باسمه تعالی: سلام علیکم: شرحهایی مثل شرح «بابا رکنا» از فصوص الحکم که اخیراً به بازار آمده و شرح «خوارزمی» میتواند در این امر کمککار باشد. به نظر بنده سیر مطالعاتی در سایت به عنوان مقدمه کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم خوب است که از صحیفهی حضرت امام شروع کنید. آری! روحیهی تخصصی فقه و اصول، کار را روشمند میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به این نکته فکر کنید که مقدار زیادی از مشکلات روحی و فکری جامعه با ظهور مولایمان«روحی و ارواحنا لتراب مقدمه فداه» حل میشود و به همین جهت در خطاب به آن حضرت اظهار میشود: «ای لقاء تو جواب هر سؤال / مشکل از تو حل شود بیقیل و قال» 2- همینکه مردم به این نوع خودآگاهی برسند که حقیقت در جای دیگری است و انتظار واقعی شروع شود، امید ظهور بیشتر میگردد 3- خیلی امیداوار باشید، مردم مشکل چندانی ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شايد بتوانيد از اين جملات، نكاتي را برگيريد: 1- زائر اربعینی حسین «علیهالسلام» به انسان مصلحی تبدیل میشود که عزم تغییر تاریخ را در خود مییابد.
2- اربعین در این تاریخ، زمانِ سستشدن عهد انسان با فرهنگ سکولاریته است.
3- با حضور در رخدادِ اربعین، راهِ آیندهی جهان در مقابل ما گشوده میشود.
4- در پاسداشتِ اربعین روشن میکنیم هر حرکت توحیدی پس از اربعینِ خاص خود، تازه شکوفا میشود.
5- بدون درک زمانه هیچ قدمی به سوی آیندهی خود نمیتوان برداشت و رخدادِ اربعین در این تاریخ، آن زمان و زمانهای است که با قرارگرفتن در آن و خودآگاهی نسبت به آن، میتوانیم سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنیم.
6- راز اصلی تحقق کربلا آن طور که اصحاب حضرت اباعبداللّه«علیهالسلام» نسبت به امامشان عمل کردند در حُبّ نهفته است. اگر بخواهیم صحنهای را نشان دهیم که توصیهی قرآنیِ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»[1] از طریق اصحاب امام به خوبی عمل شد، کربلا بود و اگر بخواهیم صحنهای را نشان دهیم که برکات این توصیه به نمایش آمد، آن صحنه، صحنهی کربلا است. از طریق این حُبّ بود که اصحاب امام حسین«علیهالسلام» توانستند از صراط دنیا که ظهور صراط آخرت است بگذرند، به همان معنایی که رسول خدا«صلیاللّهعلیهوآله» فرمودند: «مَعرِفَةُ آلِ مُحَمَّدٍ«صلیاللّهعلیهواله»: بَراءَةٌ مِنَ النّارِ، وَ حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ«صلیاللّهعلیهواله» جَوازٌ عَلَى الصِّراطِ، وَ الوِلايَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ«صلیاللّهعلیهواله»: أمانٌ مِنَ العَذابِ».
اگر بخواهیم به لایهای نهادین از لایههای کربلا آگاهی پیدا کنیم باید آن لایه نهادین را در حُبّی پیدا کرد که اصحاب حضرت اباعبداللّه«علیهالسلام» نسبت به آن حضرت بهدست آورده بودند، در آن حدّ که مبادی میل محبوب خود را به مبادی میل خوب ترجیح میدادند به همان معنایی که در محضر مبارک آن امام اظهار میداشتند: «إنّی سِلمٌ لِمَن سالَمکم وَ حربٌ لِمَن حارَبکُم». این شعار به این معنا است که ما شما خانواده را ماوراء آنچه خودمان از خود سراغ داریم، پذیرفتهایم و از حرکات و تلاشهای کسانی که امروز در رخداد اربعینی این تاریخ شرکت میکنند معلوم میشود که همه در جستجوی آن نوع ارتباطی هستند که اصحاب امام با امامشان برقرار کرده بودند زیرا اینان نیز متوجه شدهاند عصر و زمان امروزشان همان عصر و زمان امام حسین«علیهالسلام» و اصحاب آن حضرت است و لذا زائران آن حضرت و خدمهی محترم آن حضرت در نهایت ایثار نسبت به همدیگر قرار گرفتهاند. زیرا همه متوجهاند در کربلا به دنبال رسالتی می باشند که در این تاریخ به دوششان گذاشته شده و این با حُبّ امام حسین«علیهالسلام» و وابستگانِ به آن حضرت به نتیجه میرسد.
راز کششی که شیعه به کربلا دارد و تلاش دارد کربلا را کشف کند، در حُبّ به امام«علیهالسلام» نهفته است. امامی که در کربلا به جای همهی بشریت به صحنه آمده تا انسان، حقیقت خود را گُم نکند.
برای کشف کربلا، آری برای کشف کربلا باید به شعوری دست یافت که تنها با حُبّ ظهور میکند. امام حسین«علیهالسلام» برای طلوع آن حُبّ هر آنچه از دستشان برمیآمد انجام دادند تا ما در کربلا به تماشای تابلوی ایثار و محبت بنشینیم تا حقیقتاً وارد منزل دینداری شده باشیم به همان معنایی که حضرت باقر«علیهالسلام» مى فرمايند: «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ» مگر دين جز محبّت چيز ديگرى هست؟ تا آنجا كه مى فرمايند : «الدِّينُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّين» ؛[2] دين محبّت است و محبّت همان دين مى باشد.
کربلا به معنی زندگی در مرزهای دلنواز عشق به حسین (ع) و تنفر از طاغوت است تنفر از طاغوت در هر جلوهای و در هر زمانی که میخواهد باشد، این یعنی زندگی و زندگیکردن و کربلا را از خود دانستن و در کربلا امر سرمدی را به تماشا نشستن و امر الهی را به شفافترین شکل در قول و فعل امام دیدن، تا در هیچ زمانی یزید مدار حق و باطل نباشد. موفق باشید
[1] - سورهی شوری، آیهی 23
[2] - بحارالأنوار، ج 66، ص 238.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در شرح حدیث «چهل و هفتم» کتاب «چهل حدیث» حضرت امام، اخیراً در اعتکاف داشتهام که دوستان در اسرع وقت آن را بر روی سایت قرار میدهند. علاوه بر آن عنایت داشته باشید بحثی در اخلاق و سیر و سلوک داریم تحت عنوان «قبض و بسط». در قبضِ قلب، شوق عبادات انسان کم می شود و از جهتی قلب به عبادات پشت می کند که به آن ادبار قلب می گویند. برعکسِ آن را اقبال قلب می نامند که با تجلی اسم جمال حق ظهور می کند در حالی که در ادبار، اسم جلال تجلی می نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر ما اسلام را آنطور که هست به مردم ارائه کردهایم؟! کجاست اسلامی که امثال حضرت امام و علامهی طباطبایی معرفی میکنند تا مردم با دل و جان به آن رجوع نمایند؟ ما هنوز گرفتار اسلامِ سطحی میباشیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر افشای موضوع، موجبِ تشییع فاحشه شود، رضایت طرف حجت انجام چنین عمل را به شورای نگهبان نمیدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی طرف در تجربهی 40 سال فرورفتن در غفلت و گناه را داشت و حال به خود آمد؛ معلوم است که زمینههایی داشته که حضرت حق دست او را گرفته و به همین جهت میتواند رهِ صدساله را یکشبه طی کند! و لذا خداوند به همان معنایی که میفرماید: «انّ اللّه یحب المتقین» میفرماید: «انّ اللّه یحب التّوابین». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه فلسفه غرب در قسمت شک دکارت این طور نوشته ام شاید به کارتان آید:
شك دكارتى
آنچه عامل معرفت است يكى حواس است و ديگرى تعقل. اما دكارت خواست به آنچه در اثر به كار بردن «حواس» و «عقل» در نفس انسان حاصل مى شود شك كند. مى گويد: كيست كه به من اطمينان بدهد حواس ما هميشه ما را فريب نمى دهد؟ و يا كيست به من اطمينان دهد كه وقتى من خيال مى كنم درست استدلال كرده ام، به حقيقت دست يافته ام و در اشتباه نمى باشم؟ بدين سان از نظر دكارت؛ نه حواس و نه عقل و خرد، براى اثبات يك قضاوت كافى نيست، و در همين جاست كه او نخستين مطلب خود را به نظر خود كشف مى كند كه «من مى انديشم پس هستم». مى گويد: حواس و عقل تنها منبع كسب معرفت انسانى نيستند منبع ديگرى هم هست كه از آن بسيار غفلت شده است و آن تجربه درونى است كه هر وجدانى نسبت به خود دارد. مى گويد: «من مى انديشم» حقيقتى است كه نه حواس و نه خرد آن را به من تعليم نداده اند. و من اين حقيقت را در نتيجه يك عمل وجدانىِ بى واسطه مى شناسم و فقط به وسيله اين عمل است كه حس مى كنم مى انديشم. حال من در نتيجه تجربه درونى به وجود خاص خودم پى بردم. پس من به حقيقت مسلّمى دست يافته ام و آن وجود انديشه من است كه براى من يقينى و فوق هر گمانى است و اين نخستين يقينى است كه من مى توانم داشته باشم و انديشه من ممكن نيست رؤيا باشد و حقيقت آن از همان لحظه اى كه شروع به كار مى كند و به كاركردن خود وجدان دارد، مسلم است.
مى گويد: ممكن است فكر كنم راه مى روم، بى آنكه راه بروم. اما نمى توان فكر كرد كه فكر مى كنم، بى آنكه فكر كنم. و لذا اين حال كه «فكر مى كنم، پس هستم» حالت ممتازى است غير اينكه بگويم راه مى روم پس هستم، و لذا اين قضيه از تمام سفسطه هاى شكاكان مصون است.
فقط چيزى كه او در فلسفه اى كه مطرح مى كند، متوجه است اينكه تعيين حقيقت تخمينى است، چون در واقع روح ما با تعقل مى تواند چيزى بسازد، حال چه اعتمادى داريم كه اين تعقل ما را فريب نمى دهد. دكارت مى گويد: اگر ممكن باشد كه وجودِ يك خداى فوق العاده خوب و فوق العاده قادر را ثابت كنم خيال ما به كلى آسوده خواهد شد.
مى گويد: خدا فوق العاده خوب است، زيرا نخواسته است ما را فريب بدهد، و فوق العاده قادر است پس او مى تواند از همان لحظه اى كه بخواهد ما را فريب ندهد، فريب ندهد پس ما مى توانيم به او و در نتيجه به عقل خود اعتماد داشته باشيم . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم به این شکل که عموماً شایستگیها در حدّ امتحان و نمره باشد، مطرح نبوده است. ولی فضای ظهور شایستگیها به طور همهجانبه و حکیمانه مطرح بوده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این امر که میفرمایید ولی بالاخره وقتی اسم انسان بهخصوص یک روحانی، نمادِ یک شخصیت معنوی باشد، بیشتر میتواند ابعاد روحانی مخاطبانش را مورد خطاب قرار دهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن میفرماید: «فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ» (101/ مؤمنون) چون در صور دمیده شود نسبتی بین انسانها آنطور که در دنیا بود دیگر برقرار نیست. از این جهت فرد متوفی حضور افراد بر سر قبرش را میفهمد و میداند هم که در دنیا چه نسبتی با او داشتهاند، ولی در آنجا با روح و انگیزهی آنها مرتبط خواهد بود و در برزخ هم روحها با همان هویتی که دارند و جسمشان مطابق روحشان شکل گرفته است کنار همدیگر هستند. در مورد هدیهی نوافل به متوفی، پیشنهاد حضرت آیت اللّه جوادی پیشنهاد بسیار عالمانهای است وقتی انسان در افق امام معصوم عبادت خود را انجام دهد و در آن افق به بقیهی نزدیکان هدیه کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی در این رابطه در سایت «رجانیوز» مطرح شده است. بنده نیز عرایضی از قبل در سایت «لُبّالمیزان» داشتهام و إنشاءاللّه نکاتی نیز در آینده متذکر خواهم شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده سخت معتقدم عقل این دوران، عقلی است که حضرت روح اللّه امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و حضرت امام خامنهای«حفظهاللّه» در این تاریخ، متذکر آن هستند. و متفکرانی همچون دکتر داوری تلاش دارند که رنج بیفکری این تاریخ را متذکر شوند و اگر ما با دقت حرف ایشان را دنبال کنیم، متوجه میشویم چگونه داروی درد امروز ما، درستفهمیدن جایگاه عقلی است که با سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» به صحنه آمده است. نمیدانم کدام جملهی دکتر داوری را مقابل سخنان آن اولیاء الهی تشخیص دادهاید تا در مورد آن بحث شود؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه پیامبر خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» میفرمایند: «الْمَعِدَةُ بَيْتُ كُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ كُلِّ دَوَاءٍ وَ أَعْطِ كُلَّ نَفْسٍ مَا عَوَّدَتْهَا» یعنی معده خانهی تمام دردها است و پرهیز صحیح سرآمد هر نوع دارویی است و به هر نفسی هر آنچه را که عادت کرده، بدهید. (بحار الانوار، علامه مجلسی، ج62، ص290). ملاحظه میفرمایید که در آخر روایت تأکید دارد بر آن که باید همانطور که هرکس خود را عادت داده، عمل کند و لذا نمیشود یک قاعده برای همه تنظیم کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر قَیّم المیزان حقیقتاً از بهترین متون برای اُنس با حقایق قرآنی است، میماند که اگر با مقدمات لازم به آن رجوع شود، ارتباطِ بهتری با آن برقرار میشود. لذا پیشنهاد بنده آن است که ابتدا سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست را دنبال کنید تا خود به خود در فهمِ مطالب تفسیر المیزان راحتتر جلو بروید و به وقتش قبل از رجوع به المیزان، جزوهی «روش کار با تفسیر المیزان» را که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد نفسِ سؤالکردن موجب حجاب خواهد شد. مگر شما وقتی میخواهید به نور نگاه کنید سؤال میکنید چطوری نگاه کنم؟! گفت: «گر نپرسی زودتر کشفت شود / مرغِ صبر از جمله پرانتر بود». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ممکنالوجود، ممکنالوجودِ بالذات است یعنی در ذات خود آن پدیده ممکنالوجود است و لذا محدودیتش از خودش است 2- حضرت حق همهجا با همهی اسمائش حاضر است زیرا انفکاکی بین ذات و صفات نیست. منتها مخلوقات به جهت محدودیت ذاتی که دارند، محلِ ظهور همهی اسماء الهی نمیتوانند باشند مگر انسان کامل. موفق باشید
