باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر این حقیر جناب استاد رحیمپور ازغدی چون در صحنه هستند اولاً: اشکالات را خوبتر از امثال بنده تشخیص میدهند. ثانیاً: راهِ حلها را بهخوبی میدانند که باید با روحیهی انقلابی بسیاری امور را متحول کرد. در حالیکه اگر کسی فقط مشکل را بداند و نداند چگونه میتوان آن را رفع کرد، جرأت این نوع انتقاد در او ظهور نمیکند. سوابق ایشان حکایت از آن دارد که ایشان علمشان را در خدمت عمل مطابق آن علم قرار دادهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده هم اینطور فکر میکنم 2- نمیدانم، شاید منظور آن باشد که در آن حالت هم باید با خدا بود 3- عرایضی در این رابطه در کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» با نظر به آیات و روایات مربوطه شده است مبنی بر آنکه در این روایات منظور از زن، شهوت است و نه صِرف جنس زن 4- «بلا» به معنای عسر و سختی که دروازهی آسانی است مورد توجه اولیاء الهی بوده است به همان معنایی که قرآن میفرماید: «إنّ مع العسر یسرا» ولی به معنای آنچه مانعِ کمال است، هرگز مورد توجه و طلب نبوده است. مثل بلای بنیامیه برای اسلام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آیت اللّه حسنزاده «حفظهاللّه» میفرمودند خطورات که در خیال وارد میشود، تا آخر برای انسان هست ولی میتوان با تجربهای که انسان بهدست میآورد، از آنها بهخوبی عبور کرد به همان معنایی که آیت اللّه بهجت «رحمةاللّهعلیه» میفرمایند: آمدنِ آن خطورات، در اختیار شما نیست، ولی عبور از آنها و اعتنانکردن به آنها در اختیار شماست 2- با زیارت ائمه «علیهمالسلام» امتحان کنید که چه اندازه در زیر سایهی آن بزرگواران کارها راحت جلو میرود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً غرب یک کلّ واحد است به این معنا که اگر خودآگاهیِ لازم نسبت به این امر نداشته باشیم با اتخاذ هر جزیی از آن، بقیهی آن را عملاً گرفتهایم و از این جهت، غرب وارد زندگی ما شده است. با اینهمه آیا میتوان گفت که آن عقل تکنیکی در جای خود تواناییهایی ندارد؟ مسلّم چنین نیست که کسی منکر آن تواناییها باشد، بحث بر سر آن است که اگر ملتی شیفتهی آن نظم و فرهنگ شد، باید بپذیرد که روح سکولاریتهی آن او را در بر میگیرد. و اینجا است که به قول شهید آوینی، میتوان با خودآگاهی به گزینش نسبت به غرب اقدام کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک، عبودیت است. چیزی که مانع عبودیت ما نشود که شریعت معین کرده است، مباح است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد بزرگوار چند تا سوال از محضرتان داشتم: 1. موضع شاه در مقابل مسئله نقد غرب چه بود؟ اینکه گفته می شود شاه با این مسئله مشکلی نداشت درست است؟ اگر درست است علت آن چه بود؟ 2. چرا عمده کسانی که در مسیر غرب شناسی فردیدی قرار می گیرند از انقلاب و فضای حماسی آن دور می شوند و به نوعی روشنفکری منفعل و البته منتقد تبدیل می شوند؟ آیا این دستگاه غرب شناسی مشکل دارد یا مشکل از جای دیگری است؟ 3. چه خصوصیتی در غرب شناسی فلسفی نهفته است که هر کس که به آن دل می دهد از درون دچار یک حرارت و شوریدگی عجیبی شده و وجودش دچار تلاطم و بی قراری می شود؟ 4. آیا امکان دارد به لحاظ ثبوتی حرف های اندیشمندان غربی مطابق با حقیقت باشد؟ آیا در عالم اثبات واقع هم شده است؟ با توجه به اینکه برخی قائلند کفار و غیر شیعه هیچ گاه حرف حقی ندارند و اگر هم حرف حقی بر زبانشان جاری می شود از شیعه به عاریت رفته است. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «تو پای به راه در نِهْ و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت چون باید کرد». از نوع سؤالاتتان برمیآید که چندان در جریان غربشناسی آنطور که باید و شاید نیستید. پیشنهاد اولیهی بنده آن است که از طریق کتابهای مرحوم شهید آوینی، معنای درست و رویکردِ صحیحی که ما در نسبت انقلاب اسلامی باید در غربشناسی داشته باشیم، بهدست آورید و سپس باز به سؤالات خود بنگرید، در آن صورت موضوع فرق خواهد کرد. آنهایی که میگویند نیاز نیست به غیرِ شیعه رجوع کرد؛ باید متذکر این سخن علی«علیهالسلام» باشند که حضرت میفرمایند: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِیهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَل» در این حدیث حضرت می فرمایند مراد از علمی که باید در چین به دنبال آن بود علم معرفت النفس است که سبب معرفت خداوند عزوجل می شود. "من عرف نفسه عرف ربه". مراد از چین احتمالا کنایه از دوری باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چندان معنا نمیدهد بگوییم علم و وجود مساوق هم هستند. بلکه آنچه میتوان گفت مساوقتِ وجود با وحدت است. آری! وجود مطلق که عین کمال است، عین علم و حیات نیز هست از آن جهت که علم و حیات، کمال است. و موضوع رابطهی علم و اراده موضوع دیگری است که هر ارادهای مسبوق به علم است تا ما تصور علمیِ چیزی را نداشته باشیم، ارادهای نسبت به آن نمیکنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم:همینطور است. زیرا هر اندازه توحید به معنای واقعی آن خوبتر معنا شود، جایگاه اولیاء معصوم«علیهمالسلام» که حقیقت قرآن به قلب آنها اشراق میشده، معلوم میگردد، و لذا اسلام را در محدودهی فقه متوقف نمیکردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تأثیر هر موجودی به جهت وجود آن است ولی محدودیت و نقص آن مربوط به خودش میباشد. اینکه آتشِ بیرونی و نمکِ خارج از ذهن، میسوزاند و شور میکند به جهت وجود آنها در خارج است و به همین جهت آتش و نمکِ ذهنی، آن تأثیر را ندارد زیرا آن نحوه وجود خارجی را ندارد. البته مباحث «اصالت وجود» اگر دنبال شود این موضوعات بهتر روشن میگردد. علامه طباطبایی در ابتدای «بدایةالحکمه» نکات ارزندهای را طرح کردهاند. موفق باشید نقش «وجود» در تأثیر اشیاء
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار درستی است. برزخ یعنی داشتن احساسی از خود که در آن هیچ نسبتی از نسبتهای دنیا در آن نیست. حال هراندازه ما نیز نسبتهای اعتباری دنیایی را، اعتباری و غیر اصیل ببینیم؛ به همان اندازه به احساسِ برزخی خود نزدیک میشویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضاً مرحوم ملا احمد نراقی در موضوع «عدل» به تقسیمبندی ارسطویی استناد میکنند که ما نباید به این قسمتهای کتاب کاری داشته باشیم ولی وجوه دیگر آن که به کمک روایات مباحث خود را مطرح میکنند، نکات ارزشمندی دارد. موفق باشید
- باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً بنده با دیدن مقالهی جنابعالی بسیار مسرور و دلگرم شدم زیرا نخواستهاید مطالب را به صِرفِ احساس دینی بپذیرید؛ بلکه سعی کردهاید مطالب فکریتان مبتنی بر فهم تاریخیِ موضوعات شکل بگیرد. البته عنایت داشته باشید آنجا که در قسمت ثانیاً میفرمایید که سالک به جایی میرسد که با ولیّ الهی متحد میگردد؛ اتحاد به معنای اتحاد بین واصل و تابع منظور باید باشد، نه آنکه کسی در عرض ولیّ الهی قرار گیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفتگوی تمدنی به یک معنا وقتی تمدنی مثل غرب، امکان تفکر را از بین برده است، معنا نمیدهد و به قول دکتر داوری روح تمدن غربی، جدال و مراء است. ولی گفتگوی تمدن به یک معنا که بتوانیم تفکر تمدنی اسلامی را در عرصهی جهان ارائه دهیم، کار لازمی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دکتر داوری همیشه سعی دارد اشاراتی را مدّ نظر ما قرار دهد که در دل آن اشارات، ما خودمان راه را پیدا کنیم. و در جمعبندی بنده عرض کردم در این تاریخ با نظر به شخصیت اشراقی حضرت امام، تفکر به تاریخ ما برمیگردد، زیرا ما در سابقهی دینی خود باید به دنبال تفکر باشیم و عقل دینی برای ما امکان تفکر را فراهم میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جسم انسان به اعتبار مادیبودن و با توجه به اینکه ماده پایینترین مرتبهی وجود است دارای حیات و علمِ در حدّ ماده است ولی از آن جهت که توسط نفس ناطقه تدبیر میشود مظهر حیات خاصی است که سایر موجودات مادی دارای آن حیات و علم نیستند. موفق باشید
