بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
18116

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید مزاحم شدم، استاد بنده طلبه پایه ۱ هستم. بنده وقتی می بینم که زبان انگلیسی بلد نیستم. فتوشاپ و علوم رایانه ای بلد نیستم بسیار ناراحت می شوم. چه کار کنم حس می کنم عقبم. مشکل دوم در برنامه ریزی هست که مثلا حالا که می خواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم تمام تمرکزم را بگذارم بر یادگیری این زبان و در کنارش علوم نرم افزاری کار نکنم یا نه هر دو در کنار هم؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفه‌ی اصلی فعلی شما تمرکز بر روی دروس رسمی حوزه است و در کنار آن شناخت کامپیوتر، و بعدها اگر لازم بود و پیش آمد آموزش زبان انگلیسی. موفق باشید

18037
متن پرسش
سلام استاد: اگه میشه این دو تا اصطلاح رو توضیح بدین و فرقشون رو هم بفرمایید. حقیقت، واقعیت
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این دو واژه از نظر معنای اولیه عبارت است از چیزی که در خارج از ذهن انسان محقق و واقع باشد. بعضاً حقیقت را به معنایِ وجهِ آرمانی یک موضوع به‌کار می‌برند و واقعیت را به معنای وجهِ فعلی آن. مثل این‌که می‌گویند حقیقت انسان، تشبه به انسان معصوم است ولی واقعیت او همین است که امروز در حال زندگی است. البته همیشه هم این دو واژه به این معنا به‌کار نمی‌روند، بعضاً به جای همدیگر هم مصرف می‌شود. از فضای خود جمله باید متوجه مقصود و مقصد گوینده شد. موفق باشید

17906
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: بنده سر و کارم با مسجد زیاد است. چون در احکام داریم صحبت دنیایی در مسجد مکروه است 1. صحبت های دنیایی در مسجد انجام می دهیم ولی اهداف معنوی هم در آن هست مثلا حل مشکلات دنیایی مردم یا موارد دیگر. 2. محبت معنوی که با برادر ایمانی هنگام صحبت دنیایی در مسجد داریم هم به تبع آن صحبت دنیایی مکروه می شود یا ارتباطی با هم ندارد؟ 3. بعضا آن صحبت دنیایی در مسجد منجر به نتیجه معنوی می شود. مثلا پیرمردی در مسجد شروع به صحبت دنیایی می کند و من هم در جواب ایشان صحبت دنیایی می کنم. در پایان به خوبی متوجه می شوم انس من با آن پیر مرد بیشتر شده و آن پیر مرد از همزبانی با ما خوشحال و شاد می شود. در این صورت آیا نتیجه بدست آمده از این صحبت یعنی انس و احترام. مکروه حساب می شود؟ سپاسگذار خواهم بود سوالات جداگانه پاسخ فرمایید و چون درباره مکروه است بصورت شخصی سوال مطرح کردم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- صحبت‌های دنیایی در مسجد یعنی صحبت هایی که صرفاً منافع دنیایی در آن باشد مثل خرید و فروش 2- خیر 3- خیر. موفق باشید

16480
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز چند کتاب شما را مطالعه کرده ام. شخصی از من پرسید که آیا در برزخ و قیامت هم زمان هست یا نه؟ و من در جوابش گفتم: زمان که مقدار حرکت است فقط مخصوص این دنیاست، حال برای خودم سوال پیش آمده که دهر که می گویند باطن زمان است و سرمد که باطن دهر است را تعریف اولیه اش را می دانم اما لطف کنید کمی توضیح بفرمایید که در دهر هم هیچ نوع حرکتی نیست؟ و دقیقا دهر و سرمد چه حالتی است؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بر مبنای حرکت جوهری، زمان مقدار حرکت است و جایی که حرکت نیست،‌ زمان نیست ولی درک نسبت‌ها در آن‌جا معنا می‌دهد مثل درک نسبت علّت در مقابل معلول که امثال مرحوم میرداماد آن را زمان دهری قلمداد می‌کنند که البته ملاصدرا چنین چیزی را نمی‌پذیرد. موفق باشید

16003
متن پرسش
سلام: استاد یه مطلب روانشناسی خوندم که در اون گفته بود اگر پاداش و جزای یک عمل با تاخیر صورت پذیرد نتیجه عکس می دهد. مثالی هم آورد که در قشر مذهبی به خاطر اینکه اعتقاد دارند پاداش یا جزای یک عمل در قیامت صورت می پذیرد زشتی ها بیشتری در اون جامعه هست چون در مردم به خاطر تاخیر در پاداش و جزا کینه و انتظاری بد رشد می کند که سبب بدتر شدن افراد می شود و این مکانیسم در جامعه پاسخ نداده. خودم در این مورد فکر می کردم که یاد حدیثی افتادم که اگر کسی قیامت را در حال حاضر نداند جزو شیعیان ما نیست و از طرف دیگر یاد آیت الله بهجت افتادم که لذت اعمال و عباداتشون را همون لحظه درک می کردند و به این نتیجه رسیدم این اعتقاد بین ما که صبر کنیم تا یه روزی نتیجه کارهای خودمان را ببینیم اعتقاد ناقصی است و باید این تمرین را در خود انجام بدهیم که لذت عبادت و ذلت گناه را در لحظه بیابیم مثل امام حسین (ع) که در روز عاشورا هر لحظه که به زمان شهادت نزدیک می شدند شادتر به نظر می رسیدند. استاد این فکر من و مطلب روانشناسی غلطه یا نه؟ ایا من در دین منحرف شدم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! پاداش عمل از خدای سریع‌الحساب، حتی قبل از عمل به صرفِ نیّت واقعی محقق می‌شود و فردای قیامت، صورت آن ظهور می‌کند. به همین جهت باید انسان‌ها دائماً خود را در قیامت احساس کنند وگرنه به نتیجه‌ی لازم از طریق اعمال شرعی نمی‌رسند. موفق باشید

14630

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله: 1. خدمت شما بزرگوار سوالی داشتم می خواستم بنده را راهنمایی کنید که پیرامون تاریخ نظام پهلوی (از ظلم و جنایتی که در آن می شده تا برسد به حرکت انقلابی امام و حرکات کجی که اطراف آن بوده) چه کتاب مستندی را بخوانم که جذاب باشد و عاری از هرگونه تخیلات که برای زیبایی متن داده باشد. 2. می خواستم کتابی پیرامون تاریخ غرب و آمریکا از اینکه چه بودند چه جنایاتی کردند و چگونه فرهنگ اسلامی موجب پیشرفتشان شد و چگونه باعث شدند ما از علم عقب بیفتیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است این موارد را از اساتید تاریخ سوال بفرمایید. فعلاً با جلد اول «تحلیلی از نهضت امام خمینی» از آقای حمید روحانی و با کتاب «از سیّد ضیاء تا بختیار» کار را می توانید شروع کنید. موفق باشید

14616

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: خسته نباشید: قبل از هر چیز خواستم بگم نگران نباشید ما حواسمان به دروسهایمان هست. فایلهای شما را هم زمان استراحت گوش می دهیم که از درسهایمان چیزی ذبح نشود. سوالی داشتم، درس مکارم اخلاق جلسه ی دوم در خصوص یقین صحبت کردید. بحث کمی برای بنده نامفهوم بود اول اینکه یقین در سه مرتبه ی ( علم الیقین – عین الیقین - حق الیقین ) مطرح می شود. در ثانی اینکه ما (خودم را عرض می کنم) خیلی وقت ها مرتبه ی ظنّ و یقین را خلط می کنیم. گاهی احساس می کنیم که فلان کار انجام نمیشه یا اینکه فلان خطر ما را تهدید نمی کند یا . . . قلب امان هم گویی رضایت می دهد و سپس به آن ادراکمان هم جامه ی عمل می پوشیم و گاهی می بینیم واقعا همینطوری شد اما گاهی هم آن طوری که قلب رضایت داده بود نمی شود. اما استاد به نظر می رسد که بیشتر این حالات هایی که ما فکر می کنیم یقین است و در آن مرتبه نیز قوه ی تعقل را تعطیل می کنیم، ظنّ است. گاهی این حالات قلبی تصدیقاتی هستند که ناشی از تصورات و ادراکات اشتباه و کج و معوج ما نسبت به عالم هستی است که آن هم ریشه در ضعف علوم حصولی به ویژه مباحث عقلی دارد. گاهی این حالات ناشی از معتدل شدن مزاج و مسائل طبیعیات می باشد که به قول یکی از اساتید شاید شخص رطوبت بدنش هم بالا بزند و چیزی از عالم غیب را هم مشاهده کند و به خیال خود فکر کند به یقین رسیده است در حالی که به تجلیات نفسانی خود نظاره گر بوده است و درگیر عالم خیال و وهم بوده است و این را خود شما هم قبول دارید که کشف و شهود گاهی وقت ها شیطانی است نه رحمانی. با تمام این ها حتی به کشف و شهود هم نمی توان اعتماد کرد و باید برهان بر آن اقامه کرد حال چطور می شود که انسان به یک رضایت قلبی خویش بگوید یقین پیدا کردم. واسه همین هر چی فکر کردم که یک ملاکی باشد شبیه به دستگاه عیار سنج تا میزان یقین ما را به ما بگوید. با توجه به اینکه قلب و دل هم خیلی جاها اشتباه می کند و (آن اشتباه ریشه اش در ضعف علوم برهانی و عقلی و مباحث عرفان نظری است) باید چگونه یقین خود را بسنجیم؟ از طرفی نه می توان به قلب و دل اعتماد کرد و از طرف دیگر هم می خواهیم بدانیم یقین ما چقدر است و از طرفی هم یقین را به سه دسته تقسیم کرده اند. اگر این را کمی توضیح برایم بفرمایید متشکر می شوم. من الله توفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالت خوف و رجاء؛ حالا حالاها در ما هست، منتها در نسبت خود با خدا در حالت هرچه‌بیشتر احساس بندگی‌کردن، می‌توانیم امیدوار باشیم که راهْ تا حدّی گشوده شده تا آن‌جایی که إن‌شاءاللّه نقشی برای غیر خدا قائل نباشیم و معنای توحید به مزاق‌مان برسد. موفق باشید

14252

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد در قرآن در اول سوره بقره خصوصًا از کلمه «و اذ» استفاده شده.. آیا می توان از این آیات و امثال آن این برداشت را نمود که خدا به پیامبر می فرماید: به یاد بیاور... این تلقی را ایجاد می کند که پیامبر در همه مراحل حضور داشته و به عبارتی صحه گذاشتن به حدیث نورانی اول ما خلق الله نوری است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید إلاّ آن‌جایی که مثلاً می‌فرماید: «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدينَ» (قصص/44) تو در جانب غربى نبودى هنگامى كه ما فرمان نبوّت را به موسى داديم؛ و تو از شاهدان نبودى (در آن هنگام كه معجزات را در اختيار موسى گذارديم‏. که در این موارد وجه بشریِ حضرت مورد خطاب قرار می‌گیرد. موفق باشید

13888
متن پرسش
سلام استاد: از نیچه چقدر میتونیم استفاده کنیم؟ کتاب یا کتابهایی برای شناخت فلسفه اون معرفی می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از حکمت اسلامی برای فهم روح نیهیلیسیم نزدیک‌شدن به افکار نیچه خوب است ولی طرح ترتیب مطالعه‌ی کتاب‌های او را در تخصص خود نمی‌دانم. موفق باشید

13720

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: آیا امکان دارد افرادی با داشتن میزان اعتقادات مذهبی معمولی که عارف نیستند و جزء اولیا نیستند از راه های شرعی و ریاضت های صحیح بتوانند طی الارض کنند؟ مثلا اذکاری برای به دست آوردن این قدرت از طرف برخی عرفا توصیه شده، آیا بنده که دارای اعتقادات مذهبی معمولی هستم می توانم با مداومت بر این اذکار این قدرت را به دست آورم؟ اصلا سود بخش هست یا خیر؟ باالفرض اگر به دست آورم دچار غرور و زمین خوردن بدتر نمی شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید مداومت بر اذکار خاص موجب تحقق طیّ الأرض بشود، ولی این نوع به‌دست‌آوردن‌ها خیری به همراه ندارد مگر آن‌که انسان وظیفه‌ی خود را در راستای بندگی داشته باشد بدون طلب چنین کراماتی، حال اگر خدا چنین کراماتی را به انسان داد، آن جنبه‌ی دیگر دارد. موفق باشید

12854

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد: دانش آموز سوم دبیرستان هستم و سئوالم اینکه اگر خدا با اعمال و نیات انسان کار دارد، آیا می شود انسان خوبی باشیم ولی دین خاصی نداشته باشیم. در ضمن از عرب ها خوشم نمی آید. تشکر
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان خوب به طور طبیعی به دنبال دینی است که از طریق اُنس با حضرت حق به کمال لازم برسد. در ضمن ما نمی‌توانیم به صِرف نژاد از کسی بدمان بیاید. ما از «بدیِ» بدان باید متنفر باشیم. موفق باشید

12462
متن پرسش
سلام علیکم: در ماه ضیافت الهی وصول به گوهر و قلب میزبان این ماه را برای شما و همگان آرزومندم. ما را هم از دعاهای خیرتان فراموش نفرمایید. خیلی خوشحالم که مطالب جدید شما استاد بزرگوار نظریه و بلکه حقیقت سلوک ذیل شخصیت امام خمینی (ره) و بلکه بالاتر سلوک ذیل گوهر و قلب امام خمینی (ره) را بر ما ملموس تر می فرماید. در یادداشت «غروبی جانگذاز و طلوعی امید بخش» به خوبی نمایش داده شده بود که تنها راه عبور از بحران امروز ایران و جهان توجه تام در فکر و عمل به روح زمانه و اراده الهی در عصر کنونی یعنی امام خمینی رحمه الله علیه و انقلاب اوست که این دو از هم تفکیک ناپذیرند. اگر امام را بخواهیم خوب بشناسیم باید خوب انقلاب و هدف آن را بشناسیم و اگر انقلاب را بخواهیم خوب درک کنیم بجز از دروازه دید روح الله نمی توانیم چیزی فهم کنیم. این کلید واژه توبه تاریخی بشریت خیلی امید زاست شاید راز این همه امید آقا به مردم و جوانان و برتر پنداشتن جوانان امروز نسبت به اول انقلاب زیر سر همین نکته باشد یعنی باید به زودی منتظر توبه ای فراگیر باشیم که انقلابی در درون انقلابمان ایجاد می کند. و نکات دیگری که خیلی مشعوف شدم. اما یک سوال از قسمت اخر بحث یعنی این نکته که برای تحلیل وقایع باید به واقعیت توجه کرد اما به گوهر واقعیت که اراده و مشیت الهی در هر عصر و زمانی است. این واقعیت در وجه کلانش که دارای پشتوانه مشیت الهی است در زمان ها و اعصار مختلف در جنبه ظاهریش بسیار متغیر است که این ظاهر حتی گاهی به نفع جبه باطل و شیطان است مثل زمان دوران شاه و قبل از آن که به نوعی روح زمانه را هر چند کوتاه به سمت خود معطوف می کنند حال در این مواقع چگونه باید مشیت الهی را دریافت کنیم و بر طبق آن عمل و سلوک کنیم؟ آیا صرف توجه به کلیات مساله که خداوند دارد تاریخ را رشد می دهد و مردم به صورت تاریخی در حال رشدی بیشتر از قبل هستند کفایت می کند یا باید دقت بیشتری کرد. مثال دیگر عرض کنم شاید سوال واضح تر شود. با اینکه روح انقلاب در حال گسترش است اما در دولتهای مختلف این گوهر انقلاب گاهی به حجاب می رود (مثل دوران اصلاحات و شاید هم الان) حال در این گونه مواقع مشیت الهی را چگونه باید پیدا کرد، مشیتی که به فرموده درست شما در دل مردم نهفته شده و رهبران بزرگ مثل امام و آقا آن را می یابند و بر طبق آن عمل می کنند. یعنی در جنبه ظاهری که جامعه دارد به سمت فساد و بی دینی میل می کند دست اراده الهی که دارد هدایت می کند را از کجا باید پیدا کنیم و دنباله رو آن باشیم. و اصلا اگر دست الهی در هدایت است (که قطعا اینگونه هست) چرا وجه ظاهری حتی تا سالها به سمت سقوط و هبوط پیش می رود؟ با تشکر از وقتی که می گذارید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز همین حالتی که در حق این بنده از حضرت حق تقاضا کردید را از خداوند برای جنابعالی تقاضا دارم. در مورد اراده‌ی کلیه‌ی الهی همیشه قرار آن است که حضرت حق آن اراده را در راستای هدایت مردم اعمال می‌دارد و مظاهر و حجاب‌های آن اراده را در دوران‌های مختلف می‌توان یافت و در این دورانی که ما به‌سر می‌بریم، وقتی می‌یابیم که استکبار جهانی هر قدمی که در مقابل انقلاب اسلامی برمی‌دارد به اهداف خود نمی‌رسد و در متن چالش‌هایی که ایجاد می‌نماید، انقلاب اسلامی صورت‌هایی از خود را ظهور می‌دهد، می‌فهمیم صورتِ هدایتِ امروزین الهی، انقلاب اسلامی است و البته در هر زمانی این قاعده برقرار است. عمده آن است که هرکس در زمان و تاریخ خود با این حساسیت به جریان امورات نظر کند. سعی شده است تا آن‌جا که ممکن است در کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» این مسئله تبیین گردد، و البته در حالِ تدوین مطالب دیگری برای هرچه بیشتر کاربردی‌شدن این موضوع هستم. موفق باشید

12461
متن پرسش
بسمه تعالی با سلام و تبریک ایام پربرکت ماه رمضان و قبولی طاعات و عبادات شما: بنده سوال کننده 12435 هستم. همانطور که گفتم بدون شماره و بیشتر اوقات در سجده های نماز و رکوع و بالخصوص سجده آخر نمازم ذکر یونسیه را می گویم به دلیلی اشتیاق خاص یعنی احساس می کنم کسی مرا به این سو می کشاند اما انزوا و بی میلی را هم که شما نوشتید حس می کنم در زندگیم. حال چکار باید کرد؟ دیگر نباید این ذکر را بگویم؟ پس توصیه به سجده های طولانی برای چه کسانی است و با چه اذکاری؟ و اگر دوباره میلی به سجده طولانی داشتم باید منصرف شوم؟ اجرکم عندالله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر با معارف الهیه خود را تقویت کنید و در کنار آن سجده‌های طولانی بسیار خوب است. آنچه در مورد ذکر یونسیه عرض شد از آن جهت است که کسی بخواهد هر روز نیم‌ساعت به‌طور ممتد و یا 400 مرتبه به طور ممتد آن ذکر را انجام دهد. در این مورد بهتر است که با مشورت افرادی این‌کار را بکند که او را می‌شناسد و جایگاه و تأثیر ذکر را نیز می‌داند. موفق باشید

10329
متن پرسش
ناظر مالى بازار اهواز دزدى می کرد، در مسائل اقتصادى خلاف شرع می کرد، به حضرت امیر خبر دادند، حضرت دستور داد که فورى عزل اش کن، بازداشت اش کن، تمام حقوق اش را از بیت المال قطع کن، ببرش به زندان، ملاقات ممنوع! کسى نیاید به او امید بدهد که کمک ات می کنیم بیایى بیرون و راههاى دروغگویى را یادش بدهد، به زنجیر ببندش و فقط موقع نماز یا هواخورى زنجیرش را باز کن، جمعه هم در نماز جمعه جلو همه مردم شلاقش بزن که تمام مردم ببینند که ما با یک مدیر خائنى که به حقوق مردم خیانت مالى می کند، تعارف نداریم. البته برخى می گویند آقا مواظب آبروى متهم باشید!!! باید به آنها گفت، حفظ آبروى این، آبروى اسلام را می برد، اگر الآن بخواهى آبروى این فرد را حفظ کنى، آبروى حکومت اسلامى را می برى، چون مردم می گویند همه اینها دزد اند، هواى همدیگر را دارند، باید جلوى مردم بى آبرویش کنى، حضرت امیر فرمود در بازار اهواز اعلام کنید که این متهم از هرکس رشوه اى گرفته یا مالش را خورده، بیاید و حق اش را بگیرد. یک روز هم سوار الاغ بکنیدش و در اهواز بچرخانید تا همه او را ببینند. این منطق مدیریت اسلامى است، مدیرانى که دزدى می کنند از بیت المال و حق مردم را می خورند و خیانت می کنند، باید بى آبرو شوند «اسلام، حکومت در اتاق شیشه اى ٢ / سال٩١ / استاد ازغدی» می خواستم بپرسم که کشور ما چه قدر اسلامی است؟؟؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولین ضعف ما آن‌که متأسفانه قضات ما عموماً مجتهد نیستند و همین امر از بسیاری از ابتکارات در امر قضاوت قضات محترم ما را محدود می‌کند و ضعف‌های دیگری که یکی دو تا نیست، ولی با این‌همه به تنها جایی که امید داریم قضاوت اسلامی در آن به‌وقوع بپیوندد نظام جمهوری اسلامی است. موفق باشید
10189
متن پرسش
سلام علیکم: تصور کسانی که معرفت النفس کار نکرده اند و عوام مردم نسبت به خدا چگونه است و خداوند با این افراد چگونه رفتار می کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند همه را با فطرت الهی خلق کرده هرکس به اندازه‌ای که بر عهد فطری خود پایدار باشد به همان اندازه حق و حقیقت را می‌شناسد. موضوعاتی مثل معرفت نفس می‌تواند متذکر فطرت انسان‌ها باشد تا عهد الهی خود را زنده نگه دارند. موفق باشید
6404

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. استاد عزیز لطفا تفکر مرا اگر اشتباه است اصلاح بفرمایید.تشکیل خانواده و باطبع بچه داری نیازمند امکانات و ظرفیت هایی است.از سخنرانی شنیدم که گفت از رد شدن و عبودیت نکردن در زمینه بچه داری اینه که هیچکدام از اهل بیت موافق کم بچه داشتن نبودند اگر ما یکی یا دو بچه داریم صرفا بخاطر دل خودمان بوده و گرنه تا زمانی که زن توانایی بچه دار شدن را دارد باید نسل شیعه را افزایش داد. ایا این حرف صحیح است؟ اگر کسی بگوید توانایی فرزند بیشتری را ندارم چه از نظر اقتصادی چه اجتماعی توجیه کرده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال باید در کنار وظیفه‌ی تولید نسل عاقلانه عمل کرد و هرکس مطابق شرایطی که خودش و همسرش دارد باید تصمیم بگیرد. موفق باشید
2942

صله رحمبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد سوال فوق العاده مهمی درباره ی اینکه چرا در ارتباط با اشخاصی که منظور میهمان وقتی با انها ارتباط برقرار میکنیم حس حال معنوی بطور کل میرود؟تکلیف ما چیست من بع عنوان یک فرزند در ارتباط با مهمانها
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام:ما وظیفه داریم در آن حدّ که رَحم ما به میهمانی ما آمده‌اند حریم ان‌ها را نگه داریم. موفق باشید
1327

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام همسری دارم که فکر و عقاید من را نمی فهمد نمی دانم شاید نمی خواهد و یا واقعا نمی فهمد من کتابهای شما را مطالعه می کنم ولی در عین حال به خاطر اجبار همسرم کارهایی را می کنم که اصلا مورد رضایت خودم و شاید خدا نیست و من زندگی بی معنی پیدا کرده ام تحمل میکنم ولی زندگی نمیکنم و همیشه غمی با خود دارم , چه کار باید بکنم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بالأخره رعایت همسرتان برای شما حسنه خواهد بود مگر آن قسمت‌هایی که صراحتا حرام باشد که انشاءالله چنین مواردی پیش نخواهد آمد، اگر به انسان‌ها محبت شود به فطرتشان نزدیک می‌شوند. موفق باشید
22091
متن پرسش
سلام استاد: در بحث امامت و قاعده النهایات ترجع الی البدایات به شبهه ای خوردم و بعد از تفکر به جوابی رسیدم. با اجازه ارائه میدم به شما که اگر اشتباهه اصلاح بفرمایید. شبهه این بود که طبق این قاعده امام مهدی (عج) از پیامبر (ص) بالاتر هستند و از امامان دیگر (ع) و این با جایگاه اشرفیت مخلوقات پیامبر (ص) نمی خواند. جواب خودم این بود: در باب انسان کامل و مواطن سیر تکاملی تاریخ تا رسیدن به انسان کامل بحث برتری کسی مطرح نیست بلکه معصومین (ع) و حتی انبیا و اولیا تاریخ رو هم، همه را در یک نگاه میتونیم نور واحد انسان کامل بگیم، حال این نور واحد در موطن آدم (ع) در نپخته ترین صورت خارجی خود بود نسبت به صورت نهایی و در تاریخ پیش اومد و با ظهور در هر موطن پخته تر شد و تا رسید به معصومین (ع) ولی باز هم تا پختگی کامل و رسیدن به صورت نهایی یک امام فاصله داشت که با وجود حضرت به اوج پختگی خود میرسه و در واقع وجود مبارک حضرت پیوند و وحدت صورت غیبی انسان کامل در عین و ذات خارجی ست. حال سه تا نتیجه داره: یک: همه معصومینِ تاریخ نور واحدند در نگاه انسان کامل. دو: بحث برتری کسی نسبت به کسی نیست بلکه هر موطن، انسان کامل در صحنه است و در انسان کامل بودن وحدت دارند و اختلاف در ظهور آن صورت نهاییست و آن هم به علت ضعف موطن ها مثلا شخص پیامبر (ص) نیست بلکه سیر تاریخ بنا بر اقتضای روح زمانه است هرچند در حکمت و علم الهی حضرت مهدی (عج) ویژگی خاصی نسبت به بقیه داشته اند که صورت نهایی در کالبد مهدوی تحقق یافته. سه: اینکه مهدی (عج) همه انبیا و ائمه را در خود جامع دارد همین سیر مقصود است که از آدم شروع شده تا خاتم و معصومین ادامه یافته.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. زیرا هر کمالی در عالم ظهور کند به نور حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌و آله» است. به همین جهت شما در زیارت هر امامی که می‌روید، با نظر به نور حضرت، ابتدا می‌گویید: «السلام علیک یا رسول اللّه» پس در واقع هر امامی و از جمله امام مهدی «علیهم‌السلام» نورِ رسول خدا هستند. موفق باشید

19606
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و آرزوی قبولی طاعات: استاد راجع به روایت معروفی که ساعات زندگی مومنین را به ۴ قسمت تقسیم می کند و یکی از ساعات را دیدار با برادران دینی ذکر می کند، سوال دقیقی خدمتتان داشتم. اول آنکه چه دلیلی برای تقسیم بندی ساعات به این شکل بوده است!؟ توجیه شما! دوم آنکه در این زمانه چگونگی و کیفیت دیدار با برادران را با توجه به سیره ی پیامبر و ائمه توضیح دهید!؟ چرا بخش مهمی از زندگی مومنین باید دیدار با برادران دینی خود باشد!؟ اعتدال این قسمت از ساعات چگونه است!؟ (دوری از افراط و تفریط) با تشکر از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی فضای تاریخی فضای ایمان و نظر به افقی باشد که از طریق اسلام گشوده شده است، یکی از زمینه‌های تعالی انسان مجالست با اهل ایمان است و در این فضاست که بزرگان فرموده‌اند: «انسان با انسان ها، انسان می‌شود» به شرطی که در کنار همدیگر تذکر به مسئولیت‌ها و ابدیت پیش رویمان، محور ارتباط باشد. موفق باشید

19127
متن پرسش
حالا که می نویسم خودم هم نمی دانم مخاطبم کیست ... فقط همین را می دانم که بعد از این چند سال دلم باز هم تایتانیک خواست. می دانم تایتانیک آرامم می کند. تایتانیک لذت نقد به من می دهد، تایتانیک دلم را می بَرَد. خسته شدم از دروغ، از فریب! پنج سال اسم آنچه را بعدها فهمیدم مدرنیته می گویند، بوسیدم و کنار گذاشتم. پنج سال زجر کشیدم، فحش خوردم، کنار گذاشته شدم، فرصت هایم را یکی یکی از دست دادم و به دامان کسانی پناه بردم که گمان کردم راه رهایی مرا بلدند. تاریخ فلسفه خوانده ام، رمان خوانده ام، فیلم مستهجن دیده ام، آواره ی خیابانهای ... بوده ام، صدای قه قه های دخترانه مان پر بود در فضا، در لجنزار خودم کسی بودم! من در سکولارترین ِخودم زندگی کردم! فاکنر، پائولو، آندره ژید و کافکا مونس خلوت هایم بودند، حالا پنج سال گذشته است. پنج سال پشت کردم به تمام شان. حالا فهمیدم من لذت نقد می خواستم، کمی هویت می خواستم. خسته شدم از دروغ و ریا! از نیرینگ و فریب! از سوالهای بی جواب! از این همه تناقض و دورویی ... شاید صداقت برای من کافی بود! برادرم راه دیگری رفت، راه ترقی را در فرنگ جست و رها کرد. سوئد را، ایتالیا و آمریکا را شاید جای بهتری دید. او به آمریکا سفر کرد و من به فکه رفتم! او اکنون در مدرنیته ی خویش مردیست برای خود و من در انقلاب دیگران بی سهم ترین مانده ام! شأن منه گمگشته چه بود؟! کمرم زیر این بار شکست. آوینی چهره ی محبوب من است. او که پاسخ های مرا خوب می دانست چرا که راه طی شده ی مرا طی کرده بود اما چه کنم زمان ما را از هم دور ساخت! من به کدامین سو می روم؟! ظهور موعود؟! مرا بیش از این صبری نیست، بریده ام! به خودم نمی توانم دروغ بگویم. در انقلاب جای زن را ندیدم. گویی مردانگی برای همراهی انقلابی میسرتر است. انقلاب جایی برای دختری همچون من نداشت، صدای ما صدای دیگری ست، نفسهامان نفس های دیگری ست، ما لذت های دیگری چشیده ایم. ما جور دیگری ناجوریم. می گویند شأن ما بی شأنی ست. من ِ لعنتی شأن نمی خواستم اما جسم نحیف دورانم را توان حمل این همه تضاد نیست، خسته ام، خسته همچون بیابان نوردی که به یک کلبه پناه آورده و از شدت تشنگی و بیچارگی حتی رمق در زدن ندارد، امیدم را دیگر امیدی نیست، راه گذشته ام را به باد دادم، در اعتبار گذشته ام بی اعتبارم و اکنون راه پیشرویم بسته است، صادقانه پیش آمدم اما نمی دانستم دروغ ِاین راه سیلی بدی به من می زند و نمی دانستم روزی آنهایی را که انقلابی یافتم دیگر پاسخی برای من ندارند. شاید مدرنیته مرا نمک گیر کرده است، گرسنگی این راه مرا به نمک ِ او حواله داد. با ناامیدی به راهیان نور رفتم و به دل لعنتی ام گفتم آنجا، آنجا همه چیز خوب می شود، تحمل کن! تحمل، اما همه چیز بدتر شد، همه چیز، آنجا دروغ چهره ی دیگرش را به من نشان داد! گناه من چیست که گذشته ام مرا بیشتر می فهمد. من در این غربت ذره ذره جان می دهم و ایکاش کسی را می یافتم مرا از این غربت تلخ و کشنده نجات می داد. گمان بردم انقلاب جواب روح سرگردان من است، در گذشته خود را برده ای می دیدم اما نمی دانستم مسیر امروز روزی خودش با دستهای خودش مرا می فرستد به راه پنج سال قبل، نمی دانستم روزی خواهد رسید که خودم را به حساب بکشم و بگویم: چه غلطی کردی با دست خودت؟! اینجا هم همان بردگی ست، اینجا راه حریت بسته است، حر که باشی چوب می خوری، حر که باشی تو را می گذارند در زمره ی شفیتگان غرب . حال آنکه من از همان جا گریخته ام. انقلاب شما مردانه است، انقلاب شما برای همرنگ های خودتان است، ما بیچاره ها، باید از دور نظاره گر شما باشیم و مدام حسرت بخوریم که چرا این گونه شد عاقبت کار ما. دنیای آباد خویش را رها کردم و حالا دنیا و آخرتی سوخته می بینم که از دور به من پوزخند می زنند. ناجوری ام بدجوری ناجور تر شده، می ترسم برگردم و خرابکاری ام بیشتر از این شود. کباب می گندد اما نان فقط خشک می شود! حالا از گندیدن می ترسم. تشنه ام، آب می خواهم، بی خانمان ِ امروز منم، جای ماندنم دیگر نیست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر تاریخِ بی‌خبری قصه‌ی کوچکی است که به‌جز امثال حضرت روح اللّه از جهتی و امثال شهید اهل قلم از جهت دیگر آن را توانِ درک‌کردن باشد؟! دوران، سیاهی‌اش را به همه نشان نمی‌دهد و اگر هم نشان دهد، راهِ عبور در چنین ظلماتی سختْ ناپیداست مثل ناپیدایی تشعشع نور در بین انبوه درختان جنگلی سیاه. می‌گویی به راهیان نور حوالتت داده‌اند؛ و عجب جایی است جایی که دروغِ دوران را در مقابل راست‌قامت‌ترین راستانِ این تاریخ در خود مزمزه کرده‌ای، چه قبض و بسطی است حالت رویارویی با عزیزترین عزیزانِ جان ما که بر خاک فرو رفته‌اند، این تنِ علم‌الهدی نیست که در هویزه ابتدا از پای نشست و سپس به زیر خاک رفت، ولی این خاک، خاک نیست، راهِ گشوده‌ای است در جنگل سیاه این دوران. این همان تشعشع نوری است که تمام عمر می‌توان با آن زندگی کرد.

این گناه تو نیست که گذشته‌ات را بیشتر می‌فهمی، این گناه هرکسی است که بخواهد از عهدِ نفس امّاره به سوی عهدِ نفس لوّامه گذر کند. مگر آب گل‌آلودِ دوران گذشته، این پایِ ما را رها می‌کند؟ که گفت:

آب گِل خواهد که بر دریا رود

گِل گرفته پای او را می‌کشد

آیا راهی برای رسیدن به نفس مطمئنه جز جنگ بین نفس امّاره و مطمئنه می‌شناسی؟! نجات از این غربتِ تلخ را جز انقلاب روح‌اللّهی که روحم فدای او باد، نیافتم. ولی این انقلابِ سیاست‌بازان نیست. در این راه است که اگر هزار بار زمین بخوری و هزاران بار پایت بشکند، باز باید لنگان لنگان هم که شده است همین راه را ادامه دهی. فقط باید به خودت بگویی:

 بیا باز امشب ای دل در بکوبیم

بیا این بار محکم‌تر بکوبیم

از کدام بی‌راهه رفته‌ای که می‌گویی امروزت می‌خواهد تو را به پنج‌سالِ قبل برگرداند؟! راه، بی‌راهه بوده است یا در جنگ بین عهدِ قبلی و عهدِ جدید در قبض و بسط در حالِ دست و پا زدنی؟! و این سخن دیگری است که باید در موردش گفت:

اگر دیر آمدم مجروح بودم

اسیر قبض و بسط روح بودم

نه انقلاب محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» انقلابِ مردان بود و نه انقلاب حضرت روح اللّه«روحی فداه» انقلابِ مردان است. اگر فاطمه و زینب «سلام‌اللّه‌علیهما» نداشتیم، آری. و اگر رهبر ما چِگوارا بود، آری. ولی حضور فاطمه «سلام‌اللّه‌علیها» در جبهه‌ها مگر فراموش‌شدنی است؟ مگر پهلوی شکسته‌ی بسیجیان ما در عملیات‌های «یا فاطمه‌ی زهرا» سند حضور آن حضرت نیست؟!! مگر قصه‌ی فرماندهی آن حضرت را از زبان آن سردار بزرگ یعنی شهید برونسی نشنیدی؟!!

من، راه را در این دورانِ فترت و سرگردانی، پیداکردنِ خدایی می‌دانم که در این تاریخ ظهور کرده است که این، خدایِ کتاب‌ها و سخنرانی‌ها نیست. از «هستی و زمانِ» هایدگر متوجه شده‌ام که هستی را در زمان که امروز، همان تاریخِ ما است باید جستجو کرد، هرچند می‌دانم این واژه را یعنی این تاریخ را یعنی این آینه‌ی حضورِ «کلّ یومٍ هو فی شأن» را روحِ مدرنیته می‌بلعد مثل بلعیدنِ جرقه‌ها توسط ظلمات. اما اگر بر این راه ویران، صبر پیشه کنی، صدای «بَشِّرالصابرین» گوش‌هایمان را حتماً می‌نوازد. و اگر آن مرد الهی در «اسفار اربعه‌»ی خود گزارش نداد «المعرفة بذر المشاهده»، یعنی اگر با معارف الهیه به‌سر بردی مسلّم با مصداق‌های آن مفهوم روبه‌رو خواهی شد و این معجزه‌ی صبر است. صبری که باید بین عهدِ قدیمی که می‌شناسیم و می‌خواهیم از آن عبور کنیم، و عهدِ جدیدی که هنوز رُخ ننمایانده است، تجربه نماییم. که گفت:

 پرده‌های دیده را داروی صبر                    هم بسوزد هم بسازد شرح صدر

آینة دل چون شود صافی و پاک               نقش‌ها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقاش را                     فرش دولت را و هم فراش را

موفق باشید  

18720
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید: استاد در صفحه 125 کتاب خویشتن پنهان فرمودید: «برای همه ما پیش آمده که اگر خسته شویم نمی توانیم آنچه را در فکر خود داریم درست ارایه دهیم با این که درست فکر می کنیم ولی به جهت خستگی بدنمان آنچه فکر می کنیم با آنچه می گوییم کاملا تطبیق نمی کند...» استاد این درست ولی مستحضرید که بعضی وقت ها هنگام خستگی حتی نمی توانیم درست فکر کنیم و ارتباط منطقی بین موضوعات برقرار کنیم یا کسی که دیوانه می شود تفکر منطقی او مختل می شود و بین پدیده ها درست ارتباط برقرار نمی کند حتی در افسردگی (افسردگی به عنوان بیماری بالینی و نه صرفا حالت توصیفی خلقی) بدلیل کمبود بعضی هورمونها مثل (سروتونین و دوپامین) ساختار تفکر انسان از الگوی تفکر یک شخص سالم و متعادل پیروی نمی کند و ممکن است حتی بعضی بدیهیات را درست درک نکند و مسایل منطقی را با الگوی تفکر مختل تحلیل کند مثلا بعضی افراد که به بیماری افسردگی دچار می شوند ممکن است در درون خود حتی نسبت ناروا به پروردگار متعال و پدیده های عالم دهند و همه چیز را بی عدالتی و ظلم ببینند ولی وقتی این بیماری درمان می شود، دوباره دید افراد متعادل را پیدا می کنند یا بعضی از افراد ورزشکار که بدن قوی دارند و فرمان پذیری بدن بالا است ولی همین فرد وقتی بدلیل اختلال هورمونی افسرده می شود دیگر انگیزه ای ندارد که به بدنش فرمان بدهد. استاد به هر حال مگر در این موارد نفس ناطقه در میان نیست یا می توان گفت که تفکر از نفس ناطقه فرمان نمی برد یا نفس ناطقه معیوب شده است؟ در جایی فرموده بودید افرادی که خودکشی می کنند از خود می خواهند فرار کنند ولی در برزخ با خود روبرو می شوند و دیگر راه فراری نیست، حالا همین فرد مثلا به دلیل بیماری جنون، تفکرش مختل شده و از خود وحشت دارد و خودکشی می کند آن وقت در آن جهان که با نفس ناطقه خود روبرو می شود با نفس ناطقه متعادل و غیر بیمار روبرو می شود یا با نفس ناطقه بیمارش؟ کلا نفس ناطقه با تفکر چه نسبتی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید در بعضی از مواردی که مثال زدید چون بستر نفس ناطقه یعنی بدن مشکل پیدا کرده است، نفس در ارتباطی که باید با بدنش برقرار کند به زحمت افتاده و عموماً افسردگی‌ها از این قرار است که نفسْ شروع‌کننده بوده است و با تصورات غلط و کوتاهی در اصلاح خود عامل ترشحات هورمونی گشته که بازتاب آن مواردی است که می‌فرمایید. حتی آن‌جایی که می‌گویید چون طرف مبتلا به بیماریِ جنون می‌شود، خودکشی می‌کند؛ نباید مقدماتِ قبلی این کار را فراموش کرد که چگونه با آرزوهای دنیایی و توهّماتِ بی‌جا، خود را گرفتار چنین فشارهای عصبی کرده است. در همه‌ی این موارد مبنای ما آن است که نفس ناطقه در ذات خود به عنوان یک پدیده‌ی مجرد در تعادل است و بدنی که بتواند از این تعادل بهره ببرد را در اختیارش می‌گذارند حتی اگر آن بدن از نظر ظاهر، نقص عضوهایی هم داشته باشد. موفق باشید 

18364
متن پرسش
با سلام استاد: لطفا این قسمت از جوابتان را شرح بیشتری بفرمایید: «مگر همین کت و شلواری که بنده و امثال بنده می‌پوشیم خوب است؟ امید است که بتوانیم از این نوع لباس‌ها که لباس‌های روح و روحیه‌ی ما نیست و تشبه به فرهنگ کفر است، آزاد شویم.» اگر این لباس خوب نیست پس چرا می پوشید؟! خب لباس های دیگری هم هست. این که فرمودید آزاد شویم چگونه؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم لباس مردم پاکستان که ران‌های مردان را می‌پوشاند، در مقابل شلوارهای اروپاییان به عفاف و حیا نزدیک‌تر است همان‌طور که قبای مردم گذشته به عفاف و حیا نزدیک بود. باید شرایط استفاده از چنین پوشش‌هایی فراهم شود، وگرنه برای امثال ما حکم لباس شهرت را پیدا می‌کند ولی برای یک روحانی، پوشیدن لباس روحانیت در عرف چنین مشکلی را به‌وجود نمی‌آورد. موفق باشید

18248
متن پرسش
حضرت استاد سلام علیکم: استاد یزدانپناه در کتاب عرفانشان می فرمایند جسم امام هم به عالم احاطه دارد و استشهاد می کنند به اجسادکم فی الاجساد .. روح امام علیه السلام درست اما جسمشون چگونه می تواند احاطه داشته باشد در عین حال مادی هم باشد؟ ممنونم
متن پاسخ

بباسمه تعالی: سلام علیکم: مگر این‌که نفس آن بزرگواران، جسم‌های متعددی را ایجاد نماید. نگاه دیگر آن است که جسم را در این فراز از زیارت، جسمِ برزخی آن بزرگواران قلمداد کنیم و این‌که جسمِ آن‌ها، باطنِ همه‌ی اجسام است و همه‌ی جسم‌ها در تدبیر باطن آن اجسام یعنی جسم اولیاء معصوم هستند. موفق باشید

17237

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: به خاطر مزاحمتم عذر خواهم: اینکه فرمودید سوالی که پرسیدم یک سوال جدی متوسط است به جهت نارسا بودن سخن و نقص در نوع نوشتار فرمودید یا به جهت محتوای سوال؟ اگر در نوع نوشتار نقص هست آیا می فرمایید این به خاطر همان متوسط بودن سطح تفکر است؟ و اگر هم این پرسش صرفا در محتوا متوسط است برایم سوالی پیش آمد: استاد بنده این پرسش خود را که قبلا نسبت به آن صرفا اطلاعاتی به جهت مطالعه داشتم و بعدا هم که نسبت به آن دردمندانه خودآگاهی داشتم زبان بیان نداشتم و وقتی حس کردم زبانی برای بیانش برایم پیدا شد شروع کردم به نوشتنش که خدمتتان ارسال کردم و استاد بنده این پرسش و یافتم را در حالات مختلف از زبان شما و استاد داوری و... آن هم به عنوان اساسی ترین پرسشهایتان شنیدم (نمونه اش نوشته های شما و دکتر داوری و عبد الجواد موسوی) اما حال که خود به صورتی دیگر و دردمندانه این سوال برایم پیش آمده و آن را بیان کردم و اتفاقات دیگری را در مواجه با این پرسش پیش روی خود دیدم که واقعا حیرت مرا نسبت به زبان، انحطاط این دوران نسبت به زبان و دفن شدن معانی در پیش مخاطب نسبت به آن چیزی که ارده کرده بودیم؟؟؟؟ و به این خودآگاهیم شدید تر شد که «بنده هرآن چه در آن متن گفتم هیچ کدام آن نبود که گفتم»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هم می‌توان مخاطب متوسط باشد و جوابی متوسط به موضوع بدهد و هم می‌تواند مخاطب متوسط نباشد، ولی جواب متوسط بدهد. و هم می‌شود زبان ارائه‌ی سؤال، ظرفیت جواب متعالی نداشته باشد. و این حالت اخیر به جهت شاعرانه و چندلایه‌نبودنِ سؤال خواهد بود. نمونه‌اش همین نوشته که جنبه‌ی متافیزیکی آن بر جنبه‌ی شاعرانه‌بودنِ آن غلبه دارد تا جایی که نمی‌دانم با چه عقلی آن را بفهمم؟ با عقل استدلالی و یا با عقلی که اشارات را درک می‌کند؟ قبول دارم دوران، دورانِ در عسرت‌بودنِ زبان شاعرانه است، ولی نه برای بنده و جنابعالی که موضوعات‌مان برای ظهور در این تاریخ به صحنه آمده است، نه آن‌که قصه‌ی مفاهیم گذشته را بخواهد بیان کند. موفق باشید

نمایش چاپی