سلام استاد سوالی داشتم اونم اینکه از وقتی با سیر مطالعاتی شما آشنا شدم دیدم تغییر کرده من هرسال به اعتکاف می رفتم ولی وقتی کتاب ادب خیال و عقل وقلب شما رو خوندم به این نتیجه رسیدم که منی که هنوز دچار کثرت ها هستم اعتکاف رفتنم یک جورایی وقت تلف کردنه وامسال در این مراسم شرکت نکردم آیا نتیجه گیریم درسته ؟ آیا شما اعتکاف را برای امثالی چون من توصیه می کنید؟باتشکر
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: آدم حسابی در اعتکاف شرکت میکردید تا به نور الهی از کثرتها عبور کنید و نور وحدت بر قلب شما تجلی کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: صدای وداع جنابعالی از این حقیر را شنیدم. آری! «کز سنگ ناله خیزد روزِ وداعِ یاران» و این در حالی است که اصیلترین همسُخنی در این تاریخ در بستر انقلاب اسلامی و اشارتهای آن به ظهور میآید. آیا در سخنان اینجانب نظر به آن ذات نشده است؟ و یا آن ذات، ذات اصیلی نیست؟ میدانید که در طریقت امثال این حقیر، وداع با اشخاص مهم نیست، اما مهم آن است که بگویی با چه وداع کردهای که اینچنین زیبا، این وداع را به زبان آوردی و به زیبایی قصهی وداعِ خود را سرودی. سرودِ وداع تو، هرچند وداع با من است؛ سرودِ زیبایی است. این بلبلزبانی، دلکندن از چیست که اینچنین با طراوات است؟ میپذیرم که به قول حافظ:
میلِ من سوی وصال و قصدِ او سوی فراق
ترکِ کام خود گرفتم تا بر آید کامِ دوست
از این جهت من به این وداع راضی هستم. وقتی در این جنگل تاریک، تو راهی به سوی روشنیگاه بیابی و رهسپارِ آن شوی، ولی:
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو
ای حیات دوستان در بوستان بیمن مرو
چون حریف شاه باشی ای طرب بیمن منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بیمن مرو
لااقل وقتی با روزنههایی از حقیقت آشنا شدی، اگر هم ما را شایستهی همراهیِ با خود نمیدیدی لااقل گزارشی و خبری از آنچه یافتهای به ما هم میدادی! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نزول روح و ملائکه در شب قدر با خود نحوهای از سلامت و آزادبودن از نفس امّاره را به همراه دارد تا آنکه حقیقت برای انسان ظهور کند و مطلع فجر شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میفرمایند دو نوع علم داریم: یکی علمی که به ما آگاهیهایی در محدودهی بدن میدهد و دیگر علمی که غیر از علم اولی است و ادیان الهی ما را متوجه آن میکنند. این روایت نمیخواهد این دو علم را در عرض هم قرار دهد و از عظمت علمِ ادیان بکاهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانها در عین داشتن فطرت الهی، دارای اختیار هستند تا از آن طریق یا فطرت خود را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در آورند و فطرت را جزو شخصیت خود نمایند و یا نسبت به آن بیتفاوت شوند. مرحوم شهید مطهری در کتاب «فطرت» در رابطه با بالقوهبودنِ فطرت نکات خوبی دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: امیرالمؤمنین«علیهالسلام» در آن مناجات، برای خود و برای آموزش ما زمینهی بهترین قبض را از طریق عزرائیل در راستای قبض روح از نفس ناطقهشان فراهم میکنند، وگرنه حضرت عزرائیل با نظر به مقام نوریِ حضرت جهت قبض، از حضرت اذن میگیرند. ظاهراً آن روایت مربوط به یکی از یاران رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» باید باشد و یا پیام بسیار عمیق توحیدی دارد که قبضِ از مقام توحیدِ فعلی به مقام توحیدِ ذاتی است. با اینهمه جایگاه عرفانی حضرت امام را نباید کم گرفت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً ما در جامعهی خود در همهی ابعاد در تنگنای تاریخی قرار داریم و تا تفکر به تاریخ ما برنگردد، این مشکلات همچنان باقی است و با رجوعِ واقعی به قرآن و روایت و تدبّر در متون دینی برای فهم دقیق مقاصد آنها، افق را روشن میکند. حضور امثال جنابعالی جهت مجهزشدن به فهم قرآن و روایت، موجب میشود «فریضهی تبیین» را که مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» بر آن تأکید دارند، به صحنه آید و اساساً «فریضهی تبیین» در فضایِ آزاداندیشی محقق میشود، نه در فضایی که یکی غالب و دیگری مغلوب باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف بسیار خوبی است بعداً هم إنشاءاللّه روی آن بحث میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه در کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» مطابق شواهد روایی عرض شد، بعضاً از جملات خود حضرت روشن میشود که زن به معنای مظهر شهوت است و در این رابطه میفرمایند شرّ است که شهوت به خودی خود اگر در کنترل شریعت قرار نگیرد، چنین تبعاتی را به همراه دارد و از آن جهت میفرمایند از آن گریزی نیست که انسان نباید شهوت را سرکوب نماید بلکه باید آن را کنترل کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گلهی بنده از آن آقایانی است که تصور خود از عبور دولت از خطوط قرمز های رهبری را منطقی میدانند، در حالیکه بنده نتوانستم ادعاهای آقایان را نسبت به عبور دولت از خط قرمزها بپذیرم. گویا به جای همدلی و همزبانی با دولت، برعکس آن عمل می کنند و محذورات دولت و انقلاب را در نظر نمی گیرند و این یکی از ضعفهای عمدهی جریان اصولگرایی است که معتقد است «هرکس با ما نیست، بر ما است» و عملاً جریان اصولگرای ما به جای آنکه جبههای جهت تقویت مبانی انقلاب باشد، به یک حزب تبدل میشود. موفق باشید
