باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر خوب و عالمانه آن استاد عزیز تشخیص دادهاند که آن دو بزرگوار یعنی حضرت امام و علامه«رحمتاللّهعلیهما» در این زمانه جهت ظهور تاریخ توحیدی، اصلاند و سایر عزیزان به نحوی در سایهی آنها معنا دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نامهی مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» بنبست تحجر و تکفیر سایر ملل را میشکند و فضای گفتگوی فرهنگها و ادیان را به میان میآورد تا تفکر به جامعه برگردد و در هر فرازی از آن نامه، ملتهای جهان به تفکری خاص دعوت میشوند تا بین بیفکری و تعصب و تفکر و حقیابی، تفکیک شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور اجمال در همهی موارد فوق فرد مورد نظر جهت قضاوت ما یک فرد مؤمن است هرچند که گناه کرده باشد. ولی مطابق روایات نسبت قلبی او با خدا در هنگام گناه به شرطی که بداند آن گناه مقابله با خدا است، به هم میخورد و تا توبه نکرده است از الطاف الهی محروم است. ولی این ربطی به رابطهی ما با او ندارد مضافاً که معلوم نیست تصور او از آن گناه، مقابله و تمرّد با حضرت حق باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید که آیه میگوید آیا کسی که به خدا هدایت میکند، شایستهی پیروی است؟ یا کسی که خودش از کس دیگری تعلیم گرفته؟ چگونه کسی را که به خدا هدایت میکند، خودِ خدا قلمداد کنیم؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آن روایت که حضرت کاظم«علیهالسلام» میفرمایند مردی از قم مردم را به حق دعوت میکند که افراد پیرامون او قلبهایشان همچون پارههای آهن است، شاید بتوان حضرت امام«رضواناللّهتعالیعلیه» را مصداق واژهی «روح اللّه» که در روایت فوق آمده است دانست. البته تا زمانی که شخصی به این نام در صحنهی تاریخ اثر گذار نبود روح اللّه را به رحمت خدا معنا میکردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا بر روی این موضوع فکر نکنیم که فتنهی جدید نقشههای داخلی و خارجی است تا مردم را از کارآمدیِ انقلاب اسلامی مأیوس کند. در حالیکه به لطف الهی با توجه به عمق حضور تاریخی انقلاب اسلامی از یک طرف و ناتوانی استکبار از طرف دیگر، انقلاب اسلامی از این فتنهها میگذرد و برای همیشه جریان استکباری که فعلاً ذوقزده دارد این حرکات کودکانه را رصد میکند، مأیوس میشود. آری! فتنهی جدید برای مأیوسکردن مردم نسبت به کارآمدی انقلاب پیش آمده، ولی مردم بهخوبی آگاهاند که این ناکارآمدی به جهت روح غربزدگیِ ما و گرفتار توسعهنیافتگی و توسعهیافتگیشدنها است و از طریق آزادشدن از این گرفتاری، ناکارآمدیها به توانایی تبدیل میشود به همان معنایی که در افق انقلاب اسلامی اقتصاد مقاومتی معنا یافته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در كتاب «شرح ده نكته از معرفت نفس» و نيز در تفسير آيه 42 سوره زمر بحث شده است، اگر به آن مباحث رجوع بفرماييد ملاحظه مى كنيد اساساً نبايد براى خواب زاويه اى اساسى در زندگى و در تجزيه و تحليل هاى خود باز كنيد. قصّه اى خدمتتان عرض كنم شايد تا حدّى به جواب سؤالتان نزديك شويد: متوكّل عباسى، تعبيركنندگان خواب و كاهن هاى دربار را جمع كرده بود و با تهديد گفته بود بايد بگوييد: «من چند سال ديگر حكومت مى كنم؟» اين بيچاره ها از كجا بدانند؟! يكى از آنها با اطمينان كامل گفته بود: قربان! 33 سال ديگر حكومت مى كنيد. متوكّل از او مى پرسد از كجا مى گويى؟ گفته بود: چون شما امشب 33 دُرّ را در خواب مى بينيد. همه معبّرين از جواب قاطع او خيلى تعجب كردند كه چطور مى شود با توجّه به علم تعبير خواب، چنين چيزى گفت. فردا صبح كه متوكل از خواب بيدار شده بود به آن شخص گفته بود: بارك الله! تو راست گفتى من 33 دُرّ را خواب ديدم، پس حتماً 33 سال ديگر حكومت مى كنم. بعداً معبّرين از همكار خود پرسيدند: از كجا گفتى؟ گفت: من به او القا كردم كه 33 دُرّ خواب مى بينى، روحش 33 دُرّ را در حالت خواب در خيال خود ايجاد كرد، و هيچ خبرى هم از ادامه حكومت 33 ساله او نيست. به همين ترتيب اگر كسى خيلى به خودش القا كند كه امام زمان (ع) را در خواب مى بيند، ممكن است واقعاً در خواب ببيند. امّا چه كسى را در خواب ديده است؟ آن امام زمان ساخته ذهن خودش را كه در بيدارى تصور مى كرد و دوست مى داشت كه در خواب هم ببيند.
بر روى چگونگى «خواب» وقت بگذاريد، اين همه روايت داريم كه خواب حجّت نيست. نمى خواهم بگويم كه ممكن نيست درِ غيب در خواب به روى شما باز شود، آرى؛ گاهى ممكن است در منظر صورت خياليه شما، يك نور بَصَرى از امام (ع) براى شما ظاهر شود، ولى مى خواهم بگويم: خود امام به ما ياد داده اند كه خواب حجت نيست. و شما حق نداريد براى خوابتان در تصميم گيرى هايتان زاويه بازكنيد. بايد متوجه باشيد كه خيالات رهزن است و ما را بازى مى دهد، به طورى كه واقعاً خيالاتمان را مى شنويم و فكر مى كنيم از خارج صدايى شنيده ايم و يا خيالاتمان را مى بينيم و فكر مى كنيم در بيرون داريم مى بينيم، چون اگر كسى خود را در اين وادى ها انداخت و مسير طبيعى را رها كرد، خيالاتش آنقدر قوى مى شود كه نمى تواند بين بيرون و درون را تفكيك كند، حتى براى عزيزانى كه در صدق و صفا هستند چنين خطر و اشتباهاتى هست.
در مقدمه كتاب «آيةالحق» مرحوم حسين غفارى از قول حاج شيخ عباس قوچانى (وصى مرحوم سيد على آقا قاضى (ره)) نقل مى كنند كه يكى از افراد مشهور به كرامت به در منزل مرحوم قاضى آمد و گفت: من حالى داشتم كه تمام گياهان، خواص و آثار خود را به من نشان مى دادند، مدتى است حجابى حاصل شده و ديگر به من نمى نمايانند، از شما تقاضا دارم كه عنايتى بفرماييد تا آن حال به من بازگردد. مرحوم قاضى (ره) به او فرمود: دست من خالى است. او رفت و پس از زيارت عتبات، به نجف برگشت، يك روز كه جميع شاگردان نزد مرحوم قاضى گرد آمده بودند، در منزل ايشان آمد و از بيرون در، سرش را داخل نموده، گفت: آنچه را كه از شما مى خواستم و به من نداديد، از حضرت صاحب الأمر گرفتم و حضرت فرمود: به قاضى بگو بيايد نزد من، با او كارى دارم. مرحوم قاضى سر خود را بلند كرد و گفت: بگو قاضى نمى آيد.
نويسنده در ادامه مى گويد: اوّلًا ميان راه توحيد و طريق معرفت نفس كه روش تربيتى عرفاى بالله است با راه تقويت نفس كه شيوه ارباب رياضات و اصحاب مكاشفات و كرامات است، فرق هست. وقتى گفته مى شود كه اصحاب كرامات و مكاشفات و رياضات به دنبال تقويت نفس هستند و نه عبور از آن، چه بسا به ذهن افرادِ خام، از كلمه تقويت نفس، خداى ناكرده اشتغال به امور لهو و لعب متبادر شده و از اين جهت انتساب بسيارى از بزرگانِ صاحب كرامت و دعاوى باطنى را به اين طريقه، غيرقابل قبول بشمارند، ولى خوب نظر كن كه فرد مذكور يكى از اصحاب مكاشفه بوده و در چاره گشايى امور مادى و معنوى خلايق اشتهار داشته و حتى در اين سالهاى اخير، بعضى وى را در زمره عرفاى عظام شمرده، و عبرت بگير كه چنين شخصى غايت خواسته اش كه عمر گرانبها را صرف آن كرده و از اين شهر به آن شهر و از اين امام به آن امام و از مرحوم قاضى تا صاحب الأمر را مورد سؤال قرار داده، بازگشت حالى است از حالات نفس و قوايى از قواى باطن كه مثلًا بتواند كشف خواص دارويى گياهان بكند. و بدان كه لذّت بهره مندى از اين قواى نفسانى و لذت استفاده و بروز كرامات، گاه آنچنان قوى است كه صدها برابر لذّات ظاهرى حسّى است و شخص واجد اين حالات ابداً نمى تواند از آنها عبور نمايد و البته با محمل هاى كمك به خلق و دستگيرى و غيره، آنها را براى خود توجيه مى كند، ولى مهم اين است كه همه اينها كمالات و آثار نفس است و هدف عرفان، فناى تمامى آثار و شوائب نفسانى از پايين ترين درجات تا بالاترين مراحل آن، كه با نورانيت بسيار شديد توأم است.
ثانياً؛ بنگر به كلام قاضى كه به آسانى و سردى مى گويد: دست ما خالى است، آرى نه دست او كه دل و جان او از هر گونه خواست و قواى منتسب به انّيَت نفس خالى است. ثالثاً؛ بنگر به گفتار آن شخص در اخذ خواست خود از امام زمان (ع) و پيام معاتبه آميز از جانب حضرت به مرحوم قاضى كه به قاضى بگو: بيايد با او كار دارم، كه حكايت دارد كه آن شخص به زعم خود به شرف ملاقات امام عصر (ع) نائل شده و حضرت خواسته او را برآورده ساخته اند و گفته اند به قاضى هم بگو بيايد. و ديدى كه قاضى هم گفت: بگو قاضى نمى آيد! كه اين جواب قاضى، نشان تشخيص قاضى است از سستى توهمات و دعاوى كثيره مدعيان ملاقات با امام زمان (ع). اين پاسخ قاضى يعنى امامِ زمان مورد ادعاى شما، چيزى جز امر خيالى و نفسانى و توهّمى و ساخته نفس شما يا شيطان نيست.
در ادامه مى فرمايد: در محضر آيتالله طهرانى (ره) به مناسبتى سخن از همين دعاوى مربوط به رؤيت حضرت صاحب الأمر (ع) شد. ايشان از قول حضرت آقاى هاشم حدّاد مستقلًا يا از ايشان به نقل از حضرت آقاى قاضى (قدسسرهما). فرمودند كه «غالب اين ادعاهاى رؤيت در طول تاريخ به جز چند موردِ محدود و معدود، امور خيالى و نفسانى بوده و حداكثر از قبيل مكاشفات روحيه است كه صاحب آنها آن را امر عينى و حقيقى مى پندارد. مؤلف محترم از قول مرحوم آيت الله قاضى نقل مى كند كه شيخ احمد احسايى روزى به شاگردان خود گفت: من هر وقت به حرم مشرف مى شوم به حضرت سلام مى كنم، حضرت بلند جواب مى دهند، به طورى كه اگر شما هم آنجا باشيد مى شنويد، يك مرتبه با من بياييد تا بفهميد. روزى شاگردان وى به حرم مشرف شدند، شيخ سلام كرد، بعد رو كرد به شاگردان و گفت: جواب شنيديد؟ گفتند: نه! دومرتبه سلام كرد و گفت: شنيديد؟ گفتند: نه! پس شاگردان و خود او دانستند كه شيخ در اين موضوع اشتباه كرده است (صدايى را كه نفس خودش ايجاد كرده است، مى شنيده و تصور مى كرده آن صدا از خارج است)» نقل از كتاب آيةالحق، تأليف سيد محمد حسن قاضى، صفحات 100- 102. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد خلفا به معنای عدم اطاعت از پیامبر هیچ بحثی نیست. فکر نمیکنم جسارتی که خلیفه دوم به حضرت زهرای مرضیه «سلاماللّهعلیها» کرد، کس دیگری حاضر باشد چنین بکند. ولی بحث دیگری در میان است و آن آیا اینان به گمان خودشان به وَحیی که بر پیامبر و پیامبران قبلی میشد، اعتقاد و ایمان داشتند؟ و یا منافقانه عمل میکردند، بدین معنا که اساساً نه وَحی را پذیرفته بودند و نه نبوتِ رسول خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» را . آیهی 60 سورهی نساء میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً» که در این آیه نظر به کسانی دارد که از یک طرف گمان میکنند به وحی الهی ایمان دارند و از طرف دیگر داوریها را به طاغوت ارجاع میدهند، با اینکه امر شدهاند که به طاغوت کفر بورزند. میفرماید شیطان در تلاش است که اینان را گمراه کند، آنهم گمراهیِ شدیدی. و در آیهی بعدی بحث اینکه منافقین در این جریان فعالاند را به میان میکشد، نه آنکه آنان را منافق بداند. و به نظر ما خلفا از این جنساند که در عین پذیرفتن نبوتِ نبی، اطاعت از او را قبول ندارند.
در مورد نگاه هایدگر، اگر مطالعاتی داشتید ایشان را در کنار هیتلر قرار نمیدادید و از جناب فردید که همهی تلاش اوست تا انقلاب اسلامی را با زبان تفکر فلسفی معنا کند، بد نمیگفتید. که البته بحث آن طولانی است و به نظرم فضای صحبت چون فضایِ مراء و جدال است، بهتر است که بنده ورود نداشته باشم. بحث نسبتاً مفصلی تحت عنوان «محکمات و متشابهات فردید» داشتهام که در قسمت «یادداشت ویژه» سایت میتوانید آن را دنبال کنید. آیا از اطلاعاتِ عرفانیِ جناب فردید و علمِ «شرح الأسمایی» او آگاهی دارید؟ کتاب «حکمت اُنسی» مرحوم معارف در این مورد، راهنمای خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جزوهی «روش کار با تفسیر المیزان» در این مورد شده است. پیشنهاد بنده آن است که تلاش بفرمایید آن جزوه را مطالعه کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر بحث ده نکته کار نشده حتماً به نحوی رفقا آن بحث را کار کنند 2- وقتی بحث کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» را با ایشان در میان بگذارید و از قسمت دوم آن شروع کنید یعنی از قسمت «من کو؟»، خود به خود وسعت خود را در نظر خواهد داشت و عملاً به اموری که او را محدود به دنیا کند تن نمیدهد 3- از زندگی شهداء بهخصوص شهدای منطقه و شهید برونسی که اهل مشهد بوده است برایشان بگویید 4- کتاب «چه نیازی به نبی؟» و قسمت دوم کتاب در مورد «فلسفهی تقلید» نکاتی دارد 5- یک طوری نشان دهید دوستشان میدارید 6- اگر رسیدید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» سری بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! آری! 2- آری! و در همین رابطه کتاب «عقل و ادب ادامهی انقلاب اسلامی در این تاریخ» تدوین شده است. این که به موقعیت خودمان در تاریخ نظر دارید خوب است .موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه به عنوان بهترین هدیه میتوانم در جواب سؤال جنابعالی عرض کنم سخن جناب مولوی است که در خطاب به ما میگوید: «هیچ خمری بیخماری دیدهای / هیچ گل بیزخم خاری دیدهای. در گلستان جهان آب و گل / بی خزانی نوبهاری دیدهای. چونک غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ چون حق غمگساری دیدهای. کار حق کن بار حق کش جز ز حق / هیچ کس را کار و باری دیدهای. هیچ دل را بیصقال لطف او / در تجلی بیغباری دیدهای. بی جمال خوب دلدار قدیم / جز خیالی دل فشاری دیدهای. از نشاط صرف ناآمیخته / شرح ده ای دل تو باری دیدهای. در جهان صاف بیدرد و دغل / بی خطر ایمن مطاری دیدهای. چون سگ کهف آی در غار وفا / ای شکاری چون شکاری دیدهای. لب ببند و چشم عبرت برگشا / چونک دیده اعتباری دیدهای. شمس تبریزی بگیرد دست تو / گر ز چشم بد عثاری دیدهای». شرح این سخنان شرح زندگی آنهایی است که در متن سختیها، چشم در گشایشِ افقهای متعالی دارند. افقهایی که آسان بهدست نمیآید ولی دستیافتنیاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با اینکه رعایت حرام و حلال الهی، همان ورود به سیر و سلوکِ حقیقی است، نظر جنابعالی را به جواب سؤال شمارهی 16428 جلب میکنم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً این آدمها زیبایی را در همهی ابعاد نمیشناسند و متوجه نیستند آنچه در نظام طبیعی از طریق حضرت حق شکل گرفته است، همان زیباییِ واقعی برای هرکسی است مگر آنکه نفس او به طور غیر عادی با موانعی روبهرو شده باشد که نتواند بدن خود را شکل دهد؛ مثل موجودات ناقصالخلقه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانید لااقل از طریق حوزه، ادبیات عرب و تا حدّی فقه را دنبال کنید و سپس به حکمت و عرفان و قرآن و حدیث بپردازید؛ بهتر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در اصالت وجودِ ملاصدرا راحتتر میتوان فکر کرد و جوانب امر را بررسی نمود 2- این مطلب را از طریق مباحث شرح کتاب «مصباح الهدایه» حضرت امام میتوانید دنبال کنید که پیامبر«صلواتاللّهعلیهوآله» از چه جهت خلیفة اللّه است در همهی عوالم، و از چه جهت پیامبر است و حکم عالم غیب را به عالم شهادت میرساند 3- حرکت به معنای تبدیل قوه به فعل صِرفاً مربوط به عالم ماده است ولی حرکت به معنای سیر إلی اللّه که اشتداد وجود سالک را به همراه دارد، مربوط به انسانها است 4- در نگاه حکمت متعالیه ذاتِ وجود عین شدت و ضعف است و در این مورد فصول اول حکمت متعالیه کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «تو پای به راه در نه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید کرد» شما شروع کنید، خداوند بر اساس وعدهای که دادهاست موانع را بر طرف میکند؛ فرمود «انّ الحسنات یذهبن السیئات» اعمال نیک آثار اعمال بد را از بین میبرد و بدیها را به مرور از جان شما میزداید. موفق باشید
