهمی است. کتاب «زبان در تفکرهایدگر» از خانم دکتر مرضیه پیراوی در این مورد مطالبی دارد. موفق باشید

20007
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد آیت الله ناصری حفظه الله در یک سخنرانی در قبل از انتخابات می فرمایند اگر در آینده سر و صدایی، چیزی شنیدید فقط گوش به حرف رهبری بدهید من خودم یک چیزهایی احساس کردم از چند تا از بزرگان هم شنیدم اگر چیزی شد فقط گوش به حرف رهبری بدهید (نقل به مضمون) برداشت شما از این بیدار باش چیست؟ و با توجه به صحبتهای رهبری که اشاره ای به جریان بنی صدر کردند و شناختی که از دولت لیبرال فعلی و از طرفی فشارها و تحریمهای جدید آمریکا و انفعال دولتمردان ما و تورمی که اقتصاددانها برای سالهای آتی پیش بینی کردند و نشانه هایش از هم اکنون شروع شده امکان زیادی وجود دارد که این دولت به آخر نرسد و حوادثی به وقوع بپوندد؟ با تشکر و التماس دعا. لطفا جواب را در سایت بگذارید به ایملیم ارسال نمی شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبری عزیز به نور مهدی «صلوات‌اللّه‌علیه» به‌خوبی متوجه‌اند که انقلاب اسلامی، تقدیرِ حتمیِ این تاریخ است و باید به بهترین شکل از این نوع تنگناها عبور کند و خالص شود، بلکه آرزوی بصیرتی را برای مردم دارند که بتوانند از این نوع نگاه‌ها و گرایش‌ها عبور کنند. مثل این‌که مردم باید به جای کشتن سرمایه‌داران، از «میلِ به ثروت» عبور کنند تا سرمایه‌دارانِ متجاوز به حقوق مردم تحقیر شوند. موفق باشید

19869
متن پرسش
نهاد علم (پاطوق) یا دین (جنوب)، مسئله این است. (دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان) در این یادداشت سعی بر آن است حول واژه هایی چون واقعیت، حقیقت، علم، دین و جامعه گفت و گویی صورت گیرد. سپس سوالاتی پرسیده شود. در جامعه ای که در آن افراد با ایدئولوژی و خرد «بی خردی» با مسائل برخورد می کنند پرداختن به واژه های فوق خالی از لطف نمی باشد. ایدئولوژی جامعه ی امروز بی خردی در سطحی از بلاهت فکریست که از واقعیت ها نیز بسیار به دور است. این بی خردی که در سطحی بسیار دور تر از واقعیات زندگی به سر می برد بستری است برای جدایی روز به روز امر های «رایج» دینی از زندگی مردم. در نخستین مرحله سوال این است که آیا در جامعه ای که با این ایدئولوژی در حال گذران زندگی است، می توان با امر های دینی «مرسوم» به آن پرداخت و آن را از بلاهت فکری به دور کرد و حقیقت را به آن ها تذکر داد؟ افرادی که در بستر واقعیات جامعه قرار می گیرند و به نوعی آزادی، فتوت و جوانمردی و عیاری می رسند زمینه ی ظهور و بروز و تجلیگاه حقیقت را در خود مهیا و آماده می کنند و «مردم جهان توسعه نیافته اگر بتوانند به این سطح از خود آگاهی نسبت به واقعیات جامعه برسند امید است نه تنها از زندان تجدد رها شوند بلکه جهان را دگرگون سازند.» گویا امر های دینی «مرسوم امروزی» در خود جایگاهی برای دیدن و تفکر به واقعیات جامعه جای نداده اند و صحنه و عرصه ی واقعیات در این امر ها بسیار تنگ می نماید. امر های دینی مسخ شده ی «امروزی» که مدعی حقیقت و عدالت هستند با جای ندادن «واقعیات» در خود روز به روز با جامعه فاصله می گیرند. در حالی آنچه که از دین مبین اسلام ناب محمدی (ص) بر می آید در کنار دعوتی که دین به سمت حقیقت دارد، به شدت بر واقعیات تاکید می کند و این گونه است که مدام تاکید به تفکر و دعوت از واقعیات به سمت حقیقت دارد هر چند «اما شاکرا و اما کفورا». خود دین و اسلام نیز گویا برای واقعیات نیز جایگاهی مهم قائل است که در نتیجه ی آن برای آزادی و اختیار (که به معنای حقیقی اش در دین اسلام پیدا می شود) و سپس تفکر و تامل جایگاه قائل است. واقیعت این است که انسان اراده دارد و باید در راستای اراده ی خود و با خواست از خدا به سمت قرب، تکامل و عدالت و مفاهیم والای فطری حرکت کند. حال مادامی که ما با دیدی مبتنی بر کاسه ی داغ تر از آتش، و خداگونه تر از خدا، حقیقت تر از حقیقت! با این جامعه برخورد کنیم و فقط مدعیان فهم حقیقت باشیم که همه باید از ما تبعیت نمایند روز به روز به شکاف این دو امر در مقوله ی دین، یعنی حقیقت و واقعیت دامن زده ایم و حقیقتی که باید در آبستن واقعیات شکل بگیرد را به محاق برده ایم. وظیفه و رسالت ما در مرحله ی اول شخم زدن زمین سفت و ایدئولوگ وجود افراد و به آزادی رساندن آنها از اسارت تمدن مدرن است (این که حضرت آقا از آزادی صحبت می کنند در واقع یک توصیه ی صرفا اخلاقی نیست بلکه گویا با نظر به روح دوران این مسئله را مطرح می کنند) که این امر ثقیل و سنگین و دشوار با دعوت درست و پیچیده ی افراد به تفکر و تامل در فهم واقعیات جامعه حاصل می شود (که این خود نیز بسیار امری سنگین و ثقیل است) و در بُعدی دیگر متذکر شدن حقیقت هستی به وجود چنین انسان های آماده و حق پذیری می باشد. و البته در نهایت (اما شاکرا و اما کفورا). مادامی که تنها از واقعیات جامعه گفته شود و تنها تلاش در راستای دیدن واقعیت های جامعه باشد در واقع بخشی از این تذکر حاصل گردیده است و افراد که تنها نظر به واقعیات جهان عصر تجدد دارند و آن را درک کرده اند لکن دل در گرو حقیقت هستی ندارند قائدتا یا دیوانه می شوند و یا دست به خود کشی می زنند. (چون گوته) به قول استاد طاهر زاده: «ما در تاریخی زندگی می‌کنیم که قصه‌ی انتحار روشنفکران قرن نوزده سخن بزرگی با ما در میان گذاشته است. بنده از کتاب «فرجام نیچه» اثر «هارتموت لانگه» این را فهمیدم که چون هوشیارانی مثل نیچه یا حساسیت‌هایی که گوته‌ی جوان در آثار خود پیش می‌‌آورد، دیگر نمی‌شود آدم‌های هوشیار را دعوت به زندگی کرد که عملاً نفس‌کشیدن است و بس. لذا باید آن حساسیت نورانی را به جایی برد که آن‌جا روشنی‌گاهی است در ظلماتِ دوران. و اگر از آن مأیوس شویم - از آن‌جایی که نظام مدرن چنین انسان‌هایی را از هرگونه زندگی محروم می‌کند - یا باید تصمیم به جنون گرفت چون نیچه و هولدرلین، و یا باید به آن نوع خودکشی‌ها دست زد که عده‌ای با آثار گوته دست زدند. امروز روشنی‌گاهِ ما با فلسفه‌های معمولی در مقابل ما خود را نمی‌گشاید. من هنوز حیران راهی هستم که شهدا در مقابل ما گشودند. خدا کند که این راه، معنیِ تاریخی خود را بنمایاند. آیا امثال شما می‌توانند برای آن‌که از غصه نمیرند، زبانِ راهی باشند که شهداء گشودند؟! می‌دانم که واژه‌ی «راهِ شهداء» کمی حالت متافیزیکی و مُرده پیدا کرده است ولی واقعیتِ قضیه به‌شدت زنده است، به همان معنایی که آن پیر فرزانه فرمود: «خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» چه کسی است که باید نشان دهد راه و رسمِ شهادت، کورشدنی نیست؟ راستی را حکیمانه خون دل خوردن و حجاب‌های این راهِ گشوده را متذکرشدن همان، «مداد العلماء افضلُ من دماء شهداء» نیست؟) پخش دیگری از این تذکر باید دعوت به رجوع به خویش تن و دعوت به خود حقیقی و فطرت خدا جو و پاک انسان باشد. در شکل گرفتن این حالت متافیزیکی که برای شهدا به عنوان رهبران و مقتدایان و پیشوایان جهان پیش آمده دور کردن آن ها از واقعیت نیز بسیار موثر بوده است. این سخن استاد طاهر زاده ما را به این توجه می دهد که در این دوران اولا هوشیارانی چون، نیچه و گوته لازم هستند که واقعیات را درک کرده باشند (تلاش در راستای نشان دادن واقعیت های زندگی با نهاد علم) و در ثانی که این هوشیاران در واقع دعوت به نوعی دیگر از زندگی می خواهند که در آن روشنیگاهی در این تمدن مدرن را به خود ببینند. مادامی که ما این روشنگاه را نتوانیم نشان دهیم و کسی که در جهت شناخت واقعیت های زندگی گام بر می دارد نتواند این روشنی گاه را (انقلاب ،دین و سلام ناب را) مقابل خود متصور شود هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه روز به روز سردرگم تر از دیروز می گردد. همچون تمام متفکرینی که احساس نوعی گم شدگی می کنند. حال سوالاتی از این دست برای بنده مطرح است. 1. من به عینه مشاهده کردم وقتی با رویکرد نشان دادن واقعیت با جامعه مواجه می گردیم (کمی از گفتن حقیقت کوتاه بیاییم (حقیقت فعلا در نظر حقیر اسلام ناب محمدی (ص) است و واقعیت آنچه که موجود است)، در این خرد بی خردی بیشتر می توانیم رسوخ کنیم، حداقل می توانیم در فرد یک شک جدی بیاندازیم تا فکر کند. هر چند که این فکر ممکن است به حقیقت نرسد بلکه زد حقیقت هم شود!) (در متون دینی هم داریم که برای یک عالم دو اجر است 1. اجر تفکر هر چند که با حقیقت ملازمت پیدا نکند. 2. اجر رسیدن به حقیقت در صورت رسیدن در نهاد علم مسئله ی ما این نیست که بگوییم غرب خوب است یا بد! مسئله ی ما این است که بگوییم که بیایید به غرب فکر کنیم و به طور مثال ما حتی برای توسعه هم یک خردی نیاز داریم. خردی که نگاه مکانیکی به غرب نداشته باشد! خردی که بداند اگر غرب هم به جایی رسیده است و اکنون دارد از ثمره ی آن استفاده می کند، ما هم به آسانی و بدون دادن هزینه نمی توانیم شریک این ثمره و محصول شویم و ... ما در نهاد علم می توانیم در مورد کارهایی اسنادی از قبیل 2030 از پایگاه منطق و این که این سند فارغ از اسلام و دین اصلا با فرهنگ ما سازگار نیست صحبت می کردیم و می توانیم بگوییم که چون این سند مطابق با آرمان های کشور دیگری نوشته شده است (جدای از خوب و بد) به درد کشور ما و هویت ما نمی خورد. در اینجا گویا باب گفت و گو در مورد توجه دادن افراد به بی فکری و سطحی نگریشان بیشتر است. حال آن که در پروژه ی بزرگی چون راهیان نور سعی ما بر این بود که از نهاد حقیقت و سعی در تذکر حقیقتی که شهدا متذکر آن بودند روشنیگاه عصر ظلمات را متذکر شویم. (اعتقاد ما این است حقیقت چیزی نیست جز اسلام ناب محمدی (ص) به معنای تسلیم شدن) حال سوال این است که این واقعیت و حقیقت و دین چه نسبتی با هم دارند؟ آیا دیدگاه دکتر داوری به عنوان یک فنومنولوژ در دین جایگاهی ندارد؟ اگر این مورد در دین و پایگاه دین نیست پس این دین آیا ناقص نیست؟ به عقیده ی بنده دیدگاه دکتر داوری در واقع علم دینی است! این دین رایج ما که با فطرت ها سر و کار دارد در واقع چرا نمی تواند فطرت های انسان ها را در مقابل گفتمان غرب به خود جذب کند؟ آیا امکان دارد که انسان ایدئولوگ بی خرد امروزی را از این پایگاه دینی رایج به سمت حقیقت دعوت کرد؟ اگر این دین رایج و مسخ شده و بی جان نمی تواند آیا نوزایش دینی ما می تواند؟ در این نوزایش جایگاه واقعیت کجاست؟ اصلا آیا اعتقاد دارید دینی که ما در کشور داریم در واقع اسلام نیست و برخی از مفهاهیم آن مرده است؟ آیا وقت آن نرسیده است که حوزه برود سراغ کسانی امثال داوری هر چند به آن برسند و از آن عبور کنند؟ خلاصه ی بحث آن که ما باید جایگاه این واژه ها را برای خودمان مشخص نماییم. علم، دین، واقعیت و حقیقت و نحوه ی اثر گذاری این واژه ها در افراد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده ابواب ارزشمندی را در مقابل مخاطب خود گشوده‌اید تا از یک طرف نسبت به واقعیات اطراف خود غافل نباشد و متوجه شود در مقابل دید این نسل چه می‌گذرد و از طرف دیگر جایگاه حقیقتی که در منظر تاریخ انقلاب اسلامی گشوده شده است، فراموش نشود. و تفکر جز این نیست که نه ما قرائتی از اسلام را به میان آوریم که نسبت به اطراف خود بیگانه باشیم، و نه آن‌چنان به آرمان‌های قدسی نظر کنیم که از واقعیت‌های اطراف خود غافل گردیم. هرچه هست همان‌طور که متوجه‌اید امثال آقای دکتر داوری می‌خواهد ما نسبت به وضع توسعه‌نیافتگی خود فکر کنیم تا اگر می‌خواهیم اهداف خود را توسعه‌یافتگی بگذاریم، لااقل باید از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی آزاد شویم. و یا اگر متوجه باشیم که تاریخ ما، تاریخِ غرب و توسعه‌یافتگی غرب نیست، بلکه زمان ما و مکان ما، زمان و مکان دیگری است و باید در عین شناخت غرب، خود را در جای دیگر جستجو کنیم، لااقل از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی که از یک طرف ما را در حسرت توسعه‌یافتگی غرب از بین می‌برد و از طرف دیگر هیچ‌وقت موجب نمی‌شود که ما به خود آئیم و از خود بپرسیم چرا طی 200 سال در آرزوی غربی‌بودن به هیچ‌چیز نرسیده‌ایم. و این تفکری است که از استاد تفکر این دوران یعنی دکتر رضا داوری اردکانی می‌توان آموخت. بنده هم نیز با نظر شما موافقم دوستان حوزوی ما خوب است از این خردمندی نیز بهره‌مند گردند، بدون آن‌که از بستر آموزه‌های قدسیِ کارسازِ شریعت الهی کوچک‌ترین غفلتی داشته باشند. موفق باشید   

16293
متن پرسش
با سلام: حضرت استاد در رابطه با بدن بودن جسم برای انسان حکما فرمایشاتی دارند که جسمیت بدن و بدن بودن بدن را از هم تفکیک می کنند و جسم را متعلق به عالم ماده و خاک می دانند و معاد جسمانی را در مورد بدن مطرح می کنند. سوال من اینجاست که آیا بدن بودن بدن همان حیثیت تجلی و اضافه اشراقی نفس است به بیان دیگر به همان تجلی نفس بدن می گویند یا جسم را ازین نظر که مورد اشراق نفس قرار می گیرد مصداق مفهوم بدن است؟ به نظر می آید بدن تنها بر همان حیثیت اشراقی نفس بر جسم اطلاق می شود که همان بدن مثالی است این طور نیست؟ و گرنه جسم اصلا مصداق مفهوم بدن بودن نیست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف درستی است و معاد جسمانی هم به همین معنا است. در این رابطه در جزوه‌ی «چگونگی بدن اُخروی» عرایضی شده است. موفق باشید

15701

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: موضوع: اگر دوباره متولد می شدید چه می کردید و چه نمی کردید؟ فرموده اید: (بنده همیشه از اساتید خودم یک سؤال داشتم که با توجه به آنچه تجربه کرده‌اید، اگر دوباره متولد شدید و خواستید زندگی را شروع کنید، از کجا و برای رسیدن به کدام هدف شروع می‌کنید؟) 1. می خواستم بدونم جمله ای که از بین تمام اساتید یادتون هست و برای شما خیلی جالب بوده است رو ذکر کنید؟ 2. الان در این سنی که هستید اگر از شما بپرسند اگر دوباره متولد شدید و خواستید زندگی را شروع کنید، از کجا و برای رسیدن به کدام هدف شروع می‌کنید؟ و چه کار نمی کردید؟ چه خواهید گفت. (البته کتاب ادب خیال قسمت دوم رو مطالعه کردم خیلی عالی فرمودید) با تشکر (لطفا جواب هم از اساتید و هم از خود شما استاد عزیز باشد). التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امورات را تماماً به خدا وامی‌گذارم و تنها به حکم وظیفه‌ی الهی عمل می‌کنم، هرچه پیش آمد، خوش آمد. چیزی از جمله‌ی اساتید در ذهن ندارم. زیرا عموماً از جواب این سؤال شانه خالی می‌کردند. موفق باشید

15544

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحم الرحیم با سلام: تقریبا همه ی افرادی که بنده با آنها ارتباط نزدیکی دارم اگر از آنها سوال کنید که هدفتان از زندگی چیست، هر کاری هم که بکنید بعدش می میرید و با لاشه ی حیوان هیچ تفاوت خاصی نداری، اکثرا طفره می روند و به نوعی می فهمانند که این موضوع اصلا دغدغه ی آنها نیست؛ دسته ای هم که انقلابی هستند جوابهای کلیشه ای می دهند ولی خودشان هم نمی دانند چه می گویند و در انتها و پس از کش و قوس های فراوان به گروه اول می پیوندند. یکی از این دوستان شما را معرفی کرده و خواستند موضوع را با شما در میان بگذارم. حالا من از جنابعالی می پرسم که هدفتان از زندگی چیست؟ چرا این هدف را انتخاب کردید؟ و مسیر رسیدن به هدف (واضح نه کلیشه ای) چگونه است؟ با تشکر یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر انسانی باید به طور جدّی در این موضوع فکر کند و این موضوع، چیزی نیست که در حدّ یک سؤال و جواب بگنجد. عرایضی در سه جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» شده است. بنده با این نوع نگاه به زندگی که در آن‌جا عرض شده است، زندگی می‌کنم. موفق باشید

14980
متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم: استاد سوالاتی مبنی بر اینکه رهبری در زمان انتخابشان برای رهبری مجتهد نبودند یا اصلا الان هم مجتهد نیستند مطرح می شود یا می گویند چرا رساله ندارند. اگر می شود با ذکر سند برای بنده شرح دهید که بتوانم دفاع کنم. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک مسئله‌ی روشنی است که حضرت آقا قبل از انقلاب «رسائل و مکاسب» تدریس می‌کردند و درس خارج داشته‌اند و از همان اول انقلاب، همه، درجه‌ی علمی ایشان را اجتهاد ثبت کرده‌اند و این ربطی به رساله‌ی عملیه‌داشتن ندارد!! موفق باشید

نمایش چاپی