بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
2798
متن پرسش
بسمه تعالی باعرض سلام و ضمن تبریک اعیاد سعید قربان و غدیر خدمت محضر شما استاد عزیزم اینکه خدا جیزی را برای انسان خواسته باشد برای انسان خیلی شیرین و قابل تحمل است هرجند که سخت ترین ها و تلخ ترین ها باشد، اما انسان یقین کند که این خواست خداست اما گاهی میشود که در مصایب و گرفتاری ها این مساله بشدت انسان را آزار می دهد که این گرفتاری بدلیل انتخاب و یارفتار اشتباه خود انسان بوده که اکنون گریبانگیر انسان شده و خدا هم دوست نداشت اینگونه شود و خود انسان با نداشتن ایمان خودش را گرفتار کرده و لذا هیچ اجر و پاداششی هم ندارد و یا می توان آن را عذابی جهت آن انتخاب و یا رفتار اشتباه در نظر گرفت مثال بارز این موضوع را می توان کسی را در نظر گرفت که روزی عاشق یک دختر از روی احساسات شده که او با دین و مذهب خیلی عمیق رابطه نداشته و حال مجبور است یک عمر با او با کراهت و سختی زندگی کند و مدام آرمانهایش را زیر پا بگذارد و یا کسی که سیگار می کشد و دجار بیماری سرطان می شود و... سوال دوم اینکه ما در روایات و کتب شما به این نتیجه رسیدیم که مقام همه اهل بیت مقام اول ما خلق اللهی است و همه یک مقام دارند اما روایات دیکری هستند که اولویت امیرالمومنین یا فاطمه زهرا یا حتی امام حسین و گاهی هم پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین را مطرح می کنند چگونه باید این دو را باهم جمع کرد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- قرآن می‌فرماید حتی اگر انسان گرفتار گناهان و سیئات شد و پیرو آن مشکلاتی برایش پیش آمد، اگر در جهت الهی قدم بگذارد نه‌تنها آثار آن گناهان را مرتفع می‌کند حتی جای آن گناهان را حسنه می‌نشاند. می‌فرماید: «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» با این وصف چه جای نگرانی است. وقتی انسان در شرایط پیش‌آمده نیز با ادامه‌ی دینداری آن خطاها را تبدیل به نردبانی نماید برای صعود بیشتر. 2- همان امامانی که می‌فرمایند همه‌ی آن‌ها در مقام اصلی خود دارای حقیقت واحدی هستند معتقدند بعضی از ائمه«علیهم‌السلام» در مقام ظهور در دنیا امکان بیشتری جهت ظهور آن حقیقت داشته‌اند و از این جهت در مقایسه با ظهور نسبت به سایر امامان، بعضی افضل‌اند. موفق باشید
2568
متن پرسش
سلام علیکم شما در جلسه ی سی و هشتم شرح کتاب معاد، به ویژگی برخی مکان ها و زمان ها، که آن ها را شایسته ی تجلی الهی می کند اشاره فرمودید. در آن خصوص مثال تجلی «من» در چشم را بیان فرمودید. پرسش این جاست که با توجه به حقیقی بودن روابط جهان، این استعداد از کجا می آید؟ یعنی چه خاصیتی مکان کعبه را برجسته می کند یا شب قدر را به آن ظرفیت می رساند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: معانی ملکوتی فقط در ظرف خاصی امکان ظهور دارند و همین‌طور که بشر سعی می‌کند برای معانیِ عالیه الفاظ خاصی را انتخاب کند و در همین راستا نهج‌البلاغه یا مثنوی مولوی پدید می‌آید، مکان‌ها و زمان‌های خاصی هستند که ظرف انوار ملکوتی می‌شوند و کشف محمدی«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» متوجه ظرف آن مکان‌ها و زمان‌ها در رابطه با تجلیات انوار ملکوت می‌شود. موفق باشید
2446

انس با قرانبازدید:

متن پرسش
بر این اساس، آیه (لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) «و جز پاکان نمی‏توانند به آن دست زنند (دست یابند)»واقعه (56)، آیه 79 ترجمه تحت الفظی این آیه شریفه میگه که ناپاکان نمیتونن به قرآن دست بزنند اما ما میبینیم که بسیاری حتی کفار و ملحدان که نجس هم هستن دست می زنند و معنای تحت الفظی آیه رعایت نمیشه.این رو چه پاسخی براش هست؟ البته میدونم که معنای عمیق اون این میشه که جز پاکان از این قرآن کریم برداشت معرفتی نمی کنند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: معنای تشریعی آیه آن است که وظیفه‌ی ما است با وضو دست به حروف قرآن بزنیم و معنای تکوینی آن آیه این است که قلب هرکس به اندازه‌ای که از گناه پاک است می‌تواند با حقیقت قرآن مأنوس شود. موفق باشید
1861
متن پرسش
بسم رب الحسین/با عرض سلام خدمت استاد عزیز آیا اینکه ما فلسفه ها را به درست و نادرست یا حق و باطل تقسیم بندی کنیم با آزاداندیشی-که از تاکیدات رهبری حکیم انقلاب هست-منافات ندارد؟ آیا این احتمال وجود ندارد که با تقسیم فلسفه ها به حق و باطل آزاد اندیشی دفن شود و ما در صدد تحمیل عقاید و ایدئولوژی خود به سایر اندیشه ها برآییم؟آیا این باعث نخواهد شد که ما در دام بنیادگرایی و طالبانیسم نظری اسیر شویم و تفکر را به اسارت ایدئولوژی در آوریم؟به نظر من اگر به آزاداندیشی آسیبی وارد آید این آسیب قطعا حجاب حقیقت اسلام خواهد شد و زمینه را برای رشد قارچ گونه نامحرمان سرای حق مساعدتر خواهد کرد و شاید این تقسیم بندی باعث زایش روز افزون خشونت-چه در نظر و چه در عمل- شود .آیا این که ما با پیش فرض های ذهنی و عقیدتی خودمان به ساحت تفکر وارد شویم اندیشه را عقیم و ابتر نخواهد کرد و حجاب حقیقت نخواهد شد؟ خواهان نظر حکیمانه شما استاد گرانقدر و عزیز هستم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: فلسفه به معنای واقعی آن عبارت است از جستجوی حقیقت منتها بعضاً دیده می‌شود که عده‌ای به نام فیلسوف ابزارهای خدادادی حقیقت را تعطیل می‌کنند و تنها به حسّ خود محدود می‌شوند. در این حالت است که می‌گوییم اینان به دنبال حقیقت نیستند زیرا حقایق بالاتر از آن است که تنها خود را در محدوده‌ی محسوسات ظاهر نماید، ما علاوه بر حسّ، برای رسیدن به حقیقت، عقل و قلب هم داریم و فلسفه‌ای حقیقتاً به جستجوی حقیقت است که برای رسیدن به حقیقت همه‌ی امکانات بشری را جهت یافتن حقیقت به‌کار گیرد. بنده معتقدم اگر حسّ و عقل و قلب را به‌درستی جلو ببریم به حکمت متعالیه‌ای می‌رسیم که بر اصالت وجود و تشکیکی‌بودن آن نظر دارد. موفق باشید
1698

مفهوم بدیهیبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز چند سوال در مباحث فلسفی داشتم 1-درفلسفه ملاک بدیهی بودن یک مفهوم را بساطت و جزء نداشتن آن می دانند که با تصور آن هیچ گونه اجمال و ابهامی ندارد. با توجه به این تعریف به نظر می رسد که هیچ مفهومی جز وجود بدیهی نباشد؟ 2-یکی از ادله ای که بر بدیهی بودن مفهوم وجود اقامه می کنند این است که وجود متباین با ماهیت می باشد فلذا جنس و فصل و عرض ندارد پس معرف ندارد و در نتیجه بدیهی است. آیا تباین مفهوم وجود و ماهیت و جنس و فصل نداشتن آن خود بر اساس پیش فرض بداهت مفهوم وجود به دست نیامده اند؟ 3-در اثبات تباین مفهوم وجود و ماهیت استدلال می آورند که اگر وجود عین یا جزء ماهیت باشد سلب آن از ماهیت ممکن نیست، ولی می بینیم که می توان وجود را از ماهیت سلب کرد چون بسیاری از ماهیات تحقق ندارند و آنها هم که تحقق دارند قابل معدوم شدن هستند، پس وجود متباین با ماهیت است. سوال این است که در مقدمه اول و نتیجه این قیاس وجود به حمل اولی به کار رفته است ولی در مقدمه دوم وجود به حمل شایع استفاده شده است و از این جهت قیاس عقیم است؟ 4- در یکی از ادله اصالت وجود که گفته می شود محکمترین آنها هم می باشد این گونه بیان می شود که: ماهیت ذاتا نسبتش با وجود و عدم یکی است ولی می بینیم که بسیاری از ماهیات وجود دارند و چون انقلاب در ذات محال است پس وجود اصیل می باشد. سوال این است که در مقدمه اول این برهان اگر وجود به حمل اولی است یعنی اینکه مفهوم وجود در ماهیت اخذ نشده است، که این مسئله به بحث زیادت وجود بر ماهیت مربوط است و اگر وجود به حمل شایع است این اشکال وارد است که بالاخره یک چیز یا موجود است و یا معدوم و حالت سومی وجود ندارد؟ 5-یک سوال کلی هم مطرح است و آن اینکه اگر در فلسفه قائل به اصالت وجود ذهنی باشیم ادله مان در بحث زیادت وجود بر ماهیت و اصالت وجود کلا متزلزل خواهد شد؟ چون به طور ضمنی در آنها این موضوع اخذ شده است که وجود منحصر به وجود خارجی است و ذهنیات ما وجود ندارند. با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام 1- اگر مفهوم بدیهی را مفهومی بدانیم که تصور آن برای تصدیقش کافی است، بدیهیات وسعت بیشتری می‌یابند، مثل امتناع اجتماع نقیضین، یا عدم جمع متضادان، یا این‌که جزء هرچیز از کل آن کوچک‌تر است، یا متضادان متکافئان هستند. 2- در هر صورت وقتی مفهوم وجود را تصور کنیم به جهت روشن‌بودن آن جایی برای جنس و فصل داشتن برایش نمی‌ماند. 3 و 4- همین‌طور که ملاحظه می‌کنید ما نیاز به این نوع براهین برای طرح وجود نداریم که به این مشکلات برخورد کنیم. بیشتر باید با روش توصیفی مخاطب را را در محضر «وجود» قرار داد. 5- ملاصدرا با طرح تشکیکی‌بودن وجود، وجود عقلی و وجود ذهنی و وجود خارجی را مراتب یک حقیقت می‌داند که در مواطن مختلف به جهت شرایط مختلف ظهور مختلف دارند و اگر هم بحث حمل اولی ذاتی را برای وجود ذهنی به میان می‌آورد جهت رفع اشکال مستشکل است وگرنه خود او با طرح تشکیکی‌بودن وجود جایی برای تفاوت وجود عینی و ذهنی مگر در حدّ شدت و ضعف باقی نمی‌گذارد. تمام اشکالاتی که مطرح فرمودید به جهت آن است که از تشکیکی‌بودن وجود که عین خارجیت است غفلت کرده‌اند و مشغول مفهوم «وجود» شده‌اند، در حالی‌که فلسفه‌ی صدرایی، نظر به تشکیکی‌بودن وجود دارد . مفهوم وجود مثل سایر مفاهیم، اعتباری بیش نیست و هر مفهوم اعتباری عدمی است. موفق باشید
712

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد گرامی ((((((((خواهشا پاسخ فوری داده شود)))))) هر چند شما گفتید به سؤالات فلسفی و اعتقادی و عرفانی و قرانی پاسخ می دهید اماخواهشمندم درد دل این حقیر را گوش دهید و با ارائه راهکار این روح خسته ام را آرام کنید.من و همسرم مدت 1 سال است که با هم ازدواج کرده ایم همسرم بسیار متعهد و متدین دارای تحصیلات عالیه است از کسانی که در کلاسهای شما گاها شرکت می کند و بسیار علاقمند کتابهای شما می باشد.من هم بسیار او و زندگیم را دوست دارم او یک مشکل اصلی دارد و این اصلا اهل احساسات و عواطف نیست مثلا از زمان عقدمان با یکدیگر تا الان به هیچ بهانه و مناسبتی یک شاخه گل یا هدیه ای به من نداده . حتی روز تولد من یک تبریک ساده زبانی هم به من نگفت .خودش می گوید من اصلا هیچ اعتقادی به این مسائل ندارم اما چون دیدم شما علاقمند هستید خواستم به ظاهر احساسی شوم و برایت هدیه ای بگیرم اما فراموش کردم . بعضی وقتها به می گویم بیا با هم برویم تفریح می گوید این کارها یعنی چه ؟ استاد من این زندگی را با توسل و توکل آغاز کرده ام همه تلاش و سعی ام این بوده که رضایت خدا و اهل بیت را بدست آورم مجلس عقدم بدون گناه و ساده بودو مراسم عروسی نگرفتم که برکت زندگیم با گناه از بین نرود و به سفر نورانی مکه رفتیم .در ضمن من در مراسم خواستگاری با او در مورد عواطف و احساسات صحبت کردم او گفت که من چندان احساسی نیستم اما با همسرم قضیه اش فرق می کند و مشکلی دراین زمینه ندارم. استدعا دارم شما راهکاری به من و همسرم ارائه دهید چرا که دوست ندارم کانون گرم زندگی ام خدشه دار شود . با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام مسلم هراندازه انسان بیشتر به نور ایمان منور شود، بیشتر زیبایی‌ها را دوست دارد زیرا با زیباترین زیباها یعنی خدا مرتبط شده. ولی هرکس باید مواظب باشد بین زیبایی‌های ساختگی و وَهمی با زیبایی‌های واقعی فرق بگذارد، همان‌طور که یک گل واقعا زیبا است و همان‌طور که عشق و محبت زیباست، یگانگی و اتحاد نیز زیبا است. همان‌طور که «الله جمیل» است، و قلب انسان‌ها با اُنس با زیبایی‌ها تغذیه می‌شود و اوج می‌گیرد ولی اگر به جای رجوع به زیبایی‌های واقعی، فکر خود را مشغول زیبایی‌های من‌درآوری کردیم عملاً قلب خود را با زیبایی‌های واقعی تغذیه نکرده‌ایم. من نمی‌گویم روز تولد همدیگر به هم تبریک نگوییم و یا یک شاخه‌ی گل به همدیگر هدیه ندهیم، ولی آیا این کار یک عادت فرهنگ غربی است که وارد زندگی ما شده و یا ریشه در اصالت فرهنگی ما دارد؟ تا آن‌جا که می‌دانم یک کار وارداتی است. ممکن است بفرمایید در هرحال چون کار زیبایی است خوب است که ما انجام دهیم. بنده فکر می‌کنم عالَم ما عالَم دیگری است که با زیبایی‌های عمیق‌تری ارتباط دارد، آیا این‌همه وفاداری و ایثار که در خانواده‌های مذهبی هست زیباتر است یا این‌که به صورت احساساتی یک شاخه گل به همسرشان بدهند و از آن طرف هم به راحتی به نامحرمان نظر داشته باشند؟ می‌گویید زندگی خود را با توسل و توکل آغاز کرده‌اید، پس چرا نظر خود را به زیبایی‌های متعالی نمی‌اندازید تا خدای ناکرده شیطان با تحریک احساسات سطحی، شما را از داشتن یک زندگی توحیدی محروم کند؟ پیشنهاد می‌کنم بحث «ازدواج؛ تولدی دیگر» از کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» که برای زنان و مردان نوشته شده است را مطالعه بفرمایید. موفق باشید
371

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام . گاهی پیش می آید که انسان با دیده ای خاص به قرآن مینگرد به گونه ای که واقعا احساس میکنم که حقایق بزرگی در آن نهفته است و لذا ترس وجودم را فرا میگیرد و این باعث میشود وقتی میخواهم بروم قرآن بخوانم بترسم و قرآن نخوانم. البته آموخته هایم میگوید شیطان نمیگذارد به سمت قرآن بروی. اما میخواهم برانم که این حالت خوب است یا بد ؟ ( بعضا که با تمام وجود دعا میخوانم و قلبم تازه برای گرفتن حقایق قرآن آماده میشود ، ترسم بیشتر میشود) و میخواهم برانم چه طور باید با این احساس برخورد کرد؟ و سوم این که اگر قرآن چگونه خوانده شود بهتر است؟ با تشکر فراوان وآرزوی توفیقات روز افزون برای شما.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام ابتدا باید از طریق تفاسیر قرآن، با قرآن مرتبط شد تا به کمک مفسران قرآن، قرآن برای جان ما نرم شود، بعد از آن‌که روح ما آمادگی ارتباط با قرآن را پیدا کرد همان‌طور که می‌فرمایید حیرت شروع می‌شود و این حیرت چیز خوبی است به‌طوری که رسول‌خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» از خدا تقاضا می‌کنند: «رب زدنى فیک تحیرا »؛ خدایا! در رابطه با خودت واسماء حسنایت ، بر حیرتم بیفزا. مرحوم قاضی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» در رابطه با چگونگی قرائت قرآن فرموده‌اند: «علیکم بقرائة القرآن الکریم فی‌اللیل بالصوتِ حزین، فهو شراب المؤمنین» بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب و با صوت حزین، که آن شراب مؤمن است. موفق باشید
11913
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: دوست عزیز سؤال کننده در سؤال 11881 باید عنایت کنند که اولا: استاد موضوع قرار دادِ لوزان را صرفا بهانه ای قرار دادند تا مصداقی از آنچه که امروز جامعه ی ما برای آزاد اندیشی در ذیل انقلاب اسلامی نیاز دارد را خوب متذکر شوند. کاری که قبلا هم به بهانه های مختلف انجام داده اند. ثانیا: نشان دادند که چگونه می توان با «حکمت حسینی» دشمن را بیچاره کرد به نحوی که نه بهانه ای در دست داشته باشد تا عملی علیه انقلاب صورت دهد و نه بتواند انقلاب را تحمّل کند! چون همواره بر آرمان هایش پافشاری می کند. همان کاری که آقا سید الشهدا علیه السلام در حرکت حکیمانه و حماسی خود صورت دادند که نه تنها هیچ بهانه ای برای کشتن خود به دست دشمن ندادند بلکه با تمام وجود تلاش کردند کار به آنجا کشیده نشود هر چند که کشته شدنشان را که - تلاش می کردند کوفیان به دام آن نیفتند - مدیریت کردند و به زیباترین شکل ممکن آن را صورت دادند. یعنی در حقیقت آقا سید الشهداء سلام الله علیه خودکشی نکردند لکن کشته شدنی که تقدیرشان شده بود را زیبا کردند. شاید جمله آقا رسول الله صلی الله علیه که به آقا امام حسین علیه السلام فرمودند: «انّ الله قد شاء ان یراک قتیلا» به همین موضوع اشاره داشته باشد. نگفت خدا اراده کرده است که خودت را بکشی! بلکه فرمود خدا اراده کرده تا تو را کشته ببیند. یعنی ای حسین این تقدیر توست. وقتی آقا امام حسین علیه السلام کاملا برایشان روشن شد که خدای متعال چه چیزی را برای او اراده کرده اند تلاش کردند که اختیار خود را تماما در ذیل اراده ی الهی قرار دهند. که البته باید تمام حرکات و گفتار امام را در دل این دستگاه در نظر گرفت. چه آنجا که به حرّ فرمودند که اگر نمی خواهید برمی گردم. یا آنجا که در روز عاشورا با تمام وجود کوفیان را نصیحت می کنند که چرا می خواهید فرزند رسول خدا و علی مرتضی و صدیقه کبری علیهم السلام را بکشید. آقا امام حسین علیه السلام نمی خواستند با این نصایح کاری کنند که کشته نشوند بلکه می خواستند کشته شدنی که از طرف خدا برای ایشان اراده شده بود را مدیریت کنند. و با این کار انگیزه دشمن را به کلی زیر سؤال برده و این سؤال را برای بشریت نمایان کردند که بشر از خودش بپرسد به راستی چرا حسین علیه السلام را این قدر مظلومانه کشتند؟ گناه او چه بود؟ جرم او چه بود؟ جرم یاران او چه بود؟ کودک شیرخوار او چه گناهی داشت؟ چرا بر جسدِ او اسب تازاندند؟ و رهبری عزیز انقلاب هم همان راه را در پیش دارند! ثالثا: از همه مهم تر اینکه این نوع ورود به مسائل سیاسی که استاد طاهرزاده ورود پیدا می کنند لازمه مبادیِ ایشان است. ایشان چاره ای جز این نوع ورودها ندارند. دستِ خودشان نیست. مبادی ایشان چنین اقتضائاتی دارد. وقتی ایشان پذیرفته اند که انقلاب اسلامی ظرف ظهور اراده ی پروردگارشان در این دوران است پس ایشان در حقیقت با ورود به مسائل سیاسی به دنبال ردّ پای پروردگارشان در حوادثی هستند که در ظرف انقلاب ظهور می کند. یعنی رجوع ایشان به ظهورات مختلف پروردگار در حوادث این دوران است. رویکرد ایشان به سیاست، به کلی غیر از سیاسیونی ست که مسائل سیاسی را - دانسته یا ندانسته - از مبادیِ آن می بُرند و جدا می کنند. ایشان از اول سیاست را از عبودیت و دیانت جدا نمی دانند تا این اشکال پیش بیاید که چرا ایشان به مسائل سیاسی به این نحو ورود پیدا کرده اند. مگر ایشان سیاست را جدا از دیانت می دانند؟ ایشان سیاست دینی را از مظاهر دین می دانند که وسیله تحقق دین است. مثل ظاهر نماز که وسیله تحقق باطن آن است. فکر می کنم ایشان با همان دقتی که آیات قرآن را با ریزه کاری های مخصوص به خود، مورد تدبر قرار می دهند حوادث مربوط به انقلاب را هم با همان دقت مورد ارزیابی قرار می دهند. ایشان در مباحث مربوط به انقلاب اسلامی روشن کرده اند که انقلاب اسلامی را آیتی از آیات پروردگار می دانند که در این دوران به صحنه آمده است و در هر صحنه ای به دنبال گوهر انقلاب اسلامی هستند و سعی دارند آن را برای دیگران نمایان کنند. این اشکال دوست عزیز ما به طریق اولی به مثلا مولی علی علیه السلام می تواند وارد باشد که چرا ایشان با آن مقام قدسی و والا به ریزترین حوادث و مسائل سیاسی-اجتماعی که در ظاهر در شآن مولی نبود، ورود پیدا می کردند. آقا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کجا و مشک آب به دوش کشیدن برای آن زن کجا؟ و بعد هم بازی کردن با کودکان آن زن به آن شکل که در تاریخ آمده کجا؟! پس قبل از اینکه دوست عزیز ما به استاد چنین اشکالی کنند بهتر است مبادی ایشان را بیشتر مورد تأمل قرار دهند که آیا ایشان می توانند به مسائل مربوط به انقلاب چنین ورودهایی نداشته باشند یا ایشان چاره ای از چنین ورودهایی ندارند؟ رابعا: آنچه بنده از سیاق کلام استاد در راستای شعار امسال یعنی هم دلی و هم زبانی با دولت فهمیدم این بود که ما باید این دولت را درک کنیم. نه اینکه نقد نکنیم. درک کردن به این معنا که باید بفهمیم این دولت برای خودش مبادی ای دارد که هیچ چاره ای جز فکر کردن و عمل کردن مطابق آن مبادی ندارد. استاد عزیز در کتاب سلوک ذیل شخصیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه روشن می کنند که تفکر ریشه در مبادی دارد و مستقل از مبادی نیست. بر عکس عده ای که با یک نحوه نیست انگاری افکار را بدون ریشه می پندارند و توهم می کنند افراد و جریانات مختلف هر جور خواستند می توانند تفکر کرده و افکارشان را بر دیگران تحمیل کنند. این دولت چاره ای جز آنچه فعلا فکر می کند و در نتیجه عمل می کند ندارد. چون عمل ریشه در تفکر و در مبادی دارد. اگر این موضوع خوب روشن شود جایگاه هم دلی و هم زبانی هم روشن می شود. لذا به جای برخوردهای صرفا سیاسی و کینه توزانه و ایدئولوژیک با همدیگر، به تفاهم یعنی فهم همدیگر می رسیم. یعنی همان هم دلی و هم زبانی. و دولت را کمک می کنیم حتی با انتقاداتمان. آنچه بنده از رویکرد رهبری عزیز حفظه الله فهمیدم این است که ایشان سعی دارند تا آنجا که این دولت توان و تحملش را دارد و کشش آن را دارد، او را کمک کرده تا به مبادی انقلاب رجوع کنند تا بر آن اساس فکر کرده و عمل کند. همان کاری که یک استاد سلوکی با یک شخص در مسائل شخصی انجام می دهد و مبادی میل او را که منحرف شده است را تغییر می دهد. مگر بنده و شما در مسائل شخصی هیچ گونه انحرافی در مبادی نداریم که انتظار داریم این دولت هم در جایگاه خودش هیچ انحرافی نداشته باشد؟ در این قراد داد لوزان ما تا حدی شاهد این قضیه بودیم. مخصوصا در روحیه ی وزیر محترم امور خارجه. برداشت بنده از سخنان وزیر محترم این بود که ما درخت هسته ای را از ریشه در نیاورده ایم لکن شاخه هایی از آن را زده ایم تا حربه را از دست دشمن خارج کنیم. ما دانش هسته ای داریم دانش را که نمی توان از چنگ ملت درآورد. بنده خیلی از جزئیات قرار لوزان اطلاع ندارم و سر در نمی آورم لکن این را می‌فهمم که روح انقلاب فراتر از طرفین این قرار داد که دولت باشد و گروه 1+5، حضور دارد. به دلایلی که در بالا گفته شد. این یعنی جایگاه تاریخی قراداد لوزان در نسبت با انقلاب اسلامی. نمی دانم چقدر این اظهارات با حقیقت منطبق است. امیدوارم استاد فکور بنده ی بیچاره را هم از تذکراتشان محروم نفرمایند. ملتمس دعا. یا کریم
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خدا را از این‌همه همزبانیِ جنابعالی و دلسوزیِ آن رفیق ناصح شکر می‌کنم. از عظمت انقلاب همین بس که چنین ناصحانی فهیم و آن دلسوزانی ناصح را تربیت نموده که هر دو دغدغه‌ی درخشش انقلابی را دارند که در این تاریخ طلوع کرده است. نمی‌دانم از دلسوزی آن عزیز ناصح بیشتر باید شکر کرد که این چنین دغدغه‌مند تلاش دارد معارف نورانی الهی در حجاب نرود و در غبار سیاست‌زدگی قرار نگیرد؛ یا از همدلی جنابعالی که با سخن خود در نوشته‌ی فوق بهتر از آن‌چه من می‌خواسته‌ام بگویم از زبان بنده اظهار فرموده‌اید. آیا این معجزه‌ی انقلاب نیست که در حال پروراندن چنین شخصیت‌هایی عجیبی است که ره صدساله را در ذیل انقلاب نورانی حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» یک‌شبه طی کرده‌اند؟! گفت: «زان‌که او کف دید و دریا را ندید / زان‌که حالی را دید و فردا را ندید» بیچاره آن‌هایی که انقلاب مقدس اسلامی را می‌خواهند در آینه‌ی خیابان‌ و ادارات و بازاری که هنوز گرفتار روح مدرنیته‌است پیدا کنند و متوجه نیستند در باطن این تاریخ چه روح‌های بزرگ و چه شعورهای متعالی در حال تولد است.

بنده حرفی بیشتر از آنچه که حضرتعالی در جمع‌بندی هوشیارانه‌ی خود زده‌اید ندارم. امیدوارم خداوند از ما قبول فرماید که از این طریق راهِ اُنس خود و دوستان را به خدایی که توسط حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این تاریخ ظهور کرد، رهنمون باشم.

گفته می‌شود بعد از آن‌که مرحوم علامه محمدتقی جعفری آن حکیم عارف که برای آینده‌ی خود سخت به روحانیت او محتاجیم، پس از شرح مثنوی، مولوی را در خواب دید که با تعجب از او می‌پرسد که مثنوی ما این‌همه معنا داشت و ما نمی‌دانستیم! و این قصه‌ی بین من و شماست که گویا بنده باید متن جنابعالی را چندبار بخوانم تا بفهمم چه چیزهایی گفته‌ام. آیا با توجه به چنین افرادی جای آن نیست که باید شدیداً به آینده‌ی انقلاب امیدوار بود؟! موفق باشید

11779
متن پرسش
ضمن عرض سلام حضور استاد محترم: چه ارتباطی میان سلوک عرفانی و سلوک در بستر تاریخ وجود دارد؟ اگر عرفا از طریق ارتباط با عالم غیب مسیر تکامل خود را طی می کنند پس تاکید شما بر حضور تاریخی - که البته از ویژگی های متمایز امام با برخی دیگر از عرفا است - چیست؟ چه ارتباطی میان آن دو است؟ و چرا معتقدید بدون کمک به انقلاب از دین داری خود بهره ای نمی بریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه‌ی «نحله‌ی نجف» عرض کرده‌ام هنر عرفا در هر عصر نظر به حضرت حق است به نحوه‌ حضوری، یعنی به آن نحوی که طبق قاعده‌ی «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ» خداوند در مظاهر تجلی می‌کند و اصلی‌ترین تجلی خداوند که مادرِ همه‌ی تجلیات است تجلی بر قلب امام عصر«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» است و به تبع آن تجلی بر زعیمی که با تمام وجود در ذیل امام عصر قرار دارد و مجلای اراده‌ی او در آن تاریخ است و در این رابطه در کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر زمانه» عرایضی داشته‌ام مبنی بر این‌که اگر در این تاریخ می‌خواهید حضور عرفانی برایتان خاطره نباشد و حقیقتاً عارفانه در عالم حاضر باشید باید در ذیل شخصیت حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» سلوک کنید. موفق باشید

11710

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
ذکر یونسیه در سجده برای اوایل چند تا گفته شود بهتر است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت آیت اللّه جوادی می‌فرمودند یا 400 مرتبه، یا نیم ساعت. موفق باشید

10160
متن پرسش
سلام استاد: می فرمایید مقام معظم رهبری نایب امام زمان (عج) هستند؛ کاربرد این عنوان برای ایشان جایز است؟ من متوجه مقام ولایت فقیه هستم اما معمولا نواب امام زمان (عج) افراد خاص مثل حسین بن روح و ... نام برده می شوند. دلیلی خاص دارد که آقا، نایب امام زمان (عج) نامیده می شوند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در حدیث مشهور عمر بن حنظله حضرت صادق(علیه‌السلام)، فقهاء را که مطابق احادیث امامان معصوم علیهم‌السلام امورات مردم را در دست می‌گیرند نایب خود قرار داده‌اند و مصداق کامل این نیابت ولیّ فقیه است. موفق باشید
9659
متن پرسش
سلام: با عرض ادب و احترام 1- پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مهدی موعود زیاد بیان می کردند و احادیث زیادی هم داریم. 2- معتقدیم که سقیفه باعث شد که در نهایت موجب غیبت امام معصوم شود. 3- اگر این طور باشد پس باید حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در احادیثی به مردم هشدار هایی داده باشند. آیا احادیثی است؟ اگر هست لطفا آدرس و یا حدیث را بیان نمایید. 4- اگر نیست یعنی چه سقیفه بود و چه نبود غیبت رخ می داد پس این که بگوییم سقیه مبنای تمام بدبختی ها شده صحیح نیست! اگر هم است حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آیا نباید همان طور که به آخر الزمان اشاره می کردند مردم را هم متوجه می کردند که یک جریانی باعث آن می شود و به مردم تذکر می دادند؟ چرا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم موقع بستریشان گفتند کاغذ و قلم بیاورید چرا مثلا بعد از برگشت از حج در یک مراسمی در مسجد این امر را مکتوب می کردند که دیگر سقیفه ای هم پیش نیاید؟ ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر فرصت بفرمایید کتاب شریف «الغدیر» را مطالعه بفرمایید با نمونه‌های زیادی از تلاش رسول خدا«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» جهت امامت حضرت علی«علیه‌السلام» در متون اهل سنت روبه‌رو می‌شوید. کتاب الغدیر را جناب آقای محمدحسن شفیعی شاهرودی به صورتی عالمانه خلاصه و ترجمه کرده‌اند می‌توانید به آن رجوع کنید و یا به مجلدات 7 تا 10 از امام‌شناسی از آیت‌اللّه حسینی طهرانی رجوع فرمائید. اگر اندکی وقت بگذارید نه‌تنها این سؤالاتتان جواب داده می‌شود، نکات ظریفی از شرایط تاریخی آن زمان به‌دست می‌آورید و این‌که چگونه رسول خدا«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» با ظرائف مخصوص به خود اسلام را در آن شرایط جلو بردند و نگذاشتند نگاه اصلی به اسلام که مربوط به اهل‌البیت«علیهم‌السلام» بود با تلاش امویان مورد غفلت قرار گیرد. موفق باشید
9552
متن پرسش
سلام: زنی هستم فعلا خانه دار، تحصیلات حقوق دارم و مدتی وکیل بودم. بخاطر جو کاری و دروغها و نوع درآمد فعلا در خانه نشستم و بچه بزرگ می کنم. گاهی عذاب وجدان دارم که اگر کار می کردم پولم را می شد به نیازمندان بدهم و کارهای خوب دیگر، اما بخاطر خستگی و تنبلی و آسایش در خانه نشسته ام. (لطفا این حس خستگی از کار و احساس تنبلی را برایم باز کنید. آیا من کم گذاشته ام برای جامعه نیازمند؟) من به عنوان مسلمان چه کاری از دستم می آید؟ برای دین و برای خدا. درخانواده سعیم بر این است که اخلاق خوش داشته باشم و دست بخیر باشم. آیا اینها برای برزخ و قیامت من کافی است؟ برای غزه فقط دعای من کافیست ؟ برای مملکت، دین و امام زمان (عج) مثلا سرپرستی یتیم و.... لطفا مرا به کارهای خانه و همسرداری ارجاع ندهید. دارم آنهارا انجام میدم اما دستم خالیست، فکر می کنم خیلی کارها باید انجام دهم ولی نشسته ام، عمرم دارد می گذرد و به 40 دارم می رسم. اما توانایی آدم 30 یا 35 ساله را دارم. برای کار فرهنگی هم موسسه ای نبود که بتوانم کاری کنم، نگرانم، لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در انجام وظیفه و تعمق در معرفت و دقت در عبادات کوتاهی نکنید بعد از آن اگر افقی گشوده شد و کاری پیش آمد که با شئون اسلامی شما متناسب بود از آن استقبال کنید. در جایگاهی از تاریخ قرار گرفته‌ایم که بنا است از تفکر غربی و سبک زندگی غربی و نوع برداشتی که غرب از انسان دارد عبور کنیم، سعی کنید خانواده‌ای را شکل دهید که خود را در مصرف هرچه بیشتر کالاها جستجو نکند، روح قناعت و سادگی و صفا را در زندگی خود حاکم کنید و از این طریق نشان دهید می‌توان نوعی دیگر زندگی کرد تا نگاه مردم ما به آینده‌ای دیگر معطوف شود و از زندگی نمایش‌گونه‌ی مالیخولیائی چشم بردارند و تلاش کنند زندگی خود را بر اساس عقاید خودشان بسازند. شما بخواهید و یا نخواهید مدّ نظر انسان‌های بسیاری هستید و تا ارزش نگاه‌کردن دارید برای الگوگرفتن از شما، به شما نگاه می‌کنند. موفق باشید
9367

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامی: نفس ناطقه ممکن است به جهت اختلالات در وهمیات نتواند از بدن خود درست استفاده کند،منظور از اختلالات در وهمیات چیست که باعث اختلال عملکرد نفس میشود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس انسان وقتی دنیا را مطلوب خود قرار داد وَهمیات او قوت می‌گیرد و از حقایق دور می‌شود. موفق باشید
9167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: طاعات قبول. اینجانب قصد تحصیل و اشتغال در رشته قضاوت را دارم. 1- چه کتب و یا سیر مطالعاتی را برای حقیر مناسب میدانید؟ 2- هدف عالی در این رشته چه چیز میتواند باشد؟ آیا صرف گسترش عدالت کافی است؟ با تشکر. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان کتاب‌های مربوط به قضاوت نیستم ولی همین‌که از ابتدا قصدتان آن باشد که حقوق افراد مظلوم را در امر قضاوت به آن‌ها برگردانید، راه‌های عنایت الهی به سویتان گشوده می‌شود. سعی کنید با کتاب‌های معرفت دینی، توحید خود را عمیق کنید. موفق باشید
6632
متن پرسش
با سلام و احترام استاد گرانقدر خواهشمندم به پرسش اینجانب که محضرتان عرض می کنم پاسخ دهید چرا که این شبه دامن یکی از همکاران بنده را گرفته است و دلایل و استدلال بنده کمکی به قانع شدنش نکرده است. سوال:چرا میزان فساد اجتماعی , فرهنگی , اقتصادی و جنسی در سطح جامعه امروز نسبت به رژیم گذشته بیشتر است؟؟ چرا ولی فقیه در جهت کنترل و بهبود اوضاع موجود که حاوی فساد اقتصادی , فرهنگی واجتماعی است برخورد نمی کند مثلا اگر رئیس جمهور به وعده هایش عمل نکرد برخورد صریح و محکم با ایشان نمی کند؟ چرا با وجود اینکه دستور داده شده است که زناکاران را سنگسار کنند یا دست دزدان را قطع کنند این امور در جامعه شیعه کنونی انجام نمی شود؟ چرا رهبر فقط نگاه می کند و حرف می زند و دیگر برخورد قهری انجام نمی دهد تا درس عبرتی باشد برای دیگران؟؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید برای آن‌که یک ملت ساخته شود دستور و بخشنامه کافی نیست باید کار فرهنگی کرد تا تاریخ جدیدی ظهور کند. امروز در تمام دنیا به جهت حضور فرهنگ غربی و از بین‌رفتن فرهنگ سنتی، فساد غوغا می‌کند و فساد آن‌ها با ایران قابل مقایسه نیست، رهبری نمی‌خواهند دخالت مستقیم بکنند تا جامعه با رشد فرهنگی خودش در انتخاب‌هایش الهی عمل کند، هرچند آن‌جاکه احساس وظیفه کرده‌اند نیز عمل کرده‌اند. موفق باشید
5568
متن پرسش
سلام استاد رشته علوم انسانی هستم به نظر شما اگربه جای حقیربودبد ونمیتوانستید به حوزه بروید(خانواده دوست ندارند)وباتوجه به وضعیت بد دانشگاه چه محیطی چه دروسی که ماهیت مادی وغیرتوحیدی دارد وباتوجه به تحول علوم انسانی وتمدن ساری ونقش افسران جوان جنگ نرم دادند امام مان دادندچکارباید کرد در این وادی وچه رشته ای را باید انتخاب کرد وخواند وباچه رویکردی باید گرفتارآن هانشویم؟ لطفا جواب کلی ندهید وسوال برای دونفراست 1.برای کسی که میخواهدتازه وارد کارشناسی میشود(مجبور به یکی ازرشته هاست) 2.کسی که برای ارشد دوسال دیگر میخواهد آماده شود وحتی حاضر است رشته ی خود را تغییردهد که فقه وحقوق است وفکرمبکند که مهم ترارآن وظیفه ای دیگر دارددرعلوم اجتماعی وفلسفه و...که کاری روی زمین مانده امانی دانید. گفتم درد دلم را به شما گفته باشم که دانشگاه خوندید ودرسته که علوم انسانی نخواندیدوحس میکنم عمرم بیهوده با این رشته های وسیستم دانشگاهی دارد میرود. باتشکرازشما.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال ما باید برای فهم و تبیین تفکر دینی از فلسفه و عرفان اسلامی از یک طرف و فلسفه‌ی غرب و آثار سوبژکتیویته‌ی آن غفلت نکنیم، هرچه در این مورد جدّی‌تر وارد شوید رسالت تاریخی خود را بهتر انجام خواهید داد. کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» می‌تواند برایتان راه‌گشا باشد. موفق باشید
4291
متن پرسش
سلام علیکم خداقوت.به نظر شما بهترین فعالیت برای خانوم هایی که بچه دارند و نمیتوانند به کلاسهای حضوری بروند و دغدغه دین دارندچیست؟چه کارهای فرهنگی و هنری برایشان مفیدتر است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: سعی کنند به بهترین نحو همسرداری و بچه‌داری کنند تا راه تجلی انوار ملکوت را بر قلب خود گشوده باشند. ثانیاً: وقت اضافه‌ی خود را با مطالعه‌ی روایات و تدبّر در قرآن و کتاب‌های مذهبی، رونق ببخشند. موفق باشید
4249
متن پرسش
سلام استاد خلاصه میکنم-من جزوه وبرخی کتابهای شما را خوانده ام-استاد من سال گذشته مدتی کوتاه خدا داشته ام..میدانید منظورم چیست-من در مطالب شما مشکلم را یافتم- مدتهاست با سر زدن به آثار اساتید یا شنیدن سخنانشان به امید دوباره بازگشتن به روزهای خوبی که تک تک لحظاتم با یاد خدا ومراقبت میگذشت فقط به خدادانی پرداخته ام! استاد هیچ ادعا یا عرفان بازی در کار نبود-نمیدانم چرا خدا این حال را نشانم داد-واقعا تمام دنیا وخیالاتش برایم بی اهمیت شده بودند-ناگفته نماند همان دوران یک دوره ده روزه پیش استادی راجع به انسان شناسی مطالبی آموختم-شاید مرتبط بود-نمیدانم-خدا را یافته بودم ولی نتوانستم ارتباطم را با او حفظ کنم-شاید هم نخواستم-و حال در برزخ سختی به سر می برم-هرکاری میکنم آن روزها بر نمی گردند...کمکم کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره در مسیر رجوع به خدا بعضی مواقع قلب در حالت بسط است و در بعضی موارد در حال قبض. سعی کنید با تأمل بر معارف الهیه قلب خود را آماده کنید تا از تجلی انوار الهی محروم نگردد. موفق باشید
2153

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام.آقای طاهر زاده من سوالی در مورد خدا و محور بودن خدا یا من پرسیده بودم و از ریا و خودخواهی انسان و ریاکار بودن او در همه شئون سوال کرده بودم که به نظر می رسد این سوال حذف شده.لابد از نظر شما کفرگویی کردم؟من همچنان منتظر هستم به آن سوال پاسخ بدهید.همان نگاه ابزاری انسان به خداوند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده جوابی نداشتم که خدمتتان بدهم. موفق باشید
2085

تاثیر خیالبازدید:

متن پرسش
با عرض ادب خدمت استاد محترم: مگر نه اینکه اگه کاری رو که میخوایم انجام بدیم اگه در راستای رضای خدا باشه به او توکل کنیم درست میشه . ؟من نمیدونم اشکال کارم کجاست که برای نماز صبح به خدا توکل می کنم حتی ایه اخر سوره کهف را می خونم اما باز یه صبح خواب موندم. دوست ندارم برای اتکا به خدا از موبایل استفاده کنم . لطفا راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در کتاب‌ »علل تزلزل تمدن غرب» در صفحه377 بحثی تحت عنوان «تخیّل و تسلیم» هست که نقش تصوری که از یک ابزار داریم را بررسی می‌کند و این‌که خیال با توجه کردن به آن ابزار دیگر نمی‌تواند به راحتی از امکانات درونی خود استفاده کند. پس به خود سخت نگیرد. بالاخره تا این موبایل هست ذهن شما مبتنی بر آن تصمیم می‌گیرد. موفق باشید.
1872

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خواستم بدانم که آیا نام مستقیم از امیرالمومنین علیه السلام در قرآن آمده است یا نه؟ و اگر نه چرا؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- تاریخ گواه است که در زمان نزول قرآن، اختلاف قومی و قبیلگی به قدری قوی است که همه چیز حتی دین را تحتالشعاع قرار داده است و با اندک بهانهای اختلافها سر بر میآورد. 2- اکثریت مردم هنوز ایمانی که در برابر توحید و حکم خدا تسلیم شوند را بهدست نیاوردهاند تا تنها به آنچه حکم خدا است تسلیم باشند که نمونهی آن را قبلاً در مورد نضربن حرث و اعتراضی که به انتصاب حضرت علی«علیه السلام» کرد ملاحظه فرمودید. 3- حضرت علی«علیه السلام» با اکثر تازه مسلمانان آن روز ، یعنی سرکردههای شرک دیروز جنگیدهاست و چندین و چند از پدران و برادران آنها را کشتهاست و ایمان این تازه مسلمانان آنچنان قوی نشده که از شرک پدرانشان متنفر باشند ، بلکه از علی«علیه السلام» ناراحتاند و عظمت علی«علیه السلام» هم به همین رعایت نکردن میل و رضای سران شرک بوده و هست. به طوری که طبق اسناد تاریخی نصف کشتههای بدر به دست علی«علیه السلام» بوده است. 4- روش سخنگفتن قرآن و هر مکتب تربیتی که بخواهد بشر را در طول تاریخ هدایت کند آن است که اصول کلی را مطرح کند تا بشریت براساس شرایط تاریخی خود ازآن اصول و قواعد کلی استفاده کند و با تفکر خود، تکلیف مخصوص به زمان خود را بیابد تا تفکر در دین تعطیل نشود و تحجر جای آن را نگیرد. در نتیجه: اگر نام علی«علیه السلام» در قرآن برده شده بود، با توجه به آنهمه تعصب، دیگر دو دسته مسلمان نداشتیم به نام شیعه و سنی، بلکه گروه کثیری از تازه مسلمانان مقابل اصل دین میایستادند و در چنان شرایطی ادامهی اصل اسلام به خطر میافتاد به همین جهت کاری نشد که لجاجت و استکبار آنها برانگیخته شود. امام صادق«علیه السلام» فرمودند : تعداد نمازها هم در قرآن نیست، مثل «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْه» که معلوم نیست خداوند چهچیزی به پیامبر ابلاغ کرده و به عهدهی پیامبر است که آن را روشن کنند، زکات را هم قرآن نگفت به چه چیزهایی تعلق میگیرد و پیامبر(ص) روشن کردند، همچنان که گفت حج بهجا آورید، ولی کیفیت را نگفت، جایگاه پیامبر تبیین آیات است. آیا جریانات بعدی از جمله کشتن شیعیان حضرت علی«علیه السلام» به صِرف شیعهبودن و حتی کشتن فرزند حضرت فاطمهزهرا(س) در صحرای کربلا، نشان نداد که عدهای بودند که در عین لباس اسلامیت به هرقیمتی حاضر به پذیرفتن خط زلال اسلام در مسیر اهل البیت)علیهم السلام) نبودند؟ و لذا اگر نام علی«علیه السلام» در قرآن آمده بود براساس کینه با آن بزرگوار با اصل قرآن مقابله میکردند و حریم قرآن را میشکستند. و خداوند با عدم طرح نام علی«علیه السلام» قرآن را از چنین تجاوزاتی حفظ کرد. از طرفی پیامبرخدا(ص) با تایید علی«علیه السلام» در موارد مختلف، حجت را بر مردم تمام فرمودند. پیامبر(ص) میفرمایند: «اَنَا مَدینَةُ الْعِلْم وَ عَلیٌ بابُها، فَمَن اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبابَ» ( الغدیر، ج 6، ص 114) من شهر علم میباشم و علی درازهی آن شهر است، پس کسی که طالب علم است باید از دروازه بیاید تا به علم برسد. روایت فوق در متون علماء اهل سنت مورد پذیرش انها است و قبول دارند که از پیامبر(ص) صادر شده به طوری که احمد حنبل از هشت طریق آن را روایت کرده. این روایات میرساند که همة امت باید به امیرالمؤمنین«علیه السلام» رجوع کنند و وصول به علم پیامبر(ص) از ناحیهی علی«علیه السلام» ممکن است و میرساند که علی«علیه السلام» اَعلَم جمیع امت است و مسلم چنین کسی باید بعد از پیامبر(ص) ولایت جامعهی اسلامی را به عهده داشته باشد تا امت را در جمیع امور به هدایت برساند. نکته: آیا نیامدن نام علی«علیه السلام» در قرآن موجب میشود که نتوان به یقین در امامت و جانشینی آن حضرت رسید؟ یا با اندکی تفکر در قرآن و توجه به فرمایشات پیامبر(ص) به راحتی روشن میشودکه عالیترین مصداق بعد از رسولالله(ص) ، برای ادامهی ولایت دینی برمسلمانان ، علی«علیه السلام» است. آیا راه تاریک است، یا چشمها نسبت به واقعیت بسته شده است؟ آیا آنها که علی«علیه السلام» را پس زدند اسلام را در مسیری بهتر قرار دادند؟ به گفتهی مورخان اهل سنت، آن چند سالی که حضرت علی«علیه السلام» برسرکار آمد، مردم دوباره اسلام زمان پیامبر(ص) را به یاد آوردند؟ پس از جنگ جمل بعد از 25 سال که صحابهی پیامبر(ص) از علی«علیه السلام» فاصله گرفتهاند، به امامت آن حضرت نماز میخوانند. عمرانبنحصین از صحابهی پیامبر(ص) میگوید: «صَلّی عَلیُّ عَلَیْنا بِالْبَصْرةِ فَقال: ذَکَّرَنا هذا الرّجل صَلاةً کُلُّنا نُصَلِّیها مَعَ رَسولالله(ص) » با علی«علیه السلام» در بصره نماز خواندیم، نماز او طوری بود که یادمان آمد نمازی که با رسولخدا(ص) میخواندیم.( صحیح بخاری، ج1 ، ص200، حدیث 784)چون در این مدتی که گذشته بود نماز هم به آن معنی واقعیاش از صحنهی زندگی مردم خارج و به فراموشی سپرده شده بود، به طوری که شهابالدّینزهری از علماء اهل سنت و از تابعین میگوید: «دخلتُ علی اَنَسِبنمالک بدمشق وَ هُوَ وَحْدَة یَبْکی»؛ پرسیدم چرا گریه میکنی؟ گفت: «لا اعرفُ شَیْئاً مِمّا کانَ علی عهدالنّبی(ص) الاّ الصّلاة وَ قد ضُیِّعَت» از آثار رسولخدا(ص) چیزی جز نماز نمیدیدم که آن را هم از بین بردند.( موطأ مالک، ج1، ص93) یعنی؛ نمازی که امروزه خوانده میشود سنخیتی با نماز پیامبر(ص) ندارد. محمدبنادریسشافعی از وهببنکیسان نقل میکند که میگوید: «کُل سُنَّةٍ مِنْ سُنَنِ رَسُولالله قَد خُیِّلت حَتَّی الصَّلاة» در طول دوران خلفا، تمام سنتهای پیغمبر دستخوش تغییر شد، حتی نماز. آنچنان همه چیز تغییر کرد که وقتی امیرالمؤمنین«علیه السلام» در هنگام خلافت، امام حسن«علیه السلام» را میفرستند که مردم را متذکر کند، نماز تراویح که به جماعت میخوانید بدعت است و ریشه در کتاب و سنت ندارد، مردم فریاد میکنند: «وا سُنّتا عمرا، وا سُنّتا عمرا» حضرت علی«علیه السلام» امام حسن«علیه السلام» را میخوانند که رها کن.
994

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم.خداقوت خدمت استاد بزرگوار.لطفا بفرمایید که در روابط دوستانه باافراد تاچه حد باید ابراز احساسات کرد ودرمقابل پذیرای احساس آنها بود چون بنظر این حقیر در بسیاری موارد اتلاف وقت و غفلت و وابستگی شدید احساسی طرف مقابل را به همراه دارد و طرف انتظارات بالا از جمله ابراز علاقه شدید ووقت گذاشتن زیاد را داردآیا برخورد سرد با اینگونه افراد همراه با ناراحتی آنها و فشار روحی ناشی از آن درست و مورد رضایت حق است؟حد اعتدال ورضایت حق چگونه است؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی در زندگی خود با برنامه کارهایتان را انجام دهید. دیدار و ارتباط با دوستان را هم طبق برنامه انجام دهید تا دوستانتان هم بدانند شما در کارها برنامه دارید در نتیجه مرز ارتباط شما با آن‌ها مشخص می‌شود و انتظار ارتباط بیشتر ندارند تا فکر شود شما بی‌مهری کرده‌اید و عملاً از این طریق از مرز احساسات به فضای رابطه‌ی عقلی وارد شده‌اید. موفق باشید
538

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی با توجه به کمک و راهنمایی شما , با مطالعه کتاب چگونگی ادب خیال و عقل و قلب که باعث شد طریقه طی کردن راه برای رسیدن به خدا و ائمه معصومین علیه السلام روشن بشود ؛ خواستار قبول کردن شاگردی بنده و نعمتهای به دریغ خداوند که به واسطه ائمه معصومین علیه السلام , علمای دین و استادان خاص خود همچون شما , نسیب بندگان خود می کند , در این راه طولانی راهنمای ما باشید . در درجه اول برای شروع مطالعه از کدام بخش کتابها و جزوات استاد عزیز (مباحث توحید , معاد و قیامت - تعلیم و تربیت - مباحث مهدویت - غرب شناسی و ...) برای استفاده بهتر در جهت شناخت ابعاد انسانی و قرار دادن خود در اختیار قرآن و ائمه معصومین علیه السلام و درک حقایق کنیم و از ثمره زندگی محروم نمانیم ؟ میتوانم از شما کمک بگیرم در برخورد با همسرم در طی کردن این راه ؟ چگونه می شود از گناهان گذشته ای که انجام داده ام و اطرافیان هنوز آنطور که باید این تغییرات در حالات و رفتارها را باور نکردند و گذشته ها را به یاد می آورند , جبران نمایم ؛؟ و درک این موضوع که ما همگی بنده الله هستیم و تمام کمال باید در اطاعت از او سیر کنیم و وسیله هایی که ما را از او دور میکند فاصله بگیریم , برای همه ما سخت شده است . در مورد شجره نامه توضیح کوتاهی بدهید (و درمورد راهنمایی بفرمایید )؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- اگر ابتدا از مباحث معرفت النفس مثل کتاب «آشتی با خدا» و «ده نکته از معرفت نفس» همراه با سی‌دی آن شروع بفرمایید خوب است. سپس تفسیر سوره‌ی زمر و عنکبوت را گوش بدهید تا آماده‌ی فهم بحث برهان صدیقین از کتاب «از برهان تا عرفان» شوید و سپس به شرح مباحث توحیدی خطبه‌های 1 و 113 نهج‌البلاغه بپردازید تا آماده‌ی بحث معاد شوید و بعد از آن کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» و کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» را مطالعه بفرمایید و از آن پس به سیری که در سایت هست رجوع فرمایید و به مطالبی بپردازید که مطالعه نشده. 2- رابطه‌ی بین خودتان و خدا را با توجه و استغفار اصلاح کنید و امیدوار باشید که خداوند نظر رحمت و لطف به شما دارد، و رابطه‌ی بین مردم و خودتان را به عهده‌ی خدا بگذارید، خودش اصلاح می‌کند و اصلاً نگران نباشید که مردم به شما به چشم شخصیت قبلی می‌نگرند، چنین نیست. 3- در مورد شجره‌نامه چیزی نمی‌دانم و دنبال این امور نرفته‌ام. موفق باشید
227

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام با توجه به مباحث کتاب ده نکته وجوان شما سوال من کو؟را مطرح کرده اید ودر کتاب ده نکته در باره نفس نکاتی را ذکر کرده اید وگفته اید که این دستگاه معرفتی علم حضوری است نه حصولی سوال:مگر معرفت به نفس با خواندن کتاب حل می شود این که باز علم حصولی است اینکه می گویند طرف آدم خود آگاه وخود هوشیاری است آیا او کتب معارف نفس خوانده؟آیا آیت الله قاضی هم که می گویند همین دستکاه را سفارش می کردند منظور خواندن کتابهای معرفت النفس بوده است؟یعنی اگر کسی سواد نداشت نمی تواند خودش را بشناسد؟چرا شما اینقدر روی کتاب 10نکته تاکید دارید؟خواهشمند است به تک تک سوالاتم جواب دهید. با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: مباحث معرفت‌النفس اگر به صورت حضوری طرح شود دیگر به صورت محفوظات در نزد نفس نخواهد بود، بلکه به صورت تذکر است تا انسان آن نکات را در درون جان خود به صورت حضوری پیدا کند و کتاب «ده نکته» سعی شده بر مبنای تذکر حضوری تدوین و شرح داده شود، حال اگر کسی سواد هم نداشت باید از طریق کسی که حجاب‌های بین او و نفس‌اش برطرف شده متذکر شود. موفق باشید
نمایش چاپی