بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
15732
متن پرسش
با سلام و درود فراوان: استاد محترم بنده در مبانی حکمت متعالیه چندی است که تحقیقاتی به لطف الهی دارم اما در مبنای اصالت وجود که آقای جوادی بیان میکنن ایشون ماهیات رو به طور کلی در خارج از ذهن نفی میکنن. چند تا از سوالات رو هم که پرسیده شده بود در سایت خوندم اما همچنان در یک شک و دودلی هستم. آیا ایشون ماهیات به معنای اشیائی که با حواس ظاهر دیده و درک میشه رو در خارج از ذهن نفی میکنن؟ چون حواس ظاهر ما فقط با ماهیات مرتبطه و دوم اینکه اگه قائل به این باشیم که هیچ مصداقی از مفاهیم ماهوی در خارج نیست، مثل شکل و رنگ و اندازه و ... پس جهان خارج از ذهن ما مجرد هست چون خواص ماده رو نداره کما اینکه ماده هم خودش از سنخ ماهیت هست، آیا اینطور قائل هستید و یا هستند؟ و سوال سوم آیا در عرفان همونطور که خدا مجرد هست جلوه اون هم مجرد هست و تمام تشکیکی که در هویت این جلوه قائل هستن همه مجرده یا این جلوه مرتبه عقل و مثال و ماده هم درش مطرحه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی نظر به «وجود» باشد، ماهیاتْ حدّ وجود خواهند بود و نه چیزی مستقل. و حضرت استاد متأله، ما را متوجه این امر می‌کنند. 3- در نگاه عرفانی «یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد» لذا در آن نگاه بحث مجرد و ماده مطرح نیست این واژه‌ها مربوط به تفکر فلسفی است. موفق باشید

15679

تفاوت فقهابازدید:

متن پرسش
آیا فقها که التفاتی به عرفان عملی ندارند می توانند انسان کامل باشند و یا فقط عرفا اینچنین اند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم آن‌ها در جایگاه خود مورد قبول شریعت هستند، ولی همان طور که قرآن می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْض‏» که بعضی از پیامبران نسبت به بعضی دیگر برتری دارند، و این تفاوت به تعبیر علامه طباطبایی به جهت عمق متفاوت آن‌ها نسبت به «توحید» است. در مورد فقها نیز می‌توان این را مورد توجه قرار داد. موفق باشید     

15482

ماه رجببازدید:

متن پرسش
با سلام: لطفا با توجه به نزدیک شدن ایام رجب در خصوص اعمال و توصیه ها در این ماه و چگونگی ورود به آن راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «ماه رجب؛ ماه یگانه‌شدن با خدا» شده است. کتاب بر روی سایت هست. إن‌شاءاللّه مفید خواهد بود. موفق باشید

14683
متن پرسش
جناب استاد طاهرزاده سلام علیکم: احترامآ در کتاب ده نکته برداشت من این بود که هرکس یک من دارد که نه زن است نه مرد نه پیر است نه جوان نه گذشته دارد نه آینده ولی در مقدمه شرح غزلیات حافظ با توجه به شعر مولانا برای هر کس چندین من بیان شده. لطفآ بفرمایید این اشکال چگونه است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حال، آن «من» که نه زن است و نه مرد، در حقیقت خود دارای مراتب است و هراندازه انسان با رفع تعلقات دنیایی، مجردتر شود در ابعاد باطنی‌ترِ خود مستقر می‌گردد. موفق باشید

14548

شک دکارتى‏بازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در مجموعه آثار شهید مطهری جلد 4 در صفحه 188 فرضیه دکارت مورد بحث است. دکارت معتقد است که چون فکر می کند، پس وجود دارد یعنی آمده هست به همه چیز شک کرده است و می خواهد از یک نقطه شروع کند به یقین کردن. ولی اولین چیز برای یقین می گیرد، خود شک است. یعنی می گوید در هر چیزی شک کنم، به خود شک که نمی توام شک کنم. من شک می کنم، پس من فکر می کنم، پس من وجود دارم. در ابتدا این مسله را بصورت ساده شرح بفرمائید که اصلا دکارت چه می گوید. در صفحه 189 همین کتاب بوعلی سینا این نظریه را رد کرده است. بنده نمی خواهم متنش را برایتان بنویسم. مطمئنا خودتان می دانید که چیست. این را هم یه توضیحی بفرمائید. البته ساده. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه فلسفه غرب در قسمت شک دکارت این طور نوشته ام شاید به کارتان آید:

شك دكارتى‏

آنچه عامل معرفت است يكى حواس است و ديگرى تعقل. اما دكارت خواست به آنچه در اثر به‏ كار بردن «حواس» و «عقل» در نفس انسان حاصل مى‏ شود شك كند. مى‏ گويد: كيست كه به من اطمينان بدهد حواس ما هميشه ما را فريب نمى ‏دهد؟ و يا كيست به من اطمينان دهد كه وقتى من خيال مى‏ كنم درست استدلال كرده ‏ام، به حقيقت دست يافته ‏ام و در اشتباه نمى ‏باشم؟ بدين‏ سان از نظر دكارت؛ نه حواس و نه عقل و خرد، براى اثبات يك قضاوت كافى نيست، و در همين جاست كه او نخستين مطلب خود را به نظر خود كشف مى ‏كند كه «من مى ‏انديشم پس هستم». مى‏ گويد: حواس و عقل تنها منبع كسب معرفت انسانى نيستند منبع ديگرى هم هست كه از آن بسيار غفلت شده ‏است و آن تجربه درونى است كه هر وجدانى نسبت به خود دارد. مى‏ گويد: «من مى‏ انديشم» حقيقتى است كه نه حواس و نه خرد آن را به من تعليم نداده ‏اند. و من اين حقيقت را در نتيجه يك عمل وجدانىِ بى‏ واسطه مى ‏شناسم و فقط به وسيله اين عمل است كه حس مى‏ كنم مى‏ انديشم. حال من در نتيجه تجربه درونى به وجود خاص خودم پى‏ بردم. پس من به حقيقت مسلّمى دست يافته ‏ام و آن وجود انديشه من است كه براى من يقينى و فوق هر گمانى است و اين نخستين يقينى است كه من مى ‏توانم داشته باشم و انديشه من ممكن نيست رؤيا باشد و حقيقت آن از همان لحظه ‏اى كه شروع به كار مى‏ كند و به كاركردن خود وجدان دارد، مسلم است.

مى‏ گويد: ممكن است فكر كنم راه مى ‏روم، بى ‏آن‏كه راه بروم. اما نمى ‏توان فكر كرد كه فكر مى‏ كنم، بى ‏آن‏كه فكر كنم. و لذا اين حال كه «فكر مى‏ كنم، پس هستم» حالت ممتازى است غير اين‏كه بگويم راه مى‏ روم پس هستم، و لذا اين قضيه از تمام سفسطه ‏هاى شكاكان مصون است.

فقط چيزى كه او در فلسفه ‏اى كه مطرح مى‏ كند، متوجه است اين‏كه تعيين حقيقت تخمينى است، چون در واقع روح ما با تعقل مى‏ تواند چيزى بسازد، حال چه اعتمادى داريم كه اين تعقل ما را فريب نمى‏ دهد. دكارت مى‏ گويد: اگر ممكن باشد كه وجودِ يك خداى فوق ‏العاده خوب و فوق ‏العاده قادر را ثابت كنم خيال ما به كلى آسوده خواهد شد.

مى‏ گويد: خدا فوق ‏العاده خوب است، زيرا نخواسته است ما را فريب بدهد، و فوق‏ العاده قادر است پس او مى ‏تواند از همان لحظه‏ اى كه بخواهد ما را فريب ندهد، فريب ندهد پس ما مى‏ توانيم به او و در نتيجه به عقل خود اعتماد داشته باشيم . موفق باشید

14480
متن پرسش
سلام: 1. جلسه دوشنبه که دعای مکارم بود تمام شده است؟ تا آخر شرح فرمودید دعای مکارم را؟ 2. استاد این قسمت کمی برایم گنگ بود اگر می شود توضیح می دهید؟ ممنون: «مخاطبِ حافظ ساقی است و سخن را با او آغاز می‌کند زیرا اوست که «میّ» می‌دهد و مست می‌کند ولی نه «میّ انگوری» که نتواند مشکلات عالم را حل کند بلکه میّ‌ای که ساقی همچنان ادامه دهد و آن را بگرداند تا منقطع نشود، مثل حرکت دوری که بر عکس حرکت افقی و مستقیم که پایان‌ناپذیر است.» منظور از می و ساقی مستی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ بلی 2ـ در مسیر محبت، مبشّرِ رجوع به حق را «ساقی» گویند و شعفی که در مسیر محبت به حق ارائه می‌گردد «میّ» نامیده می‌شود. حضرت امام در این رابطه می‌فرمایند:

13376
متن پرسش
سلام علیکم خدمت استاد بزرگوار: من در سوال قبل به شماره 13360 ظاهرا مطلبم را درست به شما نرسوندم. منظور من از تفاوت روح و نفس به صورت مطلق نبود بلکه وقتی این دو کلمه به انسان اضافه میشه چه تفاوتی داره یعنی تفاوت روح انسان و نفس انسان چیست؟ سوال بعدی اینکه آیا در روایت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» با فرض اینکه ما به معرفت نفس رسیدیم نهایتا ما درباره روح انسان شناخت پیدا می کنیم؟ با تشکر. مشتاق دیدار التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در نکته‌ی آخر «ده نکته در معرفت نفس» عرض شده، روح به عنوان مقرب‌ترین حقیقت عالم در حدّ وسعت و آمادگی جسم ما برای ما نازل می‌شود به همان معنایی که قرآن فرمود: «و نفخت فیه من روحی» و این شخصیت ما را شکل می‌دهد که همان نفس ناطقه‌ی ما به حساب می‌آید. حال هراندازه از خود آزاد شویم به حقیقت خود که همان روح است نزدیک می‌گردیم. خوب است موضوع را از کتاب «خویشتن پنهان» در قسمت نکته‌ی آخر، دنبال کنید. موفق باشید

12712
متن پرسش
ضمن عرض سلام و تبریک عید خدمت استاد: آیا انسان عادی خود توان رسیدن به تکامل و ظرف استعداد های خداوندی شدن را ندارد؟ آیا حتماً باید یک انسان کامل بیاید و او را نجات دهد؟ و اینکه انسان کامل پس از آمدن، انسان های عادی را به سطح خود می رساند یا پایین تر؟ یعنی عصمت اکتسابی از عصمت ذاتی پایین تر است؟ اگر پایین تر از خود، پس با این مطلب که انسان می تواند به درجه ای برسد که تنها تفاوتش با خداوند خالق نبودنش باشد، در تناقض نیست؟ با تشکر!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر انسانی از جهت ذات خود در فقر ذاتی است حتی انسان کامل. و از جهت رجوع به حضرت حق تکویناً نیاز به واسطه‌ی فیض دارد لذا چه بداند و چه نداند در افق کمال انسانیِ انسان کامل می‌تواند به کمال انسانی خود برسد. البته باید بین مقام تکوینی انسان کامل که موهبی و غیر اکتسابی است با مقام تشریعی امام فرق گذاشت. امام نیز در مقام تشریعی تلاش می‌کنند تا مقام تکوینی خود را حفظ نمایند. در این رابطه می‌توانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید. موفق باشید

12667
متن پرسش
سلام علیکم: چرا برای شب قدر سوره های «روم» و «دخان» و «عنکبوت» باید خوانده شود؟ چرا باید برای بخشیده شدن در ماه رمضان اطمینان داشت و آیا روایات بخشیده شدن شامل همه می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً علت خواندن سوره‌های مذکور را در شب قدر نمی‌دانم. وقتی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» ماه رمضان را ماه رحمت و مغفرت معرفی کرده‌اند چرا به مغفرت خداوند در این ماه اطمینان نداشته باشیم؟ موفق باشید

12248
متن پرسش
با سلام: کتب آشنایی با قرآن استاد مطهری چگونه است؟ آیا برای ورود به المیزان خوب است خوانده شود و آیا عمیق بحث کردند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات بسیار ارزشمندی را شهید مطهری در آن مجموعه‌ی مختصر بیان کرده‌اند. موفق باشید

10936

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: می خواستم راجع به ظهور صغری که علامه حسن زاده و آقای مکارم و... مطرح کردند توضیحات و نظراتی بدهید. لطفا ایمیل کنید. در ضمن می خواستم به شما پیشنهاد کنم که راجع به توسل و راه های آن یه کتابی بنویسید نمی دونم کتاب در محضر لاهوتیان رو خوندید یا نه، شیخ جعفر آقا محشره و با توسل به خیلی جاها رسید خدا رحمتش کند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» عرایضی در تشکیکی‌بودن ظهور داشتم، إن‌شاءاللّه می‌توانید جواب سؤال‌تان را در آن‌جا بیابید. موفق باشید
8337

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام.استاد در مباحث معرفتی و انسان شناسی بعد از کتاب های جوان و انتخاب بزرگ و آشتی با خدا،کتاب ده نکته از معرفت نفس و پیشنهاد میدید یا شرح ده نکته از معرفت نفس (خویشتن پنهان)؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: کتاب «ده نکته از معرفت نفس» با ده جلسه شرح صوتی آن و سپس کتاب معاد و شرح آن را دنبال بفرمایید بعداً سراغ کتاب «خویشتن پنهان» بروید. موفق باشید
6153
متن پرسش
رابطه اخلاق با معرفت نفس چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در ابتدای کتاب «انسان از تنگنای زمین تا فراخنای قرب الهی» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
5054
متن پرسش
باسلام خدمت استاد عزیز شما شما در یکی از کتب غربشناسیتان گفته اید که با پیدایش ماشین به تدریج خانه ها از هم فاصله گرفت. اما به نظر میرسد با توجه به رشد جمعیت کشور و دنیا چاره ای جز آپارتمان نشینی و فاصله گرفتن خانه های اقوام از یکدیگر وجود ندارد. میخواستم نظر شما را در این رابطه بدانم. چون علی الظاهر اگر هم ماشینی اختراع نشده بود بازهم خانه ها مثل الان فاصله زیادی وجود داشت و ما مجبور بودیم برای دیدن اقوام راه زیادی را با پای پیاده و یا طرق دیگر طی کنیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌هایی که روی موضوع ماشین و تکنولوژی بحث کرده‌اند پدیده‌ی جمع‌شدن تعداد زیادی از انسان‌ها را در یک شهر و زندگی آپارتمانی را نیز به جهت تکنولوژی و ماشین می‌دانند وگرنه انسان‌ها باید در گستره‌ی زمین پخش می‌شدند و با طبیعت زندگی می‌کردند. موفق باشید
3248
متن پرسش
سلام خدمت استاد محترم...سوال بنده درباره الفاظ است. الفاظی که دلالت بر حقایق عینی دارند خودشان چه حظی از عینیت دارند؟ تنها ثبوت ذهنی ؟( که مفهوم عدم و مفاهیم غیر واقعی هم ثبوت ذهنی دارند.) اگر صرفا اعتباری اند چرا در اسلام الفاظ قرآن و اذکار از ارزش ویژه ای برخوردارند؟ در لفظ بودن اینها که شکی نیست آنچه این الفاظ را متمایز می کند چیست؟ اگر بگویید به دلیل واقعیتی است که در پس این الفاظ است میگویم هر انسانی می تواند سخنی بگوید حاکی از حقیقت و عینیت اما سخن او و قرآن قطعا یکسان نیست. اگر بگویید چون خدا این الفاظ را اراده کرده است می گویم آیا اراده خدا این الفاظ را از لفظ بودن خارج می کند و چیز جدیدی به آن می افزاید؟ که در این صورت دیگر لفظی که تنها شآن آن دلالت است نیستند و از موضوع سوال خارج اند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بعضی الفاظ به بهترین شکل حقیقت را بیان می‌کنند و الفاظ قرآن ظرف کاملی از ظهور حقیقت‌اند از این جهت با ارزش‌ترین الفاظ اند، همچنان‌که اشعار مولوی بعضاً آنچنان نور معانی را در خود دارد که نمی‌توان به سادگی آنان رارها کرد مثل اشعار لسان‌الغیب که حقیقتاً ظهور غیب است. موفق باشید
2541

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی بنده حقیر چند سالیست در ارگانی مشغول به کار هستم ولی از ابتدا به کارهای دولتی علاقه نداشتم ولی شرایط به نحوی شد که مجبور شدم ولی طبق قائده هر که را بهر کاری ساختند میل ان در دلش انداختند تنها علاقه بنده به تعلیم و تعلم است و نظر این است که در این کار دولتی در حال تلف شدن هستم و تنها راه حل خود را رفتن به حوزه میدانم منتهی چند مشکل سر راه وجود دارد : 1- از لحاظ سنی حدود 35 سال سن دارم و اگر حوزه روم باید از ابتدا شروع کنم و ظاهرا دیر شده است 2- چون متاهل هستم از لحاظ معیشتی نگران هستم که به مشکل زیاد گرفتار شوم و ان فراغ لازم را برای تحصیل نداشته باشم البته خانم هم به لحاظ مشکلات معیشتی که ممکن است پیش اید موافق نیست 3- از همه مهمتر نمیدانم چقدر در این راه میتوان موفق باشم جواب را فقط به ایمیل ارسال نمایید با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اگر در خودتان آمادگی فکری جهت فهم دروس حوزوی – به‌خصوص ادبیات عرب با قواعد صرف و نحواش- را می‌یابید و از نظر معیشتی به زحمت نمی‌افتید تصمیم خوبی است وگرنه کسب در آمد حلال برای گذران زندگی و تربیت فرزندان صالح در حکم جهاد فی سبیل الله است و إن‌شاءالله از این طریق به همان معنویتی که به دنبالش هستید می‌رسید.
2378
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد،میخواستم ببینم که ائمه اطهار علیهم السلام از نظر مرتبه وجودی با یکدیگر متفاوتند یا خیر؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: جابر بن یزید از اصحاب خاص امام باقر می‌گوید؛ حضرت فرمودند: «یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَکَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ، قُلْتُ: وَ مَا الْأَشْبَاحُ؟ قَالَ: ظِلُّ النُّورِ، أَبْدَانٌ نُورَانِیَّةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَ کَانَ مُؤَیَّداً بِرُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ هِیَ رُوحُ الْقُدُسِ فَبِهِ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ عِتْرَتَهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ السُّجُودِ وَ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ یُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُون‏» اى جابر! همانا خدا در اول آفرینش، محمد(ص)و خاندان هدایت‌شده‌ی او را آفرید، و آن‌ها در برابر خدا اشباح نور بودند. می‌گوید: اشباح چیست؟ فرمود: یعنى سایه‌ی نور، پیکرهاى نورانى بدون روح، و همه تنها به یک روح مؤید بودند و آن روح القدس بود که او و خاندانش به وسیله‌ی آن روح خدا را عبادت می‌کردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتن‌دار، دانشمند، نیکوکار و برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل خدا را عبادت می‌کردند و نمازها را می‌گزاردند و حج می‌کردند و روزه می‌گرفتند. ملاحظه کنید که چگونه حضرت باقر(ع) در این روایت ما را متوجه حقیقت قدسی چهارده معصوم(ع)می‌کنند که همه مؤید به یک روح بودند و نه روح‌های مختلف. موفق باشید
1366

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم اقای نصیری در مناظره با اقای غرویان مطرح کرده بودند که: اینکه عرفا و حکمای اسلامی در تفسیر "صمد" میگویند "صمد" به معنای جوف نداشتن و میان تهی نبودن است_همان طور که حضرت امام رحمه الله علیه در کتاب اداب الصلاه در ذیل تفسیر سوره توحید به ان اشاره فرمودند._صحیح نیست و در روایت داریم که "صمد" به معنای میان تهی است. لطفا این موضوع را تبیین فرمایید؟ با تشکر...
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: «صمد» به معنی چیزی است که میان‌تهی نباشد. مفردات در تعریف صمد می گوید:« و هو الّذی لا جوف له‏» در نتیجه با اعتقاد به صمد بودن خداوند نباید طوری برای مخلوقات موجودیت قائل شد که در آن‌جا که مخلوقات هستند خدا نباشد و حضور همه‌جانبه‌ی خداوند با خلاء روبه‌رو شود زیرا او «واسعٌ علیم» است. به همین جهت باید مخلوقات را آیت الهی گرفت که نسبت آن‌ها با خداوند مثل نسبت ما است با پرتقالی که در ذهن خود ایجاد می‌کنیم که از یک‌طرف آن پرتقال از نفس ناطقه‌ی شما جدا نیست و از طرفی عین نفس ناطقه‌ی شما نمی‌باشد و در عین حال نزد شما است. مثل آن‌که همه‌ی مخلوقات «عندالله» هستند. وقتی قرآن در مورد خداوند می‌فرماید: «لم یلد و لم یولد» می‌خواهد ما را متوجه کند رابطه‌ی خدا با مخلوقات مثل رابطه‌ی مادر و فرزند نیست که دوگانگی در میان باشد وگرنه لازم می‌آید در جایی که مخلوقات هست خدا حاضر نباشد و معنی وحدت وجود نیز به همین معنی است. آیت الله ملکی تبریزی در کتاب لقاء الله می فرمایند:حکایت شده مرد حکیمى در اصفهان بود و عادتش بر این بود که چو ن وقت غذایش م ىرسید، خادم خود را مى فرستاد تا براى او و براى هر کس که در نزد اوست - هر که مى خواهد بوده باشد - غذا بخرد؛ و آن حکیم با آن شخص حاضر با هم غذا بخورند . اتفاقاً روزى در وقت غذا یکى از طلاب شهر براى حاجتى نزد وى آمده بود، حکیم به خادمش گفت: براى ما غذا بخر، تا ما تغذى نماییم .خادم روانه شد و براى آن دو نفر غذایى خرید و حاضر کرد .حکیم به آن مرد فاضل گفت: بسم الله، بیا غذا بخوریم! آن شیخ گفت: من غذا نمى خورم !گفت: آیا غذا خورد هاى؟! گفت: نه ! گفت: چرا غذا نمى خورى با آنکه هنوز غذا نخورده اى؟! گفت: من احتیاط مى کنم از غذاى شما بخورم ! گفت: سبب احتیاط تو چیست؟ گفت: من شنیده ام که تو قایل به وحدت وجود هستى !و آن کفر است و جایز نیست براى من که با شما از غذاى شما بخورم؛ زیرا که غذا به واسطه ملاقات و تماس با شما نجس مى شود ! گفت: تو معناى وحدت وجود را چه تصور کرده اى، تا اینکه حکم به کفر قایل به آن، نموده اى؟ ! گفت: به جهت آنکه قایل به وحدت وجود مى گوید به اینکه خدا همه اشیاء است و جمیع موجودات، الله هستند ! حکیم گفت: اشتباه کردى، بیا غذا بخور! زیرا که من قایل به وحدت وجود هستم و نم ىگویم که جمیع اشیاء خدا هستند؛ چون از جمله آن اشیاء، جنابعالى مى باشد و من شکى ندارم در اینکه شما در مرتبه الاغ هستید یا پست تر از الاغ؛ پس کجا مى تواند کسى قایل به الوهیت شما گردد؟! بنابراین احتیاط شما بدون وجه است و اشکال در غذا خوردن نیست! اینک تشریف بیار و غذا بخور ! خلاصه سخن اینکه؛ نفى وجود از موجودات، لازمه اش قائل شدن به اتحاد موجودات با خدا نیست و اصولاً وحدت غیر از اتحاد است؛ براى اینکه اتحاد صورت نمی گیرد مگر بین دو چیز و این با قول به وحدت منافات دارد . پس اگر بگویى: به فرض آنکه قبول کنیم که کلمه وحدت با کلمه اتحاد نمى سازد ولى از کلمات مفصل عارفان در تفسیر این الفاظ همین معنى به دست مى آید؛ زیرا مى گویند :در دار وجود به جز او دیارى نیست .و می گویند :اعیان خارجى همگى عبارتند از حدود و اعدام و آنچه وجود خارجى دارد همان وجود است و آن هم خداوند متعال می باشد. و براى این معنا دریا و موج دریا را مثال مى زنند که موج وجودى ندارد هرچه هست همان آب دریاست . در جوابشان گفته شده که مقصودشان از این الفاظ آن است که این اعیان از خودشان وجودى ندارند و این به آن معناست که اگر حقایق این اعیان فرض شود - نه وجودهاى آنها - همان اعتبارات و اعدا ماند . پس اگر بگویى: ما قبول نمى کنیم که مرادشان این باشد؛ براى اینکه اینان مى گویند که اعیان پس از آنکه موجود شدند نیز اعدام هستند و حدود وجود به شمار می آیند . در پاسخ مى گویم: مقصودشان آن است که ماهیات امکان ندارد متصف به وجود حقیقى شوند و وجود حقیقى خارجى یک چیز یگانه است که در حقیقت براى او شریکى قابل تصور نیست و او یکتاست و امکان ندارد دو تا گردد و حقایق و اعیان، همگى شئون این وجود و موجود حقیقى هستند ولى چون تو وجود حقیقى را به خوبى نشناخته اى، وقتى ظهور و نمودى را که براى خودت و غیر خودت می بینى خیال مى کنى که این گونه وجود همان وجود حقیقى است، همان گونه که جوهرهاى این عالم را می پندارى که واقعاً جوهر هستند ولیکن اگر عمیق و صحیح بیاندیشى یا حقیقت امر براى تو به وسیله کشف شهودى صورت پذیرد خواهى دید که همین جوهرها در حقیقت اعراض و اشکال وجود حقیقى هستند بلکه اینها اعراض و حدود براى وجود منبسط می باشند و وجود منبسط شأنى از شئون وجود حقیقى به شمار مى آید و یک امر ارتباطى است که در حقیقت اصل و ریشه اى ندارد . موفق باشید
23014
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: استاد مگر اصالت با روح و من نیست!؟ و تن در اختیار من نیست!؟ پس چطور بایست وقتی دچار بیماری روحی می شویم دارو و قرص مصرف کنیم؟ شما این رویه مرسوم روانپزشکی که هر نوع مشکل روحی را با قرص می خواهند درمان کنند چقدر قبول دارید؟! مثلا شخصی که دچار عارضه افسردگی یا شیدایی شده چطور بایست درمان شود!؟ خوردن قرص رو تائید می کنید در حالی که بعض تحقیقات و اساتید طب سنتی می گویند قرص در هر حال ضرر دارد!؟ چطور می توان از قرص رها شد!؟ یعنی دستوری غیر طب روز هست برای چنین مواردی!؟ مگر در چنین شرایطی مشکل از روح نیست!؟ پس دارو چه ربطی به من دارد!؟ در صدر اسلام برای چنین مشکلاتی اهل بیت چه دستوری می دادند!؟ و حال دستور اسلام چیست!؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رابطه‌ی روح و بدن طوری است که بعضاً روح به جهت مشکلاتی که در ارگانیسم بدن به‌وجود آمده و نتوانسته است بدن را تدبیر کند به مشکل می‌افتد. در این مورد اگر داروی مناسبی در میان باشد که با آماده‌کردن بدن برای تدبیر روح مفید افتد، نباید از آن دارو چشم‌پوشی کرد. موفق باشید

22586
متن پرسش
سلام عليكم: بدليل حرمتی که برای شما قائل هستم دوست ندارم بحثی که تحت عنوان احمد الحسن راه افتاده را ادامه دهم ولی از طرف دیگر شبهه بزرگی با خواندن پاسخ های شما به آن دو نفر برایم پیش آمده. ظاهرا شما می فرمایید با توجه به انقلابی که در دست ماست همان کاری که قرار است با ظهور امام دوازدهم انجام بگیرد، با عنایات ایشان و از طریق انقلاب در حال انجام است و دیگر نیاز فیزیکی به ظهور امام وجود ندارد! درست فهمیدم استاد؟ اگر اینطور نیست (که نیست) پس حتما یک سلسله اتفاقاتی که منجر به ظهور خواهد شد انجام خواهد گرفت که مثلا خروج یمانی و بعضی اتفاقات دیگر از مقدمات آن اتفاق اصلی است و پس از آن وعده حتمی خدا اتفاق خواهد افتاد. درست است؟ خب حالا که بقیه احمق و کودن و نادان هستند، شما که استاد بزرگواری هستید بفرمایید آن سلسله اتفاقات در چه صورتی مورد قبول و حقیقی خواهند بود و افراد مدعی یزید و داعشی نیستند؟ بالاخره قرار هست افرادی تحت عنوان یمانی یا اصلا خود حضرت بیایند و خود را معرفی کنند یا نه؟ همین اتفاق دقیقا چگونه بوقوع خواهد پیوست؟ مثلا قرار است آنها خدمت رهبر عزیز، آقای خامنه ای برسند و خود را معرفی کنند و پس از تایید ایشان دعوت خود را آغاز کنند؟ خواهش می کنم دقیق جواب دهید و بحث کلی و انتزاعی را کنار بگذارید، بالاخره قرار است عده ای احمق و ابله هدایت شوند (به خواست خدا) و این امر با چند خط جواب کلی اتفاق نمی افتد! خواهش می کنم دقیق و سلسله وار جواب دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای مصطفی صادقی در کتاب «تحلیل تاریخی نشانه های ظهور» نکات محققانه‌ی دقیقی دارند: این کتاب پژوهشی است نقادانه درباره منابع و روایات مربوط به نشانه های ظهور امام زمان(عج). در مقدمه این کتاب آمده است: آمدن مهدی موعود به عنوان منجی بشریت در متون اسلامی با نشانه هایی قرین بوده است تا منتظران ظهور با دیدن آنها به حقانیت مدعی نجات بخش پی برده و با آمادگی به استقبال او بشتابند، اما در گذر زمان دسته ای از آدمیان به انگیزه های مذهبی و یا سودجویی سیاسی به نشانه سازی هایی دست زدند تا در پرتو آن حرکت خویش را زمینه ساز ظهور و یا خویشتن را به عنوان موعود آخر الزمان جای بزنند. این علائم به مرور زمان در اندیشه برخی امری مسلم تلقی و موجب رهزنی هایی شده است. این کتاب کوشیده است اخبار و روایات مجعول و غیر مجعول نشانه های ظهور را از هم تمییز دهد و آفات و آسیب های تحریف و جعل این قبیل اخبار و روایات را بررسی کند. 

مصطفی صادقی نگارنده این کتاب به تجزیه و تحلیل منابع اصلی مسئله غیبت و ظهور امام زمان پرداخته و ضمن مرور نشانه های ظهور به بررسی صحت و سقم مندرجات آنها پرداخته است. بررسی اخبار و روایات مربوط به قتل نفس زکیه، خروج سفیانی، قیام سید حسنی و سید خراسانی و روایاتی مانند طلوع خورشید از سمت مغرب از اصلی ترین پی گیری های این کتاب محسوب می شود. نگارنده این کتاب همچنین درصدد ارائه نظریه های جدید و ایجاد چشم اندازی نو در این عرصه بوده و از منابع مهم و کهن نیز سود برده است. 

«تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور» اثری تحلیلی تاریخی از «مصطفی صادقی» که در پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی آماده گردیده است، جزو معدود محموعه هایی است که به بررسی و نقد روایات نشانه های ظهور می‌پردازد. آمدن مهدی موعود (ع) به عنوان منجی بشر، در متون اسلامی با نشانه‌هایی قرین شده است تا منتظران ظهور با دیدن آن‌ها به حقانیت مدعی نجات‌بخشی پی برده و با آمادگی به استقبال او بشتابند؛ اما در گذر زمان، دسته ای از آدمیان به انگیزه‌های مذهبی یا سودجویی سیاسی، به نشانه‌سازی هایی دست زدند تا در پرتو آن، حرکت خویش را زمینه ساز ظهور یا خویشتن را به عنوان موعود آخرالزمان جای زنند. این علائم به مرور ایام در اندیشه برخی، امری مسلم تلقی، و موجب رهزنی هایی شده است و به جا می‌نماید این نشانه‌ها، با معیارهای علمی به ترازوی نقد گرفته شوند. کتاب تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور در پی چنین هدفی شکل گرفته و به بررسی نشانه‌های مشهوری می‌پردازد که در تاریخ اسلام رخ داده یا مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. از دیدگاه مؤلف برخی نشانه‌ها در حقیقت علامت ظهور به شمار نمی‌آیند. کتاب از انتشارات «پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی» در قم می‌باشد. موفق باشید

20813
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزيز: در اين كانال تلگرامي (@mohsenp1414) مطلب زير به نقل از شما آمده البته بنده هم جوابي براي Hدمين آن فرستادم كه هر دو را جهت اطلاع ارسال مي كنم: قاعده لطف و عصمت استراتژیک ولی فقیه (بخش یک از دو) ....................... آقای اصغر طاهرزاده طی سخنانی در ارتباط با اختلاف نظر رئیس جمهور سابق با مقام معظم رهبری، می‌گوید: «می‌گویند که آقا همه نظریاتش درست نیست درصورتی که خدا وقتی کسی را زعیم می کند، قلبش را در اختیار می گیرد. آیا می شود خدا ایشان را کمک نکند، آن وقت به ما ظلم کرده است و خدا این کار را نمی‌کند.» آنچه در واقع طاهرزاده در مقام بیان آن است مطلبی است که بسیاری از حامیان ایدئولوژیک آیت الله خامنه‌ای بر آن اصرار دارند و آن عبارت است از اینکه به حکم قاعده لطف، ولی فقیه در عرصه تصمیمات استراتژیک از عصمت برخوردار است. مطابق این ادعا گرچه ولی فقیه ذاتا معصوم نیست و ممکن است در برخی از ساحت‌های زندگی فردی‌اش سهو و خطا داشته باشد اما از آنجا که ولی فقیه امام امت و جامعه محسوب می‌شود، هنگامی که در طرح‌های کلان جامعه اظهار نظر می‌کند و طرحی را عملیاتی می‌کند، معصوم از خطا و اشتباه است. چرا که اگر خطا کند و خداوند مانع او نشود، خداوند به دلیل گمراهی مردم و عدم راهنمایی، به ما ظلم کرده است و خداوند از ظلم مبراست. برای ارزیابی و سنجش ادعای آقای طاهرزاده، در ابتداء تعریف اجمالی از قاعده لطف بیان می‌کنیم سپس به بررسی ادعای طاهرزاده می‌پردازیم. قاعده لطف قاعده‌ای است که در علم کلام به آن پرداخته می شود. معنای این قاعده این است که به مقتضای حکیم بودن خداوند و محدود بودن دانش بشری، عقل حکم می کند که خداوند آنچه را که مقرب به طاعت و مبعد از معصیت هست را بیان کند. با توجه به همین قاعده، استدلال بر لزوم بعثت انبیاء و ارسال پیامبران شده است چرا که اگر پیامبران مبعوث نشوند و احکام الهی را بیان نکنند، درک محدود انسان‌ها قاصر از فهم احکام الهی و عاجز از رسیدن به کمال و قرب الهی است. بنابر این، استدلال طاهرزاده و جمعی از حامیان ایدئولوژیک مقام معظم رهبری بر این امر استوار است که مطابق قاعده لطف وقتی ولی فقیه تصمیمی را برای جامعه اتخاذ می‌کند اگر آن تصمیم اشتباه باشد و خداوند جلوی آن را نگیرد، خداوند به انسانها ظلم کرده است و از آنجا که خداوند از ظلم مبراست پس مانع از وقوع اشتباه در تصمیمات استراتژیک ولی فقیه می‌شود. مشابه این نظریه در تاریخ فقه شیعه را جمعی از قدما اتخاذ کرده‌اند؛ مرحوم شیخ طوسی و جمعی از علماء در مساله اجماع، قاعده لطف را مطرح می‌کنند و می‌گویند اگر اتفاق و وحدت دیدگاهی بین عالمان و محققان شیعه بر امر نادرست و باطلی ایجاد شود ولی خداوند از طریق امام معصوم مانع این رویه نشود، خلاف لطف است و خداوند از این ظلم مبراست بنابراین اجماع علماء حکایت از صحت نظریه و دیدگاه می‌کند. اما آیا تطبیق این قاعده بر تصمیمات ولی فقیه و استنتاج عصمت استراتژیک ولی فقیه، صحیح است؟ بسیاری از فقهاء و محققان متاخر در مساله اجماع به قاعده لطف می‌پردازند و اشکالات مهمی را به آن مطرح می‌کنند که آن اشکالات بر دیدگاه آقای طاهرزاده و هم فکران او نیز وارد است. رهبر انقلاب مردم ایران امام خمینی در مباحث اصول فقه به قاعده لطف اشکال می‌کنند و آن را مقبول نمی‌دانند(1)؛ و فرزند ایشان شهید آیت الله مصطفی خمینی درباره قاعده لطف می‌نویسد: أنّ قاعدة اللطف ليست تامّة، لا في باب النبوّة، و لا في باب الإمامة. قاعده لطف نه در باب نبوت و نه در باب امامت قاعده ی تمام و صحیحی نیست. (2) @mohsenp1414 جواب با سلام: اينطور به آقاي طاهرزاده حرف بستن خارج از اخلاق در بررسي نظرات ديگران است شرح نظر هر كس را از خودش و آثارش بخواهيد. ايشان زنده است و سايت پاسخگويي هم دارند (لب الميزان) لطف كنيد چند كليك ساده كنيد و توضيح اين مطلب را بخواهيد. ايشان به عصمت هيچ كس بجز 14 معصوم قائل نيستند و معناي كمك و امداد الهي در زندگي بشر (چه قلبي و چه در عالم مادي) با عصمت متفاوت است. فقط استاد طاهرزاده اين مطلب را نمي گويد بلكه استاد مطهري نيز در كتاب (امدادهای غیبی در زندگی بشر) مي گويد: «امدادهای غیبی خداوند، تأثیر شگرفی در زندگی انسان‌ها دارد. در قرآن کریم و روایات معصومین (ع) این موضوع به تأکید مطرح شده، به گونه‌ای که دیگر نمی‌توان گفت امدادهای غیبی در زندگی انسان‌ها یک استثناست و تنها در موارد نادری نمایان می‌شود، بلکه یکی از سنت‌های الهی است که مؤمن می‌تواند در سختی‌های زندگی به آن دل ببندد و امید نجات داشته باشد.»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از تذکری که به نویسنده‌ی آن مقاله دادید؛ همان‌طور که در جواب سؤال‌های شماره‌ی 20774 و 20800 و 20812 عرض شد بحث عصمت برای ولیّ فقیه در میان نیست، بحث بر سر آن است که به تعبیر حضرت رضا «علیه‌السلام» : «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ»[1] اگر خداوند بنده‏ اى از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب كرد، سينه‏ ى او را گشاده مى‏ گرداند. تا در مديريت خود كوچك‏ترين لغزشى نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. در نتيجه آنچنان توانا مى ‏شود كه در جواب‏گويى به هيچ نيازى در نمى‏ ماند و غير از صواب از او نخواهى يافت و به خوبى مصلحت مردم را در نظر مى‏ گيرد.

در ضمن به این نکته‌ی عقلانی و عالمانه‌ی حضرت آیت اللّه جوادی، نمی‌توان دقت نداشت که می‌فرمایند به همان معنایی که خداوند امامان معصوم را جهت هدایت جامعه می‌پروراند، در زمان غیبت امام معصوم عالِمِ مورد نیاز جامعه را نیز می‌پروراند. آیا در تجربه‌ی وجود شخصیت‌هایی مثل حضرت امام و رهبری روی هم رفته این موضوع قابل درک نیست؟ در ضمن در فایل صوتی که بناست بر روی سایت «لبّ المیزان» تحت عنوان «مددهای الهی به زعیم جامعه» قرار گیرد، عرایضی شده است. موفق باشید  

 


[1] - تحف العقول، ص 443

20589
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم: ایا ما کوفه زمان مسلم را باید در عراق عرب بجوییم؟ آیا رای 24 میلیونی ایران در این زمان به جریان مقابل رهبری چیزی جز جمعیت زیاد قبل از نماز مسلم پشت سرش و صف خالی بعد از نماز مسلم نیست؟ آیا عجیب نیست که بی حرمتی به حجاج و حقوقهای نجومی و رد درخواست دولت از مردم بابت نخواستن یارانه و جواب عجیب مردم به دولت و کرسنت و ترور دانشمندان و عقب افتادگی علمی و زمانه موشک بودن یا نبودن و فوت به موقع خیلی از استخوانهای در گلو و برجام نافرجام و بیکاری و تحریم و .... نشانه کوفه بودن و کوفی بودن ایران و ایرانی نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که همواره باید از گذشته عبرت گرفت؛ حرفی نیست. ولی در حال حاضر در شرایطی نیستیم که گمان کنیم آن 24 میلیون رأی، رأیِ بی‌توجهی به رهبری است. و از این جهت نباید تصور کرد کشور ما گرفتار دوقطبی شده، بلکه بیشتر دو سلیقه است که اکثراً نسبت به اهداف انقلاب و رهبری نظر مثبت دارند. این نوع تحلیل جنابعالی بسیار برای تفکر نسبت به آن‌چه ما در آن قرار داریم، مضرّ است و همه‌ی تلاش ما باید این باشد از این نوع تحلیل‌ها که حجابِ تفکر است، خود را آزاد کنیم و البته این کاری است مشکل و درازمدت. موفق باشید  

18433
متن پرسش
با سلام خدمت مبارک استاد عزیز: دو سوال از محضر منور دارم. این که حضرتعالی در پاسخ این حقیر فرمودید که زیرساخت های معرفتی برای انسان تراز انقلاب اسلامی در راستای دولت اسلامی فراهم نیست. آیا مقصود حضرتعالی انسان های که برخوردار از یک مبانی علمی (معرفتی) و عملی عمیق باشند و در راستای تحقق دولت اسلامی تلاش کنند را نداریم یا این که مردم آمادگی پذیرش دولت اسلامی را ندارند؟ سوال دوم این که بنده پرسیدم که آیا دولت اسلامی باید ملهم و منطبق بر سیره حکومتداری نبوی و علوی باشد که جنابتان فرمودید: حتما باید این گونه باشد اما کارهای زمین مانده زیادی داریم. سوال این حقیر این است که مقصود از این کارهای زمین مانده چیست؟ مصادیق آن را نام ببرید؟ با سپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ به صورت نظام مند هنوز معارف به روز تنظیم نشده‌است و استادان و طلابی هم که بتوانند آن معارف را ارائه دهند به انداز‌ه‌ی کافی نیستند. هنوز ما در حدّ معارفی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و عملا بسیار از نظر محتوا و موضوع ضعیف است، متوقف هستیم. 2ـ کارهای زمین مانده ارائه‌ی معارف قرآنی است با همان منطق وجودی و حضوری قرآن. موفق باشید

18152
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: می خواستم نظر شما را در مورد نمک دریا که اطبای سنتی توصیه می کنند بدانم و اینکه آیا شما از این نمک استفاده می کنید. با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت داریم که از نمک دریا استفاده شود. بنده نیز چندین سال است از آن استفاده می‌کنم. موفق باشید

17810
متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر: الحمدلله بر ما این توفیق حاصل شده است که از محضر شما پیرامون اربعین همچون سایر مسائل بهره مند شویم و نگاهی متفاوت به عالم اربعین پیدا کنیم. شکر که توفیق زیارت اربعین نصیبمان گشته و ان شاء الله دعاگویتان هستیم. اما سوالی که ذهن ما را درگیر کرده این است که حال که هنگامه حضور ما در میدان اربعین فرا رسیده، با توجه به فهم و نگاه تاریخی که اجمالا حاصل گشته باید به دنبال چه گمشده ای در اربعین باشیم؟ در زیارت اربعین به دنبال جست و جوی چه باشیم؟ نقش ما در اربعین چیست؟ چگونه می توان در خدمت حرکت عالم اربعین بود؟ و سوالاتی ار این دست. از استاد عزیز تقاضا داریم اگر امکان آن وجود دارد ما را در فهم این مسائل یاری نمایید. پیشاپیش از حسن توجهتان تشکر می کنیم و ان شاءالله هر چه زودتر توفیق درک حضوری از محضرتان را هم پیدا کنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم .حضوردر پیاده‌روی‌ سال‌های اخیر به معنای «امکان حضور در تاريخي ديگر» است تا معناي «حضور تاريخي» تبيين شود و زائر متوجه باشد با چه احساسي بايد حضور تاريخي خود را در رخدادي که ظهور کرده است دريابد که البته اين مشکل‌ترين موضوع این تاریخ است از آن جهت که بايد ماوراي عقل مدرن به موضوعي نظر کند که فعلاً در حال تولد است و خود را در طي يک فرايند مي‌نماياند و از درون جان آدميان سر برمي‌آورد و در قول و فعل‌شان سريان مي‌يابد.

   بدون درک زمانه، هيچ قدمي به سوي آينده‌ي خود نمي‌توان برداشت و رخداد اربعين در اين تاريخ، زماني است که مي‌توانيم با قرارگرفتن در آن، سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنيم و تاريخ پايان‌يافتگي غرب را نشان دهيم که این همان تاريخِ سست‌شدن عهد انسان با سکولاريته و اقامه‌ي رابطه‌ي انسان با خداست.

   با این اربعين تعرّض انسان به اومانيسم و تقليل گوهر آدمي، شروع شده است و چيزي در انسانِ اين تاريخ رخ داده و بر هستي او حاکم گرديده که ديگر نمي‌تواند در تاريخي زندگي کند که قوام آن را اومانيسم شکل داده است.

   ما همان‌طور که در سنن الهي قرار داريم، اگر از حضور خود در آن سنن آگاه شويم راهِ آينده نسبت به آن سنن در مقابل ما گشوده مي‌شود. به همين معنا ما در تاريخي هستيم که اربعين به صورتي خاص ظهور کرده که اگر از حضور خود در اين رخداد آگاه شويم، راهِ آينده‌ي تاريخ ما در مقابل ما گشوده خواهد شد و ديگر در توهّمات بشرِ غرب‌زده قدم نخواهيم زد. عرایضی در این رابطه در کتاب اربعین حسینی و حضور در تاریخی دیگر شده است. موفق باشید

نمایش چاپی