باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیاری از نکاتی که میفرمایید به نظرات بنده نزدیک است و قبلاً هم در این مورد عرایضی شده است مثل جواب سؤالهای ۱۱۳۶۴ و 6000 . میماند که اولاً: موضوع پسانداز که در اسلام هم مدّ نظر است به همان معنایی که حضرت علی «علیهالسلام» میفرمایند: «کن لدنیاکَ کَاَنّ تعیش ابداً». لذا میشود بیمه را از یک جهت به معنی پسانداز دانست، ثانیاً: فعلاً بیمهی شخص ثالث یک قانون اجباری است، وگرنه بنده هرگز به آن تن نمیدادم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما هم باید با مصرف یک مادهی توهّمزا خود را نسبت به این حرفها به گیجی بزنید، وگرنه، نه شخصِ شما بلکه هر آدمی که در هوشیاری باشد به نحوی یا خود را از یک بام بلند به روی زمین پرت میکند و یا مثل جنابعالی به دنبال دیواری میگردد که سر خود را محکم به همان نحوی که شما وصف کردید، بزند.
ما را چه شده است که سیاسیونِ ما چنین گلپسرانِ متوهَّمی تربیت کردهاند که در روز روشن سخنانی بگویند که احمقترین آدمهای دنیا هم چنین حرفهایی به ندرت میزنند!!!؟ باز به بنده ایراد بگیرید که چرا میگویم؛ جریان اصلاحطلبی در فضایِ روح غربی ، برداشتی عرفی از آزادی دارد و نه قدسی و تنها به این فکر میکند که چگونه از بستر آزادی، انتخاباتی را مدیریت کند که عملاً در آن انتخابات، اهدافِ انقلاب اسلامی خواسته یا ناخواسته در حجاب رود و ما به جای پشتکردن به آزادی به جهت سوء استفاده از آن، آزادی را از بندِ چنین افکاری آزاد کنیم تا همان حریّتی که دین متذکر آن است به صحنه آید و رعایت حقوق انسانی شکوفا گردد. این نوع نگاه به آزادی، آن نگاهی است که از آموزههای علی «علیهالسلام» بهدست میآید و نه از لیبرالدموکراسی.[1] آری! بستر اصلاحطلبی جز چنین انسانهای متوهَّمی بهبار نمیآورد در آن حدّش که رئیس جمهور آن هم فقط ملاکش رضایت رأی دهندگانِ به اوست به جای آنکه ملاک عمل او حق و باطل باشد. که در این رابطه کمی دقِ دلِ خود را در جواب شمارهی سؤال 19909 خالی کردم. موفق باشید
[1] - حضرت علی«علیهالسلام» میفرمایند: «وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا» بندهی هیچچیز مباش، زیرا خداوند تو را آزاد آفریده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساسا نباید این بزرگان را با همدیگر مقایسه کنیم. بلکه هر کدام در دستگاه فکری خودشان اساتید بزرگی هستند و ما به هرکدام از آنها نیاز داریم. در کتاب «عقل و ادب ادامهی انقلاب اسلامی در این تاریخ» سؤال و جوابی شده است که فکر میکنم در این موضوع بتواند کمک کند آن را در ذیل خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
سؤال: عدهاي ميگويند همانطور که حضرت امام عارف کاملي بودند، هر عارفي هم در جاي خود يک عارف کامل است. چرا بايد شخصيت اشراقي حضرت امام خميني«رضواناللهتعاليعليه» را براي سلوک خود بپذيريم؟ به عنوان مثال چرا روش سلوکي علامه طباطبائي را نپذيريم و اساساً اگر حضرت امام را پذيرفتيم نسبت ما با ساير عرفا چه ميشود؟ در حالي که به نظر مي رسد روش و مشي آيت الله طباطبائي با حضرت امام متفاوت است، چرا نگوئيم هر کدام از اين دو عزيز حامل جلوههاي عظيمي از حقيقت امر در اين دوران هستند که بايد از هر دوي آنها استفاده کرد بدون سلوک در ذيل شخصيت يکي از آنها؟
جواب: البته معلوم است که عارفشناسي فرهنگ خاص خود را دارد و کسي که هنوز گرفتار اعتباريات است هيچ وقت نميتواند عارفشناس شود پس وقتي نحوه شناخت عارف از عالِم مشخص شد، ميآييم سراغ اين که واقعاً علامه طباطبائي در آن نوع رجوعي که به صورت قلبي به حضرت حق داشتند چه چيزي را اراده کردهاند و آيا در انتقال آنچه از حضرت حق براي ما گرفتهاند چيزي کم گذاشتهاند؟ به گفته نيچه: «ابر مرد و انسان کامل همچون نقاشي است که خودش خود را دارد نقاشي ميکند. ولي او برعکس مردم معمولي، طوري خود را نقاشي ميکند که در آخر هرگز نميخواهد در آن تجديد نظر بکند.» چون ميبيند هماني را که ميخواسته بکشد کشيده است. علامه طباطبائي در رجوعشان به حضرت حق و نسبت به آن چيزي که حساس بودند و دغدغهشان بوده است چيزي کم ندارند. مشکل آنجا است که متأسفانه بعضيها انتظار دارند همهي عرفا يک طور باشند. در حاليکه علامه طباطبائي«رحمةاللهعليه» در رجوع به خداوند چيزي را دنبال کردند که حاصل آن را شما به خوبي در آثارشان بهخصوص در سرمايهي بسيار ارزشمند تفسیر الميزان مييابيد و حضرت امام را بايد نسبت به آن رجوعي که به حضرت حق داشتند و آن اهدافي که مطابق آن ميخواستند شخصيت خود را نقاشي کنند، بنگريم. به اين معنا که حضرت حق براي هدايت بشرِ اين دوران در قلب هر کدام کششي و گرايش خاصي قرار داد. بنده هر چه نگاه ميکنم ميبينم علامه طباطبائي«رحمةاللهعليه» هر چه را بايد جهت هدايت ما در موضوعات خاصي که دنبال میکردند در اختيار ما قرار ميدادند، به ما داده است. علامه طباطبائي«رحمةاللهعليه» با توجه به موضوعاتي که بايد مطرح ميکردند سعي داشتند به عنوان يک چهره سياسي مطرح نباشند. همهي تلاش ايشان اين بود که درگير مسائل سياسي جزئي نشوند تا بتوانند کاري را که بهعهده دارند بهخوبي به سر منزل برسانند ولی آن نقاشي که ايشان ميخواهند از شخصيت خود بر روي تابلوی زندگي بکشند، نقاشي شخصيت حضرت امام خميني«رضواناللهتعاليعليه» براي خود نيست.
تفاوت عالَم حضرت امام و علامه طباطبائي«رحمةاللهعليهما»
ممکن است تصور شود چون اين دو بزرگوار در يک زمان و در يک عصر زندگي ميکردند بايد يک دغدغه داشته باشند و يک نوع حضور در جامعه پيدا ميکردند. بايد عرض کنم به يک معنا اين دو بزرگوار دو دغدغهي متفاوت داشتند و از اين جهت دو نوع رجوع به حضرت حق دارند. حضرت امام خود را به مشروطه وصل کردند و با مرحوم مدرس ملاقات دارند و به صورت جدّي در تاريخي حاضر ميشوند که تاريخ تقابل بين مرحوم آيت الله کاشاني و دکتر مصدق است. يعني حضرت امام در عصري حضور يافته که بنا است نظام سياسي عالم عوض شود و حضرت علامه در عالمي حاضر شدهاند که بنا است نظام الحادي عالم عوض شود و از اين جهت ميتوان گفت در دو عالَم زندگي ميکنند که به يک جا ختم ميشود. آيا ائمه معصومين (ع) با اينکه همه معصوماند، در شرايط مختلف ظهورات مختلف ندارند؟ به اين معنا که حضرت حق از طريق آنها براي انجام رسالتي که داشتهاند متفاوت ظهور کرده است. اين تفاوتها به اين معنا نيست که بگوئيم يکي ناقص است و ديگري کامل. بنده اگر يک ذره نقص در حقيقتِ نگاه علامه ميديدم اظهار ميکردم، آنچه معتقدم اين است که براي اين تاريخ علامه بايد بيايد و ما را تغذيه کند و هرگز نميتوان تفسير الميزان را يک کار سادهاي دانست که بدون آن امکان ادامهي انقلاب ممکن باشد. تفسير گرانسنگ الميزان به معناي خاص خودش در تاريخ ما حاضر شده ولي با اينهمه، مباني فکري اين تاريخ را انقلاب اسلامي و امام خميني«رضواناللهتعاليعليه» شکل دادهاست. خدمت علامه طباطبائي در دل انقلاب اسلامي بينظير است. آقاي مطهريها آن معارف عاليه را از علامه گرفتند و انقلاب اسلامي را تغذيه کردند ولي بستري را که بتوان افکار علامه طباطبائي و امثال ايشان را به ظهور آورد، انقلاب اسلامي فراهم کرد. مکرر عرض کردهام آيت الله جوادي که يکي از پشتوانههاي تمدني اين انقلاباند، هر چه از نظر فکري دارند از علامه دارند و اگر هم به حضرت امام رجوع دارند اين رجوع هم انعکاس فکر علامه است، با اين همه اين انقلاب اسلامي و شخصيت حضرت امام است که آن معارف را در جاي خود قرار ميدهد و به معناي حقيقي خود تبديل ميکند.
اينکه عرض ميکنم حضرت الله بر قلب مبارک اين بزرگان تجلي ميکند به اين معنا نيست که حضرت الله در قلب هر عالمي يک شکل ظهور دارد. اسم جامع الله در عين جامعيت براساس نسبتي که آن عالم با آن پيدا ميکند به صحنه ميآيد و از اين جهت ميتوان گفت، حضرت الله بر قلب علامه طباطبائي تجلي ميکند و حاصلش تفسير الميزان ميشود و بر قلب حضرت امام تجلي ميکند و حاصلش انقلاب اسلامي ميگردد و با توجه به حضوري که در عوالم بالا دارند، سالهاي سال در تاريخ جلو ميروند و تفصيل مييابند. ابي سعيد خراز ميگويد درست است اسم جامع الله در هر جا و در هر مظهري هست، اما وقتي ميخواهد ظهور پيدا کند، براساس آن شرايط ظهور پيدا ميکند، هر چند در همانجا هم که به اسمي خاص مثل قدير ظهور ميکند، الله است که ظهور کرده و اوست که قدير است، الله است که سميع است. در واقع ما پشت اين دو اسم یعنی اسم قدیر و سمیع، اسم الله را ميبينيم به جامعيت. مثل آن که در آينه انقلاب اسلامي و تفسير الميزان حضرت الله را مييابيم که با ما سخن ميگويد ولي در دو آينه و براي يک هدف.
با توجه به آنچه عرض شد سلوک ذيل شخصيت امام خميني«رضواناللهتعاليعليه» يک معناي عميقتري پيدا ميکند و قضيهي اصلاح نظام سياسي عالم با حضور انقلاب اسلامي، به عوالم ديگر مرتبط ميشود، با اينهمه براي تصحيح نظام فرهنگي عالم بايد از علامه غفلت نکرد وگرنه در اين امر عظيم متوقف ميشويم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره راهی که امامام معصوم در مقابل ما گشودهاند که کمخطرترین و پرمنفعتترین راه است، به موسقی نظر جدّی و اساسی نشده است و مسلّم سلوک امثال مولانا نیز به موسیقی گره نمیخورد و آن موضوعی بسیار فرعی است. سراسر دیوان شمس و مثنوی، خودش به خودیِ خود یک موسیقی آسمانی است، و اکثراً «سماع» که در اشعار مولانا بهکار میرود به همین معنا است. و لذا دیگر چه نیازی به ارتعاش تارهای زمینی هست؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. عرایضی در این مورد در بحث مقام بقیة اللّهی در کتاب «عوامل ورود به عالم بقیة اللّهی» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه شدهاید تعصب به ارزشهای غیر الهی همان تعصب جاهلیت است و کار غلطی است. ولی تعصب بر اصول حق و حقّانی، کار درستی است و به یک معنا همان غیرت دینی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً قضیه همانطور است که میفرمایید زیرا قرآن در تبیین جایگاه روزه میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»[1] اين آن جوعى است كه مى تواند زير فرمان حضرت رحمان به واسطه ى رسول خدا (ص) انسان را به تقوا برساند و او را حاكم بر اميال نفسانى خود كند. شما ابتدا بايد به حقيقت جوع رسيده باشيد تا معنى اين آيه برايتان روشن شود و گرفتار افراط و تفريط نگرديد و گرنه بعضى آنچنان در جوع و گرسنگى افراط مى كنند كه روزى يك بادام مى خورند. چون از يك طرف متوجه اند گرسنگى و جوع چه اندازه حياتبخش است و با گرسنگى چه حالات خوبى به دست مى آورند و از طرف ديگر چون در ذيل شريعت الهى عمل نمى كنند، هماهنگ با ساير عوامل موجود در هستى نيستند و لذا به مطلوب حقيقى نمى رسند. اينجاست كه من نمى دانم وقتى آيه ى فوق در رابطه با روزه آمد از فرط شادى چه حالى به پيامبر (ص) و مؤمنين دست داد. معلوم است كه خداوند مسير ارزنده اى را در جلو مسلمانان گشودند و با آن قسمت كه فرمود: «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» روشن نمودند اين مسيرى است كه انسانيتِ انسانها اقتضاى آن را دارد و هيچ سالكى در هيچ دوره اى از آن مستثناء نيست. خداوند با قسمت اخير آيه سلوك مسلمانان را به همه ى موحدان تاريخ متصل كرد تا مسلمانان گمان نكنند از آنها عقب افتاده اند. در آخر آيه روشن مى كند؛ هركس خواست به تقوا برسد و از حاكميت بُعد ظلمانى خود آزاد شود بايد در ذيل شريعت الهى روزه دارى كند. انسان ابتدا بايد از خود بپرسد مرز جوابگويى به ميلهايش كجاست و چگونه بايد بر آنها حاكم شود تا معنى «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» كه آخر آيه آمده است را بفهمد و بداند به او خبر دادند از اين طريق امكان كنترل ميلها فراهم است و مرز كنترل ميلها نيز مشخص مى شود. در اين آيه مى فرمايد: اميد است چنين ملكاتى براى شما حاصل شود كه بتوانيد بر اميال خود حاكم گرديد. گفت:
|
آنقدر اى دل كه توانى بكوش |
گرچه بهشتت نه به كوشش دهند |
|
موفق باشید.
[1] ( 3)- سوره ى بقره، آيه ى 183.
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عموماً این عرفا از اهل سنت بودهاند که بهطور فرهنگی در نظام علمی خود با ائمه ارتباط نداشتهاند 2- استاد از نظر عرفا انسانی است که قلب او محل تجلیات الهی شده و عموماً سلسلهی آن اساتید به ائمه علیهم السلام ختم میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته که میفرمایید واقعاً یک مشکل است که از طریق بعضی از کاربران محترم بهخصوص از طریق کاربران جدید پیش میآید و به همین جهت مجبوریم مثلاً باز به آنها تذکر داده شود: «بنده تعبیر خواب نمیدانم». یا تذکر دهیم: «کار بنده معلمی است، در جوابدادنِ به سؤالات عقیدتی و نه مشاوره». رسالتی که سایت «لب المیزان» به عهده دارد فرهنگسازی است ذیل شخصیت إشراقی حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و انقلاب اسلامی. موفق باشید
- باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فعلاً مشغول دروس رسمی حوزه باشید و پس از حضور در درس خارج، افق برایتان روشن میشود. زیرا در هرحال با سرمایهی همین دروس رسمی است که هرکاری را طلبه بخواهد انجام بدهد، میتواند انجام دهد 2- شیطان خودش در مقابل خدا ادعا کرده است: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»(16/ اعراف) حتماً در مسیری که به سوی تو ختم میشود مینشینم. تا مانع سیر انسان به سوی حق شود و در همین رابطه احوالات خود را بپایید. این نشان میدهد راهی که انتخاب کردهاید، راهِ حقی است و لذا بیشتر از حدّ معمول باید در حفظ خود بکوشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه مطمئنیم حضرت حق به عنوان رزّاق حتماً رزق هر مخلوقی را خلق کرده است، در اینگونه موارد که ذکر میفرمایید باید بررسی کنیم تا معلوم شود رازِ این مشکلات کجاست. آیا خودشان آنطور که باید در تهیهی رزق تلاش نکردهاند؟ آیا ظالمی رزق آنها را از آنها گرفته و آنها تلاش نمیکنند حقّ خود را از دست او بگیرند؟ در اطراف خودمان میبینیم مواردی را که طرف خودش با دست خودش و با ایجاد آرزوهای بلند دنیایی رزق خود را از بین برده است و با تهیهی چیزهایی که نیاز نداشته، امکان تهیهی ارزاقی که نیاز دارد را از دست داده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید متوجه سنتها و حقایق پایدار عالم شد تا از لحظهگرایی آزاد گشت. کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» و کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إنشاءاللّه در این مورد کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث معرفت النفس روشن میشود که انسان میتواند نفس ناطقهی خود را به شکل حضوری و مجرد از هر گونه ابعاد مادی و کمیّتپذیر احساس کند و این نشان از آن دارد که شخصیت حقیقی هر انسانی بالاتر از شبکههای کمیّتپذیر است بهخصوص که انسان میتواند بُعد و عدد را احساس کند و اگر بالاتر از بُعد و عدد نبود، هرگز نمیتوانست بُعد و عدد را احساس کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در مورد ورود به ماه رجب خوب است به کتاب «ماه رجب، ماه یگانهشدن با خدا» که روی سایت هست رجوع فرمایید و اخیراً هم مقالهای تحت عنوان «روزهی ماه رجب و نجات از برهنگی در بهشت آدم» بر روی صفحهی اصلی سایت گذارده شده است. 2- با توجه به مشکلی که دارید و با توجه به اینکه پیامبر خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» و ائمهی معصومین«علیهمالسلام» در موارد متعدد نمازهای خود را جمع میخواندند بدون آنکه محدودیتی داشته باشند. شما به آنها اقتداء کنید و در جماعت شرکت کنید و هر دو نماز را به روحانی مسجد اقتداء نمائید و در نماز صبح هم به خودتان سخت نگیرید. در مورد قسمت آخر سؤال هم پیشنهاد میکنم فعلاً به خودتان سخت نگیرید، بعضی از کارها مربوط به بعد از چهلسال است. موفق باشید
