بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
17387

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: 1. در حالی که می دانیم بسیاری از مطالب دروس دبیرستان به درد نمی خورد با چه نیتی عمرمان را پای آنها بگذاریم؟ 2. بعضی دروس مثل ریاضی و فیزیک به طور کلی به درد می خورند ولی به خصوص در این شرایط زمانی که پرداختن به معارف الهی برای خود و جامعه بسیار لازم تر است آیا باید درس مدرسه را هم بخوانیم و اگر بله به چه انگیزه ای؟ این سوال بسیاری از دانش آموزان متدین و درسخوان و تیزهوش است لطفا کامل راهنمایی کنید. خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال باید بدانید که در نظام آموزشی ما چه می‌گذرد. اگر عمیقاً دروس را مطالعه کنید و مقصد و مقصود آن‌ها را بیابید، بهتر می‌توانید مسیر آینده‌ی خود را دنبال کنید. موفق باشید

17198
متن پرسش
سلام علیکم استاد: ببخشید دو باره مزاحم می شوم. در باره سؤال 17175 ، در بخش اخیر پاسخ حضرتعالی که فرمودید به احتمال زیاد از هر دو بدن منصرف می شود، و فرض ما این است که لااقل یکی از این دو نفر زنده می مانند، این شخص چگونه زنده می ماند؟ اگر حس می کنید این سؤال به درد مراجعه کنندگان به سایت نمی خورد لطفا صرفا به ایمیل بنده ارسال فرمایید. از بزرگواری شما متشکرم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه نفس انسان به مرور بدن مناسب خود را می سازد هر بدنی که مناسب تدبیر او برای تبدیل مابالقوه اش به مابالفعل است را انتخاب می کند. حال سوال این است چنین بدن وصله پینه ای بدنی است که روح بتواند از آن استفاده کند؟ موفق باشید

16368

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز طاعات و عبادات قبول: جسارتا جزوه ای، مطالبی در مورد علت کنار گذاشتن حضرت امیر (ع) از خلافت و مسایل پیرامون و... با توجه که میگن خلیفه اول و دوم یهودی بودند و برنامه یهود در جریان بوده ایراد بفرمایین. لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «بصیرت حضرت فاطمه زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» در این مورد شده است. ولی البته بنده در مورد خلفا چنین عقیده‌ای ندارم. موفق باشید

14373
متن پرسش
سلام حضرت استاد: وقت شما بخیر. در پاسخ به سوال 14353، اینکه عقل می تواند همه مقامات را به صورت مفهوم بفهمد پیش شرط فهم یک سری از این مفاهیم صفای دل نیست؟ یعنی یک مسلمان نابغه ای که چندان مقید به شریعت نیست می تواند آنچه را ابن سینا درک کرده بفهمد؟ مقصود ملاصدر از فکر لطیف این نیست که فهم برخی مفاهیم توسط عقل فقط از راه قلب ممکن است؟ سپاس بسیار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر عقل انسان به خودی خود بخواهد نظر به حقایق اندازد حتی به صورت مفهومی، نیاز به صفای دل دارد. ولی اگر کسی آن مفاهیم را با انسان در میان بگذارد لازم نیست که صفای دل در او باشد ولی در این صورت به دانایی خود مقیّد نیست، تنها نمی‌داند که چنین حقایقی هست ولی تحت تأثیر آن دانایی قرار نمی‌گیرد. موفق باشید

13161
متن پرسش
سلام علیکم: جهت فهم قرآن نیاز به احادیث و روایات می باشد از آن طرف هم اگر حدیث و روایتی با قرآن موافق نبود محل تامل است، این دور چگونه حل می شود؟ از اینکه وقتتان را می گیرم پوزش می طلبم، خدا جزای خیرتان دهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت در هر دو مورد عقل در صحنه است و ملاک داوری عقل است به این معنا که چون با آیه‌ای روبه‌رو شدیم و احساس کردیم فلان روایت اشاره به معانی آن آیه دارد و عقل ما تطبیق بین آن دو را می‌پذیرد آن روایت را، تبیین آن آیه می‌گیریم بدون آن‌که آیه را متوقف به آن روایت کنیم. زیرا امام معصوم راهِ ما را در فهم آیه می‌گشایند، نه آن‌که مو به مو برای ما آیه را معنا کنند. به همین جهت می‌فرمایند: «عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ‏ إِلَيْكُمْ وَ عَلَيْكُمُ التَّفَرُّع» ؛[1] يعنى وظيفه‏ى ما است كه اصول را به شما بگوئيم و بر شما است كه در حواشى آن سير كنيد و تدبّر نمائيد. موفق باشید

 


[1] ( 1)- بحار الأنوار، ج 2، ص 245.

13078

بدون عنوان:بازدید:

متن پرسش
سلام خدمت جناب استاد: ادراکات ما به وسیله خود ما است. سوال من این است که این همه دستگاه های پیسرفته در بدن انسان برای چیست یعنی نمی شد به جای نورون ها که سلول هایی پیچیده هستند وسیله ای ساده تر می بود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقه‌ی انسانی به عنوان موجوی مجرد خودش خود را و قوای خود را ادراک می‌کند ولی وقتی بخواهد آن را در موطن بدن و عالَم ماده ظهور دهد در دوره‌ی جنینی به ساختن ابزارهای مناسب جهت این ظهور اقدام می‌نماید. موفق باشید

12862
متن پرسش
سلام: زندگی یک طلبه مبلغ در یک شهرستان دور افتاده که روحانی ندارد را چگونه می بینید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار با ارزشی است به شرطی که از طریق فضای مجازی با دروس حوزوی مرتبط باشد. موفق باشید

12461
متن پرسش
بسمه تعالی با سلام و تبریک ایام پربرکت ماه رمضان و قبولی طاعات و عبادات شما: بنده سوال کننده 12435 هستم. همانطور که گفتم بدون شماره و بیشتر اوقات در سجده های نماز و رکوع و بالخصوص سجده آخر نمازم ذکر یونسیه را می گویم به دلیلی اشتیاق خاص یعنی احساس می کنم کسی مرا به این سو می کشاند اما انزوا و بی میلی را هم که شما نوشتید حس می کنم در زندگیم. حال چکار باید کرد؟ دیگر نباید این ذکر را بگویم؟ پس توصیه به سجده های طولانی برای چه کسانی است و با چه اذکاری؟ و اگر دوباره میلی به سجده طولانی داشتم باید منصرف شوم؟ اجرکم عندالله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر با معارف الهیه خود را تقویت کنید و در کنار آن سجده‌های طولانی بسیار خوب است. آنچه در مورد ذکر یونسیه عرض شد از آن جهت است که کسی بخواهد هر روز نیم‌ساعت به‌طور ممتد و یا 400 مرتبه به طور ممتد آن ذکر را انجام دهد. در این مورد بهتر است که با مشورت افرادی این‌کار را بکند که او را می‌شناسد و جایگاه و تأثیر ذکر را نیز می‌داند. موفق باشید

12322
متن پرسش
سلام: می خواستم ببینم دلیل عدم استجابت بعضی از دعاها، با وجود طلب مکرر و تشنه گونه ی آن چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایات داریم بعضاً خداوند صلاح نمی‌بیند که دعای بنده‌اش را اجابت کند، حال یا دوست دارد او خداخدا نماید و اُنس خود را با پروردگارش ادامه دهد یا جواب دعای او را برای قیامت آن بنده حفظ می‌کند. گفت: «تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن / که خواجه خود صفت بنده‌پروری داند». موفق باشید

10206
متن پرسش
سلام علیکم استاد: به طور خلاصه می خواهم بدانم که چرا حضرت سید الشهدا علیه السلام در راه کربلا خانواده خویش را هم با خود بردند...؟؟؟ یا علی عید ولایت مبارک
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت خواستند با یک حرکت فرهنگی جهان اسلام را متوجه فجایع امویان بکنند و نقش خانواده‌ی حضرت پس از شهادت در این راستا بسیار مؤثر بود، به طوری که پس از مدتی شام که مرکز حکومت اموی بود، به آن‌ها پشت کردند و علوی شدند که هنوز هم آثار آن را در سوریه می‌یابید. موفق باشید
7693

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم در مورد سوال7668 ایا کسانی که در روایات شهید خوانده شده اند مثل کسی که در طلب روزی باشد و... هم عند ربهم یرزقون هستند یا این توفیق فقط برای شهدای معرکه جنگ است و اگر این افراد عند ربهم یرزقون نیستند پس عنوان شهید و یا اجر شهید در مورد انها چه معنایی دارد با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: شاید از آن جهت که کار این افراد هم یک نوع از خودگذشتگی است کارشان مثل شهداء است. موفق باشید
7166

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام الف)اگر برزخ باطنی بنام قیامت دارد پس نکیر و منکر هم باید نازله ملک یا ملایکه قیامتی باشند.اگر چنین است پس نازله کدام ملائکه اند؟ب)آیا همه ملائکه نازله 4ملک مقرب الهیند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ممکن است. موفق باشید
5516
متن پرسش
سلام علیکم،با تشکر از مواضع و سخنان روشنگر شما،یکی از دغدغه های من به عنوان فردی از افراد جامعه این است که مسایل اقتصادی به مرور زمان توجه عموم جامعه را جلب کرده است البته این جزء مسایل مهم هست ولی به نظر بنده نباید به عنوان موضوع با اهمیت تلقی شود چنانکه باید اهم را بر مهم ترجیح داد.مشکلات اقتصادی وجود دارد ولی سوال من این است که آیا توجه عمومی به این مساله و با اهمیت جلوه دادن ان به گونه ای که موضوع اصلی شود کمااینکه شده و به عنوان هدف مطرح شود کار درستی هست؟و آیا مارا از اهداف انقلابمان دور نمیکند؟ایا یکی از پیام های این انتخابات در کنار پیام های مثبتی که داشت این نبود که عمومیت مردم به اقتصاد بیش از اهداف انقلاب هست؟کمااینکه هنوز هم روشهای رییس جمهور سابق زیر سوال میرود و او مورد اتهام است به علت سیاست خارجی تهاجمی اش.و ایا نباید این واقعیت بازخوانی شود و به دنبال علت گشت که البته علت محدود به این چند سال اخیر نخواهد بود؟ایا اگر کسی غیر از اقای احمدی نزاد رییس جمهور میشد ما با این وضع روبرو بودیم؟ ممنون میشوم اگر جواب سوالات بنده را پاسخ بگویید.موفق باشیدو پایدار.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» می‌گویند: « مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولین را از وظیفه‏اى که بر عهده دارند منصرف کند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است منصرف کند.» و اگر مقام معظم رهبری بر اقتصاد تأکید دارند همه در ذیل اهداف انقلاب و عبور از استکبار جهانی است لذا باید مواظب بود روح انقلابی ما تحت تأثیر یک زندگی دنیایی قرار نگیرد و وظیفه‌ی ما است تا با طرح معارف حقیقی از اصالت امور معنوی و نظر به تمدن اسلامی غفلت نشود. موفق باشید
1578

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز وپدر مهربان خدا قوت ونورانیت به شما عنایت بفرماید حضرت امام خامنه ای در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام فرمودند اگر غدیر با همه خصوصیاتی که نبی اکروم صلی الله علیه وآله می خواستند اتفاق می افتاد بازهم ما به یک دوران غیبت احتیاج داشتیم. منظور ایشان از این مطلب چیست؟ مگر وقتی امام معصوم حکومت را به عهده بگیرند ومردم را با فرهنگ اسلام آشنا کنند هنوز خلأیی وجود دارد تا لازم باشد آن خلأ را با غیبت امام حل کنند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» بنده جهت تبیین این فرمایش آقا عرایضی داشته‌ام. پیشنهاد می‌کنم به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید
1439

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم / سلام علیکم / یکی از نتایج مهمی که از درس های شما آموخته ایم نفی ایده ژاپن اسلامی است اما در برخی از پاسخ های شما دقیقا ضد این مطلب نهفته است از جمله پاسخ به سوال کد 1414 / مشخصا فرموده اید: "در زمان غیبت باید انقلاب کرد و مطابق همین زمان زندگی اسلامی را شکل داد" / حال با توجه به فراگیر شدن مدرنیته آیا زندگی "مطابق همین زمان" چیزی غیر از مدرنیته است؟ چنانچه شما نیز در تایید نیاز به فیزیک و شیمی و علوم امروزی فرموده اید: "هنر ما آن است که در زمان غیبت مطابق همین زمان زندگی کنیم" / خوب از قله های مدرنیته هم بی شک ژاپن است و فقط با پیروزی در رقابت با ژاپن است که ما می توانیم "موجب رونق نظام اسلامی" ‌شده " تا نظام اسلامی مورد توجه جهان شود و زمینه‌ی ظهور فراهم گردد" پس در پاسخ های شما نتیجه همان سیر به سوی ژاپن اسلامی است و لو اضطرارا و مقطعی / آیا این برداشت ها صحیح است؟ / با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در استفاده‌ی اضطراری از مظاهر تمدن غرب، اولاً: مبانی فکری ما با مبانی مدرنیته فرق می‌کند. ثانیاً: مطلوب خود را چیز دیگر قرار داده‌ایم و لذا متوجه نقص‌های آن تمدن هستیم، پس شیفته‌ی آن نمی‌شویم. ثالثاً: تمام همت ما آن می‌شود که زمینه‌ای به مرور فراهم کنیم که نسبت خود ما با طبیعت مطابق عقیده‌ی خودمان باشد که بیشتر با طبیعت تعامل کنیم نه آن که آن را تخریب کنیم . موفق باشید
1310

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام استاد ظرفیت انسانها در علم اموزی ورسیدن به مقامات عالی مشخص است ومیشود این را گفت که هرکسی تایک اندازه میتواند علوم را فرا گیرد یا نه هر کس به میزان تلاش خود میتواند درجات ایمان یا علم اموزی را افزایش داد واگر نتواند مورد بازخواست خداواقع میشود مثلا میشود گفت ایت الله جوادی یک ظرفیت دارند وبقیه یک طرفیت دیگر که اینچنین میشوند یا حضرت امام (ره)یا...حالا دو سوال اگر ظرفیت مشخص نیست چه کار کنیم تا ظرفیت ما بالا برود واگر مشخص است از کجا ظرفیت خود را نشخیص بدهیم تا نه با کم کاری وبا کار بیشتر از توان خود هلاک نشویم //شما در جزوه عالم طلبگی فرمودید هرکس بایدخودش باشد وخودش بشود تا موق شود خود ما چه ظرفیتی داریم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام به نظرم این بیت می‌تواند راهنمای خوبی باشد که می‌گوید: «هرکسی را بهر کاری ساختند....میل آن اندر دلش انداختند» پس اگر در انجام کاری هرچند مهم، روح و قلب و عقل ما با ما همراهی کرد ما استعداد آن کار را داریم و باید تلاش کنیم آن استعداد را به فعلیت برسانیم. موفق باشید
1264

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر آقای طاهرزاده با توجه به این که احکام دین باتوجه به حکیم بودن پروردگار ریشه در حقیقت و غیب عالم دارد و حقایق عالم ثابت است دلیل نسخ برخی آیات احکام مثل حکم زنای محصنه چیست؟ یا با توجه به ریشه ثابت غیبی یک حکم دلیل وجوب احکام برای برخی امتها مثل احکام خاص بنی اسراییل در قران مثل ماهی نگرفتن روز شنبه چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: جواب این سؤال در فلسفه و کلام به طور مفصل بحث شده همین قدر بدانید که گاهی نوری از حقیقت به عنوان مقدمه جهت آمادگی برای اصل حقیقت ظهور می‌کند و این در حالی است که نور اولی خود را به عنوان مقدمه معرفی می‌کند تا این شبهه پیش نیاید که چگونه از یک حقیقت دو نوع حکم جاری شده. در مورد حکم زنای محصنه اول فرمود: «وَاللاَّتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِکُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنکُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّىَ یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً» و کسانى از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبید! اگر گواهى دادند، آنان‏[ زنان‏] را در خانه ها(ى خود) نگاه دارید تا مرگشان فرارسد؛ یا اینکه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد. (سوره‌ی نساء، آیه‌ی 15) ملاحظه کنید که در آخر آیه روشن می‌کند فعلاً آن‌ها را در خانه نگه دارید تا حکم اصلی بیاید. پس معلوم است جامعه هنوز ظرفیت پذیرش حکم اصلی را نداشته هرچند حکم اصلی ثابت است و در مورد ماهی‌نگرفتن قوم یهود در روز شنبه علت را مشخص کرده که همان فسقی باشد که آن‌ها مرتکب شدند و این همیشه ثابت است. در آیه 163 سوره اعراف می فرماید: وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی‏ کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُون‏ . و از آنها درباره(سرگذشت) شهرى که در ساحل دریا بود بپرس! زمانى که آنها در روزهاى شنبه، تجاوز(و نافرمانى) خدا مى‏کردند؛ همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه(که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار مى‏شدند؛ امّا در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى‏آمدند؛ این چنین آنها را به چیزى آزمایش کردیم که نافرمانى مى‏کردند .موفق باشید
1142

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده و تشکر از شما چند سوال داشتم 1.ازکجا میتوان فهمید که بلایی که به انسان میرسد امتحان است یا عقوبت گناه؟و اگر عقوبت گناه است باید چه کرد؟ 2.من لیسانس خودم را گرفته و الان دلیلم برای فوق لیسانس خواندن بیکار نبودن است چون خدا انسان بیکار را دوست ندارد آیا میتوان این انگیزه را الهی دانست؟ 3. اگر من وقتم و جوانیم را برای مطالعه کتب دینی صرف کنم و دیگر فکر ادامه تحصیل نباشم و حتی کار(چون دخترم) آیا خسران کرده ام؟البته به صورت پاره وقت در آموزش و پرورش و مدرسه مشغولم ولی این ها دائمی نیست و هیچ اعتباری به آنها نیست لطفا راهنمایی ام کنید که سرگردانم
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی 1- چون ما همواره باید بین خوف و رجا باشیم نمی‌توانیم مطمئن باشیم آن بلا چه جایگاهی دارد هنر ما آن است که در مورد پیش‌آمدها وظیفه‌ی خود را انجام دهیم. 2- ما وظیفه داریم در اصلاح نفس خود و کسب معارف الهی نهایت تلاش را بکنیم اگر در کنارش امکان کار دیگری هم برای خواهران بود اشکالی ندارد. موفق باشید
23973

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: جمعی دانشجو و طلبه هستیم، که در قسمت شورای واحد آموزش و تربیت مجموعه ای فرهنگی فعالیت می کنیم و برنامه های آموزشی و تربیتی برای جوانان مسجد و محله خود برگزار می کنیم. در راستای رشد مبانی تربیتی خود و فراگیری شیوه تربیتی اسلام، چه برنامه مطالعاتی پیشنهاد می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با مباحث «معرفت النفسی» مثل آن‌که در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» آمده و بحث‌هایی که در رابطه با انقلاب اسلامی شده؛ بتوانید با آن عزیزان مراوده داشته باشید. بحث «ولایت فقیه» نیز آن‌ها را متوجه‌ی عطایی که خداوند در این تاریخ به بشر داده است، می‌کند. درس‌گفتارِ بحث ولایت فقیه را در ذیل برایتان ارسال می‌کنم. موفق باشید

مباني حكومت دينـي

در رابطه با جايگاه انقلاب اسلامي دو نکته را بايد مدّ نظر داشت؛ يک نکته در مورد جايگاه آن به عنوان نظام ديني، در مباني عقلي و شرعي است و نکته‌ی ديگر جايگاه تاريخي و اهدافي است که دنبال مي‌کند. در رابطه با مباني عقلي و شرعي نظام ديني به طور مختصر مي‌توان موارد زير را برشمرد:

۱. در مباحث عقلي اين نکته روشن است که در هر موضوعي همواره مقام وحداني، عامل حفظ و بقاي جنبه‌هاي كثرت در آن موضوع است، مثل روح انسان که به عنوان مقام وحداني عامل حفظ و بقاي بدن است و تا نظر به بدن دارد مانع مي‌گردد تا بدن متلاشي شود و بين سلول‌هاي آن گسستگي ايجاد گردد.

از آن جايي که جامعه عبارت است از مجموعه‌اي از افراد که جهت رفع حوائجِ خود کنار هم آمده‌اند، اگر از طريق پذيرش حکم حضرت اَحد به مقام وحدت متصل نشود، نمي‌تواند داراي بقاء و حياتِ حقيقي باشد و به مقصدي که به دنبال آن است دست ‌يابد، بلكه حياتش دروغين و انسجامش وَهْمي خواهد شد. مثل بدن مرده‌اي است كه به واقع انسجام و يگانگي حقيقي ندارد و در آن صورت اعضای آن در اختيار يك هدف واقعي قرار نمي‌گيرد و زماني نمي‌گذرد که متلاشي مي‌شود. پس بايد نظام اجتماعي انسان‌ها، همچون نظام فردي‌شان، تحت تدبير و حاكميت حضرت «اَحد» باشد تا به ثمره‌ي حقيقي دست يابد و بر اساس قاعده‌ي ارتباط کثرت‌ها به وحدت، ادامه‌ي حيات متعالي در آن فراهم باشد.

۲. خداوند در سوره‌ي شوري آيه‌ي 9 مي‌فرمايد: «فَاللّهُ هُوَ الْوَليُّ» يعني فقط خدا «وليّ» است و لذا فقط حكم خدا بايد در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصي و اجتماعي- حاكم باشد، و هرگونه حاكميتي در امور انسان‌ها كه مظهر حكم خدا نباشد، خلاف واقعيت جاري در هستي است.

۳. براي حاكميت حكم خدا بر انسانِ مختار، «نبي» و «امام» نياز است. پس نبي و امام آينه‌ي نمايش حكم خداونداند و هيچ چيزي از خود ندارند، مثل آينه كه صِرفاً حكايت‌كننده و نمايش‌دهنده‌ي وجود شخصي است كه در مقابل آن است. در همين راستا امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايند: «بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا»[1] قلب هاي ما ظرف خواست و مشيت خداوند است چون او بخواهد ما مي خواهيم.

۴. در زمان غيبتِ امام زمان(عجل الله تعالی) براي اين‌كه رابطه‌ي انسان‌ها و جامعه با حضرت اَحد قطع نشود و حكم خدا در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصي و امور اجتماعي- جاري و حاكم باشد، ضرورت دارد يك كارشناسِ كشف حكم خدا از طريق كتاب و سنت، در صحنه‌ي مديريتِ بالاي جامعه باشد تا اين نياز برآورده شود و جايگاه مراجعِ صاحب فتوي در امور فردي و وَليّ فقيه در امور اجتماعي بر همين مبنا است.

۵. خدايي كه براساس حكمت بالغه‌‌اش هيچ نيازي را بي‌جواب نمي‌گذارد و بر همين اساس پيامبر و امام را براي بشر مي‌پروراند[2] در زمان غيبت امام زمان(عجل الله تعالی) چون جامعه نياز به يك فقيه اَعْلم و شجاع و متقي دارد، اين چنين فقيهي را هم مي‌پروراند. حالا وظيفه‌ي مردم این است که از طريق خبرگان فقيه‌شناس او را كشف نمايند و اگر افراد در اين مورد حساسيت لازم را به‌کار نگيرند و تلاش نكنند، گرفتار حاكماني مي‌شوند كه افكار و خواست‌هاي خودشان را بر مردم حاكم مي‌كنند. در حالي كه فقيه، حكم خدا را بر جامعه حاكم مي‌كند، حکمي که مطابق فطرت همه‌ي انسان‌ها است و تمام ابعاد وجودي انسان را رشد مي‌دهد.

امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در کتاب ولايت فقيه با استدلال به لزوم وجود مؤسسات اجرايي و ضرورت اجراي احکام اسلام و ماهيت و کيفيت قوانين اسلام (احکام مالي، احکام دفاع ملي و احکام احقاق حقوق و احکام جزايي) و لزوم وحدت بين امت اسلام و ضرورت قيام علما براي نجات مردم مظلوم و محروم و همچنين با استناد به سنت و رويّه‌ی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)و رويّه‌ي امير مؤمنان علي بن ابيطالب(علیه السلام) و... بر ضرورت تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت تاکيد کرده و مي‌فرمايد: «اکنون که دوران غيبت امام(علیه السلام) پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم مي آيد. عقل هم به ما حکم مي‌کند که تشکيلات لازم است... اکنون که شخص معيني از طرف خداي تبارک و تعالي براي احراز امر حکومت در دوره‌ي غيبت تعيين نشده است، تکليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها کنيد؟ ديگر اسلام نمي خواهيم؟ اسلام فقط براي دويست سال بود؟ ...يا اين‌که حکومت لازم است، و اگر خدا شخص معيني را براي حکومت در دوره‌ی غيبت تعيين نکرده است، لکن آن خاصيت حکومتي را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده‌ی بيشماري از فقهاي عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، مي توانند حکومت عدل عمومي در عالم تشکيل دهند. اگر فرد لايقي که داراي اين خصلت باشد به پا خاست و تشکيل حکومت داد، همان ولايت را که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)در امر اداره‌ی جامعه داشت دارا مي باشد، و بر همه‌ي مردم لازم است که از او اطاعت کنند».[3]

امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در کتاب البيع مي فرمايند: «همان دلايلي که لزوم امامت را پس از نبوت اثبات مي‌کند، عينا لزوم حکومت در دوران غيبت حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی) را در بر دارد... آيا مي توان تصور کرد که آفريدگار حکيم، امت اسلامي را به حال خود رها کرده و تکليفي براي آنان معين نکرده باشد؟ و آيا خردمندانه است که بگوييم خداوند حکيم به هرج و مرج ميان مسلمين و پريشاني احوال آنان رضا داده است؟ و آيا چنين گماني به شارع مقدس رواست که بگوييم حکمي قاطع جهت رفع نيازهاي اساسي بندگان خدا تشريع نکرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟»[4]

آري، لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاي کشور و جلوگيري از تجاوز بيگانگان، از بديهي ترين امور و واضحات عقل است، بي آن‌که بين زمان حضور و غيبت امام و اين کشور و آن کشور فرقي باشد.

آيت الله العظمي بروجردي به طور منظم و منطقي بر اثبات ولايت فقيه استدلال عقلي کرده و در بين کلمات خويش صراحتاً از نصب فقيه براي سرپرستي جامعه‌ی اسلامي سخن گفته است.ايشان، در باره‌ی اثبات ولايت فقيه و بيان ضوابط کلي و شئون و حدود ولايت مي فرمايند:

اولا: در جامعه اموري وجود دارد که مربوط به فرد خاصي نيست بلکه از امور عمومي اجتماعي است که حفظ نظام جامعه بدان وابسته است، نظير قضاوت، سرپستي اموال غايب و ناتوان و مجهول المالک، و حفظ نظام داخلي جامعه و پاسداري از مرزها و دستور جهاد و دفاع هنگام هجوم دشمنان و مشابه آن که با سياست مُدُن مرتبط است.اين امور از مواردي نيست که هر شخصي مستقلا بتواند عهده دار آن گردد، بلکه از وظايف سرپرست جامعه و آن کسي است که زمام امور اجتماعي مردم به دست اوست.

ثانيا: براي کسي که قوانين اسلام و ضوابط آن را بررسي کند، ترديدي باقي نمي ماند که اسلام دين سياسي، اجتماعي است و احکام آن به اعمال عبادي شرعي محض که هدف آن، تکامل فرد و تامين سعادت اخروي است منحصر نيست، بلکه اکثر احکام آن مربوط به امور سياسي و تنظيم اجتماع و تامين سعادت دنياي مردم است.مانند احکام معاملات و سياسات و جزاييات از قبيل حدود و قصاص و ديات و احکام قضايي، و مالياتهايي نظير خمس و زکات که حفظ دولت اسلام متوقف بر آن است.به همين خاطر علماي خاصه و عامه اتفاق نظر دارند که در محيط اسلام وجود سياستمدار و رهبري که امور مسلمانان را اداره کند ضروري است بلکه از ضروريات اسلام است.هرچند در خصوصيات و شرايط او و چگونگي تعيين او از سوي رسول الله(صلی الله علیه و آله)يا با انتخاب عمومي، اختلاف نظر دارند.

ثالثا: بي ترديد سياست بلاد و تامين جهات اجتماعي در دين اسلام جداي از جهات روحاني و شئون مربوط به تبليغ احکام و ارشاد مسلمانان نيست، بلکه از همان صدر اسلام سياست با ديانت در هم آميخته و سياست از شئون ديانت محسوب مي شده است.رسول الله(صلی الله علیه و آله)شخصا به تدبير امور مسلمانان مي پرداخت و امور آنان را سياست‌گزاري مي‌کرد و مسلمانان براي حل و فصل خصومت‌هاي خويش به وي مراجعه مي‌کردند. پس از آن حضرت نيز سيره‌ي خلفاي راشدين و غير راشدين و امير المؤمنين(علیه السلام) به همين منوال بود. آن حضرت پس از تصدي ظاهري خلافت، امور مسلمانان را تدبير مي‌کرد و براي ولايات، قاضي و حاکم منصوب مي‌فرمود.[5]

اين است مباني عقلي و شرعي حکومت ديني. حال ممکن است سؤالاتي در اين رابطه پيش آيد که به آن‌ها مي‌پردازيم.

سؤال: با توجه به اين‌كه انساني نياز به وَلِيّ دارد كه خودش به خودي خود نتواند امورش را مديريت كند و به اصطلاح صغير يا سفيه باشد، اين سؤال پيش مي‌آيد که مگر مسلمانان صغير يا سفيه‌اند كه نياز به وَليّ دارند؟

جواب: نياز به وَليّ دو جنبه دارد. يكي از جنبه‌ي صغارت و يا ديوانگي و يكي هم از جنبه‌ي فرزانگي. يعني هم پيامبر(صلی الله علیه و آله)و ائمه(ع)وليّ و سرپرست نياز دارند كه سرپرست آن‌ها خدا است، و هم در همين راستا مؤمنين نيازمند وَليّ و سرپرست هستند و هم انسان‌هايي مثل کودکان و ديوانگان - از آن جهت که نمي‌توانند امور معمولي زندگي خود را مديريت کنند- نياز به وَليّ و سرپرست دارند. منتها ديوانگان و كودكان از جنبه‌اي ديگر نيازمند سرپرست هستند و اين دو با هم تفاوت دارد.

«وليِّ» مؤمنين مثل پيامبر و امامان(ع)، وقتي دستوري را از طرف خداوند به مؤمنين مي‌دهند، انجام آن دستور براي خودشان هم واجب است - چون در واقع حكم خدا را اظهار مي‌دارند- اما سرپرست و «وَليّ» كودكان و سفيهان اگر دستوري بدهد براي خودش واجب نيست. و لذا گفته مي‌شود «ولايت فقيه از نوع ولايت بر فرزانگان است و نه ولايت بر ديوانگان». و به همين جهت هم حكم فقيه بر خودش هم واجب است چون در راستاي إعمال ولايت الهي است و منجر به قرب انسان به حضرت پروردگار مي‌شود.

سؤال: اگر تنها راه نجات انسان‌ها اجراي حكم خدا در امور اجتماعي و فردي آنهاست، چرا پس از سال‌ها اجرايِ برنامه ولايت فقيه هنوز مشكلات زيادي در جامعه باقي است؟

جواب: اولاً؛ غفلت نكنيم كه مسئله‌ی ولايت فقيه، مثل مسئله‌ی روزه گرفتن است كه بايد همواره تلاش كنيم كه روزه‌ي ما به آن روزه‌ي واقعي كه دين دستور داده است نزديك شود، و اين طور نيست كه اگر امسال نتوانستيم آن‌گونه كه دين فرموده روزه بگيريم و به واقع تمام اعضائمان، اعم از چشم و گوش و قلبمان روزه نبود، تصميم بگيريم سال ديگر روزه نگيريم، بلكه تلاش مي‌كنيم سال ديگر روزه‌اي بگيريم كه به مقصد و هدف نزديك‌تر باشد. مسئله‌ي حاكميت حكم خدا از طريق وَليّ فقيه براي نجات جامعه نيز همين‌طور است كه بايد همواره تلاش كنيم حكم خدا از طريق ولايت فقيه در امور جامعه حاكم شود تا آرام‌آرام به آن نتايجي كه بايد برسيم دست پيدا كنيم. در همين راستا خداوند مي‌فرمايد: «...بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ»[6] پيامبر حق را براى مردم آورده؛ امّا بيشترشان از حق كراهت دارند ولي اگر حق از هوس‌هاى آن‌ها پيروى كند، آسمان‌ها و زمين و همه‌ي كسانى كه در آن‌ها هستند تباه مى‏شوند. پس ملاحظه مي‌کنيد دين به جهت حقانيتي که دارد خداوند آن را براي مردم آورد، حتي اگر در ابتدا مردم نسبت به آن کراهت داشته باشند ولي چون مطابق فطرت انسان‌ها است پس از مدتي از درون جانشان آن را مي‌پذيرند.

ثانياً؛ اگر از حاكميت حكم خدا از طريق وليّ فقيه دست برداريم، آيا راه ديگري براي اداره‌ی امور اجتمايي بشر داريم؟ آيا بقيه‌ي كشورهاي دنيا به جهت همين فاصله‌گرفتن از حكم خدا نبوده است که گرفتار اين‌همه مشكلاتِ غيرقابل علاج شده‌اند و مگر نه اين است كه گرفتاري‌هاي مسلمانان هم امروزه به جهت تأثيرپذيري از همان فرهنگ‌هاي بريده از حكم خدا به‌وجود آمده است؟

سؤال: اگر چند فقيه همگي مدّعي امر ولايت فقيه بودند، چه بايد كرد؟

جواب: همچنان که در سخن آيت‌الله بروجردي«رحمة‌الله‌عليه» ملاحظه فرموديد ولايت بر جامعه از نوع ولايت بر امور حِسْبيه يعني امور بي‌سرپرست است، و بدين لحاظ ولايت بر جامعه براي فقيه، واجب كفايي است و بر اين اساس اگر فقيهي كه توانايي امر مديريت جامعه را داشته باشد، كار را به عهده گرفت، وظيفه از بقيه‌ی فقها ساقط مي‌شود و نه تنها وظيفه از آن‌ها ساقط مي‌شود بلکه بر همه‌ي آحاد جامعه و از جمله فقيهان واجب است تا زماني كه فقيهِ حاكم بر اساس حكم خدا حكم مي‌كند، از او تبعيت كنند. مضافاً اين‌که در حال حاضر با وجود مجلس خبرگان که از فقهايي تشکيل شده که فقيه اَعْلم و توانا بر امر حکومت را مي‌شناسند، ديگر چنين فرضي واقع نمي‌شود زيرا اين علمای مجلس خبرگان هستند که مشخص مي‌کنند چه کسي شايستگي لازم را در امر ولايت بر جامعه‌ي مسلمين دارد.

سؤال: اگر ولايت فقيه يك مسئله‌ی ديني است و در زمان غيبت بايد محقق شود، چرا بين خودِ علماء اسلام در مورد آن اختلاف هست؟

جواب: در بين علماء اسلام در بود و نبود اصل ولايت فقيه در زمان غيبتِ وليّ‌عصر(عجل الله تعالی) اختلاف نيست. تفاوت در استناد آن‌ها به ادلّه‌ي حاکميت فقيه است. بعضي به اعتبار اين‌كه حكم جامعه، حكم امور بي‌سرپرست و حسبيه است، لازم مي‌دانند فقيه به عنوان نماينده‌ي اسلام، امور جامعه را به دست گيرد. و بعضي مي‌فرمايند: همين‌كه خداوند فرموده است: «فَاللهُ هُوَالْوَليّ»؛ پس بايد حكم خدا همواره در جامعه حاكم باشد و در راستاي اين ولايت، پيامبر و ائمه(ع)ولايت خدا را اِعمال مي‌كنند و خودِ امامان(ع)در زمان غيبت، فقيه را براي اِعمال ولايت خدا نصب كرده‌اند.

البته از اين نكته نبايد غفلت كرد كه بعضاً در طول تاريخ در كلمات علماء دين، «ولايت» به معناي اجراي امور جامعه به‌كار رفته، مثل اعمالي كه والي يك شهر انجام مي‌دهد و لذا وقتي با توجه به اين امر مي‌فرمايند: درست نيست فقيه، ولايت داشته باشد، منظور آن‌ها اين است كه نبايد فقيه در جايگاهِ والي شهر قرار گيرد. ولي هيچ عالِم اسلامي در اين‌كه بايد حكم فقيه در جامعه‌ي اسلامي نافذ باشد ترديد ندارد.[7]

سؤال: آيا ولايت فقيه، مطلق است يا نسبي؟

جواب: از آن‌جايي كه فقيه؛ حكم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را اظهار مي‌دارد و نه نظرِ خود را، ولايت فقيه مطلق است. و بر همين مبناست كه مخالفت با حكم وليّ فقيه، مخالفت با حكم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است. و امام‌خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» مي‌فرمايند: همه‌ي اختياراتي كه براي امام معصوم(علیه السلام) به عنوان وليّ امر جامعه‌ي اسلامي ثابت است براي فقيه نيز بايد ثابت باشد و وليّ فقيه از اين نظر هيچ حد و حصري ندارد مگر آن‌كه دليلي اقامه شود كه برخي از اختيارات امام معصوم به ولي فقيه داده نشده است. در ضمن، ایشان مي‌فرمودند «ولايت فقيه همان ولايت رسول الله(صلی الله علیه و آله)است.» ولايت مطلقه‌ی فقيه به اين معنا كه فقيه هر كاري دلش خواست انجام دهد و هر حكمي دلش خواست بكند و اختيار مطلق دارد و هيچ مسئوليتي متوجه او نيست واقعيت ندارد واژه‌ي مطلقه در ولايت مطلقه‌ي فقيه در مقابل ولايت محدودي است كه فقها در زمان طاغوت داشتند.

نكته‌ي دومي كه ولايت مطلقه‌ي فقيه بدان اشاره دارد اين است كه فقيه هنگامي كه در رأس حكومت قرار مي‌گيرد هر آنچه از اختيارات و حقوقي كه براي اداره‌ي حكومت، لازم و ضروري است براي او وجود دارد و از اين نظر نمي‌توان هيچ تفاوتي بين او و امام معصوم(علیه السلام) قائل شد؛ يعني بگوييم يك‌سري از حقوق و اختيارات عليرغم آن‌كه براي اداره‌ي يك حكومت لازم و ضروري است مع‌هذا اختصاص به امام معصوم(علیه السلام) دارد و فقط اگر شخص امام معصوم در رأس حكومت باشد مي تواند از آن‌ها استفاده كند اما فقيه نمي‌تواند و حق ندارد از اين حقوق و اختيارات استفاده كند. بديهي است كه اين سخن قابل قبول نيست چرا كه اگر فرض مي‌كنيد اين حقوق و اختيارات از جمله حقوق و اختياراتي هستند كه براي اداره‌ي يك حكومت لازمند و نبود آن‌ها موجب خلل در اداره‌ي امور مي شود و حاكم بدون آن‌ها نمي‌تواند به وظيفه‌ي خود كه همان اداره‌ي امور جامعه است عمل نمايد، بنابراين عقلاً به هيچ‌وجه نمي‌توان در اين زمينه تفاوتي بين امام معصوم و وليّ فقيه قائل شد و هرگونه ايجاد محدوديت براي فقيه در زمينه‌ي اين قبيل حقوق و اختيارات، مساوي با از دست‌رفتن مصالح عمومي و تقويت منافع جامعه‌ي اسلامي است. بنابراين لازم است فقيه نيز به مانند امام معصوم(علیه السلام) از مطلق اين حقوق و اختيارات برخوردار باشد كه اين مسأله هيچ ربطي به حكومت فاشيستي ندارد و موجب توتاليتر شدن ماهيت حاكميت نمي شود بلكه اين امرِ عقليِ مسلم و بسيار واضحي است كه در حكومت‌هاي ديگر نيز پذيرفته شده و وجود دارد.

 مطلب ديگري كه ولايت مطلقه‌ی فقيه به آن اشاره دارد در رابطه با اين سؤال است كه آيا دامنه‌ي تصرف و اختيارات وليّ فقيه، تنها منحصر به حدّ ضرورت و ناچاري است يا اگر مسأله به اين حد هم نرسيده باشد ولي رجحان عقلي و عقلايي در ميان باشد فقيه مجاز به تصرف است؟ ذكر يك مثال براي روشن‌شدن مطلب مناسب است: فرض کنيد وضعيت ترافيك شهر دچار مشكل جدي است و به علت كمبود خيابان و يا كم عرض‌بودن آن، مردم و ماشين‌ها ساعت‌هاي متوالي در ترافيك معطل مي‌مانند و خلاصه، وضعيت خيابان‌هاي فعلي پاسخگوي نياز جامعه نيست و به تشخيص كارشناسان امين و خبره، احداث يك يا چند بزرگراه لازم و حتمي است. يا وضعيت آلودگي هواي شهر در حدي است كه متخصصان و پزشكان در مورد آن به مردم و حكومت هشدارهاي پي در پي و جدّي مي‌دهند و راه حل پيشنهادي آنان نيز ايجاد فضاي سبز و احداث پارك است. در اين‌گونه موارد هيچ شكي نيست كه وليّ فقيه مي‌تواند با استفاده از اختيارات حكومتي خود حتي اگر صاحبان املاكي كه اين بزرگراه و پارك در آن ساخته مي‌شود راضي نباشند با پرداخت قيمت عادلانه و جبران خسارت‌هاي آنان، دستور به احداث خيابان و پارك بدهد و مصلحت اجتماعي را تأمين كند.

 اكنون با اين توضيحات روشن مي‌شود ولايت فقيه و ولايت مطلقه‌ي فقيه به معناي آن نيست كه فقيه بدون در نظرگرفتن هيچ مبنا و ملاكي، تنها و تنها بر اساس سليقه و نظر شخصي خود عمل مي كند و هر چه دلش خواست انجام مي دهد و هوي و هوس و اميال شخصي اوست كه حكومت مي كند. بلكه ولي فقيه، مجري احكام اسلامي است و اصلاً مبناي مشروعيت و دليلي كه ولايت او را اثبات می كند عبارت از اجراي احكام شرع مقدس اسلام و تأمين مصالح جامعه‌ی اسلامي در پرتو اجراي آن احكام است؛ بنابراين بديهي است كه مبناي تصميم‌ها و انتخاب و عزل و نصب و كليه‌ی كارهاي فقيه، احكام اسلام و تأمين مصالح جامعه‌ي اسلامي و رضايت خداي متعال است و بايد اين چنين باشد و اگر وليّ فقيهي از اين مبنا عدول كند خود به خود صلاحيتش را از دست خواهد داد و ولايت او از بين خواهد رفت و هيچ‌يك از تصميم‌ها و نظرات او مطاع نخواهد بود. بر اين اساس، به يك تعبير مي‌توانيم بگوييم كه ولايت فقيه در واقع ولايت قانون است؛ چون فقيه ملزم و مكلف است در محدوده‌ي قوانين اسلام عمل كند و حق تخطي از اين محدوده را ندارد، همان‌گونه كه شخص پيامبر و امامان معصومh نيز چنين هستند. بنابراين به جاي تعبير ولايت فقيه مي توانيم تعبير "حكومت قانون" را به‌كار بريم البته با توجه به اين‌كه منظور از قانون در اينجا قانون اسلام است.

سؤال: در خصوص نظارت مجلس خبرگان اشکالي تحت عنوان دور مطرح است. اشکال اين است که رهبري، فقهاي شوراي نگهبان را نصب مي‌کنند، و فقهاي شوراي نگهبان صلاحيت اعضاي مجلس خبرگان را بررسي و تأييد مي‌کنند و مجلس خبرگان شخص رهبر را گزينش مي‌کنند. پس به اين ترتيب رهبر درصدر و ذيل اين سلسله، قرار مي‌گيرد و اينجا دور فلسفي يعني توقف شئ بر نفس خود پيش مي‌آيد. به اين دليل که صلاحيت فقهاي خبرگان توسط فقهاي شوراي نگهبان تأييد مي‌شود و فقهاي شوراي نگهبان کساني هستند که توسط رهبر منصوب شده‌اند.

جواب: اين حالت، دور محسوب نمي‌شود و تالي فاسد دور را به همراه ندارد، چون وظيفه‌ي شوراي نگهبان در حدّ تأييد اجتهاد و عدم سوء پيشينه‌ي كانديداهاي نمايندگي مجلس خبرگان است و همه‌ي افرادي كه در حدّ اجتهاد هستند مي‌توانند خود را كانديدا كنند و مردم به هركدام كه صلاح ديدند رأي می‌دهند. در حالي‌كه وقتي دور پيش مي‌آيد كه شوراي نگهبان عده‌اي را به عنوان مجلس خبرگان انتخاب كند - بدون امكان كانديداشدن مجتهدين- و بعد هم همان افراد، مجلس خبرگان را تشكيل دهند- بدون انتخاب مردم- .

اين بود آنچه بعد از بحث از جايگاه نظري نبوت و امامت تحت عنوان مباني حکومت ديني و ولايت فقيه مي‌توان مدّ نظر قرار داد، زیرا ما معتقدیم ولایت فقیه ادامه‌ی امامت در زمان غیبت امام عصر (عجل الله تعالی) تا ظهور و حکومت امام عصر است.

«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»

 


[1] - بحار الأنوار ، ج‏52، ص 51.

[2] - در راستای پرورش انسانی که حکم خدا را در جامعه جاری کند در مورد رسول خدا، حضرت علي(علیه السلام) در خطبه‌ي 193 مي‌فرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ.(صلی الله علیه و آله)مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نهارَهُ» از همان لحظه‌اي كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‌ترين فرشته‌ي خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز، او را به راه‌هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.

[3] - به کتاب ولايت فقيه(حکومت اسلامي)، امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1373، ص 39- 40 رجوع شود.

[4] - به کتاب البيع، امام خميني،  مؤسسه اسماعيليان، ج 2، ص 461- 462 رجوع شود.

[5] - به کتاب البدر الزاهر في صلوة الجمعه و المسافر، حسينعلي منتظري، (تقرير لما افاده آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي طباطبائي)، ص 52- 57 رجوع شود.

[6] - سوره‌ي مؤمنون، آيات 70 و 71.

[7] - شيخ انصارى مي فرمايد: «کسى که در ولايت فقيه ترديد کند، طعم فقه را نچشيده و رمز کلمات ائمه معصومينh را نفهميده است»( جواهر الکلام ج21/ 395 ـ 397.) و آيت‌الله خويي مي‌فرمايد: به دو دليل، فقيه جامع شرايط در عصر غيبت مي‌تواند مجري احکام انتظامي اسلامي باشد: اولاً، اجراي احکام انتظامي اسلامي در راستاي مصلحت عمومي تشريع گرديده و براي حفظ نظم است تا جلوي فساد گرفته شود و ظلم و ستم، تجاوز و تعدّي، فحشا و فجور و هرگونه تبهکاري و سرکشي در جامعه ريشه‏کن شود و اين نمي‌تواند مخصوص يک برهه بوده باشد؛ ثانيا، از نظر فنّي و قواعد علم اصول، دلايل احکام انتظامي اسلام اِطلاق دارد ـ اِطلاق اَزماني و اَحوالي ـ و نمي‌توان آن را بي‏جهت، مقيد به زمان يا حالت خاصّي دانست و همين اطلاق، چنين اقتضا دارد تا در امتداد زمان همواره ادامه داشته باشد و اجرا گردد. و اجراي احکام انتظامي اسلام بر عهده کسي است که شايستگي اِعمال‏نظر و حکم کردن را دارا باشد.يعني صدور حکم در عصر غيبت شايسته فقهاي جامع شرايط.( بنگريد به: مباني تکملة المنهاج، ج1، ص226-224.) ايشان همچنين در باب «حسبه» از کتاب اجتهاد و تقليد مي‌فرمايد: «إنّ هناک أمورا لابدّ أن تتحقّق خارجا، المعبّر عنها بالأمور الحسبية، والقدر المتيقَّن هو قيام الفقيه بها.» (بنگريد به علي غروي، کتاب التنقيح - اجتهاد و تقليد، ص 425-419.) قدر متيقّن از مکلّفان به اين‏گونه واجبات - که اهمال و فروگزاري آن در هر زمان، شرعا و عقلاً روا نباشد - فقهاي عادل و جامع شرايط مي‏باشند.

22152
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد گرامی: در گفتگویی که با یکی از اساتید داشتم، ایشان مطلبی را فرمودند که خواستم نظر شما را در مورد آن بدانم. ایشان در مورد سیر مطالعاتی گفتند نظر رایج شروع از هستی شناسی، جهان شناسی، انسان شناسی، نبوت و ولایت و ... است (اگر اشتباهی هست از بنده است). اما سیر درست عکس این است. یعنی شروع از معاد، سپس نفس و انسان شناسی، ولایت و توحید. زیرا توحید به سادگی قابل فهم نیست، نه در ابتدا و وسط کار، حتی انتهای کار. علت آمدن در عالم طبیعت همین است، فهم توحید است. برای این منظور، باید از طبیعت عبور کند و به برزخ برسد، از آنجا به قیامت برسد (=درک معاد از طریق تعمق در آن یا از طریق درک حضوری) که در جواب «لمن الملک الیوم»، پاسخی ندهد. و الا اگر قرار بود بفهمیم، اول که به ما گفتند «الست بربکم»، چیزی نمی گفتیم. آیات مکی هم نوعا همینگونه است که با قیامت شناسی شروع می شود. مطلبی هم به نظر حقیر رسید که شاید احادیثی که شناخت خداوند را تنها از طریق امام مقدور می داند ناظر به همین موضوع (سیر تعلیمی) باشد. ضمنا پیداست که برای پیمودن این سیر، داشتن فهم اجمالی از توحید لازم است. نظر جنابعالی در مورد این سیر چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده حرف خوبی است. با این‌همه نمی‌توان یک روش خاص را برای همه توصیه کرد. زیرا ممکن است کسی در درک توحید آمادگی بیشتری داشته باشد، خوب است از همان‌جا شروع کند. روش‌های ریاضی‌گونه جهت رسیدن به معارف حقّه چندان لازم نیست. موفق باشید

19825
متن پرسش
سلام استاد: (اگر صلاح ندیدید این سوال را روی سایت قرار ندهید.) با توجه به جواب سوال 19818 دو سوال دارم که به طور واضح جواب دهید.: 1. چرا در سوالی که فرستاده بودم جمله جمهوری اسلامی را حذف کردید؟ (الان مردم با این وضع نکبتی که نظام جمهوری اسلامی و شیطان صفتان عالم برای ایران پدید آورده اند چکار کنند؟) آیا منکر این هستید که ندانم کاری ها و سوء مدیریت های این حکومت ضربه سنگینی به مملکت زده است؟ 2. آیا منظورتان از انتخاب افراد شایسته در انتخابات، انتخاب افرادی مثل آقایان رئیسی و سعید جلیلی و احمدی نژاد است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- جمهوری اسلامی در ذات خود وجهی از انقلاب اسلامی است که بسترِ عبور از غرب و اهداف غیر الهی آن تمدن است و لذا اگر ما آن قسمت را حذف نمی‌کردیم به نحوی تأیید آن مطلب بود. 2- همین‌طور است که حقیقتاً خداوند برای اصلاحِ امور جامعه‌ی ما امثال آقای دکتر جلیلی و حجت‌الاسلام و المسلمین آقای دکتر رئیسی را به صحنه آورد. ولی غرب با تحت تأثیرقراردادنِ وجهِ نفس امّاره‌ی مردم، مانعِ انتخاب صحیحی شد که مردم به آن نیاز داشتند. 3- نظام، همین مردم‌اند. باید مردم اصلاح شوند تا امور اصلاح شود وگرنه‌ی گیرنده‌ی حقوق 50 میلیونی از طرف سخنگوی دولت ذخیره‌ی نظام حساب می‌شود. موفق باشید

19820

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: با تشکر از تمام الطافتون و آرزوی عمر با عزت و طولانی برای شما و خانواده محترم دوستان و پیروانتان. نظرتان را درباره مرحوم یا شهید استاد شیخ علی صفایی حایری بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً نیز مکرراً عرض شده است که خدا ایشان را رحمت کند. آثاری ارزشمند و قابل استفاده‌ای به‌جا گذاشته‌اند. ولی همان‌طور که رهبری در مورد شهید مطهری فرمودند نباید در ایشان نیز متوقف شد. موفق باشید

19811

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و وقت بخیر: و آرزوی توفیقات روز افزون الهی قضیه ای را شنیدم که شخصی نقل می کرد که بزرگی از روحانیون برای یادگیری فلسفه روح افلاطون را احضار می کند و روح افلاطون ایشان را به آقای قاضی در تبریز ارجاع می دهند ادامه اینکه همان شخص رو ابوعلی سینا و ... رو توانسته بود احضار کنه ولی بیان کرده بود روح مقدس اردبیلی رو نتونستم احضار کنم. اول اینکه آیا این قضیه رو تایید می فرمایید؟ دوم اینکه چه دلیل و نشانه قاطعی هست بر اینکه آنچه احضار شده روح افلاطون بوده و چیز دیگری نبوده (جن و یا ...) در صورت امکان مبسوط توضیح بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً به احضار روح نمی‌توان اطمینان کرد مگر آن‌که روحی، خودش مأمور باشد که به صحنه آید و یا شخص مناسبی به سوی روحی خاص سیر کند که جریان کار مرحوم الهی برادرِ علامه طباطبایی از سنخ اخیر است و با سؤالاتی که از آن روح شده و با ذوق افلاطونی جواب گرفته‌اند؛ می‌توان آن را قابل اعتماد دانست. موفق باشید

17804

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیزم: به نظر حضرتعالی در شرایط بی ثبات امروز، مومنین چگونه می توانند به اقتصادی پایدار و بی دغدغه دست یابند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «سادگی» و «قطع امید از غیر». موفق باشید

16985
متن پرسش
با عرض سلام: 1. حضرت استاد چرا شما به طور جدی به نقد دولت فعلی نمی پردازید خود شما قبلا گفته بودید بنده دولت اقای هاشمی و یرخی نظریات ایشان را نقد می کردم یا حتی شما اگر احساس می کردید نگاه یا رفتار دولت احمدی نژاد قابل نقد است آن را صریح بیان می کردید. اما آنچ که مهم است اکثر نقدهایی که شما به دولت های گذشته کرده اید به نگاه و رویکردهای آنان بوده اما دولت فعلی همان نگاه ها را دارد مضاف بر اینکه در موارد متعددی آنها را اجرایی کرده واقعا این غربزدگی غلیظی که در وزرا و برخی مدیران ارشد کشور موج می زند قابل نقد نیست؟ 2. آیا برجام که نظام را زیر بار تعهداتی سنگین برد قابل نقد نبود ولی ما از شما نقدی در این رابطه ندیدیم. شاید هم من دارم اشتباه می کنم پس از شما درخواست می کنم من را به این جهل خود آگاه کنید. با تشکر
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان‌طور که رهبری عزیز«حفظه‌اللّه» در ابتدای دولت جدید فرمودند ما کارهای زمین‌مانده‌ی زیادی داریم که باید به آن بپردازیم؛ و از این جهت بنده معتقدم اگر مبانیِ فکری و فرهنگی جامعه مطابق اهدافی که انقلاب اسلامی در نظر دارد، اصلاح نشود باز مردم به همین افراد رجوع خواهند کرد 2- در مورد برجام هم مشکل از همین قرار است که وقتی عده‌ای در راستای توحید الهی قرار ندارند و طاقت تحمل تحریم‌ها برایشان سنگین است، دشمن شروط خود را بر ما تحمیل می‌کند. این جا است که تجربه‌ی اختلافاتی که متأسفانه در دولت گذشته پیش آمد و نیز غفلتی که از جایگاه الهیِ انقلاب اسلامی ظهور کرد، ما را بر آن داشت که باید حقیقتاً کارهای زمین‌مانده‌ی اساسی خود را دنبال کنیم. و با رجوع جدّی به آموزه‌های قرآن، مردم را با سوره‌هایی همچون سوره‌ی احزاب و سوره‌ی آل‌عمران آشنا کنیم. مسلّم آینده‌ای بس متعالی در پیش رو داریم و از این جهت باید سعی کنیم جامعه‌ی ما دوقطبی نشود – مشکلی که در زمان آقای احمدی‌نژاد با وسوسه‌ی صاحبان ثروت و صرّافی‌های ناگهانیِ از زمین روییده، بین نیروهای متعهد پیش آمد- و با طرح افق‌های اصیل  انقلاب اسلامی باید نشان داد این دولتْ از جنسِ اهداف انقلاب اسلامی نیست و این چیزی است که بنده بر عهده‌ی خود می‌دانم. و از این جهت معتقدم انتقادهای جزیی، این مسئله‌ی اصلی را که عبور از این نوع افکار است، در حجاب می‌برد و ما را از حجاب‌بودنِ این افکار نسبت به انقلاب اسلامی باز می‌دارد و جریان مصنوعیِ دعوایِ دو جناح را به میان می‌آورد. موفق باشید  

نمایش چاپی