بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
19794
متن پرسش
سلام علیکم: پیش از این فرموده بودید عالم ذر همان فطرت است. در پاسخ به سوال یکی از کاربران فرمودید داشتن اختیار در عهد الست از آیه شریفه بر می آید. اگر عهد الست فطرت است چطور در فطرت داشتن اختیار معنا دارد؟ ظاهرا فطرت همه یکسان است. مهم عمل کردن بر اساس فطرت است. من داشتن اختیار در عالم ذر را متوجه نمی شوم. به خصوص که انسان پیش از به دنیا آمدن به صورت جزئی تعین ندارد. داشتن اختیار در مورد عهد الست با وجودی که فرمودید عهد الست همان فطرت است چه معنایی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها فطرتاً با خدا روبه‌رو شده‌اند و بر اساس همان فطرتی که توحیدی است، ربوبیت حق را تصدیق کرده‌اند. لذا انسان طبق آیه‌ی فطرت اولاً: نشان داده در ذات و فطرت خود توحیدی است و ثانیاً: آن توحید را با ختیار خود اقرار کرده است، هرچند ممکن است بر اساس همان اختیار در زندگانی دنیایی از آن فاصله بگیرد. موفق باشید

18567

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خداوند مهربان با سلام خدمت استاد طاهرزاده حفظه الله: جناب نمی دانم سخنان سردار حاج سعید قاسمی در باره نوع مرگ مرحوم هاشمی رفسنجانی را شنیده اید اگر نشنیده اید در ادامه می آورم. نظر جنابعالی چیست؟ آیا این سخنان و نقدها از این نظر که قداستی که صدا و سیما از ایشان ساخت را بشکند و راه را برای بررسی و نقد تفکر ایشان باز کند؟ چرا که اگر خود ایشان از دنیا رفتند تفکرات و عقبه های ایشان تا سالها مانده و کار خود را خواهد کرد. سخنان سردار قاسمی «سياست اصلاح‌طلبان پدربزرگي داشت كه قسمت است ديگر،... خدايا زير تريلي بروم در اين مسير در اين جاده‌ها صاف بشوم اما اين‌جور نشود كه ٢٠٠ تا باديگارد داشته باشم يك ماشين آمبولانس با چهارتا، پنج‌تا دكتر ويژه كه ضربان قلبم رفت بالا آمد پايين بدوند. يك بيمارستان حضرت امامي كه چهارتا خانه با خانه من فاصله داشته باشد و آن كادر بيمارستان ناراحتند مي‌گويند هر هفته كه اين خانواده مي‌آيند آنجا چكاپ نهايي مي‌شوند آمرانه برخورد مي‌كنند مثل ارباب رعيت. اين را هم داشته باشيد. يك‌دفعه آخر كاري در استخر «وي‌آي‌پي» فرح در سعدآباد سكته بزني كه ... و بعد بدوبدو نيم‌ساعت هم طول بكشد كه لباس تنت كنند ببرندت بيمارستان شهداي تجريش. معروف است، بيمارستاني كه سرما بخوري بروي آن تو شكلات‌پيچ برمي‌گردي. وقتي ببرندت آنجا مي‌گويند يك‌ساعت است دير آورده‌ايد... خدايا براي من يك فرصتي بده يك مدلي كه وقتي لا اله الا الله مي‌گويند در مسجد يا هيئت. نمي‌خواهم. نخ تسبيح جريان انحرافي پاره شد. هرچي بخواهند بدوند اينها الان آدم بتراشند، ديگه ما به آن مسير برنمي‌گرديم».
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم شنیده‌ام و ظاهراً همین‌طور بوده. ولی این‌که رسانه‌های آن طرف آبی می‌گویند او خودکشی کرده و یا او را به قتل رسانده‌اند؛ بی‌خود می‌گویند. موفق باشید

16868
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید استاد این مطالبی که برادرمون جناب زاکانی در مورد برادر رییس جمهور میگن آیا شامل نهیی نمیشه که مقام معظم رهبری فرمودند جرم اثبات نشده را مطرح نکنید؟ ممنون رهبر انقلاب: «یکی از دوستان اشاره کردند که امیرالمؤمنین در فرمان خود به مالک اشتر فرموده‌اند که آدمهای سوءاستفاده‌جو را رسوا کنید؛ شما گفته‌اید که افشاء نکنید. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نفرمودند موردی را که اثبات نشده، افشاء کنید. هیچ وقت چنین چیزی در بیان امیرالمؤمنین نیست، و این قطعاً از اسلام نیست. ما چطور چیزی را که اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء کنیم؟ ممکن است اینقدر حجم اتهام زیاد و وسیع باشد که یک عده‌ای به چشم یک امر قطعی و واقعی به آن نگاه کنند، اما هیچ پشتوانه‌ی استدلالی نداشته باشد، جائی ثابت نشده باشد. ما هیچ حجتی نداریم که این را بگوئیم. حتّی من در همان جلسه‌ای که اشاره کردند، از این بالاتر را گفتم. من گفتم حتّی جرمی که ثابت شد، اصل نباید بر افشای آن جرم باشد. بالاخره یک مجرمی است، یک غلطی کرده، مجازات هم می شود؛ خانواده‌ی او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهی نکرده‌اند؛ ما چرا بیخود اینها را رسوا کنیم؟ مگر آنجائی که خود نفس افشاء کردن، یک مصلحت بزرگی داشته باشد. بله، یک جائی هست که نفس افشاگری در یک مسئله‌ی ثابت‌شده، مصلحتی دارد؛ آنجا ایرادی ندارد. این، منطق ماست. هیچ چیزی هم نه از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) و نه از هیچ یک از ائمه‌ی هدی (علیهم‌السّلام) برخلاف این وجود ندارد. ما واقعاً حق نداریم افراد را به صرف گمان، متهم کنیم، مشهور کنیم؛ واقعاً جایز نیست؛ نه در سایت، نه در روزنامه، نه در تریبونهای گوناگون. حیثیت افراد را باید حفظ کرد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که می‌فرمایید در فضای عدالت‌گرای نظام اسلامی بعد از آن‌که جرمی اثبات شد، تازه باید بررسی کرد با مجرم چگونه برخورد کنیم. اگر بشود تنبیه او را بی‌سر و صدا انجام داد، این بهتر است، مگر آن‌که مجرم و جرم یک جریان باشد. این‌جا است که بنا به توصیه‌ی علی«علیه‌السلام» به مالک اشتر باید او را به مردم معرفی کرد و در شهر گرداند تا آن جرم و آن مجرم و آن جریان رسوا شود که به نظر بنده در موضوع بی‌بند و باری نسبت به حقوق‌های نجومی، موضوعِ آخر باید مدّ نظر باشد. زیرا این یک جریان است که از اول انقلاب در متن انقلاب با عنوان‌های به ظاهر انقلابی نفوذ کردند و همواره برای انقلاب مشکل ایجاد نمودند. موفق باشید

16587
متن پرسش
سلام: تو قرآن خدا هم بشارت میده هم انذار؛ من میخونم احساس می کنم انذارش بیشتر از بشارته؟! درسته؟ ینی اون قدر که از جهنم و عذاب های الهی بیان میشه از بهشت صحبت نمیشه؛ دلیلش چی میتونه باشه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی آیت اللّه جوادی«حفظه‌اللّه» ترس از جهنم بیشتر مردم را از گناه باز می‌دارد تا وعده‌ی بهشت. موفق باشید

14505
متن پرسش
با عرض سلام و عرض تشکر خدمت استاد گرامی: منظور از ملایکه ی عالم ماده با توجه به اینکه عالم ماده نازل ترین مرتبه ی عالم است آیا همین مخلوقات عالم ماده اند و یا نه این رتبه ی ملایکه هم به صورت غیبی هستند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل نفس ناطقه که مدبّر بدنِ مادی است، فرشتگان مدبّر عالم ماده می‌باشند. موفق باشید

14375
متن پرسش
سلام بر استاد: با توجه به سوال شماره 14355 که دوستی بیان کرده بودند که: (اخیرا متوجه شدم که من جایی نیستم، بلکه من فضایی هستم که کل این دنیا و اتفاقات درش رخ میده، به تعبیر دیگه من کل این فضای آگاهی هستم و همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد: 1. آیا درک من درست است؟ 2. اگر اینطور است چرا توجه من به بدنم بیشتره و مثلا من وزش باد بر روی گیاه را احساس نمی کنم ولی بر روی پوست خودم را احساس می کنم. 3. چکار کنم توجهم نسبت به بدن کم شود؟ و شما در جواب فرموده بودید: 1. به نظر بنده درک جنابعالی در این مورد خوب است 2- چون نفس متوجه است با ابزاری مثل بدن به کمالات خود می‌رسد، نسبت به آن حساس است 3- با رعایت حرام و حلال الهی امیال سرکش نفس کنترل می‌شود.) سوال اینجانب: آیا این طرز تفکری که برای این دوست عزیز ایجاد شده همانند تفکر سوفسطائیان که همه چیز را در درون خود می دانستند و عالم خارج را قبول نداشتند نیست؟ آیا اینکه دوست عزیز که فکر می کند «همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد» نوعی توهم همانند توهم سوفسطائیان و انکار عالم خارج و به عبارتی انکار بدیهیات نیست؟ آیا این تایید شما بر این طرز تفکر، به اشتباه تایید سوفسطاگری و توهمزدگی نیست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر این‌طور فرض کنیم که انسان تماماً آگاهی است و هر آن‌چه از بیرون می‌شناسد معلوم بالعرضِ اوست و معلومِ بالذات او همان آگاهی نسبت به حقیقت است، این خوب است. ولی اگر این‌طور فرض شود که واقعیتی در بیرون نیست و آگاهی ما ساخته‌ی ذهن ما است همان سوفسطایی‌گری است که جنابعالی متذکر آن هستید. موفق باشید

13882

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: 1. تعریف فیزیسین ها از تن آدم چیست؟ بدن را چه تعریف کرده اند؟ 2. تعریف آنها از نفس چیست؟ 3. تعریف روانشناسها از نفس چیست؟ ممنونم استاد التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این سوالات را از من نباید بپرسید؛ احاطه‌ی بنده در این موارد نیست. موفق باشید

13742
متن پرسش
به نام خدا سلام خدمت استاد عزیز - ان شاءالله سلامت باشید. 1. آیا قوه واهمه همیشه کارکرد منفی و غیر کمالی دارد؟ 2. اگر وهم کارکرد مثبت نیز دارد، وجه تمایزش با عقل عملی چیست؟ 3. آیا تسویل (تزیین زشتی ها برای فرد) در قرآن مصداقی از عملکرد وهم است؟ ممنون از راهنمایی شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان‌طور که می‌دانید قوه‌ی واهمه قوه‌ای است که معانی را صورت می‌دهد 2- وقتی نفس ناطقه در عین حفظ قوه‌ی واهمه، به عالم معنا سیر کند صورت آن معانی در قوه‌ی واهمه ظهور می‌کند که صورت‌های ارزشمندی است. ولی در مورد عقل عملی تنها می‌توان گفت که عقل وقتی به معنای افعالی که باید انجام دهد نظر داشته باشد و انسان موانع اراده‌ی آن اعمال را برطرف کرده باشد، منوّر به عقل عملی است. حال آیا این دو در بعضی موارد شبیه همدیگر عمل می‌کنند ظاهراً همین‌طور است وقتی که تصور عملی را قوه‌ی واهمه داشته باشد و عقل عملی نیز موانع اراده به آن عمل را برطرف کرده باشد، این دو در کنار همدیگرند 3- همین‌طور است که می‌فرمایید که نفس در این موارد از نفس امّاره پیروی می‌کند. موفق باشید

6578
متن پرسش
سلام علیکم. استاد گرانقدر؛ در روایات بسیار دیده می شود که پاداش یک عمل بخشش گناهان است؛ مثلا در مورد دعایی که در قبرستان خوانده می شود؛ پنجاه سال گناه فرد و پدر و مادرش بخشیده می شود. استاد از یک طرف ما عقیده داریم ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین از غلو و...مبری هستند پس این روایات دقیقا مبتنی بر آنچه مشاهده می کرده اند؛ می باشد. می ماند اینکه آیا اینها تاویل دارد؟ البته من وقتی به قبرستان می روم این دعا را میخوانم و انتظار و باورم هم این است که خداوند گناهان پدر و مادر و خودم را ببخشد؛ متتهی مایلم تفسیر شما را بدانم. استاد البته من در فضل خداوند شکی ندارم و مثلا در این مورد به خودم می گویم خب احتمالا دلیل این است که فرضا این فرزند بر سر سفره این پدر و مادر بزرگ شده و تربیت گشته و اکنون در صراطی است که می رود و در قبرستان نظر به یگانگی خداوند می کند و اظهار به باور زنده بودن مردگان و جهان غیب و... فلذا صورت این هدایت ، یا نتیجه آن بخشش گناهان است و حالا به خاطر نقش پدر و مادر در این فرآیند، برآیندش بخشش پدر و مادر هم هست؛ اینگونه تفسیر کردن درت است؟اصلا جایگاه روایات این چنینی کجاست؟سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه با توجه به تفسیری که می‌کنید جایگاه این نوع روایات را می‌شناسید. می‌ماند که باید از طرف متوفی نیز اقتضاء تأثیر فراهم باشد، مثلاً آن هایی که در دنیا منکر دین خدا بودند معلوم است که زمینه‌ی تأثیر را در خود خشکانده‌اند. موفق باشید
6272
متن پرسش
با سلام وقتی کسی سیلی بر صورت ما می زند. این یک عمل مادی است ولی حالتی مجرد بر ما عارض می شود. علت خشمگین شدن ما چیست؟ ان امر مادی که نمی تواند باشد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون نفس ما تعلق به بدن دارد و از این جهت بدن خود را از خود می‌داند نفس خشمگین می‌شود به همین جهت اگر به کسی که بیهوش است و نفس در صحنه‌ی بدنش نیست سیلی بزنید خشم مطرح نمی‌شود. در بحث ده نکته در معرفت نفس بحث تعلق نفس به بدن شده است. موفق باشید
6086
متن پرسش
سلام علیکم ایا در اسلام سبکی معده منظور است یا مطلق امساک منظور است یعنی اگر کسی مثلا شش وعده بخورد ولی مواظب باشد که سنگین نشود یعنی به نحوی معده اش را فریب دهد مثل کودکی که وقتی خیلی بی تابی می کند شکلاتی دست او می دهند تا ارام گیرد و به این نحو او را می فریبند ایا این کار کار درستی است ویا انکه بهره های سلوکی بر مطلق امساک بار می شود.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً امساک است که نفس را از مشغول‌شدن نسبت به بدن فارغ می‌کند تا بتواند به جنبه‌ی ملکوتی خود رجوع داشته باشد. موفق باشید
4966
متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار حدود 2الی3هفته پیش سوالی با موضوع انتخابات ودکتر جلیلی برایتان ارسال کردم که تا به حال جوابی برایم نیامده باید چه کنم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم سوالتان چه بوده ولی به اندازه‌ی کافی در این مورد عرایضی در جواب عزیزان داشته‌ام. سعی بنده آن است که موضوع انتخابات را پشت سر بگذارم تا به تکالیفی که در فرصت پیش آمده ظهور کرده فکر کنیم. موفق باشید
4378
متن پرسش
با سلام.در کتابی به نقل از شیخ اکبر محی الدین گفته شده بود که مراد ما در دعاها از گفتن یا الله در واقع خواندن اسمی از اسما الله است که مرتبط با موقعیت و حال ما است.مثلا وقتی یک مریض می گوید یا الله،مراد او یا شافی است.سوالم این بود آیا چیزی وجود دارد که برای خواستنش یا الله واقعی به معنای جامع اسماء را به کار ببریم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وقتی شما اظهار می‌دارید «یا الله» و نظرتان تجلی نور احدی بر قلب‌تان هست تا همه‌ی ابعاد خود را متعالی کنید و یا وقتی با نظر به نور محمد و آل محمد«علیهم‌السلام» به حضرت حق نظر می‌کنید، نظر به اسم الله دارید. موفق باشید
22259
متن پرسش
با تقدیم سلام و احترام و با تشکر از پاسخ ها: ۱. اینکه ملاصدرا قائل به حیثیت اندماجی و علامه طباطبایی به حیثیت سرابی و برخی قائل به حیثیت نفادی اند نمی شود هر سه با هم با تغییر زاویه دید جمع شوند؟ مثلا در یک مرتبه سالک برسد به فنای همه ماهیات و ماهیت حیث سرابی شود و در مرتبه ای که هنوز منیت هست بشود حد وجود. ۲. آیا می توان اندماج را جزو معقولات ثانی به حساب آورد؟ ۳. فرمودید اگر کسی اهل باشد اشارات تذکره الولیا را می فهمد چرا علی رغم اینکه استاد بنده عارفند و اهل فلسفه و عرفان با تذکره مخالفند؟ تا کجا باید بالا برویم تا اشارات را بگیریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این نوع تقسیم‌بندی‌ها به جهت آن است که ما با نگاه مفهومی و آموختنی به اشاراتِ آن بزرگان می‌نگریم، وگرنه هرکدام از سخنان آنان در جای خود، وجهی از وجوهِ حقیقت را مدّ نظر ما قرار می دهند 2- واژه‌ی اندماج واژه‌ای فلسفی نیست، باید نسبت به کاربردش آن را معنا کرد. آری! با نظر به مفهوم آن به «نعتِ خارج» می‌توان آن را جزو معقولاتِ ثانویه‌ی فلسفی دانست. 3- «خودْ راه بگویدت چون باید کرد». موفق باشید

21912
متن پرسش
سلام استاد گرامی: موضوع من این هست که: در این مورد که اعتقادی به نفرین «زبانی» داشته باشم اصلا چنین نیست. من اما باور دارم اگر خدای ناکرده از کسی ناراحت باشم این خود چیزی هست که نام دیگرش نفرین است. جناب استاد، هم اکنون بشدت دچار عذاب وجدانم که از کسی دلگیرم و به یاد پول یا وسیله ای می افتم که نیاز دارم و کسی از من ضایع کرده و در ردّ امانت کوتاهی کرده و عمدا منو اذیت می کند و هر بار دلگیری ام تازه میشه و دلم میخواد نفسم را حبس کنم تا مبادا یک نفسی از روی رنجوری کشیده باشم. ولی چه کنم، دلم با این برخوردها می شکند! در یک جایی می خواندم که مولانا می گویند: اگر در پی انتقام از دیگران باشیم دچار مکافات خواهیم شد. می بینم که در این حد نیستم که کسی عمدا آزارم بدهد، کسی که به قول خودش شعور اجتماعی دارد و دانشگاه تدریس می کند و من به زحت بیفتم و بتوانم ناراحت نشوم. آیا اینکه از دانستن عدل خدای دو عالم دلم آرام می گیره و یا اینکه با یاد طرف مقابل نفس در سینه سرد بشود، یا بغضم بشکند، این همان چیزی است که مولانا می گوید انتقام؟ چون باور دارم که اخلاقا هیچ راهی برای انتقام ظاهری نیست و بدترین انتقام این هست که در درگاه حضور الهی از کسی غصه ای در دل بیاوریم. آیا این نوع دلگیری قابل کنترل هست؟ آیا شکستن دل، همان محدود بودن ظرف من است که با صبر و گسترش بزرگواری میشه بجای آن راه حل بهتری برای اصلاح بین طرفین رسید؟ امیدوارم بتوانم از این موضوع برای رشد روحی ام بهره مند گردم و در این جایگاه که هستم توقف نکنم. با عرض پوزش از این همه صحبت مکتوب.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت آن نحوه انتقام‌گیری که حضرت مولا «علیه‌السلام» به این نحوه باشد که انسان کوچک‌ترین ملکه‌ی گذشت را در خود رشد نداده باشد. ولی این‌که انسان به جهت ظلمی که به او شده است، ناراحت باشد؛ مشکلی پیش نمی‌آورد، می‌ماند تا آن‌جا که ممکن است باید با روحیه‌ی گذشت، خود را از این افکار راحت کنیم زیرا «در سینه‌ی پر کینه اسرار نمی‌گنجد». موفق باشید

19074

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به حدیث شریف: «اذا صلح امر دنیاک فاتهم دینک» منقول از امام صادق علیه السلام (تحف العقول النص، ص:359) حضرت چه نکته ی دقیقی را مدنظر داشته اند و به چه معیار روشنی برای جمع بین دین داری و دنیاداری می توان رسید که فارغ از افراط و تفریط باشد و آیا این امر در خصوص قضاوت درباره ی دیگران هم مصداق دارد؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: این روایت بدین معنا است که خود انسان‌ها در درون خود به دنیا علاقه‌مند باشند که نشان می‌دهد نور ایمان در درون‌شان جایگزین نشده. ولی ما در مورد بقیه نمی‌توانیم چنین قضاوتی بکنیم. موفق باشید

18623
متن پرسش
سلام: آیا ولایت فقیه عین ولایت رسول الله است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک موضوعِ کاملاً عقلی است از آن جهت که ولیّ فقیه متخصص کشف حکم خدا و رسول خدا است. با سخن او از آن جهت که سخن خدا و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» را به میان می‌آورد باید مثل سخن رسول خدا برخورد نمود زیرا آن سخن و آن دستور، سخن و دستورِ خود ولیّ فقیه نیست. موفق باشید  

16551
متن پرسش
با سلام: میشه لطف بفرمایین در مورد محدوده ی تقدس جایگاه روحانیت صحبت نمایید؟ شما به خوبی خبر دارین که عده ای طلبه ی ناچیز از این جایگاه سوءاستفاده های زیادی کرده اند که باعث ضربه زدن به دین شده. بهتر نیست تقدس زدایی از روحانیت انجام بشه؟ مگه روحانیون معصوم هستند که برای اونها تقدس قائل بشیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچ‌یک از روحانیون، به خودی خودشان تقدسی ندارند. قداست به علمِ توحید و عمل به آن است. باید جامعه به آن‌چنان کمال و رشدی برسد که بدون دلیل برای کسی قداست قائل نباشد. موفق باشید

16303

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: بنده کتابهای شهید مطهری رو خوانده ام و برخی را تدریس کرده ام. خواستم کتابهای کلیدی استاد طاهرزاده را بخوانم. اگر بخواهم حدود 20 کتاب را بخوانم از استاد سوال فرمایید کدام کتابها و طبق کدام سیر بخوانم؟ متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم همان سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست، همراه با دنبال‌کردن شرح سوره‌ی احزاب، إن‌شاءاللّه مفید واقع شود به شرطی که کار تا رسیدن به کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» ادامه یابد. موفق باشید

15430
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: بحثی داشتیم با بعضی از دوستان در باب حقیقت ایمان. بنده آنجا استدلال کردم که ایمان حقیقی ذات بینی است چه این ذات بینی خودآگاهانه باشد و صورت علم حصولی داشته باشد چه به علم حضوری و بدون آگاهی تفصیلی به علم حصولی. می خواستم آنچه می دانم و نوشتم را به نظر حضرت عالی برسانم تا مطمئن شوم در فهم بنده از حقیقت ایمان خللی وارد نیست! تمام اون چه ما نشانه های ایمان می دانیم مثل عقیده، نماز، روزه و ... علت حقیقی ایمان (به معنای حقیقی اش) نیستند! بلکه علل معد هستند! معنای این حرف این است که کسی می تواند نماز و روزه بگیرد اما به ایمان حقیقی نرسد. برای همین هم در اسلام می خواهیم که عبادات ما مقبول درگاه حق شود. لذا است که در قیامت بسیاری از کسانی که در عمرشان عبادت کرده اند و به زعم خودشان به خدا اعتقاد داشته اند کر و کور و کافر محشور می شوند و ... البته آنچه که از معنای حقیقی ایمان گفتم اخص از سعادت است! چون انسان می تواند ایمان حقیقی نیز داشته باشد اما به خاطر گناه های بزرگ ایمانش حبط شود و در نهایت به شقاوت دچار شود. یعنی غیر از ایمان قلبی اعمال و اخلاق نیز مهم است. یعنی حکم ایمان باید به اخلاق و اعمال سرایت کند. اما بر عکس، اگر کسی اخلاق و اعمال خوبی داشته باشد ضرورتا مؤمن نیست و ضرورتا به حقیقت ایمان نمی رسد. این فرد در قیامت از مواهب اخلاق و اعمال خوب خود برخودار می شود اما چون حقیقت ایمان را درک نکرده به بهشت ایمان که بالاترین بهشت است وارد نمی شود. بهشت ایمان نیز بسته به مقداری از حقیقت که فرد از ذات پدیده ها ادراک کرده مراتب مختلف دارد. عرفا می گویند که مثلا ادراک عقلی و قلبی حقیقت توحید و معاد چه از طریق برهان و چه از طریق عرفان خود درهای خاصی از بهشت را به روی انسان باز می کند. لذا کسانی که حقیقت و ذات بعضی از اشیاء را نشناخته اند به همان میزان از نعمات خاص آن حقیقت محروم می شوند!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید ایمان حقیقی یعنی آن‌که قلب، متوجه‌ی حقیقت یعنی ذاتِ اسماء الهی شود، به همان معنایی که قرآن به اعراب به جهت آن‌که فقط تسلیم احکام الهی شده‌اند، می‌فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (14)/ حجرات) ملاحظه می‌کنید که بحث ایمان را به قلبْ مرتبط می‌کند، یعنی به محلی که انسان با حقیقت اُنس وجودی می‌گیرد. آری! آخر آیه می‌فرماید که اگر از خدا و رسول تبعیت کنید، اعمال‌تان بی‌جواب نمی‌ماند ولی موضوعِ ایمان که با اُنسِ قلبی پیش می‌آید، چیز دیگری است. موفق باشید

15341

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: می خواستم ببینم برای مطالعه صحیفه امام (ره) نیازه برای ما طلاب که همه اش خونده بشه چون بعضی از قسمت ها ممکنه نیاز نباشه. به نظرتان کدوم قسمتش را بخونیم میتونیم به شاکله فکر امام برسیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بنده فکر نکرده‌ام و این، نیاز به یک تحقیق مفصل دارد که در حدّ  فرصت بنده نیست. موفق باشید

15304

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: استاد طاهرزاده من همون پرسشگری هستم از فکر اینکه گناهانم قابل بخشش نیست رنج می بردم و شما گفتین که اگر سالها پیش توبه کردم و استغفار، دیگه این نگرانی وسوسه شیطان هست. دیروز کتاب مناجات تائبین نوشته شما رو از وب سایتتون گرفتم و خوندم. دوای تمام نگرانی ها و شفای اونها هست، در لابلای نوشته هاتون کلمه به کلمه و خط به خط امید و شوق خداوند ان شاءلله طول عمر با کرامت و سلامتی و موفقیت نصیب شما و عزیزانتون کند. هرکس گره ی از کار مؤمنی بگشاید خداوند در آخرت گره از کار او می گشاید. لااقل تا بحال چندین گره از کار من باز کرده اید. خداوند اجر جزیل شامل حال شما کند. سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز دعاگوی عزیزان هستم. امید است که خداوند توفیقِ بهره‌برداری ادعیه‌ای که ازاولیاء معصوم در مدّ نظر ما قرار دارد، به ما عنایت فرماید. موفق باشید

15031
متن پرسش
سلام: فرمودین مولای ما در مقام ولایی خود در تمام زمان ها حاضر بوده اند مساله بر من مشتبه شد. آیا منظورتون اینه که نفس ناطقه حضرت رسول (ص) یا مولا علی (ع) در اتحاد با اون مقام عالیه... ساری در همه مواطن حتی گدشته و آینده میشه؟ یا اون مقام رو فقط منظورتون هست که در همه زمان ها حاضره بدون اینکه نفس ناطقه معصومین هم در همه زمان ها حاضر باشه و آیا انسان های دیگر هم میتونن در اتحاد با اون مقام به این درجه برسن؟ که حاضر در ازمنه و امکنه بشن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صاحب اصلی مقام ولایت و نبوت، رسول خدا و علی مرتضی«علیماالسلام» هستند و حتی انبیاء، مقام ولایت و نبوت خود را از خزینه‌ی نبوت و ولایت آن دو بزرگوار دارند. عنایت داشته باشید نفس ناطقه‌ی آن دو که از مادرشان شروع شده است، مظهر کامل حقیقتِ ولایت و نبوت است. مفصلِ این بحث را محی‌الدین با دلایل بسیار خوبی در فصوص مطرح کرده است. موفق باشید

14914
متن پرسش
سلام استاد عزیز: اگر مرگ کسی فرا رسد حال یا مرگ طبیعی باشد و یا اخترامی، آیا شعور نفس ناطقه است که تعیین می کند که مرگ بصورت مبتلا شدن به یک بیماری باید باشد و یا مثلا در اثر یک تصادف که بدن متلاشی شده و غیر قابل استفاده گردد و یعنی نفس خودش شرایط را برای ترک بدن فراهم می کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم. شاید موضوع را بتوان به تقدیر الهی نسبت داد از آن جهت که تقدیر الهی در نسبت با شخصیت انسان سرنوشت انسان را مقدّر می‌کند. موفق باشید

14722
متن پرسش
سلام استاد: شرمنده در سوال 14714 گفتم که جواب سواله 14614 دستم نرسیده اما سایت را چک کردم جوابتان را دیدم اما در ایمیلم نیامده بود که مهم نیست چون جواب را دیدم و شصت درصد راه را نشانم داد خیلی ممنون. اما هنوز سوالاتی در ذهنم هست که عرض خواهم کرد: 1. در جواب قسمت اول فرمودید که از فضای رسانه ای غافل نباشید اما آخه چه جوری می شود به اخبار این رسانه ها اعتماد کرد درسته که تلویزیون خودمان اخبار دروغ نمی گوید اما همه چیز را هم نمی گوید و برای آگاهی یافتن از بقیه ی رویداد ها باید به فضای مجازی و روزنامه ها مراجعه کنم که معلوم نیست اخبارشان حقیقت دارد یا نه. 2. در قسمت دوم جواب فرمودید که به المیزان مراجعه کنید می خواستم بدانم آیا به ترجمه ی آن مراجعه کنم یا به کتابه زبان اصلی اش چون من عربی ام خیلی ضعیفه آیا اول برم عربی یاد بگیرم بعد برم سراغ المیزان خوبه؟ و آیا عربی برای المیزان در چه سطحی باید بلد بود؟ من چند جلد کتابه عربی که مکالمه ی عربی را یاد داده دارم آیا همین ها را می شود استفاده کرد یا عربی زمان قدیم را باید بلد باشم؟ اگر هم پیشنهادتان اینه که بروم سراغ ترجمه ی آن شما مترجم خوب سراغ دارید؟ و در ضمن با چه دیدی باید به المیزان رجوع کرد؟ من هنوز کتابهای شهید مطهری را نخواندم آیا باز می توانم مستقیم وارده المیزان شوم؟ 3. در قسمت سوم فرمودید مبارزه با هوای نفس چیزی جز رعایت حلال و حرام نیست من هم نظرم همینه اما پس راز این سقوط ها چیست که هر از چند گاهی سراغم می آید؟ اما بعد از هر سقوط به یک مرتبه ای خیلی بهتر از مرتبه ی قبل از سقوطم می رسم آیا این سقوط ها جای نگرانی دارد یا نه؟ یعنی ممکنه یک باره یک سقوط بکنم و دیگه نتوانم خودم را جمع کنم؟ اصلا معنای سقوط چیه استاد؟ شاید اینا سقوط نباشه و من دارم بد تعریف می کنم و راز سقوط افراد چیه حتی اونایی هم که مقاماتی داشتند سقوط کردند مثل آن شخص که در زمان حضرت موسی مستجاب الدعوه بود فکر کنم اسمش بلعم با عورا بود اگه اشتباه نکنم خب اینا چه جوری سقوط می کنند و ما چه کار کنیم که سقوط نکنیم؟ ببخشید سوال طولانی شد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی با نظر به اشارات مقام معظم رهبری فضا دست‌تان باشد می‌توانید با رجوع به فضای رسانه‌ای در آگاهیِ تاریخیِ خود به‌سر برید 2- اگر طلبه نیستید سراغ ترجمه‌ی آقای موسوی همدانی بروید ولی با روشی که در جزوه‌ی «روش کار با المیزان» عرض شده است 3- اگر صادقانه رعایت حرام و حلال الهی بشود نور قلب محمّدی«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» در قلب شما می‌افتد و شیطان در نهایت ناکام می‌ماند. موفق باشید

نمایش چاپی