سلام مجدد: در جواب سوال ۴۲۰۷۴ فرمودین: فکر نمیکنم جایگاهی برای تفاهم حتی تفاهمی که مفاد آن را ما تعیین کرده باشیم باقی مانده باشد. به هر حال این رهبر انقلاب هستند که با بصیرت تمام و درک شرایط تاریخی مان تصمیم میگیرند. استاد واقعا هنوز فکر میکنید موضع ما در مذاکرات از سر قدرت بوده و ما مفاد تفاهم رو تعیین کردیم؟؟؟ اگر قبلش به شما میگفتیم و شما ما را متهم به کج فهمی و تندروی میکردین الان که امثال ونس و ترامپ علنا گفتند که مذاکره برای خریدن وقت و ابزار فریب بوده هنوز شما سر حرفتون هستین؟؟؟ الان که حتی تو بیانیه سپاه هم اشاره شد که نتیجه این تفاهم و آتش بس جایگزینی ذخایر نفتی آمریکا شد شما نمیخواهین به موضع اشتباهتون اعتراف کنید؟؟؟ از همه اشتباه تر اینکه همه چیز را به تصمیم رهبر گره میزنید این حرف شما روی دیگه جمله همه چیز هماهنگه وفاقیون بیمار دل بوده است که رهبری با پیام علی الاصول باطن آنها را که از اول برای ما مشخص بود برای همگان آشکار کرد! محض اطلاع رهبر دیکتاتور نیست که همه چیز با تصمیم ایشان باشد - مسؤلین مصلحتاندیش هستند و ترسو و بعضا خائن - فضای جامعه و مردم دچار فتنه و فریب و لفاظی مسؤلین - امام شهید در کمتر از یک ماه قبل از شهادت دوبار به کودتا اشاره کرده اند و از زمانی که از مردم خواستند کمر کودتاگر را بشکنند آب از آب میان مسولین ما تکان نخورده است ولی متاسفانه شما و دیگران شبیه شما تنها به همان بخش از دلسوز بودن مسولین اشاره دارید در صورتیکه به تعبیر قرآن بیمار دلان دچار خطای محاسباتی هستند هر چند که دلسوز باشند به تعبیر من هم خاله خرسه هم دلسوز بود و هم حست نظر داشت اما خطای محاسباتی او باعث نابودی آن شخص شد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این مورد جایگاه تأکیدات فوق العاده اساسی رهبر معظم انقلاب نسبت به عدم سوء ظنّ به مسئولان مربوطه را مورد توجه قرار داد و نسبت به جایگاه تاریخیِ آخرین پیام ایشان فکر کرد. در این مورد عرایضی تحت عنوان «ما و برکات یگانگی و خطر تقابل بزرگ» https://eitaa.com/matalebevijeh/23331 شده است. با توجه به این امر اگر سعی کنیم نگاههای متفاوت جاری در امور کشور را که دلسوزانه کارها را جلو میبرند؛ مدّ نظر قرار دهیم، جایگاه حضور تاریخی و تمدنی خود را بهتر درک میکنیم و اینجا است که اگر به مصاحبۀ آقای عراقچی فکر کنیم https://eitaa.com/arshiv3133/330 و یا به سخنان اخیر آقای مهدی محمدی که شب گذشته در برنامۀ «به وقت ایران» نیز متذکر فرصت ما با پذیرفتن آتش بس برای آمادهشدن در مقابله با آمریکا شدند، بیندیشید https://eitaa.com/barzegar1359/4384 جریان را طور دیگر خواهید دید و از خطری که در بحث ««ما و برکات یگانگی و خطر تقابل بزرگ» بدان گوشزد شد، رهایی مییابیم، از آن جهت که در کلمات شما نوعی نفی و نه نقد و نوعی تقابل با جریانی که مانند شما فکر نمیکنند؛ احساس میشود. به عنوان پیرمردی که در دل انقلاب اسلامی مسئولیتهایی داشتهام اجازه بدهید پدرانه عرض کنم: آیا خطر اینکه از افق گشودۀ حاضرشدن در نگاه رهبری فاصله بگیرید را در خود احساس نمیکنید؟! در حالیکه معلوم است نسبت به اهداف انقلاب اسلامی دغدغهمند هستید؟ موفق باشید
سلام علیکم عرض ادب و احترام خدمت استادگرامی . به راستی به کدام افق نظر میکنید که در آن تمام کثرات عالم سیاست و افرادی که این مقدار حواشی دورشان هست به راحتی برایتان مسائلش حل میشود؟! خیلی ها دوست دارند بدانند استادطاهرزاده چگونه می اندیشد که چنین ارامشی دارد . چگونه استاد طاهرزاده ای که قطعا نقدهایی دارد به اقای قالیباف عراقچی و و و... چه عینکی میزند که الان همه این عزیزان دل که بقول خود شما سرداران ما هستند را در پازل انقلاب تعریف میکند و دوگانگی یا چندگانگی نمیابد؟! بقول برادر عزیزمان اقای یامین پور:
«اگر مدتی مطالب کانال استاد طاهرزاده را دنبال کنید احتمالاً از زاویهی نگاه او به سیاست تعجب خواهید کرد. او به دنبال "درک" است؛ درک انسان و موقعیت و حضور او در تاریخ. از این زاویه انسانها از آنچه در آینهی رسانهها دیده میشوند، به شما بسیار نزدیکترند. این زاویه، زاویهی اُنس است نه غلبه، نه رقابت و نه قضاوت. در این موقف شما بیرون از هیجان سیاست قرار میگیرید. پس جریانشناسی و تعیین تکلیف و برچسبزنی بیرنگ شده و تعطیل میشود. از این زاویه، حکمت و عقل قدسی آشکار و کینهتوزی ناپدید میشود.»
دعای حضرتعالی را خواهشمندم.یاعلی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این ما هستیم و فهمِ آیندۀ تمدنی که پیش آمده. و در این راستا انسانها میتوانند به جای نظر به محدودیتهای امور نزدیک به آن افقهای دور نظر کنند و مردم عزیزی که هرکدام با نظر به آن افقهای دور، دیگری را درک میکنند نکتهای که امروز صبح در جلسۀ « جایگاه تاریخی رخدادکربلا» با مخاطبان محترم در میان گذاشته شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23240 و همۀ تلاش بنده در سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor آن است که متوجۀ تاریخ بزرگی که برای ما پیش آمده، باشیم و در این صورت حکایتِ «المؤمنُ مرآت المؤمن» پیش میآید. موفق باشید
دعای «اسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک» مقصود این است که اگر مشیت تو تعلق گرفته است که عده ای را پست بگردانی ما را از جمله آنان قرار نده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : حضرت به محضر حق عرضه میدارند: «خدایا از تو میخواهم دشمنان تو و دشمنان رسولت به دست من کشته شوند و از تو تقاضا داریم آنهایی را که میخواهی خوار بگردانی – از دشمنان خدا و رسول – با کرامتدادن به من در راستای شکستدادن آنها، آن کار را انجام دهی و طوری نباشد که با درگیرشدن با دوستانت من خوار شوم. موفق باشید
سلام بر استاد طاهرزاده عزیز: پرسش و پاسخ شماره ۴۱۹۴۶ را خواندم و بسیار متعجب شدم. به عنوان کسی که سال ها سعی کردم با طاهرزاده بیاندیشم و از منظر طاهرزاده باصدرا آشنا شدم و به عنوان کسی که سال ها خودم را در تفکر منتسب به ارسطو انداختهام و سعی کردم هر دو را بفهمم اما باز خیلی تعجب کردم. من از تفکر طاهرزاده به این نتیجه رسیدم که صدرا و بوعلی سینا در تناقض با یکدیگر نیستند. این طور نیست که اگر خواستیم صدرایی فکر کنیم ناچار باشیم سینا را کنار بگذاریم و اینگونه اندیشیدم و احساسم اینه که واقعا شد. یادم هست کتاب مبانی توسعه تمدن غرب آوینی عزیز را می خواندم چند بار سعی کردم خطای منطقی از کلام آوینی پیدا کنم اما پیدا نشد. دیگه تفکر صدرایی تر و اشراقی تر از آوینی؟ ولی به نظر هیچ تضادی با تفکر منطقی ندارد. من به عنوان یه فیزیسین هم کوانتوم را می فهمم خرابی منطق کوانتومی را هم می فهمم. کسی که با منطق کوانتومی می اندیشد دقیقا بر روی کدام شاخه محکم نشسته و فکر می کند؟ جدا از اینکه متفکر وقتی بخواهد در جایگاه قاضی درستی یا نادرستی منطقی مثل تفکر کوانتومی را بسنجد از همان قواعد کلام که بنیان های اندیشه را می سازد باید استفاده کند؟ ما اگر بنیان تفکر منطقی را زیر پا بگذاریم دیگر با تکیه بر چه چیز می خواهیم اندیشه کنیم؟ و در مورد جزئیات مطالب نظر بدهیم. بله شاید در جایگاه حضور یک کلیتی حاصل شود ولی در جزء مطالب، وقتی پای قضاوت به میان می آید پای چارچوب های تفکری پیش می آید. حضور از جنس کلیت است. من حتی نمی توانم بگویم که درستی یا نادرستی جزئی را با یک مقایسه سطحی که مثلا این جزئی با روح کلی سازگار نیست می توان به راحتی قضاوت کرد. می گویم نیاز به بررسی عمیق تر است بررسی عمیق تر هم باز حرف از قواعد کلام می شود. حضور یک ادراک کلی و بسیط است و حرف های امروز جامعه بعضا در جزئیات است و در جزئیات پای استدلال وسط است که اگر بگوییم نیست اصلا «حرف زدن» از جنس «قضاوت کردن» بی حاصل می شود. فاصله بین شعر و شعور از بین می رود فاصله بین هستی و نیستی یک فاصله پوچ می شود و دیگر نخواهیم دانست که بیان اصلا چه مفهومی خواهد داشت.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین حق و باطل، باید متوجۀ حق بود ولی در مسیر حقّ، بحث در «الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق»؛ راههای رسیدن به خدا، به تعداد تک تک افراد مخلوقات است. و این است موضوع «اصالت وجود» از یک طرف و حضور در تاریخ آنگاه که انسانها ذیل آن تاریخ و نه مقابل آن تاریخ، هر کدام جهانی میباشند و باید در نسبت با جهان آنان با آنها ارتباط داشت. آری! اینجا دیگر منطق ارسطویی آنچنان که هایدگر بزرگ در کتاب شریف «هستی و زمان» متذکر میشود، از میدان خارج میشود. زیرا به گفتۀ او در تاریخ سیطرۀ ارسطویی «وجود»، در غیاب خواهد بود. موفق باشید
سلام علیکم حضرت استاد: «آنِ» کربلایی؛ سیدالشهدای انقلاب و برپایی عالم اشک چگونه انقلاب اسلامی با پیشآوردن کربلا و شهادت سیدالشهدای انقلاب، بشریت را از پوچی جهان مدرن رها میکند و افق حیات حقیقی را میگشاید؟ اگر کربلا را به مثابه «سِرّ الهی» بشناسیم، باید خویشتن را آماده سازیم تا این نحو از حضور را که میتواند رازی را برای انسان مکشوف سازد، در نسبت با کربلا جستجو کنیم. کسی که بخواهد کربلا را در یک نظام مفهومی و دستهبندیهای ذهنی صِرف درک کند، چهبسا توفیق راهیابی به حقیقت آن را نیابد. شاید بتوان گفت آن «سِرّ الهی» در عالم خلقت، کربلاست و برای آنکه انسانها بتوانند خود را در نسبت با این سرّ الهی قرار دهند، حضرت سیدالشهدا (ع) مسئولیتی بر عهده گرفتند تا «صحنهای» پدید آورند که در آن صحنه، آن سِرّ الهی با بشر در میان نهاده شود. مسئلهی انقلاب اسلامی در دنیای جدید، به یک معنا گشودن راه کربلاست؛ برای انسانی که در جهان امروز در پوچی و نیهیلیسم گرفتار آمده است. بشری که شاید به همهی تواناییها دست یافته و تمام آنچه در طول حیات کرهی زمین بوده را تسخیر کرده است؛ به همهی دانشها و علومی که در طول تاریخ فراهم آمده، نائل گشته، اما در نهایت، از اولین راههای حیات نیز بیخبر مانده است. دنیای جدید دنیای عجیبی است؛ دنیایی که نوعی از علم و پژوهش را پیش برده که همهی آنچه در تاریخهای گذشته برای بشر بوده است را بفهمد و درک کند. این از جهتی شاید امری بیسابقه است که دنیای جدید در سنتهای مختلف کسب علم کرده و همهی تاریخها را شناخته است. اما این همه دانایی و توانایی که در انسان امروز جمع شده، ذرهای از «حیات» را به او نچشانده است. انسان امروز علیرغم آنکه به مثابه «دانای کل» نسبت به امور مختلف است و همه چیز را میتواند در فهم خود آورد و در تصرف خود درآورد، روزبهروز از حیات انسانی دورتر شده و نتوانسته طعم آن را بچشد. اینجاست که وقتی به مسئلهی انقلاب اسلامی و در میان نهادن آن «سِرّ الهی» که میتواند انسان را در یک حیات واقعی بر روی زمین حاضر کند، مینگریم، مسئلهی کربلا جایگاهی ویژه مییابد. انقلاب اسلامی در توجه به کربلا، نه به معنای قرار دادن آن به مثابه وسیلهای برای یک هدف، بلکه برای آنکه بتواند «کربلایی» را دوباره در مقابل انسانها قرار دهد؛ کربلایی که حامل سِرّ الهی است؛ کربلایی که پدیدار شدنش در مقابل انسانها، حیات و راز حیات بشریت را میتواند به آنان بنمایاند. همهی ما سالهاست که در مجالس روضه شرکت میکنیم و در اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) زندگی میکنیم. همهی ما «آنی» را در همین محافل داریم؛ لحظهای که در آن اشک، چیزی را میچشیم که گویا برتر از تمام آن چیزی است که در زندگی تجربه کردهایم. در آن «آن»، شاید دیگر هیچ خواستهی دیگری نداشته باشیم؛ گویا احساس میکنیم تمام آنچه باید از این جهان میچشیدیم را چشیدهایم و چیز دیگری نمیخواهیم. آن «آن» که در آن حاضر میشویم، خودْ تمام حیات را لحظهای به ما نشان میدهد و مسیر زندگیمان بر اساس همان «آن» و «وقتی» که در این روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله برایمان پیش آمده، شکل میگیرد. این مسئلهای بسیار عجیب است. اگر کسی بیرون از این نسبت از ما بپرسد که در روضهی امام حسین (ع) چه مییابی و چه اتفاقی میافتد، شاید قابل توضیح نباشد. این امری رازگونه و سرّگونه است؛ چیزی که به یک معنا قابل گفتن نیست، اما آنان که خود را در این نسبت حاضر میکنند، این راز را در وجود خویش مییابند. اینجاست که وقتی از کربلا و پیدا شدن این «وقت» سخن میگوییم، گویا یک نحو غایت را بر روی کرهی زمین برای خود احساس میکنیم. گویا لحظهای را مییابیم که تمام حضور و بودن ما بر روی زمین میتواند در آن معنا شود. و این «آن» و این لحظه، «چیزی» نیست. اگر بپرسند در این لحظه به چه رسیدی که انگار تمام امور زندگی در آن خلاصه شده، نمیتوانیم چیزی بگوییم؛ نمیتوانیم آن را در گزارههایی بیان کنیم. آیا میتوانیم آن وقتی را که در آن حاضر شدیم، برای کسی تعریف کنیم که چیست؟ چنین اتفاقی نمیافتد و ما قادر به تعریف آن لحظه نیستیم. اما همین «آن» در زندگی ما وجود دارد و به نحوی خود را به ما نشان میدهد که گویا تمام قصهی حیات ما را معنا میکند. انسانی که این «آن» و «وقت» را در خود دریافته، وقتی در امور دیگر زندگی قرار میگیرد، هرچقدر هم آن امور جذاب باشند و او را به سوی خود بکشانند، گویا چیزی در وجود خود احساس میکند که ماورای همهی اینهاست و هیچیک از آن جذابیتها با آن «آن» که تجربه کرده، برابری نمیکند. اینجاست که یک نحو «حیات فعال» برای انسان پیش میآید. انسان به جای آنکه اسیر خواستهها و امیالش شود و خود را در جذابیتهای زندگی متوقف کند، دائماً در میان این جهان، دوباره نسبتی با آن «آن» و «وقت» را برای خود میجوید. مسیر زندگی خود را در جستجوی آن وقت و آن «آن» قرار میدهد و کل حیات انسان با این غایت در وجودش شکل میگیرد. این غایت، دیگر غایتی نیست که به صورت ذهنی برای خود فرض کرده باشیم؛ امری است که احساسش کردهایم و در میان ما پیدا شده است. انقلاب اسلامی بناست بشری را که به تمام این جهان مبتلا شده است، در یک «آن» دوباره حاضر کند؛ در «وقتی» که آزادی او از این جهان است؛ وقتی که انسان دیگر اسیر مناسبات و روزمرگیها و اکنونزدگیهای جهان امروز نمیشود و میتواند در دل این جهان، افق بلندتری را در وجود خود احساس کند و ماورای همهی اینها، اما در نسبتی که با این جهان دارد، حرکت کند. مواجهه با دنیای جدید صورتهای مختلفی به خود گرفته و جریانهای مختلفی با نقد دنیای جدید تلاش کردهاند راهی برای خود بیابند، اما در نهایت، بسیاری از این جریانها چون نمیتوانستند افقی در برابر انسان بگشایند، خود نیز در فرهنگ غرب مستحیل شدند. فرهنگ غرب با نحوهای که پیش میرود، فرهنگهای دیگر را در دل خود مصرف میکند و مجال نمیدهد کسی فرهنگ و مسیر خود را دنبال کند. اما باید به راهی که انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای جدید دارد، بهویژه مسئلهی شهادت و کربلا که بنیادیترین امر در انقلاب اسلامی است، بیندیشیم. مسیری که با پیشآوردن شهادت، ذکری و حضوری از کربلاست تا انسان خود را در آن افق احساس کند و در دل روزمرگیها قرار نگیرد. ما در انقلاب اسلامی علاوه بر تنفس در فرهنگ عاشورا و جریان ذکر سیدالشهدا، به دنبال «تحقق کربلا» هستیم؛ میخواهیم «عاشورایی» و «کربلایی» در این جهان باشیم. این غیر از پاسداشت مناسکی کربلاست. انقلاب اسلامی راهی را دنبال میکرد تا کربلایی در این جهان برپا کند. این همان روحی است که حضرت امام (ره) به ملت دمیدند و حضرت آقا تفصیلش دادند. آنان نسبت ما را با کربلا از اشکی بر یک گذشته، به اشکی تبدیل کردند که یک نحو طلب حضور است؛ اشکی که میخواهد کربلایی برپا کند و به سوی آن برود. با این درک از دنیای جدید که نمیتواند «سِرّ الهی» را با بشر در میان بگذارد و بشر دچار پوچی شده، ما در انقلاب اسلامی هدف و غایت نهایی خود را بر پایهی کربلا نهادیم. وقتی به حضرت آقا و توجه و شوقشان به شهادت مینگریستیم، این مسئله آشکارتر میشد که ایشان مسیری را میپیمودند که به یک شهادت و یک کربلا میرسید. در دل این اتفاق، میتوان با بشر امروز سخن گفت و او در نسبت با این کربلا میتواند خود را از جهان امروز و اکنونزدگی و فریبهایش آزاد کند. در شهادت سیدالشهدای انقلاب، یک امر حضوری پیش میآید که انسان را از جهان امروز آزاد میکند و اثر جریانهای استکباری را بر انسانها محو میسازد. نحوهای از رهایی برای یک ملت پیش میآید که آن ملت دیگر دستاویزی برای تصرف استکبار در خود ندارد و آمریکا و جریان استکباری در نسبت با ما بیجایگاه میشوند. همانطور که در قصهی نظام شاهنشاهی دیدیم، مسیر عاشوراییای که حضرت امام از سال ۴۲ آغاز کردند و در طلب شهادت در مقابل نظام شاهنشاهی حاضر شدند، باعث شد مردم با پیدا شدن افق کربلایی، حیاتی را بچشند که دیگر آن نظام نمیتوانست آنان را در قفس تنگ خود نگه دارد و لذا بیجایگاه شد و صحنه را ترک کرد. مسیری که امروز در امتداد آن در نسبت با آمریکا دنبال میکنیم و بهویژه این شهادت و کربلایی که حضرت آقا پیش آوردند، باید از این منظر دیده شود. اگر بر اساس یک وظیفهی تاریخی حاضر شویم، در نسبتی که این اشک برای ملت ما پیش میآورد، یک نحوه آزادی نسبت به آمریکا رخ میدهد. حتی اگر آمریکا با تمام قدرت، فریبکاری و نفوذ خود بخواهد تأثیرگذار باشد، دیگر نمیتواند؛ زیرا ما «انسان دیگری» شدهایم. نه در ظاهر، بلکه افقی را در وجود خود حس میکنیم که هیچ چیز با آن برابری نمیکند و حیاتی را احساس میکنیم که هیچ چیز کنارش قرار نمیگیرد. مسئلهی ما در نسبت با شهادت حضرت آقا این است که ما نسبت به آن کربلایی که آقا پیش آوردند، چه میاندیشیم؟ آقا در این سالها چه چیزی را درک میکردند که راهی به سوی کربلا گشودند و این شهادت را به این نحو دنبال کردند؟ نباید این را سطحی نگریست و در فهمهای محدود از آن سخن گفت. باید نسبت این کربلا را با کربلای حضرت اباعبدالله (ع) مد نظر آورد و از سوی دیگر درکی از جهان امروز داشت و حضوری که اسلام میخواهد در جهان امروز پیدا کند؛ نه به عنوان یک گروه یا ایدئولوژی، بلکه به عنوان پیشآوردن یک «جهان دیگر». مسئلهای که ما در دنیای امروز با آن مواجهیم، انتظار عالمی دیگر است، نه اینکه این جهان اشکالاتی دارد که اسلام میخواهد آنها را رفع کند. با این دید، باید مسئلهی شهادت حضرت آقا را با درکی عمیقتر دنبال کنیم و آن را به زبانی تذکر دهیم که آن اشک جاری شود؛ اشکی که یک نحو «به حضور» برای ما پیش آورد. همانطور که حاج قاسم سلیمانی در دیداری با فرماندهان سپاه پیش از شهادتشان فرمودند که سپاه «واجد عمل مقدس» است و این عمل مقدس، به جهت توجه به حضرت سیدالشهدا و شهادت است و در این افق، همهی راهها گشوده است و هیچ دری بسته نیست. ایشان با چنین درکی در این مسئله بودند. آیا ما با شهادت آقا میتوانیم بفهمیم چه گشایشی در برابرمان پیش آمده است؟ توجه به حضرت سیدالشهدا و سیدالشهدای انقلاب اسلامی ما را میتواند در چنین راهی قرار دهد تا آزاد شویم از همهی آن تعلقاتی که با ظرافتهای بسیار زیاد به سراغمان میآید. بیمدد آن «سِرّ الهی» و توجه به آن، نمیتوانیم این راه را پیش بریم. در روایت است که پیدا کردن شرک در وجود، مثل یافتن مورچهی سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک و ظلمانی است؛ یعنی به یک معنا اصلاً نمیتوانی آن را پیدا کنی. پس به چه نحوی میتوان راه را پیمود؟ آیا همین نسبتی که ما با شهادت و با سیدالشهدای انقلاب اسلامی داریم، همان رازی نیست که ما را در حیات توحیدیمان حاضر میکند و از همهی ترسها و شهوات آزاد میسازد و در جهانی دیگر قرار میدهد؟ 🔰 متن کامل یادداشت در لینک زیر: http://varastegi.ir/4367 🔻 همچنین بخوانید: ▪️ اشک بر شهادت آیتالله خامنهای؛ گشودن راه آیندهٔ حقیقی ملت ایران https://varastegi.ir/4356 ▪️ انقلاب اسلامی و احیای صحنه کربلا https://varastegi.ir/4358 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر «اشک» به عنوان «سِرّ الهی» در کربلا با بشر در میان گذارده شد، به من بگویید آنجایی که امام حسین «علیهالسلام» با قامتی از جنس مردان جنگی با سپر و شمشیر و کلاهخود، دارد جناب قاسم را با چشمهایش در دل میدان بدرقه میکند و اشک میریزد، آری! و اشک میریزد، این «اشک» چه اشکی است؟ میدانم که از خدا تقاضا میکنیم معنای این عرشیترین اشک را برای ما آشکار کند. چه چیزی قلب مبارک آن امام جنگاور را که هیچ چیزی در این عالم او را نمیترساند، اینچنین حاضر میکند تا با این اشک، آری! با این اشک به همۀ جهانی که تا قیام قیامت همۀ بشریت بدان نیاز دارند، یکجا حاضر شود؛ خواهی گفت: این همان اشکی است که ما نام آن را «سِرّ الهی» میگذاریم تا در جهانی حاضر شویم که هیچ نامی و هیچ وصفی برای آن نیست. خوب است و درست میگویید، ولی به من بگویید آیا این کلمات و این واژهها که تنها واژههای توصیف آن صحنه است، میتواند چیزی بگوید؟! باز میپرسم: امام حسین «علیهالسلام» را چه میشود آنگاه که در آن صحنه اشک میریزد؟ از اشکی که با دیدن دست قطعشدۀ اباالفضل «علیهالسلام» داشت و جهانی که برای او گشوده شد؛ میگذرم. و از اشکی که با میدان گشودهشدۀ شهادت علی اکبر «علیهالسلام» برای آن حضرت پیش آمد، باز میگذرم و سؤال میکنم بر آن مرد جنگاور آنگاه که با چشمان خود حضرت قاسم را بدرقه میکرد، چه میگذشت؟ آیا اگر با کلمات، خود را فریب ندهیم راهی برای درک این نهاییترین نهایتها حتی در چنین صحنهای برایمان گشوده میشود؟ میترسم وقتی به یاد جملۀ حضرت امام حسن مجتبی «علیهالسلام» میافتید که در شخصیت تاریخی حضرت امام حسین «علیهالسلام» در خطاب به آن حضرت فرمودند: «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» به چیزی کمتر از آن نهایتی که در منظر امام حسن «علیهالسلام» مطرح بود، پیش آید و نفهمیم چرا حضرت رضا «علیهالسلام» میفرمایند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...» اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه میکنی، براى حسين «عليهالسّلام» گريه كن... حضرت رضا «علیهالسلام» این نهایت اشک را که کربلا به ظهور آورد، چگونه با ما در میان گذاردند، اگر بنا داریم اشکی آخرالزمانی را در جان خود در میان آوریم. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله جسارتا می خواستم نگاهی انتقادی به زاویه دید حضرتعالی مطرح کنم، به نظر می رسد اعتقاد به نوعی جبرگرایی تاریخی(احتمالا تحت تاثیر مآثر هایدگر و پیروانش) در تحلیل هایتان مشهود است ، چرا که تحت تاثیر دیدگاه تاریخی ، بسیاری از رخدادها را همانگونه که به وقوع میپیوندند میپذیرید و توجیه می کنید، نظیر رخداد جنگ اخیر و بعد از آن آتش بس و مذاکره و تفاهم، و نیز تحت تاثیر همین دیدگاه به سراغ افرادی رفته اید که در جنگ اخیر مدافع و توجیه کننده وضع موجود بودند نظیر آقای طائب و آقای محمدی(که هیچ کس غیر از حضرتعالی ایشان را استاد خطاب نمی کند و الان مشخص شد بسیاری از ادعاهای ایشان نادرست بوده است)، نگاه تاریخی و تمدنی داشتن بسیار عالی و لازم، ولی خطر افراط در آن تا رسیدن به مرزهای جبرگرایی هم قابل توجه است ، چرا که از خود شما یاد گرفته ایم که خداوند با هیچ قومی عقد اخوت نبسته است، سرنوشت هر قومی دست خودش است و اگر قومی خدا را یاری نکنند جایگزین خواهند شد، عذرخواهی بابت اسائه ادب
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی یعنی در حادثهها متوجه ارادهی الهی باشیم که چگونه حادثهها را تدبیر و جلو میبرد تا سرنوشت افراد مشخص شود. در این تاریخ نگاه تاریخی حکایت از آینده بزرگی برای مردم ما در میان است و این غیر از جبر گرایی است زیرا اراده الهی در نسبت با طلب انسانها به ظهور میآید به حکم آن که فرمود «یسئله من فی السماوات والارض» هر آن کس که در آسمان و زمین است از او تقاضا میکند «کل یوم هو فی شأن» و او بر اساس طلب مخلوقات مطابق زمانه شأنی از شئون خود را به ظهور میآورد. حال ماییم و توجه به ایرانی قدرتمند که این چنین دلها را به خود جلب کرده تا انسانیت خود را در این میدان احساس کنند. https://eitaa.com/arshiv3133/122 آیا این ملت ها با این همه تعلق به ایران اگر بدانند ما در داخل خود این اندازه تحمل همدیگر را نداریم این امید بزرگ آنها به یأس تبدیل نمیشود؟ خداوندا چگونه اراده کرده ای که این ملتها تنها به جهت آنکه بازیکنان ایرانی را پیدا کردهاند پرچم به دست تقاضای امضا دارند؟ آیا این حکایت از آن ندارد که خداوند اراده کردهاست بشریت امروز از طریق ایران متوجه حقایق زمینی و زندگی خود شود؟ https://eitaa.com/arshiv3133/132 موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: دیدید که همان مسیر خسارتبار برجام توسط قالیباف و عراقچی تکرار شد و هیچ تضمینی وجود ندارد. دیدید که خون امام شهید پایمال شد و کاش عزیزانی که به ایشان امیدوار بودیم، مردم را ساکت نمیکردند. دیدید که عراقچی و قالیباف و پزشکیان همان هستند که قبل از جنگ بودند و ذات انسان به سادگی قابل تغییر نیست بعد از این خواهید دید و خواهیم دید که چه فجایعی بدتر از ۱۹ دی و ۹ اسفند رخ خواهد داد این فال بد زدن نیست. بیان سنت آزمودهشدهی الهی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که بدون عجله همچنان به آخرین توصیۀ رهبر معظم انقلاب بیندیشید که فرمودند:
«در همین مجال به ملّت عزیز عرض میکنم دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربهی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تابآوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. لذا در مقام مقابله با این بدخواهیها باید همگان با ایستادگی و روشنبینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و همصدایی نکردن با دشمن، نقشهی شوم او را خنثی نمایند. در این مقام، نقش مسئولان در پشتیبانی از این امور بسیار مهم است. هرگونه اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود، نوعی کمک به دشمن این کشور و مردمانش محسوب می گردد.»
اینجا است که باید ذیل بصیرت رهبر معظم انقلاب با اعتمادی که ایشان توصیه میفرمایند، صحنه را بررسی کرد و عجله نکرد. از آن جایی که فرمودند ابزار اصلی دشمن، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است.
راستی را! شما در کنار کدام رسانه قرار دارید که به چنین یأس و تردیدی رسیدهاید؟ به سخنان خانم میریام ادلسون معروف به «بانوی لابی» با اصالت اسرائیلی-آمریکایی، سومین اهداکننده مالی به حزب جمهوریخواه، بهویژه دونالد ترامپ. فکر کنید که با ثروت انبوه خود به گفته خودش رسانههایی را شکل داده تا سمّ ، آری تا سمّ اختلاف را در ذهن مردم ایران تزریق کند و تنها برای عبور از این نوع رسانهها، اعتماد جانانه به رهبر معظم انقلاب است که به تاییدات الهی در میدان مقابله با استکبار فرمانروایی میکنند. موفق باشید
سلام با قلبی آکنده از درد برای شما مینویسم. برای شمایی که سلوک ذیل شخصیت امام را از شما یاد گرفتیم اما خودتان خلاف مواضع امام در استکبار ستیزی موضع گرفتید. محکمات بیانات امام شهید در باب مذاکرات با آمریکا رو به اسم تغییر دوران و زمان زیر پا گذاشتید و قبل از دفن پیکر مطهرشان افکار ایشان را به خاک سپردید. از شما یاد گرفتیم ذات تغییر ناپذیر است اما با آمریکای شیطان بزرگ و به قول رهبر شهید تروریست بالذات!! باب مذاکره باز کردید همه اینها به کنار ، ثمره ۴۰ روز مقاومت رو با ثمره ۶۰ روز مذاکره مقایسه کنید و لااقل از تجربه عبرت بگیرید برای بار سوم به میز مذاکره حمله کرد از غربگرایان انتظاری نیست اما شما چرا با این قوم همنوا شدید؟ استاد گرامی ما از شما منظومه فکری گرفتیم این موضع شما هیچ کجای آن جانمایی نمیشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان شما بهانهای شد تا نهتنها با شخص جنابعالی بلکه با عزیزانی که باید در این شرایط تاریخیِ حساس عمیقاً بیندیشند، عرایضی داشته باشم. ملاحظه میکنید که به ظاهر، نمیتوانیم همدیگر را بفهمیم تا آنجایی که بالاخره گمانتان بدون آنکه بخواهید، آن است که بنده و امثال بنده در جبهۀ دشمن و در میدان شهادت آن قائد عظیم قرار داریم. تنها امیدم آن است که حداقل امثال شما دلسوختگان نسبت به این انقلاب، کمی بیشتر از پیش به پیام رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای و امیدی که ایشان به ایرانِ بزرگ در آینده دارند؛ بیندیشید. ملاحظه میکنید که ایران بزرگ با قاطعیت تمام بر مواضع خود ایستاده است و قاطعیت آقای قالیباف در همین رابطه ترامپی که گمان میکرد چندروزه کار را تمام می کند؛ دیوانه کرده. مسلّماً ضربات سهمگینی به کلّ جریان استکباری وارد شده و برای غرب آسیای جدید باید زیاد فکر کرد. نمیدانم به جملات اخیر آقای مهدی محمدی که به جهت مشاوربودنِ با آقای قالیباف در جریانهای اصلی مذاکرات هستند؛ فکر کردهاید؟ که ایشان چرا از دروغهایی که داخل کشور توسط افرادی که به ظاهر، موجهاند، گِله دارند؟ https://eitaa.com/mohammadi61/978 آیا به گفتۀ ایشان امید تفرقه بین یاران انقلاب، امری نیست که ما باید با اجماع ملّی در دشمنان از بین بریم تا این پیروزی بزرگ را بهتر بچشیم؟ باز باید به نکاتی که آقای مهدی محمدی میگویند بدون آنکه بخاهیم مرید کسی باشیم، فکر کنیم. به گفتۀ ایشان آن کسی که کشتی را سوراخ میکند، پیروزی حتمی ما را سخت میکند و واقعاً مقصر است، زیرا ایران جدیدی در جهان و در داخل، «آری!» در داخل متولّد شده و ما باید این پیروزی را با روحیۀ تمدنی و درک همدیگر پاس بداریم. https://eitaa.com/matalebevijeh/22868 در حالیکه رزمندگان عزیز ما و مردم خیابان و مسئولان، تماماً یکدست برای این ایران تلاش میکنند. چرا متوجه نباشیم که آمریکا هم جنگ را و هم مذاکرهای که با قاطعیت جلو رفت؛ باخته است؟ در این مورد خوب است به سخنان آقای مهدی محمدی در برنامۀ «ایران من» کمی فکر کنیم https://telewebion.ir/episode/0x16c55afa زیرا ما در جنگ تمدنی قرار داریم، اتهام چرا؟! موفق باشید https://eitaa.com/sot_enghelabi/22233
سلام الله علیکم: استاد طاهرزاده عزیز امام خمینی رحمة الله علیه درباره دو جمله «و لتصنعَ علی عَینی» و «و اصْطَنعتُک لنفسی» بیان داشتهاند که اگر چشم دل باز کنی، یک نغمه روحانی و لطیفی میشنوی که جمیع مسامع قلبت و سراسر وجودت از سِرّ توحید پر شود. تقاضا دارم حضرتعالی ما را به این لذت قلبی از سِرّ توحید رهنمون فرمایید. سپاس.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در امر حضور توحیدی و توجه توحیدی، ابتدا باید در معرفت نسبت به این امر بزرگ حاضر شد که آن، «برهان صدیقین» است با ارزش فوقالعادهای که دارد و سپس منوّرشدن به نگاه قرآنی که در اعتکاف رمضانی امسال عرایضی تحت عنوان «آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق و در طلب دیدار حق» https://lobolmizan.ir/sound/1782?mark=%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1 شد. امید است مؤثر افتد. موفق باشید
سلام علیکم: راستش برای ما الان موقع انتخاب رشته در خارج از کشور است. البته سوالمون یک نوع انتخاب رشته ی کلاسیک متمایز از مشاوره های تحصیلی این موضوع است چون در نظر گرفتن جوانب خاص برای انتخاب یک مسئله از دیدگاه های گروه های فکری البته در یک راستا اون انتخاب رو قوی میکنه. داشتم پیام رهبرمان رو میخوندم که در قسمتی از پیامشون : «امروز برانگیختگی معجزهگون ملت ایران، منحصر در دهها میلیون جانفدای مبارزه با صهیونیسم و امریکای خونریز نمانده و پیشاپیش صفوف به هم پیوسته امّت مبعوث شدهی اسلامی؛ نود میلیون هموطن غیور و شریف ایرانی داخل و خارج از کشور، تمامی ظرفیتهای هویتی، معنوی، انسانی، علمی، صنعتی و فناوریهای پایهای و نوین ـ از نانو و بیو تا هستهای و موشکی ـ را سرمایهی ملی خود فرض کرده و همچون مرزهای آبی، خاکی و هوایی پاسدار آن خواهند بود.» راستش قصد داشتم از طریق رشته ی دندان پزشکی که به شدت در ایران و البته در خارج پول سازه از طریق پول این رشته قدم های محکمی در ظهور امام زمان (عج) برداریم، ولی در فرمایش آقا فناوری هایی که نام بردند برام جلب توجه کرد مخصوصا اینکه به طوری کلیدی فناوری هایی رو نام بردند و به شاخصه اشاره کردند البته هر رشته ایی به نوبه ی خودش کمک کننده است منتها آن کمکی که ستون یک اراده ی الهی باشد تا دیوارهای استوار بر آن ستون ها، قطعا مهم تر و البته ارزشمند تر خواهد بود، و رشته ایی که بشود در همه ی نکاتی که فرمودند (بیو و نانو و دو مورد دیگر که فرمودند) قدم محکم گذاشت و کسب علم کرد رشته «مهندسی مواد» هست بسیار جامع است و تمام ۴ مورد فناوری و میان آن که ذکر کردند رو دارا است به این معنا که هر ۴ فناوری زیر شاخه های این رشته میشوند حتی رشته های بیوشیمی و هسته ای مختص کمی از فناوری هایی هست که ذکر کردند، بازار مالی خوبی در ایران نسبت به دندانپزشکی نداره ولی در خارج که البته در حد و اندازه ی رشته ی دندان پزشکی و حتی فراترش میتونه از نظر مالی واقع بشه و البته از نظر بار علمی هم که خیلی قوی تر و کلیدی تر هست باتوجه به اینکه در دانشگاه های برتر جهان ان شاءالله اگر خدا بخواد بشه تحصیل کرد نظرتون این هست در میان این دو رشته، مهندسی مواد رو برای تحصیل انتخاب کنم؟ برداشت درستی داشتم از صحبت های آقا یا خیر؟ آیا میتونم از فرمایش های ایشون این موضوع رو کدی خاص در نظر بگیرم چون فرمایشات آقا درواقع برای هر جوامع فکری دیدگاه هدفمندی رو باز میکنه البته در یک راستا احساس کردم منظورشون میتونه این باشه که این فناوری ها برای ما کلیدی تر هستند و مانور آقا روی این چهار فناوری چون به اسم نام بردند ولی بقیه ی موارد رو نه میتونه یک کد خاص باشه که البته واضح هم هست و همچنین از آنها با نام سرمایه ی ملی استفاده کردند به طور مثال فردی بگوید من از گروه یک و دو و گروه سه که البته دارای افراد به نام ایکس و وای و زِد هستند حمایت میکنم اینکه از بردن نام افراد در گروه سه کلی گویی نشده و نام برده شده نشان دهنده اهمیت برای شخص گوینده است. در نهایت از خدا که به دست شما و تمام افرادی که نور روشن گری های معنوی رو بر روی علمی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی میتابند متشکرم. دست تک تک شما رو میبوسم و ان شاءالله بشود با یاری خدا و لطف امام زمان (عج) و دعاهای شما اهداف خاص تعریف شده برایمان را تا حد «بذلوا مهجهم» با ثبات پیشرفت گونه روبه بالا در ایمان و نه ثبات خط صاف و حتی فراترش پیش بیریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: از اینکه نسبت به رهنمودهای نایب امام که مسلّم منوّر به اشارات حضرت صاحب الأمر «عجلاللهتعالیفرجه» میباشد؛ حساسیت و توجه دارید، باید خدا را شکر کرد. و در اینکه در این شرایط تاریخی که خداوند زندگی به معنای واقعی آن را از طریق حضور هرچه فعّال در تاریخی که با انقلاب اسلامی در مقابل ما گشوده شده است، باید حساس بود؛ امر بسیار مهمی میباشد در مقابل آن نوع زندگی که جهان مدرن در مقابل بشریت گشود و زندگی را به روزمرّگی و پوچی بدل کرد. حال، با نظر به این مبنا به نظر میآید سلسله بحثهایی که استاد حجت الاسلام جناب آقای نجاتبخش تحت عنوان «اقتصاد مقاومتی» در بیانات رهبر شهید، مطرح فرمودهاند، بسیار در معناکردن حضوری آنچنانی که جنابعالی نسبت به آن میاندیشید و دغدغهمند هستید؛ راهگشاست به همان معنایی که ما را دعوت به اندیشیدنی میکنند که در انتخاب راههای بزرگ که بحمدالله جنابعالی نسبت به آن دغدغهمند هستید، سرگردان نباشیدhttps://eitaa.com/soha_sima/5789 موفق باشید
سلام و رحمتة الله خدمت شما استاد عزیز: خداوند شما را حفظ کند. استاد اگر شما بخواهید برنامه ای برای جوانان لحاظ کنید در آن چه چیزهایی را ذکر خواهید کرد؟ و آن را با چه سبکی توصیه می کنید؟ و نحوه جدی مواجه شدن با آن و حفظ کردن و استمرار در آن را نیز چگونه ترسیم میکنید؟ گاها انسان در انجام برنامه عزم جدی ندارد و یا با برنامه ای که لحاظ کرده نمی تواند خودش را تطبیق دهد. اگر مواردی دیگر هم مد نظر دارید آن را هم متذکر شوید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا جوان باید از طریق معرفت نفس متوجۀ جهان معنویت بگردد تا تصوری از عالَم غیب داشته باشد. و سپس متوجۀ جایگاه نبوت بگردد که مسیر رجوع به خداوند است. در این مورد کتاب «چه نیازی به نبیّ» و کتاب «نامههای بلوغ» از مرحوم استاد على صفایى حائرى میتواند راهگشا باشد تا ان شاءالله آرامآرام با سورههای کوچک قرآن و تدبّر مختصر در آن سورهها، افق اُنس با حضرت پروردگار از آن طریق برایش گشوده شود. موفق باشید
سلام آقای طاهرزاده: برای ترک همه گناهان چه کار باید بکنم و ترک همه گناهان چقدر طول میکشه؟ برای ترک همه گناهان چند تا کتاب لازمه؟ لطفا نام ببرید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با نظر به حضرت حق در بستر شریعت محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» قدم بگذارید و کار را شروع کنید و به لطف الهی در این مسیر همچنان نورانی و نورانیتر شوید و این یعنی: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس». موفق باشید
با سلام دارم صوتهای مربوط به آیةالکرسی را گوش میدهم، اوایلش هستم، برام سوال شد که آیةالکرسی فقط همون یک آیهست، یا سه آیهست؟ آخه استاد یک آیه را خواندند. یعنی مثلا اینکه طبق روایت روزی ۲۱ بار باید آیةالکرسی بخوانیم، یک آیه بخوانیم یا سه آیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آیت الکرسی همان یک آیه است مگر اینکه در بعضی از توصیهها تأکید بر«هم فیها خالدون» شده باشد که منظور سه آیه است. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم ، با عرض سلام و درود خدمت شما استاد فرزانه، خدا به شماها ، و سلامتی و قوت عنایت فرماید که برامون وقت میگذارین، یه سوال اینکه این متن زیر در فضای مجازی نشر پیدا میکنه نظرتون در مورد ای کاش های متن زیر چیه؟ احساس می کنم نظری که میده انکار رهبر شهید مون نمیدونستن چکار کنن و الان دارند نظر میدن که کاش این جنگ تهاجمی رو همون اول، زمان شهید سلیمانی انجام میشد؟ به نظرم این متن یه نقدش اینکه این همه اثر رو نداشت که الان تاثیر گذار تر است. شرمنده که متنش طولانیه .... 👇🔴👇🔴👇🔴👇 🔴 حتما بخوانید و نشر دهید/مهم تجربه تلخ: تدافعی جنگیدن یعنی شکست تهاجمی جنگیدن یعنی پیروزی 🔻 وقتی ترامپ جنایتکار، فرمانده سپاه قدس ایران و ستون اصلی نظامی کشور، حاج قاسم سلیمانی را در دی ماه ۹۸ ترور کرد، انتظار همگان آن بود که ایران تمام پایگاههای امریکا در منطقه را به آتش بکشد. 🔻یعنی کاری که ۶ سال بعد در ترور رهبر شهیدمان و ستون کل ایران صورت گرفت. درحالیکه آن زمان فقط ۱ پایگاه امریکا در عراق یعنی عین الاسد را هدف گرفتیم. پاسخی ضعیف. بدون بازدارندگی. تشجیع کننده دشمن به ترورهای بعدی. 🔻کمتر از یک سال بعد، شهید فخری زاده، ستون هسته ای ایران در خاک کشورمان ترور شد. پاسخ ایران: هیچ! چرا؟ علت چه بود؟ وردهای خناسان نفوذی دولت روحانی که مدام کلمات "تله جنگ"، " بالا نبردن سطح تنش"، "تنش زدایی" را نشخوار میکردند. درست آنچه دشمن میخواست. 🔻همین تدافعی عمل کردن، بستر ترورهای بعدی را ساخت. دهها تن از فرماندهان سپاه قدس در سوریه ترور شدند. و پاسخ ایران: هیچ! تنش زایی نکنیم! در تله جنگ نیفتیم. (کلمات مورد علاقه روحانی و ظریف خائن) بعد: 🔻اسراییل یک حمله شبانه علیه ایران کرد. پاسخ ایران، باز هم بازدارنده نبود. سپس: شهید رئیسی و یارانش ترور شدند. اسماعیل هنیه در خاک تهران ترور شد. و سیدحسن نصرالله ترور شد. 🔻جالب است همین خطا را هم حزب الله کرده بود. تصاعدی و فرسایشی جنگیدن. غیرتهاجمی بودن. و منجر به زمان دادن به دشمن و شهادت تک تک فرماندهان حزب الله شد. 🔻 مجددا در آبان ۴۰۳ اسراییل حمله دومی علیه ایران کرد. برخلاف انتظارات، ایران هیچ واکنشی نداد!! 🔻و همین تعلل، باعث جنگ مستقیم و تهاجم همه جانبه امریکا و اسراییل و کشتن تمام فرماندهان رده اول و دانشمندان هسته ای در خرداد ۱۴۰۴ شد. (جنگ ۱۲ روزه) پاسخ ایران در این جنگ، باز هم تدافعی بود، نه تهاجمی. به محض درخواست آتش بس دشمن، آن را پذیرفتیم. 🔻و همین پاسخهای تدافعی و احتیاط های بیجا سبب بزرگترین ضربه نظامی به ایران یعنی ترور رهبر انقلاب و فرماندهان کلیدی نظام در اسفند ۱۴۰۴ شد. و طمع دشمن به براندازی نظام اسلامی. 🔻 حال فرض کنید در همان قدم اول، به محض پاره کردن برجام توسط ترامپ، ایران تنگه هرمز را بسته بود.. و به محض ترور شهید سلیمانی، ایران تمام پایگاههای امریکا در کل منطقه را به آتش کشیده بود. 🔥 🔻 آیا امریکا و اسراییل جرات ترورهای بعدی و جنگ اقتصادی و نظامی علیه ایران در گامهای بعد را داشتند؟ هرگز. 🔻راهبرد اصلی جنگ با امریکا و اسراییل باید تهاجمی باشد وگرنه دشمن تا ویرانی کامل ایران جلو و جلوتر می اید. 🔻 در جنگ کنونی، هفته اول جنگ، حمله به سرتاسر پایگاههای امریکا در کشورهای عربی و همزمان حمله به اسراییل و خصوصا پیوستن حزب الله به جنگ، وجوه تهاجمی جنگ است. 🔻در این میان، ایران همچنان احتیاط میکند. نگذاریم روزی بیاید که افسوس بخوریم که: ای کاش ناوهای امریکا را کاملا منهدم و غرق کرده بودیم. ای کاش اف ۳۵ ها و بی۲ ها را در ناو و آشیانه شان زده بودیم تا این همه شهید نمیدادیم. 🔻 ای کاش با یک عملیات خاص نتانیاهو را کشته بودیم. کاش با یک موشک خاص، کاخ سفید و ترامپ را بمباران میکردیم. مقابله به مثل با حمله به بیت رهبری. مگر قرآن نفرمود رئوس کفر را بکشید تا نکشید فتنه تمام نمیشود. 🔥 ای کاش تا نابودی کامل پایگاههای امریکا در منطقه دست نمیکشیدیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: این ای کاشها، اکثراً سخنان آقای علیزاده در جدال بود که بحمدالله بعد از جنگ رمضان و دفاع مقدس ما، متوجه شد اشتباه میکرده و تعبیر خود ایشان این بود که ما این مدت کور بودیم و به گفتۀ او «نام سیدعلی خامنهای به عنوان معمار بزرگ امنیت ملی ایران در تاریخ میماند.» https://abrehamrahi.ir/o/public/ZzhOaXbt/
بحمدالله مغز تصمیمگیریِ کشور به جهت روحیۀ توحیدی که در میان است، همواره در جمعبندی نهایی بهترین تصمیمات را گرفتهاند. در این مورد خوب است به سخنان آقای مهدی محمدی در رابطه با موضوع جایگاه دفاع مقدس ما و شرایطی را که ایران مطرح کرده توجه فرماییدhttps://eitaa.com/matalebevijeh/22107 موفق باشید
آیا گردش سیارات به دور خورشید یکی از جلوه های این هست که عالم ماده دائم در حال بالقوه و بالفعل شدن هست ؟ یعنی ما می توانیم بگیم که اینها در اعراض این حرکت هستند؟!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع حرکت جوهری به موضوع خاصی در عالم اعراض نظر ندارد؛ ذات عالم عین حرکت است و معلوم است که هر حرکت عرضی ریشه در جوهر و ذات دارد. موفق باشید
به نظر حضرتعالی تاکید رهبر شهید و تعابیر بینظیری که مرحوم امام استخدام داشتند برای آثار حضرت استاد آیت الله شهید مرتضی مطهری به چه دلیلی میتواند باشد؟ محمد باقر آقائی
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً مرحوم شهید مطهری عزیز یک حکیم زمانشناسِ متألّه بودند که حتی امروز، بیش از دیروز به آن مرد الهی نیازمند هستیم. https://lobolmizan.ir/category/79?&tab=posts&inner_tab=leaflet. موفق باشید
با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت عبد صالح الهی. پس از شهادت رهبری و خانواده مکرم ایشان و شهادت فرماندهان ارشد و نیز حملات گسترده دشمن به مواضع مسکونی، آموزشی، پزشکی و کلانتری ها و غیره مقداری احساس ضعف و نومیدی و شکست پیدا کرده ام. اینکه دشمن به راحتی میتواند مواضع حساس ما را بمباران کند و اینکه اف ۳۵ او را نمیتوانیم رهگیری کنیم، برایم بسیار سنگین است. سوال دیگر اینکه شهادت حضرت آقا چه پیامدهایی خواهد داشت؟ آیا کسی را در حد ایشان داریم که جایگزین شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال شمارۀ 41256 عرض شد که حکایت ما حکایت حضوری است که جهان استکبار با همۀ قدرت نظامیاش مجبور شد به جنگ مردِ ۸۶ سالهای بیاید که با حضور نرم خود معنای تاریخ آن تمدن را پوچ نمود و پیروزی آینده اینچنین است و نه از جنس اسلحههای مخوف. خوب است به عرایضی که تحت عنوان : «شهادت رهبر معظم انقلاب و حضورِ فعّال انقلاب اسلامی در جهان بشری» شده است، نظری بفرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/21872 موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: آرزوی قبولی طاعات و عبادات. ببخشید مزاحم شدم من در این ایام جنگ و تجاوز با این که معرفت به جبهه حق دارم و جمهوری اسلامی را پرچمدار حق میدانم و هیچ شک و شبهه ای ندارم ولی در دلم خوف و دلهره ای هست که نمیدانم علت آن چیست. لطفا مرا راهنمایی بفرمایید یا ذکری عنایت کنید کمی آروم بشم. ممنون از لطفتون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضور سنتهای حضرت حق در مقابل جبهۀ کفر و نفاق بیندیشید و با نظر به سنتهای لایتغیّر الهی عرض شد: «راز ایمان و آرامش رهبر معظم انقلاب در توجه ایشان است به سنتهای لایتغیّر الهی، به جای توجه به فضای رسانهای جهان مدرن که قدرت جهان مدرن را برجسته میکند. و این است تفاوت نگاه رهبر معظم انقلاب با نگاه لیبرالهای وطنی و در نتیجه رهبر معظم انقلاب با آرامش تمام همانند کوه در مقابل جبهۀ استکبار و تهدیدهای آن ایستادهاند.» موفق باشید
سلام و درود محضر استاد عزیز..بنده خانم ۴۸ساله ای هستم که سه تا دختر دارم و دختر سومم ۱۳سال و ۴ماه دارند و بنده مدتیست به لطف ویژه خداوندمشعول خودسازی شدم این دختر ۱۳ساله من متاسفانه با پسران زیادی چت عیراخلاقی میکنه و بنده هم هیچکاری از دستم بر نمیاد ومشاوره های زیادی میبرمش و ورزش و....اما دست بردار نیست و همین موصوع مرا دچار استرس و ناراحتی زیادی کرده که از یک طرف نگران عاقبت او هستم و از طرفی از خودم ناراحتم که بعنوان یه مادر بد پیش رفتم که این نتیجه اش است و با خودم میگویم که تو اگر میخواهی سلوک کنی باید طرفیت داشته باشی و با وجود خدا نگرانی بی دلیل است و از طرفی احساس میکنم توان این را ندارم ببینم دخترم داره به بیراه میره و من کاری برایش کنم و به بن بست رسیدم لطفا کمکم کنید چه اقدامی مفیداست چکار کنم؟ ارامش ندارم نگرانی همه زندگیم رو گرفته با خودم میگم تو اگر ایمانت قوی بود اینجوری نمیشدی و در همین چرخه گیرم .
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار کارِ سلوکی خود که پیش آمده، خوب است به طور ظریف مباحث معرفت نفس از جنس مباحث «جوان و انتخاب بزرگ»را با او در میان بگذارید. https://eitaa.com/tafakorism/3776 و با دقت کامل باید متذکر سنتهای جاری در هستی شد. امری که فرزندان ما متوجه شوند قاعدۀ این عالَم را فضای مجازی تعیین نمیکند بلکه سنتهای توحیدی در میان است که خداوند از آن طریق، ربوبیت خود را انجام میدهد. https://eitaa.com/matalebevijeh/21846 و https://eitaa.com/matalebevijeh/21547 . در مورد سنتها زیاد و زیادتر باید با جوانانمان سخن بگوییم. به گفتۀ مرحوم شهید مطهری؛ سنتها مانند قانون علیّت است و همانطور که نمیتوان به میل خود از قوانین علیّت جدا شد و گمان کنیم هرچیزی را با هر علتی که بخواهیم میخواهیم ایجاد کنیم؛ در مورد دیگر عوامل هستی نیز با میل صاحبان رسانه و تبلیغات آنان، آنچه را بخواهند محقق نمیشود و در این مورد خداوند در قرآن کریم با ما سخنها گفته است. موفق باشید
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على سيدنا محمد، خاتم الأنبياء والمرسلين، وعلى آله وصحبه أجمعين. سلام خدمت شیخ اصغر طاهرزاده. حوادث طوفان الاقصی، اسباب ضیق صدر من شد و مسیر من را در رشتهی جامعهشناسی به مطالعهی علوم شرعی تغییر داد. در این مدت خداوند توفیق و فراغت عنایت فرمود تا مطالعهی کتاب خار و میخک شهید یحیی سنوار رحمت الله میسر شود. در بررسی عمیق دربارهی یحیی سنوار با متنی از شما مواجه شدم که بدون اشاره به اختلاف مذهبی شهید سنوار را در کنار شهید نصرالله قرار داده بودید. خداوند مرا به این نظر هدایت کرد که آیا میتوان بسیط تر به سیاست شرعی اندیشید. به خصوص که امروز نشانههای غلبهی جمهوری اسلامی بر کفار حاضر در منطقه و صهیونیست آشکار شده است و دور نیست که با قضا و قدرالهی، ظهور اسلام واقع شود. تردیدی نیست که مسئله امامت عظمی، از بنیادیترین مباحث فقهی است. هیچیک از ائمه جماعت، حکومت را نهادی صرفاً عرفی یا قراردادی ندانستهاند، بلکه همگی بر این باور بودهاند که بقای دین، اجرای احکام الهی، حفظ جماعت مسلمانان و صیانت از امنیت امت، بدون وجود امامی که زمام امور مسلمانان را در دست گیرد، با مخاطره جدی روبهرو خواهد شد. از همین رو، جمهور علما، نصب امام را از واجبات کفایی امت دانستهاند؛ واجبی که ترک آن، امت اسلامی را در معرض اختلاف، فتنه و از هم گسیختگی قرار میدهد. امام ابوالحسن ماوردی در اثر ماندگار خود، الأحكام السلطانية، تعریفی ارائه کرده است که میتوان آن را جامعترین تعریف خلافت در فقه دانست: «الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين وسياسة الدنيا.» این عبارت کوتاه، حقیقت امامت را به روشنی آشکار میسازد. از نگاه امام ماوردی، خلافت نه صرفاً جانشینی سیاسی پیامبر اکرم ﷺ، بلکه استمرار مسئولیتی است که پیامبر در اداره جامعه اسلامی بر عهده داشت؛ با این تفاوت که پس از ختم نبوت، امام وظیفه دریافت وحی ندارد، بلکه مکلف است شریعت نازلشده را حفظ کرده و جامعه را بر اساس آن اداره کند. بنابراین، دو رکن اساسی خلافت، «حراست از دین» و «سیاست دنیا بر پایه دین» است و هر حکومتی که از این دو هدف فاصله بگیرد، از فلسفه وجودی امامت نیز فاصله گرفته است. همین معنا را امام الحرمین جوینی در غياث الأمم با بیانی دیگر مطرح میکند و تشکیل حکومت را لازمه حفظ نظام امت میداند. همچنین علامه ابنخلدون در المقدمة، خلافت را «نیابت از صاحب شریعت در حفظ دین و تدبیر امور دنیا» معرفی میکند. این همسویی در آثار متقدمان نشان میدهد که اگرچه درباره برخی شرایط امام اختلافهایی وجود داشته، اما در اصل ضرورت حکومت اسلامی و نقش آن در پاسداری از دین، میان جمهور علما اختلاف قابل توجهی دیده نمیشود. اساس این نگرش، پیش از هر چیز، بر نصوص صحیح نبوی استوار است. در صحیح مسلم، از حضرت حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت شده است که رسول خدا ﷺ فرمود:«تلزم جماعة المسلمين وإمامهم.» یعنی مسلمان موظف است همراه جماعت مسلمانان و امام آنان باشد. امام نووی در شرح این حدیث مینویسد که مقصود، حفظ وحدت امت و جلوگیری از پراکندگی مسلمانان است؛ زیرا تفرقه، راه نفوذ فتنه را میگشاید و امنیت جامعه اسلامی را از میان میبرد. همچنین در صحیح بخاری و صحیح مسلم، حضرت عبادة بن صامت رضی الله عنه نقل میکند که صحابه با رسول خدا ﷺ بر شنیدن و اطاعت کردن در سختی و آسانی بیعت کردند و آن حضرت فرمود:«إلا أن تروا كفراً بواحاً عندكم من الله فيه برهان.» فقهای بزرگ از جمله امام نووی، حافظ ابن حجر عسقلانی و قاضی عیاض، این حدیث را از مهمترین ادله لزوم حفظ نظم عمومی دانستهاند. آنان تصریح میکنند که شارع مقدس، هرگونه اختلاف یا نارضایتی را مجوز برهم زدن وحدت امت قرار نداده است؛ زیرا فساد ناشی از جنگ داخلی و فروپاشی نظم عمومی، غالباً از فساد ناشی از خطاهای فردی حاکمان بزرگتر خواهد بود. بر همین اساس، حفظ جماعت مسلمانان، یکی از مقاصد قطعی شریعت در باب سیاست شرعی به شمار میآید. این اصل، نه تنها در احادیث نبوی، بلکه در سیره خلفای راشدین نیز به خوبی آشکار است و از همین رو، ائمه اهل سنت همواره میان «اصلاح حکومت» و «فروپاشی حکومت» تفاوت قائل شدهاند. در کنار این مبانی، جمهور فقها شرایطی را برای امام برشمردهاند که مهمترین آنها عبارت است از اسلام، عدالت، کفایت، قدرت بر اداره امور، سلامت عقل و توانایی اجرای احکام شریعت. همچنین بر پایه حدیث مشهور «الأئمة من قريش» که در صحیح بخاری و صحیح مسلم روایت شده است، بیشتر فقهای متقدم قریشی بودن را نیز از شرایط خلافت دانستهاند. با این حال، آنان این شرط را در منظومهای از شرایط بررسی کردهاند و آن را جدا از مسئولیتهای سنگین امام در حفظ دین، اقامه عدل و پاسداری از مصالح امت ندانستهاند. از این رو، به نظر میرسد اگر بخواهیم اندیشه سیاسی اسلام را به درستی فهم کنیم، نباید تنها به فهرست شرایط امام بسنده کنیم، بلکه باید به حقیقتی توجه نماییم که همه ائمه جماعت بر آن اتفاق دارند و آن اینکه امامت، پیش از آنکه عنوانی تشریفاتی یا صرفاً تاریخی باشد، نهادی شرعی برای تحقق مقاصد بزرگ شریعت است. از همین نقطه، میتوان پرسشهای نوینی را درباره نسبت میان مقاصد ثابت شریعت و تحولات متغیر تاریخ مطرح کرد؛ پرسشهایی که در قرون اخیر، به دلیل دگرگونی ساختارهای سیاسی جهان اسلام، اهمیت بیشتری یافته است و زمینه گفتوگوهای جدید در اسلام را فراهم ساخته است. برای فهم صحیح امامت، نمیتوان از بستر تاریخی شکلگیری آن چشم پوشید. فقه، هرچند بر نصوص شرعی استوار است، اما همواره در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی و سیاسی رشد کرده و بسیاری از مباحث آن در پاسخ به مسائل عینی زمانه شکل گرفته است. از همین رو، فهم قول جمهور درباره امامت، بدون شناخت شرایط تاریخی سدههای نخست، فهمی ناقص خواهد بود. پس از رحلت رسول خدا ﷺ، مسئله جانشینی آن حضرت، نخستین مسئله بزرگ سیاسی جهان اسلام شد. خلافت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه با بیعت اهل حل و عقد آغاز گردید و پس از آن، خلافت عمر، عثمان و علی رضیاللهعنهم استمرار یافت که نزدیکترین الگو به سیره نبوی بود؛ زیرا در این دوره، مشروعیت حکومت با بیعت، شورا و پذیرش عمومی مسلمانان پیوندی نزدیک داشت. اما از نیمه دوم خلافت حضرت عثمان و سپس در دوران خلافت حضرت علی رضیاللهعنه، جامعه اسلامی وارد مرحلهای شد که بعدها از آن با عنوان «فتنه کبری» یاد شد. جنگ جمل، صفین و نهروان، تنها منازعات نظامی نبودند، بلکه سرآغاز شکلگیری اختلافات سیاسی و کلامی عمیقی شدند که آثار آن تا قرنها در اندیشه اسلامی باقی ماند. در چنین فضایی، حفظ وحدت امت به یکی از بزرگترین دغدغههای جمهور علما تبدیل شد. آنان تجربه کرده بودند که نزاع بر سر حکومت، چگونه میتواند به خونریزی گسترده، تضعیف اقتدار مسلمانان و گسترش شکافهای اجتماعی بینجامد. از همین رو، در بسیاری از متون فقهی، اصل «لزوم جماعت» و پرهیز از خروج بر امام، جایگاهی برجسته یافت. این موضع را باید در پرتو تجربه تاریخی آن عصر فهمید، نه صرفاً بهعنوان یک گزاره انتزاعی. همزمان، با تثبیت حکومت اموی و سپس عباسی، نهاد امامت نیز صورتی متفاوت از دوره خلفای راشدین پیدا کرد. بسیاری از فقها، ضمن آگاهی از تفاوت میان وضع موجود و الگوی آرمانی، کوشیدند قواعدی فقهی تدوین کنند که از یک سو با نصوص شرعی سازگار باشد و از سوی دیگر، از فروپاشی نظم عمومی جلوگیری کند. به همین دلیل، مباحثی مانند شرایط امام، بیعت، اطاعت، اهل حل و عقد و احکام بغی، در آثار فقهی گسترش یافت. در همین دوران، دولتهای شیعی مانند آلبویه و سپس فاطمیان نیز در بخشهایی از جهان اسلام قدرت سیاسی یافتند. این واقعیت تاریخی سبب شد که مسئله مشروعیت حکومت، بیش از پیش با اختلافات کلامی درهمآمیزد. از این رو، بسیاری از فقها هنگام بحث از امامت، افزون بر مباحث فقهی، به دغدغههای اعتقادی و حفظ هویت مذهبی نیز توجه داشتند به طوری که باعث عدم مشروعیت خلافت فاطمی شد. از منظر تاریخ اندیشه، این امر نشان میدهد که صورتبندی امامت تنها محصول استنباط از نصوص نبود، بلکه تجربههای سیاسی عصر نیز در نحوه طرح مسائل و اولویتبندی آنها نقش داشت. با گذر زمان و ورود جهان اسلام به دوران جدید، شرایط سیاسی دگرگون شد. پایان خلافت عثمانی، پیدایش دولتهای مستقل، تدوین قانونهای اساسی و شکلگیری نهادهای حکومتی مدرن، موضوع بسیاری از مباحث را تغییر داد. ازاینرو، شماری از پژوهشگران معاصر این پرسش را مطرح کردند که آیا همه مباحثی که فقهای متقدم در چارچوب نظام خلافت مطرح کردهاند، بدون تغییر موضوع، بر ساختارهای سیاسی جدید نیز قابل تطبیق است، یا آنکه برخی از آنها نیازمند بازخوانی اجتهادی در پرتو اصول ثابت شریعت هستند. آنچه در این میان اهمیت دارد، وفاداری به اجتهاد است. این روش، هم به نصوص شرعی پایبند است و هم در تطبیق آنها بر واقعیتهای نوپدید، از ابزارهایی چون تحقیق مناط، اعتبار مصالح و توجه به مقاصد شریعت بهره میگیرد. از همین رو، بررسی نسبت میان میراث امامت و تحولات سیاسی معاصر، تنها زمانی ارزش خواهد داشت که با همین روش و بدون نسبت دادن آرای اثباتنشده به فقهای گذشته انجام شود. فقه سیاسی همچون دیگر ابواب فقه، در طول تاریخ همواره در تعامل با تحولات اجتماعی و سیاسی بوده است. اگرچه اصول کلی شریعت ثابت است اما موضوعاتی که فقیه با آنها مواجه میشود، در هر عصر دگرگون میگردد و همین امر، ضرورت اجتهاد را پدید میآورد. این حقیقت را بسیاری از ائمه جماعت پذیرفتهاند و بر آن تأکید کردهاند که فهم صحیح نصوص، بدون شناخت واقعیتهای زمانه، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. در سده اخیر، با پایان خلافت عثمانی و پیدایش نظام جدید جهانی، پرسش از «امامت» بار دیگر در محافل علمی مطرح شد. برخلاف تصور برخی، اندیشمندان معاصر پاسخ واحدی به این مسئله ندادهاند. گروهی بر احیای نهاد خلافت تأکید کردهاند، گروهی دیگر بر همکاری و همگرایی دولتهای اسلامی، و گروهی نیز کوشیدهاند با تکیه بر مقاصد شریعت، الگوهای جدید حکومت را ارزیابی کنند. در میان این اندیشمندان، علامه شیخ یوسف قرضاوی جایگاه ویژهای دارد. وی، ضمن تأکید بر ضرورت وحدت امت اسلامی، بارها تصریح میکند که مقصود شریعت، تحقق عدالت، شورا، حفظ کرامت انسان و اجرای احکام الهی است. از نگاه او، نباید میان اهداف ثابت شریعت و قالبهای تاریخی حکومت خلط کرد. به همین دلیل، وی بر این باور است که فقه سیاسی نیازمند اجتهادی مستمر است تا بتواند پاسخگوی مسائل جهان معاصر باشد. همچنین علامه احمد الریسونی، مقاصد شریعت، بر این نکته تأکید میکند که فقیه باید میان «ثابت» و «متغیر» تمایز قائل شود. از دیدگاه او، اصولی همچون عدالت، حفظ دین، حفظ جان، شورا و مصالح امت، از مقاصد ثابت شریعتاند؛ اما شیوه تحقق این مقاصد، ممکن است با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی، صورتهای متفاوتی پیدا کند. در همین راستا، علامه وهبه زحیلی نیز در آثار فقهی خود، ضمن پایبندی به مبانی، بر نقش شورا، قانون، مسئولیت حاکمان و رعایت مصالح عمومی تأکید میکند. او نشان میدهد که فقه اسلامی، ظرفیت پاسخگویی به مسائل نوپدید را دارد، مشروط بر آنکه اجتهاد بر پایه نصوص، قواعد اصولی و مقاصد شریعت صورت گیرد. این رویکردها، ریشه در میراث اصولی دارد. امام شاطبی در الموافقات، مقاصد شریعت را معیار فهم بسیاری از احکام معرفی میکند و معتقد است که شارع، در همه احکام، مصالح بندگان را در نظر داشته است. همچنین امام ابنقیم جوزیه در إعلام الموقعين یادآور میشود که مقصود شریعت، تحقق عدالت، رحمت و مصلحت است و فقیه باید در تطبیق احکام، واقعیتهای زمان و مکان را نیز بشناسد. البته این بدان معنا نیست که اندیشمندان معاصر، شرایط امامت را کنار گذاشتهاند. بلکه پرسش اصلی آنان این است که آیا همه آن شرایط، به یک میزان، جنبه تعبدی دارند یا برخی از آنها در پیوند با شرایط تاریخی عصر نخست اسلام قابل فهماند. این پرسش، همچنان محل گفتوگو است و پاسخهای گوناگونی درباره آن ارائه شده است. از منظر نگارنده، اهمیت این مباحث در آن است که نشان میدهد سنت فقهی، سنتی ایستا نیست، بلکه ظرفیت بازخوانی در چارچوب اصول خود را دارد. اگر مقاصد شریعت، حفظ دین، عدالت، امنیت، وحدت امت و اجرای احکام الهی باشد، طبیعی است که هر پژوهشگری بتواند درباره نسبت این مقاصد با ساختارهای سیاسی معاصر پرسش کند. چنین پرسشی، مادامی که بر پایه منابع معتبر و قواعد اصول فقه طرح شود، نه خروج از سنت، بلکه ادامه سنت اجتهادی خواهد بود. از همین نقطه، زمینهای فراهم میشود؛ تا بدون نادیده گرفتن تفاوتهای اعتقادی و تاریخی، میکوشد نسبت میان نهاد امامت و برخی دیدگاههای معاصر حکومت اسلامی را از منظر اهداف و کارکردها بررسی کند. از مباحثی که در دهههای اخیر بیش از گذشته مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته، نسبت میان «امامت عظمی» و «وحدت امت اسلامی» است. هرچند فقهای متقدم غالباً مباحث امامت را در چارچوب خلافت تاریخی اسلام بررسی کردهاند، اما بسیاری از پژوهشگران معاصر بر این باورند که نباید میان حقیقت امامت و صورت تاریخی آن خلط نمود. به تعبیر دیگر، آنچه در نصوص شرعی و آثار ائمه جماعت اصالت دارد، تحقق مقاصد امامت است و قالبهای سیاسی، همواره در بستر شرایط تاریخی شکل گرفتهاند. در قرآن کریم، امت اسلامی با عنوان «امت واحده» معرفی شده است: ﴿إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾ (انبیاء: ۹۲). همچنین خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ (حجرات: ۱۰). جمهور فقها این آیات را دال بر پیوند ایمانی مسلمانان دانستهاند؛ پیوندی که فراتر از قومیت، زبان و جغرافیا است و یکی از مهمترین مقاصد شریعت در عرصه اجتماع، حفظ همین اخوت و وحدت به شمار میرود. علامه شیخ یوسف قرضاوی، در آثار خود درباره فقه دولت و امت، بارها بر این نکته تأکید میکند که امت اسلامی، حقیقتی فراتر از تقسیمات سیاسی معاصر است و همبستگی دینی مسلمانان، نباید در مرزهای جغرافیایی محدود گردد. او در عین پذیرش واقعیتهای موجود، بر این باور است که آرمان وحدت امت همچنان از مقاصد اساسی شریعت است و هرگونه اجتهاد در فقه سیاسی باید این مقصد را در نظر داشته باشد. همچنین علامه احمد الریسونی، با تکیه بر نظریه مقاصد شریعت، یادآور میشود که مقصود شارع از تشریع امامت، تحقق مصالح امت است؛ از جمله حفظ دین، اقامه عدالت، جلوگیری از تفرقه و صیانت از کیان مسلمانان. از نگاه او، فقیه باید همواره میان نصوص ثابت و موضوعات متغیر تفکیک کند و در تحلیل مسائل سیاسی، به مقاصد کلی شریعت نیز توجه داشته باشد. این رویکرد، ریشه در میراث اصولی دارد. امام شاطبی در الموافقات، حفظ دین و حفظ جماعت را از مهمترین مصالح شریعت میشمارد و تصریح میکند که فهم احکام بدون توجه به مقاصد، فهمی ناقص خواهد بود. امام ابنقیم جوزیه نیز در إعلام الموقعين بر این نکته تأکید میکند که شریعت در همه احکام خود، عدالت، رحمت و مصلحت بندگان را دنبال میکند. بر همین اساس با توجه به دیدگاه برخی از پژوهشگران معاصر میان «صورت تاریخی خلافت» و «حقیقت امامت» تفکیک کردهاند. به اعتقاد آنان، اگرچه شکل حکومتها در طول تاریخ دگرگون شده است، اما وظایف اساسی امام همچنان ثابت باقی مانده است؛ وظایفی مانند پاسداری از دین، حفظ امنیت مسلمانان، اقامه عدالت، دفاع از امت و جلوگیری از تفرقه. از این منظر، ارزیابی هر تجربه سیاسی، پیش از آنکه بر اساس نام یا ساختار آن باشد، باید با توجه به میزان تحقق این مقاصد صورت گیرد. با توجه به اینکه جمهور فقها ، امامت عظمی را صرفاً نهادی برای اداره یک سرزمین معین ندانستهاند، بلکه آن را نهادی برای حفظ شوکت مسلمین ، صیانت از امت و دفاع از دارالاسلام تلقی کردهاند. از همین رو، در بسیاری از متون ، مباحث امامت در کنار مباحث جهاد، دارالاسلام و روابط مسلمانان با سرزمینهای غیرمسلمان بررسی شده است. این همجواری نشان میدهد که فقهای متقدم، امامت را در پیوندی وثیق با حفظ موجودیت امت اسلامی میفهمیدند. امام ابوالحسن ماوردی، هنگامی که وظایف امام را برمیشمارد، تنها به اقامه حدود و اجرای احکام بسنده نمیکند، بلکه از حفظ شوکت اسلام، دفاع از مرزهای مسلمانان، تجهیز سپاه و حمایت از مسلمانان نیز سخن میگوید. همین معنا در آثار قاضی ابویعلی، امام الحرمین جوینی و دیگر فقها نیز دیده میشود. تقسیم سرزمینها به دارالاسلام و دارالکفر، بیش از آنکه یک بحث جغرافیایی باشد، ناظر به قلمرو نفوذ احکام و امنیت مسلمانان بود. ازاینرو، فقهای مذاهب مختلف درباره معیارهای این تقسیم اختلاف داشتند. فقهای حنفی، مانند امام سرخسی و امام کاسانی، امنیت مسلمانان و غلبه احکام را از مهمترین معیارها دانستهاند، در حالی که برخی فقهای شافعی و حنبلی بر جنبههای دیگری نیز تأکید کردهاند. همین اختلاف نشان میدهد که موضوع، از آغاز نیز محل اجتهاد بوده است. با این حال، آنچه در میان جمهور فقها کمتر مورد اختلاف است، این است که فلسفه وجودی امامت عظمی، حفظ دین، صیانت از جماعت مسلمانان و دفاع از مصالح عمومی امت است. به همین دلیل، فقها در شمار وظایف امام، همواره از دفاع در برابر تجاوز، حمایت از مسلمانان و حفظ امنیت سرزمینهای اسلامی یاد کردهاند. علامه ابنخلدون نیز در المقدمة، امامت را نیابت از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاست دنیا معرفی میکند و بدین وسیله، پیوند میان رهبری سیاسی و صیانت از امت را تبیین مینماید. از همین رو به نظر میرسد، اهل علم باید از منظری تازه به نظم جدیدی که در جهان در حال شکلگیری است نگاه کنند و براساس این نظم جدید که به نظر میرسد، تقدیرالهی غلبهی مسلمین بر کفار به دست جمهوری اسلامی ایران است، در چارچوب این وضعیت جدید به فقه و مباحث امت اسلامی نگاه کنند و از نگاههای فرقهای و اختلافات مذهبی عبور کرد. به نظر من تاکید زعیم جمهوری اسلامی سید مجتبی خامنهای، بر حفظ شوکت و عزت مسلمین در برابر کفار و با توجه به نسب قریشی محکم و مسلمی که دارد؛ امروزه میتوان به احیای خلافت اسلامی درعالم کنونی در گسترهی امت اسلامی اندیشید تا به خواست خداوند موجب تجدید حیات مذاهب مختلف اسلامی و احیای نقش تمدنی مسلمین در آینده نه چندان دور گردد. وصلى الله على نبينا محمد
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت. نکات بسیار حکیمانه و محقّقانهای را در راستای تأکید بر امّت اسلامی مطرح فرمودهاید تا آنجایی که عنایت دارید آقای شهیدمان فتوایشان را که در مورد «عدم توهین به بزرگان اهل سنت» بود دستور دادند روی کفنشان بنویسند تا متذکر آن «یگانگی» باشند که باید در میان آید. تا آنجایی که نهتنها تشیّع امری مقابل تسنن به حساب نیاید، بلکه تشیّع وسیلهای باشد برای عبور از دوگانگیهایی که عدهای بین اهل سنت و شیعیان دامن میزنند. پیشنهاد جدّی بنده آن است که بیانات رهبر شهید را در دیدار جمعی از علما و بزرگان اهل سنت کشور دنبال بفرماییدhttps://khl.ink/f/57542 که میفرمایند: «مسئلهی اساسی بنده، مسئلهی «امّت اسلامی» است. من سالها است که بر روی واژهی «امّت اسلامی»، بالخصوص متعمّداً تکیه میکنم تا ما فراموش نکنیم که یک امّتیم.» و این است معنای اسلام و مسلمانی که به انسانیت انسانها نظر دارد. موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: ما هرسال هم از باب علاقه هم تکلیف اجازه ترک راهپیمایی اربعین رو به خودمون نمیدادیم. در این چهار ماه و اندی هم نگذاشتیم یکشب حضور خیابانی مان قضاء بشه جز چند روز تشییع آقای شهید حال سوال اینجاست: این ایام که هم حضور خیابانی مردم کمتر شده و هم به ایام اربعین نزدیک میشیم، آیا حفظ سنگر خیابان که سفارش و خوشنودی رهبر انقلابه اولویت داره یا همچنان حضور در همایش اربعینی تکلیفه حتی درصورت خالی شدن خیابان؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله بشود هر دو را جمع کرد با کمترماندن و زودتر برگشتن. مگر آنکه شرایط جدیدی پیش آید که باید نسبت به آن تصمیم جدیدی گرفت. موفق باشید
امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهجالبلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومتها و سازمانها میداند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحرانهای زیستمحیطی و ناترازیهای شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سالها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچهها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولتها به جای سرمایهگذاری بر روی این زیرساختهای حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجهها را به بخشهای غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاستهای پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلیترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت تودهای نخبگان دستوپنجه نرم میکند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانونگذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرحهای صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرمهای بینالمللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها میشود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانتخواری سیاسی» (Nepotism) و سهمخواهیهای جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانههای تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچکترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفلشدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست میگیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکتهای خودروسازی و سقوط بهرهوری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آنها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کردهاند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت داده نمیشوند یا به دلیل تنگنظریهای جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده میشوند، مهاجرت را انتخاب میکنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایههای ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایقها بازتر کرده است. نتیجهگیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب میکنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسمها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار دادهاند که اگر انسانهای فاقد تخصص در جایگاهی بزرگتر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آیندهای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمانهای ناخواندهای است که دیر یا زود از صحنه خارج میشوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمییابد و یکی از برکات این تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز میکنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشهیابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمیداند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول میگویند.
میتوان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل میشود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته میتوانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنهای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم 🌟 سلام علیکم: وقت بخیر با عرض تسلیت ایام من... هستم ☺️، کسی که با دیستروفی عضلانی مبارزه میکنه و با هر گامی که برداشتم، به یاد خداوند مهربان و اهل بیت علیهم السلام بودهام. این بیماری که به مرور عضلات را ضعیف میکند، باعث شد که من کم کم از پاها، کمر، گردن و اکنون دستهایم تواناییهای خود را از دست بدهم. 😔 الان تایپ کردن خیلی برام سخت شده و بیشتر از تایپ صوتی استفاده میکنم. 🥴 اما با ایمان به خدا و درسهایی که از قرآن و کلام اهل بیت علیهم السلام گرفتم، هیچ وقت تسلیم نشدم! 💪💥 هر روز به خودم یادآوری میکنم که هیچ محدودیتی برای کسانی که قلبشان به خدا و اهل بیت علیهم السلام وصل است، وجود ندارد. 🙌✨ چراکه راهگشای هر سختی هستند.❤️ با همین ایمان و حمایتهای بیپایان خانواده و دوستان، تونستم تا مقطع دکتری پیش برم و در دانشگاه الکترونیکی تدریس کنم! 🎓📚 در کنار تدریس، در زمینه طراحی سایت، فتوشاپ و مشاوره فنی و فرهنگی هم فعال بودم! 🎨💻 اما داستان من اینجا تموم نمیشود! 🚀 با مطالعه قرآن کریم، کلام اهل بیت علیهم السلام و همچنین کتابهای برون دینی و درون دینی، توسعه فردی، موفقیت، برنامهریزی و رشد فردی، به این باور رسیدم که هیچ چیزی در زندگی تصادفی نیست و همه سختی ها فرصتی است برای رشد و تعالی. اما در درون خلأهای بسیاری دارم چون هیچ کاریم رو نمیتوانم خودم انجام دهم وقتی دیگران انجام میدهند مخصوصاً پدر و مادرم که با نیت خالص این کار را میکنند بسیار عذاب وجدان میگیرم همچنین بعضی مواقع احساس میکنم که هیچ کارایی مفیدی در این دنیا ندارم و سربار دیگران هستم. آیات و روایات بسیاری در این رابطه دیدهام اما چطوری خود را از درون اقناع کنم. از شما استاد محترم میخواهم که چند راهکار به من بدهید هم برای این مورد هم برای اینکه بتوانم از زندان تن نجات پیدا کنم و برایم دغدغه نباشند بتوانم راههای عرفانی را طی کنم و از وهمیات در بیایم چرا با این سختیها حجابها کنار نمیرود و من نتوانستم راهی به جایی ببرم مسئولیت من در این دنیا چیست؟ من در تمام عمرم سعی کردم که خوب زندگی کنم چون خداوند میخواهد انسان زندگی کند اما نمیخواهم آن دنیا نیز مدیون حضرت زهرا باشم که هیچ کاری نکردم و به آن چیزی که باید میرسیدم نرسیدم. خواهش میکنم اگر امکان دارد خود استاد طاهرزاده پاسخ گویند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده یعنی طاهرزاده همۀ سؤالات سایت را جواب میدهم. ماشاءالله به این همّت و این روحیه، تا بقیه بدانند یک انسان با اینهمه ناتوانی جسمی چه اندازه نهتنها میدود که میپَرَد!! آری! جمع بین علم جدید با همین روشی که ادامه میدهید با معنویت و با قرآن، کار بسیار ارزشمندی میباشد. مهم آن است که از درون به این تقدیری که برایتان رقم زده شده است، راضی باشید که این در جای خود جهانی را مقابل شما میگشاید تا روحتان راحتتر، بدنتان را تدبیر کند. موفق باشید
سلام: آیا خود ارضائی از نظر اسلام حرام؟ آخه من تحقیق کردم و از نظر علم در حد تعادلش اشکال نداره و آسیب زننده نیست. میتونین بیشتر راجع بهش توضیح بدید. ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته این موارد که آثار منفی روحی دارد در محدودۀ نظر علم تجربی و پزشکان نیست. در این رابطه خوب است به سؤالات شمارۀ ۳۱۱۴۴ - 715 و ۵۷۹۵ و ۷۸۱۶ و ۱۹۸۲۸ رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد وقت شما بخیر: من امروز برای اولین بار توفیق زیارت شما رو از نزدیک داشتم. قبلش فکر میکردم ازتون بخوام برام دعا کنید یا با تاثیر گذاشتن بر روحم کاری کنید از گناهی که شاید هفتصد بار ازش توبه کردم دست بکشم. ولی وقتی به جلسه اومدم و حرفهاتونو شنیدم پشیمون شدم. فهمیدم باید عقلم رو به کار بندازم و به یه افق دیگه نگاه کنم. هرچند که نمیدونم کجا! شما امروز از رشد مردم در دوران جنگ میگفتید. من هیچ رشدی در خودم ندیدم. همون آدم سابق هستم. حتی شاید بدتر. نمیدونم. یا من از مردم نیستم که مبعوث نشدم، یا یه مشکلی دارم. امروز هم جواب هیچ کدوم از سوالاتم رو نگرفتم. فهمیدم یه مسلمان سکولار هستم. اما نفهمیدم برای آینده باید چی کار کنم. و نفهمیدم چطور میشه مسلمان تمدن ساز شد. و نفهمیدم چطور میشه در عین احترام به آزادی دیگران اونا رو به اسلام آورد. هیچی نفهمیدم. میشه توضیح بدید یا یه منبع معرفی کنید؟ ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید این نوع جلسات که بیشتر حالت اشاره دارد برای جنابعالی مفید نیست، بیشتر سعی بفرمایید با مباحث «معرفت نفس» کار را جلو ببرید و در آن صورت است که إن شاءالله نهتنها جواب سؤالات خود را مییابید، بلکه برای خود شخصیتی میشوید در میدان بعثتی که برای خود و برای دیگران نقشآفرین است. خوب است در این مورد به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که هر دو در سایت «لُب المیزان» هست، رجوع فرمایید و یا به کانال «معرفت نفس» https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh رجوع فرمایید. موفق باشید
