بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7712
متن پرسش
باسلام وخدا قوت به شما برادر گرامی.باتوجه به اینکه درسیروسلوک عملی مزاج بدن نیز عامل تاثیرگذاری است وهرچه معتدل تر باشددریافت حقایق نیز بهترخواهد بود.حال چگونه مزاج خود را معتدل کنیم ؟آیافقط با اصلاح تغذیه ؟یا موارد دیگر نیز دخالت دارد؟مزاج من صفراوی است و27سال دارم .لطفادرصورت امکان در موردتغذیه هم برنامه ای ذکر بفرمایید. من الله توفیق
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این حرف درستی است که هرچه مزاج بدن متعادل‌تر باشد روح راحت‌تر می‌تواند به عوالم بالاتر سیر کند ولی فکر می‌کنم اگر با همان دستورات اولیه‌ی دین، مزاج خود را تربیت کنیم کافی باشد. مثل آن‌که فرموده‌اند تا گرسنه نیستید غذا نخورید و قبل از سیرشدن دست بکشید و چند نوع غذا نخورید و غذاهای ساده استفاده کنید و هر روز غذای گوشتی نخورید و در ماه حتی الامکان سه روز روزه بگیرید. در مورد انواع مزاج‌ها و تغذیه‌ی مناسب هر مزاج، بنده چیز زیادی نمی‌دانم. موفق باشید
7136
متن پرسش
با سلام شما در جواب سوال6943 فرمودید: چون فلسفه عین دین نیست که مشکل‌داشتن با آن مساوی مشکل‌داشتن با دین باشد... حال آنکه آیت الله جوادی آنچنان که در سایتشان هست فرمودند : مسئله وجود یا عدم وجودِ علم دینی را هیچ علمی به جز فلسفه نمی تواند مشخص کند، فقط فلسفه است که می تواند عهده‌دار این مسئله باشد چون فلسفه ثابت می‌کند که دین هست یا نیست؛ چون همه علوم هر کدام برابر ظرفیت خودشان سخن می‌گویند و تنها فلسفه است که جهان‌بینی دارد و درباره تمام جهان حرف می‌زند... این دو چگونه جمع می شود؟ و چگونه برخی بزرگان بدون فلسفه دین شناس شده اند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بگوییم چه می‌تواند جایگاه دین را معنا کند مسلّم نگاه فلسفی است که عهده‌دار چنین کاری است، ولی اگر بگوییم آیا برای دینداربودن باید فیلسوفی کرد مسلّم این‌طور نیست، زیرا متدینین بسیاری داریم که نگاه فلسفی به دین ندارند ولی با ایمان قلبی دین را پذیرفته‌اند. امروز که با صدها شبهه در رابطه با نفی دین روبه‌روئیم نه‌تنها فلسفه‌ی اسلامی نیاز است که توان جواب‌گویی به این شبهات را در ما رشد دهد، بلکه فلسفه‌ی اسلامی افق‌هایی از معرفت دینی را در جلو ما می‌گشاید که در عرصه‌ی امروز جهانی بتوانیم با قوت بیشتری دینداری کنیم. موفق باشید
6638

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم با توجه به تعاریف و دلایل علمی و فرا طبیعی که برای مثلث برمودا وارد شده است ، مشتاقم بدانم که نظر شما در این باره چیست؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده با دیدی مشکوک به این موضوع می‌نگرم. موفق باشید
5813
متن پرسش
سلام بر اساس برهان فارابی که می فرمایید هر مابالعرض به ماب الذات ختم میشود حالا ان قلت: پس شیطان هم وجود است این شیطان از آن شیطان شیطان تر است پس به شیطان کل که همان ابلیس است ختم می شود به این افراد با این تفکر چه پاسخی باید داده شود؟سوال دوم قبول دارید حضوری کردن انسان چقدر سخت است چه تمرین هایی در این خصوص که انسان حضوری شود سراغ دارید در رساله ولایت علامه طباطبایی می فرماید به عدد یک فکر کن و سعی کن هیچ چیزی در آن موقع به آن فکر نکنی دیگر چه باید کرد.؟ سوال سوم استاد ارجمند دسترسی ما به شما از طریق 15 تا دی وی دی است که به تهران رسیده است که به نظر می رسد برای چندین سال قبل است خواهشی که دارم سایر دی وی دی ها را توزیع فرمایید سوال چهارم کسانی را می شناسم که پیگیر تفکرات آقای طاهری هستن که الان در زندان اوین است در یک کلام زندگی را به صورت یک چرخه می بیند که کسی که در این چرخه دنیا می افتد در سوال خداوند جواب می دهد من نمی گوید من با خدا خدا هستم حتی ائمه اطهار را اینگونه می بیند و این تفکر را ندارد که این سروران دائم الفیض هستد چه کارکنیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- سخن مرحوم فارابی نظر به چیزهایی دارد که وجودی‌اند، آری اگر موجودی هست که وجودش ذاتی‌اش نیست وجودش به وجودی برمی‌گردد که وجودبرای آن ذاتی‌است ولی موضوعات اعتباری و یا معدومات که وجودی نیستند که اگر وجودشان بالعرض است به وجودی برگردد که وجودبرای آن ذاتی‌ باشد. وجود شیطان مثل وجود هر موجودی به عین وجود برمی‌گردد ولی شیطنت شیطان به جهت انقطاع از حق است و جنبه‌ی وجودی در میان نیست 2- بنده یادم نیست که علامه چه می‌فرمایند ولی فکر می‌کنم می‌خواهند از جنبه‌ی نسبت‌ها و اعتباریات به جنبه‌ی وجودی منتقل شویم 3- فرمایش شما را به مسئول محترم گروه فرهنگی المیزان عرض خواهم کرد 4- به این افراد باید متذکر شد فرق خرافه با عقیده‌ی صحیح آن است که عقیده‌ی صحیح بر مبنای استدلال عقلی و یا بر مبنای سخن شریعت و سخن امامان معصوم است که از طریق علماء دین به ما می‌رسد وگرنه با خیالات و احساسات خود زندگی کرده‌ایم، حال آن افراد مبنای این سخنانشان کجا است؟ آیا می‌توانند بگویند ما این‌طور احساس می‌کنیم؟ مگر همه‌ی خرافه‌گراها همین را نمی‌گویند؟ موفق باشید
4954
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری سوالات و شبهات زیادی وجود دارد که موجب شد مساله را با جنابعالی در میان بگذارم. ما در همه سالها بخصوص در 8 سال گذشته شاهد بصیرت بالای مردمی در عرصه های مختلف بودیم و نظر بسیاری این است که مردم ایران توان و بصیرت لازم را برای شناخت دوست از دشمن دارند و تبلیغات رسانه های بیگانه برای مردم حنایی بی رنگ است. چرا که دست آنها برای مردم رو شده و در این بازی رسانه ای مردم ما دستشان را خوانده اند. اما ظاهر مسئله در انتخابات یازدهم رویکردی متفاوت از مردم را به نمایش گذاشته. همان مردمی که با دل پر درد از عملکرد نا عادلانه خاتمی و هاشمی در کمال نا باوری از میان هاشمی و احمدی نژاد ، احمدی نژاد را برگزیدند و در 4 سال بعد هم با یک رای بسیار بالا از او حمایت کردند این بار با یک رای نسبتا بالا دوباره با سیاست های هاشمی و خاتمی رای دادند و در حالی که انتظار می رفت عملکرد 8 ساله احمدی نژاد نمادی از خدمت واقعی دو دولت الگو باشد و راه را برای رسیدن به آینده ای بهتر هموار کند مردم این بار همان چیزی را انتخاب کردند که خواسته ی دشمن بود و شاهد بود که چگونه نتیجه انتخابات دشمن را هیجان زده کرد و به طمع انداخت. حال سوال اینجاست که آیا این مردم همان خالق حماسه 9 دی هستند؟ آیا فراموش کردند بحران اقتصادی امروز نتیجه عملکرد جاه طلبانه خاتمی و هاشمی در طی 4 دولت است؟ آیا از یاد برده اند که گسترش فساد و فحشا در طول مدت ریاست جمهوری آقای خاتمی چگونه مردم را گله مند ساخته بود؟ آیا سال 88 و موضع گیری ها و مخالفت های این آقایان با رهبری و نظام اسلامی را از یاد برده اند؟ آیا منتخب امروز مردم همان کسی است که رهبری و بسیاری از علما و اندیشمندان نظام اسلامی انتظار آن را داشتند؟ یعنی همان کسی که این شیب تند پیشرفت در نظام اسلامی را در همه عرصه ها حفظ خواهد کرد؟ آیا این انتخاب مردم بر اساس همان ملاک امام است که فرمود ببینید دشمن از چه کسی تمجید می کند؟ آیا راهی که احمدی نژاد باز کرد سر انجام همانطور که مجلس و اصلاح طلبان و سرمایه داران می خواستند به پایان رسید؟ آیا آنها موفق شدند آنگونه که باید احمدی نژاد را تخریب کنند و رای مردم نتیجه این موفقیت است؟ یا آنکه فاصله گرفتن احمدی نژاد از رهبری و مردم موجب چنین لجبازی بزرگ سیاسی شد؟ آیا امروز باید صبر کرد تا مردم متوجه آنچه انجام داده اند بشوند؟ یا آنکه اینبار هم لطف الهی شامل حال این ملت شده تا کسانی که در سال 88 دل دشمن را شاد کردند در پشت چهره حسن روحانی عمل خود را اصلاح کنند و برای همیشه چشم طمع دشمن را از اختلافات داخلی و رویارویی مردم با نظام اسلامی کور کنند؟ واقعا چگونه باید آنچه آن را حماسه سیاسی نامیدیم تحلیل کنیم که عین حقیقت باشد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تا حدی در سوالات قبلی نظر خودم را داده‌ام و همانطور که می‌دانید موضوعات سیاسی زوایا و پهلو‌های زیادی دارد که نمی‌توان بر روی یک پهلو متمرکز شد و از پهلو‌های دیگر غافل گشت و لذا این طور نیست که تصور شود یا این فرض درست است و یا آن فرض. در هر حال فرض آخر شما فرض خوبی است که این بار نیز دشمن مأیوس می‌شود چون نظام اسلامی نظام منسجمی است و برای خود تعریفی دارد که همه‌ی مسئولان بر اساس آن اصول عمل می‌کنند، تفاوت سلیقه‌ها نقش در تغییر اصول ندارد. مواظب باشید اگر ما با یک جناحی اختلاف نظر داریم، حتی اختلاف نظر سیاسی، تصور نکنیم آن‌جناح باطل محض است و ما حق کامل. آری اسلام حق محض است ولی ما به اندازه‌ای که به اسلام عزیز نظر داریم به حق نزدیک هستیم و از این جهت به توصیه‌ی رهبری عزیز توجه کنید که در پیام خود بعد از انتخاب آقای روحانی فرمودند فرمودند « وحدت ملی و رفق و مدارا پشتوانه‌ی امنیت کشور و خنثی‌کننده‌‌ی ترفندهای دشمنان است. » سخت متوجه توطئه‌ی دشمن در رابطه با شکاف بین ملت باشید و این در موقعی عملیاتی می‌شود که ما جایگاه جریان‌های سیاسی و فکری غیر خودمان را در نظام اسلامی نشناسیم و نپذیریم و هر جریانی که به غیر از ما فکر می‌کند را به‌کلی نفی کنیم. موفق باشید.
3419
متن پرسش
سلام. ان شاالله زیارتتان قبول باشد. حاج آقای صدیقی نقل قولی از رهبر معظم انقلاب بیان داشته اند که در آن از قول ایشان توصیه شده که در فتنه ها و توفانها به آیت الله خوشوقت پناه ببرید. سوال من اینست که آیا در موضع گیریهای سیاسی و مخصوصا در مورد دولت باید تابع نظر ایشان (آیت الله خوشوقت) باشیم. اگر از لحاظ عقلی با نظرات سیاسی ایشان مخالف باشیم چه باید کرد؟ در اینصورت نقل قول آقا چه میشود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده دعاگوی رفقا بودم. فکر نمی‌کنم بشود به‌راحتی آن حرف را در همه‌ی امور پای رهبری گذاشت در عین آن‌که آیت الله خوشوقت یکی از افتخارات ما هستند. موفق باشید
2945
متن پرسش
سلام.آیه213بقره آیه ای است که من باب حکمت وفلسفه به وجود آمدن شریعت براثر اختلاف بین انسانها صحبت میکنددرتفسیرالمیزان وتسنیم آقای جوادی تفسیر مربوط به این آیه را ملاحظه کردم صحبتهای عالی بود ولی جوابمو نگرفتم.سوالم این بود که باظهور حضرت صاحب(عج) که به وسیله ی اعمال عدالت وتوحید همه جانبه وبلوغ انسانهاودربی آن نماندن اختلافی و... آیا شریعت به این معنا که الان موجود است آن زمان هم باقی می ماند؟به عنوان مثال با بی نیاز ماندن انسانها به زکات وخمس ونبود فقیر آیا مثلا این حکم وبه همین ترتیب تمامی شریغت می تواند جای خود را به فطرت بشری که اصیلترنیزنی باشد بدهد؟باتشکرازاستاد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ربط قسمت اول سؤال را با قسمت دوم آن متوجه نشدم. در روایت هم داریم که در زمان ظهور حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» آنچنان مردم بی‌نیاز می‌شوند که محتاج به زکات پیدا نمی‌شود ولی موارد دیگر زکات که آبادی شهر و روستا و خدمات جانبی به مردم است همواره در جای خود محفوظ است، چون این نیاز ها لازمه‌ی زندگی زمینی است. موفق باشید
1144

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد برای خدا دوست داشتن به چه معناست ؟ یعنی چگونه میتوان فرزند یا همسر و یا دوستان را برای خدا دوست داشت ؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی باید مقصد اصلی جان هر انسانی رجوع به حضرت حق باشد، حال هرچیزی که در این راستا قرار گیرد مطلوب است. همسر شما از آن‌جایی که وسیله‌ای است تا رجوع الی‌الله برای شما راحت باشد مورد علاقه‌ی شما باید باشد و فرزندان شما از آن‌جایی که وسیله‌اند تا شما سربازانی برای اسلام تربیت کنید مورد علاقه‌ی شما هستند. موفق باشید
958

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید با توجه به بحث انسان در خدمت دنیا یا دنیا در خدمت انسان برداشت من این بود که شما با استفاده از تکنلوژی و کشف اختراعات مخالفید. نظر شما اینه که با گسترش تکنولوژی انسان از یاده خدا غافل میشه؟ میشه توضیح بدین؟ 2.به نظر شما فرهنگ و مردم غرب را با یک چشم دیدن و همه را در خدمت شیطان دیدن درسته؟ در صوریتیکه خیلیها در دین خودشان متدین هستند و گناههایی که بعضی از ما به وفور انجام میدهیم مانند دروغ.تهمت.غیبت و بدگویی پرهیز میکنند ممنون
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی موضوع جایگاه فکری و فرهنگی تکنولوژی و رابطه‌ی آن با فرهنگ مدرنیته موضوعی است که احتیاج به مطالعه‌ی مباحث زیادی دارد پیشنهاد می‌کنم اگر مایلید وارد این بحث شوید ابتدا کتاب «توسعه و فرهنگ» از شهید آوینی را مطالعه فرمایید سپس چهار جلد کتابی که بنده در رابطه با فرهنگ غرب نوشته‌ام مطالعه شود. موفق باشید
939

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
1- گویا علوم انسانی با معارف نظری سنتی مانند فلسفه و کلام و ادبیات و ...متفاوت است این تفاوت¬ها از چیستند و خود چیستند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی سؤال 1- گویا علوم انسانی با معارف نظری سنتی مانند فلسفه و کلام و ادبیات و ... متفاوت است این تفاوت‌ها از چیستند و خود چیستند؟ بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم: خدا را شکر می‌کنم که کشور ما در ذیل انقلاب اسلامی در شرایطی قرار گرفت که می‌خواهد یکی از قدم‌های اساسی خود را نسبت به اهدافی که انقلاب اسلامی مدّ نظر دارد، به جلو بردارد و از خطر آن‌که می‌رفت در فضای فرهنگی دولت‌های سازندگی و اصلاحات در حجاب فرهنگ مدرنیته قرار گیرد، آزاد شود. اما این‌که می‌فرمایید گویا علوم انسانی با معارف نظریِ سنتی مثل فلسفه و کلام و ادبیات متفاوت است و می‌خواهید بدانید پس علوم انسانی که مدّ نظر امروزین نظام اسلامی است چیست. ابتدا باید عرض کنم حتی قرآن هم در ذیل فرهنگ غربی و با نظر به تعریفی که غرب از آدم و عالم دارد، قرآن محمدی«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» نیست. پس مشکل اصلی نوع نگاهی است که غرب به فرهنگ و دیدگاه‌های ما تحمیل می‌کند. اگر ما بتوانیم با نگاهی که وَحی الهی در اختیار بشر گذاشته به موضوعات بنگریم جهت‌گیری ما به‌کلّی دگرگون می‌شود. یعنی دیگر نگاه غالب در تعریف زندگی نگاهی است که بشر را مسئول می‌داند تا بیش از آن‌که به تغییر طبیعت بپردازد به تغییر خود مشغول شود تا شایسته‌ی قرب الهی گردد. از این رو به جای تقابل با طبیعت تعامل با طبیعت را پیشه می‌کند و به تکنولوژی موجود با چشم دیگری می‌نگرد. آری مسلّم اگر ما از یک طرف نقادیِ روح فرهنگ مدرنیته را در مجامع علمیِ خود به میان نیاوریم، در حالی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌« فرمودند: «[باید] جرأت مناقشه در رویکرد کنونی غرب ناشی از لیبرال دموکراسی به‌وجود بیاید». و از طرف دیگر رجوع به خدایِ وجودی و اسماء الهی را مدّ نظر قرار ندهیم، نه از شیفتگی به فرهنگ غربی نجات می‌یابیم و نه شیفته‌ی خدای محمد«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» خواهیم شد. در حالی‌که حضرت روح‌الله خمینی«رضوان‌الله‌علیه» در هر دو صحنه راه را به ما نشان دادند و ابتدا باید به عنوان مبانی علوم انسانی، به آن‌ها پرداخت که عرض خواهم کرد. سؤال 2- با این وصف چگونه می‌توان علوم انسانی برای خود داشته باشیم، یعنی چه راه‌هایی را باید رفت؟ علوم انسانیِ غربی بر مبنای پوزیتیویسم و انکارِ هر حقیقتِ غیبی و راهنمایی الهی تدوین شده است، در حالی‌که نظام اسلامی نظر به ره‌یافت‌های وَحی الهی دارد و در ذیل آن به عقل و تجربه نظر می‌کند. اگر در علوم انسانی با این منظر وارد میدان شدیم نظریه‌های بومی و مطابق با آرمان‌های انقلاب اسلامی تولید می‌شود و انسانی به صحنه می‌آید که اهداف انقلاب اسلامی را عیناً اهداف خود می‌داند. در حالی‌که در علوم انسانی که مبتنی بر فلسفه‌ی مادی است نسلی تربیت می‌شود که آرمان‌های خود را در زندگی غربی جستجو می‌کند. شاخصه‌ی تفکر حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌علیه» را در کتاب‌های ایشان می‌توان ملاحظه کرد که به نظر بنده ایشان همان‌طور که اراده کرده بودند نظام سیاسی کشور را به طرف حاکمیت ولایت فقیه سوق دهند و در سال 1342 مباحث ولایت فقیه را به صورت منظم طرح کردند. در همان راستا می‌دانستند باید در نظام حاکمیت ولایت فقیه علوم انسانیِ مناسب با اهداف آن نظام به میان آید و لذا در دوران میان‌سالی خود مشغول تدوین کتاب‌هایی در این راستا شدند. در کتاب «شرح دعای سحر» موضوع نظر به اسماء الهی را طرح کردند و حقیقتاً راه بسیار اساسی را جلو ما قرار دادند که از چه منظری به عالم بنگریم و اندیشه‌های خود را تنظیم کنیم. ایشان در رابطه با انسان‌شناسی بر جلد هشتم و نهم اسفار تأکید فرمودند و تعلیقات بسیار ارزنده‌ای بر آن کتاب‌ها زدند که دفتر نشر آثار حضرت امام تحت عنوان معاد از نظر امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» به چاپ رساند. در موضوع اخلاق و سلوک عرفانِ عملی نیز کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» را تدوین کردند و در ابتدای آن متذکر شدند این کتاب - مثل سایر کتاب‌های اخلاق- نسخه نیست بلکه دارو است با چنین رویکردی به متون اصلی اندیشه‌های حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌علیه» عملاً به فرهنگ بومی خود رجوع کرده‌ایم. سؤال 3- چه ملاکی داریم تا تشخیص دهیم آنچه به‌دست می‌آید از یک سو علوم انسانی هستند و از سوی دیگر علومی بومی و اسلامی؟ ملاک را اسلام با تعیین هدف مشخص کرده است. هر تفکری که در علوم اسلامی ما را متوجه زندگی ابدی کرد و زندگی و ساز و کارهای آن را در آن راستا شکل داد، آن علوم، علوم اسلامی است، اعم از علومی مثل حقوق و مدیریت و جامعه‌شناسی و فلسفه و ... آنچه مهم است شکستن روح سکولار زده‌ای است که وقتی شما موضوعِ توجه به حیات ابدی را در کنار علوم انسانی مطرح می‌کنید، می‌گوید این سخنان کلّی است و کاربردی نیست و سپس جایگزینی که خود معرفی می‌کند شدیداً دنیایی است و نقش عالم غیب در آن به‌کلّی نادیده گرفته شده است. وقتی معلوم شود آرمان شهری که انسانِ اسلامی برای خود می‌خواهد راه اُنس با خدا در آن کاملاً گشوده است به‌خوبی می‌توان فهمید کدام علوم بومی و اسلامی است و کدام علوم سمت و سویی غیر الهی دارد و به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله»، «دانش‌های ذاتاً مسموم» هستند. ایشان در سفر خود به قم فرمودند: «این علوم انسانی که امروز رایج است محتوایی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است» و بعد تأکید کردند این علوم، افرادِ مخصوص به خود را تربیت می‌کند که چون در رأس امور قرار گرفتند به ارزش‌های نظام اسلامی وفادار نخواهند بود. از نامه‌ی امام علی به امام حسن در نامه‌ 31 نهج‌البلاغه به عنوان یک مرجع مهم در تنظیم مبانی علوم انسانیِ خود نباید غافل شد. حضرت در آن نامه امام حسن را به عنوان نماد همه‌ی جووانان جهان مورد خطاب قرار داده‌اند و رهنمودهای خود را با او در میان می‌گذارند. سؤال 4- آیا میان علوم بومی و علوم اسلامی می‌توان تفاوتی قائل شد؟ با توجه به این‌که روح ایرانی تماماً رجوع به اسلام ناب است و هویت آرمانی خود را در هرچه بیشتر نزدیک‌شدن به اهداف اسلامی جستجو می‌کند نمی‌توان علوم انسانیِ بومی خود را چیزی جدای نگاهی دانست که اسلام به انسان و اهداف روحی وی دارد. سؤال 5- بدون علوم انسانی چه بر سر ما می‌آید؟ این سؤال بسیار اساسی است که فکر نمی‌کنم بتوانیم در حدّ یک مصاحبه به آن جواب دهیم ولی وقتی به تاریخ ملت‌ها بنگریم راز هلاکت هر تمدنی را می‌توان در بی‌توجهی به علوم انسانی فعّال و با نشاط جستجو کرد. ابن‌خلدون در مقدمه‌ی مشهور خود سعی وافر کرده تا نشان دهد وقتی ملتی معنی درستی از خود نداشت، چگونه سقوط می‌کند و بهره‌ای از زندگی خود نمی‌برد و آنچه به یک ملتی معنی می‌دهد علوم انسانی است. آنچه هر جامعه‌ای را به حرکت وامی‌دارد چیزی بالاتر از نیازهای مادیِ آن جامعه است. انسان لایه‌های عمیقی دارد که در ابعاد روحانیِ وی نهفته است که اگر به آن‌ها پرداخته نشود چیزی نمی‌گذرد که جهت فعالیت‌های آینده‌دار بی‌انگیزه می‌شود و با روحیه‌ای اکنون‌زده به بسیاری از جوانب حیات خود بی‌تفاوت می‌گردد. وقتی انسان متوجه شد فطرتی دارد که زیبایی بقاء را در اُنس با خدا می‌شناسد و مقصدی دارد که آن مقصد برگشت به خدا است و در این مسیر پیامبران راه رجوع به خدا را برای او ممکن می‌کنند و با در صحنه بودن الگوهای معصوم به پاک‌ترین شکل می‌توان زندگی زمینی را طی کرد، با یک دنیا امید و امیدواری زندگی خود را به رسمیت می‌شناسد و با تعلقی قلبی که به این آرمان‌ها پیدا می‌کند زندگی خود را معنی می‌بخشد و چنین شرایطی را علوم انسانی در صورتی که اسلامی باشد می‌تواند پدید آورد. سؤال 6- این امکان‌ها و ضرورت‌هایی که برشمردید تنها برای ایرانیان و شیعیان مطرح است یا سایر دین‌ها، مذاهب و سرزمین‌ها را در بر می‌گیرد؟ در جداکردن امکان از ضرورت تأکید دارم چنانچه ملاحظه‌ای در باب ارتباط آن دارید مطرح فرمایید؟ شیعه مسئولیت احیاء دیانت و عدالت را در ادیان ابراهیمی به عهده دارد، بدون آن‌که در صدد باشد آن‌ها از دین و مذهب خود دست بردارند و قرآن در همین رابطه همه‌ی ادیان را دعوت می‌کند که؛ «یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏»(سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 64) ای اهل کتاب! همه به سوی توحید یعنی آن کلمه‌ و سنتی جمع شویم که بین ما و شما مشترک است و آن سنت خداپرستی است و نپذیریم که انسان‌های بیگانه از خدا بر ما حکومت کنند. آری مسلّم است که وقتی انسان‌ها متوجه ضرورت حاکمیت ره‌یافت‌های الهی در امور خود شدند، حتماً به کامل‌ترین شکل از آن نوع ره‌یافت‌ها رجوع خواهند کرد و این است معنی آن‌که گفته می‌شود مسلمانان سنی مذهب نوار غزّه با دستِ بسته نماز می‌خوانند ولی مانند امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» فکر می‌کنند. عمده آن است که به این خودآگاهی برسیم که یافته‌های علمی در مجامع آموزشی ما باید با اهداف انقلاب اسلامی که عامل ریشه‌دارشدن ملت ما است منطبق باشد تا در ظلمات فرهنگ مدرنیته گرفتار گسست تاریخی نشویم و دانشجوی ما نداند ایرانی و مسلمان و شیعه است یا اروپایی و آمریکایی و لائیک. نظام آموزشیِ امروز ما اصلی‌ترین سنگر جریان فتنه است و اگر وقایع بعد از انتخابات روبنای فتنه بود، اندیشه‌های منتج از علوم انسانیِ متأثر از غرب با ظاهری علمی، خاستگاه اصلی فتنه بود و تمام امید دشمنان ما به همین علوم انسانی است و از عکس‌العمل آن‌ها معلوم است که راز بقای خود را در حفظ علوم انسانی غرب‌زده در کشورهای اسلامی می‌دانند و شاید تحرّک جدید جریان‌های ضد فلسفه را نیز در راستای تلاش غرب دانست که به‌دست مقدسان‌ ساده‌اندیش در حال اجرا است و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» را بر آن داشت که در سفر خود به قم بر رجوع به فلسفه تأکید کنند. نظریه‌پردازی جهت تدوین علوم انسانی که مطابق اهداف انقلاب اسلامی باشد زیرساخت‌های فکری مخصوص به خود را می‌طلبد که ریشه در سنت‌های هر جامعه‌ای دارد و ما اصل زیرساخت‌های فکری خود را باید از اندیشه‌های همه‌جانبه و جهانی حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌علیه» استنباط کرد که نظر به اسماء‌الله دارد و همه‌چیز را از آن منظر می‌نگرند و فکر نکنید این کار سخت است سختی آن به جهت آن است که می‌خواهیم در زمینی که فرهنگ غربی برای ما طراحی کرده‌اند این افکار را پیاده کنیم، معلوم است که نمی‌شود. آیا با عقل غربی یا راسیونال می‌توان حکمت صدرایی را به متن آموزشیِ علوم انسانی برگرداند و دانش‌آموزان و دانشجویان خود را به‌کلّی از ظلمات شکاکیت نجات داد؟ وقتی اصالت را به عقلِ غربی دادیم چگونه می‌توانیم در آن دستگاه ثابت کنیم فرهنگ اسلامی برترین فرهنگ است؟ آیا این به یک ادعای بی‌پشتوانه نمی‌ماند؟ برای انسانی که موجودیتش در محدوده‌ی تولد تا مرگ تعریف شده نمی‌توان اسلام را بهترین راه برای دنیا و آخرت پیشنهاد کرد، در آن فضا اسلام سخنان کلّی و مبهمی است که کاربردی نمی‌باشد چون واقعیتی که برای او محسوس است محدوده‌ی عالم ماده است و از ابعاد مجرد خود بیگانه می‌باشد و تا بر جنبه‌ی پایدار، یعنی بُعد مجرد انسان و قیامت و معاد تأکید جدّی نشود، علوم انسانی به سوی عقلِ غربی سوق پیدا می‌کند در حالی‌که باز تأکید می‌کنم متون اصلی جهت معرفت به نفس و معاد به صورتی فوق‌العاده عالمانه و قابل دسترس توسط حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» تهیه شده، باید با رجوع به آن‌ها نظریه‌پردازی‌های لازم را شروع کنیم. مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سفر خود به قم تأکید کردند؛ «اگر جای این نظریه‌پردازی(در علوم انسانی) پر نشد، نظریه‌های غیر دینی جای آن‌ها را پر خواهند کرد، هیچ نظامی در خلأ نمی‌تواند مدیریت کند، یک نظام سیاسی، اقتصادی که ساخته‌ی اذهان مادی است می‌آید جایگزین می‌شود». با توجه به این‌که موضوع گسترده‌تر از یک مصاحبه است اجازه دهید به همین مختصر بسنده کنیم. «والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»
18794
متن پرسش
باسمه تعالی سؤال: شبکه‌ی 4 تلویزیون در تاریخ‌های 27 بهمن و 4 اسفند در برنامه‌ای تحت عنوان «زاویه» در ، مناظره‌ای بین آقایان دکتر زرشناس و دکتر عبدالکریمی در رابطه با «نفوذ» ترتیب داده بود که منجر به بحث‌های دقیقی از هر دو طرف شد ولی در عین حال سؤالاتی را برای ما پیش آورد که آیا نظر آقای دکتر عبدالکریمی را بپذیریم که به نحوی باور ندارند «نفوذ» به معنای امنیتیِ آن وجود دارد و نفوذ را مثل نفوذی که استاد نسبت به شاگرد خود می‌تواند داشته باشد، می‌دانند و به تعبیر خودشان معتقدند نفوذ به معنای یک پروژه در میان نیست. یا نظر آقای دکتر زرشناس را بپذیریم که معتقدند در عین آن‌که ما ضعف هایی داریم، «نفوذ» در کار است بدین معنا که حرکت‌های سازمان‌یافته‌ای که به ظاهر فرهنگی است، از طرف نظام مدرن در نسبت با انقلاب طراحی می‌شود و آن‌ها در حوزه‌ی فرهنگ هم سیاسی عمل می‌کنند تا با نفوذ خاصی انقلاب اسلامی را به استحاله بکشانند، زیرا عقلانیت غربی با ظهور انقلاب اسلامی، با عقلانیت تازه‌ای مواجه شده است و تلاش دارد تا این عقلانیت تازه یعنی انقلاب اسلامی در رقابت با عقلانیت غرب در این ستیز ببازد، و این بدان علت است که انقلاب اسلامی به تعبیر دکتر زرشناس رو به گشودگی تازه‌ای دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی

جواب: 1- بنده آن برنامه را تعقیب کردم و از هر دو استاد سخنانی جدّی و قابل تفکری شنیدم. جا دارد در بندبندِ سخنان هر دو استاد دقت شود تا هرکس متوجه شود در کدام‌یک از دو نگاه قرار دارد وگرنه ممکن است ما به اسم احساس همدلی با هایدگر، در جایی قرار داشته باشیم که هیچ ربطی به حضور در تاریخی که باید در آن بیندیشیم، نداشته باشد و در نحوه‌ای از بی‌تاریخی به‌سر بریم.

2- ماورای یک مناظره، ما با دو تفکر روبه‌روئیم و جا دارد با دقت هر دو تفکر دیده شوند و گرایش‌های متفاوت ما نسبت به هر یک از دو استاد موجب نگردد نسبت به تفکر استاد دیگر فکر نکنیم و سخن او را به عنوان نمونه‌ای از تفکر مدّ نظر قرار ندهیم. همچنان که خود بنده بسیار راضی‌ترم که مخالفان سخنان بنده بفهمند بنده چه می‌گویم، هرچند قبول نداشته باشند، نسبت به کسانی که نمی‌فهمند بنده چه می‌گویم، هرچند طرف‌دارم باشند.

3- همان‌طور که می‌فرمایید آقای دکتر عبدالکریمی «نفوذ» را به عنوان توطئه‌ای از طرف غرب نمی‌پذیرد و اصرار دارد ما امروز جهان را نمی‌شناسیم و به همین جهت نمی‌دانیم با این جهان می‌خواهیم چه کنیم. لذا در یک بی‌افقی به‌سر می‌بریم. این حرف به‌خصوص قسمت آخر آن برای بنده بسیار عجیب بود که آیا حقیقتاً می‌توان گفت انقلاب اسلامی در نسبت به وَجه استکباری غرب در بی‌افقی به‌سر می‌برد و در یک بصیرت تاریخی متوجه روح استکباری غرب نشده است؟ مگر بنا است ما در نسبتی که با غربِ استعمارگر داریم صرفاً کانت و هگل و هایدگر بخوانیم تا نسبت به غرب در بی‌افقی نباشیم؟ نحوه‌ای از دیده‌شدن غربِ فلسفی نباید موجب شود تا دشمنیِ غرب به عنوان یک روحیه‌ی خودبنیاد دیده نشود و عملاً از این طریق خود را گرفتار بی‌هویتیِ تاریخی ببینیم.

4- بنده آقای دکتر زرشناس را ماورای اطلاعاتِ تاریخی، صاحب بصیرتی می‌بینم که متوجه‌ی فضایِ حضورِ تاریخیِ ما می‌باشد، در عین این‌که از ضعف‌های ما غافل نیست. لذا به جهت همین بصیرت است که رخداد انقلاب اسلامی را به‌عنوان یک گشودگی برای عبور از ضعف‌های تاریخی می‌بیند و این اوج تفکر یک متفکری است که تاریخ خود را می‌شناسد.

5- آقای دکتر عبدالکریمی جایگاه تاریخی برای انقلاب قائل نیستند و به تعبیر خودشان آن را یک حرکت ایدئولوژیک می‌دانند که به نظر بنده این یکی از نقطه‌های افتراق‌ ایشان با دکتر فردید است، دکتر فردیدی که متوجه شده بود انقلاب اسلامی طلیعه‌ی همان چیزی است که هایدگر به دنبال آن بود و این بدان معنا نیست که دکتر فردید تصور می‌کرد از فردایِ انقلاب همه‌ی ضعف‌های تاریخی ما و خوارج‌گریِ ما از بین می‌رود، بلکه مثل آقای دکتر زرشناس متوجه بود که ما در دورانِ گذاریم و عمل انقلابی بخشی از تفکری است که برای این عبور نیاز داریم هرچند گرفتار نئولیبرالیسم هستیم. ولی مواجهه‌ی تمام‌عیار ما با امپریالیسم بحثِ اصلی ماجراست که متأسفانه هیچ اثری از این نحوه درک تاریخی در سخنان آقای دکتر عبدالکریمی دیده نمی‌شود.

6- عجیب است از جناب آقای عبدالکریمی که می‌گویند «ما نمی‌دانیم با این جهان می‌خواهیم چه‌کار کنیم، لذا در یک بی‌افقی به‌سر می‌بریم». آیا واقعاً انقلاب اسلامی در کلیّت خود در نسبتی که با فرهنگ غربی پیش آورده، دچار بی‌افقی است و نمی‌داند در تاریخی که سکولاریته معنای حقیقی انسان را از او گرفته، باید متذکر نگاه قدسی به عالَم و آدم شد؟ آیا در این راستا انقلاب اسلامی ماورای شعارهای ایدئولوژیکِ احزاب سیاسی، یک حضور تاریخی را به صحنه نیاورده است؟ آیا معنای دشمنی‌هایی که با انقلاب اسلامی می‌شود این را نمی‌رساند که چنین دشمنانی با چه انگیزه‌ای مانعِ حضور تاریخی این انقلاب هستند؟ که ایشان نفوذ سیاسی - امنیتی آن‌ها را نادیده می‌گیرند؟ در این‌جا خوب است به کتاب ارزشمند جناب دکتر رفیع‌پور تحت عنوان «دریغ است ایران که ویران شود» نظر کنیم که چگونه ایشان با ظرایف نگاهِ جامعه‌شناسانه‌ی خود به استناد واقعه‌های تاریخی، ما را متوجه‌ی نفوذ ریشه‌دارِ فرهنگ استعماری می‌کند که امروز در انقلاب اسلامی به خوبی سر برآورده است. دکتر زرشناس در این رابطه نکته‌ی با ارزشی را مدّ نظرها قرار می‌دهند که چگونه غرب‌زدگیِ قبل از انقلاب اسلامی پس از انقلاب توسط بعضی از غرب‌زدگانِ داخلی که در بعضی از دولت‌ها نفوذ کردند، به مرکز تصمیم‌گیری برگشت نموده و غرب‌زدگی شبه مدرن که با انقلاب اسلامی دست‌خوش یک نوع عقب‌نشینی شده بود به تدریج باز در وَجه اقتصادی و فرهنگی جا پیدا کرد تا اغراض سیاسی خود را دنبال کند و علوم انسانی یکی از بسترهای اصلی پروژه‌ی این نفوذ است.

7- دکتر عبدالکریمی منکر ریشه‌های ظلم غرب نسبت به ما نیست، ولی مخاطب خود را کمک نمی‌کند آن ظلم را و آثار آن را در کشور ما و در جای‌جایِ مشکلات ما ببیند و از این جهت مخاطب او گرفتار یک نوع سرگردانی و بی‌معنایی نسبت به رخداد انقلاب اسلامی می‌شود. گویا ما هیچ هویتی در این جهان نداریم چون مثل ایشان جهان غرب را با نگاه فلسفی نمی‌شناسیم. این حرف کاملاً درست است که متن فلسفه‌ی غرب، یک تفکر است و نه یک جریانِ حزبی. ولی در روبه‌روئی با ما و با ملت ما این غرب آن غربی نیست که در فلسفه‌ی آن موجودیت دارد، بلکه غرب استعمارگر است که با ما درگیر است. چرا نباید به طور جدّی با این غرب و به سرنوشتی که این غرب برای ما به‌وجود آورده است، فکر کرد؟

8- وقتی آقای دکتر عبدالکریمی جایگاه قابل توجهی برای انقلاب اسلامی قائل نیستند و معتقدند انقلاب اسلامی یک امر ایدئولوژیک است و به قول ایشان انقلاب اسلامی اگر امکاناتی را فراهم آورده، بحران‌هایی هم پدید آورده؛ در این تاریخ مخاطب خود را جهت ذکر و فکر به تاریخی که در آن است، به چه دعوت می‌کند؟ آری! به گفته‌ی ایشان همان‌طور که نیچه می‌گوید: برهوت هر روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و بدا به حال آن‌ها که برهوت را نادیده بگیرند. حقیقتاً وضعیت کنونی برهوت است. ولی بحث در این است که آیا در این برهوت، انقلاب اسلامی به عنوان ایّام اللّه این تاریخ نمی‌تواند به عنوان افقی که ما را متوجه راهی ماورای این برهوت می‌کند، نقش داشته باشد در حالی‌که در بعضی برهه‌ها مثل دفاع مقدس نشان داده چنین استعدادی در آن نهفته است، این‌جا است که می‌توان گفت با تذکر به «ایّام اللّه» به همان معنایی که خداوند به پیامبر خود می‌فرماید: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأيَّامِ اللَّه‏»، فکر و ذکر شروع می‌شود، آیا می‌توان از این نکته غفلت کرد که انقلاب اسلامی بستر فکر و ذکر این تاریخ است؟

9- آقای دکتر زرشناس، انقلاب اسلامی را یک گشودگیِ تازه‌ای می‌داند که نظام مدرن با سیاستِ معطوف به قدرت، هر روز سعی می‌کند به روش فرهنگی آن را استحاله نماید تا اراده‌ی معطوف به حق را که ملت ایران اراده کرده است، تغییر دهد. زیرا باطن نظامِ جهانی سلطه است و اگر کشوری بخواهد از آن جدا شود و گفتار تازه‌ای به‌وجود بیاورد، با تمام وجود مانع می‌شود. در حالی‌که بنا به عقیده‌ی دکتر زرشناس، ما از طریق انقلاب اسلامی به سمت یک گشودگی می‌رویم تا ماورای نظام لیبرال دموکراسی، جهان دیگری بسازیم و جناب آقای دکتر عبدالکریمی توجه به این امر را تقلیل مسئله می‌دانند و می‌فرمایند ما فکر می‌کنیم جهان را می‌شناسیم، در حالی‌که موانعی نسبت به فهم جهان داریم. معتقدند ما هنوز خود را با جهان مدرن مواجه و هماهنگ نکرده بودیم که با سونامیِ پُست‌مدرن روبه‌رو شدیم و در نتیجه اندیشه‌ی ما با دو دره‌ی بزرگ مدرنیته و پست‌مدرن روبه‌رو است و از این جهت ما فاقد اندیشه‌ی فهم این جهان هستیم تا بتوانیم دست به کنش بزنیم. این سخنان در جای خود قابل قبول است، اما نه به آن معنا که جایگاه انقلاب اسلامی در رویارویی با این سونامی باید نادیده گرفته شود. بلکه تنها و تنها ما در تاریخ خود از طریق همین انقلاب اسلامی می‌توانیم برخوردی عالمانه با مدرنیته و پست‌مدرن داشته باشیم تا نه مرتجعانه جهان را نادیده بگیریم و نه روشنفکرانه آن‌چنان شیفته‌ی غرب شویم که خود را نادیده بگیریم. اتفاقاً امروز در زمین انقلاب اسلامی به بهترین نحو می‌توانیم مواجهه با غرب را سازماندهی کنیم و نشان دهیم زمانی پدید آمده که امکان تصرف تحول‌گرایانه در علوم انسانی همین امروز است. معلوم نیست چرا آقای دکتر عبدالکریمی می‌فرمایند: «مسئله‌ی ضعف علوم انسانی، مسئله‌ی کنونی ما نیست و این ناشی از عدم  درک موقعیت جهان و عدم درک موقعیت خودمان است». معلوم نیست آقای دکتر عبدالکریمی از تحول در علوم انسانی چه تصوری دارند که آن را مسئله‌ی اکنون ما نمی‌دانند. مگر ما می‌توانیم با غفلت از معنای درستی که باید از انسان داشته باشیم، درک درستی از خودمان و از جهان داشته باشیم. در حالی‌که همه‌ی صاحب‌نظران و از جمله خود ایشان معتقدند هر تاریخی با معنایی که انسان از خود پیدا می‌کند ظهور می‌نماید؟

10- نکته‌ی بسیار ارزشمندی که دکتر زرشناس متوجه است جایگاه بحرانی‌شدنِ فرهنگ غرب است و این‌که در شرایطِ از نفس‌افتادنِ آن فرهنگ، فضا برای بقیه‌ی تفکرها باز می‌شود. و ما از طریق انقلاب اسلامی می‌توانیم به سوی گشودگیِ تازه‌ای سیر کنیم، و این علاج مشکلاتِ ما است و دشمن با نفوذ فکری، فرهنگیِ خود مانع این گشودگی است و به قول دکتر زرشناس مشکلات ما حقّانیتی برای مدرنیته نمی‌آورد که آقای دکتر عبدالکریمی می‌گویند جهان اسلام هم از جهت وجود بحران‌ها بهتر از غرب نیست، بلکه این اثبات ظلمی است که غرب به ما داشته است و ما باید راهِ عبور از مشکلات خود را در زمین و فرهنگ خود جستجو کنیم در این حالت است که انسدادِ ایجادشده توسط غربِ استعمارگر شکاف برمی‌دارد و آن مردمی که آقای عبدالکریمی می‌فرمایند برای زیست انسانی در انقلاب اسلامی به آن‌ها نیازمندیم؛ ظهور می‌کنند، مثل همان مدافعانی که در متن دفاع مقدس ظهور کردند به جهت آن‌که حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» بستر مقابله با استکبار را در اختیار پروژه‌ی تعیین‌شده توسط غرب قرار ندادند بلکه از ذخیره‌های تفکر اسلامی و مکتب عرفانیِ خود بهره جستیم وگرنه همچنان به عقلانیت مدرن خیره می‌ماندیم.

 11- ما می‌خواهیم زنجیرِ وابستگی به غرب را پاره کنیم و فرهنگ غربی از طریق رسانه مانع آن است. اگر به تعبیر دکتر عبدالکریمی عقلِ مدرن چشم‌ها را خیره کرده است و اگر جایی که باید متفکر صحبت کند، نامتفکر صحبت می‌کند و اگر با انقلاب اسلامی در شرایط بسطِ سکولاریسم قرار داریم؛ آری اگر اینچنین است که ایشان به درستی می فرمایند، فراموش نکنیم این‌ها همه در راستای غفلت از آن چیزی است که می‌تواند ما را به خود آورد و انقلاب اسلامی آن مسیر را در مقابل ما قرار داده است. در چنین بستری است که متوجه‌ی ناتویِ فرهنگی خواهیم شد و با روحیه‌ی خوارجی‌گری نیز می‌توانیم مقابله کنیم و تفکر را به جامعه‌ی خود برگردانیم، آیا راهِ دیگری هست جهت آن بحرانی که ایشان به‌خوبی متوجه‌ی آن هستند؟! و آیا توجه به راهِ گشوده‌ی انقلاب اسلامی همان خودآگاهیِ تاریخی ملت ما به حساب نمی‌آید که باید به آن پرداخت؟ و در این خودآگاهیِ تاریخی متوجه شد مسئله‌ی ما بیش از توسعه‌نیافتگی، استقلال خود و نشان‌دادنِ الگویی متفاوت از توسعه‌ی غربی است که در آن با نظر به انسان قدسی، عدالت‌طلبی و عبور از اقتصاد سرمایه‌داریِ شبه مدرن ، مدّ نظرها باشد؟

آن‌چه موجب کدورت روح بنده نسبت به سخنان آقای دکتر عبدالکریمی می‌شود عدم توجه ایشان به عقل تاریخی انقلاب اسلامی است. ایشان از یک طرف می‌فرمایند: «عقلی که تاریخ  را درک می‌کند عقل انتزاعی نیست» و به خوبی تأکید می‌کنند زمانی که با عقل انتزاعی و ایدئولوژیک با مسائل برخورد می‌کنیم، فهمی از واقعیت نداریم. ولی خودشان هیچ توجهی به حضور تاریخی این ملت از طریق انقلاب اسلامی ندارند و معلوم نیست پس ایشان در چه تاریخی به‌سر می‌برند؟

12- آقای دکتر عبدالکریمی می‌فرمایند: در مواجهه با غرب، آیدوسِ انقلاب اسلامی کجا است؟ نمی‌دانم ایشان عنایت ندارند که چگونه انقلاب اسلامی در بستر فرهنگ تشیع از یک طرف نظر به غدیر و حاکمیت امامی معصوم جهت تحقق عدالت دارد و در افق خود حاکمیت امام مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» را قرار داده؛ و از طرف دیگر با نظر به روحیه‌ای که در کربلا توسط حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» جهت استکبارستیزی نهادینه شده، انقلاب اسلامی به‌خوبی با ایده‌ای واقعی ولی متعالی، خود را تعریف کرده؟ و می‌رود با عبور از تنگناهای تاریخی که عموماً جریان نفوذ در ما پدید آورده، چهره‌ی درخشان آن ایده را بنمایاند؟ آیا راه دیگری هست؟!! و آیا معجزه‌ی خودآگاهی که ایشان متذکر آن هستند جز از همین طریق صورت می‌گیرد و ما را از نگاه پلیسی و امنیتی در حوزه‌های فرهنگ و سرمایه می‌رهاند؟ آیا همان‌طور که دکتر زرشناس متذکر می‌شوند ما تا حدّی از این خودآگاهی بهره‌مند نیستیم و به همین دلیل تلاش می‌شود تا اقتصاد و فرهنگ، از دست نئولیبرالیسم خارج شود؟ رویهم‌رفته مناظره‌ی مفیدی بود و قدمی به سوی تفکر در آن احساس می‌شد.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

14106
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحيم سلام: ممنونم که سوال های منو جواب دادید. امام خمینی (ره) در صحیفه خود فرمودند که اگر مسئولی دیدگاه و تفکر آخرالزمانی نداشته باشه به این انقلاب خیانت کرده. آیا این تفکر همان تفکر و بصیرتی است که من در سوال 14076 مطرح کردم یا نه؟ اگر جواب شما نه است لطفا راهنماییم کنید که آن را چطور می توانم بدست بیارم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «امروز امیر در میخانه تویی تو / فریادرس ناله‌ی مستانه تویی تو. مرغ دل ما را که به کس رام نگردد / آرام تویی ، دام تویی، دانه تویی تو». از این جهت دائماً باید متوجه وجود مقدس آن حضرت بود که امروز تنها همه‌ی توفیقات از طریق آن حضرت است حتی توفیقاتی که متوجه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» می‌شود. موفق باشید

13546
متن پرسش
با عرض سلام و احترام: بر طبق آموزه های دینی یاد گرفته ایم که علم مقدم بر عمل است و بخوبی این مطلب با مثال ثابت می شود و محسوس است. ولی در فلسفه بحثی هست راجع به نسبت عمل و نظر که بعضی از فلاسفه منجمله نیچه و هایدگر درباره این نسبت تامل کرده اند و تقدم عمل را اثبات کرده اند. اولا آیا تقدم در هر دو مورد به یک معناست و ثانیا آیا می شود گفت از نظر رتبی علم مقدم بر عمل است و از نظر زمانی عمل مقدم بر علم؟ و اصلا اگر عمل را از مقوله ی قدرت بدانیم آیا در اینجا بحث تقدم و تاخر معنا دارد چون در مقام ذات صفات وحدت دارند و در خارج هم تقدم صفات هم عرض بر یکدیگر معنا ندارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در دستگاه فلسفه‌ی اسلامی هرگز به دنبال نگاه نیچه و هایدگر به عالم و آدم نباشید. برای فهم سخن آنان باید از نگاه انتزاعی و متافیزیکی فلسفه‌ی معمول، خارج شد. در آن‌جا معنای انتزاعی تقدم علم بر عمل و یا عمل بر علم، مطرح نیست و تازه برای فهم نیچه و هایدگر نگاه دیالکتیکی هگل ضرورت دارد. با این توصیف است که می‌خواهم عرض کنم عین جملات نیچه و هایدگر را مرقوم فرمایید تا با زبان خودِ آن‌ها بشود تبیین کرد. موفق باشید

11866

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و ضمن تشکر از شما: سوالی از حضورتان داشتم در رابطه با تکلیف و حق پدر و مادر. بنده در خانواده مذهبی نبودم و مدام از جانب فامیل و خانواده بابت اعتقادات و افکارم مورد تمسخر و سرزنش قرار می گیرم و یکی از این موارد که بارها و بارها باعث بحث و رفتار نه چندان خوبی بین من و پدرم شده است مسئله پرداخت خمس است یا شرکت در مجالس گناه و... بارها بابت پرداخت خمس صحبت کردم اما منجر به عصبانیت و ناراحتی ایشون شده است و حتی باعث توهین و بدرفتاری با من هم شده و البته ایشان اخلاق تندی هم دارند و با هر امری که مخالف میلشان باشد رفتار اینگونه دارند بارها سعی کردم تحمل کنم اما گاهی اوقات من هم رفتاری می کنم که ناراحتی را بیشتر می کند واقعا در اینگونه موارد تکلیف چیست؟؟ به هر حال هرکس عزت و شخصیتی دارد و در برابر تخریب آن واکنش نشان می دهد و این نگرانی هم مدام همراه من است که این اخلاق و تضاد فکری بسیار من با ایشان در امر ازدواج هم مشکل ساز شود چرا که اولویتها و ملاکهای من برای ایشان بی معنی و اولویتهای ایشون هم برای من اصلا اولویت نیست. بسیار لطف می فرمایید اگر به بنده کمک کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی روشن است که شما نمی‌توانید پدرتان را متذکر وظایف شرعی‌اش بکنید، تکلیفی ندارید که بخواهید دعوا راه بیندازید. درگیر نشوید و احترام‌شان را حفظ کنید. موفق باشید

10294
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم: دو تا سوال داشتم که امیدوارم استاد عزیز جواب بدن. 1- ما که در سنین جوانی هستیم چگونه وقتمون رو پر کنیم که موقع پیری احساس حسرت نداشته باشیم؟ 2- برای از بین بردن دلگیری چه کار باید کرد؟ با تشکر فراوان.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید سعی کرد در دوره‌ی جوانی با معارف خوبی آشنا شد تا جهت روح ما را از خاک به سوی افلاک بیندازد در آن صورت دلگیری معنا نخواهد داد. سیر مطالعاتی روی سایت می‌تواند کارساز باشد. موفق باشید
10114
متن پرسش
با عرض سلام و وقت بخیر: همسر بنده طلبه است و در زندگی دچار یک مشکل اعتقادی اخلاقی شده ام. می خواستم اگر امکان دارد زمانی را بفرمایید تا حضورا خدمت برسم و در این زمینه از جنابعالی مشورت بگیرم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه بنده نتوانسته‌ام در تکالیفی که برای خود شکل داده‌ام فرصتی جهت این امور بگذارم. عزیزان دیگری هستند که در این موارد کمک می‌کنند. موفق باشید
9880
متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله: استاد عزیزم 1. چطور می شود شاگرد روح خود را در اختیار استاد قرار دهد تا در مسیر عبودیت به سرعت حرکت کند تا ان شاءالله به مراتبی از اخلاص و عشق به حضرت الله نایل شود؟ 2. پس از چند سال که معمولا در جلسات حضور داشته ام اکنون می بینم که تقریبا جنس بنده سرشار از شیشه خرده و ظالم بودن و خودخواهی و تکبر و عجب بیجا و پستی های دیگر است و دین را جدی نگرفته ام (البته هنوز هم دین را آنطور که بایدجدی نمی گیرم) و خسران خود را احساس می کنم. آیا راه میان بر یا اولویت دار برای جبران این خسران هست و واقعا ایثار گرایانه وارد دین داری بشوم؟ مثلا ذکری یا مثلا نماز جناب جعفر طیار یا کتابی کمک به بنده می کند؟ بفریادم برسید جنس پلیدم باید عوض شود. (بیشتر خودم را فیلم کرده ام تا دینداری)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که فهمیدید باید رجوعی دیگر داشت و با انگیزه‌ی دیگر به حضرت حق رجوع کرد. فکر می‌کنید چرا خداوند از حضرت ایوب«علیه‌السلام» خوشش آمد و تعریف او را در قرآن برای رسول خدا«صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» کرد و گفت: «إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب‏» چه بنده‌ی خوبی بود در عین پایداری در دین، دائماً خود را بازخوانی می‌کرد و با انگیزه‌ای عمیق‌تر به سراغ من می‌آمد. همان روحی که می‌گوید با توحیدی دقیق‌تر به حضرت حق رجوع کنید، می‌تواند استادِ شما باشد. بعد از کتاب «اسماء حسنا؛ دریچه‌های رجوع به حق» صوت شرح خطبه‌ی 183 کمک می‌کند که پای صحبت مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» بنشینید. موفق باشید
9679

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بعضی شما را با دکتر شریعتی مقایسه می کنند، نظرتان در مورد این قیاس و شباهت هایی که منجربه این قیاس شد را بیان فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این را تازه از شما می‌شنوم، نمی‌دانم علتش چیست؟ بنده خودم را معلم بی سر و صدایی می‌دانم که سعی می‌کنم تا آن‌جا که می‌توانم به حکم وظیفه‌ای که نسبت به اسلام و انقلاب می‌شناسم عمل کنم. البته نسل ما که در کنار نظر به حضرت امام و علمای بزرگی چون شهید مطهری از مرحوم دکتر شریعتی بی‌تأثیر نبوده اند. موفق باشید
9115
متن پرسش
با عرض سلام حضور حضرتعالی: یکی از مسائلی که با شروع ماه مبارک رمضان به عنوان یک مسئله فکری آزار دهنده به سراغ من می آید مسئله ی روزه خواری در جامعه و نهی از منکر است. چون احساس می کنم به وظیفه ی خود در این موضوع به خوبی عمل نمی کنم. البته مواردی را نهی از منکر می کنم ولی برخی را نه. مثلا اگر سوار بر ماشین شخصی منکری مشاهده کنم غالبا برای نهی از منکر نمی ایستم. نمی دانم چقدر وظیفه دارم. آیا همه ی حرمت شکنان را وظیفه دارم نهی از منکر کنم؟ جسارتا جنابعالی در این گونه موارد چگونه رفتار می کنید؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون باید در نهی از منکر و امر به معروف ارتباطی منطقی برقرار شود باید اگر با منکری برخورد کردید، در فضایی صمیمی به آن فرد تذکر دهید که « مؤمن! اگر هم نمی‌توا‌نید روزه بگیرید، حرمت ماه رمضان را نگه دارید و علنی روزه‌خواری نکنید». ولی بنا نیست ما به دنبال مردم راه بیفتیم و ببینیم چه کسی روزه‌خواری می‌کند و به او تذکر دهیم. موفق باشید.
8622
متن پرسش
با سلام: قصاص مرتد فطری قتل است چرا این حکم از شارع صادر شده؟ این حکم با آیه «لا اکراه فی الدین» سازگار است؟ این وجه، اسلام را خشونت بار نشان نمی دهد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: آیه‌ی «لا اکراه فی ‌الدین» می‌فرماید این طور نیست که برای پذیرفتن دین جان انسان‌ها کراهت داشته باشد. پس اگر انسان‌ها را ملتزم به دینداری کرده‌ایم مطابق جانشان آن‌ها را ملتزم نموده‌ایم. حال اگر کسی وارد دینداری شد و دین را پذیرفت و سپس ادعا کرد از آن خارج شده یا نقشه‌ای در سر دارد که به افراد بنمایاند اسلام حرفی برای جان‌ها ندارد که این یک نوع مقابله‌ی علنی با حقیقت است و چنین کسی از همه‌ی جنایت‌کارانی که انسان ها را به قتل می‌رسانند جنایت‌کارتر است و یا واقعاً بدون نقشه‌ای خاص به حقیقت به صورت علنی پشت کرده که باز چنین کسی جرثومه‌ای بسیار فاسد و خطرناک است و جامعه‌ی انسانی نباید چنین کسی را تحمل کند. این نوع خشونت، خشونت در مقابل جنایتکاران است و لازمه‌ی باقی‌ماندن حق در جامعه‌ی بشری است. موفق باشید
7852
متن پرسش
سلام علیکم با توجه به پاسخی که به سوال 7837 داده اید آیا افسردگی ناشی از دوری از خداست؟چرا این بیماری در همه افرادی که ایمانشان به خدا کم است دیده نمیشود؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: حتما این طور است که هر کسی از مقصد اصلی جانش فاصله داشته‌باشد احساس بی ثمری می‌کند منتها عده‌ای که می‌توانند برای مدتی خود را فریب دهند، آن افسردگی درونی را بروز نمی‌دهند ولی در عین ظاهری امیدوار از درون گرفتار غمی عمیق هستند و به همین دلیل هم همواره به دنبال دنیا می دوند. موفق باشید
7828
متن پرسش
با سلام برای کسی که احساس تنهایی شدید میکند و باید با احساس وجود خدا آنرا پرکند چه رهکار عملی ای وجود دارد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اول معارف و بعد عبادت با رویکرد اُنس بیشتر به امید تجلی نور خدا و پشت‌کار در عبادات تا به لطف الهی آن نور تجلی کند. در آن صورت آنچنان بین عبد و سالک صفا برقرار می‌شود که نگران است با حضور غیر خدا آن صفا از بین برود و در این حال به حکم وظیفه با بقیه ارتباط پیدا می‌کند. موفق باشید
7749
متن پرسش
با سلام چرا حضرت فاطمه از خداوند مرگ خود را طلب کردند؟مگر در مقام تسلیم و رضا نبودند؟ما هم اگر بخاطر فشارهای زندگی از خداوند متعال مرگمان را بخواهیم بد نیست؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اگر هم روایت درست به ما رسیده باشد. منظور آن است در دنیایی که سیره و دین رسول خدا«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» به حاشیه می‌رود دیگر جای زندگی نیست. ما باید آماده‌ی مرگ باشیم، ولی آرزویمان مردن نباشد. آرزویمان اُنس با حضرت حق باشد. موفق باشید
6771
متن پرسش
نام عالمانی که امام مهدی (عج) انتخاب کرده که برای ارتباط با مردمان در دوران غیبت او
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نایبان خاص امام مهدی(ع) به ترتیب عبارتند از: ـ ابو عمرو عثمان بن سعید عمری؛ تاریخ رحلت ایشان معلوم نیست. ـ ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمری؛ او در آخر ماه جمادی الاولی سال 305 هـ .ق رحلت نمود. ـ ابالقاسم حسین بن روح نوبختی؛ او در هجدهم شعبان سال 326 هـ . ق رحلت نمود. ـ ابی الحسن علی بن محمد سَمُری؛ بنابر مشهور، وی در پانزدهم شعبان سال 329 هـ .ق رحلت نمود. . موفق باشید
6523
متن پرسش
سلام استاد. این موضوع که در افواه عموم قید می شود که " گناه فلانی را شستند" به این مفهوم که مثلا تهمتی به وی زدند و این تهمت علیه اش پخش شد و... آیا واقعا در این صورت گناه فرد شسته می شود؟ یعنی این اتهامات منجر به پاک شدن کارنامه عمل فرد بی گناهی که در مظان اتهام قرار گرفته می شود؟ من روایتی را به این مضمون دیدم که اگر افرادی پشت سرت حرف زدند و این امر واقعیت نداشت تو را به ثوابی رسانده اند و...(البته قریب به این مضمون).حالا سوالم اینه که آیا واقعا گناه شسته می شود؟تشکر استاد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌قدر می‌دانم که بعضاً انسان در روز حساب به نامه‌ی اعمال خود می‌نگرد و اعمالی را در آن می‌بیند - اعم از حسنه یا سیئه – که او انجام نداده، وقتی می‌پرسد می‌گویند به غیبتی که کردی آن اعمال سیئه که به بقیه نسبت دادی به تو منتقل شد و یا به جهت غیبتی که از تو شد اعمال سیئه ات از تو برداشته گشت که البته زوایای بسیاری باید در صحنه باشد زیرا وقتی این حرف‌ها معنا می‌دهد که انسان مؤمنی عمل خلافی را انجام دهد و مایل نباشد در انظار عمومی ظهور کند بدین معنا که خودش نیز از آن عمل ناراضی است حال اگر این عمل را کسی ظاهر کند مصداق موضوع موفق می‌گردد. موفق باشید
نمایش چاپی