بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
4980
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید من روزگار خوبی داشتم قبل از اینکه دچار شک بشم هرچند که باعث اصلیش شاید خودم بودم من هم مثل همه شیعه به دنیا اومدم وقبولش داشتم ودارم اما یه روز با کتاب از یقین تا یقین آقای یثربی که مال انتشارات بوستان کتاب(حوزه علمیه) بود آشنا شدم وحقیقتا حرف های درستی داخلش بود اینکه همه ی افراد به دینی که در جامعه خودشون هست اعتقاد دارند وعده کمی به این شک می کنند ویاحداقل درمورد حق بودن دینش تحقیق می کنند من هم به شک افتادم که شاید مذهب من حق نباشه وشاید در اون غلو بشه امیدوارم درک کنید چی میگم همون طور که یک سنی که با هیچ یک از ادیان ومذاهب دیگه آشنا نیست ودر برحق بودن مذهب خودش شک نمی کنه ماهم نمی کنیم وقتی میخوای قضاوت کنی نباید به طرف قضاوت کنی مثلا ما میگیم پیامبر حدیث داره انی تارک ... کتاب الله وعترتی اهل بیتی اهل تسنن می گن و سنتی مامیگیم بر اساس صحاح خودتون ویا کتب دیگرتون اهل بیتی درسته ولی من به صحاح دسترسی ندارم ویااگرداشته باشم عربی آنچنان درستی ندارم ویا چیزهایی شبیه این امیدوارم کمکم کنید باتشکر
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان با عقل خود جلو برود و عقاید خود را با عقل خود ارزیابی کند جای شک نمی‌ماند. پیشنهاد بنده آن است که کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» را به‌عنوان شروع یک تحقیق در این امر مطالعه فرمایید. از طرفی مرحوم امینی در کتاب «الغدیر» در رابطه با دلایل عقاید شیعه تماماً مستندات خود را از کتاب‌های اصلی اهل سنت آورده‌اند، خلاصه‌ی کتاب الغدیر را مطالعه کنید موضوعات برایتان روشن می‌شود. موفق باشید
12334
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر استاد بزرگوار و زحمات فراوانی که متحمل می شوید. اعیاد شعبانیه را تبریک گفته و وصول به فیوضات مخفیه این ماه را برای شما آرزومندم. توفیقی شد جزوه «عرفان اسلامی و روحیه‌ی تمدن سازی عارفان؛ دغدغه‌ی اجتمایی عرفای نجف» را مطالعه کردم. در برخی موارد در حاشیه جزوه اشکالاتی به نظرم می رسید که هنوز بحث واضح نشده است را یادداشت می کردم. هر چند که برخی سوالاتی که پیش آمد را تا حدی خودم برایش جواب دارم اما خواستم این سوالات را با حضرتعالی مطرح کنم تا راهنمایی لازم را بفرمایید. ابتدا خلاصه و نکات مهم جزوه را می نویسم که ببینید برداشت من درست بوده است و بعد سوالات را مطرح می کنم. البته باید تذکر دهم چون سوالات در حین مطالعه به ذهنم می رسد لذا سوالات را در کنار متن جزوه مطرح می کنم و نیز ممکن است سوالات به نوعی تکراری باشد اما چون هر کدام نکته ای را مد نظر داشته است و از زاویه ای خاص سوال پرسیده شده است لذا همه سوالات را می آورم تا حضرتعالی با مطالعه همه سوالات فضای حاکم بر ذهنیت بنده را درک کنید و بر ان اساس جواب دهید. با تشکر فراوان از شما. التماس دعا خلاصه جزوه: به نظرم کل این جزوه را می توان در نکات زیر خلاصه کرد: • جایگاه والای مکتب نجف نزد رهبر انقلاب: «... مهم این است که این حرکت عظیم سلوکی و ریاضتی را نه با طرق من در آوردی و تحلیلی - مثل بعضی از سلسله‌ها و دکان‌های تصوف و عرفان و مانند این‌ها - بلکه صرفاً از طریق شرع مقدس آن هم با خُبْرَوِیَت بالا به دست آوردند...» • حضور تاریخی عارفان حقیقی و عدم انزوا در جامعه • عرفان مکتبی در کنار فقاهت نیست بلکه عرفان نگاه خاص الخاص است به اسلام (عرفان شیعی فقاهتی) اصلي‌ترين تفاوت اين مكتب عرفاني با ساير مكاتب، درآن است که غرض از سير و سلوك را فقط رسيدن به نهايت درجه‌ی عبوديت و بندگي می‌داند، كه ملازم با معرفت خداوند متعال به نحو ممكن است. توجه ملاصدرا که مقابل فقها ننشیند و لذا علامه مجلسی در شرح روایات به ملاصدرا نظر دارد هرچند که همفکر او نیست. • توجه عرفای نجف به مکتب محی الدین در بروز علمی معارف تشیع. • حضور تاریخی مکتب نجف بر اساس ظهور غیبی اراده خدا در جریان شروع این مکتب بدست مولا قلی جولا و بعد مرحوم شوشتری • حضور اراده غیبی الهی در آن موقف تاریخی جهت مبارزه با ظلمات مدرنیته • اراده روح اسلامی عرفا به نزدیکتر شدن به اسلام • تشکیل جامعه توحیدی و تمدن اسلامی، جهت تحقق حقیقت توحید، مد نظر عارف است • دینداری حقیقی و عبودیت حقیقی در بستر جامعه شکل می گیرد و اینکه باید از طریق یک جمع مومنانه به سمت حق حرکت کرد(واعتصموا بحبل الله جمیعا) چرا که حیات توحیدی و رجوع به حق با جمع مومنان محقق می شود. • دفاع مقدس ما هم ادامه روحیه تمدن سازی عرفای نجف است • حضرت حق در هر زمانه ای به یک اسمی تجلی می کند و هنر عارف واقعی این است که در زمانه خود بفهمد حضرت حق بر اساس کدام اسم تجلی کرده است و بر طبق آن در زمانه خود عمل کند و خود را در مسیر این تقدیر و اراده الهی قرار دهد که همین باعث شور و شوق عارف می شود. • عرفای نجف بخاطر توجه به تقدیرات زمانه سعی کردند که مکتب عرفانی جدای از مکتب فقهی نشود تا بتواند آن تاریخ را جلو ببرد. • عارف بر اساس قاعده فوق همیشه در تاریخ زمانه خود به سر می برد و لذا همانطور که عرفای نجف در تاریخ خود سعی کردند عرفان با تفقه جدا نشوند رزمندگان دوران جنگ هم متوجه شروع تاریخ جدید بعد از انقلاب شدند و می دانستند که باید خود را به دست امام خمینی بدهند و لذا این چنین شورآفرینی کردند و به فنای ذاتی رسیدند. • اگر مرحوم قاضی هم در دوران جنگ بودند حتما می رفتند جبهه. • تا یک حیات اجتماعیِ توحیدی را به افراد پیشنهاد نکنیم، عرفان به معنای اعتصام به حبل الله است معنا پیدا نمی‌کند. باید ثابت کرد بدون حیات اجتماعی، عرفان بر قلب‌ها ظهور نمی‌کند - هرچند در هر تاریخی شکل حیات اجتماعی متفاوت است وگرنه تصور آن که می‌توان در یک حیات فردی به عرفان واقعی رسید، باز تأکید می‌کنم یک توهّم عقیم و بی‌نتیجه است. • اعتصام به حق در زمانه ما از طریق انقلاب اسلامی رخ می دهد و رجوع و سلوک ما به سمت خدا تنها از طریق انقلاب است. • حیات دینی عرفای بزرگ ما در راستای حضور تاریخی زمانه‌ی خود، در ازای یک حیات تاریخی بزرگتر یعنی تحقق ظهور مهدی (عج) گرفته است ما نیز باید بحث‌های عرفانی را در راستای فهم و تحقق آن هدف معنا کنیم. • تمام حرکات و گفتار امام خمینی (ره) را هم باید در راستای حضور در حیات تاریخی معنا شود لذا حتی تفسیر سوره حمد ایشان را باید اینگونه دید که ایشان احساس کردند برای تمدن اسلامی در این زمانه باید این معارف را به صورت عمومی مطرح کرد. • انقلابی الهی در ذیل وجود مقدس حضرت مهدی(عج) انجام شده که سیر آن از آدم شروع و به انقلاب مهدی می‌رسد و ما باید در این انقلاب و در این تاریخ برای اینکه خودمان حیات دینی مناسبی را دنبال کنیم، حیاتی انقلابی داشته باشیم و در چنین فضایی عرفان را دنبال کنیم تا به شور و شوق عرفای سلف برسیم وگرنه با فلسفه و عرفان مرده روبه‌رو خواهیم شد. • عرفای بزرگ مواظب بودند تا یک گروه و فرقه نشوند و فقه در مقابل عرفان قلمداد نشود وگرنه اعتصام به حبل الله به صورت جماعت از دست‌شان می‌رفت و عملاً حاجت دشمن برآورده میشد که عرفا را از اسلام جدا کنند. • سیر در مراتب توحیدیِ بالاتر، انسان را از فعالیت‌های منطقیِ اجتماعی خارج نمی‌کند، بلکه سالک را از فعالیت‌ها‌ی پوچ که توهّم‌ها منجر به آن‌ها شده است باز می‌دارد. • عرفای بزرگ متوجه شده اند که برای بنای تمدن اسلامی اخلاق و عقاید هم لازم داریم که نباید از آن غفلت کرد و لذا خود را وقف برآورده شدن این نیاز کردند. سوالات: 1. در قسمتی از جزوه فرمودید: آنچه می‌توان از ظهور تاریخی مکتب عرفانی نجف فهمید حضور اراده‌ی غیبیه‌ی الهی است که باید آن مکتب در آن مقطع وارد تاریخ ما می‌شد تا شرایط جدیدی که در عالم به وجود آمده بود با تغذیه‌ی خاص معنوی و عرفانی همراه باشد و پا به پای حضور ظلمات مدرنیته در عالم، این مکتب عرفانی به صحنه بیاید و مانع از آن شود که معنویت به حاشیه رود. حال سوال این است: واقعا چرا باید خداوند برای حفظ دینش اینگونه اراده غیبی را بیاورد چرا این معارف و دستورات به تفصیل در خود سخنان اهل بیت (ع) نیامده بود تا دیگر شبه و تفرقه ای در بین نباشد که این دستورات را از خودشان در آورده اند. واقعا چرا این دین شناسی عمیق که ابن عربی و ملاصدرا و دیگر بزرگان می گویند را در دستورات دینی در نگاه اولیه نمی یابیم؟ اگر شرایط تاریخی عرفای نجف مقابله با ظلمات مدرنیته بود این مقابله چگونه صورت گرفت و اساسا سلوک عرفانی آنها چگونه منجر به مقابله با این ظلمات شد؟ در زمانه امروز و بعد از انقلاب هم به نظر می رسد که هنوز این ظلمات حاکم هستند و لذا هنوز هم مقابله با این ظلمات را داریم لذا نباید شرایط تاریخی ما با عرفای نجف به این لحاظ فرقی کرده باشد. اگر این استدلال درست باشد تفاوت سلوک رزمندگان با عرفای نجف در چه چیزی خواهد بود؟ 2. در صفحه 13 می فرمایید که روحیه عرفانی عرفای نجف و مرحوم قاضی در انقلاب و جنگ نقش داشته است. اما این ادعا خیلی ملموس نیست و باید ارتباط آن مشخص شود چرا که آن چیزی که از سیره این بزرگان معروف است رسیدگی به شاگردان است و کار آنچنانی برای جامعه ندارند. در واقع چه روحیه ای از عرفای نجف به رزمندگان جنگ منتقل شده است و چگونه منتقل شده است؟ 3. در صفحه 14 هم می گویید که عرفای نجف دنبال نظام سازی بودند اما باید به صورت مصداقی و یا حداقل جریانی مشخص شود که چگونه مکتب نجف دنبال نظام سازی بوده است. اصلا چرا این بزرگان که حیات اجتماعی توحیدی داشتند نتوانستند مثل امام خمینی (ره) عمل کنند. و حتی چرا بعد از شروع نهضت نتوانستند همراهی خوبی با انقلاب امام بکنند؟ 4. می فرمایید «اصل عرفان درک تقدیری شرایط تاریخی هر زمان و خود را در دل آن تقدیر قرار دادن است» آیا این مطلب باعث نمی شود که ما یک راه و روش ثابت برای سلوک نداشته باشیم و بگوییم که بسته به زمانه سلوکها متفاوت می شود که البته این قابل قبول است اما در آن صورت دیگر مثلا روش علامه قاضی در این زمانه کارساز نباید باشد و بلکه تنها سلوک امروز مشابه سلوک شهدا است. در حالیکه خود حضرت عالی جاهای مختلف به دستورات سلوک علامه قاضی استناد می کند. جمع سلوک شهدا با روش علامه قاضی چیست؟ آیا شهدا ادامه سلوک عرفای نجف اند یا یک سلوک جداگانه ای براساس شرایط تارخی خودشان دارند؟ 5. در اواخر جزوه باز اشاره می کنید که باید به شور و شوق عرفای سلف برسیم. آخرش مشخص نشد که عرفان عرفای سلف را عینا دریافت کنیم و در عین حال انقلاب را هم داسته باشیم یا اینکه نوعی عرفان دیگری باید به صحنه بیاید یا تلفیق عرفان و انقلاب است که باز دقیقا ماهیتش مشخص نیست. متوجه شرایط جدید می شویم و اینکه باید سلوکی متفاوت باشد را هم متوجه می شویم اما نسبت عرفان و سلوک با انقلاب مشخص نیست. شما از یک طرف عرفان غیر انقلابی را قبول ندارید که درست است و از طرفی می گویید عرفای قبل همه در شرایط تاریخی خود درست زندگی کرده اند. تطبیق در زمان حاضر چیست؟ آیا تطبیقش این است که مثلا رزمندگان در جبهه ها به مقاماتی رسیدند یا اینکه در غیر فضای جبهه و در همین شرایط کنونی باید دقیقا چه کرد؟ آیا دنبال استاد و مسائل سلوکی باید رفت یا اینکه فقط دل به انقلاب داده و هر آنچه که خود متوجه می شویم را عمل کنیم؟ 6. در یکی از پرسش و پاسخها از آیت الله شجاعی مثال می زنید که به حکم وظیفه کار اخلاقی و عرفانی را بر اجرایی ترجیح داده اند که این موضوع باعث شد من این متن را در کنار این پرسش بنویسم: حقیقتش سخنان حضرت استاد دو پهلو جلوه می کند از یک طرف مثال رزمندگان زده می شود که در این تاریخ نوع دیگری سلوک کردند و ما هم باید به این نوع سلوک راه یابیم که نتیجه اش این می شود که سلوک اساتید عرفانی که دستورات خاصی را می دهند ضرورتی ندارد و از طرفی کار مثل آیت الله شجاعی را تحسین می کنید که بیشتر ناظر به همان سلوک عرفای نجف است واقعا انسان می ماند که در مقام عمل چه باید بکند؟ آیا برویم و اساتیدی که هستند را پیدا کنیم و مثل همان مسیر برویم و البته نظر به انقلاب هم داشته باشیم یا اینکه دست از این عرفان بازی به نظر برخی برداشته و کمک کار انقلاب باشیم؟ ممکن است بگویید این هر دو با هم قابل جمع اند اما حقیقتش این است که اگر بخواهیم برای انقلاب کار کنیم آنقدر کار هست که دیگر وقتی برای این دستورات و سلوکها باقی نمی ماند و از طرفی این سلوکها نیازمند وقت اینچنین و خلوتها و ... هستند (مثلا خودم نزد یکی از بهترین و نزدیکترین شاگردان مرحوم پهلوانی رفتم ایشان گفتند که در راه سلوک گاهی باید روزی بیش از 3 ساعت وقت بگذارید که این در شرایطی است که ما الان آنقدر برای کارهای علمی و عملی که به عقیده خودمان در راستای انقلاب است وقت کم داریم که به زحمت یک ساعت می توانیم خالی کنیم) 7. در قسمتی از جزوه می فرمایید که ابن عربی هم متوجه حضور تاریخی خود شده است اما در جلسات عرفان (فکر کنم جلسه 16 یا 17) فرمودید که محی الدین محال است به این مرتبت برسد چرا که نظر به جامعه توحیدی نداشته و به صورت فردی نگاه می کرده است (نقل به مضمون) إن شاء الله با راهنماییهای شما بتوانیم راه کار عملی برای سلوک انقلابی در زمانه حاضر را پیدا کرده و به دیگران هم گوشزد کنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید هرگز نمی‌توانید جواب این سؤالات خود را با خواندن یک جزوه به‌دست آورید و هیچ نویسنده‌ای هم همه‌ی اصول موضوعیه‌ی سخن خود را در یک نوشته مطرح نمی‌کند و سپس نتیجه بگیرد. بسیاری از مبانی این جزوه در دو کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و «امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» مطرح است و آن‌هم تازه در صورتی قابل استفاده خواهد بود که با نگاهِ وجودی به آن متون رجوع شود و نه با نگاه مفهومی و به‌دست‌آوردن علم حصولی. مخاطبان این جزوه طلبه‌هایی بودند که مبانی را می‌شناختند. از طرفی مگر مطالبی که ملاصدرا و ابن عربی می‌گویند بر اساس همان آیات و روایاتی نیست که بدان استناد می‌نمایند؟ و مگر روایات ما نمی‌گوید قرآن هفتصد بطن دارد؟ علامه طباطبایی در کتاب «رسالة الولایه» با دقت تمام نشان می‌دهند که این خودِ دین است با ابعاد مختلف، نه آن‌که عرفا و حکما چیزی بر دین افزوده باشند. از طرفی بنده معتقدم بهترین کار در رابطه با مطالعه‌ی چنین کتاب‌ها و جزوات آن است که تلاش کنید خودتان جواب سؤالاتتان را از فضای متون به‌دست آورید نه این‌که با اندک مجهولی که پیدا می‌کنید سریعاً یک سؤال برای خود ایجاد کنید و متوقف شوید. در این رابطه و در رابطه با این متون مولوی می‌گوید:

چون گهر در بحر گويد بحر كو

 

وآن خيالِ چون صدف‏ ديوار او

گفتن آن كو، حجابش مى‏شود

 

ابرِ تابِ آفتابش مى‏شود

     

با این‌همه اگر احساس کنید نمی‌توانید با متن ارتباط پیدا کنید و اشارات متن شما را معطوف به نکته‌ای نمی‌کند سعی کنید وقتتان را در مسیر دیگری صرف کنید. بنده در مورد خودم هم این‌طور بوده که اگر می‌خواستم با اندک سؤالی که این نوع متون برایم پیش می‌آورد سؤال برای خود ایجاد کنم بسیاری از این‌گونه کتاب‌ها را مطالعه نکرده بود! حتی فکر کنم قرآن هم نمی‌توانستم بخوانم. باید تلاش کرد بیش از آن‌که به مفاهیم جملات نظر شود به جایگاه و اشارات آن‌ها نظر نمایید مثل این‌که در مورد آیت اللّه شجاعی در رابطه با عرایض بنده در آن جزوه طوری با سؤال روبه‌رو شده‌اید که می‌فرمایید نتوانستید موضوع را با نظر به حرکات رزمندگان جمع کنید، در حالی‌که وقتی ملاحظه کنید آیت اللّه شجاعی متوجه شدند باید برای ادامه‌ی انقلاب زیربنایِ یک کار اخلاقی و سلوکی را شکل دهند تا رسالت خود را در این تاریخ انجام دهند، دیگر جنابعالی نتیجه نمی‌گیرید که سخن دو پهلویی در کار است بلکه موضوع «مداد العلماء افضل من دماء الشّهداء» پیش می‌آید. متونی در دست تهیه است که إن‌شاءاللّه بعد از آن دو کتاب می‌تواند کمک‌کار باشد. در هر صورت سخت معتقدم تاریخی شروع شده است که ما برای ادامه‌ی حیات دینی در این ظلمات غلیظ دنیای مدرن باید نگاه عرفانی را در سطح عموم به میان آورد و بر قله‌ی خدمات عرفای گذشته در جاده‌ای که حضرت امام روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» گشوده‌اند، کار را جلو برد و زیرساخت‌های فکری این نوع ورود را باید فراهم نمود. موفق باشید

10740
متن پرسش
الف) با توجه به «کل نفس ذائقةالموت» چون موت و شهادت فرق دارد، شهدا طعم موت نچشیده اند؟! ب) معصومین ما شهید شده اند و عمر خود را کامل نکرده اند، رجعت می کنند تا هم به حق غصب شده ولایتشان برسند و عمرشان کامل گردد و هم موت بر ایشان حادث شود. پ) بعضی انسانهای صالح هم که قبل از قیام حضرت مهدی(عج) مرده اند، طبق لطف الهی، حق دارند که لذت شهادت را بچشند. 1: آیا نتیجه این است که: رجعت برای تمامی شهدا، در هر زمان و مکانی که بوده اند، رخ می دهد تا آنها نیز طبق آیه مذکور، موت را بچشند؟ 2: آیا انسانهای کافر محض دوبار می میرند؟ 3: با این تفسیر، افرادی که خودکشی می کنند و تمام عمر مقدرشان را نکرده اند، دوباره باید بیایند و بمیرند یا موقع خودکشی مرگ را چشیده اند؟ اگر چشیده اند پس بعد از خودکشی چرا بلاتکلیفند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیه می‌فرماید هر نفسی موت را می‌چشد، نه آن‌که موت نفس را بچشد، بنابراین وقتی شما مرگ را بچشید همواره زنده‌اید و تنها از نشئه‌ی دنیا به نشئه‌ی آخرت می‌روید. مثل آن‌که با چشیدن آب از تشنگی به سیرابی می‌رسید. حال وقتی همه مرگ را می‌چشند و نه مرگ آن‌ها را بچشد، بعضی با رجعت برمی‌گردند و بعضی نه، که بحث آن جدا است. موفق باشید
7370
متن پرسش
سلام علیکم آیا منظور از بال داشتن ملائکه تواناییهای مختلف یک ملک و به عبارت دقیقتر جلوات مختلف یک ملک است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بال فرشتگان ظهور برزخی انوار اسماء الهی است و هرچه فرشته جامع‌تر باشد ظهورات برزخی آن اسماء به صورت بال بیشتر است. موفق باشید
3414
متن پرسش
باسلام -دریک تشکل اسلامی فعالیت میکردم ازبدو ورودبامسائلی همچون دروغ،تهمت،زیرآب زنی،عدم رعایت حقوق مادی ومعنوی افراد،تحقیرو...ازناحیه مسئولان این تشکل مواجه بودم اگرهم اعتراضی میکردیم برچسب منتقدبه مامی زدندبعضی هاگفتندبایدسکوت کنیدوصبرداشته باشیدیااینکه ازاین تشکل خارج شوید به نظرشماآیااین امرصحیح است؟لطفاراهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اگر محیط نامناسب باشد بنده خارج می‌شدم. موفق باشید
13242
متن پرسش
راجع به بیانات رهبری سوال داشتم که در ادامه می نویسم و آن این است که فرهنگ غرب سراسر بد است و فرهنگش با تکنولوژی اش فرقی ندارد یعنی اگر تکنولوژی آن را بگیری انگار فرهنگ آن را گرفتی چون آن تکنولوژی زاییده ی آن فرهنگ است. انسان ها بر اساس فکرشان عمل می کنند. اگر با نگاه غیر توحیدی به عالم نگاه کردیم خب ابزاری می سازیم مطابق با آن نگاه و اگر توحیدی نگاه کردیم ابزارمان هم مطابق آن نگاه می شود. اما از بیانات آقا این جوری فهمیدم که ایشان چنین نظری ندارند و من نمی توانم حرف ایشان را بپذیرم لطفا راهنمایی کنید. شاید بد فهمیدم شاید غرب شناسی من ضعیف است و شاید رهبری در این برهه ی زمانی که اکثرا شیفته ی تکنولوژی غرب هستند دارند تقیه می کنند متن بیانات رهبری در جلسه ی پرسش و پاسخ با جوانان «13/11/1377»: سوال یکی از جوانان: جوانانی که در دوران انقلاب بوده‌اند، حضور سلطه استعمار را به‌خوبی لمس کرده‌اند؛ به خاطر این که خیلی چیزها را دیده و درک نموده‌اند. ولی جوانانِ امروز مفهوم و تصویر روشنی از سلطه و استعمار در ذهنشان نیست و این طبیعی است؛ به دلیل این که در دوران انقلاب نبوده‌اند، مستشاران خارجی را ندیده‌اند و کلاًّ حضور چکمه‌های استعمار را در میهن اسلامیمان لمس نکرده‌اند. با توجّه به این که هر موقع حرف نفی غرب به میان می‌آید، به دلیل همین تصویر روشنی که جوانان در ذهن خودشان ندارند، سریعاً نفی فنآوری به ذهنشان می رسد؛ با توجّه به این که عدّه‌ای تبعیّت از غرب را دربست قبول کرده‌اند و عدّه‌ای پذیرش غرب را نفی ارزشها و اصول اسلامی و ملی دانسته‌اند و با توجّه به این که نفی غرب و تبعیّت غرب، حتماً در انقلاب و نظام حاکم دلایل مشخّصی داشته است، می خواستم از حضورتان خواهش کنم که تعریف جامع و مانعی از غرب داشته باشید، که در کنار این که خوبیها را از غرب اخذ می کنیم، با حفظ اصول و ارزشهای اسلامی و ملی مان، بدی ها را کنار بگذاریم. به نظر شما کلاًّ نقطه تعادل در این میان چیست؟ پاسخ رهبری: این سؤال خیلی مهمّی است. من این‌جا چند نکته را در همین زمینه عرض می کنم. اوّل این که نفی غرب، به هیچ‌وجه به معنی نفی فنآوری و علم و پیشرفت و تجربه‌های غرب نیست و هیچ عاقلی چنین کاری را نمی کند. نفی غرب، به معنای نفی سلطه غرب است که هم سلطه سیاسی مورد نظر است، هم سلطه اقتصادی و هم سلطه فرهنگی. من در این فرصت اندک، در زمینه سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله می گویم، شاید ان‌شاءاللَّه برای شما مفید باشد. ببینید؛ فرهنگ غرب، مجموعه‌ای از زیباییها و زشتیهاست. هیچ کس نمی تواند بگوید فرهنگ غرب یکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ دیگری، حتماً زیباییهایی هم دارد. هیچ کس با هیچ فرهنگ بیگانه‌ای این‌گونه برخورد نمی کند که بگوید که ما درِ خانه‌مان را صددرصد روی این فرهنگ ببندیم؛ نه. فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجای دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعه‌ای از خوبیها و بدیهاست. یک ملت عاقل و یک مجموعه خردمند، آن خوبیها را می گیرد، به فرهنگ خودش می افزاید، فرهنگ خودش را غنی می سازد و آن بدیها را رد می کند. همان‌طور که گفتم، در این زمینه، بین فرهنگ اروپایی، غرب، امریکایی، امریکای لاتین، آفریقا و ژاپن فرقی نیست و هیچ تفاوتی ندارد و در این حکمی که می گویم، همه یکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگی که قرار می گیریم، به‌طور طبیعی تا آن جایی که می توانیم، باید محسّنات آن را بگیریم و چیزهایی که مناسب ما نیست - بد و مضرّ است - و با چیزهایی که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنیم. این اصل کلّی است. منتها در زمینه فرهنگ غربی نکته مهمّی وجود دارد که من دلم می خواهد شما جوانان به این نکته توجّه کنید. فرهنگ غرب - یعنی فرهنگ اروپایی ها - عیبی دارد که فرهنگهای دیگر، تا آن جایی که ما می شناسیم، آن عیب را ندارند، و آن «سلطه‌طلبی» است. این، قطعاً دلایل انسانی و جغرافیایی و تاریخی ای دارد. از اوّلی که اینها در دنیا به یک برترىِ علمی دست یافتند، سعی کردند همراه با سلطه سیاسی و اقتصادی خودشان - که به شکل استعمار مستقیم در قرن نوزدهم انجامید - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحمیل کنند. اینها با فرهنگ ملتها مبارزه کردند؛ این بد است. ملتی می گوید فرهنگ من باید در این کشور جاری شود! این چیز قابل قبولی نیست. هر چند هم خوب باشد، آن ملتی که این فرهنگ بر او تحمیل می شود، این را نمی پسندد. شما یقیناً خوردن نان و ماست را به میل و اشتهای خودتان، ترجیح می دهید به این که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگویند باید بخوری! وقتی کاری زورکی و تحمیلی شد؛ وقتی از موضع قدرت انجام گرفت و وقتی متکبّرانه و مستکبرانه تحمیل گردید، هر ملتی آن را پس می زند؛ باید هم بزند. مثلاً کراوات یک پدیده غربی است. غربیها این را می خواهند، دوست می دارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ دیگر هستید و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کرده‌اید، کراوات نزدید، یک آدم بیادب محسوب می شوید! چرا؟! این فرهنگ شماست؛ تقصیر من چیست؟ اگر کت و شلوار پوشیدید، باید پاپیون و کروات بزنید، و الاّ در فلان مجلس رسمی راه ندارید و یک آدم بی ادب و غیرمنضبط و بی نزاکت تلقّی می شوید! این، آن تحمیل فرهنگ غربی است. زن غربی، روشهایی دارد. آنها نسبت به مسأله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، فرهنگی دارند - خوب یابد، بحثی سرِ آن نداریم - اما سعی دارند این فرهنگ را به همه ملتهای دنیا تحمیل کنند! در باب فرهنگ غربی، این بد است. من یک وقت مثالی زدم و گفتم شما گاهی خودتان به انتخاب خود غذای مقوّی و یا داروی شفابخشی را مصرف می کنید؛ اما یک وقت بیهوشتان می کنند، یا می خوابانند، دست و پایتان را می گیرند و با آمپول چیزی را به شما تزریق می کنند! سعی شده است از طریق رؤسای کشورها و رژیمهای فاسد، فرهنگ غربی به ملتها تزریق شود! رژیم و خاندان فاسد پهلوی - که خدا از اینها به خاطر آنچه که با ملت ایران کردند، نگذرد - از این قبیل بودند. اینها با انواع روشها و شیوه‌ها سعی کردند فرهنگ غربی را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر این، ملت ایران را تحقیر می کردند؛ فرهنگ ملی را تحقیر می کردند؛ باورهای ملی را تحقیر می کردند. شما ببینید در دوران حکومت پهلوی ها و اندکی قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها، که همین حمله غربی ها شروع شده بود و در دوران پهلوی ها به اوج خود رسید، پرورش یافته‌های آن دوران، ملت ایران را اصلاً قابل این نمی دانستند که بتواند خودش را اداره کند، بتواند کاری بکند، بتواند چیزی بسازد، چیزی به دنیا ارائه دهد و یا بر معلومات دنیا اضافه کند. این به خاطر چیست؟ این به خاطر تحقیر فرهنگ ملت، تحقیر هویّت ملی و تحمیل فرهنگ بیگانه است. هویّت ملی با «فرهنگ» شکل می گیرد. هویت هر ملتی، فرهنگ اوست؛ این را نبایستی زخمی و جریحه‌دار کرد. علت مقابله ملت ایران با فرهنگ غربی این است، والاّ بله، فرهنگ غربی محسّنات و زیبایی هایی هم دارد. البته زشتی هایی هم دارد که آن زشتی ها بیخ ریش خودشان! اشکالی ندارد که ما زیبایی های فرهنگ آنها را فرا بگیریم. این که حالا آن زیبایی ها چیست، می تواند مورد بحث قرار گیرد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اگر به‌جای نظر به تکنولوژی و گرفتارشدن به فرهنگ پنهان آن، همان‌طور که مقام معظم رهبری می‌فرمایند نظر به علمی داشته باشیم که غرب در آن از جهتی حضور دارد، دیگر گرفتار فرهنگ تکنولوژی نمی‌شویم و به مرور تکنیکی که مطابق فکر و فرهنگ خودمان است را ابداع و اختراع می‌کنیم. و نکته‌ی دوم موضوع نکات مثبت فرهنگ غربی است که متأسفانه روحِ غرب‌زدگیِ تاریخ گذشته‌ی ما نتوانسته است بین زشتی‌های غرب و نکات مثبت فرهنگ غربی تفکیک کند چیزی که امثال آقای دکتر داوری نیز بر آن تأکید دارند و معلوم است روحیه‌ی سلطه‌طلبیِ غرب چیزی نیست که بتوان آن را به بهانه‌ی تکنیک غربی پذیرفت. بنده در حال تهیه‌ی مقاله‌ای هستم تحت عنوان «ما و غرب در پایداریِ تعهدات انسانی»؛ شاید در آن‌جا بتوانیم روشن کنیم چه نسبتی باید با غرب برقرار کرد؟ إن‌شاءاللّه مقاله در هفته‌ی آینده بر روی سایت قرار داده می‌شود. موفق باشید

11498

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: بنده نظری دارم که البته چون دستم کوتاه است نمی توانم به مسئولین بالا برسانم و البته ابتدا باید بدانم درسته یا نه و آن این است: اعتقاد بنده ی معلم که بین دانش آموزان و تحت تفکر سبک زندگی اسلامی و ضد مدرنیته ی شما هستم، اینست که درس زبان انگلیسی در مدارس نمی گویم حذف ولی اختیاری شود تا هرکس بنا بر رشته ای که در آینده می خواهد انتخاب کند و آن رشته نیاز به این درس دارد آن را در دوران متوسطه بگذراند تا این معضلی که الان هست و بسیاری از دانش آموزانمان بخاطر کم آوردن مقابل این درس یا به تحصیل بی رغبت می شوند یا ترک آن می کنند دیگر نباشد و مهمتر از همه وقتی که از ما می گیرد و نهایتش هم برای خیلی ها هیچ فایده ای ندارد آنچنان که برای خیلی از ماها جز معنای چند لغت باقی نمانده و الان در کشور ترویج این زبان که فرهنگش رو به افول است مانده و ما هم با این زبانکده هایمان در حسرت رسیدن به آن، تا آنجا که ما در امتحان کنکور ارشد رشته ی علوم قرآنی با 30 سوال زبان انگلیسی و فقط 20 سوال حدیث مواجه می شویم با اینکه رشته حدیث است!!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم با شما موافقم و کشورهای پیشرفته فرزندان خود را گرفتار خواندن زبان انگلیسی نمی‌کنند. همین‌طور که می‌فرمایید هرکدام که احساس نیاز کردند خودشان آن را دنبال می‌کنند، نه روسی انگلیسی می‌خواند و نه چینی و نه فرانسوی و نه اسپانیائی و ...... موفق باشید

2284
متن پرسش
سلام علیکم.طاعاتتان قبول.دریکی ازکلاسهایی که زیرنظرحوزه دانشجویی دردانشگاه برگزارمیشدشرکت میکردم دراین مدت کم کم به یکی ازاساتیدانجاعلاقه مندشدم باورکنیدبه خاطرمسایل ظاهری و...نبودمن دختری هستم که سعی میکنم همیشه تحت نظرعقلم عمل کنم امامعرفت وعلم وتفکرایشان منوبه خودجذب کردوتمام ملاکهای معنوی وشخصیتی که برای ازدواج درنظردارم درایشان بودبااینکه درابتدادرموردایشان زودقضاوت کردم امابعدازچندجلسه متوجه شدم کاملااشتباه کردم تاحالابااینکه بااساتیدزیادی کلاس داشتم اماایشان باهمه انهاازنظرسطح علم وتقوافرق میکردندوازاونجایی که دل حرم الله هست وجزاونبایددرقلب باشدعذاب وجدان رهایم نمیکردبااینکه سخت بودامابه یمن وجودماه مبارک ویاری خداوندتونستم محبتشوازدل بیرون کنم امامشکلی که هست این کلاسهاروندتحقیقی داره وخیلی هم ازاین کلاسها استفاده کردم وبایدبعدماه مبارک گزارشات خودراتحویل دهم بااینکه ازخداخواستم منوفقط عاشق خودش کنه وتصمیم دارم سرعهدم بایستم به نظرجناب عالی من چه کنم من میتونم باشرکت درکلاس سرعهدم بمونم یانه چه صلاح میدانیدانجام دهم؟.التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام:‌ اگر هنوز قوه‌ی واهمه در صحنه است و شما را مشغول می‌کند از خیر آن تحقیق بگذرید چون طرز نجات انسان از واهمه، میدان ندادن به آن است و از هر شرایطی که موجب میدان دادن به آن می‌شود باید پرهیز کرد. موفق باشید.
6457
متن پرسش
سلام استاد. بنده طلبه هستم و متاسفانه خیلی از نظر تجزیه و ترکیب مشکل دارم. بحث‌های صرف و نحو را تا حد متوسط بلدم اما نمی توانم جملات عربی بدون اعراب را اعراب گذاری کنم و این باعث شده خیلی ناراحت بشم. بنده کتب شهید مطهری-کتب شما-کتب استادصفایی-استادمصباح-سخنان آقا و امام خمینی و خیلی کتب غرب شناسی و... را خوندم و سخنرانی های استاد پناهیان و امثالهم رو هم همیشه گوش میدم. راستش نمیدونم مغرور هستم یا نه ولی وقتی می‌بینم بنده در اقناع جوانان از فلان روحانی که صرف و نحو قوی هم دارد موفق تر هستم احساس می‌کنم اگه کتب فارسی برخی ازعلمای با بصیرت رو دنبال کنم فهم دینی بنده هم قوی خواهد شد درضمن بنده می خواهم بیشتر همّ و غمّ خود را برای تبلیغ دربین نوجوانان و کودکان خرج کنم و این اقشار خیلی با عربی سروکار ندارند. به نظر شما بنده عربی رو در چه حدی کار کنم؟ به نظرتون امام زمان از دست بنده ناراحت هستند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم سعی کنید تا دیر نشده به عنوان طلبه وقت بیشتری روی ادبیات عرب بگذارید حتی اگر با سی‌دی هم شده دروسی را که گذرانده‌اید، برگردید دوباره کار کنید. برای ادامه‌ی کار نیاز به متون عربی دارید. موفق باشید
224

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم جواب نامه ای با عنوان (در مزایای تنها اندکی حماقت)پس از مدتها هنوز واصل نشده است. لااقل دلیل این تاخیر را بفرمایید.ایا اصلا نامه ای با این عنوان به دست جنابعالی رسیده است.خدا توفیقتان بدهددر بندگی
متن پاسخ
سلام علیکم : جواب به آدرس پست الکتونیکی تان ارسال شد
11464

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد برای شروع مطالعه در خصوص جریان های سیاسی و نیز تحلیل تاریخ چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این سؤال را از امثال دکتر موسی نجفی یا آقای دکتر رهدار باید بپرسید. موفق باشید

7809

مکتب تفکیکبازدید:

متن پرسش
با سلام...آیا شما آثار استاد حکیمی را خوانده اید ؟ نظر شما در مورد شخصیت ایشان ومکتب تفکیک چیست ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: کتاب‌ها ایشان رامطالعه کرده‌ام؛ نکات خوبی مطرح می‌فرمایند. مشکل ایشان در بحث تفکیک است که گمان می‌کنند تفکر فلسفی جزء دین نیست در حالی که تفکر فلسفی یک نوع تفکر است و اگر با آن تفکر به متون دینی رجوع کنیم نتایج خوبی می‌گیریم و برداشت‌های ارزشمندی نصیب ما می‌شود که شما نمونه‌ی آن برداشت‌ها را در کتب شهید مطهری و یا مرحوم علامه طباطبایی«رحمةالله‌علیهما» ملاحظه‌ می‌کنید. موفق باشید
100

بدون عنوان*بازدید:

متن پرسش
السلام علیک یااولیاالله یااعلم العالم بعدامام زمان یاحضرت طاهرزاده ورحمت الله وبرکاته
متن پاسخ

خاک عالم بر سر من .امید وارم بتوانم پرتوی از علمی که عالمان واقعی به وجود مقدس مولایمان (ع) دارند نصیب من شود.

11064

فرزند آوریبازدید:

متن پرسش
قسمت دوم: توصیه‌ استاد آقاتهرانی به جوانان در مورد ازدواج و بچه‌دار شدن: (خیلی مهم) از حدود یک ماه پیش و پس از دیدار دست‌اندرکاران همایش «تغییرات جمعیتی» با رهبر معظم انقلاب، مسأله ازدواج و بچه‌دار شدنِ جوانان به یکی از دغدغه‌ها‌ی اصلی استاد آقاتهرانی تبدیل شده است. ایشان پس از آن دیدار، طرح افزایش جمعیت را در کمیسیون فرهنگی مجلس به صورت جدی پیگیری کردند که نسخه نهایی آن جهت بررسی و اظهار نظر، در سفرِ دو روز پیش اعضای کمیسیون فرهنگی به قم، در اختیار حضرات آیات جوادی آملی و مصباح یزدی قرار گرفت. این روزها، کمتر جایی است که ایشان با جوانان بنشینند و این مسأله را مطرح نکنند. اخیراً، ایشان در مراسم هفتگی هیأت فاطمیون قم و پیش از شروع سخنرانی، با تکیه بر بیانات حضرت آقا در آن دیدار، خطاب به جوانان در مورد ازدواج و بچه‌دار شدن توصیه‌هایی کردند که AGHATEHRANI.IR متن و صوت این سخنان را منتشر می‌کند: حدود یک ماه پیش خدمت حضرت آقا بودم. ایشان فرمودند که یک عده‌ای به ما تعبد دارند. وقتی ما یک حرفی را می‌زنیم، انجام می‌دهند. زمانی که ما گفتیم که تکثیر نسل کنند و باروری را زیاد کنند، این‌ها به حرف ما عمل می‌کنند و ما از آن‌ها متشکریم؛ دعای‌شان هم می‌کنیم. حتماً زود زن بگیرید. خانم‌های هیأت حتماً زود ازدواج کنید. بی‌جهت خودتان را معطل نکنید. می‌خواهم لیسانس بگیرم، میخواهم دکترا بگیرم و این‌ها را می‌شود زمانی که ازدواج کرد هم دنبال کرد. چرا که ما همین کار را کردیم. اول زن گرفتیم، بعد یکی‌یکی مدرک‌های‌مان را هم گرفتیم. اگر این‌گونه عمل کنید مشکلی پیش نمی‌آید. ما در آینده جامعه‌ی پیری خواهیم داشت و اگر جامعه‌مان پیر شود، قاعدتاً نمی‌توانیم انقلاب را حفظ کنیم. بنابراین به نسل جوان نیاز داریم. کشور ظرفیت و گنجایش صد و پنجاه میلیون نفر را دارد و قابل اداره هم می‌باشد، ولی مدیریت می‌خواهد. به هر حال سریع ازدواج کنید و بچه‌دار شوید. در این جهت بخل نورزید. مخصوصاً از آن جهت که توازن جمعیتی در ایران در حال به هم خوردن می‌باشد و این موضوع بسیار برای کشور خطرناک است. ترس از این است که در آینده‌ای نه چندان دور، نسل شیعه با مشکل مواجه شود. نگاه کنید در عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و بحرین، در سراسر دنیا، شیعیان را ترور می‌کنند. تنها کشور ما می‌ماند که اگر در کشور ما هم این توازن به هم بخورد، مشکل پیدا می‌کنیم. این حرف‌ها را جدی بگیرید و شوخی نگیرید. حرف حضرت آقا را که می‌فرمودند: «بعضی به ما تعبد دارند» را جدی بگیرید و به ایشان تعبد داشته باشید. ما آقا را از چشمان‌مان بیشتر می‌خواهیم. فرمان ایشان و خواست ایشان باید عملیاتی شود تا که إن‌شاءالله امام عصر ارواحنا فداه از ما راضی شوند. به یکی و یا دو تا بچه هم قناعت نکنید. این مدل، مدل غربی و حاصل مدرنیته است که برای ما آمده است و از آفات غرب می‌باشد. این کار اشتباهی است که نه با سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و نه با سخنان ائمه علیهم‌السلام، هیچ‌کدام سازگاری ندارد. از جنبه تربیتی هم که گاهی بعضی افراد می‌گویند که ما یک فرزند را هم نمی‌توانیم تربیت کنیم. درست است، یک بچه را نمی‌توانی تربیت کنی، ولی هنگامی که سه یا چهار تا بشوند، تربیت‌شان هم ساده‌تر می‌شود. دلایل مختلفی دارد که این حرف را زدم. من رشته‌ام هم روان‌شناسی است. اگر کسی بخواهد می‌تواند مباحث روان‌شناختی‌اش را هم دنبال کند و آن این است که زمانی که شما در حدود سی و پنج سالگی زن می‌گیرید، قاعدتاً سی و هفت یا هشت سالگی هم بچه‌دار می‌شوید. تنها فرزندی که شما دارید، با شما حدود چهل سال تفاوت سنی دارد. نه شما می‌فهمید او چه چیزی می‌خواهد و نه او می‌فهمد شما چه چیزی می‌خواهید. این دو با هم جفت و جور نیستند و به همین دلیل نمی‌توان بچه را تربیت کرد. اما زمانی که زود ازدواج کنید، به عنوان مثال من نوزده سالگی ازدواج کردم، بیست سالگی بچه‌ی اولم به دنیا آمد. وقتی بچه‌ی دوم هم به دنیا می‌آید، دومی اولی را درک می‌کند. همین‌طور دومی، سومی را درک می‌کند و سومی چهارمی را. وقتی نگاه می‌کنید، می‌بینید که خودشان هم‌دیگر را پوشش می‌دهند. البته این‌گونه نیست که همه چیز دست شما باشد. چون بحث‌های دیگری هم وجود دارد. شما اگر کودک را در کودکستان هم بگذارید، آن‌گونه که باید و شاید نمی‌شود. البته برای اجتماعی شدن کودک تا مقداری مؤثر است؛ اما معلمی که غریبه است، با مادر فرق می‌کند. شیر مادر با شیرخشک و... تفاوت دارد. این مطالبی که در اسلام آمده، کم‌کم از لحاظ علمی هم در حال ثابت شدن است و آن‌ها هم دارند می‌فهمند. فریب این روشن‌فکربازی‌ها را نخورید و اشتباه نکنید. بعضی‌ها اشتباه کردند و بعداً هم پشیمان شدند و پشیمانی هم دیگر فایده‌ای ندارد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این تذکرات خوبی است جهت کاربران عزیز. موفق باشید
2506
متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی ایا فرزندان شهدا از ان جهت که پدرشان شهید شده دارای اجر و پاداش هستند یا باید گفت از فضل پدر ترا چه حاصل؟ یعنی به خاطر شهادت پدرشان که با اختیار خود به جبهه رفته و به لطف خدا شهید شده مورد عنایت خداوند قرار میگیرند؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اگر به این امر راضی باشند و زندگی خود را بدون اعتراض به خدا در شرایط بی‌پدری تحمل کنند ثوابی برابر ثواب شهداء نصیب همسر و فرزند شهدا ء می‌شود و با شهداء محشور می‌گردند. موفق باشید
1886

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و خدا قوت. از پاسختان به سوالم ممنونم. میخواستم بدونم این کاری که جدیدا میکنن و برای انتخاب اسم به افرادی رجوع میکنند و میگویند نام فرزند باید با حروف ابجد نام پدر و مادرش همخوانی داشته باشد اگرنه در آینده دچار مشکلات متعددی میشود سندیت دارد.واقعا چنین چیزی هست؟من شنیده ام افرادی بر این اساس نامشان را از طریق افرادی که اینکاره اند تغییر داده اند و بکلی روند زندگی شان در جهت مثبت تغییر کرده.آیا واقعا چنین است؟ ضمنا هزینه های فراوانی هم جهت این عمل گرفته می شود. چرا جواب سوال هایم بین جوابهای قبلی گم میشه؟!نمیتونم جوابمو بگیرم.اگر ممکنه شماره سوالم رو به ایمیلم ارسال کنید تا پیداش کنم. ممنون.التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- در کتاب جایگاه جن و شیطان و جادوگر درص 99 عرض شده. اما این‌که عده‌ای با محاسبه‌های غیر قابل اعتماد می‌آیند بر اساس حروف اَبجد عدد مربوط به اسمی را تعیین می‌کنند و سپس آن عدد را نسبت به امری دیگر مثل عددِ مربوط به اسم همسر آن فرد، مقایسه می‌کنند و ادعا می‌نمایند این دو عدد همخوانی ندارد، پس باید اسم‌هایشان را عوض کنند تا همخوانی پیدا کنند؛ نه‌تنها حرف بی‌پایه و اساسی است، بلکه پشت‌کردن به عقل و دستور شریعت الهی است. و این‌که چرا بعضاً با تغییر اسم، مشکلات فرد یا خانواده مرتفع می‌شود و یا بیماری طرف بهبود می‌یابد، پای شیطان در میان است. آری شیطان برای هلاکت انسان مشکلاتی را ایجاد می‌کند تا او را از خدا باز دارد و به غیر خدا متوسل شود و عملاً از دین الهی فاصله بگیرد و لذا در این راستا راه‌های موفقیت‌های ظاهری را برای او می‌گشاید ولی در زیر این موفقیت‌ها ایمان طرف را از او می‌گیرد و سپس همان موفقیت‌های ظاهری را نیز از آن فرد دریغ می‌کند.. موفق باشید
319

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
"هوالودود" سلام علیکم 1-چگونه میتوان تمام سال را ماه رمضان کرد؟2-چگونه میتوان در طول سال همانند ماه رمضان پاک زندگی کرد؟3-چگونه میتوان از سرمایه به وجود آمده در ماه رمضان محاحفظت کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام اگر به لطف خداوند خودمان را دست خدا دادیم و به حکم او عمل کردیم به نوری از عشق الهی می‌رسیم که در مورد آن فرموده‌اند: استاد تو عشق است چو آنجا برسی .....او خود به زبان حال گوید چون کن آری! نور که جلو آمد انسان قدم‌هایش را درست برمی‌دارد. دستورات اخلاقی ؛ نور به جان انسان می‌افشاند. کم‌حرفی، نداشتن کینه، دوری از آرزوهای بلند دنیایی، تواضع و امثال آن‌ زمینه‌ی حفظ نور ماه رمضان و تجلی عشق الهی است. پیشنهاد می‌کنم کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» را نصب‌العین خود قرار دهید و در امور اخلاقی با آن زندگی کنید. موفق باشید
11690
متن پرسش
سلام علیکم: حقیر به لطف الهی به گونه ای مباحث پایه ای شما را کار کرده ام که حدودا از نظر کلمات نقصی در فهمیدن در خود نمی یابم اما هنوز برای عمل کردن به این حقایق قدم عملی برنداشته ام. مشخصا سوالم اینست که چطور می توانم هنگامی که می خواهم میلهای پستم را با دانسته هایم به مبارزه بکشم موفق شوم؟ مثلا چطور خود واقعیم را با ناخودم اشتباه نگیرم؟ و برای نگاه نکردن؟ و نخوردن؟ و مغرور نشدن به حرفهایی که گوینده اش شمایید و من در جمع مردم به خود منتسب نکنم؟ و نخوابم؟ و چطور می توانم سیلی نقد را به حلوای نسیه ندهم؟ و شهوت چرب را با تزکیه استخوان خرد کن عوض کنم؟ و ....؟ حتی این را هم تا اینجا آمده ام که می شود همینجا قیامتی شد و آن موضوع نسیه تبدیل به حلوای نقد شود. ما با شهواتمان خوش بودیم سر کله شما از کجا پیدا شد کاسه کوزه ما را به هم ریخت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی خدایی را در مقابل خود دیدید که حقیقتاً همه‌ی آمال و آرزوی ما است و او بی‌قید و مطلق است؛ در خود می‌یابیم برای نزدیکی به آن آمال حقیقی باید از قیدها و محدودیت‌ها فاصله گرفت و همچنان نزدیک شد و به گفته‌ی مولوی: «گر تو خواهی حرّی و آزادگی/ بندگی کن، بندگی کن، بندگی». موفق باشید

8323
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی : با توجه به مضمون برهان حرکت جوهری مشخص میشود که این برهان کاملا با ماده سروکار دارد به طوریکه میتوان گفت که این یک قاعده فیزیکی است که از طریق فلسفه بدان رسیده ایم . آیا با این تفاسیر میتوان میان حرکت جوهری و نظریه نسبیت انشتین رابطه ای وجود دارد و از نظریه انشتین برای فهم بهتر حرکت جوهری و یا بالعکس کمک گرفت؟ لطفا قدری توضیح دهید
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: مرحوم حسینعلی راشد کتابی دارند به نام «دو فیلسوف شرق و غرب» که این دو نظریه را با هم مقایسه کرده‌اند. موفق باشید
12618
متن پرسش
با عرض سلام و ادب: یه سوال داشتم آیا شرح رساله الولایه ادامه دارد؟ چون فصل چهارم که نحوه طی مسیر است خیلی خلاصه بیان شده است. خواهش می کنم اگه فقط همین ۵ فایل است از استاد بخواهید تا شرح رساله را ادامه بدهند. متلمس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه در مراسم اعتکافی که از 25 ماه رمضان تا 27 این ماه در مسجد خدیجه‌ی کبری«سلام‌اللّه‌علیها» برقرار می‌شود، «رسالة الولایه» شرح داده خواهد شد. موفق باشید

5047
متن پرسش
شما معتقدید که هر حدسی از جنس اشراق و علم حضوری است؛ ظاهراً طبق این فرمایش شما، باید حدس‌زدنِ کروی‌بودنِ زمین از طریق دیدنِ دودکش کشتی را حدس ندانیم؛ چون این مثال تماماً استدلال دارد، الا این که آن شخصی که این حدس را زده، این استدلال‌های من را نداشته (که یا باید نور کج شده‌باشد یا زمین منحنی باشد) و همینجوری به ذهنش رسیده‌باشد. اما این فرمایش شما (که به انسان اشراق می‌شود)، در مورد کشف حلقوی‌بودن مولکول بنزن کاملاً صادق است، خصوصاً که با دیدن یک خواب به این جواب رسید. اما آنچه در این مثال باز هم مشکل است، حضوری‌بودنِ حدس است؛ در این مثال، کروی‌بودن مولکول بنزن، نزد آن دانشمند حاضر نبوده تا علمش به این مسأله حضوری باشد. در این مثالِ حدسِ کروی‌بودنِ مولکول بنزن، «معلوم به علم حضوری» چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بحث حدس در میان باشد حتماً آن موضوع به صورت اشراقی بر نفس انسان تجلی می‌کند ولی یک وقت موضوع حدس حساب نمی‌شود بلکه با تفکر و صغری و کبری به‌دست می‌آید که از حوزه‌ی حدس بیرون است. همچنان که قبلاً عرض شد زمینه‌‌های اشراقی موضوع مورد بحث در آن فرد باید فراهم باشد ولی مستقیماً از آن زمینه‌ها نمی‌توان آن نتیجه را به صورت استدلالی گرفت، هرچند بعد از اشراق آن موضوع آن دانشمند می‌تواند برای ارائه‌ و اثبات آنچه به او اشراق شده دلایلی تنظیم کند. از طرفی وقتی معلوم شد آن حدس بر اساس مقدمات حصولی به‌دست نیامده مگر جایی جز حضوری‌بودن برای آن علم می‌ماند؟ موفق باشید
4286
متن پرسش
سلام استاد من چند وقتی است شروع کردم به خواندن نماز شب و گرفتن روزه. استاد بعضی وقتا این قدر وسوسه می شم که خیلی از خودم ناامید میشم. جدیدا احساس میکنم که به این دلیل مسجد میرم که دوستانم اونجان و اگه یه مسجد دیگه ای که کسی منو نمیشناسه برم خیلی برام سخته. هر وقتی هم که مسجد میرم قلبم تند تند میزنه چه کار کنم استاد خوبه که برم یه مسجد دیگه که کسی منو نشناسه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: محل نگذارید و همان مسجد را بروید و با رؤیت برادران دینی شوق عبادت خود را بیشتر کنید. و رویهمرفته در انجام وظائف دینی کاری به کار خیالات خود نداشته باشید.موفق باشید
3650
متن پرسش
استاد سلام علیکم -امیدوارم سایه شما بر سر ما مستدام باشد. برای بنده سوالی پیش آمده که مدت ها ست درگیر هستم اما بلاخره راهنمای شما بعنوان استاد ما انشالله راهگشاست . من جوانی 25 ساله و متاهل می باشم بنا به شرایطی پیش مادرم زندگی می کنیم و پدرم نیز مرحوم شده اند .مادرم با من و عیالم بسیار ناسازگاری می کند و دایما بر سر هر چیزی دعوا درست میکند و شروع به نفرین کردن میکند و این تا جایی است که بنده و عیالم بسیار مراعات حال او را میکنیم اما اگر ما به جلسات شما ، راهپیمایی ،کوهنوردی و ... برویم آنقدر پشت سرمان و در روی مان بد و بیراه می گوید و خلاصه خلق مان را تنگ و زندگی را تلخ میکند و این در حالی است که با رفتن ما به بیرون او در هیچ عسر و حرجی نمی افتد و زحمتی برایش ندارد .استاد شما بقرمایید من با مادرم چه کنم ؟آیا ناراحتی های او برای سیر و سلوک مان ضرری ندارد؟خداوند حافظ شما التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر عیال‌تان آمادگی داشته باشد که برای خدا مادر شما را تحمل کند در این حال رعایت چنین مادری حتماً برکات دنیوی و اُخروی دارد ولی به شرطی که حقوق عیال‌تان رعایت شود و از ترس مادرتان وظایفی که نسبت به همدیگر دارید را ترک نکنید. موفق باشید
3371

کتاب اشاراتبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم استاد عزیز،زیارتتان مقبول درگاه ایزد متعال نسخه ای از شرح اشارات و تنبیهات ، در بازار موجود است ، که مترجم و شارح آن ، دکتر حسن ملکشاهی است. آیا جنابعالی شناختی از مترجم دارید؟ و آیا این نسخه برای کار کردن روی این متن ، مناسب است،یا نسخه مناسبتری می شناسید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ترجمه‌ای غیر از آقای دکتر ملک‌شاهی از اشارات نمی‌شناسم ولی در هرحال اشارات کتابی است که باید با شرح استاد همراه باشد و خواجه نصیرالدین طوسی برای این‌که روشن کند مطالب عمیقی در اشارات مطرح است باب آن شرح را باز کرده‌اند. موفق باشید
13969
متن پرسش
با سلام: این جمله ی ارسطو که ماده وجود بالقوه است چقدر در نظریات ملاصدرا تاثیر داشته؟ و اینکه این جمله که همه در ابتدا یک نفس واحد بودند یعنی چه؟ آیا می توان گفت علت خنده عدم انطباق مسئله با منطق است و آخر اینکه فرق نور سهروردی با وجود ملاصدرا چقدر درست است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ملاصدرا بعضاً در دستگاه ارسطو سخن می‌گوید و از واژه‌ی قوه و فعل ارسطویی استفاده می‌کند ولی در نگاه خودش، همه‌ی عالَم، مراتبِ وجوداند. 2- نفس واحد یعنی حقیقت واحدی که همه‌ی انسان‌ها از آن به‌وجود آمده‌اند. در این مورد به تفسیر آیه‌ی اول سوره‌ی نساء رجوع فرمایید 3- حرف درستی است 4- در اصالت وجود ملاصدرا، عدم که مقابل وجود است اصالتی ندارد ولی در نوری که سهرودی مطرح می‌کند ظلمات، دارای نحوه‌ای از وجود است. موفق باشید

نمایش چاپی