باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. شما که تا اینجاها فکر کردهاید خوب است که نسبت به «امکان» که هر موجودی در ذات خود دارد فکر کنید و تحقق آن امکان که به خود انسان مربوط است. خداوند کسی را فرشته یا کبوتر نکرده است، بلکه ذات هرکس امکانِ انسانشدن یا فرشتهشدن یا کبوترشدن است. خداوند به آن امکان، وجود میدهد. پس اگر ما را آنطور که شما میگویید از همان ابتدا به بهشت ببرد، در واقع جواب امکانِ ما را نداده است و ما را به بهشت نبرده. تنها با به فعلیترسیدنِ امکانِ ما، ما به نتیجهای که مربوط به خود ما است میرسیم.
۲. خداوند طلبِ ذاتی مخلوق را به او میدهد و بهشتیشدن و جهنمیشدن به عهدهی خود اوست که چگونه آن امکان و بالقوهگی را جهت دهد.
۳. به این نکته فکر کنید که همهی مظلومان عالم اگر بدانند با این ظلمها که میکشند، عملاً عامل دفع ظالم میگردند؛ آیا خود را سربازی نمییابند که در جنگ به ظالم قرار گرفته باشند؟ آیا کودکانی که توسط فرعون کشته شدند عملاً سربازانی نبودند تا فرعونیت فرعون را نمایان کنند و انگیزهی مبارزهی بنیاسرائیل با او را به میان آورند؟ علی اصغر «علیهالسلام» به همان اندازه برای نهضت کربلا نقش آفرین نبود؟ آیا آن جناب ضرر کردند که در کودکی مظلومانه شهید شدند؟ البته این موضوع، بحثِ مفصلی را میطلبد که جناب ابنعربی در فصّ «موسوی» فصوص الحکم به میان آورده است. ولی همین اندازه هم خوب است که در مورد این نکته فکر کنید.
۴. شاید با طرح روایت مذکور، خواستهاند متذکر این امر باشند که ما با گناهکردن مأیوس نشویم و با توبه به اسمِ غفّار حضرت ربّ العالمین رجوع داشته باشیم، وگرنه همهی دین برای دوری از گناه است.
5- با آنهمه آشفتگی که در این عالم هست، آیا اگر مسیر دینداری طی شود، در این عالم مأواهای متنوعی نیست که ما در آن قرار گیریم؟ امروز صبح بر سر مزار شهید مدافع حرم جناب جواد محمدی در گلزار شهدای دینان به همین فکر میکردم که چه اندازه مأواهای متنوعی خداوند در مقابل ما گشوده است. شهید محمدیها در حیات خود همهی تلاششان این بود تا متذکر حقیقتی شوند که در عالم گشوده شده است و به همین مسرور بودند که انسانها را با آن حقیقت آشنا کنند. و عجیب است که با زائرِ مزارِ خود همان کار را میکنند که در حیات خود انجام میدادند. آیا این شهداء از اینکه چنین مأوایی برای انسانها هستند، مسرور نمیباشند؟ و مثل همان زمان که در دنیا با هدایت انسانها دلشاد بودند، با این نوع مأواشدن دلشاد نیستند؟
6- حضرت حق میفرماید اینطور نیست که چیزی بر من حاکم باشد ولکن حقیقیترین سنت آن است که با نظر به ابعاد منفیِ انسانها، جهنم را با چنین انسانهایی سرریز کنم زیرا خواست خدا، خواستِ حکیمانه است و در راستای همان حکمت تصمیم میگیرد و عمل میکند.
7- به نظر بنده اینطور نیست که خداوند با کوچکترین غفلت همهچیز را تمام نماید. در تصادفات هم به این فکر کنید که تقدیر طرف او را به اینجا کشانده است و زندگی او به انتها رسیده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که عرض شد باطنِ نبوت مقام واحدیت است و باطنِ مقام واحدیت، مقامِ احدیت است. و نبوتی که حضرت محمد «صلواتاللّهعلیهوآله» حامل آن هستند مظهر مقام واحدیت که مقامِ جامع اسماء الهی است، میباشد. در این رابطه مقامِ «واحدیت» و «احدیت» از شئون الهی است، ولی وقتی بحث حاملیتِ نبوت و امامت در میان آید، بحث مخلوقیت به میان میآید و موضوعِ «اوّل ما خلق اللّه» مطرح میشود که به نظر بنده حضرت امام «رضواناللّهتعالیعلیه» در کتاب شریف «مصباح الهدایه» به صورت جامع، موضوع را مطرح کردهاند که خوب است به آن کتاب رجوع شود و بنده هم شرح صوتی آن را داشتهام و میتوانید به آن شرح نیز رجوع کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده سعی کردم نظرات متفاوت و بعضاً متضاد کاربران نسبت به آن موضوع را در معرض دید عزیزان قرار دهم تا متوجه باشند موضوع، ابعاد مختلفی دارد و در نهایت آنچه بر آن تأکید میکنم استفادهی علمی از آیت اللّه جوادی است و نباید به جهت تفاوت نگاه ایشان نسبت به آقای هاشمی و از آن مهمتر نسبت به جایگاه علم مدرن، ما از شخصیت علمی ایشان محروم شویم. عمده آن است که مسئلههای خود را بدانیم و مثل رجوع به هر اندیشمندی به ایشان رجوع کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کسی که در ابتدای سلوک است بهتر است خود را مشغول چنین امور عادی نکند 2- فکر نمیکنم به عنوان روحی که میخواهد نظرش به حق باشد، با این نوع نگاهها مکدّر نشود. بحث فقهی آن را فقها باید نظر بدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از دانشمندی پرسیدند ماهیت اختیار چیست؟ فرمود تا نپرسیدهاید به علم حضوری متوجهی اختیار خود هستم، ولی وقتی در ساحت علم حصولی بخواهم آنرا تفهیم کنم با چندین و چند سؤال روبهرو خواهم شد. موضوع درک واقعیت از همین نوع است. اگر کسی با احساس بدیهی خود همراه شود، به راحتی میپذیرد که آنچه در بیرون هست همانی است که او بدان معرفت دارد. ولی اگر همین موضوع را بخواهد با عقل حصولی بیابد، همان راه طولانی که فرمودید را باید طی کند تا برسد به اینکه نفس ناطقهی او با روبهروشدن با شیئ خارجی آماده میشود تا صورتی مطابق آن شیئ به کمک واهب الصور در خود إبداع کند که بحث آن مفصل است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امر مطالعه و تحقیق، یک قاعده همیشه در میان است و آن رجوع به متون معتبر است با نظر به سؤال و دغدغهای که هرکس دارد. حتی علامه طباطبایی که به قرآن رجوع می کنند، دغدغهی اصلاحِ امور جامعهی خود در این تاریخ را بر اساس رهنمودهای کتاب خدا دارند. مثلاً اگر شما مطالعهی تفسیر المیزان را شروع کنید و در دل آن در جستجوی جواب دغدغهی خود یعنی «بازخوانیِ هویت دینی و ملی» باشید، جوابهای خوبی دریافت میکنید. آری! در این رابطه است که ممکن میباشد سؤالی برایتان پیش آید، و با امثال بنده در میان بگذارید. ولی اگر بخواهید از همان ابتدا بنده مثلاً در رابطه با آن موضوع که میفرمایید، سخن بگویم، عملاً باید بنده یک یا چند کتاب بنویسم و فضا از گفتمانِ علمی خارج میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب ملاصدرا میفرماید: «النّفس جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» یعنی بعد از حیات دنیائی دیگر روح در حالت برزخ و قیامت، چیزی جدای از جسماش نیست، بلکه جسم آن همان ظهور روح است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم نیست منظور آنان از تساوی جنسیتی چیست؟ در حالیکه بوی فمینیستی از آن به مشام میرسد. ولی آنچه در آن کتاب مطرح شده مبتنی بر آیات قرآن است که میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (97)/نحل) یعنی اگر چه زن و چه مرد در عین اینکه ایمان به خدا دارد عمل صالحی را انجام دهد، او را ما یعنی خدا به حیات طیّب حیات میبخشد و در إزای بهترین اعمالش او را پاداش میدهد و این نشان میدهد که شرط کمال، زنبودن و یا مردبودن نیست، بلکه انسانبودن است که آیت اللّه جوادی در کتاب «زن؛ آینهی جمال و جلال» بحث آن را گشودهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نفسِ چنین حضوری یک تجربهی خوبی است و انسان را از خامی در میآورد 2- فرصتهایی که در حین کار پیدا میکنید را با گوشدادن مباحث قرآنی که بر روی سایت هست و با نگاه به آیات قرآن کوچکی که در اختیار دارید، آباد نگه دارید. گوشدادن مباحث اخلاقی مثل مباحث «ای اباذر» کمککار خوبی در انتخابهای انسان است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم چند جلسهی اول کتاب «آشتی با خدا» که بحث «پوچی چرا» است را به میان میآورد و کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» در این موارد کمک بکند. کتابها بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطمئن باشید به کمک این آتشی که به نور ولایت به جانتان افتاده است، چیزی نمیگذرد که از این آخرین دام شیطان با عالیترین اسلحهی حق که آن محبت به اولیای الهی است، رها میشوید. عمده آن است که بخواهید تا خدا مشکل شما را حل کند و نه خودتان! وگرنه شیطان به کمک خودتان مشکل را حل میکند تا باز در اردوگاهِ خودخواهی از عبودیت حق مزهی لازم را نبرید. زیارت ائمه«علیهمالسلام» را فراموش نکنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دو سؤال مذکور اینطور جواب داده شده بود:
باسمه تعالی: سلام علیکم: از جناب امام موسی صدر کتابی نمیشناسم و کتابهای مرحوم شهید آوینی همه یکی از یکی بهتر است. از هرجا شروع کنید، همانجا اولِ کار است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه که سعی کنیم معارف ما قلبی شود، راه رجوع ما به حقایق سهلتر میشود و سختی آن قابل تحمل میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- دردمند واقعی کسی است که همچون پیامبران در این موارد متوجه باشد مشکلات بشر ریشه در ضعف ایمان و نقص توکل و عدم قناعت دارد. لذا است که اگر به گرسنهای نان میدهد که باید بدهد، سعی میکند به او کشاورزی یاد دهد که چگونه گندم بکارد. و این با ایجاد روحیهی ایمان و قناعت ممکن است و دردمندی آن است که سعی کنیم این نقیصهها را برطرف کنیم تا طرف خود را از شهر و روستا آوارهی تهران و شهرهای بزرگ نکند 2- کسی که قیمت خود را دانست در مقابل دنیا بهراحتی خود را خوار نمیکند. اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند: «انّه ليس لاَنفُسكم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبيعوها الاّ بها» (نهج البلاغه، حکمت 456)
بدانيد كه جان شما هيچ بهايى جز بهشت ندارد پس آن را به كمتر از بهشت نفروشيد. و نیز میفرمایند: «و لبئس المتجر اَن تَرَى الدّنيا لنفسك ثمناً» (خطبه 32) و چه تجارت زشتى است كه انسان دنيا را بهاى خويشتن بنگرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- باید آموزههای دین را در بستری که مخصوص فرهنگ دینی است متذکر شد وگرنه فرهنگ غیر دینی غلبه میکند 2- باید برای مردم تبیین کرد که آن نوع هیجانات، آنها را از اُنس با عالم بیکرانهی معنویت محروم میکند. به قول مولوی: «مر سفیهان را رُباید هر هوی / زانکه نَبْوَدشان گرانی قوا». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که کاربران محترم بتوانند از آن سایت جهت استفاده از نظرات استاد استفاده نمایند. موفق باشید
