بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1696
متن پرسش
با سلام. استاد گرامی سوالی از خدمتتان داشتم، ما در روایاتی داریم که "کلکم نور واحد" و یا " کلنا محمد" و ...که این امر به ذهن متبادر می شود که همه ائمه از نظر شأن و منزلت یکی هستند، اما در برخی روایات در اصول کافی داریم که درجات ائمه با یکدیگر فرق می کند و مثلا امام علی و امام حسن و امام حسین با بقیه فرق دارند. حال این تناقض چگونه قابل حل است؟ یعنی مثلا اقام امام هادی با امام علی فرق دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام در جواب‌های قبلی عرض شد که از نظر مقامِ عرشی همه در یک مقام‌اند و به این لحاظ می‌فرمایند: همه‌ی ما نور واحدی هستیم ولی از نظر ظهور، شرایط ظهور آن حقیقت واحد در بعضی امامان بیشتر فراهم بوده و از این لحاظ روایت داریم که رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌‌وآله» و علی«علیه‌السلام» نسبت به بقیه‌ی امامان افضلیت دارند. موفق باشید
1530

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام وخسته نباشد:استدعا دارم حتماً سؤال بنده را هر چند در حیطه سؤالات فلسفی ،عقیدتی،قرآن . ... نیست اما لطف بفرمایید پاسخ دهید.بسیار متشکرم. اینجانب من و همسرم در فروردین سال 90 مشرف به مشهد مقدس شدیم و آنجا نیت کردیم(صیغه نذر نخواندیم) که اگر در این سال امام رضا(ع)عنایت کنند وصاحب فرزند شویم اگر پسر بود اسمش را نامی از امام رضا (ع) مانند محمد رضا ،علیرضا ،بگذاریم حال اگر: 1-با توجه به اینکه نام اصلی امام رضا (ع) علی بوده ما هم این نام را بگذاریم اشکال دارد؟ 2-اگر اسم دیگری از اهل بیت غیر از موارد مذکور بگذاریم اشکال دارد؟(تأکید می کنم حتماً پاسخ دهید تا مشکل بین من و همسرم حل شود.)
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: امام رضا«علیه‌السلام» راضی هستند نام هرکدام از ائمه را خواستید بر روی فرزندتان بگذارید چون همه‌ی آن‌ها نور واحدی هستند.
1449

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. دختری 22 ساله هستم. ا ز موقعی که پسری در دانشگاهمان خودکشی کرده همیشه به این فکرم که برای نجات از مشکلات زیادم ، خودم را بکشم اما کتاب هایی که از شما خواندم این اجازه را به من نمی دهد چون فهمیدم با خودکشی فقط فرصت کمال را از خودم میگیرم و باز هم "من" من زنده است. استاد می خوام بدونم اگر خودم را بکشم دقیقا چه اتفاقی می افتد ؟ شما اگر جای من بودید با انبود مشکلات چه می کردید ؟ چه راهی برای رهایی از مشکل من وجود دارد ؟ یک راهی که هم خدا راضی باشد هم دیگر درگیر این مشکل نباشم. خواهشمندم توصیه اخلاقی نکنید. دعوت به صبر،دعوت به تضرع در برابر خدا، و دعوت به نگاه به مشکلات زندگی به عنوان امتحان خدا نکنید. یه راهی بگین که واقعا خلاص بشم . اصلا واقعا با خودکشی چه می شود ؟ دلیل قرآنی یا عقلانی شما چیست ؟ چه راهی برای خلاصی از مشکلات وجود دارد ؟ حقیقت چیست ؟ از کجا مطمئن باشیم انتخاب هایی که برای خدا انجام می دهیم واقعا خدایی است و بعد از مرگمان نمی فهمیم که در سپاه یزید بوده ایم ؟ مشکلاتی که برای من پیش اومده اصلا نه تو سیره ی علما هست نه تا به حال هیچ کدوم از امام ها این مشکل را داشتند. آشنایی من با امام می گوید که امام (ره) هم این مشکل را نداشتند. البته مشکلم خیلی بزرگ نیست اما این که نمی دانم خدا چه می خواهد مشکل را برایم بزرگتر می کند. تروخدا قسم میدم که مفصل جواب بدید. دعایمان کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده نمی‌دانم مشکل شما چیست ولی امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در دعای کمیل می‌فرمایند: بزرگ‌ترین ثروت ، اطاعت از پروردگار است. از طرفی اطاعت پروردگار دو طرف دارد یکی پروردگاری که در همه‌جا حاضر است و دیگری روح عبودیت که در درون همه هست. پس نباید مشکلی برای جنابعالی در میان باشد. تعجب می‌کنم که پرسیده‌اید نمی‌دانم خدا از شما چه می‌خواهد. خداوند از شما بندگی و اُنس با آن نور متعالی را می‌خواهد تا شما را به همه‌چیز برساند. هرگاه بر سر دو راهی هستید ببینید کدام راه به بندگی خدا و تواضع نزدیک‌تر است آن را انتخاب کنید و از هیچ‌چیز نترسید. دائم متذکر بندگی و تواضع باشید و از تکبر و خودبزرگ‌بینی و آرزوهای دنیایی فاصله بگیرید. برنامه‌ای جهت فهم قرآن برای خود بریزید تا نور بندگی و تواضع در شما رشد کند. موفق باشید
1411

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم / سلام علیکم / مقام معظم رهبری : "بیمه یک عقد مشروع، مقبول و عقلایی است."/ آیا پاسخ شما به سوال کد 1338 راجع به بیمه، با این جمله مقام معظم رهبری قابل جمع است؟ / ما این طور جمع کردیم که منظور ایشان از عقلایی، عقلای امروزی است و با توجه به پاسخ شما این نتیجه را می گیریم که عقلای امروزی به توهمات تکیه زده اند. / با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: مسلّم بیمه امر مشروعی است و اشکال شرعی بر آن نیست می‌ماند که انسان‌ها از چه دیدگاهی به آن بنگرند. عرض بنده نظر به بیمه بود از جهت دفع خطر احتمالی ولی اگر به عنوان صدقه باشد برای کسانی که در خطر افتاده‌اند. موضوع فرق می‌کند. موفق باشید
1109

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز نظر شما در مورد موسسه های تخصصی حوزه چیست وبرای شرکت در این موسسات باید از پایه6 یا بعد از اتمام پایه 10 شرکت کنیم ومنظور از اینکه فقه نور دارد چیست؟ممنون
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بنده در این مورد صاحب‌نظر نیستم و روی‌هم‌رفته فکر می‌کنم به خود افراد بستگی دارد که چه روحیه‌ای دارد. ولی در مورد این‌که فقه تدبّر فقیه در متن آیه و روایات است و حاصل آن دو منبع نورانی است، مسلّم نور خواهد بود. موفق باشید
20957

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: 1. لطفا آدرس بدید که این بحث دقیق عرفانی که انسان انتخاب های خود را در قبل دنیا کرده در چه کتابهایی است؟ فارسی باشند بهتره چند کتاب را نام ببرید. ۲. چرا خدا شیطان را در حالی که می دانست خود را جهنمی می کند آفرید؟ بله، برای کسی که جهاد اکبر می کند وسوسه ها مفید است ولی استاد توجه بفرمایید که خدا بعضی انسانهای مومن را اجازه سربلند شدن برای نماز شب نمی دهد چون برایشان ضرر دارد پس چرا از آفریدن شیطان، یزید، معاویه و... خودداری نمی کند در حالی که برایشان ضرر دارد آیا صحیح است که چیزی آفریده شود که می دانیم جهنمی خواهد شد و شقی ازل و ابد می شود؟ فکر می کنم که این جواب که وجود خیر محض است و ماهیتشان طلب موجود شدن می کند جواب کاملی نباشد یک بچه اگر آتش را طلب کند ما به او اجازه نمی دهیم پس این چگونه...؟ با تشکر اگر می شود استاد عزیز جواب تفصیلی بفرمایید که باعث سوالات متعدد نگردد و در آینده این جواب تفصیلی مورد رجوعتان باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع مباحث در کتاب‌های مربوط به عرفان تحت عنوان «اعیان ثابته» مطرح می‌شود. کتاب «مبانی و اصول عرفان نظری» از استاد حجت‌الاسلام و المسلمین آقای یزدان‌پناه نکاتی در این مورد در اختیار شما می‌گذارد 2- در مباحث «عدل الهی» و جزواتِ مربوطه عرایضی شده است و مرحوم شهید مطهری نیز در کتاب «عدل الهی» به این موارد پرداخته‌اند. فراموش نکنید که خداوند به عنوان حکیم مطلق، حجت را بر همه تمام می‌کند. لذا اگر شیطان و یزید آفریده نمی‌شدند، فردای قیامت که باید جایگاه هرکس معلوم شود، آن‌ها طلب‌کار بودند. از طرفی خداوند جواب طلبِ وجودیِ آن‌ها را داده است و نظام عالم را به آن‌ها نبخشیده که از کنترل خدا خارج کند. موفق باشید

18635
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: ما انسان ها در مقامی نیستیم که در مقابل خداوند چون و چرا کنیم و کجا می توانیم برویم که خدا نباشد؟ با این حال و با وجود ترسی که درونم از پرسیدن این سوال وجود دارد می پرسم چون با سرپوش گذاشتن بر تردیدها نمی توان آن ها را از بین برد. به شنیده هایم در خصوص بهشت و جهنم با تجربه ای که در زندگی داشته ام رسیده ام، اینکه بهشت زندگی زیر سایه شریعت الهی است و جهنم همان تجسم گناهان است، همه اینها درست، ولی واقعا هدف از خلقت چه بوده است «الا لیعبدون» و «الا لیعرفون» گفته اند ولی با عظمتی که خدا دارد چه نیاز بوده است (گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد) معلوم است این احساس پوچی در درون انسان ها بوده که در پاسخ فرموده ما آسمان ها و زمین را بازیچه نیافریدیم. در آتش شدید گناهانم در حال سوختنم و پایانی نیز برایش نمی بینم (خالدین فیها) و در این جهنم خودساخته این پرسش برایم مطرح است اگر مرا خلق نکرده بود و یا حداقل در مواقعی از زندگی دستم را گرفته بود الان بخاطر رعایت نکردن قواعد این بازی در حال سوختن نبودم. برایم قابل درک نیست که خدایی که هیج جا را از وجودش خالی نمی بینم و اگر بجای کل کائنات فقط یک مورچه خلق کرده بود برای اثبات عظمتش کافی بود با انسان ضعیف و حقیری مثل من اینطور عمل کند بقول فرد شوخی که می گفت خدایا مگه من هم قد تو هستم که سر به سرم می زاری. در پاسخ پرسشی فرموده بودید که ما خودمان خواسته ایم که باشیم مولوی می گوید ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما می شنود اگر منظور بروز صفت خلاقیت خداوند بوده چرا انسان خلق شده؟ چیزهای دیگه هم که خلق شده و می توانست خلق بشه. در کل می خوام بدونم که نهایتا سرنوشت انسان هایی مثل من که جزء ضایعات این کارخانه هستند چی میشه آیا وقتی صاحب کارخانه علیم حکیم است کارخانه ضایعات میتونه داشته باشه؟ مخلص کلام اینکه آخرش چی میشه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً با توجه به این‌که به این خوبی به میدان آمده‌اید می‌دانید هدف از خلقت در آن آیه‌ی مشهور، هدف مخلوق است نه هدف خالق که می‌فرماید جنّ و انس را خلق کردیم برای عبادت؛ بدین معنا که هدف جنّ و انس برای یافتنِ مقامی برتر عبادت است زیرا که خود حضرت حق، هدف است نه آن‌که دنبال هدفق باشد. غنیِ مطلق چیزی کم ندارد که بخواهد به آن برسد. ثانیاً: آیا وقتی موجودی امکان خلق‌شدن دارد، حضرت حق باید بخل بورزد و خلقتِ او را به او ندهد؟ یا این‌که خلقتِ آن شیئ را به آن شیئ می‌دهد به همان معنایی که حضرت موسی و حضرت هارون«علیهماالسلام» فرمودند: «ربُنا الذّی اعطی کلّ شیئٍ خلقه ثم هدی» و بعد از خلق‌کردنِ چیزی به نام انسان و هدایت او، آیا جز این است که او را با آن‌چه او کسب کرده روبه‌رویش می‌کنند؟ پس در واقع همان‌طور که در بحث «خدا چرا ما را خلق کرد» در ابتدای کتاب «آشتی با خدا» عرض شد در این‌گونه سؤال‌ها ما ناخودآگاه با اعتراض درونی به خودمان روبه‌روئیم و راهش هم مأیوس‌شدن نیست، بلکه به خودآمدن را باید پیشه کرد، زیرا که «با کریمان کارها دشوار نیست». بد نیست سری هم به شماره‌ی سؤال 18636 بزنید. موفق باشید

18372

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: آیا آیه ای در قرآن هست که شیطان خدا را سرزنش کرده باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چنین چیزی یادم نمی‌اید. آن‌چه در قرآن هست ملامتی است که شیطان بر پیروانش در قیامت می‌کند و می‌گوید: «وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» و شيطان، هنگامى كه كار تمام مى‏ شود، مى ‏گويد: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده(باطل) دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنا بر اين، مرا سرزنش نكنيد؛ خود را سرزنش كنيد (ابراهیم/22). موفق باشید

18360

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: جهت روشن شدن جایگاه پاسخ شما به سوال شماره 18299 خواستم بدانم آیا نظر به حقیقت زیر این پاسخ را داده اید یا مطلب چیز دیگری است؟ آیت‌الله مجتبی تهرانی در درس اخلاق تاریخ ۹۰/۱۱/۰۶ می فرمایند: من دنبال مطلبی بودم و فکر می ­کنم این قضیه برای بعد از معاویه است، وقتی که او مُرد، یک سری مسائل رو شد، یک سری رو بود، روتر شد. کارهایی که کرده بود، جنایاتی که کرده بود، رو شد و ظاهراً بعد این مسائل بود که این مطلب مطرح شد: «اذکروا موتاکم بالخیر»! من این را از کلک­های بنی امیه می­ دانم. حالا که مرده است خوبی­هایش را بگو، بدی­هایش را نگو. می­ خواهم بگویم چه طور اینها برنامه ریزی شده در جامعه پیش می ­رفتند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم بنی‌امیه و از جمله معاویه از این روایت به نفع خودشان استفاده کرده‌اند و مرحوم شهید مطهری هم این امر را متذکر شده‌اند که معاویه به استناد این روایت، تلاش می‌کرد ضعف‌های خلیفه‌ی سوم را از ذهن‌ها پاک کند. ولی اصل مطلب که امثال ابن حجر هیثمی در «الصوارم المهرقه» آورده است را می‌توانیم در جای خود بپذیریم که توصیه‌ای است تا مسلمانان را بعد از رحلت‌شان بیشتر در سیره‌های مثبتی که داشته‌اند، مدّ نظر بیاوریم. مثل این‌که در مورد آقای هاشمی بیشتر بر آن قسمت تأکید شود که ایشان مقابله‌ی مستقیم با رهبری نکرد. با این‌که به قول رهبری خنّاس‌هایی بودند که در این امر تلاش می‌کردند. موفق باشید

17518
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار وقتتون بخیر: ایام شهادت سالار شهیدان؛ امام حسین رو تسلیت عرض می کنم خدمتتون، ببخشید استاد مساله ای ذهن بنده رو درگیره خودش کرده، بنده تقریبا یک سالی هست و مراقبه دارم و توی این یک سال تا جایی که ذهنم همراهی میکنه گناه غیبت به اون شکل نداشتم یعنی از فضل خداوند این گناه رو کنترل کرده بودم، خیالم تا حدودی راحت بود تا اینکه چند شب پیش گله و شکایت کردم که چرا من دائم الحضور نمیشم و مگه مراقبت فقط مواظبت بر انجام واجب و ترک محرم هستش و من از این مرحله عبور کردم و باید وارد مراحل دیگه مراقبه بشم و نا امید که چرا نمیشم، تا اینکه دقیقا یک شب بعد از این گلایه و شکایت خیلی یه دفعه ای مرتکب گناه غیبت شدم، خیلی شوکه شدم اصلا باورش سخت بود برام که به این آسونی مرتکب گناه کبیره شدم، استاد سوالم اینه که آیا این به خاطر گلایه و شکایتم بود و آیا کسی که در این مسیر هست گناه کبیره میکنه آیا امید خیری بهش هست؟ از خودم نامید شدم، میگم اگه دوباره تکرار شد چی؟ ضربه بدی بود، خواهش می کنم راهنمایی بفرمایید که به این قضیه چه جوری نگاه کنم که ناامید نشم. تشکر، ببخشید طولانی شد. یا علی و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت داریم برای آن‌که بنده‌ای گرفتار عجب نشود، او را به گناه می‌کشانیم زیرا آن عجب بدتر از این گناه است. از طرفی دیگر، ما تا آخر همواره باید بین خوف و رجاء زندگی کنیم به این معنی که نسبت به خود همواره بد بین و نسبت به لطف و کرم حضرت حق همواره خوش‌بین باشیم. موفق باشید

17491
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: رهبر عزیز انقلاب در بیانی انقلاب اسلامی را اینگونه توصیف می نمایند: «انقلاب مثل يك كوره‏ ى گدازنده است؛ تغييردهنده ‏ى شكل‏ و نظم‏ عناصرِ موجودات‏ است. انقلاب يك چنين حالتى است؛ مثل آنچه كه قديمى ‏ها مى ‏گفتند: اكسير، كيميا، كه عنصر مس را به عنصر طلا تبديل مى‏ كند. اين البته حالا ممكن است در ذهن بعضى ‏ها افسانه به نظر برسد؛ افسانه هم نيست؛ واقعيت داشته و دارد. انقلاب يك چنين چيزى است؛ تغيير دهنده است، دگرگون‏ كننده است. اين دگرگون ‏سازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نيست، بلكه در درجه‏ ى اول، در لايه ‏ى درون انسانها و ذهنيت ‏هاست. اولين تغيير، اينجا داده مى‏ شود؛ در دلها.» (07/ 07/ 1387) نسبت حقیقت انقلاب اسلامی با هستی چیست؟ آیا انقلاب اسلامی در تکوین تأثیرگذار است؟ نسبت حقیقت انقلاب اسلامی با نفس انسان چبست؟ بیان فوق چگونه با آیاتی مانند«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا يَکْسِبُونَ-96 اعراف» و «ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون- 41 روم» قابل توضیح است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با چیستی انقلاب عرایضی شده که صوت آن بر روی سایت هست. خوب است که در این مورد به آن‌جا رجوع فرمایید.عنوان بحث هست «راز ماندگاری انقلاب اسلامی و خطر نفوذ و استحاله» در قسمت یاد داشت ویژه.  موفق باشید

17278

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خواهش می کنم پاسخ دهید! آیا در اصفهان جایی یا کتاب فروشی برای تهیه ی کتب عرفانی وکتب عرفا می شناسید؟ لطفا آدرس را ذکر کنید. با تشکر
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً نیز عرض شد در جریان کتاب‌فروشی‌ها در این مورد نیستم. موفق باشید

16316
متن پرسش
سلام: مدتی هست که در کشور های غربی موضوعی به نام «اعتماد به نفس و عزت نفس» مطرح شده و به عنوان یک اصل ضروری برای زندگی انسان در نظر گرفته می شود ولی با توجه به آموزه های توحیدی این مقوله ها مورد پسند نیست. می خواستم نظر استاد را در این باره بدانم که اعتماد به نفس داشته باشیم یا اعتماد به خدا؟ و از نظر دید گاه توحیدی این نوع نظریه ها را بررسی کنند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید آن‌چه منشأ اثر می‌باشد، اعتماد به حقّ است. ولی بعضاً واژه‌ی اعتماد به نفس را به همان معنای مأیوس‌نبودن از الطاف الهی به‌کار می‌برند. موفق باشید

15737

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليكم خدمت استاد عزيز: بنده طلبه سال دوم هستم و تصميم دارم برنامه ريزي مطالعاتي دقيقي داشته باشم. بنده با توجه به رهنمود شما و بزرگان ديگر تصميم گرفتم تا مبناي فكري ام را بر شما بگذارم. يعني ان شاء الله بتوانم خودم را بر مباني انديشه هاي شما بسازم. و در حال حاضر مي خواهم بدانم با توجه به اينكه مباني برنامه ريزي مطالعاتي معرفتي ام آثار شما است. پيشنهاد مي فرماييد كه در كنار كتب شما آثار استاد صفايي را نيز مطالعه كنم؟ چون علاقه وافري به آثار ايشان نيز دارم. ولي اين برايم مهم است كه شما اين را دستور مي فرماييد يا خير. و بطور كلي مطالعه چه آثاري را در كنار سير مطالعاتي خودتان پيشنهاد مي فرماييد؟ از شما ممنونم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این را لطف خدا بدانید که خداوند قلب شما را متوجه آثار استاد صفائی حائری آن مرد الهی و دلسوز و ره‌رفته کرده است. در نهایت آثار حضرت امام و علامه‌ی طباطبایی و استاد آیت اللّه جوادی و آیت‌اللّه حسن‌زاده مدّ نظرتان باشد. موفق باشید

15088
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم: استاد عارض ام خدمتتون،صلاح هست که طلبه ها وارد جریانات سیاسی شوند به همان کیفیتی که حضرت آقا فرمودند؟ جزئیات اش رو میشه شما بفرمایید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضع‌گیری‌های کلّی و فهم جایگاه کلّی حادثه‌ها و جریان‌ها لازم است در جریان‌های سیاسی حاضر باشید ولی در مسائل جزئی باید مواظب بود قرار نگیرید و به تعبیر مقام معظم رهبری، دشمن‌شناسی را فراموش نکنید. موفق باشید

14873
متن پرسش
با سلام: 1. عرفا معتقد هستن که انسان در سیر عروج با صادر اول اتحاد وجودی پیدا میکنه میتونیم کیفیت این اتحاد رو اینطوری توضیح بدیم که نفس ناطقه انسان از اشراقات صادر اول هست و هر گاه صادر اول اشراقات خودش رو شدید کنه در واقع بود و هستی انسان شدید شده و در اثر شدت اشراق و تجلی انسان همسنگ و مانند صادر اول میشه تا جایی که هر دو دارای یک درجه از شدت وجود میشن که در این صورت انسان ذاتا و صفاتا و افعالا با اون حقیقت یگانه شده و در این حال چون هر دو دارای یک درجه از وجودن دیگه دو تا نیستن یکی هستن و این فقط در معصومین هست. 2. چون کل مجردها عاقل و مدرک هستن صادر اول هم به طریق اولی مدرک و دارای شعور هست و یک شخصیته، اما مثل نفس زید که یک شخصیت جزئی هست اینطوری خیر بلکه کلی سعی هست حالا چطوری دو شخصیت در اتحاد یک شخصیت میشن این اجتماع نقیضین نیست؟ چون به نظر میاد یکی منقلب به دیگری شده به خصوص اینکه صادر اول از دیدگاه عرفا ماهیت نداره و انسان هم در اون مقام منسلخ از ماهیت میشه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین‌طور است که می‌فرمایید، در نکته‌ی دهم معرفت‌النفس نکاتی در این رابطه مطرح شده است 2- مثل همان نکته‌ای که در قسمت اول سؤال فرمودید انسان تا جایی جلو می‌رود که خود را به وسعت صادره‌ی اول احساس می‌کند با همه‌ی کمالاتی که در آن مرتبه هست. موفق باشید

11982

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: بفرمایید بعد از طلاق زن، نفقه او به عهده چه کسی می باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زن یک انسان مستقل است و مثل همه‌ی انسان‌ها چنانچه در نفقه‌ی مردی نبود برای خود برنامه دارد. جامعه باید طوری باشد که اگر کسی جویای کار بود بتواند کار کند. موفق باشید

11435
متن پرسش
با سلام: استاد گرامی؛ بر چه اساسی گفته می شود «الله» مستجمع جمیع اسما الهی است؟ روایتی داریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن در سوره‌ی اعراف می‌فرماید: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» یعنی همه‌ی اسماء حسنی و کمالات مورد تصور از آنِ «اللّه» است. از این جهت می‌توان گفت: «اللّه» مستجمع جمیع اسماء الهی است. موفق باشید

8759

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. گاهی اوقات که به حضور مینشینم بعضی از اعضای بدنم تکان شدید میخورد و منقبض میشود و پس از اندکی به حالت اولیه و عادی باز میگردد. این عمل بار ها تکرار میشود تا اینکه از حالت حضور خارج شوم. ایا این تکان ها علت خاصی دارد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: یک موضوع و تجربه‌ی عمومی نیست که بنده بتوانم در این مورد نظر داشته باشم. موفق باشید
7369
متن پرسش
سلام علیکم در کتاب امام و مقام تعلیم ملائکه فرموده اید:ارتباطی بین نفس ناطقه پیامبر و اسم علیم(جبرئیل) و مقام نوری پیامبر در وحی برقرار میشود.آیا منظور این است که پیامبر به واسطه رجوع به حقیقت نوری خودشان به اسم علیم الهی رجوع میکنند و وحی را دریافت میکنند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وَحی توسط حضرت جبرائیل«علیه‌السلام» بر نفس ناطقه‌ی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نازل می‌شود تا به تشریع الهی عالم شوند، ولی حقیقت نوری آن حضرت فوق جبرائیل است و علم در آن مقام نیز حقیقت شریعت است. تشریع، تفصیل آن حقیقت می‌باشد. موفق باشید
6322
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر در درس معرفت نفس آموختم که روح چون با بدن احساس وحدت میکند نمی تواند عضو پیوندی را بپذیرد و آنرا پس میزند،در مورد بیماریهایی که سیستم ایمنی بدن نسبت به عضوی از اعضای بدن واکنش نشان میدهد این موضوع چطور صورت میگیرد؟به عنوان مثال سیستم ایمنی بدن در بیماری ام اس نسبت به سیستم عصبی واکنش نشان داده و شروع به تخریب آن میکند،چطور است که روح نسبت به تنی که خودش ساخته احساس وحدتش را از دست میدهد؟آیا از بعد معرفت نفسی میتوان راهی برای درمان این بیماریها یا حداقل جلوگیری از عود آنها پیشنهاد کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرقی نمی‌کند وقتی روح مختل شد با اعضاء خودش هم درگیر می‌شود باید کاری کرد که اگر ممکن است روح انسان به تعادل برسد تا همه‌ی اعضاء خود را تدبیر کند. موفق باشید
1461

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
طلبه هستم و خود را درگیر با انبوهی از دغدغه ها و اولویتهایی می بینم که همه هم برای رسیدن به اهداف طلبگی ام ضروری اند؛ برای رسیدن به این جامعیت علمی و عملی (شخصیتی مثل مقام معظم رهبری) چه رویکردی در زندگی باید داشته باشیم. چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید. به هر حال یک طلبه هم باید به لحاظ علمی در بسیاری از حوزه ها تبحر داشته باشد و هم به لحاظ عملی اهل اقدام و کار اجرایی باشد و در دل این اجرا علوم خود را به کار ببندد به عبارت دیگر نمی خواهم تنها یک شخصیت علمی شوم تا حاصلی نداشته باشم بلکه با واقعیات دست و پنجه نرم باید کرد. لطفا راهنمایی ام کنید تا بتوانم با بهترین برنامه به اهدافم برسم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به نظر بنده اگر همان برنامه‌‌های رسمی حوزه را دنبال کنید و در ذیل شخصیت حضرا امام و مقام معظم رهبری قرار گیرید به مرور به آن ملکاتی که باید برسید می‌رسید، خیلی دلواپس نباشید ولی مباحث و دروس را با تعمق دنبال کنید. اگر هم فرصت شد از مباحث معرفت‌النفس غافل نشوید. موفق باشید
854

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم ؛ راستش من از وقتی که طبق پیشنهاد خود شما مباحثه ای کتاب می خوانم خیلی کم سؤالاتم را از کسی پرسیدم و همه اش با زحمت فکری و نوشتاری خودم به جواب می رسیدم اتفاقاً خیلی شارژ بودم احساس استقلال خیلی خوبی می کردم چون با زحمتهای فکری بقیه ، هم ممکن بود من قانع نشوم ، هم نمی شود همه اش مزاحم اساتید شد هم آن لذتی که بعد از زحمت خودم می برم در شنیدن جواب از اساتید نیست ، من از خواهران طلبه هستم آیا می توانم جواباتی که خودم با زحمت خودم به آنها رسیدم را به هر کس که از من سؤال کرد بدهم البته منظورم توضیحات و برداشتها و فهم خودم از آنچه در دین ( کتابهای شما ) وجود دارد نه چیز خارج از دین ؟ در غیر این صورت چه فایده ای در مباحثه و کار فکری هست وآیا راه دیگری هست بر اینکه ما تقلیدی حرف نزنیم و در تفقه در دین مستقل شویم غیر از این راه ؟ ثالثاً من همیشه نگرانم که نکند برداشتهای من از کتابهای شما اشتباه باشد و همه خوشحالی های من هم کاذب و خیالی باشد، از کجا مطمین شوم که دقیقاً دارم همان راهی را میروم که شما مد نظرتان هست ؟در ضمن یکی از شاگردان شما (برادرم) بد جور ما را و خانواده مان را اذیت می کند البته نه به قصد اذیت به قصد کمک ، می فهمیم که خودش خیلی در فشار است البته خودش می گوید نمی توانم با شما ارتباط برقرار کنم و خیلی در فشارم ، می گوید چون با قلب صحبت می کنم برای شما سنگین است اما استاد عزیز من هم می فهمم که او نمی تواند بی تفاوت از هر مسأله ای بگذرد و دغدغه دارد و قلبش در صحنه است ولی نمای بیرونی اش شکل بدی دارد به طوری که بد اخلاق شده شاید ما این جور معنا می کنیم ولی تا حدی شده که مادرم گفته دیگر مرا مادر صدا نکن ، البته این حالاتش شدت و ضعف دارد و گاهاً دل مادر را به دست می آورد اما کاری کرده که ما نمی فهمیم باید چه کار کنیم که او راضی شود ، دیگر کسی دوست ندارد با او همنشینی کند حتی به خود من اینقدر گیر میدهد که دیگر گیج شده ام علت بعضی از نگرانی ها و شکها و سؤالاتم هم او شده ، همه اش دارد به من می گوید بچه ای ، هنوز بزرگ نشدی ،مادر و پدر دارند به ما ظلم می کنند به خودت شخصیت بده و... این است که من فکر می کنم برداشتهایم از کتابهای شما اشتباه است کاملاً گیجم از طرفی فکر می کنم حق با برادرم هست اما نمی توانم اخلاق تندش را معنی کنم از طرف دیگر من حرفهای او را نمی فهمم و نمی دانم چگونه باید خود را عوض کنم ، شخصیت خود را مثل کوفیان می بینم چون بین حرفهای برادرم وبین آنچه خودم میفهمم و... مانده ام ، وسط هوا و زمینم ، گیج هستم ، همه چیز برایم مبهم شده ، و باعث و بانی اش هم برادرم بوده ، دیگر دارم نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوم ، البته برادرم با تذکراتش می خواهد ما نسبت به همه چیز حساس باشیم به یک روش دلخوش نباشیم اما اثر بیرونی تذکراتش این است که من نا امید شده ام و دلم به هیچ کاری نمی رود و فقط می خوابم ، حتی پدرم برای جلب رضایت او هر کاری که او گفته کرده اما باز با اخم و تخم او مواجه می شود ، او با تندی به پدرم می گوید بچه ای ، البته راست می گوید ما روحمان کوچک است اما نمی فهمیم باید چی کار کنیم ، سؤال من این است با این زبان نفهمی در خانه ما باید چه کار کرد ؟ روح چگونه بزرگ می شود ، من آنچه از کتابها ی شما می فهمم را سعی می کنم عملی کنم مثلاً در حال حاضر سعیم این است که نگذارم در نماز یا بیرون از نماز فکر جای من بنشیند ، سعی می کنم در نماز حضوری فعالانه داشته باشم و خودم را مشغول معنای نماز نکنم و...البته وقتی خسته می شوم خودم را رها می کنم و بعد دوباره شروع می کنم ، اما برادرم همچنان می گوید بچه ای ، و برای اینکه بیشتر حساسم کند طلبه بودنم را هم هی تذکر می دهد و....... راستی روح چگونه بزرگ می شود ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: مباحث دینی فطرت انسان‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد و از آن‌جایی که انسان‌ها موضوعات را به صورت اجمالی می‌شناسند وقتی با تفصیل آن‌ها روبه‌رو می‌شوند تصدیق می‌کنند. پس اگر از درون خود موضوعات را تصدیق می‌کنید دیگر جای نگرانی نیست. خواهران عموماً با فطرت دل با موضوعات برخورد می‌کنند و برادران با فطرت عقل، چقدر خوب است اگر خواهران از برداشت‌های فطرت عقل که بیشتر خداوند نورش را در برادران گذاشته استفاده کنند و برادران از برداشت‌های فطرت دل که خداوند بیشتر نورش را در خواهران گذاشته استفاده نمایند و چقدر بد است اگر هرکدام برداشت‌ دیگری را نفی کند و آنچه خودش برداشت کرده است را ملاک ارزیابی برداشت‌های دیگران قرار دهد. شاید علت اخلاق تند برادرتان همین باشد که باید به خدا پناه برد تا ما را منور به حُسن خلق کند و متوجه نوری بشویم که در قلب دیگران به‌خصوص در قلب پدر و مادران است. بزرگی روح به تواضع در مقابل دیگران و احترام به بقیه است و شدیداً برای سایر انسان‌ها ارزش قائل‌بودن. بنده از جمله‌ی برادرتان که به پدر و مادر و خواهرش می‌گوید بچه‌ای، بسیار ناراحت شدم امیدوارم متوجه باشند گاهی شیطان با عُجبی که در ما ایجاد می‌کند همه‌چیز را از ما می‌گیرد و سخت مواظب باشند. باید بتوانیم به خوبی‌های انسان‌ها نظر کنیم تا راه ارتباط و نظر به قلب کل یعنی حضرت صاحب‌الامر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برایمان گشوده شود، وگرنه از لطف آن جام جهان‌نما که دست افراد را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند محروم می‌شویم. به قول حافظ: «چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی.... که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری» یعنی ابتدا باید خود را آماده کرد تا بتوانیم به‌خوبی‌ها نظر کنیم وگرنه اگر بصیرت لازم را نداشته باشیم با جام جم هم که حامل همه‌ی اسرار الهی است اگر برخورد کنیم بهره‌ای نمی‌گیریم. باز تأکید می‌کنم روح انسان با تواضع و خوش‌بینی و گذشت بزرگ می‌شود. موفق باشید
19885
متن پرسش
سلام استاد: در باب حرکت جوهری، فرمودین که حرکت جوهری مختص عالم ماده هست، حالا اینکه فرمودین نفس آدمی هم به اعتبار بدن حرکت داره، دو تا سوال برام پیش آورده: اولی اینکه آیا خود نفس حرکت پیدا میکنه وقتی توی دنیاس یا فقط بدن حرکت داره و ما از باب وحدت بین این دو میگیم نفس هم حرکت داره؟ دومی اینکه وقتی مومن در برزخ عذاب میشه به این علته که به کمالش برسه، یعنی یه نقایصی داره، حالا اون تبدیل نقایص به کمال در برزخ که عالم مجرداته، نشانه وجود حرکت نفس در برزخه؟ یعنی میشه گفت فقط در عالم جبروت و قیامت حرکت نداریم و ثبوت داریم یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس از آن جهت که در نسبت با بدن قرار دارد حقیقتاً دارای حرکت است. ولی همین‌که از بدن جدا شد، حرکت به معنای تبدیل قوه به فعل ندارد، بلکه در برزخ و قیامت رفعِ حجاب برایش مطرح است که اگر هم آن را حرکت بنامیم، از جنس حرکت‌های دنیایی نیست. موفق باشید

17716

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله با عرض سلام و احترام: دو سوال از محضر استاد طاهرزاده داشتم. 1. آیا این صحت دارد که تفسیر قرآن کریم از جناب ملاصدرا، اثر ایشان نیست و مربوط به جناب قاشانی است؟ 2. با توجه به «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» که مربوط به حدوث جسمانی نفس است، چگونه می توان عالم ذر و نیز آیه «الست بربکم، قالوا بلی» (که وجود نفس همه انسانها، قبل از خلقت جسمانی) را که توجیه نمود؟ با سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آن‌چه هست تفسیری است که مشهور است به تفسیر محی‌الدین، که از جناب عبدالرزاق کاشانی است. ولی اساساً سیاق تفاسیر جناب ملاصدرا هیچ‌گونه ترکیبی با سخنان کاشانی ندارد 2- در مورد قسمت دوم سؤال به جواب سؤال شماره‌ی 17708 رجوع فرمایید. موفق باشید

نمایش چاپی