بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1845
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشی.حدود یک ساله از حوزه علمییه خواهران فارغ التحصیل شده ام .اینکه انسان اصول وکارهای الهی خیلی باارزشی رو درک میکنند ولی به سمت تحقق انها در وجودش نمی پردازد دلیلش چیست(مانند حفظ حجاب اسلامی الهی).استاد واقعا معذب هستم در خیلی مواقع و از یک ناراحتی درونی همواره دارم چکار باید کرد چه توصیه ای می کنید؟باتشکر.
متن پاسخ
گفت: اول قدم آن است که او را یابی.... آخر قدم آن است که با آن باشی» درس و بحث حوزه و مدرسه شما را به سراغ خدا فرستادند از این به بعد باید با پای دل به سوی حق رفت و با او اُنس گرفت و در این راه حجاب‌ها را برطرف کرد، حرام و مکروه موانع طی مسیرند. کتاب «اسماء؛ دریچه‌ی اُنس با حق» را نگاه کنید إن‌شاءالله راه نشان‌تان می‌دهد. موفق باشید
1669

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام /برخی هندسه سیاسی نظام جمهوری اسلامی را دارای یک تسلسل ذاتی می دانند که عملا مولفه های یک حکومت مردم سالار را به گزاره هایی صوری مبدل کرده است مثل شورای نگهبان ومجلس خبرگان رهبری .آیا می توان در جواب اینان گفت که اساسا تسلسل در سیاست باطل نیست و اگر این را بگوییم آیااین ماکیاویلیسم دینی(اراده معطوف به حفظ حکومت دینی به هر قیمت) نخواهد بود!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام به نظرم نباید خود را گرفتار این نوع ادبیات کنیم که ما را در مفاهیم انتزاعی سرگردان می‌کند. حقیقت این است که هندسه‌ی سیاسی نظام جمهوری اسلامی رجوعش به غدیر است و از آن‌جهت که مردم در بستر فرهنگ غدیر حضور فعال از خود نشان داده‌اند،‌یک حکومت مردم سالار است و شورای نگهبان و مجلس خبرگان هر کدام تعریف و وظیفه‌ی خاصی دارد که بر اساس آن عمل می‌کنند. به هیچ وجه در چنین شکلی از نظام حکومتی اراده‌ی معطوف به حفظ حکومت در میان نیست بلکه اراده معطوف به تلاش برای انجام وظیفه و ایجاد رضایت پروردگار در میان است. زیرا کسانی در شورای نگهبان و مجلس خبرگان هستند که سراسر شخصیت آن‌ها نظر به اسلام و وظیفه اسلامی است. موفق باشید.
1330

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باعرض سلام وخسته نباشید بنده دانشجوی روانشناسی بالینی هستم فضای حاکم برروانشناسی مبتنی برتفکرات امانیستی وماتریالیستی است ودرروشهای درمان به حقیقت وجودی انسان توجه نمیشود وبه گونه ای است که گویی میخواهند توجه او رااز حقیقتش به جای دیگری متمرکز کنند بنده به خودم اجازه نمیدم به این شیوه عمل کنم لطفا برای اشنایی بیشترباروانشناسی اسلامی مراراهنمایی کنید باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده در موضوع روان‌شناسی اسلامی تخصصی ندارم ولی می‌دانم بحمدالله چنین جمعی هستند و چند سال پیش در قم از اساتید دانشگاه‌های سراسر کشور آن‌هایی که در موضوع روانشناسی اسلامی کار کرده‌بودند سمیناری بود که رادیو معارف نکات خوبی از آن سمینار را پخش کرد. موفق باشید.
483

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد.اگر مرد تازه ازدواج کرده به بهانه ی اینکه امتحانات دانشگاه دارد یا اینکه می خواهد فعالیتی را در خانه انجام دهد یا اینکه مثلا شبهای قدر است و می خواهد از این شبها در خانه استفاده کند و حضور زن و فرزند کوچکش را مانع انجام کارهای خود بداند و آنها را به خانه ی پدری زن بفرستد ( ولو با رضایت خانمش) آیا کار درستی است و یا اینکه زندگی مشترک باید در این قبیل کارها و مشکلات نیز خود را نشان دهد و فقط مربوط به مواقع عادی نباشد؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی إن‌شاءالله روح انسان باید طوری وسعت بگیرد که حضور همسر و فرزند در خانه مانع اُنس با خدا نباشد و شاید آن ها زمینه‌ی ریزش بیشتر فیض الهی هم بشوند. موفق باشید
17125
متن پرسش
با سلام: حصرت استاد در خصوص وحدت شخصی وجود فرمودید که در صحنه فقط حق متعال که یک وجود بسیط صرف هست موجوده. و در اون تمام اسماء فانی و مستهلک هستن و تمام اونها به قدر ظرفیت ما بر ما ظاهر میشن یعنی موقعی که ما طبیعت می بینیم حق به اسم حی و لطیف و ... بر ما به قدر ما ظاهر شده حالا اگر ما رفع حجاب کردیم مثال و عقل و و احدیت و احدیت می بینیم. یک سوال آیا همان طور که اسماء فانی در حق هستند و معدوم نیستند بلکه هستند اما فانی در حق به قول شما هستند و نیستند آیا این مبنا رو در مورد ماهیات هم میتونیم داشته باشیم؟ بنا بر تقریری گفته میشه ماهیات ظهور حدود عدمی وجودند اما آیا میشه گفت ماهیات من حیث هی فانیا فی الحق موجودند مانند اسماء الهی؟ استاد با توجه به اطلاع صعیف من از فلسفه اگر لطف کنید ساده جواب بدید و با بله و خیر هم توام باشه جوابتون ممنون میشم. 2.آیا میتونیم اون سلسله ای که در مورد وجودات طولی و عرضی در حکمت بعنوان تشکیک مطرح میشه در عرفان تمام این عوالم رو فانی در حق موجود بدونیم اعم از عالم عقل و مثال و طبیعت همه هستند اما مستهلک و فانی در حق؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- مشکلی که عموماً پیش می‌آید بین ماهیت به معنای حدّ وجود در عالم عین است با ماهیت به معنای عین ثابته‌ی مخلوقات در عالم غیب و در علمِ الهی. آری! ماهیتی که در ذات خود، عدم است و در عالم غیب و علم الهی وجود برایش مطرح نیست، ماهیت به معنای حدِ وجود است. زیرا در آن عالم «وجود» به معنای مطلق هست، نه «وجود» به معنای محدود؛ ولی علم حضرت حق به ماهیات بحث دیگری است که حقیقت علمی موجودات است، نه محدودیت آن‌ها 2- مسلّم این‌طور است که نظام طولی و تشکیک وجود در عالم الهی معنا ندارد. موفق باشید

14735

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی، سلام علیکم: حدود یک دهه ای است که در مدارس تهران به شغل شریف معلمی و در کنار آن مشاور و ... مشغولم. از همان نوجوانی عاشق معلمی بودم و برای نیاز انقلاب اسلامی و کادرسازی برای آینده انقلاب وارد این عرصه شدم. با اینکه در عصر حاضر و با توجه به دسیسه های دشمن، آموزش و پرورش مهمترین وزارت خانه در کشور است (همان طور که غربی ها هم در حال حاضر تمام هم و غم خود را بر روی آموزش و پرورش خود گذاشته اند و فهمیده اند که آینده هر کشوری - چه اسلامی و چه سکولار - وابسته به داشتن مدارس خوب و معلمین ارزنده است) ولی بنده حقیقتا به آخر خط رسیده ام و توان لازم برای این کار طاقت فرسا را در خود نمی بینم. دانش آموزان ما آن چنان غرق و مسحور در بازی، تکنولوژی، فضای مجازی و ... شده اند که تمام انگیزه ام از دست رفته به نحوی که ماندنم در مدرسه را چیزی جز خسران برای خود نمی بینم. در دلم شوق رفتن به قم و حوزه وجود دارد و هر از چند گاهی شوق حضور در این فضای معنوی دلم را تسخیر می کند. البته همت ویژه ای می خواهد که نمی دانم در وجودم هست یا خیر. حال از شما استاد گرانقدر می خواهم که راهنماییم کنید. حقیقتا چه باید کرد؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر تا آن‌جا که ممکن است با دانش‌آموزان رفیق شوید و با آن‌ها کنار بیایید و سخت‌گیری نکنید؛ آرام‌آرام می‌توانید تأثیر لازم را بر آن‌ها بگذارید. موفق باشید

13043

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم: استاد بزرگوار بنده علاقه مند به ورود به حوزه هستم (البته شاید هم علاقه مند به مباحثه دینی هستم و فکر می کنم به طلبگی علاقه مندم) اما خب شرایط جسمانی حقیر و شاید هم مقداری از نظر سبک به حوزه نمی خورم یعنی فکر می کنم که شاید به مشکل برخورد کنم! و اینکه الان با این نگاه می خواهم وارد حوزه شوم که احتمالاً ملبسم نشوم (به دلایل جسمانی)! آیا ورد بنده به حوزه درست است یا اینکه خودم مباحث را پیگیری کنم و وارد حوزه نشوم!؟ چون فکر می کنم شاید صحیح نباشد پول امام زمان(عج) برای بنده خرج شود!! امکان حضور مستمع آزاد هم دارم یعنی می توانم مستمع آزاد دروس حوزه را شرکت کنم! استاد اگر امکان دارد به بنده مشورت دهید و راهنمایی کنید! با تشکر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جهت حضور در حوزه لازم نیست که شخص حتماً معمم شود و منبر رود. در حوزه کسانی هستند که بدون ملبس‌شدن به لباس روحانی در حال تدریس هستند. ولی اگر تشخیص داده‌اید که نمی‌توانید حوزه بروید لازم نیست همه‌ی دروس را دنبال کنید، دروسی که مبانی عقیدتی و اخلاقی شما را شکل می‌دهد، پیگیری نمایید. موفق باشید

12894
متن پرسش
باسمه تعالی با سلام خدمت استاد گرامی: آیا به استناد موارد زیر می توان این قاعده را بیان کرد که: نظام تشریع، سلسله مراتبی (در طول یکدیگر) بوده و قواعد تشریعی مربوط به هر مرتبه از نظام تشریع، حاکم بر مراتب پایین تر است: 1. به استناد آیه شریفه: «أو كظلمات في بحر لجّي يغشاه موجٌ من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج يده لم يكد يراها ومن لم يجعل الله له نورا فما له من نور» که حاکی از سلسله مراتبی بودن موانع تجلّی غایت در جامعه است. بنابراین، برای رفع هر مرتبه از موانع، مرتبه ای از تشریع باید طراحی شود. 2. به استناد قاعده مقام اجمال و تفصیل، تشریع در هر عصر باید از اجمال به تفصیل آید و طبعا این تفصیل دارای مراتب طولی خواهد بود. 3. به استناد باطن تشریع (تکوین) که دارای وحدت تشکیکی است و این تشکیک به تشریع هم – البته به همان معنایی که عرض شد - تسرّی پیدا می کند. در صورتی که این قاعده صحیح باشد، می توان نتیجه گرفته که اهداف هم (هدف: تجلی مرتبه ای از غایت در جلوه ای خاص در جامعه اسلامی) دارای سلسله مراتب طولی هستند. بنابراین یک روش بسیار کلیدی و مهم در طراحی نرم افزارهای تمدن اسلامی حاصل می شود و آن عبارت است از اینکه به منظور طراحی نرم افزار در خصوص حصول هر هدف معینی، می توان سلسله مراتب طولی هدف مربوطه را (در مراتب پایین تر از هدفِ مدنظر تا عملیاتی ترین هدف؛ و در مراتب بالاتر از هدف مدنظر، تا بالاترین هدف) استخراج کرده و سپس قواعد تشریعی و تکوینی مربوط به هر هدف را از منابع دینی و بیانات ولیّ امر استخراج کرد. سپس بایدها و نبایدهای رسیدن به هدف را منطبق بر قواعد استخراج کنیم. طبیعتا اهداف، دارای کثرت عرضی هم خواهند بود که این کثرت برای یک مرتبه از هدف، همان جلوات مختلف مرتبه ای معین از غایت (باطن هدف) است. بسیار ممنون می شوم اگر نظر خود را در مورد این برداشت بفرمایید. با تشکر فراوان و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم نکته‌ای است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مگر آن روایاتی که مؤمنین را تقسیم می‌کنند به خائفین از جهنم و طمع‌دارانِ به بهشت و آن‌هایی که حقیقتاً خدا را به جهت خودش عبادت می‌کنند، همین را متذکر نمی‌شوند؟ علامه طباطبایی در کتاب گرانسنگ «رسالة الولایة» تلاش می‌کنند تا بفرمایند اگر شریعت با زبان اعتبار سخن می‌گوید و نظر به حقیقت دارد، موضوعات را در سطوح مختلف طوری مطرح می‌کنند که هرکس بر اساس رویکرد و سطحِ خود از آن موضوعات شرعی بهره‌ی تشریعی خود را ببرد. به امید آن‌که تاریخی شروع شود و معنای دقیق سخن علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» به صحنه‌ی فهم جامعه برگردد تا شما نیز در ارائه‌ی آن‌چه که مسئولیت در آن احساس می‌کنید، در زحمت نباشید. موفق باشید

12686
متن پرسش
آيا سؤالات ارسالي را خود استاد اصغر طاهر زاده پاسخ مي دهند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خودِ بنده که طاهرزاده هستم به سؤالات جواب می‌دهم. موفق باشید

12503
متن پرسش
سلام استاد: بنده تاکنون تعدای از کتب دکتر داوری از جمله: ما و راه دشوار تجدد، درباره ی علم، درباره ی غرب، فلسفه چیست، فلسفه در دادگاه ایدئولوژی، فرهنگ خرد آزادی و.... در ابتدا با شور و شوق خاصی این کتابها را می خواندم ولی پس از مدتی با تفکر در مطالعاتم به نتایجی رسیدم: آقای داوری در کتابهایش گزاره های اثباتی نمی آورد و گزاره های ایشان صرفا گزاره های توصیفی است. و همین باعث شده نتوان به صحت نوشته های ایشان پی برد. به نظر بنده ایشان در کتابهایشان فقط افکار خودشان را می نویسند و برای درستی افکارشان در کمتر جایی اثبات و دلیل می آورند. در حالیکه تا مطلبی مستدل نباشد از کجا باید دانست که صحیح و درست است. ایشان در کتابهایشان فلسفه را رد می کنند در حالیکه پارادایمی که در آن می نویسند کاملا فلسفی است. می گویند از اینکه به صورت فلسفی می نویسند ناگزیرند، ولی چه ناگزیر بودنی؟ مگر تنها ادبیاتی که می توان با آن به نقد مدرنیته و غرب پرداخت، ادبیات فلسفی مابانه است؟ نوشته های آقای داوری، بویی از آیات، روایات، احادیث، و یا اهل بیت (ع) و .... ندارد (مگر در معدودی از مقالات). مگر می شود بدون مددگیری از قرآن و اهل بیت (ع) (که طبق حدیث ثقلین تنها عوامل هدایت بشریت اند) بتوانیم در مورد حقیق اظهار نظر کنیم. بنده قائل به اخباری گری و تفکیک نیستم ولی از اینکه فقط اتکای به تفکر و عقل خالی از وحی داشته باشیم را مردود می دام چرا که تنها و تنها اهل بیت (ع) چراغ هدایت اند و برای رسیدن به حقیقت ناچارا باید جوع به اهل بیت (ع) کنیم. بعلاوه مایی که ادعای پیروی از مکتب امام حسین علیه السلام داریم، باید در قبال جامعه سیاست و انقلاب نیز بی تفاوت نباشیم. ایشان در کتابهایشان به نقد انقلاب های معاصر می پردازند (سیاست تاریخ تفکر و...) و آنها را محکوم به ایدئولوژی می دانند. در کتب معاصرشان بنده ندیده ام جایی ایشان به صراحت از انقلاب عظیم و نورانی اسلامی دفاع نموده و به تبیین ماهیت دینی و الهی آن بپردازند. البته ایشان در مکتوبات نخستینشان مقاله ای در حمایت ارزش و عظمت انقلاب اسلامی نوشته اند ولی با مطالعه ی آثار جدیدشان تقریبا در هیچ جا به صورت صریح از انقلاب اسلامی سخن به میان نمی آورند. به همین دلیل نیز ناخود اگاه انقلاب اسلامی نیز در زمره ی انقلاب های مارکسیستی و در بسط مدرنیته دیده می شود! از اینکه به سوالات قبلی بنده پاسخ داده اید کمال قدردانی از شما استاد بزرگوار و عزیز را دارم و طول عمر باعزت برای شما آرزومندم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم از آقای دکتر داوری و کتاب‌های ایشان چه انتظاری دارید! اگر دکتر داوری را در حدّ یک فیلسوف بدانید، همان چیزی که خودِ او بر آن اصرار دارد، پس دیگر نباید انتظار داشته باشید آیه و روایت را شاهد سخن خود بیاورد. کار فیلسوف به حرکت‌درآوردنِ تفکر است و چون روش آقای دکتر داوری روشی است که هایدگر در فلسفه در پیش گرفته است و عملاً سعی بر آن است که به روش متافیزیکی موضوعات را در میان نگذارد، شما تصور فرموده‌اید که ایشان استدلالی سخن نمی‌گوید. در حالی‌که عقل متافیزیکی یک نوع عقل است و به یک معنا می‌توان گفت روش هایدگر یک نوع تذکر است به موضوعات تاریخی تا انسان خود، به تفکر بنشیند. دکتر داوری برای خود رسالتی خاص را تعریف کرده‌ است و آن دعوت به تفکر، چیزی که حقیقتاً ما از نظر تاریخی از آن محرومیم و عموماً مراوده‌های ما و گفتگوهای ما حجاب تفکر است. در تفکری که دکتر داوری بنا دارد به تاریخ ما برگرداند نه‌تنها جایگاه فرهنگ مدرنیته و تکنولوژی روشن می‌شود بلکه جایگاه تاریخی خودمان نیز ظهور می‌کند و می‌فهمیم ما در کجا هستیم و چگونه شروع کنیم و در این‌جا است که شما متوجه می‌شوید از ذخیره‌ی متعالی قرآن و روایات برای عبور از بی‌فکریِ تاریخی چه اندازه می‌توان استفاده کرد. موفق باشید    

11417

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: آیا امام خمینی (ره) در بحث بدن قیامتی با آیت الله شجاعی هم عقیده اند یا با ملاصدرا؟ شواهدش را هم اگر لطف بفرمایید بیان نمایید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» سخت معتقد به نگاه ملاصدرا هستند، حتی آیت‌اللّه شجاعی غیر از این نکته که فرمودید جای دیگر ندیدم که از دستگاه فکری ملاصدرا عدول کرده باشند، به همین جهت بنده این نظر ایشان را در کتاب معاد نیاوردم. موفق باشید

11036
متن پرسش
سلام و عرض و ادب و احترام: با توجه به ایام و کمی پیچیدگی در این موضوع تبری و تولی، سوال من دقیقا این است روز 9 ربیع الاول و شرافت و عید بودنش و بزرگی که دارد برای مرگ خلیفه دوم است و یا برای تاج گذاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه؟؟؟ (مطرح است که کدام امام یا اصحاب بعد از شهادت امام به امام پس از آن تبریک می گفتند و شاد بودن! و این شیوه شاهان است که پس از خود ولیعهد شاه می شود و تاجگذاری می کند و جشن شاهی می گیرد؟) مثل همیشه به لطف اهل بیت (ع) پاسخ شفاف شما گره گشای سوال ما جوانان است.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که غدیر را به عنوان یک عید پاس می‌داریم و بر هویت عقیدتی خود تأکید می‌کنیم، سالروز امامت مولایمان حضرت مهدی«عجل‌الهو‌تعالی‌فرجه» راپاسی می‌داریم تا معنای خود را در فرهنگ انتظار پاس بداریم و روشن کنیم یک لحظه از نظر به آن قطب عالم امکان روحی فداه غافل نیستیم. موفق باشید
10412
متن پرسش
با سلام: شما تا چه حد علم روان شناسی را قبول دارید؟ آیا تکنیکهای جزئی این علم که گاه مفید است، مورد قبول شما هست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به عنوان علم تجربی که همراه با آزمون و خطا توانسته است عکس‌العمل‌هایی که بین جسم و روان را جدول‌بندی کند قابل قبول است، ولی در رابطه با تحلیل انسان‌شناسی و راه‌کارهایی که مربوط به سعادت انسان است، آن را ناتوان می‌دانم و نباید در این موضوعات ورود پیدا کند. در جزوه‌ای عرایض خود را گفته‌ام. موفق باشید
7477
متن پرسش
ضمن سلام و احترام. استاد بزرگوار ، سؤالم کوتاه اما خیلی جدیه. تا الآن عطش کسب معرفت داشتم و به خاطر تکلیف دینی ، از دانشگاه به حوزه آمدم و خداوند علاقه ی آن را هم در من ایجاد کرد. سؤال اساسی و جدی من اینه که با توجه به روش هایی که امروزه اومده و نیم کره ی راست مغز را فعال می کند مثل فراخوان و موارد مشابه ، کسب معرفت و گذراندن سطوح مقدماتی و عالی حوزوی و ... را می توان نهایتا دو سه ساله گذراند ، لذاست که سقوط پایه های نظام آموزشی امروزی و به طور کلی سیستم کارشناس پروری امروزی چه سیستم حوزوی چه دانشگاهی به عینه مشاهده می شود. و به اندازه ای که سیستم ها حفظ محور تر باشند بیشتر نابودی آنها دیده می شود. سؤال جدی و اساسی بنده این است که الآن که رفتن به متاریدینگ و امثالهم اپیدمی شده و عالم یا دانشمند بودن به معنای مصطلح امروزی ، زیر سؤال می رود برای تمدن آینده باید سراغ چه چیزی برویم ؟؟؟ ظاهرا یکی دو ساله با این سیستم کسی می تونه مجتهد یا دانشمند بشه ، واقعا ما سراغ چه کاری بریم که بعد از فروپاشی نظام های حفظ محور ، جایی برای کار کردن در انقلاب داشته باشیم ؟ هم به لحاظ توانایی خودمان هم به لحاظ جایگاه اجتماعی. صدای لرزه ی پایه های نظام لیبرالیسم غربی با تمام ابعادش به گوش می رسه. نظام آموزشی غربی داره منهدم میشه. چه کنیم که عقب نمانیم ؟ به غیر از ارتباط با خدا و تقویت رابطه ی حضوری و حقیقی با خدا ، دنبال چه کاری بریم که در تمدن آینده ی بشر جایگاه داشته باشیم و بتوانیم گره های کور انقلاب به سمت ظهور حضرت مهدی (عج) را بگشاییم ؟؟؟؟ چه کاری ما را از دیگران جلو می اندازد برای کارکردن برا انقلاب؟؟ حتی اعتبار مدارک دانشگاه یا حوزوی هم زیر سؤال خواهد رفت . حقیر واقعا نابودی نظام آموزشی(دانشگاه بیشتر از حوزه) کنونی را مقابل خود می بینم. خیلی خیلی متشکرم از توجه و پاسختون.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: از ابتدایی که در فضای فرهنگ غرب پژوهش جای اندیشیدن را گرفت و به جای تلاش برای کشف سنت‌های جاری در عالم با آزمون و خطاهای علم تجربی خواستند بر طبیعت مسلط شوند، معلوم بود کار به این‌جاها کشیده می‌شود ولی این ربطی به مراکز حوزوی ندارد که در فقه قدرت تربیت مجتهد را دارد و ماوراء مجموعه‌ی اطلاعات، راه‌های فهم و کشف تکلیف مکلَّف را در این زمان به عهده دارد و در حکمت و عرفان نظر به حقایق وجودی عالم دارد و درصدد تحقق تمدنی است که به جای جمع کثرات عالم ناسوت، جامعه را باید با ملکوت آشنا کند و در منظر آن نوعی دیگر از زندگی را قرار می‌دهد. این‌هایی که متذکر شده‌اید همه دلیل بر آن است که به قول هیدگر تمدنی که با تفکر ریاضی و جمع کمیّت‌ها شکل بگیرد از درون متلاشی می‌شود، تلاش آن تمدن به همین است که به ضدّ خود تبدیل می‌گردد. موفق باشید
6376
متن پرسش
سلام استاد چه شده همچین سوالاتی اتفاق افتاده؟ 1.من به نیهیلیسم رسیدم ازکجا شروع کنم وچطور بیرون بیام؟ 2.اسم شهدای کربلا را نامشان راشنیدم اما 20 سالم ست که نمی دانم که بودند وهستند؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر اندازه انسان به حضرت حق رجوع کند و او را منبع همه‌ی کمالات بداند از پوچ و پوچ‌انگاری رها می‌شود. کتاب ده نکته همراه با شرح آن إن‌شاءاللّه کارساز است 2- کتاب «عنصر شجاعت» از آیت‌اللّه کمره‌ای در این مورد کتاب ارزنده‌ای است. موفق باشید
1915
متن پرسش
با سلام: با توجه به اهمیت هنر و تاکیدات مقام معظم رهبری درباره بکارگیری هنر به عنوان یک ابزار قدرتمند انتقال مفاهیم جهت تبلیغ دین این امر چگونه ممکن است و با توجه به مادی و بهتر بگوییم غربی شدن اساس هنر ما در حال حاضر یک هنرمند اگر بخواهد از حدود تکنیک و مهارت فراتر رود و آثاری با روح دینی و پایدار و جاوید خلق کند بایست چکار کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مرحوم شهید آوینی در استفاده از دوربین نمونه‌ی خوبی است و بعضی از شعرا و نویسندگان با استفاده از هنر کاره‌های ارزشمندی ارائه داده‌اند. موفق باشید.
625
متن پرسش
با سلام خدمت آقای طاهرزاده و تمامی دوستان عزیزی که در این پایگاه اطلاع رسانی تلاش میکنند من دانشجوی رشته معماری هستم و به لطف خدا توسط استاد الهی قمشه ای با عرفان اسلامی و درچند سال بعد با پیوند عمیق این رشته با زندگی انسانها و اهمیت آن در تعالی بشر نیز آشنا شدم ،متاسفانه دانشگاه های کشور نسبت به این موضوعات و پیوند ها کمتر توجه میکنند ،و نتیجه اش میشود تقلید کورکورانه. تا اینکه کتاب "فرهنگ مدرنیته و توهم"استاد رو مطالعه کردم و ایشان به نکات بسیار مهمی اشاره کردندکه بسیار من را راهنمایی کرد،از استاد تقاضا دارم که اگر کتاب هایی در این زمینه میشناسند به ما معرفی کنند تا بتوانیم کمی بیشتر بر روی این موضوع کار کنیم . با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در مورد غرب‌شناسی؛ کتاب‌هایی مثل «نگرش بر تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» و «علل تزلزل تمدن غرب» پیشنهاد می‌شود. در ضمن کتاب « فرهنگ و توسعه» از شهید آوینی نکات دقیقی را گوشزد می‌کند. موفق باشید
598

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز اول تذکر بدهم دوستان جواب سوال قبلی مرا اشتباهی ارسال کرده اند سوال 1) آیا بحث حجاب اول بحث جامعه ی امروز ما هست یا مسئله مهمتری هم وجود دارد ؟ عده ای راه حل برگشت عفاف به جامعه را اول از همه اصلاح ساختار اقتصادی امروز کشور که ناخداگاه پول حرام یا حداقل شبه ناک را وارد زندگی مردم می کند می دانند نظر شما چیست؟ 2)آنچه ما شنیده ایم این است که دین اسلام کاملترین دین پس دین های دیگر ناقص اند آیا دینی مثل مسیحیت قدرت داشته که پیروان زمان حضرت مسیح را به تکامل برساند؟و اگر نمی توانسته آیا این مقابل حکمت الهی نیست ؟ عده ای در این مسئله موضوع اقتضائات زمان را پیش می کشند ؛ در این مورد نیز این سوال مطرح می شود که خوب یعنی اقتضائات زمان نمی توانسته افراد را به تکامل برساند یا به عبارتی خداوند تا آن زمان دنیایی آفریده بوده که شرایط به تکامل رساندن آفریده ای از آفریده ها را نداشته !
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: احکام و دستورات اسلام همگی باید در کنار هم انجام شود و توجه دادن جامعه به حجاب از یک طرف و مقابله با هنجار شکنان از طرف دیگر که مأمورند قبح بی حجابی را بشکنند و تلاش مجدانه برای اصلاح ساختار اقتصادی همگی به همدیگر پوشش می‌دهند. هنر آن است که نگذاریم با سطحی کردن امور گرفتار افراط و تفریط شویم. حکمت الهی آن است که انسان ها اختیار داشته‌باشند دین الهی را بپذیرند یا نپذیرند زیرا خداوند در عین آن‌که تشریعا دستور می دهد انسان ها گناه نکنند خودش تکوینا انسان‌ها را طوری آفریده که در پذیرش دستورات الهی مختار باشند و در هر دوره‌ای از دورانی که پیامبران الهی دین آورده‌اند افراد و جوامعی بدان عمل کرده و سعادت‌مند شدند و افراد و جوامعی عصیان کردند و هلاک گشتند. منتها نهایت این مسیر به حاکمیت حق در نظام اجتماعی بشر ختم می‌شود.
328

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. در حالی که عیوب زیادی داریم و میدانیم که کلیه ی عیوب از ناحیه ی "تن" بر ما حاکم است اما نمیتوانیم از ثقل "تن" و به طبع آن از خصلت های وحشتناک درونی خود و از منیت ها خلاص شویم و تسلط بر تن و شکستن ها نیاز به مجاهده ی علمی و عملی دارد ، آیا راهی هست که فی الجمله ما را از منیت هایی که حداقل آن را حس میکنیم همچون غرور ، تقاضای احترام و یا توجه از دیگران و ... رهایی بخشد ؟ مثلا راهی برای صبر ؟ یا . . . با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام تعجبم از شماست که راه رسیدن به مقصد را در جلو شما گذاشته‌اند و باز به دنبال راه هستید. عزیز من! دستورات شریعت الهی برای رهایی از همین‌هایی است که شما می‌خواهید از دست آن‌ها راحت شوید، از روزه‌ی عزیز بگیر تا نماز از جان عزیزتر، آنچنان نور توحید بر قلب انسان تجلی می‌کند که خود را هیچ هیچ احساس می‌کند چه رسد انتظار داشته باشد بقیه به او احترام بگذارند، آنچنان در اغوش توکل الهی جای می‌گیرد که یک دنیا صبر نصیب او می‌شود. گفت: گر تو خواهی حرّی و آزادگی بندگی کن بندگی کن بندگی موفق باشید
11755
متن پرسش
سلام: 1- رابطه بین معرفت نفس و خدا شناسی و امام شناسی چیست؟ 2- عده ای مثل شیخ جعفر مجتهدی و شیخ رجبعلی از یک شیوه سلوکی دیگری به توحید رسیده اند که یک انتقاد دارم از امثال شما که این ها را ظاهرا بیسواد می دانید و یک عده متعصبانه فقط چسبیدن به علامه و آیت الله قاضی رحمه الله علیهما و سلوک اینها را عقلی می دانند. آیا سلوک اینان غیر عقلی بوده؟ اگر غیر عقلی بوده چطور به نتیجه رسیده اند. حالا چون سبک و سیاق آنها تئوریزه نشده غیر عقلی است؟ شما سلوک این دسته از افراد را چطور می دانید؟ اگر مکتبشان قابل ارئه نبود چطور شیخ حامد از دل اینها در آمده که آقای شوشتری از ایشان بهره برده؟ 3- شرمنده یک سوال دیگر هم داشتم اینکه محی الدین نتیجه مکاشفاتش را بصورت عقلی تدوین کرده یا نه فقط به عقل خود فشار آورده مثل یک فیلسوف. اگر جوابتان مثبت است نقلی از بزرگان بیاورید. یا مهدی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در معرفت نفس نظر به «وجود» خودمان می‌کنیم تا زمینه‌ی خداشناسی به روش وجودی باشد و امام‌شناسی راهِ نظر به اسماء الهی است که در انسان کاملی ظهور کرده 2- به نظرم باید بین اهل کرامت و اهل توحید فرق بگذارید. اهل توحید بیشتر به معرفة اللّه حساس‌اند 3- خود محی‌الدین در ابتدای فصوص الحکم و فتوحات مکّیّه می‌گوید این‌ها حاصل مکاشفاتش است. موفق باشید

10793
متن پرسش
سلام علیکم. استاد جوانی 26 ساله هستم و تابحال به کربلا مشرف نشده ام. شوق زیارت اربعین از سال گذشته در دلم بوده و امسال در تدارک آن بودیم. منتها با نزدیک شدن به ایام این سفر پایم لغزیده و مرتکب گناهی شده ام که از قبل آن عذاب فراوان می کشیدم ولی به عنایت و لطف خداوند متعال، مدت زیادی از شرش در امان بودم. حالا آن شوق و شادی زیارت به غم و اندوه ناشی ازین روسیاهی بدل شده و به خود می گویم کسی که می خواهد به زیارت حسین (ع) مشرف شود مرتکب چنین گناهی نمی شود. پس تو بمان و تا سال دیگر مرتکب گناه نشو آنگاه به زیارت مشرف شو. حالا در برزخم که چه کنم؟ چنین کنم یا همین امسال بروم و به یاری حسین (ع) ترک معصیت کنم؟ آخر تا پیش ازین ارتکاب ذوق داشتم و فکر و ذکرم در طول این سفر امام (ع) بودند و قافله و غم ایشان، اما حالا غم دارم و فکرم در این سفر مدام گناه و گناهکاری خودم خواهد بود! سپاسگزار خواهم شد اگر مرا زودتر ازین برزخ به در آرید. یاعلی. التماس دعا برای تمام ما جوانان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سفر را شروع کنید و پوزه‌ی شیطان لعین را که شما را گرفتار گناه کرده است تا مأیوس‌تان کند؛ به خاک بمالید و مطمئن باشید در اولین قدم که در این راه برمی‌دارید همه‌ی گناهانتان پاک می‌شود و با روحی پاک و منوّر به نور حسین«علیه‌السلام» بقیه‌ی راه را طی می‌کنید. در این مورد عرایضی در متن «حضور تاریخی ما در راستای اربعین حسینی» که روی سایت هست، داشته‌ام. موفق باشید
9528
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: ابتدا باید خدا را شکر کنم که شما و کتاب هایتان را بر سر راه من قرار داد تا خلاء نداشتن استاد اخلاق، برایم جبران شود. استاد عزیز من چند سالی است که سیر مطالعاتی کتاب های شما را شروع کرده ام و تا الان ده یا دوازده تا از کتاب های شما را مطالعه کرده ام. در زمینه غرب شناسی، شما و همفکرانتان دیدگاههای خاصی دارید که کمتر در فضای رسانه های انقلاب اسلامی به آن پرداخته می شود. دیروز در سایت تریبون مطلبی را خواندم که گرچه خیلی سربسته است ولی انتقادات جدی را به تفکرات شخصیت هایی امثال دکتر فردید و هایدگر وارد می کند. اگر لطف بفرمائید و نظرتان را درباه کلیت یادداشت و خصوصا این قسمت آن بفرمائید، ممنون می شوم. «جریان‌ هایدگری در ایران، چهار دهه است که در باب «توسعه» و «تکنیک» و «غرب» تأمّل کرده و نوشته، اما همچون فیلم‌هایی که پایان‌بندی باز دارند و ادامه‌ی قصّه را به ذهن مخاطب وامی‌نهند، بصیرت و پاسخ روشنی در اختیار مخاطبان خویش قرار نداده؛ چراکه «شفّاف» سخن نمی‌گوید و «تأمّل» برای آن به هدف و مقصد تبدیل شده است. یکی از چهره‌های اصلی این جریان در مصاحبه‌ای گفته بود من چندین دهه است که درباره‌ی امکان نوع متفاوتی از علوم انسانی فکر می‌کنم. مصاحبه کننده از او پرسیده بود که به چه پاسخی دست یافته‌اید، او گفته بود که همچنان باید «تأمّل» کرد! این تأملات «بی‌فرجام» و «بی‌نتیجه»، حکایت از به بن‌بست رسیدن منطق اندیشه‌ورزی این جریان و تناقض‌های حلّ نشدنی‌اش می‌کند. اینان «فیلسوف پرسش» هستند و نه «فیلسوف پاسخ». آن‌ها نمی‌توانند ما را از «شک» به «یقین» هدایت کنند و تولید شک نیز، هنری نیست که بتوان به آن بالید." http://www.teribon.ir/archives/267426/یک-گام-به-پیش،-دو-گام-به-پس.html
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت رضا«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انسان مؤمن همواره باید با نظر به تقدیر الهی منتظر گشایش‌های آینده‌ی خود باشد، وگرنه همواره مضطرب و دلتنگ خواهد بود». ملاحظه می‌کنید که ما در نظر به آینده وقتی به حکم تکلیف عمل کنیم منتظر نصرت الهی می‌مانیم و در این رابطه خداوند به پیامبرانش دستور می‌دهد در فضای توحیدی وارد مبارزه با کفر شوید و سپس به کفار بگویید: «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرین‏» شما منتظر بمانید و ما هم منتظر می‌مانیم. در مقابل این تفکر، تفکر غربی قرار دارد که می‌خواهد به کمال خود برای جامعه و بشریت از ابتدا تا انتها همه‌چیز را تعیین کند بدون آن‌که نظر به مشیت الهی داشته باشد و بدون آن‌که متوجه حضور خداوند در عالم باشد که امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در رابطه با حضور خداوند در عالم می‌فرمایند: « عَرَفْتُ رَبِّی بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُود» خداوند و حضور او را در عالم از آن جهت شناختم که در مقابل هست‌ها و تصمیم‌ها و برنامه‌های ما حضور دیگری از خود را اعلام میکند. حالا در نظر بگیرید این جماعت این نوع توجه به حضور خداوند و این نوع امید به نصرت الهی را به معنای به بن‌بست‌رسیدنِ منطق اندیشه‌ورزی قلمداد می‌کنند. بنده نمی‌گویم نباید به نگاه دکتر فردید و هایدگر نقد نکرد، تأسف بنده از آن است که چرا این عزیزان تلاش نمی‌کنند سخن را درست بفهمند و بعد با نقد آن سخن یکی از رخنه‌های فرهنگی ما را جبران کنند و تاریخ ما را به جلو ببرند. به نظر این حقیر برای فهم سخنان هایدگر باید مبانی عرفانی اکهارت مدّ نظر باشد همچنان‌که برای فهم سخنان فردید باید از مبانی محی‌الدین بن عربی غافل نبود. و متأسفانه کسانی‌که با نگاه بدبینانه به هایدگر و فردید نگاه می‌کنند از فهم عرفانی لازم برخوردار نیستند ای کاش حداقل به کتاب ارزشمند «پرسش از حقیقت» که مطالعه‌ی تطبیقی در آراء ابن عربی و هایدگر توسط آقای دکتر علی اصغر مصلح نوشته شده، نگاهی می‌کردند تا این‌قدر بی‌باکانه نظر دهند و موجب مکدّرشدن فضای فرهنگی کشور شوند. موفق باشید
9018
متن پرسش
با عرض سلام و احترام: آن طور که از مباحث تفسیر سوره احزاب متوجه شده ام سنت الهی آن است که در صورتی که مومنان واقعا به وعده الهی امیدوار باشند و در مقابل کفار کوتاه نیایند پیروز می شوند. حال سوال اینجاست که چرا در واقعه کربلا ظاهرا این گونه نشد؟ آیا واقعه کربلا یک استثنا بوده و قرار بوده که حتما امام شهید شوند یا اینکه باید معنی پیروزی را تعمیم بدهیم و بگوییم که ممکن است مومنان در ظاهر شکست بخورند اما در نهایت خداوند امور را به گونه ای تدبیر می کند که به اهداف خود برسند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که ملاحظه فرموده‌اید حقیقتاً نفسِ حضور در فرهنگ توحید و نفی شرک برای پیروزی کافی است ولی پیروزی بر شرک کجا و پایه‌گذاری فرهنگی که بخواهد توحید را به صورتی آنچنان ناب در کربلا ظاهر کند کجا؟! برای کربلا حقیقتاً واژه‌ی پیروزی کم است. کربلا را حضور حضرت عزیز حکیم بدان در سرزمینی که همه‌ی تاریخ از آن بهره‌مند می‌شوند. موفق باشید
8923

حرکت جوهریبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: وقتی آدم ساده ای مثل من حرکت جوهری را میفهمد چطور جناب شیخ الریس آن هم نه تنها عالم بلکه با تقوا آن را انکار میکند؟ ایشان عرض را به چه نسبت میداده اند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده رویکرد جدیدی است که جناب صدرالمتألهین وارد تفکر فلسفی نمود و آن این بود که روشن کرد در حرکت ذاتی به جهت ذات اتصالی حرکت، موضوع حرکت ثابت می‌ماند و تنها ذات، شدیدتر می‌شود. هرکس متوجه‌ی این موضوع شود می‌تواند حرکت ذاتی را تصدیق نماید. موفق باشید
7678
متن پرسش
سلام علیکم . در یکی ازجوابها فرموده بودید " که در رابطه با هر دوی این دو پیامبر خدا (ادریس و عیسی) بحث در آن است که آن‌ها با جسمی لطیف‌تر از جسمی که در عالم ماده هست در عالمی بالاتر از عالم ماده به‌سر می‌برند و جنبه‌ی روحانی آن‌ها بر جنبه‌ی مادی آن‌ها غلبه دارد. " اینکه جسم حضرت عیسی جسم مثالی نیست چون ایشان وارد عالم برزخ نشده اند . جسم مادی شدید هم نیست و فرموده اید که جسمی لطیف تر دارند و بر اساس برهان صدیقین جسمی است که شدت یافته است . و فرموده اید که روحانیت آن بیشتر است . پس ایشان دارای جسم مادی هستند ولی بطور لطیف و رقیق . این چگونه با بحث عالم مجردات قابل جمع هست ؟یعنی شما منظورتان چیزی شبیه به بخار است . یعنی جسمی رقیق .خب این جسم رقیق جایش کجاست ؟ به نظر من راهی نیست جز اینکه وجود حضرت عیسی را مجرد بدانیم و هیچ جنبه ی مادی برای ایشان قائل نباشیم . میشود کمی توضیح دهید . . و سوال دوم اینکه مگر جز عالم ماده ی ما و کهکشان راه شیری عالم ماده ی دیگری هم هست که رقیق و لطیف باشد با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- وقتی جسم لطیف شد برزخی می‌شود و همین حالا برزخ به عنوان یک مرتبه‌ی وجودی هست و نسبت این برزخ برای آن پیامبران غیر از برزخی است که هرکس بمیرد وارد آن می‌شود 2- خیر ، وقتی می‌گوییم ماده لطیف؛ منظورمان جسم برزخی و مثالی است، مثل جسمی که در خواب هست. موفق باشید
نمایش چاپی