با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: آیت الله بهجت رحمه الله علیه: باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم. معلوماتمان را بیاییم، نگاه کنیم مبادا زیر پا مانده باشد. محال است که عبودیت و ترک معصیت باشد و انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون" این جمله يعني چی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ بسیار مهمی را مطرح فرموده اند تا بدانیم اگر در این زمانه مطابق معارف الهی و آگاهی های دینی خود عمل کنیم حتماً خداوند ما را به همان معنایی که در جواب سؤال شمارۀ 42152 عرض شد، هدایت می کند. در این رابطه عرایضی در جزوۀ «شرح مختصر دستورالعمل آیه الله بهجت (رحمه الله )» https://lobolmizan.ir/leaflet/231?mark=%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA شده است خوب است به آنجا رجوع شود. موفق باشید
با سلام حضور استاد محترم: جزوه مرزهای زن و مرد را خوندم، و پرسش و پاسخ های کانال رو هم، مرور کردم. نکات خیلی خوبی دستگیرم شد. استاد جایی که فرموده بودید، گاهی خداوند تمایلات قلبی را قرار می دهد، آزمایش می کند، اگر بنده طبق شرع و شریعت عمل کرد، خداوند تمایلات رو از او بر می دارد به چه مفهوم است؟ اینطور برداشت کردم که خداوند به او حضور قلب دهد و یا شهود قلب دهد، همانند چیزی که در داستان های بزرگان و عرفا و شهدا خوانده ایم و این به نظر به مفهوم، دادن همان ایمانی است که شیرینی اش را در دلش حفظ کند، و شاید اینگونه باشد، که خداوند نوری دهد، یا حضوری دهد، یا شهودی که جذب خداوند شود، و غیر خداوند برایش بی ارزش گردد، و این به او قدرت دهد و این است که گاها علما گویند، که برای زن، قرب الهی با رعایت حجاب بدست می آید. و شما می فرمایید، اگر جوانی چشم بپوشاند به نامحرمی، همان نگاه اول، اصلا نگاه نکند، راه صد ساله پیموده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است. حقیقتاً اگر جایگاه اسلام را بشناسیم و متوجۀ دستورات شرع مقدس شویم، عملاً به هدایتی میرسیم که خداوند وعده داده و می فرماید: «وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ» هر آن کس را که خداوند هدایت کرد گرفتار بیراهه ها و سرگردانی ها نمیشود. موفق باشید
استاد عزیز سلام و عرض ارادت الحمد الله که هستید، ... روانپزشک هستم دعا گوی شما هستم دعایمان بفرمایید.استاد عزیز بعد از شهادت رهبرمان بزرگترین سختی عمرم را چشیدم و هنوز در غم ایشان هستم و شاید جز ظهور حضرت چیزی دلم را ارام نکند .خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر همه ابعاد سعادت و افق های سعادتی که در ذهنم داشتم و به عقلم می رسید خدا برایم گشود و به نوعی حجت را برایم کاملا تمام کرد و دیگر این من هستم و متاسفانه کاهلی و سستی و تنبلی ها که امید دارم خدا کمک کند و ببخشد.الحمد الله هیات علمی هستیم و وظایف یک هیات علمی مذهبی را هم خودم هم همسرم در حد توان انجام می دهیم خدا را شکر باب جهاد و سیر وسلوک هم باز شده است و مثل کودکان کنار ساحل ادای شنا کردن در می اوریم.دو سوال دارم مدتی است نگران فسیل علمی شدن خود هستم و منطقا گرفتن فوق تخصص یا فلوشیپ تا هم به روز شوم و هم حرفی نو به عنوان مذهبی داشته باشم بین فلوشیپ ها مرددم می خواهم بفرمایید دقیقا جای من بودید دقیقا چکار می کردید .فلو نروسایکیاتری در لبه علم است ولی سختی تهران و....فلو اعتیاد خیلی به نفع جامعه و نیاز جامعه ولی به قولی ارتباط با این بیماران که همه دروغ می گویند روح انسان و روان را خسته می کند و البته کلاس کار را پایین می اورد فوق اطفال که راحت است میام اصفهان ولی خیلی علاقه ندارم و شروع جدی مباحث معرفت النفس و قرانی و در کنار ویزیت بیماران سخنرانی و مشاوره و...که در این اخری چون مجبور نیستم مثل دانشگاه نگران پشت گوش انداختن هستم .ممنون می شوم بفرمایید چه کنم همین فضایی که دارم بمانم یا ..... سوال دوم از مباحث حضرت عالی برداشتم این است برای حاضر شدن در جهان کنونی از بی حجابی و...غصه نخوریم و انسانیت انسانها را نشانه بگیریم یعنی استاد طاهرزاده عزیز در عمل کمی لیبرال شده است استادی که از ایشان امر به معروف های جدی البته به جا و عاقلانه را یاد گرفتیم حالا می فرمایند کوتاه بیایید .البته استاد خوب من روانپزشک هستم و درصدی از بیمارانم بدون روسری و.....هستند و هیچ وقت تذکر زبانی در محیط کارم نداده ام چرا که این دختر بچه را اگر من از خودکشی فرار و....نجات دهم به همه چیز می ارزد ولی در محیط دانشگاه و....چه کنیم برداشت من از صحبتهای حضرت عالی این است خیلی دیگه گیر ندهیم تفکرات حق خودمان را بیان کنیم و با انسانیت دیگران مواجه شویم و اگر در امر به معروف دعوا و اختلاف می خواهد بشود ما کوتاه بیایم ایا این برداشت از مباحث شما صحیح است
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به هر حال ماورای نظم موجود جهان مدرن باید حضوری را مدّ نظر داشته باشید که در سبک استادی خود در عین حفظ شخصیت علمی به عنوان یک ارزش، دانشجویان جنابعالی متذکر شخصیتی باشند که به انسانیت آنها اشاره دارد بزرگی هایی که متذکر ارزش یک ملت است و همواره اساتید برای دانشجویانی که به دنبال یک نمونه از بودن هستند؛ ماورای صدها کتاب میتواند مؤثر باشد. با توجه به این قاعده، خودتان بررسی بفرمایید که آیا در آن رشتۀ فلوشیپ، خود را باید ادامه دهید؟ یا در آن نوع تخصص دیگری که می فرمایید.
2- در این نکته که به گفتۀ جنابعالی طاهرزاده لیبرال شده یا با شهادت رهبر انقلاب با پدیدۀ عجیبی روبرو شده ایم که تصور آن را هم نمی کردیم که ما در چنین تاریخی وارد شویم که دختران ما در عین عدم تقیّد به ظاهر شرع به صورت غیر قابل تصوری به رهبری ِ شهید علاقه مند هستند که بنده این رخداد را یک امر تاریخی و آغازی می دانم که باید به آن فکر کنیم. آیا جز این است که ریشۀ این علاقه مندی توجه به شخصیت و انسانیت آن رهبر شهید است؟ که این بانوان که همواره سرگشتۀ انسانیت هستند در عین آزادی در آن رهبر شهید، احساس کردند؟ باید این نوع رخداد را که با شهادت آن مرد الهی پیش آمد به عنوان فتح باب حضور انسانی در نظر بگیریم که خود را ذیل رهبری احساس می کند و می خواهد خود را در این راستا انتخاب نماید. در اینجاست که ما وارد تاریخی می شویم که غرب با رنسانس و با محوریت انسان تحت عنوان اومانیسم وارد شد ولی با غلبۀ سکولاریسم از هویت قدسی انسان غافل گشت. در جلسه ای در روز جمعه در تاریخ 23 مرداد با آقای دکتر فلاح که از اساتید روان شناسی بودند در این مورد تا حدّی بحث شد https://eitaa.com/matalebevijeh/23508 که آیا این انسان که تنها در سوبژگی و جهان خود میخواهد خود را انتخاب کند تا چه اندازه امکان خود را در این زمانه دارد که یا با حضور در انسانیت خود در نسبت با انسانی متعالی، انسانیت خود را معنا بخشد؟ و یا گرفتار نیهیلیسم و پوچی شود.
و بحمدالله شخصیت آقای شهید ما در این زمانه الهام بخش انسانیت انسانها شد و در این بستر است که بانوان ما در گذرگاه انتخاب بی حجابی و بی بند و باری و یا حضور در انسانیت و پیرو آن رعایت شرع قرار گرفته اند تا در عین احساس آزادی، به حجاب و عفاف رو آورند. این نوع عرایض فتح بابی است که رفقا در این جهان اینستاگرامی در مورد این نسل بیندیشند. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم (تعارض غرب با اسلام؛ تعارضی ذاتی!) غرب بعنوان سرآمد امروزی فرهنگ مادی گرا و منقطع از وارء عالم ماده، فرهنگ کثرت گرائیست که پیشرفت و قدرت خود را در کثراتی میبیند که او را به رفاه و قدرت بیشتری برساند. در مقابل فرهنگ اسلام، پرچم دار فرهنگ توحیدیست که پیشرفت خود را در انسجام و وحدت گرایی میبیند که در عین کثرت، وحدت قائم است. فرهنگ غرب پدیده هایی بوجود آورد که با آن همه گیریِ وحشت زا، جامعه اسلامی را نیز آلوده کرد_ که اینک جامعه اسلامی برخی از آن پدیده ها را_خواسته یا ناخواسته_ رسمیت بخشید_ از جمله ی آن پدیده ها که از دوره ای در غرب به اسم انقلاب صنعتی پیش آمد، دیجیتال و تکنولوژی در وسایل ارتباطی بود که اگر توجه به ذات آن شود، درک میشود که ذات آن به فرهنگ و روح ما معارض است و اینچنین است که آیت الله جوادی حفظه الله فرمودند که خیلی از علما حتی عهد کردند که قصه نخوانند!؛ چرا که روح و ذهن بشریت را به عالم کثرتی میبرد که ناخواسته، از آن انس معنوی که بنای جامعه توحیدی و راز خلقت_بعنوان تربیت انسان_ و رسالت بود را درهم شکست!. آری! اموری در زندگی روزمره ما عادی شده است که دشمنی ذاتی، در غالب نرم افزاری با روح و طبع بشر الهی دارد و هیچ راه حلی جز حذف آن و بازگشت به همان روحیه دوری از کثرات و شلوغی ها نیست و این مهم جز با برنانه ریزی مسئولین امر محقق نمی گردد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع نسبتی که باید با غرب داشت بسیار مفصل است. آری! از آن جهت که جنابعالی می فرمایید به عنوان فرهنگ کثرت گرایی، ما هیچ نسبتی با آن فکر و فرهنگ نداریم و روحیۀ تمامیت خواهیِ آن فکر و فرهنگ به همان معنای خودبنیادی، هیچ جایگاهی برای هیچ کس و هیچ جریانی قائل نیست. می ماند موضوع به خود آمدنِ انسان که می خواهد قرون وسطایی نباشد و به جای حضور در جهان در نسبت با انسانیت که در این مورد هم، گرفتار اومانیسم شد. عرایضی در این رابطه شده که خوب است به آن رجوع شود. موفق باشیدhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23508
با سلام و احترام: تاریخ در حکمت اسلامی چه تعریفی دارد؟ منظور از تقدیر تاریخی چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایض مفصلی در رابطه با آیۀ ۲۹ سورۀ «الرّحمن» شده است که می فرماید: «يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ». خوب است که در این مورد در سایت جستجو فرمایید. ان شاءالله به نکات خوبی می رسید. موفق باشید
سلام علیکم و رحمة الله: با عرض ارادت خدمت استاد عزیز و بزرگوارم (حضرت استاد طاهر زاده). بنده تا به امروز بیش از ده جلد از کتب شما رو دقیق مطالعه و نسبت به اونها تفکر کردم و نسبت به فلسفه اسلامی چند سال هست مطالعه دارم ولی این چند سال موضوعی که بسیار بسیار ذهن بنده رو مشغول کرده و نسبت به اون به نتیجه یقینی عقلی نرسیده ام بحث (فقیر بودن عالم طبیعت و ماده است) یا (واجب الوجود بالذات نبودن عالم ماده است) چرا که تعداد براهینی که در کتب مختلف فلسفی و کتب شما و دیگران و اسفار دیده ام بسیار بسیار ذهنی میباشد و احساس می کنم راه به خارج باز نمیکند. به عبارتی نمیتونم اونها رو قبول کنم مثلا کتاب (از عرفان تا برهان) که چند برهان برای اثبات وجود فقری عالم طبیعت آوردید. و شرح دادید اشکال وارد هست و یا باز بعضی هاشون ادعا هستن و نیازمند اثباتند که چون مثلا این سنگ اینجا هست ولی اونجا نیست این یعنی محدودیت و فقیر هست عین الوجود نیست خب این یه مقدار ذهنی و خیالی نیست؟ بقیه براهین هم تقریبا در کتب مختلف اومده همینقدر خیالی و ذهنی به سختی راه به خارج باز میکنن به طور مثال شرح منظومه حضرت امام در اثبات برهان فقری فرموده چون ذره قابل تقسیمه و هر جزئی از دیگری بی خبر هست و خبر نداره فلذا نیازمند هست و یا کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن زاده باز هم مطالعه میکنم بعضی براهین ادعا هستن و نیازمند اثباتند و یا مغالطه شده و یا اشکالاتی وارد هست و نیازمند به جواب و دفاع میباشد علی ای حال اگر راهنمایی کنید و بفرمایید اشکال بنده از کجاست و از چه راهی و شیوه ای پیش برم که نسبت به این براهین به یقین عقلی برسم دعا گوی و مدیون شما هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این انسان است و عقلی که باید به میان آید و نسبت به حقایق عالم و بودن و نبودن آنها نظر دهد و هر کلامی را اگر تصدیق کرد، ما کلام واقعی می دانیم. آری! و پس از آن این قلب است که باید آنچه عقل بدان خبر داد را در وجود خود احساس و تصدیق کند به همین جهت فرموده اند: «عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است / عشق خندید که یا جای تو یا جای من است» حاکی از آنکه به هر حال ما تنها با عقل انتزاعی و استدلالی نمیتوانیم تا آخر، خود را ادامه دهیم مگر آنچه آن عقل از آن خبر داد، دل یا قلب آن را احساس کند. موفق باشید
سلام استاد: شخصی سالم، زیبا و پولدار بخواد ازدواج کند هیچ مشکلی ندارد اصلا کاری هم به خدا وائمه و هیچ توسلی هم نداشته باشد به زودی و راحتی کارش انجام می شد اما شخص اگر یکی ازاین مشکل ها را داشته باشد هرچقدر هم توسل و نذر و دعا کارش درست نمی شد پس خدا این بین چه کاره است و چگونه انسان ناامید نشود. و دل مرده و بی روح نشود؟ممنون. ببخشید مزاحم وقت شما شدم. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این احوال ملاحظه می کنید که به هر حال میدان، میدانِ ابتلاء و امتحان است. آنچه از دستمان می آید به حکم وظیفه انجام می دهیم ولی باید مواظب باشیم ما برای خداوند، تکلیف معلوم نکنیم در دل همین صبرِ بر بلاها و سختی ها، یک مرتبه با ایرانی روبرو می شوید که جهان، چشمِ خود را به عظمت آن دوخته است. در حالی که چه شهدای بزرگی را از دست دادیم و چه همسران شهدایی که تنها شدند ولی امروز می یابند که چه اندازه نتیجۀ کار آنها بزرگ بود. در این موارد فردی هم باید متوجۀ این سنت و قاعده بود. موفق باشید
استاد جان سلام: من در یک خانواده به ظاهر مذهبی ولی فقط در حد نماز و رعایت احکام و... زندگی میکنم که به انقلاب اسلامی و... هم چنان اعتقادی ندارند. آنها بنده را دوست داشته و زحمت های بسیاری می کشند. ولی بنده به خاطر جهت گیری که آنها دارند و یا گاها در امور دنیایی و کارهایی که آنها غیر معقولانه و منطقی انجام می دهند و خود نیز این را می دانند بحث کرده و در موارد بسیاری خشمگین شده و به نزاع ختم می شود. حال مانده ام چه کنم. با چه سبکی با آنها مواجه شوم و تحمل کنم کارها و نحوه فکر کردن آنها را؟ و یا مشکلاتی که بین ما هست را حل کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این موارد آنچه کار را زیبا و به نتیجه می رساند، مدارا می باشد و در دل این مدارا باید سَبکی از حضور خود را به نمایش بگذاریم که احساس کنند ما آنها را درک می کنیم و برای سخنانِ حقّ شان ارزش قائل هستیم. موفق باشید
«یا معین الضعفاء» سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: دوتا نگاه وجود دارد: یک نگاه معتقد است خودت را تزکیه و پاک کن تا نظر مبارک امام عصر «سلام الله علیه» شامل حالت بشود. یک نگاه دیگر هم هست که میگوید باید نظر مبارک اولیاء الهی به قلبت بیفتد تا پاک و مطهر شوی. چون ایشان مبدأ و منشأ طهارت کل هستی هستند. نظر مبارک استاد را در این موضوع تقاضامندم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو نظر یکی می باشد. آری! هر اندازه که جان انسان از طریق معارف الهی و اعمال شرعی در صفا و طهارت قرار گیرد، به نوعی به انس و نزدیکی با انسان کامل که عین معارف حقّه و طهارت کامله است نزدیک میشود. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱.حاج آقا اگر پذیرفتیم که خدا جواب جان ماست و با آن آرامش می یابیم، باید فهمید غذای جان ما اوست و حال اینکه ارتزاق جان ما با ادعیه و آیات و اعمال عبادی به یک نوع خاصی از ارتباط می رسد که دل و جان آدمی سرشار میشود و حال اینکه من هرچه ادعیه و تلاوت و نماز و زیارت و ... انجام میدهم، آنچنان که باید دلم آرام نمیگیرد و دچار افسردگی و اضطراب است. نمیدانم کدام راه مرا می رساند؛ زیرا هرکس در این دنیا جایی ایستاده که غیر از دیگریست. به اصطلاح در شخصیت خود است که غیر از دیگریست. حال این راه من چیست؟ چگونه تشخیص دهم که اول قدم من چیست و در چه باید خود را آغاز کنم (البته آغاز بعد از آغاز). شهید مطهری فرمودن راه های رسیدن به اسلام زیاده که البته وقتی برسی با تمام آن روبرو میشوید و نه قسمتی از آن و یا همان جزئی که آمده ای... حال نمیدانم چگونه باید برسم؟ از مطالعه معرفت نفس و اخلاق و زیارت عاشورا و زیارت ال یاسین و نماز استغفار و تلاوت قران و نماز هدیه به معصومین_که سعی برای انجام روزانه آنها دارم_ گرفته تا اعمال عبادی واجب و تحصیل و ... اما باز نیست آنچه باید باشد. ۲. حاج آقا ما در درس فقه با یک مشکلی مواجهیم که از پس عرفان و معرفت و نفس و ... اینها بر می آید که برایتان توضیح میدهم؛ بعد از مشورت با استادان بسیاری به این نتیجه رسیدیم که غرض اصلی حوزه یاد دادن روشی برای استفاده از منابع دینی است. که به این روش اجتهاد می گویند. این اجتهاد در فقه بخاطر سابقه تاریخی بسیار طولانی و علمای بسیار آن و دلایل دیگر بهتر از دیگر علوم حاصل میشود، لذا سیر معمول حوزه تحصیل اصول و فقهی است. سوالی که پیش آمد این بود که چرا با وجود «اجتهاد» بعنوان یک روش مورد تایید معصومین و ثابت بودن آن، اختلاف فتاوا و اختلاف مکاتب فقهی وجود دارد که در برخی موارد این اختلاف غیریت است و برخی موارد ضدیت!؟ جوابی که دادند بازگشت به فهم هر انسان داشت که جواب مناسبی نبود. چرا که اسلام قرار است در میان انسان ها حکومت کند؛ اختلاف نظر باعث اختلاف عمل و عدم ایجاد نظامی بر پایه مبانی اسلامی میشود. و دیگر گفتند که اختلاف نظر یک امر لا ینفک است که در میان انسان ها وجود دارد اما نظام اسلامی در زمان غیر معصوم یک سری ابتدائیاتی دارد که همه بر آن واقف اند باید بر ان اساس نظام اجرا شود، هرچند که هنوز در بسیاری از مسائل این ابتدا آن مشخص نیست و جواب ها برای نظام اسلامی هیچ است. بنده سوال برایم شد که این اختلاف نظر آیا بخاطر اختلاف در مرتبه وجودی انسان هاست و یا آیا یک امر علمی است که بالاخره روزی به مصابه یک مشکل بر طرف خواهد شد؟ آیا ما باید همچنان که در فلسفه وجود را بعنوان اولین امر که مبتنی بر علم نفسی و حضوریست این اجتهاد را به این سمت ببریم؟ (چرا که به صورت استدلالی بیان شد که وجود، استدلال پذیر نیست چرا که سر سلسله علل است و اگر استدلال و تعریف پذیر باشد، دور و تسلسل پیش می آید و این محال است و مایه کلّ علم متزلزل خواهد شد) ۳. حاج آقا با توجه به پرسش شماره ۴۱۵۳۵ و با توجه به اینکه نپدیرفتید که این علل اثر گذارند و درحد معد هستند، میخواهم بگویم پس آنچیزی که انسان را جلو میبرد و یا حدّ می زند و متوقف میکند ارادهء اوست. خب در اراده هم که ضعیف هستم! چکار کنم اراده ام قوی شود؟ یعنی چکار کنم که وجودم قوی و شدید شود؟ چکار کنم گستره وجودم بیشتر شود و در ناخوده خود نمانم؟ در این ضعف مریض خارج گردم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حکایت عبادات الهی، حکایت افقی است که در مقابل انسان گشوده میشود و از این جهت ضرورت دنبال کردنِ معارف الهی که گزارشی است نسبت به حقایق هستی، بسیار مهم است. آری! آنگاه که عقل در صحنه باشد و با تدبّر در قرآن آن را بپرورانیم، به جایی میرسیم که فرمود: «آنکه عمری در پی او می دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». باید عجله نکرد و صبر را مفتاح فرج دانست. ۲. در مورد فقه در زمان غیبت بالاخره علمای ما در حدّ توان خود آنچه به عنوان وظیفۀ مکلّف می باشد را با ما در میان می گذارند و معلوم است که بالاخره تفاوت اساسی بین حضور امام و غیبت امام در میان است. ۳. همین که با روح تشنۀ حقیقت و قلب طالب محبوب دستورات شرع الهی را دنبال کنید خود به خود آن عزم اراده ای که نسبت به حقیقت در پیش است به میان می آید و انسان هرچه بیشتر نسبت به شریعت الهی متعهدتر می گردد تا به لطف الهی ملکات معنوی به سراغ او آید. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: متاسفانه یا خوشبختانه بنده با سن بسیار کمی که دارم با آثار ابنعربی و قونوی آشنا شدم. متاسفانه یا خوشبختانه متوجه میشم که قونوی و ابن عربی چه میگن. خوشبخانه یا متاسفانه نه تنها برام سنگین بلکه شوق من رو برای طلب خدا بیشتر میکنه. بنده بارها که مزاحم شما شدم فرمودید خودشناسی کار کنید بنده از کتاب جوان و انتخاب بزرگ تا آشتی با خدا را مطالعه که کردم یک چیزی متوجه شدم خودشناسی یعنی خودفراموشی یا فناء. از نظر بنده مهم تر از تجرد نفس ارتباط خود با خداست که معلوم میکنه نسبت خود با خدا مثل سایه و صاحب سایه هست. الان چیزی که برای من سوال شده که نکنه سیر و سلوک در سن من خطرناک باشه و وقتش در ۸۰ سالگی باشه. هر چه طلب معرفت کردیم فهمیدم که من دچار مفهوم ذهنی خشک خدا شدم و درگیر ذات خدا هستم که آرامش ندارم. وقتی که حسین آینه خدا نما رو دیدم متوجه شدم یک نسبت حسین که با وجه تاریخی من و امثال من میشناسند حقیقتش نسبتش با خدا نسبت سایه و صاحب سایه هست در واقع حسین (ع) نبود که با یزید بیعت نکرد خدا بود. حسین نبود که شمشیر کشید. خدا بود حسین نبود که آن سخان تن لرزان را میگفتد در واقع خداست. گوینده خداست. شنونده خداست. بیننده خداست. فاعل حقیقی خداست. دو حسین یک نوری از حقیقت محمدیه است که آینه تمام نمای خداست من خدا را در حسین میبینم. اما ترس بنده اینکه دارم راه اشتباه میرم و این مباحث مال ۸۰ و ۹۰ سالکی هست نه ۱۵ سالگی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این انوار اسمای حسنای خداوند است که در شخصیت اولیای الهی به ظهور می آید و این غیر از ذات خداوند است که قابل فکر و قابل رؤیت نیست. اگر انسان با خداوند از طریق مظاهر اسمای الهی مأنوس شود، هر اندازه جلو و جلوتر رود بیشتر با حضرت معبود و حضرت محبوب مأنوس میشود. موفق باشید
تعاریف گوناگونی از عقل وجود دارد. تعریف صحیح از عقل چیست؟ دلیل حجیت عقل چیست؟ انواع و اقسام آن چیست؟ کدامین قسم از عقل خطا نمیکند و اشتباه ندارد؟ ابزارهای شناخت صحیح و کامل از مسائل گوناگون چه چیزهایی هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. در جمعبندی میتوان گفت عقل، آن استعداد فطری و خداوندی می باشد که از یک طرف متوجۀ واقعیات عالم است در مقابل توهمات، و از طرف دیگر متوجۀ عبودیت ذاتی انسان است در مسیر «ما عبد بها الرّحمن»، بقیۀ عقلها در نسبت با موضوع خاص مطرح است مانند عقل ریاضی یا عقل تکنیکی. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد گرانقدر: ۱. ببخشید اینکه میگویند ذکر لا اله الا الله فقر می آورد آیا حقیقت دارد؟ ۲. اگر فقر می آورد منظور فقر مالی هست یا فقر سلوکی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی به ما فرموده اند: «سید الکلام» قول «لا اله الا الله» می باشد و با این ذکر انسان، راه انس با حضرت محبوب را بر قلب خود می گشاید، چرا باید به این حرفها توجه کرد؟! موفق باشید
سلام علیکم: با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: دیروز در کانال مطالب ویژه در لینک زیر https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 فرمایشی داشتید با عنوان: (نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف) با توجه به این بحث مطلبی به ذهنم رسید: در نمازهای واجب هر روز ۱۰ مرتبه این آیه قرائت میشود: «صراط الذین انعمت علیهم» از کلمه الذین متوجه میشویم که اشاره به اشخاصی دارد «اهل البیت» چون اگر میفرمود: «صراط الذی» خب محدود به پیامبر میشد .از حضرتعالی درخواست دارم این آیه را ار دریچه بحثی که دیروز فرمودید شرح مختصری بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مسلّم در نماز تقاضای ما گشودن راهی است که خداوند در مقابل انسانهای معنوی و قدسی قرار داده. می ماند که کسانی که می گویند قرآن ما را کافی می باشد عملاً جریان را به گذشته برمی گردانند؛ غافل از آنکه ما در اکنونِ خود در کنار قرآن نیاز به انسانهایی داریم که صراط و راهی باشند تا قرآن را در همین امروز ما در سیره و سخن خود به ظهور آورند وگرنه عملاً قرآن یک کتاب آموختنی می شود به جای آنکه کتاب هدایت باشد و معنی انسانیتِ ما را در نسبت با انسان های کامل به ظهور آورد. موفق باشید
با سلام و احترام: یک پیشنهاد داشتم. اگر امکانش باشه در تفسیر ها جوری فایل های صوتی نام گذاری بشه که معلوم بشه مربوط به کدوم آیه است. اینجوری رجوع کردن به آیه ای خاص خیلی خیلی راحت تر میشه. مثلا بجای حج ۱۲ نوشته بشه حج ۲۳_۲۷ . یعنی آیه ۲۳ تا ۲۵ ممنون از زحمات شما. خداوند شما را خیر دهد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی شده است که ان شاءالله از این به بعد چنین باشد و اگر رفقا فرصت داشتند آنچه در گذشته انجام شده است را نیز نسبت به این پیشنهاد، تصحیح کنند. کار بسیار خوبی است اگر کسی پیدا شود که صوتها را گوش دهد و ببیند کدام آیات بحث شده است و اطلاع دهد تا در سایت اعمال شود. موفق باشید
سلام: من تقريبا چند ساله كه دارم هر كارى ميكنم تا بتونم اون آدمى باشم كه خدا ازش راضيه از خوندن كتابهاى معنوى و فيلم و سخنرانى گرفته تا درخواست از ائمه و امام رضا (ع) ولى انگار بى فايدست اصلا جواب نميده البته بى اهميتى خودمم هست نميدونم چرا بعضى وقتا راضى بودن خدا خيلى خيلى برام مهمه و بعضى وقتام انگار اصلا خدا رو نميشناسم. يه روز موئمنم يه روز اصن رفتارا و كارام برام هيج اهميتى نداره. مثلا سر چيزاى كوچيك با مامانم بحث ميكنم و باهاشون بد صحبت ميكنم حجابم برام مهم نيست نمازام قضا ميشه آهنگاى بد گوش ميكنم و... خسته شدم ديگه از اينكه نميدونم با خودم چند چندم ولى خيلى خيلى دوست دارم اون آدمى باشم كه حتى وقتى اب هم ميخوره به اين فكر ميكنه كه خدا ازاين كارش راضيه يا نه ولى نميتونم اينطورى باشم انگار خيلى سخته. بعضى شبا دوس دارم تا صبح نماز بخونم و بعضى وقتا هم حتى نمازاى واجبم قضا ميشه. نميدونم منظورم رو درست متوجه شدين يا نه لطفا بهم بگين براى اينكه به يه اعتقاد قلبى برسم كه حتى اگه جونمم وسط باشه ازش نگذرم و هر كارى براش بکنم بايد چيكار كرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید به خودتان در زندگی برنامه بدهید و تا آنجا که ممکن است طبق آن برنامه عمل کنید و در دادنِ برنامه به خودتان سختگیری نکنید. از جمله نکاتی که برای آن برنامه ریزی کنید دنبال کردن شرح دعای مکارم الاخلاق حضرت سجاد «علیه السلام» است که روی سایت هست https://lobolmizan.ir/sound/646?mark=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85 . موفق باشید
سلام و ادب حضور استاد محترم: در مورد لایهها و ابعاد و جهات و مراحل نفس احادیث متعدد و آیات قرآنی مختلفی وجود دارد که هر یک از علمای اخلاق و حکما به نحوی آنها را گرد آوردهاند و تلاش کردهاند نقشهای از نفس ترسیم کنند. در این آثار الفاظ مختلفی مانند روح، نفس، قلب، صدر و ... با معانی و تعاریف مختلفی بکار رفته و گاهی نفس را دارای دو نشئه، گاه پنج و گاه هفت نشئه دانستهاند. برخی به روح بخاری قائلاند، برخی رابطه مجرد و ماده را مطابق نظر علامه میدانند و گاهی نفس را با بدن یکی دانستهاند و جسمانیه الحدوث را اینگونه فهمیدهاند که تا مرگ تداوم دارد. به عنوان کسی که در سطح عالی حوزه در رشته مشاوره تحصیل میکنم و علاقهمندم و بر خود لازم میدانم که طرح و نقشه دقیقی از نفس در اختیار داشته باشم تا هم وضعیت و معضلات و مشکلات خود را به درستی تشخیص دهم و هم بتوانم مراجعین را درمان کنم و هم در تشخیص باید چک لیست دقیقی در اختیار داشته باشم و هم در درمان باید خط درمان و مراحل معینی از جسم تا نفس و روابط متقابل آن دو را برحسب ترتیب و اولویت طی کنم. لطفاً سیری برای مطالعات نفس شناسی ارائه فرمایید که بعد از خویشتن پنهان و آشتی با خدا مرا به این شناخت و ادراک دقیق و نظام مند برساند. گرچه همین دو کتاب هم دریای بیانتهایی هستند که با اینکه مکرر خواندهام همچنان نکات تازه و جدید ناشناختهای دارد که گویا در دفعات قبل اصلا در کتاب وجود نداشته و اینبار ویراست تازهای از آن به دستم رسیده است. سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا باید مستحضر باشید که دستگاه شیخ الرئیس ابوعلی سینا نسبت به نفس که آن را در زمره طبیعیات میآورند با دستگاه جناب صدرا که نفس را در زمره الهیات میآورند تفاوت اساسی دارد و در این رابطه نفس، یک حقیقت مجرد دارای شدت و ضعف میباشد. اینجاست که بحث نفس و قلب و روح به عنوان مراتب حقیقت نفس مطرح میشود که به نظر میآید مقدمه جناب عبدالرزاق کاشانی نسبت به شرح منازل السائرین ظرایف خوبی را به میان آورده است که در شرح آن نیز عرایضی شده است که خوب است به آن قسمت که روی سایت است رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: بعد از شهادت حاج قاسم، انگار دیگ نمیتوانستیم به طور عادی زندگی کنیم و به کمتر از حاج قاسم شدن راضی نبودیم بعد از اینکه آقا به شهادت رسیدند و مراسم تشییع آقا انجام شد، فکر میکردم کاش میشد هر روز تشییع آقا باشه اما صد حیف که نمیشود. به قول محمد رسولی تو را به خاک سپاریم به خانه برگردیم؟ به روزمرگیِ این زمانه برگردیم؟ دیگه نمیشود عادی و روزمره زندگی کرد. انگار دیگه به کمتر از آقا راضی نیستیم. درست نمیدونم این جمله یعنی چی ولی انگار باید مثل آقای شهید شد ولی ما که نمیتوانیم آقا شویم! به کمتر از آقا هم راضی نیستیم! پس چه کنیم؟؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! جهانی در مقابل ما گشوده شده است که با نظر به آن جهان و افق توحیدی آن میتوان در ادامۀ حضور در کنار آن رهبر شهید، خود را ادامه داد. امید است سلسله مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor که نظر به حضور ایران بزرگ با انگیزۀ تمدنی دارد، بتواند اشارهای باشد به نکاتی که مطرح فرمودهاید از آن جهت که ما در تمدن نوین اسلامی میتوانیم حضور خود را در کنار رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در افقی قرار دهیم که آقای شهید ایران در مقابل ما گشودند. موفق باشید
سلام: من از بچگی از فضاهای تنگ و دربسته میترسیدم، الان ازدواج کردم و وقتی توی خونه تنها هستم دچار حملاتی میشم که قبلا برام اتفاق نیفتاده، دکتر تشخیص تشنج داده، حملات اینطوریه که یدفه انگار وارد یک دنیای غیرواقعی شدم، توی ذهنم صداهایی پخش میشه که انگار صدای اطرافمه به شدت هم ازشون میترسم، احساس میکنم روحم با جسمم در ستیزه، باید روحم از جسمم جدا بشه، انگار اونجا گیر افتاده، با خودم میگم من کیم؟ از خودم میترسم، از دستام، پاهام، کلا روحم و جسمم از همدیگه به شدت میترسن، سوال من اینه که مشکل من میتونه ماورایی باشه؟ یا نیاز به مشاوره و روانشناسی دارم؟ مشاوره رفتم فایده نداشته، نمازهام رو حتی دیگه نمیتونم بخونم چون از صدام میترسم، دستام روی پاهام باشه میترسم، لطفا راهنمایی کنید که من چکار کنم؟ باید به کجا مراجعه کنم؟ پبشاپیش سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین رجوع به روانپزشک به عنوان یک علم تجربی، سعی بفرمایید با تأمّل در معارف توحیدی روح خود را مدیریت کنید و از این جهت بعد از مطالعۀ کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، به صوت مباحث «ده نکته در معرفت نفس» رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام و رحمت خدا بر شما: در روزهای اخیر دغدغهای ذهنم را به شدت درگیر کرده است که به نظرم جای تأمل و بررسی جدی دارد. بر این باورم که بسیاری از عرصههای اجتماعی و فرهنگی، عملاً توسط قشر مذهبی و انقلابی خالی گذاشته شده و این میادین به طور کلی به دست افرادی واگذار شده است که لزوماً متعهد به ارزشهای ما نیستند. بنده به عنوان دانشجوی کارگردانی و فارغالتحصیل تئاتر، و در جایگاه جوانی مذهبی و متعهد به جمهوری اسلامی عزیز، هر بار که همراه با همسرم (که محجبه هستند) به تماشای تئاترهای شهر میرویم، با یک واقعیت تلخ روبرو میشویم: تقریباً هیچ خانم محجبهای جز همسرم در سالن حضور ندارد. این وضعیت، جوی بسیار سنگین ایجاد کرده و احساس غربت عمیقی در ما میافکند؛ اینکه در شهر و دیار خودمان، در این عرصهها غریبه هستیم. به باور من، عدم حضور فعال ما در این عرصهها، باعث شده است که جریانهای دیگر، ساختارهایی نظیر سینماها، سالنهای تئاتر و حتی بازارهای شهر را عملاً تصرف کنند. وقتی حضور متدینین در این فضاها کمرنگ میشود، این تصور ایجاد میگردد که هیچ مذهبی یا محجبهای در این عرصهها وجود ندارد. تمرکز بیش از حد قشر متعهد تنها در مساجد و هیئتها، به تفکر لیبرال این فرصت را داده است که نفوذ کامل خود را در عرصههای اجتماعی تثبیت کند. در حالی که اگر بخشی از ما در این میادین حضور داشتیم، این جریانها هرگز تا این حد جسورانه به سراغ کشف حجاب و تغییر فضای حاکم نمیرفتند و این محیطها تک جانبه نمیشد. در نتیجه، این تصور غلط ایجاد میشود که قشر قالب تنها همین گروه هستند و مذهبیها جایی جز مسجد ندارند و بخشی از بدنه فعال جامعه به شمار نمیروند. این موضوع در محیطهای دانشگاهی نیز به شدت احساس میشود. اینکه اکثر دانشجویان مذهبی به سراغ حوزه یا رشتههای دینی میروند، باعث شده دانشگاههای هنر به پایگاههایی تکجانبه و با فضای منفی تبدیل شوند؛ محیطهایی پر از هنرمندان پوچ و بی اندیشه. در حالی که اگر در هر کلاس درس، حتی چند دانشجو با دیدگاه متعهد حضور داشت، فرصتی برای گفتگو و تبادل آرا شکل میگرفت. بنده شخصاً در دوران تحصیلم همواره احساس تنهایی میکردم و تنها یک همکلاسی مذهبی داشتم که او نیز از ترس جو غالب، سعی میکرد این موضوع را پنهان کند. به خصوص در شرایط کنونی، بسیار نگرانم که تمرکز ما تنها بر تجمعات شبانه و حضور در برخی میادین خاص، منجر به غفلت از سایر عرصههای اجتماعی شود. به عنوان مثال، چند روز پیش در سینمایی بودیم که با دیدن فضای آن، حس کردیم در کشوری اروپایی هستیم؛ چرا که حتی یک خانم محجبه در سالن حضور نداشت! خواهشمندیم به این موضوع پرداخته شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همینطور است که میفرمایید و باید در این مورد در جوانب مختلف بیندیشیم که ما با چه حضوری و با چه منطقی باید در آن عرصهها حاضر شویم که از یک طرف آن فکر و فرهنگی که به نام هنر گرفتار سکولاریته شده؛ به رسمیت شناخته نشود، و از طرف دیگر در همان عرصهها همچون شهید آوینی حرف برای گفتن داشته باشیم و حضور معنیداری را به میان آوریم مانند اجتماعات شب ها در میادین که تا حدّی در مقابل آن جریان نقشآفرین است. آیا میتوان برای بعضی از این افراد که به ظاهر مقیّد به دستوران شرع نیستند، حرف داشته باشیم؟ تا آنان به طور کلّی فکر نکنند ما با آنان دشمن هستیم. امری که آقای شهید ایران سعی کردند به آن افراد متذکر شوند و عدهای از آنان، آن را درک نمودند. https://eitaa.com/aieneh_ensaniyat/88 موفق باشید
سلام: من مدت کمی هست با کتب شما آشنا شدم. در جلسات درسی که حضوردارم، اکنون کتاب حقیقت نوری اهل بیت و مبانی نظری وعملی تدریس میشود، ولی با اینکه تحصیلات عالیه دارم، و منطقی هم فکر میکنم، با جملات و کلمات و مفاهیم آموزشی شما استاد محترم آشنایی زیاد ندارم، برایم سخت است و چند بار با تمرکز و شاید ساعتها مرور کمی متوجه میشوم، استاد عزیز، حتی با پیشنهاد دوستان کتاب انسان عالم دینی هم اکنون مطالعه میکنم ولی عجیب مطالب شما دنیای بزرگی دارد که من هنوز کاملا وارد آن نشده ام، حتی چندباری با چشمان اشکبار درسها را مطالعه کردم، دیر وارد دنیای تعریفی شما شدم، عجیب و غریب نیست، ولی من دستانم بآن نمیرسد، خیلی جا مانده ام، از شما استاد معظم که بواقع هدایتگر دنیای تاریک کنونی هستید، طلب مدد میکنم، کتب دیگر شما را هم خریداری کردم، ولی درک دنیای تعریفی شما زمان میبرد مرا به همراه خود ببرید، از سیاهی ها از تاریکیها، از آسمان مه آلود تردید و گناه و تنهایی عبورم دهید، بحق انوار قدسی چهارده معصوم، منتظر پاسختان میمانم. والسلام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: امید است خداوند در راهی که قدم گذاشتهاید شما را به قرب خود نایل فرماید. پیشنهاد میشود ابتدا کتاب «آشتی با خدا» همراه با شرح صوتی آن https://lobolmizan.ir/book/69?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7 و سپس کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که روی سایت هست را دنبال فرمایید. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و جمیع مغفرته و رضوانه. جناب استاد عزیز پرسش و پاسخی را در کانال مشاهده کردم شمارۀ 42120 https://lobolmizan.ir/quest/42120 که عزیزی از بی حاصلی و بیهودگی از زمانه و تاریخ و عبادات در آن سخن گفت و این کمترین به عنوان شاگرد در محضرتان مطلبی را خدمتتان برای عرض ارادت و گفت و گو ارسال کردم امیدوارم مقبول رضایت الهی باشد. هان ای برادر عزیز چه خوب گفتی فریادهای خفته در درون آدمیت را! این صدای تو نبود که بلند شد این بغض فروخفتۀ بسیاری از آدمیان بود که شما به زبان آوردی! فریاد پوچی ها و سردرگمیها، فریاد از بی حاصلی و روزمرگی دوران، فریاد حیرانی و حیرت تاریخ از بن بستهای حاصل از هیچی و پوچی از عبادتها و زیارتهایی که در محاصره و سیطرۀ تاریخ نهیلیسم هر چه فشار می آوری گویی راه به جایی نمی برد و حاصلی برایت ندارد. آری! این صدای تاریخ بود که شما آن را فریاد کردی و برون ریختی. مسئلۀ انسان است نه شما و نه دیگری، همۀ ما در این کلاف سردرگم مکر لیل و نهار حجاب ظلمانی تاریخ غرب، بدان دچاریم، با آن زیارت می کنیم، دعا می خوانیم و مسجد می رویم و روزه می گیریم امّا کلافه از بی حاصلی و فروماندگی هستیم. دیگر سخنان معنوی و انسان های اخلاقی، گره از بغضمان نمی گشاید و جلسات اخلاق و منبر، مستِ معنویتمان نمی کند! نگران نباشید! این نوید جانت، هبه ای است برای به تنگ آمدن از دست راهی که باید از سیطره اش رهایی یافت و این همان بشارتی است که خداوند بر سر تاریخ به ما روی آورده است تا ما را به فتوحات دیگری رهنمون کند. به خدا که آن مداح و سخنران هم که برایت از معنویت و تقدس و اخلاق سخن میگوید در خوشبینانه ترین حالت اگر متوجه این فروبستگی نشده باشد حداقل متوجه تیغِ کُند سخنانی شده است که دیگر گره قلبی مخاطبش را نمی گشاید و گویی آدمیان در میان سخنان و منبرها درجا می زنند و تازه این را هم بگویم خود او هم اگر متوجه وضعیت ظلمت تاریخ امروزین نباشد در چنگال سیطرۀ این پوچی، سخن خواهد گفت و برای همین او هم با ما هم درد خواهد بود و این چیز عجیبی نیست. او مجبور است با زور، تیغ کندش را تیز نشان دهد و اما تو در کربلا و در محضر قدسی حسین بن علی علیه السلام متوجه آنچه که بر تو می گذرد شدی و آن را فریاد کردی! آفرین بر تو و آن نفحهای که تو را در برگرفت تا بفهمیم راه دیگری در راه است و آدمی دیگر در حال تولد است. به خدا قسم امروز نبرد و جهاد با نفس جز این نیست که در برابر نهیلیسم و ابزوردیسم بجنگیم و بدانیم ریاضت تاریخی ما و سلوک توحیدی ما امروز، رهیدن از دست این ظلمت دوران است. امروز سلوک در تاریخ، قاضی نیست تا من و تو بتوانیم ظلمتهای پیرامونی آدمی را با خلوت و ذکر و عبادت و زیارت کنار بزنیم و حضور مان را شدت ببخشیم نه! امروز اگر از حجاب و ظلمت پوچ انگاری و هیچستان غرب گذر نکنیم هر چه هم عبادت کنیم باز در سیطرۀ آن عالم است و حضوری را برایمان به ارمغان نمی آورد و پوچی، حاصلِ همۀ آن معنویت را از دستمان می گیرد و شما را در عبادت ها و زیارت ها خسته می کند و شما بجای آنکه راه را پیدا کنید عبادت ها و زیارت ها را متهم می کنید و میدانم هیچ گاه تاریخ اینقدر سردرگم و کلافه نبوده و پیچیده نشده. و همین است راز ظهور مردان عمیق و بزرگ که با روح های سرزنده در این تاریخ عَلَم داری می کنند و در برابر این ظلمت ایستاده می میرند. حال با اینهمه حرف چه میخواستم بگویم؟ میخواستم عرض کنم راهی به جز آن طریق تاریخی اشراقی که خداوند برای گذر بشر در دل تاریخ فروبستۀ غرب و شرق پیش روی بشر نهاد نیست و آن حضور در دل انقلاب اسلامی است اما و صد البته به شرط آنکه در آن حاضر شویم و إلا با ظاهر انقلابیگری هم، آن راه باز نمیشود. چگونه؟ اگر تو هم خسته ای و به دنبال رهایی از این سیطره به دنبال گذشتن از این هزارتوی پوچ اندر پوچ می گردی ابتدا باید خود را از بند نکبت و ننگین این وابستگی و همراهی جدا کنی ! خودت را در تاریخ خمینی حاضر کن و تمام همت خودت را در گشودگی تاریخ پیش روی بشر قرار بده و عبادتت را عبادت حضور از گذر از پوچی ها قرار بده و زیارات را زیارت و لقاء امامی قرار بده که نمایش حضور یگانگی و توحید هستی است و جهت قلبت را به او ببخش تا حضور در چنین وضعیتی تو را از دام ظلمت برهاند و گرنه محال می دانم امروز طریقی راهگشا پیش روی ما قرار داشته باشد. به یقین می گویم امروز دست بسیاری از فیلسوفان و متکلمان عصر بسته است. آنان نیز به بن بست روزگار فلسفی و کلامی خود واقفند اما اقرار به آن کمی دشوار به نظر می رسد. آدمی به آن سفره ای که بر سر آن نشسته سخت منکر می شود اما حقیقت چیز دیگری است. به هرحال ماییم و رخدادی جدید در زمانه ای که در برابر زمان شدائد قرار داریم، همان زمانه «تظاهر الزمان علینا» که در دعای افتتاح میخوانیم. ببینید امروز حتی صدرا و محی الدین هم اگر در عصر خمینی به میان نیایند و در تاریخ حضور انقلاب اسلامی قدم نگذارند و به «گفت» نیایند، به خداوند قسم که ذره ای سخن نو و ارزشمند برای معنویت بخشی و حیات دینی و سرزندۀ بشر امروزین که گرفتار کفر ظلمانی حیات مدرنیته شده است ندارند. به این سخن رهبر شهید و فرزانه و حکیمِ زماندانِ تاریخمان یکبار از این منظر نگاه کنید که فرمودند: «فلسفهی اسلامی، بهویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشهی انسان این روزگار میجوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.» به خداوند قسم که امروز حاضر شدن جز آن حضور شهدایی نیست که خود را فقط در مسیر سلوکی تاریخی دوران (خمینی کبیر) قرار دادند آنگاه خود راه بگویدت که چون باید کرد. بعید میدانم به جز این حضور تاریخی برای معنا بخشی به حیات از دست رفته زندگی هایمان بتوانیم کاری بکنیم یا کاری از دستمان برآید! بیچاره آن بیماری که دل به سخنان تراپیستی میدهد که از بلندگوی عالم هیچی ها بلند می شود. رنج اکنون دچار شده امروزین را باید از فراز معنایی حقیقی از صدای حقیقت دوران شنید تا تصدیق کرد و آرام جان کرد نه از فراز سخنوری و سخندانی. به خداوندی خدا که دیگر نه روان شناسان و نه فیلسوفان هیچ کدام امروز سخنی جدی برای برون رفت آدمی ندارند آنان فقط دارند این رنج را تسهیل گری میکنند. آهای جهان بشنو این صدای قدسی تاریخی است که خداوند با انقلاب اسلامی پا به کرسی تاریخ گذاشت. امروز تنها کرسی متصل به عرش همان انقلاب اسلامی است و تو اگر به مثابه شهدا فقط خود را در آن حاضر کنی در تمامی قصه معنا بخشی آن حاضر خواهی بود و هر کجای این خیمه که جان بدهی شهید خواهی بود. امروز زبان رسانه و رمان و سینما و فلسفه و هنر دنیا الکن از بازگرداندن معنایی است که از دست بشر رفته است و هر چه هست اینجاست. آری به فرمودهٔ سید ما آوینی که عشق اینجاست، حقیقت اینجاست......به یقین و حقیقت که دیگر هیچ کتاب فلسفی و اخلاقی و عرفانی طلب تشنگی جانمان نخواهد بود و ما را زندۀ بیدار نخواهد کرد اگر از آبشخور حیات تاریخ انقلاب نگذرد. مگر توصیه های مکرر آن پیر شهید و مرشد مجاهد و نستوه را بارها نشنیدی که خود در رمان خوانی ید طولایی داشت ما را به کتاب های شهیدان سرافراز این تاریخ رهنمون می کرد. باید از خود پرسید که او در این کتاب ها چه یافته است که اصرار بر فهم و درک ما از این روایت ها دارد؟ آری، او هم یافته است حیات انسان آلوده به دنیای امروزین جز با حضور در زنده ترین تاریخ که همان انقلاب اسلامی است جان نمی گیرد. تقریظ اش را بر کتاب سرباز کوچک امام ببینید. سخن بیش از آنی است که بشود در این سطور بیان کرد این تازه شروع گفت فلسفه ای جدید است که می شود با آن با انسان این عصر سخن گفت کاری که امثال استاد طاهرزاده عزیز در طلب گشودۀ جانشان با مخاطب در میان می گدارند. یادم است چند سال پیش این کمترین پر تقصیر و حقیر مکتب خمینی نوشته ای را که جناب استاد تحت عنوان«من امروز دارم از پوچی فریاد می زنم» را به گفت و گو گذراندیم و استاد فرمودند سخن در این مطلب زیاد است و آنجا سخنانی رد و بدل شد که امروز را تفصیل همان اجمال می بینم. قصدم تطویل کلام نبود سخن این بود که مخاطبی شجاع در این بستر لب به سخنی گشود که سخن بسیازی بود اما گویا زبان گفتنش را نداشتند یا هنوز جرات رویارویی و مقابله با آن را پیدا نکردند یا هنوز از سکر و مستی و غفلت تاریخی به هوش نیامده اند. برای همین است که به نظر می رسد ما با فردایی شلوغ از رجوع انسان هایی مواجهیم که در طلب گمشده جان شان با ما سخن خواهند گفت و ما اگر گرفتار روزمرگی ها باشیم و دچار سیاسی بازی ها بشویم فردا رنجورتر از امروزمان خواهیم بود. عزیزان این صدای پوچی امروز بشر را خداوند در تاریخ بی پاسخ نمی گذارد و این بی معنایی امروزین را خداوند بی جواب نگذاشته است ما بر سر لطف سفرۀ سرورمان ولیعصر(ارواحنا فداه) در تاریخ پر رمزو راز و پر معنای خمینی حاضریم مثل شهدایی که از نظام درسی در بی سوادی به سر می بردند اما جزو متفکران تاریخ امروز ما هستند. دوست داشتم مجال سخن بیش از این بود اما می دانم آرام آرام سخنانی پیش خواهد آمد در تاریخ تا ما از این رنج پوچی برهیم. خداوند را در تاریخ خمینی صدا بزنیم و الا با خدای مردۀ تاریخ غرب مواجه خواهیم شد که قطعا طلب جان شما نخواهد بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف، آری! همۀ حرف همین سخنانی است که جنابعالی در جواب سؤال شمارۀ 42120 https://lobolmizan.ir/quest/42120 فرمودید به همان معنایی که آن کاربر محترم فریاد تاریخی را سر داد که انسانها در آن گرفتار ظلمات تاریخِ غرب هستند و نمیدانند! و در دل همان تاریخ به مسجد و زیارت میروند و نتیجه نمیگیرند و از بیحاصلیِ آن کلافه میشوند. حقیقتاً آری! اگر با رجوع به فتوحات مکیّۀ ابن عربی و حکمتِ صدرایی نظر به تاریخ امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» نداشته باشند، باز نمیتوانند جواب جان تشنۀ این جوانان را در این جهان بدهند، جهانی که انسانها، خود را در وسعت انسانیِشان در نسبت با انسانیت دیگر انسانها جستجو میکنند.
همچنانکه فرمودید تاریخِ اشراقیِ امام خمینی در بستر انقلاب اسلامی طُرفه معجونی است بسی کمیاب و تنها آنانی که به عنوان تاریخ در آن حاضر میشوند، میتوانند از آن بهره ببرند و در آن صورت، زیارت آنان و اربعین آنان، راهی خواهد شد بسی بزرگ برای عبور از پوچیِ دوران تا لقای امام. آری! حقیقتاً خدا میداند ما را زیارتی فراهم کردهاند که جان انسانیِمان تا لقای انسانیت حقیقی یعنی جانِ امام جلو و جلوتر میرود، امری بسی بالاتر از آنچه که فیلسوفان و متکلّمان از آن سخن گفتند. ولی مردمی که در راه حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» قدم گذاشتند و شهداء را درک کردند، از آن لقاء محروم نبودند. زیرا به گفتۀ جنابعالی در زندهترین تاریخ که همان تاریخِ انقلاب اسلامی است، قدم گذاردند.
همانطور که فرمودید سؤالکنندۀ سؤال شمارۀ 42120 مخاطبی شجاع بود که با کلماتش فریادی را به میان آورد هرچند که آن کلمات، رسا نباشد ولی گفت آنچه باید میگفت، و ای کاش! ما میشنیدیم آنچه را باید میشنیدیم و گرفتار سیاستبازیهای رنجور نمیشدیم و سخنان وَحیگونۀ رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای را تقلیل نمیدادیم، سخنانی که پاسخ طلب و نیاز بزرگ بشر امروز است تا به جای گرفتارشدن در اختلافات جزئی، به آیندهای بزرگ بیندیشیم. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/186 موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار: عزیزی میگفت دو شخصیت هستند که پس از انتشار صوت سخنانشان در کانال خود، در کانال استاد طاهرزاده هم بازنشر میشود. یکی رهبر شهید و دیگری مهدی محمدی. آری میدانیم که جناب استاد میخواهند «دیگری» هم دیده و شنیده شود ولی (جدای از اشتباهات خبری و تحلیلی آقای محمدی و نیز نفی دیگران توسط ایشان و نیز اینکه چرا هیچ «دیگریِ» دیگری غیر از ایشان در نظر استاد طاهرزاده نیست،) سوال اساسی آن است که آیا بهتر نیست استاد به جای اینکه تمام آنچه در عقل سرخ منتشر میشود را در کانال خود بازنشر کنند و وزنی در حد سخنان رهبر شهید برای این فایلها تعریف بفرمایند، صرفا مخاطبین را به سخنان ایشان ارجاع داده و از نگاهشان را تمجید کنند؟ جناب استاد بنده خودم غالبا قبل از آنکه فایلهای آقای محمدی را شما منتشر کنید، گوش کرده و استفاده هم میکنم ولی سوال اصلی آن است که آیا مصلحت جایگاه استاد طاهرزاده و کانال منتسب به ایشان آن است که در مورد بازنشر این فایلها به این شکل عمل کنند؟ آیا در کانال مطالب ویژه، تا کنون این برخورد و بازنشر با غیر سخنان رهبری شهید شده بود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها جهت اشراف اطلاعاتی که آقای دکتر مهدی محمدی با آن سوابق طولانی که در این مورد دارند؛ ما را بر آن میدارد که نسبت به سخنان ایشان فکر کنیم و البته در موضوع جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی ما راه دیگری، آزاد از این نوع تحلیلها باید دنبال کنیم ولی به روزرسانیِ جناب آقای محمدی ارزش خود را دارد. موفق باشید
سلام بد ترین روز برای من روزیه که در مباحث چرخ بزنم و هی گوش کنم و قرآن بخونم و بازم نفهمم ... اره الانم همون جوریم راستش من قبلا از بسکی دل خودم رو با پیام دادن به شما خوش میکردم حدود ۱ ساله که ن دیگه مباحث رو دنبال میکنم نه ... کلا گفتم بکش بیرون از این مباحث طاهرزاده، اما رفته بودم جاتون خالی کربلا همین طور که لا شلوغیا دورمیزدم و گنبد آقا رو میدیدم و با خودم گفتم تا کی در وطن خویش غریب ، من مشکلات زیادی دارم و به قصد حل این ها رفته بودم مثلا با دعا ولی ن فایده ای نداشت ، سیم متصل نبود و نیست الان فقط با خودم میگم کربلا چیه؟ تو زندگی شاید ارزش آدم ها به این باشه که چقدر میتونند پول دربیارند و زرنگ ترند و خلاصه وقتی توی زندگیمون هستیم باید وحشی و بیشرف تر از همدیگه باشیم تا جایگاهمون مشخص بشه ولی کربلا هم که میریم هی دلمون میخواد اشک الکی بریزیم که خودمونو یه جوری جا کرده باشیم ، یا مثلا کار های بیخودی انجام بدیم که بقیه بگن باریکلا این امام حسین رو هم داره. خسته شدم، ن میمیرم نه میتونم بپرم تو بغل امام حسین، اره من نمیتونم ، حالا بنظرم مشخص شد که باید ببینم چجوری میتونم ، واقعا چجوری؟ این دنیا مگه ول میکنه؟ همین طوری چسبیده و ول نمیکنه این اینستاگرام و ... زیاد و فرصت برای به تکلیف رسیدن کم . چند ماه پیش قول داده بودم اگه تکلیفم مشخص نشه خود کشی میکنم ولی مثلا میگم تا دو ماه دیگه اگه فرجی نشه ولی باز اینجام و دارم از شدت فشار بیشتر خودم رو مشغول کار ها بیهوده میکنم ، مثلا شبا بیدار میمونم و صب تا شب سرم تو گوشیه و نمیدونم ... یک دفعه ای شد که نوشتم
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حکایت، حکایتِ تنها شما که فدایتان بشوم نیست. حکایت نسلی است که بنا دارد در فردایی بزرگ حاضر شود با قامتی بلند که تا عرش بلند باید باشد؛ ولی ما او را به کوتولهای تبدیل کردهایم که بناست در محدودۀ نمور و تاریک زندگیهای تکراری و سخنان تکراری خفه کنیم و به خاک بسپاریم مگر آنکه و مگر آنکه به آیندهای نظر کنیم که بیش از آنکه آقای شهید ایران بسیار از او گفت، حال رهبر عزیز انقلاب بیش از آن رهبر شهید ما را متذکر جهانی کرده است به وسعت همۀ انسانها در میدان ایرانی که «جهان» شده است. در مسیر برگشت از کربلا در «تکیه اربعینیها» عرایضی تحت عنوان «ایرانی دیگر و اربعینی دیگر» https://eitaa.com/soha_sima/5963 شد و همۀ حرف در آن بود که اگر متوجۀ حضور در ایرانِ آینده با شخصیتی تمدنی به وسعت همۀ انسانیت نباشیم، هیچ کجایی نخواهیم بود! اینکه همواره گرفتار قبض و بسط هستید و نمیدانید باید بروید و یا باید بنشینید؛ حکایتِ نسلی است که میخواهد پرواز کند ولی آنچه به او پیشنهاد میکنند قفسی بیشتر نیست. به نظر میآید طاهرزاده از حدود 20 سال پیش آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود را به میان آورد و البته تنها خبری بود بدون راه حلّ تا به مرز سلوک ذیل شخصیت حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» رسیدیم که شخصی بود برای ادامۀ شخصیت انسانی ما و او را طوری در جان خود تجربه کردیم که با آقای شهید ایران سیراب شدیم و گمان کردیم به همۀ آنچه رسیدنی بود، رسیدیم که ناگاه با مردی روبهرو شدهایم که به حکم «الولد سرّ ابی» حقیقتاً به اسراری اشاره دارد که تنها و تنها در آینده به ظهور میآید آیندهای بس بزرگتر از آنکه ما در تشییع آن مرد الهی در ایران و عراق دیدیم، آیندهای بزرگ که تنها و تنها با توصیههای فوقالعادۀ این رهبر سراسر اَسراردان، امکان تحقق آن فراهم است آنگاه که از یک طرف:
به اتحاد مقدس تأکید میکنند و از طرف دیگر: بر حفظ حرمت مسئولین دلسوز خدمتگذار بویژه دولت محترم ما را متذکر میشوند و از دوری و انشقاق و دودستگی بر حذر میدارند که زمینهساز نسبتهای نادرست به مسئولین محترم و زمینۀ تحقق اهداف دشمنان خواهد شد.
خدا میداند این تذکرات، اصیلترین تذکراتِ تاریخی در این زمان برای حضور در ایران تمدنی با هویت انسانیِ آخرالزمانی میباشد امری که امثال جنابعالی چنین ظرفیتی را در خود دارید و اگر از این نکتۀ مهم غفلت کنید باز به قول خودتان نمیدانید چه هستید و چه باید بکنید و کجا باید قرار بگیرید. موفق باشید
سلام استاد عزیز: علت و درمان اینکه در بعضی از کشورها افراد خود را به شکل حیوانات در می آورند چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسانها در مسیر انسانیت آنطور که باید و شاید قرار نگیرند و نظام فکری و فرهنگی جایگاه انسانیت را به عنوان حضوری متعالی به وسعت ارض تا عرش برای او به میان نیاورد؛ معلوم است که به چنین کارهایی و بدتر از این کارها دست میزند. باید به غفلتهایی که آن فرهنگها نسبت به انسان دارند فکر کرد. موفق باشید
