باسمه تعالی: سلام علیکم: آنگاه که انسان خود را در اوجِ معلّقبودن هیچ هویتی را نتوانست برای خود بیابد إلاّ تعلقِ محض به بیکرانهای که هم هست و هم نیست، هم همهی تکیهگاه انسان است و هم هیچگاه به تملک انسان در نمیآید؛ از سرگرمیهای وَهمی خواهی نخواهی آزاد خواهد بود و با خدایِ پیامبرانِ ابراهیمی آشنا خواهد گشت به همان معنایی که امام الموحدین«علیهالسلام» در مناجات شعبانیه از حضرت حق میخواهد که همهچیز را برای او ویران کند تا معلّق به عزّ قدس او باشد. که این معنایِ «فنایِ در فنا»ست. بنگر چگونه با خدای خود این بنیادینترین نحوهی حضور و وجود، رابطه برقرار میکند! آنگاه که میگوید: « «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»؛ خدايا! نهايت بريدن از غير خودت را به من مرحمت كن، و چشمهاى قلبهاى ما را به سوى نظر به خودت بگشا، تا آن حدى كه چشمهاى دل، حجابهاى ظلمانى دل و حجابهاى نورى را نيز پاره كند و هيچ واسطه اى بين ما و تو نماند، پس وصل شود آن قلب به معدن عظمت و شكوه تو، تا انوار الهى بى واسطه بر قلب ما تجلى كند و روحهاى ما معلق و متصل به مقام عزّ قدست گردد. چنانچه ملاحظه مى فرماييد اگر راه عقل براى لقاء او بسته است، راه عشق و قلبِ مطهر جهت آن رويت بسته نيست، مشكل انسانها عدم طهارت و عدم فنا است. به گفته امام خمينى «رحمةالله عليه»:
|
اين ما و منى جمله ز عقل است و عقال است |
در خلوت مستان نه منى هست و نه مايى |
|
توجه قلبى به حق، موجب ظهور نور ذُلّ عبوديت در قلب انسان مى شود و انسان براى پايدارى در اين توجه، سعى فراوان در طهارت قلب از تكبّر و حسد و انواع رذايل دارد، و همين امر باعث مى شود كه قرآن به عنوان ذكر الهى غذاى جان او گردد، ولى بر عكسِ توجه قلبى، اگر انسان نسبت به حق و حقايقْ در محدوده مفاهيم عقلى متوقف شد، از ظهور ذُلّ عبوديت در قلب خود محروم مى شود و ما و منى او ظاهر مى گردد و لذاست كه مى فرمايد: «اين ما و منى جمله ز عقل است و عقال است» عقل در اين مسير همچون عقال و پايبند است، چون انسان را متوقف مى كند، ولى وقتى قلب به ميان آمد و انسان مست جمال جانان شد، نه منى مى ماند و نه مايى و در اين حالت انسان قرآن را ذكرٌ للعالمين مى يابد و از ظاهر عبارات متذكر باطن آنها مى گردد.
2- در مورد آیات در ابتدای امر نظر جنابعالی را به این مطلب معطوف میدارم که حضرت حق جایگاه تمام عالم را با تمام مراتباش در آینهی این آیه اینطور توصیف میکند: « «وَ إِن مِّنْ شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»[1] هيچ چيز نيست مگر آنكه خزينه هاى آن چيز نزد ماست، و نازل نكرديم مگر به اندازه اى محدود و معلومى از آن را. پس خزينه ى همه چيز حتّى خزينه وجود شما پيش خداست چون مى فرمايد: «عِنْدَنَا»! يعنى مقام انسان در ابتدا مقام وصل به حق بوده است. بعد به اين دنيا آمده است و گم شده است! و حالا راه نجاتش «الَيْهِ رَاجِعُون» است. يعنى انسان بايد به خدا برگردد و در غير اين صورت در اين دنيا در به در و سردرگم است و احساس پوچى و بيهودگى مى كند، چون اتّصالش را از مقام خزينه اى اش كه نزد خدا بوده بريده است.
بنگر که چگونه به هرچه بنگری تو را به باطنی که از آن نازل شده است راهنمایی میکند و باز آن باطن، باطنی را در مقابل ما میگشاید تا آنجایی که هرچیز را در نزد خدا و در آینهی وجود خدا بیابیم. حال نمیدانم در این حالت، خدا را به مخلوق مییابیم، یا مخلوق را به خدا؟! یعنی هر مخلوقی خودش را در حضوری برتر به ما مینمایاند، مگر آنکه ما از حضورِ برتر او غافل باشیم. شگفتآیهای است برای تحلیلِ همهی عالم و آدم. اینجا است که انسان راه خود را در نسبت با هر مخلوقی مییابد. موفق باشید
[1] ( 1)- سوره حجر، آيه 21.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میدانید این سؤالها بحث مفصل میخواهد و بحث شده. به نظرم جناب آقای دکتر سید مهدی امامیجمعه در طی 15 جلسه با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه«علیهمالسلام» بهخوبی روشن میکنند که لازم نمیآید معنای خلقت دوگانگی و عدم سنخیت باشد. ایشان طی 15 جلسه تحت عنوان «سیر تاریخی الهیات اسلامی» بهخوبی به این موضوع پرداختهاند. متن صوتی آن را از مرکز فرهنگی «سُها» از جناب آقای تیموری به آدرس hrteimouri@gmail.com میتوانید تهیه کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم این حرفها درست نیست و هیچ نقشی هم آن نام مبارک در سرنوشت آن دختر ندارد، مگر برکاتی که برای او پیش میآید. منتها از آن طرف هم نمیشود خیلی به مخالفت مستقیم با این سخنان پرداخت إلاّ اینکه با احترام بشود از کنار این حرفها گذشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بابارکنا؛ عارف جلیلالقدری از شاگردان عارف کامل عبدالرّزاق کاشانی است و شرح بسیار خوبی از «فصوصالحکم» به زبان فارسی دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دلسرد مباش، باز توبه و باز توبه! نور توبه نشان میدهد که یار تو را پسندیده است و نمیخواهد گناه به دهانت طعم کند. نگاه به جواب سؤال شمارهی 13275 بد نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تأکید بنده بر همراهیِ تفکر با حکما از آن جهت است که آنها عقل ما را در معرض حقایق قرار میدهند و این برای ادامهی راه لازم است. 2- کتاب مذکور را نمیشناسم ولی فکر میکنم با آثار استاد یزدانپناه بتوانید راه را ادامه دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اقتضای کار فرهنگی آن است تا بستری فراهم شود برای طرح موضوعاتِ فکری، تا خودِ افراد برای زندگی فردی و اجتماعیشان برنامهریزی کنند و از این جهت بنده حلقهی اول و دوم و سوم ندارم، بیشترین ارتباط بنده با افراد از طریق همین کتابها و صوت جلسات و سؤال و جواب روی سایت است. کسانی هستند که با پیگیریِ مباحث مذکور از رفقایی که نام بردید بیشتر توانستهاند از مباحث بهرهمند شوند و برای خودشان طرحهایی و فعالیتهایی را شکل دادهاند که وقتی خبرش به بنده میرسد خدا را شکر میکنم. عزیزی به من میگفت فکر نکنید تنها آنهایی که شما میشناسید، مباحث را پذیرفتهاند حتی میگفت عدهای مواضع سیاسی شما را نسبت به طرفداری از انقلاب اسلامی قبول ندارند ولی مباحث معرفتی را به خوبی دنبال میکنند و نیز میگفت عدهای دیگر هستند اگر بفهمند شما انقلاب و نظام اسلامی را قبول دارید، دیگر کتابها و مباحث شما را دنبال نمیکنند. با توجه به این امر، بگو حلقهی اول و دوم و سوم چه معنایی دارد؟!! موفق باشید
