بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11859

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد ارجمند: آیا جنابعالی آقای کریم محمود حقیقی که در شیراز هستند و از شاگردان حاج آقای نجابت بوده اند را می شناسید؟ مجموعه کتب ایشان درباره سیر و سلوک را چگونه ارزیابی می کنید؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه ایشان را نمی‌شناسم. موفق باشید

11701
متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: ببخشید که دوباره مزاحم وقت شریف شما شدم. شما فرمودید که من همان کسی هستم که علاقه به آیت الله جوادی آملی دارم الآن وظیفه من چیست؟ نمی دانم سؤالم را چگونه بپرسم گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که من باید سیری از درون خود داشته باشم و در درون خود شروع به حرکت کنم اما نمی دانم چه باید بکنم به خاطر همین زود از درون خودم خارج می شوم. راستی استاد من اگر کاری یا حرفی را بخواهم به خاطر دیگران انجام بدهم این حس را پیدا می کنم که از خودم خارج شدم و دیگر خودم نیستم و اگر کاری را به خاطر خدا انجام دهم حس می کنم خود خودمم اما به دلایلی که در سؤال قبل گفته شد چون از خودم بیگانه شده ام خیلی وقت ها هنگام انجام کارهایم استرس می گیرم و چون نمی فهمم کی ام یا کارا به خاطر دیگران انجام می دهم یا از کار و حرفم صرف نظرمی کنم من حتی می فهمم آنچه که شخصیت مرا می سازد و به منم شکل می دهد اعمالی است که انجام می دهم اما در مواجهه با اجتماع و مردم فکرم این است که تا شهرتی، پولی، منصبی نباشد که به آنها تکیه کنی راحت نمیتوانی در اجتماع باشی هرچه با خودم می اندیشم که چرا اگر من بخواهم کاری انجام بدهم و خدا به آن راضی باشد اگر تمام دنیا جمع شوند نمی توانند مانع شوند و بالعکس اما باز هم... فکر می کنم به خاطر همان مطالب سؤال قبل باشد اما نمی فهمم چه کنم. باز هم مرا ببخشید استاد اوضاعم خیلی پریشان است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در مسیر سیر الی اللّه و توحیدی‌شدن، عموماً در چنین شرایطی است که می‌فرمایند گاهی با شدت بیشتر نظر به خدا دارد و بعضاً تنها اراده‌ی کلّیِ نظر به خدا را دارد و در رویارویی با کثرات از توحید کمی باز می‌ماند، لذا در همه‌ی امور با یک ارداه‌ی کلّی به حکم وظیفه عمل می‌کنیم تا آرام‌آرام جنبه‌ی توحیدی شدت یابد. موفق باشید

11225
متن پرسش
با سلام: آیا می شود چنین نتیجه گرفت که با توجه به اینکه ظهور حضرت حجت (عج)، موجب استجماع همه کمالات در شخص واحد (شخص حضرت حجت) می باشد، زمان قیامت نیز مستجمع همه کمالات و همه انسان ها در شخص واحد است؟؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قاعده‌ی قیامت «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» است. در قیامت شخصیت هرکس در گرو آن چیزهایی است که با اراده‌ی خود در دنیا کسب کرده است. موفق باشید
11098
متن پرسش
سلام: من تقریبا دو سال هست با کتابهای شما آشنا شدم و بعضی از اونها رو مطالعه کردم. تصمیم گرفتم از فاز یادگیری وارد داشتن و بهره بردن بشم منتها با یک اشکال مواجه شدم. خیالاتم رو نمی تونم جهت بدم و برام واقعا سخته که از بعضی خیالاتم دست بردارم چون خیلی وابسته به آنها هستم. بیشتر در فکر آقایی هستم که قرار بوده با هم ازدواج کنیم و هنوز نشده و این خیالبافی برام خیلی خوشایند هست. قبلا هم سعی کرده بودم که این افکار را کنار بگذارم اما نشده بود حالا عزم جدی دارم از شما راهنمایی می خوام. خیلی ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این را بدانید تا انسان با واقعیات عالم هستی خود را آشنا نکند و تا تصمیم جدّی برای عبور از این نوع خیالات نگیرد، حقایق گسترده‌ی عالم وجود برای او گشوده نمی‌شود. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إن‌شاءاللّه کمک می‌کند که خیال خود را در راستای نظر به حقایق ادب کنیم. موفق باشید
9904
متن پرسش
سلام: قضا و قدر را می شود تغییر داد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قضا و قدر الهی قوانین و سنت‌های جاری در هستی هستند، ما نمی‌توانیم آن‌ها را تغییر دهیم ولی می‌توانیم خود را تغییر دهیم تا قضا و قدری که در راستای رحمت الهی است برای ما جاری شود. موفق باشید
7586

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام در مورد عقول عرضیه در کدام کتاب میتوانم اطلاعات دقیقی بدست آورم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در کتاب معرفت النفس و الحشر که در دست چاپ است و به صورت نرم‌افزار در سی‌دی نرم‌افزار مباحث بنده در حال حاضر موجود است. موفق باشید
5696
متن پرسش
سلام.استاد در مورد پوشیه بانوان جه نظری دارید؟در جایی که انسان انگشت نما می شود استفاده کند یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: شاید نیاز نباشد. موفق باشید
5418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام نظرتون در مورد هییت رهپویان وصال شیراز چیست؟این هییت مدرسه دبیرستان پسرونه و دخترونه تاسیس کرده آیا این که دین در عرصه های آموزشی بروز وظهور کند را میشود مصداقی معرفی فرمایید آیا این جور کارها مصداق آن است
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ذکر خیرشان را شنیده‌ام ولی اطلاع کافی از کار عزیزان ندارم و متوجه نشدم منظورتان چیست. موفق باشید
3940
متن پرسش
سلام علیکم! ما در مورد قرآن می دانیم این کتاب از جانب خدائی که عالم مطلق و حکیم مطلق است؛ آمده است. همچنین قطع و یقین داریم که هر چه در این کتاب آمده بین الدفتین قطعاً صحیح است. حال بیائید این پیش فرضها و پیش فرضهای مشابه را کنار بگذاریم. یعنی فرض کنیم ما هیچیک از این مطالب را در مورد قرآن و خدا نمی دانیم. بعد یک نفر بیاید قرآن را به ما بدهد؛ بگوید این کتاب را بخوانید و نظرتان را در مورد کتاب و نویسنده اش بگوئید. به نظر می رسد اگر ما این پیش فرضها را کنار بگذاریم و بخواهیم نظرمان را در مورد این کتاب بدهیم؛ نعوذبالله خواهیم گفت نویسنده این کتاب چندان حال خوشی نداشته موقع نوشتن کتاب و مقداری خل وضع است.(از اینجا به بعد ادبیات من ادبیات یک فرد مسلمان نیست. بلکه ادبیات یک فرد غیر معتقد به این مسائل است.) چون مثلاً می بینیم: اولاً این کتاب هیچ موضوع خاصی ندارد. در مورد مسائل اجتماعی حرف زده است؛ در مورد پدید آمدن آسمانها و زمین حرف زده است؛ در مورد درست شدن انسان حرف زده است؛ در مورد برخی حیوانات حرف زده است؛ در مورد پیشنیان حرف زده است و سایر موضوعات. یعنی این کتاب هیچ موضوع واحدی ندارد. در واقع ما اصلاً نمی دانیم هدف نویسنده از نوشتن این کتاب چه بوده است. چون در هر زمینه ای صحبت کرده است. ثانیاً می بینیم که در خیلی از موارد نویسنده کتاب دارد در مورد یک موضوعی صحبت می کند؛ یک دفعه موضوع بحث عوض می شود و در مورد یک چیزی دیگری که هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ندارد صحبت می شود؛ بعد از چند خط دوباره برمی گردد به موضوع اولی. ثالثاً نویسنده کتاب ادعا کرده که هیچ تناقضی در این کتاب وجود ندارد؛ در حالی که ما دهها و صدها تناقض در این کتاب مشاهده می کنیم. رابعاً نویسنده کتاب ادعا کرده که همه چیز در این کتاب آمده است. در صورتی که خیلی از مسائل در موضوعات مختلف است که در این کتاب نیست. خامساً داستانهائی در این کتاب نقل شده است که به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت. مثلاً می گوید یک فردی یک تکه چوبی را به یک دریای بزرگ زد ناگهان آب دریا دو نیم شد و یک نیمش به یک طرف رفت و نیم دیگرش به طرف دیگر. یا مثلاً می گوید یک فردی را در یک آتش بسیار بزرگ انداختند؛ اما آتش بر این فرد سرد و سلامت بود و اصلاً آتش این فرد را نسوزاند. یا مثلاً می گوید یک نهنگ یک فردی را بلعید بعد بدون اینکه این فرد صدمه ای ببیند؛ صحیح و سالم پس از مدتی از شکم نهنگ بیرون آمد. و داستانهای دیگر. سادساً در مورد برخی مسائل علمی حرف زده است که با واقعیات علمی که دانشمندان بدان رسیده اند متفاوت است. مسائلی در این کتاب بیان شده است که بچه دبستانی هم به این مسائل می خندد؛ چه برسد به داشمندان. این مسائل و مسائل دیگری سبب می شود که اگر ما آن پیش فرضهائی که را در ابتدای سوالم بود کنار بگذاریم؛ به آن نتیجه ای که گفتم در مورد این کتاب برسیم. حال آیا بصورت برون دینی و صرفاً با تکیه به خود همین کتاب و استدلالات عقلی و بدون اینکه بخواهیم آن پیش فرضها ابتدای بحث را ثابت کنیم؛ به این مسأله جواب دهیم یا نمی شود و اول باید آن پیش فرض ها اثبات شود بعد این مسأله حل شود؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: به عنوان یک تحقیق برون‌دینی توجه جنابعالی را به نظر دکتر واگلری استاد دانشگاه ناپل. جلب می‌کنم که می‌گوید: « قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد ... چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز کار محمد باشد، در صورتی که او یک نفر عرب درسناخوانده بود ... ما در این کتاب مخزنها و ذخایری از دانش میبینیم که مافوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست است. » دکتر مادریس به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُه سال با رنج و زحمت متوالی به فرانسه ترجمه کرده است که در سال 1926 منتشر شده. وی در مقدمهاش مینویسد: «اما سبک قرآن بیگمان کلام خداوند است، زیرا این سبک مشتمل بر کُنه وجودی است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندی باشد ... از کارهای بیهوده و کوششهای بینتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بیمانند را به زبان دیگر ادا کند» (ترجمه وحی محمدی، ص 14.) قرآن از نظر هندسه کلمات نه سابقه دارد و نه لاحقه، دارای آهنگی خاص با پذیرش مفاهیم معنوی و بدون تکلّف و تصنع است، معلوم نیست الفاظ تابع معانی است و یا معانی تابع الفاظ. قرآن، در زمانی به صحنه آمـد و مبـارز طلبیـد که اوج تکامـل فصاحت عرب بود . حتی سخن رسول خدا و حضرتعلی در عین فصاحت، اصلاً شکل و هندسه قرآن را ندارد، و این مبارزه طلبی هنوز هم به قوت خود باقی است. هنوز کسی نیامده بگوید؛ قبل از قرآن چنین کلماتی به این شکل خاص در فلان کتاب بودهاست، همچنانکه کسی نیامده بگوید؛ من مثل آن را آوردهام و اتفاقاً هرچقدر انسان فصیحتر باشد بیشتر متوجه میشود که فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نیست. همچنانکه جادوگران متوجه شدند کار حضرتموسیاز نوع سحر نیست. همین قدر بدانید که زبان یک اندیشه زبان خاصی است همان‌طور که زبان مثنوی را باید فهمید تا روح آن را درک کرد، زبان قرآن را باید فهمید تا مطمئن شوید خودش به خودی خود معجزه است و عظمت آن وقتی روشن می‌شود که متوجه رابطه‌های عجیبی شوید که به ظاهر برای انسان متناقض می‌آید. آیا تا حال کسی را سراغ دارید که مدتی بر روی قرآن تدبّر کرده باشد و از عظمت آن به حیرت نیامده باشد؟ قرآن تنها ما را به تدبّر دعوت کرده و می‌فرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً» آیا در قرآن تدبّر کرده‌اید، اگر از غیر خدا صادر شده بود در آن اختلاف‌های کثیری می‌یافتید. موفق باشید
2382
متن پرسش
سلام علیکم موضوع: اقرار (با توجه به اینکه عمل اقرار یک فعل قلبی می باشد در دسته بندی موضوعی این مطلب را در قهرست قلب انتخاب نمودم و البته اگر حضرتعالی انتخاب شایسته تری دارید جایگاه بحث رادر آن موضوع قرار دهید) عنایتی به مطالب زیر داشته باشید: • (3) آل‏عمران : 81 وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ (81) • (2) البقرة : 84 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84) • عیون اخبار الرضا روایت کرده که‏ «انما سمى اولوا العزم اولوا العزم لانهم کانوا اصحاب العزائم و الشرائع» • «عن جابر عن ابى جعفر علیه السّلام: انما سمى اولوا العزم اولوا العزم لانه عهد الیهم فى محمد و الاوصیاء من بعده و المهدى و سیرته فاجمع عزمهم ان ذلک کذلک و اقروا به. • ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى النَّبِیِّینَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ أَنَّ هَذَا عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قالُوا بَلى‏ فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى أُولِی الْعَزْمِ أَنَّنِی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی ع وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ یَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ یُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِیِّ وَ لَمْ یَکُنْ لآِدَمَ عَزْمٌ عَلَى الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما • و فی عیون الأخبار عن الرضا ع قال إنما سمی أولو العزم لأنهم کانوا أصحاب العزائم و الشرائع و ذلک أن کل نبی کان بعد نوح ع کان على شریعته و منهاجه و تابعا لکتابه إلى زمن إبراهیم الخلیل ع‏ • ِّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى أُولِی الْعَزْمِ أَنِّی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ از روایات فوق می توان نتیجه گرفت که 1- پیامبران اولوالعزم بواسطه عهد و میثاقی که از آنان راجع به توحید و ولایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت ایشان بالاخص از حضرت مهدی علیه السلام والرحمه و سیره ایشان گرفته شد و آنها تصمیم خود را استوار کردند که مطلب چنین است و به آن اعتراف و اقرار نمودند متمایز از سایر انبیا شدند. 1 2 2- همه انبیاء از مقررین بوده اند و چه بسا درجاتی از عزم را داشته اند اما به جهت فراموشی عهد و یا به میزان معرفت حق و مراتب انبیاء(17 الإسراء : َ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْض‏) تعداد کمی از آنها رسول و فقط 5 تن از آنها که نسبت به عهد بر ربوبیت و ولایت استقامت کردند اولوالعزم شدند. در واقع سر عزم آنها به اقرار آنها بر می گردد. فصل مشترک در اغلب روایات این موضوع اقرار است.و اما معنی اقرار: َ [قرّ]: جاى استقرار، مکان. المَقَر: قرارگاه، محل اقامت؛ «مَقَرُّ القِیَادة»: جایگاه رهبرى و فرماندهى‏ قرر: قَرَّ فی مکانه یَقِرُّ قَرَاراً- وقتى است که کسى یا چیزى در جایش ثابت بماند و همچون جماد بى‏حرکت شود و اصلش از- قُرّ- است یعنى سرماى شدیدى که اقتضاى سکون و بى‏حرکتى دارد و- حرّ- یعنى گرما و حرارت که اقتضاى حرکت دارد. جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً (64/ غافر). زمین را جاى استقرار و آرامش شما قرار داد. در صفت بهشت، گفت: ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ‏ (50/ مؤمنون) (1) و در صفت دوزخ گفت: فَبِئْسَ الْقَرارُ (60/ ص) (2) اسْتَقَرَ فلانٌ: وقتى است که کسى قصد سکونت کند که استقرار در- معنى- قر است مثل- استجاب و اجاب [پاسخ داد.] (1) در جایگاهى آرامش بخش که آبى گوارا و روان دارد در باره خلقت انسانهاست که مى‏گوید: وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ- 98/ انعام) یعنى: او خدائى است که شما را از نفسى واحد آفرید پس قرارگاهى و امانتگاهى دارید تحقیقا این آیات را براى گروهى که مى‏فهمند و تفقه مى‏کنند شرح و تفصیل دادیم. ابن فارس مى‏نویسد: (ق- ر) دو ریشه صحیح دارد: 1- قرّ- دلالت بر سردى دارد. 2- قرّ- دلالت بر تمکن و استقرار. : و معنى اقرار که نقطه مقابل جحود و انکار است از معنى دوم ناشى میشود. قَرَّتْ عَیْنُهُ تَقَرُّ: شادمان و مسرور شد. در آیه: کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها (40/ طه) (1). به کسى هم که به وسیله او سرور و شادمانى حاصل شود، مى‏گویند: قرّة عی نیز گفته شده از این جهت واژه- قَرّ- براى خنک شدن چشم و یا براى شادمانى بکار میرود اشک ذوق و سرور و شادمانى، اشکى خنک است و اشک حزن و اندوه گرم‏ أَقَرَّ بالحقّ: به حق اعتراف کرد و آنرا در جایش ثابت و استوار ساخت. با توجه به مطالب فوق می توان گفت که اقرار به موضوعی که به آن معرفت پیدا کردیم همان عزم است. به بیان دیگربه قبول موضوع معلوم که بخاطر استقرار در قلب سبب آرامش و سکون و خنکی قلب می شود عزم گویند. و این عملی قلبی و اختیاری است. -------------------------------------------------------------------------------------- استاد محترم با علم حضوری نور اجمالی اهل بیت علیهم السلام اجمعین یا آن حقیقت بسیط و یا به اعتباری خودمانرا می یابیم با توجه به سیر آموزشی حضرتعالی این حقیقت مشهود است می توانید بحثی را ارائه فرمایید که با عمل قلبی که در واقع پذیرش این حقیقت(روایت=الاقرار هو القبول)تصدیق و اقراری حاصل شود که حق در قلب قرار گیرد و شما می دانید حق که قرار گرفت نقطه مقابل آن(غیر حق)برای همیشه از قلب خارج می شود و هیچ ابلیسی نمی تواند به آن آسیبی برساند(دقیقا مثل همین میزان ولایتی که از اهل بیت پذیرفته ایم ) بنده در این فعل قلبی(قبول آنی برگشت ناپذیر)مشکل دارم البته در آموزه های حضرات معصومین علیهم السلام به شاگردان خاصشان این سیره بسیار دیده شده و حتی آنجایی که شاگردان قدرت پرواز این مسیر را نداشتند با ولایت اهل بیت علیهم السلام نقص آنها برطرف شده و مسیر را طی کرده اند(مثل داستان کمیل با امیر المومنین علیه السلام روی شتر که کمیل را حضرت سیرشان داد و در آخر فرمودند فقد طلع الصبح) متشکرم و عذرخواه از اینکه وقت شریفتان را گرفته ام
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: فعلاً که در دوران غیبت حضرت ولی‌عصر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» هستیم و از رؤیت مستقیم آن حضرت محروم می‌باشیم. شاید روشی که حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌عایه» در کتاب «شرح دعای سحر» در رجوع به اسماء الهی مدّ نظر ما قرار می‌دهند کارساز باشد تا قلب در معرض انوارالهی قرار گیرد و عزم و اقرار او به فعلیت لازم برسد. إن‌شاءالله. موفق باشید
2368

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم و تشکر از این که وقت خود را برای پاسخگویی به این سوالات اختصاص می دهید. بنده سوالی از محضرتان داشتم که در واقع یک مشورت برای ادامه تحصیل بود. پیشا پیش از طولانی شدن سوالم عذر خواهی می کنم اما واقعا نیاز داشتم که این دغدغه ذهنی را با شما مطرح کنم. من به امید خدا در پایان تابستان امسال از دانشگاه صنعتی اصفهان فارغ التحصیل می شوم و به مدد قوه الهی در شرایطی هستم که بتوانم بدون کنکور در مقطع ارشد ادامه تحصیل بدهم. اما دغدغه اصلی من برای ادامه دادن یا ندادن ناشی از چند تا مساله است : 1- اول این که در کلاس های درسی علی رغم اینکه تلاش می کنم به پسرها نگاه نکنم اما باز هم نمی توانم از علاقه ای که در ضمیر ناخودآگاهم نسبت به بعضی شان شکل می گیردجلو گیری کنم و این موضوع سخت مرا اذیت می کند تا جایی که حتی شرکت در تشکل های دانشجویی که نیازمند ارتباط با نامحرم بود را هم ترک کردم. اما .... با توجه به وجود این مشکل تصمیم به ادامه ندادن این رشته کردم ( شاید به جای ایستادن و مبارزه کردن که حقیقتا نمی دانم وظیفه ام کدام است ؟؟ ) البته از مطرح کردن این تصمیم با خانواده و عکس العمل آن ها هم واهمه دارم. 2- از طرف دیگر بعضی ها می گویند که عدم حضور آدم های مذهبی در فضاهای دانشگاهی به نوعی خالی کردن فضاست اما من خیلی این نظر را قبول ندارم چون بهایی که از وجودم برای آن می پردازم قابل برگشت نیست هرگز... 3- با توجه به همه دلایلم برای ادامه ندادن این رشته به سراغ راه دیگری رفتم و آن خواندن درس های جامعه الزهرا به صورت غیر حضوری و بعد از آن ورود به رشته تعلیم و تربیت اسلامی در سطح 3 و سپس مقطع دکترا در دانشگاه بود. واقعا نمی توانم تصمیم بگیرم از یک طرف در برابر وجودم مسئولم از طرف دیگر پشت کردن به همه زحماتی که تا به حال خانواده برایم کشیده است بی انصافی است . مهم تر از همه این که وظیفه ام چیست؟ باز هم از طولانی شدن حرفم پوزش می طلبم و خواهشمند راهنمایی شما هستم. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: (برای خودش) گرایش به جنس مخالف غریزه‌ای است که خداوند در انسان‌ها قرار داده عمده آن است که تسلیم آن گرایش نشویم و به جای ترک فعالیت‌های علمی سعی کنید با ازدواج مسئله را حل کنید. موفق باشید
825

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم 1- با گروه مباحثه برنامه هفتگی داشتیم به خاطر < أعینونی بورع > طبق یکی از سخنرانیهای شما بعد از عید فطر . اما با این شعر < صد جوال زر بیاری ای غنی حق بگوید دل بیار ای منحنی > به هم زدیم آن برنامه را چون هنوز دل بیدا نکردیم . کارمان درست است ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: کارتان درست نبوده باید با اُنس بیشتر با سخنان مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» دلتان را درست کنید و ببرید خدمت حضرت ربّ. موفق باشید
20762
متن پرسش
با سلام: پیرو سوال شماره ۲۰۷۰۲ که به خانمی فرموده بودید در امور فرهنگی فعال باشند و کسی را برای نگهداری فرزندشان بگمارند. سوالی پیش آمد. آیا تربیت فرزند مهمتره یا رفتن تو جامعه؟ اگه زنان ما واقعا مادر باشند و تو خونه با تموم همت به کار اصلی خود بپردازند چه در زمینه همسرداری چه خانه داری چه فرزندداری آنوقت چه ضرورتی برای حضور زن درجامعه است که از کار اصلی که تربیت عبد خدا روی زمین برای بندگیست وابماند؟ دامن مادری که مسئولیت برزمین گذاردن بنده خدا را دارد چه کار مهمتری از تربیت یک عبد که برای دو دنیا از نظر رسول خدا کافیست. چرا قاعده دور پیش بیاید؟ مادر بدهد نگهداری کنند خراب شود بعد خودش برود در جامعه درستش کند. مهدها بستر دشمن است. مهدی که تازگی پلمپ شد و فهمیدند طبق سند ۲۰۳۰ بچه ها را عریان کردند و اندام جنسیشان را به هم نشان داده اند! مدرسه رفتن ضرورت است. آن هم باز هوشیاری می خواهد که کنترل کند. مادر اگر قاتل، معتاد، زانی، مطلقه، دزد و غیره هست تمام ریشه دارد در پدر و مادرانی که زندگی را بازیچه گرفتند و مادر فکر کرد کار ارزش است و پز می داد. نمونه الانش ستمه ای است که من از شوهرم می خورم. ده فرزند بودند و مادر نتوانست به آنها رسیدگی کند و رهایشان کرد و خودشان با فکرشان بزرگ شدند و عقاید غلط به خوردشان دادند و هزار و یک حرف دیگر. باز نظر شما برایم مهم است. لطفا روشنم کنید به عنوان یک مادر که تازه این صحیفه مقدس بر رویش گشوده شده است. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید اگر فرصت کار فرهنگی برای یک خانم متدیّن و متعهد در میان است، و از طرفی در مدتی که مشغول کار فرهنگی در بیرون خانه است، یک نفر خانم قابل اعتماد را برای نگهداری فرزندانش بگیرد. این کار را باید بکند. نه این‌که خانم‌ها خود را مشغول کارهای عادی که مردان هم می‌توانند انجام دهند، بنمایند و فرزندان‌شان را به مهدهایی بفرستند که به قول شما همه‌ی زحمات پدر و مادر فرزندان را از بین می‌برند. موفق باشید

18505

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: از کجا می توان اثبات کرد که ادراکات انسان مطابق با واقعیت است؟ شاید لازمه خلقت انسان و نحوه ادراکات او اینگونه فهم را اقتضا می کند که اگر به گونه ای دیگر بود طور دیگه ای درک می کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک احساس بدیهی است که انسان به طور بدیهی می‌یابد که با واقعیت مرتبط است و یا به گفته‌ی دکارت چون خدا نمی‌خواهد ما را فریب دهد، توانایی درک واقعیات را در حواس پنجگانه‌ی ما و در عقل ما گذارده است. موفق باشید

17925
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: دختری 20 ساله هستم و خواستگار طلبه ای دارم که طی جلساتی که با هم داشتیم، از نظر ایمان و اخلاق و همفکری بسیار به هم نزدیک بودیم، ولی ایشان می خواهند در آینده ملبّس شوند و برای من خیلی سخت است که ایشان در تمام مکان ها با لباس باشند و می خواهم ایشان در مکان هایی مثل حوزه علمیّه، مسجد، محل تحصیل و مکان هایی از این قبیل ملبس باشند ولی در مکان هایی که در شان این لباس نیست مثل مجالس مهمانی، بازدید عید، عروسی، پارک، هنگام خرید، و .... با لباس شخصی باشند. می خواستم ببینم آیا از نظر اخلاقی طلبه ای که این چنین باشد، رفتار قبیحی دارد؟ و با توجه به این که حدود یک ماه به این مسئله فکر کردم و نتوانستم برای خودم حل کنم، آیا اگر طرف مقابل من این موضوع را قبول نکردند و خواستند همیشه و همه جا با لباس روحانیت باشند، آیا درست است به خاطر این مسئله، این وصلت به هم بخورد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: لباس روحانیت و حضور روحانی در هرجایی با نظر به فرهنگ و تاریخ اسلامی ما، موجب عزّت اسلام و عامل افتخار و غرور مؤمنین است. موضوع را به عهده‌ی خودشان بگذارید، خودشان می‌دانند چه موقع چه‌کار کنند، شما در این موارد شرط و خط و نشان نگذارید. موفق باشید

16877
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم: از کجا ما باید متوجه شویم که این کار ما از سر انجام وظیفه است. آیا این حسی که در ما وجود دارد که اگر هر گمراهی را و یا هر انسانی که دینداری ناقصی دارد را مشاهده کرد به دنبال هدایت و راهنمایی او باشد در حالی که ما خودمان می دانیم که هنوز انسان خود ساخته نشده ایم. آیا بعد از این که خود را شناختیم باید به دنبال راهنمایی و هدایت دگران باشیم یا در همان مسیر خودشناسی باید دیگران را نیز راهنمایی کنیم. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بنا بر این باشد که شما انسان‌ها را هدایت کنید، مسلم تا کسی هدایت نشده باشد نمی‌تواند کس دیگری را هدایت کند. ولی اگر بر اساس شریعت الهی و هدایت حضرت حق بخواهید تذکرات دینی به مردم بدهید، عملاً بر اساس سخن امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمودند امر به معروف کنید تا اهل معروف شوید، می‌توانید رفقا و اطرافیان خود را بر اساس هدایت الهی متذکر شوید و در همین بستر خود را نیز متذکر نمایید. موفق باشید

16095

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد عزیز: در جایی بحث از این بود که استفاده از کفار و روسی ها علیه مسلمان ها حتی داعشی هم باشند جایز نیست. طبق قاعده نفی سبیل آیا چنین چیزی جایز هست؟ بنده هم گفتم همین که آقا اجازه دادن خودش یعنی یک دلیل فقهی، اما اون بنده خدا می گفت دلیل فقهمی میخوام. جنابعالی میتونین کمک کنین؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قاعده‌ی نفی السبیل، حاکمیت کفار بر مسلمین را نفی می‌کند و این ربطی به کارِ روسیه در سوریه ندارد که آن به دنبال حفظ منافع خود در مقابل تکفیری‌ها قرار گرفته است. موفق باشید

15523
متن پرسش
سلام علیکم: با تشکر از زحمات استاد چرا درباره ی جزئی ترین مسائل دین از قبیل آداب شانه کردن و آداب لباس پوشیدن و....، روایات بسیار متعددی داریم ولی راجع به ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی که دو مسئله ی بسیار اساسی هستند، هیچ روایتی نیست؟ در بحث ولایت فقیه که فقط استناد می کنیم به یک روایتِ فارجعوا الی رواة احادیثنا، که از این روایت هم به طور غیر مستقیم، ولایت فقیه برداشت می شود. راجع به حکومت اسلامی در زمان غیبت هم نه تنها روایت نداریم بلکه روایات متضادی داریم که دلالت بر باطل بودن قیام های قبل از ظهور دارد. برای یک طلبه، در زمینه ی ولایت فقیه و حکومت اسلامی، چه کتبی را پیشنهاد می کنید؟ در زمینه ی معرفت النفس هم یک سوال دارم. یک بار یکی از شاگردانتان که داشت شرح معرفت النفس می کرد به اینجا رسید که گفت: جنس توجه آدمی از جنس روح است و یک مثالی زد که من به این مثال یک ایراد دارم. گفت «اگر هزار نفر آدم به یک نقطه نگاه و توجه کنند، نگاه و توجه هیچ کدامشان مانع از نگاه و توجه دیگری به آن نقطه نمی شود چون جنس توجه از جنس روح است و روح هم که حجم ندارد و مکانی را اشغال می کند.» ایراد اینجاست که خب اگر هزار تا دوربین هم به یک نقطه نگاه کند، فضایی اشغال نمی شود پس جنس توجه دوربین هم از جنس روح است؟!!!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ولایت فقیه همان روحِ دین یعنی ولایت الهی بر انسان‌ها است و هرکس اصل دین را پذیرفته باشد، در زمان غیبت امام، ولایت الهی را از طریق کارشناسی که حکم خداوند را اظهار می‌کند می‌پذیرد و بر عهد خود نسبت به ولایت الهی پایدار می‌ماند و از این لحاظ لازم نیست روایت مخصوصی در این مورد داشته باشیم. به گفته‌ی حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در کتاب «ولایت فقیه» تصور موضوع، موجب تصدیق آن می‌شود. عرایضی در قسمت آخر کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» تحت عنوان ولایت الهی شده است. کتاب بر روی سایت هست می‌توانید دانلود کنید 2- آن مثال، مثال خوبی است و آیت اللّه حسن‌زاده در کتاب «معرفت نفس» خود آن مثال را می‌زنند تا روشن کنند چگونه پدیده‌ی مجرد وسعت دارد و در همه‌ی اذهان حاضر می‌شود و موضوعِ هزار دوربین یعنی هزار چیزی که تحت تأثیر یک پدیده‌ای قرار می‌گیرد که در اثر انعکاس نور بر لنز دوربین‌ها منعکس می‌شود که باز در این‌جا بحثِ نور در میان است که چیزی است شبیه مجردات. موفق باشید

15314
متن پرسش
سلام: آیا عقل فلسفی مرتبه ای از نفس انسان است؟ آیا عقل فلسفی همان متافیزیک است؟ رابطه فکر کردن، تخیل و ... و مغز انسان چیست که وقتی می خواهند فکر کردن را نشان دهند از مغز صحبت می شود؟ صحت این که دانشمندان می گویند نیم کره سمت راست مثلا مربوط به کارهای هنری است و سمت چپ مربوط به تفکر است چقدر است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قسمت‌های آخر سوال را با دنبال کردن مباحث ده نکته در معرفت نفس جستجو کنید. آری عقل فلسفی که نظر به کلیّات دارد، یکی از ابعاد نفس ناطقه است و وقتی حالت متافیزیکی به خود می‌گیرد که از نظر به وجود به نظر به مفهوم عدول کند. موفق باشید

15208
متن پرسش
با سلام: استاد گرامي سوالاتي در مورد قرآن كريم دارم كه خواهشمندم در صورت امكان به تفصيل پاسخ دهيد: 1.به نظر مي رسد روح مردانه اي بر قرآن حاكم است و اكثر خطابهاي قرآن مردان را مخاطب قرار مي دهد. مثالهاي فراواني در اين زمينه وجود دارد مثلا حتي براي بيان احكام تيمم خطاب به مردان مي گويد ‍«او لامستم النساء» علاوه بر اين برخي آيات در مورد زنان تحقيرآميز به نظر مي رسد. مثلا آيه 18 سوره زخرف - «آیا کسی را که در لابلای زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست فرزند خدا مي خوانيد» يا آيه 223 سوره بقره - «زنان كشتزار شمايند.» 2. قرآن مدعي است كتابي براي هدايت است و براي همگان قابل فهم است اما مبرهن است كه فهم بخشي از آيات قرآن نيازمند دانستن شان نزول و اطلاعات تاريخي است بخشي از آيات بسيار مبهم است و فهم آن دشوار. علاوه بر اين مطالب قرآن بسيار پراكنده است و بسياري از آيات تكرار شده از جمله داستان حضرت موسي كه گهگاه مخاطب را خسته مي كند. 3. نامگذاري سوره ها توسط چه كسي انجام شده و قرآني كه اكنون با اين ترتيب در دست ماست دقيقا همان قرآني است كه بر پيامبر نازل شده است. 4. به نظر مي رسد قرآن از فرهنگ و جامعه زمان خود تاثير پذيرفته است و بسياري از مطالب آن تنها زمانه خود را دربرمي گيرد. بيان مطالبي از جمله ظهار، نهي از جابجايي ماههاي حرام، كوچ زمستاني و تابستاني قريش و بسياري آيات ديگر چه تاثيري در هدايت انسانهاي جهان امروز دارد. مثلا اگر سوره قريش يا بحث ظهار در قرآن نبود هدايتگري قرآن ناقص مي شد. 5. برخي آيات قابل فهم نيست و حتي خرافي به نظر مي رسد مثلا آراستن آسمان با ستارگان براي حفظ آن از شيطان سركش و فرستادن شهاب ثاقب براي جلوگيري از استراق سمع از آسمان توسط شياطين در سوره صافات يا آيه 275 سوره بقره «کسانی که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه کرده است.» برخي آيات مبهم و متناقض با علم است از جمله وجود هفت آسمان و هفت زمين اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ (طلاق/ 12) يا خلقت انسان از بين ستون فقرات و دنده ها در صورتي كه مني در بيضه ها توليد مي شود خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ*يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق / 5ـ7) از طولاني شدن سوال عذرخواهي مي كنم. اين سوالات بسيار ذهنم را مشغول كرده اند خواهشمندم با پاسخ مبسوط خود آرامش ذهني و ايمان قلبيم به اين كتاب مقدس را به من بازگردانيد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید قرآن مثل هر کتاب مقدس و حتی مثل هر کتابی که به اشارات قدسی و معنوی نظر دارد، دارای فرهنگ خاصی است. حتی اگر شما بخواهید مثنوی مولوی را بفهمید، باید شرایط تاریخی آن متن را بشناسید که اصطلاحاً امروز به آن «هرمنوتیک» می‌گویند. به نظر بنده اگر حداقل یک دور تفسیر قرآن را مطالعه فرموده‌ بودید، بسیاری از سؤالاتتان برطرف می‌شد. در آیه‌ی 18 سوره‌ی زخرف «اناث» به معنایِ موجود منفعل است و در این آیه ربطی به جنس زن ندارد. می‌فرماید موجوداتی که خود را نساختند و تحت تأثیر مخلوقات و منفعل از اراده‌ی آن‌ها شکل گرفته‌اند، نباید به عنوان معبود قرار گیرند و یا وقتی می‌فرماید زنان کشتزار شمایند و باید حرمت آن‌ها را نگه دارید؛ نظر به یک واقعیت طبیعی می‌کند و ابداً این تحقیر زنان به حساب نمی‌آید. اگر به داستان‌هایی که مربوط با انبیاء است از جمله در مورد حضرت موسی«علیه‌السلام» به دقت نظر بفرمایید ملاحظه می‌کنید که در هر جا به سنتِ خاصی نظر دارد و بهره‌ای بسیار ارزشمندی را به مخاطب خود ارزانی می‌کند. نامگذاری سوره‌ها عموماً در زمان پیامبر بوده است. در مورد حرمت جابجایی ماه‌ها؛ و سایر موضوعاتی که با نظر به آن زمان پیش کشیده است، بهانه‌هایی را مدّ نظر قرار داده که در دل آن قاعده‌های ابدی عالم را متذکر شده است. در موضوع آسمان و حفظ آن‌ها توسط ستارگان و نفی شیاطین توسط شهاب ثاقبِ فرشتگان، عرایضی در شرح سوره‌ی «قاف» داشته‌ام مبنی بر آن‌که اساساً آسمان به معنای محلِ فرشتگان، یک مقامِ مجرد است با مراتب مختلف. مثل مراتب مختلف نفس ناطقه‌ی انسان که از «خیال» شروع می‌شود و بعد از «عقل» ، «قلب» قرار دارد و بعد از آن «روح» و «سرّ» و «اخفاء». و ستارگان، معارف عالیه‌ی آسمان‌های هفتگانه است. و همان‌طور که عقلِ شما، خیالات واهی جان شما را نفی می‌کند، فرشتگان عالم بالا، حضورِ شیاطین را جهت بهره‌مندی از حقایقِ وَحیانی، نفی می‌نماید. و همین قاعده‌ی هفت آسمان که هفت‌مرتبه‌ی ملکوتی است در مورد هفت‌مرتبه‌ی زمین مطرح است که هفت‌مرتبه‌ی ظلمانی است و ربطی به زمین مادّی ندارد. در مورد خلقت انسان از ستون فقرات و دنده‌ها نیز موضوعِ جذباتِ روحانی زن و مرد مدّ نظر است که حاصل آن ترشحات جسمانی است. در هر صورت؛ زبانِ قرآن، زبانِ یک اندیشه است و برای فهم آن باید زبان آن اندیشه را شناخت. مگر شما وقتی فیزیک یا شیمی می‌خوانید بدون درک زبان و اصطلاحات آن علم، متوجه آن می‌شوید؟! موفق باشید

15081
متن پرسش
با سلام: اینکه عرش خدا ابتدا روی آب بود به چه معناست؟ و اینکه سدره المنتهی اشاره شده در آیه معراج چیست؟ و اینکه نور خیره کننده ای آن را پوشانده به چه معناست؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این آب نظر به مقام اطلاقی و بی‌تعینیِ عالم فوق عرش دارد که از تجلی آن اسماء عرشی ظهور می‌کند. مقام «سدرة المنتهی» یعنی دورترین افقی که در مقابل سالک إلی اللّه نمایان می‌شود و از کثرتِ ظلمانی به وحدتِ نورانی سیر می‌کند. موفق باشید

14468
متن پرسش
سلام استاد: کسی از بنده سوال کرد: اگر ما در نماز مثلا صورتمان به خارش افتاد، چه کنیم؟ بنده گفتم اگر خود را کنترل کنید روح یا نفستان را قوی کرده اید. ایشان پرسیدند چه رابطه ای بین قوی شدن روح و انجام ندادن حرکت در نماز وجود دارد؟ بنده (بنا بر چارچوب و قالبی که شما به ما آموختید) اینگونه جواب دادم: اگر در بدن حالتی پیش بیاید که باعث شود روح امر کند این ضعیف می کند روح را. یعنی باید در هر حالتی روح یا نفس حرف اول و آخر را بزند. یعنی اگر صورتمان آنطور شد، در واقع بدن دارد امر را به روح تحمیل می کند که (زود باش دستور بده که دست را بالا بیاورد). وقتی شما دستتان را بالا نمی آورید امر مستقیم روح را اجرا کرده اید که باعث تعالی و تقویت روح می شود. درست گفتم به ایشان یا اشتباه کردم استاد؟ (البته چون به مباحث شما مربوط می شد می پرسم تا ببینم چقدر پیشرفت کرده ام در نحوه ی پیگیری مباحثتان) التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف در جای خود درست است ولی بالاخره ما در بدن خود نسبت به کشش‌های آن، آزادِ آزاد نیستیم و همین‌طور که بعضاً گرسنگی را بر ما و حتی بر اولیاء معصوم تحمیل می‌کند، سایر عکس‌العمل‌های بدن مثل حرکت خون در رگ‌ها موجب خارش آن قسمت می‌شود. آری! می‌توان روح را در یک تمرکز عالی نسبت به عکس‌العمل‌دادن به آن آزاد کرد، ولی نه به معنای این‌که نباید این خارش وجود داشته باشد و یا روح مجبور باشد اگر مشغول خاراندن آن قسمت شود، از حضورش باز بماند. موفق باشید

14238
متن پرسش
سلام: استاد خواهشی داشتم. لطف کنید اگر صلاح می دانید متنی برای بچه های ما در کانال تلگرام بنویسید تا به کانال بفرستم تا قوت قلبی باشد. بحمدلله افراد این کانال همینطور در حال زیاد شدن است. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها عرض بنده آن است که همه باید سعی کنیم در این دنیایی که همه‌چیز به‌سوی بی‌معناشدن پیش می‌رود، به خود و دینِ خود معنا ببخشیم و این شکل نمی‌گیرد مگر آن‌که زمین به آسمانِ معنا متصل شود. یعنی انسان زمینی، جهتِ قلب خود را به عالَم معنا بیاندازد و رفتار زمینی از طریق شریعت الهی، آسمانی شود. موفق باشید

13853

عقلِ واقعی..بازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم: استاد ضمن عذرخواهی، احتراما در مورد شبهاتی که پیرامون عقلانی نبودن داستانهای انبیاء (مطرح شده در قرآن) نظیر داستان حضرت یونس علیه السلام مطرح می شود به چه نحوی می توان پاسخ داد و این که اینها را دلیل بر بطلان قرآن مطرح می سازند و می گویند قرآن به مطلبی غیر واقعی اشاره می کند که امکان عقلی برای آن وجود ندارد. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر با کدام عقل حرکت انبیاء را ارزیابی کرده‌اند که می‌فرمایند کار آن بزرگان عقلانی نیست؟! عقلِ واقعی عقلی است که ماوراء معادلات کمّی، متوجه معادلات کیفی و معنوی عالم باشد و انبیاء با چنین عقلی در صحنه‌های تاریخی حاضر شدند و به موفقیت رسیدند. موفق باشید

12860
متن پرسش
با عرض سلام: جنابعالی در مورد مسئله انتخابات 96 و حضور جناب آقای احمدی نژاد نظر منفی داشتید که مشکلی نیست ولی تناقض اینجاست که این مخالفت با مبانی اندیشه ای شما در تناقض است. شما در سخنرانی هایتان بارها گفته اید که باید دشمن را از دشمنی کردن مایوس کرد. خوب بنده کار با شخص جناب آقای احمدی نژاد ندارم ولی اگه ایشون بیایید و رای بیاورد دیگر انگیزه ای برای دروغ بافی نمی ماند چون علت این همه شایعه و دروغ بافی آلوده کردن انقلاب و حذف رقیب و اثر گذاری بر روی مردم می باشد که در صورت حضور ایشان این توطئه خاموش می شود. 2. شما بحث جریانها و نسبت آنها را با انقلاب مطرح می کنید ولی باز هم در اینجا نظر شما دارای تناقض هست چون اگر احمدی نژاد از جنس انقلاب هست پس چرا مخالفت و اگر احمدی نژاد از جنس انقلاب نیست پس چرا نسبتش با انقلاب مشخص نشود پس باز هم چرا مخالفت؟ 3. حضرت استاد آیا انقلاب اسلامی با ظلم جلو می رود؟ به نظر می رسد در مورد رئیس دولت های 9 و 10 و خود دولت های 9 و 10 ظلمهای زیادی در حال وقوع است و وظیفه ذاتی این انقلاب دفاع از مظلوم است پس اگر شرایط مناسبی برای دفع این ظلم به وجود نیاورد به نظر می رسد روند تکاملی این انقلاب با مشکل روبه رو می شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هنوز هم تفکر آقای احمدی‌نژاد را از جنس انقلاب می‌دانم و معتقدم دشمنان انقلاب اسلامی به همان اندازه که با انقلاب مخالفند، با آقای احمدی‌نژاد نیز مخالفند. و نیز معتقدم به آقای احمدی‌نژاد ظلم شده است، چه در زمان ریاست جمهوری ایشان و چه در این زمان که دولت یازدهم میدان‌دارِ امور اجرایی است که عملاً ظلم مضاعفی با قلب واقعیت به ایشان شده‌ است، و این غیر از ضعف‌های شخصی ایشان است که روحیه‌ی تک‌روی بر نگاه جمعی بر ایشان غلبه دارد و این غیر از ضعفی است که جریان اصول‌گرا در عدم تعامل با ایشان از خود نشان داد و همه‌ی این‌ها حکایت از آن دارد که هنوز ما زیرساخت‌های فکری و فرهنگی عبور از جبهه‌ی غرب‌گرایِ انقلاب را در خود شکل نداده‌ایم. با این‌همه به نظرم نباید ذهن خود را مشغول چیزی بکنیم که نه به دار است و نه به بار، و خودِ آقای احمدی‌نژاد بنای کاندیداشدن ندارند، البته بنده فکر می‌کنم بهتر است آقای احمدی‌نژاد خودشان هم وارد عرصه‌ی کاندیداشدن برای رئیس جمهوری نشوند. و مطمئن باشید شرایط روز به روز برای نمایاندن هرچه بیشتر حقانیت ایشان فراهم خواهد شد، چه بهتر به احمدی‌نژادی فکر کنیم که تعالی‌یافته‌ی تاریخ گذشته‌ی ما باشد. موفق باشید

نمایش چاپی