باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه نمیتوان به طور کلی آنها را از آن فضای مجازی جدا کرد، خوب است لااقل در ساعات محدودی با آن ارتباط داشته باشند و از آن مهمتر باید آنها متوجه شوند که ظرایفی از زندگی هست که آن ظرائف، بیرون از این نوع زندگی با فضای مجازی سراغ انسان میآید و این است آن نکتهای که باید به روش ماهرانهای به آنها تذکر داد. تذکرات آقای دکتر یامینپور در این مورد خوب بود، اگر بتوانید صوت آن را بهدست آورید، تذکرات خوبی برای ارائه به دانشآموزان دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در زمانی که فیلم مختارنامه نمایش داده میشد عرایضی داشتم مبنی بر آنکه مسلّم جناب مختار با برنامهی اهلالبیت کار خود را شروع نکرد. میماند که دست انتقام الهی بود و از این جهت در روایات داریم که ائمه را با کار خود خوشحال کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: غفلت امثال آقای برقعی آن است که بین علم حصولی و علم لدّنی که حضوری است، فرق نمیگذارد. زیرا علم لدّنی که از جنس علم حضوری است با تفکر بهدست نمیآید که هر وقت انسان تفکر کرد آن علم برای او محقق شود، بلکه طوری است که هر وقت خدا بخواهد انسان به آن آگاه میگردد و در همین رابطه است که در روایت از قول امامان داریم هر وقت خدا بخواهد ما عالِم میشویم. لذا بعضاً یا منتظر میمانند تا خداوند در آن مورد خاص به آنها آن علم را بدهد و یا به حکم وظیفهی بشری خود، خودشان تلاش میکنند آن را به دست بیاورند. در همین رابطه از جناب سعدی داریم: «یکی پرسید از آن گم کرده فرزند/که ای روشن گهر پیر خردمند. ز مصرش بوی پیراهن شنیدی / چرا در چاه کنعانش ندیدی؟ بگفت احوال ما برق جهان است / دمی پیدا و دیگر دم نهان است. گهی بر طارم اعلی نشینیم / گهی بر پشت پای خود نبینیم». موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن فوق کمی دارای ابهام است ولی در هر حال همه جانبه بودن يك فكر به اين معنا است كه آن فكر با خودِ حقيقت مرتبط است و نه با مفهوم آن. گاهى با رفيق خود در مورد موضوعى بحث مى كنيد، از يك طرف قبول داريد مطلبى كه او مى گويد درست است ولى از طرف ديگر احساس مى كنيد نمى توانيد به طور كامل آن مطلب را قبول كنيد. اگر موضوع را درست تحليل كنيد متوجه مى شويد رفيق شما مطلب را از يك زاويه مى نگرد و مطرح مى كند و شما نياز داريد مطلب را به صورت جامع و از جنبه ى وجودى و اشراقى اش بنگريد و لذا با همه ى ابعادتان جواب خود را در رابطه با آن موضوع نمى گيريد. شما وقتى با سخنان اهل البيت (عليهم السلام) روبه رو مى شويد ملاحظه مى كنيد مطلب به شكل جامع بروز مى كند. اهل البيت (عليهم السلام) در عين آنكه عقل رياضى و عقل فلسفى دارند ولى با ما از طريق عقل رياضى و يا عقل فلسفى سخن نمى گويند تا با موضوعِ مطرح شده از يك زاويه و يا دو زاويه آشنا شويم، عقل اشراقى آنها ما را با حقيقتِ مطلب آشنا مى كند. عقل اشراقى عقلى است كه از قلب جدا نيست، قرآن در توصيف چنين عقلى پاى قلب را به ميان مى كشد و مى فرمايد: انسان مى تواند به جايى برسد كه قلب او تعقل كند و تعقل او از نور قلبى او جدا نباشد، در آيه ى 46 سوره ى حج مى فرمايد: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا» آيا منكران حقيقتِ نبوى در زمين سير نكرده اند و سرنوشت منكران نبوت را ملاحظه نكرده اند تا در اثر آن سير، قلبهايى پيدا كنند كه به كمك آن قلب، تعقل كنند و گوشهايى به دست آورند كه به كمك آنها حق را بشنوند؟ اگر منكران نبوت به تاريخ رجوع مى كردند و سرنوشت اقوام هلاك شده را ملاحظه مى نمودند به شعورى مى رسيدند كه قلب و عقل آنها هر دو فعليت مى يافت. موفق باشید
- باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خدا بسیار بسیار شما را مأجور دارد که در جواب به سؤالها، بار سنگینی از دوش رفقایی که در کانالهای تلگرام و یا به طور خصوصی مشغول جوابگویی به سؤالات هستند میتوانید بردارید. شمارهی جنابعالی را به جناب حاج آقا نظری خواهم داد زیرا ایشان هم به دنبال کسانی بودند که افراد را جهت جوابگویی به سوالات به آنها ارجاع دهند 2- به نظرم اگر کتاب «خویشتن پنهان» بعد از بحث معاد که همراه با شرح صوتی است، به افراد معرفی کنید به همان شکلی که سخنان حضرت علامه در پاورقی به حساب آید، بهتر است. 3- کار خوبی کردهاید در مورد رجوع به کتاب "ادب خیال، عقل و قلب» به آن رفیق عزیز. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر انسان به تقدیر خود راضی شود، آنچه بهترین است و مصلحت است، برای او پیش میآید. ولی اگر به تقدیر خود راضی نباشد و در چشم و همچشمیها قرار گیرد و خود را به آب و آتش بزند، آری! آنچنان سرگردان میشود که بعضاً به انواع طلاقها نیز گرفتار میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آنجا که اطلاع دارم برخورد اولیهی جناب گورباچف با جوابی که توسط وزیر امور خارجهاش فرستاد، یک جواب دیپلماتیک بود. ولی بعداً که بحران شوروی شروع شد و معلوم گشت واقعاً باید مارکسیسملنینیسم را در موزهها سراغ گرفت، گورباچف در مصاحبهای به نحوی احساس پشیمانی کرده بود که درست با آن نامه برخورد نکرده. ولی نامه در کشور روسیه تأثیر خود را در آن حدّی که ظرفیت آن کشور اجازه میداد، گذاشت. به طوری که امروز گرایش جریانهای سیاسی آن کشور به شیعه، یک گرایش مثبت است به نحوی که ملاحظه کردید جناب پوتین در این سفر اخیر قرآن خطی بسیار نفیسی را به عنوان بهترین هدیه تقدیم رهبری نمود و این معنای بسیار زیادی در دنیای جدید به همراه دارد و در نشستی هم که با مقام معظم رهبری داشتند سخنها بسیار ماوراء عرف دیپلماتیک رد و بدل شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده آثار ایشان را مطالعه نکردهام، ولی ذکر خیر ایشان را شنیدهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت را ندیدهام و اگر هم باشد مورد خاصی است برای فرد خاص و در شرایط خاصی که جامعه در آن قرار داشته است. آیات قرآن توصیه به تکهمسری دارد مگر آنکه انسان مجبور باشد برای رعایت یتیمان با مادر آنها ازدواج کند و یا برای سرپرستی بیوهزنان مسئولیت ازدواج با آنان را در خود احساس نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال اگر ذهنتان را از این مسائل آزاد کردید حقیقت بیشتر برای شما آشکار میشود و معلوم میشود که مصلحت وجود این مشکل کجاست. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: خدا شما را حفظ کنه. نظرتان را درباره حرفهای زیر میفرمایید؟ «در قرآن آیاتی پیرامون یک شخصیت ناشناس وجود دارد، وقتی به آیاتی که پیرامون اوست دقیقتر نگاه میکنیم در واقع به یک محافظ بزرگ در زمین برمیخوریم که با نام مستعار خاصی از او یاد میشود و او کسی نیست جز ذوالقرنین» در آیات ۸۶ تا ۸۸ سوره کهف چیزی که به خوبی دیده میشود مقام ذوالقرنین است که دارای ولایت الهی بوده است. قرآن درباره ملکه سبا میفرماید: «و اوتیت من کل شیء» اما در مورد حضرت ذوالقرنین میفرماید: «از هر چیزی سببی را به او عطا کردیم.» دقت کنید سببا یا سبب، دلیل پدید آمدن اتفاقات و برهانِ بودن اشیا و ایجاد اجسام هست ولی داشتن شیء به تنهایی مزید بر امتیاز نیست، کسی که سبب در دست داشته باشد می تواند پدید آورنده باشد، ذوالقرنین سبب ساز بود و مرکز اسباب. جواب ذوالقرنین در آیه ۸۷ سوره کهف به خدا جالب است، چگونه میشود خداوند به یک نفر این قدر اختیار میدهد که عذاب کردن یا مدارا کردن با قومی فاسد را به مصلحت آن شخص واگذار میکند؟ مگر آن شخص که بوده که چنین عظمتی در پیشگاه خداوند داشته؟ در مورد تعجیل بر عذاب قوم فاسدی خوانده ایم که چه بر حضرت یونس گذشت اما ذوالقرنین هم کاملا بر عذاب مخیر بود و هم مصدر ورود عذاب بود! و از همه مهمتر داشتن علم غیب است. همگی میدانیم که حتی پیامبران همگی علم غیب نداشتند مثلا در مورد مواجهه پیامبری بزرگ چون حضرت موسی با یک شخص خاص در سوره کهف وقتی آن شخص کشتی را سوراخ کرد و یا دیواری را تعمیر کرد حضرت موسی در حالی که متعجب بود دلایل انجام این کارها را از آن شخص سوال کرد، اما در ماجرای ساخت سد محافظ در قرآن میخوانیم: (ذوالقرنین پس از ساخت سد) گفت این رحمتی ست از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم کوبد و وعده پروردگارم حق است. سوال اینجاست ذوالقرنین از کجا میدانست هزاران سال بعد، این سد قرار است به اذن الهی کوبیده شود؟ جز با علم غیب؟ این شخص کیست که هم مرکز اسباب بود هم علم لدنی الهی داشت ولی پیامبر نبود، علم غیب هم داشت و بینیاز از گنج ها و ثروت ها بود؟ برخی ها تصور میکنند که سخنان ذوالقرنین در آیه ۹۸ سوره کهف تمام شده است در حالی که اگر به ادامه آیات نگاه نماییم هنوز سخنان ایشان را می توان با همان ادبیات قبلی مشاهده کرد و این امر برای درک بهتر شخصیت ذوالقرنین تعیین کننده است، آیه ۹۹ سوره کهف : و در آن روز که برخی با برخی دیگر درهم و مخلوط، موج میزنند رهایشان میکنیم و در صور دمیده شود پس همه آنان را گرد می آوریم و آیه ۱۰۰ سوره کهف: و دوزخ را در آن روز برای کافران آشکار می کنیم. این شخص که بود که تقسیم کننده جهنم و بهشت است؟ مگر ذوالقرنین چه کسی بود که از طرف خودش می گوید «و سنقول له من امرنا یسرا» چه کسی بوده است که تقسیم کننده پاداش است؟ و چه کسی ست که از پیش خود وعده تکلیفی آسان را به دیگران میدهد؟ سوره کهف که در مورد ذوالقرنین صحبت کرده است ۱۱۰ آیه دارد و سوره انبیا که در آن در مورد گشوده شدن سد ذوالقرنین صحبت میکنند ۱۱۲ آیه دارد، ابجد واژه "علی" عدد ۱۱۰ می باشد و ابجد واژه "ولی الله" عدد ۱۱۲ می باشد. ترکیب این دو "علی ولی الله" می شود. در حدیث صحیح السندی که معروف به حدیث نورانیت میباشد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «یا علی کنت مع الانبیاء سرا و معی جهرا» این حدیث به خوبی نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام با قدرتی که پروردگار متعال به ایشان عطا کرده بودند، صاحب تمام دورانها و زمانها بودند و در همه ادوار بشری در کنار همه پیامبران الهی برای یاری و نصرت ایشان بوده اند. در حدیث نورانیت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد، سپس آنگاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است. مرا با روح عظمت تایید کرده اند، من یکی از بندگان خدایم مبادا ما را خدا بنامید، درباره فضل ما هر چه مایلید بگویید ولی به کنه فضل ما نخواهید رسید و حتی مقداری از یک دهم آن را نمی توانید بیان کنید چون ما آیات و دلائل خداییم و حجت و خلیفه و امین و امام و وجه الله و عین الله و لسان الله هستیم. من و حضرت محمد نور واحدی بودیم از نور خداوند عز و جل پس خدای تبارک و تعالی به آن نور فرمود که دو نیمه شود پس به نیمی فرمود محمد (ص) باش و به نیمی فرمود علی باش، پس از همین جاست که پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد، من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد، من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را از آتش بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت و چشمه ها را شکافت، منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل، منم آن کتابی که شک و ریب در آن نیست، مفاتیح غیب نزد من است و بعد از رسول الله کسی جز من به آنها آگاه نیست، منم آن ذوالقرنین که در صحف اولی یاد شده، منم صاحب انگشتر سلیمان، انا ولی الحساب، انا صاحب الصراط و الموقف، انا قاسم الجنه و النار بامر ربی، انا آدم الاول، انا حجه الله فی السموات و الارض، انا الصیحه بالحق، انا الساعه لمن کذّب بها، انا ذلک النور الذی یقتبس منه الهدی، انا صاحب الصور...»
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکات خوبی در این نوشتار در میان است، لذا از حضرت ولايت مدار على بن ابى طالب وارد شده است كه: «كُنْتُ مَعَ الْانبياء سِرّاً و مع محمد جَهْرَاً» [1] من با همه ى انبياء در باطن و با پيامبر اسلام در ظاهر همراه بوده ام. مولانا نيز اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود على بود
سلطان سخا و كرم و جود على بود
هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم ايوب
هم يونس و هم يوسف و هم هود على بود
هم موسى و هم عيسى و هم خضر و هم الياس
هم صالح پيغمبر و داود على بود
عيسى به سخن آمد و در مهد سخن گفت
آن نطق و فصاحت كه در او بود على بود
مسجود ملايك كه شد آدم زعلى شد
در كعبه محمد بُد و مسجود على بود
از لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى
كان يار كه او نقش نبى بود على بود
آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكى بود على بود
محمود نبودند كسانى كه نديدند
كاندر ره دين احمد و محمود على بود
آن معنى قرآن، كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود على بود
اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است
تا هست على باشد تا بود على بود
سر دو جهان جمله زپيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز كه بنمود على بود
عبدالكريم جيلى مى گويد: انسان كامل، قطبى است كه افلاكِ وجود از اول تا به آخر بر محور او دور مىزنند و او در آغاز و انجام هستى يكى بيش نيست، لكن در چهره هاى مختلفى ظاهر مىشود كه اسم اصلى او محمد، كنيه اش ابوالقاسم و وصفش عبدالله و لقبش شمس الدين است.[2] درباره ى تجلى حقيقت انسان كامل در چهره هاى متعدد، تنها انسان معصوم مى تواند جلوه گاه انسان كامل باشد كه بعد از رسول خاتم تنها اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به اين مقام بار يافته اند و هرگز كسى قابل مقايسه با آن ذوات مقدسه نيست. موفق باشید
[1] - سيد جلال الدين آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى، ص 668.
[2] - شيخ عبدالكريم جيلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل، باب 60، ص 210.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که فرق امام معصوم با ولیّ فقیه که در بسترِ رهنمودهای امامان معصوم عمل میکند آن است که برای امام معصوم هیچ اشتباهی نیست. ولی ولیّ فقیه قلیل الاشتباه است و نه معصوم و بدین جهت در غیبت امام معصوم به او باید رجوع کرد که نسبت به رجوع به بقیه گرفتار کمترین خطا خواهیم شد. و چقدر خوب است که ایشان متذکر خطاهای خود میشوند تا آن خطاها به عنوان عمل صحیح در جامعه نماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. این خدا است که خود را مینمایاند و تلاش ما باید آن باشد که بگذاریم خدا آنطور که هست برای ما نمایان شود، در آن صورت است که خواهیم گفت: «و ربّی، اَحسنُ ربّی». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه انسانها دارای استعدادهای متفاوتاند، حرفی نیست. ولی اگر مقصد زندگی دنیایی، بندگی خدا باشد بسیاری از همین آدمهای ساده در این راه موفقترند. زیرا قدرت پذیرش سخن حق را بهتر از بقیه دارند و در همین رابطه در روایت داریم: «اکثرُ اهل الجَنة، الْبُلْه» اکثر اهل بهشت، انسانهای ساده هستند. و نیز به این روایت هم فکر کنیدکه امام صادق (ع) از قول اميرالمؤمنين (ع) در كتاب كافى مى فرمايد: «اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ وَ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ كَثُرَتْ مُكَابَدَتُهُ أَنْ يَسْبِقَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ وَ لَمْ يَحُلْ مِنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَنْ يَزْدَادَ امْرُؤٌ نَقِيراً بِحِذْقِهِ وَ لَمْ يَنْتَقِصِ امْرُؤٌ نَقِيراً لِحُمْقِهِ فَالْعَالِمُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِي مَنْفَعَتِهِ وَ الْعَالِمُ لِهَذَا التَّارِكُ لَهُ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِي مَضَرَّتِهِ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ رُبَّ مَغْرُورٍ فِى النَّاسِ مَصْنُوعٍ لَهُ فَأَفِقْ أَيهَا السَّاعِى مِنْ سَعْيكَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَ انْتَبِهْ مِنْ سِنَه غَفْلَتِكَ وَ تَفَكَّرْ فِيمَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى لِسَانِ نَبِيهِ(ص)».[1] «يقين بدانيد كه بنده هر چه سخت كوشش كند و چاره انديشىه اى بزرگ و نقشه هاى فراوان به كار برد، خدا چنين قرارى نگذاشته كه وى از آنچه در «ذكر حكيم» برايش مقدّر شده، پيشى گيرد.»
«ذكر حكيم» آن علم الهى است كه بر اساس آن، خداوند به فكر بندگانش بوده و براى هركس رزقِ خاص مربوط به آن شخص را تعيين فرموده است، براى همين هم تكليف هر روزه ما را براى ما تعيين كرده اند، مى فرمايند: 8 ساعت كار، 8 ساعت عبادت، 8 ساعت استراحت. هر كه بيش از اين براى طلب رزق تلاش بكند، خودش را خسته كرده و از عبادات و مطالعاتش محروم شده است. حالا كه امام (ع) اين جملات را مى فرمايند، آيا درست است بگوييد آقا شما دستتان توى خرج نيست؟! امام (ع) مى خواهند ما گرفتار خرج كردن هاى بيجا نشويم. مردم چوب حرص و غلط بودن برنامه هايشان را مى خورند و بعد خدا را متّهم مى كنند كه به فكر رزق ما نبوده، در حالى كه نجاتمان به راهنمايى هاى اميرالمؤمنين (ع) است. در ادامه آن حديث مى فرمايد: «اى مردم! هرگز كسى را بر اثر هوشى كه دارد پشيزى افزون ندهند و احدى را به خاطر حماقتش كم ندهند. پس هركس اين را بداند و بدان عمل كند از همه مردم آسوده تر بوده و سود برد، ولى كسى كه اين را بداند و عمل نكند گرفتارى و ضرر او بيش از همه مردم است. چه بسا شخصى كه نعمت فراوان به او داده اند ولى همين احسانى كه به او شده باعث درهم كوبيدن اوست و چه بسا مردمى كه در بين مردم فريب خورده اند، ولى در عين حال كارشان هم درست شده است. پس اى مرد كوشا! در كوشش خود پرهيزكار باش، و از عجله خود كم كن و از خواب غفلت خود بيدار شو و در آنچه كه از طرف خدا بر پيغمبر (ص) نازل شده فكر كن.» مى فرمايند: «احدى را به خاطر سادگى اش كم ندهند»؛ يعنى نه افراد زرنگ بيشتر از رزقى كه برايشان مقدر شده نصيبشان مى شود و نه افراد ساده، كمتر از آنچه برايشان مقدر شده بهره مى برند، شما اگر در محلّه ها بگرديد، تعدادى زمين باير و خانه خالى مى بينيد، اينها حاصل زد و بندهاى بيجاى انسانهاى زرنگ است، صاحبان اين خانه ها متوجّه نبودند كه تلاش بيش از حد و از سر حرص و عدم قناعت، براى آنها آتش به بار مى آورد، اين آقا آنچه كه بايد داشته باشد دارد، بقيه اش آتشى است كه وبال گردن او خواهد شد. موفق باشید .
[1] ( 1)- كافى، ج 5، ص 82.
