سلام استاد: برای جلوگیری از آتش بس بی وقت، بدون به انجام رساندن انتقام و بدون رسیدن به نتیجه لازم چه باید کرد، حرفهایی با زمینه ی میل به آتش بس بی مورد، از بعضی گلوها مثل آقای عراقچی در دولت به گوش میرسد. نکند باز کاری کنند که انقلاب را تضعیف کنند، خوبه شما که صدای بلندتری بین بدنه انقلابی دارید به نمایندگی از ما جهتگیری لازم را به فضای انقلابی تبیین کنید، ما نمیخواهیم میراث پدر عزیزمان آیت الله خامنه ای را تضعیف کنیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در این مورد باید به آقایان اعتماد داشت از این جهت که در این موارد، بدنۀ نظام تصمیم میگیرند و نه صرفاً دولت. موفق باشید
سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئلهی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیشآوردنِ همان «صحنهی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سالها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشتهای که با فاصلهای بعید با آن روبهروییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال میکنیم. لذا، میتوان مسئلهی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگیها مستحیل گشته بود، به واسطهی انقلاب اسلامی و شهادتهایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغههای بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمییابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسهی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهمهایی که میخواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دورهی اخیر و پیش از انقلاب، میتوان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکتهی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنهای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیهی اصیل و آن فضای وجودیای که پدید میآورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمیتوانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسانها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آنکه صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیشتر است. ما اغلب چنین میاندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» میبینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمییابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال میکرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنهای کربلایی محقق شود؛ صحنهای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیشآمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف میشود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» میرسد و غایت خلقت انسان محقق میشود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده میشود به کشته شدن میانجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاهها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور میشود، اما کمتر بدین معنا میاندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنهی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلیترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ میخواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونهی تاریخی آن، قصهی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار میبست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال میکرد و راههایی پیش میآورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سالها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیستهای بزرگ دنیا به ذهنشان میرسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آنها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطهای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمیآید. از همین روست که در چالشهای سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» میدانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن میدیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامهریزیهایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. 🔸 همهی ما به نوعی دچار غمهایی نسبت به دنیا و مصائب آن میشویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان میآید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئلهی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که میتوانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه میشویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده میشود و ما میتوانیم غمی را که بر آن سرشته شدهایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفتهایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که میگویند توبهی آدم (ع) در روضهی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصهی کربلا بود، یا همهی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئلهی کربلا را نباید در یک فهم زمانمند و مکانمند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا میشود، آنگاه است که بودن او بر روی زمین معنادار میشود و انسان خود را از فریب شیطان رها میکند و در عالم خلیفةاللهیاش حاضر میشود. 🔹 با این دید، به مسئلهی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمییابیم که ما وظیفهای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنیاسرائیل را نمیکشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه میداشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بیمقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنیاسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ میکوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیستهای دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید میکردی، کردی و آنچه نباید میشد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونهای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطهای است که میتوان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش میآورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهلبیت (ع)، حضرت رضا (ع) میفرمایند: «اگر میخواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئلهی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته میشود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگیها، چالشها، دعواها و فراز و فرودهایی که میخواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون میبرد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همهی آن غمهایی که به یک فروبستگی میکشاند و زمینگیرمان میکند، رها میسازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالشها میکند تا زمینگیر این غمها شویم و سپس با خوشخیالی و دلخوشکنکهای واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصهی کربلا، افقهای بلندتری را در نظر میآوریم و از این اسارت آزاد میشویم. 🔸 اگر امروز نگران آیندهی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت میخواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو میتوانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسیترین و تاریخیترین امری که امروز با آن مواجهیم و میتوانیم به واسطهی آن به سوی آیندهای حقیقی گام برداریم و بر همهی فریبها و چالشهای پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود میگشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع میبینیم که اهلبیت (ع) با اشارات خود، آن ذوقها و اندیشههای عمیق را وظیفهمند میدانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسانها بگشایند. آنان شاعران و شخصیتهای عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه میدادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر میدادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی مییافت تا انسانها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همهی اینها پیشآوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفهای که برای یافتن آیندهی انقلاب بر دوش ماست، میبینیم؟ آیا میتوانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیلگری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشههای دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمیتوانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئلهی شهادت را به این معنا دریابند، همانها بودند که خود را از این فریبها آزاد کردند. اگر نگران آیندهی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگتر از این قصهی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفهای برای خود نمیتوانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358
باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با کربلا و میدان گشودهای که به میان آوردهاید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده میشود تا جان انسان با اشکهایش قدمقدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشیاش به توصیۀ پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» شروع شد آنگاه که فرمودند جناب حمزه گریهکن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشکها شد. و باز اشک و اشکهای رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا میداند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولیالعزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولایمان حضرت صاحب الزمان «علیهالسلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده میشود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور میآید. موفق باشید
سلام با قلبی آکنده از درد برای شما مینویسم. برای شمایی که سلوک ذیل شخصیت امام را از شما یاد گرفتیم اما خودتان خلاف مواضع امام در استکبار ستیزی موضع گرفتید. محکمات بیانات امام شهید در باب مذاکرات با آمریکا رو به اسم تغییر دوران و زمان زیر پا گذاشتید و قبل از دفن پیکر مطهرشان افکار ایشان را به خاک سپردید. از شما یاد گرفتیم ذات تغییر ناپذیر است اما با آمریکای شیطان بزرگ و به قول رهبر شهید تروریست بالذات!! باب مذاکره باز کردید همه اینها به کنار ، ثمره ۴۰ روز مقاومت رو با ثمره ۶۰ روز مذاکره مقایسه کنید و لااقل از تجربه عبرت بگیرید برای بار سوم به میز مذاکره حمله کرد از غربگرایان انتظاری نیست اما شما چرا با این قوم همنوا شدید؟ استاد گرامی ما از شما منظومه فکری گرفتیم این موضع شما هیچ کجای آن جانمایی نمیشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان شما بهانهای شد تا نهتنها با شخص جنابعالی بلکه با عزیزانی که باید در این شرایط تاریخیِ حساس عمیقاً بیندیشند، عرایضی داشته باشم. ملاحظه میکنید که به ظاهر، نمیتوانیم همدیگر را بفهمیم تا آنجایی که بالاخره گمانتان بدون آنکه بخواهید، آن است که بنده و امثال بنده در جبهۀ دشمن و در میدان شهادت آن قائد عظیم قرار داریم. تنها امیدم آن است که حداقل امثال شما دلسوختگان نسبت به این انقلاب، کمی بیشتر از پیش به پیام رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای و امیدی که ایشان به ایرانِ بزرگ در آینده دارند؛ بیندیشید. ملاحظه میکنید که ایران بزرگ با قاطعیت تمام بر مواضع خود ایستاده است و قاطعیت آقای قالیباف در همین رابطه ترامپی که گمان میکرد چندروزه کار را تمام می کند؛ دیوانه کرده. مسلّماً ضربات سهمگینی به کلّ جریان استکباری وارد شده و برای غرب آسیای جدید باید زیاد فکر کرد. نمیدانم به جملات اخیر آقای مهدی محمدی که به جهت مشاوربودنِ با آقای قالیباف در جریانهای اصلی مذاکرات هستند؛ فکر کردهاید؟ که ایشان چرا از دروغهایی که داخل کشور توسط افرادی که به ظاهر، موجهاند، گِله دارند؟ https://eitaa.com/mohammadi61/978 آیا به گفتۀ ایشان امید تفرقه بین یاران انقلاب، امری نیست که ما باید با اجماع ملّی در دشمنان از بین بریم تا این پیروزی بزرگ را بهتر بچشیم؟ باز باید به نکاتی که آقای مهدی محمدی میگویند بدون آنکه بخاهیم مرید کسی باشیم، فکر کنیم. به گفتۀ ایشان آن کسی که کشتی را سوراخ میکند، پیروزی حتمی ما را سخت میکند و واقعاً مقصر است، زیرا ایران جدیدی در جهان و در داخل، «آری!» در داخل متولّد شده و ما باید این پیروزی را با روحیۀ تمدنی و درک همدیگر پاس بداریم. https://eitaa.com/matalebevijeh/22868 در حالیکه رزمندگان عزیز ما و مردم خیابان و مسئولان، تماماً یکدست برای این ایران تلاش میکنند. چرا متوجه نباشیم که آمریکا هم جنگ را و هم مذاکرهای که با قاطعیت جلو رفت؛ باخته است؟ در این مورد خوب است به سخنان آقای مهدی محمدی در برنامۀ «ایران من» کمی فکر کنیم https://telewebion.ir/episode/0x16c55afa زیرا ما در جنگ تمدنی قرار داریم، اتهام چرا؟! موفق باشید https://eitaa.com/sot_enghelabi/22233
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار ۱. در غدیر خورشیدی که طلوع می کند و می شکفد علی است در دل تمام کویرها باران بهاری علی است خورشید شکفته در غدیر است علی در ملک محمدی تنها کسی که امیر و پادشاه است علی است عید غدیر مبارک. ۲. «الدّنيا تُسلِمُ» میشه استاد این روایت رو در حد توانتون شرحش بدین؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر غدیر بدان معنا میباشد که در بستر اسلام، نگاهها باید به انسانی باشد که نماد کامل اسلامیت همه ما میباشد، این غدیر و این نگاه به حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام مبارکتان باد.۲. آری! در فضای سؤال و جواب ورود به این نکات، نیاز به وقت موسع دارد. احتمالاً بتوانید در فضای مجازی جواب آن را بیابید. موفق باشید
سلام و ارادت استاد عزیز: نظرتان را درباره شعری که بمناسبت حال و هوای بعثت مردمی سرودم، میخواستم. حال و هوای مردمی که با ذره ذره وجود خود تمنای حضور در همه آینده را دارند. ✍ علی جلالی
مرا نَبُرده کجا میروی تَهَمتن من؟! اگر نحیفم و زارم، سِپر کُن از تن من. اگر که سنگ نماندهاست منجنیقت را / به تیغِ تیز جدا کن سری ز گردن من. شبِ نَبرد اگر اذنِ بازگشت دهی / مگر به خواب ببینی خیالِ رفتن من. مرا ز خانه آسایشم به میدان بَر/ به رهگذارِ گُدازه بساز مسکن من. اگر که خواهی دودی به چشمِ خصم کنی / بیا بیا و بسوزان تمامِ خرمن من. بسوز شاخه خشکیده حیاتم را / و پر گشودنِ ققنوس بین ز مدفن من. دلاوریِ تو را تا رجز کنم، بگشا / به کیمیای شهادت، زبانِ الکن من. نه من، که هر که در این شهر هست میگوید: / مرا نَبُرده کجا میروی تهمتن من؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عالی است! خدا قوت. امید است که نه او رفته باشد و نه ما را به عنوان سپر رها کرده باشد. حال، مائیم و او و جهانی که با شهادتش گشوده شد تا همۀ جهان، او باشد و همۀ او، ما. موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد گرامی و عزیز استاد طاهرزاده: لطفا کمی درباره نحوه ی انتساب نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بطور کل از زمان شروع غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توضیح بفرمایید. به چه شکلی این انتخاب صورت میگیرد؟ وقتی اولین نائب امام غایب انتخاب شد، مجلس خبرگانی نبود که، آیا امام اون شخص مورد نظر رو دعوت میکردند و بهشون میفرمودند که تو رابط ما و مردم خواهی بود؟ یا اینکه یک نوع ارتباط قلبی و وجودی و ولایی بین امام و نائبش ایجاد میشده مبنی بر اینکه خود نائب انتخاب شده هم به درجه ای از تقوا رسیده است که متوجه انتخاب شدنش از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشده؟ آیا این افرادی که تا الان بعنوان نائبان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انتخاب میشدند چه عام چه خاص، از کودکی میدونستند که در آینده نائب خواهند شد؟ و به نحوی خاص تربیت میشدند؟ آیا استعداد وجودی خاصی دارند؟ آیا همه این نائبان سید بودند؟ آیا همه شأن از درجه فقاهت بالایی برخوردار بودند؟ التماس دعا در نماز شبهای تان، یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که شیعیان از زمان امام صادق «علیهالسلام» تشکیلاتی را داشتهاند که به اصطلاح، حکومت در حکومت گفته میشود و به همین جهت همواره حاکمان غاصب نگران این امر بودهاند و در این راستا زیر نظر ائمه «علیهمالسلام» این جریان همواره ادامه داشت تا آنجایی که با غیبت کبرای حضرت صاحب الزمان «عجلاللهتعالیفرجه» آن جریان به خوبی در صحنه، میدانداری میکرد و از آن به بعد چه در سامرا و چه در نجف در تشکیلات خاصی ادامه یافت و در همان تشکیلات به طور طبیعی علمایی که به طور شاخص مدّ نظر قرار میگرفتند، به صحنه میآمدند و به همین جهت میتوان گفت ولایت فقیه، ریشۀ تاریخی دارد که در مقدمۀ جزوۀ «ولایت فقیه موافقتها و مخالفتها - نقدی مختصر بر نظریۀ آقای کدیور» https://lobolmizan.ir/leaflet/271?mark=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%20%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87 عرایضی در این مورد شده است. و در مورد جریان حکومت در حکومت، میتوانید به جزوات «هویت گمشدۀ شیعه» رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد گرامی آیا برداشتی که من از این قسمت دعای ندبه دارم مورد تایید است؟ در بخشی از این دعا که از روایات معتبر گرفته شده است «و احل له کن مسجده ما حل له...» معنای ظاهری این عبارت مشخص و نیاز به اشاره آن واقعه تاریخی نیست. آیا می توان گفت که در مفهوم باطنی این عبارت، منظور از مسجد، «سجده» بعنوان عالی ترین مرتبه عبادی و حلقه اتصال کوتاه بنده به خالق است. و هرچند در این حلقه کسی راه ندارد و یک ارتباط دوسویه است، با این حال علی (ع) اجازه ورود به رابطه ربانی و عرفانی خدا و رسولش (ص) را پیدا کرده بود؟ ادامه عبارت ناظر به این است که پس از این «اختصاص ورود»، راه نفوذ علم و حکمت پیامبر (ص)، امیرالمومنین علیهالسلام هستند. از تلفیق این دو عیارت، آیا نمی توان گفت که «سجده» بعنوان برترین عمل عبادی راه رسیدن به آن علم و حکمتی است که «یقذفه الله فی قلب من یشاء»...
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه در روایات بخصوص در حدیث معراج داریم که بالاترین قرب بنده به خداوند در سجده محقق میشود؛ حرفی نیست. آنچه فرمودید توجه ذوقی خوبی میباشد که البته به گفتۀ شهید مطهری عزیز این نوع احوالات مربوط به خود فرد است و نباید مبنای فکر و معرفتیِ دیگر افراد قرار گیرد. موفق باشید
سلام و رحمتة الله خدمت شما استاد عزیز: خداوند شما را حفظ کند. استاد اگر شما بخواهید برنامه ای برای جوانان لحاظ کنید در آن چه چیزهایی را ذکر خواهید کرد؟ و آن را با چه سبکی توصیه می کنید؟ و نحوه جدی مواجه شدن با آن و حفظ کردن و استمرار در آن را نیز چگونه ترسیم میکنید؟ گاها انسان در انجام برنامه عزم جدی ندارد و یا با برنامه ای که لحاظ کرده نمی تواند خودش را تطبیق دهد. اگر مواردی دیگر هم مد نظر دارید آن را هم متذکر شوید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا جوان باید از طریق معرفت نفس متوجۀ جهان معنویت بگردد تا تصوری از عالَم غیب داشته باشد. و سپس متوجۀ جایگاه نبوت بگردد که مسیر رجوع به خداوند است. در این مورد کتاب «چه نیازی به نبیّ» و کتاب «نامههای بلوغ» از مرحوم استاد على صفایى حائرى میتواند راهگشا باشد تا ان شاءالله آرامآرام با سورههای کوچک قرآن و تدبّر مختصر در آن سورهها، افق اُنس با حضرت پروردگار از آن طریق برایش گشوده شود. موفق باشید
سلام علیکم در دعای سحر ماه مبارک رمضان ، که می فرماید اللهم انی اسئلک اللهم انی اسئلک اللهم انی اسئلک اخرش نمی فهمم چی اسئلک؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به کتاب «اسماء حسنی دریچه های نظر به حق» https://lobolmizan.ir/book/241?mark=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1 رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام و وقت بخیر؛خیلی از کسایی که به دین اهمیت و نمیدن و اعتقادات خیلی ضعیفی دارن، به نظرم ۲ سوال اساسی دارن: ۱_ چرا باید به خدا اعتقاد داشته باشیم؟ چه نیازی به خدا داریم؟ بود و نبود خدا چه فرقی میکنه ۲_ چرا باید دین داشته باشیم خب آقای طاهرزاده چطوری به این سوالات جواب بدیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «آشتی با خدا... » در رابطه با سؤالات اینچنینی تنظیم شده است. صوت آن کتاب برای ابتدای کار خوب است. https://lobolmizan.ir/sound/642?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C موفق باشید
سلام و عرض ادب. استاد عزیز در خصوص ازدواج، این مسئله برایم پیش آمده است که انسان آخرالزمانی که در این نهایی ترین حضور حق و باطل، به دنبال حضور اخرالزمانی و نهایی خویش میگردد، نسبت به جنسیت خودش چه الگو های حاضری میتواند داشته باشد؟ برای مثال، برادران عزیز میتوانند به عالم دانش بنیان نظر کنند و وارد این عرصه از جهاد بشوند و آن حضور نهایی خویش را بیابند. این امر برای آنها، ایجاب مینماید که بلاخره در لبهٔ کارآمدی و حضور در دنیای جدید قرار بگیرند. اما برای خواهران عزیز چه؟ آنچه مشاهده میشود این است که ما از آنها میخواهیم که به بهانه های مختلف، استعداد ها و ظرفیت وجودیشان را شکوفا نکنند و به کمترین ها بسنده کنند. حال، با توجه به معضلات عدیدهای که ما در بحث آموزش و بعد در بحث آینده تحصیلی داریم و با نظر به معضلات و جو بسیار بد دانشگاه ها، آنها باید چه افقی را مد نظر داشته باشند؟ برای ازدواج صحیح، باید به دنبال کمال خود و کمال همراه بود. کمال همراه را باید در چه دید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: دو نکته را باید مدّ نظر داشت. یکی اخلاق خوب و احترام به افراد و دیگر، دنبالکردن معارف اسلامی و قرآنی بدون آنکه بخواهید در مورد مسائل سیاسی با افراد بحث و جدل داشته باشید. با چنین شخصیتی که پیشه نمودید، عملاً دلها به سوی شما جذب میشود و مطمئن باشید که مییابند ریشۀ آن شخصیت وارسته در اسلام و انقلاب اسلامی میباشد و ناخودآگاه به اسلام و انقلاب اسلامی گرایش پیدا میکنند. از طرفی بانوان نیز در شرایط اجتماعی امروزه، دوش به دوش مردان میتوانند در میدانهای سیاسی و اقتصادی حاضر شوند و در دل آن وارستگی که دارند، خود به خود شخص مناسب شخصیت آنها به آنها رجوع میکند. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار رهبر عزیز انقلابمان گفت تکیه زدن بر کرسی کسی که حدود شصت سال مشغول مجاهدت و مبارزه بوده بسیار سخت است. او که همیشه و در اغلب ایام مایه آرامش و اندیشه مردم خویش بود. و شاید مبارزه و مجاهدت او در همین معنا باشد که چگونه ملتی را به حرکت درآورد و تنها و تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بیشتر طی کردن. و بی خود نیست که در این ایام عجیب و هولناک، ماتم زده نیستیم چون آن خون دل، اینک لعلی است درخشان و زلال که چشمها را خیره کرده و عقلها ناتوان از درکش... "خون دلی که لعل شد" عنوان تازهترین روایت تولید شده در سرای هنر و اندیشه است و این متن را هم بعنوان مقدمه آن خدمتتان ارسال شد. این روایت را از طریق لینک https://eitaa.com/soha_sima/5693 میتوانید مشاهده کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خوب تنظیم کرده بودید تا معلوم شود در نگاه آن پیرِ فرزانۀ شهید برای ادامۀ راهی که با انقلاب اسلامی در مقابلمان گشوده شده است، «مردم» و باز «مردم» و نه سیطرۀ دولتها به جای کمککردنِ دولتها به مردم. وگرنه همانطور که آن پیرِ فرزانه فرمود ما میمانیم و ضعفهای اقتصادی تا دشمنان، خود را و تواناییهای خود را به رُخ ما بکشند.
فرمود باید در میدانِ عمل و طلب نتیجه همراه با اشک حتی تا مرز شهادت جلو و جلوتر رفت و دیدید که فرزندان این ملت چگونه با غسل شهادت در میدانها حاضر شدند و مسیر ما همین سرمایهها هستند.
باید از آن پیرِ فرزانه پرسید: ای مرد! تو چه میدانستی که اینهمه نسبت به آیندهای بس بزرگ، امیدوار بودی و معنی توسل به حضرت فاطمه زهرا«سلاماللهعلیها» را در کوتاهنیامدن در عین آرامش و «تبیین» به ما آموختی؟
چه خوب است که عزیزان ما در «سرای هنر و اندیشه» در بازخوانی به شخصیت رهبر شهیدمان چنین تلاشهایی را داشته باشند. موفق باشید
به نام خدا سلام بر شما، وقتی سیستم حکمرانی ایالات متحده آمریکا به این وضوح در همه آمریکا یک تافته جدابافته شده و نشان از جدایی و تاریخ جدید است، چقدر زیباست که وعده نابودی آمریکا را میبینیم. سیستم سیاسی تمدنی آمریکا نتنها در آسیا و اروپا و کشور خودش همزمان همه را باخت بلکه در ایرانمان که همه تلاش شیطان بود «که اگر در ایران بمانند در همه جای دنیا ماندگارند و اگر نتوانند در ایران ماندگار شوند هیچ کجا نیستند» با شکست مواجه شد. هرکجا بنگری نابودی امریکا را میبینی مگر متوهمان بیچاره دلدداده به رسانه اینترنشنال که از پایین سطح ترین مردم دنیا هستند. ما شادی شکست آنها را قرین بر پیروزی خودمان یافته ایم که راه سعادت مان را با بعثت مردمی یافته و خودرا یافته ایم و پروریدن خود را جشم میگیریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که فرمودید «که اگر در ایران بمانند در همه جای دنیا ماندگارند و اگر نتوانند در ایران ماندگار شوند هیچ کجا نیستند» و بالاخره از طریق همین ایران نابودیِ آمریکا به همان معنای شیطان بزرگ پیش خواهد آمد. آیا میتوانیم دستِ قدرتِ خدا را ببینیم؟ حاج قاسم سلیمانی میفرمود: «باید دستِ قدرتِ خدا را دید» این دیدن، بزرگترین کاری است که در صحنههای تاریخی میتوان انجام داد. موفق باشید
سلام بر استاد عزیز متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: در باب زبانِ گشایش و ضرورت عبور از تبیینهای علّی هر رخدادی که در تاریخ رخ مینماید، بسته به ماهیت وجودیِ خود، نحوهی خاصی از سخن گفتن را طلب میکند. از همین رو، مواجهه با انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه نیازمندِ تحلیلهای علّیِ مرسوم باشد، مستلزم پرسش از «زبانِ» متناسب با آن است: آیا میتوان با همان دستگاه مفاهیمی که برای تبیین پدیدههای عادی تاریخی به کار میرود، به کنه این حقیقت دست یافت؟ یا اینکه این رخداد از سنخی است که زبان را وامیدارد تا از کارکردِ صرفاً ابزاریِ خود فراتر رود و به «محلِّ ظهور» حقیقت تبدیل شود؟ انقلاب اسلامی، از همان آغاز، خود را به مثابه امری «گشوده» و در عین حال «ناگشوده» نشان داد. از یک سو، حقیقتی را مقابل انسان میگشاید که سرشار از نور امید است و حیاتی تازه را در جانها شکوفا میسازد. از سوی دیگر، این حقیقت چنان مبهم و غیرقابل احاطه مینماید که هر زبانی در برابر آن به عجز اعتراف میکند. این دوگانگی نشانهی اصالتِ رخداد است. هر چه حقیقت اصیلتر باشد، زبانِ عادی را از کار میاندازد تا خود، زبانِ تازهای را متولد کند. برای درک این مسئله، باید از چارچوب رایجی که پدیدهها را به مجموعهای از علل و عوامل فرو میکاهد، عبور کرد. نگاهِ علّی-تبیینی که میراث علوم انسانیِ متأثر از اثباتگرایی (پوزیتیویسم) است، همواره پدیده را به امری «موجود» و «قابل تملک» توسط عقلِ محاسبهگر تبدیل میکند. اما حقیقت انقلاب اسلامی، از این سنخ تحلیلها میگریزد. یک اثر هنریِ بزرگ، صرفاً منتقلکنندهی یک مفهوم یا پیام نیست؛ بلکه «جهانی» را میگشاید که مخاطب را در خود سکنی میدهد. تماشاگر یک تابلوی اصیل، پیش از آنکه به تحلیل تکنیکهای آن بپردازد، در فضای آن اثر سیر میکند و نحوهی وجودش توسط آن دگرگون میشود. انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است. جهانی را میگشاید که در آن، انسان نه با مفاهیم انتزاعی، که با خودِ حقیقتِ در حال ظهور، روبهرو میشود. تنها کسانی در این جهان حاضر میشوند که ندای وجود را در آن شنیده باشند؛ کسانی که از جستجوی عللِ دمدستی دست شسته و خود را در معرضِ گشایشِ حقیقت قرار دادهاند. جهانِ مدرن، با حاکمیتِ عقلِ ابزاری و فروکاستنِ همهچیز به محاسبهی منفعت و قدرت، انسان را در ورطهی عمیقترین شکلِ نیهیلیسم فرو برده است. انسانِ مدرن، گرفتارِ روزمرگیای است که در آن، هیچچیز جز تکرارِ مناسباتِ مبتذل، مجالِ ظهور نمییابد. در چنین وضعیتی، بازگشت به کربلا -نه به مثابه یک واقعهی تاریخی، که به مثابه «رخدادی از جنس زبان»- میتواند راهگشا باشد. زبانِ کربلا، زبانی است که از چنگِ مفاهیمِ عادی میرهاند و انسان را در افقی قرار میدهد که در آن، مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، معنایی دیگر مییابند. این زبان، به تعبیری، «زبانِ روضه» است. روضه، در عمیقترین معنای خود، گزارشی از یک واقعه نیست؛ بلکه «عرصهای برای حضور» است. «روضه» زبانی در وصف شهادت شهادت، در سنت اسلامی، هرگز به معنای پایانِ یک حیات نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه «آغازِ نحوهای دیگر از حضور» تلقی شده است. این حضورِ تازه، از جنسِ بقایِ جسمانی یا تداومِ یادِ تاریخی نیست، بلکه از سنخِ «گشایشِ افقی تازه» است که در آن، انسان با حقیقتی روبهرو میشود که پیشتر از دیدگانش پوشیده بود. شهادت، به تعبیری، «رخدادی از جنس زبان» است: زبانی را میگشاید که پیش از آن، امکانِ جاری شدن نداشت و جهانی را میآفریند که پیش از آن، افقِ آن بر انسان بسته بود. شهادتِ رهبر انقلاب اسلامی، صرفاً یک رویدادِ سیاسی یا فقدانی عاطفی نیست؛ بلکه «رخدادی زبانی» است که نسبتِ انسانِ ایرانی را با انقلاب اسلامی، با تاریخ و با خودِ هستی، دگرگون میسازد. آنچه در این شهادت گشوده میشود، امکانی تازه برای «حضور» در متنِ حقیقتِ انقلاب است؛ حضوری که پیش از این، یا در غبارِ روزمرگی پنهان مانده بود، یا با زبانِ عادی و مشهوراتِ مفهومی، قابل بیان نمینمود. انقلاب اسلامی، از آغازِ پیروزی تاکنون، همواره با دو نوع زبان روایت شده است: «زبانِ تبیین» که در پی فروکاستنِ آن به مجموعهای از عللِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، و «زبانِ روایت» که میکوشد تا آن را در افقِ حقیقتِ وجودیاش بازنماید. زبانِ تبیین، که میراثِ علومِ انسانیِ مدرن و نگاهِ اثباتگرایانه است، هرچند در مواردی سودمند مینماید، اما از درکِ آنچه انقلاب را از سایرِ تحولاتِ تاریخی متمایز میسازد، ناتوان است. انقلاب اسلامی، از منظرِ این زبان، صرفاً یک «حادثه» در میان حوادثِ دیگر است که میتوان آن را با همان دستگاهِ مفاهیمِ تحلیلِ سیاسی، فهمید و تبیین کرد. اما شهادتِ رهبری، امکانِ عبور از این زبان را فراهم میآورد. در این رخداد، آن چنان که بارها در تاریخِ تشیع مشاهده شده است، زبانِ روایت جای زبانِ تبیین را میگیرد. مردم، در مواجهه با این شهادت، نه در پی یافتنِ علل و عواملِ آن، که در جستجوی «حضور» در متنِ این حقیقت برمیآیند. زبانی که به جای تحلیل، «میگشاید» و به جای توضیح، «حضور» را ممکن میسازد. شهادتِ رهبری، انقلاب اسلامی را در افقی تازه قرار میدهد که میتوان آن را «افقِ روضه» نامید. روضه، در فرهنگِ شیعی، تنها یک مجلسِ عزا و سوگواری نیست؛ بلکه «عرصهای برای حضور» است که در آن، حقیقتِ کربلا (که سرّ هستی است) برای مؤمنان گشوده میشود. با شهادت رهبری، ایران نیز در چنین افقی قرار میگیرد. پیش از این، انقلاب اسلامی به مثابه یک «دستاورد» یا یک «نظام» تلقی میشد؛ چیزی که در گذشته تحقق یافته و اکنون باید از آن پاسداری کرد. اما در افقِ روضه، انقلاب اسلامی از قامتِ یک «حادثهی گذشته» خارج میشود و به «حقیقتی حاضر» بدل میگردد. این دگرگونی، نه از طریقِ تحلیلهای سیاسی، که از طریقِ «زبانِ روایت» امکانپذیر میشود؛ زبانی که شهادت را نه پایان، که آغازِ نحوهای دیگر از حضور میداند. جهانِ معاصر، گرفتارِ بحرانی عمیق است که میتوان آن را «نیهیلیسمِ روایی» نامید. در این جهان، روایتهای بزرگ که زمانی به زندگی معنا میبخشیدند، فروپاشیدهاند و انسان در انبوهی از دادهها و اطلاعاتِ پراکنده، سرگشته و حیران مانده است. رسانههای جمعی، با انباشتنِ بیوقفهی اخبار و رویدادها، از یک سو، حسِ «حضور» را از انسان سلب میکنند و از سوی دیگر، هر رویدادی را به امری عادی و گذرا فرو میکاهند. در چنین وضعیتی، شهادتِ رهبری و گشایشِ زبانِ روایت در انقلاب اسلامی، میتواند پاسخی به این بحران باشد. این زبان، روایتهایی را بازمیگشاید که از جنس «حضور» هستند، نه از جنس «اطلاع». زبانِ روایت، مخاطب را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی به در میآورد و او را در متنِ حقیقت، سکنی میدهد. در این سکونتگاهِ تازه، دیگر پرسش از «چرایی» و «علت» موضوعیت ندارد؛ آنچه اهمیت مییابد، «چگونگیِ بودن» در این حقیقت است. زبان روایت و آینده انقلاب اسلامی یکی از مهمترین پرسشهایی که در مواجهه با شهادت رهبری پیش میآید، پرسش از «نحوهی انتقال» این حقیقت به نسلهای آینده است. اگر زبانِ تبیین و تحلیلِ علّی، نتواند حقیقتِ انقلاب اسلامی را به درستی روایت کند، آنگاه با چه زبانی میتوان این میراثِ عظیم را به آیندگان سپرد؟ آیا صرفاً با بازگوییِ تاریخِ سیاسیِ انقلاب، میتوان نسلِ جوان را با آنچه در این مسیر رخ داده است، آشنا ساخت؟ انتقالِ حقیقتِ انقلاب اسلامی، تنها از طریقِ «زبانِ روایت» امکانپذیر است؛ زبانی که به جای آموزشِ مفاهیم، «حضور» را ممکن میسازد. نسلِ آینده، نه با شنیدنِ گزارههایی دربارهی استبدادِ شاه یا دستاوردهای اقتصادیِ انقلاب، که با «حضور» در جهانی که انقلاب گشوده است، میتوانند با این حقیقت نسبتِ اصیل بیابند. این حضور، از طریقِ روایتهایی ممکن میشود که شنونده را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی خارج میکند و در متنِ حادثه سکنی میدهد. در اینجا هنر نقشی بیبدیل دارد. هنرِ اصیل، دقیقاً از همین جنسِ زبان است. جهانی میگشاید و مخاطب را در آن سکنی میدهد. شهید آوینی، که خود از پیشگامانِ این نگاه بود، همواره بر این نکته تأکید میورزید که روایتِ دفاع مقدس باید از جنسِ روایتِ عاشورا باشد؛ روایتی که به جای تحلیل، «حضور» را به مخاطب میبخشد. شهادت رهبری، از این حیث، فرصتی است برای بازگشت به این نگاه و بازاندیشی در شیوههای روایتِ انقلاب اسلامی. باید توجه داشت که زبانِ روایت، به محض آنکه به نظامِ مفاهیم بدل شود، از کارکردِ اصیل خود تهی میگردد. این زبان، از جنسِ «روش» یا «متدولوژی» نیست که بتوان آن را به دیگران آموخت. از جنسِ «حضور» است که تنها از طریقِ «بودن» در متنِ حقیقت، قابل انتقال است. شهادت رهبر انقلاب «آینهای» است که حقیقتِ انقلاب اسلامی را به ما بازمینمایاند. در این آینه، ما خود را نه به عنوانِ ناظرانی بیرونی، که به عنوان «حاضرانی در متنِ حقیقت» مییابیم. این حضور، تکلیفی بر دوشِ ما مینهد و آن یافتن زبانی در وصف این رخداد است. روایتی که به جای تحلیل، بگشاید؛ به جای تبیین، حاضر کند؛ به جای فروکاستن، اوج بخشد. روایتی از جنسِ روضهی کربلا، که هزار و چهارصد سال است جانهای تشنه را سیراب میکند و هیچگاه از طراوت نمیافتد. آیندهی انقلاب اسلامی، در گروِ همین زبان است. اگر توانستیم این زبان را بگشاییم و خود را در آن حاضر کنیم، آنگاه انقلاب اسلامی نه یک دورهی تاریخی، که «افقِ همیشه حاضر» خواهد ماند؛ افقی که هر نسل میتواند خود را در آن بیابد و از آن، حیاتی تازه کسب کند. و اگر از این زبان غافل بمانیم و به زبانِ عادیِ مشهورات و تحلیلهای دمدستی بازگردیم، آنگاه حقیقتِ انقلاب را از کف خواهیم داد، هرچند که نهادها و ساختارهای آن همچنان پابرجا باشند. ✍🏻سید علی روح الامین چهارم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و پنجمین روز شهادت رهبر انقلاب)
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مایۀ مسرت اول است که انقلاب اسلامی تا این جاها خود را مدّ نظر اصحاب اندیشه قرار داده که عزیزانی مانند شما برای اشاره به حضور تاریخی آن رخداد عظیم، بر خود لازم دیدهاید اینگونه سخن بگویید که زبان اشاره به حقیقتی است که در مقابل جانها گشوده شده تا آن حقیقت، گرفتار زبانهای روزمرّه و زبانهای سیاسیون نگردد و به حجاب رود.
خدا را باید شکر کرد که در معنای «شهادت» متذکر این امر هستید که شهادت، رخدادی از جنس «زبان» است و زبان را میگشاید که در جان ما پنهان بود و این را در زبان مردم خود در این شبها بخصوص در زبانِ نرمِ بانوان سلحشور خود مییابیم بدون تبرّجی که غرب در زنان ایجاد کرده بود. با زبانی حیرتانگیز، زبانِ بانوان ما اشارات تاریخی دقیقی را به میان آوردهاند بدون آنکه خودشان بخواهند چنین گفتنیها را به ظهور آورند بلکه تنها حکایت حضور مردمی را – اعم از زن و مرد- گزارش میدهند تا حقیقت گرفتار روزمرّهگی نشود. این همان زبانِ روایت است که جنابعالی به خوبی در این متن از آن سخن گفتید که با معجزۀ شهادت رهبر بزرگ ما ظهور کرده و ما را به حضوری دیگر حاضر میکند ماورای زبان تحلیل سیاسیون که عملاً از حضوری که ما از نظر تاریخی در آینده خواهیم داشت، در غفلت است.
از جایگاه «زبانِ» هستی در این رابطه سخن گفتید و چه اندازه خوب است رفقا نسبت به آن فکر کنند. ای کاش رفقای عزیز چندین و چندین مرتبه این متن را بخوانند و به گفتگویی که جنابعالی با جناب آقای صادق بهرامی در نسبت با حضور تاریخی انقلاب اسلامی و نظر به سرآغازبودنِ انقلاب داشتید؛ توجه کنند تا معلوم شود انقلاب اسلامی یک «رخداد تاریخی است» و ما را به سوی وارستگی و انتظاری اصیل رهنمون میکند اگر و اگر با زبانی که بتواند به آن رخداد اشاره کند، موضوع را در میان بگذارد تا معلوم شود به گفتۀ جنابعالی انقلاب اسلامی جهانی را در مقابل انسانها میگشاید که برای درک آن مفاهیم انتزاعی ظرفیت اشاره به آن را ندارد. @varastegi_ir «وارستگی – بعثت مردم به مثابه ارایگنیس»
امید است خوانندگان عزیز متن جناب آقای حجت الاسلام دکتر روح الأمین را چندین و چندین مرتبه مطالعه فرمایند به امید آنکه افقی در راستای اظهار زبانی گشوده شود و از آیندهای که بسی بزرگتر از آیندهای است که سیاسیون مدّ نظرها میآورند؛ آگاه شویم. موفق باشید
سوال اول : ابن عربی که میگه سیر سالک هرچه بیشتر باشد اسم های الهی بیشتر در او ظهور می کنند آیا ظهور این اسم ها به صورت ترتیبی خواهد بود یا فرقی نداره و بستگی به تفسیر خود ما از اسم ها دارد ؟! سوال دوم : مثلا در سفر دوم که سالک از ذات و افعال و صفات خود فانی می گردد می توان گفت اسم حق در اینجا تجلی و ظهور کرده؟! برای تجلی اسما در مکتب ابن عربی چه کتاب هایی رو پیشنهاد می دهید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در میدانهای سلوک، پرسش از چگونگیها و کیفیتها جایی ندارد مهم قدمگذاردن در آن راه است تا «راه بگویدت که چون باید رفت».ازمولایمان حضرت علی«علیهالسلام» در دعای صباح داریم که او : «وَ جَلَّ عَنْ مُلاَّئَمَةِ كَيْفِيّاتِهِ» برتر است از چگونگی ها. و این یعنی: «گر نپرسی زودتر کشفت شود». توصیهای که جناب خضر به حضرت موسی«علیهالسلام» فرمودند .کتاب «مصباح الهدایة از امام خمینی (ره) در رابطه با عرفان حرف ها دارد و عرایضی در شرح آن کتاب شده است می توانید به آن شرح رجوع فرمایید https://lobolmizan.ir/sound/653?mark=%D8%B4%D8%B1%D8%AD موفق باشید
سلام استاد نظرتون در باره شهادت رهبر انقلاب چیه ؟درباره آگاهانه بودن این شهادت و انتخاب آگاهانه آن سوال دوم و شخصی از چه زمانی می دونستین رهبری شهید می شن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آگاهانه بودن شهادت آن قائد عظیم، حکایت روحیهای است که در آن مرد الهی به ظهور آمده. و این غیر از آن است که مربوط به زمان خاصی باشد. احوالات معنوی و روحانی، چیز دیگری است. در رابطه با افقی که شهادت آن مرد الهی در مقابل این ملت و جهان گشود، حرف بسیار است. عرایضی در این رابطه شده است که خوب است به https://lobolmizan.ir/category/127?tab=quests&inner_tab=all-quest رجوع شود. بخصوص به https://lobolmizan.ir/sound/1770 . موفق باشید
سلام و احترام ۱: با توجه به اینکه اسرائیل و آمریکا در آذربایجان و ترکیه پایگاه های مهمی دارند آیا حضرتعالی اطلاعی دارید چرا این دو کشور استثناء شده آمد و مورد تهاجم نیروهای مسلح ما قرار نمی گیرند؟ آیا واقعا این دو کشور اجازه ندادند از پایگاه ها و آب و خاکشون علیه کشورمان اقدامی صورت بگیره؟ یا پایگاه ها را خالی کردند یا قضیه و مصلحت دیگری هست که ما نمیدانیم؟ ۲: هدف قرار دادن مناطق مسکونی و غیرنظامی در چند روز اخیر شدت گرفته. سوال این هست که با توجه به معادله ی چشم در برابر چشم که جمهوری اسلامی تعریف کرده، اگر دشمن خبیث این روند را ادامه دهد و مرتکب جنایات جنگی نظیر زدن بیمارستان ها، مناطق مسکونی، مدرسه ها، حتی استفاده از بمب های نامتعارف کند، تکلیف معادله تعریف شده چیست؟ آیا دست ما برای اقدام تلافی جویانه مشابه با توجه به محظورات اخلاقی و شرعی باز است؟ یا معادله می تواند با توجه به شرایط بازتعریف شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ظاهراً اسرائیل از آذربایجان اقدامی در مقابل ما نداشته و در ترکیه هم اسرائیل جز سفارت ندارد و پایگاه هوایی اینجیرلیک که در ترکیه هست مربوط به ناتو میباشد و ظاهراً ایران در حدّ محدودی که از آن پایگاه استفاده شده، برخورد کرده است 2- همانطور که سردار سید مجید موسوی فرمودند ظاهراً به گفتۀ ایشان ایران از موضوع چشم در مقابل چشم به جهت جنایتهای اسرائیل عبور کرده و اقدامات آینده، اقدامات دیگری خواهد بود https://eitaa.com/mohammadi61/836. و از آن جایی که حرکت ما در مقابل کلیّت نظام استکباری میباشد، هیچ محذورات اخلاقی و شرعی برای مقابله با چنین جنایتکارانی جز در راستای نابودی آنان در میان نیست. البته عنایت دارید که یک لحظه پیروزی که مردم ما در مقابل استکبار آمریکا و صهیونیسم اسرائیل احساس میکنند قابل مقایسه با همه ثروتهای چپاول شده رانتخواران و جنایتِ جنایتکاران نیست. جناب حجت الاسلام آقای عابدینی در بحثی که اخیراً تحت عنوان «فرآیند فتح و بعثت مردمی؛ تغییر نظم جهانی در نبرد کنونی» داشتهاند https://eitaa.com/abedini/9269 نکات خوبی را با مخاطب خود در میان گذاردهاند که خوب است به آن نکات توجه شود. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد مگر نمی گویند که معاد معادجسمانی است؟اگر آدم کسی رو دوستش داشته باشه بعد از وفاتش یا شهادتش او رو قطعی اگر بخواد ببینه میبینه؟ اگر معشوق شهید بشه و دوستش داشته باشیم اگر بعد از وفات یا شهادتمون باز هم اون عالم یعنی قیامت بخواهیم ببینیمش قطعی میبینیمش؟ اگر این دیدار قطعی نباشه چه کنیم قطعی بشه ؟ اصلا میشه کاری کرد که قطعی بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «معاد»، جسمانی است ولی توجه داشته باشید که جسم قیامتی انسان ها، صورتِ عقاید و اخلاق آنها میباشد هرچند معلوم است که آن جسمِ قیامتی، جسم فردی است که در دنیا به آن نام و آن روش بوده. موفق باشید
به نظر حضرتعالی تاکید رهبر شهید و تعابیر بینظیری که مرحوم امام استخدام داشتند برای آثار حضرت استاد آیت الله شهید مرتضی مطهری به چه دلیلی میتواند باشد؟ محمد باقر آقائی
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً مرحوم شهید مطهری عزیز یک حکیم زمانشناسِ متألّه بودند که حتی امروز، بیش از دیروز به آن مرد الهی نیازمند هستیم. https://lobolmizan.ir/category/79?&tab=posts&inner_tab=leaflet. موفق باشید
سلام و وقت بخیر: یک سوالی داشتم خدمت استاد. با توجه به اینکه مردم در صحنه ایستادگی می کنند و از مرگ هراسی ندارند اما خواص و جریان لیبرال با تاخیر در اعلام رسمی رهبری جدید و پایبندی به شورای موقت و سخنان اخیر رئیس جمهور در حال تضعیف جریان انقلابی هستند وظیفه مردم چیست؟ آیا فقط با تجمعات شبانه و صبوری مثل دفعات قبل باید شاهد تاخیر در حرکت حق باشند؟ آیا دیگر زمان اقدام نواب صفوی ها فرا نرسیده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله مسئله حل شد و حال، مائیم و امیدوار به آیندهای که دشمنانمان را خدا ناکام میکند. بیچارهها گمان کردند آنان در مقابله با جبهۀ حق کاری از پیش میبرند.
با بعثتی که آن مرد الهی از آن خبر داد به عنوان آغازی که با شهادت ایشان در مقابل جهانِ ساختگی رسانه آغاز شد تا ما ادامۀ آرامشبخشِ خود را در آغوش سنتهای لایتغیّر الهی احساس کنیم. مانند حضور در سنتی که خداوند در وصف آن میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ» (حج/۳۸) اینجا است که انسان در آغوش چنین سنتی هرگز نگران حیلههای دشمنان دین و دینداران نیست، هرچند رسانهها، جهان دیگری را مدّ نظر آورند. موفق باشید
سلام: آیا خود ارضائی از نظر اسلام حرام؟ آخه من تحقیق کردم و از نظر علم در حد تعادلش اشکال نداره و آسیب زننده نیست. میتونین بیشتر راجع بهش توضیح بدید. ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته این موارد که آثار منفی روحی دارد در محدودۀ نظر علم تجربی و پزشکان نیست. در این رابطه خوب است به سؤالات شمارۀ ۳۱۱۴۴ - 715 و ۵۷۹۵ و ۷۸۱۶ و ۱۹۸۲۸ رجوع فرمایید. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: در ص ۱۷۰ کتاب «فرزندم این چنین باید بود.» از امام خمینی ذکر یک مطلبی را کرده اید به این بیان: «در زمان رضاخان که عمامه ها را از سر روحانيون برمي داشتند، رفتم نان بخرم ديدم يک آخوندي که مجبور شده عمامه اش را بر دارد تکه ناني خريده و دارد آن را خالي مي خورد. رو به من کرد و گفت فعلاً که سير شديم، گفته اند عمامه ها را بر داريد، دادم به يک زن يتيم دار براي بچه هايش پيراهن کند. تا ظهر هم خدا بزرگ است. امام خميني «ره» به فرزندشان احمد آقارحمه الله علیه مي گويند احمد جان! خدا مي داند من حسرت احوالات آن مرد را مي خورم. چون کسي که اين دنيا را تا اين اندازه کوچک و موقت بداند خيلي بيناست و واقعاً حسرت خوردن دارد.» با توجه به این پاورقی هم نداشت، میخواستم سند این مطلب را بفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم در نوشتهای که تحت عنوان «ای احمد!» داشتند، آن مطلب را دیدم. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله استاد بزرگوار: همانطور که آگاهید بحث و اختلاف زیادی بر سر توافق در جامعه شکل گرفته، از جمله آقای نبویان و تعدادی نماینده نامه ای را امضا نکرده اند، از جمله نمایندگان اصفهان که با انتشار متن زیر، نامه مزبور را امضا نکرده، دکتر مقتدایی است، میخواستم نظرتون رو در مورد این موضع گیری ها بدونم. کدوم درست و کدوم نادرسته؟ ممنون. سلام. کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ماهها و هفته ها و روزهای گذشته با برگزاری دهها جلسه نظارتی در بالاترین تراز دریافت گزارش از مسئولان سیاسی، نظامی و امنیتی کشور پیرامون جنگ، مذاکره، دفاع ملی و مباحث مرتبط با آن بوده است. به عنوان عضو هیات رئیسه (نایب رئیس) تلاش برای مدیریت کمیسیون و برگزاری این جلسات و پر بار بودن آن را داشته ام . در این لحظه خاص القای دو صدایی و یا هر رده از آنچه می تواند تخاصم یا شبیه آن تلقی شود را در کشور نه تنها مصلحت و همراستای منافع ملی نمی دانم بلکه اصرار دارم که باید در برابر دشمن با تمام توان بر وحدت و همدلی و همراستایی برای تنبیه متجاوز و دستیابی به پیروزی همه جانبه اصرار و اقدام داشته باشیم و مثل ایران عزیز، دلمان بزرگ و پر اطمینان باشد و سربازان میدان جهاد، دفاع و دیپلماسی را به پشتیبانی ملت عظیم و حاضر در صحنه، دلگرم کنیم؛ مثل آحاد ملت، دشمن متجاوز را غیر قابل اعتماد و بلکه وحشی می دانم و به سربازان دلاور و جان فدای ملت در همه عرصه ها اعتماد دارم. علیرغم همه دغدغه ها که بدیهی است ذهن مسئولان را مشغول می کند اما همین دلمشغولی ها، تحرک بیشتر من برای کار و تلاش و کمک به سایر نهادها و مسئولان را هم به همراه آورده است، در این لحظات سرنوشت ساز کشور، چون شبهه ای در دلسوزی متولیان پیشرفت کشور و هوشیاری آنان نداشتم و دسترسی به جلسات محرمانه و غیر محرمانه کمیسیون امنیت داشته ام، با کمال احترام به امضا کنندگان عزیز آن نامه، لازم هم ندیدم چیزی را امضا کنم که مخصوصا زمان و نحوه انتشار عمومی آن لزوما به خیر و صلاح کشور نیست. مطمئن باشید ملت ایران پیروز میدان است و می بایست همه به این مهم کمک کنیم. ما بر همان عهد تحرک و حتی فدا شدن برای پیشبرد اهداف اسلام و نظام اسلامی و ایران عزیزمان با خدای خود و به تبع آن ملت قهرمان، هستیم. ان شاءالله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت قضیه این است که بنده به تفاوت نگاهی که عزیزان نسبت به مذاکره و حتی به آنچه فعلاً به عنوان توافق مطرح است؛ احترام میگذارم و همۀ تأکید بنده آن است. در تاریخی که ما در حالِ تحقق تمدن نوین اسلامی هستیم باید با روحیۀ تمدنی نسبت به همدیگر مواجه شویم که آن «درک جهان و اندیشۀ» همدیگر است، امری که در روحیۀ قبیلهای که بیشتر روحیۀ ردّ و قبول است به جای «فهمِ همدیگر» وجود ندارد. بقیۀ امور را بنده به خود صاحبنظران واگذار میکنم و آنچه بعضاً بنده را تا حدّی نگران میکند آن است که هرکس بدون نظر به فهمِ دیگران، سخن خود را همچنان تکرار میکند. موفق باشید
سلام و ارادت خدمت استاد گرامی: حتماً در جریان هستید که آقای علی علیزاده در کانال جدال این روزها به کلّی در رابطه با مذاکره به هر صورتی که باشد، موضع منفی دارد و به شکلی حتی بی ادبانه آقای قالیباف را تحقیر می کند. خواستم نظر جنابعالی را در مورد ایشان و کارهایشان بدانم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان این صبحتهایی که میفرمایید هستم و البته اشکال ندارد که کسی و یا جریانی مخالف مذاکره باشند. اشکال بنده به روش ایشان است که اولاً: متوجۀ جایگاه تمدن نوین اسلامی در مواجهه با تمدن غربی نیستند که تمدن اسلامی به شرافت و کرامت انسانها با هویت جهانی نظر دارد که در https://eitaa.com/bartarin_hozoor/109 و https://eitaa.com/bartarin_hozoor/110 سعی شده است متذکر این امر باشیم. ثانیاً: ما در تمدن نوین اسلامی با نظر به حضور تمدنیِ خود باید به جهانِ دیگر افراد بیندیشیم و برای اهل تفکر در عین تفاوتی که با همدیگر داریم جایگاه، قائل باشیم.
تهمت به یاران انقلاب و یاران رهبری، با عنوان حزب اللّهیهای تندرو و ایجاد دوگانگی بین جریانی که در مذاکره وارد شده با ریاست آقای قالیباف و مخالفان مذاکره، به صورتی که امثال آقای علی علیزاده در کانال جدال مطرح میکنند و سعی در تحقیر شخصیت آقای قالیباف دارند، روش یاران انقلاب و یاران رهبری نیست. مردم ما همانطور که متوجه شدهاند کار بزرگی در مقابله با آمریکا در جنگ رمضان انجام دادهاند، امری که معلوم نیست امثال آقای علیزاده متوجۀ جایگاه این رخداد عظیم در نسبت با انقلاب اسلامی و جایگاه تاریخی آن شده باشد. از این جهت باید همدیگر را در عین تفاوت نگاه درک کنیم تا کسی به خود اجازه ندهد یک جریان را در مقابل جریان دیگر تحقیر کند. از این جهت باید متوجه باشیم مشکل آمریکا و اسرائیل با ایران امری بلند مدت است و به یک معنا ذاتی میباشد و اگر مذاکره هم به یک معنا به نتیجه برسد، به معنای صلح با آمریکا نیست. متاسفانه امثال آقای علیزادهها در کانال جدال در عین آنکه ممکن است قصد خیر داشته باشند متوجۀ این نوع حضور که تمدن نوین اسلامی در نظر میآورد نیستند و از این جهت ضعف ها را برجسته میکنند و این برعکس توصیه و روش رهبر شهیدمان میباشد و این به جهت نسبت غلطی هست که با موضوع انقلاب اسلامی در مواجهه با تمدن غربی به میان میآید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد بزرگوار: چند روز پیش یک سخنرانی از حاج آقا عالی گوش دادم. ایشون اسم یه کتاب رو آوردند و فرمودند: علامه ی طباطبایی فرمودند: من از اول این کتاب تا آخرش رو گشتم پنج شش تا حدیث فقهی بیشتر از امام حسین علیه السلام پیدا نکردم. حاج آقا عالی فرمودند: این بخاطر اینه که تا زمان حیات امام حسین علیه السلام جامعه محبت آنچنانی نسبت به امام اول تا سوم عليهم السلام نداشت و جامعة بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا دید سرهای فرزندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی نیزه هست شک برش وارد شد و کم کم محبتها برگشت به سمت این بزرگواران. چند شب پیش پای سخنرانی حاج آقا دانشمند بودم. ایشون عرض کردند تا قبل از شهادت امام حسین علیه السلام سربریدن بود اما سر رو نیزه کردن نبود. سر رو نیزه کردن از جریان کربلا شروع شد. اگر این خبر جعلی نیست چه شد که این موجود دو پا تصمیم به سر رو نیزه کردن گرفت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که عزیزان فرمودهاند و علت آنکه سرهای مبارک را به نیزه کردند؛ خواستند با مانور قدرت، بقیۀ جریانها را مرعوب کنند. موفق باشید
