باسمه تعالی: سلام علیکم: به معنایِ «امکانِ ذاتی» کمی فکر کنید. وقتی «امکان»، ذاتیِ یک شیئ شد که دیگر معنا نمیدهد که چه کسی آن را به شیئ داده تا بگوییم از کجا آمده؟ به قول معروف: «الذاتیُ ما لا یُعَلَل» ذاتی را به دنبالِ علتگشتن روا نیست. مثل حضرت حق که ذاتیاش وجودی است، حال میشود گفت علت وجود حضرت حق چه چیز است؟ و یا آن وجود را از کجا آورده است؟ در این مورد عرایضی در شرح تفسیر سورهی حمد حضرت امام که در دانشگاه صنعتی بحث شد، داشتهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روانشناسی به عنوان یک علم تجربی و کاربردی که با مطالعهی عکسالعملهای انسانها قواعدی را جهت کنترل روان دنبال میکند، یک علم است و اسلامی و غیر اسلامی ندارد. ولی انسانشناسی به عنوان علمی که در صدد است تا حقیقت انسان را مدّ نظر او قرار دهد و نگاه او به انسان آنتولوژیک و وجودشناسانه است؛ بیشتر در حوزهی معرفت نفس است و نه روانشناسی. و با نگاه اسلامی و توحیدِ دینی بهتر میتوان به حقیقت انسان نزدیک شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: محیالدین از این نظر در بستر اهل سنت تفکر میکند و به همین جهت حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در جواب او میفرمایند به جان دوست قسم خداوند برای ادامهی دین خود، ولیّ الهی را انتخاب کرد و محیالدین را مورد نقد قرار میدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنقدر مطالب در این مورد گسترده است که شاید نتوان کتاب خاصی را معرفی نمود. کتب آیت اللّه حسینی تهرانی و آیت اللّه محمد شجاعی چشماندازهای خوبی در اختیار شما میگذارد موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً نور قبض عزرائیلی باید مربوط به انسان و قبض اسرافیلی، مربوط به دنیا. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- حفظ مسلمانان تا آنجا لازم است که مسلمانان از بین بروند و اسلام هم به آن نتیجهای که باید برسد، نرسد. در فضای حاکمیت معاویه چنین بود ولی در فضای حاکمیت یزید اگر مسلمانان عزیزی شهید شدند اسلام به زیباترین شکل ظهور کرد 2- ما در حرکت جوهری ثابت کردیم که حرکت، سکونهای متوالی نیست بلکه وجودی است که در آن مرتبه عین تغییر و حرکت است و چون امثال زنون با نظر به صورتهای ذهنی حرکت آن را سکونهای متوالی دانستند به چنین مشکلی افتادند آنها متوجهی ذات حرکت که بهخودی خود یک واقعیت است، نشدند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم نتوانیم بین دستگاه کلیسا و تشکیلات روحانیت پاپی فرق گذاشت ولی میتوان گفت در عین آنکه باید احترام لازم را برای جناب آکوئیناس قائل بود و فلسفهی تومیسم را در مقایسه با بقیهی جریانهای موجود در مسیحیت نزدیکترین جریان به آموزههای حضرت عیسی«علیهالسلام» دانست، ولی فراموش نکنیم که جناب قدیس آکوئیناس با هرچه بیشتر ارسطویی و سینویکردنِ مسیحیت، مسحیت را از حالت قدسی درآورد و همین زمینهی رنسانس گشت. بنده تا حدّی در جزوهی «تاریخ فلسفهی غرب» عرایضی نسبت به شخصیت آکوئیناس داشتهام و به راحتی شاید نتوان او را با جناب ملاصدرا مقایسه کرد بهخصوص که جناب ملاصدرا با رجوع به انسانهای قدسیِ اهل عصمت و طهارت یعنی اهلالبیت فلسفهی خود را شکل دهند ولی آکوئیناس نتوانست این خلأ را پر کند زیرا مسیحیت به طور کلّی از این خلأ رنج میبُرد و میبَرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم این موارد مشکلی در تقویت بُعد حیوانی انسان ایجاد کند. آنچه باید مورد دقت قرار گیرد غلبهدادنِ جنبهی حیوانی است که خوردن همواره مدّ نظر باشد. موفق باشید
