سلام علیکم: خسته نباشید استاد عزیز. در این ماه عزیز و ایام مبارک آتیه خاضعانه از شما التماس دعا داریم. استاد حضرت امام (ره) در مورد آیه شریفه «إنا عرضنا الأمانة على السماوات والأرض والجبال فأبين أن يحملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان إنه كان ظلوما جهولا» می فرمایند: این بالاترین وصفی است که برای انسان گفته شده است ظلوم یعنی همه بت ها را شکسته همه چیز را شکسته جهول یعنی به هیچ چیز توجه ندارد هیچ چیز را متوجه به آن نیست. سخن ایشان را توضیح می دهید یعنی فضل انسان در فهمیدن ظلوم و جهول بودن انسان است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت امام خمينى «رحمةالله عليه» در همين رابطه مى فرمايند:
آن كه بشكست همه قيد، ظلوم است و جهول
وآنكه از خويش وهمه كون ومكان غافل بود
آن علمى كه مانع تجلى انوار الهى است، حجاب سالك است، و درست است كه در عرف جامعه هر دانايى را علم مىگويند ولى نظر به اينكه اين دانايى ها مانع ارتباط ما با خدا باشد، حجاب به حساب مى آيد و در راستاى جاهل شدن به اين دانايى ها است، كه گفت:
در بر دلشدگان علم، حجاب است حجاب
از حجاب آنكه برون رفت به حق جاهل بود
اين نوع جهلِ به ماسِوَى الله، و تمام نظر را به حق انداختن، موجب مى شود تا انسان شايسته پذيرش امانت الهى شود كه گفت:«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»[1] ما امانات را بر آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و همه از پذيرفتن سر باز زدند و از تحمل آن در زحمت افتادند، ولى انسان آن را حمل نمود، كه او ظلوم و جهول بود. از يك جهت اگر كسى از علم خارج شود جاهل است و از طرفى علم حجاب است، در نتيجه درست است كه اگر كسى از علم خارج شد، جاهل محسوب مىشود، ولى اگر هم در حجاب علم بود، از رؤيت حقيقت محروم است. خداوند در قرآن مى فرمايد: ما امانت خودمان را بر آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كرديم، ولى هيچ كدام نتوانستند آن را تحمل كنند و بپذيرند. ولى انسان پذيرفت، چون ظالم و جاهل بود.
زنده باد اين ظلم و جهل كه موجب شد انسان امانتدار الهى شود! آن هم امانتى كه هيچ يك از اعضاى هستى نتوانستند آن را بپذيرند. پس معلوم است كه ظلوم و جهول بودن انسان كه موجب پذيرش امانت الهى شود، يك نوع كمال است و آيه در صدد مدح انسان به جهت آن كمال است. در ابتدا ممكن است اين طور به ذهن آيد كه ظلوم و جهول نبايد صفت خوبى باشد، ولى از سياق آيه معلوم است كه در اينجا به عنوان دو صفت خوب مطرح است، به طورى كه مى فرمايد؛ همين صفات موجب شده تا انسان امانت الهى را بپذيرد. لذا در تفسير آن مى گويند: انسان نسبت به نفس امّاره خود ظلوم است، و نسبت به همه چيز غير از خدا جهول، پس چون خود را نديد توانست حق را ببيند و پذيراى انوار الهى باشد و به آن نوع علم كه موجب خودبينى مى شود جاهل بود و گرنه همان علم حجاب بين او و انوار امانات الهى مى شد. اگر خودش را حمل كرده بود كه نمى توانست امانت الهى را حمل كند، پس معلوم است اگر بخواهد امانت الهى را حمل كند خودش را بايد زير پا بگذارد. حال اگر بخواهد خودش را زير پا بگذارد، نسبت به خود ظلوم مىشود، حال چه چيزى را بايد ببيند كه خود را نبيند؟ خدا را فقط بايد ببيند، پس نسبت به ديدن غير خدا جهول است، از طرفى جهل مقابل علم است پس معلوم است يك علمى است كه مانع رؤيت حق است و لذا در مورد آن مى فرمايند: «العلمُ هُو الحجابُ الْاكبر»[2] علم همان حجاب اكبر و حجاب بزرگى است كه مانع ارتباط انسان با حقيقت مى شود، كدام علم است كه مطلوب نيست؟ علمى كه نگذارد من خدا را ببينم، آن علمى كه مرا به خودش مشغول كند، آن علمى كه مفاهيم حقيقت باشد و نه خود حقيقت، حال آن علم، چه علم به مفاهيم معنوى باشد و چه علم به مفاهيم غير معنوى، وقتى كه با آن علم، محبوب من در حجاب مى رود، ديگر به چه كار من مى آيد؟ لذا است كه حضرت امام خمينى «رحمةالله عليه» مى فرمايند:
آنكه بشكست همه قيد، ظلوم است و جهول
وآنكه ازخويش وهمه كون و مكان غافل بود
چرا ظلوم و جهول آن كسى است كه از همه كون و مكان بايد غافل باشد؟ چون؛
در بر دل شدگان علم حجاب است حجاب
از حجاب آن كه برون رفت به حق جاهل بود
چون از حجابِ علم در آمده پس جهول است و از طرفى چون از حجاب در آمده به حقيقت رسيده. پس:
عاشق از شوق به درياى فنا غوطه ور است
بى خبر آن كه به ظلمتكده ساحل بود
وقتى از حجاب عقل و علم خارج شد، آن چنان به درياى فنا غوطه ور مى شود كه اصلًا اهل عقل و هوشيارى كه در ظلمتكده ساحل ايستاده اند، نمى توانند آن حالت را دريابند، چون به قول مولوى؛
عقل گويد شش جهت حدّ است و ديگر راه نيست
عشق گويد راه هست و رفته ايم ما بارها
حال با تمام اين حرفها اولين مشكلى كه براى شما پيش مى آيد همين «جهول» بودن است كه بايد نسبت به رسم زمانه و عادتهاى فكرى جاهل باشيم و اين خلاف عادت زمانه است و با قدم گذاشتن در خلاف عادت زمانه است كه بصيرت حقيقى شروع مىشود، به گفته حافظ:
از خلاف آمد عادت بطلب كام، كه من
كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
بشر امروز به علمى عادت كرده كه نمىتواند بفهمد اين علم حجاب حقيقت است و علمى بالاتر از اين علم ها هست كه اساساً رويكردش با اين علوم متفاوت است، ولى به راحتى حاضر نيست وارد آن رويكرد بشود. براى اين كه آن علم و آن رويكرد خلاف عادت او است، براى اين كه آن چه را علم مى داند، آن چه را قرآن مى داند، آن چه را دين مى داند، آن چه را كه فكر مى داند، همه و همه مفاهيمى بيش نيستند، مفاهيم كجا و حقايق كجا! وقتى عادت نداشتيم قرآن را دريچه ارتباط با حقايقِ نورى بگيريم چگونه مى توانيم به مقام يگانگى با حقايق برسيم و به گفته حافظ «كسب جمعيت» كنيم و به يگانگى با حقايق نايل شويم. شرط ارتباط با هر مرتبه از قرآن، طهارت است، از مقام كريم و مكنون قرآن كه با قلب مطهرون مرتبط است گرفته، تا مرتبه لفظ قرآن كه بايد با دست با وضو با آن تماس گرفت، وگرنه آداب و ادب ارتباط با قرآن رعايت نشده است. و عزيزان عنايت داشته باشند، اگر نظر به مرتبه عاليه قرآن مى شود و ادب و آدابِ ارتباط با آن مرتبه مورد بررسى قرار مى گيرد، بدين معنى نيست كه آداب و ادب ارتباط با مرتبه نازله قرآن مورد غفلت قرار گيرد، و البته در مورد هر حقيقتى مسئله از همين قرار است، و لذا نبايد تصور شود قراردادن فقه و اصول در رديف اعتباريات، موجب كاهش ارزش آن مى شود، چون اين نوع اعتباريات كه ريشه در حكم الهى دارد خود تعيين كننده بسيارى از خط مشى هاى حقيقى است و همين بايد و نبايدهاى فقهى، خود مشخص كننده حقايق است. حرف ما اين است كه مواظب باشيم نظرمان نسبت به حقايق منحرف نشود و اين ممكن نيست مگر اينكه از طريق فقه و اصول عمليه سير خود را مديريت كنيم. موفق باشید
[1] ( 1)- سوره احزاب، آيه 72.
[2] ( 1)- محمد بن حمزه فنارى« مصباح الانس»، ص 180.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آن براهین بر این است که ابتدا متوجه میشویم که کلیهی موجودات عالم ممکنالوجوداند و «علت» میخواهند، پس معنا نمیدهد همچنان ادامه داشته باشند مگر آنکه واجبالوجودی در صحنه باشد که «معلول» نباشد بلکه عینِ وجود باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تنگناها مشخص است و معلوم است که ما گرفتار چه تنگناهایی هستیم. عمده راهِ حلهاست که فکر نمیکنم با دولتمردانِ آقای روحانی این مشکلات مرتفع شود. اینان بیشتر، گفتاردرمانی میکنند تا درمانِ مشکلات. امید است مردم ما برای آیندهی خود عبرتی بگیرند تا انتخاب مناسب اهداف انقلاب داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فقیه از یک طرف در بستر قوانین شرع عمل میکند و از طرف دیگر به جهت توفیقات خاصی که به او بهعنوان زعیم جامعه میشود؛ بهترین برداشتی که نیاز جامعه است از قرآن و روایات میکند و بدین لحاظ بدون آنکه نیاز به معصومبودن باشد، قابل اعتماد خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این یک امر طبیعی است که انسان بعد از آشناشدن با حقایق عالم، باید به مرور افقِ عمل به آن را در زندگی ظهور دهد 2- «گر خون نکنی دیده و دل پنجاه سال / از قال تو را ره ننمایند به حال»، صبر و پایداری را برای همین جاها گذاشتهاند 3- به نظرم انسان این تاریخ، وسعت آن را دارد که طوری بین سنت و تجدد جمع کند که نه تجدد هرطور خواست خر خود را براند و نه ما به اسم فرار از تجدد بخواهیم به گذشته برگردیم. این نکتهای است که هایدگر در بحث بسیار دقیق خود تحت عنوان «گَشتْ» به ما تذکر میدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین اندازه بدانید در زمان شاه از این هم بدتر بود و به تعبیر حضرت امام واقعاً مشروبفروشیها از کتابفروشیها بیشتر بود. این افراد هنوز عواطفِ 400 سالهی غربزدگی را پشت سر نگذاشتهاند بدون آنکه ذاتشان مناسب روح غربی باشد. وقتی راهی گشوده شد اکثر همینها از وضع خود ناراضی خواهند بود و به انقلاب میپیوندند. شما به عنوان یک طلبه تلاش کنید با تعمقبخشیدن به معارف خود تا در وقت مشخصاش بتوانید جوابگوی نیاز جامعه باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در قرآن در سوره آل عمران آيات 169 الى 171 در وصف شهداء داریم: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ* فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ». یعنی به آنهایی که در مسیر شهداء هستند ولی هنوز شهید نشدهاند، بشارت میدهند که نگران نباشید. و این یک نوع توجهدادن به توحیدِ حق است و کمککردن به کسانی که به زیارت آنها میروند. از طرفی امامان جهت کلّی زندگی را مینمایانند و حوائج جزئی را به بقیه واگذار میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده آن کتاب را مطالعه نکردم . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: صورت عمل با هویت غیر مادی آن در نفس ما ثبت میشود. حال اگر آن صورت مطابق فطرت ما باشد، برای ما مطلوب است، وگرنه آزاردهنده است و نحوهای از عذاب را در قیامت با خود دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم دعاگو هستم. امید دارم با نور قرآن همواره بهسر ببرید که خدا میداند از هزاران فتنهی دوران در امان خواهید بود. به اعضای آن گروه از طرف بنده سلام برسانید به نظر بنده نباید همهی مطالب را یادداشت کنید. گفت: «نظر را نغز کن تا نغز بینی / گذر از پوست کن تا مغز بینی». سعی کنید مطالب اصلی را که گوینده بر آن تأکید دارد و پیام اصلی هر آیه میباشد، یادداشت کنید و در جلسه همان نکات اصلی را با همدیگر در میان بگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مربوط به هر دوی جسم و روان میتواند باشد. بعضاً خداوند به جهت مسئولیتی که بر دوش طرف میگذارد استعدادی مناسب آن مسئولیت را به او میدهد و او در آن موضوع سریع الفهم میشود و بعضاً والدین رعایتهای لازم را میکنند و روان آن فرد بدون موانع جسمانی سریع الفهم میشود. موفق باشید
