سلام علیکم: «فاقتلوهم حیث ثقفتموهم» «واقتلوهم حیث وجدتموهم» «فان قاتلوکم فاقتلوهم» ... نصرت الهی در جنگ زمانی نازل می شود که دستورات جنگی باری تعالی اجرایی شود و ترس یا محافظه کاری در جنگ مانع نصرت الهی هست. اگر دشمن رهبر ما را ترور کرده است و ناو دنای ما را زده است؛ احتیاط در زدن ناو دشمن و صرفا فراری دادنش با پهپاد و تیرهای اخطار به جهت عصبانی نشدن او از کشته های زیاد و عدم گسترش جنگ، خلاف نص دستور الهیست. چرا دشمن باید روی جان تک تک سربازان خویش اینگونه حساس باشد و ما تعدد کشته های خویش را هضم می کنیم؟ گویا بین فرهنگ شهادت و ارزش گذاری و حساسیت بر جان ها خلط کرده ایم که خود جای بحث مفصل دارد، حال آنکه دو مقوله مثبت ولی جدا از همند. دستور الهی می گوید وقتی دشمن ضربه ای میزند باید او را دنبال کرد و همان ضربه و یا دردناک تر از آن را به او وارد کرد. رهبر شهید فرمود خطرناک تر از ناو آن سلاحی است که آن را به اعماق دریا میفرستد؛ تازه آنکه آن زمان ناوی از ما زده نشده بود چه رسد به الان ... آیا تمرد از دستور الهی و تصمیم بر اساس حساب کتاب های روی کاغذ اگر غضب الهی را به همراه نداشته باشد حداقل نصرت او را مانع نخواهد شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این نکته که قرآن عزیز میفرماید، بحثی نیست. بحث در آن است که اگر با همۀ جنایتکاری اظهار آتش بس کرد برای مذاکره، و حیلهگرانه هم چنین پیشنهادی را مطرح کرد، باید بپذیریم و نشان دهیم توان احقاق حق حتی در مذاکره در عین اقتدار را داریم و یا نباید مذاکره کرد. این است تفاوت دو جریانی که یک جریان، موافق مذاکره است با آن ده شرطی که ذیل نظر رهبر معظم انقلاب ما گذاشتیم و عدهای که مخالف آن هستند. که البته باید بدون اتهام به هر کدام و بدون اختلاف، به هر دو نظر فکر کرد. امری که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید دارند. موفق باشید
چرا رؤسای جمهور ما - غیر از آنهایی که شهید، یا رهبر و یا عزل شدند - مابقی آنها (که تعدادشان کم هم نبود)، بعد از دو دورهی چهارساله ریاست و پس از دوبار تأیید صلاحیت، دوبار تنفیذ و دوبار تحلیف، ممنوعالتصویر شدند؟! یعنی از چشم افتادند؛ مطرود و منفور شدند! چرا چنین شدند؟! به نظر شما عجیب نیست؟! این در حالی است که سنّ آنان در زمان داوطلبی برای ریاست جمهوری، از پنجاه سال، گذشته بود و تحوّل در شخصیت و شاکلهی انسان در این سِنین، پدیدهای نادر، همانند «جابجا کردن کوه» است! این پدیده (مطرود شدن و از چشماُفتادگی) را در مورد: رؤسای قوهی قضاییه، رؤسای مجلس شورای اسلامی، رؤسای شورای نگهبان، فرماندهان کل سپاه پاسداران، نمایندگان مقام معظم رهبری در نهادها و ارگانها، و بسیاری از مقامات دیگر، به «نُدرتِ کَالعَدَم» میبینید! اگر هم دیده شود، واقعاً یک استثنا است. کجای کار اشکال داشته است؟! خواستم نظر استاد طاهرزاده بزرگوار را در این خصوص جویا شوم. سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! دموکراسی به همان معنایی که مردم مسئولان اجرایی کشور را انتخاب کنند؛ خوب است. ولی نیازمند فرهنگی هستیم که در این رابطه، مردم مان ماورای فضای وعدههای نامزدهای ریاست جمهوری بتوانند بهترین را انتخاب کنند تا این مشکلات پیش نیاید و از این جهت باید امیدوار به مردمی بود که با بعثتِ تاریخی خود از آن مشکلات عبور کرده باشند. موفق باشید
سلام و عرض ادب استاد بزرگوار: استاد یه سری شبهه دارم که جواب براش دارم و میدونم بیخود هست ولی موقع عبادات و کارها اذیتم میکنه و حرکتم را کند و گاهی حتی متوقف میکنه. چندین بار در موردش از اساتید مختلف پرسیدم میگند اهمیت نده و از شیطان هست ولی این حالت خیلی خیلی آزاردهنده و دست و پاگیر هست و نمیزاره فعالیتهام را خوب انجام بدم. انگار در عین اینکه همه چیز را باور دارم و لذتش را چشیدم برام فرو میریزه. این حالت از زمانی اتفاق افتاد که همسر نمازشبخوانم که از آب شب مانده پرهیز میکردند و بسیار خودساخته بوده و هستند از دین خارج شدند و به این نقطه رسیدند که فقط خدا و بقیه مسائل باطل و دروغ هست. چه کاری باید انجام بدم و وظیفهام چیه؟ برای همسرم چه کاری از دستم ساختهاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که در مسیر دینداری یعنی در صراط مستقیم متوجۀ حضور فعّال شیطان که قسم یاد کرده است در صراط مستقیم برای اغوای مؤمنین فعّال است؛ را همواره مدّ نظر داشته باشیم و همینکه آن نوع ذهنیّات پیش میآید، متذکر خود باشیم که این نشانۀ حضور ما در صراط مستقیم است و البته با پایداری در این راه، شیطان مأیوس میشود. در مورد همسرتان به هر حال با خوشرفتاری فرصت به او داده شود، إنشاءالله به خود میآید. موفق باشید
سلام استاد: من مدام حق و باطل رو گم میکنم یعنی کلیات رو میفهمم اما مصداق رو اشتباه پیدا میکنم ،استاد من خانم هستم اما شاغلم ولی مرخصی بعد تولد فقط تا نه ماهگیه با سه چهارم حقوق و درست زمانیکه بچه شروع میکنه به فهم اطرافیان باید مادر بره سرکار، بنظرتون این درسته، توی بعضی کشورها که مسلمانان هم نیستن برای افزایش نسل، این مرخصی تا دو یا سه سالگی بچه است با حقوق کامل یعنی دیگه تقریبا بچه مستقل میشه اما اینجا که این همه شعار فرزندآوری میدن حاضر به حمایت خانم ها نیستن، استاد من بچه یکسالمو پیش کی بذارم، نه مهد کودکی اطرافم هست نه میخوام مزاحم فامیل بشم، اینه که دارم قید کارکردن رو میزنم و ناچارا تو خونه نشستم، شوهرم هم که تو یه شرکت خصوصی کار میکنه که تا دو ماه دیگه بیشتر کار نداره، خانوادم مخالف مطالعات من بودن، یه خانم ظاهر صلاح اومد واسطه شد و گفت که با این ازدواج میتونم مطالعاتم رو ادامه بدم ولی خودتون قضاوت کنید این شرایط الان منه، من قید تمام خواسته هامو از ازدواج زدم به امید داشتن هم فکر، اما الان این منم استاد نمیدونم زن باشم یا مرد، مونس و همدم داشتن که هیچ، فقط ناچار به موندنم، چون نه راه پس دارم نه راه پیش، بشم زن مطلقه و بچه مو بگیرن ببرن ازش سگ شکاری بسازن، بمونم و به فقر و فلاکت بیفتم و نهایتا بتونم چند تا بچه بزرگ کنم که اونم معلوم نیست صالح از آب دربیان، خانوادم هم میگن بدون کار منو نمیخوان، هیچ راهی ندارم استاد، با یه امیدواری رفتم سرکار که استعدادهام رو رشد میدم، تمام کارهایی که پول نداشتم انجام بدم انجام میدم کتابهایی که میخوام رو میخرم هنرهایی که میخوام رو ادامه میدم بچه هام رو طوری تربیت میکنم که توی جامعه به جایی برسن، ولی این خانم با دروغ هاش همه چیزم رو گرفت، خانوادمم گه از خدا خواسته من رو به ازدواج با اینا دادن تا آبرو و اعتبار و شغل و ازدواج خوب به دست بیارن، حالا استاد من موندم دارم به انسان بودن خودم شک میکنم، یعنی من هم حق انسانیت دارم؟ چرا اسلام اینجا هیچ کاری ازش برنمیاد؟ چرا قوانین اسلام همه به ضرر دینداری و سلامت روحی زنه، چرا جامعه هیچ حقی به زن نمیده؟ و زن هیچ حقی برای انسان محسوب شدن نداره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این احوال، محال است خداوند راهِ باریکی برای یک زندگی سالم در مقابل انسان قرار نداده باشد. آری! نباید به جهت سختیهایی که پیش میآید، زندگی را طوری آتش زد که مجبور باشیم در خاکسترهای آن قرار بگیریم. این هنر انسانهای بزرگ است که در اوج سختیها، ماورای آنها زندگی کردند. یکی از پیشنهادهای اهل نظر آن است که در این موارد شخصی را که شایسته میدانید مدنظر قرار دهید و عموماً با نظر به او تصمیم بگیرید و عمل کنید. موفق باشید
« بسم رب الزهرا » خداوندا ای هستی مطلق همه تو ای جانِ جانان و محبوبِ محبوب ترینان هر زمان ای اشتیاقِ دل انگیزِ هستی در جامِ جهان نمای ما ای تو همه هستیِ ما ای غایت و مقصود همه تو تو را قسم به آهِ مظلوم در هر صورت و مکان و زمان تو را بر رگانِ بریده علی اصغر تو را بر بدن ارباً اربا علیِ اکبر تو را به داغِ دلِ زینبِ کبرا تو را به لبانِ خشکِ ابنا الحیدر تو را به چشمانِ شرمنده ابالفضل العباس تو را به عصرِ عاشورا و تن های فتاده به خاک و خونِ کربلاییان تو را به غربت و تنهایی حسین در دهشتِ دشتِ نینوا تو را به ابدان مطهر کربلاییان زیر نعلِ اسبِ یزیدیان هر زمان تو را به سینه شکستهِ فاطمه زهراءِ علیِ مرتضیٰ آری تو را به غربت قرآن در طول زمان مگذار مگذار مگذار که امید شیعیان تو مردم و ملتِ کربلایی تو آرمان بلند امام شهید و امت آخرالزمانی ما خاک به خون و جگر آمیخته شیعیان تو انتظار هزار اندی ساله تحقق آرمانِ اسلام محمدی تو در تطاول زمان و آن حقیقت مکتوم و مظلوم در صیرورت زمان از میان جانمان به غفلت و نسیان ذات نهفتهِ زمان و حیلت و مکر دشمنان در هر زمان، بگذرد در طول تطاول زمان. آری تو را به اشک های این ملتِ مظلومِ مقتدر در تشییع پیکر امام شهیدمان، وداع مان رنگ و بوی هجرت ده از عهد های شکسته و نومید به انتظار دیدار او از چشمان خشکیده به اشک حضور او از زبان های بسته و مکتوم به وصف او از خیال های آشفته و مکدر به آرمان او از دستان خسته و ناتوان به ساختن ایران کربلایی او از پاهای به گِل تپیده برای حرکت به سوی او از ابتلایِ ملت تو در آزمونِ وحدت و الفت و حضور از قلب های تکیده و رنجور و نا امید از غربتِ مردانِ مرد آن جان های مضطر و به لب آمده برای حضور بیشتر برای تو از عقل های تکیده به جهل از نبودن ها و حسرت های حضور برای تو از ساده اندیشان راه آرمانِ بلند او آری هجرتمان ده، هجرت دوباره به یاد قصۀ حضور او هجرتی به یادِ حسرتِ نگاه و بیان و صدایِ او قلم و دست و آغوش و بوسه گرم الهی او دقت و ظرافت و هیبت و جلال او به ای ایران بخوان های مکرر او به خون دل ها و صبر و انتظار به لقایِ تو او به خونِ بر خاک نشسته او به دستانِ مشت کرده و ایستاده در برابر دشمنان ما و او به صلابت به اقتدار به قیام و قعود و غرش و فریاد او آری که ما ترک کردیم حیات خود را بعد از حیات او آری که ما ترک کردیم ممات خود را با شهادت او و یافتیم حیات و ممات دوباره خود در وداع و دیدار هزار باره او. به امید دیدار و ملاقات با او در قتلگاه و آرامگاه او در بر امام رئوف ما و او.
باسمه تعالی: سلام علیکم : از امام رضا «علیهالسلام» هست که حضرت میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده میگرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آنقدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف می یابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می دانست از دلِ ویرانه ها حوادث نویی می شکفند و از این جهت میتوان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» می نامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که می خواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم. در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد می شود به آثار ایشان رجوع شود تا رویکردمان به آن مرد الهی رویکرد حقیقی باشد و از این جهت همچنان با او زندگی را ادامه دهیم. و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم. در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی همواره او را مدنظر داشته باشیم و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی. موفق باشید
امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهجالبلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومتها و سازمانها میداند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحرانهای زیستمحیطی و ناترازیهای شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سالها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچهها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولتها به جای سرمایهگذاری بر روی این زیرساختهای حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجهها را به بخشهای غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاستهای پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلیترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت تودهای نخبگان دستوپنجه نرم میکند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانونگذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرحهای صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرمهای بینالمللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها میشود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانتخواری سیاسی» (Nepotism) و سهمخواهیهای جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانههای تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچکترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفلشدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست میگیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکتهای خودروسازی و سقوط بهرهوری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آنها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کردهاند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت داده نمیشوند یا به دلیل تنگنظریهای جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده میشوند، مهاجرت را انتخاب میکنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایههای ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایقها بازتر کرده است. نتیجهگیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب میکنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسمها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار دادهاند که اگر انسانهای فاقد تخصص در جایگاهی بزرگتر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آیندهای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمانهای ناخواندهای است که دیر یا زود از صحنه خارج میشوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمییابد و یکی از برکات این تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز میکنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشهیابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمیداند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول میگویند.
میتوان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل میشود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته میتوانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنهای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید
سلام و احترام: درباره گروهی که در ایتا دارم چند نفر از اعضا خواهان این هستند که خبرهایی در مورد جنگ و اخبار جدید آن مطالبی بگذارم و یکی از مطالب همین پیامی است که در پایین میگذارم میخواستم بدانم آیا شما این منبع و این خبر را تایید میکنید برای قرار دادن؟ و همین طور چه منبع مناسبی می شناسید که از آن استفاده کنم که به اشتباه چیزی را به مردم ندهم؟ و یک نکته دیگر اینکه استاد، اگر صوتی یا مطلبی از بیانات آقای براتی از اصفهان میدان قدس (طوقچی) بود این مورد تایید شما هست برای گروه؟ التماس دعا * پیامی که درخواست گذاشتن آن را داشتند: 🚨#خبر_مهم دوستان گرامی تصمیم دشمن برای ترور رهبر ایران بسیار جدی است و شاهد آغاز مقدمات اصلی آن از جمله ترور شخصیتی رهبر کنونی از سوی جریان لیبرال داخلی و حتی نوچه های وفاق آنها هستیم. این ترور دقیقا مانند ترور شخصیتی رهبری قبل از جنگ است که آن روزها هم خیلی هشدار دادیم هدف ترور شخصیتی در هسته سخت حاکمیت است. گویا به آمریکا این موضوع منتقل شده است که تنها مانع تسلیم ایران رهبری است و اگر اینبار ایشان ترور شوند دیگر کار مشابه ونزوئلا خواهد شد. هرچند این یک اشتباه محاسباتی دیگر برای دشمن است اما از رفتارهای برخی سیاسیون و خدا لعنت کند برخی مشاوران آن فقط چنین پیام هایی به دشمن ارسال میشود. البته اینبار شما میتوانید در خنثی کردن این طرح دشمن نقش جدی داشته باشید. اگر در خیابان ها، تجمعات مردمی شلوغ تر از همیشه شود دشمن دوباره مجبور است محاسبات خود را تغییر بدهد. به هیچ وجه در چنین شرایطی خیابان ها را خالی نکنید. حضور در تجمعات خصوصا با پلاکارد هایی درباره خونخواهی رهبر شهید ما میتواند خنثی کننده طرح دشمن شود. همچنین باید مطالبه حفظ جان رهبری را بیش از همیشه داشته باشیم و اعلام کنیم که نباید به هیچ وجه اجازه دهند کسی با رهبری دیدار کند خصوصا اگر سیاسیون باشند چرا که رهگیری این سیاسیون از هرچیزی راحت تر است چون کوچکترین درکی از فضای امنیتی کنونی ندارند و طبق معمول به دشمن اطمینان میکنند. از دوستان رسانه ای هم خواهش میکنم هرجوری هست به مخاطبان خود این موضوع را منتقل کنید که بحث ترور رهبر ایران از سوی دشمن قطعی شده است و فقط به دنبال یافتن مکان ایشان هستند. بازهم یادآوری میکنم حضور در این تجمعات حتی برای ۵ دقیقه هم شده را فراموش نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این سطح تحلیل، بیشتر با توهّمات همراه است. همانطور که در سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» در کانال «مطالب ویژه» https://eitaa.com/matalebevijeh و کانال «روایتهای برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح شده است اساساً باید جایگاه تاریخی ما با پیروزی خاصی که در مقابل جبهۀ استکبار به دست آوردیم؛ بیندیشیم. و ای کاش عزیزان به جای آنکه خود را گرفتار دوگانۀ مذاکره و عدم مذاکره بکنند که هرکدام در جای خود قابل اندیشیدن است، به حضوری فکر کنند که مردم ما به آیندهای بس متعالی نظر داشته باشند. به این جملۀ رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای بیندیشید که میفرمایند: «آینده متعلق به امت اسلامی و تمدن نوین اسلامی است و هر یک از ما میتوانیم به اندازۀ همت، ظرفیت و مسئولیت خود در تحقق این آینده و نزدیکترشدن به آن ایفای نقش کنیم.» آیا به معنای تمدنی فکرکردن و خود را به معنای آن نوع حضورِ تاریخی در صحنه آوردن اندیشیدهایم؟ در این مورد نیز خوب است سری به جواب سؤال شمارۀ 41809 بزنید. موفق باشید
سلام علیکم: ابتدا تشکر میکنم از اینکه با سعه صدر به همه پرسشها با این وسعت پاسخ میدهید، استاد گویا در تحلیل اشخاص و دیدگاه ها و رخدادها «علی الاصول نظر دیگری داشتم» را بالکل نادیده می انگارید، فهم کردن مسوولان و اهالی مذاکره و تفاهم یک بحث است و نوع کنشگری و اخذ موضع در قبالشون بحثی دیگر که از جانب شما تایید است و انتشار بدون در نظر گرفتن «علی الاصول..» ، در ثانی آیا امثال ثابتی و ایزدی و نبویان مصداق وجود نیستند و نباید فهم شوند یا عده ای شعارزده و هیجانی هستند؟ آیا نوع برخورد رهبری شهید با امثال هاشمی باید الگوی برخورد امت با مسئولان منحرف باشد؟ پس نقش خواص چه میشود؟ آیا وظیفه علی علیه السلام و ابوذر در قبال خلیفه یکی است؟ تکلیف «این عمار» چه می شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : البته عنایت دارید که حکایت ما حکایت گفت و گو میباشد، به امید آنکه در دل این نوع گفتگوها فهمی تاریخی پیش آید. اینجا است که هر کس باید با نظر به شرایط تاریخی و افقی که با مدنظر قرار دادن تمدن اسلامی پیش میآید ، جایگاه حرفهای افراد را بررسی کند و حتی اگر نگاه او با بعضی افراد متفاوت است تعهد و دلسوزی آنان را نادیده نگیرد همه عرض بنده درتذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor در همین رابطه است و گمان میکنم با انس ممتد با آن تذکرات بتواند افقی را برای فهم تاریخی خود در مقابل رفقا بگشاید تا تفکر کنند از آن جهت که تفکر حقیقی، تاریخی میباشد. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: میشه بفرمایید جریان دقیق جام زهر چی بوده؟ آخر ما نفهمیدیم امام واقعا ناراضی بودند و مسئولین به خصوص آقای رفسنجانی امام رو یه جورایی دور زدند یا امام با توجه به شرایط این تصمیم رو خودشون گرفتند و با توجه به شرایط امکان ادامه جنگ نبود؟ یا.... هرکسی یه چیزی میگه این روزها.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به پیام حضرت امام خمینی به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه در رابطه با (قبول قطعنامه 598) در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/leaflet/462?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%87%D8%B1 در ضمن سؤال و جوابهای شمارۀ ۳۸۳۲ و ۲۱۰۶۵ در این مورد نکاتی را در بر دارد. موفق باشید
با سلام و ادب محضر استاد گرامی: جناب طاهره زاده سوالی خدمتتان داشتم مبنی بر اینکه اخیرا پدرمان دار فانی را وداع گفته. از خصوصیات ایشان علاقه مندی به دنیا واموالش بود و بسیار به سلامتی و احوالات جسمانیش کوشا و ساعی بود با اینکه در سن نود و دو سالگی بود ولی منتظر مرگ نبود و ناگهانی از دنیا رفت. از شواهد رویاهای اقوام ایشان را دیدند که ناراحت بوده و اضطراب داشته و نگران. استاد آیا ایشان ممکن است هنوز مرگ را باور نکرده است و ما فرزندان چگونه می توانیم به ایشان کمک کنیم تا روح ایشان در عالم برزخ آرامش داشته باشد؟ ممنون میشویم ما را راهنمایی فرمایید. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره وظیفه بازماندگان متوفی هست که در حد توانشان از صدقه و نماز غفلت نکنند و اگر امکان مالیاش اجازه میداد مقداری از اموال را در خیریه برای باقیات الصالحات ایشان قرار دهند. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: مطلبی رو خواستم با جنابعالی در میان بگذارم: در دانشگاه و کلاس درس دانش خانواده بحثی پیش آمد. همکلاسی های بنده اصلا انسانهایی مذهبی ای نیستند و چون چندباری احتمالا دیدند که من به مسجد دانشگاه رفتهام، مرا انسان مذهبی ای میدانند. سَرِ درس دانش خانواده یکی از دختران همکلاسی ام خواستار این شد که گفتگویی را با موضوع اهمیت پول در زندگی مشترک داشته باشیم و بنده قبول کردم و صحبت آغاز شد. ایشان لب کلامش این بود که جامعه مذهبی و سنتی تنها ملاکی که دارند پول است و بس و دوست داشتن و عشق و ... ملاک های بعدی میباشند. گفتم به ایشان که مثالی بزنند؛ ایشان به چند مورد از رفقای مذهبی ای که دارند اشاره کردند و به اینکه حاضر شدند با افرادی که ۱۰ یا ۱۵ سال بزرگتر از خودشان هستند ازدواج کنند ولی پولدار باشند. ادعای ایشان این بود که این موارد که اختلاف سنی خیلی بالاست و پسر پولدار می باید باشد در جماعت مذهبی خیلی شایع و زیاد است. من با اشاره به مواردی، گفتم که این مسئله ربطی به مذهبی بودن ندارد. چون مذهب بر قناعت تاکید دارد و اختلاف سنی اینچنینی را نیز توصیه نمیکند. اینها مواردی بسیار وابسته به شخصیت افراد است. ممکن است شخصی جانماز آب بکشد و شخصیت پول پرستی داشته باشد همانگونه که در جماعت غیرمذهبی مشاهده میکنیم. اصل مطلب همکلاسی ام این بود که خودش و کلا دختران غیر مذهبی خیلی بیشتر به دوست داشتن و ایثار و تجملاتی نبودن و قناعت اهمیت میدهند ولی در جامعه مذهبی چه دختر و چه پسر اینها رنگ باخته و فقط پول اهمیت پیدا کرده است. بنده سعی کردم نشان دهم که در جامعه مذهبی مواردی کاملا برعکس نیز هستند؛ دخترانی مؤمنه که حاضر شده اند با پسران دانشجو ازدواج کنند. اینها نه اختلاف سنی زیادی دارند و نه پسر پولدار است. متاسفانه همکلاسی ام پربیراه نمیگفت زیرا در فامیل پدری بنده ازدواج هایی عجیب غریب دیده شده با اینکه بسیار هم مذهبی اند. مثلا دختری ۱۷ ساله با مردی ۳۰ ساله ازدواج کرده که همه هم اذعان کرده اند که اگر مرد پول نداشت این ازدواج هیچگاه صورت نمیگرفت. خواستم بگویم اینها برای جامعه مذهبی زشت است. شرع اجازه داده که دختر ۹ ساله با پیرمرد ۹۰ ساله ازدواج کند ولی آیا عرف میپذیرد که چنین کنند؟ برای خودم هم اندکی نگران شدم. چون در این سن و سال که مهیای ازدواج میشوم هم میخواهم با دختری مذهبی ازدواج کنم و هم میخواهم که او پول پرست نباشد. بخواهم حقیقتش را بگویم خود بنده که ظاهری مذهبی دارم، علاقه ام به دختری که غیر مذهبی باشد و اهل قناعت و ایثار باشد خیلی بیشتر از دختری مذهبیست که مال دوست باشد. میدانید نمیخواهم بحث علمی ای بکنم. کاملا دلی و از روی دلتنگیست. در انتها خواستم بگویم که با دختری که غیر مذهبی باشد و مالدوست نباشد خیلی احساس راحتی و نزدیکی انسانی بیشتری دارم تا دختری مذهبی که بخاطر پول و... حاضر است با مردی بسیار بزرگتر از خود ازدواج کند. این احساس انسانی من است. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همانطور که خودتان هم میفرمایید این دوگانهای که یا طرف، مذهبی و دوستدار پول است و یا غیر مذهبی و اهل صفا و عشق؛ هرگز همیشه اینچنین نیست و البته خطر غفلت از عدم تقیّد دختری که مرد متدیّن با او ازدواج کند، کم نیست، مگر آنکه امیدوار باشد او با وجدان انسانیاش به مرور به دستورات شرع که عالیترین راه برای حفظ خانواده و حفظ جامعه است، نزدیک و نزدیکتر شود و البته فراموش نکنید که عرف جوامع در طول تاریخ متفاوت بوده و نباید آنچه دیروز برای آن جامعه پذیرفتنی بوده است را با امروزمان مقایسه کنیم. موفق باشید
سلام علیکم: ببخشید اگر شخصی که صفات رذیله در نفسش داشته باشد، همانند: بخل، کبر، عجب، ریا، غضب و.... امثال اینها، اگر نتواند که این صفات مهلکه را از خودش بزداید، هنگامی که میمیرد این صفات با او وجود دارند؟ آیا در آن دنیا هم میتواند از این صفات نجات پیدا کند؟ در این دنیا چگونه میتواند خود را نجات دهد و مطمئن باشد که دیگر در قلب او هیچ صفات رذیله ای وجود ندارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! اگر به نور تقوا و رعایت دستورات شرع مقدس صفات رذیله از خود نزداییم، در قبر و قیامت برای انسان به صورتهای آزاردهنده مورد اذیت انسان خواهد بود. ۲. در روایت داریم: «الیوم یوم العمل و غداً یوم الحساب» امروز روز عمل است و فردا، روز نتیجهگرفتن از اعمال میباشد. ۳. با نظر به دستورات دین و سیرۀ ائمه «علیهمالسلام» انسان میتواند از رذایل عبور کند. جناب آیت الله محمد شجاعی در کتاب «مقالات» خود در این رابطه نکات ظریفی فرمودهاند. شرح صوتی آن کتاب در سایت قرار دارد. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&tab=sounds موفق باشید
۱. استاد چرا عده ای با وجود صراحت کلام سید علی خمینی سخنران مدعو مراسم رهبری ، باز با تقطیع و شیطنت و نامردی سعی دارند به فتنه گری و بی اعتبار سازی نهادها و تصمیمات نظام ادامه دهند؟ ۲. خاطر شریفتان هست سالیان قبل در یکی از انتخابات ها رهبر شهید گفتند نظر من به فلان کاندیدا نزدیکتر است ، بر اساس قاعده ای که عده ای دارند تشریح و بنا میگذارند که مسئولان وقتی نظر رهبری را میفهمند دیگر حق ندارند خلافش را انجام دهند و بالاترین نهاد نظام یعنی شعام را انگ میزنند و تخطئه میکنند که آرائشان باطل است چون میدانستند نظر رهبری این نیست ، بر این مقدمات این افراد نتیجه نخواهند گرفت که مسئولین موظفند آراء انتخابات را در مثال فوق دستکاری کنند؟ و یا اگر سهام حق ندارد رای دیگری دهد پس به طریق اولی مردم حق ندارند رای دیگری دهند ؟ عاقبت این حرف های عجیب به کجا ختم میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : حقیقتاً به نکته مهمی متذکر هستید و دغدغه بنده نیز از همین جنس است که چرا همدیگر را نمیفهمیم و چرا در جهانِ نیروهای انقلاب که انگیزههای مقدس دارند حاضر نباشیم ؟ بنده نیز همین نوع فعالیتهایی که متذکر شدهاید را دیدهام و واقعاً نگران هستم که چرا بعضیها با انگیزه های به ظاهر انقلابی و ولایی ، چنین میکنند. امید است مردم عزیز ما مرز خود را از این افراد جدا کنند . نمونه کارهایی که انسان را نگران میکند میتوانید ملاحظه بفرمایید https://eitaa.com/arshiv3133/250 که چگونه با تقطیع سخنان حجت الاسلام آقای سید علی خمینی عملاً موضوع را تغییر میدهند. خود مردم ما باید با هوشیاری و سواد رسانهای متوجه این امور باشند. اتفاقاً آقای مهدی محمدی متذکر همین امر شدند که جناب حجت الاسلام سید علی خمینی بر آن تاکید داشتند https://eitaa.com/mohammadi61/1046 موفق باشید
سلام استاد گرامی ۴ماه خونین دل در شهادت آقامون ومنتظر تشییع ایشون بودم .دلم پر پر میزد که در مراسمشون شرکت کنم . خیلی دوست داشتم درتهران حضور پیدا کنم که به دلایلی توفیق نشد و درمراسم قم به بدرقه آقای شهید رفتم.حدود۱۳،۱۴ ساعت در مسجد مقدس جمکران چشم انتظار آقا بودیم .بعد نماز بر پیکر پاک ایشون به قصد تشییع به بیرون مسجد رفتیم که در وسط راه گفتند پیکر آقا را به جایگاه میارن برای زیارت مردم .. ولی ما که از روز قبلش چشم انتظار بودیم در ازدحام جمعیت نتونستیم بر گردیم و توفیق این دیدار ازمون سلب شد. وقتی هم شهدای عزیز را به مسیر تشییع آوردن ، بخاطر همراهانمون نتونستم تا آخر عزیزان را مشایعت کنم ویه مقدار مسیر را که دنبالشون رفتیم ..برگشتیم.... از همون مدقع تا حالا خیلی حالم گرفته وبده، یه غم بزرگ ، یه بغض سنگین، یه درد عمیق ویه حسرت عظیم رو دلم مونده که چرا نتونستم یه دل سیر آقای مجاهد شهیدمون را ببینم وزیارت کنم .تو راه که بر میگشتیم تا خونه فقط اشک میریختم که چرا این توفیق ازم سلب شد....
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضوری است که بحمدالله این مردم با نظر به شخصیت آن مرد الهی متوجه شدهاند با شهادتش افقی برای ادامه بودن ما گشود و بتوانند راهی را که خداوند پیش آورده بیش از پیش بشناسند و با جدیت تمام آن را ادامه دهند زیرا مردم ما اعم از زن و مرد انسانهای دیگری شدهاند برای حضور در جهانی که دیگر جهان آمریکا و اسرائیل نیست ، حال ما هستیم و آینده ای که آن مرد الهی در مقابل ما گشود به خصوص در بیانیه گام دوم. به نظر میآید وقت آن رسیده است تا او را بازخوانی کنیم و بیانیه گام دوم از این جهت حرفهایی برای آینده ما دارد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و تبریک عید سعید غدیر: بنده در آستانه ی ازدواج قرار دارم و تا اینجا از نظر اعتقادی، اخلاقی، فکری سنخیت ها وجود داشته است. نگرانی دارم که می دانم ناشی از ضعیف بودن ایمان و توکل است ولی از اینکه در نقطه ی تصمیم گیری برای قدم گذاشتن در این راه قرار دارم، سخت نگرانم و تصمیم گیری برایم سخت است؛ به عبارتی نمی دانم خودم را متوجه چه چیزی کنم تا دلم در اطمینانی قرار گیرد و بتوانم با آن اطمینان وارد این برهه از زندگی شوم. افق بالایی که فراتر از مرسومات و بعد شخصی می توان به ازدواج نگاه کرد چیست؟ افقی که با نظر کردن به آن بتوان از بن بست هایی که احیانا در زندگی مشترک پیش می آید عبور کرد و متوقف نشد یا حتی اصلا بن بستی احساس نکرد؟ احساس می کنم پس از شهادت آقا، باید به قصه ی ازدواج و بنا کردن خانه و افق پیش رو نگاه عمیق تری داشت. ممنون میشوم در این رابطه سخنی بفرمایید که مرا از این سردرگمی خارج کند و نوری بر فکر و قلبم بتاباند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» در قسمت «ازدواج، تولدی دیگر» صفحه ۲۰۳ عرایضی شده است که خوب است به آن کتاب رجوع شود. و بالاخره باید متوجه باشیم که خداوند میفرماید: «و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة» و یکى از آیات او این است که از جنس خود شما همسرانى برایتان خلق کرد، تا مایه سکونت و آرامش شما باشد و بین شما و همسرانتان مودت و رحمت برقرار نمود.» سوره روم آیه: ۲۱"، عنایت داشته باشید آیهای که اشاره میفرمایید، میفرماید خداوند بین زن و شوهر مودّت و رحمت قرار میدهد و ما وظیفه داریم با رعایت حقوق همدیگر آن مودّت و رحمت را حفظ کنیم و مواظب باشیم شیطان آن را از ما نگیرد. البته باید متوجه بود در زندگی مشترک «گذشت» بسیار کارساز و انسانساز است. موفق باشید
با سلام و احترام: چگونه از معرفت نفس به معرفت امام و اتصال با او پل بزنیم؟ درچه مباحثی این مطلب را بسط داده اید؟ ارتباط وجودی با امام که طور دیگری است و متفاوت از ارتباط متعارف قلبی و دلی است چگونه حاصل میشود؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوع رسیدن به معارف عالیه، اتفاقاً شاید بتوان گفت بدون معرفت نفس بعید است بتوان به آن معارف عالیه دست پیدا کرد. به همین جهت فرمودهاند: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس». موفق باشید
سلام استاد: در کتاب جایگاه رزق در هستی فرمودید رزق خودش میاد با کمی تلاش. حالا بنا، روحانی یا حسابدار باشید اما در صحبت حضوری من گفتم میخوام طلبه بشم فرمودید خونه و ماشین کسی برات تامین میکنه برو حوزه اما اگه نه برو فرهنگیان و از حقوقش استفاده کن، خب این با حرف کتاب در تناقض هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! رزق، مقسوم است و خداوند راههای کسب آن را در مقابل ما میگشاید. با توجه به شرایطی که فرمودید و قبولی دردانشگاه فرهنگیان گمان میرود مسیر رزق شما حضور در دانشگاه فرهنگیان باشد. ولی اگر خداوند جنابعالی را علاقهمند کرده به حضور در حوزه، ان شاءالله از همان طریق رزق شما را نیز فراهم میکند. موفق باشید
سلام علیکم: ممنون از حوصله ای که برای پاسخ به سوالات خرج میکنید. اما جسارتا عارضم با اینکه سوالات درباره مذاکرات و جنگ بسیار شفاف و مستدل هستند متاسفانه جوابها کلی و مبهم هستند در نتیجه برای مخاطب پرسشها و اشکالات مطرح شده همچنان بقوت خودش باقی می ماند. آقای طاهرزاده دائما به صحبت های آقای مهدی محمدی ارجاع میدهند در صورتیکه ایشان هم در برنامه من ایرانم همینطور کلی و مبهم جواب سوالات رو دادن. خلاصه آنکه حجت شرعی مذاکرات همچنان جای سوال و تردید خیلی از مردم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در صحبتهای حاج آقا طائب، https://eitaa.com/matalebevijeh/22490 جایگاه آن وجه از مذاکره را با نظر به آیات قرآن روشن میکنند که البته اجازۀ رهبر معظم انقلاب نیز برای ورود در آن مذاکره جای خود را دارد. پس بحث در مذاکره همراه با اقتدار و یا عدم مذاکره است که به نظر بنده هر دو در جای خود قابل فکر است به همان معنایی که در https://eitaa.com/sot_enghelabi/22233 توانسته جایگاه منطقی و غیر منطقیِ مذاکره را بیان نماید. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب و تبریک عید سعید غدیر 🌹. من مرد خانواده ام با حدود ۳۵ سال سن و وضعیت اقتصادی خانواده بگونه ایست که برای خرجی یکبار مسافرت در سال مثلاً به مشهد مقدس حتماً قرض و وام ضروری است. یعنی اگر قشر متوسط جامعه را ۵ قسمت کنیم ما در یک پنجم پایین هستیم برای برقراری تعادل دخل و خرج، هر کسی از عموم اهل جامعه به صورت یقینی میگوید شغل و درآمد دوم برای من لازم و قطعی است. اما من دچار رکود روحی شده ام و طبق شناخت خودم از خودم میدانم به غیراز مطالعه نظام مند و رشد و ارتقای علمی (منظورم تحصیلات حوزوی یا دانشگاهی) این افسردگی از بین نمیرود. چون این حالت حتی سر کار و مشغله نیز من را رها نمیکند. حالا سوالم این است وظیفه من یعنی وظیفه ای که خداوند از بنده اش دراین مواقع انتظار دارد چیست؟ آیا بروم سراغ شغل دوم که برای من میشود کار در اسنپ یا کار فست فود ها و رستوران ها در شیفت عصر تا نیمه شب؟ یا اینکه بروم سراغ تحصیل مثلاً در حوزه علمیه یا دانشگاه، به این امید که ان شاء الله علاوه بر طلب علم، خدا در رزق و روزی ما وسعتی قرار دهد چون در احادیث هست که خدا روزی اهل علم را تضمین کرده است. استاد عزیز بجز پاسخ سوال بالا لطفاً بفرمائید در دوراهی ها چگونه از سردرگمی در آییم وقتی ظاهراً از مشورت و توسل جواب نمیگیریم. ببخشید که متن طولانی شد. با تشکر فراوان.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این خوب است که روحیۀ مطالعه بخصوص در امور معرفتی و معنوی را محفوظ نگه دارید و در دل همین روحیه در صورتی که فعالیت اقتصادی به صورتی پیش بیاید که این روحیه محفوظ بماند، جا دارد. و در این موارد یعنی در دو راهیها میتوانید افرادی را مدّ نظر قرار دهید که از جهاتی به شخصیت شما نزدیکاند. موفق باشید
بسمه تعالی، سلام علیکم: (ظهور برزخی در امتداد ظهور زمینی) مگر نه این که الدنيا مزرعة الآخرة؟ و مگر نه این که پیامبر خاتم علم را فریضه جهانی دانسته؟ ولو با عزیمت به دور دستها؟ که فرمود: اطلبوا العلم و لو بالصین. و مگر نه این که محصول زراعت دنیا همان علمیست که زوال پذیر نیست و تا ابدیت پابرجاست و روشنی بخش راه؟ اما این زارعان!، اینان که آمده اند توشه ای برچینند...، همانا دانه شان، سخن قرآن و عترت است که هرکدام به قدر و زعم خود آنها را در دل زمین خود مینگارند. آیا نه چنین است که هر که زمین وجود خود را با میل و علاقه، همت و تلاش، استعداد و توان میگستراند و به همان قدر از دانه های سر از خاک برآورده، توشه برمیچیند؟ و آیا نه چنین است که هر که با هر میزان از میل و توان و همت در زمین به همانقدر در برزخ حاضر است؟ که لنگ لنگان در زمین، لنگ لنگان در برزخ اند... غرض آنکه؛ ۱. آیا به هر مقدار از اراده و همت و امید داشته باشی، در امتداد همان میزان در عوالم بعد روبه صعودی؟ ۲. با توجه به جایگاه رفیع علم دینی که در روایات متعددی به این مضمون که یک عالم به از هزار عابد است، آیا هرقدر در علوم دینی حوزهی، استعداد و توان، همت و اراده، امید و علاقه داشته باشی، نشانه از سعه ی وجودی است که نشان میدهد حقیقتمان چقدر است و چند مرده حلاج؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به این مژدۀ الهی بیندیشید که حضرت پروردگارمان میفرمایند: « ... وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون» آن کس را که در مسیر دینداری همچنان جلو و جلوتر رود را پاداشی هست در حدّ عالیترین شکل آن نحوه حضوری که او به دنبال آن بوده است. و اینجا است که انسان با صبر و پایداری با آن عالیترینها روبرو میشود. ۲. در موضوع علوم دینی و حوزوی مهم، طریقیت است که در بستر فرهنگ حوزوی، انسان میتواند به عمق موضوعات انسانی و الهی برسد برعکسِ نظام جدید آموزشی که عموماً نمایی از موضوعات را با مخاطبان در میان میگذارد. موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: ما هرسال هم از باب علاقه هم تکلیف اجازه ترک راهپیمایی اربعین رو به خودمون نمیدادیم. در این چهار ماه و اندی هم نگذاشتیم یکشب حضور خیابانی مان قضاء بشه جز چند روز تشییع آقای شهید حال سوال اینجاست: این ایام که هم حضور خیابانی مردم کمتر شده و هم به ایام اربعین نزدیک میشیم، آیا حفظ سنگر خیابان که سفارش و خوشنودی رهبر انقلابه اولویت داره یا همچنان حضور در همایش اربعینی تکلیفه حتی درصورت خالی شدن خیابان؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله بشود هر دو را جمع کرد با کمترماندن و زودتر برگشتن. مگر آنکه شرایط جدیدی پیش آید که باید نسبت به آن تصمیم جدیدی گرفت. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت التماس دعا داریم .حاج آقا با توجه به سخنرانی ۱۴۰۲ رهبر شهید با طلاب و مبلغان از طرفی و از طرف دیگر روح حاضر در جهان کنونی (که عبارت باشد از سرعت در فهم رسانه ای و مجازی) به نظر شما در وضع کنونی تبلیغ به شیوه منبر و سخنرانی چقدر موثره؟ و در آینده چقدر موثره؟ به نسبت گذشته که تقریبا تمام تبلیغ در منبر و سخنرانی منحصر میشد، اکنون و آینده چند درصد در سخنرانی منحصر میشه و چه ابزارها و چه شیوه های دیگری حضور خواهند شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این نکته، نکتۀ مهمی میباشد و از این جهت نمیتوان در ادامۀ تبلیغ دین از حضور در فضای مجازی غفلت کرد. با اینهمه بالاخره مسجد و منبر استعداد آن را دارد که نکاتی را با مخاطب در میان بگذارد که فقط در آن فضا، آن نکات امکان ظهور و تذکر دارد. و از این جهت باید متوجۀ نیاز اصیل افراد امروزین تاریخمان بشویم و در آن راستا فضای «اشاره» به حقیقت را به میان آوریم. که البته این مطلب، عرض عریضی دارد. حداقل خوب است که طلاب عزیز نسبت به آن بیندیشند. موفق باشید
سلامی به گرمی محبت: دلم میسوزه که ما بعنوان یک ملت کم با هم درباره اختلاف نظرات صحبت میکنیم هرچند قرار نیست اختلافات بینمان با گفتگوهایی حل شوند که از دو سوی یک جوی و در کمال جدایی و درک نکردن ها صورت گیرد. که گاهی آنطرف جوی نمیرویم و کمی قدم نمیزنیم که کفش یکدیگر را نمیپوشیم و قضاوت میکنیم که عمیق ترین زندگی یعنی یگانگی ذیل محبت را بی دلیل رد میکنیم. در حالی که با دشمنی روبروییم که از پس کل کره زمین بر آمده و هر تمدن و روحی را شکست داده و حال ما باید بدانیم که او پیچیده و به تمام نقاط ضعف های مردمان آگاه و از همه ترفند ها استفاده میکند. موضوع صرفا بحث سر مذاکره کردن یا جنگ نظامی که امری گذراست نیست بلکه اصل فکر نکردن به این جداییهاست. هرچند با گفتن اینکه این مذاکره موضوعش تفاهم با دشمن نیست و در واقع ترفندی برای استقرار پیروزیهاییست که آن پیروزیها نیز صرفا نظامی نبوده بلکه مجاهدت ها و ذره ذره خون های مظلومان و جنگ های نرم توسط سربازان گمنام و مظلوم و صبر بر همه اینها و در سیطره سنت و امر پروردگارمان صورت گرفته. کسی این حرف ها را میزند که هزاران ساعت گفتگو را با مخالفان خود داشته و از کودکی هرگز توسط هیچ کسی درک نشده اما هیچ گاه دست از این عشق میان انسانها نکشیده و عمیق به این موضوع اندیشیده. قرار نیست که با قلدری در زمان زور داشتن بر کسی پیروز شویم مخصوصا اگر آن کسان همراهان راهی باشند که درش براه افتادیم و قرار نیست گول دشمن را خوریم یا قرار نیست مدت کوتاهی را با هم مدارا کنیم و در میادین زندگی تاریخیمان رشد نکرده باشیم. هرچه پیش آید درواقع میدانیست برای امتحان و امتحان میدانیست برای پرورش ما و پرورش ما همان اصل دین است و بخدا قسم دین و حقیقت ارثیه ما نیست و نه تحت کنترل یا اراده های نفسانیمان بلکه راهی است برای تسلیم تا رشد و در نهایت تغییر. اگر غیر این بود خدا همان روز اول دشمنان را نابود میکرد. چقدر عمیق قلب دوست دارد تا زندگی کند و زندگی به خدا قسم یعنی ادراک یکدیگر هرچند آن ادراک فضولی کردن یا دخول به قلب دیگری برای تجاوز و تحقیر نیست ولی بهشت هایی ایست که مهمان کوتاهشان میشویم و باید ادامه یابد. مردم دو نوعند عده ای تنها که پذیرفتند بی کس باشند و عده ای که به هر خیانتی از دیگران تن بدهند و با سیاست رابطه های میان انسانی را شکل دهند ولی ما غیر از این دو گونه ایم ما هم به تنهایی معنوی هر انسانی معتقدیم و هم به ارتباط میان انسانی که در عین محبت و احترام و یگانگی انسانی است. اگر این محقق شود دیگر هیچ فرزندی بد نمیشود هیچ والد و همسری بد نمیشود و تمام جرایم از زندگی محو خواهند شد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما از طریق اسلام عزیز، تاریخی را شروع کردهایم تا در میدان «تقوا» رشد کنیم. در میدان «تقوا»، تقوایی که به حکم: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا» زمینۀ هرچه نزدیکیِ خداوند به انسان میشود تا مرز معیّت خدا با انسان و احساسی متعالی که در این معیّت سراغ انسان میآید و در چنین شرایطی یاران انقلاب و یاران رهبری سخت باید مواظب تقوای خود باشند و از هر سخنی که این تقوای عزیز را در ما ضعیف کند، پرهیز نماییم. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: سید مجتبی خامنه ای حفظه الله تعالی در مقایسه با رهبران الهی قبل از وی در زمانه ای به رهبری منصوب گشت که ظرفیتی بیش از پیش به ظهور آمده بود که این مهم بی شک بیگانه از شخصیت ایشان نبود؛ تاریخ سید مجتبی تاریخی بسیار گشوده تر از سید علی و سید روح الله رحمهما الله است. همچنان که دکتر حداد عادل چندی پیش در برنامه «پدر امت» متذکر گشت که ساده زیستی رهبر انقلاب خیلی بیشتر از امام شهید بود. ساده زیستی نیز همچون وعائیست که از طرفی نمایانگر ظرفیت بیشتر است و از طرف دیگر جامعیت علمی عملی بیشتری را ایجاد می نماید؛ همچنان که در دورانه سه ماهه رهبری ایشان معلوم و مشهود است ژرف نگری ایشان. حال با این اوصاف چگونه است که با اینکه وظیفه خبرگان رهبری شناخت اصلح است، سید مجتبی را در دوارن امام شهید به رهبری منصوب نکرد؟ آیا این با وظیفه الهی این مجلس همسوست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از قبل هم زمرمۀ آن بود در حدّی که آقای میرحسین موسوی چندسال پیش مطالبی را رسانهای کرد که میخواهند با مطرح کردن آقا مجتبی، ولایت را موروثی کنند. و شاید به همین جهت خبرگان مستقیماً ورود نکردند، ولی بسیاری میدانستند که آیت الله سید مجتبی خامنهای استعداد رهبریِ انقلاب را به خوبی دارند و به همین دلیل میتوان گفت خداوند اراده کرده است به طور خاص این انقلاب در مسیری کاملاً حساب شده جلو و جلوتر برود و همچنان که در https://eitaa.com/matalebevijeh/22800 عرض شد حضرت علی «علیهالسلام» یعنی تحمّل آنچه قابل تحمّل است و نباید بر سر آن اختلاف کرد و عدم تحمّل آنچه قابل تحمّل نیست که در این زمان آنچه قابل تحمّل نیست و نباید کوتاه آمد؛ مقابلۀ ما با استکبار و رژیم اسرائیل میباشد و آنچه قابل تحمل است دامن نزدن به اختلافات داخلی که حکایت سیرۀ مولایمان حضرت علی «علیهالسلام» است با نظر به آیندۀ درخشانی که نباید با دامن زدن به آن اختلافات، آن آینده و تاریخ حضور تاریخیِ عبور از آمریکا به تأخیر بیفتد، حضوری که همچون خورشید در افق امروزین ما در حال درخشش است و رهبر معظم انقلاب با نظر به آن آیندۀ بزرگ، ما را از اختلافها برحذر میدارند. و این است بصیرت حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای. موفق باشید
سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: آرزویم همه این است که حاصر باشم / در حضوری که حیات است محیا باشم. هر چه زمان میگذرد بیشتر بیشتر این سوال و بهتر است بگویم نیز در وجودم رخ می نماید که چگونه میتوان حاضر شد و این حضور را هم به آن آگاه بود؟؟ مطالبی به نظر رسید که خواستم از منظر شما استاد عزیزم بپرسم آیا این یافت درست است؟ آیا حضور امام حسین در همه ی ادوار تاریخی به دو صورت است؟ یعنی علاوه بر حضور کلی ایشان و وجود خود حضرت آیا می توان جان افرادی چون سید حسن ها و سید علی ها را هم جان هایی تهی از خود و سرشار از روح حسین دانست؟ آیا نه این است که از جان این بزرگواران بوی حسین و روی حسین می اید؟ آیا این ها همان آینه ی جمال یار نیستند؟ بعد از شهادت رهبر عزیزمان در میدان علیخانی متنی را تهیه و خدمت مردم عزیز خواندم آنجا گفتم امروز جهان نه با یک خامنه ای که با میلیون ها خامنه ای روبروست. استاد آیا اینگونه است که این افراد چون به شهادت می رسند گویی سیری از وحدت به کثرت رخ می دهد و در جان های آزاده خانه می کنند و چون مردم مبعوث می گردند این سیر از کثرت رو به وحدت می گذارد و دایره سیر و کمال و رشد کامل می گردد و اینجا انسان کامل حاضر است.ایا یکی از رموز تاکید رهبر معظم و آن والظاهر والباطن همین است؟ و استاد عزیزم پرسش دیگرم که خواستم با شما در میان بگذارم این است که چه در جان رهبر عزیزمان هست که با ایشان می توان حضرت حجت را تجربه کرد؟ برای حفظ ایشان توصیه شما بر چه عمل قرآنی و محمدی هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! «آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». مگر نایب حضرت حجت«عجلاللهتعالیفرجه» آینۀ ظهور انوار آن حضرت نمیباشند که با شخصیت همهجانبۀ خود اشاره به آن حقیقت نهایی انسانی دارند؟ خدای را بسی شکر که ما با چنین مرد الهی، احساس نمودیم چگونه راه انس با حضرت محبوب برای انسانها گشوده است. و البته این، اولِ حرف است. 2- حکایت نایب الامام بودنِ آن رهبر شهید را ساده نگیرید. هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسانها میتوانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید
