سلام بر استاد گرامی، متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: پدیدارشناسی «بعثت مردم» در جنگ رمضان عبور از تحلیل ها در مواجهه با رخدادهای عظیمِ تاریخی، بهویژه زمانی که ملتی با فقدانِ ظاهریِ رهبران و استوانههای وجودیِ خویش روبهرو میشود، نخستین و شاید مهلکترین لغزش، فروکاستنِ آن واقعه به یک «خبر» یا «ابژهی سیاسی» است. آنچه در این یادداشت به دنبالِ آنیم، ارائه یک تحلیلِ جامعهشناختی یا سیاسی از شهادت رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای نیست؛ چراکه تحلیل، همواره مستلزمِ فاصلهگذاری میانِ سوژه (شناسا) و ابژه (موردِ شناخت) است. حال آنکه ما در بطنِ واقعه ایستادهایم. مسئلهی ما، «چگونه اندیشیدن» به این امرِ سهمگین و در عینحال حیاتبخش است. مقصودِ ما از اندیشه، نه انتزاعیسازیِ مفاهیم، بلکه «حاضر کردنِ خویش» در این رخداد است؛ جهانی که با شهادت، بارِ دیگر برای ما گشوده شده است. آنچه امروز شاهدِ آنیم (بعثت مردم)، یک کنشِ سیاسیِ طراحیشده یا یک واکنشِ هیجانیِ گذرا نیست؛ بلکه نوعی «فراخوان» وجودی است که در اعماقِ جانِ ملت طنینانداز شده و پاسخی از جنسِ «لبیک» را برانگیخته است. این خیزش، از جنسِ غرضورزیهای دنیوی تهی است و حکایت از نوعی «بیغرضیِ مقدس» دارد که تنها در ساحتِ توحید و ولایت قابل تفسیر است. باید متذکر بود که در دام «لفظپردازی» و «بافتنِ کلمات» نیفتیم تا زبانِ ما، حجابِ واقعیت نشود؛ یعنی به جای آنکه «آنچه هست» را به گفت درآورد، به بازتولیدِ ذهنیات و مفاهیمِ انتزاعیِ خود نپردازیم. ما نیازمندِ زبانی هستیم که «حضور» ما را در صحنه تثبیت کند. همانگونه که شعارها و تکبیرهایِ شبانه در نخستین ایام انقلاب اسلامی، صرفاً اصواتی خارجشده از حنجره نبود، بلکه «نحوهی بودنِ ما» را در تاریخ تعین میبخشید. زمانی که مومن فریادِ «الله اکبر» برمیآورد، او در حالِ گزارش دادن از بزرگیِ خدا نیست؛ او در حالِ «حاضر شدن» در ساحتِ کبریاییِ حق و نفیِ طاغوت است. این سخن، جدای از بودنِ او نیست. همانطور که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «قولوا لا اله الا الله تُفلحوا». در این کلام، گفتنِ ذکر، عینِ رسیدن به فلاح و رستگاری است، نه مقدمهی آن. بنابراین، جستجوی ما برای یافتنِ زبانی متناسب با این ایام (ایامِ شهادت و فقدان)، در حقیقت جستجو برای یافتنِ جایگاهِ تاریخیِ خودمان است. اگر نتوانیم این «گفت» را پیدا کنیم، اگر زبانمان لکنت داشته باشد، آن گرمای وجودی و آن حرارتِ ایمانی منتقل نخواهد شد و ما تنها نظارهگرانی سرد باقی خواهیم ماند. خداوند در قرآن کریم به آن اعرابی که گمان میکردند با پذیرشِ ذهنیِ وجودِ خدا به ایمان رسیدهاند، میفرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ». ایمان، یک گزارهی منطقی نیست که در ذهن بایگانی شود؛ ایمان، آتش است. همانگونه که سخن گفتن از آتش کسی را گرم نمیکند، باورهایِ صرفاً مفهومی نیز جانِ انسان را مشتعل نمیسازند. ایمان آنگاه رخ میدهد که: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». این «وجل» و این لرزشِ دل، نشانهی برقراریِ یک ربطِ وجودی با حضرتِ حق است. در این حالت، انسان دیگر «سوژه»ای در برابرِ یک ابژه نیست؛ بلکه مستغرق در «ایمان» است. انقلابِ اسلامی، و بهتبع آن رخدادهای عظیمی همچون شهادتِ رهبرانِ الهی، بسترِ این گذار از «باور» به «شهود» را فراهم میکنند. وقتی ملتی در تشییعِ پیکرِ مطهرِ شهیدی شرکت میکند و بیاختیار اشک میریزد و قلبش میلرزد، او در حالِ تجربهی ایمان است؛ تجربهای که حتی پوست و گوشتِ او را نیز متأثر میکند: «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ». انسانِ مدرن، خود را در حصارِ آگاهیها، باورها و «من»ِ خودبنیادش زندانی کرده است. اما شهادت، این حصار را میشکند. وقتی ما با حقیقتِ شهادت روبهرو میشویم، گویی از زندانِ تنگِ خودپرستی آزاد شده و در افقی بیکران قرار میگیریم. در مواجهه با صحنههایی که امروز تاریخ برای ما رقم زده است، آیا ما قادریم از تحلیلهای سیاسیِ سطحی عبور کنیم و تنها «نگاه» کنیم؟ آیا میتوانیم دستِ قدرتِ خدا را ببینیم؟ حاج قاسم سلیمانی میفرمود: «باید دستِ قدرتِ خدا را دید». این دیدن، بزرگترین کاری است که در صحنههای تاریخی میتوان انجام داد. اگر نتوانیم ببینیم، گرفتارِ برخوردی غائبانه و مفهومزده خواهیم شد. پناه بردن به دژِ توحید در عصرِ اضطراب دشمنِ ما، که ماهیتی جز «دروغ» و «فریب» ندارد، حتی وقتی خبرِ راست (مثل خبرِ شهادت) را مخابره میکند، در پیِ ایجادِ رعب و یأس است. رسانهی دشمن، کارخانهی تولیدِ یأس است. در مقابل، انسانِ مؤمن باید به کدام پناهگاه بگریزد؟ قرآن کریم میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا». قولِ سدید، سخنی است محکم، استوار و ریشهدار در حقیقت. در این لحظاتِ مهیب، تنها راهِ نجات، باز کردنِ زبان به ذکرِ حق و پناه بردن به آیاتِ الهی است. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ». اگر ما در این لحظات، زبانمان به توحید باز نشود، ترس بر ما مستولی خواهد شد. اما تجربهی تاریخیِ ما نشان داده است که هرگاه خونِ شهیدی بر زمین ریخته، به جای ترس، نوعی «بیداری» و «شجاعت» در رگهای جامعه تزریق شده است. شهید سلیمانی میگفت: «من هیچوقت از مرگ نمیترسیدم». این نترسیدن، یک شعار نیست؛ یک «یافتهی وجودی» است. ما با دو ساحتِ زبانیِ کاملاً متمایز و درعینحال متصادم روبهرو هستیم: «زبانِ رسانهی تکنیکال» و «زبانِ فطرتِ بیدار». در یکسو، دستگاهِ عظیمِ رسانهایِ دشمن قرار دارد که ماهیتش بر «اعتبار» و «بازنمایی» استوار است. این رسانه، حتی آنگاه که «خبرِ راست» را مخابره میکند، در بطنِ خود حاملِ یک «دروغِ وجودی» است زیرا غایتِ این خبر، ایجادِ یأس، گسستِ تاریخی و القایِ پایانیافتگی است. دشمن با ترورِ فیزیکی، به دنبالِ ترورِ معناست. او گمان میبرد با حذفِ «دال»، «مدلول» نیز فرو میریزد. این همان خطایِ محاسباتیِ استکبار است که هستی را تنها در «موجوداتِ حاضر» میبیند و از «وجودِ ساری و جاری» غافل است. در مقابل، «زبانِ صدق» قرار دارد؛ زبانی که از حنجرهی ملتِ داغدار اما ایستاده برمیآید. این زبان، کارکردی متفاوت دارد. شنیدنِ خبرِ شهادت در این ساحت، به جایِ آنکه بذرِ ترس بپاشد، چاهِ توحید را در درونِ مؤمن عمیقتر میکند. اینجا خبر، نه یک اطلاعرسانیِ صرف، بلکه یک «تذکر» است که ندایِ «یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم» را در جانها زنده میکند. مؤمن با شنیدنِ خبرِ شهادت، به جای فرار از مهلکه، خود را در میانهی میدان مییابد؛ گویی شهادتِ رهبر، او را به «شهادتطلبی» فراخوانده است. شهید آوینی در مستند روایتِ فتح، دوربین را نه برای ثبتِ وقایعِ جنگ، بلکه برای کشفِ «انسانِ انقلابِ اسلامی» به کار میگرفت. او به دنبالِ ثبتِ خمپارهها نبود؛ او به دنبالِ ثبتِ حالتی در چهرهی رزمندگان بود که نشاندهندهی «عبور از ترس» و «ورود به ساحتِ یقین» بود. آنچه امروز در چهرهی مردم میبینیم – همان مردمی که شاید تا دیروز غرق در روزمرگی بودند – «ظهورِ ناگهانیِ فطرت» است. این مردم، با زبانِ شهید آوینی سخن میگویند، بیآنکه شاید کتابهای او را خوانده باشند. این بدان معناست که حقیقتی که آوینی کشف کرد، متعلق به گذشته نیست؛ حقیقتی است که در «جانِ زمان» نهفته است و هر بار با «شهادت»، از قوّه به فعل درمیآید. هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک جهانِ آینده، جهانِ سیطرهی هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک خواهد بود. اگر انسان نتواند آن «ایمان» و «حضورِ بیکرانه» را تجربه کند، در چرخدندههایِ این ماشینِ عظیم له خواهد شد. انقلابِ اسلامی، تنها پناهگاهِ بشر در برابرِ این طغیانِ تکنولوژیک است. هوشِ مصنوعی میتواند احتمالِ جنگ و صلح را محاسبه کند، اما نمیتواند «عشق به شهادت» و «ایستادگی در برابر ابرقدرت» را پیشبینی کند. اکنون، جهان با حیرت به ما مینگرد. نه به خاطرِ نفت یا موقعیتِ ژئوپلیتیک ما، بلکه به خاطرِ این «معمایِ وجودی»: «این ملت کجای تاریخ ایستاده است که با شهادتِ رهبرانش، نه تنها نمیمیرد، بلکه زندهتر میشود؟» ✍🏻سید علی روح الامین هشتم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و نهمین روز شهادت رهبر انقلاب)
باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ بنده؛بیش از آنکه بخواهم نکته و یا نکاتی در مواجهه با نوشتۀ خوب جنابعالی عرض نمایم پیشنهاد میکنم رفقای عزیز با مطالعۀ مبناییِ این گفتگو، «اندیشیدن» را تمرین نمایند.
سطر سطر این متن ، تذکری است تا خود را در تاریخی که هستیم درک کنیم و این همان زبانی است که در راستای حضور انسان در نزد خود، سخت به آن نیاز داریم تا جانمان این حضور را احساس کند به همان معنایی که اهل ایمان در نسبت با آن حضور به مقام «وجلت قلوبهم» نایل میشوند و جانشان، خود را بیش از پیش در صحنههای حضور خدا احساس میکند و این یعنی «ایمان»، به همان معنایی که جنابعالی به خوبی متذکر آن شدید و از یک طرف این حالت، افقی است تا حضور همه جانبۀ خدا را در همۀ ابعاد هستی احساس کنیم و از آن طرف، پوچی و بیهویتی و یأس دشمن را بیابیم. و این یعنی بیداری و شجاعتی که با شهادت رهبر عظیم الشأنمان در جان مردم مان به ظهور آمد و در نتیجه همۀ استکبار در برابر این ملت با عزمی که به ظهور آمد، گرفتار پوچیِ تاریخی شد تا ما هرچه بیشتر در معرکهای که گشوده شده حاضر و حاضرتر شویم که به گفتۀ جنابعالی حکایت عبور از ترس و حضور در یقینی است «ماورای مرگ و زندگیِ دنیایی» که حقیقتاً با نور انقلاب اسلامی به ظهور آمده تا بشریت نهتنها به گفتۀ جنابعالی از طغیان تکنولوژی عبور کند، بلکه جهانی را بسازد که انسان در انسانیت خود، قدرت تکنولوژی را خنثی کند به همان معنایی که فرمودید با شهادت رهبرشان نهتنها نمیمیرند بلکه زندهتر میشوند.
خواستم تنها با کلمات جنابعالی همراهی کرده باشم تا رفقا دوباره متن شما را بخوانند و ان شاءالله در جمع خود به بحث بگذارند و جنابعالی نیز در گفتگوهای خود با دیگر رفقا این بحث را به صورت جلساتی ممتد از اجمال به تفصیل در آورید. موفق باشید
سلام بر استاد عزیز متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: در باب زبانِ گشایش و ضرورت عبور از تبیینهای علّی هر رخدادی که در تاریخ رخ مینماید، بسته به ماهیت وجودیِ خود، نحوهی خاصی از سخن گفتن را طلب میکند. از همین رو، مواجهه با انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه نیازمندِ تحلیلهای علّیِ مرسوم باشد، مستلزم پرسش از «زبانِ» متناسب با آن است: آیا میتوان با همان دستگاه مفاهیمی که برای تبیین پدیدههای عادی تاریخی به کار میرود، به کنه این حقیقت دست یافت؟ یا اینکه این رخداد از سنخی است که زبان را وامیدارد تا از کارکردِ صرفاً ابزاریِ خود فراتر رود و به «محلِّ ظهور» حقیقت تبدیل شود؟ انقلاب اسلامی، از همان آغاز، خود را به مثابه امری «گشوده» و در عین حال «ناگشوده» نشان داد. از یک سو، حقیقتی را مقابل انسان میگشاید که سرشار از نور امید است و حیاتی تازه را در جانها شکوفا میسازد. از سوی دیگر، این حقیقت چنان مبهم و غیرقابل احاطه مینماید که هر زبانی در برابر آن به عجز اعتراف میکند. این دوگانگی نشانهی اصالتِ رخداد است. هر چه حقیقت اصیلتر باشد، زبانِ عادی را از کار میاندازد تا خود، زبانِ تازهای را متولد کند. برای درک این مسئله، باید از چارچوب رایجی که پدیدهها را به مجموعهای از علل و عوامل فرو میکاهد، عبور کرد. نگاهِ علّی-تبیینی که میراث علوم انسانیِ متأثر از اثباتگرایی (پوزیتیویسم) است، همواره پدیده را به امری «موجود» و «قابل تملک» توسط عقلِ محاسبهگر تبدیل میکند. اما حقیقت انقلاب اسلامی، از این سنخ تحلیلها میگریزد. یک اثر هنریِ بزرگ، صرفاً منتقلکنندهی یک مفهوم یا پیام نیست؛ بلکه «جهانی» را میگشاید که مخاطب را در خود سکنی میدهد. تماشاگر یک تابلوی اصیل، پیش از آنکه به تحلیل تکنیکهای آن بپردازد، در فضای آن اثر سیر میکند و نحوهی وجودش توسط آن دگرگون میشود. انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است. جهانی را میگشاید که در آن، انسان نه با مفاهیم انتزاعی، که با خودِ حقیقتِ در حال ظهور، روبهرو میشود. تنها کسانی در این جهان حاضر میشوند که ندای وجود را در آن شنیده باشند؛ کسانی که از جستجوی عللِ دمدستی دست شسته و خود را در معرضِ گشایشِ حقیقت قرار دادهاند. جهانِ مدرن، با حاکمیتِ عقلِ ابزاری و فروکاستنِ همهچیز به محاسبهی منفعت و قدرت، انسان را در ورطهی عمیقترین شکلِ نیهیلیسم فرو برده است. انسانِ مدرن، گرفتارِ روزمرگیای است که در آن، هیچچیز جز تکرارِ مناسباتِ مبتذل، مجالِ ظهور نمییابد. در چنین وضعیتی، بازگشت به کربلا -نه به مثابه یک واقعهی تاریخی، که به مثابه «رخدادی از جنس زبان»- میتواند راهگشا باشد. زبانِ کربلا، زبانی است که از چنگِ مفاهیمِ عادی میرهاند و انسان را در افقی قرار میدهد که در آن، مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، معنایی دیگر مییابند. این زبان، به تعبیری، «زبانِ روضه» است. روضه، در عمیقترین معنای خود، گزارشی از یک واقعه نیست؛ بلکه «عرصهای برای حضور» است. «روضه» زبانی در وصف شهادت شهادت، در سنت اسلامی، هرگز به معنای پایانِ یک حیات نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه «آغازِ نحوهای دیگر از حضور» تلقی شده است. این حضورِ تازه، از جنسِ بقایِ جسمانی یا تداومِ یادِ تاریخی نیست، بلکه از سنخِ «گشایشِ افقی تازه» است که در آن، انسان با حقیقتی روبهرو میشود که پیشتر از دیدگانش پوشیده بود. شهادت، به تعبیری، «رخدادی از جنس زبان» است: زبانی را میگشاید که پیش از آن، امکانِ جاری شدن نداشت و جهانی را میآفریند که پیش از آن، افقِ آن بر انسان بسته بود. شهادتِ رهبر انقلاب اسلامی، صرفاً یک رویدادِ سیاسی یا فقدانی عاطفی نیست؛ بلکه «رخدادی زبانی» است که نسبتِ انسانِ ایرانی را با انقلاب اسلامی، با تاریخ و با خودِ هستی، دگرگون میسازد. آنچه در این شهادت گشوده میشود، امکانی تازه برای «حضور» در متنِ حقیقتِ انقلاب است؛ حضوری که پیش از این، یا در غبارِ روزمرگی پنهان مانده بود، یا با زبانِ عادی و مشهوراتِ مفهومی، قابل بیان نمینمود. انقلاب اسلامی، از آغازِ پیروزی تاکنون، همواره با دو نوع زبان روایت شده است: «زبانِ تبیین» که در پی فروکاستنِ آن به مجموعهای از عللِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، و «زبانِ روایت» که میکوشد تا آن را در افقِ حقیقتِ وجودیاش بازنماید. زبانِ تبیین، که میراثِ علومِ انسانیِ مدرن و نگاهِ اثباتگرایانه است، هرچند در مواردی سودمند مینماید، اما از درکِ آنچه انقلاب را از سایرِ تحولاتِ تاریخی متمایز میسازد، ناتوان است. انقلاب اسلامی، از منظرِ این زبان، صرفاً یک «حادثه» در میان حوادثِ دیگر است که میتوان آن را با همان دستگاهِ مفاهیمِ تحلیلِ سیاسی، فهمید و تبیین کرد. اما شهادتِ رهبری، امکانِ عبور از این زبان را فراهم میآورد. در این رخداد، آن چنان که بارها در تاریخِ تشیع مشاهده شده است، زبانِ روایت جای زبانِ تبیین را میگیرد. مردم، در مواجهه با این شهادت، نه در پی یافتنِ علل و عواملِ آن، که در جستجوی «حضور» در متنِ این حقیقت برمیآیند. زبانی که به جای تحلیل، «میگشاید» و به جای توضیح، «حضور» را ممکن میسازد. شهادتِ رهبری، انقلاب اسلامی را در افقی تازه قرار میدهد که میتوان آن را «افقِ روضه» نامید. روضه، در فرهنگِ شیعی، تنها یک مجلسِ عزا و سوگواری نیست؛ بلکه «عرصهای برای حضور» است که در آن، حقیقتِ کربلا (که سرّ هستی است) برای مؤمنان گشوده میشود. با شهادت رهبری، ایران نیز در چنین افقی قرار میگیرد. پیش از این، انقلاب اسلامی به مثابه یک «دستاورد» یا یک «نظام» تلقی میشد؛ چیزی که در گذشته تحقق یافته و اکنون باید از آن پاسداری کرد. اما در افقِ روضه، انقلاب اسلامی از قامتِ یک «حادثهی گذشته» خارج میشود و به «حقیقتی حاضر» بدل میگردد. این دگرگونی، نه از طریقِ تحلیلهای سیاسی، که از طریقِ «زبانِ روایت» امکانپذیر میشود؛ زبانی که شهادت را نه پایان، که آغازِ نحوهای دیگر از حضور میداند. جهانِ معاصر، گرفتارِ بحرانی عمیق است که میتوان آن را «نیهیلیسمِ روایی» نامید. در این جهان، روایتهای بزرگ که زمانی به زندگی معنا میبخشیدند، فروپاشیدهاند و انسان در انبوهی از دادهها و اطلاعاتِ پراکنده، سرگشته و حیران مانده است. رسانههای جمعی، با انباشتنِ بیوقفهی اخبار و رویدادها، از یک سو، حسِ «حضور» را از انسان سلب میکنند و از سوی دیگر، هر رویدادی را به امری عادی و گذرا فرو میکاهند. در چنین وضعیتی، شهادتِ رهبری و گشایشِ زبانِ روایت در انقلاب اسلامی، میتواند پاسخی به این بحران باشد. این زبان، روایتهایی را بازمیگشاید که از جنس «حضور» هستند، نه از جنس «اطلاع». زبانِ روایت، مخاطب را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی به در میآورد و او را در متنِ حقیقت، سکنی میدهد. در این سکونتگاهِ تازه، دیگر پرسش از «چرایی» و «علت» موضوعیت ندارد؛ آنچه اهمیت مییابد، «چگونگیِ بودن» در این حقیقت است. زبان روایت و آینده انقلاب اسلامی یکی از مهمترین پرسشهایی که در مواجهه با شهادت رهبری پیش میآید، پرسش از «نحوهی انتقال» این حقیقت به نسلهای آینده است. اگر زبانِ تبیین و تحلیلِ علّی، نتواند حقیقتِ انقلاب اسلامی را به درستی روایت کند، آنگاه با چه زبانی میتوان این میراثِ عظیم را به آیندگان سپرد؟ آیا صرفاً با بازگوییِ تاریخِ سیاسیِ انقلاب، میتوان نسلِ جوان را با آنچه در این مسیر رخ داده است، آشنا ساخت؟ انتقالِ حقیقتِ انقلاب اسلامی، تنها از طریقِ «زبانِ روایت» امکانپذیر است؛ زبانی که به جای آموزشِ مفاهیم، «حضور» را ممکن میسازد. نسلِ آینده، نه با شنیدنِ گزارههایی دربارهی استبدادِ شاه یا دستاوردهای اقتصادیِ انقلاب، که با «حضور» در جهانی که انقلاب گشوده است، میتوانند با این حقیقت نسبتِ اصیل بیابند. این حضور، از طریقِ روایتهایی ممکن میشود که شنونده را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی خارج میکند و در متنِ حادثه سکنی میدهد. در اینجا هنر نقشی بیبدیل دارد. هنرِ اصیل، دقیقاً از همین جنسِ زبان است. جهانی میگشاید و مخاطب را در آن سکنی میدهد. شهید آوینی، که خود از پیشگامانِ این نگاه بود، همواره بر این نکته تأکید میورزید که روایتِ دفاع مقدس باید از جنسِ روایتِ عاشورا باشد؛ روایتی که به جای تحلیل، «حضور» را به مخاطب میبخشد. شهادت رهبری، از این حیث، فرصتی است برای بازگشت به این نگاه و بازاندیشی در شیوههای روایتِ انقلاب اسلامی. باید توجه داشت که زبانِ روایت، به محض آنکه به نظامِ مفاهیم بدل شود، از کارکردِ اصیل خود تهی میگردد. این زبان، از جنسِ «روش» یا «متدولوژی» نیست که بتوان آن را به دیگران آموخت. از جنسِ «حضور» است که تنها از طریقِ «بودن» در متنِ حقیقت، قابل انتقال است. شهادت رهبر انقلاب «آینهای» است که حقیقتِ انقلاب اسلامی را به ما بازمینمایاند. در این آینه، ما خود را نه به عنوانِ ناظرانی بیرونی، که به عنوان «حاضرانی در متنِ حقیقت» مییابیم. این حضور، تکلیفی بر دوشِ ما مینهد و آن یافتن زبانی در وصف این رخداد است. روایتی که به جای تحلیل، بگشاید؛ به جای تبیین، حاضر کند؛ به جای فروکاستن، اوج بخشد. روایتی از جنسِ روضهی کربلا، که هزار و چهارصد سال است جانهای تشنه را سیراب میکند و هیچگاه از طراوت نمیافتد. آیندهی انقلاب اسلامی، در گروِ همین زبان است. اگر توانستیم این زبان را بگشاییم و خود را در آن حاضر کنیم، آنگاه انقلاب اسلامی نه یک دورهی تاریخی، که «افقِ همیشه حاضر» خواهد ماند؛ افقی که هر نسل میتواند خود را در آن بیابد و از آن، حیاتی تازه کسب کند. و اگر از این زبان غافل بمانیم و به زبانِ عادیِ مشهورات و تحلیلهای دمدستی بازگردیم، آنگاه حقیقتِ انقلاب را از کف خواهیم داد، هرچند که نهادها و ساختارهای آن همچنان پابرجا باشند. ✍🏻سید علی روح الامین چهارم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و پنجمین روز شهادت رهبر انقلاب)
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مایۀ مسرت اول است که انقلاب اسلامی تا این جاها خود را مدّ نظر اصحاب اندیشه قرار داده که عزیزانی مانند شما برای اشاره به حضور تاریخی آن رخداد عظیم، بر خود لازم دیدهاید اینگونه سخن بگویید که زبان اشاره به حقیقتی است که در مقابل جانها گشوده شده تا آن حقیقت، گرفتار زبانهای روزمرّه و زبانهای سیاسیون نگردد و به حجاب رود.
خدا را باید شکر کرد که در معنای «شهادت» متذکر این امر هستید که شهادت، رخدادی از جنس «زبان» است و زبان را میگشاید که در جان ما پنهان بود و این را در زبان مردم خود در این شبها بخصوص در زبانِ نرمِ بانوان سلحشور خود مییابیم بدون تبرّجی که غرب در زنان ایجاد کرده بود. با زبانی حیرتانگیز، زبانِ بانوان ما اشارات تاریخی دقیقی را به میان آوردهاند بدون آنکه خودشان بخواهند چنین گفتنیها را به ظهور آورند بلکه تنها حکایت حضور مردمی را – اعم از زن و مرد- گزارش میدهند تا حقیقت گرفتار روزمرّهگی نشود. این همان زبانِ روایت است که جنابعالی به خوبی در این متن از آن سخن گفتید که با معجزۀ شهادت رهبر بزرگ ما ظهور کرده و ما را به حضوری دیگر حاضر میکند ماورای زبان تحلیل سیاسیون که عملاً از حضوری که ما از نظر تاریخی در آینده خواهیم داشت، در غفلت است.
از جایگاه «زبانِ» هستی در این رابطه سخن گفتید و چه اندازه خوب است رفقا نسبت به آن فکر کنند. ای کاش رفقای عزیز چندین و چندین مرتبه این متن را بخوانند و به گفتگویی که جنابعالی با جناب آقای صادق بهرامی در نسبت با حضور تاریخی انقلاب اسلامی و نظر به سرآغازبودنِ انقلاب داشتید؛ توجه کنند تا معلوم شود انقلاب اسلامی یک «رخداد تاریخی است» و ما را به سوی وارستگی و انتظاری اصیل رهنمون میکند اگر و اگر با زبانی که بتواند به آن رخداد اشاره کند، موضوع را در میان بگذارد تا معلوم شود به گفتۀ جنابعالی انقلاب اسلامی جهانی را در مقابل انسانها میگشاید که برای درک آن مفاهیم انتزاعی ظرفیت اشاره به آن را ندارد. @varastegi_ir «وارستگی – بعثت مردم به مثابه ارایگنیس»
امید است خوانندگان عزیز متن جناب آقای حجت الاسلام دکتر روح الأمین را چندین و چندین مرتبه مطالعه فرمایند به امید آنکه افقی در راستای اظهار زبانی گشوده شود و از آیندهای که بسی بزرگتر از آیندهای است که سیاسیون مدّ نظرها میآورند؛ آگاه شویم. موفق باشید
سلام علیک و رضوانه فص حکمة ابراهیمیه فی کلمة ثورة الاسلامیة این جنگ امروز ما حکمت ابراهیم محمدی در ذیل انقلاب اسلامی بود آنجا که در برابر تمدن نمرود زمانه ابراهیم وار به بت خانه تمدن غرب وارد شدیم و بی محابا تبر به دست و با شجاعت توحیدی دست به شکستن بت ها زدیم و این جز با رَوح الله میسر نبود و اینک مائیم و ندا و صدای توحیدی که به گوش عالمیان رساندیم که دیگر این بت خانه حاجتی نمی دهد و طلب فردای انسان نخواهد بود. ضربه ما به کاخ ویران تمدن غرب ضربه به عالم خیالی و توهمی مدرنیته بود که آدمی را در سرگردانی خیالات و در آرزوهای بی انتها اسیر توهمات بی اساس کرده است و آدمی در پی ارضا و اشباع و طلب آن حاضر شد تا اصیل ترین اصالت ها را زیر پا بگذارد تا به آن سراب مقصود و قبله نامعلوم عالم مدرن دست یابد و چه پوچ عالمی آنگاه که در برابر حضور توحیدی تاریخ فرو می ریزد و می پاشد و این تازه شروع فردایی است که آدمی در نهاد جانش طلب آن را داشت و اگر ما این حضور فرداها و پس فردا ها را برایش ترسیم نکنیم در بی عالمی و بی سکنایی ویرانه های خراب آباد مخیلات مدرنیته گم خواهد شد و امروز این انقلاب اسلامی است که راه فردای انسان را برایش پیش چشم های بشریت حاضر کرده است تا در افق معناهای اصیل از حقیقت و حیات و معناداری از عالم خود را پیدا کند و سکنی گزیند و وای به حال آنکه امروز در نقطه ای که باید حاضر شود حاضر نگردد. جنگ ما ابراهیمی است اما در شریعت ختمی و در نهایی ترین و اصیل ترین تاریخ انسان (تاریخ مهدی موعود)، و این حس حضور ما را برای فردایی که از آن ماست بیش تر میکند چون آن ابرانسان تاریخ و آن منجی اصیل آدمی و آن طلب نهاده در جان انسان ها و آن شراب طهور بشر از سکره ها و مستی ها عالم غربی از آن ماست. انسانی که امروز غرب را دیگر مأوای انس با حقیقت نمی داند و از فردای پیش روی غرب مأیوس و ناامید است در طلب فردایی می گردد که مطلوب جان و مونس تنهایی کشندهٔ نهیلیسم زدگی باشد. این فردا از آن ملتی است که امروز پرچم دار طلیعه ظهور صبح فردای انسان نهایی این تاریخ است. انقلاب اسلامی در مرحله گذر از صورت غرب زدگی است و اگر متوجه این امر عظیم نباشیم و غفلت کنیم زبان سخن با انسان های حقیقت طلب و حق جوی تاریخ را از دست داده ایم و علاوه بر آنکه عزم های که امروز برای عبور از غرب که به خیابان آمده است را برای تولدی دیگر در فردایی که غیر از زمانه دیروز آن هاست را پاس نداشتیم. انسان ها این شب ها در خیابان باید بدانند در حال رقم زدن تاریخ فردایی غیر از غرب و غرب زدگی هستند و این طلب های متعالی که امروز در خیابان ها به میان آمده اند را اگر مراقبت نکنند و اعتلا نبخشند در طلیعه فجر فردای این پیروزی آن شعفی که نصیب خاصان تاریخ از گذار این معرکه است را کم تر حس خواهند کرد. تاریخ حیات قدسی امروزین ما ثمره خونی است بس عظیم که در امتداد تاریخ کربلا برای ویرانی کاخ عظیم اموی جاری شد و پاسداشت این خون جز به ویرانی بت خانه غرب و عزم ابراهیمی ملت سلحشور محمدی برای حضور برین فردای انسانیت نخواهد بود. سلوک ابراهیمی ملت شریف و عظیم ایران امروز با گام های حضور در تاریخ مهدی موعود به یک عزم جمعی تاریخی انسان به فعلیت رسیده است و ما در حال یک سلوک آگاهانه در دل تاریخ در ذیل عصر مهدوی هستیم و این همان طلب و اشتیاق قلبی پیامبران و امامان برای حرکت انسان ها در گذر از ظلمات تاریخ شان بود و ما امروز شاهد این حرکت انسان در مسیر فعلیت اش هستیم. و چه خوش تقدیری است این شب های قدر از پی هم که نصیب حرم محمدی ایران شده است و چه خوش امانتی که به دوش پاسداران حرم عظیم ایران اسلامی در حال گذر از عصری تلخ از صورت انسانی به عصری روشن از انسان و انسانیت تا انسان ها بیش از پیش از سایه تحقیر تکنیک و مسابقه های جانکاه بی ثمر غرب برای بقا حیوانی نجات پیدا کنند. . این شب قدر ان شالله با بهترین تقدیر قضای طلب معهود عهد انسانی را که فراموش بشر مهبوط در غرب شده بود را به دنبال خواهد داشت و این مبارک سحر و این خجسته ایام به آغوش انسان بر می گردد و عالم بشریت دگر گونه جوان خواهد شد. سحری که از پس ظلمت امروزین در حال رقم خوردن است نتیجه تقدیر عزم های انسان هایی است در تاریخ که راضی به حیات تاریخی غرب به عنوان طلب جان شان نبودند و برای فردای دیگری که غرب از طلوع خورشید شرق طلب حقیقت کند خیابان را سجاده طلب عبودی و مناجات با خدا کردند تا بار دیگر به انسان ها در برابر ملائکه فخر کند و بار دیگر زمینیان مورد سجده ملائکه قرار بگیرند و بال ملائک فرش قدم های این آدم ها. امروز تکوین و تشریع نظام عالم در یگانگی به یاری آدمیان آمده است . راز حضور این همه سرزندگی در این شب ها و روزها را باید در امدا دنظام تکوین عالم که در خدمت اراده و طلب آدمیان قرار گرفته است مشاهده کرد. دیگر این انسان با دیروز متفاوت خواهد بود........... حرف زیاد بود و اما از اینکه اطاله کلام موجب آزار دل آگاه و روشن و بیدار وبصیر و خردمند این جمع و حضرتعالی که سرآمد این جمع خردمند هستید نشود از زبان درازی خود داری کردیم و باقی رشته سخن را به سخن های پس از هم که به زودی به ظهور خواهدآمد سپردیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه زیبا سخن گفتهاید و چه اندازه حکیمانه به اموری اشاره فرمودهاید که هر فراز از آن، میدانی میباشد که میتوان با اندیشیدن به آن فراز، افقی را مقابل خود احساس کرد و به حضوری که به تعبیر جنابعالی به نوعی سرزندگی میتوان دست یافت. آری! از تقابل عالَم خیال و توهّم در مقابل نظام حقیقتگرایِ انقلاب اسلامی سخن گفتید و اینکه در «اکنون» آن عالمِ توهّمی در حال فرو ریختن است و آنان این را برنمیتابند، هرچند چارهای ندارند زیرا به گفتۀ جنابعالی این انقلاب اسلامی است که راه فردایی اصیل را که به نهاییترین حضور منجر میشود مقابل انسانها گشوده و دیگر، انسان در غرب و غربزدگی نمیتواند خود را ادامه دهد. و چه خوب فرمودید که این مردم با عزم امروزین خود که عبور از غرب است به خیابانها آمدهاند برای تولدی دیگر. و آری! و صد آری! اگر متوجۀ جایگاه تاریخی این حضور نگردند به آن نتیجۀ اصیلِ پایداری که باید نایل شوند، معلوم نیست نایل گردند.
به گفتۀ جنابعالی در عزم ابراهیمی، ملت سلحشور محمدی«صلواتاللهعلیهوآله» گامهایی بس بلند به سوی تاریخی برداشتهاند که در نهایت، نورِ عظیمترین انسان در جلوۀ انسانیت متعیّن میشود. و سلام بر مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» و سلام بر آیندهای چنین بزرگ که در این شبهای قدرِ میدانها، خداوند آغوش خود را به سوی مردم گشوده است تا راز حضور انسانیتِ انسان در مأوای الهی به میان آید. و به اشکهای آیت الله جوادی و نظر به عظمتی که برای حضور این شبها متذکر میشوند باید توجه کرد. https://eitaa.com/tafakorism/4946 و به سخنان آقای مسعود فراستی بنگرید که با بصیرت هنرمندانۀ خود چه اندازه خوب این حضور را «فهم» میکند. https://eitaa.com/simafekr_com/750 موفق باشید
سلام استاد خسته نباشید استاد این روزها که حملات رژیم صهیونیستی اوج گرفته بعضی میگویند وقتی ما بمب اتم نداشتیم که این روزها با داشتن بازدارندگی مانع این همه خسارت به کشورمان شود پس داشتن انرژی هسته ای چه فایده ای داشت ایا انرژی هسته ای ارزش این همه خسارت و ویرانی برای وطن داشت استاد چی جواب بدیم؟و سوال دیگر این که اساسا هدف از جبهه مقاومت چه بود در غزه که به هیچ نتیجه ای نرسیدیم ۷۰ هزار آدم شهید شدند غزه با خاک یکسان شد جبهه مقاومت به چه دستاوردی رسید؟ در ایران هم اگر ترامپ آن گونه که امروز هشدار داده نیروگاه ها و نفت ایران رو نابود کنه دستاورد ما چه بوده آیا داشتن انرژی هسته ارزش این همه خسارت رو داشت استاد مردم خیلی این روزها این سوالات رو مطرح میکنند چی بگیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: به سخن شهید حاجی زاده فکر کنید که فرموده بودند ما با موشکهای خود کاری بزرگتر از آنچه بمب اتم انجام میدهد برای اسرائیل در پیش داریم 2- در رابطه با پیروزی خون بر شمشیر به این نکته بیندیشید که چگونه اسرائیل با آنهمه توانایی در مقابل ملت مظلوم غزه به اهداف خود نرسید و آنچنان از نظر هویت تاریخی متزلزل شد که تنها راه را برای پنهانکردن آن تزلزل؛ حمله به ایران تشخیص داد و ترامپ را نیز با خود همراه کرد 3- ملاحظه کنید که ما بنا داریم تاریخ دیگری را به میان آوریم و بحمدالله همانطور که در پاسخ سؤال شمارۀ 41422 عرض شد با چنین آیندهای روبهرو هستیم که عدم پیروزی جبهۀ مقابل نسبت به اهدافی که داشته، خود به خود برای ما پیروزی به همراه دارد و آیندهای که دیگر آیندۀ جبهۀ استکباری نیست https://eitaa.com/matalebevijeh/22159 موفق باشید
سلام و احترام با عرض پوزش از مقدمه نسبتا طولانی و در پی آن سوالی که مطرح می شود. در جنگ دوازده روزه و مخصوصاً در جنگ فعلی که وارد ماه دوم اون میشیم تب و تاب تشخیص و انجام وظیفه بالا گرفته. اینکه افراد با مشاغل و توانایی ها و نقش های مختلفی که دارند چطور میتونند وظیفه خود را در قبال وطن،دین و تاریخ و زمانه حساسی که در آن قرار داریم به درستی تشخیص داده و انجام دهند و حس بودن و حضور در تاریخ گشوده شده پیش رو را بیش از پیش احساس کنند. در این راستا فعالین در حوزه های مختلف با تهیه جزوات، کلیپ، صوت و... تحت عنوان راهنمای کنشگری، سنگر تو کجاست و... تلاش می کنند نحوه کنشگری اقشار مختلف در وضعیت فعلی را تبیین کنند. از نحوه کنش گری و نقش آفرینی خانم خانه دار گرفته تا استاد دانشگاه و معلم نانوا و بقال و کارمند و... . طبیعتاً در جنگ نظامی، نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج و جهادی و تریبون داران و در وهله بعد، نیروهای امدادی، آتش نشانی، اورژانس، خدماتی و تعمیرات و... در خط مقدم قرار دارند و لذت حضور و بودن و حفظ سنگر خود در مقابله با هجمه دشمن را می کشند. به قول آن نانوا که خبر شهادت برادرش در جنگ ۱۲ روزه را شنید و در حین انجام پخت نان گفت: من سنگر خود را رها نمی کنم. با طرح این مقدمه سوال بنده این است که در شرایط پیش آمده وظیفه طلاب و دانشجویان، مخصوصاً دانشجویان علوم انسانی چیست؟ سنگر ما کجاست؟ ما که هنوز نه مخاطب خاص حقیقی یا مجازی داریم، نه تریبون داریم و نه دیگر میتوانیم بیخیال و بی نسبت با وضعیت موجود کما فی السابق به درس و بحث و مسئله هایی که داشتیم بپردازیم. می شناسم دوستانی را که به آب و آتش می زنند بلکه کاری کنند! یکی میرود آوار برداری! دیگری رفته کار با سلاح یاد بگیرید برای گشت های ایست و بازرسی، آن یکی وزن خود را کم می کند که اگر لازم شد به خارک برود! برخی هم خانه نشین شده و صبح تا شب در کانال ها می چرخند،خبر و تحلیل میخوانند و نهایتا تشییع شهدا و شب در تجمعات شرکت می کنند. یکی از رفقای علوم اجتماعی خوانده و انقلابی تعریف می کرد که از خودم خجالت می کشم وقتی شب ها به تجمعات میروم و میبینم مردم مختلف با مشاغل مختلف از صبح تا شب مشغول به خدمت رسانی بوده اند و شب ها در اوج خستگی تا پاسی از شب در خیابان می مانند. اما ما که مدعی بودیم و همیشه رسالت بزرگی را بر دوش خود حس می کردیم و منتظر چنین روزهایی بودیم، به ناگاه خلع سلاح شدیم و گویی راه به روی ما به طور عجیبی بسته شده و کاری از دستمان برنمی آید جز اینکه همین شب ها در خیابان بیاییم و حسرت بخوریم که ای کاش ما هم می توانستیم کاری بکنیم. کار تا جایی پیش رفت که تردید کرده بود که اگر همان مسیر مهندسی را ادامه داده بود شاید امروز بیشتر به درد می خورد. بار دیگر پوزش می طلبم از طرح مقدمه و سوال نسبتا طولانی. دردلی بود از بچه حزباللهی های حوزوی و علوم انسانی خوانده ای که این روزها یتیم شده اند و در عین اینکه فرصت حضور و بودنی تا بی نهایت فراهم شده، رنج نبودن و بی اثری را تجربه می کنند. در پایان ذکر این فرمایشات امام شهیدمان شاید خالی از لطف نباشد: رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه: «طلبهها باید در صفوف مقدّم باشند. اگر جنگ پیش مىآید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد. و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است. آن کسى که در حوزهى علمیّه مشغول درسخواندن است، به مجرّد اینکه اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مىشتابد به سَمت جهاد فىسبیلالله. این اصلاً قیمت ندارد. بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود. اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمیشود، دلش براى میدان جنگ بجوشد. حالا یک مانعى پیش آمده و نمیتواند برود؛ امّا دلش آنجا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد. این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند. در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]. مسئلهى آمریکا پیش مىآید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مىآید، مسائل خلیج فارس پیش مىآید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مىآید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست؛ و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد. و اینها با طلبگى میسازد. تصوّر نشود که خب، اگر اینجور بخواهند [عمل] بکنند، پس کى درس میخوانند. درس را همیشه میخوانند. جنگ که همیشه نیست؛ راهپیمایى که همیشه نیست، حضور در صحنههاى ضرورى که هر ساعت نیست. درس هم باید بخوانند؛ بىدرس و بىتحقیق و بىمباحثه، طلبه معناى خودش را از دست میدهد.» (بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب حوزه علمیه قم ـ ۱۳۶۹/۱۱/۰۴)
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مهم در درک تاریخی است که پیش آمده. عرضی که در فراز آخر پاسخ سؤال شمارۀ 41422 بدان پرداخته شد که آن امر بسیار مهمی میباشد در معنای جایگاه شکست جبهۀ مقابل و جایگاه پیروزی ما نسبت به آن که دشمنانمان با عدم دستیابی به اهدافشان پیروز نشدهاند و وظیفۀ اهل اندیشه بخصوص طلاب و دانشجویان عزیز در اینجا تذکر به این امر مهم است و آیندهای که ما در راستای این تابآوری خواهیم داشت. اگر به جنگی که پیش آمده متوجۀ نامتقارنبودنِ جنگ ما با جبهۀ استکبار و صهیونیسم نشویم، وسعت و فراوانی اسلحههای آنها ما را مرعوب میکند. در حالیکه ما اهداف دیگری را در مقابله با استکبار و صهیونیسم دنبال میکنیم که مقابله با فرهنگ نژادپرستِ غرب میباشد و مبارزۀ ما با آنها موجب میشود تا آنها از صحنۀ تصمیمگیری برای جهان خارج شوند و از این جهت حتماً پیروزی از آنِ جبههای است که ایران در آن حاضر شده و در این حضور است که به جای حذف غزه، اسرائیل و آمریکا حذف میشوند.
ما در حادثهها جایگاه خاصی را میتوانیم برای خود معلوم کنیم و آن سبک و سلوکی است حاکی از وقار و امیدواری و هر آنچه که پیش آمد تا چنین سبک و سلوکی را نشان دهیم حتی اگر مانند خود رهبر شهید و به گفتۀ خود ایشان: «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد.
بنابراین در یک کلمه وظیفۀ اهل فکر و اندیشه آن است که متذکر درک عمیق و تاریخی حضوری باشد که خداوند برای ما مقدّر کرده، امری که شهید آوینی در تبیین جایگاه دفاع مقدس به عهده گرفت زیرا مردم به عنایت الهی در صحنه حاضر شدهاند ولی تذکر به این امر به معنای خودآگاهی میباشد که در دلِ آگاهیها باید از آن غفلت نکرد. موفق باشید
باسلام استادوقتی بحث بنده بودن پیش میادعده ای ان راباکاربی کیفیت ومنسجم اشتباه میگیرن ،مثلا من عده ای رامیبینم بامباحث روانشناسی پیش رفتن چندتا کاربلدن حافظ قران نهج البلاغه وصحیفه اند ازنظرمهارتی هم قوی زبان چندتابلدن ولی یه عده دیگه میگن بایدبنده بودهمه کارها نصفه نصفه کدوم باید باشه بالاخره بنده باشیم نباشیم چه کنیم ازیه طرف هزینه های هرمورد ازیه طرف فرهنگش ،ازانطرف وقتی انچه بلدیم میخواهیم بهش عمل کنیم موردهجمه وحسادت
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باید بنده بود و در راستای بندگی باید متوجۀ راه و وظیفهای بود که خداوند مقابل انسان میگذارد، به جای گرفتارشدن در توهّمات نفس امّاره. در بندگی است که کارها و فعالیتهای انسان مفید و پایدار میماند آنطور که شهید تنگسیریِ عزیز در راستای نگاه توحیدیاش متوجه شد خداوند راهی در مقابل ملت ایران در راستای بستن تنگۀ هرمز قرار داده، در حالیکه قبلاً هم این امکان بود ولی نگاه توحیدی و بصیرت شهید تنگسیری که ذیل تاریخی میاندیشید که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» آغاز کرده بودند، در ذهن و فکر سیاسیون نبود. آیا این معجزۀ توحید نیست؟! که بحمدالله ما در این تاریخ ذیل آن قرار گرفتهایم. موفق باشید
با سلام و احترام محضر استاد بزرگوار امیدوارم سال پر خیر و برکتی داشته باشید نکته ای که ذهنم رو مشغول کرده و به صورت کلی با آن آشنا بودم اما با تمرکز بر آن متوجه شدم هنوز برای من ابهام دارد عبارت تاریخی بودن است.اینکه عقل تاریخی است یا انسان موجودی تاریخی است به چه معناست ؟یا عبارت هایی مثل حضور تاریخی آنچه من درک می کنم این است که این تاریخ احتمالا همان دوره ای خاص است یا همان عالم خاص که ماهیتا و ذاتا با دوره یا عالم دیگر متفاوت است مثل عالم انقلاب اسلامی با عالم غرب.و در این عالم و این دوره است که عقل یا حضور و یا خود انسان شکل می گیرد.یعنی ما تفکرمان در آن عالم شکل می گیرد البته اگر در آن عالم حضور داشته باشیم.لذا وقتی حرف از عقل انقلابی یا عقل غربی می زنیم یعنی اینکه تاریخ انقلاب که همان عالم انقلاب است متفاوت است از عالم غربی.نمی دانم درک من درست است یا خیر؟ نکته بعدی این که چطور انسان می تواند از عالمی خارج و در عالمی جدید حضور پیدا کند؟بعید می دانم که این کار با اراده صورت بگیرد. من علی رغم دلبستگی به انقلاب اسلامی و عالم آن، اما هنوز حس می کنم رفتارها و تفکراتی از من سر می زند که نشان از غربی فکر کردن من دارد.مثل اینکه در اثبات و رد هر چیزی مثلا در معارف دینی، متوسل به علم پوزیتویستی می شوم و نگاه سوژه و ابژه بر من حاکم است لذا واقعا حس می کنم بهره ای از معارف دینی نمی برم.امیدوارم بنده را هم در این زمینه راهنمایی بفرمایید به امید سربلندی ایران اسلامی و با آرزوی توفیقات روزافزون برای حضرتعالی التماس دعای فرج و عاقبت بخیری
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تفکر تاریخی به این معنا میباشد که متوجه باشیم اتفاقاتی که پیش میآید چه نوع حضوری در آینده میتوانند داشته باشند و وجود آنها را در حدّ یک اتفاق در نظر نگیریم تا گرفتار روزمرّگی و انفعال نسبت به آن اتفاقات و رخدادها نباشیم. در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» بخصوص در صفحات 115 به بعد آن کتاب، سعی شده متذکر این امر باشیم 2- این نکتۀ بسیار مهمی میباشد از آن جهت که به راحتی نمیتوانیم در تاریخی حاضر شویم که تنها به عنوان افقی مقابل ما گشوده شده. اینجا است که اگر به آیندۀ هر حرکت و رخدادی نیندیشیم، عملاً متوجۀ تاریخی که افقی را مقابل ما گشوده شده؛ نخواهیم بود.
به عنوان مثال به آیندۀ تهاجمی فکر کنید که در جنگ رمضان از طریق آمریکا و رژیم صهیونی به ما شد که اگر آنها در این تهاجم به اهداف خود که از قبل تعیین کردهاند؛ نرسند، عملاً شکست خوردهاند و ما تنها اگر در بستر مقاومتی که پیش آمده تسلیم نشویم و کوتاه نیاییم؛ پیروز خواهیم بود.
البته معلوم است که آنها پیروز نشدهاند زیرا به اهدافی که در نظر داشتند، نرسیدهاند و این است معنای اینکه ما از همان روز اول در این مقابله پیروز شدهایم و این لطف بزرگی است که برای ما پیش آمده است. آری این در صورتی است که متوجۀ جایگاه تاریخی آن تهاجم و این مقاومت عظیم بشویم و فردایی را مد نظر قرار دهیم که برای آمریکا به عنوان ابر قدرتِ شکست خورده در پیش است و ناکامی برای اسرائیلی که بنا داشت در همۀ منطقه غرب آسیا به عنوان قدرت برتر حاضر شود. این است آیندهای که باید با تفکر تاریخی در این زمانه نسبت به جایگاه ایران اسلامی مد نظر داشته باشیم.
موفق باشید
به نام خدا ، سلام استاد میگم داشتم فکر میکردم ، ببینم تضادهایی که بین ما و اسرائیل غاصب بوده و هست در چند لایه وجود داره ؟ چرا به هیچ عنوان اسرائیل غاصب برای ما قابل تحمل نمیتونست باشه؟ و عمیقترین علت و اصلی ترین دلیل اینکه نباید تحملش کنیم چیه ؟مشکل ما فقط مقابله با اشغال سرزمینی بوده ؟ یا دفاع از خود مسلمانان فلسطینی بوده ؟ یا علتهایی دیگری هم داشته ؟ آیا آنها با خود خود اسلام مشکل عمیقی دارند ؟ یا دنبال منافع هستند فقط ؟ نمیشد امید داشت اینها یه جوری از خواب غفلت بیدار بشن و به آموزه های حضرت موسی بازگشت کنند و روششون را عوض کنند ؟ به نظرتون اگر انقلاب اسلامی نبود و بر فرض محال حکومت شاه ادامه پیدا کرده بود ، و اسرائیل غاصب مزاحمت ما را نداشت چه نیتهایی را عملی کرده بود ؟ و در کل به نظرتون درست ترین راه ممکن را در مورد حل این مشکل طی کردیم؟ یا میشد گفت راههای بهتری هم بوده که ما توجهی یا دقتی به آنها نداشتیم ؟ راستی اینکه خداوند در آن زمان سرزمین موعود را به آنها داده بود ، و عهد شکستند و خداوند از آنها گرفت دیگر در ذهن آنها حق مالکیتی ایجاد کرده است ؟ الان که واقعا هیچ حقی ندارند ؟ آن حق با شکستن عهد از طرف آنها تمام شد درست است ؟ ببخشید کمی نظرتون را مشروحتر بفرمایید که بتوانم زوایای مسئله را از دید شما دقیقتر ادراک کنم ، خدا خیرتون بدهد ، تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله، بسیار عمیقتر از این حرفها میباشد که در فضای سیاسی مطرح است. نمونهاش نکاتی است که قرآن از آیۀ 40 سورۀ بقره حدود 100 آیه در مورد روحیۀ یهودیگری با ما سخنهایی دارد که عرایضی در این مورد شده است https://lobolmizan.ir/sound/1620 بخصوص از جلسۀ 12 تا جلسۀ 34 . از آن جهت که روحیۀ یهودیگری بنا دارد به گمان خود به عنوان قوم برگزیده، جهان را در اختیار خود داشته باشد و بقیۀ ملتها غلام آنها باشند و اسلام ناب محمدی دقیقاً در مقابل چنین جریانی است و بحمدالله با انقلاب اسلامی بخصوص در این مرحله تاریخی این شرایط به خوبی فراهم شده است. در این مورد میتوانید به متن «تغییر سرنوشت جهان، با یهود و یا با اسلام» https://lobolmizan.ir/leaflet/1724?mark=%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1 رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد متنی در ادمه پرسش ۴۱۳۹۱ نوشتم و دوست داشتم نظرتان را بدانم. 🔸ای پیامبر معجزهات کو؟! ✍علی جلالی وقتی در غار ظلمانی تاریخ از عالم پُر زرق و برق امروز گوشهگیری کرده بودیم و شاید برخیهایمان از سر حسرت به زرق و برقش مینگریستیم و تمنایش میکردیم، کدام فرشته وحی به ما گفت: بخوان! و ما هاج و واج به هم مینگریستیم تا آنکه درخشش کلمات را در قلبهای همدیگر دیدیم. آینهوار نوشته قلبهایمان در قلب دوستانمان افتاده بود. و خواندیم و به پیامبری مبعوث شدیم. هر دوره ظالمی داشته است و پیامبری که به تقابل با او مبعوث میشده و اکنون که ستمگران همه زمین در یک جبههاند، یک ملت به پیامبری مبعوث شدهاند تا چون یک تَنِ واحد رودرروی آنها بایستند. دوستی دیشب از من پرسید: "اگر ما به پیامبری مبعوث شدیم، پس معجزه خدا کِی ظاهر میشود؟" گفتم: هر پیامبری را معجزهای است و لابد هرکدام از ما هم معجزهای در جانمان داریم که به وقتش دشمنان را به عجز درمیآورد و آیا این ایستادنمان وقتی که هر ملتی میگریزد، معجزه نیست و دشمن را ناتوان نکرده؟ گفت: "ولی یک معجزه واضحتر میخواهم. کجاست کتابِ محمد؟" گفتم: "مگر در آن تاریکی که بودیم نوشتههای جانمان را نخواندیم؟ که به ما گفتند: کتاب جانتان را بخوانید! "ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبا". گفت: "دمِ حیاتبخش مسیحا کو؟" گفتم: "پس قلبهای مرده ما چگونه زنده شد؟ و وقتی در غم شهادت ولیمان بودیم مگر از نفَسهای گرم همدیگر زنده نشدیم و آتشی در وجودمان شعله نگرفت؟" گفت: "حال که دشمن چنین نزدیک است، عصای موسی کو تا ماران را ببلعد و نیل را بشکافد؟" گفتم: "پس خلیج را ندیدی که بیزحمت شکافتن، سدِ عبور فرعونیان شد و مگر عصای موسی جز تکه چوبی بود که در دستش گرفته بود و بر آن تکیه میزد؟ در دستِ ما امروز چیست؟ آیا همان تکه چوب نیست که پرچمی بر آن افراشتهایم و ملتی به آن تکیه زده است و ماربچگان داخلی و خارجی را با همه سحر و سلاحشان مایوس کرده؟" "شاید آن روز که سلاحی به میدان آورده بودند و مانند ساحران فرعون، اول رو کردند، ترسیدیم [فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِۦ خِيفَة مُّوسَىٰ] ولی امروز پرچمی در دستان ماست که همه تدابیرشان را میبلعد و اگر فریبخوردگان این امت، چون ساحران چشمی بینا داشته باشند، به معجزه اتحادمان ایمان میآورند و از فرعونیان میبُرند و "ما" میگردند. ای پیامبرانِ امروز! باید به قلبهایمان بنگریم و معجزههایمان را بیابیم. هر کدامتان معجزهای دارید: قدمی استوار، قلمی روشنگر، دستی خیرخواه و قلبی پُر مِهر. معجزه تو چیست؟ کتابِ جانت را خواندهای؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً همینطور است و ملتی برانگیخته شدهاند تا جهان دیگری که جهان آخرالزمانی است با ساحتی خاص، به ظهور آید و معلوم است که بعثتِ آخرالزمانی از جنس به میانآوردن عصای موسی«علیهالسلام» نیست، همانطور که قرآن متذکر روح و روحانیتی است در جانها. بعثتِ آخرالزمانی انسان را در انسانیتاش به خود میآورد تا در انسانیت خود، خود را جستجو کند و این حضور است که زمینۀ حضور انسان کامل را فراهم میکند و این است راهی که به ظهور انسان کامل میانجامد و مردم ما بحمدالله در این میدان حاضر شدهاند و عجیب است دقت خاص رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای که در ابتدای اولین پیام خود اشاره به آیۀ 106 سورۀ بقره اشاره کردند که میفرماید: «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» اگر خداوند آیهای از آیات خود را از صحنه خارج کرد، حتماً آیهای همانند آن و یا بسی برتر را به میان میآورد. ملاحظه کردید که در پیام خود به زیبایی تمام فرمودند:
«آیهای که در صدر این نوشتار آوردم به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جل و علا، مثل یا برتر از آن بجایش داده شود. مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است. اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت. این را بدانید اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است کارآئی لازم را نخواهند داشت.»
و این است آن حضوری که خداوند به حکم: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» بنا دارد در این تاریخ از طریق این مردم رقم بزند.امری که یک وجه از وجوه آن را دیروز در تظاهرات میلیونی مردم آمریکا علیه ترامپ در شهرهای مختلف میتوانید ملاحظه بفرمایید. https://eitaa.com/akhbarefori/442973 موفق باشید
سلام و احترام محضر استاد بزرگوار و بینندگان متن . ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ... چه دارد میکند با ما رب الارباب؟ چگونه نبینیم که توحید جلوه کرده و میخواهد فرد فرد ما را موحدینی منقطع از همه اسباب کند؟ می گویند رهبر رفت ، موسوی رفت ، حاجی زاده رفت ، رشید رفت ، سلامی رفت ، باقری رفت ، هر کدام بودند خودشان به تنهایی لشکری بودند ، من میگویم والله اگر همه آن ها امروز بودند جنگ به همین شکلی پیش می رفت که امروز به سمت غرق کردن فرعون زمان می رود و اکنون فهمیدیم ما اصلا نبودیم و نیستیم و نخواهیم بود ... دیده ای خواهم سبب سوراخ کن / تا سبب را بَر کند از بیخ و بن
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که متوجه باشیم عنایتی خاص این مردم را فرا گرفته تا خداوند از این طریق، آنچه را در این زمانه اراده کرده است، به میان آورد. در این مورد به این فراز از آیۀ 44 سورۀ انفال فکر کنید که میفرماید: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» خداوند در دو جبهۀ مقابل هم در جنگ بدر، اراده کرده بود تا آنچه را که بنا داشت واقع کند، به میان آورد و حال این ما هستیم و این روزها و توجه به ارادۀ خداوند در راستای نابودی جبهۀ استکبار ، تا آنجایی که آمریکا و اسرائیل با همۀ تواناییهای تکنیکی نسبت به آنچه اراده کرده بودند ناکام ماندهاند و آری! این همۀ حرف در این زمانه است. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار. همیشه خوفِ رفتنِ این حسِ حضورِ تاریخی که به اراده الهی و با شهادت رهبر شهیدمان پیش آمده است را دارم 😢. کاش یادمان باشد در برخی از سال های گذشته و دهههای گذشته چه پوچی های دردناک و جانکاهی را تجربه کردیم و چشیدیم😭. کاش یادمان باشد درد اصلی ما صرفاً دردهای اقتصادی نبود. کاش یادمان باشد مشکل اصلی برخی از دولت ها، صرفاً ضعف های اقتصادی نبوده و نیست. بلکه پوشاندن ِ افق حماسه و وقتِ بقیة اللهی و حس حضور تاریخیِ یک ملت بزرگ و حماسی و حماسه ساز بود. کاش میدانستیم ابعاد پنهان این جنگ و این نبرد تاریخی و عظیم چیست و تا کجاهاست؟! کاش میدانستیم آن رهبر فرزانه و شهید چگونه و با چه حکمتی ملت ما را اینچنین تا مرز شهادت و سعادت جلو آوردند؟ در خطاب به آن شهید سرافراز و فاتح بزرگ تاریخ معاصر عرضه میداریم:( ما را سری است با سرو سرافراز روزگار/ قَدش درازتر از همه تاریخ و قرن ها/ در سایه سار سروْ سرود انس سر دهیم/ تا بَرکنیم زِبیخ و زِبُن درخت کینه ها) آری به قول مولانای بزرگ: (گندمی را زیر خاک انداختند/پس ز خاکش خوشهها بر ساختند، بار دیگر کوفتندش ز آسیا /قیمتش افزود و نان شد جان فزا، باز نان را زیر دندان کوفتند/گشت عقل و جان و فهم سودمند) دشمن احمق و مستکبر فکر میکند با دفن کردن گندم وجود نازنین رهبر شهیدمان در زیر آوارها و با آسیاب کردن بدن مطهر او میتواند یاد او را هم محو کند! غافل از اینکه او را زنده تر کردند! او را تکثیر کردند! أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در دو کلمه خلاصه میشود. یک کلمه آن است که آری! دشمنان اسلام در بستر روحیۀ یهودیگری گمان می کنند میتوانند در مقابل سنت های الهی بایستند. و قرآن نیز در همین رابطه میفرماید: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ ..»(مائده/64). و ملاحظه میکنید که در طول تاریخ با این اندیشۀ ضد توحیدی چگونه هر روز با آنهمه تلاش، شکست و ناکامی را تجربه میکنند و یک کلمۀ دیگر، سخن اسلام است و تأکید بر قواعد و سنتهای الهی، که قرآن در این رابطه میفرماید: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»(فتح/23) سنتهای الهی همواره در عالم جاری بوده و هرگز تغییرپذیر نیستند تا انسانها گمان کنند میتوانند با ارادههای خود آنها را تغییر دهند. اینجا است که معنای « والعاقبه للمتقین» بدان معنا که اگر با نگاه توحیدی در بستر سنتهای الهی کار را جلو بردیم، حتماً آینده از آن ما میباشد و ملت ما در این روزها با همۀ سختیهایی که بر آنها تحمیل میشود، با همۀ گرمی و امید متوجۀ چنین حضوری هستند. و در این رابطه عرایضی طیّ 3 جلسه تحت عنوان « شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی» شده است که خوب است نظری به آن مباحث بیندازید. https://eitaa.com/matalebevijeh/21986 .از این جهت باید به حکایت روحیه یهودی گری و روحیه اسلام بیندیشیم و به این فکر باشیم که حقیقتاً کدام اسلام، اسلامِ حقیقی است و کدام اسلام، اسلامِ یهودیگری. آیا وهّابیت و اسلام لیبرال ها و ملّیمذهبیهای نهضت آزادی، اسلامِ محمدی«صلواتاللهعلیهوآله» میباشد یا اسلام یهودیگری؟ موفق باشید
متنی نوشتم درباره حوادث اخیر. نظر مبارکتان را میخواستم. 🔸حضور در عالَمی دیگر ✍علی جلالی در عالَم تخصصها هر کاری را به اهلش میسپارند و جنگ هم متخصصان خود را میطلبد. بسیاری از مردم ایران که خود را محروم از حضور در میدان جنگ میدیدند و کار جنگ را به اهلش واگذاشته بودند، اکنون میدانی برای حضور در این جهاد مقدس یافتهاند. جهادی که در خیابانها و میدانهای شهر رقم میخورد چون دشمن میدان جنگ را در خیابانها قرار داده. شاید این مکرِ خدا بوده که دشمن به میدانی طمع کند که اتفاقاً عرصه را برای حضور یکایک مردم باز میکند. مردان و زنان و نوجوانانی که هرشب پرچم مبارزه در دست، خود را در لشکر سپاه اسلام مییابند و روزها به ظاهر به کار تخصصی خود مشغول میشوند ولی در دلهایشان شوری است که آنان را به کاری دیگر در زمانی دیگر فرامیخواند. به حضور در میدان در دل شب. انگار محلی برای کارِ حقیقی یافتهاند. این مردم تخصصشان در میدان بودن است! با این شور شبانه، وقتی روزهنگام به کار خود برمیگردند، در کارشان معنایی دیگر مییابند و آن شورِ جهاد به تخصصهایشان رنگ دیگری میزند. گویی دل، معنابخش و راهبرِ دست میشود! و دست، عادت روزمره را وامینهد و پی خواستِ دل میرود. بهظاهر همان کار روزانه را انجام میدهد ولی این بار با دلی بیدار! و شاید قدمی پیشتر رود و میدان کار روزانه را همان میدان جهاد شبانه ببیند و همین کار عادی را جهادگونه انجام دهد. اما دوستان! انگار عالَم امروز با عالَم گذشته فرق کردهاست. بعد از ده اسفند انگار همه نسبتهای ما تغییر کرده و به دنیای دیگری پا گذاشتهایم. شاید سالهاست که مقدمات این عالم جدید فراهم شده ولی من این چند روز بیشتر حسش میکنم. ما روزها در عالَمِ دیروز به سر میبریم و شبها به عالَمِ امروز سفر میکنیم. برخیهامان سردرگم میان دو دنیای متفاوتیم. علایق عالَمِ دیروز و شور عالَم امروز را توأمان میخواهیم. ما درحقیقت به دنبال یافتن خودیم در میان این دو عالَم. هنوز از آن عالَم نبریدهایم و به یکباره در عالَم جدیدمان خانه نگرفتهایم که ساکن و برقرار باشیم. شاید بخشی از بیقراریهایمان از این سرگشتگی میان دو عالَم است. ما تا خود را در فراق آن عالَم نو حس نکنیم، بیهوده بر تختهپارههای عالَمِ گذشته خود چنگ میزنیم. دوستان! گویی محبوبی زیبارو که سالها انتظارش را میکشیدیم در عالَم جدید رخ نمایانده، وقت آن نرسیده که عزمی در ما پیدا شود تا به سوی آن معشوق نقل مکان کنیم؟ مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم حافظ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله همانطور که میفرمایید و پرسشگر سوال شماره 41390 فرمودهاند، افقی بزرگ در مقابل ما گشوده شده و همچنان که در پرسش و پاسخ شماره41375 عرض شد، مهم آن است که متوجه جایگاه این حضور به عنوان خودآگاهی به این حضور باشیم که در واقع یک عنایت خاص الهی میباشد؛ عنایتی که خداوند قلبهای این مردم را در برگرفته تا آنچه که باید در راستای نابودی ابرقدرتها در این تاریخ اعمال کند، توسط این مردم انجام شود و غفلت از این خودآگاهی خطر ریزش ها را پیش میآورد در حالی که میتوانیم همچون شعلهای آتش با نظر به اراده الهی همچنان شعلهور بمانیم. موفق باشید
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیز ●|اگر غم لشکر انگیزد|● ای رهبر عزیز تو با اهل و عیال و عزیزانت شهید شدی، ما هم این روزها با مادر و پدر زن فرزندانمان به میدانهای شهر آمدهایم. همه میگویند عزاداری برای شما باشد برای بعد ولی ما دیگر با این شهادت عزادار نیستیم. ما به گفته تو پیامبرانی هستیم که در لحظه بعثت باری را به دوش کشیدهایم که حضوری برایمان رقم زده که خود را در آغوش خدا قرار گرفته میبینیم. «پرّ کاهم در مصاف تند باد / خود نداند در کجا خواهد فتاد.» آنچه با ماست دلتنگی توست و اگر این مردم آماده پذیرش این بعثت نبودند و این مردم نبودند که بار تاریخ را در این سالها بر دوش کشند این داغ و دلتنگی کمر آنها را دو نیم کرده بود و دیگر توانی برای این راست قامتی تاریخی نداشتند. چه کسی تصور میکرد این مردم برای چنین روزهای اینگونه آماده باشند که بتوانند بار این رسالت به دوش بگیرند. انگار روزها و سالها منتظر چنین روزهایی بودیم که شیدا و بی اختیار و با چنان مستی، سرنوشت تاریخ را رقم زنیم. و خود از آن خبر نداشتیم. به راستی با این مردم چه کردی که شایسته این بعثت شدند؟ و حالا با این حال تو را، به وسعت همۀ حضوری که در این عالم داشتی احساس کنند!؟ «اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم»
باسمه تعالی: سلام علیکم: از نبودنِ رهبر انقلاب و داغ دلتنگیِ ایشان گفتید که حقیقتا نمیتوانیم نبودِ او را احساس کنیم و وای اگر گمان کنیم او نیست؛ در آن صورت هیچ چیزی از ما نمیماند.
مردم ما امروز بنیادِ غم را برانداختهاند و چه اندازه زیبا مردم ما دست در دست ساقی جانها یعنی حضرت حق انداخته تا حیات دیگری را رقم بزنند و اینجاست که میبینی که غم آری که غم هرگز نتوانسته جان ما را در بر بگیرد.
به این نکته بیاندیشید که افرادی که نسبت به جبهه مقابله با اسرائیل و آمریکا بی تفاوتند، چیزی نمیگذرد که خودشان از خودشان بدشان میآید زیرا در شخصیت انسانی و فطرت الهی خود که انقلاب اسلامی آن را برای آنها گشود حاضر نشدند و از آن طرف حتما متوجه شدهاید که سرداران و فرماندههان میدان به خوبی میفهمند برای مردمی بزرگ و عظیم میجنگند و نه برای گروه و حزبی خاص و اینجاست که این سرداران و فرماندههان حاضرند سالها برای این مردم بجنگند و از آن طرف مردمِ ما در خیابان ایستادهاند تا ایران شرایط خود را بر جبهه استکبار تحمیل کند و این است زیباترین زندگی همراه با نظر به شهادت. https://eitaa.com/hosein_darabi/42006 موفق باشید
یک جایی خارج از هیاهوی شهر هست که اونجا آدما به هم نزدیکترن. آدما آدم ترن. بی شیله پیله ترن. میشه بدون اینکه فکرت مشغول کلمه و جملهٔ بعدی و نتیجه و ... باشه، فقط بشنوی و ببینی و حرف بزنی. اونم نه هر حرفی؛ حرفایی که تو شهر نمیشه زد. اونجا آدما شاعر ترن. اصلا از شهر دور میشن که شاعر باشن. که بتونن ببینن و حرف بزنن. وگرنه اصلا کی دیگه حرف میزنه؟ تو هیاهوی شهر که نمیشه حرف زد. میدانی؟ برای رسیدن به آن نقطه خارج از شهر، باید از شهر گذر کنی. باید بگذری از شهر. حاج قاسم از شهر گذشته بود و رفته بود در بیابانها. که ببیند. که همچنان شاعر باشد. که بتواند حرف بزند. بهای دیدن، گذشتن از شهر است. شهر کجاست؟ هیاهوی انسانها و تمام مناسباتش. از تکنیک گرفته تا اراده به قدرت و نئولیبرالیسم و همهٔ بدبختیهایش. آنجا که میگویم، آن جزیرهٔ نور آشامان و نورخواران، ساکنانی دارد. احمدی روشن و فخری زاده که علم را یک راه برای سلوک میدیدند، آن جزیرهٔ نورِ نور را پای راکتورها و میان مقالهها و کتابها میدیدند. حتما شنیدهای آنکه فخری زاده از حافظ غزلی میخواند که دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند. عماد مغنیه و ابراهیم عقیل و سید حسن نصرالله که نقشه کشیدند و تونل زدند و فکر کردند و فکر کردند و فکر کردند و پرچمی علم کردند به نام حزب الله لبنان، آن جزیره را در همان تپههای جنوب لبنان به چشم دیده بودند. آنجا که شهیدی شهید قبلی را تشییع میکرد، آنجا که نور بود و نور بود و نور. حتما شنیدهای که آن مداح لبنانی میخواند هذا الجنوب کربلاء و صوت الشهدائنا متی ترانا و نراک.. و حتما آن شهید مدافع امنیت را دیدهای که چند ساعت قبل از شهادت زمزمه میکند به یمن تلخی هجران، وصال شیرین است.. اینها ساکنان آن جزیرهاند. آوینی و همت و باکری. ابو مهدی المهندس و شهریاری و طهرانچی... در شهر ماندن که چیز خاصی ندارد. مگر شهر به کسی هم وفا کرده؟ باید بار و بندیل را جمع کرد و از شهر رفت. به سمت آن جزیرهٔ نورآشامان و نورخواران. که نور میتابد و میشود دید و شنید. و حتما شنیدهای که سید حسن نصرالله آن کلام معروف حضرت امیر را نقل میکند که آه من قلة الزاد و بعد السفر و وحشت المسیر. آه از کم بودن توشه و دوری سفر و وحشت راه. آه... آشفتگیه؛ باید ببخشید...
باسمه تعالی: سلام علیکم: و این یعنی توجه به مردی که در کنار مردم بود و با شخصیت همه جانبۀ خود به افقهای بلندی اشاره میکرد که این شبها مردم با نظر به آن افقها در خیابانها ایستادهاند.
آری! امت دارد خود را پیدا میکند با شهادتی که سرنوشت منطقه را تغییر میدهد، زیرا شهادتی بود در بستر مقاومت. و این است که باید از خود پرسید: چگونه در رُخداد شهادت رهبرمان باید حاضر شد؟ آیا حقیقتاً میتوان به این نکته فکر کرد که آن مرد بزرگ، خودش با نظر به نتایجی که شهادت او پیش میآورد؛ شهادت خود را رقم زد؟ زیرا همه میدانیم شهادت در جایی حاضر میشود که تفکری در میان باشد و عملاً با شهادت، آن تفکر بیشتر روشن میگردد. موفق باشید
🚨 انتشار برای اولین بار 🔰 نقل معتبر گفتگوی شهید لاریجانی با امام شهید؛ ساعاتی پیش از شهادت امام چند ساعت پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، شهید علی لاریجانی برای دیدار با رهبر معظم به دفتر رفت. لاریجانی برای توضیح از طرح حمله و ترور نزد «قائد شهید» آمده بود؛ او جزئیات این طرح را از منابع مختلف به دست آورده بود و پروندهای نیز همراه داشت تا بتواند به سؤالات احتمالی پاسخ دهد. او گفته بود «این بار نه یک فشار معمولی است و نه یک پیام عادی، بلکه خبر یک تصمیم است! دشمن تصمیم گرفته شما را به هر قیمت به شهادت برساند، حتی اگر لازم باشد تمام آسمان را با آتش موشکها بسوزاند.» رهبر معظم با جدیت به سخنان او گوش میدادند. لاریجانی ادامه داد که ما برای شما مکانی امن فراهم کردهایم، جایی که از دید دشمن پنهان خواهید بود، جایی که نه بمبها به آسانی میرسند و نه هواپیماهای جنگی میتوانند آن را هدف قرار دهند. لاریجانی با لحنی ملتمسانه گفت: «این یک مخفیگاه نیست، بلکه محل اقامت موقتی است تا طوفان بگذرد و شما از دیدها دور بمانید.» سپس سکوت کرد. حضرت آقا با لبخندی مهربانانه به او نگریست و برخاست. لاریجانی میگوید: احساس کردم که تاریخ نیز همراه او برخاسته است. رهبر شهید با آرامش پرسید: «وقتی نزد من میآمدید، انتظار چه پاسخی داشتید؟» لاریجانی با تردید گفت: «میترسیدم که شما رد کنید، اما بدانید! امروز ملّت به شما نیاز دارد؛ ما نمیتوانیم این جنگ را بدون فرمانده خود بجنگیم.» ایشان فرمودند: «از نظر امور حکومتی و امنیتی، سخن شما درست است، اما بیایید از زاویهای دیگر نگاه کنیم.» سپس پرسیدند: «اگر من خودم پنهان شوم، چگونه از سربازانم بخواهم در برابر مرگ بایستند؟ چگونه به مردم بگویم نترسند؟ اگر من میدان را ترک کنم، چگونه دیگران را به پایداری دعوت کنم؟» لاریجانی گفت: باتوجه به وضعیت، احساس کردم دری از کربلا در سینه رهبر گشوده شده! حضرت آقا یادآور شدند: که سپاه حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به ظاهر بسیار کوچک بود و میدانستند که در برابر آن دشمن پیروزی جنگی میسر نیست، اما به جای پنهان شدن، به میدان آمدند. لاریجانی دوباره گفت: «تاریخ تنها همان یک واقعه کربلا نیست! در تاریخ ما امام دیگری (امام مهدی) نیز هست که غیبت او نشان میدهد گاه پنهان شدن حکمت است، نه ترس» رهبر معظم آهی کشید و فرمود: «تفاوت اینجا است که وقتی امام مهدی علیهالسلام غایب شدند، پشت سرشان قومی آماده جنگ نبود. من چگونه غایب شوم در حالی که ملت من آماده جهاد است!؟ چگونه پنهان شوم وقتی ارتشم در برابر آتش دشمن مقتدرانه ایستاده است؟ اگر رهبری پشتوانه نداشته باشد، غیبتش حکمت است؛ اما اگر ملت پشت سر او باشد و او برای نجات جانش پنهان شود، این پرسشی سنگین بر وجدان تاریخ خواهد بود.» لاریجانی گوید: خاموش شدم و پاسخی نداشتم. ساعتی نگذشت که شد آنچه شد!!! سبحانالله! منبع: طلاب جامعة المصطفی 🇮🇷 @i_a_ou سلام و عرض احترام نمیدونم چقدر موثقه اما با مباحث بعثت مردم خیلی مرتبطه
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست حکایت ما در این «وقتِ تاریخی» همین است که در این نوشته مطرح شده است. و آیا راز نترسیدن مردممان را نباید در همین استقبالی دانست که آن رهبر شهید از شهادت داشتند؟ آیا جز این است که در این شهادتها ما تا اینجاها جلو نیامدیم که حقیقتاً بیش از پیش خود را در وسعتی «ماورای مرگ و زندگیِ دنیایی» احساس میکنیم؟ امری که درست، در مقابل جبهۀ یهودیزدهای است که سخت از مرگ میهراسد و اگر باید به حضور آخرالزمانی فکر کرد آن حضور، چیزی نیست جز تقابل دوجبههای که یکی در عین ادعای حضور جهانی، سخت از مرگ میترسد و دیگر جبههای که در عین حضور جهانی و تعالی انسان، ماورای «مرگ و زندگیِ دنیایی» خود را معنا کرده. و این است راز حضور آخرالزمانی ما. موفق باشید
با سلام رهبری معظم در مورد ظهور عام صحبت کردند لطفا بفرمایید ظهور عام یعنی چه؟ و در مقابل ظهور خاص چیست آیا به معنی فرج است با ظهور تدریجی یا ظهور صغری یا ..؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا آنچه مدّ نظر ایشان است به میانآمدن همین معنویتی است که بحمدالله جان مردم ما را و حتی مردم دیگر کشورها را فرا گرفته، تا آنجایی که نوعروسان کشمیری زیورآلات خود را به ایران هدیه میکنند ایرانی که به خوبی، آنها میدانند سرنوشت آیندۀ جهان را تغییر خواهد داد. موفق باشید
سلام به استاد عزیز. از شما زیاد میشنویم که علت علاقهمندی جوانان به رهبری حتی آنانی که چندان مقیّد به ظاهر عبادی خود نیستند؛ علت ساده و سیاسی و یا احساسی نمیباشد. برای بنده بسیار مهم است که حقیقتاً باز نگاه و نظر شما را در این رابطه بیشتر بدانم که به گفتۀ شما نگاه و دیداری که باید در این صحنهها داشته باشیم، چه نگاه و دیداری باید باشد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متوجه شدهاید، حقیقتاً باید نسبت به نظر جوانان به رهبر شهید مطلب را سطحی و ساده ندانست زیرا باید متوجه بود در جهانی که بشر جدید به انسان میاندیشد، چه اندازه متفاوت خواهد بود که قهرمان انسانها شخصیتی همچون رهبر شهید انقلاب یعنی آیت الله خامنه ای باشد یا فردی مانند دونالد ترامپ. این است آن مرز جدّی که در تاریخ آخرالزمانی پیش آمده. و ایران متذکر نظر به قهرمانی است که بشر جدید با روحیۀ ربّانی خود به دنبال آن است. و راز تزلزل نظم غربی نسبت به معنایی که به عنوان زندگی برای انسان تعریف کرده؛ در این نکته است. و انسان جدید بهخصوص جوانان متوجه شدهاند نظم غربی و آن زندگی، توهّمی بیش نیست و از این جهت به دنبال زندگیِ دیگری میباشند و در این رابطه رهبر شهید انقلاب را افقی برای زندگی خود در این تاریخ یافتهاند.موفق باشید.
سلام خدمت استاد گرامی. همۀ سؤال و تعجب من از حضور دختران و بانوانی است که با اینکه چندان به ظاهر رعایت حجاب را نکردهاند، تا این اندازه متوجۀ شخصیت آیت الله امام خامنهای شهید هستند و به گفتۀ شما گویا در شناخت زمان و در تاریخ بسیار موفق هستند. به نظر شما راز این قضیه در کجا هست؟ آیا میتوانیم به آن سخن شما که میفرمایید ماورای افکار عمومی، مردم ما در وجدان تاریخیِ خود که شهدا ایجاد کردهاند، حاضرند؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً با شهادت رهبر معظم انقلاب، مردم متوجه شدند ماورایی دارند بیش از آنکه فکر میکردند و از این جهت متوجه شدند نباید به وعدههای لیبرالها دل سپرد که در آن صورت انسانها از مقام لاهوتی و معنوی خود تنزل میکنند و این است راز رجوع جوانان ما، حتی آنهایی که به ظاهر مقیّد به ظاهر شرع نیستند، به شخصیت رهبر شهید و حضوری که با شهادت ایشان پیش آمد؛آن ها بیشتر به شخصیت رهبرشهید انقلاب نظر انداختند و در نتیجه درآن شخصیت با نوعی «غیبآگاهی» آشنا شدند و در نتیجه قهرمان آنان از این به بعد نمیتوانستند شخصیتهای تعریفشده در فرهنگ مدرن باشند، شخصیتهایی که حقیقت را به حجاب میبرند. در حالیکه آن رهبر شهید نمایشِ «غیب» بود، در عین مقابله با استکبار، با هویتی قدسی. موفق باشید
باسلام خدمت استاد و عرض تسلیت شهادت رهبر انقلاب . استاد عزیز خوشحالم و کمی حیران کمی نگران و پر از سوال و حیرت از اتفاقات این چند روز بگذریم. من نسبتم با رهبرشهید حالت پناه بود حالت تکیه گاه محکم یقینی ،حالت یک دست آسمانی که چنگ میزدم به او . اصلاً انقلاب با ایشان برایم انقلاب بود ،بوی نیابت امام را از او می چشیدم، حتی در تحلیل سیاسی هم او را راستگوترین میدیدم و بقیه حرفها بقیه سیاسیون بقیه نظرات را با او میسنجیدم و میزانم بود ، و نمیدانم چرا و چگونه اما با تمام وجود حس میکردم او درست ترین و صادق ترین را میگوید و دقیق ترین و در تجربه هم این حس برایم مسجل شده بود. قبل از جنگ اخیر گفت یقینا این نظام جلو میرود گفت به ترامپ توهم نمیتوانی جمهوری اسلامی را برداری و گفت خدا با مبعوث کردن مردم کار را جلو خواهد برد اینها قلبم را به آرامش سنگین رساند. و ترامپ و ناوگانش برایم هیچ شد. بعد شهادت ایشان کمی نگران شدم چون تصور این را نداشتم بعد دوباره دلم محکم شد که این مرد و خدای مرد دروغ نگفته اند . کمی از حرفها بهم ریختم که نکند حسن روحانی به رهبری برسد باز گفتم خود رهبری گفته بود کار دست خداست و نگرانی من بی مورد و دیدیم که حقیقتا دست خدا عیان شد. استاد پیام سید مجتبی را از تلویزیون شنیدم وجودم را سیراب کرد و حکمت را از آن چشیدم و بوی رهبری را از ایشان استشمام کردم. سوالم این است، من روی کلمات رهبر شهید و جملات ایشان زوم میکردم و جمله به جمله را محل تامل و میگفتم رهبری این جمله رو مخصوص گفته و با فکز گفته وبا تحلیل گفته و با تجربه و حکمت گفته خب همه چنین بودند. استاد آیا دقت در کلام سید مجتبی هم لازم است؟ آیا چون سبد مجتبی جوان است همان دقت در کلامشان نیاز است یا ایشان جوان است و هنوز باید بگذرد تا کلامشان را محک بزنیم؟ خیلی دارم بد سوال میپرسم بلد نیستم قشنگ بپرسم. آیا نور نیابت امام وعنایت امام در همین پیام اول ایشان هم جلوه میکند؟ من رهبر شهید را باور میکردم و مستحکم بود، آیا نکاتی که سیدمجتبی در مورد جنگ گفتند کلمه به کلمه اش را باور دارد و یقین پشت آن است و تدبر؟ مثلا آنجا که گفت ضربات نظامیان دشمن را از توهم تسلط و تجزیه ایران خارج کرد این جمله را اینگونه برداشت کنیم که واقعا ایشان اطلاع دقیق دارند که هدف تجزیه بود و الان از این هدف عقب کشیده اند؟ همه ی سخنم و پرسشم این است که پرسبدم و کلمه نداشتم برای پرسیدن ولی حسم را گفتم. دنبال آن استحکام رهبر شهید میگردم آن پناه
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خدا را شکر کنید که شما را متوجۀ جایگاه قدسی و متعالی آن رهبر شهید کرده بود. و حقیقتاً آن مرد، عنایت خاصی بود به این تاریخ و این بود که به دست شقیترین اشقیاء به شهادت رسید. ولی از این نکته هم نباید غافل شد که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» و آن رهبر شهید یک «راه» بودند که در این تاریخ در مقابل ملت ما گشوده شد تا بشریت از جبهۀ استکبار عبور کند و بحمدالله همین راه است که مقابل آیت الله سید مجتبی خامنهای گشوده شده است و یقیناً با اخلاصی که در ایشان هست حتماً مورد عنایت و مددهای خاص حضرت صاحب الأمر«عجلاللهتعالیفرجه» هستند و باید با تمام امید به حضور ایشان در مقام رهبریِ انقلاب دلگرم بود. نکاتی را رفقا در نشست خود در رابطه با جایگاه تاریخیمان مطرح فرمودهاند که خوب است نسبت به آن فکر شود https://eitaa.com/soha_sima/5628 موفق باشید
شهادت مظلومانه رهبر شهید (حضرت آیت الله العظمی شهید سید علی حسینی خامنهای) را میتوان برای بعضی تنبهآور و آگاهی آور دانست؟ و این آگاهی بخشی و آگاهی رسانی اختصاص تنها به قشر غیرمذهبی و انقلابی (بی تفاوتها) ندارد و حتی برای اهالی انقلاب که مدتی در غفلت بسر می بردند (آن کسانی که ندانند و ندانند که ندانند) اینگونه دانست؟ محمد باقر آقائی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن مرد بسیار بزرگتر از زمانۀ خود بود و باید از این جهت او را و شخصیت جهانیاش را با افراد در میان بگذاریم. در یکی از بندهای یادداشت «ما و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» اینطور عرض شد.
بنده این روزها با نظر به شخصیت رهبر شهیدمان، بیش از دیروزهای خود که با امام حسین شهید «علیهالسلام» اشکها ریختم و به او فکر میکردم می اندیشم که چگونه آن امام بزرگوار در کربلا با آن عزمی آهنین در مقابل کوهی از فتنه که یزیدیان ایجاد کرده بودند، با شخصیتی در اوج بصیرت و حکمت و دلسوزی، ایستاد و در نزد خود گمان میکردم آن امام عزیز را فهمیدهام، ولی امروز با نظر به امام شهید این دوران، تازه با او با همۀ حکمت و شجاعت و دلسوزی و بصیرتی که داشت، فهمیدم امام معصومِ ما یعنی امام حسین «علیهالسلام» چه اندازه بیش از هزاران هزار برابرِ امام شهیدِ این دوران بوده است. این یعنی من امروز آن امامِ شهید کربلا را با امام شهید این دوران تجربه کردم که چه اندازه آن امام معصوم بزرگ و بزرگتر بود و امام شهید این دوران چقدر بزرگ بود و این بزرگی در دل نظر به سنتهای لایتغیّر الهی در مقابل رسانههای دیروزِ یزیدیان و فضای مجازی امروزِ یهودیگری، میتواند مدّ نظر قرار گیرد، تا با همان ایمان و آرامشی که امام حسین «علیهالسلام» در قتلگاه و امام شهید این دوران به نمایش آوردند، ما ایمان و آرامش را تجربه کنیم و جایگاه فریب و دغلکاریِ فرهنگ رسانه را «فهم» نماییم. موفق باشید
به نام خدا سلام: امید در افق های دیدگانمان در این جنگی که دشمن راه انداخته روشن شد. قبلا چشم چشم میانداختیم امیدی نبود. همه متعمقین اندیشمند و بزرگان متمدن هر قومی در هر کجای دنیا و تاریخ میگفتند زندگی واقعی در غلبه و توجه انسان به وجهه کیفی که در شرایط های خاص سخت زیستی و تقابل با بیخیالی است، برای انسان شکل میگیرد پیش میآید و راه زندگی در دنیا را میگشاید. خداوند این راز محکم از زندگی را در بشریتش دید که در ادیانش پسندید و ما را به آن دعوت کرد. توجه پیوسته به سنت های عالم از جمله آگاهی به پایداری و پیروزی حق که در شرایط جنگ سلحشورانه کاری با دشمن کرده که اسرائیلیها و آمریکاییها توان زندگی کردن را ندارند؛ نتانیاهو از لحظه آغاز جنگ گفته جنگ وجودی است! که تا پای نابودی یا نابود کردن است و هیچ کمتر از نابودی کامل یک طرف آن را تمام نمیکند. ما جواب آنرا در خیابان ها بخوبی گفتیم که تا انتهای ریشه کن شدن آنها اراده داریم. لحظاتی دارد رقم میخورد که تاریخ بشری است نام ملت در آینده از برترین دوره های تاریخی ایران و اسلام را نشان میدهد از این تقابلی که تمام آینده بشریت مدیون آن است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است که خداوند ما را در فضایی از تاریخمان قرار داده تا که مردم ما و نهتنها رزمندگانمان، زندگی را تجربه کنند. مهم آن است که متوجۀ تاریخی باشیم که دشمن ما بدون آنکه متوجه باشد، برای ما گشوده است تا مردم ما ذیل حضور امامِ شهیدمان با فرزند عزیز ایشان در این جبهه حاضر و حاضرتر شوند. اینجا است که باید گفت: «دادنِ سر چه عجب، داشتن سر عجب است». دشمن بیچاره ما را از زدنِ زیرساختهایمان میترساند، غافل از آنکه ما در این میدان برای از دستدادنِ همه چیز آمادهایم تا معنی تابآوری و مقاومت در مقابل چنین دشمنی را تجربه کنیم و به جهان بشری نشان دهیم معنای حضور آخرالزمانی چگونه است. موفق باشید
سلام بر حضرت استاد طاهرزاده عزیز: در این ده روز عجیب ترین و در عین حال ناشناخته ترین لحظات عمرم را سپری کردم، بعد از این که خبر شهادت حضرت آقا را شنیدم واقعا حس کردم همه چیز برایم تمام شد، از طرف دیگر تجربه حضور شبها در خیابان شاید عجیب ترین مرگ بر آمریکا های عمرم را سر دادم. فشاری که این چند روز بر قلب و روحم وارد شد را در هیچ مقطعی از زندگی ام تجربه نکردم، اما چند روز پیش که حضرت عالی را دیدم (به همراه بحثی که ارائه کردید) و این استحکام و امیدی که دیدم راستش را بخواهید من هم طلب چنین امید و آرامشی را دارم ولی از طرف دیگر این ضعف و حقارتی که در خودم می بینم را چه کنم، شاید بزرگ ترین آرزویم رسیدن به آن جمله حاج قاسم هست که گفت هرگز از چیزی نترسیدم و آیا غیر از این نوع ایمان و امید انسان معنی دیگری دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را شکر که متوجۀ عظیمترین رخدادی شدیم که تصور آن را هم نمیکردیم که چگونه عظیمترین فاجعه که شهادت حضرت امام خامنهای توسط سیاهترین و شقیترین جبهۀ تاریخی بودپیش آمد، زیرا تصور وقوع چنین فاجعهای را هم نمیکردیم ولی به جای آنکه خود را ببازیم مانند آنکه با مرگ خود به تولدی دیگر و حیاتی دیگر وارد شویم؛ با حضورِ دیگری در تاریخ خود حاضر شدیم که گویا دیگر این ما نیستیم که تصمیم میگیریم – مُرده را اختیار کی باشد؟- بلکه در دستانِ تقدیری قرار داریم که میخواهد ما را به امری غیر قابل پیشبینی ولی امیدوارگونه حاضر کند و ما حیرانیم آن، چه حضوری میباشد! گویا حکایت ما حکایتِ «پرّ کاهم در مصاف تند باد / خود نداند در کجا خواهد فتاد.» خدا کند این حضور را به خوبی درک کنیم و به راهی که در عین هزاران ابهام و حیرت مقابلمان گشوده شده است، امیدوار باشیم. خدا میداند «ایمان»، آری! «ایمان» در این تاریخ جز این نیست که خود را در دستان خداوند احساس کردن، تا او آنچه را که میپسندد برایمان پیش آورد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: از روزی که ولی امر جدیدمان معرفی شدند احساس عجیبی دارم، جوانی هستم که اولین بار است چنین امر عظیمی را تجربه میکنم و در واقع بیتجربهام، استاد از همان مبارک سحری که خبر را شنیدم در دلم ولولهای برپاست و در سرم رویاهایی که هرگز پیشتر نداشتهام در حال خروش؛ بعد از امام شهیدمان با تمام وجود از همان سحر در جانم طلبی دارم، فقط میخواهم و میگویم ای کاش بتوانم در هر آن و هر ثانیه از عمرم مانند حاج قاسم برای رهبر جدیدمان باشم. اکنون این تمام آرزوی قلب من است اما بی نهایت واهمه دارم که در گذر زمان گرد غفلت بر قلب نسیانگرم بنشیند، استاد من چه کنم که «سنقرئک فلاتنسا»ی سوره اعلی بر جانم مستقر شود و این طلب و خواهش در وجودم از بین نرود؟ چه دعایی چه توصیهای میتواند در این راه نور پایدارم باشد؟ به خصوص که الان نمیدانم چطور باید و در عمل چه گامهایی باید بردارم تا حاجقاسم رهبر جدیدمان باشم، اما با همه وجود میخواهم تا آخرین نفسم در این حضور و در این صراط بمانم تا شاید روزی خداوند به فضل و کرم خودش بر من هم رخ نموده و توانستم چنان باشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که اولاً: متوجه باشیم انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنهای عادی نبود و گویا خداوند به طرز معجزهآسایی بر خلاف توطئههای از پیش تعیینشده، آن انتخاب را پیش آورد و این را نباید فراموش کنیم که ایشان به ارادۀ خاص الهی در جایگاه رهبریِ انقلاب قرار گرفتند. ثانیاً: به این نکته فکر کنید که در بستری از تاریخ قرارگرفتهایم که خداوند نهاییترین حضور را که مقابله با ظالمانهترین جبهۀ شیطان است برایمان پیش آورده. و با نظر به این موضوع در هرجا باشیم و هرچه برایمان پیش آید؛ مهم است، بقیه را خداوند رقم میزند. موفق باشید
سلام استاد، امروز داشتم به موضوعی فکر میکردم. شرح میدهم شما فرض کنید در مکانی دکان دارید که احتمال حمله هوایی بخاطر بودن در کنار اماکن نظامی زیاد باشد، در چنین شرایطی، چند موضوع برای بررسی در ذهنم پیش میآید، ۱. از اینکه نمیترسم که نمیترسم ولی وظیفه من چیست آیا باید مدتی در موقعیت خطر با احتمال بالا خود را قرار ندهم، که خب نه در صف جهاد هستم و نه در صف اجتماعات که کار جهادی ای هم باشد، ۲. اینکه آیا بحث خواست خدا در مرگ من دو شاخه میشود؟ یعنی اگر احتیاط کنم و از آن مکان دور باشم خداوند حکم مرگ مرا از من دور میکند؟ و اگر بمانم به فرض بدانم احتمال حمله خیلی زیاد است و توجه نکنم حکم مرگ من قطعی میشود؟ آیا انتخاب من هم میتواند زمان مرگم را تغییر دهد؟ یا مثلاً من با خود بگویم احتیاط را ول کن هرچه خدا حکم میکند میشود و در هر موقعیت خطر بی دلیل یا با دلیلی بدون در نظر گرفتن احتیاطی قرار بگیر اگر حکم مرگ تو صادر نشده باشد که نمیمیری صادر هم شده باشد که جای دیگه میمیری و، مثلاً انگار که رزمنده ای پناه نگیرد بگوید خدا اگر خواست من بمیرم میمیرم گر نخواست بمیرم نمیمیرم ، اگر میشود کمی استدلالی این بحث را پاسخ دهید، میدونم این روزها وقت زیاد ندارید ولی راه تفکر را هم برای ما بگشایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، در این شرایط آن است که بحمدالله مقابله با نهاییترین کفر آخرالزمانی پیش آمده. و این قرارگرفتن در موقعیتی است که نه خود را در معرض مرگ قرار دهیم و نه از آن فرار کنیم مانند آنکه با سپر به قلب دشمن حمله کنیم و از این جهت است که مردم از ترس حملههای هوایی از حضور در اجتماعات فرار نمیکنند و این یعنی مقابلۀ حضور نرم با دشمن، امری که حتی بانوان ما در این امر، پیشتاز هستند و دشمن را به چیزی نمیگیرند، در عین آنکه رزمندگانمان در آنچه باید انجام دهند، کوتاهی نمیکنند. موفق باشید
سلام و عرض احترام خدمت استاد گرانقدر: دانشجوی دانشگاه شریف هستم و چندین سال است که با منظومه فکری استاد گرانقدر آشنا شده ام و پیگیر مباحث گوناگون معرفتی از انتشارات استاد هستم. با توجه به ارتباط گیری و انسی که با قلم استاد بزرگوار داریم و نظر به شرایط فعلی کشور بی صبرانه منتظر نوشتارهای حکیمانه ایشان پیرامون زندگی انسانی در جنگ و افق دیدگاه در این شرایط و هر گفتاری که شنیدنش برای نسل جوان در این جنگ لازم می باشد هستیم. مرتب صفحه انتشارات را بازدید میکنیم تا بلکه محتوای جدید از استاد تشنگی معرفتی مان را فرونشاند. ضمن تشکر از فعالیت های انتشارات لب المیزان، توقع حضوری پررنگ تر و تولید آثار سریع تر در این شرایط داریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن در درک تاریخی که پیش آمده، بسیار مهم است حداقلِ سخن، نکاتی بود که طی دو جلسۀ اخیر تحت عنوان «شهادت رهبری و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی »https://www.aparat.com/v/ddjjc38 پیش آمد. پیشنهاد میشود نکاتی که در متن https://ble.ir/join/9njuFovDHp مطرح شده است مدّ نظر قرار دهید به امید آنکه متوجه شویم در چه تاریخی هستیم هرچند بنده معتقدم واژهها برای گزارش آنچه پیش آمده؛ ناتوانند. موفق باشید
