بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
14055
متن پرسش
با سلام بهترین کتابی که برای شناخت نبی مکرم صلوات الله علیه و اله پیشنهاد می فرمایید چیست . خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب «صلوات بر پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله»؛ عامل قدسی‌شدنِ روح» بتواند جوابگوی سؤال جنابعالی باشد. موفق باشید

13960
متن پرسش
سلام علیکم: لطفا اول متن زیر را مطالعه کنید سپس بنده سوال خود را در انتهای متن از شما می پرسم: بر همۀ ما فرض است که خود را خدمتگزار حجّت خدا در زمين، حضرت بقية¬الله بدانيم و براي او کار کنيم. اين والاترين طريق خدمتگزاري به دستگاه خداوند است. اما تذکّر به اين نکته لازم است که در اين راه، هرگونه مني و مايي، نفساني و شيطاني است. گروه به راه انداختن، رأيت بلند کردن، حضرت را مال خود و متعلّق به خود و در فکر فرقۀ خود و نامهربان ديدن با ديگران، مدّعي ارتباط خاص با حضرت شدن و خود را محل عنايت ايشان دانستن، بانگ برداشتن به اينکه حضرت ما را قبول دارد و از اين قبيل کارها، همه و همه، کارهايي بچه‌گانه است، فريب دادن جوان‌ها (که به تعبير روايات يتيم‌اند، چون پدرشان امام زمان در غيبت است) و بازي کردن با مردم درست نيست. به‌طورکلي، دسته و گروه به راه انداختن و مردم را به آن دعوت کردن، مصداق اين آيه است: « فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (حقيقت را ميان خود تکه‌تکه کردند و هر گروهي به آن چيزي خشنود است که اعتقاد اوست). گروه گرايي و تشکيلات، با مقصد دين منافات دارد که رها کردن انسان‌ها از حدود و قيودِ بشرساخت (ساخت بشر) است. جمع شدن عدّه اي آدم ناقص دور هم، مقدمۀ شکل گيري خودخواهي جمعي است و نتيجه‌اش مسخ تدريجي اعضاء است که در آخر، به از دست دادن قدرت نقّادي و انصاف منجر مي شود. داشتن احساس بر حق بودن و افراط در آن، اساس اخلاق تشکيلاتي است. ازاين‌رو، اسارت در دام غير معصوم پيش مي‌آيد که به شکل خزنده و تدريجي، به شرک در ولايت معصوم ختم مي شود: « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه» (بزرگان و رؤساي خود را بجاي خدا پرستيدند). همچنين هر تشکيلاتي براي بقا ناچار است که روي اختلافاتش با ديگران تأکيد کند و اين، موجب تفرّق و کثرت گرايي بيش از پيش ميان جمعيت مسلمانان، بلکه مؤمنان مي‌شود و فاصله گرفتن از کلمه سواء را موجب مي‌شود که قرآن به آن دعوت کرده و حتي يهود و نصارا را به آن فراخوانده است و با روح دين ناسازگار است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (بگو اي اهل کتاب، به سوي کلمه اي بياييد که ميان ما و شما مشترک است و آن اينکه جز خدا را نپرستيم و برايش شريک قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي را ارباب نگيرد. پس اگر نپذيرفتند، بگوييد شاهد باشيد که ما تسليم اين امر هستيم. علامه طباطبايي اين آيه را خلاصه تعاليم قرآن مي‌دانستند). و اين تشکيلات بعضاً باعث مي‌شود که در اثر استحالۀ تشکيلاتي، خير مطلق به شر مطلق تبديل شود؛ مسئله‌اي که فهم آن علم و فضل چنداني لازم ندارد و کمي فراست و شعور مي خواهد. معرفت ساده و بسيط فطري در پيچ و خم تشکيلات، به ايدئولوژي پيچيده اي تبديل مي شود که معمولاً، براي حفظ آن بايد از نقّادان و در نتيجه، از بدنۀ جامعه آن را مخفي کرد و نوآموزانِ تشکيلات را نيز اندک اندک و قطره قطره با آن آشنا کرد تا در گذر زمان روحشان رنگ بگيرد و فکرشان خاموش شود و قدرت مخالفت پيدا نکنند. از آفات ديگر تشکيلات ديني تبديل معرفت عمل گرا به انديشه اي کلامي و نظري است که منبعث از فقدان آشنايي فريفتگان تشکيلات با نمونه ها و الگوهاي عملي تربيت ديني است. در تشکيلات، نظام ارزشي، تقوا و علم ملاک نيست، بلکه خدمت بيشتر به تشکيلات ملاک است. علت جذب افراد به تشکيلات نيافتن مبنا و روشي جامع براي زندگي، به علاوۀ نياز عاطفي به گروه مرجع براي تأييدطلبي و احراز هويت است که علت اولي، جهل به قرآن و علت دومي، نقص در توحيد است. و آنچه به اين هر دو دامن مي زند، بي ارتباطي با اولياي خداست. اصولاً، اگر کسي به صاحب نَفَسي دست يابد، مفتون بساط گروه‌ها، احزاب و دسته‌ها نمي شود تا به‌جاي صرف زندگي اش در سلوک الهي، آن‌ را در راه خدمت به منافع تشکيلات يا دنياي رؤساي آن صرف کند و زمان کسب علم و فضيلت را به دنبال نخودسياه و در پي کسب آفرين و تشويق آنان تباه کند. خلاصۀ کلام: از اين آفات رستن، معمولاً غير ممکن است و ثمرۀ آن انسان‌هايي است کوچک، تعالي‌نيافته و خردشده در پس افکار مرجع فکري. بنابراين، بايد مراقب بود که علوم الهي را وسيلۀ مني و مايي قرار نداد و خود و بندگان خدا را معطّل نکرد. به نظر شما این یک آسیب شناسی واقع بینانه از کار تشکیلاتی نیست؟ اصلا جایگاه عرفان در ساخت تمدن اسلامی کجاست؟ اصلا چطور میشه توحید رو در تشکیلان بصورت جزئی وارد کرد؟ اصلا در تشکیلات بدون داشتن مومن و ولی خدایی میشه به سمت توحید رفت؟ جایگاه مسلک عرفانی به عنوان گفتمان غالب در تشکیلاتی به وسعت یک تمدن اسلامی کجاست؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است و این یکی از آفات تشکل ها است ولی این ربطی به تمدن اسلامی ندارد که می‌خواهد جامعه‌ای ایجاد کند تا حکم خدا در مناسبات فردی و اجتماعی جاری باشد و عرفان نیز چیزی جز توحید عمیق نیست همان توحیدی که علی«علیه‌السلام» در نهج‌البلاغه متذکر آن هستند و برای جامعه‌ی اسلامی مفید است. موفق باشید

13620
متن پرسش
با عرض سلام و عرض تسلیت این ایام: اینجانب اعتقاد و نگاهی به امام حسین و عاشورا دارم که می خواهم خدمت شما عرضه کنم تا درستی یا نادرستی آن را بفرمایید: باور من این است که امام حسین علیه السلام برای خدا و به خاطر عشق به خدا از همه چیزش گذشت و برای امام حسین اینگونه به شهادت رسیدن یک افتخار است و دیگر یاران امام حسین علیه السلام هم خودشان را فدای امام خویش کردند و به خاطر عشق به امامشان اینگونه شهادت را پذیرفتند و برای آنها هم یک افتخار است و گریه های حضرت زینب (س) را گریه خواهر برای برادر نمی دانم بلکه گریه در فراق ولی و رهبر خویش است. و معتقدم اگر به ما دستور دادند که هر ساله به یاد این مصیبت عظمی باشیم برای این است که ما هم این چنین درس عشق را یاد بگیریم و در حقیقت چگونه زیستن را یاد بگیریم که هر لحضه باید فدایی امام خویش باشیم اما گریه برای آن حضرت گریه برای عقب ماندگی خودمان است گریه ای است که چرا نبودیم و در رکاب او شهید شویم نه گریه برای اینکه چرا امام را شهید کردند یا برای اینکه آبش ندادند. و اگر می گویند مصیبت عظما به خاطر این است که عده ای که تعدادشان هم کم نیست با کمال بی شرمی در مقابل امام خود ایستادند و حرمتش را شکستند و نفهمیدند که این امام از جان خودشان هم عزیز تر است و این هم جای گریه دارد. به خاطر این اعتقادم نمی توانم پای هر روضه ای بنشینم و هر نوحه ای را گوش دهم از نوحه های صرفا عاطفی و اینکه فقط به زخم های حضرت اشاره می کند بدم می آید یعنی اینقدر حالم بد می شود که تا چند روز نمی خواهم پای مجلس امام حسین علیه السلام بروم. سوال دیگری از محضر شما دارم من قلبا خدا و پیامبر، ائمه و امام خمینی و حضرت آقا را دوست دارم هنگام پخش صوت قرآن، دعا، و مجلس امام حسین احساس کنده شدن از جایی را دارم که به شدت بی تابم می کند و دوست دارم به آنجا بروم و آرزویم هم رسیدن به آنجاست. حتی گاهی به خدا می گویم من دنیا را نمی خواستم و تو برای آمدن من به دنیا عشق امام حسین را در دلم نهادی تا بیایم و اینجا انتقام آن عزیز را بگیرم قلبم می گوید تو باید جوری بمیری که این هزار و چند صد سال عقب ماندگی را جبران کنی. اما در مقام فکر و تفکر نمی دانم چرا به همه چیز شک می کنم و وقتی هم به سراغ استدلال می روم آن اطمینان قلبی که خودم دارم را به من نمی دهند و خلاصه دچار تعارض شدم. راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نگاه خوبی است. سعی کنید خودتان با شنیدن آن نوحه‌ها، نظرتان را به وَجه قدسیِ آن حادثه معطوف دارید 2- این شک خوب است از آن جهت که وجه متعالی موضوعات مدّ نظرتان قرار گیرد. پیشنهاد می‌کنم «مقالات» آیت اللّه شجاعی را برای خود به‌عنوان یک مبنای فکری مدّ نظر قرار دهید. بنده نیز مختصراً آن را شرح داده‌ام. موفق باشید

10952
متن پرسش
سلام علیکم: دلیل اصرار شما بر ندادن سیر اعمال عبادی چیست؟ آیا نگران عمل زدگی و محدود شدن فضای فکری هستید و یا شاید سیر اعمال عبادی فقط مخصوص افراد خاصی است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خودم فکر می‌کنم اگر معرفت دینی ما عمیق شود همین دستوراتی که برای عموم هست – اعم از واجب و مستحب – کافی است. موفق باشید
10395
متن پرسش
سلام علیکم: 1. حتما به من بگویید همین طور است و لطفا نگویید نه این طور نیست تا جان از بدنم خارج نشود. یک روز یا یک لحظه از خواب بیدار می شویم و می بینیم الحمد لله خبری از فاجعه کربلا نیست خبری از معجر و انگشت و انگشتر و خار مغیلان و صورت نیلی و خرابه شام و چوب خیزران و تشت و 6 ماهه و دست بریده و جمله الهی لا معبد سواک یا غیاث المستغیثین نیست. منتظر آری گفتن شما هستم و با نه گفتنتان جانمان را نخراشید. ترا به امام زمان بگویید اری همین طور است. 2. اگر تمام ماه محرم و صفر مشکی ببوشیم اشکالی دارد؟ 3. اگر جوابتان در سوال 1 خیر است اعلام کنید این خدا کیست که حسین (ع) برایش چنین می کند؟ 4. اگر خدا را به چه قسم دهیم جان کثیفم را درپی شنیدن خبر کربلا می گیرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر کربلا را درست بنگریم می‌بینیم اگر از یک طرف خباثث دشمن اسلام به اوج رسیده و شما طاقت شنیدن آن را ندارید، از طرف دیگر زیبایی‌های حرکت اباعبداللّه«علیه‌السلام» نیز به اوج رسیده و لذا در سجده‌ی زیارت عاشورا می‌گویی: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِیمِ رَزِیَّتِی‏» و خدا را به جهت ظهور زیبایی‌های کربلا حمد می‌کنی. در مقاله‌ی «کربلا و افقی که باید در پیش رو قرار دهیم» که روی سایت است در این مورد عرایضی داشته‌ام. 2- شاید لازم نباشد تمام ماه محرم و صفر را لباس مشکی بپوشیم. موفق باشید
9925
متن پرسش
سلام علیکم: با عرض ادب. بنده طلبه ام پایه دو برای اعتقادات چه کتابی مناسب است که شسته رفته باشد و بیشتر نیاز به تفکر داشته باشد. برای ایجاد اخلاص در برنامه چه کار توصیه می فرمایید.؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه کتاب‌های «آشتی با خدا» و «ده نکته در معرفت نفس» کمک می‌کند. وقتی برایمان روشن شد حقیقت همه‌چیز حضرت حق و اسماء حسنای اوست، برای رسیدن به خدا و انوار او باید برای هیچ جریانی استقلال قائل نباشیم و اگر این را در عمل پیاده کردیم به وادی اخلاص وارد شده‌ایم. إن‌شاءاللّه. موفق باشید
9121
متن پرسش
سلام علیکم. آیا شما هم معتقد هستید طب پزشکی مدرن نگاه مکانیکی به انسان دارد؟ بنده در تمام موارد درست نمیدانم. ولی بعضی مواقع خیلی برام این نظریه پررنگ میشود و نمیدانم درست است یا نه. مثلا یکی از روش های درمان گذاشتن باتری در قلب است. یا اینکه در معالجه دیسک کمر با دریل استوان را تراش میدهند و مهره جابگزین را قرار میدهند و پیچ میکنند. یا استفاده از پلاتین و... نمیدانم چند درصد از اینها از نوع نگاه مکانیکی ناشی میشود! شاید بنده خیلی بدبین باشم. اگر بنده را راهنمایی بفرمایید ممنون میشوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرایط طبیعی باید تلاش کنیم تا روح خودش بیماری‌ها را درمان کند ولی وقتی دنیای امروز مکانیکی شده و انسان‌ها گرفتار انواع سرعت‌ها و انواع سموم شده‌اند مقابل مشکلاتی که این‌چنین به وجود می‌آید همین کار‌هایی است که می‌کنند. موفق باشید
8457

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض تبریک ایام الله ماه رجب . از حضرتعالی سوال داشتم که با همسری زدواج کردم .که از خانواده اهل دین بودند . بعد از گذشت 6 سال از زندگی مشترک دارای یک فرزند که اکنون سن او 2 سال می باشد فرزندم دارای مشکلاتی است که از شما خواهشمندم درصورت امکان اینجانب را راهنمای فرمایید .1- فرزندم اصلا با بچه های دیگر بازی نمی کند و اگر بچه ای هم بخواهد با او بازی کند با او پرخاشگری می نماید 2- اصلا با وسایل بازی خودش هم بازی نمیکند . 3- او را به پارک هم که می برم با وسایل بازی داخل پارک هم بازی نمیکند .4- به دلیل این که مادرش از کوچکترین قضیه دچار استرس می شود می ترسم که او هم به مشکل مادرش دچار شده باشد از این که به صحبت های این جانب گوش کردید بسیار متشکرم مارا هم از دعای خیرتا در این ایام بهره مند سازید
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: مستحضر هستید که این موارد مواردی است که باید به متخصصی خاص رجوع فرمایند و بنده، راه‌کاری در رابطه با این مشکل ندارم. موفق باشید
7724

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و ادب خدمت استاد ابتدا از حضرتعالی در خصوص ارسال بایسته های اقدام کلان فرهنگی تشکر می کنم و چند سوال مهم : بنده بعد از اتمام دانشگاه وارد بر حوزه شدم و در حالی پایه اول را سپری می کنم که کمتر بهره ای از این بخش نصیبم گشته است. از آن شور و حالی که 5 سال پیش از مباحث معرفت نفس گرفتم و حس حضوری که درک کردم در اینجا خبری نبود. هر چه خودم نگاه می کنم متوجه می شوم طریق من روش داشمندی نیست که انبار اطلاعات باشم بلکه آنچه روح مرا ارضا می کند روش اندیشمندی و طهارت باطن است که با درک حضور حضرت رب العالمین جلا و علا حاصل می گردد. و در این بین ازدواج را بسیار برای خود لازم می یابم چرا که اقتضای شرایط سنی ام (28 سال) و آنچه که در این بین از انس نصیبم می شود را موثر در تمرکز و جمع حواس می دانم . بر این اساس در خصوص معرفت نفس و ازدواج برنامه جدی دارم. بنده با یک هدف بسیار متعالی وارد بر حوزه شده ام اما متاسفانه تا کنون شاید 10 درصد آن محقق نشده باشد و شور و رغبت را از من در مطالعه جدی و مباحثه ربوده است. گویی نوعی افسردگی برای من ایجاد شده و قلب من محبوب خود را گم کرده و لذا در جستجوی این محبوب به همسری صالح و معرفت حضوری پروردگار می اندیشم. در نظر دارم در تابستان امسال برخی دروس را ارتقائی بخوانم تا در سال تحصیلی جدید فرصت بیشتری برای پیگیری آنچه تشنه آنم داشته باشم. نظر حضرت عالی در این خصوص چیست؟! بنده در مسیر ورود به حوزه فشار زیادی را تحمل می کنم و لذا نمی توانم خود را با بی ثمری مواجه ببینم. از اینکه بنده را راهنمایی می فرمائید سپاسگزارم.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این‌که می‌فرمایید می‌خواهید بعضی دروس را ارتقائی بخوانید اشکالی ندارد، ولی در مورد ادبیات عرب کوتاهی نکنید و نیزانتظار نداشته باشید در ادبیات عرب هم مثل معرفت نفس در حال حضور باشید. ادبیات عرب جنبه‌ی «راه» را دارد برای رسیدن به مقصد. راه؛ مقصد نیست که انتظار حال حضور از آن دارید. در موضوع ازدواج هم بنده دعا می‌کنم به بهترین نحو موفق باشید. موفق باشید
7145
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی ابتدا میخواستم در مورد پاسخ شما در مورد سوالم از شما تشکر کنم که واقعا انگیزه ی خوبی به من داد. در مورد پاسخ سوال شما به سوال قبلی من بدین مضمون: "با توجه به این‌که رشته‌ی مکانیک در حدّ خود ، انسان را متفکر بار می‌آورد می‌توانید با ادامه‌ی کار دانشگاه با قدرت تفکر بیشتر به معارف اسلامی و آیات و روایات رجوع کنید پس با تعادل کامل برای هرکدام از دروس دانشگاهی و دروس معرفتی و عبادات وقت بگذارید تا آرام‌آرام معلوم‌تان شود چه فضایی نیاز است تا عده‌ای پیدا شوند لااقل حرف وجود مقدس مولایمان را بفهمند." 1- اگر امکان دارد منابعی را برای تفکر بیشتر به معارف اسلامی و آیات و روایات بفرمایید. 2-آیا فعلا مطالعه کتب و شنیدن به سخنرانی های شما کافی است؟ 3-ازیکی از نزدیکان مطلبی را شنیدم که میگفت: "خواندن قرآن و یا خواندن تفسیر آن به تنهایی باعث شده که بعضی از افراد به سعادت نرسند و به جهنم بروند مثلا در دوران پیامبر از این قبیل افراد بودند که ابتدا با پیامبر بودند اما بعدا از ایشان حمایت نکردند" چطور میتوانم جزء این قبیل افراد نباشم؟ 4-آیا به نظر شما عاقلانه است که از درس و دانشگاه کناره بگیرم و به عنوان مثال در کلاس های اسلام شناسی شرکت کنم؟ 5-با توجه به اینکه رشته ام مکانیک است و به آن علاقه دارم پیش خودم فکر کردم که اگر در آینده بتوانم به جامعه ام خدمت کنم و کاری کنم که به جای وارد کردن ، خودمان در کشورمان تولید کنیم میتوانم خدمتی به اسلام کرده باشم ولی از این نگرانم که که آیا خدمت بزرگ دیگری میتوانم به اسلام بکنم مثلا وارد رشته ی دیگری بشوم؟ علت اینکه اینقدر در مورد رشته و تحصیلم سوال میکنم این است که نمیخواهم پس از چند سال نگران باشم از این که بدون خدمت به اسلام از این دنیا رفته ام به همین دلیل میخواهم از تجربه های شما استفاده کنم واقعا از طولانی شدن سوال هایم بسیار شرمنده ام
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده سیر مطالعاتی که روی سایت هست را مفید می‌دانم 2- شروع خوبی است به شرطی که اولاً: رویکرد متوسط شما فهم آثار حضرت امام و علامه طباطبایی باشد ثانیاً: رویکرد نهایی شما فهم قرآن و روایات باشد و قلبی‌کردن آن‌ها 3- رویکردشان قرب الی اللّه نبوده 4- جمع آن دو بهتر است 5- فعلاً همین‌طور ادامه دهید مطمئن باشد در این شرایطی که هستید ضرر نمی‌کنید، اگر بعداً راه دیگری جلو شما باز شد گذشته‌ی شما چراغ راه آینده‌تان می‌شود. موفق باشید
6903

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت جنابعالی خدا توفیق داد امسال جهت زیارت اربعین بریم کربلا منتهی ما روز دوشنبه که در ایران اربعین بود زیارت را خواندیم و به ایران برگشتیم البته با دو سه روحانی هم مشورت کردیم دو نفر از انها گفتند اربعین همین امروز است و زیارت شما درست هست نفر سوم هم گفت امروز هم نباشد -چون در عراق روز سه شنبه اعلام شده بود - ان شا ء الله برگشت شما اشکالی ندارد در مجموع نمیدانم زیارت ما درست است یا نه ؟ ایا باید روزسه شنبه میماندیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما امیدوار باشید با آن نیت خوبی که داشته‌اید و خدای ارحم الرّاحمینی که دارید زیارت اربعینتان کاملاً قبول است و إن‌شاءاللّه با جابربن‌عبداللّه صحابی نورانی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» که اولین زائر اربعین حسینی است، محشور خواهید شد. موفق باشید
3669
متن پرسش
سلام خدمت استاد طاهرزاده آیا موضوع برادر بودن شیعه وسنی با وجود تفاوت های اعتقادی موجود بین دو مذهب و بحث حساس فدک آیا امری است که در زمان حال برای رودررویی با دشمن مشترک اسلام است ویا اینکه این یک اصل اصیل وپابرجاست؟ چرا؟وایا بعد از ظهور نیز بحث برادری وجود دارد یا اینکه حق بودن شیعه اثبات شده وهر عقیده ای ضد شیعه دشمن محسوب می شود؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم مردم مسلمان اهل سنت چیزی جز همان اسلام ناب را نمی‌خواهند اگر تشنجات کنار رود و اسلام در فضایی سالم مطرح شود حتماً گرایش جهان اسلام به شیعه شدید می‌شود و همیشه علماء بزرگ شیعه به دنبال چنین فضایی بودند و بر موضوع تقریب مذاهب بر این مبنا تأکید دارند و این یک اصل اصیل است و بعد از ظهور حضرت حجت«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» با آن روش عالمانه‌ی حضرت حجت«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» اهل سنت به‌خوبی به مکتب اهل‌البیت«علیهم‌السلام» رجوع خواهند داشت. موفق باشید
3215
متن پرسش
شما در صفحة 62 و 63 می‌فرمایید که اگر فلسفه و عرفان و تفکر اجتماعی خود را از امام نگیریم، در تمام این عرصه‌ها به باطل می‌افتیم! ما اشکال کردیم که: یعنی باید فلسفة ملاصدرا را هم از امام بگیریم؟! شما پاسخ فرمودید: «در مبادی عملی باید به شخصیت خاص امام رجوع کرد و مواظب باشیم تقسیم‌بندی‌های مربوط به مبادی نظری ذهن ما را به خود مشغول ننماید.». من نفهمیدم؛ بالاخره در مبادی نظری باید به امام نظرکنیم یا در مبادی عملی؟ الف) منظورتان از «مبادی نظری» چیست؟ آیا منظورتان همین علوم نظری مثل فلسفه و عرفان نظری است؟ ب) منظورتان از «مبادی عملی» چیست؟ آیا منظورتان همین دستورات شریعت در امور فردی و اجتماعی است؟ ج) این که «در مبادی عملی (مثل ترک معصیت) به حضرت امام نظرکنیم» یعنی چه؟ د) اگر در مبادی عملی باید به امام نظرکنیم، پس چرا در کتاب فرموده‌اید: «باید فلسفه و عرفان‌مان را هم از امام بگیریم»؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در کتاب عرض شد حتی انگیزه‌ی استدلال ما در موضوعی مبتنی بر مبادی پذیرفته‌ی ما است و آن مبادی حضوری است و گزاره‌های حصولی در آن‌جا جا ندارند. باید سعی بفرمایید در جایی که بنا است مبادی خود را پیدا کنید با پای حصولی وارد نشوید. مبادی عملی، شخصیت ‌پذیرفته‌شده ای است که در ذیل آن شخصیت طوری می توان به فلسفه و عرفان رجوع کرد که فلسفه و عرفان از حالت حصولی صرف در ایند. موفق باشید
2958
متن پرسش
آیا استفاده از نرم افزار های قفل شکسته خرجی و ایرانی حرام است؟ زیرا خرید آن هزینه بالایی همراه دارد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: باید از مرجع تقلیدتان بپرسید ولی در هرحال حقوق تهیه‌کننده‌ی آن نرم افزار ها نباید ضایع شود. موفق باشید
2797
متن پرسش
سلام.مساله ای برای من پیش آمده که تقاضامندم جواب بفرمایید.چند وقت قبل یکی از افراد آشنا و بسیار مومن خواب خانم آشنایی را دیده بود که چندی است به رحمت خدا رفته است.این خانم گفته بودن اون روز که فلانی(من) داشت از خیابون رد می شد و دستش خورد به بازوی یه جوون و اون جوون برگشت و سلام داد و اون(من)متوجه نشد و نشناخت،اون جوون خود آقا(امام) بودن.استاد خواهش می کنم بگووید این یعنی چی...؟واقعی بوده؟یعنی میشه...؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: شیطان می‌خواسته سر به سر شما بگذارد، به کارتان برسید و به آشنایان بگویید خیر ببنید برای من خواب نبینید. موفق باشید
1973
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و خدا قوت خدمت جنابعالی در دعای بعد از زیارت عاشورا که در حق دشمنان ان نفرینهای عظیم میشود باید چه کسانی را در نظر گرفت چون دشمنان شخصی را نمیتوان مشمول این نفرینها نمود؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: استکبار را و دشمنان داخلی و خارجی نظام اسلامی را باید مدّ نظر داشت. موفق باشید
1103

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم،بنده مباحث تمدن زایی شما را به جد پیگیر می باشم.اما یک سوال اساسی برای من وجود دارد که چگونه می گوییم اگر ابزاری آمد حتما فرهنگ آن هم می آید،یا به عبارت دیگر چگونه می گویید تمام فرهنگ غرب یکجا در ابزار آن وجود دارد؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی پیشنهاد می‌کنم حال که به حمدلله به طور جدّی موضوع تمدن‌زایی را دنبال می‌فرمایید، مقدمات بحث را در سه کتاب قبلی دنبال کنید یعنی کتاب‌های گزینش تکنولوژی، علل تزلزل تمدن غرب، مدرنیته و توهّم. موفق باشید
1052

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. در خصوص بحث تمدن اسلامی سوالی داشتم. ابتدا توجهتان را به بخشی از فرمایشات رهبر انقلاب جلب می کنم: "اگر این کشور توانست در میدانهاى تحرک و پیشرفت مادى به موفقیتهایى دست پیدا کند؛ اگر توانست علم و فناورى و صنعت پیدا کند؛ اگر توانست یک سیاست بین‌المللى و یک دیپلماسى قوى پیدا کند؛ اگر توانست اقتصاد جامعه را سر و سامان دهد؛ اگر توانست از منابع عظیم ثروت در زیر زمین و روى زمین، اعم از معدن و کشاورزى و امثال اینها استفاده کند؛ اگر توانست از سرزمین وسیع و متنوع ایران و موقعیت مهم سوق‌الجیشى آن استفاده کند؛ و خلاصه، اگر توانست با معیارهاى پیشرفت جهانى و مدنى خودش را همراه کند، این اولین کشور و دولتى خواهد بود که توانسته است پیشرفت مادى را در زیر روشنىِ چراغ برافروخته‌ى فضیلت و معنویت به‌دست آورد؛ این مى‌شود یک تمدن جدید؛ این در تاریخ کم‌سابقه است و در مقابل تمدن غربى یک پدیده‌ى بشدت هشداردهنده است" دیدار با طلاب مدرسه علمیه آیت الله مجتهدی- 21/03/1383 سوالم این است که نسبت این تمدن جدیدی که مقام معظم رهبری از آن یاد می کنند با تمدن اسلامی که شما در میاحثتان به آن اشاره می کنید، چیست؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی رهبر انقلاب اسلامی به عنوان کسی که مسئولیت به جلوبردن جامعه‌ی ایران را در فضایی که مدرنیته ایجاد کرده، به عهده گرفته‌اند باید با نظر به واقعیات موجود در جهان و در این کشور راه‌کار عملی نشان دهند تا قدم، قدم جامعه بتواند سوار این تمدن شود و به سوی تمدن مطلوب جلو برود. ولی بنده و مثال بنده وظیفه داریم تئوری‌هایی را که می‌تواند پشتوانه‌ی فکری تمدن اسلامی باشد طرح کنیم تا در آینده با خلأ تئوریک نسبت به تمدن اسلامی روبه‌رو نشویم. و عنایت داشته باشید که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در بین سخنان خود ما را متوجه افقی که باید به آن برسیم می‌نمایند. موفق باشید
839

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت شما استاد گرامی خواستم بپرسم تفسیر فرمایش حضرت زهرا مبنی بر اینکه هیچ چیز برای زن بهتر از این نیست که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند در دنیای امروز که نیاز حضور بانوان در جامعه احساس میشود چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: در آن روز هیچ نیاز نبود که زنان با مردان ارتباط داشته باشند مگر آن موقعی که حضرت مجبور شدند برای دفاع از ولایت به صحنه بیایند. امروز هم فقط در آن حدّ که نیاز است باید با نامحرم ارتباط داشت. موفق باشید
711

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت گروه المیزان و استاد عزیز بنده مشکل خیلی بزرگی در بحث ازدواج دارم. قریب به 1 سال است که بنده امادگی خود را نسبت به متاهل شدن به خانواده ام اعلام داشته ام. البته آنها نیز استقبال خوبی داشته و تحقیقات را به خوبی انجام می دادند ولی جواب رد از خانواده دختر می گیریم مبنی بر اینکه دخترمان می خواهد درس بخواند و قصد ازدواج ندارد. حدود10 مورد اینچنین داشتیم. حال بنده با این وضعیت کم کم رو به ناامیدی خواهم رفت و همیشه این فکر در ذهنم بوده که مشکل از طرف من است. خواهشمندم نظر خود را بدهید و در صورت امکان راه حل و چاره مناسبی را برای بنده پیشنهاد کنید. با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام پیشنهاد می‌کنم ملاک‌های خود را عوض کنید و به سراغ خانواده‌های دیگری بروید که بیشتر ایمان داماد برایشان ارزش دارد و در هنگام روبه‌روشدن با دختر طوری سخن نگویید که از شما یک سخصیت سخت‌گیر و متعصب تصور کنند. موفق باشید
24043

بدون عنوان@بازدید:

متن پرسش
استاد عزیز با سلام: آیا در جواب سوال ۲۴۰۳۴ می توان طبق نظر ابن سینا اینگونه گفت: Me Sd: برای‌ بیان‌ چگونگی‌ پیدایش‌ تجربیات، یعنی‌ گزاره‌های‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ محسوس‌ ابتدا باید بین‌ سه‌ گونه‌ تفحص‌ جزئیات‌ محسوس‌ تمیز دهیم، زیرا در حوزة‌ تجربیات، نخست‌ با جزئیات‌ سروکار داریم‌ و علمی‌ که‌ در این‌ حوزه‌ به‌ دست‌ می‌آید به‌ هر حال‌ حاصل‌ تفحص‌ و جستجو در آنهاست. ابن‌ سینا تفحص‌ در جزئیات‌ و رسیدن‌ به‌ علم‌ از این‌ طریق‌ را به‌ پیروی‌ ارسطو، استقرأ می‌نامد. استقرأ ممکن‌ است‌ به‌ یکی‌ از سه‌ صورت‌ زیر صورت‌ بگیرد: اول، تعداد جزئیات‌ مورد بررسی‌ متناهی‌ و معدود، و بنابراین‌ بررسی‌ یکایک‌ و همة‌ آنها ممکن‌ باشد. اینگونه‌ استقرأ، که‌ استقرای‌ تام‌ نامیده‌ می‌شود، درصورتی‌ که‌ قضایای‌ جزئی‌ آن‌ یقینی‌ باشند، تولید معرفت‌ یقینی‌ می‌کند. زیرا استقرای‌ تام‌ درحقیقت‌ قیاس، یعنی‌ قیاس‌ شرطیِ‌ موسوم‌ به‌ قیاس‌ مقسٍّم، است. از این‌رو، حکم‌ این‌ استقرأ حکم‌ قسمی‌ از برهان‌ است‌ که‌ پس‌ از این‌ بررسی‌ خواهیم‌ کرد. دوم، درصورتی‌ که‌ تعداد جزئیات‌ مورد بررسی‌ متناهی‌ باشد اما به‌ اندازه‌ای‌ زیاد باشد که‌ تفحص‌ یکایک‌ آنها ممکن‌ نباشد، استقرای‌ تام‌ صورت‌ نمی‌پذیرد بلکه‌ در اینگونه‌ موارد همیشه‌ استقرأ ناقص‌ خواهد بود. در این‌ مورد تحصیل‌ علم‌ یقینی‌ ممکن‌ نخواهد بود مگر آنکه‌ تفحص‌ جزئیات‌ به‌ شیوه‌ای‌ انجام‌ بگیرد که‌ ابن‌ سینا آن‌را استقرای‌ ذاتی‌ می‌نامد. استقرای‌ ذاتی‌ برخلاف‌ تصور بعضی‌ کسان‌ استقرای‌ تام‌ نیست، بلکه‌ استقرای‌ ناقصی‌ است‌ که‌ شرایط‌ معینی‌ دارد. استقرای‌ ذاتی‌ همان‌ است‌ که‌ به‌ عقیدة‌ ابن‌ سینا گزاره‌های‌ مربوط‌ به‌ حوزة‌ علوم‌ طبیعی‌ را تولید می‌کند، و او معتقد است‌ که‌ چنین‌ استقرائی‌ چون‌ تولید معرفت‌ یقینی‌ می‌کند، غیر از استقرای‌ ناقص‌ است‌ که‌ از تولید چنان‌ معرفتی‌ عاجز است‌ و به‌ همین‌ علت‌ برای‌ تمیز بین‌ این‌ دو، اولی‌ را تجربه‌ می‌نامد و آن‌را غیر از استقرای‌ معروف، یعنی‌ استقرای‌ شمارشی‌ که‌ صورت‌ سوم‌ استقراست، معرفی‌ می‌کند. ابن‌ سینا این‌ سه‌ نوع‌ استقرأ را در یک‌ جمله‌ چنین‌ مطرح‌ می‌کند که‌ «استقرأ یا تمام‌ افراد را استیفا می‌کند، یا فقط‌ ظن‌ غالب‌ تولید می‌کند، ولی‌ تجربه‌ چنین‌ نیست.» زمینه‌ای‌ که‌ این‌ جمله‌ در آن‌ می‌آید این‌ پرسش‌ اصلی‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ «ممکن‌ است‌ کسی‌ بگوید چرا تجربه‌ می‌تواند برای‌ انسان‌ این‌ علم‌ را که‌ سقومونیا مُسهل‌ صفراست‌ بگونه‌ای‌ تولید کند که‌ غیر از تولید استقراست؟» سپس‌ او بعد از آن‌ جمله‌ می‌نویسد که‌ «سپس‌ ممکن‌ است‌ او شک‌ کند و بگوید: چرا تجربه‌ دربارة‌ اشیأ حکم‌ یقینی‌ تولید می‌کند؟» ابن‌ سینا برای‌ حل‌ مسئله، و در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ اخیر، نخست‌ در فصل‌ هشتم‌ مقالة‌ اول‌ برهان‌ شفا بطور مفصل‌ توضیح‌ می‌دهد که‌ علم‌ یقینی‌ دربارة‌ آنچه‌ علت‌ دارد صرفاً‌ از راه‌ دانستن‌ آن‌ علت‌ تحصیل‌ می‌شود. زیرا علم‌ به‌ ضرورت‌ حمل‌ دائم‌ محمولی‌ معین‌ بر موضوعی‌ معین‌ یا ضرورت‌ سلب‌ دائم‌ محمولی‌ معین‌ از آن‌ یا ضرورت‌ حمل‌ موقت‌ یا سلب‌ موقت‌ آن‌ از موضوع‌ فقط‌ زمانی‌ یقینی‌ است‌ که‌ شخص‌ نه‌تنها باید از نسبت‌ بین‌ آن‌ دو آگاه‌ باشد، بلکه‌ باید این‌ را نیز بداند که‌ چرا نسبت‌ بین‌ آن‌ دو غیر از آنچه‌ هست‌ نمی‌تواند باشد؛ به‌ تعبیر دیگر علم‌ یقینی‌ مستلزم‌ آگاهی‌ از سبب‌ نسبت‌ ضرورت‌ بین‌ موضوع‌ و محمول‌ مورد بحث‌ است. با توجه‌ به‌ این‌ اصل، معلوم‌ می‌شود که‌ وجه‌ تولید معرفت‌ یقینی‌ توسط‌ تجربه، این‌ است‌ که‌ در آن‌ برخلاف‌ استقرأ علت‌ موضوع‌ مورد نظر تحصیل‌ می‌شود. این‌ امر صرفاً‌ البته‌ ناشی‌ از تکرار و کثرت‌ مشاهدات‌ نیست، بلکه‌ به‌سبب‌ همراهی‌ تجربه‌ با قیاسی‌ است‌ که‌ اصطلاحاً‌ قیاس‌ خفی‌ نامیده‌ می‌شود. تحقق‌ این‌ قیاس‌ بدین‌ صورت‌ است‌ که‌ وقتی‌ بطور مثال‌ بر سبیل‌ تکرار کثیر مشاهده‌ می‌شود که‌ سقومونیا مُسهل‌ صفراست‌ معلوم‌ می‌شود که‌ این‌ امر اتفاقی‌ نیست، زیرا آنچه‌ اتفاقی‌ است‌ نمی‌تواند دائمی‌ یا اکثری‌الوقوع‌ باشد. این‌ سخن‌ ابن‌ سینا که‌ «آنچه‌ اتفاقی‌ است‌ نه‌ دائمی‌ است‌ نه‌ اکثری»، یکی‌ از اصول‌ علم‌شناسی‌ ارسطوست‌ که‌ به‌ قاعدة‌ اتفاقی‌ مشهور است. ارسطو در فصل‌ ۳۰ مقالة‌ اول‌ تحلیلات‌ ثانوی می‌نویسد: «آنچه‌ اتفاقی‌ است‌ نه‌ ضروری‌ است‌ نه‌ اکثری، بلکه‌ به‌ شیوه‌ای‌ متفاوت‌ با این‌ دو پدید می‌آید.» برحسب‌ تفسیر ابن‌ سینا از این‌ سخن‌ ارسطو، که‌ آن‌را بدون‌ هرگونه‌ شرط‌ اضافی‌ از ارسطو می‌پذیرد،علت‌ طبیعی، دائماً‌ و بطور ضروری‌ معلولِ‌ معینی‌ دارد به‌شرطی‌ که‌ مانع‌ و مزاحمتی‌ بر سر راه‌ سببیت‌ آن‌ نباشد، اما اگر مانع‌ و مزاحمی‌ راه‌ سببیت‌ آن‌را ببندد، آن‌ معلول‌ معین، نه‌ بصورت‌ دائم‌ و ضروری، بلکه‌ بصورت‌ اکثری‌ پدید خواهد آمد. بنابراین، «فرق‌ بین‌ دائم‌ و اکثری‌ این‌ است‌ که‌ دائم‌ معارض‌ ندارد ولی‌ اکثری‌ معارض‌ دارد؛ پس‌ اکثری‌ به‌ شرط‌ دفع‌ موانع‌ و رفع‌ معارض‌ واجب‌ و دائم‌ خواهد بود.»ابن‌ سینا در ادامة‌ بحث‌ می‌گوید که‌ این‌ مطلب‌ دربارة‌ علل‌ طبیعی‌ روشن‌ و آشکار است. به‌ این‌ ترتیب، امر اتفاقی‌ باید اقلی‌ باشد، به‌ این‌ معنی‌ که‌ به‌ نحو اکثری‌ یا دائمی‌ از علت‌ معین‌ پدید نیاید؛ و مقصود از علت‌ معین، علتی‌ است‌ که‌ صلاحیت‌ دارد آن‌ معلول‌ را پدید آورد. پس‌ اتفاقی، معلولی‌ است‌ که‌ از علت‌ معینی‌ بالضروره‌ پدید می‌آید، اما همین‌ رابطة‌ علی/ معلولی‌ که‌ با نظر به‌ خودش‌ و با قطع‌ نظر از چیزهای‌ دیگر اکثری‌ و بلکه‌ دائمی‌ و ضروری‌ است‌ هرگاه‌ نسبت‌ به‌ کل‌ طبیعت‌ سنجیده‌ شود اقلی‌ است. ابن‌ سینا بر آن‌ است‌ که‌ متأخرین‌ سخن‌ ارسطو را بد فهمیده‌اند و تصور کرده‌اند امر اتفاقی‌ آن‌ است‌ که‌ از علت‌ خود بطور اقلی‌ پدید آید؛ درحالی‌ که‌ سخن‌ ارسطو به‌ معنای‌ این‌ است‌ که‌ حتی‌ امر اتفاقی‌ نیز از علت‌ خود بطور اکثری‌ یا دائمی‌ و ضروری‌ پدید می‌آید. مثالی‌ که‌ ابن‌ سینا در این‌باره‌ می‌آورد به‌ اندازة‌ کافی‌ روشنگر است: ماده‌ای‌ که‌ دست‌ جنین‌ از آن‌ ساخته‌ می‌شود هرگاه‌ در اثر علت‌ معینی‌ بیش‌ از اندازة‌ لازم‌ برای‌ پیدایش‌ پنج‌ انگشت‌ باشد و در عین‌ حال‌ برای‌ پذیرفتن‌ صورتی‌ که‌ ماده‌ مستحق‌ آن‌ است‌ استعداد تام‌ داشته‌ باشد جنین‌ دارای‌ انگشت‌ زایدی‌ خواهد شد. این‌ پدیده، هرگاه‌ نسبت‌ به‌ علت‌ آن‌ نگریسته‌ شود، واقعیتی‌ است‌ اکثری‌ و دائمی‌ و ضروری، اما در کل‌ طبیعت، یعنی‌ در فرایند پیدایش‌ انسان‌ها امری‌ است‌ اقلی. پس‌ اگر علتی‌ صلاحیت‌ پدید آوردن‌ معلولی‌ را نداشته‌ باشد، همراهی‌ آن‌ دو هرچند اقلی‌ است، در معنای‌ مورد نظر در اینجا اتفاقی‌ نیست. مثلاً‌ اگر نشستن‌ کسی‌ با کسوف‌ همزمان‌ باشد، نمی‌گویند نشستن‌ او علت‌ کسوف‌ است، زیرا هرچند این‌ پدیده‌ و همراهی‌ اقلی‌ است، نشستن‌ صلاحیت‌ ندارد علت‌ کسوف‌ تلقی‌ شود؛ و «بطور کلی‌ اگر چیزی‌ این‌ شأن‌ را نداشته‌ باشد که‌ به‌ چیزی‌ منتهی‌ شود، نمی‌تواند سبب‌ اتفاقی‌ آن‌ باشد.» پس‌ سبب‌ اتفاقی‌ آن، علتی‌ است‌ که‌ معلول‌ معینی‌ بطور اقلی، یعنی‌ غیردائم‌ و غیراکثری، از او پدید آید. به‌ تعبیر دیگر، اقلی‌ آن‌ است‌ که‌ هرگاه‌ نسبت‌ به‌ سبب‌ فاعلی‌اش‌ سنجیده‌ شود اقلی‌ باشد. چنانکه‌ ملاحظه‌ می‌شود ابن‌ سینا در اینجا اتفاق‌ را برحسب‌ علت‌ فاعلی‌ تبیین‌ می‌کند، و اتفاق‌ در این‌ معنی‌ در مقابل‌ علت‌ و سبب‌ ذاتی‌ قرار دارد، یعنی‌ سببی‌ که‌ معلول‌ آن‌ دائمی‌ یا اکثری‌ است.بنابراین‌ معنایی‌ که‌ مرحوم‌ شهید سیدمحمد باقر صدر از اتفاق‌ در قاعدة‌ اتفاقی‌ به‌ دست‌ می‌دهد با معنایی‌ که‌ ابن‌ سینا از آن‌ اراده‌ می‌کند کاملاً‌ متفاوت‌ است. او اتفاق‌ را به‌ معنی‌ صدفه‌ می‌گیرد و آن‌را در مقابل‌ لزوم‌ قرار می‌دهد، و سپس‌ با تقسیم‌ لزوم‌ به‌ لزوم‌ منطقی‌ و واقعی، و با تقسیم‌ صدفه‌ به‌ صدفة‌ مطلق‌ و نسبی، صدفة‌ نسبی‌ را به‌ اقتران‌ تصادفی‌ دو پدیدة‌ دارای‌ علل‌ معین‌ تفسیر می‌کند و می‌گوید که‌ این‌ برخلاف‌ صدفة‌ مطلق، که‌ به‌معنی‌ پیدایش‌ چیزی‌ بدون‌ لزوم‌ منطقی‌ یا واقعی‌ یعنی‌ پیدایش‌ بدون‌ سبب‌ است، با اصل‌ علیت‌ تعارض‌ ندارد. نتیجه‌ای‌ که‌ ایشان‌ از این‌ بحث‌ می‌گیرند این‌ است‌ که‌ مقصود از قاعدة‌ اتفاقی‌ این‌ است‌ که‌ «صدفة‌ نسبی‌ به‌ استمرار تکرار نمی‌شود» و بنابراین‌ هر آن‌ دو چیز که‌ اقتران‌ مکرر آنها با یکدیگر از خلال‌ استقرأ معلوم‌ گردد قهراً‌ براساس‌ آن‌ قاعده‌ علت‌ و معلول‌ یکدیگرند، زیرا اگر اقترانشان‌ حاصل‌ صدفة‌ نسبی‌ بود تکرار نمی‌شد. برای‌ ابطال‌ این‌ دیدگاه‌ که‌ حاصل‌ قاعدة‌ اتفاقی‌ این‌ است‌ که‌ هرگاه‌ اقتران‌ و همراهی‌ مکرر دو چیز در فرایند استقرأ معلوم‌ گردد نشان‌ این‌ است‌ که‌ آن‌ دو علت‌ و معلول‌ یکدیگرند کافی‌ است‌ عبارتی‌ از الهیات‌ شفا را بخوانیم‌ که‌ ابن‌ سینا در آن‌ می‌گوید: و لیس‌ اذا توافی‌ شیئان، وجب‌ ان‌ یکون‌ احدهما سبباً‌ للاَّخر. و الاقناعُ‌ الذی‌ یقع‌ للنفس‌ لکثرةِ‌ ما یوردُهُ‌ الحسُ‌ و التجربةُ‌ فغیرُ‌ متأکٍّدٍ، علی‌ ما عَلِمتَ، الا‌ بمعرفة‌ أن‌ الامور التی‌ هی‌ موجودة‌ فی‌ الاکثر هی‌ طبیعیة‌ أو اختیاریة؛ و هذا فی‌ الحقیقة‌ مُستندٌ‌ الی‌ اثبات‌ العلل‌ و الاقرارِ‌ بوجودِ‌ العللِ‌ و الاسباب؛ و هذا لیس‌ بیٍّناً‌ اولیاً، بل‌ هو مشهورٌ، و قد علمت‌ الفرقَ‌ بینهما؛ و لیس‌ اذا کان‌ قریباً‌ عند العقلِ‌ مِنَ‌ البین‌ بنفسه‌ أن‌ للحادثات‌ مبدءٌ‌ ما، یجب‌ ان‌ یکون‌ بیٍّناً‌ بنفسه. ‌ ‌در این‌ عبارت‌ به‌ سه‌ نکته‌ اشاره‌ شده‌ است: از صرف‌ اقتران‌ دو چیز لازم‌ نمی‌آید یکی‌ علت‌ دیگری‌ باشد؛ و این‌ نکته‌ای‌ است‌ که‌ تفسیر مرحوم‌ سیدمحمدباقر صدر را باطل‌ می‌کند، و اقناع‌ حاصل‌ از حس‌ و تجربه‌ به‌خودی‌خود تولید معرفت‌ یقینی‌ نمی‌کند مگر اینکه‌ علل‌ و اسباب‌ امور مورد نظر تحصیل‌ شود؛ و اینکه‌ علت‌ داشتن‌ امور حادث‌ بدیهی‌ به‌نظر می‌رسد واقعاً‌ به‌معنی‌ بدیهی‌ بودنِ‌ آن‌ نیست، و میان‌ بدیهی‌ و مشهور فرق‌ است. پس‌ اصل‌ علیت‌ و به‌ پیروی‌ از آن‌ قاعدة‌ اتفاقی‌ را از نظر ابن‌ سینا نه‌تنها نمی‌توان‌ با صفت‌ مبهم‌ «قبلی» توصیف‌ کرد بلکه‌ برای‌ تحصیل‌ آنها باید استدلال‌ عقلی‌ و برهانی‌ آورد. بنابراین‌ انتقادات‌ و ایرادهای‌ مرحوم‌ سیدمحمدباقر صدر دربارة‌ این‌ قاعده‌ پذیرفتنی‌ نیست. اعمال‌ قاعدة‌ اتفاقی‌ بر داده‌های‌ استقرائی‌ به‌معنی‌ جستجوی‌ اسباب‌ ذاتی‌ است. کثرت‌ و تکرار مشاهدات‌ را فقط‌ باید از این‌ جنبه‌ در نظر گرفت، وگرنه‌ اگر وضع‌ معرفت‌شناختی‌ انسان‌ بگونه‌ای‌ بود که‌ در یک‌ مشاهده‌ می‌توانست‌ به‌ علت‌ پدیدة‌ مورد نظر دست‌ بیابد، تکرار مشاهدات‌ و کثرت‌ آنها وجهی‌ نداشت. به‌ تعبیر دیگر، علم‌ تجربی‌ و یقین‌ حاصل‌ از آن، به‌هیچ‌ وجه‌ صرفاً‌ حاصل‌ تکرار مشاهدات‌ و کثرت‌ آنها نیست‌ و «تجربه‌ تنها به‌سبب‌ کثرت‌ مشاهدات‌ تولید علم‌ نمی‌کند» تا اشکال‌ شود که‌ درواقع‌ همة‌ استدلال‌های‌ متکی‌ بر تجربه‌ مبتنی‌ بر شباهتی‌ است‌ که‌ بین‌ اشیای‌ طبیعی‌ کشف‌ می‌کنیم، شباهتی‌ که‌ براساس‌ آن‌ ترغیب‌ می‌شویم‌ انتظار آثاری‌ را داشته‌ باشیم‌ که‌ شبیه‌ آثاری‌ باشند که‌ از اینگونه‌ اشیأ دیده‌ایم... از عللی‌ که‌ مشابه‌ به‌نظر می‌رسند معلول‌های‌ مشابه‌ انتظار داریم. حاصل‌ همة‌ استنتاج‌های‌ تجربی‌ ما همین‌ است. اما بدیهی‌ است‌ که‌ اگر این‌ استنتاج‌ بر عقل‌ مبتنی‌ بود در اولین‌ بار و در یک‌ مورد [تجربه] به‌ همان‌ اندازه‌ کامل‌ می‌بود که‌ پس‌ از تجربة‌ طولانی‌ کامل‌ می‌شود. ‌بلکه‌ تجربه‌ برپایة‌ کشف‌ علت‌ بالذات‌ می‌تواند معرفت‌ را تولید کند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم همه‌ی سخن در همان قیاس خفی بود که خدمتتان تحت عنوان «حکم الامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد» عرض شد. موفق باشید

20958

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ببخشید وقتتون رو میگیرم. جزوه انسان در اسلام رو در سایت پیدا نکردم. چه طور میتونم این جزوه رو تهیه کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن کتاب تحت عنوان «انسان از تنگنایِ بدن تا فراخنای قرب الهی» بر روی سایت هست. آدرس: 

http://lobolmizan.ir/book/1380/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C    . موفق باشید

20760
متن پرسش
سلام علیکم استاد: چرا سوالات بنده را جواب نمی دهید؟ شماره 20708 حداقل به ایمیلم می توانید که بفرستید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رفیق! مشکل ایمیل خودتان است. تا حال دوبار فرستاده‌ام. موفق باشید

16144

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: با توجه به آیه ۲۹ بقره آیا نتیجه نمی گیرم که حرف فلاسفه کی می گویند: اول عالم غیب خلق شده بعد دنیا. اشتباه است چون در آیه انگار اول خلقت زمین بیان شده بعد آسمانها.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیه‌ی مذکور می‌فرماید: آن‌چه در زمین خلق شده برای شماست – نه آن‌که شما برای آن‌ها باشید - پس بعد از آن‌ به آسمان‌ها پرداخت – نه آن‌که بعد از آن، آسمان‌ها را خلق کرد - به آسمان‌ها پرداخت در رابطه با مراتب آسمان و نحوه‌ی حضوری که باید حضرت حق در آسمان‌ها داشته باشد، معنا می‌دهد. موفق باشید

15221
متن پرسش
با سلام استاد: این حرف‌های اخیر آقای روحانی در یزد چه‌چیز را می‌رساند که این‌‌چنین زحمات دولت گذشته را نادیده می‌گیرند، بدون آن‌که فرصتی باشد تا لااقل دولت گذشته بیاید از خود دفاع کند؟ مگر مقام معظم رهبری به آقای روحانی و دولت ایشان تأکید نکردند از فعالیت‌های خودتان بگویید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کسی توانایی کاری مطابق نیاز زمان را در خود ببیند، هرگز گرفتار چنین گفتارهایی نمی‌شود که بخواهد به خدمتگزاران این ملت که در گذشته و مطابق آن زمان، خدماتی انجام داده‌اند؛ این‌طور بیرحمانه حمله کند. استادان فلسفه به ما آموخته‌اند این نوع گفتارها، خبر از بیگانه‌شدن از زمانه است. باید بدانیم با این حرف‌ها، جهانِ تازه‌ای بنا نمی‌شود، بلکه تنها می‌توان به مراحلی از تجدد که دیگران آن را پشتِ سر گذاشتند، رسید. این‌طور حمله به گذشتگان، هیچ چشم‌اندازی را برای آینده ظاهر نمی‌کند بلکه فضایی خشک و خشن و ملال‌آور را به همراه می‌آورد.برای بزرگ جلوه دادن کار های خود زحمات گذشته گان را نفی می‌کنند. هوشیاران تاریخ، معنایِ این گفتمان‌ها را بی‌حاصلیِ کارِ گویندگان آن قلمداد می‌کنند و گویندگان این‌نوع سخنان، محکوم به بی‌آیندگی در تاریخ هستند. موفق باشید

 

نمایش چاپی