با سلام و تشکر از شما: پیرو سوال مطروح شمارهی ۴۲۱۳۸ که فرمودید: «بحث در این مورد مفصل است. در جمعبندی میتوان گفت عقل، آن استعداد فطری و خداوندی می باشد که از یک طرف متوجۀ واقعیات عالم است در مقابل توهمات، و از طرف دیگر متوجۀ عبودیت ذاتی انسان است در مسیر «ما عبد بها الرّحمن»، بقیۀ عقلها در نسبت با موضوع خاص مطرح است مانند عقل ریاضی یا عقل تکنیکی. موفق باشید»
اگر کتاب مناسبی سراغ دارید لطفا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه عقل، عنایت الهی و فطری میباشد، هر اندازه که از طریق تدبّر در قرآن با قرآن مأنوس شویم، آن عطای فطری خود را مینمایاند. و در همین رابطه قرآن در آیه ۱۰ سورۀ انبیاء میفرماید: «لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» بیتردید کتابی به سوی شما آمد که حکایت یادِ شما نزد خداوند بود و خداوند با یادی که از شما داشت، آن را برای شما نازل کرد. آیا تعقل نمیکنید تا از طریق همان تعقل نهتنها متوجۀ حقّانیت کتاب خدا شوید؟ بلکه به عظمت گوهر عقل خود نیز پی ببرید. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: متاسفانه یا خوشبختانه بنده با سن بسیار کمی که دارم با آثار ابنعربی و قونوی آشنا شدم. متاسفانه یا خوشبختانه متوجه میشم که قونوی و ابن عربی چه میگن. خوشبخانه یا متاسفانه نه تنها برام سنگین بلکه شوق من رو برای طلب خدا بیشتر میکنه. بنده بارها که مزاحم شما شدم فرمودید خودشناسی کار کنید بنده از کتاب جوان و انتخاب بزرگ تا آشتی با خدا را مطالعه که کردم یک چیزی متوجه شدم خودشناسی یعنی خودفراموشی یا فناء. از نظر بنده مهم تر از تجرد نفس ارتباط خود با خداست که معلوم میکنه نسبت خود با خدا مثل سایه و صاحب سایه هست. الان چیزی که برای من سوال شده که نکنه سیر و سلوک در سن من خطرناک باشه و وقتش در ۸۰ سالگی باشه. هر چه طلب معرفت کردیم فهمیدم که من دچار مفهوم ذهنی خشک خدا شدم و درگیر ذات خدا هستم که آرامش ندارم. وقتی که حسین آینه خدا نما رو دیدم متوجه شدم یک نسبت حسین که با وجه تاریخی من و امثال من میشناسند حقیقتش نسبتش با خدا نسبت سایه و صاحب سایه هست در واقع حسین (ع) نبود که با یزید بیعت نکرد خدا بود. حسین نبود که شمشیر کشید. خدا بود حسین نبود که آن سخان تن لرزان را میگفتد در واقع خداست. گوینده خداست. شنونده خداست. بیننده خداست. فاعل حقیقی خداست. دو حسین یک نوری از حقیقت محمدیه است که آینه تمام نمای خداست من خدا را در حسین میبینم. اما ترس بنده اینکه دارم راه اشتباه میرم و این مباحث مال ۸۰ و ۹۰ سالکی هست نه ۱۵ سالگی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این انوار اسمای حسنای خداوند است که در شخصیت اولیای الهی به ظهور می آید و این غیر از ذات خداوند است که قابل فکر و قابل رؤیت نیست. اگر انسان با خداوند از طریق مظاهر اسمای الهی مأنوس شود، هر اندازه جلو و جلوتر رود بیشتر با حضرت معبود و حضرت محبوب مأنوس میشود. موفق باشید
استاد طاهرزاده عزیز سلام: من در کانال شما با آقای محمدی آشنا شدم در عین این که ایشون را دلسوز می دانم اما ایرادات اساسی به ایشان دارم یکی از آن ها را در پیام زیر برایتان می فرستم که اگر اشکال از بنده است شما برطرف بفرمائید این روزها آقای مهدی محمدی در صوت هایی که می گذاره ضمن تحلیل هاش حرف هایی از دیگران که قبول نداره را به عنوان #دروغ در مجازی و در بین مردم نام گذاری می کنه. جدا از این که من ندیدم ایشون این حرف ها را توضیح بدهد و بگوید کجاش دروغه اما ادامه این مدل حرف زدن از مشاور مسئول ارشد مذاکرات این انگاره را زنده می کند که مسئولان و مشاورانشان گوشی برای شنیدن حرفی غیر از حرف خودشان ندارند در حدی که حرف های ناخوشایند با فکر خودشان را با چوب دروغ می رانند. به طور مثال این دفعه آخر بعد از سخنان جناب نبویان آقای محمدی حرف های فضای مجازی را با لحن شدیدتری دروغ خواند. این در حالیست که نبویان داره بر مبنای متن تحلیل ارائه می دهد. تحلیل یک فکر است نهایت شما می توانی بگویی تحلیل فلانی غلط است و کجای آن غلط است. نه این که دروغ است. اگر کسی هم بگوید حرف های محمدی ناظر به حرف های نبویان نیست بنده می گویم به وضوح سخن و فکر آقای نبویان با فکر آقای محمدی تضاد دارد. فکر یک نفر نفی کننده نتیجه مثبت مذاکرات و فکر دیگری تایید کننده آن است و غیر ممکن است به آقای محمدی حرف های نبویان نرسیده باشد. جناب محمدی کاش یه میز مذاکره و مفاهمه و گفت و گو هم با مردم داشتید و خود را عقل کل نمی دانستید. من دوباره یاد سخنان رهبری در مورد تلاش دشمن بر تاثیر بر محاسبات مسئولین افتادم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همۀ حرف در آن متنی است که آقای نبویان روی آن تأکید دارند و آقای احمد برزگر بفرویی، از کارشناسان مسائل سیاسی نیز همین سؤال را داشتند که آقای نبویان این متن را از کجا آوردهاند؟ https://eitaa.com/barzegar1359/4012 که مبنای سخن خود در آن سخنرانی قرار دادهاند؟ و سؤال آقای محمدی نیز همین است که آنچه آقای نبویان مطرح کردهاند واقعیت ندارد. و اینجا است که ما باید با دقت بیشتر نسبت به سخن افراد و مبنای آن سخن فکر کنیم و لااقل آقای نبویان تا مطمئن به آن مطالب نبودند نباید چیزی که به گفتۀ آقای محمدی هیچ مبنایی ندارد را در بین مردم رسانهای کنند که مسلّم اثر بسیار بد و منفی داشته است. موفق باشید
سلام علیکم: ممنون از حوصله ای که برای پاسخ به سوالات خرج میکنید. اما جسارتا عارضم با اینکه سوالات درباره مذاکرات و جنگ بسیار شفاف و مستدل هستند متاسفانه جوابها کلی و مبهم هستند در نتیجه برای مخاطب پرسشها و اشکالات مطرح شده همچنان بقوت خودش باقی می ماند. آقای طاهرزاده دائما به صحبت های آقای مهدی محمدی ارجاع میدهند در صورتیکه ایشان هم در برنامه من ایرانم همینطور کلی و مبهم جواب سوالات رو دادن. خلاصه آنکه حجت شرعی مذاکرات همچنان جای سوال و تردید خیلی از مردم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در صحبتهای حاج آقا طائب، https://eitaa.com/matalebevijeh/22490 جایگاه آن وجه از مذاکره را با نظر به آیات قرآن روشن میکنند که البته اجازۀ رهبر معظم انقلاب نیز برای ورود در آن مذاکره جای خود را دارد. پس بحث در مذاکره همراه با اقتدار و یا عدم مذاکره است که به نظر بنده هر دو در جای خود قابل فکر است به همان معنایی که در https://eitaa.com/sot_enghelabi/22233 توانسته جایگاه منطقی و غیر منطقیِ مذاکره را بیان نماید. موفق باشید
با سلام: شنیدم که ملاک در مسیر صحیح بودن فرد، کیفیت ارتباط وی با معصوم علیه السلام است، هرچند ممکن است دیگران (همسر) از وی راضی نباشند. لطفاً این نکته را تبیین بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما در نسبت با خدا و با حضور قلب جلو میرویم و ملاک این حضور و ادامۀ آن، سیرۀ ائمه «علیهمالسلام» میباشد و در این مسیر مدارا با دیگران بهخصوص با همسر خود، جزو کیفیت این مسیر است. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: ببخشید استاد برای من چالش تکراری پیش اومده که فکر میکنم قبلا هم خیلی ازش صحبت شده ولی هنوز برام روشن نیست. گاهی ما قبض و بسطهای روزمره رو داریم که بحثش جداست، گاهی فراتر از روزمره احساس میکنیم یک تاریخی در زندگیمون عوض شده و وارد تاریخ دیگری از عمرمون شدیم و این رو کاملا احساس میکنیم یک شور و حیات دیگری داریم در عین همه قبض و بسطها و فشار و درگیریهایی که تو دل خود همین تاریخ جدید هم هست. اما به یک آن انگار اون تاریخ اون حضور جدید از دست میره! انگار همه چیز از دست رفته. من همه این سالها همش اینو به گناهان ربط میدادم و هی فکر میکردم حتما گناهی کردم که اینطوری شده و احوالات و حیات نویی بوده که از دست رفته. اما هنوز نمیدونم این اتفاق چیه و چطور باید باش مواجه شد. این رو هم باید جزو قبض و بسطهایی حالا فراتر از روزمره بدونیم و نگاه علت و معلولی که هی بگیم از گناهه ندونیم؟ یا نمیدونم چطور باید در این احوالاتی که به شدت منفی و احساس از دست رفتن همه اونچه تاریخ نو و حضور نویی بوده همچنان زندگی کرد و فعال بود؟ همش فکر میکنم آیا آقای شهید ما هم این فروبستگیها رو تجربه میکردن؟ چطور همیشه انقدر فعال بودن و حیات داشتن؟ این داشتن حیات و شور دائمی در هر احوالی واقعا برام پرسشه. ازتون ممنونم خدا شما رو حفظ کنه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «ای برادر عقل یک دم با خود آر / دمبدم در تو خزان است و بهار» در خزان صبر میکنیم تا بهارمان سر برسد. خیلی سر به سر خود نگذارید معلوم نیست آن عباداتی که در این شرایط میکنید از نظر بهره و نتیجه کمتر از آن عباداتی باشد که در بهار قلب انجام میدهید. صبر در مسیر دینداری غوغا میکند. معلوم است که در این مسیر گاهی ما با بهارِ شور و شوق معنوی روبهروئیم، و گاهی با خزانِ آن. عمده آن است که بدانیم در حال بسطِ بهاری شکر پیشه کنیم و در حالت قبض پاییزی صبر. موفق باشید
سلام علیکم: در آخرین سوال درباره تزاحم حکم قصاص سران آمریکا و مذاکره با آنها سوالی پرسیدم که جواب شما برای بنده قانع کننده نبود. بگذارید سوال رو طور دیگه مطرح کنم. هر مذاکره به توافق و تفاهمی باید منتج بشه و اینها هم تا امضا رئیس جمهور کشور طرف مذاکره نباشد اعتباری ندارد! حال که به فرموده امام جامعه امضا رئیس جمهور آمریکا فاقد اعتبار است آیا جایگاهی برای مذاکره باقی میماند یا طبق معمول مذاکره کننده های ما با دیدن پوست موز روی زمین باید بگویند ای وای دوباره باید به زمین بخوریم؟؟؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به پیام رهبر معظم انقلاب نسبت به دلسوزی مسئولین محترم، وقتی رهبر معظم انقلاب به خوبی جایگاه رئیس جمهورآمریکا و آمریکا را آنچنان روشن میفرمایند «...که امضای رئیسجمهور امریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگوئی، تمامیّتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی میباشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهرهی واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربهی تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیر قابل اعتماد و پلید بودن آمریکا باشد.» فکر نمیکنم جایگاهی برای تفاهم حتی تفاهمی که مفاد آن را ما تعیین کرده باشیم باقی مانده باشد. به هر حال این رهبر انقلاب هستند که با بصیرت تمام و درک شرایط تاریخی مان تصمیم میگیرند. موفق باشید
https://eitaa.com/ch1405/24378 سلام: اینکه نام شما به عنوان جاده صاف کن جریان غربگرا داره در تاریخ ثبت میشه خیلی آزارم میده جناب استاد. ناامیدانه این چند صوت از دکتر جمشیدی براتون فرستادم امیدوارم، خواهشمندم حتما گوش کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که بنده از سالهای قبل ارادت خاصی به جناب آقای دکتر جمشیدی داشتهام هرچند فرصت آن را ندارم که آن صوتها را بشنوم. ولی مطمئن هستم دلسوزانه سخن گفتهاند و همۀ عرض بنده نکاتی است که در جواب سؤال شمارۀ 41849 عرض شد و آن اینکه عزیزان اهل تفکر برای حضور در آیندۀ تمدنیِ ایرانِ اسلامی باید بیش از پیش همدیگر را «فهم» کنند به همان معنای «فهمِ دیگری» که آقای دکتر مصلح متذکر آن هستند https://lobolmizan.ir/leaflet/1435?mark=%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: سید مجتبی خامنه ای حفظه الله تعالی در مقایسه با رهبران الهی قبل از وی در زمانه ای به رهبری منصوب گشت که ظرفیتی بیش از پیش به ظهور آمده بود که این مهم بی شک بیگانه از شخصیت ایشان نبود؛ تاریخ سید مجتبی تاریخی بسیار گشوده تر از سید علی و سید روح الله رحمهما الله است. همچنان که دکتر حداد عادل چندی پیش در برنامه «پدر امت» متذکر گشت که ساده زیستی رهبر انقلاب خیلی بیشتر از امام شهید بود. ساده زیستی نیز همچون وعائیست که از طرفی نمایانگر ظرفیت بیشتر است و از طرف دیگر جامعیت علمی عملی بیشتری را ایجاد می نماید؛ همچنان که در دورانه سه ماهه رهبری ایشان معلوم و مشهود است ژرف نگری ایشان. حال با این اوصاف چگونه است که با اینکه وظیفه خبرگان رهبری شناخت اصلح است، سید مجتبی را در دوارن امام شهید به رهبری منصوب نکرد؟ آیا این با وظیفه الهی این مجلس همسوست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از قبل هم زمرمۀ آن بود در حدّی که آقای میرحسین موسوی چندسال پیش مطالبی را رسانهای کرد که میخواهند با مطرح کردن آقا مجتبی، ولایت را موروثی کنند. و شاید به همین جهت خبرگان مستقیماً ورود نکردند، ولی بسیاری میدانستند که آیت الله سید مجتبی خامنهای استعداد رهبریِ انقلاب را به خوبی دارند و به همین دلیل میتوان گفت خداوند اراده کرده است به طور خاص این انقلاب در مسیری کاملاً حساب شده جلو و جلوتر برود و همچنان که در https://eitaa.com/matalebevijeh/22800 عرض شد حضرت علی «علیهالسلام» یعنی تحمّل آنچه قابل تحمّل است و نباید بر سر آن اختلاف کرد و عدم تحمّل آنچه قابل تحمّل نیست که در این زمان آنچه قابل تحمّل نیست و نباید کوتاه آمد؛ مقابلۀ ما با استکبار و رژیم اسرائیل میباشد و آنچه قابل تحمل است دامن نزدن به اختلافات داخلی که حکایت سیرۀ مولایمان حضرت علی «علیهالسلام» است با نظر به آیندۀ درخشانی که نباید با دامن زدن به آن اختلافات، آن آینده و تاریخ حضور تاریخیِ عبور از آمریکا به تأخیر بیفتد، حضوری که همچون خورشید در افق امروزین ما در حال درخشش است و رهبر معظم انقلاب با نظر به آن آیندۀ بزرگ، ما را از اختلافها برحذر میدارند. و این است بصیرت حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: بنده دو سال هست خویشتن پنهان را مباحثه میکنم و خیلی تلاش کردم که نگاه غائبانه نداشته باشم و جنبه پایدار انسان ها را ببینم و شهود کنم که همه چیز جلوه های حضرت حق است ولی در مسیر لقاءالله مشکل اساسی پیش آمده که از طرف همسر و فرزند خیلی اذیت میشم به نحوی که اصلا نمیتونم گاهی به درون برم و نگاه جلوه ای داشته باشم و هر روز شکست میخورم. و گاهی که اذیت نیست پیشرفت های خوبی حاصل میشه. از جهتی هم میدانم این امتحان این مرحله است که اگر رد شوم چشمه های جوشان معرفت هست ولی نمیدانم باید چطور رد شوم. شما بفرمایید بنده چه عملی انجام بدم واقعا کم مانده این راه را برای همیشه کنار بزارم ولی امید به لقاء و رسیدن به عالم بقا درونم زبانه میکشه و بنده را نگه داشته. اگر نرسم جهنم را در همین دنیا تجربه میکنم. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در دل معرفت گرانقدر خودشناسی به همان راهی که کتاب «خویشتن پنهان» متذکر آن است؛ در جهانِ وسیع و بیکرانۀ خود به علم حضوری وارد و حاضر میشویم و در این فضا، همین حضور است که ما را به صفایی نایل میکند که بهترین برخورد را با افراد داشته باشیم به همان معنایی که جناب شیخ الرئیس ابن سینا که این روزها یاد خیر او برای اهل فکر شیرین است؛ میفرماید: «الْعارِفُ هَشٌّ بَشٌّ بَسَّامٌ یبَجِّلُ الصَغیرَ مِنْ تَواضُعِهِ کما یبَجِّلُ الْکبیرَ، وَ ینْبَسطُ مِنَ الْخامِلِ کما ینْبَسطُ مِنَ النَّبیهِ، وَ کیفَ لا یهِشُّ وَ هُوَ فَرْحانٌ بِالْحَقِّ وَ بِکلِّ شَیی ء فَإنَّهُ یرَی الْحَقَّ فیهِ، وَ کیفَ لا یسْتَوی وَ الْجَمیعُ عِنْدَهُ سَواسِیةٌ. أَهْلُ الرَحْمَةِ قَدْ شُغِلُوا بِالْباطِلِ. (الاشارات و التنبیهات، تنبیه چهارم، نمط نهم / 388)» انسان عارف، گشاده رو و شکوفا [بوده و] همواره تبسّمی بر لب دارد. عارف، مردمِ کوچک و افتاده را با فروتنی خود، همان گونه تعظیم و تکریم می کند که مردم بزرگ و چشمگیر را. و برعکس، آری! و برعکس، آنکه نتواند در صفای خود حاضر شود همۀ تلاشش آن است که به هر شکلی، دیگران را نفی کند. به همان معنا که جناب مولوی فرمود: « زآنک هر بدبخت خرمنسوخته / مینخواهد شمع کس افروخته» و این یعنی چنانچه انسان در جان خود به زیبایی تمام حاضر شود، به دیگران عشق میورزد، عشقی که رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» با تمام وجود به مردم داشتند. https://lobolmizan.ir/special-post/1699?mark=%D9%84%D9%8E%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%D9%91%D9%83%D9%8E%20%D8%A8%D9%8E%D8%A7%D8%AE%D9%90%D8%B9%D9%8C موفق باشید
سلام علیکم: خداوند در قضیه ماجرای کوه طور از طریق صدا بر موسی (ع) تجلی کرد. ایا میشه این تجلی بصورت یک انسان باشد. البته من تو جه دارم که این انسان تجلی است نه ذات خدا. چون جناب ابن عربی در چندین جای فتوحات مثلا میگه من در خواب پیرمردی را دیدم که گفت الله هستم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مگر در روایت نداریم که رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: «من رآنی فقد رای الحق» و معلوم است که منظور ذات نیست. موفق باشید
سلام علیکم: «فاقتلوهم حیث ثقفتموهم» «واقتلوهم حیث وجدتموهم» «فان قاتلوکم فاقتلوهم» ... نصرت الهی در جنگ زمانی نازل می شود که دستورات جنگی باری تعالی اجرایی شود و ترس یا محافظه کاری در جنگ مانع نصرت الهی هست. اگر دشمن رهبر ما را ترور کرده است و ناو دنای ما را زده است؛ احتیاط در زدن ناو دشمن و صرفا فراری دادنش با پهپاد و تیرهای اخطار به جهت عصبانی نشدن او از کشته های زیاد و عدم گسترش جنگ، خلاف نص دستور الهیست. چرا دشمن باید روی جان تک تک سربازان خویش اینگونه حساس باشد و ما تعدد کشته های خویش را هضم می کنیم؟ گویا بین فرهنگ شهادت و ارزش گذاری و حساسیت بر جان ها خلط کرده ایم که خود جای بحث مفصل دارد، حال آنکه دو مقوله مثبت ولی جدا از همند. دستور الهی می گوید وقتی دشمن ضربه ای میزند باید او را دنبال کرد و همان ضربه و یا دردناک تر از آن را به او وارد کرد. رهبر شهید فرمود خطرناک تر از ناو آن سلاحی است که آن را به اعماق دریا میفرستد؛ تازه آنکه آن زمان ناوی از ما زده نشده بود چه رسد به الان ... آیا تمرد از دستور الهی و تصمیم بر اساس حساب کتاب های روی کاغذ اگر غضب الهی را به همراه نداشته باشد حداقل نصرت او را مانع نخواهد شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این نکته که قرآن عزیز میفرماید، بحثی نیست. بحث در آن است که اگر با همۀ جنایتکاری اظهار آتش بس کرد برای مذاکره، و حیلهگرانه هم چنین پیشنهادی را مطرح کرد، باید بپذیریم و نشان دهیم توان احقاق حق حتی در مذاکره در عین اقتدار را داریم و یا نباید مذاکره کرد. این است تفاوت دو جریانی که یک جریان، موافق مذاکره است با آن ده شرطی که ذیل نظر رهبر معظم انقلاب ما گذاشتیم و عدهای که مخالف آن هستند. که البته باید بدون اتهام به هر کدام و بدون اختلاف، به هر دو نظر فکر کرد. امری که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید دارند. موفق باشید
با سلام و احترام: الحمدلله که زمان انقلاب، امثال شما دوآتشه و اهل انگشتر شکاندن بودید! (مزاح بنده اشاره به روی میز زدنتان در آموزش و پرورش دارد!) وگرنه اگر آن زمان هم مثل الان مدام حرف از بخاطر دهی شهری را ویران نکنیم و مسئول خائن نداریم و وحدت بی قید و شرط و... بود، امثال بنی صدرها عزل و شوت که نشده بودند هیچ، تمام نقشهشان را هم عملی کرده بودند. چگونه باور نکنیم و بر حذر نداریم که امروز جبهه نفاق داخلی از طریق رئیسجمهور ساده لوح (و نه ساده)، در حالیکه خودش هم ان شاءالله خبر ندارد، دست در دست و هماهنگ با دشمن در حال انتقام از نظام اسلامی و سرنگونی آنست؟ جبهه نفاق و رهبران پیر و فرتوت آن بعد از القای این امر به دشمن که مانع تمام اهدافشان و مانع فروختن و دو دستی تقدیم کردن کشور، رهبر شهید است، دشمن را ترغیب کردند و اکنون بعد از شهادت و کنار زدن ایشان توسط دشمن، هم مدیون هستند و هم فرصت را تکرار نشدنی می یابند فلذا با تمام قوا و با هزار نقشه مشترک با دشمن به میدان آمده اند و ما همچنان میگوییم ان شاءالله بز است... شما را چه شده که مصداقی از آن همه آیاتِ نفاق در زماننا هذا نمی یابید؟! از نظر کاملا شخصی اینجانب، متاسفانه با سرعتی که جریان نفاق گرفته است، بزودی نظام مقدس اسلامی و رهبری معظم بالاجبار بین دو راهی حفظ نظام یا برخورد و پاکسازی منافقینِ شمشیر کشیده و فرصت را نهایی یافته قرار خواهند گرفت و امت حزب الله باید به دقت تحولات را رصد کند و البته فقط منتظر امر رهبری باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: صفای این شور و دلسوزیِ شما. خدا میداند اگر در آن زمان که بنیصدر بود و انقلاب، تهدید میشد، باز قرار گیریم؛ نهتنها باید روی میز زد، در زمرۀ کسانی باید قرار گرفت که مشهور شدیم «به کفشزنها به رئیس جمهور» آنگاه که بنیصدر به میدان امام آمد و صراحتاً مقابل حضرت روح الله «رضوان اللهتعالیعلیه» قد علم کرد و حضرت امام نیز او را از مسئولیتی که به او داده بودند، عزل کردند. و حال، مائیم و ایرانی که بناست جهانی شود و حقیقتاً این ایران، ایدۀ حکمرانی و زندگی در جهانی شده است که مردم به دنبال تعالی هستند و اگر بنا داشتیم تنها از شرّ ترامپ راحت شویم اینهمه احتیاط که رهبر معظم انقلاب نسبت به عدم اختلاف دارند، لازم نبود. به سخن حجّت خدا در این زمانه حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» فکر کنید که بر حفظ اتحاد مقدس و حفظ حرمت مسئولان دلسوز و خدمتگزاران نظام اسلامی بویژه دولت محترم تاکید داشتهاند و دوری از آنچه موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینه ساز نسبت های نادرست به مسئولان محترم می شود، در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم خورده ملت ایران است. اینجا است که باید متوجه باشیم با تاریخ دیگر و آیندۀ دیگری روبهرو هستیم که حتی حضرت سجاد «علیهالسلام» راه و روش زیدبن علی آن مرد شجاع و متقی و بنیانگذار انصارالله را ادامه ندادند و این است که شما امروز با شیعه به وسعت جهان روبهرو هستید و انصار الله عزیز را با آن حماسه و صفا در عین آنکه به یک معنا در زمرّۀ اهل سنت قرار دارند؛ ذیل دفاع از خود قرار دادهاید. اینجاست که باید در مواجهه با آنچه در جنگ رمضان پیش آمد و ایران را نمادی خاص در مقابل جبهه استکبار قرار داد، با نگاه تاریخی نگاه کرد و از این زاویه این رخداد را بررسی نمود و معلوم است که در رابطه مقابله با آمریکا با دو نوع حضور پیش میآید که به نظر میآید نگاه تمدنی به این رخداد ما را در فهم پیامهای رهبر انقلاب دقیقتر و هرچه دقیقتر میکند. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: احتراما بنده یه فرد مذهبی هستم که با برخی بستگان که خیلی هم عقیده بنده نیستند سرمایه گزاری نموده و تالار پذیرایی (اکثراً مراسمات عروسی) احداث کرده و در آن مشغول به کار می باشیم. (شراکت حدود ۱۷ درصد) محل کار بنده با توجه به ماهیت آن، از لحاظ رعایت حلال و حرام چندان مناسب نبوده و اینجانب نیز خیلی توان ایجاد تغییرات را ندارم. لازم به ذکر است بنده کارمند هستم و این شغل دوم بنده بوده که در اکثر روزها تقریباً تا نیمه شب من را مشغول میکند لذا: ۱. من را از وقت گذاشتن به اندازه لازم برای خانواده محروم کرده. ۲. تا حد زیادی مانع از پرداختن به خود و مسائل مذهبی شده. ۳. محیط کار برای یک فرد مذهبی خیلی مناسب نیست. دلایل ماندن: بصورت نه چندان زیادی مانع از برخی منکرات خواهد شد (مثل رعایت عدالت در حقوق کارکنان، مانع برگزاری مراسم های عروسی مختلط و...) نیاز مالی برای خرید خانه و البته طمع و میل به دنیا هم بی تاثیر نیست. حال سوال بنده این است تکلیف بنده چیست؟ ۱. ترک این مشارکت و یا عدم حضور و اجاره دادن سهم خود به شرکا ۲. ادامه شراکت و تلاش برای تأثیر بیشتر در مانع شدن از منکرات؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه میفرمایید، آری! به هر حال، زندگی بزرگتر و عزیزتر از آن است که انسان اسیر این نوع حضورها باشد که میفرمایید. و از این جهت سعی بفرمایید با انتخاب زندگی ساده، خود را از این نوع شرایط آزاد کنید. موفق باشید
استاد سلام: درعلم پزشکی امروزین و داروهایی که ساخته شده ما نمی دانیم هنگام مریضی به پزشک رجوع کنيم یا نه؟ چون از طرفی هنگام مریضی در دین آمده باید به پزشک مراجعه کرد و از طرفی پزشکان در تشخیص و تجویز بی پروا و بی رویه اقدام می کنند که در موارد بسیاری هوش مصنوعی بهتر از آنها عمل می کند و جدای از اسراف هایی که در زمینه دارو انجام می دهند هیچ اعتمادی به تجویز آنها نیست و داروها هم به خودی خود به بدن آسیب های فراوانی می رساند و ضررات بلند مدت بسیاری برای بدن دارد و ضررش بیش از نفعش است. ما چگونه در دستگاه دین و فضای مداوای امروزین مسئله بیماری و رجوع به پزشک را حل کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال علم پزشکی در جای خود به عنوان یک علم تجربی جایگاه خود را دارد هرچند بینقص نیست. ولی نمیتوان در شرایط امروز از آن منصرف شد همانطور که امامین انقلاب منصرف نشدند. آری! باید به پزشکانی رجوع کرد که در کنار آن علم، حکمت نیز داشته باشند. موفق باشید
سلام به استاد عزیز: استاد کمی از امام حسن عسگری «علیهالسلام» برایمان بگویید که از یک طرف حضور آن حضرت تا آنجاها بوده است که قلب مبارک حضرت نرگس خاتون «سلاماللهعلیها» از آن دور دورها، جذب آن حضرت میشودhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23532 و از طرف دیگر آنچنان در محاصره هستند که حتی شیعیانشان نمیتوانند با آن حضرت تماس داشته باشند، ولی با اینهمه شیعیان از پیامها و نظرات آن حضرت بیبهره نبودند. از آن نزدیکی و از آن دوری برایمان بگویید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: سلام بر امامی که غدارترین دشمنان حقیقت ایشان و پدر بزرگوارشان را یعنی حضرت هادی «علیهمالسلام» را در سامرا تبعید نمود، به امید آنکه آن حضور را که حکایت حضور آخرالزمانی بشر بود از صحنه تاریخ خارج کنند و اتفاقاً حضوری در همان زمان از حضرت امام حسن عسکری «علیهالسلام» به میان آمد که اگر از یک طرف به ظاهر در صحنه نبودند، ولی اتفاقاً با حضور مکتوبات و پیامهای خود، عمیقترین معارف را با مردم و با شیعیان در میان گذاشتند و به همین جهت آثار و ادعیهای که از ناحیۀ مقدسه یعنی سامرا به ما رسیده عمیقترین معارف را در بر دارد؛ اعم از زیارت «جامعه کبیره» از امام هادی «علیهالسلام» و دعای مشهور مربوط به ماه رجب که در آن داریم: «اللهُمَّ إنّى أسألُك بِمَعانى جَميعِ ما يدعوك بِهِ وُلاةُ أمرِك» تحت عنوان توقیع شریف در ماه رجب و بنده شرح مختصری برای آن دعای جلیل القدر داشتهام. https://lobolmizan.ir/sound/649 اینکه میفرمایند آن دعا از ناحیۀ مقدسه صادر شده احتمالاً میتواند از حضرت امام عسکری «علیهالسلام» باشد. مهم نظر به نوع خاصی از «غیبت» و نوعی خاص از «حضور» از طریق آن حضرت در میان است که میتوان آن شرایط را با شرایط امروزین خود تطبیق داد که از یک طرف رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در نوعی غیبت به سر میبرند و از طرف دیگر با پیامهای فوقالعاده عمیق و دقیق خود در صحنۀ امروزین تاریخ ما حاضرند. موفق باشید
سلام استاد عزیز: ممنونم از پاسخ گویی و وقتی که برای ما میذارید. بنده همانطور که شما قبلا توصیه کرده بودید در حال مطالعه و پیگیری مباحث از برهان تا عرفان هستم. به لطف خدا که شما رو واسطه قرار دادن و زبان گویای شما رو برای بنده به ظهور آوردن کتاب رو همراه با شرح اون پیگیری کردم و الآن در آخرین صفحات کتاب هستم. در مورد حرکت جوهری سوال داشتم. برهان اول حرکت جوهری چندتا بخش داره. بخش اول گفته اگر با چشم واقع بین دقیقا به اطراف خود بنگریم، هیچ چیزی نمی بینیم که در حال تغییر و تحول نباشد؛ حال چه این تغییر کند باشد چه سریع. سوال بنده همینجاست. با اینکه بنده هم هر چیزی که نگاه می کنم رو تغییرپذیر میدونم اما گوشه ذهنم میگم ممکنه یک چیزی در عالم ماده وجود داشته باشه که در حال تغییر و تحول نباشه ولی من خبر نداشته باشم. از کجا معلوم همچین چیزی وجود نداشته باشه؟! از کجا معلوم یک چیزی باشه که اصلا در اعراض خودش تغییری نداشته باشه، نه رنگ، نه بو، نه مزه، نه وزن، نه صافی و زبری و نه کوچکی و بزرگی. هیچ کدام تغییر نکند. اگر بتوانیم همچین موجودی در این عالم تصور کنیم، خب می توانیم بخش اول این برهان رو نقض کنیم. این نشون میده که این بخش یقینی نیست. درست متوجه شدم؟ لطفا برامون باز بفرمایید. خیر دنیا و آخرت نصیب شما باد 🤲🙏🌹🙏🌹🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرکت جوهری نظر به عالم ماده دارد با هر گونه تغییر و تدریج و تقسیمی که باشد به همان معنایی که حتی یک پدیدۀ مادی شکسته شود برعکسِ پدیدههای مجرد. و صفاتی مثل زبری و صافی، پدیدههای خارجی مستقلی نیستند که به عنوان پدیدۀ مادی مدّ نظر باشد. مهم آن است که متوجه باشیم آیا حرکاتی که در عالم ماده به هر نحوی هست؛ ریشه در چه نحوه از بودن عالم ماده دارد؟ حرکت جوهری روشن میکند ذات عالم ماده اقتضای چنین تغییری را به اعتبار قوۀ محض بودن دارد. موفق باشید
مغفولات_جنگ برای گذار از دوگانه (جنگ_معیشت) سر تفنگ را نباید فقط به سمت اصلاح طلبان تندرو بگیریم. مشهود است که آن ها تلاش می کنند معیشت را دستاویز تحقق لیبرالیسم مطلق و تقابل با سیاست مقاومت جمهوری اسلامی سازند. اما آنچه مشهود نیست سر طیف دیگر است که حقيقتا معیشت را به بهانه جنگ و مقاومت قربانی می کند و درد آنکه برخی تحت تاثیر آن هستند. غافل از اینکه این سناریو بخشی از همان پازل طیف اصلاح طلب است منتها در سمت راست میدان! باید مقاومت کرد. باید در میدان بود. باید خیابان را حفظ کرد. باید عرصه نظامی را حفظ کرد. باید زندگی کرد. باید با خانواده بود. باید تفریح رفت. باید کار کرد. و صدها باید دیگر. اگر این باید ها در کنار هم قرار نگرفتند آن وقت عده ای خواهند گفت: باید مقاومت کرد. باید در میدان بود. باید خیابان را حفظ کرد. باید عرصه نظامی را حفظ کرد. اما باید زندگی کرد. اما باید با خانواده بود. اما باید تفریح رفت. اما باید کار کرد. و صدها امای دیگر! بخش مشکل ساز ماجرا همین اما هاست! چرا اما؟ مگر این ها دوگانگی یا حتی فاصله ای دارند؟ این ها عین هم و در امتداد هم هستند! مقاومت سبک زندگی و شیوه زندگی ماست. نه یک عنصر تحمیل شده بر آن. آنچه این دوگانگی را می سازد و کم کم مردم را از میدان حضور به در می کند ساخت این اما هاست. و این اما ها در شیوه تحلیلی غلط و رفتارهای غلط ما انقلابیون و مذهبی ها رخ می دهد. خاطره ای از حضرت امام نقل شده است که عده ای وارد منزل ایشان می شوند و خطر جدی ورود بالگرد های آمریکایی (حمله آمریکایی ها) را به ایشان با اضطراب متذکر می شوند. نقل شده که حضرت امام در حال نشان دادن یک گل به نوه شان بودند و در همین حال بدون اینکه از این کار دست بکشند فرمودند (آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!) و سپس نشان دادن همان گل را ادامه دادند و با لبخند مکالمه را با نوه شان ادامه دادند. حتی برخورد امام هنگام ورود به کشور (احساس خاصی ندارم!) و مواردی از این دست گویای همین است که وزنه توحید در سینه ی حضرت امام باعث شده بود که ایشان به این راحتی ها تحت تاثیر اتفاقات جا به جا نشوند! زندگی همواره برای حضرت امام ادامه داشت و اتفاقا همین روحیه مقاومت بود که زندگی را جریان می بخشید و به آن شأنی عارفانه و آرام می داد! زندگی که مختل نمی شد! نمونه ای در زندگی ایشان نمی یابید که برخوردشان با خانواده یا اعمال عبادی شان متاثر از تنش های سیاسی و جنگ و مقاومت شده باشد. چون اتفاق مقاومت بود که به زیست ایشان اینقدر آرامش و ثبات بخشیده بود. ما کجای کاریم که گاهی به سبب حضور در خیابان و تحت تاثیر جنگ و مقاومت گاهی نمازمان هم قضا می شود! گاهی مديريت نمیکنیم و دیگر نمیتوانیم برای خانواده، تفریح، دوستی، صله رحم و حتی عبادت آنگونه که لازم است وقت بگذاریم. ما بعضا در ساحت درستی قرار نداریم مگرنه اتفاق حضور در خیابان باید سبب افزایش همدلی ها، صله رحم ها، افزایش کیفیت عبادات، حتی افزایش رزق ما شود. عده ای وانمود می کنند که مقاومت نمیتواند وارد معیشت مردم شود و آن را مختل خواهد کرد. اما به گونه ای نباشد که اندیشه و رفتار و عملکرد ما همین امر را به گونه ای دیگر تایید کند که : معیشت نمیتواند وارد مقاومت مردم شود و به واقع معیشت و پرداختن به زندگی سبب مختل شدن مقاومت خواهد شد. هر دو این ها دو روی یک سکه اند. حال آنکه وزنه توحید در سینه و اندیشه انسان آنچنان معیشت و مقاومت را در هم تنیده می سازد که زیستن عین مقاومت کردن و مقاومت کردن عین زیستن است. باید مثل حضرت امام بود. برادر و خواهر عزیز مبادا مقاومت و حضور شما در صحنه خیابان به زندگی شخصی تان، به روابط شما با خانواده و دوستانتان، به کمک شما به پدر و مادرتات، به سلامت زندگی و یا کیفیت عبادت های شما تاثیر منفی بگذارد که اگر چنین باشد مکر و راهزنی شیطان است. در ساحت توحید زندگی شخصی و مقاومت به هم برسند نه تنها تناقض و دوگانگی درکار نخواهد بود بلکه مطابق سیره شهدا رشد در یکی رشد در دیگری را خواهد داشت. دستی که میخواهد این دو را از هم تفکیک کند دست شیطان است. چه با دست راست بیاید چه با دست چپ! اگر این ها از هم جدا شدند. کالبدی از خود خواهید ساخت که بدون فراگیری روح توحید، تلاش میکند صرف چند دیدگاه سیاسی در میدان حاضر باشد و در نهایت نیز با همان دیدگاه از میدان خارج خواهد شد «نمیتوان با تفکر جناحی حضور در صحنه تاریخی امروز را محقق ساخت.» مقاومت عین زندگی است. زندگی کنید تا مقاومت کنید! و مقاومت کنید تا زندگی کنید! هیچ کس به اندازه امام زیستن را تجربه نکرد! و هیچ کس به اندازه امام در تولد مقاومت در این صحنه تاریخی نقش نداشت! م.ح.ک سلام و رحمت خدمت استاد عزیز. ممنون میشم نظر و دیدگاه خودتون رو در خصوص متن بالا بیان بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ سخن و همۀ زندگی در همیشۀ تاریخ یک کلمه بیشتر نیست که خداوند در خطاب به هر آن کس که انسانیت انسانها را درک میکند، میفرماید: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً» (نساء/۷۵) چرا در راه خدا، مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شدهاند، پيكار نمىكنيد؟! همان افراد (ستمديدهاى) كه مىگويند: «پروردگارا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده! و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما» آیا سبک و جایگاه ما در نسبت با مظلومان عالم بخصوص مردم فلسطین چنین جایی نیست؟ و آیا راز مقابلۀ جبهۀ استکبار و صهیونیسم با ما به جهت همین دفاع مقدس از مظلومان نمیباشد تا از این طریق در سنت دفاع از حق در مقابل باطل قرار گیریم؟ که راز آرامش حضرت سیدالشهدای انقلاب یعنی امام خامنهای بود.
حقیقتاً روزنۀ توحید الهی یعنی قلب حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» جز همین راه نبود که در آیۀ فوق با همۀ بشریت در میان گذاشته شد زیرا در این حالت است که اتفاقاً زندگی در سلامت خود ادامه مییابد در مقابل روح رانتخواران و الیگارشیها که معلوم نیست چه چیزی را به نام زندگی برای خود تعریف کردهاند که همه چیز هست جز زندگی. آری! حقیقتاً آن کس که زندگی و مقاومت را دو چیز میداند، حقیقتاً در اختیار شیطان قرار خواهد گرفت زیرا در راهی که رهبر الهیِ این تاریخ در مقابل مردم ما گشودند؛ قرار ندارد. و در این مورد برای خودآگاهیِ تاریخی باید سخنها گفت. موفق باشید
به نام خدای حکیم سلام علیکم استاد بزرگوار شیخ نظامی هستم شاگرد همیشگی شما همانطور که مستحضرید به لطف هدایت ها و مباحث عالی شما در پانزده سال گذشته برای بکارگیری مباحث معرفت نفس در روشهای تربیتی کودک و نوجوان، در خانه معرفت مشهد، تلاش های زیادی انجام گرفته است. در زمبنه دستیابی به شیوه های انتقال مفاهیم عمیق معرفت نفس به نسل نو، انچه انجام شده است به شرح ذیل است. الف: برکزاری سالانه کارگاه های آموزشی تخصصی برای مربیان و والدین آشنا به مباحث معرفت نفس، ودر پایان هر دوره، بررسی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف و کارآمدی روش های ارائه شده با بکارگیری عملیاتی آن ها توسط شرکت کنندگان و ارائه طرح درس و ارتقاء محتوای اموزشی در سال بعد. ب:انجام پژوهش های علمی و دانشگاهی در قالب پایان نامه های دانشجویان روانشناسی ایرانی و غیر ایرانی به منظور ساماندهی مبانی روشهای ارائه شده در قالب علمی قابل استناد. استاد ارجمند در آستانه برگزاری دهمین دوره کارگاه آموزشی تخصصی هستیم. در این دوره ابتدا مخاطبان مجموعه صوتی در باب مقایسه مبانی تمدن ایران شیعی، و تمدن غرب در انسان شناسی و جهان بینی و ظهور این مبانی در انواع محصولات فرهنگی و تربیتی را دریافت می کنند. هدف از این محتوای آموزشی آنست که شرکت کنندگان ، خود قدرت تحلیل و بررسی و شناخت در انواع مفاهیم ارائه شده به نسل نو را داشته باشند مثلا انسان و جهانی که به فرزند ما در داستان سیندرلا عرضه می شود با مبانی تمدنی ما چه تمایزها و یا اشتراکاتی دارد و مربی یا والد این نگاه را در دوره آموزشی تمرین کند تا کم کم بتواند به متربی هم این نکاه را منتقل کند. این مساله از نگاه ما می تواند یک نکاه فرقان گونه به مربی یا والد بدهد و به تدریج این نگاه به متربی نیز منتقل گردد تا هر محصولی اعم از پوشاک، فیلم ، کتاب، موسیقی و.. را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و سپس در شناخت نسبت خود با آن، آگاهانه آن را انتخاب یا کنار بگذارد یا محتاطانه انتخاب نماید. در بخش دوم مباحث مطرح شده در جلد هشت اسفار در باب معرفت نفس به شیوه های متنوع عملی در کار با کودک و نوجوان ارائه می گردد. بنا بر این هست که کودک و نوجوان با این مباحث مواجه شوند در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود، یک فرایند تجربه خود حقیقی در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود. در نهایت برای بزرگسالان انتقال مفاهیم معرفت نفس که درنگاه اول برای برخی ثقیل و غیر قابل ارائه به کودک می آید، راهگشا گردد. غرض از این مطلب اینست که حضرتعالی توصیه و تذکاری در اصلاح این طرح اگر لطف بفرمایید، قطعا راهگشای ماست.اینکه محتوای کلی را مناسب می دانید و چه خلأ یا غفلتی ممکن است رخ داده باشد؟ اطلاعات دقیق تر دوره در کانال بارگزاری شده و سایر همراهان با مباحث ارزشمند حضرتعالی می توانند نکات پیشنهادی خود را به ایدی مسوول دوره منتقل و همراه ما باشند. لینک اطلاعات دوره خدمت دوستان https://eitaa.com/khanemarefat/2863
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را باید شکر کرد که متوجۀ راهی شدهاید که راه بشر آخرالزمانی میباشد، بشری که سؤالهای نهایی دارد و تنها با جوابهایی که جواب آن سؤالات است، قانع میشود و از این جهت است که گفتهاند: در این دوران، انسان خودش مسئلۀ خودش شده است. زیرا هیچ چیزی جز خودش را معنای بودن حقیقیاش احساس نمیکند و اگر بودن خود را که همان معنای او میباشد در میدان معرفت نفس در ابعاد گوناگون با او در میان نگذاریم تا وسعت خود را در امورات مختلف زندگی احساس نکند؛ پوچی و نیهیلیسم آزارش میدهد. حکایت نسبت او با خودش به عنوان حضوری بیکرانه و بودنی در نسبت خودش با دیگران به عنوان نسبت انسانیت او با انسانیت دیگر انسانها – که همان روحیۀ تمدنیِ بشر جدید است- و نسبت او با خالق خود که روحیۀ عبودیت است. آری! انسان آخرالزمانی در این سه نسبت میتواند متوجۀ خودش باشد به عنوان آن سه نوع نسبت. و بحمدالله در روشهای تربیتی خود متذکر این نوع حضور هستید تا آنجایی که در جلسۀ اخیر بحثی تحت عنوان «نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف» https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 شده است . به تفاوت جملۀ «حَسْبُنَا كِتَابُ الله» که خلیفۀ دوم در مقابل سخن پیامبر اسلام«صلواتاللهعلیهوآله» گفت، آنجایی که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» در آن حالت احتضار فرمودند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» فکر کنید که دو نوع فکر است نسبت به انسان و راهی که باید در مسیر عبودیت از طریق آخرین دین، که دینِ آخرالزمانی است برای بشر آخرالزمانی طی کند و این است تفاوت تفکر اهل سنت با تفکر شیعه که در این دوران میتوان بازخوانی کرد و به نسبت انسان در سه نسبتی که عرض شد باید بیندیشیم. موفق باشید
بسمه تعالی.سلام علیکم. ۱. حاج آقا جایگاه احساس و به معنی جامع تر، حبّ و بغض در عالم خلق و ماده چگونه است؟ اگر ما عوالم را طولی از امر به خلق و از غیب به ماده ببینیم. و اگر عالم ماده را دور ترین و ضعیفترین عالم _از حیث طولی_ از حضرت حق بدانیم، و اگر حب و بغص را از جنس فرا مادی_و شاید از جنس عالم خیال_ بدانیم، چگونه احساس در ماده حضور پیدا میکند و تا چه اندازه حضور دارد؟ و همچنین عقل به عنوان یک عالم عالی، چگونه در ماده حاضر است؟ ۲. اینکه آیه میفرماید «خلقنا فی احسن تقویم ثم رددنا فی اسفل سافلین» احسن تقویم اشاره به چیست؟ خلق به عنوان یک امر بسیار باواسطه از حضرت حق، چگونه در احسن تقویم شکل میگیرد؟ عالم خلق مگر یک عالم بسیار ضعیف از حیث وجودی نیست؟ و مراد از سافل چیست؟ اگر احسن تقویم اشاره به عالم امر و عقل و غیب دارد؟ چگونه خلق در آنجا ممکن شد؟ و اگر اسفل سافل اشاره به عالم خلق و ماده دارد چگونه «خلق» در آیه ردّ به دنیا شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نسبت نفس با عالم ماده، موجب میشود تا معناهایی که از عالم ماده مییابد را در خیال خود به صورتِ صورت خیالی و در عقل خود، به صورت معنای عقلی بیاورد. ۲. آری! انسان در احسن تقویم و بهترین قوام به ارادۀ الهی خلق میشود به همان معنای جمعشدن ابعادی در کنار هم که جمع قوای انسانی باشد و سپس همان شخصیت را متوجۀ عالم ماده میکند به همان معنای هبوطی که برای حضرت آدم «علیهالسلام» پیش آمد. موفق باشید
سلام خدمت استاد: در محل تجمع که ما شبها میرویم و شلوغ هم میشود یکی دوتا خانم هر شب و گاهی یک آقای پا به سن گذاشته با لباس بسیجی، به خانمهایی که بی حجاب هستند چه عابر پیاده و چه در ماشین تذکر حجاب میدهند، که با عکس العمل های مختلفی مواجه میشویم، و بسیاری از این دختران اصلا چیزی ندارند که بر سر کنند! و این که هر شب با این تذکرات مواجه میشم اعصابم خورد میشه، و اونجایی بیشتر زجر میکشم که دیدم یک خانمی که نیمه حجابی داشت و در ماشین پرچم ایران بدست گرفته بود با تذکر این خانم مواجه شد میخواستم ببینم به نظر شما این تذکرات در این موقعیت جنگی و در تجمعات صحیح است؟ نکنه همین امر ناگهان آتشی به پا کند یا به مرور اختلاف و دو قطبی بوجود بیاد و آتش زیر خاکستر بشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که ملاحظه فرمودهاید بسیاری از این افراد بیحجاب، به رهبری و انقلاب ارادت خاص دارند https://eitaa.com/aieneh_ensaniyat بنابراین ما در این شرایط باید بین این بیحجابها با عریانیِ خیابانی تفاوت قائل باشیم و طوری با بیحجابها برخورد نکنیم که احساس کنند ما آنها را از خود نمیدانیم زیرا همینکه ما را با حجاب بنگرند و به آنها احترام بگذاریم، عملاً آنچه باید گفته باشیم را گفتهایم و همانطور که افراد دلسوز فرمودهاند فعلاً باید از دولت خواست تا به نحوی نسبت به عریانیِ خیابانی با حکمت لازم فکری بکند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23567 موفق باشید
«السَّلام عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ...السَّلام عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الأعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ» سلام استاد بزرگوار: چرا بعد از شهادت آقای شهید ایران، دیوانهوار کل تمدن غرب رو به آتش نکشیدیم؟ بعد از شهادت ایشان چه چیز مهم تری برای از دست دادن داشتیم؟ مخصوصاً با توجه به مطالب و برکاتی که در مورد جهاد و شهادت نقل شده دیگه چه جای نگرانی وجود داشت؟ آیا ترسیدیم گرسنه بمانیم و دنیا و زیرساختهامون آسیب ببینه و سبک زندگی های غربی و غربزده مون متلاشی بشه؟ الان مثلاً زندگی و زنده ماندن بدون وجود مبارک رهبر شهید خیلی خوبه؟! پس کجا رفت آن همه سخنان امامین انقلاب در مورد ایستادگی ملت ایران؟! آقای شهیدم! علی الدنیا بعدک العفا😭❣
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن عزیز که جلالاش ما را حیران کرده بود چگونه خواست که در مقابل شهادتش انجام دهیم که قبل از شهادت، با ما از نوعی مبعوثشدن خبر داد؟ و حقیقتاً بعثتی در ایران که او برای شرافت و عظمتش تلاشها کرده بود؛ پیش آمد، و همۀ مردم با تمام وجود به میدان شهادت آمدند. چه آن عزیزانی که پای لانچرها با علمِ به شهادت حتمی ایستادند، و چه آنهایی که به خیابانها آمدند و هزاران حیلۀ دشمن را که بنا داشت در خیابانها عملی کند، خنثی نمودند. و از ایرانی که بنا بود با شهادت رهبرش، کشورِ شکستخورده بسازند تا رجّالهها و برهنگان خیابانی میداندارش باشند؛ ایرانِ بزرگی ساختند که مسلّماً این ایران، آغازِ یک تاریخ است و خدا کند این حضور را با تقوای تمام پاس بداریم و به راهی که حضرت سجاد «علیهالسلام» پس از شهادت امام حسین «علیهالسلام» از طریق دعای «مکارم الاخلاق» مقابل ما گشودند، بیندیشیم تا نهتنها شهادت آن مرد الهی را پاس داریم، به نتایج بزرگی که آن شهادت در پی خواهد داشت رهنمون گردیم. و اینجا است که به راز تأکیدات حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» باید فکر کرد که میفرمایند از هر مطلبی که موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینهساز نسبتهای نادرست به مسئولان محترم میشود باید احتراز کرد. به جای آنکه متاسفانه بعضیها دشمنیها را تا آنجا دامن میزنند که سخنان جناب سردار قالیباف در عراق را تقطیع میکنند به امید آنکه خود را مطرح نمایند. https://eitaa.com/rahe_khamenei/52114 موفق باشید
سلام محضر استاد عزیز: من یک سال پشت کنکور موندم خودم خواستم که فرصت داشته باشم فکر کنم چیکار کنم و الان انشاءلله میخوام بخونم برم جامعه الزهرا قم. خانواده مذهبی دارم ولی به حوزه نظر خوبی ندارن میگن بری حوزه همین دینی که داری و از دست میدی و همه تو حوزه میخوان امام خمینی بشن و هیچکسم نمیشه و حوزه جلو فعالیت فرهنگی و میگیره و هزارتا مسئله دیگه. سوالم از شما اینه با چه دیدگاهی باید وارد حوزه بشم من اینقدر فهمیدم که میخوام عمرم رو صرف این مباحث بکنم و در این راه باشم. ببخشید وقت شما رو گرفتم. لطفا یک راهنمایی راجع به حوزه بکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد کاربران عزیز سؤالات متعددی فرمودهاند که خوب است با رجوع به آنها ان شاءالله تصمیم خود را به بهترین نحو بگیرید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87&tab=quests&inner_tab=all-quest موفق باشید
سلام علیکم و رحمة الله: با عرض ارادت خدمت استاد عزیز و بزرگوارم (حضرت استاد طاهر زاده). بنده تا به امروز بیش از ده جلد از کتب شما رو دقیق مطالعه و نسبت به اونها تفکر کردم و نسبت به فلسفه اسلامی چند سال هست مطالعه دارم ولی این چند سال موضوعی که بسیار بسیار ذهن بنده رو مشغول کرده و نسبت به اون به نتیجه یقینی عقلی نرسیده ام بحث (فقیر بودن عالم طبیعت و ماده است) یا (واجب الوجود بالذات نبودن عالم ماده است) چرا که تعداد براهینی که در کتب مختلف فلسفی و کتب شما و دیگران و اسفار دیده ام بسیار بسیار ذهنی میباشد و احساس می کنم راه به خارج باز نمیکند. به عبارتی نمیتونم اونها رو قبول کنم مثلا کتاب (از عرفان تا برهان) که چند برهان برای اثبات وجود فقری عالم طبیعت آوردید. و شرح دادید اشکال وارد هست و یا باز بعضی هاشون ادعا هستن و نیازمند اثباتند که چون مثلا این سنگ اینجا هست ولی اونجا نیست این یعنی محدودیت و فقیر هست عین الوجود نیست خب این یه مقدار ذهنی و خیالی نیست؟ بقیه براهین هم تقریبا در کتب مختلف اومده همینقدر خیالی و ذهنی به سختی راه به خارج باز میکنن به طور مثال شرح منظومه حضرت امام در اثبات برهان فقری فرموده چون ذره قابل تقسیمه و هر جزئی از دیگری بی خبر هست و خبر نداره فلذا نیازمند هست و یا کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن زاده باز هم مطالعه میکنم بعضی براهین ادعا هستن و نیازمند اثباتند و یا مغالطه شده و یا اشکالاتی وارد هست و نیازمند به جواب و دفاع میباشد علی ای حال اگر راهنمایی کنید و بفرمایید اشکال بنده از کجاست و از چه راهی و شیوه ای پیش برم که نسبت به این براهین به یقین عقلی برسم دعا گوی و مدیون شما هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این انسان است و عقلی که باید به میان آید و نسبت به حقایق عالم و بودن و نبودن آنها نظر دهد و هر کلامی را اگر تصدیق کرد، ما کلام واقعی می دانیم. آری! و پس از آن این قلب است که باید آنچه عقل بدان خبر داد را در وجود خود احساس و تصدیق کند به همین جهت فرموده اند: «عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است / عشق خندید که یا جای تو یا جای من است» حاکی از آنکه به هر حال ما تنها با عقل انتزاعی و استدلالی نمیتوانیم تا آخر، خود را ادامه دهیم مگر آنچه آن عقل از آن خبر داد، دل یا قلب آن را احساس کند. موفق باشید
سلام خدمت استاد: آخر این مفهومی ذهنی خدا مرا خواهد کشت در واقع دیگر از خداوند مفهومی خسته شده و راه ارتباط گیری با اهلبیت را هم بلد نیستم در واقع باز هم دچار مفهوم ذهنی اهلبیت هستم. نه راه بازگشتی دارم که به سکر طبیعت برگردم نه راه برای ادامه هرچه فکر کردم دیدم اولین قدم من برای حل مشکل ترک محرمات و دومین قدم من کنار گذاشتن منیت است تا زمانی که منی در کار باشد جواب خدا لن ترانی خواهد بود دیدم من که توانی ندارم باید گدایی در خانه خدا کنم اما گدایی در خانه اهلبیت مفهومی؟! کتاب ادب خیال عقل و قلب که بخاطر مشکلات ADHD و ادبیات سنگینی که کتاب داره سخت قابل درکه. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین راهی که انتخاب کردهاید بهترین راه است و تبعیت از دستورات شرع مقدس به همان معنای انجام واجبات و ترک محرمات، خود به خود نور انس با خداوند را به همراه دارد. موفق باشید
