بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
6975
متن پرسش
باعرض سلام طبق ایه شریفه تطهیر اهل بیت علیهم السلام طهارت تکوینی خدا درمورد ایشان اراده کرده است بااین حال اشکال که به نظر میرسد بحث اختیار ایشان مطرح می شود که شما جواب اشکال را فرمودید حضرات اختیار در حفظ این عصمت و طهارت دارند بااین حال باتوجه به اینکه اراده تکوینی خدا اصلا امکان تخلف ندارد ودر تحقق اختیار شرط امکان انجام دوطرف باید لحاظ شود به نظر می رسد هنوز اشکال اختیار حضرات مطرح است علاوه براینکه در ایه تطهیر می فرماید یرید که استمرار خواستن خدا حتی در حفظ این طها رت رابه خدا نسبت داده است باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که عصمت پیامبران و طهارت تکوینی ائمه«علیهم‌السلام» موهبتی است، طهارت تکوینی ائمه به این معنا است که لطفی است از طرف خداوند، و با اختیار آن ذوات مقدس به‌دست نیامده. مثل آن‌که جنابعالی بعد از ماه رمضان به شعوری می‌رسید که به‌راحتی زشتی گناه را می‌فهمید و راحت می‌توانید بر گناه مسلط شوید، و در عین حال اختیار شما از حوزه‌ی شخصیت شما خارج نمی‌شود زیرا آن عصمت با برهان ربّ همراه است و نه با سلب اختیار و در همین رابطه خداوند نور عصمت حضرت یوسف«علیه‌السلام» و مخلَص‌بودن آن حضرت را تبیین کرد آن‌جا که فرمود: « لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ» -اگر برهان پروردگار را نمى‏دید- قصد وى مى‏نمود! اینچنین کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!. موفق باشید
6522
متن پرسش
سلام علیکم .امیدوارم حالتان خوب باشد و اما سوال اول .در کتاب خویشتن پنهان فرموده بودید که شیطان نمیتواند در خواب یه صورت اهل بیت دربیاید و این فرموده ی خود رسول اکرم است .حال انسان گاهی اوقات خواب اهل بیت را میبیند که در یک نوع از خواب طوری اهل بیت قرار میگیرند و یا خواب طوری رقم میخورد که صورت امام را نمیبینی ولی به انسان القا میشود که کدام امام بود . در نوعی دیگر از خواب گاهی به شکل یک انسان مومن که میشناسی در خوابت می آیند ولی باز هم به انسان القا میشود که کدام امام است و گاهی هم با یک چهره ی ناشناس که انسان تا به حال ندیده است . الف) حال اینکه آیا این رویاها صادق است ومیتوان به آنان اعتماد کرد و این افراد در خواب همان ذوات مقدسه اند؟ ب) و اینکه چرا در بعضی جاها بی شکل و در بعضی جاها به صورت یک انسان آشنا و در بعضی جاها به صورت یک انسان ناشناس می آیند ؟ ج)و اینکه در نفس انسان چه چیزی رخ میدهد که خودش میفهمد این کدام امام است میشودکمی توضیح دهید اما سوال دوم در یکی از سخنرانی هایتان فرمودید که شما در خواب زن و مرد ندارید بلکه فقط هستید .اما وقت خواب انسان جنسیت خودش را متوجه میشود که مرد هست یا زن هست .بعضی از خواب ها را که میبینی به وضوح شخصیت مرد بودن یا زن بودن خودمان را متوجه میشویم ؟ در خصوص این هم کمی توضیح بفرمایید با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: الف: نمی‌توان به هیچ‌ رؤیایی اعتماد کرد، می‌ماند که ممکن است بنا به شواهدی برای خودمان قابل اعتماد باشد ولی آن قسمت که با شکل کسی روبه‌رو می‌شوید که می‌شناسید و القاء می‌شود امام است، دلیلی بر اعتماد به آن برای خودمان هم وجود ندارد ب: بعضاً بستگی به صورت‌های مأنوس ما دارد و بعضاً به نور وارداتی که تجلی می‌کنند ج: نمی‌دانم 2- بنده نگفتم در خواب شما زن و مرد نیستید، عرض بنده آن است که شما در نفس ناطقه‌ی خود زن و مرد نیستید، زن و مرد مربوط به بدن شما است. موفق باشید
6449
متن پرسش
ضمن سلام ، آیا به نظر مطلوبه که یک خبرگزاری اشتباهات و کارهای نادرست فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی و ... مربوط به دولت روحانی را کاملا منطقی و کارشناسی شده گوشزد کند یا خیر فعلا باید سکوت کرد ؟ با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم است بیکارید که چنین حساسیت‌هایی دارید! ما در تاریخ دیگری قرار داریم ماوراء چنین حرف‌هایی. حال یا عده‌ای از این‌افرادگذشته‌ی خود را بازخوانی می‌کنند و به روحی که انقلاب اسلامی در خود دارد می‌پیوندند و یا تکلیفشان را با انقلاب معلوم می‌کنند. مولوی چقدر زیبا می‌گوید: مولوى در رابطه با این‏که عده ‏اى همواره کار زیاد ‏کنند و مردم را از کار اصلى خود باز مى‏دارند داستان کُره اسبى را به میان مى‏آورد که در حال آب‏خوردن بود تا تشنگى خود را رفع کند و صاحب اسب‏ها که با سوت‏زدن مانع آب‏خوردن آن کره اسب مى‏شد و نتیجه مى‏گیرد همواره از این کارافزاها بوده و هستند، تو کار خود را انجام بده. مى‏گوید: گفت مادر، تا جهان بوده است از این‏ کار افزایان، بُدند اندر زمین‏ هین تو کار خویش کن اى ارجمند زود، کایشان ریشِ خود بَر مى‏کَنند وقتْ تنگ و مى‏رود آبِ فراخ‏ پیش از آن کز هجر گردى شاخ‏ شاخ‏ شهره کهریزى‏ست پر، آبِ حیات‏ آب کَش، تا بَر دَمَد از تو نبات‏ آبِ خضر از جوى نطق اولیاء مى‏خوریم اى تشنة غافل بیا ما چو آن کُرّه، هم آب جو خوریم‏ سوى آن وسواس طاعن ننگریم‏ وقتى انسان متوجه شد کارافزایانِ عالَم دام‏هایى براى زندگى ما پهن کرده ‏اند، راه خود را پیدا کرده‏ ایم. و فرصت را جهت نوشیدن آب زندگانى از دست نمى‏دهیم‏ . موفق باشید
1610

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز آیا مزاج ویا تربیت خانوادگی در صفات اخلاقی انسان تاثیر دارد یعنی ممکن است یک صفتی را که هرچه سعی می کنیم آن را ترک کنیم نمی توانیم ترک کنیم ودقیقا عین همان حالت را در پدر ومادر خود میبینیم دلیلش این باشد که از آنها این صفات به ما منتقل شده باشد وما هم در مقابل این حالت در محضر خدا معذور باشیم ویا اینکه نخفیف در کارمان حاصل شود؟ بسیار ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: منش و روحیه از والدین به انسان منتقل می‌شود، ولی بدی و خوبی نه. همه‌ی انسان‌ها هلوع و جزوء و ضعیف خلق می‌شوند. یعنی طبیعت انسان در ابتدای امر حریص است و در مقابل مشکلات جزء می‌کند و از نظر روحیه ضعیف است و باید از طریق شریعت الهی خود را بسازد. اگر پدر و مادرتان در اصلاح خود تلاش نکرده‌اند دلیلی نمی‌شود که شما در اصلاح خود کوتاهی کنید. موفق باشید
1199

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام می خواستم بدانم که تفسیر های صوتی موجود در سایت چه نوع تفسیری است منظورم این است که شرح مبسوط المیزان است که مارا از مراجعه به این کتاب بی نیاز می کند یا تفسیرالمیزان به همراه تفسیر های دیگر مانند نمونه ،نور و...است یا اصلا" تفسیر برداشتی خودتان است ؛توضیح دهید لطفا"
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: رویهمرفته نگاه المیزان بر ذهن بنده حاکم است. موفق باشید
22315
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: بنده از برخی مقدمات به یک نتیجه گیری در مورد عظمت خداوند رسیده ام لطفا صحت آن را تایید بفرمایید: انسان تا وقتی در قید تن است در درجه پایینی از تجرد است و حداکثر می تواند مثلا یک پرتقال در ذهن خود ایجاد و مدت محدودی آن را حفظ کند .حتی نمی تواند 2 عدد پرتقال در یک لحظه در ذهن خود ایجاد کند. انسان هرچه روی تجرد خود کار کند و از بند تن رها شود درجه تجرد خود را بالا می برد و حتی می تواند خارج از ذهن هم چیزی خلق کند کاری که امامان می کردند. مثلا شیر روی پرده را حیات می دادند. انسان با درجه تجرد پایین در همان جایی حاضر است که تنش حاضر است هرچه درجه تجرد بالاتر باشد حضور بیشتر و گسترده تر است پس خداوند که بی نهایت مخلوقات دارد و لحظه به لحظه در حال فیض دادن و مدیریت آنهاست باید بالاترین درجه تجرد را دارا باشد بلکه عین تجرد است و حضورش نیز در عالم بالاترین درجه حضور است (نحن اقرب الیه من حبل الورید) لطفا با توضیحات خود مستفیض بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده هم همین‌طور است. موفق باشید

21705

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام حال شما خوبه ان شاءلله: ما اگر بخواهیم بین هنر و فلسفه تفاهمی ایجاد کنیم و در عرضه این نسبت در زیر سایه عقل قدسی و ذوق فلسفی هنری آثاری را به جامعه هدیه کنیم چگونه ممکن است؟ شاید نام هنرمند خارجی ونسان ونگوگ که هایدگر هم با این هنرمند آشنا بوده است برای شما هم آشنا باشد. استاد چگونه می توانیم هنرمندی توانا در زیر سایه عقل قدسی و در بستر روح زمانه باشیم؟ همین جا جواب بدید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «سر آغاز اثر هنری» از هایدگر به خوبی در این مورد راهگشا است. بنده چیزی بهتر از آن کتاب سراغ ندارم. موفق باشید

19410
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: یک فضای نا امیدی کل جامعه و بخصوص جوانان را دربرگرفته است و این دعواهای سیاسی و کمکش های میان سیاست مداران و شرایط اقتصادی موجود همه را سر خورده کرده است، عده ایی از ریش سفیدان به جوانان گوشزد می کنند که دیگر این مملکت مملکت نمی شود و به زودی سقوط خواهد کرد اصولگرایان و مخالفان دولت منتخب دائما خطر حمله ی آمریکا بوسلیه ی عربستان را پیش می کشند برادران مذهبی من اکثرا نسبت به این نظام اسلامی و اینکه این مملکت بتواند راهگشای معیشت و زندگی آنها باشد نا امیدند و معمولا گفته می شود که اگر رفاه و اقتدار اقتصادی و اتصال به اقتصاد جهانی و تعامل با دنیا و آزادی های غیر دینی مقصود و هدف سیاست گذاران فعلی این کشور است که رژیم پهلوی از لحاظ اقتصادی بسیار بهتر از یک عده آخوند از سیاست بی خبر کارایی داشت پس چرا باید انقلاب می کردیم آیا این انقلاب و سرنگونی نظام پادشاهی ایران یک اشتباه ناشی از شکم سیری مردم نبوده است؟ ما که داشتیم زندگیمان را می کردیم چرا به یکباره در ورطه ی بلا و سختی خود را گرفتار ساخته ایم؟ استاد عزیز بنده از شاگردان پامنبری شما هستم و کتاب های شما را مانند جایگاه رزق مطالعه نموده و همچنین سخنرانی های شما را هم راجع به انقلاب اسلامی گوش کرده و با منطق اینها آشنایم اما عمق جانم به دنبال پاسخ دیگری است که از سردرگمی و ناامیدی نجات یابم خواهمشندم کور سوی امیدی از جنس زمان حال نشان دهید که بنابر چه استدلالی کشور ما و نظام جمهوری اسلامی سقوط ناپذیر و شکست ناپذیر است و چه امیدی برای اشتغال تحصیل کردگان وجود دارد؟ اینکه آیا در این آسمان سیاه ستاره ایی برای ما می درخشد یا اینکه باید در انتظار ظهور مصلح کل بپوسیم و از این بعد و یا مطابق گفته ی حضرت امام در صورت سقوط نهضت انقلاب اسلامی دیگر روی خوش زندگی را نخواهیم دید؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جلسه‌ی شنبه به کمک نور قرآن شد که آدرس آن در جواب سؤال شماره‌ی 19368 آمده و خوب است به آن بحث رجوع فرمایید. مطمئن باشید انقلاب اسلامی عالَمی را در مقابل بشر امروز گشوده است که امکان عبور از آن و برگشت به فرهنگ مدرنیته محال است می‌ماند که هنوز مردم ما گمان می‌کنند می‌توانند بین فرهنگ مدرنیته که جوابگوی امیال نفسانیِ انسان است؛ و انقلاب اسلامی که راهِ رجوع به عالَم معنا را در زندگی باز کرده، جمع کنند. البته چیزی نمی‌گذرد که روشن می‌شود این دو قابل جمع نیست و در این تاریخ، بشریت وقتی در زندگی خود در سلامت و صلاح خواهد بود که با جدّیت تمام در مسیری گام نهد که انقلاب اسلامی برای او گشوده است تا دنیای او از آخرت او جدا نشود و آخرت او قربانیِ دنیای او نگردد. لذا است که واژه‌ی «صبر» در قرآن بر راهی که اسلام و امروز از طریق انقلاب اسلامی برای بشر گشوده شده است، توصیه می‌شود. موفق باشید   

19034
متن پرسش
سلام علیکم: استاد بزرگوار نیت کردم که ان شاءالله ماه رجب و شعبان را کامل روزه بگیرم و به ماه رمضان وصل کنم. اما متاسفانه بعضی مواقع احساس ضعف می کنم و گاها از انجام مطالعه ی درسی و بعضی از کارهای روزانه عقب می افتم و احساس خستگی و بیهوده بودن روزه می کنم. از طرفی می ترسم با انجام این نیت ماه مبارک رمضان را آن طور که باید با شوق و ذوق درک نکنم (البته نعوذ الله). از طرف دیگر نیت کردم ماه رجب و شعبان امسال را از دست ندهم و این دو ماه را (مراحل سیر و سلوک و تقویت خود راستین) مقدمه ای برای پرواز روح در ماه رمضان تعالی بدهم. استاد بزرگوار در این ماه عزیز خیلی دعایمان کنید، ان شاءالله حضرت حق شهادت را اجر دست گیری از ما جوانان برای تان رقم بزند!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ان‌شاءاللّه دعایتان در حق این بنده‌ی حقیر مستجاب شود 2- کمی مقاومت کنید، إن‌شاءاللّه نفسِ شما روزه را خواهد شناخت و تسلیم شما خواهد شد. موفق باشید

18382
متن پرسش
سلام: استاد عزیز ان شاء الله که در سلامت کامل باشید. استاد چند تا سوال داشتم. 1. چرا تا قبل از حضرت امام رضوان الله علیه هیچ یک از علما (چون آیت الله بروجردی که قطعا در جامعه معروف تر از امام بود، آیت الله بهجت و و...) علیه نظام ظالم قیام نکردند؟ چرا قبل از امام کسی از ولایت فقیه و حکومت یک فقیه بر مردم سخن نگفت! 2. آیا آیت الله بهجت رحمه الله با حضرت امام ارتباط داشتند؟ اگر آری پس چرا اسمی از ایشان در جریان انقلاب نیست؟ خیلی ممنونم. التماس دعا یا علی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همه‌ی علماء به دنبال کاری بودند که حضرت امام شروع کردند. گذشتگان مثل آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائری و آیت اللّه بروجردی زمینه‌ی آن کار را فراهم کردند و حضرت امام چون زمینه فراهم شد و دولت شاه مستقیماً لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به مجلس برد، امام فرصت را غنیمت شمردند و قیام خود را شروع کردند 2- آیت اللّه بهجت و حضرت امام ارتباطِ تنگاتنگی داشتند در آن حدّ که مکرراً حضرت امام از آیت اللّه بهجت می‌خواستند که مثلاً برای فلان امر، توسلات و نذورات داشته باشند. موفق باشید

18248
متن پرسش
حضرت استاد سلام علیکم: استاد یزدانپناه در کتاب عرفانشان می فرمایند جسم امام هم به عالم احاطه دارد و استشهاد می کنند به اجسادکم فی الاجساد .. روح امام علیه السلام درست اما جسمشون چگونه می تواند احاطه داشته باشد در عین حال مادی هم باشد؟ ممنونم
متن پاسخ

بباسمه تعالی: سلام علیکم: مگر این‌که نفس آن بزرگواران، جسم‌های متعددی را ایجاد نماید. نگاه دیگر آن است که جسم را در این فراز از زیارت، جسمِ برزخی آن بزرگواران قلمداد کنیم و این‌که جسمِ آن‌ها، باطنِ همه‌ی اجسام است و همه‌ی جسم‌ها در تدبیر باطن آن اجسام یعنی جسم اولیاء معصوم هستند. موفق باشید

16606
متن پرسش
سلام علیکم: ضمن عرض قبولی طاعات و عبادات، جناب استاد مدتیه مطلبی ذهنم را مشغول کرده که اگر لطف بفرمائید و پاسخ بدهید ممنون شما می شوم. بنده مطالعاتی در خصوص تجربیات نزدیک مرگ و همچنین احضار ارواح داشته ام. در خصوص تجربیات نزدیک مرگ غالب افراد از ادیان و ملیت های مختلف، تجربیات نزدیک به همی داشته اند. این امور در ابتدا حس تمایل به معنویت را در درون انسان زنده می کنه ولی باعث می شه که انسان به نوعی کثرت ادیان را قبول کنه. چرا که اولا نسبت به حقانیت دین اسلام و یا لزوم اطاعت از اهل بیت (ع) هیچ گونه آگاهی به این افراد که متدین به دین ها و مذاهب دیگری هستند داده نمیشه. و ثانیا به عکس در مواردی به اون ها توصیه می شه به همان دینی که دارند متدین بشند. از طرفی نحوه تجربیات ذکر شده به گونه ای که احتمال شیطانی بودن این تجربه را به حداقل می رسونه. چرا که همه این افراد از هر دین و مذهبی از ملاقات با نور خدا و عشق بی اندازه او خبر داده اند. بسیاری در این تجربیات همه زندگی خودشون را به عینه مشاهده کرده اند. در واقع آن چیزی که به اونها توصیه می شه اینه که به یاد خدا باشند با هر مذهبی که دارند. حتی در مواردی این جور از سخنان این افراد برداشت می شه که هر اتفاقی در زندگی انسان نشانه و مرحله ای است که خدا برای اون بنده مقدر کرده و نبایست از اون رو گردون باشه که این جوری خیلی از چیزهائی که ما اون ها را حرام می دونیم برای شخص تجویز میشه. سوال من اینه که چطور می تونیم اولا این امور را با حقانیت مذهب و آئین خودمان جمع کنیم. و ثانیا چطور می شه با لزوم التزام به حرام و حلال های شرعی این موارد را توجیه کرد؟ در خصوص احضار اوراح و مواردی از آگاهی ها و اطلاعاتی که بعضا از این طریق به دست اومده هم سوالاتی داشتم که جهت اطاله کلام از اون ها صرف نظر می کنم فقط در همین حد که این مطالب به سختی با تصور دینی ما از عالم برزخ و حساب و کتاب و شب اول قبر قابل تطبیقه. لطفا اگه میشه در این خصوص بنده را راهنمائی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها اگر تعلق چندانی به دنیا نداشته باشند، در ابتدای سکرات خود با وجهِ تجردی‌شان روبه‌رو می‌شوند. در این حالت به هر مذهبی که باشند آن حالات و صورت‌هایی که برای آن‌ها پیش می‌آید، شیرین است. ولی چون در برزخ، به درون خود کشیده می‌شود و با نکیر و منکر اعمال آن‌ها بر اساس فطرت و شریعت بررسی می‌شود حقیقت هرکس برایش در نسبت به خدا معلوم می‌گردد که این حالت، حالتی نیست که افراد توانسته باشند گزارش بدهند. موفق باشید

13726

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و تشكر از استاد بزرگوار: مدتي پيش دو عنوان از كتاب​هاي شما (كربلا مبارزه با پوچي​ها و راز شادي امام حسين(ع) در قتلگاه) را به تعداد جند نسخه تهيه كردم و در مسجد بين خانم هاي مسجد كه اغلب خانه دار هستند توزيع كردم كه بخوانند. اما نگران هستم شايد اين كتاب ها بالاتر از سطح فكري آنها باشد و نتوانند چندان بهره​مند شوند. شما كدام يك از آثارتان را براي سير مطالعاتي و يا مسابقات در مسجد توصيه مي كنيد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم کتاب‌هایی که معرفی کرده‌اید برای افراد عادی مشکل باشد. با این‌همه کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» إن‌شاءاللّه مفید خواهد بود. موفق باشید

9981

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خدا قوت بهتون بدهد که خیلی سریع جواب سوالمان را می دهید. ببخشید می خواستم بدونم شما در حال حاضر جایی هست که درس بدهید و من بتونم شرکت کنم؟ من کتاب شما رو مقداریشو مطالعه کردم و چون زیاد متوجه بعضی مفاهیمش نمیشم از یک آقایی که در موسسه صولاله به نام آقای اسماعیلی بود مشورت کردم ایشون گفتن بهتره تو کلاساتون شرکت کنم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شنبه شب‌ها در مسجد انبیاء نزدیک سه راه سیمین بعد از نماز مغرب و عشاء بحث قرآنی داریم. فایل صوتی مباحث بر روی سایت هست. موفق باشید
8360

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام می خواستم ببینم می شود روشی برای کم حرف زدن ارایه فرمایید
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» خوب است. موفق باشید
7919
متن پرسش
با سلام منظور از این بیت حافظ چیست؟پدر روضه رضوان بدو گندم بفروخت/ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: عارف سالک به جز به حضرت حق، به چیز دیگری – حتی بهشت – نظر ندارد. تنها به حق نظر دارد و به هرچه هم بنگرد به جنبه‌ی حقانی آن نظر دارد. موفق باشید
7012
متن پرسش
سلام آیا استاد طاهرزاده اجازه استفاده رایگان از نسخه‌های الکترونیکی کتاب‌های خود را به کاربران داده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بلی. موفق باشید
4209
متن پرسش
سلام من می خواهم در رشته علوم سیاسی تحصیل کنم به نظرتان چه مطالعات مذهبی و حوزوی خوب است در کنارش داشته باشم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر قرآن و تاریخ اسلام کمک می‌کنند. موفق باشید
3112

نفی تعلقاتبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم چگونه می شود به اراده مطلق در چارچوب شرع تبدیل شد؟متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: با نفی تعلقات نفس اماره و رعایت حرام و حلال شریعت الهی در زندگی. موفق باشید
1127

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد من هفته پیش کنکور دادم و مدتهاست درگیر اینم که با چه هدف متعالی میتوانم ادامه تحصیل بدهم که در راستای بندگی قرار بگیرد ( ضمن اینکه در رشته ریاضی تحصیل میکنم ) در صورت امکان رشته ای را پیشنهاد کنید ممنون .
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی رشته‌ی تحصیلی مهم نیست، یا باید مطابق رشته‌ی ریاضی ادامه‌ی تحصیل بدهید و یا در علوم انسانی مثل ادبیات و الهیات ادامه‌ی تحصیل بدهید، مهم آن است که تصمیم داشته باشید در هر حال معارفی را در کنار کار دنبال کنید که شما را با قرآن و روایات ائمه‌ی معصومین«علیهم‌السلام» آشنا و مرتبط کند. موفق باشید
1104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. به نظر شما با اینکه فشار خیلی زیادی روی اقای احمدی نزاد نسبت به اقای مشایی وجود دارد چرا ایشان رابطه خود را با مشایی قطع نمی کنند .ایا این دلیل لجبازی ایشان است یا قبول نظرات مشایی؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بنده اطلاعی ندارم و به بعضی از صحبت‌های آقای مشائی هم انتقاد جدّی دارم، ولی از آن‌جایی که آقای احمدی‌نژاد در جلسه‌ی اخیر استانداران کشور می‌گوید 25 سال است آقای مشایی را می‌شناسد و آن را فرد با تقوایی می‌داند نمی‌توان انتظار داشت تحت تأثیر فشارها قرار گیرد. موفق باشید
1055

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام-استاد عزیز در جواب سوالم(کد884)گفتید امام را الگو قرار دهم ولی من هنوز نمی دانم. اگه ممکنه شفاف تر بگید؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی پیشنهاد می‌کنم کتاب‌هایی که در رابطه با انقلاب اسلامی و امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» خدمت عزیزان نوشته‌ام مطالعه فرمایید. موفق باشید
30901
متن پرسش
سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیز آقای طاهرزاده: ببخشید استاد از اینکه سوالم در مورد موضوعی هست که به نوعی تکرار هست سوالم در مورد برنامه ی زندگی پس از زندگی هست. استاد این کاملا درسته و قبول داریم که این تجربه گران هنوز با حضرت عزرائیل روبه رو نشدن که به کلی از بدن و دنیا جدا بشن و وارد عالم برزخ بشن ولی چیزی که هست موارد عجیبی هست که مطرح میکنن مثلا یه تجربه گر به نام آقای گمرکی وقتی تجربه ی خودش رو بیان می کرد بجز مواردی که ذکر کردن و طبق شاهدهایی که وجود داشت گفته هاش حقیقت بود مثلا گفت وقتی داشتم تو تونل بالا می‌رفتم که احتمالا بلکل از بدن و دنیا جدا بشم یه آقای نورانی اومد دست به سینم گذاشت و گفت امیر باید برگرده چون مادرش خیلی دعا کرده و اون روزی که ایشون زنده میشن همزمان بوده با روز عاشورا و مادرش به شدت همون روز از امام حسین علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها درخواست شفای پسرش رو میکنه. یا اینکه یه آقایی از رشت چون اخلاق بدی با همسرش داشته بعد از انقطاعی که از بدن پیدا میکنه با یه موجودی روبه رو میشه که از بس وحشتناک بوده هنوز بعد از ۵ سال از ترس اینکه اون موجود رو ببینه به آسمان نگاه نمیکنه و اونجا متوجهش کردن که این موجود وحشتناک صورت اعمال و غضب این مرد نسبت به همسرش هست و موقعی که میخواد برگرده به بدن اون موجود بهش میگه اجازه دادن که بزاریم برگردی به یک شرط که وقتی برگشتی بگی که دنیای دیگه و حسابرسی وجود داره این دو مورد مثال بود. استاد مثلا همه ی تجربه گران کل زندگی این دنیایی رو تا لحظه ی مرگ در کمتر از ثانیه دیدن یا استاد یکی دیگه از تجربه گران برگشتش رو اینطور می‌گفت که وقتی در تونل نور بالا می‌رفته امیرالمؤمنین فرموده که برشرگردونن چون وقتش نیست و می‌گفت لازم نبود کسی بهم حضرت رو معرفی کنه همونطوری که الان مطمئن هستم من یاسر هستم همونطور هم بهم اگه بشه اسمش رو بزاری مثل حالت تله پاتی بهم گفتن که این شخص امیرالمؤمنین هست. استاد نجات این اشخاص واقعا به دست حضرات معصومین علیهم السلام بوده یا اینکه اینها با خیال شون چنین تصوری کردن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوع «زندگی پس از زندگی» نقش فطرت را در نشان‌دادن حق و باطل اعمال در آن حالت و نیز نقش فرشتگان و حتی ائمه «علیهم‌السلام» را نباید نادیده گرفت. عمده آن است که این نحوه حضور و آگاهی غیر از آن نحوه عبور از دنیا به سوی برزخ است که اولاً: با سکرات همراه است و ثانیاً: بحث ملکین نکیر و منکر در میان است. ولی در این نوع مرگ و حیات، این ساحات برای افراد پیش نمی‌آید تا آن را حضور در برزخ بنامیم. موفق باشید

24859
متن پرسش
استاد گرامی سلام علیکم: آیا واقعا وحدت وجود مد نظر امام خمینی این متن زیر است؟: وحدت وجود از دیدگاه امام خمینی مساله «وحدت وجود» اُس اساس عرفان و فلسفه صدرایی، حکمت متعالیه است و اگر بخواهیم نمونه‌هایی را که امام در لابلای کتبشان (البته کتب غیر فقهی و اصولی) در این مورد بیان فرموده‌اند ذکر کنیم در واقع باید تمامی اوراق آن کتب را در این مقاله جای دهیم، زیرا مذاق نگاشته‌های امام اکثراً عرفانی (و نه حتی فلسفی) و ناظر به بیان ذات و صفات و اسماء حق تبارک و تعالی و رابطه خالق و مخلوق، رازق و مرزوق، عالم و معلوم، فاعل و مفعول و ... است که همه این مراتب بیانگر نشئه‌ای از نشئات وجود و یا به عبارت ادق‌ «وحدت وجود» است؛ زیرا وجود، یک چیز بیش نیست و با رجوع به اولین فصول کتب فلسفه صدرایی ضمن اثبات اشتراک معنوی، اصالت و تشکیک وجود می‌توان دریافت که هر آنچه هست یک چیز است و همه‌ «اوست» تبارک و تعالی، چرا که در مقابل «وجود» چه چیز دیگر می‌تواند باشد جز «عدم»؟ بدین جهت این نوشتار تنها اشاراتی کوتاه و موجز به نمونه‌هایی چند از بیانات و نوشته‌های ایشان در باب «وحدت وجود» خواهد داشت. در «شرح دعای سحر» که شاید اولین اثر ایشان باشد ذیل توضیح این قسمت از دعای شریف سحر‌ «اللهم انی اسئلک من جمالک باَجمله، و کل جمالک جمیل...» می‌فرمایند: بدان که وجود هر چه بسیط‌تر و به وحدت نزدیکتر باشد کثرات را شامل‌تر و احاطه‌اش بر اشیاء متضاد تمامتر خواهد بود و اشیایی که در عالم زمان متفرق‌اند و از یکدیگر جدا هستند در عالم دهر مجتمعاتند و در گردهم، و اشیایی که در عالم خارج متضاد و ضد یکدیگرند، در وعاء ذهن ملائم همدیگرند و اشیایی که در نشئه اولی با یکدیگر اختلاف دارند در نشئه آخرت با هم متفقند. همه اینها به آن جهت است که ظرفها هر چه به عالم وحدت و بساطت نزدیکتر باشد وسعتشان بیشتر خواهد بود. بنابراین، آن حقیقت وجود که از همه تعلقات مجرد است و عین وحدت و صرف نور است؛ بسیط الحقیقه و عین وحدت و نور محض است که هیچ گونه شائبه ظلمت، عدم و کدورت نقص در او نیست و از این رو همه اشیاء است و هیچ یک از آنها هم نیست. و صفات متقابله به وجود واحدی که از کثرات عینی و علمی مقدس است در حضرت کبریاییش موجودند و از تعین خارجی و ذهنی منزه، پس او (تعالی) در عین ظهورش بطون است و در بطونش ظهور، در رحمتش غضب نهان است و در غضبش رحمت، پس او است لطیف قاهر و ضار نافع. از امیرالمومنین(ع) نقل شده که فرمود ‌«منزه است خدایی که رحمتش دوستانش را فراگرفته در حالی که شدیدترین نقمت نیز هست و نقمتش بر دشمنانش شدید شده در عین حالی که رحمت واسعه نیز هست». پس خدای تعالی به حسب مقام الهیت همه صفات متقابله را مانند رحمت و غضب، بطون و ظهور، اولیت و آخریت، سخط و رضا مستجمع است و انسان که خلیفه او است به واسطه قربش به آن حضرت و نزدیک بودنش به عالم وحدت و بساطت با دو دست لطف و قهر حضرت حق آفریده شده است و به همین جهت است که خلیفه الله هم چون حضرت باری تعالی که «مستخلف عنه» است مستجمع صفات متقابله است و ... جمالک فی کل الحقایق سایر و لیس له الا جلالک ساتر پس ظهور عالم و نورانیتش و بهایش از جلوه جمال است و مقهوریت او در شعاع نور آن حضرت و سلطنت کبریائی حق از جلوه جلال است و جلال بوسـیله جمال ظاهر شده و جمال بوسیله جلال مختفی است» (1). همان طور که ملاحظه شد امام در شرح این قسمت از دعای سحر به صراحت هر چه تمامتر به مساله «وحدت وجود» اشاره فرموده و آن را شرح و بسط داده‌اند که بی‌نیاز از هرگونه توضیح و تفسیر است. تنها اشاره به این نکته می‌توان داشت که نظر امام درباره وحدت وجود دقیقاً مطابق بیان ملاصدرا در حکمت متعالیه است که در اسفار از راه قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشی منها» به بهترین وجه مطلب را بیان کرده‌اند. نمونه دیگر از همین مطلب در همان کتاب و به دنبال عبارت «اللهم انی اسئلک من اسمائک باکبرها و کل اسمائک کبیره ...» چنین است «بدان ای دوست (که خدایت به معرفت اسماء و صفاتش موفق گردانیده و تو را از متدبرین در اسرار آیاتش قرار دهد) که اسماء حسنای الهی و صفات علیای ربوبی همگی حجابهای نوری هستند از برای ذات احدیت که همه تعین‌های اسمائی در آن ذات احدی مستهلک‌اند و همه تجلی‌های صفاتی در آن حضرت پنهان است زیرا غیب هویت و ذات احدیت برای هیچ کس به جز در حجاب تعین اسمی ظهور نمی‌کند و در هیچ عالمی به جز در نقاب تجلی صفتی ظاهر نمی‌شود. او را در این مرتبه غیب هویت، نه اسمی است و نه رسمی، نه تعینی برای او هست و نه از برای حقیقت مقدسش حدی است، در صورتی که اسم و رسم خود حدی و تعینی است، و جز او چیزی نیست تا اسم و رسمش گردد. منزه است خداوندی که از تحدید اسمی منزه و از تعین رسمی مقدس است و عالم همگی خیال‌ اندر خیال است و ذات مقدسش حقیقتی است قائم به ذات خویش و چنین حقیقتی با خیال، امکان انکشاف ندارد چنانچه مردان آزاده گفته‌اند. پس همه مفاهیم اسمایی و تمام مراتب حقایق عینی کشف از مقام ظهور او و تجلی او و اطلاق و انبساط او می‌کنند و وجود منبسط و مفهوم عام وجود عبارت‌هایی هستند که فقط از مقام اطلاق او کاشف می‌باشند» (2). سپس در توضیح کلمه «اسم» می‌فرماید «اسم عبارت است از ذات با صفت معینی از صفاتش و تجلی مخصوصی از تجلیاتش مثلاً الرحمن عبارت است از ذاتی که با رحمت منبسط تجلی کرده باشد و ... منتقم آن ذاتی است که با انتقام تعین یافته باشد و این تعین به «اسم» نخستین تکثری است که در دار وجود واقع شده و این تکثر در حقیقت تکثر علمی است که در دار وجود واقع شده و حضرت حق تعالی ذات خود را در آیینه صفات و اسماء شهود فرموده و در عین علم اجمالی کشف تفصیلی شده است و با این تجلی اسمایی و صفاتی درهای وجود باز و غیب به شهود مرتبط گردید و رحمت خدا بر بندگانش گسترش یافت و نعمت او بلاد را فرا گرفت و اگر این تجلی اسمائی نبود جهان همگی در تاریکی عدم و کدورت فناء و وحشت اختفاء باقی می‌ماند. زیرا برای هیچ کس از جهانیان بلکه به قلب هیچ سالکی از سالکان تجلی ذاتی جز در حجاب اسمی از اسماء و یا صفتی از صفات امکان ندارد» (3). آن گاه نتیجه می‌گیرند که «سلسله وجود و مراتب آن و دایره شهود و مدارج و درجات آن، همگی اسماء الهی می‌باشند زیرا اسم به معنای علامت است و هر آنچه از حضرت غیب، قدم به عالم وجود گذاشته‌ علامتی است از برای خالق خود و مظهری است از مظاهر پروردگارش، پس حقایق کلی از امهات اسماء الهی هستند و اصناف و افراد موجودات از اسماء محاطه می‌باشند و اسماء الله تعالی قابل شمارش نیستند و هر یک از اسماء عینیه در تحت اسماء الله تعالی قابل شمارش نیستند و هر یک از اسماء عینیه در تحت ربوبیت یکی از اسماء که در مقام الهیت و احدیت است می‌باشد و مظهری است از مظاهر آن اسم. چنانچه در روایت کافی با سند خود از امام صادق(ع) نقل می‌کند که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه «ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها» فرمود «به خدا قسم اسماء حسنی ما هستیم». عارف کامل کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در تاویلاتش گفته که اسم هر چیزی عبارت از آنست که با آن شناخته شود پس اسماء الله تعالی عبارتند از صور نوعیه‌ای که با خصایص هویاتشان بر صفات خدا و ذات او دلالت دارند و با وجودشان بر وجه او و با تعینشان بر وحدت او، زیرا همین صور نوعیه‌اند که ظواهر خدای تعالی هستند و او با اینها شناخته می‌شود» (4). شارح دعای سحـر در این بخش با بیانـی دقیقتر رابطـه موجودات عالـم هستی بـا ذات احدیت را توضیـح داده‌اند. زیرا در فـراز قبلی ایشان بـا تمسک به قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء ...» رابطه خداوند تبارک و تعالی با موجودات و مخلوقاتش را تبیین فرمودند، اما در این بخش گامی فراتر نهاده و موجودات و مخلوقات را هیچ در هیچ دانسته و جز «ظهورات» و «اسماء الهی» هیچ موجود دیگری را در جهان نمی‌بیند و وحدت اسماء و ذات و ظهورات و مظهر نیز نیازی به شرح و بیان ندارد. پس «وحدت وجود» به این تعبیر پا را از فلسفه فراتر نهاده به بیان عرفا نزدیکتر شده و به همین سبب، راه درک آن نیز تهذیب نفس و سیر و سلوک روحانی است. از همین رو در جایی دیگر از این کتاب شریف و در شرح «اللهم انی اسئلک من مشیتک بامضاها و کل مشیتک ماضیه ...» چنین می‌فرماید: به این حقایق دسترسی نتوان یافت مگر آنکه از پوشش‌های رقیق که به روی آنها است عبور کنی و این حقایق را به آسانی نمی‌شود درک کرد مگر آنکه علاقه‌های دنیوی را از خود به دور انداخته و بار سفر به باب الابواب انسانیت بر بندی و از همه مراتب انانیت بیرون روی و همه شهوتهای نفسانی را ترک گویی که جز با ترک قیدها مقام اطلاق را شهود نتوان کرد و جز با الغاء حدود، وصول به دروازه ارسال و بی‌حدی آسان نگردد ... و کسی که لباس جسمانیت پوشیده و ردای هیولای ظلمانی را بر دوش افکنده است نمی‌تواند مقام مشیت الهی و کیفیت سریان مشیت و نفوذ و بسط و اطلاق آن را شهود نماید. پس باید با توفیق الهی بداند که تمام سلسله وجود از عوالم غیب و شهود همگی از تعین‌های مشیت و مظاهر آنند و نسبت مشیت به همه آنها، یک نسبت مساوی است هر چند نسبت آنها به مشیت مختلف است و بنابر طریقه عرفاء شامخین رضوان الله علیهم مشیت نخستین صادر از مصدر غیب است و سایر مراتب وجود به توسط مشیت موجود شده است چنانچه در روایت کافی است از ابی عبدالله(ع) «خلق الله المشیه بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیه» بلکه مقتضای دقت در مضمون روایت شریف و تحقیقات اصحاب سرّ و حقیقت و ارباب سلوک و طریقت آنست که در تمام مراتب خلقی، به جز مشیت الهی موجودی نیست و موجودی که بالذات موجود است و از همه تعین‌ها مجرد است همان مشیت است و وحدت حقه ظلی که ظل وحدت حقه حقیقیه است مخصوص مشیت است و اما تعینات پس بوی وجود به مشامشان نرسیده بلکه همگی سرابی هستند که تشنه، آن را آب می‌پندارد «و ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان، و کل شی هالک الا وجهه» چنان که شیخ کبیر فرموده «العالم خیال فی خیال فلا ظهور الا ظهورها و لاشان الا شانها» (5). سپس تاکید می‌فرمایند «اکنون که برای تو به تحقیق پیوست که همه مراتب موجودات از عالی و سافل با اختلافی که در شرافت و پستی دارند و با تفاوتی که در افعال و ذوات دارند و با همه تباینی که در آثار و صفات با همدیگر دارند. با همه این اختلافها جملگی یک حقیقت الهیه هستند که آن عبارت است از مشیت مطلقه الهی و موجودات با درجه‌های مختلف و طبقه‌های متفاوتی که دارند همگی در عین مشیت مستهلک‌اند و آن مشیت با نهایت بساطت و کمال وحدت و احدیتی که دارد همه اشیاء است و این کثرت اعتباری به وحدت او آسیبی نمی‌رساند بلکه بیشتر آن وحدت را تاکید می‌کند و نورش در زمینهای پست و آسمانهای بلند نفوذ می‌کند و هیچ حقیقتی از حقایق را شانی نیست به جز شان او و هیچ طَوری ندارند به جز طَور مشیت» (6). «و مشیت است که ریسمان محکمی است میان آسمان الهیت و زمین‌های خلقی و دستاویز استواری است که از آسمان واحدیت متدلی شده و متحقق به مقام واحدیت گشته و کسی که افقش با افق مشیت یکی است حقیقت محمدیه و علویه صلوات الله علیهم است و او است خلیفه الله بر اعیان ماهیات، او است مقام واحدیت مطلقه و اضافه اشراقیه‌ای که زمین‌های تاریک را روشن نموده و فیض مقدسی که به واسطه او بر مستعدهای تاریک افاضه شده و آب زندگی است که ساری در همه چیز است. «جعلنا من الماء کل شی حی» و او نور آسمان‌ها و زمین است و مقام الهیت را دارد «الله نور السموات و الارض». با آسمان، آسمان است و با زمین، زمین و او است مقام قیومیت مطلق بر اشیاء «ما من دابه الا هو اخذ بناصیتها» و او است نفس رحمانی و او است فیض منبسط و وجود مطلق و مقام قاب قوسین و مقام تدلی و افق اعلی و تجلی ساری و کلام مسطور و کلمه «کن وجودی» و وجه الله باقی که خدا می‌فرماید «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» و دیگر از القاب و اشارات که عبارات ما متکثر است هر چند حسن تو واحد است «عبارتنا شتی و حسنک واحد» و چه نیکو گفته شده: جامه‌ای کش تار و پود از بیست و نه حرف آید آخر کی رسد بر قامت بالا بلند سرو نازش(7) «و این مقام، مقامی است که جهت خلقی در وجه الرب مستهلک می‌گردد و نعلین امکان و تعین خلع می‌شود و ... به این مقام اشاره است آنچه در روایت وارد شده که ما را با خدا حالتهایی است که در آن حالت ما اوئیم و او ما و او، او است و ما، ما هستیم و به این کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت حق تعالی هستند و او تعالی و تقدس (با علّو شانی که دارد و مقدس‌تر از آنست که با مخلوقات خودش هم جنس باشد و منزه‌تر از آنکه لباس تعین به خود بپوشد) در مظاهرخلقیه در آیینه بندگانش ظاهر است و او است اول و آخر و ظاهر و باطن و همچنین افعال و حرکات و تاثیرات همگی از حق تعالی است در مظاهر خلق، پس فاعل حق است به فعل عبد و نیروی عبد ظهور قوت حق است. پس همگی ذات‌ها و صفت‌ها و مشیت‌ها و اراده‌ها و اثرها و حرکت‌ها و همه از شوون ذات و صفت حق بوده و سایه مشیت و اراده اویند و بروز نور او و تجلی او می‌باشند و همگی سپاهیان او و درجه‌های قدرت اویند و در عین حال حق‌ همان حق و خلق همان خلق و او ظاهر در مخلوقات است و مخلوقات مرتبه ظهور او هستند. ظهور تو بمن است و وجود من از تو و لست تظهر لولای لم اکن لولاک(8) در ادامه حضرت امام به جمع میان دو قسمت سابق می‌پردازد که دو روی یک سکه است که به دیدی کثرت را در وحدت می‌نگرد و با دیدی دیگر از وحدت کثرت را متجلی می‌بیند. با نگاهی همه جهان غیر از هیچ در هیچ نیست و همه خیال محض، و با نظری دیگر همه موجودات را آیینه ظهور حق می‌بیند و کثراتی که برای ظهور آن وحدت بحت بسیط مختفی، خلق شده‌اند. پس به واقع خلقی ا‌ست و خالقی و ظهوری هست و بطونی، مراتبی و ذومراتبی و ... و این همان مقام امر بین الامرین است که به قول حضرتش «این مقام جز برای اولیاء کامل میسور نیست و آنان که به باب الابواب رسیده و جمال محبوب را بی‌حجاب مشاهده می‌کنند و به مقام ولایت مطلقه متحقق گشته‌اند، افرادی هستند که از دنیا و آخرت بیرون شده‌اند و از غیب و شهادت مجردند» (9). سخن را با ذکر نمونه‌هایی دیگر به پایان می‌بریم «اللهم انی اسئلک من عظمتک با عظمها، و کل عظمتک عظیمه، اللهم انی اسئلک بعظمتک کلها». آیا هنوز بسوید‌ای قلب و دیده عقلت منکشف نشده که همه موجودات از آسمانهای عوالم عقول و ارواح گرفته تا زمین‌هایی که مسکن اجساد و ارواح است همگی از حضرت رحموت الهی است که همه چیز را فرا گرفته و با سایه رحمت‌اش همه ظلمت عالم ماهیات را روشن نموده و با نور منبسط‌ خود شبهای تاریک هیکلهایی را که آماده پذیرش بودند نورانی کرده و هیچ یک از عوالم عقول مجرده و انوار اسفهبدیه و مُثُل نوریه و طبیعت سافله را طاقت آن نیست که نور عظمت و جلال را مشاهده کند و نظاره‌گر حضرت کبریای متعال شود و اگر خدای غفار به نور عظمت و هیبت بر آنها تجلی فرماید انیت‌های همه در نور عظمت و قهر او جل و علی از هم پاشیده و ارکان بلند آسمان‌ها متزلزل و همه موجودات در پیشگاه عظمت او بی‌روح می‌افتند و روزی که نور عظمت او مستهلک شود آن روز، روز رجوع تام و روز بروز احدیت و مالکیت مطلقه است که در آن روز می‌فرماید «لِمَن الملک» پس به واسطه تابش نور جلال و ظهور سلطنت مطلقه کسی نباشد تا پاسخ گوید پس خود حضرت ربوبی پاسخ گوید و فرماید:‌ «لله الواحد القهار» (10). کتاب «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه» نیز به نوبه خود واجد نمونه‌هایی از این دست است که به قدر وسعت این تحقیق مواردی نقل می‌گردد. شایان ذکر است که این کتاب با بیانی بسیار صعب‌تر از کتب دیگر ایشان تحریر شده و چون مترجم محترم این کتاب به دلائلی چند که در مقدمه کتاب ذکر نموده‌اند قصدی به جز ترجمه نداشته و تقریبا هیچ گونه توصیفی بر مطالب امام (قدس سره) نیاورده‌اند، نگارنده نیز بدون هرگونه دخل و تصرفی مطالب ایشان را نقل قول می‌کند و فقط در مواردی که لازم باشد ربط مطلب را به موضوع مورد نظر اشاره می‌‌کند. «هویت غیبی احدی و عنقاء مغرب که در غیب هویت جایگزین است و حقیقتی که در زیر سراپرده‌های نور و حجاب‌های ظلمانی هست در مقام عماء و بطون و نهان خانه غیب و کمون است. در همه عوالم ذکر حکیم، نه اسمی از او هست و نه رسمی، و از آن حقیقت مقدسه در همه عوالم ملک و ملکوت نه اثری و نه نشانی است، و دست آرزوی عارفان از آن کوتاه، و پای سالکان در راه سراپرده‌های جلال آن حقیقت لغزان است. دلهای اولیاء کامل از ساحت قدسش در حجاب و برای تمامی انبیاء مرسلین هم چنان ناشناخته مانده و مورد پرستش احدی از عبادت کنندگان و رهروان راه قرار نگرفته است و مقصد و مقصود اصحاب معرفت و صاحبان کشف و یقین نشده است تا آن جا که اشرف مخلوقات عرض کرد ما تو را آن چنان که شایسته شناسایی است نشناختیم و آن چنان که شایسته پرستش است نپرستیدیم. عنقا شکار کس نشود دام بازگیر کان جا همیشه باد به دست است دام را(11) «بطون و غیبی که ما آن را به این حقیقت غیبی نسبت دادیم نه آن بطون و غیبی است که در مقابل ظهور می‌باشد یعنی همان ظهوری که در مقام واحدیت و حضرت جمع، از صفات است و نه آن باطنی است که از اسماء الهیه است و از امهات اسماء حقیقیه است زیرا آن بطونی که از اوصاف قدسی است عبارت است از تجلی در مقام صفات، و آن باطنی که از اسماء ربوبی است عبارت است از تجلی در مقام اسماء و این هر دو از آن حضرت غیبی متاخرند. و بلکه با این اوصاف و اسماء نیز از آن مقام تعبیر کردن، از تنگی قافیه و نارسایی الفاظ است زیرا حقیقتی را که قلوب اولیاء از توجه به آن حقیقت محروم است چگونه می‌توان با الفاظ که از مقوله مفاهیم است تعبیر نمود» (12). «اسماء و صفات الهیه نیز بر حسب کثرات علمی که دارند با این مقام غیبی ارتباط ندارند و بدون وساطت چیزی نمی‌توانند از این حضرت فیضی، دریافت کنند حتی اسم اعظم الله به حسب مقام تعین که یکی از دو مقام او است و در این مقام که اسماء را جامع است جامعیت‌اش از قبیل جامعیت کل است اجزاء خود را و مخصوصاً مقام ظهور اسم اعظم در مرآت‌های صفات و اسماء، زیرا میان اسماء و صفات و این مقام غیبی حجابی است از نور که در این هویت غیبیه که هیچ گونه تعینی ندارد و به هیچ صفتی موصوف نیست ذات آنها مقهور و هویتشان مندک است بنابراین چاره‌ای جز آن نبود که برای ظهور و بروز اسماء و کشف اسرار کنوز آنها خلیفه‌ای الهی تعیین شود تا جانشین آن حقیقت غیبی باشد در ظهور اسماء، و نور آن خلیفه در این آیینه‌ها منعکس گردد تا بدین وسیله درهای برکات گشوده گردد و چشمه‌های خیرات سر زند و صبح ازل بدمد و آغاز به انجام بپیوندد. پس با زبان غیبی از مصدر غیب حجاب اکبر و فیض اقدس انور، امر صادر شد تا در لباس اسماء و صفات ظهور نموده و جامه تعینات را بر تن بپوشد او نیز امر او را فرمان برد. این خلیفه الهی و حقیقت قدسی که پایه و مایه ظهور است به ناچار می‌باید یک روی پنهانی به هویت غیبی داشته باشد که با آن رو هرگز ظهوری ندارد و یک رو به عالم اسماء و صفات که با این رو در عالم اسماء و صفات تجلی می‌کند و در حضرت واحدیت جمع با این رو در آیینه اسماء و صفات ظهور می‌کند... این خلیفه الهی در همه آیینه‌های اسماء ظهور دارد و نورش در همه آنها منعکس است بر حسب مقدار استعدادی که آیینه راست و به اندازه‌ای که آمادگی پذیرش آن نور را دارد و سریان این نور در آن آیینه‌ها همانند سریان نفس است در قوای خود و با تعین آن خلیفه الهی متعین هستند؛ مانند حقیقت لابشرطی که با شرطی که به همراه دارد تعین می‌یابد (13). «نخستین تکثری که در عالم وجود واقع شد همین کثرت اسمایی و صفاتی بود که در حضرت علمی و مقام واحدیت جمعی واقع گردید و این خلیفه الهی در صورت تعین‌های اسمایی ظهور نمود و لباس کثرت را پوشید و جامه صفات را بر خود بیاراست و این کثرت بود که مبدا المبادی همه کثرات در عین حقیقت و اصل اصول اختلاف مراتب وجود در دنیا و آخرت گردید» (14). «هر اسمی که افقش نزدیک‌تر به افق فیض اقدس باشد وحدتش تمامتر و جهت غیبی‌اش شدیدتر و محکم‌تر و جهات کثرت و ظهور در آن اسم ناقص‌تر خواهد بود و عکس مطلب نیز چنین است یعنی هر چه اسم از حضرت فیض اقدس دورتر و از مقام قرب بازمانده‌تر باشد کثرت در او ظاهرتر و جهات ظهور در او بیشتر است و از این جا است که بر دل عارف روشن ضمیر کشف می‌گردد و هر سالک عارفی درک می‌کند که اسم اعظمی که مستجمع همه اسماء و صفات است با آنکه همه کثرات را شامل و همه رسوم و تعینات را جامع است به افق وحدت نزدیک‌تر است و این اشتمال بر کثرات از جهتی منزه از کثرات حقیقی است بلکه حقیقت او با فیض اقدس و مقام غیب آمیخته با ظهور، متحد است و اختلاف اسم اعظم با فیض اقدس اختلافی است اعتباری، مانند اختلافی که مشیت و فیض مقدس با تعین اول که در اصطلاح حکما از آن به عقل اول تعبیر می‌شود دارد» (15). در این فرازهای بسیار عمیق که از کتاب «مصباح الهدایه» ذکر شد، امام خمینی به زیباترین و دقیق‌ترین بیانات عرفانی تا سر حد امکان مراحل ظهور حضرت حق و رابطه ظهورات را با مقام غیب الغیوب، و اسماء و صفات را با ذات احدیت بیان فرمودند و در لابلای این بیانات به خوبی چگونگی صدور کثرات از ذات احدیت و جمع بین کثرات و وحدت در تمامی مراحل اسماء و صفات را شرح دادند، و اینکه تمامی این ظهورات در واقع خود حجابی برای مقام غیب الغیوب حقند و الفاظ و معانی بسیار قاصرتر از آن است که وحدت آن مقام را توصیف کنند، زیرا آنچه غائب علی الاطلاق است چگونه به وصف در آید و از همین روست که خداوند تبارک و تعالی برای ظهور و تجلیش، مخلوقات را در وهله اول فیض اقدس و خلیفه الله اعظم، نور محمدی(ص) را خلق فرمود و به واسطه او کثرات به منصه ظهور رسیدند. همان گونه که در حدیث شریف قدسی فرمود ‌«کنت کنزاً مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف». امام خمینی در فراز دیگری از «مصباح الهدایه» می‌فرماید «چون حب ذاتی تعلق یافت که ذات خود را در آیینه صفات مشاهده کند عالم صفات را ظاهر کرد و با تجلی ذاتی در حضرت واحدیت تجلی کرد. نخست در آیینه تمام‌نما و سپس در آیینه‌های دیگر به ترتیبی که استحقاق آن را داشتند در جهت وسعت و تنگنایی که هر چه وسعت آیینه بیشتر استحقاقش برای تجلی در آن زیادتر بود و پس از این حب ذاتی تعلق یافت تا ذات خود را در عین مشاهده کند لذا از پشت پرده‌های اسماء در آیینه‌های خلقی تجلی کرد و در اثر این تجلی بود که عوالم با ترتیب و نظمی خاص در آیینه‌های وجود تجلی کرد نخست در آیینه اتم اعظم تجلی به اسم اعظم شد و بعد از آن در آیینه‌های دیگر بر حسب ترتیب وجودی که داشتند از فرشتگان مقرب و ملائکه نیرومند که به صف و منتظر فرمان‌اند گرفته تا آخرین مرتبه نزولی عوالم ملک و شهود. نخستین چیزی که افق صبح ازل را شکافت و تجلی خود را یکی پس از دیگری آغاز نمود و حجاب‌های اولیه را درید عبارت بود از مشیت مطلقه و ظهور غیر متعین که از آن گاهی به فیض مقدس تعبیر می‌شود و گاهی وجود منبسطش می‌گویند از آن جهت که بر هیکل‌های آسمان جان‌ها و زمین تن‌ها منبسط است و ...» (16). «حضرت مشیت مطلق از آن نظر که در ذات احدیت فانی و در حضرت الوهیت مندک و در پرتو تابش نور ربوبیت مستهلک است به خودی خود دارای هیچ حکمی نیست، بلکه اصلاً خودیتی از خود ندارد زیرا او عبارت است از ظهور ذات احدی در هیکل ممکنات به اندازه استحقاقشان و بروز جمال سرمدی است در آیینه کائنات به قدر صفای هر یک از آنها، و این جمال الهی است که بواسطه همین آیینه‌ها جامه امکان در بر نموده و به لباس اکوان در آمده است. پس هم ظهور کرد و هم در پرده نهان شد، هم نمایان است و هم پنهان، هم مجرد است و هم در قالب مثال، هم یکتایی از آن اوست و هم تکثر را داراست و خدای تعالی به این مطلب اشاره‌ای در کمال لطافت فرموده و رمزی چنانچه شاید آورده، آن جا که می‌فرماید «الله نور السموات و الارض» (17). امام (ره) در این کتاب نیز به جمع بین دو دیدگاه وحدت و کثرت تصریح نموده و به دنبال مطالب مذکور می‌فرماید «با توجه به آنچه برای تو بیان کردیم و پرده‌ها را از دیده بصیرت تو بر داشتیم سپاس خدای قادر منان را که خواهی توانست میان کلمات اصحاب کشف و معرفت ذوقی و سخنان حکیمان و رهروان راه برهان هماهنگی ایجاد کنی و به هوش باش که سخنان اینان در حقیقت اختلافی با هم ندارند، هر چند که گویندگان آن سخنان هر کدام راهی را می‌پیموده است غیر آن راهی که دیگری رفته است. و نحوه‌ هماهنگی در میان گفتار این دو گروه آن است که گروه اول در این مقام گفته‌اند که خدای تعالی و تقدس در آیینه‌های تعینات و لباس مخلوقات و جلوه‌گاه حقایق و فرودگاه رقایق ظهور فرموده است چنانچه خدای تعالی فرماید «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله» و از پیغمبر(ص) «لو دلیتم بحبل الی الارض السفلی لهبطتم علی الله» و ... و گروه دیگر می‌گویند که سلسله موجودات که از دو عالم امر و خلق ایجاد می‌شوند همگی مراتب فعل حضرت حق و درجه‌های خلق و امر او است و او تعالی و تقدس از جهان و جهانیان، منزه است و از فرود آمدن به محفل فرومایگان مقدس که خاک را با رب الارباب چه نسبت؟ و تو با تایید رحمانی و نفس الرحمان که از جانب یمن القدس می‌رسد دانستی که مقام مشیت مطلق و حضرت الوهیت از آن جایی که در ذات احدیت مستهلک است و در انیّت صرف مندک است هیچ حکمی ندارد و یک معنای حرفی و غیر مستقل است که به عزت قدس خدای تعالی تعلق دارد و اکنون که موجودات خاصی که در هر نشئه‌ای از نشئات، ظاهر بدان شده‌اند و انوار متعینی که در هر مرتبه‌ای از مراتب بروز کرده‌اند همگی در حضرت الوهیت مستهلک‌اند، زیرا مقید همان ظهور مطلق است بلکه عین مطلق است و قید امری است اعتباری؛ چنانچه گفته شده است «تعین‌ها امور اعتباری است» و جهان عبارت است از تعین کل. پس جهان آفرینش در نظر آزادگان اعتبار اندر اعتبار و خیال اندر خیال است. پس وجود از ناحیه خودش و از نزد خود بر حسب ذاتش هیچ حکمی ندارد. بنابراین، بر حکیم الهی لازم است که تعینات را در حضرت احدیت مستهلک ببیند نه آنکه چشم راست خود را بر هم نهاده و تنها با چشم چپ به جهان وجود بنگرد هم چنان که عارف صاحب شهود را باید که به کثرات توجه نموده و با دیده چپ، تعینات را نیز ببیند و اجمال مطلب آنکه هر چند حقیقت مرام این دو طایفه یک چیز است و مقصدشان یکی است لیکن غلبه حکم و سلطنت وحدت بر دل عارف، او را از کثرت محجوب می‌سازد و در دریای توحید غرق نموده و از جهان و جهانیان غافلش می‌کند و مقام‌های تکثیر و حکم کثرت که بر حکیم چیره است او را از اظهار حقیقت مانع گشته و از وصول به کمال توحید و حقیقت توحید محجوب می‌سازد و هر دو نظر، بر خلاف آن عدالتی است که آسمانهای هفت‌گانه لطیفه انسانیت به آن بر پا است» (18). «پس حقی را که شایان پیروی است پیروی کن و حقیقتی را که لایق تصدیق است تصدیق نما و آن اینکه حضرت مشیت مطلق که مستهلک در ذات است و ظل الله اعظم و حجاب اقرب اکرم است و نخستین ظهور و تمام‌ترین نور است، این مشیت مطلق که با تمام حقیقتش مستهلک در حضرت احدیت است به عوالم پایین و صحرای ظلمات نزول فرموده است و او است که مقام الوهیت حضرت حق اول است در آسمانهای بالا و زمین‌های پایین و آن را به خودی خود هیچ حکمی نیست بلکه خودی از برای او نیست. پس با توجه به این معنی اگر گویی که خدای تعالی در همه اکوان ظاهر است و متلبس به لباس اعیان است درست گفته‌ای و اگر گویی که او تعالی از همه جهان و جهانیان، مقدس است باز درست گفته‌ای. پس تو را لازم است که این پایه و اساس را استوار نموده و باین مقام متحقق شوی» (19). امام خمینی(ره) در این ‌جا جان کلام و جمع بین مقامین عرفان و فلسفه را بیان فرموده‌اند و به صراط مستقیم که پیامبر به استقامت در آن امر شده‌اند اشاره‌ای کامل نموده، مشکل‌ترین مباحث فلسفی و عرفانی را جامه‌ای جامع و جمع الجمع پوشانیده و عارف و فیلسوف را در حیرت قرار داده‌اند. شایسته بود از اطاله کلام پرهیز شود و مطلب بدین جا تمام گردد، اما برای آنکه استفاده از افاضات ایشان اتم گردد و به بیشتر کتب ایشان اشارتی رفته باشد از تفسیر سوره حمد و بعضی کتب دیگر سطوری را برای مزید فایده متذکر می‌شوم. «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین» محتمل است که در تمام سوره‌های قرآن این «بسم الله»ها متعلق باشد به آیاتی که بعد می‌آید. «ب» یعنی به اسم خدای تبارک و تعالی، حمد برای اوست. اسم علامت است. اینکه بشر برای همه چیز یک اسمی گذاشته است، برای این است که این علامت یک شناسایی اسمی باشد. زیرا آدم (بتواند) بفهمد (منظور) کیست. اسماء خدا هم برای آنست که انسان از ذات مقدس حق اطلاع ناقصی پیدا کند. خود ذات مقدس حق تعالی یک موجودی است که دست انسان از او کوتاه است، حتی دست خاتم النبیین که اعلم و اشرف بشر است. آن مرتبه ذات را کسی نمی‌شناسد غیر از خود ذات مقدس. آن چیزها که بشر می‌تواند به آن دسترسی پیدا کند «اسماء الله» است که این «اسماء الله» هم مراتب دارد. بعضی از مراتب را ما می‌توانیم بفهمیم و بعضی از مراتبش را اولیاء خدا و پیغمبر اکرم و کسانی که معلم به تعلیم او هستند می‌توانند ادارک بکنند. همه عالم «اسم الله» است. تمام عالم چون اسم نشانه ذات مقدس حق تعالی است و همه موجوداتی که در عالم هستند اینها نشانه ذات مقدس حق تعالی هستند، منتهی نشانه بودنش را بعضی‌ها می‌توانند به عمقش برسند که این چه جور نشانه است، و بعضی هم به طور اجمال می‌توانند بفهمند که نشانه است» (20). «این از ضروریات عقول است. این مقداری که همه موجودات عالم اسم خدا هستند، این یک مقدار اجمالی است که همه عقول این را می‌توانند بفهمند. اما آن معنای واقعی مطلب را که این جا مساله اسم گذاری نیست (بلکه) این یک واقعیتی است که از یک موجود غیر متناهی در همه اوصاف کمال، یک چنین موجودی مبدا یک ایجاد و مبدا یک وجود می‌شود. تمام موجوداتی که به مبدئیت او وجود پیدا می‌کنند مستجمع همان اوصاف به طریق نفس هستند، منتهی مراتب دارد. یک مرتبه اعلی است که در او همه اوصاف حق تعالی است منتهی به اندازه‌ای که می‌شود یک موجودی واجد باشد. آن اسم اعظم است (21). «این موجوداتی که دنبال آن اسماء اعظم می‌آید اینها هم واجد کمالات هستند منتهی به اندازه سعه هستی خودشان تا برسد به همین موجودات مادی. این موجودات مادی را که ما خیال می‌کنیم یک موجودی است که علم ندارد، اینطور نیست. ما در حجاب هستیم که نمی‌توانیم ادراک کنیم. همین موجودات پائین هم که از انسان پائین‌تر هستند و از حیوان پائین تر هستند... این جا هم باز آن کمالات منعکس است منتهی به اندازه سعه وجودی خودشان «و ان من شی الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم» (22). «عالم پر از هیاهو است. تمام عالم زنده است. همه هم «اسم الله» هستند. همه چیز اسم خدا است. شما خودتان از اسماء الله هستید... اسم در مسمای خودش فانی است. ما خیال می‌کنیم که خودمان یک استقلالی داریم یک چیزی هستیم لکن این طور نیست. اگر آنی آن شعاع وجود که موجودات را با آن شعاع، با آن اراده، با آن تجلی موجود فرموده، اگر آنی آن تجلی برداشته شود؛ تمام موجودات از حالت وجودی خارج می‌شوند و به حالت اولیه خودشان بر‌می‌گردند. برای آنکه ادامه موجودیت هم به همان تجلی اوست. با تجلی حق تعالی همه عالم وجود پیدا کرده است و آن تجلی و نور اصل حقیقت وجود است. یعنی اسم الله است «الله نور السموات و الارض» یعنی جلوه خداست. یعنی نور هر چی هست از خداست، یعنی هر چه یک تحققی دارد آن نور است. هر چه ظهوری دارد، نور است. همه موجودات نورند و همه هم «نور الله» هستند...یعنی وجود سموات و ارض که عبارت از نور است از خداست و این قدر فانی در اوست که «الله نور السموات و الارض» نه اینکه «بالله یتنور السموات و الارض» آن یک نحوه جدایی می‌فهماند این «الله نور السموات و الارض» یعنی اینها هیچ نیستند، هیچ موجودی در عالم نداریم که به یک نحو استقلالی داشته باشد.» (23). اگر اسم رب را از اشیاء جدا کنند به یک معنا هیچ‌اند و هیچ می‌شوند. همه چیز با اسم رب چیز است. همه آغازها از خداست و عالم با اسم رب شروع شده است و با اسم رب ختم می‌شود. ما باید این معنا را ادراک کنیم و بفهمیم که همه از اوست و همه به او رجوع می‌کنند. «انا لله و انا الیه راجعون» از او هستیم، اوست همه چیز. دیگران نیستند، هیچ‌اند، هر چه هست اوست» (24). چه خوش ختمی آمد از کتاب «تفسیر سوره حمد» امام (ره) که خود هر آنچه فرمود پس از سالها مجاهده و ریاضت در تمامی عرصه‌های حیات یافت و عمل کرد و به رب خود با بهترین حالات و مقامات و در بالاترین درجات پیوست و فانی شده و به مانند قطره‌ای که به دریا بپیوندد دریا شد. فطوبی لهم ثم طوبی لهم هنیئا لارباب النعیم نعیمهم در پایان متذکر می‌شوم که کتب دیگر امام هم همگی متضمن معانی بلند و عمیق عرفانی، فلسفی است که از متن قرآن و سنت اخذ شده و تمامی معانی مذکور در این وجیزه را در بر دارد لکن چون موضوع اصلی آنها از قبیل عرفان حکمت عملی و آداب عبادات و سیر و سلوک است مثل کتب «آداب الصلاه»، «پرواز در ملکوت» و «سر الصلوه» (صلاه العارفین و معراج السالکین). به جهت رعایت اختصار از ذکر نمونه‌هایی از این کتب صرف نظر شده است. این نوشتار را به یکی از اشعار عارفانه آن پیر سالک و شیر میدان مبارزه و عالم بی‌بدیل ختم می‌کنم و در انتها نیز همان طور که در ابتداء آمد زبان حال و عمل حضرتش را گویاترین زبان برای بیان سر عالم ملک و ملکوت و وحدت وجود می‌دانم. همان طور که خود نیز می‌فرماید: در حـلقــه درویـش نـدیـدیـم صفایـی در صـومعــه از او نشنیــدیـم نــدایـی در مـدرسه از دوسـت نخـواندیـم کتابی در مـاذنـه از یـار نـدیـدیــم صـدایـی در جمـع کتـب هیـچ حجـابی نـدریدیم در درس صحـف راه نبـردیـم بجـائـی در بتکـده عمـری بـه بطالـت گذراندیـم در جمـع حریفان نـه دوائی و نـه دائی در جـرگـه عشـاق روم بـلـکه بیــابــم از گـلشـن دلـدار نسیمــی رد پایــی این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است در خلوت مستان نه ‌منی هست و نه مایی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جمع‌بندیِ مطالب فوق نه‌تنها نکات ظریفی در رابطه با وحدت شخصی وجود را با ما در میان می‌گذارد؛ بلکه نکات عرفانیِ بسیار ظریفی را در بر دارد که می‌تواند برای کاربران قابل استفاده باشد. موفق باشید  

23057

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: لطفا راهکاری برای مبارزه با عادت پرخوری و ریزه خواری وتوفیق بر کم خوری بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم خوب است سری به کتاب «روزه؛ دریچه‌ای به عالم معنا» بزنید. موفق باشید

نمایش چاپی