بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7395
متن پرسش
سلام علیکم. در سفارشات دینی به همه سفارش شده که به تفقه در دین برسند مثل حدیثی از ابوحمزه که قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: تفقهوا فی الدین فانه من لم یتفقه‏ فی‏ الدین‏ فهو أعرابی یا سفارش امام علی ع به امام حسن در نامه 31 و سفارش پیامبر ص به اباذر ره و ... حال چگونه در آیه 122 توبه فرموده (گروهی) بروند در دین فقیه شوند؟«فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آیه‌ی 122 توبه که در موقع جهاد با کفار نازل شد متذکر می‌شود همه لازم نیست با آن‌همه اهمیتی که جهاد دارد، به جهاد بروید، عده‌ای بروید در مراکز علمیِ دینی و در دین تعمق و تفقه کنید و برگردید جامعه‌تان را هدایت نمایید. موفق باشید
6574
متن پرسش
سلام علیکم حضرت استاد بنده از سال 88 بعد از اتمام دوره کارشناسی ارشد فلسفه اسلامی با آثار حضرتعالی آشنا شدم. از آشتی با خدا و ده نکته شروع کردم و بسیاری دیگر از آثار مکتوب را خوانده و درسهای متعددی از جمله تمامی درسهای معاد، نقد مدرنیته و گزینش تکنولوژی و جنود عقل و جهل را طی سه سال گوش دادم و برخی را با دوستان مباحثه کردم. هچنین برخی از آثار شهید مطهری، علامه طباطبایی و چند جلد تفسیر تسنیم را گوش داده‌ام.(این توضیحات صرفا برای تبیین موقعیت است تا ضعف ها و کاستی های مطالعاتم را گوشزد بفرمایید.) از سال گذشته در دانشگاه مشغول به تدریس دروس معارف(اندیشه اسلامی) شدم و متوجه شدم خطر مادی شدن دین و شبه قدسی شدن دینداری جدی است. این نوع نگرش آنچنان عمیق در افکار جوانان - که آبشخور فکری شان همه چیز هست جز منابع اصیل اسلامی – عمیق شده که گاهی از تصحیح و تغییر آن حتی در جمع معدود دانشجویان خودم نا امید می شوم. گاهی احساس میکنم شاید وظیفه من اصلا تدریس نیست، شاید این روش اصلا نتیجه نمی دهد. با توجه به اینکه من خانم هستم و وظیفه تامین اقتصادی خانواده را ندارم؛ نگاه من به تدریس منبع درآمد نیست واقعا احساس وظیفه میکنم چون هم چند سال را به طورکامل به مطالعه و مباحثه‌ گذراندم و هم به لطف الهی توان خوبی در برقراری ارتباط با دانشجو، انتقال مطلب و پاسخگویی دارم. لطفا بنده را راهنمایی بفرمایید که به همین تدریس ادامه دهم یا راههای تاثیر گذارتری وجود دارد. بنده از هیچ تلاشی دریغ ندارم چون میدانم اگر من دین خدا را یاری نکنم خداوند دیگرانی را جایگزین میکند. میخواهم به مفیدترین روش یاور دین خدا باشم. از توجه و راهنمایی حضرتعالی پیشا پیش سپاسگزارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری اگر به‌طور مشخص کسی هست که شما جای او را گرفته‌اید و او بهتر از شما می‌تواند معارف الهی را به گوش دانشجویان برساند، باید جای خود را به او بدهید. ولی اگر این‌طور نیست با حوصله و دلسوزی و پشت‌کار و بدون حرص و عجله انچه را حق تشخیص می‌دهید با دانشجویان در میان بگذارید تا آن‌هایی که به دنبال حق و حقیقت‌اند محروم نشوند و خدا هم شما را در زمره‌ی یاران دین خودش به‌حساب آورد. موفق باشید
6262

ذوالقرنینبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم ، میخواستم بدونم آیا کوروش همون ذوالقرنین است و اگر هست آیا پیامبر هم هست ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌جا نظرات متفاوتی هست. علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» این نظر را تا حدّی پذیرفته‌اند ولی آیا ذوالقرنین پیامبر بوده یا به دستور یک پیامبر کار می‌کرده؛ هر دوی این را می‌توان از آیات آخر سوره‌ی کهف استنباط کرد. موفق باشید
6224
متن پرسش
سلام علیکم نظرتان را در مورد آمریکاستیزی میخواستم بدانم آیا وقت آن نرسیده که با دولت آمریکا رابطه ای معقولانه داشته باشیم باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مذاکره در حدّ رفع ابهام نسبت به انرژی هسته‌ای کار خوبی است ولی عنایت داشته باشید که تقابل تمدنی با غرب یک تقابل اساسی است و ما در فکر ایجاد تمدن اسلامی باید باشیم تا از قرارگرفتن در ولایت غرب نجات یابیم. موفق باشید
6220
متن پرسش
ﺳﻠﺎﻡ ﻋﻠﻴﻜﻢ. ﺩﺭ ﻛﻠﺎﺱ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺩﺍﻧﺸﻜﺎﻩ ﻯﻛﻰ ﺍﺯ دانشجویان ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ پرسید چراﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺒﻬﻜﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﻳﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺖ ﺍﻳﻦ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺗﺒﻬﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻳﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ? ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻛﻔﺖ ﺻﺮﻑ ﻋﻠﻢ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ و ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺭﺝ و ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎ ﺑﺪﻱ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻭﻟﻲ ﺷﺒﻬﻪ ﺭﻭﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭﻛﻠﺎﺱ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻛﺬﺍﺷﺖ و ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻧﺪ. ﺍﻥ ﺷﺨﺺ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺳﻴﺪ ﻓﻘﻄ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﺒﻬﻜﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺑﻲ ﻫﺎ ﻣﻌﻨﻲ ﺑﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ?!! و ﺑﺎﺯ ﺑﺮﺳﻴﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﻳﺪ? ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺤﺚ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ کرد ﻭﺍﻳﻦ ﺷﺒﻬﻪ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪ. ﺷﻤﺎ ﺍﻛﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﺟﻪ پاﺳﺦ ﻣﻴﺪﺍﺩﻳﺪ?
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک بحث اساسی است که دوستان باید روی آن وقت بگذارند. اتفاقا جای این نوع بحث‌ها در کلاس دروس معارف اسلامی است و تبیین کتاب ارزشمند عدل الهی اثر شهید مطهری. باید برای دانشجو روشن شود هر کس که امکان ایجاد شدن دارد را حضرت حق خلق می‌کند و به صرف آن که کسی قبل از خلقت معلوم است،‌ تبه‌کار است نمی‌شود از خلقت آن جلو‌گیری کرد زیرا هنوز او تبه‌کار نیست چون فعلی انجام نداده. آری هرکس که امکان خلق‌شدن دارد باید خلق شود تا شخصیت خود را به فعلیت برساند. باز تأکید می‌کنم که این موضوع باید در درس عدل الهی مورد مداقّه قرار‌گیرد. موفق باشید.
5863
متن پرسش
استادمحترم لطفاراهنمایی بفرماییددررابطه بافرمایش رهبری درموردازدیادنسل وظیفه ماچیست وتاچندفرزندوچه زمانی این تکلیف ازدوش کسانی که قدرت تولید دارندساقط است
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در آن حدّ که بتوانید فرصت لازم را جهت تربیت آن‌ها بگذارید، این بستگی به افراد و شرایط دارد لازم نیست محدودیتی برای آن تعیین کرد. موفق باشید
5734
متن پرسش
سلام علیکم و رحمه الله استاد گرامی!من فارغ التحصیل رشته شیمی از دانشگاه هستم وبا آثارشما آشنایی دارم علاقه دارم فلسفه وعرفان رابا جدیت بیشتری دنبال کنم چند سوال دارم:1-برای خواندن منطق توصیه خاصی دارید؟خواندن وفهم فلسفه باطرح ساده عمیق ترین مباحث فلسفی برای من بسیار آسان شده است حالا برای منطق چکار کنم؟اگر امکان دارد ترتیب خواندن این کتابهای منطقی را بفرمایید:منطق مظفر،منطق کبری،حاشیه ملا عبدالله،شرح شمسیه ،جوهر نضید 2-قاعده خیال که اگر فهمیده شود بسیاری از اسرار تفکر حل میشود راچگونه بفهمم؟من دراین چند سال بامطالعه وتفکرواندکی ساحل پیمایی عملی فهمیده ام که بسیاری از کارهای ما براساس تلقینات خیال وبدون پشتوانه عقلی یا الهی است ولی از لحن این گفته بر می آید مسئله عمیق تراز آن چیزی است که من فهمیده ام" بسیاری از اسرار تفکر" جای درنگ بسیار داردآثار شما وایه الله جوادی آملی واستاد صمدی املی راتاحدی خوانده ام .3-هر علمی اصولی دارد که با فهمش بسیاری از مسائل ان علم حل می شود چرادر علوم تجربی بعضی قوانین باگذر زمان منسوخ میشوند؟قوانین تجربی عالم باید ثابت باشند مگر اینکه بشرمقدمات غلط راکنار هم چیده باشدمن فکر میکنم تقوا درعلوم تجربی هم به ما فرقان می دهدومیتواند تاابد نقض نشودمگر اینکه استثنائات ان قانون رابفهمیم وقتی به ملکوت عالم وصل شویم میتوانیم اصولی را بفهمیم که باآنهامی شود هزاران فرع را فهمیدومیتوانیم راه چهارصدساله علم در غرب را در اندک زمانی بپیمائیم این درست استاستاد؟4-درمورد زرتشت میشود توضیحاتی بیان بفرمایید5-چراجنس خیال موقتی وناپایداراست؟چون برخی ازخصوصیات ماده رادارد ومجرد محض نیست؟وتجرد برزخی دارد6-اگر کسی هر بار که مارا می بیند طعنه بزند چه راهی باید در پیش گیریم؟والسلام
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- به نظرم خواندن منطق در حدّ منطق مظفر کافی است 2- وقتی وارد تفکر فلسفی و عرفانی شدید اهمیت مسئله‌ی خیال بیشتر برایتان روشن می‌شود 3- قوانین و سنت‌های عالم ثابت است مشکل در فهم ما است که چه اندازه از دریچه‌ی محدود تجربه می‌خواهیم به آن حقایق کلی دست یابیم 4- در مورد زردتشت مطالعه‌ی مفصلی ندارم پیشنهاد می‌کنم سی‌دی های دکتر رجبی را در مورد سیر فرهنگ وتمدن گوش بدهید نکات خوبی دارد 5- این را در جواب سؤال شماره‌ی 5733 عرض کردم 6- فرمود: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراما» اگر با اعمال لغو انسان‌ها روبه‌رو شدید خود را بزرگ‌تر از آن بدانید که خود را هم‌سنگ آن‌ها کنید و بخواهید جواب دهید یا در ذهن خود برای آن‌ طعنه‌ها جایی باز کنید. موفق باشید
3877
متن پرسش
سلام عرض میکنم خدمت استاد گرانقدر استاد حقیقتش را بخواهید به گفته بسیاری درجه هوشی من بالاست. حالا نه اینکه تعریف از خودم باشد اما صرفا جهت اطلاع عرض میکنم من مدتی از دانش آموزان مراکز استعدادهای درخشان بودم. از طرف دیگر پدرم هم معلم دینی عربی قرآن بود و در فلسفه هم بسیار با استعداد. حالا من هم شاید قسمتی از پدرم به ارث برده بودم.از بچگی یادم می آید که به سمت دین جهت گیری داشتم.خیلی خیلی کم بودند کسانی مثل من در آن مدرسه که همه به دنبال ریاضیات و فیزیک بودند ولی من به دنبال این چیزها هم بودم.اما فکر میکنم درست هدایت نشدم. مثلا یادم می آید مدام به سمت احکام میرفتم. کارم به جایی رسید که به شدت وسواس شدم و این روی درس و زندگی ام به شدت تاثیر گذاشت که تا کنون هم ادامه دارد. آرزویم این بود که بروم دانشگاه امام صادق اما آیا من را به آنجا قبول کردند؟ یکی پیدا نشد بگوید به جای این کارها برو دو تا کتاب شهید مطهری بخوان. حتی یادم می آید سال دوم برای کنکور نخواندم چون فکر میکردم چیزهای مهمتر از آن برایم هست ولی به خاطر وسواسی سراغ نماز نمیتوانستم بروم از طرف دیگر میگفتم که میگویند آن دنیا اول از نماز سوال میکنند قبول شد هیچی قبول نشد اعمال دیگر اهمیت چندانی ندارند لذا میگفتم ما که در دنیا هیچی نشدیم نماز هم نمیخوانیم در آخرت هم هیچی بعد میرفتم سراغ گناهها این است که خسر الدنیا و الاخره. من که آنموقع نمیدانستم این عملم وسواسی است بعدا فهمیدم. من میتوانستم الان در یکی از دانشگاههای خوب کشور و در یکی از بهترین رشته های تحصیلی باشم مثل خیلی از دوستانم ولی حالا چه؟! گفتم خب من به خاطر خدا نرسیدم اشکالی ندارد.بحث اینجاست کدام عمل؟ من چه عملی پیش خدا دارم؟ خب اگر هم در پیشگاه خدا اینطور باشد که من از روی وسواسی و عدم معرفت کافی منحرف شدم تازه میشود صفر.گناههایی که کردم همه اینها را خنثی میکند.یعنی برگشتیم به نقطه اول. خب از همان اول ما را به حال خودمان می گذاشتند. اصلا میدانید اینها نمی آیند یک سری اطلاعات در اختیار یک نوجوان قرار دهند که بداند فلان کار را که میکند چه تاثیری بر آینده اش دارد؟ میگویند اگر میخواهی سالم بمانی باید دیندار باشی وگرنه سالم نمیمانی.حالا اگر کسی دیندار نشد باید منحرف شود؟ اگر من با آموزش و پرورش مدرسه بزرگ میشدم که الان خیلی بهتر بود. چرا اینها اینقدر قراردادها را در آسمان می بندند؟ در کشور ژاپن وقتی یک نفر باهوش را تشخیص میدهند از دوران جنینی به او میرسند. تا آمدم درس بخوانم گفتند اهل دنیا شدی درس میخوانی که پول درآوری.من ساده هم خب اعتماد میکردم و باور میکردم. آیا این رسمش است؟چرا اسلام خوبها و باهوشهای خودش را میکشد؟ باشد آنروزها گذشته ولی من الان دارم تاوان گذشته را پس میدهم.دچار بیماریهای روانی شده ام.دوست من به فکر تحصیل در خارج کشور است اما من به خاطر مشکلات فکری و ذهنی باید برای یک حد معمولی هم تقلا کنم. فلان دوستم طبع شعری داشته و الان شکوفا شده ولی من چه؟ ذره ای امید به دنیا ندارم یعنی اصلا چیزی برایم نمانده این در حالی است که حتی کسانی که برای آخرت تلاش میکنند در دنیا هم ضرر نمیکنند و به جاهای خوبی میرسند فلانی هم بچه پاکی است هم در دانشگاه امام صادق است فلانی هم بچه پاکی است هم در دانشگاه شریف درس میخواند.من آخرت را دارم؟کدام آخرت؟ کسی که بارها به سایتهای نامناسب رفته آخرت دارد؟! میگویم اگر هم پیش خدا توجیهی باشد این گناههایم همه چیز را خنثی میکند. پدر و مادر هم مرا درک نمیکنند. یقین دارم فقط شما میتوانید بفهمید که چه میگویم. میدانید فاصله من تا خودکشی یک قدم است و آن اینکه بتوانم بپذیرم که اینکه میگویند کسی که خودکشی کند آخرت ندارد واقعیت ندارد. استاد عاجزانه درخواست میکنم مرا راهنمایی کنید و از آن مهمتر دعایم کنید.
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: شخصی که قلبش با خدا آشتی نیست همواره از خود ناامید است و نمی‏تواند خودش باشد، چون در حقیقت خودش همان بندگی‏اش است که او ندارد، پس چنین آدمی خود را در اختیار ندارد بلکه این ندامت است که او را در اختیار دارد. در دنیا خودی را که خدا به او داده بود نمی‏خواست، خودِ دیگری را که آرزوها برای او ساخته بود طلب می‏کرد، خودی که او نبود و خدا نمی‏خواست که او آن خود باشد، و لذا خود را از پروردگارش گسست. در قیامت در افق جان خود و در نگاه به فطرتش با خودی روبه‌رو می‏شود که بهتر بود باشد ولی نیست و این ندامت است. همواره در دنیا از آن بودنِ دروغین، ناامید می‏شد ولی خود را فریب می‏داد ولذا به خودی که خدا می‏خواست برنگشت و حالا با یک ندامت ابدی روبه‌رو است. اگر ما در این دنیا خودمان را در ابدیتِ خودمان ببینیم، دنبال خودی می‏گردیم که خدا می‏خواهد ما باشیم، و در نتیجه از ندامت وتنگی رها می‏شویم، زیرا آن خود، عین ارتباط با خداست، چه در تکوین و از نظر وجود، و چه در تشریع و از نظر انتخاب ما. دین، حکم خداست برای انسان تا آن گونه باشد که خدا می‏خواهد و از طریق دینِ الهی از ناامیدی در دنیا، و ندامت در آخرت رها شود. هرکس که دینداری پیشه نمی‏کند یک ناامیدی در درون خود دارد واگر امروز هم به آن توجه نکرد فردا برایش آشکار می‏شود و یک ندامتِ عمیق همه جان او را فرا می‏گیرد. نباید با پنهان‌کردن ناامیدی، خود را فریب دهیم بلکه برعکس، باید با دینداری راستین، خود را از آن نجات دهیم، حتی اصرار بر خوشبختی دنیایی، پنهان‌کردن ناامیدی است؛ ولی اصرار بر بندگی همراه با محبت به حق، ریشه نومیدی وندامت را بر می‏کند. زندگی هدر رفته، زندگی فریب خورده در شادی‌ها وغم‌ها است؛ و در مقابل، دست‏یابی به خدا تنها راه امیدواری خواهد بود که اصل اساسی همه امیدهاست؛ و از طرف دیگرنومیدی از خود -که خود را منشأ نجات خود بدانی- و نومیدی از خلق و امیدواری به حق، تنها راهی است که ما را از ندامت ابدی می‏رهاند؛ و اگر کسی در طول حیات دنیایی نتوانست به حق امیدوار شود و به عبارت دیگر نتوانست با حق آشتی کند و همه چیزش را از حق بخواهد، در ابدیتش همه چیزش را ازدست رفته می‏بیند و خود را در بند نومیدی از حق گرفتار می‏یابد، یعنی به‌جای بندِ حق‌شدن با آن همه کمال، گرفتار منِ دروغین خود می‏شود. چون خودی که خدا به او داده بود نمی‏خواست، خود دیگری را می‏خواست و همین موجب گسستگی از پروردگارش خواهد شد. چون خود واقعی که خودش باشد را رها کرد و خود وَهْمی که خودِ آرزویی‏اش باشد را جستجو می‏کرد، خودی، که او آن خودْ نبود، خودی بود که شیطان برای او ترسیم کرده بود. خداوند در قرآن یکی از کارهای شیطان را آرزوسازی معرفی می‌کند و می‌فرماید: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا» شیطان گفت: من به انسان‌ها وعده‌های دروغ می‌دهم و آن‌ها را گرفتار آرزوهای وَهمی می‌کنم. و خداوند می‌فرماید: در حالی‌که وعده‌های شیطان فریب است و انسان را به سوی ناکجاآباد سوق می‌دهد و از واقعیات دور می‌کند. انسان باید با آن خودی که پروردگارش برایش خواسته است، صیقل یابد، نه این‌که از آن دست بکشد و از ترس دیگران جرأت نکند که خودش باشد. انسانی که با خود آشتی کرده، هم خودش است، هم از آن طریق به سوی خودی سیر می‌کند که باید بشود، نه این‌که آنچنان غیرخودش شود که دیگر خودش نباشد، و نه آنچنان در خود اولیه‌اش منجمد شود که هرگز به خود برترش نظر نداشته باشد و در اصلاح خود قدمی برندارد. آری باید هم با خود آشتی کرده باشد تا بتواند به خدا برسد که فرمود: «مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» و هم با خدا آشتی کند تا بتواند خود را بپذیرد، و خودِ از دست رفته را بازیابد، که فرمود: «نَسُوااللَّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ» آن‌ها خدا را فراموش کردند و لذا خودشان فراموششان شد و به سعادت و تعالی خود فکر نکردند، چون چشم دلی را که با آن می‏بایست حق را ببینند کور کردند، خودی را هم که باید اصلاح می‌کردند و به کمالات الهی نزدیک می‏شدند از دست دادند و به خودِ وَهْمی گرفتار آمدند. انسانی که در آرزوهای دنیایی، خودی خودش را به سراب تبدیل کرده، و از حقیقت خود درآمده، انسان بالقوّه‌ای است که هرگز ارادة بالفعل‌شدن در خود پدید نیاورده و به خود نیامده است، حالا «بی‌خود» است ولی به دنبال خود می‏گردد، گمشدن خود را دارد ولی خود را ندارد، می‏توانست کمالات بی‌نهایتی به‌دست آورد ولی حالا هیچ چیز از آن‌ها را ندارد. باید از طریق آشتی با خود به حداقل آن چیزی که می‏توانست دست بیابد، دست می‏یافت. ولی با خود آشتی نبود، و خود را نپذیرفت و با خود آرام نبود، حالا با نفسی روبه‌روست که فاقد واقعیت است، مثل آن شخصی که دنبال سایة پرنده‌ای راه افتاد، و تمام کارش همین شد، بالاخره شب فرا رسید و تاریکی او را احاطه کرد، بدون هیچ نتیجه‌ای، دنیا هم همین طوری ما را دنبال خود می‏برد، و بعد با ظلمت خود و استعدادهای به ثمرنرسیدة خود روبه‌رو می‏شویم. آری! باید با پذیرش و شناخت خود، از خودْ پنجره‌ای به عالَم الهی بسازیم و از طریق آن پنجره به عوالم وسیع و گسترده غیب سفر کنیم و خود را به ثمر رسانیم، و روشن است که ایمان به خدا و عبادت او، راهِ یافتن آن پنجره و روش سیر و سفر به عالم قدس است. که گفت: گر تو خواهی حرّی و دل زندگی بندگی کن ، بندگی کن، بندگی . موفق باشید
2438

اصل علیتبازدید:

متن پرسش
دررابطه با سوال 2343 در شرح برهان صدیقین اصل علیت بیان نشده اما علت حقیقی وعلت معده بررسی شده است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اصل علیت به عنوان یک موضوع بدیهی مبنای هرگونه ارتباطی است و با فرض این‌که طرف اصل علیت را پذیرفته است و سوفسطایی نیست بحث شروع شده. موفق باشید
1720
متن پرسش
با سلام مقدار حجیت سخنان فلاسفه و عرفا چقدر می باشد؟ مثلا اگر فلسفه بسیار کمک می کند در دین شناسی چرا بین خود فلاسفه این همه اختلاف هست که یکی اصالت وجودی می شود و دیگری اصالت ماهیتی؟ شاید گفته شود که جناب ملاصدرا با دقت عقلی و صرافت قلبی این امور را مطرح کرده و عقل آنها را قبول می کند اما این سوال باز می شود که در زمان خود شیخ اشراق هم که اصالت ماهیتی بود به حرف خودش اعتقاد داشت و استدلال هم میکرد و لذا چه بسا در دوره دیگری هم اصالت وجود خدشه پیدا کند چنانچه که همین الان هم بین فلاسفه وجودی بر سر تفسیر اصالت وجود اختلافات فاحش و بعضا متناقضی دیده می شود. خلاصه اینکه با چه توجیهی باید وقت بر روی فلسفه گذاشت و چگونه باید از آن استفاده کرد که تا حد قابل قبولی مطمئن باشیم فلسفه به دین شناسی و دین داری ما کمک می کند و خدایی نکرده طوری نشود که بعد از عمری تلاش فلسفی سخن ملاصدرا را بر زبان جاری کنیم که اگر بیش از آنکه بر روی فلسفه وقت میگذاشتم بر روی قرآن وقت می گذاشتم نکات نابتر و بهتری گیرم می آمد/ باتشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام البته در مورد هر علمی باید این دغدغه را داشت که آیا مسیر صحیحی را در جلو ما باز می‌کند یا نه؟ و از جمله فلسفه ، و هر علمی با تدبّر بیشتر علماء آن علم به سوی کمال خود پیش می‌رود، اعم از فلسفه و فقه و تفسیر و همین‌طور که نمی‌توان گفت چون فقها با همدیگر اختلاف دارند پس باید فقه را کنار گذاشت، نمی‌توان گفت اختلاف فلاسفه دلیل بر عدم اهمیت فلسفه است. اصل فلسفه چیزی نیست جز رجوع به حقیقت و در مسیر خود تا آن‌جا جلو آمده که به حکمت متعالیه رسیده که نظر به وجود دارد ، نظر به وجود از آن جهت که تشکیکی است و این اوج کمال یک اندیشه است که متوجه وجود است از آن جهت که خارجیت دارد – زیرا مفهوم وجود تشکیکی نیست – و حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» با توجه به همین امر نظر به حکمت صدرایی دارند که مقابل روح غربی یا سوبژکتیویته است، سوبژکتیویته ای که نظر به ذهن انسان دارد و نه حقیقت خارجی و همین‌طور که نمی‌توان گفت؛ انقلاب اسلامی به چه دردی می‌خورد، چون انقلاب اسلامی یک نوع فتح تاریخی است برای حضور اسلام در دوران جدید، نمی‌توان گفت حکمت صدرایی به چه درد می‌خورد زیرا حکمت صدرایی یک نوع فتح تاریخی است، درست در زمانی که مستشرقین اروپایی با فرهنگ حسّی خود وارد دربار صفویه شدند تا حکومت شیعی را تحت تأثیر قرار دهند و ملاصدرا متوجه شد راه نجات تفکر شیعی نظر به اصالت وجود است تا تاریخی که شروع شده است ادامه یابد. بنده به طور مفصل این موضوع را در سلسله مباحث «سلوک در ذیل اندیشه‌ی حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» بحث کرده‌ام. مباحث بر روی سایت هست می‌توانید به آن‌ها رجوع فرمایید.. به گفته‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» پایه‌های علم هم بر فلسفه است، فلسفه نباشد علم وجود ندارد. اگر استنتاج فلسفی نباشد اصلاً علم می‌شود بی‌معنا»( سخنان رهبری«حفظه‌الله» در بین دانشگاهیان در تاریخ 14/6/1389) مسلّم هر تمدنی با فلسفه‌ای که دنبال می‌کند آینده‌ی خود را شکل می‌دهد، ما هم اگر خواستیم تمدن اسلامی داشته باشیم باید فلسفه‌مان را به صورتی کاملاً کاربردی تدوین کنیم. این‌هایی که می‌گویند فلسفه می‌خواهیم چه کار، این‌ها خواسته و یا ناخواسته مقابل تحقق تمدن اسلامی ایستاده‌اند و غرب را تثبیت می‌کنند، چون دو نگاه فلسفی بیشتر نداریم، یک نگاه که به مفاهیم و ذهنیات و اعتباریات رجوع دارد و یک نگاه که به وجود و حقیقت نظر می‌کند. در ضمن در قسمت پاسخ به سؤالات برگزیده در کد شماره‌ی 211 نیز عرایضی داشته‌ام . موفق باشید
771

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز (دامت توفیقاته) خدا قوت طبق نقل برخی از سیاستمداران اردوگاه اصولگرا از جمله جناب آقای ....بخشی از توصیه های رهبر معظم جنبه ولایی دارند و برخی جنبه ارشادی در فرمایشاتی که جنبه ارشادی دارند میتوان بر اساس سلیقه و نظر خویش عمل کرد یا موضع گرفت ولی در فرمایشات ولایی و استراتژیک چنین نیست و تابع امر و نهی رهبری هسنیم برای بیان این نکته آنها بحث حق والی بر رعیت مبنی بر نصیحت و مشورت را بیان میکنند عین جمله ایشان چنین است: " باید خود را در معرض شان هدایتی رهبری قرار می دهیم و شان هدایتی، استدلالی است" " ما همه یک پدر داریم و بقیه با هم برادریم" با توجه به فتوای رهبری در مورد شمول اعتقاد و التزام به ولایت مطلقه فقیه و همچنین ایرادات نگاه افرادی مثل همان فرد چگونه میتوان بین دستورات ولایی و ارشادی تفکیک کرد؟ در جنگ احزاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) سیاستی را برای از بین بردن اتحاد قبایل کفار اعمال کردند و به یکی از آنها وعده ثلث خرمای یثرب را دادند ولی روسای قبیله اوس و خزرج به پیامبر گفتند اگر این مساله وحی است سمعا و طاعتا ولی اگر نظر خودتان است مخالفیم! استاد عزیز آیا میتوان چنین برخورد کرد ؟ به دلیل بیسوادی قادر به آوردن استدلال در مورد تحلیل اشتباه بودن چنین نگاهی نیستم ولی قلبا معتقدم سلیقه و نظر و توصیه معصوم مثل وحی حرمت اطاعت دارد همچنین نسبت به ولایت فقیه این مساله صادق است لطفا مرا مفصلا راهنمایی فرمائید. خداوند شما را در حصن حصین خویش محفوظ دارد و مورد رحمت قرار دهد. یاعلی
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: آری دستورات خدا و رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» و ائمه‌»علیهم‌السلام» و پیرو آن دستورات ولی فقیه یا وِلایی و مولوی است و یا ارشادی. به طوری که حضرت علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» دستور خداوند به آدم«علیه‌السلام» را که می‌فرماید: به این شجره نزدیک نشو، دستورات ارشادی می‌دانند و نتیجه می‌گیرند که چون آن دستور ولایی و مولوی نبود تخلف از آن عصیان به‌حساب نمی‌آید تا عصمت حضرت آدم«علیه‌السلام» را از بین ببرد. از محتوای حکم و دستور روشن است که منظور إعمال ولایت است. یا یک توصیه‌ی ارشادی، می‌ماند که آیا اگر توصیه‌ی انسان‌های معصوم را عمل کنیم بهتر از مشکلات خارج نمی‌شویم؟ اگر حضرت آدم«علیه‌السلام» توصیه‌ی خدا را شنیده بود گرفتار هبوط و عریانی می‌شد؟ در عین آن‌که نمی‌خواهیم بگوییم اگر کسی توصیه‌ی ارشادیِ ولی فقیه را نپذیرفت فعل حرام انجام داده ، معتقدیم خداوند به ولی امر مسلمین مددهای خاص می‌کند و لذا اگر به توصیه‌های ایشان عمل شود مسلّم ملت به مشکلات کمتری گرفتار می‌شوند. موفق باشید
719

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم طبق مباحث معرفت النفس این طور فهمیده می شود که اصلاًٍ چیزی در بیرون از انسان وجود ندارد البته نه به معنای سوفسطایی آن .بلکه به معنای آنکه موجودات بیرونی تنها باعث آن می شوند که مثلاً ما از خودمان بپرسیم که من کیستم ؟برای چه هستم؟حتی این سوالات هم از شما نمی شود از وجود سوال می شود که جواب شما واسطه ای می شود که ما از غیب خودمان جواب خودمان را بگیریم پس این که گفته می شود عالم کارخانه مجرد سازی است از این جهت است که همه درخدمت هم هستند تکویناً حتی اگر من تشریعاً نخواهم درخدمت دیگران باشم . سوال آیا رعایت دستورات اسلامی در آنچه ما از عالم غیب می گیریم تا ثیر دارند ؟حضوراً این احساس را تجربه می کنیم اما دل در این موضوع قرص نیست .راهنمایی بفرمایید. استاد آیا این حرف درست است که همه انسان ها می توانند از لحاظ روحی از هم دیگر استفاده کنندمثل بعضی از علما که با سکوت هایشان از هم دیگر استفاده می کردندند رمز وراز این مسئله در چیست ؟حاج آقا دعا کنید که خدا توفیق بده که آدم خوبی باشیم توفیق بده که دل زنده باشیم توفیق بده که دست از این منیت ها مون برداریم استاد درسته هر آدمی توی این عالم تنهاست انگار هیچ کس با هیچ کس مرتبط نیست همه در عین حالی که در کنار هم هستند از هم بیگانه هستندخدا به شما عمر با عزت عنایت بفرماید خداوند شما را برای ما حفظ کنه .
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام موضوع گسترده و حساسی را مطرح فرمودید که نیاز است تمام کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورهای دینی» را شرح داد. با توجه به این‌که کتاب در 17 جلسه شرح داده شده پیشنهاد می‌کنم به کتاب و شرح آن رجوع فرمایید. در هرحال درست می‌فرمایید که انسان‌ها ارتباط تکوینی با همدیگر دارند و می‌توانند به همدیگر مدد برسانند و یا بعضاً مزاحم همدیگر شوند. آنچه مهم است اگر در مسیر شریعت الهی عمل شود همراه انوار غیبی که به شما می‌رسد شیطان حضور نمی‌یابد و یا روح‌ها نمی‌توانند مزاحمت اساسی برای انسان ایجاد کنند. موفق باشید
661
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت حضرتعالی جناب استاد بنده بهترین سیر را برای اشنا شدن با معارف اسلامی همان سیر ادبیات عرب ،منطق فلسفه ، عرفان ، قران و حدیث می دانم ولی مشکل کار این است که فرصت طی کردن این سیر برای بنده نیست از طرفی مشکل دیگر سیرها در این است که انسان بصورت پراکنده با معارف اشنا می شود برای همین بنده متحیرم چه سیری را انتخاب کنم که وقت برای ان داشته باشم بصورت فردی بتوانم ادامه دهم و بصورت منظم هم با معارف آشنا شوم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: بنده فکر می‌کنم سیری که در سایت لب‌المیزان هست کمک می‌کند، به‌خصوص که إن‌شاءالله عالَم شما عالَم خاصی می‌شود که در تمام طول عمر برای حفظ عالم دینی می‌توانید با مباحث مأنوس باشید. موفق باشید
351

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام من دانشجوی دانشگاه تربیت معلم سبزوار هستم در دانشگاه من با دوستانم رسالت خود دیدیم که استاد را به جامعه دانشجویی معرفی کنیم،واین کار راداریم می کنیم وخواهیم کرد (ان شاء الله) . من چند روز پیش مطلبی که شما تحت عنوان آشنایی با استاد طاهر زاده در سایت قرار دادید را در برد نماز خونه ها ومهدیه دانشگاه قرار دادم(البته از طریق کانون نماز ومناسبتها ) ولی عده ای آن را از بردها کندند وگفتند که چون نوشته شده استاد تحت تاثیر عرفان محی الدین است ومحی الدین هم سنی ومخالف شیعه بوده است این کار را کرده اند .خواهشمندم در مورد این موضوع ونحوه حل کردن آن راهنمایی بفرمایید فقط خیلی سریع !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام البته این‌طور نیست که وقتی گفته می‌شود شخصی عرفان نظری را از محی‌الدین گرفته به این معنی است که مکتب خود را از محی‌الدین گرفته، نمونه‌اش حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و استادشان حضرت آیت‌الله شاه‌آبادی است که در عرفان نظری از محی‌الدین‌بن عربی استفاده کرده‌اند ولی هرگر به این معنی نیست که مکتب خود را از محی‌الدین گرفته‌اند. علت مسئله هم این است که محی‌الدین توانسته عرفان اسلامی را تنظیم کند و لذا شهید مطهری در کتاب «کلام عرفان»، محی‌الدین‌بن‌عربی را پدر عرفان اسلامی می‌دانند و یا علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند: بعد از معصوم هیچ سخنی به پای سخنان محی‌الدین‌‌بن‌عربی نمی‌رسد. از طرفی بر روی سنی‌بودن محی‌الدین به هیچ‌وجه نمی‌توان تأکید کرد. حضرت آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله‌تعالی» می‌فرمودند: محی‌الدین از نظر کلامی و عقیدتی شیعه و از نظر فقهی حنفی است. و از قول قاضی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» نقل است که فرموده بودند او شیعه است. در سال‌های اخیر جناب آقای محمد بدیعی از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم کتابی تحت عنوان «محی‌الدین‌عربی؛ احیاگر عرفان» نوشته‌اند و نظر علماء شیعه را نسبت به او جمع‌اوری کرده‌اند، اکثرا معتقدند او شیعه است و سخنانی در فصوص و فتوحات دارد که هرگز نمی‌تواند با توجه به آن سخنان، سنی‌مذهب باشد. آیت‌الله حسینی طهرانی«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «روح مجرد» دلایلی بر شیعه‌بودن مولوی و محی‌الدین آورده‌اند که خوب است به آن‌جا رجوع فرمایید. به هر صورت عنایت داشته باشید که سخنان محی‌الدین آنقدر مورد توجه علماء شیعه بوده که حضرت آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله‌تعالی» 418 جلسه وقت می‌گذارند و کتاب فصوص‌الحکم او را درس می‌دهند و یا حضرت امام‌خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بر همان کتاب شرح و حاشیه می‌نویسند. با این‌همه إصراری نداشته باشید که دانشجویان عزیزی که سوز تشیع دارند نسبت به مسئله حساسیت نداشته باشند ، حساسیت آن عزیزان در جای خود برای ما ارزش مند است.
20653
متن پرسش
سلام: لطفا به شبهه زیر پاسخی قانع کننده دهید: رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش‌های دشمنان برای انحراف نسل‌های جوان با روش‌هایی همچون ترویج فحشا، مواد مخدر و بازی‌های گمراه‌کننده رایانه‌ای، افزودند: با وجود همه این دشمنی‌ها، نوجوانانِ دهه‌ی هشتادی که نه امام و انقلاب را دیده اند و نه دفاع مقدس را، امروز مفاهیم اساسی انقلاب را با همان روشن‌بینی و اقتدار جوانِ فهیم اول انقلاب، دنبال می‌کنند. ایشان با توصیه مؤکد به دانش آموزان و دانشجویان برای فراموش نکردن دشمن اصلی یعنی آمریکا افزودند: این، شرط اصلیِ تداوم مسیر خوش عاقبت آینده کشور است. حضرت آیت الله خامنه‌ای درس خواندن و علم‌آموزی و کار و تلاش دانش‌آموزان و دانشجویان را شرط دیگر تحقق آینده روشن کشور برشمردند و افزودند: درس‌خواندن و علم‌آموزی باید به ارزشی والا تبدیل شود. و اما حرف بنده: در حالی که شما الان می بینید که بسیاری از جوانان با بیکاری و مفسده هایی که بیکاری دارد مواجه شده اند و زمانی که می گفتند بچه درس بخوان تا به جائی برسی تمام شد، این همه تحصیل کرده بیکار که باز از سر بیکاری و بدون رغبت به مفطع فوق لیسانس می روند و ..... جوانان فعلی آینده شان تباه شده و 10 سال فشار جنسی که فشار عصبی نیز دارد را تحمل کرده اند و تا بلکه در 28 سالگی اگر شغلی داشته باشند ازدواج کنند یا خیر، حال رهبری می فرمایند آینده از آن شماست و شما بر مشکلات فائق می آئید و حرف از مسیر خوش عاقبت آینده می زنند! شما ببنید چقدر تضاد بین واقعیت جامعه فعلی با حرف های ایشان وجود دارد؟ البته قبلا هم از این نوع حرف ها که تضاد دارد ایشان زده اند ، گوئی ایشان اطلاع دقیقی از وضع جامعه و جوانان ندارند! چقدر ایشان امید واهی (یعنی امید بی پایه و اساس) می دهند؟ در حالی که جوانان فعلی آینده ای ندارند! و از رشد و کمال در سایه کسب روزی حلال و ازدواج و .. بازمانده اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عنایت داشته باشید اگر تحصیل علم جهت صحیحی به خود بگیرد، دیگر فوق لیسانس و دکترایش به دنبال کار نمی‌گردند، بلکه کارآفرین می‌شوند و مسیری که با مدیریت رهبر انقلاب در حال شکل‌گیری است، عبور از علمِ آموختنی به علمِ عملی است 2- البته مشخص است که شروع یک تاریخ، با فرآیند همراه است. به همین جهت مقام معظم رهبری در یکی از جلسات که با دانشجویان داشتند، به مطالعه‌ی انقلاب فرانسه توصیه فرمودند. زیرا برای عبور از یک تاریخ و ورود به تاریخی دیگر، چنین مشکلاتی که شما برشمردید، پیش خواهد آمد. ولی بصیرت رهبری انقلاب در این‌جا است که متوجه‌اند برای عبور از تاریخ سکولاریته به تاریخ توحید، موانع مانعِ تحقق آن تاریخ نمی‌شود و بدین جهت افق را روشن می‌بینند. البته مشروط بر آن‌که نخواهیم خود را در ادامه‌ی فرهنگ استکباری و در زیر سایه‌ی آمریکا تعریف کنیم که این عامل نابودی همه‌ی هویتِ تاریخی انقلاب اسلامی است. لذا تأکید عالمانه‌ی ایشان در دشمنیِ دائمی ما با آمریکا است و این، حکیمانه‌ترین سخنی است که باید هرگز از آن غفلت ننمود. نه از آن جهت که چون آمریکا دشمن ما است، ما با او دشمنیم، بلکه از آن جهت که آمریکا، نمودِ روح استکباریِ بشری است که با شیطان عهد بسته است و شیطان عدوِّ مبین بشریت است.  موفق باشید

17227
متن پرسش
سلام استاد دوسوال دارم: 1. اینکه شما می گویید شعر هم مثل موسیقی بر خیال تکیه داره و شعر رو اگر با خیال پاک به سراغش بری به سلوک کمک میکنه ولی در موسیقی چیزی رو به نام خیال پاک مطرح نمی کنید و چرا نمیشه با خیال پاک سراغ موسیقی رفت و به سیر و سلوک کمک کرد؟ 2. شما گفتید باید با توجه به سرعت زیاد بشر امروز و مشکلات روانی و روحی که ایجاد میکنه باید علاوه بر طب سنتی از علمی که روح این نوع بیماری ها رو می شناسد در ارتباط باشم با این تفاسیر باید از علم پزشکی امروز که تحت تاثیر غرب شکل گرفته بهره بگیریم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. اشارات موسیقی در هر حال به محتوای آن که همان اشعار باشد، مربوط است. حتی سنفونی‌های بتهون که به ظاهر موسیقی صرف است، با تداعیِ معانی‌ها مخاطب خود را متذکر می‌شود مثل سرورد فیلم امام علی«علیه‌السلام» که تنها یک سرود نیست، معانیِ مورد اشاره‌ی آن سرود را متذکر می‌گردد 2. علم پزشکی به اعتبار تجربه و آزمون یک حرف است، و نگاه آن به انسان بدون در نظرگرفتنِ روح حرف دیگری است. در قسمت اول است که می‌توان از هر علم تجربی، آزاد از تفسیر اومانیستی آن استفاده کرد. موفق باشید

16112

معنای توحیدبازدید:

متن پرسش
استاد سلام علیکم: حدودا یک سال است که مردم در نظرم از خداوند جلوه مهتمری یافته اند. در مردم به قشر روشنفکر هم علاقه مند شدم متاسفانه. البته دستاورد همنشینی با دوست بد است که همان همسرم است. حالا نمی توانم نظرم را چون گذشته تنها معطوف خداوند کنم. تلاش های زیادی انجام دادم اما بی فایده بوده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توحید یعنی در عالم کثرات، نظر به وحدت‌داشتن و حق را در هر مرحله‌ای و در هر منظری دیدن. و متوجه باشیم آن‌هایی که نظر به حق ندارند چه اندازه گرفتار پوچی و توهّم‌اند. در نتیجه راهِ چاره فرار از مردم نیست، بلکه در مردم‌بودن ولی از حق، غفلت‌نکردن است. موفق باشید

13102
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار: احتراماً، در صورت امکان اگر محبت بفرمائید دعای تهلیلات امام علی (ع) در دهه اول ماه ذی الحجه را شرح بفرمائید. ضمناً، ربط گفتار امام با دعا (ربط «لا اله الا الله» و موها و كركهاى حیوانات و ... ) را راهنمائی بفرمائید ممنون می شوم. با تشکر
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده قبلاً در حدّ ترجمه عرایضی داشته‌ام که در ذیل برای شما قرار می‌دهم.  آن‌چه در این اذکار مهم است نگاه توحیدی به همه‌ی مخلوقات عالَم است و این‌که متوجه باشیم هر مخلوقی مظهری از یگانگی حضرت حق است و لذا حضرت حق به یگانگی خود در تمام عوامل کثرت حاضر است. در این رابطه امیرالمؤمنین«عليه‌السلام» به ما آموزش می‌دهند که در این ماه که ماه رجوع به حضرت حق است به نحوی خاص در هر روز از دهه‌ی ذي‌الحجّه این‌طور بگوییم: « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الّلَيالي وَالدُّهُورِ» يعني؛ اقرار به يگانگي خدا دارم به شمارة شب‌ها و روزگاران. «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ» يعني؛ اقرار به يگانگي خدا دارم به شمارة موج‌هاي درياها.

«لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ رَحْمَتُهُ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ» يعني؛ اقرار به يگانگي خدا دارم و اين‌كه رحمت او بهتر است از آنچه مردم جمع كنند.

     «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّوْكِ وَالشَّجَرِ» يعني؛ اقرار بر يگانگي خدا دارم در همة هستي كه هر خار و درختي آن را نمايش مي‌دهد.

     «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ» يعني؛ اقرار به يگانگي خدا دارم در همة هستي كه هر مو و كُركي نمايش حضور و احاطة يگانگي اويند.

 

    «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ» يعني؛ اقرار به يگانگي خدا دارم در همة هستي كه هر سنگ و كلوخي نمايش احاطة يگانة اوست.

 

     «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ» يعني؛ اقرار بر يگانگي او دارم كه هر چشم برهم زدني نمايش احاطة اوست و لا غير.

     «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ فِي الّلَيْلِ اِذا عَسْعَسَ، وَالصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ» يعني؛ اقرار به يگانگي او دارم كه حضور يگانة او در هر به غروب رفتن و به طلوع آمدن روزگار در نمايش است.

 

     «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ عَدَدَ الرِّياحِ فِي الْبَراري وَ الصُّخُورِ» يعني؛ اقرار بر حضور و احاطه و تدبير يگانة او دارم، حضور يگانه‌اي كه در هر وزيدن بادي بر صحرا و سخره نمايان است.

    «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ مِنَ الْيَوْمِ اِلي يَوْمِ يُنْفَخُ فِي‌الصُّورِ»

    يعني؛ اقرار برحضور و تدبير يگانة خداوند دارم، تدبيري كه از امروز تا روز قيامت همواره در صحنه است. موفق باشید    

10113
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: 1- استادمن تقریبا تمام مباحث پایه ای شما را کار کرده ام (معرفت النفس، برهان صدیقین، معاد،معرفت النفس والحشر، شرح نامه 31، خویشتن پبهان، تفسیر سوره حمد امام، سوره زمر و غیره) و اکنون در حال کار کردن خطبه 1 نهج البلاغه و سوره حدید و شرح بدایه با شرح آقای فیاضی هستم. اما به تازگی یکی از شاگردان شما که همین مباحث را خوب کارکرده و شرح جزوه عرفان نظری شما گیر آورده بود و البته به من هم داد، گفت به نظر من کار کردن بدایه و نهایه نیازی نیست و فکر نکنم که بدایه و نهایه چیزی بیشتر از آن چیزی که در سوره حمد بحث شد بهت بده و بدایه و نهایه برای کسانیست که می خواهند فلسفه تدریس کنند و بعد گفت که من مباحث عرفان نظری را می فهمم و نیازی به بدایه و نهایه ندارم و گفت بعد از دو سال پشیمان میشی. و به من توصیه اکید می کرد که مباحث عرفان نظری رو کار کن. البته من زیر بار این حرفش نرفتم و گفتم که اگر ابن چنین بود این قدر توصیه به بدایه و نهایه نمی کردند و با این همه اصلا عجله ندارم.ن ظر شما در مورد این موضوع چیه؟ 2- استاد بعضی از کسانی که بدایه و نهایه رو کار کردند توصیه کردند که شرح استاد «زنجیر زن» بهتره نظر شما چیه؟ التماس دعا و حلال کنین.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر حداقل بدایه را کار کنید مباحث عرفانی را راحت‌تر جلو می‌برید. بنده متأسفانه از شرح‌هایی که در مورد بدایه شده، تنها شرح جناب استاد فیاضی و استاد صمدی را می‌دانم، اگر شرح‌های دیگری هست که برای امثال شما راحت‌تر است به بنده هم اطلاع دهید. به وقتش إن‌شاءاللّه با شرح عرفان نظری روبه‌رو خواهید شد. موفق باشید
6648

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد. درباره ی خلفای سه گانه(ابوبکر و عمر وعثمان )سوالاتی دارم که جوابش برایم خیلی مهم است . 1- آیا این آقایان ریشه تمام مشکلات بعد از نبی مکرم هستند؟ 2- آیا آن دسته از روایات که می فرمایند خلیفه دوم حضرت زهرا را مجروح کرد و امیرالمومنین را با آن وضع غم بار برای بیعت با خلیفه از خانه بیرون کرد و جریان کوچه ی بنی هاشم و... حقیقت دارد؟ 3-آیا روایاتی که به لعن این آقایان پس از هر نماز اشاره دارد صحیح است؟ 4-آیا روایاتی که در باب حرامزاده بودن آنهاست صحیح است؟ 5-اگر اینچنین است روش برخورد نبی اکرم(ص) و امیرالمومنین با ایشان و ازدواج با دختران و خانواده آنها را چگونگی برای خود توجیه کنیم؟ لطفا پاسخ اجمالی نفرمایید چرا که از جواب های اجمالی خسته شده ام. التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد شماره‌ی 1 و 2 و 3 کتاب «بصیرت فاطمه‌ی زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» را مطالعه فرمایید فکر می‌کنم به صورت مستند به جواب خود برسید. و در قسمت 4 بنده دقیقاً نمی‌دانم آن روایات به چه‌چیز اشاره دارد؟ و در مورد قسمت 5 سؤال شاید بتوان گفت در شرایط مختلف موضوع فرق می‌کرده. باید مدتی وقت بگذارید و تاریخ را ورق بزنید. لااقل کتاب‌های «امام‌شناسی» آیت‌اللّه طهرانی را بررسی فرمایید نکات ارزشمندی در اختیارتان قرار می‌گیرد. موفق باشید
6341
متن پرسش
با سلام خدمت استاد. سوال این هست بزرگان دین در مورد روضه خوانی و مداحی شهیدان کربلا می فرمودند ک روضه خوانی و ذکر مصیبت مکشوف نداشته باشید هنگامی ک مداح چنین اصولی را رعایت نمیکند ایا ما وظیفه داریم ک اشکال کنیم ؟این امر بمعروف و نهی از منکر باید به چه شکل باشد؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم:خوب است به آن‌هایی که مکشوف مصیبت‌ها را مطرح می‌کنند تذکر دهید، زیرا با مکشوف‌گفتن مصیبت، مصیبت را محدود می‌کنند به همان صحنه در حالی‌که وقتی به اجمال متذکر شوند انسان در افقی بالاتر از یک صحنه‌ی محدود به موضوع می‌نگرد. موفق باشید
5786

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام وخداقوت حضرت آقا فقه اکبر را فلسفه میگویند وامام ره عرفان منظورآقا چیست؟واینکه چراعرفان رافقه اکبر نگفتند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: شاید آن فلسفه‌ای که مدّ نظر آقا است یعنی فلسفه‌ی حکمت متعالیه به نحوی همان عرفان باشد. موفق باشید
4611
متن پرسش
باسلام ببخشید دوباره سوالم را مطرح می کنم من به سایت شما آشنای نداشتم.دانشجوی گرافیک هستم.نظرتان راجع به هنر را می خواستم بدانم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرض کردم. موفق باشید
4463
متن پرسش
با سلام میخواستم درباره مجاهدین خلق و از اهدافشون چه در زمان انقلاب و چه در حال حاضر بدونم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: برای جواب‌گویی به این سؤال باید کتاب‌هایی که در این مورد نوشته شده است را مطالعه بفرمایید، سؤالی نیست که بتوان در حدّ یک جواب آن را روشن کرد. کتاب خاطرات عزّت شاهی یا کتاب احمد احمد شروع خوبی است. موفق باشید
3559

بهشت زمینیبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم اگر مبارزه بین حق و باطل در درون انسان ودر درون جامعه در سلوک انسان امری اساسی است و باعث تمییز سره از ناسره چرا در تعابیر از زمان حکومت امام زمان بهشتی را بر روی زمین تصویر می کنند؟ البته پس از ان درگیری ها اساسا چه لزومی دارد که در زندگی این دنیا دنبال بهشت بگردیم؟ ایا تا زندگی انسانی بر روی کره خاکی جریان دارد شیطان و شیطنت نیز جریان ندارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما در آموزه‌های دینی به دنبال شرایطی در زمین هستیم که زمینه‌ی تعالی استعدادهای انسانی ما را در گستره جامعه فراهم کند. در این بهشت زمینی انسان در تلاش است تا بر نفس امّاره‌ی خود حاکم شود و حجاب‌های بین خود و خدا را مرتفع سازد. این است آن چیزی که با ظهور مولایمان حضرت مهدی«عجل‌الل‌تعالی‌فرجه» محقق می‌شود و این غیر از آن بهشتی است که انسان در جایگاه بقاء با خودش به‌سر می‌برد در حالی‌که جان او در اتصال الهی است بدون آن‌که نفس امّاره مانع این اتصال باشد. به تعبیر امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» آن‌چه در بهشت الهی برای انسان مؤمن واقع می‌شود قابل توصیف نیست و به ذهن هیچ بشری خطور نمی‌کند. موفق باشید
نمایش چاپی