باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر حالت خودنمایی نداشته باشد و مزاحم تفریح مردم نگردد، به عنوان تعظیم شعائر اسلامی کار خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه همینطورند که در سلوک عرفانی خود سعی میکنند فلسفه را بدانند ولی در آن متوقف نشوند و نه آنکه فلسفه را زیر پا بگذارند. به همین دلیل حضرت امام در اواخر عمرشان در نامه به گورباچف بر روی فلسفهی صدرایی تأکید کردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بر آن است که سؤالات را یا شخصی و یا عمومی جواب دهیم. بعضاً کاربران جوابهای شخصی را به جهت عدم جستجوی کامل در ایمیل خود نمییابند و گمان میکنند ما جواب ندادهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً تقدیرات الهی را هم باید در این مورد در نظر گرفت. همانطور که بر اساس تقدیرات الهی، جسم و شکل ِ آن ذوات مقدس متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خدا به عنوان یک موجود در کنار سایر موجودات نیست، بلکه وجودی یگانه و برتر است که همهی موجودات را در عین یگانگی در بر دارد. نمیدانم واژهی زمینه برای حضور خدا مناسب است یا نه. 2- همین آگاهی که «من» را تشکیل میدهد به خودی خود طالب مرتبهی برتری از خود است و این جز همان اختیار برای او نیست. آری! سالک به جایی و درجهای میرسد که با اختیار خود، اختیار خود را محو اختیار حق میکند و در این حالت است که میگوید: «در پسِ آینه طویصفتم داشتهاند». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ ملاک، نیت افراد است؛ اگر کافری نیتِ داشتن فرزند مومن نکردهاست، هیچ بهرهای از او نخواهد برد. 2ـ نفس انسانی هر بدنی را که بدنِ خود دانست، انتخاب میکند و تدبیر مینماید ولی از آنجایی که بسیاری از ارادههای نفس موجب ساختن کلیّت بدن میشود، بعید است در چنین حالتی نفس، بدنی را انتخاب کند؛ منصرف میشود و به عالم خود بر میگردد. 3ـ فدای حضرت عباس بشوم که چنین با بصیرت فهمید در ذیل حرکت تاریخی که حضرت سید الشهداء فتح میکند، می تواند خود و برادرانش را به عالیترین شکل معنی کند؛ بنابراین، هرگز تصور نکن که صاحب یک مقام با تابع آن مقام در یک حد باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت خداوند انسان را بدون حجت رها نمیکند حتی در زمان میقات حضرت موسی«علیهالسلام»، جناب هارون«علیهالسلام» در میان آنها بود، مشکل آنها در پشتکردن به نایب پیامبرشان بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پدرشان که انسان فوقالعادهای بودند. صحبتهای فرزندشان برای مردم معمولی خوب است، ولی نه آنکه سیر و سلوکی را در مقابل مخاطبانشان بگشایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سعهی صدر خوبی از طرف جناب آقای وکیلی به ظهور آمد و آقای عبدالکریمی بر خلاف ادعاهایشان بیشتر گرفتار مفهومات خود بودند که هیچ گشایشی را بر نمیتابیدند، لذا ملاحظه کردید در آخر مناظره، جناب آقای وکیلی را متهم کردند که متوقف در منطق ارسطویاند؛ که البته این نوعی فرار از مطلب است. جناب آقای وکیلی از ایشان خواستند مبانی خود را در انتقاد به متفکران مشخص کنید، و ایشان عملاً گفته و یا ناگفته خواستند بگویند مبانی خود من هستم. اگر غیر از این است باز جنابعالی آن مناظره را استماع فرمایید. بنده از جناب آقای وکیلی که قهرمانانه وارد این میدان شدند، تشکر میکنم. البته بنده با توجه به صحبتهایی که آقای عبدالکریمی میکنند و بعضاً هم دلسوزانه است؛ آنچنان گرفتار مفاهیم و محفوظات خود هستند که هیچ چیز و هیچکس را نمیتوانند ببینند. و نمیدانم نیهیلیسم جز این است؟! و آیا آنهایی که در گردونهی تفکر آقای عبدالکریمی گرفتار شدند تا از نیهیلیسم فرار کنند، به عمیقترین شکلِ آن گرفتارنشدند؟ به طوری که انسان در گرداب پوچی و بیثمری و بریدن از همهچیز فرو میافتد، هرچند که ممکن است آقای عبدالکریمی نادانسته پای در این راه گذاشته باشند. این را از آن جهت عرض میکنم که بعضاً جسته و گریخته در بعضی از صحبتهایشان بویی از غمِ غربت بشر میآید. ولی به قول مولوی:
آه زندانی این دام بسی بشنیدیم حال مرغی که رهیده است از این دام بگو
آقای عبدالکریمی چرا جوانان را به سوی تاریخی رهنمون نمیباشند که حاج قاسمها پروریده است؟ امید است آن مناظره هشدارباشی باشد که با مناظره کاری حل نمیشود باید در بستری از تاریخ قدسیِ انقلاب اسلامی همه تلاش کنیم برای رسیدن به راهی که خداوند امروز به ما عطا فرموده است.
اهمیت نگاه هایدگر آن است که اگزیستانس طرف مقابل را خطاب قرار میدهد که انسان در چشماندازی وجودی، حضوری را که در جهان دارد احساس کند و نوعی همسخنی ظهور کند و هر کدام آینهی دیگری شوند، و این در مناظره به چشم نمیخورد. در حالیکه جناب آقای وکیلی چنین تلاشی داشتند.
آقای عبدالکریمی بعضاً در جاهای دیگر ورودهای خوبی داشتند، مثل انتقادی که به آقایان دکتر ملکیان و دکتر عبدالکریم سروش داشتند، و یا صحبتی که در رابطه با فلسفهی اسلامی در دانشگاه اصفهان انجام دادند، ولی مسئلهی اصلی جوانانِ ما حضور تاریخی مهمی است که امثال دکتر فردید متوجهی آن شد و انقلاب اسلامی راهی جهت آن حضور یافت تا انسانها در معرض عطایای الهی قرار گیرند، و سخنان سال گذشتهی آقای عبدالکریمی در دانشگاه تبریز در مقایسه بین انقلاب فرانسه و روسیه و ایران به شدت از این نحوه بصیرت خالی بود.
بنده نمیدانم آقای دکتر عبدالکریمی بالاخره بنا دارند چه کمکی به مخاطبان خود بکنند؟ مثلاً در نظر بگیرید جلسات اخیر ایشان تحت عنوان «ایران به منزلهی یک پرابلماتیک» با همهی مسائل رنگارنگی که تحت عنوان مسائل ما مطرح میکنند، آیا کوچکترین راهکاری برای مخاطبان ارائه میدهند؟ آیا همان انتقاداتی که به روشنفکران دارند، که انتقادات بهجایی است؛ در مورد خود ایشان صادق نیست؟ از آن جهت که هیچ راهکارِ بومی که با خِردِ قومی و فرهنگ دینی ما همراه باشد، در کلمات ایشان یافت نمیشود؟ ای کاش آنهایی که به سخن ایشان گوش فرا می دهند، دائم از خود بپرسند پس باید چهکار کرد؟ اینجاست که بنده معتقدم اگر اینهمه انرژی صرف نمایاندن راهی بود که حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» به میان آوردند و آوینیها آن را گزارش کردند؛ میشد مخاطبان ایشان از سرگردانیها که گرفتارش هستند و بعضاً به قول خودشان در پوچیِ دوران میسوزند، نجات مییافتند.
موفق باشید
